اللهم و صلّ علی الطاهرة البتول، الزهراء ابنة الرسول، امّ الائمة الهادین ... و مستودعاً لحکمة؛ (بحارالانوار ، ص 181) اللهم صلّ علی فاطمة بنت نبیّک و زوجه ولیّک و امّ السبطین الحسن و الحسین ...؛(بحارالانوار، ج 99 ، ص 45) اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سرّ المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک
بررسی و جمع بین روایات شناخت و عدم شناخت عقلی خدا مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
شماره سفینه - سفینه 66
چهارشنبه ، 11 تیر 1399 ، 08:37
چکیده: عقل قوی‌ترین ابزار شناختی انسان است. ما بسیاری از پدیده‌های جهان هستی را به وسیلة عقل می‌شناسیم. ولی از شناخت بسیاری پدیده‌ها نیز ناتوانیم. وقتی عقل امکان شناخت بسیاری از مخلوقات را نداشته باشد با آن که صفت محدودیت دارند، به طریق اولی از شناخت خالق نامحدود ناتوان است. روایات فراوان این ناتوانی عقل از شناخت خدا را تأیید می‌کنند. البته روایاتی اندک، مخالف ابتدائی این معنا است. هدف این نوشتار، جمع بین روایات شناخت و عدم شناخت عقلی از خدای سبحان می‌باشد.

   این نکات در مقاله بررسی می‌شود که عقل مخلوقی والا مرتبه است، و مانند مخلوقات دیگر به معرفت خدا سرشته شده است، لذا می‌توان خود عقل را مفطور به فطرت خدایی یعنی توحید دانست. پس روایاتی که در آن از معرفت عقل نام برده شده است، نشان دهندة کشف خود عقل نیست، بلکه اعطا و بخششی از جانب خدا به عقل است. در این مقاله، از توضیح و تبیین‌های دانشوران شیعی استناد شده است.

کلیدواژه‌ها: عقل؛ معرفت؛ عجز؛ حیرت؛ وصف؛ توحید؛ نفی تعطیل؛ نفی تشبیه.

 

مقدمه

   ما به عنوان مخلوق، تعریفی از حقیقت عقل نداریم (تعریف به معنای مصطلح آن در منطق که حدّ و رسم داشته باشد)، زیرا اولاً ذاتی ما نیست؛ به دلیل اینکه گاهی اوقات از ما سلب می‌شود. ثانیاً احاطه‌ای بر آن نداریم، زیرا بشر ابزاری بالاتر از عقل برای شناخت ندارد. ثالثاً همة اشیاء شناختنی را به عقل تعریف می‌کنیم؛ اما خود عقل به ابزاری تعریف نمی‌شود. لذا تعریف‌هایی هم که از عقل ارائه شده، گزارش آثار عقل است نه حقیقت عقل. فقط خالق عقل می‌تواند عقل را معرّفی کند. لذا با وجود اینکه تعریفی برای عقل نداریم، همگی آن را می‌شناسیم.

   این عقل با این ویژگی آیة بزرگ خداشناسی است، به دو جهت: یکی آنکه وقتی ما از شناخت عقل ناتوانیم، با آن که یکی از مخلوقات خداست، به طریق اولی توان شناخت خالق او را نداریم. دوم آنکه همان طور که عقل را به معرّفی خدا می‌شناسیم، خالق عقل را نیز به معرّفی خودش می‌شناسیم.

   اساساً خدای متعال قابل تعقّل و تصوّر نیست، چون هیچ صورت معقوله‌ای ندارد:

   «عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي نَجْرَانَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ الثَّانِیَ (علیه السلام) عَنِ التَّوْحِيدِ، فَقُلْتُ: أَتَوَهَّمُ شَيْئاً؟ فَقَالَ: نَعَمْ؛ غَيْرَ مَعْقُولٍ وَ لَا مَحْدُودٍ. فَمَا وَقَعَ وَهْمُكَ عَلَيْهِ مِنْ شَیْ‏ءٍ فَهُوَ خِلَافُهُ؛ لَا يُشْبِهُهُ شَیْءٌ وَ لَا تُدْرِكُهُ الْأَوْهَامُ. كَيْفَ تُدْرِكُهُ الْأَوْهَامُ، وَ هُوَ خِلَافُ مَا يُعْقَلُ وَ خِلَافُ مَا يُتَصَوَّرُ فی الْأَوْهَامِ. إِنَّ مَا يُتَوَهَّمُ شَیْ‏ءٌ غَيْرُ مَعْقُولٍ وَ لَا مَحْدُود.» (التوحيد؛ ص106)

   ابن ابی نجران گويد: از امام جواد7 در بارۀ توحيد پرسیدم و گفتم: مي‌توانم خدا را یک شیء تصور كنم؟ فرمود: آری، ولی شیئی كه حقيقتش درك نمي‌شود و حدی ندارد؛ زيرا هر چيز كه در خاطرت در آيد، خدا غير او است. شیئی مانند او نيست و خاطرها او را درك نكنند، چگونه خاطرها دركش كنند در صورتی كه او بر خلاف چیزی است که تعقّل شود و در خاطر نقش بندد. دربارة خدا تنها همين اندازه به خاطر گذرد: «چيزی كه حقيقتش درك نشود و حدی ندارد.»

   این حدیث در کافی نیز آمده و مرحوم سید جواد مصطفوی در شرح این روایت گوید: «وقتی می‌گوییم زمين، آب و كوه چيزي است، حقيقت معانی اين الفاظ را می‏فهميم و صورتی از آنها در ذهن ما منتقش است كه محدود به حد معينّی است. مثلاً حدّ آب اين است كه روان باشد. اگر جامد شد نامش يخ است، نه آب. به خلاف وقتی كه می‌گویيم «خدا چيزي است» اولاً بايد بدانيم كه حقيقت خدا را نمي‌توانيم درك كنيم. ثانياً ممكن نيست صورتی از خدا در ذهن ما منتقش شود. ثالثاً خدا به حدّی محدود نگردد. و به همين دليل در ذهن در نمی‌آید.» (کلینی، اصول کافی، ترجمه فارسی، ج 1 ص 109)

   عقل، خود حکم می‌کند که محدود، نامحدود را نمی‌شناسد. لذا به حکم روشن خودش، عاجز از شناخت خداست. این حکم عقل است که خالق، معقول نمی‌شود، زیرا مستلزم محدود شدن او است؛ و روایات معتبر فراوان آن را تأیید می‌کنند. البته روایاتی ولو اندک، مخالف بدوی این معنا است. هدف این نوشتار، جمع بین روایات شناخت و روایات عدم شناخت عقلی نسبت به خدای سبحان می‌باشد.

بخش اول. روایات ناتوانی عقل از شناخت ذات و صفات خدا

   ده‌ها عبارت که بیانگر عجز و ناتوانی عقل از شناخت صفات خدا می‌باشد، در روایات بیان شده است. وقتی عقل از شناخت صفات خدا عاجز باشد، به طریق اولی از شناخت ذات باری تعالی عاجز است.

برخی از روایات برای نشان دادن این موضوع آورده می‌شود.

1. لَا تَضْبِطُهُ الْعُقُولُ

   «عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ زَيْدٍ قَالَ: جِئْتُ إِلَى الرِّضَا (علیه السلام) أَسْأَلُهُ عَنِ التَّوْحِيدِ، فَأَمْلَى عَلَيَّ: الْحَمْدُ لِلَّهِ فَاطِرِ الْأَشْيَاءِ إِنْشَاءً وَ مُبْتَدِعِهَا ابْتِدَاعاً بِقُدْرَتِهِ وَ حِكْمَتِهِ، لَا مِنْ شَیْ‏ءٍ فَيَبْطُلَ الِاخْتِرَاعُ، وَ لَا لِعِلَّةٍ فَلَا يَصِحَّ الِابْتِدَاعُ. خَلَقَ مَا شَاءَ كَيْفَ شَاءَ مُتَوَحِّداً بِذَلِكَ، لِإِظْهَارِ حِكْمَتِهِ وَ حَقِيقَةِ رُبُوبِيَّتِهِ،  لَا تَضْبِطُهُ الْعُقُولُ ...» (کلینی، ج‏1، ص: 105)

   محمد بن زيد گويد: خدمت حضرت رضا7 شرفياب شدم و دربارة توحيد پرسيدم. حضرت برايم املاء كرد: ستايش خدای را است كه همه چيز را بدون نقشه پديد آورد و به قدرت و حكمت خويش ابتداع كرد. آنها را از چيزی نيافريد تا اختراع - چیزی را از چیزی ساختن - صادق آید. و علت و سببی در ميان نبود تا ابتكار صحيح نباشد. آنچه را مشیت فرمود و آن گونه که مشیت فرمود - در حالی که بندگان بی‌همتایی‌اش را پذیرفتند- برای اظهار حكمت و حقيقت ربوبيتش آفريد. خردها  به او دست نیابند.

   در توضیح عبارت «لا تضبطه العقول» باید به معنای الضَّبْط توجه کنیم. در کتاب العین آمده است: لزوم شي‏ء [لا يفارقه‏] فی كل شی‏ء. (فراهیدی، ج‏7، ص: 23)

مولی صالح مازندرانی می‌نویسد:

   «لا تضبطه العقول؛ و لو كان بعضها لبعض ظهيراً، لقصورها عن الإحاطة بكنه ذاته و صفاته و عجزها عن ادراك ما له من عظمته و كمالاته، و كلّما أدركته من أمر التوحيد بالاستقلال أو بمعونة الوهم و الخيال، فهو أمر اعتباريّ لا وجود له فی جناب الحقّ، و إنّما غاية كمالها فی معرفته نفی الإبطال و التشبيه.» (شرح مازندرانی، ج 3 ص 294)

   با توجه به معنای لغوی «ضبط» و توضیح مرحوم مولی صالح، می‌گوییم: عقل‌های انسانها مفارقت تامّ و تمام با شناخت حقیقت ربوبیت دارند، تا چه رسد به ذات خدای سبحان.

2. قَدْ عَجَزَتِ الْعُقُولُ‏

   امام صادق7 ضمن آموزه‌های توحیدی که به مفضّل آموخت، می‌فرماید:

   «... فَفِي اخْتِلَافِ‏ هَذِهِ الإقَاوِيلِ مِنْهُمْ فِی الشَّمْسِ دَلِيلٌ عَلَى أَنَّهُمْ لَمْ يَقِفُوا عَلَى الْحَقِيقَةِ مِنْ أَمْرِهَا فَإِذَا كَانَتْ هَذِهِ الشَّمْسُ الَّتِي يَقَعُ عَلَيْهَا الْبَصَرُ وَ يُدْرِكُهَا الْحِسُّ قَدْ عَجَزَتِ الْعُقُولُ‏ عَنِ الْوُقُوفِ عَلَى حَقِيقَتِهَا فَكَيْفَ مَا لَطُفَ عَنِ الْحِسِّ وَ اسْتَتَرَ عَنِ الْوَهْم‏ ...» (توحيد المفضل  ص178)

    اين اختلاف - دربارة خورشید- دليل است كه حقيقت آن را نفهميدند، در صورتی كه فهم بشر از درك حقيقت اين خورشيد چشمگير و ديدنی ناتوانست، كجا به يك حقيقت نهان از حسّ و ناديدنی رسد؟

   عقول از شناخت حقیقت شمس عاجز است، چگونه از شناخت خالق حس و عقل، عاجز نباشد. امام صادق (7) در این حدیث شریف می‌فرمایند عقل از شناخت برخی محسوسات، عاجز است، چه برسد به خدایی که مخفی از حس و وهم است.

3. فَتَاهَتْ عُقُولُهُمْ

   «عَنْ جَمِيلٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ‏: إِذَا انْتَهَى‏ الْكَلَامُ إِلَى اللَّهِ فَأَمْسِكُوا، وَ تَكَلَّمُوا فِيمَا دُونَ الْعَرْشِ، وَ لَا تَكَلَّمُوا فِيمَا فَوْقَ الْعَرْشِ، فَإِنَّ قَوْماً تَكَلَّمُوا فِيمَا فَوْقَ الْعَرْشِ فَتَاهَتْ عُقُولُهُمْ‏‏ ...» (تفسير القمي؛ ج‏1؛ ص26)

   امام صادق7 فرمود: زمانی که کلام به خدا رسید، زبان را نگاه دارید. دربارة آنچه پایین‌تر از عرش است سخن گویید و بالاتر از آن سخن مگویید. قومی دربارة بالاتر از عرش سخن گفتند، لذا سفیه گشتند.

   امام صادق (7) تکلم در آنچه بالای عرش می‌باشد را مایة حیرت عقول بیان می‌کنند، تا چه رسد به خدای متعال.

   امیرالمؤمنین7 خطبه‌ای در هنگام بسیج مردم برای مقابله با هجوم معاویه خواندند.[1] حضرتش ضمن آن می‌فرماید:

   «تَاهَتْ فِی أَدْنَى أَدَانِيهَا طَامِحَاتُ الْعُقُولِ فِي لَطِيفَاتِ الْأُمُورِ فَتَبَارَكَ اللَّهُ الَّذِي لَا يَبْلُغُهُ بُعْدُ الْهِمَم‏» (کلینی، ج‏1، ص: 134)

   و خردهای تند رو نسبت به مطالب دقيق در نزديكترين درجاتش گم گشته، پر بركت باد خدایی كه دوربينی همت‌ها به او نرسد.

این حدیث در کتاب الغارات نیز آمده است:

   «وَ تَاهَتْ فِی أَدَانِيهَا الْعُقُولُ‏ فَتَبَارَكَ الَّذِی لَا يُدْرِكُهُ بُعْدُ الْهِمَمِ ...» (الغارات؛ ج‏1؛ ص99)

   تاهت العقول به معنای حیرت عقول می‌باشد. (معجم مقاييس اللغة، ج‏1، ص: 361)

مولی صالح مازندرانی در توضیح این جمله می‌نویسد:

   «يعني تحيّرت فی أوّل حجاب من تلك الحجب و أقرب من تلك الأستار، العقول الطامحة فی الامور اللّطيفة؛ للمبالغة فی إدراكها و إدراك أسرارها؛ فكيف حال العقول الغير الطامحة، أعنی العقول الناقصة؟ و كيف حال بواقی الحجب الّتی هی أرفع و أعظم من المذكور؟ و فيه تنبيه على أنّه لا يجوز للبشر أن يعتمد فی معرفة الصانع بعقله و إن كان ذكيّا فهيماً، بل يجب عليه أن يرجع إلى صاحب الوحی و أهل الذّكر.» (شرح مازندرانی، ج 4 ص 173)

4. طاشت عقولهم 

   امیرالمؤمنین7 در باب سخن گفتن اهل معنا در بارۀ توحید می‌فرماید:

   وَ لَكِنَّهُمْ إِذَا ذَكَرُوا عَظَمَةَ اللَّهِ انْكَسَرَتْ أَلْسِنَتُهُمْ، وَ انْقَطَعَتْ أَفْئِدَتُهُمْ، وَ طَاشَتْ‏ عُقُولُهُمْ‏، وَ‌هامَتْ حُلُومُهُمْ، إِعْزَازاً لِلَّهِ وَ إِعْظَاماً وَ إِجْلَالًا لَهُ. (تفسیر امام عسکری7، ص 636؛ همین مضمون: دیلمی، اعلام الدین، ص 135)

   بندگان خاص خدا هنگامی که بزرگی خدا یاد شود، زبان‌هایشان کُند، دل‌هایشان منقطع و عقل‌هایشان ناتوان گردد.

طاش العقل به معنای خفة العقل آمده است. (ر.ک. فراهیدی، ج‏:6، ص: 276)

5. نکوهش اکتفا به ادراک عقول در باب توحید

   امام صادق7 ضمن رسالۀ حضرتش می‌نویسد:

   «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ صلوات الله علیه فِی رِسَالَتِهِ إِلَى أَصْحَابِ  الرَّأْيِ وَ الْقِيَاسِ: ... وَ قَالُوا لَا شَیْ‏ءَ الّا مَا أَدْرَكَتْهُ عُقُولُنَا وَ عَرَفَتْهُ أَلْبَابُنَا فَوَلَّاهُمُ اللَّهُ مَا تَوَلَّوْا وَ أَهْمَلَهُمْ وَ خَذَلَهُمْ ...» (برقی، ج: ‏1، ص: 209)

   امام صادق7 فرمود: اصحاب قیاس می‌گویند: ما همه چیز را با عقل و خرد خود می‌یابیم و می‌شناسیم؛ خدا چنین افرادی را به خودشان واگذار می‌گرداند.

مرحوم میرزا حبیب الله خویی در مقام استنتاج از این حدیث می‌نویسد:

   «ثمّ جعلهم أبوابه و صراطه و الأدلّاء عليهم بامور محجوبة عن الرّأى و القياس؛ فمن طلب ما عند اللّه بقياس و رأى، لم يزدد من اللّه الّا بعداً.» (منهاج البراعة، ج 3 ص 279)

نیز می‌نویسد: «و الأخبار فی هذا المعنى فوق حدّ الاحصاء.» (همان)

6. ذهلت العقول

   «عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ صلوات الله علیه قَال: ... وَ ذَهِلَتِ الْعُقُولُ‏ لِعِزَّتِهِ.» (كوفي، ص:80)

   امام صادق7 فرمود: عقول از دهشت عزّت خدا می‌پرد.

   باید دانست که همین تعبیر را مرحوم کلینی در ضمن مقدمه خود بر کافی به کار برده است:

   «ذهلت‏ العقول‏ أن تبلغ غاية نهايته» (کافی، مقدمه مصنف، ج 1، ص 3)

   رفیع الدین گیلانی در شرح خود بر کافی، ضمن توضیح این جمله می‌نویسد:

   «قوله: «ذهلت‏ العقول‏» إلى آخره، يعنی أنّه سبحانه فی قدّوسيّته وارتفاع شأنه عن أن يُدرك، بحيث لو حاولت العقول الصحيحة الكاملة إدراكَه، حارت ودهشت ونسيت نفسها فضلًا عمّا عداها، وشغلت عنها». (الذريعة إلى حافظ الشريعة؛ ج‏1؛ ص58)

   گیلانی از قاموس نقل می‌کند: «ذهله، وعنه - كمنع- ذهلًا وذهولًا: نسيه لشغل». و از مجمل اللغة می‌آورد: «ذهلت عنه: إذا نسيته أو شُغلت عنه.»

   نیز به آیۀ دوم سورۀ حج استشهاد می‌کند:

   «يَوْمَ تَرَوْنَها تَذْهَلُ كُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ وَ تَضَعُ كُلُّ ذاتِ حَمْلٍ حَمْلَها وَ تَرَى النَّاسَ سُكارى‏ وَ ما هُمْ بِسُكارى‏ وَ لكِنَّ عَذابَ اللَّهِ شَدِيدٌ.»

   به نقل گیلانی، زمخشری و بیضاوی، ذهول را به معنای وحشت عقل می‌دانند: «وفی الكشّاف: «الذهول: الذهاب عن الأمر مع دهشة». وهكذا فی تفسير البيضاوی». (گیلانی، همان)

   طریحی می‌نویسد: ذهلت العقول به معنای پریدن عقل‌ها از روی دهشت است. (طریحی، ج :‏5، ص: 377)

7. دوامه ردع لطامحات العقول

    «عن أَبِی عَبْدِ اللَّهِ صلوات الله علیه: ... دَوَامُهُ رَدْعٌ لِطَامِحَاتِ الْعُقُولِ‏، قَدْ حَسَرَ كُنْهُهُ نَوَافِذَ الإبْصَارِ» (کلینی، ج:‏1، ص: 134)

   امام صادق7 فرمود: صفت «دوام» از برای خدای متعال، مانع از شناخت او توسط عقول بلند مرتبه است.

   طریحی گوید: طَامِحَاتِ الْعُقُولِ یعنی عقول بلند مرتبه. (طریحی، ج‏4، ص: 335)

   ملا صدرا در شرح این جمله می‌نویسد: «القاهر على جميع العقول و الافكار، الباهر نوره على كل الانوار، فيرتدع عن ضوء كبريائه و شمس عظمته ابصار العقول و انظار الافهام.» (شرح اصول الکافی، ج 4 ص 89)

   مولی صالح نیز می‌نویسد: «الرّدع: المنع و الكفّ، و العقول الطامحة هی المرتفعة إلى أقصى مدارج كمالها و إدراكها، يعنی دوامه الأبدی و بقاؤه السرمدی يمنع العقول الكاملة و يكفّها عن الوصول إلى آخره، لضرورة أنّ الشی‏ء المعلوم الوقوع يمنع العاقل من طلب نقيضه.‏» (مازندرانی، شرح الکافی ج 4 ص 252)

   مولی خلیل قزوینی پس از توضیح کلمات حدیث می‌نویسد: «أی لا يمكن للعقول الرفيعة إدراك دوامه كما هو حقّه.» (الشافي في شرح الكافي؛ ج‏2؛ ص 379)

8. احْتَجَبَ عَنِ الْعُقُولِ‏

   «و قال أمير المؤمنين علیه السلام: ... احْتَجَبَ عَنِ الْعُقُولِ‏ كَمَا احْتَجَبَ عَنِ الإبْصَارِ.» (حرّانی، تحف العقول، ص: 245؛ ابن شهر آشوب، متشابه القرآن ج 1 ص 75)

   امیرالمؤمنین7 فرمود: عقول از شناخت خدا به مانند چشم سر پوشیده و در پرده است.

   ملا صدرا این سخن را به رسول خدا6 نسبت داده و به آن استناد کرده با این تعبیر که می‌گوید: «و لأجل هذا قال أعرف الخلق به ... .» (صدرا، شرح اصول الکافی ج 3 ص 61 –62)

   سید احمد علوی عاملی می‌نویسد: «إنّه متعالٍ عن أن تناله العقول والأوهام‏ و الأبصار.» (الحاشیة علی اصول الکافی ص 38)

   توضیح: از امیرالمؤمنین7 در نهج البلاغه خطبه 152 روایت شده است: «لا تحجبه السواتر» (در نسخه‌ای: لا تحجبه المساتر). میرزا حبیب خویی ذیل این جمله و در مقام جمع بین دو حدیث می‌نویسد:

   «فان قلت: قد ورد فی الحديث إنّ اللَّه احتجب‏ عن‏ العقول‏ كما احتجب عن الأبصار ...، فكيف التوفيق بينه و بين قول الامام عليه السّلام؟ قلت: ليس المراد من احتجابه عن العقول و الأبصار أن يكون بينه و بين خلقه حجاب جسمانیّ مانع عن إدراكه و الوصول اليه تعالى، بل المراد بذلك احتجابه عنهم لقصور ذواتهم و نقصان عقولهم و قواهم، و كمال ذاته و شدّة نوره و قوّة ظهوره، فغاية ظهوره أوجب بطونه، و شدّة نوره أوجب احتجابه كنور الشمس و بصر الخفاش ...» (منهاج البراعة، ج 9 ص 176)

9. غمضت مداخل العقول

   از امام صادق7 روایت شده که امیرالمؤمنین7 ضمن خطبه‌ای در کوفه فرمود:  «... وَ غَمَضَتْ مَدَاخِلُ الْعُقُولِ مِنْ حَيْثُ لَا تَبْلُغُهُ الصِّفَاتُ لِتَنَالَ عِلْمَ إِلَهِيَّتِهِ؟» (صدوق، التوحيد، ص: 51؛ سید رضی در نهج البلاغه، خطبه 91 همین حدیث را با عنوان خطبة الأشباح نقل می‌کند)

چشم عقول از درك صفات خدا بسته است، چگونه به شناخت ذاتش باز شود؟

   میرزا حبیب الله خویی شرح  مفصل بر این جملات خطبه علوی نوشته و ضمن آن می‌نویسد:

   «و أنّ العقول إذا غمضت مداخلها، أى خفيت مواقع دخولها فی دقايق العلوم النّظرية الالهية بحيث لا توصف لدقتها، طالبة ان تعلم حقيقة ذاته، انقطعت و أعيت؛ لقصور العقول عن الوصول إلى حقيقة ما ليس بذى حدّ و لا تركيب.» (خوئی، منهاج البراعة؛ ج‏6؛ ص315)

10. لَا تُقَدِّرُهُ الْعُقُولُ‏

    مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ از امام مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ صلوات الله علیه روایت می‌کند که فرمود: ... «وَ أَنَّهُ لَا تُقَدِّرُهُ الْعُقُولُ‏ وَ لَا تَقَعُ عَلَيْهِ الإوْهَامُ» (صدوق، توحید، ص: 76)

عقول قدرت بر اندازه‌گیری خدا ندارند.

   علامه مجلسی این مضمون را به عبارتی دیگر ضمن تعویذ روز جمعه از امیرالمؤمنین7 روایت می‌کند:

   «تَعَالَيْتَ فِي ارْتِفَاعِ شَأْنِكَ عَنْ أَنْ ... تَلْتَثِقَ‏ سَحَائِبُ الْإِحَاطَةِ بِكَ فِي بُحُورِ هِمَمِ الْأَحْلَام.‏» (بحار الأنوار؛ ج‏87 ؛ ص141)

آنگاه در تبیین آن می‌نویسد:

   «أو تلتثق‏ أی تبتل سحائب الإحاطة بكنه ذاتك و صفاتك في بحور همم العقول أی لا تبتل منها بشي‏ء فضلا عن أن تأخذ ماء. قال الجوهری اللثق بالتحريك البلل و قد لثق الشی‏ء بالكسر و التثق و ألثقه غيره و طائر لثق أی مبتل أو تمتثل و فی بعض النسخ تمثل لك أي بسببك منها أي من الأحلام جبلة أي خلقة و المراد بها الحقيقة تصل إليك فيها أي بسبب تلك الجبلة و يحتمل تعلقه بالرويات و الحاصل أنه لا تقدر العقول على‏ أن تنتزع منك حقيقة و مهية تتفكر فيها الأوهام فتصل إلى معرفتك و فی بعض النسخ تضل فيها أي لا تقدر على انتزاع شی‏ء تتفكر و تتحير فيها فضلا عن أن تضل إليك بها.» (همان، ص 229 –230)

11. ضلّت العقول

   از امام رضا7 روایت شده است که فرمود: «قَدْ ضَلَّتِ الْعُقُولُ‏ فِی أَمْوَاجِ تَيَّارِ إِدْرَاكِهِ وَ تَحَيَّرَتِ الإوْهَامُ عَنْ إِحَاطَةِ ذِكْرِ أَزَلِيَّتِهِ ...» (صدوق، توحید، ص:72)

   عقول در آماج بي كران ادراكش وامانده و گمراهند. و اوهام و افكار، از فهميدن چگونگیِ ازلی بودنش متحيّر و سرگردانند.

12. مُتَوَلِّهَةً عُقُولُهُمْ

   نَوْفٍ الْبِكَالِیِّ روایت می‌کند که أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ صلوات الله علیه ضمن خطبه‌ای فرمود:... «‏بَلْ إِنْ كُنْتَ صَادِقاً أَيُّهَا الْمُتَكَلِّفُ لِوَصْفِ رَبِّكَ فَصِفْ جِبْرِيلَ وَ مِيكَائِيلَ وَ جُنُودَ الْمَلَائِكَةِ الْمُقَرَّبِينَ فِی حُجُرَاتِ الْقُدُسِ مُرْجَحِنِّينَ مُتَوَلِّهَةً عُقُولُهُمْ‏ أَنْ يَحُدُّوا أَحْسَنَ الْخَالِقِينَ» (نهج البلاغه، خطبه 182؛ مجلسی، بحار الانوار، ج: ‏4، ص: 314)

   امیرالمؤمنین7 خطاب به کسی که در وصف خدا، خودش را به تکلّف انداخته بود، فرمودند: تو از وصف جبرئیل و میکائیل و ملائکه‌ای که عقلهایشان در شناخت خدا واله و حیران است عاجز هستی، چه برسد به خدای احسن الخالقین.

   علامه مجلسی در توضیح این جمله می‌نویسد: «متولهة عقولهم‏ على صيغة اسم الفاعل أي محزونة أو حائرة أو خائفة و فی بعض النسخ على صيغة اسم المفعول و الأول أظهر أن يحدوا أحسن الخالقين أی يدركوه بكنهه أی يدركوا مبلغ قدرته و علمه أو مقدار عظمته.» (بحار الأنوار؛ ج‏56 ؛ ص 194)

ابن میثم بحرانی در تبیین این جمله می‌نویسد:

   «هى صورة قياس استثنائى متّصل، نبّه به على عجز من يدّعى وصف ربّه كما هو. و تقديره إن كنت صادقا فی وصفه فصف بعض خلقه. و ينتج باستثناء نقيض تاليه، أى لكنّك لا يمكنك وصف هؤلاء بالحقيقة، فلا يمكنك وصفه تعالى؛ بيان الملازمة أنّ وصفه تعالى إذا كان ممكنا لك فوصف بعض آثاره أسهل عليك. و أما بطلان التالی، فانّ حقيقة جبرئيل و ميكائيل و سائر الملائكة المقرّبين غير معلومة لأحد من البشر.  و من عجز عن وصف بعض آثاره، فهو عن وصفه أعجز.» (نقل شده در: خویی، منهاج البراعة؛ ج‏10؛ ص 322)

بخش دوم. ناتوانی عقل از شناخت ذات و صفات خدا در ادعیه

   منبع بسياری از معارف اهل بيت: ادعية مأثوره است، که به بیانی رسا و گاه رساتر از دیگر احادیث، «نارساییِ عقل از شناخت خدا» را به عبارات گوناگون بیان می‌دارد.

1. در دعایی که در مسجد قبا می‌خوانیم، آمده است: «كَيْفَ تَهْتَدِی بِهِ الْقُلُوبُ لِصِفَتِكَ؟ أَوْ تَبْلُغُ الْعُقُولُ‏ نَعْتَكَ؟» (ابن مشهدی، ص99)

 چگونه قلوب به وصف تو راه یابند و عقول به نعت تو نائل شوند؟

2. در یکی از دعاهای روز عاشورا چنین آمده است: «لَا تَقِفُ الْعُقُولُ‏ عَلَى كُنْهِ عَظَمَتِهِ» (همان، ص 509)

عقول به کنه عظمت خدا وقوف ندارند.

3. امام صادق: در دعای روز عرفه فرمود: «وَ لَا تَصِفُ الْعُقُولُ‏ صِفَةَ ذَاتِكَ» (ابن طاووس، إقبال الاعمال، ج:‏1، ص:393)

عقول را نرسد که ذات خدا را نشان دهند.

4. در دعای روز سه شنبه آمده است: «وَ أَنْتَ أَجَلُّ وَ أَعَزُّ مِنْ أَنْ تُحِيطَ الْعُقُولُ‏ بِمَبْلَغِ وَصْفِكَ» (همان، ص: 84)

خدایا تو بزرگ‌تر و ارجمندتری از اینکه عقول به وصفت احاطه یابند.

5. پیامبر خدا در دعای روز جمعه فرمود: «أَنْتَ الَّذِی لَا تَهْتَدِی الْعُقُولُ‏ لِصِفَتِهِ فی عَظَمَتِهِ» (همان، ص: 353)

عقول در راه نشان دادن خدا راه خود را گم می‌کنند.

6. پیامبر اکرم در دعای پایان روز جمعه فرمود: «وَ تَحَيَّرَتْ عُقُولُهُمْ‏ عَنْ بُلُوغِ عِلْمِ جَلَالِهَا» (همان، ص: 409)

عقول از رسیدن به دانش جلال خدا متحیرند.

7. امام صادق7 در دعای روز چهاردهم ماه فرمود: «وَ ضَلَّتْ فِيكَ الْعُقُولُ‏» (ابن طاووس، الدروع الواقية، ص 118)

عقول در شناخت خدا راه گم می‌کنند. یعنی راهی به شناخت خدا ندارند.

8. امیرالمؤمنین7 در دعای یمانی فرمود:

   «وَ انْحَسَرَتِ الْعُقُولُ‏ عَنْ كُنْهِ عَظَمَتِكَ وَ كَيْفَ تُوصَفُ وَ أَنْتَ الْجَبَّارُ الْقُدُّوسُ الَّذِی لَمْ تَزَلْ أَزَلِيّاً دَائِماً فِی الْغُيُوبِ» (ابن طاووس، مهج الدعوات، ص: 105)

   عقول از انکشاف و پرده برداری از کنه عظمت خدا عاجزند. (ر.ک. طریحی، ج:‏3، ص: 268)

   امام7 علّت این عجز را ازلی و دائمی بودن خدا می‌دانند؛ دو حقیقت که از درک بشر محدود در زمان و مکان خارج‌اند.

9. در دعای روز بیست و هفتم هر ماه آمده است:

   «وَ أَنْتَ أَجَلُّ وَ أَحْكَمُ وَ أَعَزُّ مِنْ أَنْ تُحِيطَ الْعُقُولُ‏ بِمَبْلَغِ عِلْمِكَ وَ وَصْفِكَ»‏ (حلّی، ص334)

   خدا اجلّ است از اینکه عقول به میزان علم و وصف او برسد.

10. امام سجاد7 در دعای روز دوشنبه فرمود: «كَلَّتِ الإلْسُنُ عَنْ غَايَةِ صِفَتِهِ وَ الْعُقُولُ‏ عَنْ كُنْهِ مَعْرِفَتِهِ» (همان، ص: 116)

   زبان‌ها از وصف خدا لال و عقول از رسیدن به کنه معرفت خدا ناتوانند.

11. در دعای روز پنجشنبه آمده است: «وَ لَا تَصِفُ الْعُقُولُ‏ قُدْرَتَكَ» (همان، ص: 137)

   عقول از وصف قدرت خدا عاجزند.

12. در دعای ساعت ششم منقول از امام صادق7 آمده است: «وَ أَعْجَزْتَ الْعُقُولَ‏ عَنْ عِلْمِ كَيْفِيَّتِكَ» (شیخ بهاء الدین عاملی، ص: 207)

عقول از شناخت کیفیت خدا عاجزند.

13. امام سجاد7 در مناجات العارفین می‌فرماید: «وَ عَجَزَتِ الْعُقُولُ‏ عَنْ إِدْرَاكِ كُنْهِ جَمَالِكَ» (همان، ص: 414)

   عقول از درک کنه جمال خدا عاجزند.

14. در دعای قاموس کبیر آمده است: «لَا يَبْلُغُ كُنْهَهَا عُقُولُ‏ الْعُقَلَاءِ» (همان، ص: 450)

عقول عقلاء به کنه خدا نرسد.

   نتیجۀ روایات این دو بخش، که اندکی از روایات فراوان وارده است، ناتوانی عقل از درک خداوند است.

بخش سوم. روايات عدم شناخت عقل و كوتاهی آن نسبت به غير خدا

   عقل از شناخت مخلوقات خدا عاجز است، چگونه به شناخت خالق سبحان راه داشته باشد؟ اینک به مواردی اشاره می‌شود كه عجز عقل در شناخت غير خدا را بیان می‌دارد.

1. درک ریشۀ مسائل از قرآن

   «قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ صلوات الله علیه: مَا مِنْ أَمْرٍ يَخْتَلِفُ فِيهِ اثْنَانِ إلّا وَ لَهُ أَصْلٌ فِی كِتَابِ اللَّهِ وَ لَكِنْ لَا تَبْلُغُهُ عُقُولُ‏ الرِّجَالِ.» (برقی، ج:‏1، ص: 267)

   امام صادق7 فرمود: امری نیست که دو نفر در آن اختلاف کنند، مگر اینکه در کتاب خدا پاسخ دارد، ولی عقول مردمان به آن نمی‌رسد.

   این حدیث به عجز عقل از تفسیر کلام الله اشاره دارد.

2. عجز عقل از درک مقام امامت

   امام رضا7 ضمن خطبۀ جامع خود در تبیین امامت فرمود:

   «إِنَّ الإمَامَةَ أَجَلُّ قَدْراً وَ أَعْظَمُ شَأْناً وَ أَعْلَى مَكَاناً وَ أَمْنَعُ جَانِباً وَ أَبْعَدُ غَوْراً مِنْ أَنْ يَبْلُغَهَا النَّاسُ بِعُقُولِهِمْ» (کلینی، ج‏1، ص: 198)

   امامت چنان جایگاه والایی است که عقول مردمان به آن نمی‌رسد.

   حدیث فوق، عقل را از شناخت مقام امامت و انتخاب امام توسط مردم، ناتوان  می‌داند.

3. ناتوانی عقل از درک بهشت و دوزخ

امام صادق7 فرمود:

   «فَإِذَا نَظَرُوا إِلَى جَهَنَّمَ وَ هَوْلِهَا وَ إِلَى الْجَنَّةِ وَ مَا فِيهَا طَارَتْ عُقُولُهُمْ» (همان، ج: 2، ص: 207)

نظاره کردن به بهشت و جهنم که مخلوقات خدا هستند، عقل را می‌پراند.

4. ناتوانی عقل از آفرینش پشه

   امیرالمؤمنین7 ضمن بیان شگفتی‌های خلقت خداوند فرمود:

   «و لو اجتمع جمیع حیوانها ... عَلَى إِحْدَاثِ بَعُوضَةٍ مَا قَدَرَتْ عَلَى إِحْدَاثِهَا وَ لَا عَرَفَتْ كَيْفَ السَّبِيلُ إِلَى إِيجَادِهَا وَ لَتَحَيَّرَتْ عُقُولُهَا فِي عِلْمِ ذَلِكَ وَ تَاهَتْ» (رضی، نهج البلاغه، خطبه 186)

   عقل در علم ایجاد مخلوقات کوچکی مثل مگس متحیر است.

5. ناتوانی عقل از فهم امر الهی

امام صادق7 فرمود: خضر به موسی گفت:

   «‏... إِنَّ الْعُقُولَ‏ لَا تَحْكُمُ عَلَى أَمْرِ اللَّهِ تَعَالَى ذِكْرُهُ بَلْ أَمْرُ اللَّهِ يَحْكُمُ عَلَيْهَا» (صدوق، علل الشرائع، ج:‏1، ص: 61)

   عقول نمي‌تواند در امر خداوند حكم كند، بلكه امر خداوند بر عقول حاكم است.

   این روایات، اصلی عقلی را نشان می‌دهد که وقتی عقل به کنه مخلوق پی نبرد، چگونه بر خالق خود احاطه کند؟

بخش چهارم. روایات توانایی عقل در شناخت

   در این بخش دو دسته روایت وجود دارد که در بدو امر، شناخت عقلی نسبت به خدا را اولاً ممکن و ثانیاً واجب می‌شمارند.

الف. روایات امکان معرفت عقلی

   در برخی از روایات، از معرفت عقل نام برده شده است. اما این نشان دهندة کشف خود عقل نیست، بلکه اعطا و بخششی از جانب خدا به عقل است. توضیح آنکه: عقل مخلوقی والا مرتبه است، و مانند مخلوقات دیگر به معرفت خدا سرشته شده است؛ لذا می‌توان خود عقل را مفطور به فطرت الله یعنی توحید دانست. بدین روی فهم نهایی این دسته احادیث، تضادّی با روایات عدم شناخت عقلی نخواهد داشت:

1. امام سجاد7 در مناجات الذاکرین عرضه می‌دارد: «وَ عَلَى مَعْرِفَتِكَ جُمِعَتِ الْعُقُولُ‏ الْمُتَبَايِنَةُ» (مجلسی، بحار الانوار، ج 91، ص 151)

   خدایا! بر معرفت تو، عقول غیرهمسان جمع شده است.

   در این دعای شریف تصریح می‌کند که عقول، بر معرفت خدای متعال جمع‌آوری شده‌اند.

2. در دعایی که ابن طاووس از امام صادق7 روایت می‌کند، آمده است: «وَ أَسْأَلُكَ بِتَوْحِيدِكَ الَّذِی فَطَرْتَ عَلَيْهِ الْعُقُولَ» (ابن طاووس، مهج الدعوات، ص: 175)

   در این دعای شریف امام صادق صلوات الله علیه صراحتاً عقول را مفطور بر توحید بیان می‌کند.

3. در دعای عظیم مروی از امیرالمؤمنین صلوات الله علیه می‌خوانیم: «وَ فَطَرْتَ الْعُقُولَ‏ عَلَى مَعْرِفَتِكَ، فَتَمَلْمَلَتِ الْأَفْئِدَةُ مِنْ مَخَافَتِكَ، وَ صَرَخَتِ الْقُلُوبُ بِالْوَلَهِ، وَ تَقَاصَرَ وُسْعُ قَدْرِ الْعُقُولِ عَنِ الثَّنَاءِ عَلَيْكَ» (همان، ص: 120)

   عقول بر معرفت خدا سرشته شده‌اند؛ ولی در ادامه، از کوتاهی عقول نسبت به ثناء خدا سخن به میان می‌آید.

4. در دعای مسجد قبا – که در سطور پیشین، بخشی از آن نقل شد – آمده است:    «وَ يَا مَنْ تَجَلَّى لِعُقُولِ‏ الْمُوَحِّدِينَ بِالشَّوَاهِدِ وَ الدَّلَالاتِ، وَ دَلَّ الْعِبَادَ عَلَى وُجُودِهِ بِالْآيَاتِ الْبَيِّنَاتِ الْقَاهِرَاتِ.» (ابن مشهدی، ص: 101)

   تعبیر «تجلّی بر عقول» نشان می دهد که فاعل این تجلّی، خدای متعال است.

5. در دعای مروی از موسی بن جعفر8 که در تعقیب فریضه‌ها خوانده می‌شود، روایت شده است: «وَ عُقُولَنَا عَلَى تَوْحِيدِكَ مَجْبُورَةً» (طوسی، ج: ‏1، ص: 59)

   عقول بر توحید خدا پوشیده شده‌اند.

   این احادیث می‌رساند که معرفت عقلی خداوند ممکن است.

ب. روایات وجوب معرفت عقلی

در این دسته روایات، در بدو امر معرفت عقلی لازم و ضروری قلمداد می‌شود، در حالی که کار عقل اینجا صرفاً اقرار و اعتقاد به صانع و اثبات معروف فطری می‌باشد، و به هیچ وجه عقل کاشف و معرّف خدای متعال نیست.

1. امیرالمؤمنین7 فرمود: «وَ بِالْعُقُولِ‏ يُعْتَقَدُ التَّصْدِيقُ بِاللَّه‏» (طبرسی، ج‏2؛ ص400)

تصديق و اقرار به خداوند توسّط عقول صورت می‏پذيرد، یا به عقول تصديق به خدا اعتقاد می‏شود.

2. حضرتش به بیانی دیگر فرمود: «وَ بِالْعُقُولِ‏ تُعْتَقَدُ مَعْرِفَتُهُ» (حرانی، ص:62)

و به وسیلة عقول، معرفت خدا اعتقاد می شود.

3. امام صادق7 در حدیث مشهور مفضّل می‌فرماید: «إِنَّ الْعَقْلَ‏ يَعْرِفُ‏ الْخَالِقَ‏ مِنْ جِهَةٍ تُوجِبُ عَلَيْهِ الْإِقْرَارَ وَ لَا يَعْرِفُهُ بِمَا يُوجِبُ لَهُ الْإِحَاطَةَ بِصِفَتِه‏» (مفضل، ص: 177)

   معرفت عقل به خدا از جهت اقرار است نه از جهت معرفت احاطی به کنه خدا، بلکه عقل معرفت احاطی به صفات خدا هم ندارد.

4. امام رضا7 فرمود: «إِنَّ لِلنَّاسِ فِی التَّوْحِيدِ ثَلَاثَةَ مَذَاهِبَ: مَذْهَبُ إِثْبَاتٍ بِتَشْبِيهٍ، وَ مَذْهَبُ النَّفْیِ، وَ مَذْهَبُ إِثْبَاتٍ‏ بِلَا تَشْبِيهٍ‏. فَمَذْهَبُ الْإِثْبَاتِ بِتَشْبِيهٍ لَا يَجُوزُ، وَ مَذْهَبُ النَّفْیِ لَا يَجُوزُ، وَ الطَّرِيقُ فِی الْمَذْهَبِ الثَّالِثِ إِثْبَاتٌ‏ بِلَا تَشْبِيهٍ‏.» (صدوق، التوحيد، ص: 101)

   مردم در توحيد سه  رویکرد دارند: يكی قبول خدا بر مبنای تشبيه، ديگری نفی خدا؛ سوم: قبول خدا اما بدون تشبيه. رویکرد اول و دوم صحیح نیست و طريق درست فقط در رویکرد سوم یعنی قبول خداوند بدون تشبيه است.

   در این روایت سخن از توحید است، نه معرفت الله. با این توضیح که توحید در باب تفعیل، به معنای اقرار به یگانگی خداست، نه خداشناسی. پس کار عقل شناخت خدا نیست، بلکه اقرار و اثبات بی‌همتایی خداست.

بخش پنجم. جمع بین روایات دو قسم روایت

   در جمع بین دو گروه روایات – احادیثی که عقل را ناتوان از شناخت خدا می‌داند و احادیثی که عقل را در معرفت خدا توانا می‌بیند – دیدگاه‌هایی بیان شده است که برخی از آنها مرور می‌شود.

1. سخن مولی صالح مازندرانی 

   مولی صالح در شرح کافی ذیل حدیث امیرالمؤمنین7 می‌نویسد:

   «(و لكن رأته القلوب بحقايق الإيمان) هذا تنزيه له تعالى عن الرّؤية بحاسّة البصر، و شرح لكيفيّة الرّؤية الممكنة له تعالى. و لمّا كان تعالى شأنه منزّها عن الجسميّة و لواحقها من الجهات و الكيفيّات و توجيه الحدقة إليه و إدراكه بها و إنّما يرى و يدرك بحسب ما يمكن لبصيرة العقل، لا جرم نزّهه عن تلك و أثبت له هذه. و أراد بحقايق الإيمان أركانه، و هي التصديق بوجوده و توحّده و أسمائه الحسنى و سائر صفاته الثبوتيّة و السلبيّة. و قد أشار إلى جملة منها بقوله‏ (لا يعرف بالقياس) على الخلق لانتفاء المشاركة بينه و بينهم فی أمر من الامور. (و لا يدرك بالحواسّ) لأنّ أقدام تصرّفات الحواسّ لا تتجاوز عن طرق المحسوسات، و أيدی إدراكاتها لا تتناول غير الجسم و الجسمانيّات، و عالم القدس بعيد عن عالم الممكنات. و جناب الحقّ منزّه عن تحديده بالصفات و الكيفيّات.‏ (و لا يشبه بالناس) لا بالذّات و الصفات و لا بالصور و الكيفيّات، لأنّ ذاته مباينة لذواتهم و صفاته مغايرة لصفاتهم، و لا يجوز اتّصافه بصورهم و كيفيّاتهم.‏ (موصوف بالآيات) إشارة إلى طريق معرفته يعني أنّه موصوف بأنّ له آيات دالّة على وجوده و علمه و قدرته و حكمته كما أشار إلى تلك الآيات بقوله‏ «سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِی الْآفاقِ وَ فِی أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُ»‏. (معروف بالعلامات) لأنّه أرانا من علامات قدرته و عجايب حكمته و آثار إرادته مثل السموات العلى و الأرضين السفلى و غيرها من الصنائع الغريبة و البدائع العجيبة ما ينطق بوجوده، و إن كان صامتاً. و ينادی إلى وحدانيّته و إن كان ساكتاً. و يدعو إلى ربوبيّته و إن كان خافتاً، إلّا أنّ أبصار الناظرين فی إبصار هذه الآيات و قلوب العارفين فی مطالعة هذه العلامات على درجات متفاوتة و مقامات متباعدة» (‏شرح الكافي؛ ج‏3؛ ص236)

2. سخن علامه مجلسی

   علامه مجلسی ذیل حدیث امام رضا7 که می‌فرماید: «لَيْسَ الْعِبَادَةُ كَثْرَةَ الصَّوْمِ وَ الصَّلَاةِ إِنَّمَا الْعِبَادَةُ فِی التَّفَكُّرِ فِي اللَّهِ.» می‌نویسد: «أی التفكر فی قدرته و عظمته بالتفكر فی عظمة خلقه كما فسر به فی الأخبار الأخر أو بالتفكر فيما جاء عن الله و حججه علیهم السلام فی ذلك» (بحار الأنوار؛ ج‏3 ؛ ص 261)

   ایشان همچنین ذیل حدیث امام باقر7 که فرمود: «إِنَّ النَّاسَ لَا يَزَالُ لَهُمُ الْمَنْطِقُ حَتَّى يَتَكَلَّمُوا فِي اللَّهِ فَإِذَا سَمِعْتُمْ ذَلِكَ فَقُولُوا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ الْوَاحِدُ الَّذِي‏ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَیْءٌ» می‌نویسد: «بيان أی إذا سمعتم الكلام فی الله فاقتصروا على التوحيد و نفي الشريك منبها على أنه لا يجوز الكلام فيه و تبيين معرفته إلا بسلب التشابه و التشارك بينه و بين غيره أو إذا أجروا الكلام فی الجسم و الصورة فقولوا ذلك تنزيها له عما يقولون » (همان؛ ص264)

3. میرزا حبیب الله خوئی

   کلام ایشان ذیل حدیث هشتم بخش اول همین نوشتار نقل شد.

4. میرزا ابوالحسن شعرانی

   مرحوم شعرانی در حاشیۀ شرح کافی مازندرانی ذیل جملۀ «فمن وصف اللّه فقد حده» این کلام را از توحید مفضل نقل می کند و آن را وجه جمع میان دو گروه روایات می‌داند:

   فى توحيد المفضل: «ان العقل‏ يعرف‏ الخالق‏ من جهة توجب عليه الاقرار و لا يعرفه بما يوجب له الاحاطة بصفة فان قالوا فكيف يكلف العبد الضعيف معرفة بالعقل اللطيف و لا يحيط به قيل لهم انما كلف العباد من ذلك ما في طاقتهم أن يبلغوه و هو ان يوقنوا به و يقفوا عند أمره و نهيه و لم يكلفوا الاحاطة بصفته كما أن الملك لا يكلف رعيته أن يعلموا أ طويل هو أم قصير، أبيض هو أم أسمر و انما تكليفهم الاذعان بسلطانه طاعة و الانتهاء الى أمره، ألا ترى أن رجلا لو أتى باب الملك فقال أعرض على نفسك حتى اتقصى معرفتك و الا لم اسمع لك كان قد أحل نفسه العقوبة فكذا القائل انه لا يقر بالخالق سبحانه حتى يحيط بكنهه متعرض لسخطه فان قالوا أو ليس نصفه فنقول هو العزيز الحكيم الجواد الكريم قيل لهم كل هذه صفة اقرار و ليست صفات احاطة فانا نعلم أنه حكيم و لا نعلم بكنه ذلك منه و كذلك قدير و جواد و ساير صفاته كما قد نرى السماء و لا ندرى أين منتهاها بل فوق هذا المثال بما لا نهاية له لان الامثال كلها تقصر عنه و لكنها تقود العقل الى معرفته.» (شرح الكافي-الأصول و الروضة؛ ج‏4؛ ص 253)

5. آیت‌الله محمد تقی شریعتمداری

   ایشان در توضیح حدیث امیرالمؤمنین7 در نخستین خطبۀ نهج البلاغه (لا یدرکه بُعد الهمم و لا یناله غوص الفطن) می‌نویسد:

   «حاصل این دو جمله این است که برای معرفت حقیقت ذات حق نه تلاش پیگیر و نه تیزهوشی و دقت، هیچ کدام نتیجه بخش نیست. ... شناخت او به ناشناخته بودن است و لهذا طمع در این مطلب نباید کرد.» (شریعتمداری، توحید از دیدگاه قرآن و نهج البلاغه، سفینه، شماره 5، ص 127)

6. آیت‌الله سید جعفر سیدان

   ایشان در چهارمین فصل کتاب «مباحثی در الهیات رضوی» ذیل حدیث امام جواد7 که در صدر این نوشتار نقل شد، توضیحات مبسوطی آورده است. در همین فصل، کلام قاضی سعید قمی در جمع بین توهّم و عدم توهّم را می‌آورد، که خلاصۀ آن قبول توحید با نفی تعطیل و تشبیه است. نیز کلامی مفصل از علامه مجلسی نقل می‌کند که اطلاق شیء بر خداوند، از باب اشتراک لفظی است. آنگاه همین مضامین را با استشهاد به حدیث امام رضا7 تأیید می‌کند. (سیدان، مباحثی در الهیات رضوی، ص 99 – 113، نقل به تلخیص)

نتیجه‌گیری

   با بررسی روایات فراوانی معلوم شد، عقل از شناخت خدا ناتوان است. این مطلب با تعابیر گوناگون در ادعیه و روایات بیان شده است، که به چند نمونه اشاره گردید.

   در این میان گروه دیگری از روایات هم یافت می‌شود که در بدو امر، عقل را نسبت به شناخت خدا دخیل می دانند. دیدیم که امّا امام صادق صلوات الله علیه در روایت توحید مفضل با مثالی حیطة شناخت عقلی را روشن می‌کند:

   «بر اين اساس می‏گوييم: عقل، آفريننده را چنان می‏شناسد كه او را وادار به اقرار می‏كند، نه چنان كه به او احاطه پيدا كند. اگر بگويند: چگونه بندة ضعيف را مكلّف ساخته كه به عقل او را بشناسد و حال آنكه عقل او قاصر از احاطة به اوست؟ در پاسخ گفته می‏شود: بندگان تا حدّ توان و طاقت مكلّفند. يعنی بايد تا حدّی تلاش كنند كه به او يقين پيدا كنند و امر و نهی او را بشنوند و فرمان برند. اينان مكلّف به شناخت احاطه‏ای نيستند. چنان كه پادشاه بر زيردستانش واجب نمی‏كند كه بدانند او كوتاه است يا بلند؟ سفيد است يا گندم گون؟ بلكه او اقرار و اعتراف به فرمان‌های خود را از مردم می‏طلبد. نمی‏بينی وقتی كه فردی به آستان پادشاهی می‌رسد، اگر بگويد: «خود را بر من بنمايان تا تو را خوب بشناسم وگرنه سخنانت را نمی‏شنوم، سزاوار عذاب و عقاب آن پادشاه می‏گردد. نيز اگر كسی بگوید تنها هنگامی به خداوند آفرينش‌گر اقرار می‏كنم كه بتوانم بر او احاطه يابم، خودش را در معرض خشم الهی افكنده است. اگر بگويند: آيا او را در وصف نمی‏آوريم و نمی‌گوييم: «او عزيز، حكيم، جواد و كريم است؟ پاسخ می‏دهيم: تمام اين صفات، برای اقرار است نه احاطه. می‏دانيم كه او «حكيم» است امّا كنه آن را نمی‏يابيم. «قدير» و «جواد» و ديگر صفات نيز همين گونه است. چنان كه گاه آسمان را می‏بينيم ولی به جوهر و كنه آن پی نمی‏بريم. دريا را می‏نگريم ولی به پايان آن آگاه نيستيم. بلكه او بی‏پايان است و برتر از تمام اين مثال‌ها است و همة مثال‌ها از بیان آن ناتوانند. امّا عقل راهنمايی برای شناخت اوست. اگر بگويند: چرا عقايد دربارة او ناهمگون است؟ پاسخ داده می‏شود: زيرا اوهام از درك مقدار عظمت و سترگی او عاجز است. گاه مردم با اوهام ناتوان و ضعيف خود می‏خواهند او را بشناسند و به او احاطه پيدا كنند. اينان كه از ادراك اموری چند كه در خفا از او پست‏ترند ناتوانند، چگونه او را می‏شناسند و به او احاطه می‏يابند.» (توحید مفضل، ص: 178)

   در نتیجه جمع بین این دو دسته روایت به شرح ذیل است:

   این تضاد بین روایات شناخت عقلی و عدم شناخت عقلی خدا بدوی است و در نظر نهایی این اختلاف با رجوع به آموزۀ نفی تعطیل و نفی تشبیه برطرف می‌شود. روایات عدم توانایی عقل در شناخت خدا، علاوه بر جنبة نقلی، تنبّهات و تذکّرات عقلی نیز نسبت به عدم شناخت عقلی از خدا ارائه می‌دهند، لذا شناخت احاطی عقلی نسبت به خدا مخالف عقل است. مثل اینکه محدود نمی‌تواند نامحدود را بشناسد.

   عقل مخلوقی والا مرتبه است و مانند مخلوقات دیگر به معرفت خدا سرشته شده است. لذا می‌توان خود عقل را مفطور به فطرت خدایی یعنی «معرفة الله» دانست. پس روایاتی که در آن از معرفت عقل نام برده شده است، نشان دهندة کشف خود عقل نیست، بلکه اعطا و بخششی از جانب خدا به عقل است. و البته این شناخت نیز که به معرّفی خداست، معرفت محاطی است نه احاطی.

   با بررسی تک تک این روایات معلوم می‌شود که عقل، کاشف خدای متعال نیست، بلکه کارکرد او صرفآً اقرار به صانع و اثبات معروف فطری است.

   روایاتی که در آن سخن از توحید است، غیر از روایات معرفت الله می‌باشد. زیرا معرفت فعل خدا و توحید - به معنای اقرار به شبیه نداشتن خدا - فعل عاقل مختار است.

   راه شناخت انسان نسبت به اشياء، یا حواسّ است یا تصوّر یا تعقّل؛ ولی خدای متعال، ‌نه ‌محسوس است، نه متصوّر و نه معقول. عقل وجودش را اثبات ميكند یعنی فقط نبودنش را نفی می‌کند و شناختی مانند شناخت مخلوقات، از او به دست نمی‌دهد.

منابع

* قرآن کریم

* امام عسکری7. التفسیر. مدرسة الإمام المهدى عجّل الله تعالى فرجه الشريف – قم، 1409 ق.

1. ابن بابويه، على بن حسين، الإمامة و التبصرة من الحيرة، مدرسة الإمام المهدى عجّل الله تعالى فرجه الشريف - قم، 1404 ق.

2. ابن بابويه، محمد بن على، التوحيد ، جامعه مدرسين - ايران ؛ قم، 1398ق.

3. ابن بابويه، محمد بن على، علل الشرائع، كتاب فروشى داورى - قم، 1385ش / 1966م.

4. ابن بابويه، محمد بن على، من لا يحضره الفقيه، دفتر انتشارات اسلامى - قم، چاپ: دوم، 1413 ق.

5. ابن شعبه حرانى، حسن بن على، تحف العقول عن آل الرسول صلى الله عليه و آله، دفتر انتشارات اسلامى - قم، 1404 / 1363ق.

6. ابن شهر آشوب، محمد بن علی. متشابه القرآن و مختلفه. بیدار – قم، 1369 ش.

7. ابن طاووس، على بن موسى، الدروع الواقية، مؤسسة آل البيت عليهم السلام - بيروت، 1415 ق / 1995م.

8. ابن طاووس، على بن موسى، مهج الدعوات و منهج العبادات، دار الذخائر - قم، 1411 ق.

9. ابن فارس، أحمد بن فارس، معجم مقاييس اللغة، مكتب الاعلام الاسلامي - قم، 1404ق.

10. ابن مشهدى، محمد بن جعفر، المزار الكبير، دفتر انتشارات اسلامى - قم، 1419 ق.

11. برقى، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، دار الكتب الإسلامية - قم، 1371 ق.

12. ثقفي، ابراهيم بن محمد بن سعيد بن هلال، الغارات، دار الكتاب الإسلامي - قم، 1410 ق.

13. حر عاملى، محمد بن حسن، إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، اعلمى - بيروت،  1425 ق.

14. حلى، حسن بن سليمان بن محمد، مختصر البصائر، مؤسسة النشر الإسلامی - ايران ؛ قم، 1421 ق.

15. حلى، رضى الدين على بن يوسف بن المطهر، العدد القويّة لدفع المخاوف اليومية، كتابخانه آيت الله مرعشى نجفى - قم، چاپ: اول، 1408 ق.

16. خوئی، حبیب الله. منهاج البراعة. اسلامیه – تهران.

17. دیلمی، حسن. اعلام الدین. آل البیت – بیروت، 1408 ق.

18. سیدان، سید جعفر. مباحثی در الهیات رضوی. انتشارات نبأ، تهران، 1399 ش.

19. شریعتمداری، محمد تقی. توحید از دیدگاه قرآن و نهج البلاغة. سفینه، شماره 5، زمستان 1383 ش.

20. شريف الرضى، محمد بن حسين، نهج البلاغة ، هجرت - قم، 1414 ق.

21. صدر المتألهین. شرح اصول الکافی. مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی – تهران، 1383 ش.

22. صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات في فضائل آل محمّد صلّى الله عليهم، مكتبة آية الله المرعشی النجفی - ايران ؛ قم، 1404 ق.

23. طبرسى، احمد بن على، الإحتجاج على أهل اللجاج ، نشر مرتضى - مشهد، 1403 ق.

24. طريحي، فخر الدين بن محمد، مجمع البحرين، مرتضوى - تهران، 1375ش.

25. طوسى، محمد بن الحسن، مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد،  مؤسسة فقه الشيعة - بيروت، 1411 ق.

26. طوسى، محمد بن الحسن، الأمالي، دار الثقافة - قم، چاپ: اول، 1414ق.

27. عاملی، بهاء الدین، مفتاح الفلاح فی عمل اليوم و الليلة من الواجبات و المستحبات، نشر دار الأضواء - بيروت، 1405 ق.

28. علوی عاملی، سید احمد. الحاشیة علی اصول الکافی. دار الحدیث – قم، 1427 ق./ 1385 ش.

29. فراهيدى، خليل بن أحمد، كتاب العين، نشر هجرت - قم، 1409ق.

30. قزوینی، خلیل. الشافی فی شرح الکافی. دار الحدیث – قم، 1429 ق./ 1387 ش.

31. قمی، على بن ابراهيم، تفسير القمي، دار الكتاب - قم، 1404ق.

32. كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، الكافي ، دار الكتب الإسلامية - تهران، 1407 ق.

33. كوفى، فرات بن ابراهيم، تفسير فرات الكوفي، مؤسسة الطبع و النشر فی وزارة الإرشاد الإسلامی - تهران، 1410 ق.

34. گیلانی، رفیع الدین. الذریعة إلی حافظ الشریعة. دار الحدیث – قم، 1429 ق./ 1387 ش.

35. مازندرانی، صالح. شرح الکافی. اسلامیه – تهران، 1382 ق.

36. مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ، دار إحياء التراث العربي - بيروت،  1403ق.

37. مصطفوی، سید جواد. ترجمه اصول کافی. اسلامیه – تهران.

38. مفضل بن عمر، توحيد المفضل، 1جلد، داورى - ايران ؛ قم، بى‌تا.

39. مفضل بن عمر، شگفتي‌هاى آفرينش (ترجمه توحيد مفضل)، 1جلد، مؤسسه انتشارات هجرت - ايران؛ قم، 1377ش.

 

 

 

 

 

 

 

 



.[1] این حدیث به گونه مرفوع روایت شده است. ملا صدرا در بارۀ آن می‌نویسد:

   اعلم انّ هذه الخطبة من خطب امير المؤمنين و سيّد الموحّدين و امام الحكماء الالهيين و العلماء الراسخين و قدوة الاولياء الواصلين و العرفاء الشامخين و اعلم الخلائق باللّه و توحيده ما خلا خاتم النبيين صلوات الله عليهما و آلهما الهادين المهديّين، مشتمله على مباحث شريفة إلهية و معارف نفيسة ربانية و مسائل عويصة حكمية و مطالب علية عقلية، لم يوجد مثلها فى زبر الاولين و الآخرين و لم يسمح بنظيرها عقول الحكماء السابقين و اللّاحقين؛ مع قطع النّظر عن جودة الالفاظ و العبارات و فصاحة البيان و الاستعارات التى فاق بها على مصاقع البلغاء و اعاظم الادباء و فحول الخطباء. (صدرا، شرح اصول الکافی، ج4 ص3-4)

 

 

آخرین بروز رسانی مطلب در شنبه ، 14 تیر 1399 ، 09:24
 

خبرنامه

نــــام:

ایمیل: