اللهم و صلّ علی الطاهرة البتول، الزهراء ابنة الرسول، امّ الائمة الهادین ... و مستودعاً لحکمة؛ (بحارالانوار ، ص 181) اللهم صلّ علی فاطمة بنت نبیّک و زوجه ولیّک و امّ السبطین الحسن و الحسین ...؛(بحارالانوار، ج 99 ، ص 45) اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سرّ المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک
تحلیل انتقادی نگرش قرآنیون در تفسیر آیات اطاعت از پیامبر6ـ مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
شماره سفینه - سفینه 66
چهارشنبه ، 11 تیر 1399 ، 08:42

چکیده: با وجود آنکه اطاعت مطلق و حجیت سنّت گفتاری و غیرگفتاری پیامبر6 به روشنی در آیات وحی آمده است، اما قرآنیون که از جریان­های تفسیری معاصر اهل سنّت به شمار می­روند، بر مبنای اندیشة قرآن بسندگی در دین، با رأی گروی و تأویل گروی در برداشت از مفاهیم و مدالیل آیات وجوب اطاعت از پیامبر6، بر نفی جایگاه سنّت در شناخت دین پای فشرده­اند. صاحبان این جریان با انکار حجیت سنّت برمبنای جامعیت تفصیلی حقایق قرآن، نفی وجود ابهام در احکام و آموزه­های دینی در سایه امکان وجواز تدبر در قرآن، معصوم نبودن پیامبر6، تعلق ارادة الهی بر حفاظت انحصاری قرآن، انحصار تشریع در قرآن و عدم اصالت تاریخی روایات پیامبر6، درگسترش نگاه منفی به سنّت و برداشت ذوقی از آیات اطاعت از پیامبر6 کوشیده­اند. در این نوشتار تلاش شده است تا با رویکردی تحلیلی- انتقادی، آسیب­های مبنایی این جریان در فهم و تفسیر آیات برابری اطاعت از پیامبر 6 با اطاعت الهی و آیات وجوب اطاعت مطلق از پیامبر6 روشن شود.

کلیدواژه­ها: قرآنیون؛ سنّت؛ تفسیر؛ اطاعت از پیامبر6.

                                                                                                                مقدمه

   قرآن و سنّت مهمترین سرمایه­های آسمانی­اند که به صورت مستقیم یا وساطت زبانِ حق گو و کردار حق نمای پیامبر6، گفتارها و پیام های خداوند را برای نورانی کردن جان انسان­ها و رساندن کاروان بشری به کمال مطلوب و آماده شدن برای ملاقات حق در اختیار ما گذاشته­اند. در این میان قرآن به دلیل حجیت ذاتی، مصون ماندن از تحریف و محدود بودن ظرف زمانی و مکانی نزول، نخستین منبع دین شناخت به شمار می­رود و سنّت گسترده­ترین منبعی است که درک درست و کامل معارف قویم قرآنی سخت حاجتمند آن است و منظومۀ معارف کتاب الله فقط در فضای معنایی آن قابل فهم است. با وجود آنکه عالمان و اندیشه وران مسلمان با استناد به دلایل عقلی (ر.ک: حکیم،1390، ص122) و نقلی (نحل،44؛ بقره،213؛ نساء،59و65، نجم،1-4؛ نساء،80؛ آل عمران،31؛ احزاب،21؛ حشر،7) در اثبات وحیانی بودن و ضرورت اطاعت از سنّت گفتاری و غیر گفتاری پیامبر6 کوشیده­اند و از سنّت به عنوان دومین منبع فهم و استخراج آموزه­های دینی یاد کرده­اند، اما تاریخ حکایت از آن دارد که در برهه­ای نظریۀ قرآن بسندگی در دین مطرح شده است و آیات بیان کنندۀ برابری اطاعت از پیامبر6 با اطاعت الهی و وجوب اطاعت مطلق از ایشان که نمایشگر عصمت مطلق رسول خدا 6 و انطباق کامل گفتار و کردار ایشان با خواست الهی است، مورد تأویل و توجیه رأی مدارانۀ شماری از تجدید نظرطلبان اهل سنّت قرار گرفته است. این فرقه که از آنان با عنوان قرآنیون یا اهل القرآن یادشده است، در قرن سیزدهم هجری در شبه قارۀ هند و برخی از سرزمین­های عربی به صورت جریانی سامان یافته و منسجم سر برآورد. (ر.ک: شاعر، 2009، ص14-15؛ آقایی،1389،3) صاحبان این جریان در برابر اشکال مخالفان مبنی بر دلالت آیات قرآن برحجیت سنّت و لزوم اطاعت از پیامبر6، با نفی عصمت ایشان (ر.ک: صبحی منصور، 2005، ص 59-62؛ الهی بخش، 2005، ص 315-316؛ شحرور،2000، ص555-572؛ ابن قرناس، 2008، ص21-27)، برخورد گزینشی با آیات و بی‌اعتنایی به سیاق (ر.ک: ابن قرناس،2008، ص 518؛ صبحی منصور، 2005، ص14-21)، به تأویل گروی و رﺃی گروی در تفسیر آیات اطاعت از پیامبر6 پرداخته­اند. آنان با فروکاستن از مفهوم سنّت و تفکیک معنای نبی از رسول، مراد از رسول را در این آیات، قرآن دانسته­اند که مسلمانان تنها ملزم به پیروی از آنند. (ر.ک: صبحی منصور، 2005، ص58-62)

    جامعیت تفصیلی حقایق قرآن، نفی وجود ابهام در احکام و آموزه­های دینی در سایه امکان و جواز تدبر در قرآن، معصوم نبودن پیامبر6، تعلق اراده الهی بر حفاظت انحصاری قرآن، انحصار تشریع در قرآن و عدم اصالت تاریخی روایات پیامبر6، از مبانی صاحبان و نظریه پردازان این جریان در تفسیر آیات بیان کنندۀ حجیت سنّت و ضرورت اطاعت مطلق و فراگیر از پیامبر6 است. سید احمدخان هندی (ر.ک: 1332، ص31-32 و35)، چراغ علی (ر.ک: الهی بخش، 2005، ص110-111)، عبدالله جَکرالوی (ر.ک: الهی بخش، 2005، ص210-211)، احمدالدین الامرَتسَرِّی (ر.ک: 49-48 p ‚1996‚Brown)، حافظ اسلم جِراجپُوری (ر.ک: الهی بخش، 2005 ، 42) و غلام أحمد پرویز (ر.ک:49-48 p ‚1996‚Brown) در شبه قارۀ هند و محمد توفیق صدقی (ر.ک: 1285، ص515-525)، إیهاب حسن عبد (ر.ک: 1425، ص341-342)، احمد صبحی منصور (ر.ک: 2005، ص13-102)، رشاد خلیفه (ر.ک: 58- 4p.1982)، محمدشحرور بن دیب (ر.ک: شحرور،2000، 552) و محمد أبوزید دمنهوری (ر.ک: ذهبی،1396، ج2، ص533و546) در سرزمین­های عربی، ادیب یوکسل(ر.ک: 90-487 p.‚2007‚Yuksel) در ترکیه و قاسم أحمد (ر.ک:49-23 p.‚1997) در مالزی، از صاحبان و نظریه پردازان آن در دوره معاصر به شمار می­روند.

   با توجه به شبهات و فعالیت های رو به گسترش قرآنیون در کشورهای اسلامی و به ویژه فضای مجازی، این جستار برای نخستین بار به تحلیل مبانی قرآنیون در تفسیر آیات اطاعت از پیامبر6 پرداخته است و بر خلاف آثار نگاشته شده دربارة قرآنیون، به تفکیک فنی مبانی قرآنیون از جریان­های مشابهی چون قرآن بسندگی در تفسیر و منتقدان جدّی حدیث اهل سنّت پرداخته است و با روش کتابخانه­ای و گردآوری اطلاعات با رویکردی تحلیلی- انتقادی، نخست دیدگاه قرآن درباره لزوم اطاعت از پیامبر6 و تفسیر قرآنیون از آن را آورده است و سپس در پاسخ به این پرسش که مبانی قرآنیون در تفسیر آیات اطاعت از پیامبر6 چیست، به تبیین تحلیل مبانی اهل القرآن در تأویل و برداشت­های ذوقی از مفاهیم و مدالیل آیات بیان کنندۀ حجیت و وجوب اطاعت از پیامبر6 پرداخته است.

1. تحلیل دیدگاه قرآنیون دربارۀ آیات اطاعت از پیامبر6

   در اینجا مناسب است نخست دیدگاه قرآن دربارة اطاعت از پیامبر6 مورد توجه قرار گیرد و سپس به نظریات قرآنیون در این زمینه و تحلیل انتقادی مبانی ایشان پرداخته شود.

1-1. دیدگاه قرآن دربارة اطاعت از پیامبر6

   بنابرآیات وحی، اطاعت از پیامبر 6 برابر با اطاعت خداوند دانسته شده است: «مَن یُطِعِ الرَّسولَ فَقَد اَطاعَ اللهَ وَ مَن تَوَلّی فَما اَرسَلناکَ عَلَیهم حَفِیظا» (نساء،80) و در برخی آیات پس از فرمان مؤمنان به اطاعت خداوند، به آنان دستور داده شده است تا از رسول خدا 6 نیزاطاعت کنند: «یا اَیُّها الَّذینَ آمنُوا اَطِیعُوا اللهَ و اَطیعُوا الرَّسولَ» (نساء،59) افزون بر برابری اطاعت از رسول خدا 6 با اطاعت الهی، در شماری از آیات نیز مخالفت با پیامبر 6 در کنار مخالفت با خداوند مطرح شده است (احزاب،36) و پیش دستی بر رسول خدا 6 بسان پیش دستی بر خداوند، مورد نکوهش قرار گرفته است. (حجرات،1) نکته قابل توجه آنکه در هیچ یک از این آیات، ضرورت اطاعت از پیامبر6 یا عدم مخالفت با ایشان به حکم یا چیز دیگری تخصیص یا تقیید نخورده است و همان گونه که اطاعت الهی به صورت مطلق و فراگیر مطرح شده است، بر اطاعت مطلق از پیامبر6 نیز تأکید شده است. این امر نمایشگر عصمت مطلق پیامبر 6 و انطباق کامل کردار و گفتار ایشان با خواست الهی و وحیانیت سنّت است که در آیۀ شریفۀ «وَ ما یَنطِقُ عَنِ الهَوی» (نجم،3) با نفی سخن گویی از روی هوای نفس انعکاس یافته است.

  با صرف نظر از آیات یادشده، رساترین آیه بر حجیت سنّت و ضرورت اطاعت از پیامبر6، آیۀ شریفۀ «وَ ما آتاکُم الرَّسولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُم عَنهُ فَانتَهوا وَ اتَّقوا اللهَ اِنَّ اللهَ شَدیدُ العِقابِ» (حشر،7) است که بر لزوم تمسک به تمام آموزه­های پیامبر6 دلالت دارد. در این آیه جملۀ «مَا آتاکُم» به خاطر فراگیری معنایی آن و افادۀ «ما»ی موصوله برعموم، هر آن چیزی را که اعم از رفتار، گفتار و تقریر پیامبر6 است، در بر می­گیرد. برای این جمله سه احتمال حق اختیار، حکم و دستور شرعی و اعم از حق اختیار، حکم و دستور شرعی داده شده است. معنای سوم با قراین داخلی و خارجی تأیید شده است؛ قرینۀ داخلی، آمدن واژه «اتیان» به جای «اعطا» و واژۀ «نهی» به جای «منع» است؛ «عطا» بخشیدن و «اتیان» به معنای پیش از بخشش مال یا مقام یا شئ دیگر است. (ر.ک: طوسی،1409، ج9، ص564؛ شاذلی،1420، ج28، ص78؛ طباطبایی، 1379، ج19، ص204) قرینۀ خارجی نیز تطبیقاتی است که در روایات اهل بیت : و برخی از صحابه آمده است و به آیۀ یاد شده برای حق قانون گذاری پیامبر6 استشهاد کرده­اند. (کلینی،1388، ج1، ص265؛ صفار قمی، 1404، 398؛ عروسی حویزی،1412، ج5، ص279؛ مجلسی،1403، ج17، ص7؛ قرطبی، 1364، ج 18، ص17-18) در این آیه در کنار فرمان تمسک به دستورات و اقتدا به عمل پیامبر6، بر اجتناب از منهیّات ایشان نیز تأکید شده است (ر.ک: طباطبایی، 1379، ج 19، ص204) و واژۀ «رسول» بنابر قاعدۀ «تعلیق الحکم علی الوصف مشعر بالعلیه» (ر.ک: مظفر، 1405، ج1، ص125)، نشان از آن دارد که این اطاعت و پیروی کامل نه به خاطر شخص پیامبر6 بلکه به خاطر حیثیت رسالت و انتساب ایشان به خداوند است.

   افزون بر آیات یاد شده، پژوهشگران به آیات دیگری (ر.ک: احزاب،21؛ آل عمران،32؛ اعراف،158؛ مائده،92؛ انفال،1و20؛ طه،90؛ نور،54 و 56، محمد،33؛ مجادله،13؛ تغابن،12) در لزوم اطاعت از پیامبر6 وحجیت سنّت گفتاری و غیرگفتاری ایشان استناد نموده­اند که به موارد فوق بسنده می­گردد.

1-2. دیدگاه اهل قرآن دربارة اطاعت از پیامبر6

   در برابر تفاسیر مشهور آیات اطاعت از پیامبر6 و حجیت سنّت ایشان، قرآنیون تلاش کرده­اند تا با برخورد گزینشی با آیات و تفسیر به رﺃی آن­ها، زمینۀ اهتمام به نقش سنّت در شناخت دین از میان برود. برای نمونه از نظر محمد شحرور، اطاعت از سنّت بر دو گونۀ پیوسته و ناپیوسته است: اطاعتی که لفظ «اطاعت» هم برای خداوند و هم برای رسول فقط یک بار آمده است: «اَطیعُوا اللهَ و الرسولَ» (آل عمران،32)، اطاعت پیوسته است که هم در زمان حیات پیامبر6 و هم پس از رحلت ایشان واجب است و تخطی از این سنّت که منحصر در حدود، عبادات و اخلاق است، ممنوع است. (شحرور،2000، ص550) گونۀ دیگر اطاعت، اطاعت ناپیوسته است که لفظ «اطاعت» یک بار برای خداوند و یک بار برای پیامبر 6 آمده است: «اَطیعُوا اللهَ و اَطیعوا الرسولَ.» (نساء،59) این اطاعت تنها در زمان حیات پیامبر6 واجب است و مربوط به زمان پس از رحلت ایشان نیست؛ امور روزانه و احکام مرحله­ای زیست، خوراک، پوشاک و مانند آن از این قسم است. (همان، ص581) بدین ترتیب محمد شحرور بر پایۀ اصطلاحات برساختۀ خود که با نص آیات قرآن ناسازگار است، نقش تشریع و وضع قانون جاوید دینی را برای پیامبر 6 جز در مواردی اندک قایل نیست و از این رو ناچار گردیده است که بخش زیادی از سنّت رسولی را اجتهاد شخصی پیامبر 6 تلقی کند که تابع شرایط روزگار ایشان بوده و برای ما تنها جنبۀ ارشادی و ارزش تاریخی دارد. (ر.ک: همان، ص 57، 512 و 572) او سنّت نبوی را که از پیامبر6 به مثابه «نبی» صادر گردیده، دارای اعتبار ویژه ندانسته، معتقد است که معارف وارده در آن باید با مفاهیم عام و خردپذیر قرآنی هماهنگ باشد؛ مفاهیمی که فهم آن نسبی و متطوّر است. بر این اساس فهم بخش غیررسالتی قرآن را که به حوزۀ معارف تکوینی و تاریخی مربوط است، قابل تغییر و تحول شمرده و تفسیر ثابتی را از آن نمی پذیرد. (ر.ک: همان، ص 513، 572 و 581)

   برخلاف تأکید شحرور بر اختصاص آیات اطاعت از پیامبر  6به شأن رسولی ایشان (ر.ک: همان، ص505)، آیات متعدد گواه آن است که پیامبر 6 به وصف «نبی» نیز همان شئونی را داراست که وی برای شأن رسولی ایشان پذیرفته است، چنان که در آیۀ 6 سورۀ احزاب از أولی بودن پیامبر6 به وصف «نبی» نسبت به مؤمنان یاد شده است و در آیۀ 163 سورۀ نساء، پیامبر 6به وصف «نبی» را مفتخر به دریافت وحی الهی می­داند و در آیات 157و 158 سورۀ اعراف و 81 سورۀ مائده، از ضرورت تبعیت پیامبر6 و ایمان به او به مثابه «نبی» سخن گفته است. همچنین به نظر می­رسد دیدگاه شحرور دربارۀ ضرورت همخوانی احادیث نبوی در حوزه معارف تکوینی و تاریخی با مفاهیم عام و خردپذیر قرآنی، مبتنی بر نگرش مادی گرایانۀ او به حوزۀ فهم این معارف است که براساس قانون جدل دیالیکتیک آن گونه که او تقریر می کند باید صورت گیرد. (ر.ک: همان، ص 219-285) از این رو احادیث نبوی در این حوزه هرگز با فهمی که او از آیات مربوط ارائه می دهد، همخوانی نمی­یابد. (اسعدی، 1389، ج1، ص386)

   دکتر احمد صبحی منصور نیز که در اثبات عدم حجیت سنّت می­کوشد از راه­های متعددی این ادعا را ثابت کند، با تعریفی نامأنوس و نامعقول برای واژگان «رسول» و «نبی» در آیات اطاعت از پیامبر6، همین سمت و سو را برگزیده است. او برای پیامبر6 دو جنبۀ شخصیتی قایل می­شود و مدعی است که «نبی» بودن محمد6 در زندگی و ارتباطات شخصی است. محمد6 در این مقام، بشری مانند دیگران است و وظیفۀ تبلیغ و موعظه ندارد. خطابات قرآن به نبی در امور شخصی است و مردم به اطاعت از نبی ملزم نیستند. «رسول» بعد دیگری از شخصیت ایشان است که در مقام ابلاغ وحی و تلاوت قرآن قرار می­گیرد و تنها در این مقام اطاعت او اطاعت خداست. (صبحی منصور،2005، ص31) او در راستای اثبات مدعای خود و برای رهایی از اشکال مخالفان در استناد به آیاتی که مسلمانان را به اطاعت بی چون و چرا از رسول خدا6 امر می­کند، مراد از «رسول» را کتاب خدا می­داند و در توضیح این آیات به تعریفی که در ابتدای کتاب القرآن و کفی مصدراً للتشریع الاسلامی از «رسول» ارائه داده است پای بند نیست. او در هر آیه دلیل دیگری بر این مدعا آورده است، به عنوان نمونه با توجه به عبارت «وَ فیکُم رَسُولُه» در آیۀ شریفۀ ‌«و کیف تَکفُرونَ وَ أنتم تُتلی عَلَیکم آیاتُ اللهِ وَ فیکُم رَسولُه‌» (آل عمران،101) نتیجه گرفته است که مراد از رسول، همان کتاب خداست که اکنون در نزد مسلمانان است. (صبحی منصور،2005، ص32)

   در برابر استقصای ناقصی که صبحی منصور از آیات قرآن به عمل آورده است، آیات فراوانی قرار دارد که در آن­ها از لزوم اطاعت از نبی6 (انفال،64)، وظایف تبلیغی نبی6 (احزاب، 45)، مقام بالاتر نبی6 از دیگران (احزاب،6) و خطاب به نبی6 در امور تشریعی (توبه، 73) سخن به میان آمده است.

   تفسیر به رﺃی آیات اطاعت از پیامبر6، در میان طایفه­ای از اهل قرآن به رهبری غلام احمد پرویز نیز به گونه­ای دیگر صورت گرفته است. در این دیدگاه، سنّت به معنای «مرکز ملت» (حکومت قرآنی یا نظام اسلامی) است (حب الله،2006، ص512)؛ غلام أحمد پرویز معتقد بود که قرآن حاوی «اصول» اساسی برای عقاید و مناسک دینی است و تبیین این اصول وظیفۀ عقل است. درواقع قرآن برای راهنمایی انسان کافی است و انسان می­تواند بر مبنای اصولی که از این طریق به دست می­آید، تفاصیل را دریابد. (48-49.p 1996 Brown) از نظر وی «مرکز ملت» همان حکومتی است که در زمان پیامبر6 تأسیس شد و به همان منوال در زمان خلفا ادامه یافت. او می­گوید مملکت اسلامی، متولی تعیین جزییات احکام و شریعت بر مبنای اصول قرآنی و متناسب با شرایط زمانی مختلف است؛ زیرا اصول قرآنی ثابت­اند، ولی جزییات برحسب شرایط زمانه قابل تغییرند، از این رو اگر حکومت تشخیص دهد می­تواند حکمی قرآنی را از عمل ساقط کند یا برای آن شرایط و قیودی تازه وضع کند. (الهی بخش، 2005، ص 278-280؛ اعظمی،1401، ج 1، ص32-34) او معتقد است نادیده انگاشتن نقش نظام اجتماعی و مرکزیت ملّت و تعریف سنّت به احادیث نبوی، به زمانی باز می­گردد که با روی کار آمدن اموی­ها، سیاست از دین فاصله گرفت و مردم معنای درست اطاعت از رسول را نفهمیدند و به ناچار برای رفع نیازهای دینی خود از احادیث گذشته سود جستند و به تدریج وضع و جعل گسترش یافت. (همان، ص32-34)

   به نظر می­رسد چالش اساسی این دیدگاه­ها که درصدد است تا به نوعی اهمیت جایگاه سنّت را در کنار قرآن تقلیل دهد و از اعتبار سنّت در شناخت دین بکاهد این است که اولاً شواهد قرآنی آن را تأیید نمی­کند و برخلاف تأکید نص قرآنی بر اختصاص اطاعت از پیامبر6 به شأن رسولی و نبوی ایشان است. ثانیا چنان که یاد خواهیم کرد، این تفاسیر ناشی از مبانی، پیش فرض­ها و اصول موضوعه­ای است که نطریات قرآنیون بر پایۀ آن­ها استوار شده است و در آن­ها نقش سنّت و جایگاه اطاعت از پیامبر6 در شناخت دین نفی شده است.

2. مبانی قرآنیون در تفسیرآیات اطاعت از پیامبر6

   در برابر دلالت روشن آیات وحی بر لزوم اطاعت از پیامبر6، قرآنیون بر پایۀ مبانی ذیل به تفسیر ذوقی آیات برابری اطاعت از پیامبر6 با اطاعت الهی و وجوب اطاعت مطلق از ایشان و نفی جایگاه سنّت در شناخت دین پرداخته­اند که مناسب است به اجمال بررسی شود.

2-1. جامعیت تفصیلی حقایق قرآن

   اهل القرآن معتقد است که قرآن در بردارندۀ شرح و تفصیل همۀ نیازهای دینی است و اساساً به سنّت پیامبر6 نیازی نیست. (ر.ک: الهی بخش،2005، ص107-108؛ ابن قرناس،2008، ص14-15) به عنوان نمونه عبدالله جّکرالوی از صاحبان این جریان در شبه قارۀ هند می­گوید: «کتاب خدا کامل و مفصل است و نیازی به شرح و تفسیر پیامبر[6] و توضیح وی و یا آموزش عملی طبق قرآن ندارد.» (الهی بخش، 2005، ص210) دکتر احمد صبحی منصور نیز پاسخ به این اشکال که اگر قرآن نیازی به سنّت ندارد، پس جزییات احکامی مانند اوقات نمازها و تعداد رکعات نماز، در کجای آن آمده است را در گرو فهم روش بیان قرآن در تشریع احکام می­داند و بر این باور است که کسانی که روش قرآن را در تشریع احکام اسلامی درک نکرده­اند، خداوند را در این گفتار خود که بیانِ چیزی را فروگذار نکرده است، متهم به کذب می نمایند. او معتقد است که باری تعالی از این افراد خبر داده و فرموده است: ‌«وَ الَّذینَ سَعَوا فِی آیاتِنا مُعَاجِزینَ أولئکَ لَهم عَذابٌ مِن رِجزٍ ألیمٌ‌.» (سبا،5) صبحی منصور بر این باور است که قرآن در بردارنده هر چیز ضروری است و اگر در برخی عبادات نظیر تعداد رکعات نماز و کیفیت ادای آن مشکلی نداریم از آن روست که از کودکی با آن آشنا بوده ایم و بر آن ممارست ورزیده ایم. از نظر وی یادکرد امور غیرضروری در قرآن سبب ورود هزل به کتاب خداست و در کتاب خدا جایی برای هزل وجود ندارد. (2005، ص 25-28)

   به نظر می­رسد پشتوانۀ این مبنای قرآنیون مسئلۀ جامعیت قرآن است که در پرتو گزینشی و تفسیرهای نامناسب با سیاق آیاتی که کتاب خدا را در بردارنده هر چیز معرفی می­کند (ر.ک: ابن قرناس، 2008، ص518؛ شربینی،1429، ص176؛ صبحی منصور، 2005، ص23-24؛ أبوعلبه، 1435، ج3، ص248)، قرآن را با وصف «تبیان و تفصیل» می­ستاید (ر.ک: صبحی منصور، 2005، ص26)، کتاب خدا را برای مؤمنان کافی می­داند (ر.ک: ابن قرناس،2008، ص518؛ صبحی منصور،2005، ص14-15) و آیاتی که به کمال دین اشاره دارد (ر.ک: شربینی، 1429، ص176-179؛ صبحی منصور،2005، ص32-33) مطرح شده است. در اینجا باید افزود که با وجود آنکه جامعیت قرآن دست کم در حوزه­های دینی و هدایتی به اجمال پذیرفته است، اما آیات مورد استناد قرآنیون نسبت به مدعای بی نیازی از سنّت و امکان نیل به همۀ تفاصیل احکام و معارف دین در پرتو قرآن، دلالت روشنی ندارد، به ویژه آنکه استناد به آیات مورد ادعای آنان گزینشی و بدون توجه به سیاق صورت گرفته است. در مقابل، چنان که یاد شد می­توان از آیاتی یاد کرد که به ضرورت اطاعت و تبعیت از پیامبر6 در اوامر و نواهی و قضایا و احکام اشاره دارند (حشر،7؛ احزاب،36) و ایشان را مفسّر و بیانگر آیات وحی معرفی نموده اند. (نحل،44؛ آل عمران،164) در پرتو این آیات، می‌توان دریافت که بخشی از آنچه خداوند در قالب دین برای انسان خواسته است، با رجوع به پیامبر6 به دست می­آید.

2-2. نفی وجود ابهام در احکام و آموزه‌های دینی در سایه امکان فهم و روا بودن تدبر در قرآن

   اصحاب این جریان با توجه به آیات دعوت کننده به تدبّر و تعقل در قرآن (یوسف،2؛ نساء،182؛ ص،29)، به تفسیر آیات اطاعت از پیامبر6 پرداخته­اند، اما به دلیل قرآن بسندگی در دین و انکار جایگاه سنّت در شناخت دین، با دست کشیدن از ظواهر معتبر قرآنی و تأویل و توجیه رأی مدارانه و غیرمتکی بر عقل برهانی، به جای تفسیر صحیح آیات وجوب اطاعت از پیامبر6، در صدد اثبات دیدگاه‌های خود برآمده­اند (ر.ک: نیازی عزالدین،2006، ص8؛ ابن قرناس،2008، ص272؛ 48-49p.‚1996‚Brown) تا آنجا که آیۀ 44 سورۀ نحل را ناظر به رسالت قرآن در برابر اهل کتاب برای تبیین حق در کتبی آسمانی پیشین دانسته­اند که در آن­ها تحریف و تغییر صورت گرفته است. صبحی منصور معتقد است که برخی مفسران به دلیل عدم توجه به سیاق آیات، در تفسیر این سخن خداوند دچار بد فهمی شده­اند. (صبحی منصور،2005، ص29-31) در حالی که بنابر آیۀ یاد شده، حجیت قول رسول خدا 6 در بیان آیات قرآن و تفسیر آن؛ چه آن آیاتی که نسبت به مدلول خود صراحت دارند و چه آن­هایی که ظهور دارند و چه آن­هایی که متشابهند و چه آن­هایی که مربوط به اسرار الهی هستند، حجت است. (ر.ک: طباطبایی، 1379، ج2، ص381)

   احمد صبحی منصور، با استناد به آیاتی که آیات قرآن را به «بینات» توصیف کرده است، نتیجه گرفته است که قرآن در تبیین خود به چیزی جز قرائت، تلاوت، تفکر و تدبّر نیاز ندارد. او معتقد است که در این کتاب «کتمان» در برابر «تبیان» قرار گرفته است و این نشانگر آن است که تبیین کتاب خدا توسط بشر به معنای عدم کتمان، تلاوت، قرائت و تدبر در آن است. (صبحی منصور، 2005، 23-24) وی با تفسیر به رأی آیات و توجیهات نامعقول و غیرمتعارف آن­ها، نبی خدا  6را از حق اجتهاد در تشریع محروم می کند و با انحصار جایگاه ایشان به ابلاغ، اجتهاد و تدبر در قرآن را شایستۀ خود و دیگر مؤمنانی می­داند که با روش علمی و بدون هوی و هوس! بدان همت گمارند. او معتقد است که فهم وی و دیگر مؤمنانی که بدون هوی و هوس و با روش علمی به تفسیر و تأویل آیات می پردازند، از فهم نبی خدا 6 برتر است و در صورت لغزش در فهم، به خاطر جایزالخطا بودن بشر، باز هم مأجورند. (همان، ص 79)

   روشن است که او با استناد به آیات انحصار رسالت پیامبر6 در تبلیغ وحی، (مائد،99) بی‌اعتباری نوگستری سنّت در تشریع احکام را نشانه رفته است (ر.ک: صبحی منصور،2005، ص 58)، در حالی که حصر در این آیات، اضافی است و خداوند در پاسخ به پندار باطل مشرکان مبنی بر اینکه اگر محمد 6رسول خداست کاری کند که آن­ها جبراً موحد شوند و نیز برای تسلیت به پیامبر6 در برابر تکذیب کفار، مسئولیت رسالت آن حضرت را به تبلیغ منحصر کرده است. (طباطبایی،1379، ج12، ص 239)

2-3. معصوم نبودن پیامبر6

   در این جریان، به صراحت از معصوم نبودن پیامبر6 سخن گفته شده است و ارزش قدسی بیانات ایشان حتی در مقام تبلیغ دین انکار شده است. صاحبان این جریان به شواهدی از قرآن مانند القای شیطانی بر زبان پیامبران (حج،52)، سوگند ناروای پیامبر6 بر تحریم حلال الهی به خاطر دلخوشی همسران (تحریم،1) و حرام شمردن زنی که توسط شوهرش «ظهار» شده بود (مجادله،1)، تمسک جسته­اند. (ر.ک: الهی بخش، 2005، ص 315-316)

   دکتر صبحی منصور با وجود آنکه پیامبر 6 را در امر تبلیغ مصون از خطا دانسته است و وظیفۀ رسول خدا6 را تنها ابلاغ وحی می داند، (صبحی منصور، 2005، ص 58) در راستای اثبات مدعای خود در تفاوت نبی و رسول، با استناد به آیاتی مانند سرزنش «نبی» به خاطر فریب خوردن از منافقان و لغزش در داوری، محمد بن عبدالله با وصف «نبی» را غیرمعصوم می­خواند و احکام غیرقرآنی ایشان را بشری و آمیخته با لغزش و خطا معرفی می­کند. (همان،62) او معتقد است که محمد 6 با وصف «نبی» بشر است و به اعتبار همین بشر بودن و معصوم نبودن، برخی از منافقان توانستند آن حضرت را بفریبند، در حالی که محمد  6با وصف «رسول» معصوم است و به غیر قرآن حکم نمی­کند. (همان، 59-62)

   در اینجا باید گفت که عصمت پیامبر 6در اصل باوری کلامی و متکی به مبانیِ خاص نبوت شناختی است که عالمان بیشتر مذاهب اسلامی به نحو اجمال بر آن اتفاق نظر دارند. (ر.ک: عضدالدین ایجی،1370، ص358) تردید در عصمت پیامبر6 اعتماد ما را به اصل رسالت و پیام رسانی ایشان سلب و حتی برای پذیرش و اعتماد به وحی قرآنی نیز مجالی نمی­گذارد، از این رو هر چند در حوزه های شخصی و غیردینی، برخی عصمت ایشان را نپذیرفته­اند، اما در حوزه تشریع و تفسیر آیات چاره­ای جز قبول آن نیست و در آیات و شواهد نقلی که ممکن است این مبنا را با ابهام روبه رو کند، تأمل و جستجوی وجوهی سازگار با مبانی قطعی فهم و معرفت دینی ضروری است؛ برای نمونه هیچ یک از شواهد مورد استناد قرآنیون، مبنای عقلی و کلامی مزبور را نفی نمی­کند و اندیشمندان مسلمان هماهنگی آن­ها را با اصل عصمت به خوبی تبیین کرده­اند؛ در آیۀ 52 سورة حج از نفوذ القائات شیطانی در جان و دل پیامبران و به تبع آن در زبان آنان سخنی به میان نیامده است، بلکه تنها سخن از آن است که شیطان در تحقق خارجی آمال و آرزوهای به حق پیامبران مانع می­افکند که آن هم به ارادۀ الهی برطرف می­شود. (طباطبایی،1379، ج14، ص391)

   در آیۀ 1 سورة تحریم نیز اولاً از تحریم شرعی به معنای خاص خود که اسناد حکم حرمت به خداست، سخن به میان نیامده است، بلکه همگون با برخی تعابیر مشابه قرآنی مانند آیۀ 93 سورۀ آل عمران، تنها به تصمیم شخصی و مصلحت  اندیشانه پیامبر 6بر امتناع از برخی لذّت­های حلال اشاره دارد. (همان، ج 19، ص553) ثانیاً لحن آیه نیز هر چند به ظاهر ممکن است توبیخ آمیز تلقّی شود، امّا همگون با برخی دیگر از خطابات قرآنی به پیامبر 6مانند آیۀ 43 توبه، 6 کهف و 12 هود، می­تواند دربردارندۀ نوعی شفقت و دلسوزی با زبانی ارشادی باشد. افزون بر این می­توان گفت که این آیه ضمن تقویت روحیۀ پیامبر6، در بردارندۀ سرزنش ضمنی کسانی است که ایشان را به محدودیت و سخت گیری بر خود واداشتند. (اسعدی، 1389، ج1، ص 389)

   آیۀ 1سورة مجادله نیز از گفتگوی زنی با پیامبر6 یاد می­کند که توسط شوهرش «ظهار» شده بود و خداوند راه حل مشکل او را با ادای کفاره بیان کرده است. آنچه در اینجا مورد نظر است، حکم پیامبر6 به حرمت آن زن به خاطر ظهار است که در برخی اخبار شأن نزول آیه گزارش شده است و خداوند حکمی برخلاف آن در آیه بیان فرموده است. (ر.ک: صدوق، 1404، ج3، ص340؛ قرطبی، 1364، ج 17، ص175) بررسی این اخبار نشان می­دهد که اصولاً با وجود شهرت غیرقابل انکار اصل ماجرا، جزییات آن مانند سخن رسول خدا6 به آن زن مورد اختلاف است. در این میان، روایاتی که با سیاق آیه و شأن والای پیامبر6 سازگارتر و به لحاظ سندی نیز برخی از صحت و اعتبار برخوردار است، گواه آن این است که پیامبر6 در پاسخ آن زن تصریح کرده­اند که حکمی الهی در این باره نیامده است و من نیز از پیش خود نظری نمی­دهم. (ر.ک: کلینی، 1388، ج6، ص152؛ قرطبی،1364، ج17، ص176)

   آیات مورد استناد صبحی منصور نیز نمی­تواند مدعای وی را ثابت کند؛ زیرا مراد از استغفار در آیۀ 106 سورۀ نساء این است که پیامبر6 از خداوند بخواهد آنچه را که در طبع آدمی است و ممکن است احیاناً حقوق دیگران را غصب کند و به سوی هوای نفس متمایل شود، بیامرزد و بپوشاند. دلیل این معنا ذیل آیات کریمه مورد بحث است که می فرماید: ‌«وَ لَو لا فَضلُ اللهِ عَلَیکَ و رَحمَتُهُ لَهَمَّت طائفةٌ مِنهُم أن یُضِلُّوکَ وَ ما یُضِلُّونَ إلّا اَنفُسَهُم وَ ما یَضُرُّونَکَ مِن شیءٍ.» (نساء،113) بنا بر آیۀ شریفه، خائنین نمی توانند ضرری به رسول خدا 6برسانند و هر قدر تلاش کنند، قادر نیستند عواطف آن جناب را به سوی تقدیم باطل بر حق تحریک کنند و هوای نفس آن حضرت را به سوی خلاف خواسته خدا برانگیزند. پس رسول خدا6 از این بابت در امنیت خدایی قرار دارد و خداوند متعال آن جناب را از چنین چیزی حفظ فرموده است، از این رو ممکن نیست در حکمش جور کند و یا به سوی جور متمایل شود. بنابراین اگر دستور به طلب مغفرت داده شده است، معنای آن طلب آمرزش گناهانِ دارای وبال و عذاب نیست. (طباطبایی، 1379، ج5، ص115)

2-4. تعلق اراده الهی بر حفاظت انحصاری قرآن

   قرآنیون بر این باورند که براساس آیات وحی (حجر،9؛ فصلت،41-42) خداوند متعال تنها محافظت از قرآن را ضمانت کرده است و در برابر، نگهداری از سنّت را بر عهده نگرفته است. اگر سنّت جزیی از دین بود و ما ملزم به اطاعت از سنّت گفتاری و غیر گفتاری رسول خدا6 بودیم، نگارش و محافظت از آن واجب می­شد (صبحی منصور، 2005، ص16) آن­ها در اثبات مدعای خود به دلایلی مانند تأخیر نگارش حدیث، عدم اعتماد به راویان حدیث و راهیابی روایات جعلی به سنّت محکیه استناد کرده­اند. (ر.ک: ابن قرناس، 2008، ص7-10؛ ذهبی،1396، ج2، ص533؛ الهی بخش، 2005، ص233؛ اعظمی،1401، ج1، ص32؛ نیازی عزالدین، 2006، ص450و465) از نظر صاحبان این جریان، جایگاه کنونی سنّت در شناخت دین در زمان رسول خدا6 مطرح نبود و تمام دین در قرآن خلاصه می­شد. آنان بر این باورند که رسول خدا6 سنّت را جزو دین نمی­دانست و برای آنکه مسلمانان آن را مصدری از مصادر تشریع نپندارند، از نگارش و حفظ آن خودداری می­کرد. (الهی بخش، 2005، ص224) ابن قرناس در الحدیث والقرآن آورده است که رسول خدا6 با اهتمام به نگارش قرآن تلاش می­کرد تا ضمن کفایت قرآن برای تمامی نسل­ها، وحیی جز قرآن باقی نماند و سخنانشان در هاله­ای از قداست نگیرد. او می­گوید اگر حدیث جزو دین بود، نگارش و محافظت از آن بر رسول خدا6 واجب می­شد تا جزیی از دین باشد و مشمول آیۀ ‌«فَلَعَلک تَارِکٌ بَعضَ ما یُوحَی إلَیکَ‌» (هود،12) و ترک بخشی از دین نشود. (2008، ص 13 و 515) صبحی منصور نیز تصریح کرده است که اگر سنّت، بسان قرآن جزو منابع دین بود، باید مانند قرآن مورد اهتمام پیامبر6 قرار می­گرفت، در حالی که تاریخ عکس این امر را برای ما گزارش کرده است، یعنی پیامبر6 در برابر اهتمام کامل به ثبت و کتابت قرآن، از کتابت سنّت نهی کرده است. (2005، ص69)

   برخلاف این مبنا، بررسی مدارک تاریخی بیانگر آن است که پیامبر گرامی اسلام6 ، اهتمام فراوانی به حفظ و نشر سنّت خویش داشتند؛ زیرا معتقد بودند که کلامشان از مصدر وحی ناشی می­شود و نازل شده­ای الهی و نه سخن انسانی است. (ر.ک: نجم،3-4) از این رو پیامبر 6نخستین و بالاترین نقش را در گسترش، حفظ و کتابت سنّت داشتند؛ تبیین جایگاه تعلیم و تعلّم در اسلام (ر.ک: ابن سعد، 1414، ج2، ص22)، اهتمام به نشر حدیث (ر.ک: کلینی، 1388، ج1، ص291) و کتابت و تدوین سنّت از بستر توصیه به آن (ر.ک:ابن حنبل، 1414، ج5، ص183) و فراهم آوردن برخی مکتوبات حدیثی (ر.ک: کلینی، 1388، ج2، ص274؛ صفار قمی،1404، ص187؛ خطیب بغدادی،1395، ص 84) از مهمترین نشانه­ها و محورهای عنایت آن حضرت به حفظ و کتابت سنّت است. افزون بر این، برای دستیابی به سنّت معتبر می­توان به روایاتی که اعتماد و اعتبار آن­ها قابل احراز است، عمل کرد و حساب آن­ها را از روایات ساختگی و جعلی جدا کرد. گذشته از آنکه بخشی از روایات قطعی و متواتر بوده، به هیچ وجه قابل تردید و انکار نیستند. (ر.ک: فضلی،1416، ص 74-81؛ حکیم،1390، ص196)

2-5. انحصار تشریع در قرآن

   صاحبان و نظریه پردازان این جریان معتقدند که به استناد آیۀ شریفۀ ‌«إنِ الحُکمُ إلّا لله‌» (انعام،57)، حکم و داوری منحصر به خداوند است که در قرآن تبلور یافته است و اگر قرار باشد سنّت را هم معتبر بدانیم، مستلزم آن است که خداوند دچار تعدّد و تکثر گردد. خواجه احمدالدین در توضیح این مبنا آورده است:

   «مردم برای زنده کردن شرک راه­های زیادی درست کرده­اند. آنان می­گویند ما به اینکه خداوند مطاع اصلی است باور داریم، اما خداوند خود ما را به اطاعت از پیامبر 6فرمان داده است پس این اطاعت وابسته به آن اطاعت اصلی است و بر پایۀ این دلیل باطل هر گونه شرکی را درست می­دانند، آیا با اجازه شوهر، یک فرد اجنبی شوهرِ زن شوهردار می شود؟ خداوند به این چنین چیزهایی فرمان نداده است.» (الهی بخش، 2005، ص 219)

   از نظر ابن قرناس، بنابر آیۀ ‌«اتَّبعوا ما أنزل إلیکم مِن رَبِکم و لا تَتَّبِعوا مِن دُونِهِ أولیاءَ قَلیلا ما تَذَکَّرونَ‌» (اعراف،3)، ما مأمور به اطاعت از آنچه رسول خدا6 برای ما آورده می­باشیم و از آنجا که رسول خدا 6 تنها مأمور به دعوت مردم به قرآن بوده است، آنچه جزو دین است، قرآن است و اگر سنّت جزو دین بود، قرآن بدان تصریح می­کرد. (2008 :21-27) او می­گوید دین خدا مثل ندارد و حتی اگر بتوان از طریق قطعی، قول، فعل و تقریر پیامبر6 را اثبات کرد، باز هم نمی­توان آن را جزو دین قلمداد کرد؛ چرا که بنابر آیات وحی (آل عمران،80؛ نحل،116)، کتاب خدا مانندی ندارد و نمی­توان احکام پیامبر6 را در کنار احکام قرآن قرار داد. (2008، ص18) وی بر این مدعاست که هر کس بر این پندار باشد که قرآن در تشریع اسلامی کافی نیست و برای اکمال دین نیاز به نصوصِ دیگری غیر از قرآن است، بنا برآیات الهی (اعراف، 175-179) گمراه شده است و اگر از مصادر تشریع بشری پیروی کند، نه تنها گمراه که کافر شده است. (2008، ص 14-16)

   احمد صبحی منصور می‌گوید بنابر آیۀ ‌«ما لَهُم مِن دُونِهِ مِن وَلیٍّ وَ لایُشرِکُ فی حکمه اَحداً وَ آتلُ ما اُوحِیَ إلیکَ من کتابِ رَبِّک لامُبَدِّلَ لِکلماتِهِ وَ لَن تَجِدَ مِن دُونِهِ مُلتَحَداً‌» (کهف،26-27)، خداوند تنها ولیّ کسانی است که در حکم او شریک نمی پذیرند و قرآن تنها کتابی است که خداوند بر پیامبر6 وحی کرده است و پیامبر6 براساس آیۀ ‌«قُل إنّی لَن یُجیرَنی مِنَ اللهِ أحدٌ وَ لَن أجِدَ مِن دُونِهِ مُلتَحَداً‌» (جن،22)، از نظر ربوبیت و الوهیت جز به خدا پناه نمی برد و براساس آیۀ 27 سورۀ کهف، پناهگاهی [مرجع تشریعی] جز قرآن ندارد. (2005 ، ص13-14)

   به نظر می­رسد این استدلال صبحی منصور دربارة مبنای انحصار تشریع در قرآن، بر دو مقدمه استوار است که اگر هر دو یا یکی از آن ها ثابت نشود، استدلال ساقط می­شود؛ مقدمۀ اول این است که مرجع ضمیر «مِن دُونِهِ مُلتَحداً» کتاب (قرآن) است و مقدمۀ دوم آن است که «مُلتَحداً» به معنای مرجع و مصدر تشریع احکام است. این دو مقدمه در حالی است که بدون تردید مرجع ضمیر «مُلتَحداً» در آیۀ 22 سورۀ جن «الله» است و اصلاً کتاب یا چیزی که به معنای قرآن باشد در این آیه و آیات قبل از آن وجود ندارد و آنچه از نظر قواعد لغوی و معنایی شایستگی مرجعیت ضمیر را دارد، تنها کلمۀ «الله» است. (طوسی،1409، ج10، ص157؛ طباطبایی،1379، ج20، ص51) در آیۀ 27 سورۀ کهف نیز مرجع ضمیر کلمۀ «ربّک» است؛ زیرا «ربّک» بعد از کتاب و به ضمیر نزدیک­تر است. در این صورت هر دو آیه ناظر به یک معناست و یگانه ملجأ و پناهگاه بودن خداوند برای پیامبر 6 را با تأکید بیان می­کند. (طبرسی،1426، ج6، ص716) روشن است که این معنا با عقل، سیاق و قواعد ادبی سازگار است، اما اگر مرجع ضمیر «مِن دُونِهِ» را در آیه 27 سورۀ کهف «کتاب» بدانیم، نه تنها برخلاف قواعد ادبی است - زیرا ضمیر به اسم پیش از آن باز می­گردد و ارجاع به غیر از آن بدون قرینه و توجیه، سبب ابهام و نیازمند توجیه و شاهد است- که برخلاف صدر آیه است که خداوند را یگانه ولی معرفی کرده است. همچنین اگر مرجع ضمیر در آیۀ شریفه «الله» نباشد تناقص لازم می­آید؛ زیرا براساس آیۀ 22 سورۀ جن، پیامبر6 با تأکید گفته است که هرگز ملتحدی غیر از خدا ندارد و براساس تفسیر صبحی منصور از آیۀ 27 سورۀ کهف، خداوند متعال فرموده است که پیامبر6 هرگز ملتحدی غیر از کتاب نداشته و این تناقصی آشکار است. البته صبحی منصور برای رهایی از این اشکال، ملتحد بودن خداوند را در آیۀ 22 سورۀ جن به ربوبیت و الوهیت مقیده کرده است و ملتحد در آیۀ 27 سورۀ کهف را به معنای مرجعیت قرآن گرفته است. باوجود آنکه وی ملتحد را در هر دو آیه به دو معنا گرفته است، اما هیچ گونه ضرورت، شاهد و قرینه­ای برای این تفاوت معنایی ارائه نکرده است.

   مقدمۀ دوم صبحی منصور نیز ثابت نیست؛ زیرا از نظر لغوی و عرفی ملتحد اسم مکان و به معنای پناهگاه و ملجأ است (ر.ک: راغب اصفهانی،1412، ص737) و در معنای مرجع تشریع احکام به کار نرفته است، برای استعمال مجازی در این معنا نیز قرینه و شاهدی در آیه وجود ندارد، از این رو مفسران ملتحد در آیات یاد شده را اسم مکان و به معنای پشتوانه و پناه گرفته­اند. (طوسی، 1409، ج10، ص157و ج7، ص33؛ طبرسی، 1426 ،ج10، ص263 و ج6 ، ص716) سیاق آیه نیز بیانگر این معناست؛ زیرا این دو سوره مکی است و روی سخن در آن ها بیشتر با مشرکان است. (مکارم شیرازی و دیگران، 1374، ج 25، ص134) آیات قبل و بعد از این دو آیه به خوبی نشان می­دهد که هدف این دستور الهی آن است که به پیامبر6 بگوید تنها خداوند در اجرای رسالت، پشتوانۀ اوست و این آیات در مقام سخن گفتن از تشریع احکام اسلامی نیست و بحث از اصل دعوت نبوی است. افزون بر آنکه در هنگام نزول این دو آیه بیشتر احکام اسلامی هنوز تشریع نشده بود و بخش اندکی از قرآن نازل شده بود. (ر.ک: حسینی، 1389، ص 68-70)

   در مجموع این مبنای قرآنیون در تفسیر آیات اطاعت از پیامبر6 از آن روی مخدوش است که آنان سنّت را در تعارض با قرآن دیده­اند، در حالی که سنّت همگام و هم آوا با قرآن است و هیچ گاه حکمی را در تعارض با قرآن نیاورده است که اگر چنین باشد باید آن را کنار گذاشت، همچنان که پیام روایات عرضه به قرآن همین است (ر.ک: نصیری،1390، ص32-69)؛ به عبارت روشن تر سنّت نیز حکایت گر حکم خداوند است و حکم الهی در قرآن و سنّت انعکاس یافته است، از این رو خداوند متعال اطاعت از پیامبر6 را عین اطاعت خود (نساء،80) و شرط محبت الهی را اطاعت از پیامبر 6 دانسته است. (آل عمران،31) باری، تناقص میان دو حکم که دارای منشأ واحد باشند، امکان پذیر نیست و اگر سنّت در تناقص با قرآن باشد، بیانگر آن است که سنّت محکیه به دست جاعلان حدیث جعل شده است. قرآنیون در صورتی می­توانند اعتبار دینی سنّت به مثابه حکم الله را شرک قلمداد نمایند که صاحب سنّت، رو در روی احکام قرآن سخن بگوید و یا مستقل از آن برای خود نقشی دینی قایل باشد، اما در اینجا سخن از پیامبری است که قرآن بر کمالات علمی و عملی او در پرتو وحی صحه گذاشته (انعام،161-163؛ نجم،2-4)، او را امین وحی الهی دانسته (جن،27-28) و به مرجعیت او در نزاع­ها و اختلافات حکم کرده و به او حق حاکمیت بخشیده است. (نساء، 59 و105؛ مائده،48-49) بر این اساس احکام سنّت در راستای حاکمیت الهی بوده و از شرک به خداوند مبرّاست.

2-6. عدم اصالت تاریخی روایات پیامبر 6

   اصحاب این جریان به پشتوانة برخی شواهد نظری و تاریخی، اصالت تاریخی سنّت نبوی را از جهت تدوین نفی کرده­اند. به باور آنان، پیامبر6 و بزرگان صحابه از نگارش و تدوین سنّت اکراه داشته­اند و اخبار نهی پیامبر6 از کتابت، بهترین گواه این مدعاست. (ر.ک: عبدالخالق، 1314، ص393؛ حب الله، 2006، ص 512)

   احمد صبحی منصور با تفسیر به رأی آیات اطاعت از رسول، مراد از ‌«وَ ما نهاکم عَنهُ فانتَهُوا‌» (حشر،7) را کتابت غیر قرآن و از بین بردن هر نوشته ای در دین که در آن خارج از قرآن سخن گفته شده می­داند. او با استناد به روایات نهی از کتابت و ردّ توجیهات اهل سنّت در جمع میان اخبار نهی و جواز کتابت، آورده است که اگر سنّت بسان قرآن جزو دین بود،  باید مانند قرآن مورد اهتمام پیامبر6 قرار می گرفت، در حالی که تاریخ عکس این امر را برای ما نقل نموده است، یعنی پیامبر 6 در برابر اهتمام کامل به ثبت و کتابت قرآن، از نوشتن حدیث نهی کرده است. از این رو آنچه مسلّم است این است که رسول خدا6 پس از وفات خود چیزی غیر از قرآن به جای نگذاشتند و بزرگان صحابه نیز به پیروی از ایشان تنها به قرآن تمسک کردند و از نگارش حدیث کراهت داشتند؛ زیرا آن را مخالف دین خدا و وصیت پیامبر6 می دانستند تا آنکه دو قرن پس از وفات پیامبر6، اخبار منسوب به نبی6 نگاشته شد. (صبحی منصور، 2005، ص96-100)

   اهل القرآن بر این باورند که پیامبر6 در حالی امت اسلامی را ترک کرد که همۀ آنان را در زیر پرچم قرآن متحد کرد و امت بر این وحدت باقی ماندند تا آنکه توطئه تدوین کنندگان جوامع حدیثی پیش آمد و با نگارش حدیث و دعوت مردم به آن، موجبات تشتّت و پراکندگی امت اسلامی را فراهم آوردند. آنان معتقدند که صاحبان کتب ستّه در این توطئه دست داشته اند و از این رو همۀ آن­ها ایرانی­اند و هیچ یک از ساکنان جزیره العرب در بین آنان دیده نمی شود. (شاعر، 2009، ص94؛ الهی بخش، 2005، ص 238)

    روشن است که توطئه آمیز شمردن نهضت تدوین احادیث به شاهدی استوار متکی نیست. بنابر شواهد تاریخی، مصادر حدیثی شیعه و اهل سنّت برگرفته از منابع و اصول حدیثی کهن یا راویان گذشته ای است که گاه در عصر رسالت و امامت حضور داشته اند و گاه فاصلۀ اندکی تا آن زمان داشته اند. (ر.ک: حسنی، 1388، صص116-117؛ خطیب،1421، ص221) همچنین شخصیت شناخته شدة مؤلفان این مصادر، اتهام جعل و کذب به آنان را بی پایه می سازد (ر.ک: ذهبی،1396، ج2، ص535،592،634،636 و 698)، هر چند این سخن به معنای صحت همه روایات و وثاقت همة راویان این مصادر نیست. قابل توجه اینکه با وجود عرب نبودن عموم یا بیشتر مؤلفان جوامع حدیثی، آن­ها با ادبیات عرب و منابع حدیثی آشنا و مأنوس بوده­اند و برای دستیابی به نسخه های معتبر، به بلاد مختلف اسلامی سفرهای علمی داشته اند. (ر.ک: حسنی، 1388، ص 125)

   در اینجا باید یادآور شد که مسألة عدم اهتمام پیامبر 6 به نگارش حدیث از مسائل پردامنة تاریخ حدیث اهل سنّت است و اختصاص این مسأله به حوزة حدیثی اهل سنّت از آن روست که تنها در مصادر حدیثی آنان از نهی پیامبر 6 و اهمیت منع یا امتناع برخی صحابه و تابعین یاد شده است، اما در مصادر شیعه، نهی پیامبر 6 از کتابت حدیث ثابت نیست و منع و امتناع برخی صحابه، در علل و عوامل خاصی ریشه یابی شده است. (ر.ک: حسینی جلالی،1413،ص478) با صرف نظر از توجیهات اهل سنّت و ریشه ها و علل تاریخی مورد توجه آنان (ر.ک: بغدادی،1971، ص97-98؛ خطیب،1421، ص306؛ سیوطی، 1409، ج2، ص 64؛ صالح،1991، ص7-9)، این روایات به دلایلی از جمله نقد سندی و محتوایی مخدوش است که تفصیل آن در این مجال نمی‌گنجد. (ر.ک: حسینی جلالی،1413، ص290-292،300-302 و318) همچنین بر فرض ثبوت نهی پیامبر6 از کتابت سنّت در شرایط خاص، بنا به شواهد و قراین فراوان، در شرایط عادی کتابت سنّت مورد توصیه پیامبر6 و اهتمام بسیاری از اصحاب قرار گرفته است و محققان موارد زیادی را گزارش کرده اند. (ر.ک: أعظمی،1401، ج1، ص92؛ حسینی جلالی،1413، ص47-111و202-236) ضمن آنکه به باور عالمان شیعه، در پرتو ارشادات اهل بیت :، کتابت حدیث امری شایع و جدی در میان اصحاب ایشان بوده است (حسینی جلالی،1413، ص113-195) و احادیث آن بزرگواران بیانگر احادیث نبوی تلقی شده که باب گسترده ای را در این باره گشوده است. (ر.ک: کلینی، 1388، ج1، ص 58)

نتیجه‌گیری

   در قرآن کریم، اطاعت از پیامبر 6 برابر با اطاعت خداوند است و مخالفت با پیامبر6 در کنار مخالفت با خداوند آمده است. در هیچ یک از آیات وحی، ضرورت اطاعت از پیامبر6 یا عدم مخالفت با ایشان به حکم یا چیز دیگری تخصیص یا تقیید نخورده است و همان گونه که اطاعت الهی به صورت مطلق و فراگیر مطرح شده است، بر اطاعت مطلق از پیامبر6 نیز تأکید شده است. یکی از جریان معاصر اهل سنّت، جریان قرآنیون یا اهل القرآن است که در برابر اشکالات مخالفان خود درباره نفی جایگاه سنت در شناخت دین و لزوم اطاعت از پیامبر6، با برخورد گزینشی با آیات قرآن، بی اعتنایی به سیاق و ارائۀ تعاریف نامأنوس و نامعقول برای واژگان «رسول» و «نبی» در قرآن، به تأویل گروی و رﺃی گروی در تفسیر آیات اطاعت از پیامبر 6پرداخته­اند تا زمینۀ اهتمام به  نقش سنّت در شناخت دین از میان برود.

جامعیت تفصیلی حقایق قرآن، نفی وجود ابهام در احکام و آموزه‌های دینی در سایه امکان وجواز تدبر در قرآن، معصوم نبودن پیامبر6، تعلق اراده الهی بر حفاظت انحصاری قرآن، انحصار تشریع در قرآن و عدم اصالت تاریخی روایات پیامبر6، از مبانی صاحبان و نظریه‌پردازان این جریان در تفسیر آیات بیان کننده حجیت سنّت و ضرورت اطاعت مطلق و فراگیر از پیامبر6 است که در این جستار تلاش شد بر خلاف آثار نگاشته شده درباره دیدگاه­های قرآنیون، با تفکیک فنی مبانی اهل القرآن از جریان های مشابهی چون قرآن بسندگی در تفسیر و منتقدان جدی اهل سنت، به تحلیل مبانی این جریان در تفسیر آیات اطاعت از پیامبر6 پرداخته شود.

 

منابع

قرآن کریم.

الف) کتاب­ها

  1. ابن حنبل، احمد بن محمد(1414ق)، المسند، تحقیق عبدالله محمّد درویش، بیروت: دارالفکر.
  2. ابن سعد، محمد(1414ق)، الطبقات الکبری: الطبقه الخامسه من الصحابه، طائف: مکتبه الصدیق.
  3. ابن عاشور، محمدطاهر بن محمد(1420ق)، تفسیر التحریر و التنویر، بیروت: مؤسسه التاریخ العربی.
  4. ابن قرناس(2008م)، الحدیث و القرآن، بغداد: الجمل.
  5. ابوعلبه، عبدالرحیم فارس(1435ق)، موسوعه الدخیل فی التفسیر فی القرن الرابع عشر الهجری(القرن العشرین المیلادی)، اردن: السواقی العلمیه للنشروالتوزیع.
  6. اسعدی، محمد و [همکاران] (1389ش)، آسیبشناسی جریانهای تفسیری، قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
  7. اعظمی، محمدمصطفی(1401ق)، دراسات فی الحدیث النبوی و تاریخ تدوینه، ریاض: بی نا ،چاپ سوم.
  8. الهی بخش، خادم حسین(2005م)، دراسات فی الفرق القرآنیون و شبهاتهم حول السنه، طائف: مکتبه الصدیق للنشر و التوزیع.
  9. حب الله، حیدر(2006م)، نظریه السنه فی الفکر الامامی الشیعی التکون و الصیروره، بیروت: مؤسسه الانتشار العربی.

10. حسن عبده، أیهاب(1425ق)، استحاله وجود النسخ بالقرآن، جیزه: مکتبه النافذه.

11. حسنی، هاشم معروف(1388ق)، دراسات فی الحدیث و المحدثین، بیروت: دار التعارف للمطبوعات.

12. حسینی جلالی، محمدرضا(1413ق)، تدوین السنّه الشریفه،قم: دفتر تبلیغات اسلامی.

13. حکیم، سید محمدتقی(1390ق)، اصول العامه للفقه المقارن، قم: مؤسسه آل البیت :.

14. خطیب بغدادی، ابی بکر احمد بن علی بن ثابت(1395ق)،  تقیید العلم، تحقیق یوسف العش، بی جا: داراحیاء السنه النبویه.

15. عروسی حویزی، عبد علی بن جمعه(1412ق)، نورالثقلین، تصحیح سیدهاشم رسولی محلاتی، قم: مؤسسه اسماعیلیان چاپ چهارم.

16. ذهبی، محمدحسین(1396ق)، التفسیر و المفسرون، قاهره: دارالکتاب الحدیثه.

17. راغب اصفهانی، حسین بن محمد (1412ق)، مفردات الفاظ القرآن، تصحیح صفوان عدنان داوودی، بیروت: دارالشامیه.

18. سیوطی، عبدالرحمن بن ابی بکر(1409ق)، تدریب الراوی فی شرح تقریب النواوی،تحقیق احمد عمر هاشم، بیروت: دارالکتاب العربی.

19. شاعر، عمرو(2009م)، القرآنیون مصلحون أم هادمون، الجیزه: مکتبه النافذه.

20. شحرور، محمد(2000م)، الکتاب و القرآن قرائه معاصره، بیروت، شرکه المطبوعات للتوزیع و النشر، چاپ چهارم.

21. شربینی، عمادالسید(1429ق)،  السنّه النبویه فی کتابات اعداء الاسلام مناقشتها و الرد علیه، منصوره، دارالیقین.

22. صالح، صبحی(1991م)، علوم الحدیث و مصطلحه، بیروت: دارالعلم للملایین.

23. صبحی منصور، احمد (2005م)، القرآن و کفی مصدراً للتشریع الاسلامی، بیروت: موسسه الانتشار العربی.

24. صدوق، محمد بن علی ابن بابویه(1404ق)، عیون اخبار الرضا7، بیروت: مؤسسه الاعلمی للمطبوعات.

25. صفار قمی، محمد بن حسن(1404ق)، بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد6،  تصحیح محسن کوچه باغی تبریزی، قم: مکتبه آیت الله مرعشی نجفی.

26. طباطبایی، سید محمدحسین(1379ش)، المیزان فی تفسیر القرآن، تهران: دارالکتب الاسلامیه، چاپ سوم.

27. طبرسی، فضل بن حسن(1426ق)، تفسیر مجمع البیان فی تفسیر القرآن و الفرقان، تهران: أسوه.

28. طوسی، محمد بن حسن(1409قالتبیان فی تفسیر القرآن، قم: مکتب الاعلام الاسلامی.

29. عبدالخالق، عبدالغنی(1314ق)، حجیه السنه،قاهره: دار الوفاء.

30. عضدالدین ایجی، قاضی عبدالرحمن بن احمد(1370ش)، المواقف فی علم الکلام، قم: منشورات الشریف الرضی.

31. فضلی، عبدالهادی(1416ق)، اصول الحدیث، بی جا: مؤسسه اُمّ القری للتحقیق و النشر، چاپ دوم.

32. قرطبی، محمد بن احمد(1364ش)، الجامع لأحکام القرآن، تهران: انتشارات ناصرخسرو.

33. کلینی رازی، محمدبن یعقوب(1388ق)، الکافی، تحقیق علی اکبر غفّاری، تهران: دارالکتب الاسلامیه، چاپ سوم.

34. مجلسی، محمدباقر(1403ق)، بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه الاطهار:، بیروت: مؤسسه الوفاء.

35. مظفر، محمدرضا(1405ق)، اصول الفقه، تهران: نشر دانش اسلامی.

36. مکارم شیرازی، ناصر [و دیگران] (1374ش)، تفسیر نمونه، تهران: دارالکتب الاسلامیه.

37. هندی، سید احمد خان(1332ش)، تفسیر القرآن و هو الهدی و الفرقان، ترجمه محمدتقی فخر داعی گیلانی، تهران: شرکت تضامنی محمد حسن علمی و دیگران.

ب) مقالات

1. آقایی، سیدعلی(1389ش)، «قرآن‌بسندگی و انکار حجیت حدیث: بررسی خاستگاه و اندیشه‌های اهل قرآن/ قرآنیون»، معرفت کلامی، سال اول، شماره 3.

2. توفیق صدقی، محمد(1285ق)، «الإسلام هو القرآن وحده»، المنار، شماره256.

3. حسینی، سیدعبدالله(1389ش)، «قرآنیون یا منکران سنّت»، معرفت کلامی، سال اول، شماره4.

4. نصیری، علی(1390ش)، «بررسی روایات عرضه»،  حدیث حوزه، شماره2.

ج) منابع لاتین

1. Ahmad, Kassim(1997), Hadith: Are-Evaluation, Tuscon: University of Arizona  press.

2. Brown, Daniel (1996),Rethinking Tradition in modern Islamic Thought,Cambridge   University press.

3. Khalifa, Rashad(1982),Quran, Hadith and Islam, Tuscon: University of Arizona.

4. Yuksel, Edip(2007),Quran: A Reformist Translation‚ Tucson : University of Arizona  press.

 

 

خبرنامه

نــــام:

ایمیل: