اللهم و صلّ علی الطاهرة البتول، الزهراء ابنة الرسول، امّ الائمة الهادین ... و مستودعاً لحکمة؛ (بحارالانوار ، ص 181) اللهم صلّ علی فاطمة بنت نبیّک و زوجه ولیّک و امّ السبطین الحسن و الحسین ...؛(بحارالانوار، ج 99 ، ص 45) اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سرّ المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک
معناشناسی حجاب در قرآن مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
شماره سفینه - سفینه 64
پنجشنبه ، 10 بهمن 1398 ، 09:55

چکیده: درک صحیح از معانی عمیق آیات قرآنی در بارۀ حجاب، مستلزم شناخت واژگان قرآنی است. در معناشناسی که یکی از شاخه‌های زبان‌شناسی جدید است، به دنبال معنای واژه در بافت یا گفتمان شکل گرفته هستیم. قرآن لایه‌های معنایی متعددی دارد که کشف مفاهیم آن مي‌تواند از طریق علم معناشناسی صورت گیرد. اين نوشتار، با دقت در واژه‌های مرتبط با حجاب، در پی معنای آن بر اساس کتاب‌هاي لغت و تفسیر، در تشخیص معانی لغت شناسانه و معناشناسانه از الفاظ مربوط به حجاب است. این کار، از طریق رابطۀ هم‌نشینی و جانشینی به بررسی پیوند میان واژگان مختلف به مطالعه معناشناسانه لفظ «حجاب» در قرآن می‌پردازد، که در یک زنجیره گفتاري هستند و یا واژه‌هایی که لزوماً حضور فیزیکی در جمله ندارند ولی مـی­توانند بـه جاي هم انتخاب شوند. واژه­های ستر، غطاء، خمار، جلباب، تبرّج، برخی از واژه­های مورد بررسی در این مقاله­اند.

کلیدواژه­ها: قرآن؛ معناشناسی؛ حجاب؛ جلباب؛ خمار؛ ستر؛ غطاء؛ تبرّج.  

 

مقدمه

   در معناشناسی - که یکی از شاخه‌های زبان شناسی جدید است - به دنبال معنای واژه در بافت یا گفتمان شکل گرفته هستیم. قرآن منبع لایزال الهی لایه­های معنایی متعددی دارد که کشف مفاهیم آن مي‌تواند از طریق علم معناشناسی صورت گیرد. اين نوشتار، با دقت در واژه‌های مرتبط با حجاب در آیات قرآن و ارتباط گزاره‌ها، همچنین معنای آن بر اساس کتاب‌هاي لغت و تفسیر، در تشخیص معانی لغت شناسانه و معناشناسانه از الفاظ مربوط به حجاب، به مطالعۀ معناشناسانۀ لفظ «حجاب» در قرآن می‌پردازد.

معناشناسی

   دانش معناشناسی، به مطالعه معناي واحدهاي نظام زبان و ارتباط آن با ساختار کلام، با توجه به سیر تاریخی آن تاکنون، می‌پردازد. (پالمر، 1374: 13) هدف معناشناسی، روشمند کردن مطالعه و بررسی متون و کلام است. (بی‌یرویش، 1374: 83) از دیدگاه معناشناسی، کلام مجموعه‌ای منسجم است و معناشناس بررسی این انسجام را در کلام بر عهده دارد. (ایزوتسو، 1361: 5)

حوزه‌هاي معنایی

   واژه‌هایی که مفهومشان از وجه یا وجوه مشترکی برخوردار باشد، به یک حوزه معنایی تعلق دارند. به اعتقاد وایزگربر، واژه‌هاي زبان، اقلام پراکندهاي درون نظام زبان نیستند، بلکه به دلیل وجوه معنایی مشترکشان، در حوزه‌هاي معنایی مشخصی طبقه­بندي می­شوند. هدف از بررسی و تحلیل حوزۀ معنایی، گردآوری تمام واژگانی است که به حوزۀ مشخصی اختصاص دارند و کشف و دست‌یابی روابط میان واژه‌ها و رابطۀ هر واژه با اصطلاح عامّ آن حوزۀ معنایی است. (مختار، 1386: 73)

   حوزۀ معنایی در دهه‌های بیست و سی با دو رویکرد در زمانی و همزمانی پیگیری شد:

   الف- مطالعه در زمانی یا معناشناسي تاريخي به مطالعۀ تاريخي تغييرات واژگان در گذر زمان مي‌پردازد. به عبارت ساده‌تر، معناشناسی تاریخی، شناخت معنایی است که یک واژه یا ترکیب در طی تاریخ خود داشته است. مطالعه در زمانی مستلزم برش زمانی و در نظر گرفتن دو مقطع زمانی خاص است. در واقع بررسی پدیده­های زبان در لایه‌های متوالی و مقاطع و دوره­های مختلف زمانی، مطالعه در زمانی است (باقری ، 1378: 36) مطالعه در زمانی می‌تواند منتج به دو نتیجۀ تغییر معنایی در حوزۀ معنایی یا عدم تغییر در آن شود. در صورت عدم تغییر حوزۀ معنایی، مطالعه در زمانی نتیجۀ روشنی نخواهد داشت. دلیل این عدم تغییر نیز می‌تواند کوتاهی فاصلۀ زمانی بین دوره های تاریخی باشد که طبیعتاً در دوره‌ای کوتاه تغییرات چندانی در مفهوم واژ‌ه‌ها و نه در ساختار آنها اتفاق خواهد افتاد؛ اما بر فرض تغییر، گونه‌های تغییر معنایی نیازمند بررسی است. گونه‌های تغییر را می‌توان در دو گونه تغییر واژگانی و تغییر مفهومی خلاصه کرد.

   در دستۀ تغییرات واژگانی تغییراتی همچون جایگزینی واژگانی و افزایش و کاهش واژگانی قرار می‌گیرند و در دستۀ تغییرات مفهومی توسیع معنایی، تخصیص معنایی، ترفیع معنایی و تنزل معنایی جای می‌گیرند. (صفوی، 1383: 11) توجه به اینکه عمدۀ تغییرات معنایی، مفهومی هستند و تغییر واژگانی، حجم کمتری از تغییرات را در برمی‌گیرد، عموماً تغییرات مفهومی پایه و اساس بررسی در زمانی قرار می‌گیرند.

انواع تغييرات مفهومي

1. توسیع معنایی: به معناي گسترش مفهوم یک واژه است، طوري که به چند معنایی آن واژه بینجامد و سبب گردد تا آن واژه، واحدي در حوزۀ معنایی دیگري نیز به حساب آید.

2. تخصیص معنایی: عکس عملکرد توسیع معنایی به حساب می‌آید.

3. ترفیع معنایی: یعنی در آن، بار عاطفی یک واژه به سمت مثبت سوق می‌یابد؛ مانند واژه «سید» که از مفهوم آقا به فرزند خانواده پیامبر ترفیع یافته است.

4. تنزل معنایی: نیز، عکس عملکرد ترفیع معنایی به حساب می‌آید. (صفوی، 1383: 6)

   ب- معناشناسي توصيفي به مطالعه رابطه معنايي واژگان در يك حوزه معنايي در مقطع زماني خاص مي‌پردازد. در توضیح بیشتر می‌توان گفت که در معناشناسی همزمانی یا توصیفی یک مفهوم، اصطلاح یا واژه با توجه به خود متن بررسی مي‌شود؛ به این معنا که تمام مسائل مورد نیاز از جمله تعریف، انواع و عوامل یک واژه را از خود متن در می‌آورند. به عبارت دیگر، در این نوع معناشناسی، اعتقاد بر این است که معناي یک واژه را می‌توان بر اساس محیط وقوع آن در یک بافت زبانی تعیین کرد، یعنی روابط دستوري و معنایی این واحد با دیگر واحدهاي زنجیره گفتار با متن دلالت دارد.

   در معناشناسی توصیفی، سه کار انجام می شود. نخست این که اگر قصد داریم واژه­ها را در یک متن بررسی کنیم، بر اساس همان متن، مفاهیم جانشین آن واژه را استخراج کنیم؛ چرا که معناشناسان معتقدند که هیچ واژه‌اي به طور مطلق هم معناي واژه دیگر نیست، حتی اگر مصداق‌هاي آنها یکسان باشد. دوم، استخراج مفاهیم هم‌نشین است و آخرین کار، استخراج واژه­هاي متقابل است. به طور طبیعي، واژه‌هاي متقابل فقط واژه‌هاي متضاد نیستند، بلکه تمام آن واژه‌هایی هستند که به نوعی در متن، در برابر واژه مورد نظر قرار گرفته‌اند. حال اگر ما توصیفی را انجام دهیم، می‌توانیم ادعا کنیم که به مراد و منظور یک متن از به کارگیري آن واژه دست یافته‌ایم. (صفوی، 1379: 196)

روابط هم‌نشینی و جانشینی

   در معناشناسی یکی از شیوه‌های بیان معنا، هم‌نشینی مفهوم کانونی با سایر واژگان است. (پالمر، 1374: 170) رابطه هم‌نشینی، رابطه­ای از نوع ترکیب میان الفاظی است که در زنجیره کلامی در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند. (بی‌یرویش، 1374: 30) واژه‌ها در معناشناسی، از همنشینی با یکدیگر و بافتی که قرار می‌گیرند کسب معنا می‌کنند، به گونه­ای که معنای آنها توسعه پیدا کرده یا تنگ می‌شود. براي اینکه واژگان یا نشانه­هاي زبانی بتوانند پیامی را برسانند، باید طبق روال خاصی بر روي یک محور افقی در کنار هم بنشینند. چنانچه یکی از واحدهاي هم‌نشین تغییر یابد یا حذف شود، در مفهوم پیام نیز خلل ایجاد می‌شود، این محور را محور هم‌نشینی می‌گویند و رابطه واحدهایی را که بر روي این محور و در کنار هم می‌نشینند، رابطه هم‌نشینی می‌نامند.

   رابطه جانشینی، به ارتباط اجزایی گفته می‌شود که لزوما حضور فیزیکی در یک زنجیره گفتاري ندارند، بلکه در زنجیره‌اي حافظه‌اي درك می‌شوند و در وراي گفته‌ها و جملات حضور دارند. این اجزاء می‌توانند در غیاب یکدیگر جانشین شوند. (بی­یرویش، 1374: 31)

معناشناسی حجاب

   در این بخش با استفاده از معناشناسی بر اساس بافت زبانی، با بررسی روابط هم‌نشـینی و جانشـینی، بـه تحلیل معنایی مفهوم حجاب، صرفا در بافت زبانی قرآن کریم پرداخته مي‌شود.

حجاب در لغت

   كلمه «حجاب» مصدر از ريشه «ح ج ب» است كه اهل لغت تعاريف مختلفي براي آن ذكر كرده‌اند. برخي گفته‌اند: «الحجاب ما حُجب به شیءٌ عن شیء» (فراهيدي، 1405: 3/86)؛ حجاب آن است كه به واسطه آن چيزي از چيزي در نهان قرار گيرد. نیز گفته­اند: «الحجاب كلّ ما حالَ بين شيئين» (طريحي، 1375: 2/34)؛ هر آنچه ميان دو چيز حائل شود، حجاب است. از اين منظر حجاب، حائل ميان دو چيز است كه مانع تلاقي آن دو يا اثرگذاري آن دو بر هم مي‌شود. حال اين دو چيز مي‌توانند مادي باشند يا معنوي، يا اينكه يكي مادي و ديگري معنوي. آن مانع هم مي‌تواند مادي باشد يا معنوي. (مصطفوي، 1360: 2/167)

   «الحجاب، الستر» (ابن منظور، 1414: 1/298) «اصل الحجاب، الستر الحائل بين الرائی و المرئی» (طريحي، 1375: 34). مطابق اين دسته از تعاريف، حجاب پرده‌اي است كه ميان بيننده و آنچه مي‌بيند، حـائـل مـي‌شـود. الـبـته لغت‌دانان «ستر» را هـم بـه مـعنـاي پـرده و پـوشـش آورده‌انـد. (آذرنوش، 1382: 277)

   حاصل آنكه جستجو در كتب لغت و تأمل در تعاريف واژه حجاب حاكي از آن است كه در معناي لغوي حجاب، دو مفهوم قابل تمايز از هم وجود دارد؛ مفهوم اول، جدا كردن دو چيز، مرز گذاشتن ميان آنها و فاصله انداختن بين دو امر مي‌باشد كه اين معنا از واژه‌هاي حائل، مانع و حاجز مستفاد است. مفهوم دوم، پنهان كردن، پوشاندن و از مقابل ديده افراد خارج كردن است كه اين معنا از كلمه «ستر» و مانند آن قابل استفاده مي‌باشد.

حجاب در اصطلاح فقه

   علم ديگري كه واژه حجاب در آن مصطلح است و معنا و كاربرد خاصي دارد، علم «فقه» مي‌باشد. به نظر مي‌رسد فهم عرف از واژه حجاب بيشتر ناظر به معناي فقهي آن است. (مطهري، 1386: 64) فقهاء در تعريف حجاب گفته‌اند: حجاب لباسي است كه زن براي حفظ عورت از اجانب مي‌پوشد. (قلعجي، 1408: ذيل حجاب) در اين تعريف، سه نكته قابل تأمل وجود دارد:

اول، لفظ «مرأه» است كه نشان مي‌دهد حجاب مترادف «پوشش زن» است و تعبير حجاب مردان، تعبير نادرستي است.

   دوم، مسأله «عورت» است كه طبق اين تعريف، حجاب براي پوشاندن آن به كار مي‌رود و مصداق آن در مورد زن، همه بدن به جز وجه و كفين مي‌باشد. (فتح‌الله، 1415: 301)

   مؤلفه دیگر، پوشش از نامحرم (عن‌الأجانب) است. بر اين اساس، پوشش زن در نماز يا در حال طواف، حجاب ناميده نمي‌شود.

   اما نكته‌اي كه هنگام جستجوي واژه حجاب در آثار فقيهان ديني به چشم مي‌خورد آن است كه فقها (چه در كتب عربي و چه فارسي) از لفظ حجاب استفاده نكرده‌اند؛ بلكه بيشتر واژه «ستر» را به كار برده‌اند و احكام آن را ذيل مباحث ديگر (نماز يا نکاح) عنوان كرده و باب مستقلي بدان اختصاص نداده‌اند. (طباطبايي يزدي، 1422: 1/ 392؛ خميني، 1366: 364)

كاربرد قرآني واژه حجاب

   در قرآن كريم، در مجموع، كلمه حجاب در هفت مورد به كار رفته كه در همه موارد به معناي لغوي آن استفاده شده و حجاب شرعي در قالب تعابير ديگري تبيين و تشريح گرديده است:

1- خداوند در سوره اعراف، ضمن بيان سرگذشت بهشتيان و دوزخيان مي‌فرمايد: «و بينهما حجاب و علی ‌الاعراف رجالٌ يَعْرِفونَ بسيماهُم» (اعراف/46) در روز جزا ميان بهشتيان و دوزخيان حجاب و حائلي است كه به وسيله آن، اين دو گروه از همديگر متمايز و جدا مي‌‌شوند. مفسران بر اين باورند كه اين حجاب از اين جهت حجاب خوانده شده كه حائلي است ميان دو طائفه اهل دوزخ و بهشت، نه از اين جهت كه مانند حجاب‌هاي دنيا پارچه‌اي باشد و بين بهشت و جهنم آويزان شده باشد. (طباطبايي، 1374: 8/152)

2- در سوره إسراء به پيامبر6 خطاب شده كه هنگام قرائت قرآن ميان او و مردم مشرك كه به آخرت ايمان ندارند، پرده‌اي پوشيده قرار داده مي‌شود: «وَ إذا قرأتَ القرآنَ جعلنا بينك و بين الذين لايؤمنون بالآخرة حجاباً مستوراً» (إسراء/45). روشن است كه مـراد از «حجاب مستور» در اين آيه پرده پوشيده مي‌باشد. (طبرسي، 1350: 14/ 144)

3- در داستان حضرت مريم نيز از واژه حجاب استفاده شده است: «فاَتخذتْ مِن دونهم حجاباً فأرسلنا إليها روحَنا» (مريم/17) حضرت مريم حجابي ميان خود و ديگران افكند تا خلوتگاهش از هر نظر كامل شده و از اهل خويش پوشيده باشد.

4- در آيه‌اي ديگر از زنان پيامبر خواسته شده كه اگر چيزي مي‌خواهند، از پشت پرده آن را بخواهند: «وَ إذا سألتموهنّ متاعاً فسئلوهنّ مِنْ وراء حجاب» (احزاب/53). در اين آيه نيز كه به «آيه حجاب» معروف است (طبرسي، 1350: 4/365)، معناي لغوي حجاب يعني پرده مورد نظر است و به هيچ وجه به حجاب شرعي زنان و حكم آنان ربطي ندارد.

5- قرآن در آيه ديگري از زبان حضرت سليمان نقل مي‌كند كه «من اين اسبها را به خاطر خدا دوست دارم و او همچنان به آنها نگاه مي‌كرد تا از ديدگانش پنهان شدند.» قرآن براي توصيف «پنهان شدن اسب‌ها» از عبارت «حتی توارَتْ بالحجاب» استفاده كرده است. (مكارم شيرازي، 1374: 19/272)

6- خدا از زبان كافران كه مي‌كوشيدند تا پيامبر را از دعوتش مأيوس نمايند، نقل مي‌كند كه به رسول اكرم6 گفتند: «وَ مِنْ بَينَنا و بينَكَ حجابٌ فاعَمل‎ْ اِنّنا عاملون» (فصلت/5) ميان ما و تو حجابي است كه مانع از پذيرش سخن تو مي‌گردد. روشن است كه در اين آيه، حجاب يا مانع ظاهري مد نظر نيست، بلكه حجاب باطني و معنوي مراد مي‌باشد. در حجاب باطني، سخن از در و ديوار و قرب و بعد زماني يا زميني مطرح نيست؛ ولي وصف مذمومي جلوي ديدن يا شنيدن انسان را مي‌گيرد و آن ديدن و شنيدن باطني در اثر آن رذيلت، محجوب مي‌شود. (جوادي آملي، 1387: 201)

7- در سوره شوري، روش‌هاي سخن گفتن خداوند با بشر، سه راه ذكر شده است؛ وحي، تكلم از پشت حجاب و ارسال رسل: «و ما كانَ لِبَشِرٍ أنْ يُكَلِّمَهُ الله إلّا وحياً أوْ منْ وراءِ حجابٍ أوْ يُرْسِلَ رسولا» (شوري/ 51). مفسران در تفسير عبارت «من وراء حجاب» گفته‌اند: «شخص مخاطب كلام احديت را مي‌شنود ولي نمي‌تواند او را ببيند، مانند اينكه خداوند با موسي تكـلم مـي‌فـرمود.» (حسيني موسوي، 1396: 3/245)

   ملاحظه گرديد كه در قرآن در همه مواردي كه از واژه حجاب استفاده شده، معناي لغوي آن - كه همان پرده، حائل و سدّ ميان دو چيز است - منظور نظر بوده (اعم از اينكه اين حائل، مادي و ظاهري باشد و يا باطني و معنوي) و در هيچ موردي حجاب در معناي پوشش زن (كاربرد فقهي آن) به كار نرفته است. لذا جاي اين سؤال باقي است كه حجاب فقهي يا پوشش خاص بانوان كه از احكام شرعي دين مبين اسلام است، در چه آيه يا آياتي و با چه بيان و عبارتي مطرح گرديده است.

   مفسران و عالمان ديني، آيات 31 سوره نور و 59 سوره احزاب را ناظر به حجاب به معناي فقهي و عرفي آن دانسته و حكم حجاب را از آن استنباط و استدراك نموده‌اند. در آيه 30 سوره نور، ابتدا به مردان دستور «غضّ بصر» (پايين انداختن نگاه) و «حفظ فرج» داده شده است. در ادامه در آيه 31 همين دستورات نسبت به زنان مؤمن مطرح گرديده و سپس تأكيد شده كه زنان مؤمن بايد زينت‌هايشان را جز آنچه آشكار است، هويدا نسازند و اطراف مقنعه‌ها را به سينه‌هاي خود انداخته و آن را بپوشانند: «وَ قُلْ للمؤمنات يَغضضْنَ مِنْ ابصارهنَّ و يَحْفظْنَ فروجهنَّ و لايبدين زينَتَهُنَّ إلاّ ماظَهَرَ منها و ليضربنَ بخمرهنَّ علی جيوبهن» (نور/ 31)

«خُمُر» جمع كلمه «خِمار» از ماده «خَمَرَ» به معناي پوشاندن است (فراهيدي، 1405: 4/ 264) و در مورد زن به معناي مقنعه است و چيزي كه زن سر خود را با آن مي‌پوشاند. (ابن منظور، 1414: 4/255) «جَيب» به معني يقه و گريبان است كه مفسران در اين آيه، آن را به معناي سينه دانسته‌اند (طريحي، 1375: 2/28) بنابراين، معناي آيه اين است كه زنان بايد مقنعه‌هاي خود را روي سينه‌هايشان بيندازند و آن را بپوشانند.

   در آيه 59 سوره احزاب خداوند به زنان پيغمبر و زنان مؤمنان توصيه كرده است كه جلباب خود را پيش بكشند تا بدين وسيله بهتر معلوم ‌شود كه زن مسلمان‌ هستند و در نتيجه اذيت نبينند «يا ايها النبی قُل لأزواجك و بناتك و نِساء المؤمنين يُدنينَ عليهنّ مِن‎ْ جلابيبهنّ ذلك أدنی أنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤذَيْنَ و كان الله غفوراً رحيماً» (احزاب/59)

   كلمه «جلابيب» جمع جلباب است و آن جامه‌اي است سرتاسري كه تمامي بدن را مي‌پوشاند و يا روسري مخصوصي است كه صورت و سر را ساتر مي‌شود. منظور از جمله «يدنين عليهنّ مِنْ جلابيهنّ» اين است كه آن را طوري بپوشند كه زير گلو و سينه‌هايشان در انظار ناظرين پيدا نباشد. (طباطبايي، 1374: 16/509)

كاربرد روايي واژه حجاب

   علاوه بر آيات قرآني، در روايات متعددي نيز كلمه حجاب و مشتقات آن به كار رفته است.

1. حجاب: پرده و مانع

   در بيان اميرالمؤمنين7 آمده است: «بينكم و بين الموعظة حجاب من الغفلة و الغرّة» (آمدي، 1366: 266). علت اينكه موعظه در شما اثر نمي‌كند، آن است كه مانع و پرده‌اي از جنس غرور ميان شما و موعظه فاصله انداخته است.

2. حجاب‌های نورانی و ظلمانی

   در دسته‌اي ديگر از روايات، حجاب در اصطلاح عرفاني آن استعمال گرديده است. براي مثال در حديث معروفي آمده است: «إنَّ لله سبعين ألف حجاب من نورٍ و ظلمة» (مجلسي، 1404: 55/45)؛ خداي متعال هفتاد هزار حجاب از نور و ظلمت دارد. به مقتضاي اين حديث، عرفاي بزرگ به بحث از حجاب‌هاي نوراني و ظلماني پرداخته تا پس از معرفي و شناخت اين حجاب‌ها به خرق و كنار زدن آنها اقدام نمايند. در بيان امام سجاد7 نيز در قالب دعا به حجاب‌هاي نوراني و لزوم كنار زدن آنها اشاره زيبايي شده است: «و اَنِر ابصارَ قلوبنا بضياء نظرها إليك حتی تخرقَ ابصار القلوب حُجُبَ النور» (رسولي محلاتي، 1396: 189)

3. حجاب به معنای پوشش زنان

   در بعضي از روايات، بي‌آنكه از لفظ حجاب استفاده شده باشد، به پوشش زنان پرداخته شده و حدود آن تعيين گرديده است. بـراي مـثال در حديث آمده است كه روزي اسماء به خانه پيامبر6 آمد، در حالي‌كه لباس‌هاي نازك و بدن‌نما پوشيده بود. رسول خدا روي خويش را از او برگرداند و فرمود: «يا اسماء إنّ المرأة إذا بلغت المحيض لم تصلح ان يری إّلاّ هذا و هذا (اشـارة إلـی كفّه و وجهه)» (سجستاني، 1998: 2/383)

   در روايت ديگري از امام صادق7 پرسيده شد كه آيا ساعد زن هم جزء زينتي است كه قرآن پوشاندن آن را از نامحرم تأكيد كرده است؟ ايشان مي‌فرمايند: «بله و آن چه زير روسري است و از محل دستبند به بالا نيز شامل همين حكم مي‌باشد.» (كليني، 1388: 5/520) در روايت ديگري نيز از ايشان آمده است که وجه و کفّين مي‌تواند از زينت ظاهر باشد. (مجلسي، 1404: 104/33)

معنای توسّعی حجاب

   در منابع متأخّر شاهد توسعه معنایی واژه حجاب هستیم، به گونه­ای که برای هر نوع و حتی جزئی از پوشش زنان، از واژة حجاب استفاده می‌شود و در مواقعی حجاب به برقع عطف شده است؛ چنان چه که می خوانیم: «حجاب یا برقع بخشی از پوشش زن است.» (غربال، 1965: مدخل حجاب) همچنین تصریح شده که در اروپا در قرون وسطی حجاب بخشی از زینت زنان بوده و بیشتر رنگ قرمز داشته است (همان). در دانشنامه جهان اسلام، حجاب، اصطلاحی دینی دانسته شده که ناظر به حکم پوشش زنان در برابر دیگران به ویژه مردان نامحرم بوده و در کنار حکم پوشش مردان در فقه مطرح شده است. (میرسلیم، 1387: ذیل مدخل حجاب) به این معنا که مفهوم حجاب بسیار توسعه یافته و امروزه حکم است نه اسمی برای نوعی پوشش. (نقیبی، 1385: 32) در مجموع می­توان گفت کاربرد واژه حجاب بسیار توسعه یافته است و از متون اولیه آن فاصله گرفته است و گاه چنان وسعت یافته که به جای ستر که اصطلاحی عام‌تر است استفاده شده و گاه به جای عنصری محدودتر از ستر، مانند برقع به کار می‌رود. گاهی جنبه مصداق دارد، گاه موضوع و گاهی حکم. در روایتی مصادیق نوع پوشش در اسلام از پیامبر اکرم6 نقل شده است که در برابر نامحرم از چهار پوشش باید استفاده کرد: درع (پیراهن)، خمار (روسری)، جلباب (پوشش سرتاسری که روی بدن می­افتد) و اِزار (چادر) (طبرسی، 1350: 7 /271)

مفاهیم جانشین حجاب

1. ستر

   ستر در لغت، به معنای پوشش و پوشیدگی است و در برخی از کتاب­های لغت، حجاب در معنای ستر دانسته شده است؛ «جاریه مسترة: کنیزک پوشیده و با حجاب» (بستانی، 1375: 816)

   برای تعریف ستر در کتاب­های لغت، افزون بر واژه حجاب، واژه‌های «ائتجاح» مشتق از وجاح (فراهیدی، 1409: 2 /122) یا وحج (جوهری، 1407: 1 /144)، «مقرم» و «قرام» که در حدیث «کان علی بابه عایشة قرام و فیه تماثیل» دیده می‌شود. (ابن قتیبه، 1408، 2/160)؛ «السجف» (ابن قتیبه، 1408:، 2/ 185)؛ «سدن» (فراهیدی، 1405: 2/228)؛ «سدل» (ابن منظور، 1414: 11/333) و «الخدر» (جوهری، 1407: 2/667) به معنای ستر آمده است. گفته شده است: الستر، یعنی آنچه با آن چهره را بپوشانند و امرأة ستیرة به معنای زنی دارای پوشش است. (فراهیدی، 1409: 7 /236). به طور معمول فعل أرخی (ارخیت الستر)، قصر (قصرت الستر)، اردَأَ (اردَأَ الستر) و رفع (رفعت الستر) برای نداشتن ستر به کار می‌رود. (ابن فارس، 1404: 6 /2354). البته در کتاب العین، واژه وصواص به معنای «خرق فی الستر» یعنی وانهادن یا پاره کردن ستر نیز آمده است. (فراهیدی، 1405: 7/177). گفتنی است ترکیب «من وراء الستر» در روایات برای زنان عادی به کار شده است، چنان که «من وراء الحجاب» برای زنان پیامبر دیده می شود. عایشه می‌گوید: «جاءت امرأۀ وراء الستر بیدها الکتاب» زني که در پس پوشش بود، کتاب به دست آمد. (بیهقی، 1416: 7 /86)

2. غطاء

   غطاء در لغت به معنای پوشاندن است. غطاء اللیل یعنی شب فرا گرفت یا تاریک گردید (فراهیدی، 1405: 6/435) پوشیدگی و غطاء با ظاهر نبودن و پنهان شدن چیزی یک معنا دارد. به گفتۀ ابوهلال عسکری، تفاوت غشاء و غطاء در این است که غشاء می‌تواند نازک باشد، به طوری که زیر آن هویدا گردد و یا گاه به گونه‌ای باشد که حتی بیننده توهّم کند چیزی در زیر آن نیست؛ اما معنای غطاء اقتضاء می‌کند زیر آن پوشیده باشد. ابوهلال می‌نویسد: «الغطاء لا یکون الا کثیفاً ملاصقاً» یعنی غطاء به طور قطع باید ضخيم و به شیء پوشیده شده، الصاق شود. (عسکری، 1412: 282) واژه‌های غشاء، کِنّ، غُلاف، دِثار، قِناع، لطط، رین، حاجز جملگی هم معنای غطاء و ستر دانسته شده است. (زمخشری، 1407: 2/132) بنابراین واژه غطاء به معنای روپوش یا پوششی است که زیر آن معلوم نباشد و به فرد یا شیء بچسبد، ولی محدوده این واژه نیز مانند لغات شبکه مفهومی پوشش، وسعت یافته است. غطاء در آیه شریفه «الذین کانت اعینهم فی غطاء عن ذکری و کانوا لایستطیعون سمعا» آمده است، یعنی کسانی که چشمان (بصیرت) شان از یاد من در پرده بود و توانایی شنیدن (حق) را نداشتند. (کهف/101)

3. خمار

   قرآن کریم از دو نوع حجاب و شیوه پوشش زن سخن به میان آورده است: «خمار» و «جلباب»؛ از خمار در آیه سوره نور سخن گفته است: «وَلیضرِبنَ بِخُمُرِ هِنَّ عَلی جُیوبِهِنَّ»؛ (نور/30) «خمارهای خود را بر گریبان­های خویش بیفکنید.» این قسمت آیه بیانگر کیفیت پوشش است که زن باید آن را بپوشاند.

   «خمر»، جمع خمار است. در کتب لغت آمده است: «الخمار ثوب تغطّی به المرأة رأسها»؛ (راغب اصفهانی،1412: 298) «خمار لباسی است که زن سر خود را با آن می­پوشاند.» آقای مصطفوی در التحقیق فی کلمات القرآن می‌نویسد: «خمر و خمار به معنی ستر و پوشش است. شراب را خمر گویند؛ زیرا حواس ظاهری و باطنی را می‌پوشاند. به روسری زن نیز خمار گویند؛ زیرا به وسیله آن سرش را می‌پوشاند.» (مصطفوی، 1360: 3/129) ابن عباس در تفسیر این بخش از آیه می‌گوید: «تغطّ شعرها و صدرها و ترائبها و سوالفها» (طبرسی، 1350: 7/185) «زن موی سر، سینه و دور گردن و زیرگلوی خود را بپوشاند.» «آنچه می‌تواند به این فرمان الهی جامه عمل بپوشاند، مقنعه یا روسری بلندی است که علاوه بر پوشش کامل سر، بر روی گردن و سینه افتد.» (بیرقی اکبری، 1377: 53) شهید مطهری معتقد است «ترکیب لغوی «ضَرَب علی» در لغت عرب این معنا را می‌سازد که چیزی را بر روی چیز دیگر قرار دهند، به طوری که مانع و حاجبی برای او شمرده شود.» (مطهری، 1386: 138) براساس آیه شریفه و تفسیر ابن عباس، این پوشش سر هر چه که هست، اعم از شال، روسری، مقنعه باید مو، سینه، دورگردن و زیر گلوی زن را بپوشاند. «در زمان جاهلیت و صدر اسلام زنان عرب غیرمسلمان لباس‌های بلند و گشاد می­پوشیدند، بر سر یا شانه خود عبا می­انداختند و پوششی کوتاه و کوتاه­تر از جلباب روی سرشان می‌بستند. شهید مطهری به نقل از تفسیر کشاف بیان می‌کنند که زنان عرب معمولاً پیراهن‌هایی می‌پوشیدند که گریبان‌های شان باز بود، دور گردن و سینه را نمی‌پوشاند و روسری‌هایی هم که روی سر خود می­انداختند از پشت سر می‌آویختند، قهراً گوش‌ها و بناگوش‌ها و گوشواره‌ها و جلوی سینه و گردن نمایان می‌شد. این آیه دستور می‌دهد که باید قسمت آویخته همان روسری‌ها از دو طرف روی سینه و گریبان خود بیافکنند تا قسمت‌های یاد شده پوشیده گردد.» (همان: 136 و 137)

4. جلباب

   نوع دوم پوشش، جلباب است که در سوره احزاب بدان تصریح شده است: «یا أَیهَا النَبی قُل لِأَزواجِکَ و بَناتِکَ وَ نِساءِ المُؤمِنینَ یدُنینَ عَلَیهِنَّ مِن جَلا بیبهنَّ ذلِکَ أَدنی أَن یعرِفنَ و لایوذَینَ و کان الله غفوراَ رحیماَ (احزاب/59) ای پیامبر، به زنان و دخترانت و زنان مؤمن بگو: جلباب‌های خود را به هم نزدیک سازند تا با این پوشش بهتر شناخته شوند و از تعرض هوس‌رانان آزار نبینند و خداوند بخشنده و مهربان است.»

   علامه طباطبایی آورده است: «جلابیب جمع جلباب است و آن لباسی است که زن آن را در بر می‌کند و همه بدن خود را می‌پوشاند یا مقنعه‌ای است که سر و صورت خود را به آن می‌پوشاند.» (طباطبایی، 1374: 16/361). زمخشری نیز به نقل از ابن عباس ‌گوید: «الرداء الذی کسیته من فوق الی اسفل» (زمخشری، 1407: 3/559) «جلباب ردایی است که سراسر بدن را از بالا تا پایین را می‌پوشاند.» ابن منظور جلباب را لباس بلند معنا کرده و می‌نویسد «جلباب لباسی بزرگ‌تر از سرپوش و کوچک‌تر از رداست که زن سر و سینه خود را با آن می‌پوشاند و گفته شده است لباسی بزرگ است که از محلفه کوتاه‌تر است و زن آن را می‌پوشد و گفته شده است همان ملحفه است». (بیرقی اکبری، 1377: 44) «واژه ادناء در تفاسیر به معنای دنو (نزدیک کردن) آمده است.» (فیض کاشانی، 1376: 4/203) همچنين «به معنای ارخاء و اسدال و آویختن.» (زمخشری، 1407: 565)

   علاوه بر مباحث لغت شناسی، چند نکته ویژه نیز در آیه جلباب وجود دارد:

1. تأخیر نزول آیات مورد نظر در سوره احزاب پس از آیات خمار در سوره نور (عابدینی، 1367: 7) با توجه به مسئله تدریجی بودن احکام، این نظر محتمل است که آیه خمار دستور نخستین و آیه جلباب دستور نهایی آن است؛ حجاب برگزیده و برتر مورد نظر اسلام، حجاب جلباب است.

2. عمومیت آیه جلباب بر همه زنان مؤمن و زنان و دختران پیامبر6 به عنوان یک حکم نهایی و استثنا ناپذیر. (هدایت خواه، 1374: 184)

3. دستور بر نحوه پوشش جلباب با عنوان «یدنین علیهن من جلابیبهن» با چیزی مانند عبا و چادر سازگارتر است تا با لباس و روسری؛ زیرا شکل لباس سراسری به گونه‌ای است که باید اطراف آن را به یکدیگر نزدیک کرد و بر روی هم قرار داد تا بدن را بپوشاند.

4. اثر اجتماعی پوشش جلباب در این آیه شریفه ذکر شده است، در حالی که این اثر برای پوشش خمار بیان نشده است: «ذلک أدنی ان یعرفن فلا یؤذین». این پوشش جلباب نزدیک­ترین چیزی است که به وسیله آن ایمان و عفاف تعیین می‌یابد و همانطور که گفتیم به این وسیله زنان مؤمن و عفیف بهتر شناخته می‌شوند تا از تعرض هوسرانان آزار نبینند؛ از همین رو اراذل و اوباش مجبور می‌شوند حساب این زنان متین و پوشیده را از زنان دیگر جدا نمایند. (قمی، 1378: 2/199) سبب نزول آیه این بود که زنان برای گزاردن نماز مغرب پشت سر رسول خدا6 از منزل خارج می‌شدند و شب هنگام که برای گزاردن نماز مغرب و عشاء و نماز صبح به سوی مسجد می‌رفتند، جوانان بر سر راه آنان می‌نشستند و به آزار و اذیت زنان نمازگزار می‌پرداختند.

   مفاد دستور آيه اين است که زنان نباید آرایش و زیور خود را آشکار سازند؛ اما استثنای اول می‌گوید: پوشش زینت‌هایی که آشکار است، لازم نیست پوشاندن چهره و دست‌ها تا مچ واجب نیست؛ حتی آشکار بودن آرایش عادی و معمولی که در این قسمت‌ها وجود دارد، مانند سرمه و حنا که معمولاً زن از آن خالی نیست و پاک کردن آنها یک عمل پر زحمت به شمار می‌رود نیز مانعی ندارد. البته این به معنای فتوا نیست. (مطهری، 1386: 135)

5. پوشش

   به زعم بسياري از صاحب‌نظران، حجاب مترادف و هم معني پوشش است و بهتر آن است كه ما در زبان فارسي، پوشش را جايگزين حجاب كنيم.

   از نظر ريشه و ماده لغوي، حجاب لفظي عربي و پوشش كلمه‌اي فارسي است؛ اما اينگونه نيست كه بتوان پوشش را قائم مقام حجاب كرد و به جاي آن به كار برد؛ چرا كه بار معنايي حجاب اخص از پوشش است؛ به تعبير ديگر هر پوششي حجاب نيست؛ بلكه پوشش خاصي كه شرع حدود و شرايط آن را تبيين كرده و زنان را به رعايت آن فرا خوانده است، مفهوم حجاب را شكل مي‌دهد؛ حال آنكه پوشش، مفهومي عام‌تر و وسيع‌تر دارد و هر لباسي را با هر نوع و رنگي شامل مي‌شود.

6. عفاف

   فهم معناي حقيقي يك واژه و درك درست آن، مستلزم آن است كه امور مشتبه و متشابه با آن شناسايي شده و تفاوت آنها مورد مطالعه عالمانه قرار گيرد. از اموري كه ملازم و همراه حجاب به كار رفته و همواره در كنار آن ديده مي‌شود، «عفاف» است. استعمال اين دو با هم آن‌قدر شايع است كه در نگاه اول به نظر مي‌رسد مترادف هستند. بر اين اساس ‌بايد معناي عفاف را جستجو كنيم تا با مقايسه آن بتوانيم تفاوت آن را با حجاب به درستي دريابيم.

   اهل لغت «خودداري از آنچه حلال نيست» را عفاف دانسته‌اند (فراهيدي، 1405: 1/92) بعضي نيز به گونه‌اي خاص‌تر در تعريف آن گفته‌اند: «عفت به وجود آمدن حالتي براي نفس است كه به وسيله آن از غلبه شهوت جلوگيري شود.» (راغب اصفهاني، 1412: 573)

   خلاصه آنكه عفاف، فضيلتي اخلاقي است كه شكل‌گيري آن در درون آدمي موجب كنترل شهوات و تمايلات نفساني مي‌گردد. اگر انسان نگاه خويش را از حرام باز دارد و به اصطلاح قرآن، «غضّ بصر» نمايد، «عفت در نگاه» تحقق يافته است و اگر گفتار خويش را مراقبت نمايد، هر كلامي نگويد و سنجيده سخن بر زبان براند، «عفت در كلام» داشته است. همچنين اگر انسان در نحوه پوشش خود و برگزيدن لباس، حريم نگه دارد و مقابل خواهش‌هاي نفساني خويش ايستادگي كند و هر لباسي را نپوشد، «عفت در پوشش» در مورد او صدق خواهد كرد.

   در ميان محققان دو نظر مختلف در باب رابطه حجاب و عفاف به چشم مي‌خورد:

الف) برخي از انديشمندان معتقدند كه هيچ نسبت و رابطه‌اي ميان حجاب و عفاف وجود ندارد و اين دو، اموري كاملاً متمايز هستند و چنين نيست كه اگر زني حجاب نداشته باشد، عفـيف و پـاكدامن نباشد (مهريزي، 1379: 73)

ب) عده‌اي ديگر از محقّقان بر وجود رابطه ميان حجاب و عفاف اصرار ورزيده و رابطه اين دو را به باطن و ظاهر، روح و جسم يا گوهر و صدف تشبيه كرده و گـفته‌اند: «حجـاب ميوه عفاف است و عفاف ريشه حجاب» (طيبي، 1378: ش96و95) به زعم اين گروه، عفاف علائم و نشانه‌هاي رفتاري و گفتاري دارد كه يكي از آنها حجاب است. بر اين اساس نمي‌توان كسي را عفيف ناميد در حالي كه حجاب را رعايت نمي‌كند. لذا حجاب ارتباط بنيادين با عفاف دارد و نمي‌شود كسي طرفدار حيا و عفاف باشد، اما حجاب را انكار كند.

7. ديگر واژه‌ها

   در برخی از متون به واژه سُدافه بر می‌خوریم که به معنای حجاب و ستر آمده است. سدف در لغت به معنای تاریکی، در (باب) و پرده پشت برای ممانعت از ورود باران بوده و جمع آن أسداف و مؤنث آن سدفاء است. اسدف سدفاً الحجاب، یعنی پرده را انداخت. (مهنا، 1413: 1/ 588) ابن منظور سدافه را به معنای حجاب و ستر دانسته و مي‌گويد سدافه دو ستر نزدیک به هم است که بین آنها فاصله‌ای اندک بوده و هر دری با دو پرده نزدیک به هم پوشیده می‌شد و هر شقَه از آن را سجاف می‌گفتند (ابن منظور، 1414: 9/144) سدافه از اسدف اللیل، یعنی هنگامی که تاریکی شب گسترانده می‌شود، گرفته شده است. (ابن قتیبه، 1408: 2/185) در تاج العروس سدافه به معنای حجاب آورده شده؛ نویسنده پس از ذکر سخن ام سلمه به عایشه «وجَهت سدافته» اشاره دارد به این که مراد ام‌سلمه از سدافه، حجاب و ستر است و «توجیه» آن به معنای برداشتن حجاب می‌باشد. برخی گویند اسدفت المرأه القناع ای ارسلته؛ اسدف القناع به معنای فرو انداختن قناع (چادر) است و اسدِف الستر، یعنی پرده را بالا ببر یا کنار بزن تا روشن شود. همچنین سدّف (باب تفعیل) به معنای قطّع است. (مهنا، 1413: 1/ 588)

   سَدَن به معنای ستر و پوشش و سدانه به معنای حجاب است (فراهیدی، 1405: 3/86) نیز گفته شده: «و حجابه الکعبه و هی سِدانَتُها، و تولّی حفظها، و هم الذّینَ بأیدیهِم مَفاتیحُها؛ و حجابت کعبه و آن سدانت کعبه یعنی سرپرستی برای حفظ آن است و آنان کسانی هستند که کلیدهای کعبه به دست آنهاست (مهنا، 1413: 1/231). واژه سدنه در عصرجاهلی به خانه خدا اختصاص داشت و یکی از چهار منصب مهم کعبه بود. در منابع تاریخی آمده است که بت لات، مناصبی مانند سدانت، حجابت، رجز و عرافه داشت که سدانت آن با قبیله ثقیف بوده است. (ابن کلبی، 1364: 16)

   الدّفین که جمع آن دفن و دفناء و ادفان است به معنای آن چیزی است که به طور پنهانی دفن شده باشد. زن دفين که جمع آن دَفنَی است، به معنای زنی است که پشت پرده یا باحجاب باشد. همچنین «السِّجافَة» به معنای پوشش و حجاب آمده است، البته پوشش یا پرده‌ای که بین آن باز است. همچنین واژه­های سدل، غشاء، کن، غلاف، دثار، قناع، لطط، رین، حاجز؛ جملگی هم معنای حجاب، غطاء و ستر دانسته شده‌اند. (زمخشری، 1407: 1/132)

واژگان متقابل با حجاب

تبرّج

   «تبرّج» معمولاً در مقابل حجاب به كار مي‌رود و از باب «تُعْرَف الأشياء باضدادها» لازم است از آن نيز بحث كنيم. تبرج در لغت به معناي آراستن، آرايش كردن و آراسته بيرون آمدن است (يا‌حقي، 1372: 2/ 391) و به‌طور كلي آشكار نمودن زينت و هر چيزي كه شهوت مرد را برانگيزد، تبرج است (ابن‌منظور، 1414: 2/212). در يكي از آيات قرآن اين مسأله صراحتاً مورد نهي قرار گرفته و آمده است: «ولا تبرّجْنَ تبرج الجاهلية الاولی» (احزاب/33) در اين آيه از زنان پيغمبر خواسته شده كه مانند زنان عصر جاهليت (عصر قبل از اسلام) با زر و زيور در انظار ظاهر نشوند و خودنمايي نكنند (طبرسي، 1350: 20/107). 

   تبرّج با پوشش شرعي (حجاب) قابل جمع است؛ بدين معنا كه فرد مي‌تواند حجاب شرعي داشته باشد، اما به گونه‌اي خود را بيارايد كه توجه هر بيننده‌اي را به خود جلب كرده و چشم‌ها را خيره كند كه مصداق تبرج است؛ اما آنچه به هيچ‌ وجه با تبرج قابل جمع نيست، همان عفاف و كنترل تمايلات نفساني است. علامه طباطبایی می‌گوید: «كلمه تبرج به معناى اين است كه زن محاسن و زيبايى‌هاى خود را كه بايد بپوشاند اظهار كند و اين كلمه در اصل به معناى ظهور است. برج را هم به همين جهت برج ناميده‌اند، كه بنايى است ظاهر و پيدا.» (طباطبایی، 1374: ج 15)

زینت و ابداء

   «و لا یضربن بارجلهن لیعلم ما یخفین من زینتهن» هنگام راه رفتن پاهای خود را به زمین نزنند تا صدای خلخال که بر پا دارند به گوش نرسد و آنچه پنهان می‌دارند، آشکار نشود. از این آیه روشن می‌شود که بانوان در آن عصر، در پای خود زینتی داشته‌اند، پنهان و به دور از چشمها، که با زدن پا بر زمین آشکار می‌شده است. از آن جا که این آیه، این زینت را، زینت پنهان می‌داند به دست می‌آید بانوان در عصر نزول آیه، لباسها، یا شلوارهای بلندی بر تن می‌کرده‌اند که به طور کامل، روی خلخال را می‌پوشانده است. شهید مطهری در ذیل آیه شریفه چنین می‌گوید «زنان عرب معمولاً خلخال به پا می‌کردند و برای آن که بفهمانند خلخال قیمتی به پا دارند، پای خود را محکم بر زمین می‌کوفتند. از این دستور می‌توان فهمید که آنچه موجب جلب توجه مردان می‌گردد؛ مانند استعمال عطرهای تند و زننده و هم چنین آرایش‌های جالب نظر در چهره ممنوع است و به طور کلی زن در معاشرت نباید کاری بکند که موجب تحریک و تهییج و جلب توجه مردان نامحرم گردد.» (مطهری، 1386: 145) برخی دیگر از صاحب نظران آن را به صدای النگو و صدای پاشنه کفش تعمیم داده­اند که موجب جلب توجه نامحرم به خود زن یا پای زن می­باشد. یا  پوشیدن لباس‌ها و زینت‌های خاصی در زیر چادر که با اندک کنار رفتن چادر، آن زینت­ها آشکار شده و ناقض حجاب می‌گردد. (شجاعی، 1385: 177)

   همچنین در آیه «و لا يبدين زينتهنّ الا ما ظهر منها» كلمه ابداء به معناى اظهار است و مراد از زينت زنان، مواضع زينت است، زيرا اظهار خود زينت از قبيل گوشواره و دست­بند حرام نيست. پس مراد از اظهار زينت، اظهار محل آنها است. خداى تعالى از اين حكم آنچه را كه ظاهر است استثناء كرده است.

   «و ليضربن بخمرهنّ على جيوبهن» كلمه خمر، جمع خمار است و خمار آن جامه‌اى است كه زن سر خود را با آن مى‌پيچد و زايد آن را به سينه‌اش آويزان مى‌كند. كلمه جيوب جمع جيب است كه معنايش معروف است؛ سينه‌ها. به این معنا كه به زنان دستور بده تا اطراف مقنعه‌ها را به سينه‌هاى خود انداخته و آن را بپوشانند. (طباطبایی، 1374: 15/156)

نتیجه­گیری

   بررسی شبکه مفهومی اصطلاحات مربوط به پوشش به عنوان یک تحقیق بنیادی، از آن جهت اهميت دارد که احتمال لغزش در تفسیر متون معتبر اولیه را کاهش داده و بر اعتبار تبیین تفسیر و تحلیل متون می­افزاید. یکی از مهمترین نظریه‌هاي مطرح شده، بررسی معنا از دید روابط مفهومی در سطح واژگان و ارتباط آنها با یکدیگر در بستر جمله است. بدین‌گونه، از طریق تفاوت‌ها و تقابل‌ها و همچنین روابط جانشینی و هم‌نشینی عناصر موجود در یک بافت زبانی، می‌توان به معناي کلیدي کلمات پی برد. به عبارتی دیگر، معناشناسی، اصطلاحی فنی است که به مطالعه معنا اطلاق میشود و معنا نیز صرفاً دانستن معناي لغت نیست، بلکه آگاهی از بافت فرهنگی و همچنین رابطه یک واژه با واژگان دیگر، در داخل یک متن است. در این گفتار با این روش، کلمات هم خانوادۀ مفهومی با حجاب؛ یعنی: واژه­های ستر، غطاء، خمار، جلباب، تبرّج، بررسی شدند و بر اساس کاربرد آنها در قرآن و ادبیات و تاریخ، به برخی از آموزه های قرآن در باب پوشش بانوان دست یافتیم.

 

منابع

قرآن کريم

1. ابن فارس، احمد، (1404). معجم مقاييس اللغة، عبدالسلام محمد هارون، قاهره، مكتب الاعلام الاسلامي.

2. ابن قتيبه، ابومحمد، (1408)، غريب الحديث، بيروت، دار الکتب العلميه.

3. ابن کلبی، ابوالمنذر هشام بن محمد، (1364). الاصنام، ترجمه سید محمدرضا نائینی، تهران، نشر نو.

4. ابن منظور، محمد بن مکرم، (1414). لسان العرب، بيروت، دار صادر.

5. ایزوتسو، توشیهکو، (1361). خدا و انسان در قرآن، ترجمه احمد آرام، تهران، شرکت سهامي انتشار.

6. آذرنوش، آذرتاش، (1382). فرهنگ معاصر عربي ـ فارسي، تهران، نشر ني.

7. آمدي، عبد الواحد تميمي، (1366). تصنيف غرر الحکم و درر الکلم، قم، دفتر تبليغات.

8. باطنی، محمدرضا، (1388). زبان و تفکر، تهران، آگاه.

9. باقری، مهری، (1378)مقدمات زبان‌شناسی، تهران، نشر قطره.

10. بستانی، فوادافرام، (1375). فرهنگ ابجدی، ترجمه رضا مهیار، انتشارات اسلامی.

11. بیهقی، احمدبن حسن، (1416). سنن الکبری، بیروت، دارالفکر.

12. بی‌یرویش، مانفرد، (1374). زبان شناسی جدید، ترجمه محمدرضا باطنی، تهران، آگاه.

13. بيرقي اکبري، محمد رضا، (1377). تحليلي نو و عملي از حجاب در عصر حاضر، اصفهان، پيام عزت.

14. پالمر، فرانک، (1374). نگاهی تازه به معنی شناسی، ترجمه کوروش صفوي، تهران، کتاب ماد.

15. پروازي ايزدي، نرگس، (1381). تبرج زن در جاهليت، گلستان قرآن، مرداد 1381.

16. جوادي آملي، عبدالله، (1387). مبادي اخلاق در قرآن، قم، نشر اسراء.

17. جوهري، اسماعيل بن حماد، (1407). الصحاح، تحقيق احمد عبدالغفور عطار، بيروت، دارالعلم للملايين.

18. حـسيني مـوسوي، محمدكريم، (1396). كشف الحقائق عن نكت الآيات و الدقائق، تهران، نشر تهران.

19. خميني، سيد روح الله، (1366). رساله توضيح ‌المسائل، مركز نشر فرهنگي رجاء.

20. راغب اصفهاني، حسين­بن محمد، (1412). المفردات في غريب القرآن، بيروت، دارالعلم.

21. رسولي محلاتي، سيد هاشم، (1396). صحيفه علويه، تهران، انتشارات اسلامي.

22. زمخشري، محمود، (1407). الکشاف عن حقايق غوامض التنزيل، بيروت، دارالکتاب العربي.

23. سجستاني، سليمان بن اشعث، (1998). سنن ابن داود، بيروت، موسسه ريان.

24. شجاعي، محمد، (1385). در و صدف، قم، محيي.

25. صفوی، کوروش، (1379). درآمدی بر معناشناسی، تهران، حوزه هنری.

26. صفوي، کوروش (1383)، نگاهی به نظریه حوزه هاي معنایی از منظر نظام واژگانی زبان فارسی، مجله علوم اجتماعی و انسانی دانشگاه شیراز، دوره بیست و یکم، شماره 1، شيراز، دانشگاه شيراز.

27.طباطبايي يزدي، سيد محمد كاظم، (1422). العروه الوثقي، قم، مركز فقه‌ الأئمه الأطهار.

28. طباطبايي، سید محمد حسين، (1374). الميزان في تفسير القرآن، سيد محمد باقر موسوي همداني، قم، انتشارات اسلامي جامعه مدرسين.

29. طبرسي، ابوعلي فضل‌بن‌حسن، (1350). مجمع ‌البيان، ترجمه احمد بهشتي و ديگران، تهران، انتشارات فراهاني.

30. طريحي، فخرالدين، (1375). مجمع البحرين، تهران، مكتبه المرتضويه.

31. طيبي، ناهيد، (1378)، حجاب و عفاف مروري دوباره، نشريه پيام زن، شماره، 95 و96، قم، دفتر تبليغات.

32. عابدینی، احمد؛ عاشورا، (1367). حفظ کرامت و حجاب، نشريه پیام زن، شماره69، قم، دفتر تبليغات.

33. عسگري، ابوهلال، (1412). معجم الفروق اللغویة، قم، موسسه النشر الاسلامی.

34. غربال، محمد شفیق، (1965). الموسوعة العربیة المیسرة، دارالشعب و موسسه فرانکلین.

35. فتح اله، احمد، (1415)، معجم الفاظ الفقه الجعفري، بغداد، مؤسسه الرحمن الاسلاميه.

36. فراهيدي، خليل ‌بن احمد، (1405). كتاب العين، قم، دارالهجره.

37. فیض کاشانی ، محمد(1376)، المحجة البیضاء فی تهذیب الإحیاء، تصحيح علي‌اکبر غفاری، قم، مؤسسه النشرالاسلامی التابعه لجماعه المدرسین.

38. قلعجي، محمد رواس، (1408). حامد صادق قنيبي، معجم لغه الفقهاء، بيروت، دار النفائس للطباعه و النشر و التوزيع.

39. قمی، علی ابن ابراهیم، (1378). تفسیرقمی، قم، مکتب المهدی.

40. کلینی، محمد بن یعقوب، (1388). الکافی. تهران، دارالکتب الإسلامیه.

41. مجلسى، محمد باقر، (1404)، بحارالانوار، بيروت، مؤسسه الوفاء.

42. مختار، احمد عمر (1386). معناشناسی، ترجمه حسن سیدي، مشهد، دانشگاه فردوسی مشهد.

43. مصطفوي، حسن، (1360). التحقيق في کلمات القرآن الکريم، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب.

44. مطهري، مرتضي، (1386). تعليم و تربيت در اسلام، تهران، صدرا.

45. مکارم شيرازي، ناصر، (1374). تفسير نمونه، تهران، دارالکتب الاسلاميه.

46. مهريزي، مهدي، (1379). آسيب­شناسي حجاب، تهران، جوانه رشد.

47. مهنا، عبدالله علی، (1413). تهذیب لسان العرب، چاپ اول، بیروت، دارالکتب العلمیه.

48. میرسلیم، مصطفی (1387). مقاله حجاب، دانشنامه جهان اسلام، زیر نظر غلامعلی حداد عادل، تهران، بنياد دايره المعارف اسلامي.

49. نقیبی، سیدابوالقاسم، (1385). تحلیلی بر حکم یا حق بودن حجاب، نشريه فقه و حقوق خانواده (نداي صادق)، ش 4، تهران، دانشگاه امام صادق7.

50. هدايت‌خواه، ستار (1374). زيور عفاف، مشهد، معاونت پرورشي سازمان آموزش و پرورش خراسان.

51. یاحقي، محمد جعفر، (1372). فرهنگ‌نامه قرآني، مشهد، بنياد پژوهش‌هاي اسلامي.

 

 

خبرنامه

نــــام:

ایمیل: