اللهم و صلّ علی الطاهرة البتول، الزهراء ابنة الرسول، امّ الائمة الهادین ... و مستودعاً لحکمة؛ (بحارالانوار ، ص 181) اللهم صلّ علی فاطمة بنت نبیّک و زوجه ولیّک و امّ السبطین الحسن و الحسین ...؛(بحارالانوار، ج 99 ، ص 45) اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سرّ المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک
همراهی قرآن و عترت و نقش آن در رفع اختلاف‌های مربوط به فهم دین مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
شماره سفینه - سفینه 66
چهارشنبه ، 11 تیر 1399 ، 08:39

چکیده: نگارنده در پرتو حدیث ثقلین، ضرورت رجوع به پیامبران و دیگر حجج الهی: را برای فهم صحیح کتاب خدا از چند دیدگاه بررسی می‌کند. ابتدا با اشاره به علم مطبوع و علم مسموع به کمین شیطان در راه فهم حقایق دینی اشاره می‌کند. آنگاه به وجود اختلاف در فهم دین نظر می‌افکند که شأن نبی و وصی را رفع اختلاف در تمام شؤون می‌داند نه فقط حکمت عملی. به علاوه این رفع اختلاف در بستر اختیار و قدرتی شکل می‌گیرد که خداوند متعال به انسان هر لحظه افاضه می‌کند. سپس به عنوان نمونه ده مورد اختلاف میان دیدگاه‌های علوم بشری با نصوص وحیانی در باب توحید و رفتارشناسی انسان نشان می‌دهد. نگارنده در پایان این گفتار نتیجه می‌گیرد که قرآن با علوم آن به ویژه حقایق توحیدی آن، بینۀ پیامبر6 است.

کلیدواژه‌ها: قرآن؛ عترت؛ حدیث ثقلین؛ کمین‌گاه شیطان؛ اختلاف در فهم دین؛ گسترۀ شأن نبی در رفع اختلاف؛ اختیار انسان؛ مغایرت علوم بشری با نصوص دینی؛ جنبه‌های اعجاز قرآن.

 

مقدمه

 در بارۀ اهمیت و ضرورت همراهی قرآن با عترت، بسیار سخن گفته‌اند و البته آنچه گفته شده، «حرفی است از هزاران کاندر عبارت آمد». در واقع، کلامی ‌جاودانه که از زبان پیامبر رحمت و بزرگترین معلم امت، به عنوان آخرین وصیت و مانع از ضلالت مطرح شده، جای گفتگویی گسترده‌تر از این دارد.

 نگارنده در چند گفتار، به این مهم پرداخته است؛ از جمله مقالۀ «ضرورت رجوع به حجج الهی: برای دستیابی به حقایق روشن...» که در فصلنامه سفینه شماره 62 بهار 1398 ص 75–92 منتشر شد. این گفتار که در عین استقلال، می‌تواند مکمل گفتار یادشده قلمداد شود، جنبه‌هایی دیگر از ضرورت و فایدۀ رجوع به حجج الهی: در فهم و تبیین کتاب را نشان دهد.

1- کمینگاه شیطان و ضرورت مراجعه به انبياء و حجج الهی:: در اینجا نياز به انبياء و حجج الهی: تنها با تشريع راه عبوديت از طريق انبیاء و حجج الهی: بر طرف نمی‌گردد، بلکه بعد از تبيين شرع و عمل به آن، از ديدگاهی ديگر؛ تذکّر به مواردی ضرورت دارد مانند:

* علوم مطبوعه و ترکيبی نمودن آن علوم

* تذکر به عقل مطبوع و مستقلات عقليه توسط انبياء و حجج الهی:. این تذکر برای رفع حجابها و زدودن غفلت از آنها لازم است.

* حفظ و نگهداری از برداشت‌ها و القائات انحرافی که از حضور شیطان در تمامی‌ صحنه‌ها و قدرت القاء او نشأت می‌گیرد.

 خداوند متعال از طريق تشريع شرايع و تدوين راه عبوديت توسط انبياء: مسير معرفت خود را برای بشر می‌گشايد. از طريق عبوديت که نحوه آن را شرايع انبياء تعيين می‌کنند، بشر به قرب خداوند رسيده و درجاتی از معرفت را کسب می‌کند. لازم است معرفت کسب شده دائماً با محک تبيين گفتاری و رفتاری انبياء و حجج الهی: سنجيده شود تا از انحرافات برداشت‌های ناصحيح مصون بماند. لذا بزرگترين عبوديت و بندگی پیمودن مسير بندگی به دلالت و نظارت انبياء و حجج الهی: است.

 دلالت انبياء و حجج الهی: محدود به شرعيات نمی‌گردد، بلکه دامنه این دلالت‌ها به قضاوت و نظارت بر نتايج حاصل از عمل به شرعيات - که معرفت خداوند متعال را به دنبال می‌آورد - کشانده می‌شود.

 نتایج حاصل از بندگی خداوند در ترفیع و ترقی معرفتی، بايستی با علم مطبوع و عقل مطبوع سازگاری داشته و مطابقت کند.

 به همین دلیل بسیاری از صاحبان خرد و اولی الالباب، هنگام بهره‌گیری از علوم اهل البیت:، در مسیر عبودیت خالص، نتایج معرفتی و وجدانی خود را بعد از اثاره عقلی توسط تذکرات حجج الهی: بر آنان عرضه می‌کردند و فهم خود را با اصلاح و تکمیل و تأئید آن بزرگواران ضمانت می‌نمودند.

 بدین روی، دلالات انبياء و حجج الهی: در تذکراتشان به علم مطبوع و عقل مطبوع تحت عنوان «علوم مسموعه» برای جلوگيری از انحرافات احتمالی در دریافت معرفت‌های الهی ضروری و حتمی ‌است.

 در اینجا باید به نقش شیطان اشاره شود که در همین کمینگاه صراط مستقیم شرع و عبودیت و بندگی و کسب معرفت، خیمه زده است. (اعراف، 16–17) تنها راه برای در امان ماندن از تلاشهایش اظهار نیاز و التجاء و اعتصام به حجج الهی: و استعانت از آنان و در خواست دستگیری ولی وقت و حجت زمان است که این مسیر را از وسوسه‌های شیطان و وسوسه‌های نفس ضمانت می‌نماید. (التجاء و اعتصام از نظر ادبیات عرب از باب مطاوعه و به معنای طلب دستگیری و پناهندگی و پذیرش از طرف مقابل می‌باشد.)

شیطان به تمامی ‌راهها و مسیرهای گمراهی آگاهی کامل دارد و متناسب با شئون افراد مختلف وارد عمل می‌گردد. بر بنده عابد و زاهدی که با عبودیت و بندگی بر قوای نفسانی خود از شهوات و غضب‌های خود غالب گشته است، اگر نتوانست با مضامینی از شبهات علوم بشری مانند توحید ذاتی، توحید افعالی، توحید صفاتی و توحید عبادی وارد شود، با شبهه تفویض وارد می‌گردد. انسان بدون تذکرات حجج الهی: با القاء شیطان خود را متکی به نفس خود می‌انگارد و عملاً بدون دستگیری حجج الهی: خود را در معرض شبهه تفویض قرار می‌دهد. این چنین است که فهم و رعایت شئون حقیقت امر بین الامرین را در گرو دریافت آن از عالِم منصوب الهی دانسته‌اند. (کافی، ج 1 کتاب التوحيد، باب الجبر و القدر و الامر بين الامرين، ح10 ص 222) کمینگاه و جایگاه شیطان در همین گذرگاههای مخوف است تا به محض خالی گشتن آن از نظارت و دستگیری حجت زمان، دست به کار شود و از لغزش اولیاء الهی در چنین پرتگاههایی لذت ببرد.

 به عبارت دیگر، انسان با افاضه درجات معرفت از سوی خداوند در مسیر طاعت و بندگی قرار گرفته است، ولیکن رعایت شئون بندگی که معرفت است، از قبیل رعایت آداب حضور و حفظ تنزه و تقدس این معرفت و باقی ماندن در مدار این معرفت اعطائی حاصل از عبادت نیز، به توفیق الهی است. خداوند متعال آن را موکول به استمداد از خود و حجّت و ولیّ وقت خود قرار داده است.

 تذکرات مداوم انبیاء و حجج الهی: لازم است تا طی کنندگان راه معرفت، دائم بیابند که بدون مشیت و اراده و اذن و اعانت خداوند متعال به چنین توفیقی دست نیافته‌اند. اعانت خداوند متعال از طریق واسطه‌های منصوب و منصوص تشریعی و تذکرات آن بزرگواران که خداوند متعال برای هدایت قرار داده است، صورت می‌گیرد. (بحار الأنوار ج‏2، ص 90)

همچنین امر به اعتصام به امامان معصوم و حجج الهی: - با توجه به اینکه آنان به عنوان امام با حقیقت وجودی خود همگی به طور مطلق شاهدان بر این عالم می‌باشند (بحار الانوار ج 26 ص 250) - منوط به حیات یا ممات یا حضور یا غیبت آنان نمی‌گردد، بلکه اصل اعتصام به جمیع آنان، به دلیل پیوستگی همگی آنان به عوالم ربوبی و خداوند متعال حکم واحد دارد و تأکید بر تمسک به امام حی زمان، با توجه و عنایت به وظیفه هدایتگری مقطعی آن امامان همام و رعایت سلسله مراتب زمانی آن بزرگواران است. لذا مراجعه به علوم مسموعه آن بزرگواران - با توجه به اینکه همگی بیانات و لسان آن بزرگوران در حیات و یا بعد از حیات ظاهری آنان می‌باشد - نیز حکم تمسک و اعتصام به آن ذوات شریف در زمان حیات آنان را دارد.

2– انبياء و پیشگیری از اختلاف در فهم اديان الهی: اديان الهی بر اساس مستقلات عقليه و وجوب و حرمت‌های ذاتی و عرضی استوار گشته‌اند؛ مانند شکر منعم و تقوی و تسليم به معنای خضوع و خشوع و ايمان و تصديق خداوند متعال به عنوان واجبات ذاتيّه. این امور همراه با ضد آنها مانند کفران و عدم مبالات و استکبار و جحود و انکار به عنوان محرّمات ذاتيه، از جمله مستقلات عقليه‌ای است که با حسن و قبح ذاتی ملازم می‌باشند.[1] نوع انسان دو جنبه الهی و حيوانی دارد؛ اما حجب حيوانی شهوت و غضب، موجب پوشش اين مستقلات عقليه می‌گردد. لذا بشر محتاج به مذکرّی است که دائم او را تذکر داده و او را از حجب شهوت و غضب خارج نمايد. البته عقل حجت باطنی است، ولیکن ضروریاتِ استخراج گشته از بدیهیات توسط عقل، باید با تذکرات حجج ظاهره دائماً تقويت و تأئید گردد، زيرا انسان در عالمی‌قرار دارد که پوشیده به غفلت و فراموشی است.

 چنانکه بیان شد آموزۀ "کلمّا حکم به العقل حکم به الشرع" که در کليّات مستقل عقلی می‌باشد، به همين معنا است که بيان انبياء و حجج ظاهره و به عبارت ديگر حکم شرع در اين مستقلات عقلی، حکم ارشادی محسوب می‌گردد؛ یعنی بشر به دلایل یادشده دائماً نيازمند به هدايت الهی وتذکرات است تا از اين معيارهای فطری و وجوب و حرمت‌های ذاتی و احکام مستقله عقليه منحرف نشود.

 هدايت الهی در انبياء عظام مستقيماً توسط خداوند متعال، و در ساير بشر با مراجعه به انبياء و حجج الهی: صورت می‌پذيرد. بنا بر حکمت الهی، خداوند متعال خود شخصاً رفع اين حجب را برای شخصی که از بين بشر انتخاب و اصطفاء می‌کند (اعراف، 144؛ ص، 47؛ طه، 13؛ آل عمران، 33) تکفل نموده و او را مذکّر ساير بشر قرار داده است. با خروج از جنبه حيوانی و بالفعل گشتن معقولات انسان، معارف فطری انسان از جمله معرفت فطری او به خداوند متعال گسترش يافته و به هدايت الهی در درجات معرفت خداوند به مراتب بالاتری دست می‌يابد و هدف خلقت (به معنای هدف ازانتقال انسانها به اين عالم ماده) تحقّق می‌يابد. انبياء عظام به همين هدف به اين عالم فرا خوانده شده‌اند تا ضمن هدايت مستقيم الهی، اين مسير اختياری را پیموده و با تربيت ساير بشر بر درجات اعطائی آنها در اين عالم افزوده گردد.

 اساس عالم خلقت بر توحید فطری است. خداوند متعال در عوالم قبل (عوالم ذر) خود را به کل عالم خلقت، معرفی نموده و اين معرفت در نهاد آنها به صورت بسيط وجود دارد. (بحار الانوار، ج 3 ص 279) مردم با انتقال به اين عالم، از آن معرفت در حجاب قرار می‌گيرند، ولی با تذکرّات انبياء به اين معرفت فطری متذکر می‌شوند، یعنی به معرفت ترکيبی می‌رسند. (نهج البلاغه، خطبه 1) هدف از خلقت اين عالمی‌ما یعنی عبادتی که نتیجه آن معرفت است (ذاریات، 56) نيز همين تعلق ارواح ما به ابدان خلق شده در اين عالم است (علل الشرایع ج 1 ص 15؛ توحید صدوق ص 402) که ضمن عبوديت در اين عالم، معرفت بسيط انسانها ترکيبی می‌گردد. این فرآیند با تذکر انبياء در قالب عملی رعايت آداب و احکام با تبيين مصالح و مفاسدی که تحت عنوان فقه وضع شده‌اند توسط انبياء به اطلاع ساير بشر رسانده مي شود و خود نیز ملزم به رعايت اين مصالح و مفاسد می‌باشند.

  در اين عالم، خداوند متعال خود مستقيماً و شخصاً متکفل ترکيبی نمودن معرفت انبياء می‌شود و ساير بشر با هدايت و تذکر آنان به معرفت ترکيبی تضمين شده از القائات و وساوس شيطانی دست می‌يابند. لذا انبياء تکويناً و تشريعاً بر اساس يک هدايت الهی تضمين شده، قافله سالار کاروان بشری در طريق معرفت محسوب می‌گردند. (احزاب، 45 – 46)

البته هنگامی‌که در اين مورد از پیامبران ياد می‌گردد، مقامات و شئونات و مناصب مربوط به آنان از جمله اوصياء او و فقهاء و محدثين مورد تأئيد او نيز مورد نظر است.

  فقه اصغر شامل محدوده تکالیف شرعی از طهارت تا ديات (که ناظر به افعال اخسّ نفس) است.[2] فقه اکبر نیز محدوده وسیع معرفت خداوند متعال، آگاهی به عوالم ربوبی، آگاهی به شئون جلال و جمال خداوند متعال و اسماء و صفات او و محدوده اخلاقیات و مستقلات عقلیه را (که ناظر به افعال اشرف نفس است) شامل می‌گردد. امر به تفقه در دین به معنای علم و فهم عمیق به حقایق اعتقادی و احکام شرعی شامل عموم بشر می‌گردد. با توجه به اشتغال اختیاری عده ای خاصّ در استخراج تخصصی احکام عملیه، این بخش از تفقه به عنوان واجب کفائی از عهده عموم مردم برداشته شده است؛ اما امر به تفقه در حقایق اعتقادی شامل عموم مردم شده و همگی به این امر مهم مکلف می‌باشند.

  التزام به مبانی صحيح اعتقادی و رعايت و عمل صحيح به کليه احکام عبادی تحت عنوان فقه اکبر و اصغر به دلالت انبياء الهی زمينه لازم را فراهم می‌نمايد تا توفيق خروج از جنبه حيوانی و استقرار در شأن انسانی بشر حاصل شود؛ انسانها به حقیقت عقل نوری الذات خود پی برند؛ معقولات بالقوه را به فعليت در آورند؛ با اطاعت از احکام آن، به حقایقی علمی‌فراتر از نور عقل راه یابند و در مسير ترقی و تعالی معرفة الله قرار گيرند.

  نبی معلمی ‌غيرمتعلّم از بشر، بلکه متعلم به تعليم الهی است که عمده اين تعليم در جهت معرفت خداوند متعال و شناساندن احکام رعايت شئون جمال و جلال او در قالب شرايع الهی است. معرفة الله و لوازم آن - از جمله بالفعل گشتن معقولات و خروج از جنبه حيوانی و آگاهی به آداب و احکام مصالح و مفاسد امور – ضمن اموری است که می‌توان ضمن مصادیق اعطاء علم دانست. (نساء، 113؛ کهف، 65)

  با توجه به سابقه و وجود پرتوی از اين معرفت در نهاد بشر از عوالم قبل تذکر نبی به اين گونه از معرفت‌های فطری، حقانيت او را به اثبات می‌رساند. (رعد، 14)

 بر اساس حکم مستقل عقلی با اعطاء علم به انبياء الهی دیگران را در طی طريق مقصد فوق به انبياء و حجج الهی: ارجاع داده‌اند. بشر با تذکر انبياء به اين معرفتِ سابقه‌دار در وجود خود، انبياء الهی را از دانشمندان بشری تشخيص می‌دهد و همين معرفت، وسيله شناخت پیامبران است. همچنین علاوه بر تذکر انبیاء الهی به معرفت درونی فطری، تذکر آنان به مستقلات عقليه و توانایی وجودی آنان در اثارۀ عقول مردم، خود دلیل دیگر بر حقانیت رسالت آنان می‌باشد. (توحید صدوق، ص 286، ح 3)

کتاب و سنت شأن نبی را منحصر به حکمت عملی نمی‌داند، بلکه هدایت به معرفت خداوند متعال و آگاهی به شئون جلال و جمال او - که فلاسفه آن را حکمت نظری دانسته و به خود اختصاص داده‌اند - از جمله شئون اولويت‌دار انبياء است.

   شرع، پیامبران را برگزيدگان از بين نوع بشر و اختصاص يافتگان به معرفت خداوند (واجدان حکمت نظری) و متصدیان و صاحبان شریعت می‌داند و وحی را کلام و سخنی می‌داند که در قالب الفاظ، اختصاص به انبياء الهی دارد و بر آنان نازل گشته است. کتاب و سنت برای دیگران، به دليل عدم عصمت علمی ‌آنان به دو حجت باطنی و ظاهری يعنی عقول و پیامبران اشاره می‌کند و لازمه و شرط صحّت دريافت‌های عقلی افراد بشر را مطابقت اين حقايق با دريافت عقول کل يعنی انبياء می‌داند. لذا نظریات و حقايق عقلی ای که تحت نظر انبياء در ساير بشر اثاره می‌گردد، به دليل مطابقت آنها با حجت‌های ظاهری (يعنی سخنانی که از آن عقول کل نشأت گرفته است) مورد تأئيد است. با مراجعه به پیامبران و مطابقت حقايق عقلی و باطنی با بيانات آنان، اختلافی در علوم الهی وجود نخواهد داشت؛ لذا اصل و حقیقت رجوع راستین به پیامبران و بيانات آنان خود ذاتاّ رافع اختلافات بين بشر خواهد بود.

   علاوه بر آن، اديان الهی علت ارسال رسل و انبياء و نيز وظيفه جانشينان آنها را رفع اختلاف حاصل از عدم متابعت اختیاری از نور عقل و علم الهی - که نتیجه آن متابعت از هوی و ایجاد بغی بين بشر می‌باشد - بر می‌شمارند. (بقره، 213؛ نحل، 64)

3– اختبار و رفع اختلاف در بستر اختيار و قدرت: همان گونه که تبیین شد، اصل و حقیقت رجوع به پیامبران و بيانات آنان، خود ذاتاّ موجب رفع اختلاف بين بشر خواهد بود. لذا پیامبران تشريعاً رافع اختلاف می‌باشند. خلقت و تکامل نوع بشر بر اساس اعطاء قدرت و اختيار به بشر است، و بشر جلوه گاه و مظهر «القادر المختار» خداوند خلّاق است. پس در صورتی که رفع اختلاف توسط انبياء تکويناً صورت گیرد، تکامل بی‌معنا است و ثواب و عقاب در اطاعت و معصيت از احکام الهی و احکام مستقلات عقليه عبث خواهد شد. در نتیجه انسانها بايد با اختيار خود برای روشن شدن در مستقلات عقليه و رفع اختلاف در حقايق با رجوع به انبياء و به تذکرات آنها، خود را در پرتو تذکرات الهی شان قرار دهند تا تکامل اختياری و رشد آنان بر اساس اختيار آنان باشد و ثواب و عقاب معنا يابد. این رجوع و اعتصام و التجاء، خود از اساس و شئون عبودیت و بندگی است. از اين حقيقت در روايات به «اختبار و امتحان» ياد گشته است. ضمن تمسک مستقیم انبياء به هدايت الهی که آناً فآناً انجام می‌گیرد و تذکر مستقيم خداوند به آنان از طریق کلام الله، اين عنصر اختيار در مورد آنها کاملاً محفوظ می‌باشد، لذا آنان نيز اختیاراً ترقّی می‌يابند.

به دليل وجود قدرت و اختيار، نوع مردم عقلاً وظيفه دارند که به نبی رجوع کنند، عقول خود را بر اساس بيانات آن بزرگواران اثاره کنند و با علوم الهی آنان ترقی یابند؛ تا در اختلاف نیفتند. البته در زمان اختلاف نيز راه این رجوع به روی آنان گشوده است.

   بيان معارف و حقایق اعتقادی بر نبی واجب نیست، اما نبی اکرم6 حقايق معارفی را - تفضلاًّ - بارها تبيين فرمود و بعد از خود نيز با معرفی وصیّ خود اين باب را بر جميع مردم گشود. البته قرآن کريم حاوی علوم مجمل است، امّا پيامبر اکرم6 تفصيل اين علوم را نزد اوصياء خود قرار داده و بارها مردم را به رجوع و تمسّک به آنان امر فرمود (از جمله در حدیث متواتر ثقلین). بدیهی است که رجوع به هر یک از این دو ثقل، رجوع کننده را دعوت به تمسک به همراه و قرین خود می‌کند. (نورالثقلین ج 3 ص 161)

   محدّثان و فقهاء که ملزم به رجوع به بيانات آن ذوات معصومين بوده‌اند، در تبيين اعتقادات و احکام فصل مشترک‌های بسيار زياد دارد و با توجه به وسعت و کثرت مراجعه، اختلاف در مبانی ندارد. اين طبقه از علماء الهی تا زمان التزام به رجوع به پیامبران و اوصياء در مبانی اعتقادی مصون از لغزش می‌باشند. اين گونه

 دانشمندان و علمای الهی وظيفۀ انذار قوم خود از انحراف را دارند. (توبه، 122)

   در بعضی از امور جزئی و يا احکام، اختلاف جزئی هست که با اختلافات بسيار فاحش در حقايق اعتقادی نزد کسانی که خود را ملزم به مراجعه نکرده‌اند و مطالب کفرآلود و شرک‌آميزی در بيانات آنها وجود دارد، قابل مقایسه نیست.

   عموم مردم نيز در مجموعه فقه اکبر و اصغر به محدّثان و فقهاء ارجاع شده‌اند. (احتجاج، ج 2 ص 284) البته فقهاء و محدثان عظام به عنوان حجت جایگزین خلیفه معصوم الهی نیستند، ولیکن با نهادینه شدن این نظام علمی‌در دوران غیبت امام عصر، مطابق شأن عموم مردم، بقدر ما به الکفایه اتمام حجت می‌گردد؛ وگرنه برای بندگان خاصّ و ممتاز، حضور خلیفه و حجت معصوم به عنوان ذخیره الهی در همه زمانها حتی در دوران غیبت، حجت تامّ بلکه اتمّ است.

   انسداد باب علم الهی شایستۀ شأن خداوند قادر و حکیم علی الاطلاق نیست، آن چنان که گزارشهای تاریخی معتبر در دوران غیبت امام عصر، حکایت از رجوع جدّی و التجاء حقیقی به محضر موفور السرور حجج الهی: به ویژه حجت زمان و ذخیره الهی برای رفع معضلات علمی‌در اعتقادات و استخراج تخصصی و صحیح احکام دارد.[3]

بزرگترين دليل و ملاک بر حقانيت اين طبقه از علماء، حفاظت و نگهبانی از مرزهای اعتقادی صحيح و تبيين انحرافات اعتقادی و کژرویهای کسانی است که ملزم به مراجعه به انبياء و اوصياء آنان نبوده‌اند. (بحار الأنوار ج 2 ص 92)

   تمسک و اعتصام و التجاء اين طبقه از علماء الهی به معصومين و برکات حاصل از اين تمسکّات در آثار آنان، موجب نگهداری و حفظ اعتقادات صحيح کسانی شده است که در انتخاب و پيروی از علماء الهی مقّيد به وجود اين تمسک در آنان بوده‌اند. در روايت مشهور از امام صادق7 آمده است: «اختلاف امتی رحمة». (بحار الأنوار ج‏1 ص 227) آنگاه ضمن تبيين حدیث، «اختلاف» را به معنای مراودۀ علمی‌ و تمسّک وجودی و ارتباط علمی‌و آمد و شد شيعه با امامان معصوم خود دانسته‌اند.

آن امامان معصوم علاوه بر آنکه مورد رفت و آمد ملائکه‌اند (تهذیب الاحکام، ج 6 ص 96)، محل رجوع و رفت و آمد شیعیان خود نیز هستند.

   همچنين ضمن اشاراتی که ذيل آيه کريمه «والذين جاهدوا فينا لنهدينّهم سبلنا» (عنکبوت، 69) برای صاحبان خرد و‌اندیشه آمده است، می‌توان به نحوه هدايت به اينگونه عالمان الهی پی برد. (بحار الانوار ج 67 ص 240 ح 8 به نقل از کافی ج 2 ص 16)

 4- مغایرتهای اساسی تبعات علوم بشری با اصول ادیان الهی: در این بخش از گفتار به ده نمونه از تبعات حاصل از نتایج علوم بشری و مغایرت آشکار آنها با علوم الهی به دلیل عدم متابعت از انبیاء و حجج الهی: به طور اختصار اشاره می‌گردد. برای دستیابی به تفصیل این مباحث، می‌توان به منابعی که در پایان این گفتار آمده است، مراجعه نمود.

1) فلاسفة معتقد به وحدت وجود و موجود که وجود را تشکیکی می‌دانند، خلقت را بر اساس مراتب عقول می‌دانند. آنها نبی اکرم6 را وجودی می‌دانند که در رتبۀ ترقی مراحل عقلی در قوس صعود وجودی خود به طرف صادر اول سوق می‌یابد و محاذی آن می‌گردد. البته او خود صادر اول نیست، بلکه از نظر آنان صادر اول، عقل است. اين دانشمندان ساير بشر و از جمله خود را در اين حرکت (اگر چه نه در رتبه آنان وليکن) با انبیاء شريک می‌دانند. دانشمندان بشری عقول عشره و نفوس فلکی را واسطه خلقت می‌شمارند.

   این در حالی است که علوم الهی، نبی اکرم6 و جانشینان بحق او: را به حقیقت وجودی، واسطه‌های تکوینی کلیه عوالم خلقت می‌داند.

2) علوم بشری وحی را حقايق عقلی می‌داند که در قوس نزول در عقول انبياء منعکس می‌گردد. (مفاتيح الغيب صفحه 457 –450) اما علوم الهی وحی را «کلام الله» به القاء الفاظ و کلام توسط ملائکه مقربین می‌داند.‌  

این مطلب هنگام تبیین حقیقت وحی بررسی می‌گردد.

3) علوم بشری با اعتقاد به عدم تباین عقل با نفس، آن را مرتبه‌ای از مراتب نفس انسان می‌داند، آن را به عنوان حقیقتی نوریّ الذات و متباین با نفس نمی‌شناسند و به لزوم اثاره آن با تذکر انبیاء اعتنایی ندارند. آنها صورتهای ادراکی و ذهنی از اشیاء حاصل یا حاضر در نزد عقل را به عنوان علم حصولی یا حضوری می‌شناسند. علوم بشری به این صورتهای ذهنی اعتبار می‌بخشند، ناگزیر آن را جایگزین علم نوریّ الذات می‌کنند، واقعیت اعتباری فوق را تحت عنوان یقین در اعتقادات تسرّی می‌بخشند و برای آن حجیّت قائل شده‌اند. (اصول فلسفه و روش رئالیسم، ج 2 ص 200 – 202)

   این در حالی است که مکتب انبیاء الهی حقیقت عقل و علم را نوریّ الذات می‌داند، حجیّت آنها را به حقیقت نوریّ الذات آنها نسبت می‌دهد و حجیّت یقین را ناشی از علم و عقل نوری الذات می‌داند.[4]

4) از تبعات علوم بشری آنکه گروهی از آنان راه معرفت به خداوند متعال را مسدود و غیرممکن می‌دانند و معرفت بالوجه را که صورتهای ذهنی و مفهوم وجود است، جایگزین معرفت خداوند می‌گیرند. حتی گروهی از آنان تحت عنوان عرفان، شهود درجه‌ای از وجود خود را با مشقّت ریاضت نفس، معرفت خداوند متعال می‌دانند.

   علوم الهی معرفت عقلی و خیالی و شهودی بشر را باطل می‌داند. اگر چه معرفت خداوند و کمالات او را به حجیّت عقل و نقل مقدور بشر نمی‌داند که به آن نیز مکلّف نشده‌اند (الکافی ج 1 ص 163) ولیکن راه معرفت خداوند و کمالات او را از طرف خود خداوند متعال به فعل و صنع خداوند متعال و نه به فعل بشر گشوده می‌داند. (بحار الانوار ج 4 ص 16)

    این معرّفی در عوالم قبل برای کلیه مخلوقات صورت گرفته و در این عالم با تذکرات به توسط انبیاء و حجج الهی: و عبودیت و بندگی از آن معرفت به اذن خداوند متعال رفع حجاب می‌گردد. (بحار الانوار ج 5 ص 223)

5) از تبعات علوم بشری آنکه خداوند را علة العلل می‌داند، و عالم و هستی را به علیت علم ذاتی خداوند، معلول علم ذاتی خداوند می‌شمارد. و به دلیل اصل ضرورت و عدم انفکاک علت از معلول، عالم را قدیم و ازلی می‌دانند که بر این اساس، غیر قابل فنا نیز خواهد بود. اگر چه سخنی از ارسطو نقل شده که گفته است: فعل با ازلیّت منافات دارد.

   اما علوم الهی حدوث عالم خلقت به قدرت و اختیار خداوند متعال را دلیل بر ازلیت خداوند متعال دانسته (کافی ج 1 ص 139) و او را قادر و مختار به انعدام کل هستی و بر پائی مجدد آن می‌داند. (بحار الانوار ج 6 ص 330)

6) از تبعات علوم بشری آنکه مشیت و اراده را ذاتی خداوند شمرده‌اند؛ خداوند را فاعل بالایجاب می‌دانند و به جبر ملتزم می‌شوند؛ لذا بداء را به عنوان امکان تغییر نظام هستی - بغیر از آنچه که بوده و هست و خواهد بود - نپذیرند.

   اما نصوص وحیانی مشیت و اراده را فعل خداوند می‌داند (بحار الانوار ج 4 ص 145) و خداوند متعال را فاعل بالقدره و الاختیار و مالک مشیت و اراده می‌شناسد و دست قدرت و اختیار او را در تغییر نظام هستی و بداء باز می‌داند. (رعد، 39)

7) از تبعات علوم بشری آنکه بر سبیل استدلال، خداوند متعال و موجودات را وجودی تشکیکی دانسته که او را در مرتبه شدت وجود و در غیب مطلق می‌دانند که نتیجه آن انعزال خداوند از اشیاء (مباینه عزلی) است. و بر سبیل عرفان، بنا بر دیدگاه توحید ذاتی، وحدت خالق و مخلوق را به گونه ای می‌داند که مخلوقات، اطواری از وجود خداوند متعال محسوب می‌گردند.

   علوم الهی احاطه علم و قدرت و نفوذ مشیت و اراده و قدر و قضاء الهی و سلطنت و مالکیت خداوند متعال بر کل عالم هستی را حلول ذات خداوند در مخلوقات به شمار نمی‌آورد (کافی ج 1 ص 127)؛ در غیریت، محدودیت را از طرف مخلوق می‌داند (بحار الانوار ج 4 ص 228) و تباین ذاتی خالق و مخلوق را تباین صفتی

می‌داند (بحار الانوار ج 3 ص 263) و آن را از لوازم توحید خداوند متعال و به معرفی خداوند متعال می‌داند. (احتجاج، ج 1 ض 201)

   در نصوص وحیانی هنگامی‌که از کمالات در خلق سخن به میان می‌آید، بایستی با توجه به بینونت صفتی بین خالق و مخلوقات، کمالاتی را که در مخلوق وجود دارد، غیر مسانخ و غیر مشابه با کمالات در ذات الهی دانست. (بحار الانوار ج 54 ص 43)

   هنگامی ‌که از وجود و ذات خداوند متعال سخن می‌رود، این وجود با وجودی که مخلوق خداوند متعال است، تباین ذاتی دارد؛ زیرا ما راهی به وجود ذاتی خداوند متعال نداریم جز آنکه خداوند متعال با خلق وجود و مخلوقات از خزانه غیب خود (بحار الانوار ج 13 ص 356)، و نه از ذات خود، این وجود را به عنوان مخلوق، آیتی برای خود قرار داده است تا به وسیله این آیت از حد تعطیل و از انکار وجود او خارج شویم.

   همچنین هنگامی‌که از قدرت ذاتی خداوند سخن می‌رود، این قدرت با آن قدرتی که از کمالات مخلوق است تباین ذاتی دارد؛ زیرا ما راهی به قدرت ذاتی خداوند نداریم، جز آنکه خداوند متعال با خلق کمالاتی از خزانه غیب خود از جمله کمال قدرت موجود در مخلوقات خود، این قدرت را آیتی برای خود قرار داده است تا از آن پی ببریم که آن ذاتی که خالق این کمال قدرت در مخلوقات است خود عاجز نمی‌باشد.

   هنگامی ‌که از حریت ذاتی خداوند متعال سخن می‌رود، این حریت با آن حریتی که از کمالات مخلوق است، تباین ذاتی دارد؛ زیرا ما راهی به حریّت ذاتی خداوند متعال نداریم، جز آنکه خداوند متعال با خلق کمالاتی از خزانه غیب خود چون کمال حریّت در مخلوقات خود، این حریّت در مخلوقات مختار را آیتی برای خود قرار داده است تا از آن پی ببریم که آن ذاتی که خالق این حرِّیت در مخلوقات است خود مضطر و مجبور نمی‌باشد. لذا انسان آیت و مظهر القادر المختار خداوند متعال است.

    در انسان قدرت و حریت دو کمالی است از آیات خلقی الهی، که دلالت می‌نمایند که خداوند متعال عاجز و مجبور نمی‌باشد، و الاّ به دلیل تباین ذاتی خالق با مخلوق، هر کمالی در مخلوق از جمله آیت وجود و کمال قدرت و حریت در انسان از سنخ همان وجود ذات خداوند و کمال قدرت ذاتی و حریت ذاتی خداوند متعال نمی‌باشند.

   به همین ترتیب خداوند متعال در تمام کمالات و صفات و اسماء، با مخلوقات تباین صفتی دارد. ذا به دلیل تباین ذاتی خالق و مخلوق، کلاً در تمام کمالات خلقی، نفی سنخیت با کمالات ذاتی خداوند متعال می‌گردد. کمال معرفت در توحید در آن دانسته شده است که انسان این کمالات و صفات را ملک خداوند متعال و «به» خداوند متعال بداند، نه آنکه کمالات و صفات خود را از سنخ کمالات ذاتی خداوند بداند و اختلاف آنها را در درجه و شدت و ضعف بشمارد؛ که در این صورت منتهی به تشبیه می‌گردد که در اخبار و روایات، بطور مطلق برای خداوند متعال نفی تشبیه گشته است. لذا ادنی درجه معرفت، خروج از حد تعطیل و حد تشبیه دانسته شده است. (بحار الانوار ج 3 ص 265)

8) از تبعات علوم بشری آنکه با وحدت خالق و مخلوق، خداوند متعال را در مرتبه ذات، متصف به تمام صفات امکانی مخلوقات دانسته و خود را مجاز می‌دانند که خداوند متعال را به هر اسمی ‌نام برده و یاد نمایند، که از این تعریف به عنوان توحید صفاتی یاد می‌گردد.

   اما نصوص وحیانی ادنی درجه معرفت را عدم توهّم شبیه و نظیر برای خداوند متعال (بحار الانوار ج 3 ص 267) و او را «لا یوصف به صفات امکانی» (بحار الانوار ج 4 ص 297) و ذات او را خارج از حد تشبیه و شایسته تنزیه مطلق می‌شمارد. (صفات الشیعة ص 50؛ بحار الانوار ج 66 ص 9)

   در علوم الهی با توجه به سابقۀ معرفت فطری بندگان به خداوند متعال و کمالات او، خداوند متعال تعیین اسم را برای نام بردن و یاد نمودن (کافی ج 1 ص 296) و در نتیجه راهیابی به معرفت خود (بحار الانوار ج 4 ص 88) و عبادت خود (بحار الانوار ج90 ص 41) به انتخاب و در انحصار خود قرار داده است.

   در علوم الهی صفت و اسم به یک معنا دانسته شده (بحار الانوار ج 4 ص 159) و اسماء لفظی مانند سایر مخلوقات و اسماء تکوینی و آیات الهی خلق خداوند متعال هستند. (همان ص 153) اسماء و صفات لفظی مانند آیات تکوینی علامت و نشانه و وصف او هستند که او خود را با این صفات و آیات و علائم معرفی می‌نماید او به آنچه که خود را به آن معرفی نموده و وصف خود قرار داده شناخته می‌شود. (بحار الانوار ج 3 ص 297)

   در حالی که ذات او با این اسماء و صفات و علائم نشانه دار و موصوف نمی‌گردد.

   در علوم الهی واقعیت و موجودیت مخلوقات و کمالات تمام هستی و آیتیت آیات و کمالات اسماء و صفات و موصوفیت صفات و شیئیت اشیاء همگی مانند معرفت خداوند متعال«بالله» و به معرفی اوست. (بحار الانوار ج 4 ص 301)، لذا کمال اخلاص معرفت خداوند در مراتب توحید را نفی صفات از ذات خداوند متعال دانسته‌اند (همان ص 284).

9) از تبعات علوم بشری آنکه غیریت مخلوقات با خداوند متعال، غیرواقعی و همه مخلوقات، جلوه‌های آشکار و ظاهرِ خداوند متعال محسوب می‌گردند که عبادت جمیع آنها از شمس و قمر و گوساله و بت و غیره تحت عنوان توحید عبادی، عبادت خداوند متعال محسوب می‌گردد.

   از نظر علوم الهی مخلوقات همگی به فطرت وجودی خود به غیریت و عدم مشابهت با خداوند متعال اذعان داشته و کلیه اشیاء به حقیقت وجودی خود تنها در خداوند متعال متحیر و تنها او را خالق هستی و معبود خود و شایسته عبادت می‌دانند. (بحار الانوار ج 3 ص 220)

10) از تبعات علوم بشری آنکه به عنوان توحید افعالی تمام افعال انسانها را مانند سایر امور تکوینی به مشیتی ذاتی و اراده ای ازلی نسبت داده و انسانها را در افعال خود مختار نمی‌دانند؛ لذا حسن و قبح افعال و ارسال رسل و ثواب و عقاب و دعا، و بطور کلی عالم تشریع مورد مناقشه قرار گرفته و شرور اموری عدمی‌ محسوب می‌گردند.

   علوم الهی انسان را در سرنوشت خود موجودی قادر و مختار و صاحب مشیت و اراده می‌داند (بحار الانوار ج 5 ص 57) که بر اساس آن عالم تشریع واقعیت یافته و بسیاری از شرور را برخاسته از اعمال انسانهای مختار از عالم تشریع می‌داند که حقیقت معاد از آن بر پا می‌گردد. (همان ص 30)

   لازم به یاد آوری است که عبارات توحید ذاتی و صفاتی و عبادی و افعالی که در علوم بشری به کار می‌رود، همگی بر اساس و اصول مبانی علوم بشری که بر پایه وحدت خالق و مخلوق استوار است، معانی و محتوای مخصوص به خود را دارند، در حالی که دانشمندان علوم بشری علی رغم گواهی وجدانشان به چنین نتایج نابخردانه‌ای به دلیل تعصب به دانائی‌های خود برای تطبیق آنها به علوم الهی به تأویل و تحریف آیات قرآن و روایات معصومین می‌پردازند[5].

5– قرآن کريم و علوم آن، بينّۀ نبيّ اکرم: آگاهي پيامبراکرم به علوم الهي از طريق وحي است و قرآن که کلام الله است، مجموعه اين علوم وحياني محسوب مي گردد که از طريق ملائکه مقربين بر قلب پيامبر، القاء و الهام و تلاوت گشته است. اين کتاب به عنوان کلام الله و ذکر الهی، با ويژگي‌هاي خاص خود - که همان همراهی با حاملان علوم خود به عنوان اهل الذکر است - تمامي علوم ضروری برای سعادت بشر تا زمان برپایي قيامت و بعد از آن را در بر دارد.

   قرآن کریم با کمالات و علوم الهي و ویژگی خاصّ خود به عنوان مهمترین بينّۀ نبیّ اکرم6 محسوب می‌گردد. این ویژگی خاصّ همانا تجلّي و تحمیل انوار علوم الهی وحياني در کلام الهي به عنوان ذکر براي پیامبر اکرم6 و از طریق پیامبر6 برای وارثان این علم الهی به عنوان اهل الذکر می‌باشد.

   برای تطهير وجود انسانها از مباحث ذهنی و خیالات تصوّري و ابطال علوم بشري، به خصوص در معرفت. خداوند متعال و حقایق اعتقادی، باید این حقایق و علوم الهی را از صاحبان علوم قرآن و حجج الهی: که قرین قرآن می‌باشند، دریافت کرد.

   قرآن کريم به عنوان کلام الله، نه فقط از نظر بلاغت و فصاحت، بلکه همراه با مجموعه تذکرات نبي اکرم و اهل الذکر به تمام علوم و معرفت‌های الهی، مهمترين معجزه ابدي پيامبراکرم6 محسوب می‌گردد.

   کيفيت بعثت پيامبر اکرم6، نحوه دعوت ايشان به خدای واحد، حالات پيامبر اکرم6 از ابتداء بعثت تا آخر عمر شريفشان، کیفیت سلوک علمی‌ و عبادتی حجج الهی: و جانشینان بحق آن حضرت، و نیز تربیت عالمانی الهی و ربانی در پرتو تربیتی آنان با تذکّرات وجدانی به حقایق دینی دور از هر اختلاف، خود بزرگترين دليل بر حقانيت نبوت نبی اکرم6 و جانشینان آن حضرت می‌باشد.

   در اين مورد باید در مورد هر گونه تأویل نابخردانه‌ای را که با اصول ادیان الهی مغایرت دارد بازنگری کنیم و آن پیرایه‌ها را از ساحت مکتب انبیاء الهی به دور دانیم، مانند آنچه در منابع مکتب خلفا آمده و دانشمندان بشری به آن متمسک گشته‌اند.

   خاتمه: پای‌بندی غیرعلمی‌ نسبت به اصول و قواعد علوم بشری، موجب عدم مراجعه به انبیاء و به علوم قرآن شده، به ویژه به تذکرات نبی اکرم6 و تذکرات ائمه اطهار که روايات معصومین تا پايان دوران غيبت صغری تحت عنوان علوم مسموعه محسوب می‌شوند. در صورت مراجعه ظاهری نیز، عدم اعتقاد و بی‌اعتنایی به علوم الهی و صاحبان آن، موجب گشودن باب تأویل بیانات قرآن و سخنان اهل الذکر هنگام تدوين علومی ‌بشری گرديده که در بسياری از بديهيات فطری و ضروریات و نظریات، تناقض‌های آشکار مشاهده می‌گردد. علت عدم دريافت و عدم توجه به اين تناقضات آشکار، ناشی از حجابها و غفلت‌هایی است که در اثر عدم مراجعه به علوم مسموعه حاصل شده است. همین حجابها موجب غفلت از معرفت‌های درونی و فطری و انکار آنها گردیده است.

   اظهار بی‌نيازی نسبت به رجوع به کتاب و سنت و به پشتوانه کفايت عقل بشری، خود را در معرض تذکرات علوم مسموعه آن بزرگواران قرار ندادن، سخنی بر انگيخته از مکاتب بشری است. همچنین از درون علوم بشری نمی‌توان میزان و معیاری را از سنخ همان علوم بشری برای صحت و سقم آنها تدوین نمود. عقل و نقل نیاز به یک میزان الهی تحت عنوان انبیاء و حجج الهی: را ضروری می‌شمارد.

   کتاب و سنت به عصمت عقل تذکر داده ولی عصمت عاقلان را تضمين نکرده است. لذا تنها راه خروج از اين تأویلات و ضلالت بشری، تمسّک و اعتصام به مجموعه کتاب و سنت و یا کلام الله و اهل الذکر به عنوان یک مجموعه واحد در پرتو دستگیری حجّت زمان و ولیّ وقت است. مراجعه به انبياء و حجج الهی: در اثاره عقول و بهره‌مندی از علوم الهی آنان در علوم فطری و درونی و متابعت از آنان، راهی تضمين شده به دور از هرگونه اختلاف و تناقض است که خداوند متعال، بشر را به آن راه هدايت می‌کند.

   خداوند متعال، اختبار و ترقی و تعالی بشر را در گرو آزادی و اختیار او در این مراجعه و التجاء و اعتصام و درخواست دستگیری ولیّ وقت و حجّت زمان قرار داده است. بدون این مراجعه و التجاء که حقیقت عبودیت در آن نهفته است، بشر نمی‌تواند بطور خودکفا از حقایق فطری و معرفت ‌های درون خود بهره‌مند گردد. شگفتا که بشر راه را بر خود دشوار می‌سازد و راه کوتاه و روشن مراجعه و التجاء را بر نمی‌گزیند!

   اندیشه‌های کهن یونانی و پذیرش مشتاقانه و اختیاری نخبگان و سرگرمی ‌به تبعات فاسد این علوم بشری از جمله استدراج به سمت الوهیت نفسانی، برخی را وسوسه می‌کند. این وسوسه بر انگیخته از ذات نکرائی و شیطنت‌آمیز علوم بشری است. شعله‌های عوارض غرور انگیز آن، دامن نخبگانی را گرفته که از بینّه روشن الهی روی برتافته و نسبت به گنجینه‌های علوم الهی انبياء و حجج الهی: بی‌اعتناء شده‌اند. در نتیجه تجلی علوم الهی از طریق حجج الهی: به عنوان معجزه روان و جاری در طی قرون متمادی را نادیده گرفتند. و این اتمام حجتی از طرف خداوند متعال بر آنان است، چنانکه سبب استحکام و تأئید مسیر هدایتی است که خداوند علیم و حکیم برای استقامت و پا برجائی صاحبان خرد به نمایش می‌گذارد تا هم حجّت الهی بر آن گروه تمام شود و هم خضوع و خشوع این گروه نسبت به حجج الهی: افزایش یابد.

   در این میان راه یافتگان به هدایت الهی جایگاهی درخشان دارند؛ آنها که از فرصت استفاده می‌کنند، ضمن سیر‌اندیشه از سیر در اسرار قدر در هدایت و ضلالت الهی پند می‌گیرند، سپاس و شکر خود را در بندگی و عبودیت ناچیز می‌شمرند. آنگاه با تأسی به اولیاء الهی در هنگام دعا به پیشگاه عظمت خداوند متعال برای هدایت و دستگیری الهی به وسیله حجت زمان و ولیّ وقت، تمامی ‌فریب خوردگان علوم بشری را همراه و ضمیمه دعای خود می‌کنند، زیرا که اساس هدایت و اعتصام و التجاء برای خود و دیگران از قلب برمی‌خیزد، سپس برای دعوت بر زبان و رفتار جاری می‌گردد.

   مدخل گفتار ما از اضطرار به حجت خدا شروع شد. این عبارت عنوان زیبایی است که تبیین آن چون گوهری تابناک بر چهره علوم الهی می‌درخشد. بار فهم و عمل و عبودیت نهفته در همین یک عنوان از عناوین کتاب‌های فقهاء و محدّثان بزرگوار، بر تمامی‌کتابخانه‌های انباشته از کتابهای مهم علوم بشری به همراه فهم و ذکاوت نخبگان بشری که بار مشقت و ریاضت‌های عمل به محتوای آنها را - حتی تا مرتبه انخلاع - بدوش کشیده‌اند، سنگینی می‌کند.

   اگر در مسیر این اضطرار برای باز شدن روزنه‌ای از نور از طرف حجت زمان، دریاها اشک جاری گردد، لذت بار بندگی و عبودیت نهفته در یک قطره از آن، بر لذت فهم و دریافت تمامی‌ آموزه‌های علوم بشری برتری دارد. و بر لذت انخلاعی که در مرتع ادعای الوهیت آن شیطان در رفت و آمد است ترجیح می‌یابد. خوشا به حال کسانی که از غفلت بیرون آمده و با تنّبه الهی سر بلند و افتخارآمیز تا آخرین لحظات عمر خود با همین اعتصام و التجاء راستین هدایتگری می‌کنند و به امید دستگیری در عوالم دیگر پای به سرای دیگر می‌نهند.

   بار عبودیت و بندگیِ نهفته در اضطرار متصدی و صاحب شریعت و واسطه تکوین و تشریع، حجت زمین و زمان و ذخیره الهی حضرت مهدی موعود را نظاره کن! که سالها دست بسته برای رهنماییِ گمگشتگان وادی علوم بشری که به حسرت درک حقایق نشسته‌اند (یس، 60) و نیز برای رو آوردن اختیاری امت جدش به هدایت الهی در انتظار به سر می‌برد. (نمل، 62)

   چه زیبا است که صبح و شام در زیارت و سلام به آن حضرت ندای اضطرار و التجاء خود را در نیاز به او - حتی به نیابت از نابخردان فریب خورده حامیان علوم بشری - با اشک‌های اضطرار آن بزرگوار پیوند زده و با همراهی در صبر و تسلیم در مسیر این عبودیت و بندگی، او را شاد و مسرور داریم.

   حجيّت جمعیّه قرآن با صاحبان علوم تفصيلي آن و اهميت مراجعه به اين دو ثقل گرانبها به عنوان تضمين کنندۀ سلوک عقلي و علمي و مصونيّت بشر از خطا، موضوع تکميلی و با اهميت این گفتار خواهد بود.

   بیان کمالات قرآن به عنوان کلام الهی به ضميمه صاحبان علوم الهی آن، زمينه‌ای مناسب است. در این بستر، معرفی اين کتاب الهی و وجه تحدّی آن - که تحدّی به علم و به صاحبان علوم این کتاب الهی است - آشکار می‌شود. و ما توفيقی الا بالله، عليه توکلت و اليه انيب.

 

منابع

1. ابن ترکه اصفهانی، صائن الدین علی بن محمد، تمهید القواعد، تهران: موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، انجمن حکمت و فلسفه، 1396ق.

2. ابن شعبه حرانى، حسن بن على‏، تحف العقول، قم‏، جامعه مدرسين، ‏ ‏1404ق. 

3. ابن عربی، محي الدين، فصوص الحکم.

4. اصفهانی، مهدی، ابواب الهدی، قم: مؤسسه معارف اهل بیت:، 1438ق.

5. اصفهانی، مهدی، انوارالهدایة، قم: مؤسسه معارف اهل بیت:، 1438ق.

6. اصفهانی، مهدی، الاصول الوسیط. قم: مؤسسه معارف اهل بیت:، 1438ق.

7. اصفهانی، مهدی، مصباح الهدی، قم: مؤسسه معارف اهل بیت:، 1438ق.

8. الهی قمشه‌ای، محی الدین مهدی، حکمت الهی عام و خاص، تهران: دانشگاه تهران، 1335 ش.

9.حلبی، محمود، مشهدين (التوحيد و العدل)، نسخه خطی. کتابخانه آستان قدس رضوی.

10. حلبی، محمود، تقریرات اصول مفصل، نسخه خطی، کتابخانه آستان قدس رضوی.

11. حر عاملى، محمد بن حسن‏، إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات‏، بيروت‏، اعلمى‏، 1425 ق.‏

12. خوانساری، محمد، منطق صوری، تهران، آگاه، 1359ش.

13. سبزواری،‌هادی بن مهدی، شرح منظومه، قم، انتشارات مصطفوی، 1297 ق.

14. شريف الرضي، محمد بن حسين‏، نهج البلاغة، قم‏، هجرت، ‏1414 ق.‏

15. صدرالدین شیرازی، محمد ابن ابراهیم، الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة، بیروت 1981م.

16. صدرالدین شیرازی، محمد ابن ابراهیم، مفاتیح الغیب، تهران، موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، انجمن اسلامی‌حکمت و فلسفه ایران 1363.

17. صدوق، محمد بن على‏، علل الشرائع‏، قم‏، كتاب فروشى داورى، ‏1385ش.

18. صدوق، محمد بن علی. التوحید، قم‏، جامعه مدرسين، ‏1398ق‏.

19. صدوق، محمد بن على‏، معاني الأخبار، قم‏، جامعه مدرسين، ‏1403ق‏.

20. طباطبایی، سید محمد حسین، اصول فلسفه و روش رئالیسم، تهران، دار الکتب، 1350ش.

21. طبرسی، احمد بن علی. الإحتجاج على أهل اللجاج، مشهد، نشر مرتضى، ‏1403ق.‏

22. کلینی، محمد بن یعقوب، الكافي، تهران‏، دارالكتب الإسلامية، 1407ق‏.

23. مجلسى، محمد باقر‌، بحار الأنوار‌، بيروت، 1403ق.

مقالات

1. مفید، حسین، بررسی اسلامیت فلسفه از منظر آیت الله میرزا مهدی اصفهانی. فصلنامه سمات، شماره اول، بهار 1389.

2. مفید، حسین، عقل و علم از منظر میرزا مهدی اصفهانی. فصلنامه ذهن، شماره 26.

 

 

 



1. وجوب و حرمت امور فوق، اولاً و بالذات و ملازم با حسن و قبح است. اين دسته از وجوب و حرمت‌های بالذات غير از آن دسته وجوب و حرمت‌هایی است که با عرض حسن و قبح، واجب و حرام می‌گردند.

1. انسان دارای دو نوع فعل است: یکی افعال اشرف نفس که مربوط به مقام درونی و بساطت نفس است و نیازی به ادوات و آلات ندارند، مانند نیّت و بسیاری از توجهات درونی. دوم افعال اخسّ نفس که مربوط به افعال خارجی است و نیاز به ادوات و آلات دارد و برای انجام آنها باید این ادوات خارجاً به کار گرفته شوند.

1. التزام به تمسک به قرآن و عترت و قرين بودن اين دو هدايتگر تا دامنه قيامت، در بسياری از روايات به نقل از شيعه و اهل سنت تأکيد گرديده است. در عمل بدین تمسک، در سیرۀ برخی از فقهای شیعه نمونه‌های درخشانی می‌توان یافت که در جای خود باید بررسی شود.

 

1. بنگرید: مفید، حسین. مقالۀ علم و عقل از منظر میرزا مهدی اصفهانی.

1. بنگرید به: کتاب انوار الهدایة نور 8؛ و ابواب الهدی، هر دو اثر مرحوم آیة الله میرزا مهدی اصفهانی.

 

آخرین بروز رسانی مطلب در شنبه ، 14 تیر 1399 ، 09:01
 

خبرنامه

نــــام:

ایمیل: