اللهم و صلّ علی الطاهرة البتول، الزهراء ابنة الرسول، امّ الائمة الهادین ... و مستودعاً لحکمة؛ (بحارالانوار ، ص 181) اللهم صلّ علی فاطمة بنت نبیّک و زوجه ولیّک و امّ السبطین الحسن و الحسین ...؛(بحارالانوار، ج 99 ، ص 45) اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سرّ المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک
چند نکته در باب حجیت جمعیۀ قرآن و عترت مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
شماره سفینه - سفینه 66
چهارشنبه ، 11 تیر 1399 ، 08:38

چکیده: نویسندگان در توضیح مدعای خود در مورد خلافت اجتماعیه قرآن و عترت، به این نکته اشاره می‌کنند که قرآن کلام الله یعنی تجلّی خدا است و این صفت واقعی است نه معانی نفسی و ذهنی. از این تجلّی خداوند، هر کسی به اندازۀ استعدادش بهره می‌برد؛ استعدادی که به درجۀ تعبد و اطاعت او بر می‌گردد یعنی درجۀ تسلیم در برابر خلفای راستین خدا. بدین روی وجهی از حدیث ثقلین، یعنی خلافت اجتماعیۀ قرآن و عترت روشن می‌شود. متقابلاً عصیان این خلفای راستین، فرو افتادن در ورطۀ ضلالت شیاطین را در پی دارد. نتیجۀ دیگر این مباحث آن است که هر کس به درجۀ بالاتری در این معرفت و اطاعت دست یافت، باید با کسانی که در درجۀ پایین‌تر هستند، به رفق و مدارا رفتار کند.

کلیدواژه‌ها: قرآن – معرفت؛ حدیث ثقلین؛ کلام الله؛ تجلّی خداوند؛ خلافت اجتماعیۀ قرآن و عترت.

 

مقدمه

   در مقالة «دلالت و تعلیم شبه­ناپذیر کلام الله؛ نظری دربارة مطلع یکم رسالة القرآن و الفرقان میرزا مهدی اصفهانی»، که در فصلنامه سفینه شماره 62 منتشر شد،  مروری اجمالی به برخی مباحث اسماء و صفات الهی انجام شد. محور اصلی آن مقاله این نکته است که کار دلالت‌گری و شناسانیدن از سوی قرآن، آنگاه که صفت خداوند در نظر گرفته شود، ممکن نیست با دلالت و تعریفی که از کلام بشر رخ­ می­دهد مشابهت پیدا کند. عدم مشابهت در این پهنه مطلق و عام است و با بُن استدلال امام ـ 7ـ سازگار می­شود. این عدم مشابهت میان کلام خداوند و کلام بشر با تحقق مشابهت مسلّم کلام الله، آن‌گاه که واقعیتی دانسته ­شود که در ساختار کلام عرب­زبانان تنزل یافته، هرگز ناسازگاری ندارد. این مقاله می‌کوشد مطلع یکم رسالة القرآن و الفرقان مراتب تجلّی خداوند و ظهور إله از قرآن بر تالیان و مستمعان کلام الله را تبیین کند، با تأکید بر این نکته که با توجه به «خلافت اجتماعی قرآن (صفت خداوند) و اهل بیت:» و برخورداری انحصاری اهل بیت از جمیع مراتب این ظهور الهی، استظهار و ظهورخواهی مردمان از این تجلّی خداوندِ ازل و ابد و ارتقاء در درجات بی­شمار آن، تنها با تمسک به ایشان ـ که حجت­های إله در قلمرو آفرینش‌اند ـ پدیدار می­شود. سرانجام، اشاره می­شود سربرتافتن از آنان، خذلان و عقوبت فرو غلطیدن در گرداب­های ضلالت ابلیس و شیاطین او را به دنبال خواهد داشت.

درآمد

   سخن را با مرور اصول اسماء و صفات خداوند، با نقل روایتی آغاز می‌شود و  تأمل در آن را به خوانندگان می سپاریم.

   عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: اسْمُ اللَّهِ غَیرُهُ. وَ كُلُّ شَی‏ءٍ وَقَعَ عَلَیهِ اسْمُ شَی‏ءٍ فَهُوَ مَخْلُوقٌ مَا خَلَا اللَّه.َ فَأَمَّا مَا عَبَّرَتْهُ الْأَلْسُنُ أَوْ عَمِلَتِ الْأَیدِی فَهُوَ مَخْلُوقٌ. وَ اللَّهُ غَایةٌ مِنْ غَایاتِهِ‏ وَ الْمُغَیا غَیرُ الْغَایةِ. وَ الْغَایةُ مَوْصُوفَةٌ. وَ كُلُّ مَوْصُوفٍ مَصْنُوعٌ. وَ صَانِعُ الْأَشْیاءِ غَیرُ مَوْصُوفٍ بِحَدٍّ مُسَمًّى. لَمْ یتَكَوَّنْ فَیعْرَفَ كَینُونِیتُهُ بِصُنْعِ غَیرِهِ. وَ لَمْ یتَنَاهَ إِلَى غَایةٍ إِلَّا كَانَتْ غَیرَهُ. لَا یزِلُ‏ مَنْ فَهِمَ هَذَا الْحُكْمَ أَبَداً وَ هُوَ التَّوْحِیدُ الْخَالِصُ، فَارْعَوْهُ وَ صَدِّقُوهُ وَ تَفَهَّمُوهُ بِإِذْنِ اللَّهِ‏. مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ یعْرِفُ اللَّهَ بِحِجَابٍ أَوْ بِصُورَةٍ أَوْ بِمِثَالٍ‏ فَهُوَ مُشْرِكٌ. لِأَنَّ حِجَابَهُ وَ مِثَالَهُ‏ وَ صُورَتَهُ غَیرُهُ. وَ إِنَّمَا هُوَ وَاحِدٌ مُتَوَحِّدٌ. فَكَیفَ یوَحِّدُهُ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ عَرَفَهُ بِغَیرِهِ. وَ إِنَّمَا عَرَفَ اللَّهَ مَنْ عَرَفَهُ بِاللَّهِ. فَمَنْ لَمْ یعْرِفْهُ بِهِ فَلَیسَ یعْرِفُهُ إِنَّمَا یعْرِفُ غَیرَهُ. لَیسَ بَینَ الْخَالقِ وَ الْمَخْلُوقِ شَی‏ءٌ. وَ اللَّهُ خَالِقُ الْأَشْیاءِ لَا مِنْ شَی‏ءٍ كَانَ وَ اللَّهُ یسَمَّى بِأَسْمَائِهِ وَ هُوَ غَیرُ أَسْمَائِهِ وَ الْأَسْمَاءُ غَیرُهُ. (الکافی، ج 1، ص 113)

   با توجه به بنیادهایی که در مقاله شماره 62 تشریح گشت؛ روی ­هم ­رفته زمینه­سازی می­شود تا توجه داشته باشیم:

   تکاپو در مسیر دلالت و معرفت خداوند که بر اسماء و صفات او بنیان­گذاری می­شود، با استماع الفاظ اسماء، قرائت اسماء ـ که تجمیع حروفی است که آن الفاظ از گردهم­آوردن‌شان ساخته می­شوند ـ و یا تلاوت کتابت الفاظ اسماء آغاز می­شود. آنگاه با توسعه­ و تعمیق تعامل شناختی با اسماء گسترش و ژرفا پیدا می­کند و زمینة نیل به درجات متفاوت و نامتناهی دلالت و معرفت خداوند را فراهم می‌سازد.

بازخوانی مطلع یکم رسالة القرآن و الفرقان

   اکنون، با تأملی در محتوای مطلع یکم از مطالع ده‌گانة میرزای اصفهانی ـ رحمة الله علیه ـ در رسالة القرآن و الفرقان، استنباط خودمان از این مطلع را، مبتنی بر آنچه در بالا ذکر شد، به‌دست می‌دهیم. ایشان در ابتدای مطلع اول نوشته­اند:

   إنه بذاته و تنصیص نفسه و تصریح المتحدّی به بأعلی صوته ینادی بکونه کلام الله و لایقدر البشر علی مثله، و لسانه: «حتی یسمع کلام الله ثم أبلغه مأمنه.» «یریدون أن یبدّلوا کلام الله» و لسان المتحدّی به قوله: «ما هو شعر و لکن کلام الله الذی ارتضاه لملائکته و أنبیائه» بعد قول الولید: «یا محمّد! أنشدنی من شعرک!» فهو بذاته یتنزّه عن المشابهة مع کلام البشر، لأن کلام البشر لیس إلا استعمال الألفاظ فی المعانی النفسیة و لیس کلامه ـ تعالی ـ کذلک بالبداهة العقلیه، فهو عبارة عن تجلّیه و صفته.

   میرزای اصفهانی تأکید اکید می­کنند قرآن کلام الله است، نه الفاظ الله. ایشان  همواره، در این مطلع و دیگر مطالعی که دربارة خلافت اجتماعیة قرآن سخن می­گویند، اشاره­ای چشم­گیر و مصرّانه­ نکرده­اند که قرآن الفاظ الله است؛ در حالی که در تحلیل و تفسیر صاحبان کتاب شرح محتوایی رسالة قرآنی تبارک، قرآن الفاظ الله در نظر گرفته شده است. نتیجه آنکه اگر بدون مداخله­ای از سوی سید رسل ـ 6 ـ به آن توجه شود، نقوشی نامفهوم بر متن لوحی خواهد بود. لذا در نظر آن مفسران، در این شرایط، قرآنی که الفاظ الله است، نباید معنی­دار تلقی شود و  کسی که ادعا کند قرآن کلام خداست و معنی­دارد، گرفتار تشبیه خالق به مخلوق می­شود.

   انتظار می­رود اگر محتوای مطلع یکم رساله برابر چنین نظری باشد، باید با تصریح تأکید شود قرآن الفاظ الله است. چنین انتظاری جدّی است و باید برآورده شود، زیرا محور اساسی نظریة پیشنهاد شده به حساب می‌آید. از سوی دیگر، چرخش از کلام ­بودن قرآن به لفظ ­بودن آن و اصرار بر این که لفظ فاقد معنی است و به سیرة عقلایی متحول به کلمه و کلام می­شود، اجماع مؤمنان و منکرانِ انتسابِ الهی قرآن را در «کلام بودن و گفتار و سخن به شمار آمدن» خرق می­کند و یک بداهت حسّی را آشکارا زیر پا می­گذارد.

    باری؛ در انتهای همین بخش از سخن، میرزای اصفهانی ـ رحمة الله علیه ـ کلام خداوند را تجلی او ـ جلّ و علا ـ می‌شناسانند. ایشان، برای نشان­ دادن صدق نظرشان، به سخنی از امیرالمؤمنین ـ7ـ که دربارة آن گفت‌وگو شد استناد می­کنند.

   این که گفته شود کلام الله تجلی خداوند است، تعبیری دیگر از آن است که بگوییم قرآن صفت خداوند است، زیرا خاطرنشان شد معرفت خداوند در درجات گوناگون بر اساس صفت او ـ تبارک و تعالی ـ و به صنع او و نامشابه با هر شکلی از تعریف و دلالت که در میان مخلوق­ها به وقوع می­پیوندد، رخ­ می­دهد.

   این درجات معرفت مبتنی بر نشانه­ها و صفت­های مختلف اتفاق می­افتد. از سویی دیگر، از معرفت خداوند نمی­توان با واژه­های سمع، ذوق، لمس و شمّ تعبیر کرد. به تبیین خلفاء الله ـ: ـ باید به آن رؤیت، معاینه، لقاء، مشاهده و تجلّی نام داد. به نظر می­رسد از همین جاست که میرزای اصفهانی دلالت­گری کلام را، از آن جهت که صفت خداوند اختیار شده، برابر با تجلی خداوند در آیه­های گوناگون قرآن دانسته­اند: «و إلی هذا یرجع ما ورد عنهم ـ علیهم السلام: لقد تجلّی الله لخلقه فی کلامه و لکن [لکنهم] لایبصرون

   در روایت­های زیر درنگ کنید:

   الف. خَطَبَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَیهِ ثُمَّ قَالَ: أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى بَعَثَ مُحَمَّداً بِالْحَقِّ ... بِحُكْمٍ قَدْ فَصَّلَهُ‏ وَ تَفْصِیلٍ قَدْ أَحْكَمَهُ، وَ فُرْقَانٍ قَدْ فَرَقَهُ‏، وَ قُرْآنٍ قَدْ بَینَهُ، لِیعْلَمَ الْعِبَادُ رَبَّهُمْ إِذْ جَهِلُوهُ، وَ لِیقِرُّوا بِهِ إِذْ جَحَدُوهُ، وَ لِیثْبِتُوهُ بَعْدَ إِذْ أَنْكَرُوهُ؛ فَتَجَلَّى لَهُمْ سُبْحَانَهُ فِی كِتَابِهِ‏ مِنْ‏ غَیرِ أَنْ‏ یكُونُوا رَأَوْهُ‏، فَأَرَاهُمْ حِلْمَهُ كَیفَ حَلُمَ، وَ أَرَاهُمْ عَفْوَهُ كَیفَ عَفَا، وَ أَرَاهُمْ قُدْرَتَهُ كَیفَ قَدَرَ، وَ خَوَّفَهُمْ مِنْ سَطْوَتِهِ، وَ كَیفَ خَلَقَ مَا خَلَقَ مِنَ الْآیاتِ، وَ كَیفَ مَحَقَ مَنْ مَحَقَ مِنَ الْعُصَاةِ بِالْمَثُلَاتِ، وَ احْتَصَدَ مَنِ احْتَصَدَ بِالنَّقِمَاتِ،‏ وَ كَیفَ رَزَقَ وَ هَدَى وَ أَعْطَى، وَ أَرَاهُمْ حُكْمَهُ كَیفَ حَكَم‏ ... (کلینی، همان، ج 8، صص 386 و 387)

   ب. ... افْتَرَقَتْ فَدَلَّتْ عَلَى مُفَرِّقِهَا. وَ تَبَاینَتْ فَأَعَزَّتْ عَلَى مُبَاینِهَا. بِهَا تَجَلَّى‏ صَانِعُهَا لِلْعُقُولِ. وَ بِهَا احْتَجَبَ عَنِ الرُّؤْیة. ... (طبرسی، الاحتجاج علی أهل اللجاج، ج 2، ص 400)

   ج. ... ظَاهِرٌ لَا بِتَأْوِیلِ الْمُبَاشَرَةِ مُتَجَلٍ‏ لَا بِاسْتِهْلَالِ رُؤْیة ... (کلینی، الکافی، ج 1، ص 138)

   در همگی این شواهد، دو زمینة اساسی جلب توجه می­کند؛ یکی آن که شناخت خداوند با واژگان «رؤیت» و «تجلّی» گزارش شده است. دوم آن که همواره، با  کاربستِ این دو واژه، اصرار کرده­اند که رؤیت و تجلی خداوند، هرگز و هیچ­گاه با دیدن و جلوه­گری که میان آدمیان روی می­دهد، مشابهت ندارد.

تمایز دو دلالت قرآن، دلالت صفتی و دلالت کلامی

   دلالت­گری و شناسانیدن قرآن، از آن‌رو که صفت خداوند است، هرگز ممکن نیست با دلالت­گری قرآن، از آن‌رو که در ساختار کلام تازیان در میان آفریده­ها تحقق یافته، مشابهت داشته باشد. دلالت و تعریف بر پایة قرآن، از جهت آن که صفت خداوند است، فقط و فقط به صنع او رخ می­دهد و به هیچ وجه با دلالت و تعریف علمی نمی­تواند مشابهت داشته باشد.  پیش از این در وصف شناساندن خداوند گفته شد: «... قِیلَ وَ كَیفَ‏ عَرَّفَكَ‏ نَفْسَهُ‏؟ فَقَالَ لَا تُشْبِهُهُ صُورَة ....»؛ اما دلالت و تعریف قرآن، از آن جهت که در ساختار زبان عربی تنزل یافته، در شکلی رخ می دهد که در حدیث بیان شده است: «... فَإِذَا أَلَّفْتَهَا وَ جَمَعْتَ مِنْهَا أَحْرُفاً وَ جَعَلْتَهَا اسْماً وَ صِفَةً لِمَعْنَى مَا طَلَبْتَ وَ وَجْه مَا عَنَیتَ كَانَتْ دَلِیلَةً عَلَى مَعَانِیهَا دَاعِیةً إِلَى الْمَوْصُوفِ بِهَا.» پیداست که این چگونگی برابر علامت­گذاری اعیان معلوم با کلمات متعارف زبان عربی است.

   گویا میرزای اصفهانی ـ رحمة الله علیه ـ بر همین این اساس، در مطلع یکم، در مسیر تذکر به تعلیم قرآن، از آن حیثیت که قرآن صفت خداوند برگزیده شده است، گفته­اند: «...فهو بذاته یتنزه عن المشابهة مع کلام البشر، لأن کلام البشر لیس إلا استعمال الألفاظ فی المعانی النفسیة....»

   گمان می­رود عبارت «استعمال الألفاظ فی المعانی النفسیة»، ای بسا، به نظریة ماهیت کلام بر اساس علم حصولی، وضع و استعمال الفاظ و القاء معانی به مخاطب توسط استعمال کلمات و ساختن جملات اشاره می­کند. نیز، چه بسا باید «استعمال» را برابر با کاربستِ الفاظ به ‌مثابة علامت در نظر گرفت و «النفسیة» را همان «النفس الأمریة» گمان کرد. در این حالت، جملة یادشده ماهیت کلام در دیدگاه میرزای اصفهانی را نشان می‌دهد.

   معمولاً، آنگاه که میرزای اصفهانی نظر خودشان را دربارة وضع و اسماء بیان می­کنند، سخن از علامت ­بودن الفاظ برای واقعیت­های خارجی و نفس‌الامری به میان می­آورند. وی آن را بدیل نظری می­داند که بر اساس آن، الفاظ برای القاء معانی ذهنی و نفسی استعمال می­شود؛ چنان که نوشته­اند:

   فأسماء الأجناس و أعلامها موضوعة بالوضع العام للواقعیات النفس الأمریة بالإطلاق و العموم و لا یستعمل إلا فیها. (عسکری طباطبایی، فهرست دروس معارف، ص 11)

   و الوضع لیس إلا جعل الألفاظ سمات و علامات لا جعلها وجودات للمعانی النفسیة و الذهنیة و لا جعلها حواکیاً عن الواقعیات و الخارجیات. (همان، ص 12)

   سپس، ادامه می‌دهد که هر فردی، از ظهور و تجلّی خداوند در قرآن، به اندازة استعدادش بهره می‌برد. از این‌رو، ظهورهای متفاوتی از قرآن پدید می­آید. این اختلاف و تفاوت برخاسته از اختلاف در استعداد افرادی است که مستفیض به این ظهور الهی می­شوند. همچنین به یکتایی و یگانگی ظهور علم کمالی، ازلی و ابدی خداوند ازل و ابد، آسیبی نمی­رساند.

   بار دیگر تأکید می­شود که به نظر می­رسد در این مطلع، فقط و فقط به دلالت­گری و شناسانیدن قرآن، از آن‌رو که صفت خداوند اختیار شده، پرداخته­اند و به تمایز آن نسبت به دلالت­ و تعریف قرآن، از آن‌رو که به زبان عربی نازل شده، تأکید اساسی نکرده­اند. به گمان ما، تأکید بر نشانه­گری و تشریح دلالت­گری کلام الله     - از آن‌رو که کلام عربی و نه عجمی در میان مردمان بوده، اما با خصیصة خاص ساخته شدن از سوی خدا و نه حتی از سوی سیّد رسل همراه است - در مطالع دیگر سامان­دهی شده است.

   فهو ـ تبارک و تعالی ـ أظهر علمه و حکمه و هداه و نوره بکلامه، فهو بعینه ظهور علمه أزلاً و أبداً و یستظهر من هذا الظهور الإلهی کل علی تقدّر استعداده و من هنا یتبصّر سرّ اختلاف الظهورات، فإنه فی الحقیقة لیس اختلاف فی الظهور بل فی المستفیض، و إلا فهو فی ذُری شموخ علوّه و قصوی ذروة مجده أزلی و أبدی غیر متغیر و لا مختلف. نعم؛ یستفید العامة السوقیة من عباراته و العلماء من إشاراته و الأولیاء من لطائفه و الأنبیاء من حقائقه کما عن الصادق ـ علیه السلام ـ قال: «کتاب الله ـ عز و جل ـ علی أربعة أشیاء: علی العبارة و الإشارة و اللطائف و الحقائق. فالعبارة للعوام و الإشارة للخواص و اللطائف للأولیاء و الحقائق للأنبیاء.» فهو فی جمیع الأعصار و الأمصار ظهور إلهی واحدی أحدی و المستظهر مختلف حسب اختلاف درجات الإیمان التی تبلغ سبعین درجة؛ فللکلام الإلهی سبعون وجهاً حسب درجات الإیمان، و إلا فهو فی ذاته واحد غیر متعدد.

   صاحب رساله تذکر جدّی می‌دهند که دستیابی به درجات معرفت از این صفت عظمای الهی، متناسب با مراتب ایمان کسانی که به قرآن روی­ می­آورند، رخ       می­دهد.

تجلی­های متفاضل بر اساس کلام الله، متناسب با آیات آن و در پیوستگی با تعبد و طاعت

   حقیقت بنیادین دیگر در نوشتة پیشین، گره خوردن هویت کلامی قرآن با خصلت صفتی آن و زمینه شدن برای تجلی خداوند در کلمات و جملات آن است. پیداست که در کلام متعارف عرب‌زبانان، تعبیرهای «عبارت»، «اشارت»، «لطیفه» و «حقیقت» به کار می­آید و هر کدام مفهومی را نشانه­گذاری می­کند. پیداست که در سخن گفتن متعارف، به ترتیب، «حقایق» سخن، «لطایف» سخن و «اشارات» سخن نسبت به هم برتری دارند. با توجه به اصولی که در اسماء و صفات خداوند گفته شده، اسماء و صفات برتر زمینة پدید آمدن درجات برتری از معرفت خداوند می­شوند؛ بنابراین سزاست بگوییم مرتبت استظهار چهار گروهی را که امام ـ 7ـ در بهره­مند شدن­شان از قرآن به آنان اشاره کرده­اند، متفاضل از یکدیگر است و هرکدام به تجلی عظیم­تری نسبت به دیگری نایل می­شوند.

   بی­شک، بر پایة چنین بنیادی، برترین درجات این ظهور علم رب ازل و ابد، برای مؤمنانی است که به ستیغ قلل ایمان صعود کرده­اند. اما گام نهادن در قلمرو ایمان، فقط و فقط با پذیرش ولایت الهی و وصایت نبوی سید الاوصیاء و امامان از ذریه‌ی رسول الله ـ 6 ـ رخ می­دهد و بس. بدین روی، راه بردن به درجات متفاضل تجلی الهی در کلام منسوب به خداوند ازل و ابد تنها و تنها با تمسک به امامان اهل بیت نبوت و تولی و تشیع آنان امکان­پذیر می­گردد.

   توجه داشته باشیم که اگر کسی فرایضی را که خداوند بر قلب و اندام­های بدنی او فرض کرده، انجام دهد، در شمار مؤمنان به ‌حساب می­آید:

   راوی از امام صادق علیه السلام پرسید:... قُلْتُ أَ لَا تُخْبِرُنِی عَنِ الْإِیمَانِ؟ أَ قَوْلٌ هُوَ وَ عَمَلٌ أَمْ قَوْلٌ بِلَا عَمَلٍ؟ فَقَالَ: الْإِیمَانُ‏ عَمَلٌ‏ كُلُّهُ‏ وَ الْقَوْلُ بَعْضُ ذَلِكَ الْعَمَلِ بِفَرْضٍ مِنَ اللَّهِ، بَینَ فِی كِتَابِهِ، وَاضِحٍ نُورُهُ،‏ ثَابِتَةٍ حُجَّتُهُ، یشْهَدُ لَهُ بِهِ الْكِتَابُ‏ وَ یدْعُوهُ إِلَیه ...‏ (کلینی، الکافی، ج 2، ص 34)

   متناسب با گستردگی دامنة عمل به فرایض ایمان، مؤمن از نقصان به کمال      می­گراید. آنگاه در مقامی که به مرحلة تمامیت ایمان می­رسد، به اذن خداوند سزاوار آن می­گردد تا پای درون بهشت جاودان گذارد. با افزایش اعمال قلبی و بدنی در قلمرو انجام فرایض الهی، درجات مؤمنان متفاوت از هم می­شود و آنانی که ایمان افزون­تری دارند، در درجات برتری از بهشت جای­ داده می­شوند. در ادامۀ حدیث یادشده آمده است که امام صادق7 فرمود:

   ... فَمَنْ لَقِی اللَّهَ ـ عَزَّ وَ جَلَّ ـ حَافِظاً لِجَوَارِحِهِ مُوفِیاً كُلُّ جَارِحَةٍ مِنْ جَوَارِحِهِ مَا فَرَضَ اللَّهُ ـ عَزَّ وَ جَلَّ ـ عَلَیهَا لَقِی اللَّهَ ـ عَزَّ وَ جَلَّ ـ مُسْتَكْمِلًا لِإِیمَانِهِ، وَ هُوَ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ. وَ مَنْ خَانَ فِی شَی‏ءٍ مِنْهَا أَوْ تَعَدَّى مَا أَمَرَ اللَّهُ ـ عَزَّ وَ جَلَّ ـ فِیهَا لَقِی اللَّهَ ـ عَزَّ وَ جَلَّ ـ نَاقِصَ الْإِیمَانِ. قُلْتُ قَدْ فَهِمْتُ نُقْصَانَ الْإِیمَانِ وَ تَمَامَهُ فَمِنْ أَینَ جَاءَتْ زِیادَتُهُ؟ فَقَالَ قَوْلُ اللَّهِ ـ عَزَّ وَ جَلَّ: «وَ إِذا ما أُنْزِلَتْ سُورَةٌ فَمِنْهُمْ‏ مَنْ یقُولُ‏ أَیكُمْ زادَتْهُ‏ هذِهِ‏ إِیماناً فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا فَزادَتْهُمْ إِیماناً وَ هُمْ یسْتَبْشِرُونَ *‏ وَ أَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ‏ مَرَضٌ‏ فَزادَتْهُمْ رِجْساً إِلَى رِجْسِهِمْ‏» وَ قَالَ‏: «نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیكَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ إِنَّهُمْ فِتْیةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدىً‏» وَ لَوْ كَانَ كُلُّهُ وَاحِداً لَا زِیادَةَ فِیهِ وَ لَا نُقْصَانَ لَمْ یكُنْ لِأَحَدٍ مِنْهُمْ فَضْلٌ عَلَى الْآخَرِ، وَ لَاسْتَوَتِ النِّعَمُ فِیهِ، وَ لَاسْتَوَى النَّاسُ، وَ بَطَلَ التَّفْضِیلُ. وَ لَكِنْ بِتَمَامِ الْإِیمَانِ دَخَلَ الْمُؤْمِنُونَ الْجَنَّةَ وَ بِالزِّیادَةِ فِی الْإِیمَانِ تَفَاضَلَ الْمُؤْمِنُونَ بِالدَّرَجَاتِ عِنْدَ اللَّهِ، وَ بِالنُّقْصَانِ دَخَلَ الْمُفَرِّطُونَ النَّارَ. (همان، ج 2، ص 37)

   خداوند، فرائض را نه از آن‌رو که نیازی به عبادت ­شدن داشته باشد، بر آفریدگان فرض کرده است. او ـ تبارک و تعالی ـ خواسته تا منازل آدمیان در بهشت، با عمل به فرایض و پیشی ­گرفتن از یکدیگر در پهنة عبادت خداوند، متفاضل از هم شود.

رخ­ دادن درجات ایمان در سایة ولایت و تسلیم به خلفاء الله و خلافت اجتماعیة قرآن و عترت:

   خداوند، با بعثت پیامبر و وصایت خاندان ایشان، دسترسی به فرایض خویش را امکان­پذیر کرده است. اگر محمّد و آل محمّد ـ : ـ نبودند، مردمان در وادی شناخت فرایض الهی و رسیدن به درجات گوناگون ایمان گروهی حیرت­زده و سرگردان می­بودند. پذیرش ولایت اهل بیت نبوت ـ : ـ اساسی­ترین فریضة الهی است که ارتقاء آدمیان را بر نردبان ایمان میسر می­کن. امام حسن عسکری7 در ضمن نامۀ خود به نیشابوریان می نویسد:

   ...إِنَّ اللَّهَ بِفَضْلِهِ وَ مَنِّهِ لَمَّا فَرَضَ عَلَیكُمُ الْفَرَائِضَ لَمْ یفْرِضْ ذَلِكَ عَلَیكُمْ لِحَاجَةٍ مِنْهُ إِلَیكُمْ بَلْ رَحْمَةً مِنْهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَلَیكُمْ‏ لِیمِیزَ اللَّهُ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیبِ‏ وَ لِیبْتَلِی‏ ما فِی صُدُورِكُمْ وَ لِیمَحِّصَ ما فِی قُلُوبِكُمْ وَ لِتَأْلَفُوا إِلَى رَحْمَتِهِ وَ لِتَتَفَاضَلَ مَنَازِلُكُمْ فِی جَنَّتِهِ. فَفَرَضَ عَلَیكُمُ الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ وَ إِقَامَ الصَّلَاةِ وَ إِیتَاءَ الزَّكَاةِ وَ الصَّوْمَ وَ الْوَلَایةَ وَ كَفَى بِهِمْ لَكُمْ بَاباً لِیفْتَحُوا أَبْوَابَ الْفَرَائِضِ وَ مِفْتَاحاً إِلَى سَبِیلِهِ. وَ لَوْ لَا مُحَمَّدٌ وَ الْأَوْصِیاءُ مِنْ بَعْدِهِ لَكُنْتُمْ‏ حَیارَى‏ كَالْبَهَائِمِ لَا تَعْرِفُونَ فَرْضاً مِنَ الْفَرَائِضِ. وَ هَلْ یدْخَلُ قَرْیةٌ إِلَّا مِنْ بَابِهَا؟! فَلَمَّا مَنَّ عَلَیكُمْ بِإِقَامَةِ الْأَوْلِیاءِ بَعْدَ نَبِیهِ قَالَ اللَّهُ ـ عَزَّ وَ جَلَّ ـ لِنَبِیهِ: «‏الْیوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیكُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِیناً» وَ فَرَضَ عَلَیكُمْ لِأَوْلِیائِهِ حُقُوقاً أَمَرَكُمْ بِأَدَائِهَا إِلَیهِمْ، لِیحِلَّ لَكُمْ مَا وَرَاءَ ظُهُورِكُمْ مِنْ أَزْوَاجِكُمْ وَ أَمْوَالِكُمْ وَ مَأْكَلِكُمْ وَ مَشْرَبِكُمْ، وَ یعَرِّفَكُمْ بِذَلِكَ النَّمَاءَ وَ الْبَرَكَةَ وَ الثَّرْوَةَ وَ لِیعْلَمَ مَنْ یطِیعُهُ مِنْكُمْ بِالْغَیب‏... (مجلسی، بحار الأنوار، ج 50، ص 320)

   خداوند اوصیاء رسول خود ـ : ـ را بهترین و برترین امامان و پیشوایانی شناسانیده که در راه تقرب الی الله مردمان را به انجام معروف­ها و دست­کشیدن از منکرها راهبری می­کنند؛ قال الله ـ تعالی:

   كُنْتُمْ خَیرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ‏ لَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتابِ لَكانَ خَیراً لَهُمْ مِنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَ أَكْثَرُهُمُ الْفاسِقُونَ * لَنْ یضُرُّوكُمْ إِلَّا أَذىً وَ إِنْ یقاتِلُوكُمْ یوَلُّوكُمُ الْأَدْبارَ ثُمَّ لا ینْصَرُونَ * ضُرِبَتْ عَلَیهِمُ الذِّلَّةُ أَینَ ما ثُقِفُوا إِلَّا بِحَبْلٍ مِنَ اللَّهِ وَ حَبْلٍ مِنَ النَّاسِ وَ باؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ وَ ضُرِبَتْ عَلَیهِمُ الْمَسْكَنَةُ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كانُوا یكْفُرُونَ بِآیاتِ اللَّهِ وَ یقْتُلُونَ الْأَنْبِیاءَ بِغَیرِ حَقٍّ ذلِكَ بِما عَصَوْا وَ كانُوا یعْتَدُون‏. (سورة آل عمران، آیه‌های 110 تا 113)

   فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام لِقَارِئِ هَذِهِ الْآیةِ: «خَیرُ أُمَّةٍ یقْتُلُونَ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَینَ بْنَ عَلِی؟» فَقِیلَ لَهُ: «وَ كَیفَ نَزَلَتْ یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ؟» فَقَالَ: «إِنَّمَا نَزَلَتْ: كُنْتُمْ‏ خَیرَ أَئِمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ. أَ لَا تَرَى مَدْحَ اللَّهِ لَهُمْ فِی آخِرِ الْآیةِ: تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ؟‏» (قمی، تفسیر القمی، ج 1، ص 10)

   ... فَقَالُوا: «یا رَسُولَ اللَّهِ! وَ مَنْ وَصِیكَ؟» فَقَالَ: «هُوَ الَّذِی أَمَرَكُمُ اللَّهُ بِالاعْتِصَامِ بِهِ فَقَالَ ـ جَلَّ وَ عَزَّ: وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا!» فَقَالُوا: «یا رَسُولَ اللَّهِ! بَینْ لَنَا مَا هَذَا الْحَبْلُ؟» فَقَالَ: «هُوَ قَوْلُ اللَّهِ: إِلَّا بِحَبْلٍ مِنَ اللَّهِ وَ حَبْلٍ مِنَ النَّاسِ‏؛ فَالْحَبْلُ مِنَ اللَّهِ كِتَابُهُ وَ الْحَبْلُ مِنَ النَّاسِ وَصِیی.» ....‏ (نعمانی، کتاب الغیبة، ص 40)

   خداوند اعلام کرده است که مردمان به ریسمان او (کتاب خداوند) و ریسمانی از ناس (اوصیاء نبی) چنگ بزنند تا در محدوده­های زندگی در دار ابتلاء دچار خواری و ذلت نگردند.

   از اینجاست که می­گوییم: خداوند، با تنزل قرآن به میان آدمیان، صفت ذات مقدس خویش را در دسترس آنان نهاده تا به مراتب بی‌کران تجلی او ـ تبارک و تعالی ـ نایل گردند. دسترسی آدمیان جز با ایمان ­آوردن و ارتقاء در درجات ایمان رخ نمی­دهد. بالا رفتن از پله­های بی­شمار ایمان هم مگر با تولی ولایت آل الله ـ : ـ امکان­پذیر نمی­شود. اگر به قرآن، با توسل به اهل بیت نبوت­ ـ : ـ روی آورند، تکامل استظهار به ظهور وحدانی، ازلی و ابدی قرآن امکان­پذیر می­گردد و بس. این همان خلافت اجتماعیه قرآن و اوصیاء سید رسل ـ سلام الله علیهم ـ است؛ در قرآن می‌فرماید:

   اللَّهُ وَلِی الَّذِینَ آمَنُوا یخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذِینَ كَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُون‏.

و امام جواد7 ذیل آن فرمود:

   ... فَإِنْ قَالُوا لَكَ: لَا یرْسِلُ اللَّهُ ـ عَزَّ وَ جَلَّ ـ إِلَّا إِلَى نَبِی، فَقُلْ‏: هَذَا الْأَمْرُ الْحَكِیمُ‏ الَّذِی یفْرَقُ فِیهِ هُوَ مِنَ الْمَلَائِكَةِ وَ الرُّوحِ الَّتِی تَنْزِلُ مِنْ سَمَاءٍ إِلَى سَمَاءٍ أَوْ مِنْ سَمَاءٍ إِلَى أَرْضٍ؟ فَإِنْ قَالُوا: مِنْ سَمَاءٍ إِلَى سَمَاءٍ، فَلَیسَ فِی السَّمَاءِ أَحَدٌ یرْجِعُ مِنْ طَاعَةٍ إِلَى مَعْصِیةٍ! فَإِنْ قَالُوا: مِنْ سَمَاءٍ إِلَى أَرْضٍ وَ أَهْلُ الْأَرْضِ أَحْوَجُ الْخَلْقِ إِلَى ذَلِكَ، فَقُلْ: فَهَلْ لَهُمْ بُدٌّ مِنْ سَیدٍ یتَحَاكَمُونَ إِلَیهِ؟ فَإِنْ قَالُوا: فَإِنَّ الْخَلِیفَةَ هُوَ حَكَمُهُمْ، فَقُلْ‏: «اللَّهُ وَلِی الَّذِینَ آمَنُوا یخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ إِلَى قَوْلِهِ‏ خالِدُونَ.‏» لَعَمْرِی مَا فِی الْأَرْضِ وَ لَا فِی السَّمَاءِ وَلِی لِلَّهِ ـ عَزَّ ذِكْرُهُ ـ إِلَّا وَ هُوَ مُؤَیدٌ وَ مَنْ أُیدَ لَمْ یخْطِ وَ مَا فِی الْأَرْضِ عَدُوٌّ لِلَّهِ ـ عَزَّ ذِكْرُهُ ـ إِلَّا وَ هُوَ مَخْذُولٌ وَ مَنْ خُذِلَ لَمْ یصِبْ. كَمَا أَنَّ الْأَمْرَ لَا بُدَّ مِنْ تَنْزِیلِهِ مِنَ السَّمَاءِ یحْكُمُ بِهِ أَهْلُ الْأَرْضِ كَذَلِكَ لَا بُدَّ مِنْ وَالٍ‏ ... (کلینی، الکافی، ج 1، صص 245 و 246)

در توضیح همین آیه، امام صادق7 فرمود:

   عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِی یعْفُورٍ قَالَ: «قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ: إِنِّی أُخَالِطُ النَّاسَ فَیكْثُرُ عَجَبِی مِنْ أَقْوَامٍ لَا یتَوَلَّوْنَكُمْ وَ یتَوَلَّوْنَ‏ فُلَاناً وَ فُلَاناً، لَهُمْ أَمَانَةٌ وَ صِدْقٌ وَ وَفَاءٌ، وَ أَقْوَامٍ یتَوَلَّوْنَكُمْ لَیسَ لَهُمْ تِلْكَ الْأَمَانَةُ وَ لَا الْوَفَاءُ وَ لَا الصِّدْق.ُ» قَالَ: «فَاسْتَوَى أَبُو عَبْدِ اللَّهِ جَالِساً وَ أَقْبَلَ عَلَی كَالْمُغْضَبِ‏ ثُمَّ قَالَ: لَا دِینَ لِمَنْ دَانَ بِوَلَایةِ إِمَامٍ جَائِرٍ لَیسَ مِنَ اللَّهِ وَ لَا عَتْبَ عَلَى‏ مَنْ دَانَ بِوَلَایةِ إِمَامٍ عَادِلٍ مِنَ اللَّهِ! قُلْتُ: لَا دِینَ لِأُولَئِكَ وَ لَا عَتْبَ عَلَى هَؤُلَاءِ؟! قَالَ: نعَمْ، لَا دِینَ لِأُولَئِكَ وَ لَا عَتْبَ عَلَى هَؤُلَاءِ. ثُمَّ قَالَ: أَ مَا تَسْمَعُ لِقَوْلِ اللَّهِ ـ عَزَّ وَ جَلَّ: «اللَّهُ وَلِی الَّذِینَ آمَنُوا یخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ» یعْنِی مِنْ ظُلُمَاتِ الذُّنُوبِ إِلَى نُورِ التَّوْبَةِ وَ الْمَغْفِرَةِ لِوَلَایتِهِمْ كُلَّ إِمَامٍ عَادِلٍ مِنَ اللَّهِ. ثُمَّ قَالَ: «وَ الَّذِینَ كَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ‏» فَأَی نُورٍ یكُونُ لِلْكَافِرِ فَیخْرُجُ مِنْهُ؟ إِنَّمَا عَنَى بِهَذَا أَنَّهُمْ كَانُوا عَلَى نُورِ الْإِسْلَامِ، فَلَمَّا تَوَلَّوْا كُلَّ إِمَامٍ جَائِرٍ لَیسَ مِنَ اللَّهِ خَرَجُوا بِوَلَایتِهِمْ إِیاهُمْ مِنْ نُورِ الْإِسْلَامِ إِلَى ظُلُمَاتِ الْكُفْرِ، فَأَوْجَبَ اللَّهُ لَهُمُ النَّارَ مَعَ الْكُفَّارِ فَقَالَ‏: أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ‏.» (نعمانی، کتاب الغیبة، صص 132 و 133)

   با تمسک به دو حبل قرآن و عترت، صعود و ارتقاء در مراتب استظهار به قرآن عملی می­شود و اختلاف در بیان ظهورهای مستظهران در ترازهای گوناگون به وحدت رجوع می­کند.

اطاعت از خلفاء الله و تعالی معرفت، و عصیان از آنان و فروغلتیدن در ضلالت شیاطین

   اما اگر به ادب خلافت اجتماعیة قرآن و عترت در میان امت جامة عمل پوشانیده نشود، کسانی که گمان می­کنند با تمسک به ولایت جبت و طاغوت و اتباع و اشیاع آنان در مسیر ایمان گام برمی­دارند و در طلب علم و استظهار از قرآن برمی­آیند، نصیبی از این ظهور عایدشان نمی­شود مگر در تراز اتمام حجت. آنان در حیطة ولایت شیطان جای می­گیرند و بهره­شان اشتباه­ها و ضلالت­هاست؛ خدای تعالی می فرماید:

   و مَنْ یعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمنِ نُقَیضْ لَهُ شَیطاناً فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ *و َ إِنَّهُمْ لَیصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبِیلِ وَ یحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ  (سورة زخرف، آیه‌های 36 و 37)

امیرالمؤمنین7 فرمود:

   ... وَ اعْلَمُوا أَنَّكُمْ لَنْ تَنَالُوهَا إِلَّا بِالتَّقْوَى وَ مَنْ تَرَكَ الْأَخْذَ عَمَّنْ أَمَرَ اللَّهُ بِطَاعَتِهِ قَیضَ اللَّهُ‏ لَهُ شَیطاناً فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ ...‏ (فرات بن إبراهیم الکوفی، تفسیر فرات الکوفی، ص 368)

 امام باقر7 فرمود:

   قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ: «لَمَا تَرَوْنَ‏ مَنْ بَعَثَهُ اللَّهُ ـ عَزَّ وَ جَلَّ ـ لِلشَّقَاءِ عَلَى أَهْلِ الضَّلَالَةِ مِنْ أَجْنَادِ الشَّیاطِینِ وَ أَزْوَاجِهِمْ‏ أَكْثَرُ مِمَّا تَرَوْنَ خَلِیفَةَ اللَّهِ الَّذِی بَعَثَهُ لِلْعَدْلِ وَ الصَّوَابِ مِنَ الْمَلَائِكَةِ.» قِیلَ: «یا أَبَا جَعْفَرٍ! وَ كَیفَ یكُونُ شَی‏ءٌ أَكْثَرَ مِنَ الْمَلَائِكَةِ؟» قَالَ: «كَمَا شَاءَ اللَّهُ ـ عَزَّ وَ جَلَّ.» قَالَ السَّائِلُ: «یا أَبَا جَعْفَرٍ! إِنِّی لَوْ حَدَّثْتُ بَعْضَ الشِّیعَةِ بِهَذَا الْحَدِیثِ لَأَنْكَرُوهُ.» قَالَ: «كَیفَ ینْكِرُونَهُ؟» قَالَ: «یقُولُونَ: إِنَّ الْمَلَائِكَةَ أَكْثَرُ مِنَ الشَّیاطِینِ.» قَالَ: «صَدَقْتَ. افْهَمْ عَنِّی مَا أَقُولُ! إِنَّهُ لَیسَ مِنْ یوْمٍ وَ لَا لَیلَةٍ إِلَّا وَ جَمِیعُ الْجِنِّ وَ الشَّیاطِینِ تَزُورُ أَئِمَّةَ الضَّلَالَةِ وَ یزُورُ إِمَامَ الْهُدَى عَدَدُهُمْ مِنَ الْمَلَائِكَةِ حَتَّى إِذَا أَتَتْ لَیلَةُ الْقَدْرِ فَیهْبِطُ فِیهَا مِنَ الْمَلَائِكَةِ إِلَى وَلِی الْأَمْرِ، خَلَقَ اللَّهُ (أَوْ قَالَ: قَیضَ اللَّهُ) عَزَّ وَ جَلَّ، مِنَ الشَّیاطِینِ بِعَدَدِهِمْ ثُمَّ زَارُوا وَلِی الضَّلَالَةِ فَأَتَوْهُ بِالْإِفْكِ وَ الْكَذِبِ حَتَّى لَعَلَّهُ یصْبِحُ فَیقُولُ: رَأَیتُ كَذَا وَ كَذَا. فَلَوْ سَأَلَ وَلِی الْأَمْرِ عَنْ ذَلِكَ لَقَالَ: رَأَیتَ شَیطَاناً أَخْبَرَكَ بِكَذَا وَ كَذَا حَتَّى یفَسِّرَ لَهُ تَفْسِیراً وَ یعْلِمَهُ الضَّلَالَةَ الَّتِی هُوَ عَلَیهَا. وَ ایمُ اللَّهِ إِنَّ مَنْ صَدَّقَ بِلَیلَةِ الْقَدْرِ لَیعْلَمُ أَنَّهَا لَنَا خَاصَّةً لِقَوْلِ رَسُولِ اللَّهِ لِعَلِی حِینَ دَنَا مَوْتُهُ: هَذَا وَلِیكُمْ مِنْ بَعْدِی فَإِنْ أَطَعْتُمُوهُ رَشَدْتُمْ. ....» (کلینی، الکافی، ج 1، صص 252 و 253)

   میرزای اصفهانی در تنبه مراتب استظهار از ظهور کلام الله و توانایی این و آن از امت اسلام در تفسیر قرآن گفته­اند:

   و من هنا ینکشف علی سرّ اللبیب أنه لا شیء أبعد عن عقول الرجال من تفسیر القرآن و لا یعرف القرآن إلا من خوطب به، و لا یصل جمیع درجات هذا الظهور الإلهی و التجلی الربوبی إلا من ورّثه الله الکتاب؛ فمن لم یورّثه حرفاً من الکتاب کیف یعرفه؟! إذ هو مع کل من یفسّره لا یأخذ من هذا النور الإلهی إلا علی تکمّم کوّة وجوده، فما یفسّره هو ظهور حظ وجوده لا الظهور الربانی و التجلی الصمدانی؛ فالعقل المستقل یردع ردعاً شدیداّ عن التکلم فیما هو أرفع و أعلی من عقول الرجال. قال. عزَّ من قائل: «ثم فصّلت من لدن حکیم خبیر» بعد قوله: «کتاب أحکمت آیاته» (سورة هود، آیة 1). و فی الحدیث القدسی: «ما آمن بی من فسّر برأیه کلامی» (مجلسی، بحار الأنوار، ج 92، ص 107) و عن المتحدّی به: «من فسّر القرآن برأیه ما أصاب الحق فقد أخطا» (الحر العاملی، وسائل الشیعة، ج 27، ص 205) و عن علی أمیرالمومنین ـ صلوت الله علیه: «إیاک أن تفسّر القرآن برأیک» (البحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج 1، ص 41) و عن أبی جعفر. علیه‌السلام. قال: «یا جابر! و لیس شیء أبعد من عقول الرجال من تفسیر القرآن» (المجلسی، بحار الأنوار، ج 92، ص 95) و «إنما یعرف القرآن من خوطب به.» (همان، ج 24، ص 237).

   توجه داشته باشیم مؤمنانی که بر پایه‌ی تولای ولایت اهل بیت ـ : ـ به مراتب گوناگونی از ظهور دست می­یابند، در جامعة مسلمانان کنار یکدیگر به سر می­برند،  زبان‌شان، به تعلیم آنان، ـ : ـ گشوده می­شود و دریافت­های‌شان از قرآن را برای یکدیگر گزارش می­کنند. گزارش کشف­ها و ظهورهای برتر برای کسانی که فروترند مشتبه می­گردد و زمینة اختلاف میان مؤمنان - و نه اختلاف میان مؤمنان و کافران - به ولایت رخ می­دهد.

   در اینجاست که «بقیة الله فی أرضه» ـ که وارث همگی مراتب ظهور قرآن است ـ مرجع اختلاف آنان خواهد بود. به دو نمونه از این ‌دست واقعه­ها توجه می‌کنیم و از خاطر نمی‌بریم جنابان سلمان، ابوذر و مقداد از اصحاب برجستة رسول الله ـ 6 ـ به‌ شمارند. از امام صادق7 روایت شده است:

   «كَانَ سَلْمَانُ یطْبُخُ قِدْراً فَدَخَلَ عَلَیهِ أَبُوذَرٍّ فَانْكَبَّتِ الْقِدْرُ فَسَقَطَتْ عَلَى وَجْهِهَا وَ لَمْ یذْهَبْ مِنْهَا شَی‏ءٌ، فَرَدَّهَا عَلَى الْأَثَافِی.‏ ثُمَّ انْكَبَّتِ الثَّانِیةَ، فَلَمْ یذْهَبْ مِنْهَا شَی‏ءٌ، فَرَدَّهَا عَلَى الْأَثَافِی. فَمَرَّ أَبُوذَرٍّ إِلَى أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ مُسْرِعاً قَدْ ضَاقَ صَدْرُهُ مِمَّا رَأَى [وَ] سَلْمَانُ یقْفُو أَثَرَهُ، حَتَّى انْتَهَى إِلَى أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ، فَنَظَرَ أَمِیرُالْمُؤْمِنِینَ [إِلَى سَلْمَانَ‏] فَقَالَ: یا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ارْفُقْ‏ بِصَاحِبِكَ‏!» (نوری طبرسی، مستدرک الوسائل، ج 12، صص 215 و 216)

   نیز از  أَبِی عَمْرٍو زَاذَانَ روایت شده است:

    لَمَّا وَاخَى رَسُولُ اللَّهِ بَینَ أَصْحَابِهِ وَ آخَى بَینَ سَلْمَانَ وَ الْمِقْدَادِ فَدَخَلَ الْمِقْدَادُ عَلَى سَلْمَانَ وَ عِنْدَهُ قِدْرٌ مَنْصُوبَةٌ عَلَى اثْنَتَینِ وَ هِی تَغْلِی مِنْ غَیرِ حَطَبٍ، فَتَعَجَّبَ الْمِقْدَادُ وَ قَالَ: یا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ هَذِهِ الْقِدْرُ تَغْلِی مِنْ غَیرِ حَطَبٍ؟ فَأَخَذَ سَلْمَانُ حَجَرَینِ فَرَمَى بِهِمَا تَحْتَ الْقِدْرِ فَالْتَهَبْ فِیهِمَا، فَقَالَ لَهُ الْمِقْدَادُ: هَذَا أَعْجَبُ یا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ! فَقَالَ لَهُ سَلْمَانُ: لَا تَعْجَبْ! أَ لَیسَ اللَّهُ یقُولُ ـ جَلَّ مِنْ قَائِلٍ:‏ «وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ»؛ فَفَارَتِ الْقِدْرُ، فَقَالَ سَلْمَانُ: یا مِقْدَادُ! سَكِّنْ فَوْرَتَهَا! فَقَالَ الْمِقْدَادُ: مَا أَرَى شَیئاً أُسَكِّنُ بِهِ الْقِدْرَ، فَأَدْخَلَ سَلْمَانُ یدَهُ فِی الْقِدْرِ فَأَدَارَهَا فَسَكَنَتِ الْقِدْرُ مِنْ فَوْرِهَا، فَاغْتَرَفَ مِنْهَا بِیدِهِ فَأَكَلَ هُوَ وَ الْمِقْدَادُ. فَدَخَلَ الْمِقْدَادُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ فَأَعَادَ عَلَیهِ خَبَرَ النَّارِ وَ الْقِدْرِ وَ فَوْرَتِهَا فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ: سَلْمَانُ مِمَّنْ یطِیعُ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ فَیطِیعُهُ كُلُّ شَی‏ءٍ وَ لَا یضُرُّهُ شَی‏ءٌ؛ فَلَمَّا دَخَلَ سَلْمَانُ عَلَیهِ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ: ارْفُقْ یا سَلْمَانُ بِأَخِیكَ الْمِقْدَادِ رَفَقَ اللَّهُ بِكَ! (همان، ج 12، ص 216)

    در شواهد زیر، امامان ـ : ـ به بزرگان اصحاب­شان در وادی معرفت، مانند یونس بن عبدالرحمن و هشام بن الحکم، توصیه می­کنند تا با مدارا و مرافقت با همراهان و یاران­شان رفتار کنند:

فَضْلِ بْنِ شَاذَانَ از أَبو جَعْفَرٍ بَصْرِی روایت می‌کند که گفت:

   «دَخَلْتُ مَعَ یونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَلَى الرِّضَا علیه السلام، فَشَكَا إِلَیهِ مَا یلْقَى مِنْ أَصْحَابِهِ مِنَ الْوَقِیعَةِ، فَقَالَ الرِّضَا: دَارِهِمْ فَإِنَّ عُقُولَهُمْ لَا تَبْلُغُ.» (همان ص 215)

   هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ از امام مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ روایت می کند:

   فَقُلْتُ لَهُ: وَ إِنْ وَجَدْتُ رَجُلًا طَالِباً غَیرَ أَنَّ عَقْلَهُ لَا یتَّسِعُ لِضَبْطِ مَا أُلْقِی إِلَیهِ؛ قَالَ: فَتَلَطَّفْ لَهُ فِی النَّصِیحَةِ. فَإِنْ ضَاقَ قَلْبُهُ فَلَا تَعْرِضْ لِنَفْسِكَ اللَّعْنَةَ وَ احْذَرْ رَدَّ الْمُتَكَبِّرِینَ؛ فَإِنَّ الْعِلْمَ یدُلُّ عَلَى أَنْ یحْمَلَ‏ عَلَى مَنْ لَا یضِیقُ‏.  (همان ص 215)

میرزای اصفهانی در ادامه این‌گونه نوشته‌اند:

   و من هنا ینکشف أیضاً أنه بانفراده لیس بحجة بل برهانیته یتقوّم باجتماعه مع من عنده علم الکتاب فی جمیع مراتب الظهورات القرآنیة و التجلیات الکلامیة الربانیة و هو الذی ورّثه الله علم الکتاب بنص نفسه و جعل حمله و حلّه خاصاً به و قد نصّ المتحدّی به بذلک أیضاً حیث قال: «لن یفترقا حتی یردا علی الحوض.»

   پیداست کسی که هیچ‌گونه آشنایی با کلام الله در مقام صفت خدا و تجلیات برخاسته از آن ندارد و در فروترین تعامل شناختی با قرآن، در مقامی که قرآن تنزیل مشابه کلام بشر است، در گِل نادانی و جهل فرو­مانده، به هنگام تأکید سیدالمرسلین ـ 6 ـ بر حجیت جمعیه و خلافت اجتماعیة قرآن و  عترت، فریاد گوش‌خراش و گستاخانة «حسبنا کتاب الله» بلند می­کند. میرزای اصفهانی در ادامۀ سخن خود می‌نویسد:

   فالقائل: «حسبنا کتاب الله» خالف نص الکتاب و ناقض صراحة المتحدّی به. و ما هذا إلا لعدم عرفانه کتاب الله و کلامه. و بالجملة فأشد المعاندین بضرورة العقل، هو المفسّر له من غیر رجوعه إلی من عنده علم الکتاب.

   اندک تأملی در دلالت و تعریف شبه­ناپذیر کلام الله - از آن‌رو که صفت خداوند است و تجلی­های شمارش­ناپذیر الهی که بر آن بنیان­گذاری می­شود - می­رساند که تفسیر قرآن، از همین نظرگاه، فقط و فقط از السنة ناطقة پروردگار عزّت (اوصیاء خاتم الانبیاء:) برمی­آید و بس و سرانجام، برای چندمین­بار باید تأکید کرد و به خاطرسپرد. حسن ختام این گفتار را، میرزای اصفهانی می نویسد:

   فالقرآن المجید فی مقام ظهوره و کشف نور علمه و هداه و فهم مراداته متقوّم بالاجتماع مع من عنده علم الکتاب.

نتیجه‌گیری

   آنچه در این مقاله آمد، بیانی کوتاه دربارة وجهی از وجوه چندگانة گویا بر خلافت اجتماعیه و حجیت جمعیة قرآن و خاندان نبوت ـ : ـ در هدایت و تعلیم آیین سیّدالمرسلین ـ 6 ـ است. این وجه با چشم دوختن به جهت تعلیم­دهنگی قرآن به ‌مثابة صفت خداوند تشریح گشت. اما همچنان که در سه مقالة نوشته ‌شده در این نشریه (شماره 61 و 62 و 66) خاطر نشان شده، قرآن کلام است و افزون بر آن، صفت خداوند اختیار شده است. از آنجا که کلام هویتی نشان­دهنده است، بدون آن که تجلّی الهی از آن به صنع خداوند رخ دهد، به اراده و تقدیر پروردگار می­تواند در پرتو نور عقل و نور علم اعیان اشیاء را در محدودة همة آنها آشکارسازی کند.

   علامه میرزا مهدی اصفهانی در مطالع دیگر رسالة القرآن و الفرقان، دو وجه در باب تعلیم قرآن می‌آورد: یکی، حیثیت صفت بودن آن و تجلی­های خداوند بر اساس آن. دوم، حیثیت کلام بودن آن و نشانه­گذاری ذاتی‌اش در پرتو نور عقل و نور علم. آنگاه با نظر به این دو وجه، براهین نه‌گانة دیگری بر تعلیم همراه با هم قرآن و عترت ـ : ـ به دست داده­اند. سزاست خوانندگان به آن رساله بنگرند تا مشاهده کنند در یکی از آنها تصریحی یا دست‌کم اشاره­ای به برداشت نویسندگان کتاب شرح محتوائی رسالة تبارک یافت می­شود؟

 

کتابنامه

قرآن کریم.

اصفهانی، میرزا مهدی. رسائل شناخت قرآن: القرآن و الفرقان، فی وجه إعجاز کلام الله المجید و مقدمه‌ای در حجیت ظواهر. به کوشش حسین مفید، تهران، مرکز فرهنگی انتشاراتی منیر، 1388.

بنی‌هاشمی، سید محمّد؛ مقدس، سعید، دیدگاه میرزای اصفهانی دربارة تأثیر اصل نفی تشبیه در حجیت جمعیة قرآن کریم. فصلنامه‌ی سفینه، ش 58، بهار 1397.

ــــــــــ . شرح محتوایی رساله قرآنی تبارک. تهران، مرکز فرهنگی انتشاراتی منیر، 1395.

الحر العاملی، الشیخ محمّد بن الحسن. تفصیل وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة. قم، مؤسسة آل البیت ـ علیهم السلام ـ لإحیاء التراث، 1409 ق.

الصدوق، الشیخ محمّد بن علی بن بابویه، کتاب التوحید، تحقیق: السیّد هاشم الحسینی الطهرانی، قم، مؤسسة النشر الإسلامی التابعة لجماعة المدرسین بقم المشرفة، 1398 ق.

الطبرسی، الشیخ أحمد بن علی. الاحتجاج علی أهل اللجاج. تحقیق: محمّدباقر الخرسان، مشهد، نشر المرتضی، 1403 ق.

العروسی الحویزی، الشیخ عبدعلی بن جمعة. تفسیر نور الثقلین. تحقیق: السیّد هاشم الرسولی المحلاتی، قم، انتشارات اسماعیلیان، 1415 ق.

عسکری طباطبایی، سیّد مرتضی. فهرست دروس معارف. نسخة خطی.

القمی، الشیخ علی بن إبراهیم. تفسیر القمی. تحقیق: السیّد طیب الموسوی الجزائری، قم، دار الکتاب، 1404 ق.

الکلینی، الشیخ محمّد بن یعقوب. الکافی. تحقیق: علی‌أکبر الغفاری. تهران، دار الکتب الإسلامیة، 1407ق.

الکوفی، الشیخ فرات بن إبراهیم. تفسیر فرات الکوفی. تهران، مؤسسة الطبع و النشر فی وزارة الإرشاد الإسلامی، 1410ق.

المجلسی، الشیخ محمّدباقر. بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار. بیروت، دار إحیاء التراث العربی، 1403ق.

النعمانی، الشیخ محمّد بن إبراهیم. کتاب الغیبة. تحقیق: علی‌أکبر الغفاری، تهران، مکتبة الصدوق، 1397ق.

النوری الطبرسی، المیرزا حسین. مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل. قم، مؤسسة آل البیت ـ علیهم السلام ـ لإحیاء التراث، 1408 ق.

 

 

 

 

خبرنامه

نــــام:

ایمیل: