اللهم و صلّ علی الطاهرة البتول، الزهراء ابنة الرسول، امّ الائمة الهادین ... و مستودعاً لحکمة؛ (بحارالانوار ، ص 181) اللهم صلّ علی فاطمة بنت نبیّک و زوجه ولیّک و امّ السبطین الحسن و الحسین ...؛(بحارالانوار، ج 99 ، ص 45) اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سرّ المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک
تحلیل انتقادی نظریۀ «فمینیسم قرآنی» مارگوت بدران در دائرة المعارف قرآن مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
شماره سفینه - سفینه 64
پنجشنبه ، 10 بهمن 1398 ، 09:44

چکیده: برخی از مفسرانِ نظریۀ فمینیسم می­کوشند پیش‌فرض‌ها، اندیشه‌ها و قرائت خود را، که برگرفته از اصول فمینیسم و فرهنگ غرب می‌باشد، بر قرآن کریم و قرائت اسلام تحمیل کنند. مدخل «فمینیسم و قرآن» نوشته مارگوت بدران، پژوهشگر مصری‌تبار آمریکایی، در دائرة المعارف قرآن لیدن با چنین قرائتی با استفاده از آیات قرآن کریم، تلاش دارد فمینیسم مورد توجه خود را موجه جلوه کند. نوشتار حاضر به شیوۀ تحلیل انتقادی، بیان می­کند که بدران به تفاوت‌های رفتاری زن و مرد، که ریشه در نظام تکوین دارد، بی‌اعتنا بوده است؛ او معتقد است این تفاوت‌ها برخاسته و وابسته به فرهنگ جوامع اسلامی شکل گرفته‌اند. وی همچنین قوامیت مرد نسبت به زن را تنها در مسائل مالی تفسیر می‌کند. با توجه به ریشه‌های فلسفۀ مادی غرب در چنین تفاسیری، به نظر می‌رسد آراء وی بیش از آن‌که قرائت قرآنی و دینی از فمینیسم اسلامی باشد، صرفاً تراوشات ذهنی، پیش‌فرض‌ها و تفسیر به رأی مؤلف است.

کلیدواژه‌ها: تفسیر فمینیستی؛ دائرة المعارف قرآن؛ قرآن کریم؛ فمینیسم اسلامی؛ مارگوت بدران.

 

1. مقدمه

   از جملۀ مسائلی که مفسران فمینیسم بدان توجه داشته‌اند، مسئلۀ حقوق زنان در جامعه اسلامی است؛ اینان می­کوشند حقوق زن در اسلام را به چالش کشانده، اذعان کنند که زنان در جایگاه فرودستی نسبت به مردان قرار گرفته‌اند. آن‌ها معتقدند که قرآن به برابری حقوق زن و مرد اشاره کرده است، اما زنان مسلمان از این حقوق آگاهی ندارند (بدران،1395: ص 316)، در حالی که، دین اسلام در مورد برابری و تفاوت میان زن و مرد، نگاهی عادلانه و دقیق دارد. بر اساس آموزه‌های قرآن همۀ انسان‌ها از یک گوهرند و در هنگام سخن از دمیده شدن روح، به طور مطلق خلقت را به انسان – نه تنها مرد- و دمیدن روح تعبیر نموده است. (آیاتی که این معنا را دربردارند، بسیارند؛ برای نمونه، نک: اسراء: 70، تین: 4؛ حجر: 29؛ ص: 72) از نظر اسلام زن همچون مرد، شریک در انسانیت است. تعابیری که در آیات قرآن در رابطه با انسان آمده، خطاب به هر دوجنس، زن و مرد است. (نوری همدانی، 1392: ص 68) قرآن، زن و مرد را برخوردار از امور مشترک بسیاری می‌داند، در عین حال که آنان را نه فقط در بُعد جسمی، بلکه در ابعاد گوناگون احساسی، روحی، رفتاری و امور دیگر نیز با یکدیگر متفاوت می‌داند‌. استاد مطهری در این زمینه می‌گوید: «احساسات زن از مرد جوشان‌تر است. زن طبعاً به زینت و جمال و مُدهای مختلف علاقۀ زیادی دارد و احساسات وی بی‌ثبات‌تر از مرد می‌باشد.» (مطهری، 1384: ص 103) برخی فمینیست‌ها وجود تفاوت‌های تکوینی را مؤثر در تفاوت‌های حقوقی نمی‌دانند و بر این باورند که اختلاف‌های تکوینی نباید موجب اختلاف‌های تشریعی باشد. از جمله معتقدان به این نظر، عزیزه الحبری (لبنان) ونوال السعداوی (مصر) می‌باشند. (متمسک، 1380: ج1، ص452) در واقع اختلاف نظری که در این زمینه وجود دارد، به تفاوت دیدگاه‌ها در مفهوم تساوی بین این دو مربوط است؛ از دیدگاه اسلام، تساوی در حقوق زن و مرد به معنای تناسب و تعادل به کار می‌رود (مطهری،1384:، ص 116)، اما در دیدگاه غرب، بر اصل تشابه از لحاظ جسمی و روحی، دارایی‌ها، توانایی‌ها و قابلیت‌های یکسان و برابر میان زن و مرد تأکید می‌شود. (نک: جمشیدی و دیگران، 1385:ص140) در واقع فمینیست‌های به اصطلاح اسلام‌گرا مانند: فاطمه مرنیسی، جامعه‌شناس مراکشی، آمنه ودود، استاد مسلمان و آمریکاییِ مطالعات دینی و رفعت حسّان، از پرچمداران تفكر اسلامی پیشرفته در پاكستان، اولاً با غیرقرآنی نشان دادن دین اسلام و جامعۀ اسلامی، ثانیاً توجیه اندیشه‌های زن‌گرایانه خویش با تفسیر به رأی‌های خود از قرآن و ثالثاً معرفی رفتارها و استنباط‌های خویش به استناد به قرآن، برآنند تا اعتقادات غربی در این مسئله را به نام قرآن بر جان اجتماع اسلامی وارد سازند (پارسا،1395:ص 5)؛ به عبارت دیگر، فمینیسم اسلامی همواره به دنبال یافتن پایگاهی محکم در جوامع اسلامی بوده و در این راه هیچ تلاشی را فرو نگذاشته است؛ زیرا با پذیرش فمینیسم اسلامی در کنار سایر انواع فمینیسم و نیز به عنوان جریانی اسلامی، بر طرفداران این نظریه روزبه روز افزوده شده، بنیان‌گذاران آن می‌توانند مشروعیتی نسبی را برای نظرات خود فراهم آورند و بدین ترتیب راه برای تغییر حقوق زنان در این کشورها به مرور زمان هموار گردد.

   کسانی که مبحث فمینیسم اسلامی را مورد نظر قرار داده و نوشته‌هایی مستقل در این باره منتشر ساخته، خانم مارگوت بدران[1] است، که عمده مباحثش در دو مدخل «جنسیت» (Badran, 2018-B) و «فمینیسم و قرآن» (id, 2018-A) از او در دائرة المعارف قرآن[2] آمده و اﻧﻌﮑﺎس‌دﻫﻨﺪه ﺷﺎﻟﻮدة ﻓﮑﺮی او در ﺣﻮزۀ ﻓﻤﯿﻨﯿﺴﻢ اﺳﻼﻣﯽ‌اند. وی مورخ و متخصص در رشته مطالعات زنان است، که بر مطالعات زنان در خاورمیانه و جهان اسلام در بازۀ زمانی اواخر قرن نوزدهم تا قرن بیست و یکم تمرکز کرده است و در حال حاضر پژوهشگر ارشد مرکز بین المللی دانشوران وودرو ویلسون[3] در واشنگتن و ﻋﻀﻮ ارﺷﺪ داﻧﺸﺴﺮای اﺳﻼﻣﯽ ﻣﺴﯿﺤﯽ در داﻧﺸﮕﺎه ﺟﻮرج ﺗﻮن[4] می‌باشد. اﻟﺒﺘﻪ بدران ﺟﺰو آن دﺳﺘﻪ از ﻣﺘﻔﮑﺮانِ ﺣﻮزه ﻓﻤﯿﻨﯿﺴﻢ اﺳﻼمی[5] است، ﮐﻪ اﺑﺎﯾﯽ از ﻫﻤﺮاه داﺷﺘﻦ ﻟﻘﺐ ﻓﻤﯿﻨﯿﺴﺖ ﻧﺪارد و اﯾﻦ ﻣﺴﺄﻟﻪ در ﻧﺎم‌ﮔﺬاری ﻣﻘﺎﻟﻪ دایرة المعارفی وی ﻧﯿﺰ ﻣﺸﻬﻮد اﺳﺖ.

   نظرات بدران در سال‌های اخیر بسیار مورد توجه جوامع غربی و شرقی در موضوع فمینیسم اسلامی بوده و نیز از سویی دایرة المعارف قرآن یکی از منابع مهم و پراستناد اندیشمندان و محققان غربی در موضوعات گوناگون مرتبط با قرآن می‌باشد، لذا نوشتار حاضر بر آن است تا مدخل این پژوهشگر غربی را مورد مطالعه، بررسی و نقد قرار دهد. در مقالۀ پیش‎‌رو ابتدا به تعریف کلی از فمینیسم و دیدگاه‌های مختلف در این حوزه و سپس به بررسی و ارزیابی اثر بدران به شیوۀ تحلیل انتقادی و پاسخ‌گویی به برخی از شبهات اساسی او در این اثر پرداخته خواهد شد. بر این اساس، تلاش می‌شود از میان مسائل گوناگون مورد اشاره در مقالۀ بدران، دست‌کم بر پرسش‌های چهارگانۀ ذیل پاسخی معقول و مستند بیابیم: 1- آیا دین اسلام زنان را از حقوق خود آگاه نساخته است؟ 2- آیا تفاسیر مسلمانان مردسالارانه هستند؟ 3- از نظر اسلام و قرآن تفاوت بین زن و مرد چگونه است؟ 4- نقد رویکردهای فمینیستی به چه صورت می‌باشد؟

   برخی از تحقیقاتی که در حیطۀ فمینیسم به رشتۀ تحریر درآمده و با این پژوهش تشابه موضوعی دارند، عبارتند از: مقاله «اصول گرایش‌های فمینیستی در تفسیر قرآن» (کریمی، 1394) که به بررسی فمینیسم در تفاسیر پرداخته است. در مقالۀ دیگری تحت عنوان «آواهای تازه فمینیستی در جهان اسلام» (میرحسینی، 1385)، نویسنده بیشتر پیرامون تعریف‌های اولیه از معتقدان فمینیسم به پژوهش پرداخته است. نوشتار بعدی، مقاله‌ای­ست با عنوان «بررسی علل گرایش زنان مسلمان به فمینیسم» (نجفی، 1393) که عوامل سوق دهندة زنان مسلمان به فمینیسم را مورد بررسی قرار داده است. همچنین مقاله «فمینیسم اسلامی، مفاهیم و امکان‌ها» (کرمی، 1393)، عنوان‌های کلی از فمینیسم اسلامی را مطرح کرده و در پایانِ مقاله، فمینیسم نهضت اجتماعی زنان را، که در آن دیدگاه‌های اساتید و برخی از دانشجویان صاحب نظر را نیز ذکر می‌کند، به اجمال آورده است. افزون بر این، مدخل «جنسیت» از بدران در مقاله‌ای با عنوان «ارزیابی و نقد مدخل جنسیت از دایرة المعارف قرآن لیدن» (فتاحی‌زاده و افسردیر، 1393) و نیز مدخل «زنان و قرآن» از روت رادد در مقاله‌ای با عنوان «تحلیل مدخل "زنان و قرآن" در دایرة المعارف قرآن "EQ"» (نبئی و جلالی کندری، 1395)، ارتباط نزدیکی با مباحث و مسائل مطرح شده در این مدخل و پژوهش حاضر دارند. با این حال، با بررسی صورت گرفته، مشخص شد که پژوهش مستقلی در نقد نظرات بدران در مدخل «فمینیسم و قرآن» به نگارش درنیامده و لذا این نوشتار برای نخستین بار به نظرات او در این مدخل می‌پردازد.

2. نقد مدخل «فمینیسم و قرآن»

   مقاله «فمینیسم و قرآن» در سه بخش قابل بررسی و نقد است: اول، خودآگاهی قرآنی و حقوق زنان: فمینیسم در قلمرو اسلام. دوم، فمینیسم اسلامی: مفهومی مبتنی بر برابری جنسیتی میان زن و مرد در اسلام، سوم، رویکردهای فمینیستی به قرآن کریم. پیش از بررسی این دو بخش و نقد مسائل مطرح شده در هر کدام، مفهوم فمینیسم به اجمال بررسی می‌شود:

   «فمینیسم»[6]، به معنای طرفداری از تساوی سیاسی و اجتماعی زنان و مردان است و در غرب به جنبش طرفداران حقوق زن اطلاق می‌شود (مصفا، 1375: ص 78). بارزترین مشخصه فمینیسم، توجه خاص و بررسی تقسیمات جنسیتی در جامعه است، که چنین تقسیماتی را سیاسی می‌پندارد نه طبیعی (هیوود،1386: ص30)، در حالی که این گونه تفاوت‌های طبیعی به دلیل تفاوت در خلقت زن و مرد است، که خود موجب تفاوت در انجام وظایف و حقوق آن‌ها می‌شود. فمینیسمی که از ﺗﻔﮑﺮ ﻣﺎده‌ﮔﺮاﯾﻰ ﺑﻌﺪ از رﻧﺴﺎﻧﺲ ﻧﺸﺄت ﮔرفت، ﺑﻪ ﺟﺰ ﺟﻨﺒﻪ‌‌ﻫﺎى مادى ﺑـﺮاى زن، زاویۀ دﯾﮕﺮى نمی‌ﺑﯿﻨﺪ. بنابرین، داﺷﺘﻦ روح را ﮐﻪ ﺣﻘﯿﻘﺘﻰ ﻣﺸﺘﺮک میان زن و مرد می‌باشد نادیده گرفته است. اﺑﻌـﺎد مشترک میان زن و مرد، موجب ﺣﻘﻮق و ﺗﮑﺎﻟﯿﻒ ﻣﺸﺘﺮک بین آن‌ها می‌شود. در واقع وﺟﻮد ﺟﺴﻢ و ﻗﺎﻟـﺐ وﯾـﮋه زنانه و مردانه و برخی خصوصیات روانی ﺑﺎﻋﺚ ﭘﯿﺪایشﺣﻘﻮق و ﺗﮑﺎلیفی وﯾـﮋه ﺷـﺪه اﺳـﺖ. در ﻧﺘﯿﺠﻪ، اﻧﺴﺎن ﭼﻪ زن ﺑﺎﺷﺪ و ﭼﻪ ﻣﺮد، در آﻣﻮزه‌ﻫﺎى دﯾﻨـﻰ ﻓـﺮدی ﻣﺨﺎﻃـﺐ و ﻣـﺴﺌﻮل اﺳـﺖ، وﻟـﻰ زﯾﺒﺎﺗﺮﯾﻦ ﺟﻠﻮه‌ﻫﺎى ﺣﯿﺎت ﺧﻮد را وﻗﺘﻰ ﺑﻪ ﻧﻤﺎﯾﺶ ﻣﻰﮔﺬارد ﮐﻪ ﺑﺎ اﯾﺜـﺎر، ﮔﺬﺷـﺖ و ﺗﻌـﺎون، ﻓﺮدﯾـﺖ ﺧﻮد را ﺑﺮاى ﻣﺼﺎﻟﺢ ﻋﻤﻮﻣﻰ ﻓﺪا ﮐﻨﺪ و از ﺧﻮدﺧواهی‌ها فاصله بگیرد. در واقع اﻧﺸﻌﺎﺑﺎت و ﺟﺮﻳﺎﻧﺎت ﻓﻤﻴﻨﻴﺴﺘﻲ ﻣﻌﻤﻮﻻً ﺑﻪ ﻧﺎم ﻣﻜﺎﺗﺒﻲ ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﻣﻲ ﺷﻮﻧﺪ ﻛﻪ ﺑﻪ آن‌‌ﻫﺎ واﺑﺴﺘﮕﻲ ﻋﻘﻴﺪﺗﻲ دارﻧﺪ. یکی از ﺧﺎﺳﺘﮕﺎهﻫﺎی ﻣﻌﺮﻓﺖﺷﻨﺎسیِ اﻏﻠﺐ تفکرات ﻓﻤﻴﻨﻴﺴﺘﻲ، ﺗﻔﻜﻴﻚ ﻣﻴﺎن ﺟﻬﺎن ﻣﻌﺮﻓﺖ و داﻧﺶ ﻣﺮداﻧﻪ و زﻧﺎﻧﻪ اﺳﺖ. ﻓﻤﻴﻨﻴﺴﺖ‌‌ﻫﺎ ﺑﺎ ﭘﺬﻳﺮﻓﺘﻦ اﻳﻦ اﺻﻞ به ﻧﻘﺪ ﺑﻴﺶﺗﺮ داﻧﺶ‌‌ﻫﺎ و ﺣﺘﻲ ﻣﻌﺮﻓﺖﺷﻨﺎسیﻫﺎی ﻣﻌﺎﺻﺮ ﭘﺮداﺧﺘﻪاﻧﺪ و ﺑﺮآنند تا ﺳﺮﺷﺖ ﻣﻌﺮﻓﺘﻲ، ﺑﺮ اﺳﺎس روﻳﻜﺮد ﻣﺮداﻧﻪ ﭘﺎﻳﻪ­رﻳﺰی ﺷﺪه اﺳﺖ. (مستقیمی، 1388: ص2) مفاهیمی مانند فمینیسم اسلامی، فمینیسم مسیحی، فمینیسم سیاه و... را می‌توان به نوعی حاصل جریان پست مدرن نیز دانست. جریان پست مدرن بر این مسئله تأکید می‌کند که ارائه تعریفی جامع و مانع از مفهوم فمینیسم، طرفدارن آن و مطالبات این دسته از زنان، بدون در نظر گرفتن شرایط اجتماعی و خصوصیات فرهنگی هر منطقه جغرافیایی ناممکن است. از این رو برای بدست آوردن مطالبات زنان در هر منطقه باید به این شرایط توجه و به نوعی این مفهوم را بومی کرد. (برای آشنایی بیشتر، نک: سجادزاده، 1384؛ شاکری خوئی، 1388)

1-2. بخش اول: خودآگاهی و حقوق زنان

   در نخستین بخش از نوشتار، بدران معتقد است که خوداگاهی و حقوق زنان همان «فمینیسم در قلمرو اسلام» است. نخستین الگوی آن، فمینیسمی حقوق‌محور است، که به عقیدة وی نفوذ این جنبش فکری ـ عملی و سرآغازهای آن در اواخر قرن نوزدهم شکل گرفت، زمانی که برخی زنان مسلمان در مناطق مختلف شرق با استفاده از سواد اولیه خود و افزایش تبلیغات اجتماعی، همه خوداگاهی قرآنی خویش را به میان آوردند تا با مسایل روزمره و با نوگرایی دست و پنجه نرم کنند. (بدران، 1395: ص 315)

1-1-2. محدودیت حقوق زنان در اسلام

   وی بر این باور است که برخی از فمینیست‌ها با بکارگیری تجربه‌‌های شخصی خود تحت عنوان جنبش‌های اصلاح‌‌طلبانه اسلامی، به اجتهاد که همان استنباط فردی از متون مقدس بود می‌‌پرداختند و در قالب مبارزات آزادی‌خواهانه ملی بر علیه حاکمیت استعمار، به ایجاد خودآگاهی فمینیستی دست زدند. آنان معتقد بودند که قرآن برای آن‌ها حقوقی قائل بوده، که تحت عنوان اسلام، این حقوق از آن‌ها دریغ شده است و دین را نوعی محدودیت برای خود می‌دانستند. در نتیجه درصدد فمینیسمی برآمدند که از آن‌ها حمایت کند. (همان، ص316)

نقد

   اگر بخواهیم جایگاه و منزلت زن را در اسلام به درستی درک نمائیم، باید بدانیم که در ادیان و اندیشه‌ها و کشورهای دیگر ارج و مقام زن چه بوده است، تا ارج و بهای ارشادات اسلامی را در اوج آن تاراندیشی‌ها به خوبی دریابیم. ویل دورانت می‌نویسید: «در میان قبایل ابتدایی زن را به کارهای پلید می‌گماشتند، آن‌ها را به بهای اندک می‌فروختند و از نفس کشیدن در پهلوی زن احتراز می‌کردند. در روسیه تازیانه را به داماد می‌دادند تا زن خود را بزند.» (ویل دورانت،1371: ص700) در قانون حمورابی آمده است: «اگر کسی دختر دیگری را کشت، باید دختر خود را به پدر مقتول بدهد تا کشته شود» (نوری، 1374: ص 79ـ77). در یونان وقتی افلاطون از تعلیم و تعلم زن سخن می‌گفت مسخره‌اش می‌کردند، تا جایی که افلاطون شکر می‌کرد که مرد آفریده شده است. شخصیت زن در آثار افلاطون، تصویر زنی نخ‌ریس و پارچه‌باف است. وی در سخنان خویش همواره زن را به معنای شخص زبون، ضعیف و ترسو مورد خطاب قرار می‌دهد. این طرز تفکر نسبت به زن در اندیشۀ ارسطو نیز قابل مشاهده است. از نگاه او، زن با مردی عقیم و نازا برابر است؛ زیرا در هر صورت زن، ناقص الخلقه است. او وجود زن را فقط برای تولید مثل می‌داند و نه امور دیگر. همین طور در یونان، زن از مال شوهر ارث نمی‌برد. در اسپارت برای اصلاح نسل شوهران، زنان خود را در اختیار مردان دیگر قرار می‌دادند و روسپی‌گری مجاز بود. رومی‌ها مثلی داشتند بدینگونه که «زن را نمی‌توان انسان نامید.» (ویل دورانت، 1371:ص 711) ژان ژاک روسو (1778ـ 1712) نیز با کوچک شمردن مغز و نبوغ زنان، آن‌ها را خالی از هر نوع ابتکار و قدرت نبوغ معرفی می‌کند، که فقط به کارهای کوچکی مانند آرایش کردن و... می‌پردازند. (مولر آکین، 1383: ص182ـ 28) کلیسا از این قاعده مستثنی نبود و همواره دیدگاه دوگانه‌ای در رابطه با زنان داشت؛ از سویی زنانی چون مریم مقدس، مورد ستایش کلیسا بودند و از سوی دیگر زنانی چون حوّا، نماد گناه شمرده می‌شدند؛ زیرا به گمان آنان، حوّا باعث فریب و کشاندن آدم به سوی شیطان و گناه در بارگاه خداوند بود. (حیدریان، 1385: ص66) بر اساس این دیدگاه، فمینیست‌ها و به ویژه فمینیسم لیبرال‌ها، نظریه برابری زن و مرد را به صورت افراطی در تمامی ابعاد مطرح ساختند.

   در چنین روزگاری خورشید اسلام طلوع کرد و افق زندگی زنان را روشن ساخت و ندای عطوفت‌آمیز پیغمبر اسلام6، روح نشاط، امید و راه تکامل را به روی زنان باز کرد. (نک: نوری همدانی، 1392: ص 57) همچنین موقعیت مهم زن در اجتماع و جایگاه بلند و استعداد‌های او را به جهانیان گوشزد کرد و آیاتی از قرآن را برای بیان مقام والای زن و برای مردم بیان نمود، که در آن‌ها مقام زن و مرد را در کنار هم معرفی کرد؛ (اسراء/70) اسلام دینی است برگرفته از قرآن و سنت پیامبر6 و ائمه:، نه چیزی خودساخته؛ در واقع آن‌چه فمینیست‌ها به عنوان دین ناب محمدی معرفی می‌کنند، برگرفته از ذهنیت‌‌هایشان نسبت به قرآن و اسلام و تفسیر به رأی‌‌هایی است که از قرآن دارند. تفاوت میان زن و مرد تسخیر متقابل آن‌هاست که موجب برتری یکی بر دیگری نیست. این تفاوت در نقش‌ها صرفاً به منظور نظام‌مند شدن نظام آفرینش می‌باشد. تنها معیار برتری و فضیلت انسان‌ها بر

یکدیگر «تقوا» و فضیلت معنوی و تقرب به خدا است (جوادی آملی، 1378: 207)، در سورۀ شمس آیات 7-10 (نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها...)[7]، منظور از «نفس»، که با عظمت مخصوص از آن یاد شده، روح انسان است، بدون تفاوت میان زن و مرد، و راه رستگاری و معیار برتری را تقوا معرفی کرده است. در آیه: (یا أَیهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناکمْ مِنْ ذَکرٍ وَ أُنْثى‏ وَ جَعَلْناکمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکرَمَکمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکمْ) (حجرات/13) نیز، قرآن تنها معیار برتری انسان (مرد و زن) را تقوا دانسته است (نک: طباطبایی، بی‌تا: 18/487)، در حالی‌که، فمینیست‌‌ها دین اسلام را که نشأت گرفته از قرآن و سنت است، نوعی محدودیت می‌دانند!

   در بیان معنای محدودیت و آزادی باید گفت: آزادی به سه معنا تلقی شده است: 1ـ آزادی به معنای ولنگاری: که در این نوع آزادی، قانونی برای انسان وجود ندارد.2ـ آزادی در محدوده قانون: این آزادی به منظور احترام به انسان وضع شده است. 3ـ آزادی از امارت نفس: همان آزادی انسان برای رهایی از چنگال شیطان است. (مصباح یزدی، 1374: ص 75) دین اسلام فقط آزادی ولنگاری را محدود می‌کند و مخالف آزادی به معنای روحی نیست، بلکه انسان را آزاد می­داند تا از تمام حقوقی که قانون برای وی وضع کرده است، بهره مند شود؛ همچنین انسان‌ها را آزاد از قید و بند شیطان و امیال دنیوی می‌داند، که همان آزادی از امارت نفس است. دین فرد پیرو هوای نفس را اسیر و برده نفس می­شمارد. (مطهری،1386: ص20) پس دین نه تنها محدودیت نبوده، بلکه عین آزادی است.

2-1-2. تفاسیر مردسالارانه در اسلام

   در بخش دیگری از نوشتار، بدران اشاره می‌کند که فمینیست‌ها معتقدند قرآن به عنوان متن بنیادین اسلام در یک نظام عدالت اجتماعی، حقوق اساسی یکسانی را به زنان و مردان می‌دهد، اما زنان مسلمان در جامعه پدرسالاری که به نام اسلام سخن می‌گوید، از حقوق خود محروم شده‌اند. به عبارت بهتر، آن‌ها بیان می‌کنند که مفسران مرد، عقاید مردسالاری خود را بر قرآن تحمیل کرده‌اند و موجب برتری حقوق مردان بر زنان شده­اند‌، لذا زنان از حقوق خود آگاه نشده‌اند. (بدران، 1395: ص316)

نقد

   با بررسی تفاسیر مختلف خلاف این عقیده را شاهد هستیم. دیدگاه­های مفسران مرد را، مفسران زن نیز بیان کرده‌اند؛ برای نمونه، بانوی اصفهانی در تفسیر آیه 34 سورۀ نساء[8] بیان می‌کند که: مردان از لحاظ قوای فیزیکی و جسمی از زنان برترند و زنان به لحاظ برخورد با مسائل زندگی، احساسی و عاطفی می‌‌باشند و این برتری را به مردان داده است، که آن ادای کلام الهی است نه صرفاً آن را تحمیل عقیده مردسالارانه مفسران مرد بدانیم. (نک: بانوی اصفهانی، 1361: ج 4، ص 63)

   نکته دیگر، در درک ناقص بدران از اندیشۀ فمینیستی در این مسئله است. باور فمینیست‌ها این است که زنان با آگاهی‌ها و سواد اولیه خود و اجتهاد از قرآن، می‌گویند: که جامعه اسلامی حقوق زنان را نادیده گرفته است، در صورتی که برای دست‌یابی به مفاهیم قرآن و استنباط از نصوص دینی باید با علم کامل و تسلط بر یک سری علوم گفته شده بتوان مدعی مفاهیم قرآن شد. البته هنوز هم یک سری رفتارهای جاهلانه و یا محرومیت‌هایی در حقوق زنان صورت می‌گیرد، اما این مسئله تنها مختص اسلام و جامعه اسلامی نیست، بلکه در همه جای دنیا این کاستی‌ها انجام می‌شود و برخی جوامع نیز ممکن است به ظاهر زنان از حقوق خود برخوردار باشند، ولی بیشتر به زن نگاه ابزاری می‌شود، در حالی که دین اسلام زنان را کانون مهربانی، عطوفت و مأمن آرامش می‌داند و زندگی بشر را بدون این پشتوانه بی سر و سامان و ناقص می‌داند. (برای اطلاعات بیشتر، نک: نوری همدانی، 1392: ص 344)

2-1-3. تحمیل حجاب در اسلام

   بدران تأکید می‌کند که زنان مصری در دهه 1890 با استناد به دلایل قرآنی معتقد بودند پوشاندن صورت، آن‌گونه که دین از آن‌ها خواسته که بدان عمل کنند، خواستۀ قرآنی نیست (بدران، 1395: ص316). وی می‌گوید: سایر چیز‌هایی که تحت عنوان اسلام از زنان خواسته شده نیز از سوی این زنان ادعاهایی تحمیلی تلقی شده و معتقد بودند قرآن یک متن آزادی‌بخش است (همان) که در نتیجه بایسته است از این نگاه آزادانه و محترمانه به آنان نگریسته شود.

نقد

   در پاسخ به این ادعا باید گفت که حدود پوشش در دین اسلام برگرفته و منطبق با قرآن و سنت پیامبر6 و سخنان ائمه می‌باشد؛ برای نمونه در آیه «وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا یبْدینَ زینَتَهُنَّ إِلاَّ ما ظَهَرَ مِنْها...» (نور/31)، یکی از وجوه مورد نظر در استثنای مربوط، این است: «به جز آن‌چه که پیداست، که همان چهره‌ها و دست‌ها تا مچ، نه بیش از حد معمول» است (طبرسی، 1372: ج 7، ص 217). در جای دیگر (احزاب/59) می‌فرماید: «یا أَیهَا النَّبِی قُلْ لِأَزْواجِک وَ بَناتِک وَ نِساءِ الْمُؤْمِنینَ یدْنینَ عَلَیهِنَّ مِنْ جَلاَبِیبِهِنَّ ذلِک أَدْنى‏ أَنْ یعْرَفْنَ فَلا یؤْذَینَ... .» هدف از این آیه پوشاندن سر، زیر گلو و دور گردن می‌باشد، که این امر موجب یک نوع دورباش است و چشم طمع را از حریم آن‌ها دور می‌کند. (طباطبایی، بی‌تا: ج16، ص361) اسلام حجاب را برای زنان نه یک محدودیت بلکه یک نوع احترام و مصونیت می­داند. زنان به دلیل ظرافت و زیبایی که خالق در آن‌ها پدید آورده است، آسیب‌پذیرترند، لذا حجاب به زن کرامت می‌‌بخشد و وی را از خطرات و آسیب‌های جامعه مصون می‌دارد. (نوری همدانی، 1392: ص 357)

4-1-2. نابرابری حقوق زنان و مردان در اسلام

   بدران سپس اشاره می‌کند که، اولین گروه زنان مسلمانی که آشکارا فمینیسم و قرآن را با هم پیوند زدند، اعضای اتحادیه فمینیست‌های مصر بودند. آن‌ها حقوق برابر و کامل را برای زنان در عرصه‌های عمومی و کاهش نابرابری در عرصه‌های خانوادگی و خصوصی را خواستار بودند. همچنین این گروه با استناد به آیات قرآن در جهت حمایت از تفکر خود به مقابله اعمال مردان در موضوع طلاق و چندهمسری پرداختند. (بدران، 1395: ص316)

نقد

   اینکه فمینیست‌های معاصر خواهان آوردن زنان به بازار کار و کاهش نقش آن‌ها در خانواده شده‌اند، مسأله‌ای بس تأمل‌برانگیز است؛ در واقع هدف آن‌ها از این کار، رهایی خانواده و فرزندان و به دست آوردن قدرت سیاسی و اقتصادی برای زنان بوده است که نقش مادری و همسری را تضعیف می­کند. آن‌ها به فرشتگان خانگی هشدار می‌دهند که باید نقش خود را به عنوان پرورش‌دهنده کودک و خانه خود را به عنوان مکان اولیه فرزندداری، فدای آرمان دستیابی به موقعیت شغلی     ـ به مفهوم مردانه آن ـ نمایند و دنیای کار را جایگزین خانواده کنند. (نک: گراگلیا، 1385: ص 35)

   حساسیّت دیگر مفسران فمینیسم مسئله تعدد زوجات و وقوع طلاق در جامعه اسلامی است؛ باید اذعان داشت که دنیای غرب مسئله تعدد زوجات را ممنوع کرده، اما همجنس بازی را مجاز دانسته، و با این کار هم در حق زنان و هم در حق مردان ظلم بزرگی روا داشته است، و چندهمسری، بی­تردید تک­همسری بهتر است، اما در هنگام ضرورت مثلاً  نازا بودن و یائسه بودن زنان خودشان و یا مسائلی دیگر، دو راه حل بر سر راه آن‌ها قرار می‌گیرد، یا اینکه: مردان به معشوقه بازی بپردازند یا تعدد زوجات رسمیت بیابد، که البته راه حل دوم بهتر است. (غضنفری، 1396: ص 158؛ نیز نک: نجفی، بی‌تا: ج3، ص2) البته این قانون، برای شرایط خاص است و در صورتی که در جامعه افزایش نسبی زنان و مردان نیازمند به ازدواج نباشد، ضرورت تعدد زوجات منتفی است.

   به اعتقاد فمینیست‌ها قانون طلاق نیز، از اعمال مردها است که موجب پایمال شدن حقوق زنان می­شود. آن‌ها برای اثبات گفته خود به آیات قرآن استناد کرده‌اند. در جواب این شبهه باید گفت که در کل، سه نظریه در مورد طلاق وجود دارد:

1ـ طلاق فقط از جانب مرد باشد و زن هیچ دخالتی در آن ندارد، این نظریه در دنیای قدیم وجود داشته است، ولی در دنیای امروز طرفداری ندارد.

2ـ راه طلاق در شرایط مخصوص برای هر یک از زوجین به یک شکل ممکن است. طرفداران این نظریه مدعیان تشابه حقوق زن و مرد در خانواده‌اند.

3ـ طلاق امر منفور و مبغوضی است و اجتماع باید علل وقوع طلاق را از بین ببرد، ولی درعین حال قانون نباید راه طلاق را بر زوج‌‌های ناموفق ببندد و راه طلاق باید هم برای زن باز باشد هم برای مرد. این راه خروج برای زن و مرد یکی نیست، بلکه هر کدام راهی جداگانه دارند. این همان نظریه‌ای­ست که اسلام آورد و کشورهای اسلامی به طور ناقص از آن پیروی کردند. در قرآن و قانون اسلامی به صورت طبیعی حق طلاق به مرد داده شده است؛ مانند: بقره/229: «الطَّلاقُ مَرَّتانِ فَإِمْساكٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْریحٌ بِإِحْسانٍ... .» اسلام، حق مرد را در امر طلاق می­پذیرد، آن هم به خاطر تفاوت‌های جنسی طبیعی بین زن و مرد و تفاوت در نقش‌های اجتماعی آن‌ها؛ مانند: عهده‌دار بودن نفقه، ولی این حق به صورت قراردادی و شرط ضمن عقد، برای زن می‌تواند در نظر گرفته شود. (ندری،1391: ص 59) اعطای این حق به مردان برای آن نیست که مردان از این حق سوء استفاده کنند و آن را راهی برای هوس‌بازی خود و اذیت زنان قرار دهند. در قرآن به صراحت به این امر اشاره شده: (فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلا تَبْغُوا عَلَیهِنَّ سَبیلاً إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلِیا كَبیراً) (نساء/34) اگر زنان شما سازگاری دارند، نباید راه ستم پیشه کنید. همچنین طبق روایتی از امام صادق7 ایشان می‌فرمایند: «قال سمعت ابی یقول: ان الله عز و جل یبغض کل مطلاق و ذواق» (عاملی، 1388: ج 15، ص266)؛ «پدرم می‌فرمود که خداوند طلاق‌دهنده تنوع‌طلب و هوس‌باز را مبغوض می‌‌دارد.» به عبارت دیگر، اسلام با طلاق‌‌های ناجوان‌مردانه مقابله کرده و چنین حقی را به مردان نداده است. اگر مردی سر ناسازگاری دارد و حقوق مالی (نفقه)، حقوق اخلاقی (حُسن معاشرت) و امور مربوط به مسائل جنسی (حق هم‌خوابی و آمیزش) را به خوبی انجام ندهد و یا از انجام برخی از آن‌ها امتناع کند و در عین حال مرد حاضر به طلاق زن نباشد، بنا بر نظر برخی همچون علامه حلی، در رسالۀ «حقوق الزوجیه»، در چنین شرایطی اسلام به حاکم یا قاضی شرع اجازه مداخله را داده است و طلاق زن را از مردش می‌گیرد. (مطهری،1384:ص277) پس اسلام و قرآن حقوق برابری را برای زنان و مردان در امر طلاق در نظر گرفته‌اند، اما راه و روش عمل به آن توسط زنان و مردان متفاوت می‌باشد.

2-2. بخش دوم: تفسیر قرآن و برابری جنسیتی

   در باورهای بدران، موج دومی از فمینیسم را شاهد هستیم که «فمینیسم اسلامی» است. که این موج خود در دو مقسم تفسیر قرآن و برابری جنسیتی قابل تفکیک است.

   او بر این باور است که، مفسران زن به لحاظ زن بودنشان، تجاربشان را در معرض طرح مسائل جدید قرار می‌دادند؛ بدین منظور آنان از روش ساختارشکنانۀ متبحرانه‌ای در آیات قرآن استفاده کرده، با حفظ معانی تحت اللفظی آن، قرائت‌های پویایی از روح قرآن ارائه دادند. (بدران، 1395: ص317) وی تأکید دارد که در تفسیر جدید حساس به جنسیت، یا چیزی که می‌توان آن را تفسیر فمینیستی نامید، تأییدهای متقاعدکننده‌ای از برابری جنسیتی در قرآن ارائه شده، که مفسران مرد گردآورندۀ مجموعه‌های تفسیری، معمولاً آن‌ها را پنهان کرده‌اند. تفسیر مفسران مرد از قرآن، حامی آموزه‌های سنّتی ناظر به برتری مردان و بازتابی از فضای فرهنگی مردسالاری رایج می‌باشد. مفسران زن فمینیست معتقدند که مفسران مرد در تفسیر قرآن ﺟﻬﺖﮔﯿﺮی ﻣﺮدﺳﺎﻻراﻧﻪ داشته و ﻋﻘﯿﺪه ﻣﺮدﺳﺎﻻری را وارد ﺗﻔﺴﯿﺮ ﻧﻤﻮده‌اند و ﻧﻈﺮ ﺧﻮد را ﺑﺮ ﻗﺮآن ﺗﺤﻤﯿﻞ کرده‌اﻧﺪ. (همان)

1-2-2. نقد دیدگاه‌ بدران در مبحث تفسیر قرآن

   پیش‌تر اشاره شد که آنان باور خاصی را از قرآن استخراج نمی‌کنند، بلکه        می­کوشند عقیدۀ خویش را بر آن تحمیل ‌کنند. چنین نظراتی از سنخ «تفسیر به رأی» می‌باشد؛ یعنی تفسیری که نظر و اندیشه مفسر، محور استنباط ‌باشد. این رویکرد نادرست، یا به دلیل جهت‌گیری‌های فکری است یا ریشه در استبداد رأی و عدم استفاده از ابزار فهم صحیح قرآن دارد (معرفت، 1418ق: ج1، ص69-70) همچنین مفسران فمینیست به دلیل افراط و تعصب بی‌جا در عقاید فمینیستی، اصول فمینیسم را مبنا قرار داده و آیات قرآن را منطبق بر آن‌ها تفسیر می‌کنند، در حالی که اسلام و قوانین آن حجیت و وثاقت خویش را از منبع وحیانی گرفته‌اند که تفسیر آنها تنها در چارچوب اصول پذیرفته شدۀ عقلانی و شریعتی معتبر است. تفسیر فمینیست‌های اسلامی ریشه در تفسیرهای اجتماعی دارد، که در ﻗﺮن ﺑﯿﺴﺘﻢ شکل گرفته و ﺑﯿﺸﺘﺮ ﯾﮏ ﺗﻔﺴـﯿﺮ ذوﻗـﯽ و ﺷﺨﺼﯽ اﺳﺖ، ﺗﺎ ﺗﻔﺴﯿﺮی ﮐﻪ واﻗﻌﺎً از ﯾﮏ روش ﻋﻠﻤﯽ ﭘﯿﺮوی ﮐـﺮده ﺑﺎﺷـﺪ. در این نوع از تفاسیر، اﻓﺮاد ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎ ذوق ﺧﻮدﺷﺎن وارد ﺑﺤﺚ ﺷﺪه‌اند. (نک: پاکتچی، 1384: ص 256)

   ﺑﺨﺶ ﻋﻤﺪه ﺗﻌﺎﻟﯿﻢ ﻗﺮآن، آﻣﻮزه‌ﻫﺎی اﻋﺘﻘﺎدی، اﺧﻼﻗﯽ، به خود شخص انسان مربوط می‌شود و به هیچ وجه جهت‌گیری ﻣﺮدﺳﺎﻻراﻧﻪ ﯾﺎ زنﺳﺎﻻراﻧﻪ ﻧﺪارد. به نظر می‌رسد آﻧﭽﻪ که ﺑﺎﻋﺚ رﻧﺠﺶ ﻓﻤﯿﻨﯿﺴﺖ‌‌ﻫﺎ ﺷﺪه، ﺗﻌﺪاد اﻧﺪﮐﯽ از آﯾﺎت ﻗﺮآن باشد ﮐﻪ ﻣﺴﺘﻘﯿﻤﺎً ﺑﻪ ﻣﻮﺿﻮع زﻧﺎن ﭘﺮداﺧﺘﻪ و ﯾﺎ آﻧﺎن را ﺑﺎ ﻣﺮدان ﻣﻘﺎﯾﺴﻪ ﮐﺮده اﺳﺖ. ﺣﺘﯽ اﮔﺮ اﯾﻦ ﺟﻬﺖﮔﯿﺮی ﺑﺮای ﻣﻔﺴﺮان ﮐﻼﺳﯿﮏ ﻣﺮد ﺻﺤﯿﺢ ﺑﺎﺷﺪ، ﻧﻤﯽﺗﻮان آن را ﺟﻬﺖﮔﯿﺮی ﻣﺮدﺳﺎﻻراﻧﻪ داﻧﺴﺖ؛ ﭼﻮن ﺗﻔﺴﯿﺮ ﻗﺮآن و ﺳﻨﺖ ﺗﻔﺴﯿﺮی، ﺗﻔﺴﯿﺮی ﺑﺴﯿﺎر وﺳﯿﻊﺗﺮ از ﺗﻔﺴﯿﺮ ﺗﻌﺪاد ﻣﻌﺪودی از آﯾﺎت ﻗﺮآن در ﻣﻮﺿﻮع زﻧﺎن اﺳﺖ. ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﻣﻔﺴﺮان فمینیست در واقع یک رویکرد افراطی دارند و ﺗﻤﺎﻣﯽ آراء ﺳﻨﺖ ﺗﻔﺴﯿﺮی را ﮐﻪ ﺗﻀﺎدی ﺑﺎ ﻧﻈﺮﺷﺎن داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ رد ﻣﯽکنند، در ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ روش ﺻﺤﯿﺢ ﻧﻘﺪ اﻗﺘﻀﺎ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﻣﻄﺎﻟﺒﯽ را ﮐﻪ ﺑﻪ آن اﻧﺘﻘﺎد دارﻧﺪ ﺑﺎ ذﮐﺮ دﻗﯿﻖ ﻣﻨﺒﻊ، ﻣﻮﺿﻊ ﺷﺎﻫﺪ، و ادلة ﻗﺎﻧﻊ ﮐﻨﻨﺪه ﺑﯿﺎن ﻧﻤﺎﯾﻨﺪ. (نک: کریمی، 1394: ص69-71)

2-2-2. نقد دیدگاه بدران در مبحث برابری جنسیتی

   «برابری جنسیتی»[9] مبتنی بر برابری میان زن و مرد است. در پی مطالبات برابری‌خواهانۀ زنان در طول دو قرن گذشته، جنبش زنان در غرب شکل گرفت و همچنان ادامه دارد. با توسعۀ ارتباطات و تبادل فرهنگی میان کشورهای اسلامی و غرب، خواسته‌ها و مطالبات طرفداران این جنبش، همانند مدرنیته و سرمایه‌داری وارد کشورهای مسلمان شد. در برخی از مناطق، جنبش زنان در کشورهای مسلمان واکنشی به جریان فمینیستی غرب بوده و حاصل این واکنش، شکل‌گیری جنبش‌هایی مبتنی بر اصول اسلامی در جهت تفسیر جدید به منظور اعتلای حقوق زنان مسلمان می‌باشد، اما در مناطق دیگر، فمینیسم را زنان مسلمان پذیرفتند. در این کشورها جنبش زنان به شکل سکولار ظهور کرد و خواستار جدایی حوزۀ دین از سیاست شدند، زیرا طرفداران آن، حاصل این جدایی را بهبود شرایط زنان می‌دانستند. (نک: کرمی، 1393: ص12)

3-2. رویکردهای فمینیستی به قرآن کریم

   نویسنده در نوشتار خود، در مجموع به چهار رویکرد برگزیدة فمینیستی در مواجهه با قرآن کریم اشاره کرده، برای هر کدام مصداق‌هایی بیان می‌کند. هر چهار رویکرد و نیز مصادیق ذکر شده، به جهات متعدد قابل بررسی و نقد می‌باشند. در ذیل پس از تقریر هر رویکرد، به ارزیابی و نقد آن می­پردازیم.

1-3-2. رویکرد نخست: بازنگری آیات قرآن به منظور تصحیح روایات نادرست رایج

   مفسرانی مانند «آمنه ودود محسن» در اثر مهم تفسیری خود تحت عنوان قرآن و زن، و همچنین «رفعت حسّان» در مقالات متعدد و سخنرانی‌‌های عمومی خویش، روایت‌‌های بسیار رایج اما غلطی را که تلاش می‌شود آن‌ها را روایت‌های قرآنی قلمداد کنند، تصحیح کرده‌اند (این روایات را طلاب علوم دینی و نیز عامۀ مردم به طور سنتی تکرار می‌کنند). در یکی از این روایت‌‌ها گفته می‌شود که زن از دندۀ آدم خلق شده، لذا موجودی ثانوی یا فرعی است. برخی فمینیست‌ها بیان کرده‌اند که اسلام و آموزه‌های دینی معتقد به آفرینش زن از دنده چپ مرد بوده‌اند و برای اثبات سخن خود به یک سری روایاتی تمسک جستند که معتقد بودند برگرفته از قرآن است. (بدران، 1395: ص 318)

 

نقد

   در ارزیابی این رویکرد، باید گفت که اعتقاد به خلق حوا از دندۀ چپ آدم یک اندیشه تحریف شدۀ یهودی است و ریشه در روایات جعلی و اسرائیلیات دارد. (تورات، 2: 21-22؛ در این خصوص نیز نک: صدقی، 1385؛ احسانی، 1390؛ خواص، 1392؛ همامی و نقوی، 1394)[10] گزارش‌های رواﯾﯽ ﺧﻠﻘﺖ ﺣﻮا از دﻧﺪۀ ﭼﭗ آدم و آﻓﺮﯾﻨﺶ زن از ﻣﺮد ﻣﻮاﻓﻖ ﺑﺎ آﻓﺮﯾﻨﺶ آدم و ﺣﻮا در قرآن نمی‌باشد. این رواﯾﺎت از یک سو، دارای ﺗﻨﺎﻗﺾ دروﻧﯽ و ﺗﻌﺎرض ﺑﯿﺮوﻧﯽ‌اند و از سوی دیگر، ﻣﻨﺸﺄ اﺳﺮاﺋﯿﻠﯽ دارند، لذا ﻧﻤﯽ‌ﺗﻮان آن‌ها را ﺑﻪ ﺷﺎرع ﻣﻘﺪس اﺳﻼم ﻧﺴﺒﺖ داد. مرحوم طبرسی می‌گوید: «خلق من زوجها» یعنی حوا را از ضلعی از اضلاع آدم آفرید. (طبرسی، 1367: ج1، ص23) اما علامه طباطبایی این تفسیر را رد کرده، می‌نویسد: «برخی این تفسیر را به تبعیت از برخی اخبار مطرح کرده‌اند، اما این قول صحیحی نیست». وی معتقد است: «مراد از این عبارت، این است که حوا هم‌نوع با آدم است و مماثلت در وجود دارند؛ مانند: آیات دیگری که خطاب به مردان می‌فرماید: «وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکمْ مِنْ أَنْفسِکُم أزواجاً»: «و از نشانه‏هاى او اینکه همسرانى از جنس خودتان براى شما آفرید» (روم/21) (طباطبایی، بی‌تا: ج 4، ص 136)؛ یعنی همسران شما از جنس خود شما و انسان هستند. با مراجعه به آیات مشابه این آیه، روشن می‌شود که مقصود و مراد آیه این است که همسر آدم از جنس بشر آفریده شده است و نمی‌توان گفت که مراد آیه این است که همسران ما را از بدن ما آفریده است. در آیه اول سورۀ نساء نیز مراد از ضمیر «منها» که به نفس واحده یعنی آدم برمی‌گردد، خلقت حوا از جنس آدم است، نه از بدن آدم. (نک: مکارم شیرازی، 1353: ج3، ص 246-247) اﻣﺎ علت اﯾﻦ ﮐﻪ ﻣﻔﺴﺮان ﻗﺪﯾﻢ ﺑﻪ اﯾﻦ وﺳﻌﺖ رواﯾﺎت ﺿﻠﻊ را ﻧﻘﻞ ﮐﺮده‌اﻧﺪ، آن اﺳﺖ ﮐﻪ ﻋﺮب‌‌ﻫﺎ اﻫﻞ ﮐﺘﺎب و داﻧﺶ ﻧﺒﻮده‌اﻧﺪ؛ از اﯾﻦ رو ﻫﺮﮔﺎه ﺑﻪ ﻣﻌﺮﻓﺖ ﭼﯿﺰی از اﺳﺮار ﺧﻠﻘﺖ و آﻏﺎز ﭘﯿﺪاﯾﺶ آﻓﺮﯾﻨﺶ اﺷﺘﯿﺎق ﭘﯿﺪا ﻣﯽﮐﺮدﻧﺪ، راﻫﯽ ﻏﯿﺮ از ﻣﺮاﺟﻌﻪ ﺑﻪ اﻫﻞ کتاب (ﻣﺴﯿﺤﯿﺎن و ﯾﻬﻮدﯾﺎن) ﻧﺪاﺷﺘﻨﺪ. اﻫﻞ ﮐﺘﺎب ﻫﻢ ﺣﺘﯽ ﭘﺲ از ﻣﺴﻠﻤﺎن ﺷﺪن، در ﻣﻮﺿﻮﻋﺎت ﻣﺬﮐﻮر ﮐﻪ رﺑﻄﯽ ﺑﻪ اﺣﮑﺎم ﺷﺮﻋﯽ ندارد، ﻣﺤﻞ رﺟﻮع دﯾﮕﺮان ﺑﻮدﻧﺪ. آن‌گاه همین منقولات بر اثر تساهل مفسران در تفاسیر نقل شده است. (نک: ابن خلدون، 1363: ص 438) به همین منظور هر چیزی را که سند قطعی ندارد و قابل اعتماد نیست نباید به اسلام و همه مفسران اسلامی نسبت داد. اینکه عده‌ای با بسنده کردن به برخی روایات ضعیف نظری را ارائه دهند، دلیلی ندارد که نظر همه مفسران و دین اسلام باشد.

2-3-2. رویکرد دوم: یادآوری آیاتی که به صراحت برابری زن و مرد دلالت را می­رساند.

   پیش از این گفته شد که معتقدان به فمینیسم اسلامی بر این نظرند که تساوی مرد و زن در قرآن کریم آمده، همان‌طور که از اصول اساسی در ارتباط با نگاه درست به مقولۀ زن نیز می‌باشد. اما چیزی که اتفاق افتاده این است که اسلام در عمل به این آموزۀ انسانی و قرآنی طفره رفته و به گونه‌ای وارونه بدان نگریسته است.

نقد

    در پاسخ می‌توان گفت، اسلام بهترین کرامت و حقوق را به زن بخشیده است؛ مطالعه تاریخ قبل از اسلام در مورد زن نشان از آن دارد که زنان در شرایطی بودند که جزء انسان به حساب نمی‌‌آمدند و بدترین رفتارها در حق زنان اعمال می‌‌شد. اسلام دست حمایت بالای سر زنان قرار داد و به آن‌ها از تمام جهات ذاتی، اکتسابی و حقوقی، شخصیت داد.

   امّا تساوی مد نظر فمینیست‌ها از هیچ پایگاه دینی برخوردار نیست، و برخلاف آموزه‌های روشن دینی می‌باشد. آن‌چه دین به آن تأکید می‌کند، اقامۀ قسط و عدل است. می‌توان از متون دینی چنین استنباط کرد که زن از آن جهت که انسان است، مانند هر انسان دیگری آزاد آفریده شده است و همچون مرد از کمالات، استعدادها و ارزش‌های والای انسانی برخوردار است و از این دید هیچ‌گونه تفاوتی با جنس مرد ندارد. این تفسیری را استاد مطهری از تساوی ارائه می‌دهد که با تشابه متفاوت است و بیشتر به تناسب و تعادل شباهت دارد. او می‌گوید: «تساوی حقوق یک مطلب است و تشابه حقوق مطلبی دیگر. برابری حقوق زن و مرد از نظر ارزش‌های مادی و معنوی یک چیز است و همانندی و همشکلی و همسانی چیزی دیگر. در این نهضت عمداً یا سهواً تساوی به جای تشابه به کار رفته و برابری و همانندی یکی شمرده شد. کیفیت تحت الشعاع کمیت قرار گرفت. انسان بودن زن موجب فراموشی زن بودن وی گردید.» (مطهری، 1384: ص13) تساوی مورد نظر فمینیست‌ها دقیقاً همان مفهوم تشابه و برابری است و آن‌ها در موضع‌گیری‌های خود به برداشتن مرزهای جنسیتی گام برمی‌دارند؛ یعنی تساوی به همان معنایی که در میان دو انسان از یک جنس مطرح است باید به همان معنا برای مرد و زن مطرح شود، و این خلاف موازین و دستورات دینی اسلام می‌باشد.

3-3-2. رویکرد سوم: ساختارشکنی آیاتی که ناظر به تفاوت مرد و زن‌اند.

   در نگاه فمینیست‌ها، غالباً آیاتی که ناظر به تفاوت مرد و زن هستند، به شیوه‌هایی تفسیر شده‌اند که بیش از همه، برتری مرد را توجیه می‌کنند. فمینیست‌ها معتقدند انسان‌ها با اینکه اساسا با یکدیگر برابرند، اما برای تداوم نوعشان به لحاظ زیستی متفاوت با یکدیگر خلق شده‌اند. فقط به اقتضای حال و موقعیت‌های خاص است که نقش‌ها و وظیفه‌‌های مختلفی بر عهدۀ مردان و زنان گذاشته می‌شود. تفاوت‌های زن و مرد ناشی از فرهنگ جوامع اسلامی و دین اسلام می‌باشد و جایگاهی برای تفاوت‌های زیستی در چارچوب احکام قائل نیستند. (بدران، 1395: ص318)

نقد

   در نقد رویکرد سوم نکته مهم آنکه ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ که از تفاوت‌های ﻃﺒﯿﻌﻰ زن و ﻣﺮد ﺳﺨﻦ ﻣﻰ‌رود، ﮔﺮوﻫﻰ آن را ﻧﻘﺺ زن و ﮐﻤﺎل ﻣﺮد ﺗﻠﻘﯽ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﻣﻮﺟﺐ ﺑﺮﺗﺮی ﻣﺮد و ﻣﺤﺮوﻣﯿﺖ زن اﺳـﺖ، ﻏﺎﻓـﻞ از اﯾﻨﮑـﻪ مسئله ﻧﻘـﺺ و ﮐﻤـﺎل ﻣﻄﺮح ﻧﯿﺴﺖ. بلکه این تفاوت‌های انکارناپذیر نوعی تناسب است که برای بقای نسل ضروری است و صرفاً به منظور سامان دادن به امور اجتماعی و ایجاد نظم در نظام آفرینش می‌باشد. نادیده گرفتن این تفاوت‌ها نادیده گرفتن استعدادها و نیاز‌های انسان و منجر به ظلم به او می‌شود. (مهریزی،1386: ص207-213) تمام این تفاوت‌ها عادلانه و هم‌مسیر با تعالی هر دو جنس می‌باشد. ﺗﻮﺟﻪ ﻧﮑﺮدن زن ﺑﻪ وﺿﻊ ﻃﺒﯿﻌﻰ و ﻓﻄﺮى ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﻮﺟﺐ ﭘﺎﯾﻤﺎل ﺷﺪن ﺣﻘﻮق او می‌ﮔﺮدد. در ﻧﻈﺮ ﮔﺮﻓﺘﻦ وﺿـﻊ ﻃﺒﯿﻌـﻰ و ﻓﻄـﺮی زن و ﻣـﺮد، ﺑـﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺗﺴﺎوى آن‌ها در اﻧﺴﺎن ﺑﻮدن و ﺣﻘﻮق ﻣﺸﺘﺮک انسان‌ها، زن را در وضعیت بسیار مناسبی قرار می‌دهد، که نه شخصش کوبیده شود نه شخصیتش. (مطهری، 1384: ص20) ﺗﻔﺎوتﻫﺎی تکوینی که بین زن و مرد وﺟـﻮد دارد، اﺳـﺘﻌﺪادﻫﺎ و روحیهﻫﺎی ﻣﺘﻨﺎﺳﺐ ﺑﺎ ﻣﺴﺌﻮﻟﯿﺘﯽ را ﮐﻪ ﻧﻈـﺎم آﻓـﺮﯾﻨﺶ ﺑـﺮ ﻋﻬـﺪه آن‌ها گذاشته است، می­رساند.

4-3-2. رویکرد چهارم: تأثیر اندیشة مردسالاری در تفاسیر قدیم

   بدران به تأسی از آمنه ودود، حسّان و حبری استدلال کرده است که اصطلاح «قوّامون» مفهوم «تأمین زندگی» را افاده می‌کند تا اعلام کند که مردان باید زندگی زنان را در شرایط فرزندآوری و تربیت او تأمین کنند. اصطلاح «قوّامون» آن‌گونه نیست که مفسران قدیم مرد مدعی بودند که بر مسئولیت مطلق (یا سلطۀ) همۀ مردان بر همۀ زنان در همۀ زمان‌ها دلالت کند و واژۀ «فضّل» هم، حکایت از برتری مردان بر زنان ندارد. در تفسیر فمینیستی قرآن نیز آیات خاصی ساختارشکنی شده است؛ مانند: آیۀ یاد شده که موجب جلب توجه آیات دیگری که مسئولیت‌های متقابل را تأیید می‌کنند؛ و آیۀ 71 توبه: «مردان و زنان با ایمان حامی یکدیگرند (یعنی «اولیاء» یکدیگرند)... .» (بدران، 1395: 318) وی معتقد است که مفسران زن با بررسی دقیق و زمینه‌یابی اصطلاحات و عبارات قرآنی کوشیدند تأثیرات اندیشه مردسالاری را در تفاسیر قدیم نشان دهند و ثابت کنند که چگونه این تفاسیر با پیام اصلی قرآن دربارۀ برابری جنسیتی در تعارض است. مفسران زن فمینیست معتقدند که قوامون به معنای تأمین زندگی و محدود به رفع نیازهای مادی زن آن هم تنها در دوران بارداری است و ایدۀ برتری عام مردان با دیگر آیات و آموزه‌های دینی سازگاری ندارد. (همان)

نقد

    واژۀ «قوّام» به معنی قیام کنندة کامل به امور و اعمال و تدبیر و تنظیم‌کننده زندگی فرد دیگر است، این کلمه بر جهات دیگری؛ مانند: برتری و بلندی مقام و بار و حاکمیت و تسلط و نفوذ دلالت ندارد. (مصطفوی، 1380: ج 5، ص36) قرآن کلمه استواری را برای تعبیر از بردباری مردان در تنظیم شئون زنانشان به شکل مستمر به کارگرفته که معنای مسئولیت همه جانبه در شئون زنان را دارا است. (مدرسی، 1419: ج 2، ص75) از آیه «الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ وَبِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِم» (نساء/34) استنباط می‌شود که ضعف جسمانی زن بر اثر عادت ماهیانه و وضع حمل می‌باشد و فرهنگ و رسوم، نظام حاکم و مرد سالاری نیز نقشی ندارد. از طرفی قدرت تعقل مردان و احساسات زنان، امری نیست که به آسانی بتوان در باب کم و کیف آن قضاوت کرد. پس آنچه در این آیه مشهود است، ضعف جسمانی زنان و زیادی عواطف آنان نسبت به مردان می‌باشد. بدین ترتیب قوامیتی که اسلام از آن سخن گفته، به معنای سرپرستی همراه با رسیدگی و حمایت است. مقتضای این قوامیت، رعایت قسط و عدالت در مورد کسانی است که امورشان بر عهده او قرار دارد. (مهریزی، 1386: ص76-79) در اسلام، در کنار قوامیت مردان در خانواده، مدیریت داخلی بر عهده زنان نهاده شده است. در نگاه اسلام دو جنس مرد وزن، مکمل یکدیگرند، و در صورت هم راه بودن با یکدیگر می‌توانند به وظایف خود عمل کنند ولی فمینیست‌‌ها با نفی مردسالاری، تقابل زن و مرد را خواستارند. آنان با این کار، بنیان خانواده‌های اسلامی را نشانه رفته­اند و سعی در فروپاشی آن دارند که این نگاه به ایجاد پیامدهای جبران‌ناپذیری می‌انجامد. در واقع فمینیست‌ها سعی در تغییر سبک زندگی اسلامی رو به غربی دارند و با هدف ایجاد انزوا و تبدیل زندگی‌ خانوادگی به زندگی فردی پا به عرصه نهاده‌اند.

3. نتیجه­گیری

   در مجموع ارزیابی و نقد نظرات مارگوت بدران، به عنوان یک فمینیست اسلام‌گرا و پیرو اندیشۀ فمینیسم اسلامی، در «مدخل فمینیسم و قرآن» به اختصار بدین شرح می‌باشد:

1. آنچه وی و فمینیست‌ها تحت عنوان استنباط‌های قرآنی بیان می‌کنند چیزی جز تفسیر به رأی‌های شخصی آن‌ها نیست و هدف اصلی آن‌ها غیرقرآنی نشان دادن دین اسلام می‌باشد.

2. به عقیده او و فمینیست‌ها، دین اسلام و به تبع آن، جامعه اسلامی حقوق زنان را نادیده گرفته است. اما باید اذعان داشت که اسلام نه تنها حقوق زنان را پایمال نکرده، بلکه نسبت به سایر ادیان و ملل مختلف که بیشتر نگاه ابزاری به زن دارند، بیشترین جایگاه و مقام را برای زن قرار داده و تفاوت در نقش زن و مرد را نوعی نقش تکمیل کننده و نوعی برتری برای زن برشمرده است.

3. دین اسلام نقش تعیین کننده اصلی در سرنوشت خانواده و اجتماع را متوجه زنان کرده است؛ قوامیت مرد نسبت به زن که از نظر او و فمینیست‌ها تنها در مسائل مالی و آن هم تنها در زمان بارداری و پرورش فرزند است، قوامیت نیست، بلکه از نظر اسلام قوامیت مرد به معنای مسئولیت همه جانبه وی در نظام خانواده می‌باشد.

4. او و دیگر فمنسیت‌‌ها تلاش کردند تا بستر مناسبی برای وارد کردن افکار غربی به جامعه اسلامی فراهم آورده و دین اسلام را نوعی تحمیل عقیده بر مسلمانان جلوه دهند، اما با بررسی‌های انجام شده مشخص شد که دین اسلام نه تنها تحمیل عقیده نیست، بلکه متعادل‌ترین دین است؛ زیرا مرجع اصلی آن قرآن و سنت معصومین: می‌‌باشد.

 

منابع

قرآن کریم، ترجمۀ مکارم شیرازی، ناصر.

تورات (بی‌تا)، ترجمۀ فارسی.

1. ابن خلدون، عبدالرحمان (1363ش)، تاریخ العبر، بیروت: داراحیاء التراث العربی.

2. احسانی، کیوان (1390ش)، بررسی تطبیقی داستان آدم و حوا در قرآن و تورات، پایان‌نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه اراک، گروه معارف اسلامی.

3. بانوی اصفهانی، نصرت امین(1361ش)، مخزن العرفان، تهران: نهضت زنان مسلمان.

4. بدران، مارگوت(1395ش)، «فمینیسم و قرآن» در دایرة المعارف قرآن، مک اولیف، جین دمن و همکاران (سرویراستاران)، تهران، حکمت، نوبت اول، ترجمۀ حسین خندق آبادی و همکاران، ج 4، صص 315-317.

5. بیات، عبدالرسول (1381ش)، فرهنگ واژه‌ها، قم: موسسه اندیشه و فرهنگ دینی و سمت.

6. پارسا، فروغ (1395ش)، نویسندگان برجسته دیدگاه «زن‌گرایانه اسلامی»، تهران: معاونت قرآن و عترت وزارت ارشاد.

7. پاکتچی، احمد (1391ش)، تاریخ تفسیر قرآن کریم، تهران: دانشگاه امام صادق(علیه السلام).

8. جمشیدی، اسدالله ودیگران (1385ش)، جستاری در هستی‌شناسی زن، قم: مرکز انتشارات موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی.

9. جوادی آملی، عبدالله (1378ش)، زن در آینه جلال و جمال، قم: دارالهدی، انتشارات اسراء، نوبت سیزدهم.

10. حیدریان، محسن (1385ش)، سرآمدان اندیشه و ادبیات از دوران باستان تا آغاز قرن بیستم، تهران: قطره.

11. خواص، امیر (1392ش)، «بررسی تطبیقی خلقت آدم و حوا از منظر قرآن و عهد عتیق»، معرفت ادیان، سال 4، شماره 2، پیاپی 14، بهار، صص 39-54.

12. دورانت، ویل (1371ش)، تاریخ تمدن، ترجمۀ امیرحسین آریان پور، تهران: سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، نوبت پنجم.

13. سجادزاده، سید مهدی (1384ش)، «فمینیسم در اندیشۀ پست مدرنیسم»، کتاب زنان، سال هشتم، شمارۀ 29، صص 24ـ1.

14. شاکری خوئی، احسان (1388ش)، «گفتاری در فمینیسم، فلسفه، کلام و عرفان»، اطلاعات حکمت و معرفت، ش 37، صص 17-15.

15. صدقی، محمد (1385ش)، «آدم از دیدگاه قرآن و عهدین»، خط اول، سال اول، ش 2، تابستان، صص 73-94.

16. طباطبایی، سید محمدحسین (بی­تا)، المیزان فی تفسیر القرآن، قم: جامعه مدرسین.

17. طبرسی، فضل‌بن حسن (1367ش)، تفسیر جامع الجامع، تصحیح: ابوالقاسم گرجی، تهران: دانشگاه تهران.

18. -------------- (1372ش)، مجمع البیان فى تفسیر القرآن، نوبت چهارم، تهران: ناصر خسرو.

19. عاملی، محمد بن الحسن الحر العاملی (1388ش)، وسائل الشیعه، تحقیق و تصحیح: عبدالرحیم الربانی الشیرازی، نوبت دوم، تهران: مکتبه الاسلامیه.

20. علاسوند، فریبا (1383ش)، نقدکنوانسیون، رفع کلیه اشکال تبعیض علیه زنان، نوبت اول، قم: حوزه علمیه قم: مرکز مدیریت.

21. غضنفری، علی (1396ش)، جامعیت قرآن، نوبت اول، قم: لاهیجی.

22. فتاحی‌زاده، فتحیه و افسردیر، حسین (1393ش)، «ارزیابی و نقد مدخل جنسیت از دایرة المعارف قرآن لیدن»، مطالعات زن و خانواده، دوره 2، ش 2، پاییز و زمستان، صص 7-38.

23. کرمی، محمدتقی و محبوبی شریعت‌پناهی، نسیم السادات (1393 ش)، «فمینیسم اسلامی، مفاهیم وامکان‌ها»، مطالعات راهبردی زنان، سال 15، ش 59، بهار، صص 229-263.

24. کریمی، محمود(1394ش)، «اصول گرایش‌های فمینیستی در تفسیر قرآن کریم»، پژوهشنامه تفسیر وزبان قرآن، ش 6، صص 61-74.

25. گراگلیا، کارولین (1385ش)، فمینیسم در آمریکا تا سال2003، تلخیص معصومه محمدی، نوبت اول، تهران، معارف.

26. متمسک، رضا (1380ش)، «فمینیسم اسلامی، واقعیت‌ها و چالش­ها»، مجموعه مقالات هم‌اندیشی بررسی مسائل و مشکلات زنان (اولویت‌ها و رویکردها).

27. مجلسى، محمد باقربن محمد تقى ‏(1403ق)، بحار الأنوار، تحقیق و تصحیح: جمعى از محققان، نوبت دوم، بیروت: دار إحیاء التراث العربی‏.

28. مدرسی، محمدتقی (1419ش)، من هدی القرآن، تهران، دارالمحبی الحسین.

29. ﻣﺴﺘﻘﻴﻤﻲ، ﻣﻬﺪﻳﻪ السادات (1388ش)، «ﻧﻘﺪ ﻧﺎﺑﺮاﺑﺮاﻧﮕﺎری اﻓﺮاﻃﻲ ﺟﻨﺴﻴﺘﻲ در ﻣﻌﺮﻓﺖ‌شناسی فمینیستی ﺑﺎ ﺗﺄﻛﻴﺪ ﺑﺮروﻳﻜﺮد ﻗﺮآﻧﻲ»، ﻣﻄﺎﻟﻌﺎت راﻫﺒﺮدی زﻧﺎن، سال 12، ش47.

30. مصطفوی، حسن (1380)، تفسیر روشن، تهران: دار الکتب الاسلامیه.

31. مصفا، نسرین(1357ش)، مشارکت سیاسی زنان در ایران، تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی وزارت امور خارجه.

32. مطهری، مرتضی (1384ش)، نظام حقوق زن در اسلام، تهران: صدرا.

33. --------- (1386ش)، آزادی معنوی، نوبت 37، تهران: صدرا.

34. معرفت، محمدهادی (1418ق)، التفسیر و المفسرون فی ثوبه القشیب، مشهد: الجامعه الرضویه.

35. مکارم شیرازی، ناصر و دیگران (1353ش)، تفسیر نمونه، تهران: دارالکتب الاسلامیه.

36. مولر آکین، سوزان (1383ش)، زن از دیدگاه فلسفۀ سیاسی غرب، ترجمه ن. نوری‌زاده، تهران: نشر روشنگران و مطالعات زنان.

37. مهریزی، مهدی (1386ش)، شخصیت و حقوق زن در اسلام، نوبت دوم، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی.

38. میرحسینی، زیبا (1385ش)، آواهای تازه فمینیستی در جهان اسلام، بازتاب اندیشه، تیرماه، ش 75، صص 71-77.

39. نبئی، ساجده و جلالی کندری، سهیلا (1395ش)، «تحلیل مدخل "زنان و قرآن" در دایرة المعارف قرآن "EQ"»، دورۀ 13، ش 2، پیاپی 30، تابستان، صص 93-118.

40. نجفی، رضوان (1393ش)، بررسی علل گرایش زنان مسلمان به فمینیسم، مطالعات پژوهشی زنان، دوره 1، ش 3، پاییز، صص 27-50.

41. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، تحقیق و تعلیق: محمود القوچانی، بیروت: داراحیاء التراث العربی.

42. ندری، تورج (1391)، بررسی تطبیقی حقوق متقابل زن و شوهر در آرای مفسران، قم: دانشگاه الهیات و معارف اسلامی.

43. نوری همدانی، حسین (1392ش)، جایگاه بانوان در اسلام، نوبت دوم، بی‌جا: مهدی موعود(عج).

44. نوری، مسعود (1374ش)، کتاب­شناسی توصیفی اسلام و حقوق بشر، قم: مرکز تحقیقات استراتژیک معاونت اندیشه اسلامی.

45. همامی، عباس و نقوی، مجدت(1393)، «بازنگری قصه خلقت آدم در قرآن و تورات با تأکید بر سبک‌های داستان‌گوئی»، پژوهش دینی، دورۀ 0، ش 28، بهار و تابستان، صص 1-16.

46. هیوود، اندرو (1386ش)، درآمدی بر ایدئولوژی‌های سیاسی: از لیبرالیسم تا بنیادگرایی دینی، ترجمه: محمد رفیعی مهرآبادی، تهران: وزارت امور خارجه، موسسه چاپ و انتشارات.

47. یزدی، مصباح (1374ش)، سلسله مباحث اسلام، سیاست و حکومت، نوبت اول، تهران: مرکز انتشار سازمان تبلیغات اسلامی.

1.Badran, Margot(2018-A), “Feminism and the Qurʾān”, in: Encyclopaedia of the Qurʾān Online, General Editor: Jane Dammen McAuliffe, Georgetown University, Washington DC.(Consulted online on 11 October 2018 http://dx.doi.org/10.1163/1875-3922_q3_EQCOM_00065).

2.-------------(2018-B), “Gender”, in: Encyclopaedia of the Qurʾān Online, General Editor: Jane Dammen McAuliffe, Georgetown University, Washington DC.(Consulted online on 11 October 2018 http:// dx. doi.org/ 10. 1163/1875-3922_q3_EQSIM_00167).

3.Giddens, Anthony(2009), sociology, Cambridge: Polity Press.



[1]. Margot Badran.

[2] . Encyclopaedia of the Qurʾān.

[3]. Woodrow Wilson International Center for Scholars.

[4]. Georgetown University.

[5]. Feminism with Islam.

1. Feminism.

[7]. «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکاها وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها»: و قسم به جان آدمى و آن کس که آن را (آفریده و) ←

 منظّم ساخته، سپس فجور و تقوا (شرّ و خیرش) را به او الهام کرده است، که هر کس نفس خود را پاک و تزکیه کرده، رستگار شده و آن کس که نفس خویش را با معصیت و گناه آلوده ساخته، نومید و محروم گشته است!

[8]. «الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ وَبِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ...»: مردان، سرپرست و نگهبان زنانند، بخاطر برتری‌هایى که خداوند (از نظر نظام اجتماع) براى بعضى نسبت به بعضى دیگر قرار داده است، و بخاطر انفاق‌هایى که از اموالشان (در مورد زنان) مى‏کنند...

[9]. برابری جنسیتی (Gender equality) عبارت است از تساوی ساخت اجتماعی مردانگی و زنانگی و دال بر نقش‌های اجتماعی یکسان دو جنس (Giddens, 2009: 601).

[10]. روایات بسیاری نیز در منابع تفسیری و حدیثی اهل سنت؛ از جمله صحیح بخاری، وجود دارد که خلقت زن را از استخوان پهلوی مرد می‌داند. (نک: نوری، 1392: ص 82) چنین روایاتی در برخی کتاب‌های روایی شیعیان نیز موجود است (نک: مجلسی، 1403 ق: ج 11، ص 97: باب 1: فضل آدم و حواء و علل تسميتهما وبعض أحوالهما وبدء خلقهما وسؤال الملائكة فی ذلك)‏. در عین حال، علامه مجلسی آن روایات را تقیه­ای می­داند، لذا از نظر او قابل استناد نیستند. (همان)

 

 

خبرنامه

نــــام:

ایمیل: