اللهم و صلّ علی الطاهرة البتول، الزهراء ابنة الرسول، امّ الائمة الهادین ... و مستودعاً لحکمة؛ (بحارالانوار ، ص 181) اللهم صلّ علی فاطمة بنت نبیّک و زوجه ولیّک و امّ السبطین الحسن و الحسین ...؛(بحارالانوار، ج 99 ، ص 45) اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سرّ المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک
واحدی نیشابوری و روایات فضائل اهل بیت: در تفسیر البسیط مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
شماره سفینه - سفینه 65
دوشنبه ، 26 اسفند 1398 ، 12:39

چکیده: در این مقاله، آیاتی که علی بن احمد واحدی نیشابوری شافعی مفسر قرن پنجم (م. 468ق) در تفسیر البسیط بر اساس روایات وارده، شأن نزول آن­ها را پیرامون فضائل اهل بیت: می­داند، مورد بررسی قرار گرفته و به دو دسته تقسیم شده‌اند: گروه اول آیاتی که تنها در شأن اهل بیت: نازل شده است مانند آیه مباهله، آیه نجوی، آیه اطعام و آیه سقایة الحاج. گروه دوم آیاتی که به عقیده واحدی در شأن اهل بیت و دیگران نازل شده است مانند آیه تطهیر و آیه ولایت. بر خلاف برخی از نویسندگان اهل تسنن واحدی به جایگاه والای اهل بیت پیامبر6 در قرآن اعتراف دارد. نگارندگان در این مقاله به مطالعه تطبیقی بین دیدگاه­های واحدی با شماری از دانشمندان اهل تسنن و تشیع پرداخته­اند.

کلیدواژه­ها: واحدی؛ اهل بیت:؛ تفسیر البسیط؛ روایات تفسیری؛ فضایل و مناقب.

1. طرح مسأله

   گونه­های مختلف مواجهه محدثان و مفسران اهل تسنن با فضائل اهل بیت که ذیل آیات قرآن وارد شده، از موضوعاتی است که توجه اهل تحقیق را به خود جلب کرده است؛ به نوعی که طیفی گسترده از این رویارویی­ها را، از انکار این فضائل تا قبول مشروط یا محدود آن­ها و گاه پذیرش گسترده آنها، در منابع حدیثی و تفسیری اهل تسنن می­توان یافت. تحلیل این تنوع و عوامل و انگیزه­های آن و ارتباط این اختلاف دیدگاه­ها با زمینه­ها و زمانه­های آن دانشوران بحث­هایی مفصل می­طلبد که در این مقال نمی­گنجد.

   در این مقاله در پی آنیم که رویکرد واحدی به مقوله فضائل اهل بیت: را که در روایات تفسیری ذیل برخی از آیات مربوطه آمده، بررسی کنیم.

   واحدی نیشابوری از جمله مفسران شافعی مذهب اهل سنت است که به تأسی از استاد خود ثعلبی پا را از تعصب بیرون نهاده و در تفسیر خود، حقایقی در باب مناقب اهل بیت: آورده و با گام نهادن در این وادی پر مخاطره نکوهش‌ها و سرزنش‌های برخی از آیندگان را به جان خریده است.

   این اشتراک میان دانشوران شیعه و سنی حول محور قبول فضائل اهل بیت: می­تواند و شایسته است که محور وحدت و عامل تقریب مذاهب گوناگون باشند. در واقع در این رویکرد به اهل بیت نه عنوان امامت بلکه به عنوان مرجعیت علمی توجه می­شود که مورد اتفاق تمام علمای منصف فریقین است.

2. پیشینه

   پیشینه کتاب­هایی که در باب فضائل اهل بیت: به طور خاص توسط دانشمندان اهل سنت به نگارش در آمده تا آنجاست که سید عبدالعزیز طباطبایی یزدی (1348–1416ق.) که پژوهش خود را تنها به تک نگاری­های عربی اهل سنت که در باره اهل بیت: نوشته­اند اختصاص داده، تا حدود سی سال پیش، 865 کتاب را در این جهت بر شمرده است. (طباطبایی، سید عبدالعزیز، اهل البیت فی المکتبة العربیة) این همه تلاش علمی پژوهشگر را بر آن می‌دارد تا با بازیابی و معرّفی این آثار، گامی مؤثر در اتّحاد پیرامون نقاط مشترک فریقین بردارد.

   در اين مورد، كلام ابن قتيبه دينورى خواندنى است که می­گويد: «بسيارى از محدّثان، خود را از بازگويى فضائل على ـ كرم اللّه‏ وجه ـ باز مى‏دارند، يا دوست ندارند محبت خود را نسبت به آن جناب اظهار كنند، با اينكه تمام اين احاديث، به طور صحيح روايت شده است.» (نقل شده در: مکداش، باسم، الدرر البهیة‌ بفضا‌ئل‌ العترة‌ النبویة‌ و الذریة‌ بروایا‌ت‌ اهل‌ السنة‌ الصحیحة‌ المرضیة‌، فضا‌ئل‌ اهل‌ البیت‌ عند اهل‌ السنة، ترجمه عبدالحسین طالعی، نسخه منتشر نشده)

   در خصوص رویکرد واحدی نسبت به فضائل اهل بیت: در تفسیر البسیط تا کنون مقاله­ای منتشر نشده است. بدین روی این مقاله در موضوع خود مقاله­ای ابتکاری به شمار می­آید.

3. شرح حال واحدی نیشابوری

   علی بن احمد بن محمّد بن علی واحدی نیشابوری شافعی، مکنّی به ابوالحسن یا ابوالحسین (إنباه الرواة علی أنباه النحاة، قفطی، جمال الدین ابوالحسن علی بن یوسف، ج2، ص 223) از اهالی نیشابور و متولّد ساوه است. (معجم البلدان، حموی، یاقوت، ج12، ص 257) در کتب تراجم تاریخ تولّد وی ذکر نشده ولی تمامی مصادر در تاریخ وفات او در سال 468ق در نیشابور متّفق‌اند. (همان، ص 223 و 224)

   او در حدود هفتاد سال عمر خویش (العبر فی خبر من غبر، ذهبی، شمس الدین، ج2، ص 324) در زمره نویسندگان مهم و امامان عصر خود در ادبیات، تفسیر، حدیث، فقه و نحو در آمد و به شیوه معمولِ آن زمان، برای کسب علم به شهرهای عراق، شام و حجاز سفر کرد. (واحدی، البسیط، ج1، ص 425) وی دانش تفسیر قرآن را از ابواسحاق احمد بن محمد بن ابراهیم ثعلبی فراگرفت. از ابوطاهر بن محمش و قاضی ابوبکر حیری بن کندی عیسی بن یحیی و ابوابراهیم اسماعیل بن ابراهیم واعظ و محمد بن ابراهیم مزکی و عبدالرحمان بن حمدان نصروی و احمد بن ابراهیم نجار و دیگران نیز حدیث شنید. (معجم الأدباء، حموی، یاقوت، ج 4، ص 261)

   از آثار مهم واحدی در تفسیر کتاب البسیط، در علوم قرآنی اسباب النزول و در ادبیات الإغراب فی علم الإعراب می­باشد. برخی از دیگر کتب وی عبارتند از: شرح دیوان المتنبّی، نفی التحریف عن القرآن الشریف و ...

   واحدی در نقل فضائل اهل بیت پیامبر خدا در تفسیر البسیط، با تأثیر از استاد خود ثعلبی عمل نموده و همچون استاد مورد شماتت واقع شده است. این مسئله در باره ثعلبی از شدّت بیشتری برخوردار است تا آنجا که برخی او را رافضی دانسته‌اند. برای نمونه محمد باقر مجلسی، سید محمد باقر خوانساری و شیخ آقا بزرگ تهرانی احتمال شیعی بودن او را بیان کرده‌اند. (مجلسی، محمّد باقر، بحار الأنوار، ج 1، ص 25؛ موسوی خوانساری، روضات الجنّات، ج1، ص 256؛ تهرانی، آقا بزرگ، الذریعه، ج 18، ص 67) امّا سخن صحیح‌تر آنست که بگوییم ثعلبی تنها به علّت دوری از تعصّب، احادیث فضائل اهل بیت: را در تفسیر خویش نقل نموده است و این دلیل بر تشیع او نیست.

4. مختصری از شرایط اجتماعی - سیاسی نیشابور

   شرایط اجتماعی - سیاسی اثر مهمی در پیشرفت علم و پرورش عالمان بزرگی که در آن دوره زندگی می‌کنند، دارد. نیشابور از پهناورترین شهرهای خراسان قدیم به شمار می‌آمده و به "ایرانشهر" معروف بوده است. (مقدسی، محمّد بن احمد، احسن التقاسیم فی معرفه الأقالیم، ج2، ص 434 و 435) این شهر در مسیر شاهراه تجاری آن زمان قرار داشت و «دهلیز المشرق» خوانده می‌شد. راه اصلی بازرگانی ایران به ترکستان، از نیشابور به سرخس و سپس به مرو می‌رفت که باعث شهرت و رونق اقتصادی آن سرزمین شده بود. (گرایلی، فریدون، نیشابور شهر فیروزه، ص 272)

   دوران زندگی واحدی با اواخر حکومت سامانیان و پس از آنان حکومت غزنویان مقارن بوده است. در پی زوال خلافت عبّاسیان و محدود شدن قدرت آنان حکومت‌های مستقل محلّی و حاکمان جدید در سرتاسر قلمروهای امپراتوری قدیم جایگزین حکومت مرکزی عبّاسی شدند. مهم‌ترین پادشاه سامانی پس از جلوس بر تخت به نام خلیفه القادر بالله خطبه خواند. او در دوران حکومت خویش از عالمان دینی و اهل ادب و فرهنگ حمایت ویژه‌ای می‌کرد و برای آنان جایگاه خاصّی قائل بود. (ر.ک: عبّاسی، مهرداد، ابواسحاق ثعلبی و روش وی در تفسیر قرآن)

   این شهر در زمان غزنویان رونق از دست دادۀ خویش را - که مسبّب آن، حاکمان جدیدی بودند که در سلسله سامانیان پی در پی به حکمرانی آن‌جا گمارده می‌شدند- دوباره به دست آورد و امنیّت اجتماعی - اقتصادی برای آن حاصل شد. (گرایلی، فریدون، نیشابور شهر فیروزه، ص 87 و 96)

   در باره نیشابور گفته‌اند: «شاید در دنیا سابقه نداشته باشد که شهری همچون نیشابور تا این اندازه ویران گشته و از نو قد برافراشته باشد. این شهر با عظمت و تاریخی، هم شلّاق طبیعت خورده و هم طعم تلخ تاخت و تاز مهاجمان را چشیده است». (زنگنه، ابراهیم، شهرستان نیشابور و مهم­ترین وقایع تاریخی آن، ص 164)

وجه مشترک این حکومت‌ها، مذهب حنفی بوده است که باعث گسترش آن نیز شده‌اند. (ر.ک: مادلونگ، فیلفرد، مکتب‌ها و فرقه‌های اسلامی در سده‌های میانه، ص 35-43 و 89-97) بنابر گزارش مقدسی، نیشابور در گستره علم و دانش بسیار پیشرفت نمود و روزی نمی‌گذشت مگر این‌که در این شهر، مجالس بحث و مناظره برپا می‌شد. (مقدسی، محمّد بن احمد، احسن التقاسیم فی معرفه الأقالیم، ص 460)

   در قرن چهارم هجری، مذهب شافعی نیز در کنار حنفیان گسترش یافت و در مجموع می‌توان گفت: «مذاهب فقهی در قرن چهارم، روی هم رفته با هم صلح و سازش داشته‌اند». (متز، آدام، تمدّن اسلامی در قرن چهارم هجری، ج1، ص 243)؛ ولی در این میان شیعیان وضعیت متفاوتی داشتند. سلطان محمود هر جا نشانی از شیعه به ویژه اسماعیلیان می‌یافت آن را نابود می‌ساخت. (اقبال آشتیانی، عبّاس و عاقلی، باقر، تاریخ ایران پس از اسلام، ج1، ص 232 و ص 243) واحدی در چنین سرزمینی به تلاش علمی اشتغال داشت.

5. اقوال دانشمندان درباره واحدی نیشابوری و تفسیرالبسیط

   واحدی در عصر خود، شخصیّتی أثرگذار و کم نظیر بوده است. دانشمندان زیادی در مدح وی، با الفاظی برجسته زبان به ستایش او گشوده‌اند. برای نمونه، ذهبی وی را با عباراتی نظیر: امام، علّامه، استاد، امام علمای تأویل، مفسّری یگانه که فاضل در علم بود و سرآمد در علوم نحوی و ادبی و برجسته در تفسیر می‌ستاید. (ذهبی، شمس الدین، سیر اعلام النبلاء، ج 18، ص 339- 341) ابن اثیر نیز وی را امام و مفسّر مشهور می‌داند. (ابن اثیر جزری، الکامل، ج8، ص 123) ابن خلّکان او را استاد نحو و تفسیر در عصر خود می‌داند. (ابن خلّکان، وفیات الأعیان، ج 2، ص 464)

   در مجموع عبارتی که توصیف مشترک میان دانشمندان و مورّخان دربارۀ واحدی است، جمله «کان واحد عصره فی التفسیر» می‌باشد که جایگاه والای وی در نظر دانشمندان پس از خود را به خوبی به نمایش می‌گذارد. (برای نمونه: ر.ک: سیوطی، عبدالرحمن، طبقات المفسّرین، ص 23؛ ابن العباد، شذرات الذهب، ج3، ص 330؛ إسنوی، طبقات الشافعیه، ج2، ص 539 و ...)

6. فضائل اهل بیت: در تفسیر واحدی

   یکی از ویژگی‌های تفسیر البسیط، نقل برخی از روایات فضائل اهل بیت پیامبر خدا6 است. واحدی در مقام ذکر این روایات، بیشتر به روایاتی که نزول آیه‌ای دربارۀ اهل بیت: را معرّفی می‌کنند تأکید دارد؛ هرچند وی در تفسیرش به روایات تفسیری ایشان نیز استناد کرده است. (برای نمونه، ن.ک: واحدی، علی بن احمد، تفسیر البسیط، ج22، ص 358 ذیل آیۀ ششم از سورۀ مزمّل، به نقل از امام علی بن حسین7) رویکرد این مقاله، تنها بررسی روایات رسیده در بیان مناقب و فضائل اهل بیت: در تفسیر واحدی است.

   واحدی در این رویّه، از استاد خویش ثعلبی الگو پذیرفته که وی نیز به پیروی از بنیانگذار مذهب‌ شافعی، - محمّد بن ادریس شافعی- اقدام به ذکر مناقب خاندان عصمت در کتاب خویش کرده است. (جندی، عبدالحلیم، الإمام الشافعی، ص 114) سروده‌های متعدد شافعی دربارۀ دوستی و بزرگداشت خاندان رسول گرامی6 تا حدّی متهورانه است (به عنوان نمونه: «إن کانَ رَفضاً حُبُّ آلِ مُحمَّدٍ- فَلیَشهَدِ الثَّقَلانِ أنّی رَافضِی»). وی تا آنجا پیش می‌رود که خود را «رافضی» می‌نامد. (شافعی، دیوان الإمام الشافعی، ص 93) گویا این رویه به گونه‌ای در میان شافعیان رسم شده بود و از طرف دیگر نیز، انتقاد و نکوهش از اینان از سوی دیگران به عادتی تبدیل شده بود که حتّی شافعی نیز از تیغ تیز آن در امان نماند. (ابن ندیم، الفهرست، ص 352-353)

   در ادامه، روایاتی که واحدی در تفسیر آیات قرآن پیرامون مناقب اهل بیت: آورده است، به دو دسته قابل تقسیم است: بخش اوّل، روایاتی که سبب نزول آیه را فقط اهل بیت به ویژه علی بن ابی‌طالب7 می‌داند. بخش دوم، روایاتی که علاوه بر اهل بیت، دیگران را نیز سبب نزول آیه دانسته است.

6-1. فضائل انحصاری اهل بیت: در آیات، از منظر واحدی

   در این بخش، روایاتی از واحدی نقل می­شود که در آن‌ها، سبب نزول آیه را فقط اهل بیت به ویژه علی بن ابی‌طالب7 اعلام کرده است. در برخی از این نمونه‌ها، سبب نزول را تنها منحصر به امیرمؤمنان7 می‌داند.

6-1-1. آیه مباهله

   «فَمَنْ حَاجَّكَ فيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبين‏.» [آل عمران: 61] یعنی: «پس هر كه با تو درباره او [عيسى‏] مجادله و ستيز كند پس از آنكه بر تو [به واسطه وحى، نسبت به احوال وى‏] علم و آگاهى آمد، بگو: بياييد ما پسرانمان را و شما پسرانتان را، و ما زنانمان را و شما زنانتان را، و ما نفوسمان را و شما نفوستان را دعوت كنيم؛ سپس يكديگر را نفرين نماييم، پس لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم».

   مفسّران بر این‌ باورند که مراد از «ابناءنا»، حسن و حسین8، «نساءنا» حضرت فاطمه3 و «انفسنا» حضرت علی بن ابی طالب7 است.

   واحدی این رخداد را این‌گونه گزارش می­کند که در رویارویی نصاری با پیامبر، آنان به این مقابله تن ندادند. و در این ماجرا پیامبر، حضرت علی، حضرت فاطمه، امام حسن و امام حسین را به همراه خود برده بودند و پیروزی مهمی برای اسلام رقم خورد. (واحدی، علی بن احمد، تفسیر البسیط، ج 5، ص 320)

   واحدی همچنین می‌گوید: «اهل معانی دربارۀ عبارتِ «وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ» می‌گویند که منظور از "أَنفُس"، پسرعموها می‌باشند و عرب هنگامی ‌که از پسرعمو خبر می‌دهد آن را نفس پسرعمویش بر‌می‌شمارد». نیز می‌گوید: «"ابتهال" در لغت دو معنی دارد؛ یکی تضرع به درگاه خداوند متعال و دوم نفرین کردن. وقتی دعا با کلمه "بَهلَة" بیان شود به معنای لعنت می‌باشد. گفته می‌شود: "بَهلتُهُ بَهلَةً" یعنی او را لعنت کردم. لَبید می‌گوید:
   «فی قُرومٍ سادةٍ مِن قومِهم ... نَظَرَ الدهرُ إليهم فابْتَهَلْ» (واحدی، علی بن احمد، تفسیر البسیط، ج 5، ص321-322)

   حاکم نیشابوری معتقد است خبر نزول آیه در باره پنج تن متواتر است. (حاکم، معرفة علوم الحدیث ص50 به نقل موسوعة الامامة ج 1 ص 132) جصّاص که مذهب حنفی دارد می­گوید: راویان سیره و ناقلان اثر در این مطلب اختلافی ندارند که پس از نزول این آیه رسول خدا علی و فاطمه و حسن و حسین را به همراه برد. (جصّاص، احکام القرآن ج2 ص 295 به نقل موسوعة الامامة، همان) در کتاب موسوعة الامامة 46 روایت در همین مورد آورده که به 19 تن از صحابه و تابعین مانند جابر انصاری، حذیفه یمانی، ابن عباس، سدّی، قتاده و... می­رسد. (موسوعة، همان ص 132-158) ماجرای این آیه بر اساس منابع متعدد در مورد مناظره‌ای است که میان نصارای نجران و رسول خدا6 روی داد و در آخر، به پیشنهاد مباهله منجر شد. (احمد بن ابی یعقوب، تاریخ يعـقوبی، ج 1، ص449؛ ابن سعد، طبقات الکبری، ج 5، ص61‌؛ بلاذري، احمد بن يحيي، فتوح‌ البلدان‌، ص ‏71 و ...)

   زمخشری می­گوید: «این آیه قوی­ترین دلیل در فضل اصحاب کساء را در بر دارد، و در آن برهانی روشن است در صحت نبوّت پیامبر6، زیرا هیچ موافق و مخالفی روایت نکرده است که نصارا به این امر پاسخ داده باشند.» (زمخشری، کشاف، ج 1، ص 368)

   جلال الدین دوانی در رساله نور الهدایة مباهله را مبنایی برای رسیدن به راه صواب در فضای اختلاف­های صدر اسلام که پیامدهای آن تا کنون ادامه دارد، می­داند. وی ویژگی جانشین راستین پیامبر را بدین صورت بیان می­دارد: «ناگزیر باید در کمالات علمی و عملی و نفسانی و روحانی همانند خود پیامبر6 باشد و از نفسی قدسی بهره برد تا بر حسب آمادگی­اش از آغاز عمر تا پایان از دایره عصمت، پا فراتر ننهد و سخن او حجّتی باشد که به هیچ روی شائبه­ای بدان راه نیابد و دین و شریعت پیامبر6 را به وضع خود، پایدار نگاه دارد». آنگاه اشاره می­کند که این ویژگی­ها فقط در امام علی7 وجود دارد، زیرا او در رویداد مباهله به عنوان «نفس پیامبر» معرفی شده است. (دوانی، جلال الدین. رساله نور الهدایه، چاپ شده در «الرسائل المختاره» ص 120–122)

   این سخنان گوشه­ای از استدلال­های دانشوران اهل تسنن است که همداستان با واحدی به فضیلت امیرالمؤمنین7 گردن نهاده­اند.

   ابن تیمیه و محمد عبده ذیل همین آیه مطالبی گفته­اند که به نوعی در تضعیف سند حدیث یادشده یا تردید در دلالت آن بر امامت امام علی7 بکوشند، چنانکه فضل بن روزبهان در پاسخ به علامه حلی که مباهله را یکی از ادلّه امامت امام علی7 دانسته، می­نویسد: «البته امیرالمؤمنین علی در این آیه فضیلتی بزرگ دارد ولی نصّی بر امامتش نیست». (نقل شده در: دلائل الصدق، ج 4 ص 401) مطالب ابن تیمیه و عبده را شیخ محمد جواد بلاغی (آلاء الرحمن ج 1 ص 289–294) و مطالب ابن روزبهان را محمد حسن مظفر (دلائل الصدق ج 4 ص 402–410) و قاضی نورالله شوشتری (احقاق الحق، ج 3 ص 62 به بعد) از جهت متن و دلالت پاسخ گفته­اند.

   می­بینیم که واحدی فقط روایت مربوطه را نقل کرده ولی نه سخن از امامت امام علی7 می­گوید و نه از انکار آن. لذا به قطع نمی­توان دیدگاه او را در باره دلالت آیه بر امامت دانست و تنها به عنوان نقل فضائل از جانب ایشان تلقی می­شود.

6-1-2. آیه نجوی

   «يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نَاجَيْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَیْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَةً ذَلِكَ خَيْرٌ لَكُمْ وَأَطْهَرُ فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ». [مجادله :12] یعنی: «ای مومنان چون خواهید که با پیامبر راز گویید پیش از نجوایتان صدقه­ای تقدیم دارید این برای شما بهتر است اما اگر چیزی نیافتید بی‌گمان خداوند آمرزندة مهربان است».

   واحدی از مقاتل بن سليمان نقل می‌کند که گفته است: «هنگامی که این آیه نازل شد ... کسی از أهل ميسره در صدقه دادن بر علي بن أبي طالب7 پیشی نگرفت. ایشان یک دینار صدقه دادند و با پیامبرصلی الله علیه [و آله] به اندازه ده کلمه سخن گفتند و زمان زیادی نگذشت تا این که خداوند متعال این آیه را نازل فرمود:

   «أَأَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَیْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَاتٍ فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا وَتَابَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ فَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَاللَّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ.»

   لیث از مجاهد روایت می­کند که علي بن أبي­طالب7 می­فرمودند: در کتاب خدا آیه­ای وجود دارد که کسی قبل از من به آن عمل نکرده و بعد از من نیز کسی به آن عمل نخواهد کرد: آيه نجوا،...،. مقاتل بن حیان می‌گوید: این آیه برای 10 شب بود سپس نسخ شد (واحدی، علی بن احمد، تفسیر البسیط، ج 21، ص 351-352)

   إسکافی به مقایسه وضعیت مالی امیرالمومنین7 با برخی دیگر از صحابه       می­پردازد که آن­ها با وجود تمکن مالی حاضر به پرداخت صدقه برای نجوا نشدند، در حالی که امیرالمؤمنین با اینکه در آن زمان گرفتار فقر بود تنها کسی بود که به آیه شریفه عمل کرد و گرفتار گناهی که دیگران مرتکب شدند، نشد. (ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه ج 12 ص 274 به نقل موسوعة الامامة ج2 ص 306-307) ثعلبی به نقل از مقاتل می‌گوید: این آیه در مورد اغنیا نازل شده است. سپس به نقل از حضرت علی7، مجاهد و ابن عمر این آیه را در مورد کار ارزشمند حضرت علی7 معرفی می‌نماید. "قالَ علی ابن ابیطالب: اِنَّ فی کتاب الله لآیة ما عمل بِها احدٌ قبلی و لا یعملُ بها احدٌ بعدی: «یا ایها الذین آمنوا... صدقة».ِ فانها فرضت ثم نسخت." (تفسیرثعلبی، ج 9، ص261-262)

   گفتنی است مفاد آیه با مصداقی که ثعلبی بنا به نقل مُقاتل بیان کرده است سنخیت ندارد. چون خداوند در پایان آیه می‌فرماید: «فان لم تجدوا فان اللهَ غفورٌ رَحیم» و این عبارت در مورد "اغنیا" صحیح نیست. علاوه بر این روایات متعددی وارد شده است که تنها کسی که به این آیه عمل کرد علی7 بود. (حاکم حسکانی، شواهد التنزیل ج2، ص231 و 240)

   میبدی نیز از حضرت علی7 روایت می­کند که هیچکس جز او به آیه نجوا عمل نکرده است (میبدی، 1376ش: 10/21)

   ابن سلّامه در باره این آیه می­نویسد: «هی إحدی الفضائل عن علی بن ابی طالب کرَّم الله وجهه... و اختصَّ بفضلها علی بن ابی طالب کرَّم الله وجهه» (ابن سلّامه، الناسخ و المنسوخ ص121 به نقل موسوعة الامامة ج2 ص 288) در موسوعة الامامة از طریق 55 خبر که از 8 تن از صحابه و تابعین روایت شده اختصاص این فضیلت را به علی بن ابی­طالب7 نشان داده است. در زمره اینان ابن عباس، ابن عمر، ابو ایوب انصاری و مجاهد یاد می­شود. (موسوعة الامامة ج 2 ص 287-308)

ابن طلحه شافعی پس از نقل این خبر از ثعلبی می­گوید:

   چنین اخلاق والایی یعنی جمع میان این دو عبادت بزرگ جسمی و مالی در یک زمان تا جایی که قرآن کریم آن دو را بستاید و به سوی آن دو ره بپوید، به علی7 اختصاص دارد و شرافت آن به شخص علی می­رسد بدون آن که کسی از صحابه پیش یا پس از او در این فضیلت، شریک حضرت شمرده شود. (نقل شده در: کشف الغمّه ج 1ص 167)

   زمخشری می­گوید: در این جا خداوند تبارک و تعالی همه امّت را با این سخن نکوهیده است: فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ تابَ اللَّهُ عَلَیْکُمْ [مجادله/ 13]، و این بدان سبب است که خداوند، صدقه را به کم یا زیاد مقیّد نساخته است و تهیدستان را در ناتوانی شان عذری نیست. این بدان سبب بود تا علی7 از دیگران ممتاز شود و فضیلتش در میان آن­ها آشکار گردد، چرا که خداوند پیش از گزینش آن­ها از عملکرد یا خودداری آن­ها آگاه بوده است و از همین رو خواسته است از این راه شرف حضرت را به دلیل فرمانبری از خدا و شایستگی خلیفگی او آشکار کند. (زمخشری، کشاف، ج 4، ص 493)

   اختصاص امیرالمؤمنین7 به این فضیلت والا سخنی است که زمخشری و ابن طلحه در آن با واحدی اتّفاق نظر دارند.

   فضل بن روزبهان در باره این آیه می­نویسد: «این آیه از فضائل امیرالمؤمنین است که کسی با او در آن مشارکت نجست، و در صحاح نیز آمده، و بی­تردید یکی از فضائل او است که زبان از احاطه بر آن ناتوان است، ولی بر نصّی که ادعا می­شود دلالت ندارد». (نقل شده در: دلائل الصدق، ج 5 ص 30 و ج 6 ص72) این سخن را در باب دلالت بر امامت، مظفر (دلائل الصدق ج 5 ص 31 –38) و قاضی نور الله (احقاق الحق ج 7 ص 426 به بعد) پاسخ داده­اند.

   در اینجا واحدی فقط به نقل خبر بدون تعلیق بر آن اکتفا کرده و در باره پیوند آن با امامت سکوت کرده است.

6-1-3. آیه اطعام

   «وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِينًا وَيَتِيمًا وَأَسِيرًا». [انسان:8]؛

   ترجمه: «خوراک خود را با وجود دوست داشتنش به بینوا و یتیم و اسیر اطعام می‌کنند».

   واحدی در البسیط چنین می­آورد: «کلبی در تفسیر «عَلَى حُبِّه» می‌گوید: عَلَى شهوته و مقاتل می‌گوید: عَلَى حبِّ الطعام. زجاج می‌گوید ضمیر هاء به طعام اشاره دارد یعنی: طعام را اطعام می‌کنند با وجود آن ‌که به شدت به‌ آن نیاز دارند و خداوند متعال آنان را به ایثار توصیف می‌کند. همچنین دربارة «وَأَسِيرًا» حسن می‌گوید: اسیر از مشرکین بود و این سخن ابن عباس است. قتاده می‌گوید: این اسیر در آن ‌روز مشرک بود ولی برادر مسلمان تو به این‌که او را اطعام کنی سزاوارتر است و مقاتل نیز دربارة اسیر می‌گوید که او از مشرکین بود» (واحدی، علی بن احمد، تفسیر البسیط، ج 23، ص 28-29)

   عطاء از ابن عباس مشابه این را در شأن نزول آیه روایت می­کند (واحدی، علی بن احمد، تفسیر البسیط، ج 23، ص 31-33) مجاهد و کلبی دربارة آیه «إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ» (انسان: 9) این کلام را مربوط به نیت آن­ها می­دانند نه سخن ظاهریِ آن­ها. اما خداوند آنان را تمجید کرد تا سبب تشویق دیگران شود. (واحدی، علی بن احمد، تفسیر البسیط، ج 23، ص 33)

   نیز واحدی از ابن عباس آورده که این آیه درمورد علی ابن ابی­طالب و فاطمه: نازل شد، که در بیماری(فرزندشان) حسین نذری کردند، و به نذر خود عمل کردند.» (واحدی، علی بن احمد، تفسیر البسیط، ج 23، ص 28)

   نویسندگان موسوعة الامامة 34 روایت در زمینه نزول این آیه در باره علی و فاطمه: به روایت از 6 تن از صحابه و تابعین مانند زید بن ارقم، ابن عباس، اصبغ بن نباته و... آورده­اند. (موسوعة الامامة ج 2 ص 359-397) عاصمی از محققان اهل تسنن کتابی مستقل در این موضوع به نام "زین الفتی فی تفسیر سورة هل اتی" نوشته است.

   میرزا محمد شیروانی (متوفی 1098 ق.) دو رساله با مضامین مختلف به فارسی و عربی در تفسیر سوره هل اتی نوشته است. وی در رساله فارسی خود به این مضمون اشاره می­کند که از یک سو، اهل علم معمولاً به تعلیقه زدن بر کتابهای پیشین و اظهار مخالفت با آنها به دیدن اندک خللی حرص می­ورزند، چنانکه در مواضع فراوان دیده­ایم. از سوی دیگر، تفاسیر مهم اهل تسنن مانند کشاف و انوارالتنزیل در دسترس آنها بوده و بر آنها حواشی فراوان زده­اند، ولی با این همه سبب نزول سوره هل اتی در باره اهل بیت را انکار نکرده­اند.

   وی در رساله عربی خود می­نویسد: در این سوره خداوند در مورد کسانی که به آن وصف اطعام کرده­اند، می­فرماید: فوقاهم الله شرّ ذلک الیوم. این نشان عصمت آل عبا است. که از گناه و مخالفت اوامر الهی معصوم­اند. زیرا در آیۀ دیگر دارد: فلیحذر الذین یخالفون عن أمره أن تصیبهم فتنة أو یصیبهم عذاب یوم ألیم. (بنگرید: شیروانی، محمد. رساله فی تفسیر سوره هل أتی، سفینه، شماره 1، ص 161–178)

   فضل بن روزبهان در این حدیث از چند جهت خدشه می­کند: اولاً اینکه برخی از مفسران آن را آورده­اند و بعضی دیگر انکار کرده­اند. ثانیاً چنین ایثاری جایز نیست. ثالثاً به فرض صحت خبر، دالّ بر امامت نیست. (نقل شده در: دلائل الصدق ج 5 ص 52) مظفر (همان ج 5 ص 53 – 61) و قاضی نورالله (احقاق الحق ج 3 ص 170 به بعد) به سخن او جواب داده­اند. این گونه نقل واحدی نشان می­دهد که او در جهت سندی صحت این شأن نزول را پذیرفته، ولی در جنبه دلالت سکوت کرده و ظاهراً دست کم در این مورد با ابن روزبهان همداستان است. در حالی که اگر بحث­های دلالی ذیل آیه را که بدان اشاره شد، بپذیریم، نگاه ما به معارف قرآنی – که تبیین آنها هدف اصلی از دانش تفسیر است - عوض می­شود.

6-1-4. آیه انفاق

   «الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ بِاللَّيْلِ وَالنَّهَارِ سِرًّا وَعَلَانِيَةً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ». (بقره: 274)  

   کسانی که اموالشان را در شب و روز، پنهانی و آشکارا می­بخشند، پاداش­شان نزد پروردگارشان [محفوظ] است، و نه بیمی بر آن­هاست و نه اندوهگین می­شوند.

   واحدی از ابن عباس روایت می­کند که علي بن أبي طالب7 چهار درهم داشت و غیر از آن هم چیزی نداشت، و همه را صدقه داد؛ پس این آیه در شأن او نازل شد. (واحدی، علی بن احمد، تفسیر البسیط، ج 4، ص 458)

   این روایت در سایر منابع اهل تسنن نیز با همین مضمون آمده است. (زمخشری، محمود بن عمر، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، ج‏1، ص 319، ثعلبى، احمد بن محمد، الكشف و البيان (تفسير ثعلبى)، ج‏2، ص 279، حسکانی، حاکم، شواهد التنزیل، ج1، ص 109 و 115)

   نویسندگان موسوعة الامامة 24 روایت در زمینه نزول این آیه در باره علی7 به روایت از 3 تن از صحابه و تابعین مانند ابن عباس و مجاهد ...آورده­اند. (موسوعة الامامة ج 1 ص 119 تا 128)

   دلالت این آیه بر امامت امیر المؤمنین 7از آن روست که نزول آن کاشف افضلیت و برتری حضرت7 در معرفت و اخلاص است، زیرا بسیاری از مسلمانان دیگر جان خود را در جهاد و حفظ پیامبر6 و نشر دعوت الهی ایثار کردند ولی به آن چه امیر المؤمنین7 دست یافت، دست نیافتند؛ امیرالمؤمنینی که خداوند شهادت می­دهد جان خود را در راه رضای الهی بفروخت تا جایی که سروران فرشتگان خدا بدان می­بالند و حضرتش7 را برادر سرور انبیا6 می­خوانند و جبرئیل جمله: «کیست همچون تو؟» را بر زبان می­آورد که همه این­ها گواه آن است که همسنگی برای او یافت نشود و شخص افضل، همان امام است.

   ابن تیمیه این شأن نزول را کذب می­داند (منهاج السنة ج 7 ص 229)، ولی ابن روزبهان می­نویسد که مفسران اهل سنت نزول آیه در بارۀ امام علی7 را پذیرفته­اند، ولی این از فضائل است نه نصوص که امامت را ثابت کند. (نقل شده در: دلائل الصدق ج 5 ص 101) واحدی با پذیرش حدیث و سکوت خود از دلالت بر نص، ظاهراً با همین نظر همداستان است. جالب این است که زمخشری نزول آیه را – به نقل از برخی مفسران – در باره ابوبکر می­داند که چهل هزار دینار صدقه داد (کشاف ج 1 ص 398) که به گونه غیرمستقیم، آن را نوعی نصّ بر خلافتش می­شمرند؛ گوییا پنداشته­اند که کثرت اموال صدقه دلیل بر حق تقدم در جانشینی است. سخن در این مورد بیش از اینها است که مظفر (دلائل الصدق ج 5 ص 102– 104) و قاضی نورالله (احقاق الحق ج 3 ص 252 به بعد) به آن پاسخ گفته­اند. 

6-1-5. آیه اهل

   «وَ أْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلَاةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَيْهَا لَا نَسْأَلُكَ رِزْقًا نَحْنُ نَرْزُقُكَ وَ الْعَاقِبَةُ لِلتَّقْوَى» (طه: 132)

ترجمه: و خانواده‌ات را به نماز فرمان ده و بر آن پايدار باش. ما از تو روزى نمى‌خواهيم، (بلكه) ما تو را روزى مى‌دهيم، و سرانجامِ (نيكو) براى (اهل) تقوا است.
   واحدی روایت می­کند که پس از نزول این آیه، پیامبر خدا6 [و آله] چند ماه متوالی با حضور بر درب خانه علی و فاطمه:، این آیه را قرائت می­فرمود. (واحدی، علی بن احمد، تفسیر البسیط، ج 14، ص 562-563) در منابع تفسیری دیگر، روایتی آمده است که با استفاده از آن، واژه "اهل" در آیه مورد نظر واضح خواهد شد و آن این ‌که: پیامبر خدا بعد از نزول این آیه، هنگام حضور در کنار خانه علی و فاطمه:، علاوه بر قرائت آیه مذکور، با قرائت آیه تطهیر (احزاب، 33)، معنای اهل بیت را به همگان گوشزد می‌فرمود. برای نمونه سیوطی تکرار این واقعه را بنا بر روایتی، در مدت 8 ماه می‌داند. (سيوطى، عبدالرحمن بن ابى‏بكر، الدر المنثور، ج ‏4، ص 313)

   این آیه همراه با سبب نزول آن به خوبی نشان می­دهد که اهل بیت پیامبر چه کسانی هستند و این عمل پیامبر به روشنی احتمالات دیگر مربوط به مصداق اهل بیت را از بین می­برد. بدین سان حقیقتی را که در آیه تطهیر (احزاب، 33) به گونه­ای دیگر روشن شده، به بیانی دیگر نشان می­دهد.

6-1-6. آیه سقایة الحاج

   «أَجَعَلْتُمْ سِقَايَةَ الْحَاجِّ وَ عِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ كَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ جَاهَدَ فِی سَبِيلِ اللَّهِ لَا يَسْتَوُونَ عِنْدَ اللَّهِ وَ اللَّهُ لَا يَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ» (توبه : 19)

    ترجمه: آیا آب دادن به حاجیان و آباد کردن مسجدالحرام را مانند [عمل] کسی قرار داده­اید که به خدا و روز قیامت ایمان آورده و در راه خدا جهاد کرده است؟!    [این دو] نزد خدا برابر و یکسان نیستند و خدا گروه ستمکاران را هدایت نمی­کند.

واحدی از ابن عباس مفاخره عباس با مشرکان را روایت می­کند: که در مورد آبادی مسجد الحرام و تهیه آب برای حاجیان مفاخره کردند، پس آیه نازل شد. در این خبر، فضیلت امام علی ایمان به خدا و جهاد در راه او ذکر شده است. (واحدی، علی بن احمد، تفسیر البسیط، ج 10، ص 336)

   ثعلبی پس از گزارش رخداد فخرفروشی برخی مسلمانان بر همدیگر از علی7 نقل می­کند که فرمودند: "من در ایمان به خدا و جهاد در راه او بر شما پیشی جسته ام" سپس این آیه نازل شد. آن گاه وی روایتی نقل نموده است که این آیه را در مورد عباس بن عبدالمطلب مشرکان و یا مردم مدینه دانسته­اند.» (ثعلبی، همان ج 5 ص 19-20)

   نویسندگان موسوعة الامامة 35 روایت در زمینه نزول این آیه در باره حضرت علی7 به روایت از 12 نفر از صحابه و تابعین مانند ابن عباس، جابرانصاری، انس بن مالک، حسن بصری، بریده اسلمی، عروة بن زبیر و...آورده­اند. (موسوعة الامامة ج 1 ص 298 -311)

   علّامه مجلسی می­گوید: آیه می­رساند که ملاک فضل و فخر، ایمان و جهاد است و بدون تردید علی7 در آن بر دیگر صحابه پیشی داشته است ... و به امامت و خلافت شایسته­تر می­باشد، از آن روی که پیشی داشتنِ مفضول، قبیح است و این همان حقیقتی است که اندیشه اندیشوران بدان شهادت می­دهند. (مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار ج 36 ص40)

   ابن روزبهان به شیوه دیرینه­اش این شأن نزول را پذیرفته، در شمار فضائلی که آنها را "خارج از حدّ شمار" می­داند، ولی آن را نصّ بر امامتش نمی­داند. (نقل شده در: دلائل الصدق، ج 5 ص 26) در پاسخ او، شیخ محمد حسن مظفّر می­گوید: دلالت این آیه بر امامت در اینجا روشن می­شود که امیر المؤمنین7 خود را با فضیلتی به دیگران برتری می­دهد، چه، می­فرماید: من نخستین فردی هستم که ایمان آورده­ام و بیش از همه جهاد کرده­ام. خداوند سبحان نیز او را در ادّعای چنین فضیلتی تأیید می­کند و کسی را که برای حضرت این فضیلت را قائل نیست انکار می­کند. پس حضرت7 برترین فرد امّت و شایسته­ترین آن­ها به امامت است، با در نظر گرفتن این که آیات نیز مژده برخورداریِ حضرت7 از رحمت و خشنودی خدا و بهشت جاودان را در بر دارد. اقتضای بشارت به شخص حضرت7 و مژده بهشت به ایشان معصومیت ایشان و نزدیک بودن آن گرامی به پیامبر6 است که بر این اساس، از دیگران به امامت شایسته­تر می­باشد. (مظفر، دلائل الصّدق ج 5 ص 27–28)

   می­بینیم که واحدی در اینجا با سکوت در مورد این مطلب مهم – که تکلیف امامت و سرنوشت امت را معلوم می­کند – عملاً با کسانی مانند ابن روزبهان هم صدا شده است که پاسخ کلامش را خواندیم.

6-2. فضائل مشترک اهل بیت: با دیگران از منظر واحدی

   در این بخش واحدی به ذکر روایاتی پرداخته است که در آن، علاوه بر اهل بیت، دیگران را نیز سبب نزول آیه دانسته است.

6-2-1. آیه تطهیر

   «إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا» (احزاب : 33)

    یعنی: همانا خداوند می­خواهد از شما اهل بیت هر پلیدی ]احتمالی، شک و شبهه[ را بزداید و شما را چنان که باید و شاید پاکیزه بدارد.

   واحدی می­نویسد: «دربارة: «يُرِيدُ اللَّهُ» گفته می­شود: اراده کردم که این کار و آن کار را انجام دهم. همچنین درباره «الرِّجْسَ» ابن عباس می­گوید: خداوند اراده کرده است که عمل شیطان و آنچه رضای خدا در آن نیست از شما بر دارد. مقاتل می­گوید: یعنی از شما دور کند گناهی را که از آن نهی کرده و به ترکش امر کرده است. «قُتاده منظور از رجس را سوء و ابو عمرو بن العلاء آن را ناپاک و قذر می­داند.» (واحدی، علی بن احمد، تفسیر البسیط، ج 18، ص 239) همچنین واحدی اشاره می­کند که این معنا را در تفسیر آیة 90 سورة مائده نیز آورده است. مهمترین بحث در این آیه آن است که منظور از اهل البیت در این آیه چه کسانی هستند؟ معدودی از مفسران مصداق آن را زنان پیامبر می­دانند همانند عکرمه ("تفسير الطبري" 22/ 8، "القرطبي" 14/ 182) مقاتل و کلبی نیز همین نظر را دارند، اما عموم مفسران می­گویند این آیه به طور خاص دربارة پیامبر و فاطمه و علی و حسن و حسین: است و ابی سعید خدری نیز به همین قول معتقد است. این مفسران روایاتی از ام سلمه و عایشه و واثله بن اسقع و انس بن مالک آورده­اند که پیامبر این چهار تن را با کسائی پوشاند و فرمود: "بار پروردگارا این­ها اهل بیت و خاصان من هستند. پس رجس را از آنان بردار و ایشان را مطهر قرار بده!". (واحدی، علی بن احمد، تفسیر البسیط، ج 18، ص 240)

   بعضی از مفسران اهل تسنن آیه را مختص خمسه طیبه می­دانند و برخی دیگر همسران پیامبر را نیز مصداق اهل بیت می­دانند، واحدی از این گروه است، لذا می­نویسد: «این روایت دلالت نمی­کند که این آیه به طور خاص در مورد این پنج نفر باشد» (واحدی، علی بن احمد، تفسیر البسیط، ج 18، ص 241)

   «در بارة «وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا». مقاتل می­گوید: آنان از گناهانی که در این آیات آمده است پاکیزه شده­اند یعنی از نجاسات و پلیدی­های دوران جاهلیت.» (واحدی، علی بن احمد، تفسیر البسیط، ج 18، ص 241)

   ابن تیمیه این آیه را از فضائل اختصاصی اهل بیت می­داند که به نحو قطعی و استوار از پیامبر روایت شده است. (الفتاوی الکبری ج 1 ص 55 به نقل موسوعة الامامة ج 2 ص 182) وی همچنین در مورد اراده الهی در اذهاب رجس از اهل بیت می­نویسد: این اذهاب رجس از پنج تن و تطهیر آنان از گناهان نعمتی است از خدا که به آن­ها داده است و رحمت و فضل الهی که به صرف توان وتلاش خود به آن نمی­رسند وگرنه نیازی به دعای پیامبر در این باب نداشتند. (قواعد الادیان، ص 27 به نقل موسوعة الامامة ج 2 ص 181)

   سمهودی پس از آن که نزول آیه در باره پنج تن را اثبات کرده و قطعی دانسته، آن را منبع فضائل اهل بیت می­داند و 15 نکته در باب فضیلت اهل بیت از آن استخراج کرده است. (جواهر العقدین ج 2 ص 22 -31 به نقل موسوعة الامامة ج 2 ص 175- 179)

   نویسندگان موسوعة الامامة 284 روایت در زمینه نزول این آیه در باره خمسه طیبه به روایت از 16 تن از صحابه و تابعین مانند ابن عباس، جابرانصاری، ابو سعید خدری، عایشه، ام سلمه، انس بن مالک و ...آورده­اند. (موسوعة الامامة ج 2 ص72 –182)

   سید جعفر مرتضی عاملی و آلوسی حرف لام در «لیذهب» را به معنای «کی» و مفید تعلیل می­دانند. یعنی خداوند مطالبی را اراده کرده برای اینکه پلیدی را از اهل بیت بزداید. مانند آیه «لیطفئوا نور الله بافواههم.» (صف، 8) آیت الله جوادی آملی نیز این نظر را پسندیده و آن را نشان دهنده مقام عصمت اهل بیت می­داند. (اخوان مقدم، زهره. آیه تطهیر در آینه ادبیات عرب، ص 36 –37)[1] دیگر مفردات آیه نیز بر این مدعا گواهند که بررسی آنها در این مجال نمی­گنجد. (بنگرید: اخوان مقدم، همان، ص 30 -53) بعلاوه چهل و شش تن از دانشوران اهل قبله اعم از شیعه، سنی و زیدی، از سدۀ دوم تا سیزدهم، ضمن مباحث علمی خود که در قالب نظم آورده­اند[2]، دلالت آیه بر امامت امام علی را بیان کرده­اند. (اخوان مقدم، همان، ص 97 –261)

   ابن روزبهان در اینجا چند بحث مطرح می­کند: 1) مفسران بر نزول آیه در باره امام علی اجماع ندارند، بلکه همسران پیامبر را مصداق آیه می­دانند که با نظم قرآن سازگارتر است. 2) عدول از خطاب مؤنث به مذکر در این بخش از آیه (عنکم، لیطهّرکم) می­تواند قرینه­ای باشد بر اینکه علی و فاطمه و حسن و حسین نیز در کنار همسران پیامبر، مصداق آیه­اند. 3) مراد از رجس، تمام گناهان نیست؛ بلکه شرک و گناهان بزرگ مانند زنا است. 4) علی امامت را برای خود ادعا نکرد. (نقل شده در: دلائل الصدق ج 4 ص 354–355)

   مظفر در پاسخ تفصیلی خود که به همین شأن نزول و نیز حدیث کسا استناد کرده (دلائل الصدق، همان، ص 356 –380) و نیز قاضی نورالله (احقاق الحق ج 2 ص 563 به بعد) به این مطالب پاسخ داده­اند. با نظر به دیدگاه واحدی در این آیه نوعی همداستانی ابن روزبهان با او را می­بینیم. پاسخ به این دیدگاه بر مبنای دو منبع یادشده بطور خلاصه چنین است:

1) این نظر که آیه در باره ازواج النبی است، به کسانی بر می­گردد مانند عکرمه که کذاب و خارجی بود، یا مقاتل که کذاب بودن او را ابن حجر (میزان الاعتدال ج 6 ص 505) و دیگران آورده­اند.

2) پیامبر ام سلمه را از کسایی که خود و چهار تن از خاندانش در آن بودند بازگرداند و فرمود: "انک علی خیر و هم هؤلاء اهل بیتی". (حاکم، المستدرک علی الصحیحین ج 2 ص 451) و در نقل دیگر: "انک الی خیر، انک من ازواج النبی" (سیوطی، الدر المنثور، ج 6 ص 406) لذا اشتراک در نزول صحیح نیست.

3) سخن میرزای شیروانی که پیشتر نقل شد پاسخی به این مدعا است.

4) امام علی7 خلافت را برای خود ادعا کرد گرچه به جنگ با خلفا برنخاست. مناشدات حضرتش در جمع مهاجرین و انصار که بارها تکرار شد، دلیل بر این مطلب است. (بنگرید به عنوان نمونه: امینی، الغدیر، ج 1، باب مناشدات و احتجاجات)

62-2. آیه ولایت

   «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ» (مائده:55)

ترجمه: به راستی سرور شما خداست و پیامبر او و مؤمنانی که نماز برپا می­دارند و در حال رکوع زکات می­دهند. واحدی برخی از روایات شأن نزول آیه را در داستان عبدالله بن ابیّ می­داند که ولایت یهود را پذیرفت و همچنین عبادة بن صامت هنگامی که از یهود تبرّی جست. بنابر این آیة ولایت در مورد همة مومنان وارد است پس هر مومنی ولیّ مومن دیگر است به دلیل این آیه: «وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ». (توبة: 71)

   در روایت عطاء از ابن عباس همین مضامین آمده با افزودن این نکته که بین آیات با آیات مربوط به حضرت موسی و هارون ارتباطی برقرار کرده است. برای اختصار فقط این نکته افزوده را نقل می­کنیم:

   عطاء از ابن عباس روایت می‌کند که در این آیه: «والذین ءامنوا»، منظور از کسانی که ایمان آوردند علی بن ابی طالب می‌باشد و بنا براین روایت در ادامة آیه: «وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ» عبدالله بن سلام عرض می‌کند: ای رسول خدا ما دیدیم که علی انگشترش را در حالی که در نماز در حال رکوع بود به فقیر صدقه داد پس ما ولایت او را می­پذیریم کلبی روایت می­کند که بلال اذان گفت رسول خدا از مسجد خارج شد در حالی که مردم در حال سجده و رکوع بودند در این هنگام فقیری دور جمعیت می­گردید و انگشتری به همراه داشت پس پیامبر فرمودند چه کسی این انگشتری را به تو اعطا کرده؟ آن سائل به علی اشاره کرد در حالی که در رکوع بود پس این آیه نازل شد و هنگامی که رسول خدا این آیه را قرائت کردند آنان گفتند ما همگی نماز به پا می­داریم و زکات می­پردازیم و هنگامی که پیامبر قرائت کردند: «وَهُمْ رَاكِعُونَ» مردم دانستند که این آیه مخصوص علی بن ابی طالب است. (واحدی، علی بن احمد، تفسیر البسیط، ج 7 ص 436)

   واحدی می­افزاید: «دانشمندان در مورد این آیه می­گویند: این آیه دلالت می­کند که عمل قلیل نماز را قطع نمی­کند و پرداخت زکات به فقیر در نماز زمانی که نیت زکات داشته باشد جایز است و نیت زکات با نماز منافاتی ندارد.» (واحدی، علی بن احمد، تفسیر البسیط، ج 7 ص 436)

   واحدی در جای دیگر، از امیرالمؤمنین7 نقل می­کند: «اصول الإسلام ثلاثة، لا تنفع واحدة منهنّ دون صاحبها: الصلاة و الزکاة و الموالاة». آنگاه مستند این حدیث را آیه یاد شده می­داند. (این کلام را حمویی از واحدی نقل کرده، چنانکه در فرائد السمطین ج 1 ص 79 آمده، به نقل: موسوعة الامامة ج 1 ص 216)

   نویسندگان موسوعة الامامة 47 روایت در زمینه نزول این آیه در باره حضرت علی7 به روایت از 21 نفر از صحابه و تابعین مانند ابن عباس، جابرانصاری، انس بن مالک، مقداد، ابوذر، عمروعاص، عمار، مجاهد، سدّی و ...آورده­اند. (موسوعة الامامة ج 1 ص 187-216)

علامه حلی می­گوید:

   این آیه کریمه دلیل دیگری بر امامت علی7 است، و استدلال به این آیه موکول به مقدّماتی است:

   اوّل، این که واژه إِنَّما برای حصر به کار می­رود و منقول و معقول بدان دلالت دارند. امّا دلیل منقول، اجماع اهل زبان عربی است بر آن، و امّا دلیل معقول آن این است که واژه «انّ» برای اثبات است و «ما» پیش از ترکیب مفید نفی است و نیز پس از ترکیب، استصحاب جاری می­شود و این دلالت، اجماعی تلقّی می­گردد و صحیح نخواهد بود هر دو واژه به یک معنی به کار روند، چنان که صحیح نخواهد بود غیر مذکور، اثبات گردد و مذکور بنا به اجماع نفی شود. پس آن چه باقی می­ماند عکس این شکل است که عبارت باشد از این که کلام منعطف شود به اثبات مذکور و نفی جز آن، که همین، مفهوم حصر است. (حلی، کشف المراد، ص 425)

   ابن روزبهان ذیل این آیه و روایت، به معانی مختلف کلمه مولی استناد کرده و نهایتاً معنای نصرت را بر می­گزیند. (نقل شده در: دلائل الصدق ج 4 ص 299) این همان مضمون سخن واحدی است که در سطور پیش نقل شد. پاسخ متقن به این کلام در بیان علامه امینی در مجلد اول کتاب الغدیر آمده، و خلاصه­اش این است که اصل معنای ماده "ولی" نزدیک بودن دو شیء به همدیگر است. بدین لحاظ، معانی ای مانند دوست، سرپرست، یاور، غلام، ارباب، پسر عمو (که جزء طبقات ارث است) و ... را باید در زمره مصادیق "ولی" دانست که هر کدام از اینان به اعتبار سیاق و فضای کلام، می­تواند مورد نظر گوینده باشد.

623. آیه صلوات

   «إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِّ يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا» (احزاب: 56)

   ترجمه: همانا خداوند و فرشتگانش به پیامبر درود می­فرستند. ای مؤمنان ]شما نیز[ بر او درود بفرستید و سلام ]و تسلیم[ و عرضه دارید.

   طبق روایت کعب بن عجره، پیامبر، عمل به این آیه را به این صورت بیان فرموده که بگویید: "اللهمَّ صَلِّ على محمدٍ وعلى آلِ محمدٍ كما صَلَّيتَ على إبراهيمَ وعلى آل إبراهيمَ إنَّك حميدٌ مجيدٌ و بارِك على محمدٍ وعلى آلِ محمدٍ كما بارَكتَ على إبراهيمَ وعلى آلِ إبراهيمَ إنَّك حميدٌ مجيدٌ" (واحدی، علی بن احمد، تفسیر البسیط، ج 18ص 289) ثعلبی نیز با نقل پنج روایت همین مضمون را بیان کرده است. (ثعلبی جلد 8 ص 68-69)

   باسم مِکداش محقق معاصر سنی لبنانی در باره صلوات در کتابش: الدرر البهیة‌ بفضا‌ئل‌ العترة‌ النبویة‌ و الذریة‌ بروایا‌ت‌ اهل‌ السنة‌ الصحیحة‌ المرضیة‌ (فضا‌ئل‌ اهل‌ البیت‌ عند اهل‌ السنة‌) تحت عنوان "صلوات بر خاندان در کنار صلوات بر رسول واجب است" می­نویسد:

   از شرافت و فضیلت اهل بیت، این است که خدای تعالی آنان را اختصاص داده به اینکه همراه با جدّشان در صلوات یاد می­شوند. این شرافت، تعظیم، تمجید و تکریم ویژه­ای است.

   باسم مکداش آنگاه دو حدیث را که در این زمینه صحیح می­داند، نقل کرده، از جمله همین حدیث را که واحدی از طریق کعب بن عجره روایت کرده است. آنگاه می­نویسد:

   «احادیث فراوان – صحیح و حسن و ضعیف – وارد شده و حافظ ابن جوزی کتابی تحت عنوان «جلاء الأفهام فی الصلاة علی خیر الأنام» و حافظ سخاوی کتابی پربار با عنوان «القول البدیع فی الصلاة علی الحبیب الشفیع» نوشته­اند. کسی که الفاظ درود بر پیامبر را پی گیرد، می­بیند که در تمام آنها درود بر اهل بیت نیز وارد شده است.

   وقتی می­گوییم: "اللهم صلّ علی محمد و آل محمد"، به این معنا است که: ما از خدای تعالی می­طلبیم که شأن سیدنا محمد و خاندانش را ترفیع دهد و مقام او و آنها را نزد مردم بالا برد؛ یعنی که: مردم شأن والای سیدنا محمد و خاندانش را بشناسند. فضیلت عظیم و اکرام فوق حدّ شمار در این امر هست، از آن روی که خدای تعالی درود بر آنها را همراه با درود بر پیامبر محبوب خود قرار داده است. لذا هر کس که بر آن بزرگ درود فرستد، اهل بیت را در این درود با حضرتش شریک                می­گرداند... 

   شافعی می­گوید: نماز کسی که بر اهل بیت درود نفرستد، صحیح نیست؛ زیرا درود فرستادن بر پیامبر را در هر نماز واجب می­داند، چنانکه گروهی از دانشوران با او توافق دارند. (بنگرید: هیتمی، الصواعق المحرقة فی الرد علی اهل الباطل و الزندقة 2/435) مکداش می­افزاید: یکی از خطاهای بزرگ که بعضی از مشایخ ما در نوشته­ها، سخنان و درسهای خود مرتکب می­شوند، آن است که در مورد درود بر پیامبر فقط به آن حضرت اکتفا می­کنند بدون اینکه از خاندان پیامبر یاد کنند. مثلاً می­گویند: «صلی الله علیه و سلّم». گاه همین عبارت را نیر مختصر می­کنند به صورتی مانند: «صلی سلم» یا «صعی سلم»! این کار مخالف است با حدیثی که از حضرتش نقل شده است. پس هر فرد مسلمان در این مورد باید از نهی آن جناب برحذر باشد.

   (مکداش، باسم، الدرر البهیة‌ بفضا‌ئل‌ العترة‌ النبویة‌ و الذریة‌ بروایا‌ت‌ اهل‌ السنة‌ الصحیحة‌ المرضیة‌، فضا‌ئل‌ اهل‌ البیت‌ عند اهل‌ السنة، ترجمه عبدالحسین طالعی، نسخه منتشر نشده)

   ابن روزبهان این فضیلت را مانند روشنایی خورشید و ماه، بدیهی می­داند. ولی اثبات این آیه و حدیث به عنوان نصّ بر امامت را مورد خدشه قرار می­دهد. (نقل شده در: دلائل الصدق ج 5 ص 106) مظفر در پاسخ او می­گوید که نصوصی که بدانها بر امامت امیرالمؤمنین7 استناد می­شود، گاهی به دلالت مطابقی و گاه به دلالت التزامی مورد دلالت­اند. در اینجا وجوب صلوات بر آل بیت همانند وجوب صلوات بر پیامبر به عنوان یک فضیلت برتر روشن می­شود. در برخی روایات که در نظر اهل تسنن صحیح است، بر صلوات بر آل محمد در کنار صلوات بر رسول تأکید شده است. (صحیح مسلم کتاب الصلاة باب الصلاة علی النبی بعد التشهد، ج 7 ص 121 و 130؛ صحیح بخاری، تفسیر سوره احزاب ج 6 ص 217) و مراد از آل محمد در اینجا طبق برخی از احادیث که محدثان عامه روایت کرده­اند، حضرات علی و فاطمه و حسن و حسین: هستند.

   زمخشری در اینجا نظری شبیه واحدی داده که صلوات بر مؤمنان نیز جایز است (کشاف ج 3 ص 273)، و نتیجه می­گیرند که این فضیلت اختصاصی آل محمد نیست.. پاسخ در این است که آل محمد، بالاترین مصداق برای صفت مؤمن هستند. بعلاوه درجات صلوات به حسب درجات ایمان تفاوت می­کند، لذا هر که ایمانش بالاتر باشد، دعای صلوات برای او بالاتر است.

7. نتیجه­گیری

   بر اساس آن‌ چه گذشت، واحدی ذیل آیاتی از قرآن مجید، روایاتی در فضائل اهل بیت: آورده است. در پاره‌ای از موارد، روایات منقول منحصراً در فضائل اهل بیت: و در پاره‌ای دیگر، روایات آورده شده در فضائل اهل بیت و مشترک با دیگران است. واحدی در گروه اوّل با علمای شیعه اتفاق نظر دارد.

   بر این مبنا، واحدی راه خود را از افرادی همانند ابن تیمیه که در بیشتر این موارد، در اسناد این گونه احادیث خدشه می­کنند، جدا می­کند؛ ولی احتمالاً با افرادی همانند ابن روزبهان همداستان است که این فضائل دلالت بر نص به امامت ندارد.

   به گفته محمد باقر بهبودی: «علمای اهل سنت، اغلب، از شرح و توضیح این گونه احادیث، دانسته و شناخته دریغ می­کنند». (دائرة المعارف تشیع، ج 2 ص 161، مدخل "حدیث حسین منی و انا من حسین" نوشته بهاء الدین خرمشاهی) بدین روی، واحدی نیز این آیات را، بر پایه احادیث یاد شده، مربوط به اهل بیت دانسته، ولی از نتایج عقلی آن، از جمله دلالت آنها به تنصیص بر امامت امام علی7 غفلت می­ورزد.

   البته از زاویه دیگر می­توان گفت که مستند نمودن فضائل و مناقب اهل بیت پیامبر6 و اقرار به جایگاه و شأن ایشان در نزد مسلمین، نشان می‌دهد که اهل بیت: می­توانند محور وحدت و عامل تقریب مذاهب گوناگون باشند. ذکر ویژگی‌های اهل بیت در حقیقت، می‌تواند گامی در برتر نشان دادن آنان و مرجع و پیشرو دانستن آنان در مسیر تبیین کمال و به تعبیر دیگر مرجعیت علمی آنان است.

کتابنامه

قرآن کریم

ابن ابی یعقوب، احمد، تاریخ اليعـقوبی. نجف: حیدریة، 1974م.

ابن اثیر، علی، الکامل، بیروت: دارالکتب العلمیة، 1407ق.

ابن سعد، طبقات الکبری، بیروت: دار الصادر ، دار بیروت، بی­تا.

ابن جوزی، عبدالرحمن، زادالمسیر، بیروت: دار الکتب العلمیة، 1422 ق.

ابن حجرعسقلانی، الصواعق المحرقة، استانبول، مکتبة الحقیقة، 1994 م.

ابن خلّکان، وفیات الأعیان، بیروت: دار صادر، بی­تا.

ابن العماد، عبدالحیّ، شذرات الذهب، بیروت: دار احیاء التراث العربی، بی­تا.

ابن ندیم، الفهرست، تهران: دار المیسرة، 1988م.

اخوان مقدم، زهره. آیۀ تطهیر در آینۀ ادبیات عرب. تهران: نبأ، 1392.

اسنوی، عبدالرحیم، طبقات الشافعیة، بیروت: دارالکتب العلمیة، 1407ق.

اقبال آشتیانی، عباس، عاقلی، باقر، تاریخ ایران پس از اسلام، تهران: نامک، 1378ش.

بلاذري، احمد بن يحيي، فتوح‌ البلدان‌، بیروت: دارالمكتبة الهلال، 1988م.

تهرانی، آقا بزرگ، الذریعه، بیروت: دارالاضواء، 1403ق.

ثعلبی، احمد، الکشف و البیان، بیروت: دار احیاء التراث العربیة، 1422ق.

جندی، عبدالحلیم، الإمام الشافعی. بیروت: دارالمعارف، بی­تا.

حاکم حسکانی، عبیدالله، شواهد التنزیل، تهران: وزارت ارشاد اسلامی، 1990م.

الحموي، ياقوت، معجم الأدباء، بیروت: دارالغرب الإسلامي، 1993.

حموی، یاقوت، معجم البلدان، بیروت: دارالکتب العلمیة، بی­تا.

ذهبی، شمس الدین، سیر اعلام النبلاء، بیروت‌: موسسه‌ الرسا‌له‌،۱۳۷۳.

ذهبی، شمس الدین. العبر فی خبر من غبر. بیروت: دارالکتب العلمیة، بی­تا.

زمخشری، محمود، الکشاف، بیروت: دارالمعرفة، بی­تا.

زنگنه، ابراهیم، شهرستان نیشابور و مهم­ترین وقایع تاریخی آن، مشکوة، شماره 54 – 55، بهار و تابستان 1376ش.

سفینه، شماره 38، بهار 1392، سرمقاله.

سیوطی، عبدالرحمن، الدر المنثور، بیروت: دار احیاء التراث العربیة، بی­تا.

سیوطی، عبدالرحمن، طبقات المفسّرین، بیروت: دارالکتب العلمیه، منشورات محمّد علی بیضون، بی‌تا.

شافعی، محمد بن ادریس، دیوان الامام الشافعی، بیروت: دارالمعرفة، 1429ق.

شیروانی، محمد. رسالة فی تفسیر سورة هل اتی. سفینه، شماره 1، زمستان 1382، ص 161-178.

طباطبائی، سید عبدالعزیز، اهل البیت فی المکتبة العربیة، قم: موسسه آل البیت، بی­تا.

عبّاسی، مهرداد، ابواسحاق ثعلبی و روش وی در تفسیر قرآن، پایان­نامه دکتری، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد علوم و تحقیقات، 1386.

قفطی، جمال الدین، إنباه الرواة علی أنباه النحاة، بیروت: مکتبه عنصریة، 1424ق.

گرایلی، فریدون، نیشابور شهر فیروزه، مشهد: دانشگاه فردوسی، 1357 ش.

مادلونگ، ویلفرد، مکتب‌ها و فرقه‌های اسلامی در سده‌های میانه، ترجمه جواد قاسمی. مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی، 1387ش.

مجلسی، محمّد باقر، بحار الأنوار، بیروت: مؤسسة الوفاء، 1403ق. 

مکداش، باسم، الدرر البهیّة، بیروت: دارالخلود، 1432ق.

المرعشی النجفی، السید شهاب الدین، موسوعة الامامة فی نصوص اهل السنة، قم: مکتبة آیت الله المرعشی النجفی، 1426ق.

مقدسی، محمّد بن احمد، احسن التقاسیم فی معرفه الأقالیم، بیروت: دار احیاء التراث العربی، 1987م.

میبدی، ابوالفضل، کشف الاسرار، تهران: امیرکبیر، 1357ش.

موسوی خوانساری، سید محمد باقر. روضات الجنّات، قم: اسماعیلیان، 1392ق.

واحدی، علی بن احمد، البسیط، ریاض: جامعة الامام محمد بن سعود، 1430ق.



[1]. در باره این کتاب بنگرید: طالعی، عبدالحسین. مروری بر کتاب آیه تطهیر در آیینه شعر عرب. آیینه پژوهش، دوره 25، شماره 145، بهار 1393، صفحه 55-58.

2. دکتر اخوان مقدم به پیروی از علامه امینی که شعرهای مربوط به غدیر را غدیریه نامیده، این شعرها را تطهیریه نامیده است.

 

 

خبرنامه

نــــام:

ایمیل: