اللهم و صلّ علی الطاهرة البتول، الزهراء ابنة الرسول، امّ الائمة الهادین ... و مستودعاً لحکمة؛ (بحارالانوار ، ص 181) اللهم صلّ علی فاطمة بنت نبیّک و زوجه ولیّک و امّ السبطین الحسن و الحسین ...؛(بحارالانوار، ج 99 ، ص 45) اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سرّ المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک
سرمقاله مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
شماره سفینه - سفینه 64
پنجشنبه ، 10 بهمن 1398 ، 09:57

 

1. فصلنامۀ سفینه یک بار دیگر با موضوع «زنان و خانواده» در جمع صمیمی یاران حضور می­یابد. اهمیت و ضرورت موضوع ما را برآن داشت که یک شمارۀ دیگر را به این موضوع اختصاص دهیم. سپاس از یاران همدل، اعم از نویسندگان و خوانندگان، کمترین وظیفۀ ما است. در این فرصت به چهار نکته اشاره می­شود.

2. نخستین نکته توجه دادن به ضرورت آینده­نگری در برنامه­ریزی برای ترویج فرهنگ و سبک زندگی دینی است. استاد رسول جعفریان در کتاب «رسائل حجابیه» - که مجموعۀ نوشتارهای مربوط به حجاب و عمدتاً اثبات حجاب و پاسخ به شبهات مربوط به آن است – به این نکته مهم تذکر می­دهد که تا قبل از حکم کشف حجاب در اوائل قرن چهاردهم هجری شمسی چندان کتاب و رسالۀ مهمی در باب حجاب نمی­یابیم. او علت این امر را «بدیهی بودن حجاب پیش از فرهنگ­سازی کشف حجاب در حدود سالهای 1310 شمسی» می­داند. لذا حد اکثر مباحث مربوط به حجاب، تا آن زمان، مسائل و مباحث فقهی ضمن کتابهای فقهی است نه بیشتر.

3. نکتۀ مهم در این میان، آن است که متولّیان امور دینی باید از ابزارهایی برخوردار باشند، از جمله بینش آینده نگرانه؛ که «علاج واقعه قبل از وقوع» را برنامۀ همیشگی خود بدانند. این حلقه­ای مفقوده است که هنوز هم جای آن در بسیاری از شؤون ما، به ویژه شؤون دینی خالی است. آن روز اهل نظر که هرگز تصور نمی­کردند روزی با انگارۀ تردید در مورد ضرورت حجاب بانوان یا انکار آن روبرو شوند، گویی ناگهان از خوابی سنگین بیدار شده باشند، دست به کار نگارش شدند و آن «امر بدیهی» را «برهانی و استدلالی» کردند.

   آیا امروز با مسائل آیندۀ ناشی از فضای مجازی در همین زمینه، آشنایی – گرچه نسبی و نه کامل – وجود دارد تا به راهکار آن بیندیشیم و بار دیگر غافلگیر نشویم؟ آزموده را آزمودن خطاست. دریغا که این خطا بارها تکرار شده و می­شود.

4. دومین نکته توجه به این مطلب است که هر یک از احکام فقهی رویکردی درون دینی است مبتنی بر یک اصل عقلی برون دینی. به عبارت دیگر، هر حکم شرعی مصداقی است از یک اصل عقلی که بدون عقیده به دینی خاص، مورد اجماع تمام خردورزان است. طبعاً آن حکم شرعی به اصل عقلی خود باز می­گردد. دعوت مردم به آن حکم شرعی را از کجا باید آغازید؟ از مطلب مصداقی درون دینی یا حکم عقلی برون دینی؟ تفصیل در این مورد به مجالی دیگر نیاز دارد، ولی در اینجا به تناسب موضوع بحث، به پیوند مسئلۀ حجاب و عفاف اشاره می­شود.

5. عفاف، اصلی عقلی است که تمام خردورزان جهان، فارغ از هر گونه تفکر دینی، آن را ضرورت زندگی انسانی می­دانند. کسی که این اصل را در رفتار خود نادیده می­گیرد، عاقلی است که به حکم عقل گردن ننهاده است، هر جای زمین که باشد. حجاب شرعی در دین اسلام، مصداقی از این حکم عقلی است. برای دعوت دیگران به حجاب، طرح مباحث درون دینی یا مصداقی نه ضرورت دارد، نه فایده. این نکته را بارها در عمل آزموده­ایم. در برابر، تربیت عقلانی مردم و احیای ارج بیمانند عقل، به گونه­ای که به حکم عقل، از بن دندان گردن نهند، ضرورتی جدّی است. بدین روی به سرمایه­گذاری­ای زیربنایی نیاز داریم که بستری برای پذیرش بسیاری از احکام شرعی باشد، به شرطی که بتوانیم با منطق استوار به خوبی رابطۀ میان حکم عفاف و مصداق حجاب را نشان دهیم و ضرورت حجاب را بر اساس عفاف بیان کنیم.

6.سومین نکته تعلیم دین با زبان عمل است، آموزه­ای که همگان در زبان به ضرورت آن آگاهی دارند ولی وقتی نوبت به عمل می­رسد، غایب اصلی صحنه است. حجاب، یکی از احکام دین است که مردم، بحق، آن را در سپهر معرفت دینی می­جویند، نه منفکّ از دیگر بایسته­های دینی. بعلاوه همان معرفت دینی را در عمل متولیان دینی به دین پی می­گیرند نه زبان گردانیِ محض.

7. از توقع مردم که بگذریم، کریمۀ «کبر مقتا عندالله أن تقولوا ما لا تفعلون» (صف، 3) را پیش روی خود داریم؛ هشداری تند که می­تواند و می­بایست سرلوحۀ زندگی دینی ما باشد. روشن است که در سپهر دین، بجز حجاب، احکام اخلاقی به ویژه رعایت حقّ الناس نیز وجود دارد. اگر مردم عمل به آن آموزه­ها را در رفتار دینمداران نبینند، چه انتظاری داریم که به سخنان یکسویه و دعوت گزینشیِ آنان پاسخ مثبت دهند؟ من از مفصّل این نکته مجملی گفتم. و عاقلان را اشارتی کافی است.

8. چهارمین، آخرین و مهمترین نکتۀ این قلم انداز، ضرورت تأکید بر این آموزۀ خردپسند دینی است که امامان معصوم: فرموده­اند: «هل الدین إلّا الحبّ و البغض؟» (کافی، ج 2 ص 175). روشن است که در اینجا محبت به افراد خاصّ و دشمنی با افراد خاصّ مورد نظر است نه مطلق محبت که برخی با نادیده گرفتن پایۀ بغض و تفسیر غلط جملۀ ناقص، بدان رسیده­اند. تفصیل این کلام نیز مجالی دیگر می­طلبد.

9. باری، پیوند استوار میان محبت معصومان: و پیروی از آنان، راهکاری تربیتی به ما ارائه می­کند که غفلت از آن بسیاری از اقدامات ما را کم اثر یا حتی بی­اثر کرده، افزون بر مواردی که پیامد منفی داشته است. کریمۀ «قل إن کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله» (آل عمران، 31) بر اساس این پیوند محکم، انسانها را به تبعیت از حجتهای الهی فرا می­خواند. امام صادق7 نیز این اصل عقلی را بیان می­دارد که: «إنّ المحبّ لمن یحبّ یطیع» (مناقب آل ابی طالب، ج 4 ص 275).

10. در اینجا نیز بر اصلی تأکید می­شود که در بند پیش گفته شد؛ یعنی معرفت صحیح دینی محبت نیکان و پاکان را به عنوان یک اصل عقلی – فطری که مشترک میان همگان است،          می­پذیرد و می­پسندد، آنگاه به عنوان یکی از مصادیق این محبت پاک، بر تبعیت تأکید می­کند. این شیوه را آزموده­اند و از آن نتیجۀ عملی نیز گرفته­اند. باید به این شیوه که از مبنای عقلی و نقلی و پشتوانۀ تجربی برخوردار است، بیش از پیش، توجّه شود. البته با توجه به بند دوم این یادداشت که دعوت کننده باید خود در عمل، بیش و پیش از دعوت شدگان، پیوند دوطرفه و فزاینده میان محبت و اطاعت را جدّی بگیرد. وگرنه بدیهی است که: «خفته را خفته کی کند بیدار؟». همچنین بند اول این قلم انداز یعنی آینده­نگری با توجه به این اصل، تأمین می­شود، بدان روی که تربیت را بر پایه­ای بنا نهاده که سرمایه­ای دائمی و جاودانه است، نه گذرا و موقتی.

11. مستندات این اصل اصیل، بیش از حدّ این قلم انداز است. ولی به این نکتۀ کلیدی توجه     می­دهد که در چندین نصّ وحیانی، امامت را «نظام دین» (تحف العقول ص 439) و امام معصوم را «قطب الرّحی» (معانی الاخبار ص 361) دانسته­اند. یعنی که احکام فرعی بر سفرۀ اصل امامت نشسته­اند. لذا تا زمانی که امامت و شؤون آن در جان و درون کسی ننشسته باشد، چه انتظاری می­رود که احکام فرعی فقهی در وجود کسی استوار شود؟ در چنین حالتی حتی اگر کسی حکمی را بپذیرد، به «ایمانی عاریتی» روی آورده، نه «ایمان مستقرّ» (انعام، 98) که استوارتر از کوه، در هر زمان و مکان، نه تنها بر سر واجبات و محرمات، که بر مستحبات و مکروهات نیز پای فشارد.

12. امروز زمام دین به دست باکفایت امام عصر حضرت بقیة الله است، عجّل الله تعالی فرجه القریب. رشتۀ اصلی دین، در این زمان، وجود مقدّس اوست و احکام شرعی، تنها با قبول امامتش با تمام شؤون آن جایگاه می­یابند. هر گونه دعوت به دین، بی­توجه به این مهم، یا سست انگاری و سهل انگاری در آن، راه به ایمانی سست و سطحی می­برد که شاید نمایشی زیبا در پی داشته باشد، ولی قوام و دوامی ندارد.

   کلام امام صادق7 باید سرلوحۀ برنامۀ هر منتظر باشد که فرمود: «مَنْ سَرَّهُ أَنْ يَكُونَ مِنْ أَصْحَابِ الْقَائِمِ فَلْيَنْتَظِرْ وَ لْيَعْمَلْ بِالْوَرَعِ‏ وَ مَحَاسِنِ‏ الْأَخْلَاقِ وَ هُوَ مُنْتَظِر» (غیبت نعمانی ص 200). در سوی دیگر، هشدار حضرت بقیة الله ارواحنا فداه را به زبان آسمانی او می­شنویم که فرمود: «قَدْ آذَانَا جُهَلَاءُ الشِّيعَةِ وَ حُمَقَاؤُهُمْ وَ مَنْ دِينُهُ جَنَاحُ الْبَعُوضَةِ أَرْجَحُ مِنْه» (احتجاج، ج 2 ص 474). هر چه میزان محبت امت به امامشان بیشتر باشد، تأثیر این سخن آسمانی بر زندگی دوستداران آن امام همام را بهتر می­توان یافت.

   کلید اساسی تربیت دینی بالا بردن این محبّت در دلها است، یعنی تربیتی بر این مبنا که همگان، از عالِم و عامی، «اضطرار به حجت» را در لحظه لحظۀ زمان و ذره ذرۀ وجود حس کنند. یعنی از ژرفای درون بپذیرند که استغنا – احساس بی­نیازیِ – امت از امام زمانشان، سرآغاز طغیان و سرکشی انسان است، که هر گونه بی­توجهی به احکام شرعی و فقهی کمترین پیامد آن است.

   امید که توجّهی شایسته و بایسته و در خور، به این اصل اصیل را در صدر منشور تربیتی خود جای دهیم و برکات آن را به دیدۀ بصیرت ببینیم. 

 

خبرنامه

نــــام:

ایمیل: