اللهم و صلّ علی الطاهرة البتول، الزهراء ابنة الرسول، امّ الائمة الهادین ... و مستودعاً لحکمة؛ (بحارالانوار ، ص 181) اللهم صلّ علی فاطمة بنت نبیّک و زوجه ولیّک و امّ السبطین الحسن و الحسین ...؛(بحارالانوار، ج 99 ، ص 45) اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سرّ المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک
دلایل نقلی بر ناتوانی بشر از شناخت خدا مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
شماره سفینه - سفینه 65
دوشنبه ، 26 اسفند 1398 ، 12:52

چکیده: در این مقاله دلایل نقلی، شامل قرآن و روایات معصومین: بر ناتوانی بشر از شناخت خدا بوسیلة ابزارهای شناختی بشری شامل عقل، وهم، خیال و فکر بررسی شده و با بیست و دو دسته آیه و روایت، تأکید و تأیید شده است. البته بشر فاقد معرفت خدا نیست، بلکه به در این معرفت دخالتی ندارد.

   معرفت خدا، فعل خدای متعال است و بشر نسبت به آن منفعل است، خدای سبحان تفضلاً این معرفت را به انسان بخشیده است. انسان مختار می­تواند نسبت به معرفت موهبتی خدای متعال موضع بگیرد، یا آن را بپذیرد و اقبال کند، یا آن را منکِر شود و ادبار کند، که بدین جهت مستلزم و مستوجب ثواب یا عقاب الهی می­گردد. آیات و روایات نشان می­دهند که خدای متعال در عقل، وهم، خیال و فکر انسان نمی­آید تا برای او معرفتی بشری حاصل شود. بعلاوه معرفت خدای متعال، فعل خدا است، بشر در آن، دخالتی ندارد و این معرفت قبل از نشئة دنیا به انسان اعطا شده است.

کلیدواژه­ها: عقل؛ وهم؛ معرفت؛ صنع؛ فطرت.  

 

پیشینه

   منابع حدیثی متقدّم شیعه، از محاسن برقی، کافی کلینی و توحید صدوق تا جوامع حدیثی متأخر، که هر کدام به گونه­ای تفسیر کلام الله می­باشند، روایاتی در باره عدم شناخت خدا به صورت پراکنده آورده­اند.

   همچنین اکثریت عرفا، فلاسفه و متکلمین، در باب امتناع شناخت ذات خدا سخنانی بیان داشته­اند، با این توضیح که به «معرفت خدا بالله» قائل نیستند.

   اما بیش از همه در عصر حاضر، آیت الله میرزا مهدی اصفهانی[1] به این مطلب توجه کرده و بالتبع، شاگردان ایشان در این باب گفتگو و تألیف کرده­اند.

   مقالة حاضر دو ویژگی دارد که در نوشته­های مذکور وجود ندارد: اولاً گردآوری یکپارچه اکثر آیات و روایات در زمینۀ شناخته نشدن خدا توسط بشر و شناخت خدا بالله، که مجموعاً نظام اعتقادی اسلام به خداشناسی را نشان می­دهد. ثانیاً نشان دادن تواتر معنوی این موضوع در روایات شریفه، که ما حصل آن اثبات اعتقادی بر پایة مسلّمیات نقلی علاوه بر دلایل عقلی می­باشد.

مقدمه

   مهمترین و اساسی­ترین آموزة انبیاء الهی و شرایع آسمانی، معرفت خدا و توحید است؛ به گونه­ای که هر پیامبری، رسالتش را با دعوت مردم به عبادت خدا آغاز کرد. خدای حکیم، از زبان انبیاء عظام الهی، نوح، هود، صالح و شعیب: در سوره­های اعراف و هود می­فرماید: «قالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ»؛ یعنی ای مردم! الله را عبادت کنید که غیر از او الهی نیست.

  از سویی عبادت فرع بر معرفت است، پس می­بایست مردم نسبت به الله معرفت می­داشتند. اینک می­پرسیم: این معرفت کجا و چه زمانی حاصل شده است؟ و آیا خود مردم نقشی در این معرفت داشته­اند؟ یا اساساً مردم توان شناخت الله را داشته­اند؟

   این مقاله می­کوشد به این پرسش­ها پاسخ دهد که معرفت خدا، از کجا نشأت گرفته است و اینکه انسان، امکان شناخت خدا را دارد یا ندارد.

   به حکم عقل، مخلوقات محدود، قدرت شناخت خالق نامحدود را ندارند. این مطلب عقلی با آیات و روایاتی که عقل را منبّه و تذکّردهنده می­داند، به بیانات مختلف اثبات می­شود. به لحاظ محدودیت مقاله از هر گروه از نصوص وحیانی، تنها چند نمونه نقل می­شود.

   باید دانست که می­توان به دلیل فراوانیِ موضوعی روایات در این زمینه، ادعای تواتر معنوی در این موضوع کرد. این مهم ما را از بررسی سندی تک تک روایات بی­نیاز می­کند.[2]

روایات ناتوانی عقل، وهم، خیال و فکر بشر، از شناخت خدا

1. ناتوانی «عقل» از شناخت خدا

   روایاتی که در آن از مشتقات لفظ عقل استفاده شده است. عقل را از شناخت خدا عاجز و در احتجاب معرّفی می­کند:

1- أمير المؤمنين7 فرمود: «احْتَجَبَ عَنِ الْعُقُولِ‏ كَمَا احْتَجَبَ عَنِ الإبْصَارِ ...» (تحف العقول، ص: 245)

2- امام مجتبی7 در پاسخ این درخواست که توصیف خداوند را از حضرتش خواستند، فرمود: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَمْ يَكُنْ لَهُ أَوَّلٌ مَعْلُومٌ وَ لَا آخِرٌ مُتَنَاهٍ، وَ لَا قَبْلٌ مُدْرَكٌ وَ لَا بَعْدٌ مَحْدُودٌ، وَ لَا أَمَدٌ بِحَتَّى وَ لَا شَخْصٌ فَيَتَجَزَّأَ، وَ لَا اخْتِلَافُ صِفَةٍ فَيَتَنَاهَى؛ فَلَا تُدْرِكُ الْعُقُولُ‏ وَ أَوْهَامُهَا وَ لَا الْفِكَرُ وَ خَطَرَاتُهَا ...» (التوحيد، ص: 45)

2. ناتوانی «وهم» از شناخت خدا

   روایاتی که در آن از مشتقات لفظ «وهم» استفاده شده است، بشر را عاجز از توهّم خدا می­دانند.

   وهم، خیال و فکر غیر از عقل هستند. این قواهای نفسانی در انسان توانایی­هایی ایجاد می­کنند، ولی همگی تحت اشراف عقلند، لذا آنان نیز راهی به شناخت خدا ندارند:

1- امام باقر7 فرمود: «كلّما ميّزتموه بأوهامكم‏ فی‏ أدقّ معانيه مخلوق مصنوع مثلكم مردود إليكم. و لعلّ النمل الصغار تتوهم أن لله تعالى زبانيتين، فإن ذلك كمالها و يتوهّم أن عدمها نقصان لمن لا يتّصف بهما. و هذا حال العقلاء فيما يصفون الله تعالى به» (بحار الانوار، ج‏66، ص: 293)

   در این حدیث که ملا صدرا هم در شرح أصول الكافي، ج‏3، ص 133 به آن اشاره می کند، امام7 بیان می­دارند که هر چیزی که وهم انسان حتی به دقیق­ترین معنا به آن احاطه پیدا کند، مخلوق و مصنوعی مثل خود اوست، که به سوی خودش باز می­گردد. و حال عقلاء[3] در شناخت عقلی خدا مانند مورچة کوچکی است که شاید توهّم می­کند خدای متعال دارای دو شاخک عظیم است، زیرا کمال را در شاخک و نقصان را در نداشتن آن می­بیند.

2- امام کاظم7 در مناظره با راهب نصرانی می­فرمود: «إنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَجَلُّ وَ أَعْظَمُ مِنْ أَنْ يُحَدَّ بِيَدٍ أَوْ رِجْلٍ أَوْ حَرَكَةٍ أَوْ سُكُونٍ أَوْ يُوصَفَ بِطُولٍ أَوْ قِصَرٍ أَوْ تَبْلُغَهُ الاوْهَامُ ...» (توحید صدوق، ص 75)

3. ناتوانی خیال از شناخت خدا

   روایاتی که در آنها از مشتقات لفظ «خیل» استفاده شده است، خیال خدای متعال را غیر ممکن بیان می­کنند:

1- امام باقر7: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی مَنَعَ الاوْهَامَ أَنْ تَنَالَ الإ وُجُودَهُ، وَ حَجَبَ الْعُقُولَ‏ أَنْ تَتَخَيَّلَ ذَاتَهُ لِامْتِنَاعِهَا مِنَ الشَّبَهِ وَ التَّشَاكُلِ ...» (کافی، ج 8، ص 18)

2- امیرالمؤمنین7 در پاسخ این درخواست که خداوند را وصف کند، پس از تسبیح و تعظیم خداوند فرمود: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی هُوَ أَوَّلٌ بِلَا بَدِی‏ءٍ مِمَّا وَ لَا بَاطِنٍ فِيمَا وَ لَا يَزَالُ مَهْمَا وَ لَا مُمَازِجٍ مَعَ مَا وَ لَا خَيَالٍ‏ وَهْماً ...» (همان؛ ص78)

4. ناتوانی «فکر» از شناخت خدا

   روایاتی که در آن از مشتقات لفظ فکر استفاده شده است. و ناتوانی فکر از شناخت خدا را تذکر می­دهد:

1- امیرالمؤمنین7 ضمن دعای یمانی عرضه می­دارد: «... فَلَا يَبْلُغُكَ بُعْدُ الْهِمَمِ وَ لَا يَنَالُكَ غَوْصُ الْفِكَرِ وَ ...» (مهج الدعوات و منهج العبادات، ص 105)

2- امیرالمؤمنین7 ضمن خطبه­ای در مسجد کوفه فرمود: «... وَ قَدْ ضَلَّتْ فِی إِدْرَاكِ كُنْهِهِ هَوَاجِسُ الْأَحْلَامِ لِأَنَّهُ أَجَلُّ مِنْ أَنْ يَحُدَّهُ أَلْبَابُ الْبَشَرِ بِالتَّفْكِيرِ أَوْ يُحِيطَ بِهِ الْمَلَائِكَةُ عَلَى قُرْبِهِمْ مِنْ مَلَكُوتِ عِزَّتِهِ بِتَقْدِيرٍ ...» (التوحيد؛ ص51)

   همانطور که در این چهار دسته روایت مشاهده گردید، بشر هیچ راه عقلی، وهمی، خیالی و فکری به خدای متعال ندارد که شناختی برای او حاصل شود.

   اما دسته­ای از روایات، معرفت را فعل خدای متعال می­شمارند و بشر را در ایجاد معرفت منفعل می­دانند. لذا این روایات، شناخت انسان را - چه عقلی و چه غیر عقلی که حاصل فعالیت انسان باشد - نفی می­کنند، ولی به فعل الهی بشر را واجد معرفت خدا می­دانند.

   به خاطر فراوان بودن این روایات، فقط به یکی دو نمونه از هر دسته اشاره می­شود.

روایات مؤید عدم شناخت خدا حاصل از فعّالیت انسان، در مقابل شناخت خدا با­لله

1. مبنای احتجاج خدا

   مبنای احتجاجات خدا با بندگانش بواسطة اعطاهایی است که خدا به بندگانش می­کند. و معرفت یکی از عطیه­های الهی است.

1- امام صادق7: «إِنَّمَا احْتَجَّ اللَّهُ عَلَى الْعِبَادِ بِمَا آتَاهُمْ‏ وَ عَرَّفَهُم‏» (المحاسن؛ ج‏1؛ ص276)

2- امام صادق7: «إِنَّ أَمْرَ اللَّهِ كُلَّهُ عَجِيبٌ‏ إِلَّا أَنَّهُ‏ قَدِ احْتَجَّ عَلَيْكُمْ بِمَا قَدْ عَرَّفَكُمْ مِنْ نَفْسِه‏» (الكافي؛ ج‏1؛ ص86)

2. معرفت، صنع خدا

   دسته­ای از روایات اساساً معرفت را ساختة خدای متعال می­دانند و هر گونه دخالت بشر را در آن نفی می­کنند. به عنوان نمونه:

   امام صادق7 در پاسخ مُحَمَّدِ بْنِ حَكِيمٍ که پرسید: "الْمَعْرِفَةُ مِنْ صُنْعِ‏ مَنْ‏ هِیَ؟" فرمود: «مِنْ صُنْعِ اللَّهِ لَيْسَ لِلْعِبَادِ فِيهَا صُنْعٌ.» (الكافي؛ ج‏1 ؛ ص163)

3. مؤاخذة خدای متعال بعد از معرّفی

   خدای متعال بندگانش را بعد از شناساندن خود مؤاخذه می­کند؛ البته این تعریف، افزون بر معرّفی خود، شامل معرّفی رضا و سخطش نیز هست.

   امام صادق7 در این حدیث، چهار آیه را تبیین می­کند. «وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُضِلَّ قَوْماً بَعْدَ إِذْ هَداهُمْ‏ حَتَّى يُبَيِّنَ لَهُمْ ما يَتَّقُونَ؛ قال: حَتَّى يُعَرِّفَهُمْ مَا يُرْضِيهِ وَ مَا يُسْخِطُهُ. وَ قَالَ:‏ فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها؛ قَالَ: بَيَّنَ لَهَا مَا تَأْتِی وَ مَا تَتْرُكُ؛ وَ قَالَ:‏ إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبِيلَ‏ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً؛ قَالَ: عَرَّفْنَاهُ إِمَّا آخِذٌ وَ إِمَّا تَارِكٌ. وَ عَنْ قَوْلِهِ:‏ وَ أَمَّا ثَمُودُ فَهَدَيْناهُمْ‏ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمى‏ عَلَى الْهُدى؛‏ قَالَ: عَرَّفْنَاهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمَى عَلَى الْهُدَى وَ هُمْ يَعْرِفُونَ وَ فِی رِوَايَةٍ بَيَّنَّا لَهُمْ.» (همان)

4. روایات ابزار نداشتن بشر برای معرفت خدا

   روایاتی بیان می­دارند که بشر ابزاری، چه عقلی و چه غیر عقلی برای شناخت خدا ندارد.

    عَبْدِ الْأَعْلَى از امام صادق7 می­پرسد: أَصْلَحَكَ اللَّهُ، هَلْ جُعِلَ فِي النَّاسِ أَدَاةٌ يَنَالُونَ بِهَا الْمَعْرِفَةَ؟ امام فرمود: نه. گفت: فَهَلْ كُلِّفُوا الْمَعْرِفَةَ؟ فرمود: «لَا، عَلَى اللَّهِ الْبَيَانُ. لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها وَ لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا ما آتاها». آنگاه در بارۀ آیه پرسید:‏ وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُضِلَّ قَوْماً بَعْدَ إِذْ هَداهُمْ حَتَّى يُبَيِّنَ لَهُمْ ما يَتَّقُونَ؟ فرمود: «حَتَّى يُعَرِّفَهُمْ مَا يُرْضِيهِ وَ مَا يُسْخِطُهُ.» (همان)

5. روایات وظیفه بندگان در مقابل معّرفی خدا

   بر اساس روایات، وظیفۀ بندگان شناخت خدا نیست، بلکه قبول معرّفی خدای متعال است. امام صادق7 فرمود: «لَيْسَ لِلَّهِ عَلَى خَلْقِهِ أَنْ يَعْرِفُوا قَبْلَ أَنْ يُعَرِّفَهُمْ؛ وَ لِلْخَلْقِ عَلَى اللَّهِ أَنْ يُعَرِّفَهُمْ؛ وَ لِلَّهِ عَلَى الْخَلْقِ إِذَا عَرَّفَهُمْ أَنْ يَقْبَلُوه‏» (التوحيد؛ ص412)

6. روایات شرح و نکت خدا

   دسته­ای از روایات، نَکت[4] در قلب و شرح صدر را مانند تعریف، فعل خدا می­دانند. یعنی اثر گذاری در قلب، فعل خداست و این معنای آیة شرح صدر است. امام صادق7 فرمود:

   «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى إِذَا أَرَادَ بِعَبْدٍ خَيْراً نَكَتَ فِی قَلْبِهِ نُكْتَةً مِنْ نُور،ٍ وَ فَتَحَ مَسَامِعَ قَلْبِهِ وَ وَكَّلَ بِهِ مَلَكاً يُسَدِّدُهُ. وَ إِذَا أَرَادَ بِعَبْدٍ سُوءاً نَكَتَ فِی قَلْبِهِ نُكْتَةً سَوْدَاءَ وَ سَدَّ مَسَامِعَ قَلْبِهِ وَ وَكَّلَ بِهِ شَيْطَاناً يُضِلُّهُ. ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ: «فَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ وَ مَنْ يُرِدْ أَنْ يُضِلَّهُ يَجْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقاً حَرَجاً» الآية؛ و قال: «إِنَّ الَّذِينَ حَقَّتْ عَلَيْهِمْ كَلِمَتُ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ»؛ و قال: «أُولئِكَ الَّذِينَ لَمْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يُطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ.» (تفسير العياشي؛ ج‏1؛ ص321)

7. معرفت مکتسبه

   روایات صراحتاً اکتساب معرفت از طرف مخلوق را منتفی می­شمارند:

   «عَنْ أَبِی بَصِيرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّهُ سُئِلَ عَنِ الْمَعْرِفَةِ أَ هِیَ مُكْتَسَبَةٌ؟ فَقَالَ: لَا. فَقِيلَ لَه:ُ فَمِنْ صُنْعِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مِنْ عَطَائِهِ هِیَ؟ قَالَ: نَعَمْ، وَ لَيْسَ لِلْعِبَادِ فِيهَا صُنْعٌ، وَ لَهُمْ اكْتِسَابُ الْأَعْمَالِ. وَ قَالَ علیه السلام: إِنَّ أَفْعَالَ الْعِبَادِ مَخْلُوقَةٌ، خَلْقَ تَقْدِيرٍ لَا خَلْقَ تَكْوِين‏» (التوحید، ص 416)

8. روایات بیان نحوة معرفت معصومین نسبت به خدا

   از امیرالمؤمنین7 پرسیدند که چگونه خدایش را شناخته است؛ ایشان شناختشان به خدا را فعل خدا بیان می­کنند:

   «سُئِلَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) بِمَا عَرَفْتَ‏ رَبَّكَ؟‏ فَقَالَ: بِمَا عَرَّفَنِی نَفْسَهُ ...» (المحاسن، ج‏1، ص 239)

9. شناخت خلق به خدا، نه بالعکس

   در این حدیث شریف، امام صادق7 بیان می­دارند که خدا به خلقش - که عقل و نبی را نیز در بر می­گیرد - شناخته نمی­شود، بلکه مخلوقات به خدا شناخته می­شوند:

   «عَنْ مَنْصُورِ بْنِ حَازِمٍ، قَالَ‏، قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام): إِنَّ اللَّهَ‏ أَجَلُّ وَ أَكْرَمُ مِنْ أَنْ يُعْرَفَ بِخَلْقِهِ بَلِ‏ الْخَلْقُ‏ يُعْرَفُونَ‏ بِاللَّهِ، قَالَ: صَدَقْتَ ...» (رجال الكشي، ص420)

10. شناخت خدا به خدا

   در این روایت شریف می­گوید خدای متعال را به خودش بشناسید:

   «قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ‏: اعْرِفُوا اللَّهَ‏ بِاللَّهِ‏، وَ الرَّسُولَ بِالرِّسَالَةِ، وَ أُولِی الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ الْعَدْلِ وَ الْإِحْسَان‏» (الإمامة و التبصرة من الحيرة، ص137)

11. معنای آیة فطرة الله

   توحید همان فطرتی است که خدا بشر را بدان سرشته است:

   امام باقر7 دربارۀ آیۀ «فِطْرَتَ‏ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها»[5] فرمود: التَّوْحِيدُ. (الامالي (للطوسي)، ص660)

12. معنای آیة الست

   منظور از آیة الست بربکم، اخذ میثاق از بندگان بر توحید، قبل از این دنیا است.

   امام صادق7 در بارۀ آیۀ «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها» پرسید که این فطرت چیست؟ فرمود: «هِیَ الْإِسْلَامُ، فَطَرَهُمُ اللَّهُ حِينَ أَخَذَ مِيثَاقَهُمْ عَلَى التَّوْحِيدِ، قَالَ‏ «أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ»‏[6] «وَ فِيهِ‏ الْمُؤْمِنُ‏ وَ الْكَافِرُ» (مختصر البصائر، ص395)

13. معنای آیة «نذیر من النذر الاولی»

   این آیه دربارة دعوت بندگان به خدا در عوالم ذر، نازل شده است:

   امام صادق7 در بارۀ آیۀ‏ «هذا نَذِيرٌ مِنَ النُّذُرِ الْأُولى»[7]‏ فرمود: «يَعْنِی مُحَمَّداً صلی الله علیه و آله حَيْثُ دَعَاهُمْ إِلَى الْإِقْرَارِ بِاللَّهِ فِی‏ الذَّرِّ الْأَوَّل‏» (همان، ص408)

14. معرّفی در عالم ذر

   اگر معرّفی خدای متعال در عالم ذرّ نمی­بود، احدی ربّش را نمی­شناخت.

   امام صادق7 ذیل آیۀ «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ‏ إِلَى آخِرِ الْآيَةِ»[8] فرمود: «أَخْرَجَ اللَّهُ مِنْ ظَهْرِ آدَمَ ذُرِّيَّتَهُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ، فَخَرَجُوا كَالذَّرِّ، فَعَرَّفَهُمْ‏ نَفْسَهُ‏. وَ لَوْ لَا ذَلِكَ لَمْ يَعْرِفْ أَحَدٌ رَبَّهُ. ثُمَّ قَالَ‏: أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى‏ ...» (بصائر الدرجات، ج‏1، ص71)

15. معرفت مخلوق خدا در قلب

   معرفت مخلوق خدا می باشد و جایگاه آن قلب انسان است:

   عبد الرحيم قصير از امام صادق7 در بارۀ معرفت و انکار (جحود) پرسید. حضرتش در پاسخ نوشت: 

   «سألت عن المعرفة ما هی؟ فاعلم أن المعرفة من اللّه عز و جل فی القلب مخلوقة، و الجحود من صنع اللّه فی القلب مخلوق، و ليس للعباد فيهما من صنع، و لهم فيهما الاختيار و الاكتساب؛ فبشهوتهم للإيمان اختاروا المعرفة، فكانوا بذلك مؤمنين عارفين، و بشهوتهم للكفر اختاروا الجحود، فكانوا بذلك كافرين جاحدين ضلالا، و ذلك بتوفيق اللّه لهم و خذلان من خذله اللّه، فبالاختيار و الاكتساب عاقبهم اللّه و أثابهم‏» (إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، ج‏1، ص 69)

16. معرفت جمادات به خدا

   این روایات به اقرار جماداتی نظیر سنگ­ها به وحدانیت خدا اشاره دارند. و از آنجایی که اقرار فرع بر معرفت است، باید معرفت به خدا در آنها موجود باشد؛ زیرا که قطعاً معرفت در جمادات اکتسابی نیست.

رسول خدا6 به امیرالمؤمنین7 فرمود:

   «يَا عَلِیُّ تَخَتَّمْ بِالْيَمِينِ تَكُنْ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ». پرسید: يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا الْمُقَرَّبُونَ؟ فرمود: «جَبْرَئِيلُ وَ مِيكَائِيلُ». پرسید: بِمَا أَتَخَتَّمُ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟ فرمود: «بِالْعَقِيقِ الْأَحْمَرِ فَإِنَّهُ‏ أَقَرَّ لِلَّهِ‏ عَزَّ وَ جَلَّ بِالْوَحْدَانِيَّةِ وَ لِی بِالنُّبُوَّةِ وَ لَكَ يَا عَلِیُّ بِالْوَصِيَّةِ وَ لِوُلْدِكَ بِالْإِمَامَةِ وَ لِمُحِبِّيكَ بِالْجَنَّةِ وَ لِشِيعَةِ وُلْدِكَ بِالْفِرْدَوْسِ‏» (علل الشرائع، ج ‏1، ص158)

17. معرفت نباتات به خدا

   در این دسته روایات نیز به ایمان گیاهان به خدا اشاره شده است. و پر واضح است که ایمان نیز فرع بر معرفت است.

رسول خدا6 فرمود:

   «كُلُوا الْبَاذَنْجَانَ وَ أَكْثِرُوا مِنْهَا فَإِنَّهَا أَوَّلُ‏ شَجَرَةٍ آمَنَتْ‏ بِاللَّهِ‏ عَزَّ وَ جَل‏» (مكارم الأخلاق، ص184)

18. معرفت حیوانات به خدا

   وجه تمایز انسان با حیوان، عقل است. خدای متعال معرفتش را به بهائم داده است. امام سجاد7 فرمود:

   «مَا بُهِمَتِ‏ الْبَهَائِمُ‏ عَنْهُ فَلَمْ تُبْهَمْ عَنْ أَرْبَعَةٍ: مَعْرِفَتِهَا بِالرَّبِّ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى و ...» (من لا يحضره الفقيه، ج‏2، ص288)

19. استطاعت نداشتن مردم برای معرفت

   روایات شریف بیان می­دارند که بشر قدرت و استطاعت شناخت خدا را ندارد؛ بلکه معرفت، تطوّل و بخششی از جانب خدای متعال است؛ لذا معرفت متعلّق امر خدا واقع نمی­شود، همانگونه که امر به رکوع و سجده می­شود:

   «عَنْ صَفْوَانَ قَالَ: قُلْتُ لِعَبْدٍ صَالِحٍ: هَلْ فِی النَّاسِ اسْتِطَاعَةٌ يَتَعَاطَوْنَ‏ بِهَا الْمَعْرِفَةَ؟ قَالَ: لَا، إِنَّمَا هُوَ تَطَوُّلٌ مِنَ اللَّهِ. قُلْتُ: أَ فَلَهُمْ عَلَى الْمَعْرِفَةِ ثَوَابٌ إِذَا كَانُوا لَيْسَ فِيهِمْ مَا يَتَعَاطَوْنَهُ، بِمَنْزِلَةِ الرُّكُوعِ وَ السُّجُودِ الَّذِی أُمِرُوا بِهِ فَفَعَلُوهُ؟ قَالَ: لَا، إِنَّمَا هُوَ تَطَوُّلٌ مِنَ اللَّهِ عَلَيْهِمْ وَ تَطَوُّلٌ بِالثَّوَاب‏» (المحاسن، ج ‏1، ص281)

20. راه نداشتن بشر به معرفت خدا

   بشر، راهی به شناخت خدا ندارد، لذا خدا آن را تکلیف بشر قرار نداده است.

   امام صادق7 فرمود: «لَمْ يُكَلِّفِ اللَّهُ‏ الْعِبَادَ الْمَعْرِفَةَ وَ لَمْ يَجْعَلْ لَهُمْ إِلَيْهَا سَبِيلًا» (همان؛ ج‏1؛ ص 198)

21. عدم معرّفی خدا، مساوی با نشناختن خالق و رازق

  اگر معرّفی خدای متعال در عالم ذر نمی­بود احدی خالقش را نمی­شناخت.

   امام صادق7 ذیل آیۀ «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ‏» فرمود: «كَانَ ذَلِكَ‏ مُعَايَنَةً لِلَّهِ، فَأَنْسَاهُمُ الْمُعَايَنَةَ وَ أَثْبَتَ الْإِقْرَارَ فِی صُدُورِهِمْ. وَ لَوْ لَا ذَلِكَ مَا عَرَفَ أَحَدٌ خَالِقَهُ وَ لَا رَازِقَهُ؛ وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ‏: وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَهُمْ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ»[9]‏ (همان، ص 281)

22. دوست داشتن اطفال به خاطر توحید

   از نشانه­های اینکه معرفت به توحید، اکتسابی نیست، این است که خدای سبحان اطفال را بر این معرفت مفطور داشته است.

   امام صادق7 فرمود: «قَالَ مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ علیه السلام‏‏: يَا رَبِّ! أَیُّ الْأَعْمَالِ أَفْضَلُ عِنْدَكَ؟ فَقَالَ: حُبُّ الْأَطْفَالِ، فَإِنِّی فَطَرْتُهُمْ‏ عَلَى‏ تَوْحِيدِی،‏ فَإِنْ أَمَتُّهُمْ أَدْخَلْتُهُمْ بِرَحْمَتِی جَنَّتِی» (همان، ص 293)

نتیجه­گیری

   با بررسی چهار دسته از روایات، روشن می­شود که مخلوقات خصوصاً انسان، راهی به شناخت خدای متعال ندارند؛ زیرا که خدای متعال در عقل، وهم، خیال و فکر انسان نمی­گنجد. مضافاً اینکه انسان به چیزی می­تواند شناخت پیدا کند که یا احاطة علمی و یا احاطة وجودی به آن شیء پیدا کند، و این در مورد خدای سبحان محال است.

   از طرف دیگر آیات و روایات، معرفت خدای متعال را بالله، ممکن بلکه ضروری می­دانند. این معرفت در عوالم قبل از عالم دنیا به انسان اعطا شده است. البته این معرفت هم، معرفت احاطی نیست، چون محذوریت عقلی کماکان پا برجاست. بلکه معرفتی محاطی است که خداوند به قدرت قاهره­اش - که کیفیت ندارد - به بشر موهبت کرده است. معرفت انسان به خدا بالوجدان ثابت است، ولی از باب مؤیدات نقلی در این مقاله به بیست و دو دسته آیه و روایت، که به امکان و ضرورت این معرفت اشاره دارند، پرداخته شد:

مبنای بسیاری از احتجاجات خدا با بندگان، بواسطة اعطاهایی است که خدا به بندگانش می­نماید.

   معرفت ساختة خدای متعال است. خدای متعال بندگانش را بعد از تعریف مؤاخذه می­کند. بشر ابزاری، چه عقلی و چه غیر عقلی برای شناخت خدا ندارد. وظیفه بندگان شناخت خدا نیست، بلکه قبول معرّفی خدای متعال است. نکت در قلب و شرح صدر مانند تعریف، فعل خدا است.

   اکتساب معرفت از طرف مخلوق منتفی است. معرفت معصومین نسبت به خدا هم صنع خداست. خدا به خلقش که عقل و نبی را نیز شامل می­شود، شناخته نمی­شود، بلکه مخلوقات به خدا شناخته می­شوند. خدای متعال را فقط به خودش، باید شناخت. توحید همان فطرتی است که خدا بشر را بدان سرشته است. منظور از آیة «الست بربکم»، اخذ میثاق از بندگان بر توحید، قبل از این دنیا است. آیه «نذیر من النذر الاولی» دربارة دعوت بندگان به خدا در عالم ذر است. اگر معرّفی خدای متعال در عالم ذرّ نمی بود، احدی ربّش را نمی­شناخت. معرفت مخلوق خدا است و جایگاه آن قلب انسان است. اقرار به توحید فرع بر معرفت است، و جمادات اقرار به توحید دارند. ایمان نیز فرع بر معرفت است، که نباتات دارا می­باشند. وجه تمایز انسان با حیوان، عقل است. خدای متعال معرفتش را به بهائم نیز داده است. بشر قدرت و استطاعت شناخت خدا را ندارد. و راهی به شناخت خدا ندارد، لذا خدا آن را تکلیف بشر قرار نداده است. اگر معرّفی خدای متعال در عالم ذر نمی­بود، احدی خالقش را نمی­شناخت.

منابع

قرآن کریم

1. ابن بابويه، على بن حسين، الإمامة و التبصرة من الحيرة، مدرسة الإمام المهدى عجّل الله تعالى فرجه الشريف - قم، چاپ: اول، 1404 ق.

2. ابن بابويه، محمد بن على، التوحيد (للصدوق)، جامعه مدرسين - ايران؛ قم، چاپ: اول، 1398ق.

3. ابن بابويه، محمد بن على، علل الشرائع، كتاب فروشى داورى - قم، چاپ: اول، 1385ش / 1966م.

4. ابن بابويه، محمد بن على، من لا يحضره الفقيه، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم - قم، چاپ: دوم، 1413 ق.

5. ابن شعبه حرانى، حسن بن على، تحف العقول عن آل الرسول صلى الله عليه و آله، جامعه مدرسين - قم، چاپ: دوم، 1404 / 1363ق.

6. ابن طاووس، على بن موسى، مهج الدعوات و منهج العبادات، دار الذخائر - قم، چاپ: اول، 1411 ق.

7. برقى، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، دار الكتب الإسلامية - قم، چاپ: دوم، 1371 ق.

8. شيخ حر عاملى، محمد بن حسن، إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، اعلمى - بيروت، چاپ: اول، 1425 ق.

9. صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات في فضائل آل محمّد صلّى الله عليهم، مكتبة آية الله المرعشي النجفي - ايران؛ قم، چاپ: دوم، 1404 ق.

10. حلى، حسن بن سليمان بن محمد، مختصر البصائر، مؤسسة النشر الإسلامی - ايران؛ قم، چاپ: اول، 1421 ق.

11. خوئی، سید ابوالقاسم، معجم رجال الحدیث، لجنة التحقیق، چاپ: 1413 ق.

12. صدر الدين شيرازى، محمد بن ابراهيم، شرح أصول الكافي (صدرا)، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى - تهران، چاپ: اول، 1383 ش.

13. طبرسى، حسن بن فضل، مكارم الأخلاق، الشريف الرضى - قم، چاپ: چهارم، 1412 ق / 1370 ش.

14. طوسى، محمد بن الحسن، الأمالي (للطوسي)، دار الثقافة - قم، چاپ: اول، 1414ق.

15. كشى، محمد بن عمر، رجال الكشي - إختيار معرفة الرجال، مؤسسه نشر دانشگاه مشهد - مشهد، چاپ: اول، 1409 ق.

16. كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، الكافي (ط - الإسلامية)، دار الكتب الإسلامية - تهران، چاپ: چهارم، 1407 ق.

17. عياشى، محمد بن مسعود، تفسير العيّاشي، المطبعة العلمية - تهران، چاپ: اول، 1380 ق.

18. غروی، محمد اسماعیل، احیاگر حوزه ی خراسان، نشر آفاق- تهران، چاپ: اول،1394 ش.

19. فراهيدى، خليل بن أحمد، كتاب العين، نشر هجرت - قم، چاپ: دوم، 1409ق.

20. مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، دار إحياء التراث العربي - بيروت، چاپ: دوم، 1403 ق.



1. بنیان گذار مکتب معارفی خراسان و فقیه اصولی، از شاگردان برجسته­ی میرزای نائینی و تنها دارنده­ی اجازه­ی اجتهاد مطلق از ایشان که توسط آیات عظام، آقا ضیاء الدین عراقی، آقا سید ابوالحسن اصفهانی و حاج شیخ عبدالکریم حائری مورد تأیید قرار گرفت. (احیاگر حوزه خراسان، ص 165 - 171)

1. چنانکه آیت الله خویی می­نویسد: «و إن استفاضة الروایات اغنتنا عن النظر فی إسنادها». (معجم رجال الحدیث للخوئی، ج 8، ص 360)

1. توضیح آنکه منظور از عقلاء در این روایت، فیلسوفانی است که همه­ی کمال را در وجود می­پندارند، و گمان می­کنند که خدا هم وجود است. حال آنکه خدای متعال هم خالق شاخک و هم خالق وجود است.

 

1. «النَّكْتُ: أن تَنْكُتَ بقضيب فی الأرض، فتؤثر فيها بطرفه» (كتاب العين، ج ‏5، ص: 339)

1. الروم 30: 30.

2. الأعراف 7: 172.

3. النّجم 53: 56.

4. الأعراف 7: 172.

1. الزخرف: 87.

 

 

خبرنامه

نــــام:

ایمیل: