نکاتی برگرفته از حدیث ثقلین چاپ
شماره سفینه - سفینه 66
چهارشنبه ، 11 تیر 1399 ، 08:41

چکیده: در این گفتار که از کتاب «فی رحاب حدیث الثقلین و احادیث اثنی عشر» برگرفته شده است، نگارنده هشت نکته از حدیث ثقلین استفاده می‌کند؛ از جمله: سفارش امت به تکریم ثقلین قرآن و عترت به عنوان امانت‌های پیامبر، وجه تسمیۀ ثقلین، جدایی‌ناپذیری عترت از قرآن، تمسک توأمان به عترت و کتاب، خطاناپذیریِ ثقلین، تداوم ثقلین تا آخر عمر دنیا، وجوب پیروی از آنها و رجوع علمی به آنها. در این گفتار به روایات دانشمندان اهل تسنن و سخنان آنها در شرح حدیث ثقلین استناد شده است.

کلیدواژه‌ها: حدیث ثقلین؛ فی رحاب حدیث الثقلین و احادیث اثنی عشر (کتاب)؛ وجه تسمیۀ ثقلین؛ تمسک به ثقلین؛ پیروی از ثقلین؛ خطاناپذیری ثقلین؛ دانشمندان اهل تسنن و حدیث ثقلین؛ قرآن؛ خاندان پیامبر.

 

مقدمه

   در بارۀ آیت الله میرزا علی احمدی میانجی پیش از این سخن گفته­ایم. (سفینه، شماره‌های 13 و 14) لذا نیازی به تکرار نیست.

   اما گفتاری از ایشان که ترجمۀ آن در اینجا عرضه می­شود، بخشی است از کتاب «فی رحاب حدیث الثقلین و احادیث اثنی عشر»، علی الاحمدی المیانجی، تحقیق: مجتبی فرجی، قم: دار الحدیث، 1433 ق. / 1391؛ الفصل السادس، ص 85 تا 105.

   مؤلف بزرگوار در قسم اول این کتاب – که مربوط به حدیث ثقلین است – نقل­های مختلف این حدیث را، عمدتاً  از منابع تسنن  آورده است. سپس به تشریح هشت نکته برگرفته از حدیث با نقلهای متنوع می‌پردازد، که این گفتار، ناظر به همان هشت نتیجه است.

   مرحوم احمدی منبع بیشتر نقلهای مورد استناد خود را بار دیگر در این فصل تکرار کرده تا سخنی بدون سند نگفته باشد. اندک مواردی که سند آن گفته نشده، مطالب یا احادیثی است که سند آن در صفحات پیشین ارائه شده است. نکته مهم اینکه گاهی مؤلف به نقل‌های مختلف یک عبارت استناد کرده، که در این صورت با علامت / مشخص شده است.

   امید است این گفتار دریچه­ای دیگر بر نورافشانی وصیت جاودانۀ  پیامبر رحمت به امتش بگشاید.

متن

   از حدیث ثقلین نکاتی نتیجه می‌شود که به هشت نکته اشاره می­کنیم.

نکته اول

   پیامبر فرمود: «إنما أنا بشر یوشک أن یأتی رسول ربب / إنب لا أظنّ أن أدعی فأجیب / کأنی دعیت فأجیب / یوشک أن أقبض قبضاً سریعاً فیُنطلق بی»

   حضرتش با این جمله، از نزدیک شدن رحلت خود خبر می­دهد. 

نکته دوم

   پیامبر فرمود: «إنی تارک». این جمله تأکید بر سفارش به ثقلین است، تأکید بر اینکه آنها در جایگاه نفس او و جانشین اویند، و اینکه آن دو، توأمان نایب حضرتش خواهند بود، و قائم مقام اویند، به مانند جانشینانش. این مضمون در بعضی از نصوص به چند لفظ رسیده است: «هما الخلیفتان بعدی / خلّفت فیکم الثقلین / الثقلین خلیفتین.»

   پس امّت باید شأن این دو یادگار پیامبرشان را پاس دارند، همان گونه که باید حرمت رسول را در باب پیروی و گردن نهادن و بزرگداشت و تعظیم، پاس دارند.

حسن بن محمد بن عبدالله طیبی (م 743 ق.) در کتاب خود گوید:

  «کلام پیامبر که فرمود: انی تارک فیکم، اشاره است به اینکه قرآن و عترت، توأماً به منزلۀ دو جانشین رسول خدایند. رسول– همان‌گونه که پدری مهربان به فرزندانش سفارش می­کند– به امّت سپرد که با آنها نیکو معاشرت کنند و آنها را بر خود مقدّم دارند.» (الکاشف فی شرح المشکاة، مخطوط. بنگرید: خلاصة عبقات الانوار ج 1 ص 227، جامع أحادیث الشیعة ج 1 ص 36، تحفة الاحوذی ج 1 ص 197، هامش سیر أعلام النبلاء ج 9 ص 365)

   به بیان دیگر، این دو، امانت­هایی هستند که رسول خدا به امت سپرده و حفظ حرمت آنها و رعایت حقّ آنها را واجب دانسته است؛ چنانکه از نصّ حدیث بر می­آید که هدایت گرفتن از آنها، تمسّک به آنها و همراهی با آنها برای رهایی از گمراهی وظیفۀ امّت است.

   بدین روی فرمود که از آنها سبقت مگیرید و به آنها چیزی میاموزید. گویی رسول خدا قرآن و عترت را در تمام مواردی که خودش آثار وجودی دارد، در جایگاه خود نشانده است، مانند هدایت و ولایت. پس تمام شؤونی را که پیامبر در حال حیات خود دارد، دو یادگار او نیز پس از حضرتش دارند. لذا وقتی امت به آن دو پناه برد، از هلاکت نجات می­یابد و دین، تا روز قیامت در امان از تحریف بر جای می­ماند.

   پیامبر در تأکید بر این مطلب فرمود: «یسألهم کیف خلّفوا فیهما / انّ الله سائلهم کیف خلّفوا فیهما» (بنگرید: تفسیر فرات کوفی، ص 605 ح 763)؛ یعنی در آینده از امت در این مورد بازخواست خواهد کرد.

نکته سوم

   پیامبر آن دو را «ثَقَل» نامید. کتابهای لغت، «ثَقَل» - به دو حرکت – را به معنای توشه و احشام مسافر و هر چیزی که ارزشمند و نفیس باشد، می­دانند. (تاج العروس ج 14 ص 85، لسان العرب ج 11 ص 85، القاموس المحیط ج 3 ص 342، مجمع البحرین ج 1 ص 315، الصحاح ج 4 ص 1647، النهایة ج 1 ص 216)

زمخشری گوید:

   «جنّ و انس را ثقلان نامیدند، بدین روی که ساکن زمین­اند و گویی زمین را سنگین کرده­اند. کتاب و عترت را نیز ثقلان نامیدند، از آن جهت که دین به سبب آنها صلاح می­گیرد و تداوم می­یابد، چنانکه دنیا به وجود ثقلین (جن و انس) تداوم می­یابد.» (الفائق فی غریب الحدیث ج 1 ص 150)

ابن اثیر گوید:

   «در حدیث آمده: انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی. پیامبر آنها را ثقلین نامید، زیرا تمسّک به آنها و عمل به آنها سنگین (ثقیل) است. نیز، هر چیز ارزشمند نفیس را ثقل می نامند. پس پیامبر آن دو یادگار خود را ثقلین نامید تا جایگاه والا و شأن برتر آنها را نشان دهد». (النهایة، ج 1، ص 216)

 

بیانات دانشوران در مورد وجه تسمیۀ کتاب و عترت به ثقلین

   در بارۀ وجه تسمیۀ کتاب و عترت به ثقلین در بیانات دانشوران مطالبی می­یابیم  که می­توان در چهار گروه دسته­بندی کرد.

   الف. کتاب و عترت، معدن علوم برتر و حقایق دینی و منبع اسرار نفسی و احکام الهی­اند. گروهی از دانشوران چنین گفته­اند، از جمله:

1. نورالدین سمهودی گوید:

   «نتیجۀ بحث در مورد ثقلین، این که قرآن عظیم و عترت پاک نهاد، معدن علوم دینی و اسرار و حکمت­های نفسی شرعی و گنجهای دقائق آن و استخراج حقایق آن است. پیامبر آن دو را ثقلین نامید. تشویق پیامبر– طبق برخی از نقلهای حدیث– ما را به اقدا و تمسّک به اهل بیت و تعلّم از آنها دلالت می­کند». (جواهرالعقدین، مخطوط)

2. ولی الله بن حبیب الله انصاری لکهنویی گوید:

   «آن دو را ثقلین نامید، از آن روی که هر یک از آنها، معدن علوم دینی و مخزن اسرار حکمی و علمی و شرعی هستند.» (بنگرید: جامع احادیث الشیعة، ج 1 ص 36)

3. ابن حجر مکّی گوید:

   «پیامبر، قرآن و عترت خود را ثقلین نامید، زیرا ثقل یعنی هر چیز ارزشمند که باید در جایی محکم نگاهداری شود. و این دو چنین اند، زیرا هر دو معدن علوم لدنّی و اسرار و حکمت­های والا و احکام شرعی هستند. لذا پیامبر بر اقتدا و تمسک به آنها و تعلّم از آنها تأکید کرد. حضرتش فرمود: الحمد لله الذی جعل فینا الحکمة أهل البیت. برخی گفته­اند: این دو یادگار را ثقلین نامید، بدان روی که وجوب رعایت حقوق آنها کاری سنگین است» (الصواعق المحرقة، ص 131)

4. میرزامحمد بدخشانی نیز پس از نقل حدیث ثقلین همین مضامین را باز می­گوید. (بنگرید: جامع احادیث الشیعة ج 1 ص 37)

5. احمد بن عبدالقادر عُجیلی نیز همین مطالب را در بارۀ حدیث ثقلین می­گوید. (همان، ص 37)

   تمسّک به این دو یادگار پیامبر، امت را از ضلالت نگاه می­دارد و به حق راه می­نماید. لازمۀ این مطلب آن است که آنها معدن علوم دینی و اسرار و حکمت­های الهی باشند.

   از سخنان این دانشوران بر می­آید که هر یک از کتاب و عترت معدن علوم و اسرارند، به گونه­ای که می­توان به هر یک از آنها به طور مستقل تمسّک جست، گرچه روا نیست و فرد یا جامعه را از گمراهی نگاه نمی­دارد.

   ولی حق این است که عترت از کتاب جدایی نمی­پذیرد و علم عترت به کتاب منتهی می­شود؛ چنانکه نمی­توان فقط به کتاب اکتفا کرد، زیرا علوم قرآن نزد عترت است، آنان قرآن را تفسیر می­کنند، و فقط آنها بر اساس علم قطعی در باره­اش سخن می­گویند نه دیگران. لذا تفکیک میان آن دو ممکن نیست. از سوی دیگر، سنت به شکل مکتوب نزد عترت است، به املای پیامبر و خطّ امام علی7 در اختیار اهل بیت است.

   لذا هیچ کس به علم کتاب و سنت نمی رسد، مگر از طریق اهل بیت.

ابن حجر گوید:

   «در قرآن فرموده: واعتصموا بحبل الله جمیعاً و لا تفرقوا. (آل عمران، 103) ثعلبی در تفسیر این آیه از ابان بن تَغلِب آورده که جعفر بن محمد رضی الله عنه گوید: ماییم حبل الله که خداوند فرمود: واعتصموا بحبل الله جمیعاً و لا تفرّقوا. (تفسیر ثعلبی، ج 3 ص 163) جدّش زین العابدین نیز آیۀ قرآن را خواند که می­فرماید: یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و کونوا مع الصادقین. (توبه، 119) آنگاه دعایی دراز دامن می خواند که ضمن آن، از خدای حکیم می­خواست به درجۀ صادقان و درجات برتر برسد. این دعا، آزمونها و دشواری­های امّت و مدعاهای اهل بدعت را که از پیشوایان دین و شجرۀ نبویه جدایی گزیدند، در بر دارد. امام سجاد در همین کلام می­افزاید: گروهی نیز در بارۀ ما کوتاهی کردند، به آیات متشابه قرآن احتجاج می­کنند، آنها را به اندیشۀ خود تأویل می­کنند و اخبار مأثور را مورد اتّهام قرار می­دهند.

   نیز امام سجاد7 فرمود: پس نسلهای بعدی این امّت به چه کسی پناه آورند، در حالی که پرچمهای هدایت در این دین کهنه شده است و امّت به این تفرقه و اختلاف افتاده است، به گونه ای که همدیگر را تکفیر می­کنند؛ در حالی که خدای تعالی فرمود: و لا تکونوا کالذین تفرّقوا و اختلفوا من بعد ما جائتهم البیّنات. (آل عمران، 105) اینک کیست که برای ابلاغ حجّت و تأویل حکم مورد اطمینان باشد، مگر اهل قرآن و پیروان امامان هدایت و چراغ­های روشن در تاریکی؛ کسانی که خداوند به وسیلۀ آنها بر مردم احتجاج کرده و آفریدگان را بدون حجت وانگذاشته است؟ آیا آنها را می­شناسید یا می­یابید مگر این که از شاخه­های شجرۀ مبارکه و بازماندگان دودمانی باشند که خداوند آلودگی را از آنها زدوده و آنها را به بهترین نحوه مطهّر ساخته، از  آفتها مبرّا داشته و مودّتشان را در کتاب واجب دانسته است؟» (الصواعق المحرقة، ص 150 – 151، نیز بنگرید: جامع احادیث الشیعة ج 1 ص 40)

   قندوزی به نقل از مناقب، از عبدالله فرزند حسن مثنّی روایت کرده که پدرش امام حسن مجتبی7 فرمود: روزی پیامبر خطبه­ای خواند و ضمن آن فرمود:

   «هان! گروه مردمان! مرا فرا خوانده اند و من پاسخ مثبت می­گویم. من در میان شما دو یادگار بر جای می­نهم: کتاب خدا و عترتم، خاندانم. اگر به آن دو تمسک جویید، گمراه نشوید. آن دو، از هم جدایی نمی­پذیرند تا وقتی در کنار حوض بر من وارد شوند. اینک، از آنان فرا گیرید و به آنها چیزی نیاموزید، که از شما داناترند. زمین از آنها خالی نمی­ماند که اگر خالی بماند، اهل خود را فرو می­برد.

   سپس فرمود: خدایا! زمین هرگز از حجتی بر آفریدگانت تهی نمی­ماند، تا حجت تو باطل نشود و اولیای تو – پس از آنکه هدایتشان کردی – گمراه نشوند. آنان اندک شمارند، ولی نزد خداوند جایگاه بلند دارند. من از خدای تبارک و تعالی خواسته­ام که علم و حکمت را در دودمانم و دودمانِ دودمانم قرار دهد، و به نسل من و نسل آنها تا روز قیامت بسپارد. این خواستۀ من به اجابت رسیده است». (ینابیع المودة ج 1 ص 74 ح 9. نیز بنگرید: کفایة الاثر ص 165، بحار الانوار ج 36 ص 338 ح 201)

   ب. تمسّک به قرآن و عترت، عمل به آموزه­هایشان و پاسداشتِ حقوقشان بر مردم سنگین است، زیرا آنها به عبودیّت و اخلاص در برابر خدای تعالی و مخالفت هوی و پیوستگی با عدل و احسان امر می­کنند، چنانکه از فحشا و منکر و پیروی هوای نفس و شیطان و نیز از ستم و عدوان باز می­دارند.

   ابن اثیر گوید: «پیامبر آنها را ثقلین نامید، زیرا پیروی آنها و عمل به آموزه­هایشان دشوار (ثقیل) است» (النهایة، ج 1 ص 216)

   گروهی دیگر از دانشمندان علم لغت چنین گفته­اند، مانند: ازهری در تهذیب اللغة (لسان العرب ج 11 ص 88)، ابن منظور (همان)، ابن خلفة مالکی در اکمال المعلم[1]، ابوعبدالله محمد بن محمد بن یوسف در مکمل اکمال الاکمال، زرقانی در شرح المواهب اللدنیة.

   محمد مرتضی حسینی واسطی زبیدی حنفی در شرح این حدیث، از ثعلب            – دانشور برجستۀ علم لغت – نقل می­کند که گفت:

   «پیامبر دو یادگار خود را ثقلین نامید، زیرا پیروی از آنها و عمل به آنها دشوار (ثقیل) است». (تاج العروس، ج 14 ص 85)

   شبیه این عبارت را دیگر دانشوران در آثار خود آورده­اند؛ از جمله: ابن اثیر (جامع الاصول ج 10 ص 103)[2]، سیوطی (الدرّ النثیر، مادۀ «ثقل»)[3]، دیلمی (فردوس الاخبار)، زرندی (نظم درر السمطین ص 232)، شریف جرجانی (حاشیة المشکاة)، شهاب الدین دولت آبادی (هدایة السعداء)، سمهودی (جواهر العقدین)، محمد طاهر قتنی (مجمع البحار)، میرزا مخدوم شریفی (النواقض علی الروافض)، ابن حجر (الصواعق المحرقة)، سخاوی (استجلاب ارتقاء الغرف)، منّاوی (التیسیر بشرح الجامع الصغیر)، عزیزی (السراج المنیر)، طیبی (الکاشف)[4].

   سمهودی گوید: «گفته­اند: پیامبر، این دو یادگار را ثقلین نامید، زیرا تمسّک به آنها و عمل به آموزه­هایشان و اهتمام به پاسداشتِ حرمتشان دشوار (ثقیل) است. نیز گفته­اند: آیۀ «إنا سنلقی علیک قولا ثقیلا» (مزمل، 5) نیز به همین معنا است که اوامر و فرائض و نواهی خداوند، ادا نمی­شود مگر با تکلیف این موارد سنگین». (جواهر العقدین، خطی، به نقل: جامع احادیث الشیعة ج 1 ص 38)

   ج. کسانی که ثقلین را خوش نمی­دارند، تحمل این دو یادگار بر آنها سنگین است.

   د. عمل برای کسانی که به آنها تمسک کنند نیز سنگین است.

ملا علی قاری در شرح شفاء گوید:

   «و أوصی بالثقلین بعده؛ کتاب الله تعالی[5]؛ کتاب را در اینجا می­توان مجرور خواند که بدل از کلمۀ قبل از آن باشد. و نیز می­توان به رفع و نصب خواند. و عترته؛ به کسر حرف اول، یعنی: نزدیکان و اهل بیتش. آن دو را ثقلین نامیده­اند، به چند معنی: 1. بر کسانی که آنها را خوش نمی­دارند سنگین است؛ 2. حقوق فراوانی بر امت دارند، لذا سنگین اند؛ 3. شأن و قدر والایی دارند. 4. اخذ به آنها کاری سنگین است؛ 5. در میزان عمل سنگین­اند؛ 6. آبادی دین به آنها است چنانکه دنیا به جنّ و انس سنگین می­شود. و آنها نیز ثقلین نامیده شده­اند، که خداوند فرمود: (الرحمن، 31): «سنفرغ لکم ایها الثقلان» (شرح الشفاء ج 4 ص 424. نیز بنگرید: جامع احادیث الشیعة ج 1 ص 39، نسیم الریاض ج 3 ص 409، الفائق فی غریب الحدیث ج 1 ص 150)

نکته چهارم

   قرآن و عترت هر دو از خطا و لغزش و سهو، مصون هستند؛ از آلودگی و پلیدی و دروغ و باطل منزّه و مبرّایند.

چند شاهد بر این معنی گواه است.

   ثقل در لغت به معنای «شیء نفیس و نگاهداری شده» به کار رفته است. متن حدیث نیز چنین است و برخی از فقرات حدیث این معنی را تأیید می­کند:

1. ما إن تمسکتم به (/ ما إن أخذتم به / ما إن اعتصمتم به) لن تضلّوا بعدی (/ لن تضلّوا ابداً). این الفاظ به صراحت می­رساند که هر دو مصون از گمراهی­اند.

2. کتاب الله حبل ممدود (/ کتاب الله فیه الهدی و النور / کتاب الله طرفه بید الله و طرفه بأیدیکم / سبب موصول من السماء إلی الأرض). این عبارت نیز شاهدی دیگر است، زیرا بیان می­دارد که قرآن کتاب الله است، هدایت و نور در آن است، رشته­ای است کشیده که یک طرف آن به دست خدا است.

این عبارات همه دلالت دارند بر آن که محفوظ و مصون از باطل است.

3. إنهما لن یفترقا (/ إنهما لن ینقضیا) حتی یردا علیّ الحوض. یعنی: کتاب از عترت جدا نمی­شود، چون کتاب به بیان و تفسیر نیاز دارد. عترت نیز از کتاب جدا نمی­شود، یعنی از افتراق از کتاب – به عمد یا سهو یا نسیان – در امان هستند.

4. احتجاج خدا یا رسول خدا به این دو، در روز قیامت بر این مبنا  پذیرفتنی است که احتمال خلاف و خطا و لغزش از آن دو نفی شده است. حجت خداوند با این مبنا تمام می­شود. این است که می­بینیم پیامبر (به روایات مختلف حدیث) فرمود:

*و توشک أن تردوا علیّ الحوض و اسألکم حین تلقونی عن ثقلیّ: کتاب الله و عترتی.

*إنّی سائلکم حین تردون علیّ عن الثقلین.

*إنّ الله سائلی و سائلکم فماذا أنتم قائلون؟

*إنی سائلکم عن الاثنین؛ عن القرآن  عن عترتی.

*إنّ الله سائلکم کیف خلّفتمونی فی کتابه و أهل بیتی.

*إنکم مسؤولون عن الثقلین.

   این عبارات مختلف همه این حقیقت را می­رساند که خداوند، حجت را به این دو، بر همگان تمام کرده است.

تفتازانی گوید:

   «شاید کسی بگوید که در قرآن فرموده: إنّما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا. (احزاب، 33)؛ و پیامبر فرموده: انی ترکت فیکم ما إن أخذتم به لن تضلّوا: کتاب الله و عترتی؛ و نیز فرموده: انا تارک فیکم ثقلین: أوّلهما کتاب الله فیه الهدی و النور، فخذوا بکتاب الله و استمسکوا به، و أهل بیتی. أذکّرکم الله فی أهل بیتی، أذکّرکم الله فی أهل بیتی، أذکّرکم الله فی أهل بیتی. این گونه جملات، برتری عترت پیامبر بر تمام جهانیان را می­رساند.

   گوییم: چنین است. زیرا عترت، علم و تقوا را با شرافت نسب یک‌جا دارند. می­بینیم که پیامبر، آنها را در جهت رهانیدن امت از ضلالت (البته در صورت تمسک امت به آنها)، در کنار قرآن نشانده است. تمسک به کتاب معنی نمی­یابد جز قبول آموزه­های آن از جهت علم و هدایت. عترت نیز چنین است. لذا پیامبر فرمود: «من یطأ به عمله لم یسرع به نسبه». (شرح المقاصد فی علم الکلام ج 2 ص 303. نیز بنگرید: اثبات الهداة، ج 1 ص 705  رقم 129)

   تمام این موارد، افزون بر احادیث پیامبر است که در اوصاف و فضائل اهل بیت وارد شده، و علاوه بر آیاتی از قرآن است که در شأن اهل بیت نازل شده است. علمای بزرگ در کتابهای خود مانند نهج الحق، المراجعات، دلائل الصدق و منابع دیگر، آن آیات و روایات را گرد آورده­اند. بعد از رجوع به کتاب و سنت، هیچ شکّی در مورد شؤون ائمه، از علم و طهارت باقی نمی­ماند.

به چند نمونه بنگرید:

1. سلمان گوید: «دَخَلْتُ‏ عَلَى‏ النَّبِی‏ صلی الله علیه و آله  وَ إِذَا الْحُسَینُ عَلَى فَخِذَیهِ وَ هُوَ یقَبِّلُ عَینَیهِ وَ یلْثِمُ فَاهُ وَ هُوَ یقُولُ أَنْتَ سَیدٌ ابْنُ سَیدٍ أَنْتَ إِمَامٌ ابْنُ إِمَامٍ أَبُو الْأَئِمَّةِ أَنْتَ حُجَّةٌ ابْنُ حُجَّةٍ أَبُو حُجَجٍ تِسْعَةٍ مِنْ صُلْبِكَ تَاسِعُهُمْ قَائِمُهُم‏». (الخصال ص 475 ح 38؛ کمال الدین ص 262 ح 9؛ عیون اخبار الرضا علیه السلام ج 1 ص 52 ح 17؛ الاختصاص ص 207؛ بحار الانوار ج 36 ص 241 ح 47)[6]

2. در نقل خزاز قمی همین حدیث بدین بیان آمده است: «تِسْعَةٌ مِنْ‏ صُلْبِهُ‏ أَئِمَّةٌ أَبْرَارٌ أُمَنَاءُ مَعْصُومُونَ وَ التَّاسِعُ قَائِمُهُمْ». (کفایة الاثر ص 45)

3. در روایت ابوسعید: «تِسْعَةٌ مِنْ‏ صُلْبِک أَئِمَّةٌ أَبْرَارٌ وَ التَّاسِعُ قَائِمُهُمْ.» (کفایة الاثر ص 29)

4. در نقل جابر آمده: «یخْرُجُ‏ مِنْ‏ صُلْبِكَ‏ تِسْعَةٌ مِنَ الْأَئِمَّةِ مِنْهُمْ مَهْدِی هَذِهِ الْأُمَّةِ فَإِذَا اسْتُشْهِدَ أَبُوكَ فَالْحَسَنُ بَعْدَهُ فَإِذَا سُمَّ الْحَسَنُ فَأَنْتَ فَإِذَا اسْتُشْهِدْتَ فَعَلِی ابْنُكَ فَإِذَا مَضَى عَلِی فَمُحَمَّدٌ ابْنُهُ فَإِذَا مَضَى مُحَمَّدٌ فَجَعْفَرٌ ابْنُهُ فَإِذَا مَضَى جَعْفَرٌ فَمُوسَى ابْنُهُ فَإِذَا مَضَى مُوسَى فَعَلِی ابْنُهُ فَإِذَا مَضَى عَلِی فَمُحَمَّدٌ ابْنُهُ فَإِذَا مَضَى مُحَمَّدٌ فَعَلِی ابْنُهُ فَإِذَا مَضَى عَلِی فَالْحَسَنُ ابْنُهُ فَإِذَا مَضَى الْحَسَنُ فَالْحُجَّةُ بَعْدَ الْحَسَنِ یمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً» (همان، ص 62؛ بحار الانوار ج 36 ص 370 ح 145)

5. نقل ابوهریره. که مانند همین مضامین است. (اثبات الهداة ج 1 ص 581 ح 504)

6. حدیث سلمان را سلیمان قندوزی حنفی روایت کرده است. (ینابیع المودة ج 2 ص 44 باب 54 ح 40؛ ج 2 باب 56 ص 315 ح 909؛ ج 3 باب 75 ص 291 ح 8؛ ج 3 باب 94 ص 394 ح 44)

محمد معین سندی پس از نقل حدیث می­نویسد: «در این حدیث تأکیدی است بر این خبر که اهل بیت مانند قرآن بر حق هستند و همواره از خطا در امان­اند، مانند وحی مُنزَل. این تأکید بر هیچ فرد آگاهی پوشیده نیست». (دراسات اللبیب ص 233. نیز بنگرید: جامع احادیث الشیعة ج 1 ص 76) عبدالرؤوف منّاوی (فیض القدیر شرح الجامع الصغیر ج 3 ص 20) و زرقانی (شرح المواهب اللدنیة، به نقل: جامع احادیث الشیعة ج 1 ص 77) نیز چنین مضامینی گفته‌اند.

نکتۀ پنجم

   از این حدیث می­فهمیم که کتاب و عترت برای تمسّک و هدایت­پذیری فرد و جامعه مسلمان از آنها در هر دوره و زمانی تا روز قیامت باقی و موجودند، و در تمام دوره­ها تا قیام قیامت، از  نابودی و فنا محفوظ می­مانند؛ چنانکه شأن هر شیء سنگین و لازمۀ هر گنجینۀ گرانبهایی است. زیرا ذکر را خداوند فرو فرستاده و نگاهدار آن است، و اهل الذکر را همراه آن قرار داد که یاور آن­اند. (بنگرید: جامع احادیث الشیعة ج 1 ص 41)

   نصّ حدیث به صراحت دوام و بقای آن دو را نشان می­دهد که پیامبر فرمود:

*انهما لن یفترقا حتی یردا علیّ الحوض.

*انّ اللطیف الخبیر أخبرنی أنّهما لن یفترقا حتی یردا علیّ الحوض.

   نفی افتراق این دو رشتۀ الهی را با حرف «لن» آشکارا اعلام داشت. سپس فرمود: «حتی یردا علیّ الحوض» تا نهایت این عدم افتراق را نشان دهد و برساند که تا قیامت باقی­اند.

کلمات دانشوران در این زمینه

1. سمهودی می­نویسد:

   «این حدیث وجود افرادی از اهل بیت و عترت پاک نهاد را می­رساند که برای تمسّک شایسته­اند، در هر زمانی که باشند تا قیام قیامت. باید چنین باشد تا تأکید پیامبر بر تمسّک به عترت صحیح باشد، چنانکه کتاب گرانسنگ الهی چنین است». (جواهر العقدین، مخطوط به نقل: جامع احادیث الشیعة ج 1 ص 73)

2. ابن حجر نیز چنین مضمونی آورده است. (الصواعق المحرقة ص 150– 151)

3. احمد بن عبدالقادر عُجَیلی افزون بر بقای کتاب و سنت، به وجود عالمانی  از اهل بیت اشاره می­کند که عالِم به کتاب و سنت باشند. سپس می­نویسد:

   «این عالِمان از اهل بیت، نگاهدارندۀ کتاب خدا و سنت پیامبرند و هرگز تا روز قیامت، از کتاب و سنت جدا نمی­شوند، زیرا حجت خداوند به وسیلۀ آنها تمام می­شود و وراثتِ نبوت و جانشینیِ پیامبر به دست آنها تحقق می­یابد. برخی از آنها آشکارند و برخی پنهان؛ تا اینکه مهدی آخرین وارث این سلسله شود، لذا بر عیسی بن مریم تقدّم می­یابد.» (ذخیرة المآل فی شرح عقد جواهر اللئال فی مناقب الآل، مخطوط، به نقل: جامع احادیث الشیعة ج 1 ص 75)

4. شهاب الدین دولت آبادی بعد از نقل حدیث ثقلین اشاره می­کند که در هر زمان تا قیام قیامت، باید کسی از عترت باشد که مردم را به سوی حق هدایت کند، تا آنکه کسی که تمسّک به آنها کند گمراه نشود. (هدایة السعداء، مخطوط، به نقل: جامع احادیث الشیعة ج 1 ص 75)

5. کمال الدین جهرمی بیان می­دارد که احادیث تمسّک به اهل بیت می­رسانند که همواره تا روز قیامت در سلسله عترت افرادی هستند که شایستۀ تمسک باشند، چنانکه قرآن چنین است. این حدیث نیز بر این مدّعا گواه است: «فی کلّ خلف من أمّتی عدول من أهل بیتی و هم أمان لأهل الأرض». (البراهین القاطعة. بنگرید: جامع احادیث الشیعة ج 1 ص 75)

6. علی عزیزی می­نویسد: «سیوطی در حدیث آورده که این دو – یعنی کتاب و عترت – از هم جدایی نمی­پذیرند تا هنگامی که در کنار حوض بر من وارد شوند.» عزیزی می­افزاید که احتمال دارد مراد، عالِمان از اهل بیت باشند که بطور پیوسته تا قیامت به درونمایۀ کتاب امر کنند. (بنگرید: جامع احادیث الشیعة ج 1 ص 75، فیض القدیر ج 3 ص 20)

7. سعیدالدین کازرونی پس از نقل حدیث ثقلین به روایت زید بن ارقم می­نویسد:    «تا زمانی که قرآن باقی است، فرزندان فاطمه رضی الله عنها نیز باقی­اند؛ چنانکه ظاهر حدیث نشان می­دهد». (المنتقی فی سیرة المصطفی، مخطوط، به نقل: جامع احادیث الشیعة ج 1 ص 75)

8. منّاوی و زرقانی در شرح جملۀ «و إنّهما لن یفترقا» می­نویسند:

   «این جمله همراه با جملۀ اول (انی تارک فیکم) به تلویح بلکه به تصریح می­رساند که این دو، توأماً سپرده­های پیامبرند که به جای خود گمارده و به امّت خود امر فرمود با آنها حسن رفتار داشته باشند و حقّ آنها را بر خود مقدم بدارند و در امر دین به آنها چنگ زنند». (فیض القدیر ج 3 ص 20)

نکتۀ ششم

   مراد از حدیث نه فقط وجوب تکریم و حرمت نهادن به عترت، بلکه وجوب پیروی آنها در گفتار و کردار است. حدیث ثقلین می­رساند که گفتار و رفتار آنها برای مردم حجت است، چه زمانی که به عترت تمسک کنند و چه زمانی که آنها را رها کنند.

عباراتی از حدیث – با اختلاف روایات – بر این مطلب دلالت می­کند:

* ما إن تمسکتم به (/ ما إن أخذتم به / ما إن اعتصمتم به) لن تضلّوا.

* لن تضلّوا إن اتّبعتموهما

* إنکم لن تضلّوا بعدهما

* انظروا کیف تخلفونی  (/ تحفظونی) فیهما

* فانظروا کیف تلحقوا بی فیهما

* بم (/ بما / بماذا) تخلفونی فیهما

* انّ اللطیف الخبیر أخبرنی (/ نبّأنی / أنبأنی) أنّهما لن یفترقا حتی یلقیانی. سألت ذلک ربی فأعطانی.

* فلا تسبقوهم فتهلکوا، و لا تعلّموهم فإنّهم أعلم منکم

* توشک أن تردوا علیّ الحوض؛ أسألکم (/ سائلکم) حین تلقونی عن ثقلیّ.

* إنی سائلکم حین تردون علیّ عن الثقلین.

*إن الله سائلی و سائلکم فماذا أنتم قائلون؟

   پیامبر اهل تمسک و اخذ و تبعیت از قرآن و عترت را بشارت داده است، چنانکه کسانی را که چنین نیستند، تهدید کرده و هشدار می­دهد.

سمهودی حدیث ثقلین را به روایت امّ سلمه چنین نقل می­کند:

   «سَمِعْتُ رَسُولَ‏  اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ) فِی مَرَضِهِ الَّذِی قُبِضَ فِیهِ یقُولُ وَ قَدِ امْتَلَأَتِ الْحُجْرَةُ مِنْ أَصْحَابِهِ: أَیهَا النَّاسُ، یوشِكُ أَنْ أُقْبَضَ قَبْضاً سَرِیعاً فَینْطَلِقَ بِی، وَ قَدْ قَدَّمْتُ إِلَیكُمُ الْقَوْلَ مَعْذِرَةً إِلَیكُمْ، أَلَا إِنِّی مُخَلِّفٌ فِیكُمْ كِتَابَ اللَّهِ (عَزَّ وَ جَلَّ) وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیتِی.

   ثُمَّ أَخَذَ بِیدِ عَلِی (عَلَیهِ السَّلَامُ) فَرَفَعَهَا فَقَالَ: هَذَا عَلِی مَعَ الْقُرْآنِ وَ الْقُرْآنُ مَعَ عَلِی، لَا یفْتَرِقَانِ حَتَّى یرِدَا عَلَی الْحَوْضَ، فَأَسْأَلُهُمَا مَا ذَا خُلِّفْتُ‏ فِیهِمَا».

   «از رسول خدا شنیدم که در بیماری خود که پس از آن رحلت فرمود، در حالی که حجره­شان پر از یارانشان بود، فرمود: ای گروه مردمان! نزدیک است که جان مرا به سرعت بگیرند و من به سرای آخرت بروم. من پیش از این سخنی به شما گفته بودم تا عذر به درگاه الهی بیاورم. آگاه باشید که من در میان شما خداوندگارم و خاندانم را بر جای می نهم». آنگاه  دست علی را گرفت و بالا برد و فرمود: «این است علی که با قرآن است، و قرأن با علی است؛ از هم جدا نمی­شوند تا اینکه در کنار حوض نزد من آیند، آنگاه از آنها بپرسم که چگونه امت حق جانشینی را در بارۀ آنها ادا کردند». (جواهر العقدین ج 2 ص 174، الصواعق المحرقة ص 126، امالی طوسی ص 478 ح 1045. در نقل طوسی پس از «مع علی» افزوده است: خلیفتان بصیران)

   مشابه این کلام، از کتابهایی مانند: الصواعق المحرقة، العقد النبوی، وسیلة المآل، الصراط السوی، ینابیع المودة، لمعات، ذخیرة المآل، وسیلة النجاة نقل شده است. (بنگرید: جامع احادیث الشیعة ج 1 ص 77 به بعد)

   به هر حال، امر به تمسّک و اخذ و اعتصام به عترت در حدیث ثقلین ظاهر است؛ نیز نفی ضلالت را به پیروی قرآن و عترت و نهی از تقدم بر آنها مشروط کرده است؛ وعید به هلاکت را پیامد تقدم بر آنها می­داند. این همه نتایج، یعنی این که قرآن همراه با قول و فعل و تقریر عترت حجیت می­یابد، چنانکه احترام و مودت عترت بر اساس آیۀ کریمه و ادلۀ دیگر واجب است؛ چنانکه در جای خود بیان شده است.

نکتۀ هفتم

   بر اساس روایت حذیفة بن الیمان، پیامبر فرمود: «فتعلّموا منهم و لا تعلّموهم فإنهم أعلم منکم».

   از این حدیث می­فهمیم که دانش آموختن از عترت پاک نهاد واجب است. در نصوص دیگر مضمونهای دیگر آمده است:

1. اخذ و تمسک و اعتصام به آنها واجب است، نه غیر آنها.

2. رجوع به دیگران در امر دین حرام است.

3. عترت طیبه بر احکام الهیه احاطه دارند، چنانکه در تفسیر کلمۀ «ثقل» گذشت. وگرنه امر به تعلّم از ایشان نمی­شد.

4. دیگران به این شأن اهل بیت اعتراف کرده­اند.

5. علم دین و علم قرآن تماماً به اهل بیت اختصاص یافته است.

6. فتوا دادن در احکام و تفسیر کتاب برای غیر آنها جایز نیست.

7. تنها مرجع در مسائل دینی در اصول و فروع، اهل بیت است.

   این نتایج را از عبارت «لن یفترقا» می­فهمیم. این عبارت نشان می­دهد که اگر  کتاب از عترت  جدا شود، گویا نیست و معنای آن فهمیده نمی­شود. زیرا در بارۀ بسیاری از آیات، اختلاف شده که دو یا چند وجه در معنای آن گفته­اند. پس چگونه به حقیقت معنای آن راه یابیم؟ و چگونه بیان برای هر امر دین باشد، در حالی که خدای تعالی فرمود: «ثم إنّ علینا بیانه» (قیامت، 19)؟

   پس تفسیر قرآن روا نیست مگر به بیان رسول خدا یا کسی که حضرتش او را به این کار گمارده باشد.

8. جدا نشدن عترت از کتاب نیز بدان معنی است که آنها هر آنچه می­گویند، هر کاری می­کنند، هر مطلبی را تأیید کنند، هر گاه پیش افتند یا خود را از امری باز دارند، در هر حال، به حکم کتاب خدا عمل کرده­اند و می­کنند. هیچ کاری بر خلاف کتاب خدا، به عمد یا سهو یا نسیان، از آنها سر نمی­زند. این عصمت از سرکشی و خلاف است،  چه از روی عمد یا سهو یا نسیان یا جهالت.

9. پیامبر، دیگران را از علم آموختن به اهل بیت نهی فرمود؛ بدین علت که اهل بیت اعلم از دیگران­اند، چنانکه در برخی از نصوص آمده است: «فلا تسبقوهم فتهلکوا، و لاذتعلّموهم فإنّهم أعلم منکم».

نکتۀ هشتم

   پیامبر در وصف اهل بیت فرمود: «إنّهم لن یخرجوکم من باب هدی، و لن یُدخلوکم فی باب ضلالة» (الکافی ج 1 ص 287 ح 1) و فرمود: «أحلم الناس صغاراً، و أعلم الناس کباراً.» (کمال الدین ج 1 ص 254 ح 3) این نیز دلیلی بر عصمت اینان است، و این جمله در نصوص دیگر نیز آمده است. فخر رازی ضمن تفسیر آیۀ «أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و أولی الأمر منکم» (نساء، 59) این مضمون را بیان می­دارد. (تفسیر فخر رازی ج 10 ص 144)

   گروهی دیگر از عالمان تسنن نیز چنین گفته­اند؛ مانند: حکیم ترمذی (نوادر الاصول ص 69)، منّاوی (فیض القدیر ج 3 ص 19)، قاری (مرقاة المفاتیح ج 5 ص 600)، فارق الزهری (تاریخ دمشق ج 41 ص 391، البدایة و النهایة ج 9 ص 125).

   بسیاری از دانشوران اهل تسنن چنین مطالبی گفته­اند، که در این گفتار، تنها مطالب شماری از آنها نقل شد.

 

منابع

ابن اثیر، مبارک. جامع الاصول. بیروت: دار الفکر، 1403 ق.

ابن اثیر، مبارک. النهایة. قم: اسماعیلیان، 1364 ش.

ابن حجر هیثمی. الصواعق المحرقة. قاهرة: مکتبة القاهرة، 1385 ق.

ابن عساکر، ابوالقاسم. تاریخ دمشق. بیروت: دار الفکر، 1415 ق.

ابن کثیر، اسماعیل. البدایة و النهایة. بیروت: دار احیاء التراث العربی، 1408 ق.

ابن منظور. لسان العرب. بیروت: دار صادر، 1410 ق.

احمدی میانجی، علی. فی رحاب حدیث الثقلین و احادیث اثنی عشر، تحقیق: مجتبی فرجی، قم: دار الحدیث، 1433 ق. / 1391 ش.

بروجردی، سید حسین. جامع احادیث الشیعة. قم: اسماعیل معزی، 1413 ق.

ترمذی، محمد. نوادر الاصول. بیروت: دار الکتب العلمیة، 1413 ق.

تفتازانی، مسعود. شرح المقاصد. قم: شریف رضی، 1371 ش.

جوهری، اسماعیل. الصحاح. بیروت: دارالعلم للملأیین، 1407 ق.

حر عاملی، محمد. اثباة الهداة. قم: علمیه.

خزاز، ابوالقاسم. کفایة الاثر. قم: بیدار، 1401 ق.

خفاجی، احمد. نسیم الریاض. بیروت، 1421 ق.

ذهبی، محمد. سیر اعلام النبلاء. بیروت: الرسالة، 1413 ق.

زبیدی، محمد مرتضی. تاج العروس. بیروت: دار الفکر، 1414 ق.

زرکلی، خیر الدین. الأعلام. بیروت: دارالعلم للملأیین، 1980 م.

زمخشری، محمود. الفائق فی غریب الحدیث. بیروت: دار الکتب العلمیة، 1417 ق.

سمهودی، علی. جواهر العقدین. بغداد: اوقاف، 1405 ق.

سندی، محمد معین. دراسات اللبیب.

سیوطی، جلال الدین. الدر النثیر. قاهره: دار الحدیث.

صدوق، محمد. کمال الدین. قم: جامعۀ مدرسین، 1405 ق.

صدوق، محمد. الخصال. قم: جامعة مدرسین، 1403 ق.

صدوق، محمد. عیون اخبار الرضا7. بیروت: اعلمی، 1404 ق.

طوسی، محمد. امالی. قم: الثقافة، 1414 ق.

فرات کوفی. تفسیر فرات. تهران: وزارت ارشاد، 1410 ق.

فیروزآبادی، محمد. القاموس المحیط. بیروت: دار العلم.

قاری، علی. مرقاة المفاتیح. بیروت، 1414 ق.

قاری، علی. شرح الشفاء. دمشق: دار العلوم. 

قندوزی، سلیمان. ینابیع المودة. تهران: اسوه، 1416 ق.

کلینی، محمد. کافی. تهران: دار الکتب الاسلامیة، 1388 ق.

مبارکپوری، ابوالعلا. تحفة الاحوذی. بیروت: دار الکتب العلمیة، 1410 ق.

مجلسی، محمد باقر. بحار الانوار. بیروت: الوفاء، 1403 ق.

مفید، محمد. الاختصاص. بیروت: مفید، 1414 ق.

میلانی، سید علی. خلاصه عبقات الانوار، حدیث ثقلین. تهران: نبأ، 1372 ش.

منّاوی، عبدالرؤوف. فیض القدیر. بیروت: دار الکتب العلمیة، 1415 ق.



1. محمد بن خلفة بن عمر آبی دشتانی مالکی، اهل تونس، منسوب به آبه، روستایی در آن دیار. کتاب «اکمال اکمال المعلم لفوائد کتاب مسلم» از اوست. (زرکلی، الاعلام، ج 6 ص 115)

1. ظاهراً در چاپ جدید، این حدیث را از کتاب انداخته­اند.

2. این کتاب تلخیص نهایه ابن اثیر است.

3. جملات اینان را، بنگرید: جامع احادیث الشیعة ج 1 ص 38 – 39.

4. عبارات عربی مطالب کتاب شفاء قاضی عیاض است و جملات فارسی شرح آن از قاری.

1. نیز بنگرید: اثبات الهداة ج 1 ص 577 و 573 و 574 و 568 و 578 و 581 و 583 و 594 و 604 و 635 و 643 و 714 و 734 و 709 و 699 و 698 و 673 و 654 و 650 و 648 به نقل از منابع مختلف و طرق متعدد.