اللهم و صلّ علی الطاهرة البتول، الزهراء ابنة الرسول، امّ الائمة الهادین ... و مستودعاً لحکمة؛ (بحارالانوار ، ص 181) اللهم صلّ علی فاطمة بنت نبیّک و زوجه ولیّک و امّ السبطین الحسن و الحسین ...؛(بحارالانوار، ج 99 ، ص 45) اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سرّ المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک
سیر تحول پوشش، حجاب و البسه در قرن نخست هجری مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
شماره سفینه - سفینه 63
پنجشنبه ، 10 بهمن 1398 ، 09:11

چکیده: پوشش و حجاب در قرن نخست هجری قمری، از ظهور اسلام تا پایان دوره عمر بن عبدالعزیز در سرزمین­های اسلامی و نزد مسلمانان چه از نظر میزان و حدود پوشش و چه از نظر نوع پوشاک، بسته به شرایط با تغییر و تحولاتی همراه بوده است. این دگرگونی را می­توان به سه برهه زمانی تقسیم و مورد بررسی قرار داد: نخست وضعیت پوشش در آستانه ظهور اسلام تا پایان دوره خلیفه دوم عمر بن خطاب، دوم از دوره خلیفه سوم، عثمان بن عفان تا روی کار آمدن اموی­ها و سوم دوره خلافت اموی تا پایان سده اول. هر یک از این دوره­ها دارای شرایط ویژه خاص سیاسی و فرهنگی خاص خود هستند که آنها را تا حدودی از دوره پیشین متفاوت می­کند. بررسی جداگانه هر سه دوره به فهم هرچه بهتر ما از مسأله میزان پوشش و نوع پوشاک در این دوره کمک خواهد کرد. در این پژوهش ابتدا به بررسی سیر تحول فرهنگ پوشش و حجاب در این سه دوران پرداخته و آن را در گذر حوادث مورد بررسی قرار می­دهیم و سپس به معرفی و تبیین مواد خام و پارچه­های مورد استفاده در پوشاک­های این دوره، نوع البسه؛ دوخت، منسوجات و در نهایت لباس­های مورد استفاده در هر یک از این دورانها می­پردازیم.

کلیدواژه­ها: پوشش؛ حجاب؛ پارچه؛ صوف، جبه؛ حریر؛ جلباب؛ طیلسان؛ خمار؛ رداء؛ قمیص؛ ازار؛ سروال.

 

 

مقدمه

   در این نوشتار مسأله اصلی آن است که پوشش در قرن نخست هجری قمری در میان مسلمانان چگونه بوده است و چه تحولاتی به لحاظ نوع، رنگ و جنس به خود دیده و تا چه میزان ملهم و ماخوذ از آموزه­های دینی و سنت نبوی بوده است و تا چه میزان تحت تأثیر شرایط اجتماعی، فرهنگی و جغرافیایی قرار گرفته است که می­دانیم پوشش یک پدیده فرهنگی است. پدیده­ای که عواملی چون شرایط سیاسی، اجتماعی، مذهبی، اقتصادی، طبیعی و محیطی بر آن تأثیر بسزایی می­گذارند. ابتدا برای یافتن مصداق و نمونه­ای برای هریک از این عوامل به توصیف آن در مقدمه ابن خلدون می­پردازیم. ابن خلدون در ذیل یکی از فصول خود تحت عنوان «زندگانى مردم باديه‏نشين و شهرنشين بطور يكسان بر وفق عوامل طبيعى است» با اشاره به سیر تکاملی انسان از زندگی بادیه نشینی و بدوی به زندگی پیچیده شهری، توضیح می­دهد در این سیر تکامل تمامی جنبه­های زندگی انسان تحت تأثیر قرار می­گیرد. از جمله نوع پوشش جوامع که در سطح بدوی تنها به پوشش­های ساده اکتفا شده و با عبور از سطح زندگی بدوی به زندگی شهرنشینی توانسته است با استفاده از ابزار و صنعت، پارچه­های مختلف تولید کند و پوشش خود را تنوع بخشد و دگرگون سازد. (ابن خلدون،1375ش،1: 225-227)

   در واقع آن چه که چهار چوب نظری این پژوهش را تشکیل می­دهد بسط و شرح این نظریه ابن خلدون است. اگرچه ابن خلدون در این توضیح به دنبال آن است تا میزان تأثیر شرایط طبیعی بر شیوه زندگی و نوع پوشش را نشان دهد اما به خوبی درباره سایر عوامل تأثیرگذار نیز سخن به میان می­آورد. به سخن دیگر پوشش و نوع پوشاک در جوامع نیز می­تواند بیانگر شرایط سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و... جوامع باشد، علاوه بر آن. نوع پارچه، کیفیت برش و تزئینات مربوط به پوشاکی که در جامعه استفاده می­شود نیز نمایانگر سطح اقتصادی، اجتماعی، هنر و خلاقیتهای هنری است. (Stillman,2003,pp1)

    نوشتار حاضر از دو قسمت تشکیل شده است. در قسمت نخست به بررسی و سیر تحول پوشش در قرن نخست هجری پرداختیم و آن را در گذر زمان و با توجه به حوادث مختلف این دوره و تأثیر آن­ها بر روی فرهنگ پوشش و انتخاب نوع پوشاک و حجاب بررسی کرده­ایم. برای آن که فهم این تحول هرچه بهتر صورت پذیرد سیر تحول را به سه برهه زمانی تقسیم کردیم که مبنای اصلی این تقسیم­بندی حوادث سیاسی است. در قسمت دوم مقاله هم به معرفی جامعی از مواد و پارچه­های به کار برده شده در لباس­های این دوره، نوع دوخت و منسوجات و در نهایت لباس­های مورد استفاده در این دوره پرداخته شده است. نکته­ای که قابل ذکر است این که روند کلی تشریح شده همراه با جزئیات آن قابل تعمیم برای زنان و مردان است.

الف. پوشش و حجاب در عصر پیامبر6

   فرهنگ پوشش در ابتدای عصر پیامبر6 تداوم فرهنگی بود که پیشتر در عصر جاهلی وجود داشت. اما از آن جایی که یکی از مهم­ترین اهداف و رسالت­های دین اسلام و پیامبر6 جایگزینی فرهنگ عرب عصر جاهلی با فرهنگ اسلامی بود، از این رو مسأله پوشش مورد توجه قرآن و پیامبر6 قرار گرفت. آن چه که به طور کلی در مورد پوشش در قرآن کریم تأکید شده بیش از آن که بر نوع پوشاک، جنس و مدل، دلالت کند بیشتر بر حدود و میزان آن تأکید دارد.

نفی نظام طبقاتی و ایجاد اعتدال در نوع پوشش

   در هنگام ظهور اسلام، مردمان مکه و به طور کلی شبه جزیره به لحاظ پوشش در وضعیت یکسانی به سر نمی­بردند. اشراف مکه و ثروتمندان و بازرگانان که در تجارت با نواحی مختلف از جمله شام فعال بودند از یک پوشش خاص که به طور کامل سرتا پایشان را می­پوشانید استفاده می­کردند، در حالی که طبقه ضعیف جامعه مانند بردگان و فقرا با توجه به عدم تمکن مالی و شرایط اقتصادی و نیز نوع اشتغال  خود نمی­توانستند تمام بدن خود را بپوشانند. این موضوع از همان ابتدا مورد توجه پیامبر6 قرار گرفت و ما در سیره و سخنان ایشان شاهد آن هستیم که به دنبال آن بودند تا جامعه را به حدی از اعتدال برساند. در وهله نخست اصحاب را به این امر فرا می­خواندند که مسلمانان با پوشش ضعیف را مورد توجه قرار دهند و آنان را بپوشانند از جمله می­فرمودند: «أربع من أتى الله، عز و جل، بواحدة منهن وجبت له الجنة: من سقى هامة صادية أو أطعم كبدا جائعة أو كسا جلدة عارية أو أعتق رقبة عانية». (یعقوبی، بی­تا، ج 1،464) [هر کس چهارچیز را نزد خداوند بلند مرتبه ببرد بهشت بر او واجب می­گردد: کسی که تشنه­ای را سیراب کند، گرسنه­ای را طعام دهد، برهنه­ای را بپوشاند و گرفتاری (مقروضی) را از گرفتاری رها سازد]. یا در جای دیگری      می­فرمایند: «هر كه يكى از فقرای مسلمان را بوسيله لباسى از برهنگى بپوشاند يا او را بچيزى از قوت زندگى يارى كند، خداى عز و جل 70 هزار فرشته بر او گمارد كه تا دميدن صور براى هر گناهى كه مي­كند آمرزش خواهند» (کلینی،1369ش، 3 :292)

   در گام بعدی پوشش از نوع اشرافی آن را نکوهش می­کردند. آن حضرت مسلمانان را از پوشیدن لباس­های ابریشمی نهی می­کردند (طبرسی،1370ش،1: 108، عسقلانی، 1415ق، 3: 449) و حتی از پذیرش گروه­ها و وفدهای مسلمان و غیر مسلمان که لباس­های فاخر و ابریشمی بر تن داشتند نیز خود داری می­ورزیدند، یا آنکه از آنان می­خواستند جامه خود را عوض کنند، همانند نمایندگان قبیله کنده که پیامبر6 دیدند آنان جامه­ای از حریر برتن دارند، از آنان خواستند تا ابتدا جامه خود را عوض کنند سپس به حضورشان در آیند. (ابن سعد،1374ش،1: 316) این امر تنها به ابریشم منحصر نمی­شد بلکه پوشش­های دیگری نیز بودند که پیامبر پوشیدن آن­ها را صحیح نمی­دانستند. گزارش­های بسیاری در این رابطه در منابع وجود دارد. از جمله بلاذری در انساب الاشراف درباره ترک پوشیدن چند نوع لباس و نهی از آن از سوی پیامبر6 سخن به میان می­آورد. (بلاذری،1417ق. ،2: 153)، یا گزارش­های مفصل دیگری نیز در منابع تاریخی مختلف من جمله الطبقات الکبری یافت می­شود که به طور مفصل ذیل عنوان "ذکر لباس رسول الله" آن را مورد بحث و بررسی قرار داده­اند. (ابن سعد،1410 ق، 1: 347)

   مسأله­ای که در اینجا باید مورد توجه قرار گیرد آن است که هدف پیامبر6 در نهی کردن مسلمانان در استفاده از برخی از انواع پوشاک جدای از مسائل گوناگون در نگاهی بالاتر و کلی­تر ایجاد اعتدال و برابری میان امت اسلامی بود.  به عبارتی، آن حضرت به نظر نمی­رسد نهیشان از پوشیدن لباس ابریشمین و حریر و حرمت استفاده از آن به جنس ابریشم بر می­گشت بلکه باتوجه به شرایط و اقتضای زمان و شکاف طبقاتی آشکار و قابل توجه بین فقرا و اغنیا، ایشان را به گرفتن چنین تصمیماتی سوق می­داد. مدعای ما از آن روست که، اگرچه پیامبر6 پوشیدن برخی لباس­ها را نهی می­کرد اما در مواقعی استثنائاتی نیز قائل بود. به عنوان نمونه به هنگام حضور در جنگ اجازه می­دادند تا سربازان لباسی از حریر و ابریشم بر تن کنند (احتمالاً زیر لباسهای جنگی و زره و... تا راحت­تر بتوانند سنگینی و زمختی لباس جنگ را تحمل کنند) و یا آنکه کسانی که به بیماری­های پوستی یا خارش بدن به دلایل گوناگون دچار بودند ازلباس­های ابریشم استفاده کنند. (ابن سعد،1374 ش، 3: 122-113) علاوه بر آن در چند جای قرآن اشاره شده است که بهشتیان لباس­هایی از حریر و ابریشم بر تن می­کنند. از جمله در آیه 33 سوره فاطر که می­فرماید: «جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَها يُحَلَّوْنَ فيها مِنْ أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤاً وَ لِباسُهُمْ فيها حَريرٌ» [در] بهشت­هاى هميشگى [كه] به آنها درخواهند آمد در آنجا با دستبندهايى از زر و مرواريد زيور يابند و در آنجا جامه‏­شان حریر خواهد بود].

   در این دوران حبشه از مراکزی بود که لباسهای حریرو ابریشمین در آن رواج داشت. به گفته ابن سعد درمیان هدایایی که نجاشی برای رسول خدا6 فرستاد نوعی لباس حریر و نازک و لطیف بود که به آن سندس می­گفتند. آن حضرت یکبار آن را پوشید و دیگر هرگز بر تن نکرد. (ابن سعد،1410ق،1: 353) در برخی منابع ذکر گردیده است که پیامبر6 لباس­هایی از قطن یا همان پنبه می پوشیده است. (صالحی شامی،1414ق،7: 311)

   البته شایان ذکر است که پوشیدن لباس­هایی از جنس حریر و ابریشم برای زنان مانعی نداشته است و در این خصوص گزارش­هایی از زنان مسلمانی چون حفضه دختر انس بن مالک، در دست است که لباس­های ابریشمین می­پوشیدند. (ابن سعد، 1374ش، 8: 478) البته جواز پوشیدن لباس ابریشمی برای زنان در کتب مختلف فقهی نیز ذکر گردیده است. (ابن بابویه،1382 ش، 2: 405)

   موضوع دیگر در خصوص پوشش در دوران پیامبر6 آن است که به نظر می­رسد قبل از ایشان بین پوشش زنان و مردان چندان تفاوتی نبوده است و لذا این امر به شدت مورد نکوهش پیامبر6 قرار می­گرفت و آن حضرت دستور        می­دادند که مردان به مانند زنان لباس نپوشند و خود را به آنان شبیه نسازند (بلاذری، 1417ق، 2: 155)

   یکی از مهم­ترین و رایج­ترین جنس پوشش در عصر پیامبر6 صوف بوده است. صوفی که در شبه جزیره تهیه می­شده بر خلاف پشم و صوف تولید مصر جنسی بسیار خشن داشته است. (الجبوری،1989م،22) از آنجایی که صوف از حیوانی اهلی و حلال گوشت تهیه می­گشت بسیار مورد توجه پیامبر6 قرار گرفت و ایشان مسلمانان را به پوشیدن لباس­هایی از این جنس تشویق می­کرد.

انواع پوشش در عصر پیامبر6

1. جلباب:

   آیاتی در قرآن نیز به اسم خاص یک نوع لباس اشاره دارند. به طور مشخص آیاتی از دو سوره نور و احزاب اشاره مستقیمی بر حدود پوشش دارند. همانند آیه 31 سوره نور، که در این آیه به حدود حجاب اشاره دارد و فرمان می­دهد زنان باید مو، گردن، و سینه و آویزه­هایشان را از نامحرمان بپوشانند. در سوره احزاب، آیه 59، رسول خدا6 از جانب خداوند مامور شده است که حدود حجاب را برای همسران و دختران خود و نیز همسران مؤمنین ابلاغ کند. این آیه که در میان مفسرین به آیه «جلباب» معروف است مطرح­ترین بحث در مورد پوشش و حجاب است. در این آیه به نوع خاصی از پوشش اشاره گردیده است. مفسرین دلیل نزول این آیه را این گونه بیان می­دارند که هنگامی که زنان مسلمان برای نماز مغرب و عشاء از منزل خارج می­شدند و به مسجد می­رفتند در بین راه به سبب تاریکی هوا مورد تعرض قرار می­گرفتند از این رو آیه جلباب به پیامبر6 نازل گردید و خداوند از وی خواست تا به زنان مؤمن از جمله همسران و دختران خود بگوید که بالاپوش و روسری بر سر کنند تا از سایر مردمان متمایز گشته و از این رو مورد تعرض قرار نگیرند. (قمی،1404ق، 2: 196؛ العروسی الحویزی، 1415ق، 4: 307) البته این تفسیر در صورتی قابل اعتنا ست که اثبات کنیم زنان برای حضور در نماز جماعت شبها از منزل بیرون می­رفته­اند، بویژه همسران و دختران رسول خدا6 که البته به سبب چسبیدن دیوار اتاقهای همسران آن حضرت به مسجد معنایی ندارد که تصور کنیم آنها برای نماز ازمنازل خود بیرون می­رفته­اند، بنابر این برای همسران ایشان چنین مطلبی قابل تصور نیست، مگر این که بگوییم برای کارهای دیگری از جمله قضای حاجت شبها از منازلشان خارج می­شدند. روایتی دیگر که صحیح­تر می­نماید  اینکه معمولاً زنان آزاد یا حرّ از جلباب استفاده می­کرده­اند زیرا گفته­اند وقتی زنان در شب از خانه­های خود در مدینه بیرون می­رفتند عده­ای از فساق راه را بر ایشان می­گرفتند تا آنان را مورد اذیت و آزار قرار دهند، وقتی می­دیدند زنی جلباب بر سر دارد می­گفتند این زن آزاد است و از تعرض او دست بر می­داشتند و اگر می­دیدند جلباب ندارد می­گفتند او کنیز است و او را مورد آزار قرار می­دادند. (ابو حاتم رازی، تفسیر، ج 10 ص 3111)

   درباره معنی کلمه جلباب اختلاف نظر وجود دارد و این اختلاف از آنجا ناشی می­شود که در قرآن در مورد پوشیدن و حدود آن سخن گفته شده و لذا مفسران و لغت شناسان در پی آن بوده­اند که روشن کنند نوع، شکل و اندازه آن چگونه بوده است. در التبیان فی تفسیر القرآن آمده: روسرى یا مقنعه زن كه وقت خروج از منزل سر و صورتش را با آن مي­پوشاند البته به خلاف کنیزان که با سر و صورت باز از خانه خارج می­شدند. (طوسی، بی­تا، ج8، ص 348) ابن اثير در نهايه آن را چادر معنى كرده و مي­گويد: گفته شده مانند چارقد و ملحفه است. (ابن اثیر، ج 1 ص 283) بعضی نیز گفته­اند لباسی بزرگتر از خمار بوده و روی آن قرار می­گرفته. (ازهری، ج 4 ص 15) بعضی گفته­اند جلباب همان ازار است (قاضی عیاض، ج 2 ص 28)، و سخنی از عایشه نشان می­دهد که رداء بوده است زیرا در دوران عثمان، وی رداء رسول خدا6 را به مسجد آورده و خطاب به عثمان می­گوید هذا جلباب رسول الله6 لم یبل [این ردای اوست که هنوز نپوسیده و تو سنت او را دگرگون کرده­ای] (یعقوبی، ج 1 ص 176) ابن عباس و ابن­مسعود هم گفته­اند رداء بوده و صحیح­تر آن است لباسی بوده که تمام بدن را می­پوشانیده است. (ابن منظور، ج 1 ص272) روایتی از پیامبر نشان می­دهد که اینها یکی نبوده و لباس زنان را برای پوشیدن خود از مردان نامحرم چهار نوع دانسته­اند جلباب، خمار، ازار و درع. (طبرسی، ج 7 ص 242) از أم عطية نقل شده به رسول خدا6 گفت اگر خواستیم برای نماز عید خارج شویم و یکی از ما جلباب نداشت چه کنیم فرمود خواهرش او را با جلباب خود بپوشاند. (بخاري، 1:78، أحمد بن حنبل:5،85) این سخن نشان می­دهد آنقدر جلباب بزرگ بوده که دو نفر با آن می­توانستند خود را بپوشانند.  

   جلباب بر اساس آنچه که از تفاسیر بر می­آید یکی از متداول­ترین پوشش­های زنان در عصر پیامبر بوده (ابن ماجه، بی­تا،1: 415) که در آن زمان در شرایط مختلف حدود آن متفاوت بوده است. یعنی معمولاً جلباب سر، گردن و پایین گردن را می­پوشانده است اما در برخی از مناسبت­ها جلباب­ها علاوه بر آن چه که گفته شد صورت را نیز می­پوشانده است. (ابی داود،بی تا،2: 167)

2. السیراء

   به جامه یا پارچه­های راه راهی که در آن ابریشم به کار رفته باشد «السیراء» می­گفتند. (ابن منظور،1414ق،4:390) این لباس در یمن تولید می­شده است. (جبوری، 1989م، 42) سیراء از جمله پوشش­هایی بوده است که از دوران قبل از اسلام هم در جزیرة العرب مورد استفاده قرار می­گرفته و در اشعار عصر جاهلی نیز نمود یافته است. (الشنتمری،1422ق، 1: 186؛ ابن حمدون، 1996ق، 5: 303؛ القرشی 1424ق: 385) سیراء معمولاً از دو نوع پارچه ابریشم ساده و یا پارچه­هایی بسیار گرانبها که در آنها زر به کار می­رفته است، تهیه می­شده است. (مسعودی، 1349ش: 230) در این دوران سیراء مورد استفاده زنان مدینه و حتی دختران و همسران پیامبر6 بوده است. ابن سعد از عایشه نقل می­کند که در زمان پیامبر6 حریر سیراء می­پوشیده است. (ابن سعد،1374ش، 8: 71؛ عسقلانی، 1415ق،8: 461) هم چنین ام کلثوم دختر پیامبر6 نیز چنین لباسی بر تن داشته است. (ابن سعد،1410ق،8: 31)

3. إزَار

   کلمه­ای است مونث و از ریشه ازرة و به معنای پیراهن بلندی است که مانند ردا تا پایین بدن آمده و همه بدن را تحت پوشش خود قرار می­دهد. (کبیر مدنی شیرازی، 1384ش،7:  25) رینهارت دوزی از مستشرقان و متخصصان در تاریخ هنر نیز با توجه به شواهد مختلف معتقد است که این کلمه به معنای چادر بزرگ و روپوشی است که زنان مسلمان بر تن می­کردند. (دوزی،1394ش، 25) البته به نظر می­رسد که ازار در عصرپیامبر6 به طور عمومی به معنی لباس بوده است. (دوزی،1394،24) و البته در معنای خاص­تر یعنی برای شلوار هم استعمال می­شده است. از پیامبر6 نقل شده است: «أزرة المؤمن إلى أنصاف ساقيه،لا جناح عليه فيما بينه و بين الكعبين، ما أسفل من ذلك فى النار، لا ينظر اللّه عزّ و جل إلى من جرّ ثوبه خيلاء» (القرطبی،1981م،3: 57-58) در این حدیث بعد از کلمه ازرة، عنوان المومن به کار رفته که جنبه عمومی دارد و شامل زن و مرد مسلمان می­گردد و فحوای روایت دال بر آن است که این کلمه در معنای کلی آن به عنوان لباس یا شلوار به کار رفته است. در این حدیث که البته یکی دیگر از قوانین دینی در خصوص پوشش بوده است، پیامبر6 می­فرمایند که لباس مومن به لحاظ بلندی می­بایست تا نصف ساق پا بیاید و میزان قد آن بیشتر از این حدود یعنی بین ساق و کعبین (پاشنه) نیز بلا اشکال است اما کوتاهتر از این سبب آتش است و خداوند به کسی که لباسش را می­شکافد تا (ساقش) را آشکار کند نظر (رحمت) نمی­افکند. از علی بن ربيعة، نقل شده است «رايت عليا ياتزر، ورايت عليه تبانا.» دیدم که علی ازره می­پوشید که بر روی آن تبانی بود. تبان همان سراویل یا شلوار کوتاه است. (بحرانی، ج 2 ص 185) معمولاً زمانی که طول ازار کم بوده است به توصیه پیامبر6 پایین پوش و شلواری همراه آن می­پوشیدند (احمد العلی،1966م.: 48)، یا آنکه همراه با پیراهن یا همان قمیص آن را می­پوشیدند (بلاذری،1417 ق، 5: 310، طبری،1387ق،3 : 207) و یا همراه خمیصه سیاه مورد استفاده قرار می­گرفته است. (بلاذری،1417ق. 3: 22) برخی ازار و رداء را حله می­نامیدند. حله حمراء از دو برد یمانی با خطوط قرمز و سیاه بافته می­شده است مثل سایر بردهای یمنی لذا به آن می­گفتند حله حمراء در صورتی که فقط خطوط آن قرمز بوده و گفته­اند رسول خدا6 استفاده از لباس قرمز را نهی کرده البته به جز برای زنان و در روایتی دیگر آمده که فردی لباس زرد رنگ پوشیده و پیامبر6 به او گفته­اند این از لباس کفار است و آن را نپوش. (ابی داود، ص 133)  

4. عِمَامَة (دستار)

   یکی از پوشش­های مهم نزد اعراب در قبل و پس از اسلام، عمامه یا دستار بوده است. در حقیقت عمامه به معنی دستار پیچیده شده­ای است که بر سر می­گذاشتند. (بستانی، 1375ش،624) اگر بخواهیم پنج لباس را به عنوان مهم­ترین لباس نزد اعراب از نظر جایگاه و اهمیت آن برشماریم بدون شک عمامه جزو یکی از آن­ها محسوب می­شود. که نشانه­ای برای بزرگی و عزت عرب بوده است. (جبوری،1989، 197) در واقع گروه­های مختلف اجتماعی جامعه عربی مانند فقیران و ثروتمندان و... از طریق نوع عمامه­ای که بر سر می­کردند از یکدیگر متمایز می­گشتند. (جوادعلی،1978م، 5: 49) عمامه یا دستار از جمله پوشش­های مورد استفاده اعراب از عصر جاهلی است که توانست اهمیت و جایگاه خودرا در دوره اسلامی نیز به خوبی حفظ کند. در اشعار عصر جاهلی ابیات قابل توجهی در ستایش و اهمیت عمامه سروده شده است.  (جاحظ، 1975م، 3: 104 ؛ ابن العبد، 1975م: 195) به نظر می­رسد، در دوران پیامبر6 عمامه نسبت به قبل دوره تکاملی خود را پشت سر گذاشته بود زیرا در آن هنگام در نوع جنس و رنگ آن تنوع وجود داشت و یا تزئیناتی چون خطوط طلایی در آن به کار می­رفت. (دوزی،1394،288) جایگاه عمامه تا جایی بوده است که به تاج تشبیه می­شده است. (ابن منظور، 1414ق، 2: 219) و حتی در این زمینه سخنی را به پیامبر6 منسوب می­کنند که ایشان فرموده است: «العمائم تیجان العرب» یعنی عمامه تاج­های اعراب هستند. (شیخ حر عاملی، 1409ق، 5: 56 ؛ طبرسی، 1412ق،:119) آن حضرت عمامه­ای بر سر داشتند که به السحاب (ابر) معروف بود (ابن اثیر،1409 ق،1:37) و به وسیله آن شناخته می­شدند که به گفته دوزی آن را به امام علی7 بخشیدند. (دوزی،1394،289)

   شایان گفتن است عمامه به مردان اختصاص داشته است و زنان در عصر پیامبر6 از اینکه پوششی مانند مردان داشته باشند نهی می­شدند. (جبوری، 1989،242) از امام علی7 نقل شده است: «جمال الرجل فی عمّته....» (جاحظ،2002م،2: 59)

5. رداء

   آنچه که بر روی جامه­ها می­پوشیدند را «رداء» می­گفتند. (طریحی،1375ش،1:181-182) رسول خدا6 از رداء استفاده می­کردند که در منابع نام آن را «الفتح» ذکر کرده­اند. (ابن اثیر،1409 ق، 1: 37)

6. خِمَار

   یکی دیگراز پوشش­های رایج و مهم زنان مسلمان خمار بوده است. (احمدالعلی، 2003م: 200) خمار نوعی روسری و پوششی است که زنان سر خود را با آن            می­پوشاندند. (حسینی زبیدی،1414ق،6: 366) این نام در قرآن در ذیل آیه 31 سوره نور آمده است: «وَلْيَضْرِبْنَ‏ بِخُمُرِهِنَ‏ عَلى‏ جُيُوبِهِن» [و باید که روسری­های خود را بر صورتهای خویش قرار دهند.] به نظر می­رسد این پوشش به آن اندازه بلند بوده که می­گفته­اند دختر از دنیا رفته را با او کفن می­کردند (ابن ابی شیبه،1409ق،2: 466) خمار از جمله پوشش­های حضرت فاطمه سلام الله علیها بوده که در منابع مختلف بدان اشاره شده است. (ابن سعد،1410ق،8: 20-22) همچنین همسران رسول خدا6 عایشه و حفصه نیز خماری نازک یا ضخیم بر سر می­گذاشته­اند. (مالک بن انس، الموطاء، ج 5 ص 1329) یکی از کاربردهای مهم خمار، استفاده از آن به هنگام نماز بود که زنان برای خواندن نماز حتی در خانه­های خود خمار بر سر می­گذاشتند. در این خصوص منابع فقهی ابوابی را در خصوص خواندن نماز با خمار اختصاص داده­اند. (ابن حبان، 4: 612) از رسول خدا6 نقل شده نماز هشت گروه قبول نمی­شود که یکی از آن دسته زن و دختر بالغی است که بدون خمار نماز می­خواند. (مجلسی، ج 74 ص 50؛ ابی داود، 1: 478) پوشانیدن سر با خمار آنقدر مرسوم شده بود که از پیامبر6 نقل کرده­اند کسی که با زنی تزویج کند به محض آنکه خمار از سرش بردارد و به او نظر کند صداق و مهر بر ذمه او قرار می­گیرد. (دارقطنی، 4: 473)

7. قمیص

   قمیص یا پیراهن لباس بلندی بوده که هم زنان و هم مردان می­پوشیده­اند. از جابر بن عبدلله نقل شده است رسول خدا6 با قمیص نماز می­خوانده­اند. (عبدالرزاق، ج 1، ص 360) در روایتی دیگر آمده ایشان قمیصی قبطی(مصری) به تن داشتند که کوتاه بود. (کشی، 2: 248) وقتی ایشان قمیص یا رداء یا عمامه خود را می­شستند می­فرمودند: «اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ، أَنْتَ كَسَوْتَنِيهِ، أَسْأَلُكَ مِنْ خَيْرِهِ، وَخَيْرِ مَا صُنع لَهُ، وَأَعُوذُ بِكَ مِنْ شَرِّهِ، وَشَرِّ مَا صنع له». (همان، ج 2 ص 174) البته قمیص گاه در معنایی عام­تر به معنی لباس در نظر می­گرفته شده است (ابن منظور،1414ق،7: 82) روایت شده است که ام حبیبه همسر رسول خدا6 در درع و ازاری نماز می­خواند که تا روی زمین کشیده می­شد. (عبدالرزاق، ج 3 ص 129) در آن هنگام که رسول خدا6 از دنیا رحلت فرمودند قمیصی بر تن داشتند که ندائی آمد آن را بیرون نیاورید (عبدالرزاق، ج 3 ص 399)، لذا از امام صادق7 نقل شده رسول خدا6 را در همان قمیص خود کفن کردند. (مالک بن انس، 3: 311، شافعی، 1: 356)

8. نقاب

   یکی از پوشش­های مهم و رایج زنان عرب در عصر جاهلی و عصر اسلام6 نقاب بوده است. برای نقاب یا پوشش صورت نامهای دیگری نیز در منابع ذکر شده است مثل البرقع، لثام. (بستانی،1375ش،750) ابن هشام در قسمت مربوط به علت درگیری و نزاع میان مسلمانان و یهودیان بنی قینقاع به حادثه­ای اشاره دارد که در آن زن مسلمانی در مغازه یک زرگر یهودی به زور نقابش کنار زده شد «فجعلوا يريدونها على كشف وجهها» که در این ماجرا درگیری بین مسلمانان و یهودیان مدینه رخ داد. (ابن هشام،بی تا،2: 47-48)

9. خَمِيصَة

   لباس سیاه و چهار گوشی که دارای دو حاشیه بوده است. (دوزی،1394: 162) پیامبر6 خمیصه سوداء از جنس خز یا صوف داشتند. (ابن­هشام، بی­تا،2:665) خمیصه­هایی که در صدر اسلام مورد استفاده قرار می­گرفت به رنگ سیاه بود، در واقع رنگ سیاه از شاخصه­های اصلی این لباس به حساب می­آمد. (ابن منظور، 1414ق، 7: 31)

ب. فرهنگ پوشش و البسه در عصر خلفای راشدین (11-41ق)؛ گذار از فرهنگ ساده­پوشی به تنوع در جنس و رنگ

   این دوره مصادف با آغاز گسترده فتوحات اسلامی و گسترش مرزهای اسلام از شبه جزیره در مناطق تحت سلطه ساسانیان و روم است. علاوه بر آن حضور اعراب در مناطق جغرافیایی متفاوت با سرزمین سوزان عربستان یعنی در نواحی بین النهرین و سواحل مدیترانه یعنی شامات و شمال افریقیه و مغرب به عنوان یکی از مهمترین دلایل تغییر پوشش هم باید مورد توجه قرار گیرد. بدیهی است در مناطق حاره و خشک و بیابانی عربستان و حجاز معمولاً پوششها هم به لحاظ رنگ باید از رنگی استفاده می­شد که گرما و نور خورشید را بخود جذب نکند مثل سفید و هم نازک باشد و هم تمام بدن را از تابش آفتاب سوزان بپوشاند اما در نواحی مدیترانه­ای به سبب آب و هوای مطلوب هم تنوع رنگ و هم تنوع جنس و نیز تغییر در حدود پوشش را شاهد هستیم. آنچه قابل ذکر است اینکه اعراب در ابتدای فتوحات در شهرها سکونت نمی­کردند بلکه در کنار شهرها پادگان­هایی ایجاد کرده و در آنها ساکن می­شدند با این وجود، این امر مانع نفوذ فرهنگ سرزمین­های بیگانه در میان آنان نمی­شد و کم کم تلفیقی از فرهنگ پوشش عربی و سرزمین­های فتح شده پدید آمد. (Stillman,2003,pp3)

   این دوره را سیر گذار از فرهنگ ساده­پوشی به تنوع و دگرگونی پوشش در جنس و نوع می­نامیم که ابن خلدون از آن سخن گفته و ما در مقدمه این مقاله به آن استناد کردیم. در این دوره نقش اشرافیت عرب خو گرفته در فرهنگ عصر جاهلی بسیار قابل توجه است. زیرا آنها در دوره پیامبر6 به سبب قوانین الهی  و دستورات نبوی مجبور بودند مانند سایرین مردم زندگی کنند و لباس ساده بپوشند، در این زمان فرصت یافته بودند تا دوباره به اشرافیت عصر جاهلی خود برگردند که مهم­ترین جلوه و نمونه آن در فرهنگ پوشش آشکار می­گشت. برای تبیین این مطلب به بررسی چند گزاره و تحلیل آن­ها می­پردازیم.

1. رواج پوشش­های ابریشمین در میان طبقه اشراف

   اشراف عرب عصر جاهلی که در مکه لباس­های فاخر بر تن می­کردند و شکاف قابل تأملی در جامعه عربی آن دوره میان آن­ها و طبقات پایین وجود داشت، به واسطه ظهور ارزشهای جدید در لوای اسلام به ناچار خود را با فرهنگ رایج دینی آن عصر تطبیق دادند، اما از آن جا که این امر برایشان پذیرفتنی نبود از راه­های گوناگون تلاش می­کردند تا شرایط گذشته را بویژه در نوع پوشش و رفاه احیاء کنند. یکی از بارزترین نمونه­های این افراد عبدالرحمن بن عوف و عثمان بن عفان بودند. عبدالرحمن بن عوف در عصر جاهلی در مکه تاجر و فروشنده ابریشم در مکه بود. (ابن سعد،1374ش،3: 113) وی در دوران پیامبر6 به بهانه­ها داشتن بیماری و خارش بدن از ایشان اجازه پوشیدن لباس ابریشمی یافت. (بلاذری،1417ق،10: 33-34، معمر بن راشد، ج 11 ص 71) وی در دوره خلافت ابوبکر و عمر به بهانه اینکه پیامبر6 به وی اجازه پوشیدن لباس ابریشمی داده است بر این امر اصرار ورزید. وقتی خلیفه دوم او را در لباس حریر و ابریشمین دید لباسش را از بالا تا پایین پاره کرد اما او در اعتراض گفت نمی­دانی رسول خدا6 به من اجازه پوشیدن آن را داده است و خلیفه گفت از آن رو بوده که تو از خارش بدن شکایت می­کردی در غیر این شرایط، پوشیدنش روا نیست. (بلاذری،1417ق،10: 33-34) این گزارش به خوبی نشان می­دهد که اشراف مکه بعد از فوت پیامبر6 و با از میان رفتن حاکمیت الهی و دینی ایشان به تلاش برای احیاء سنت­های جاهلی و خودپسندانه خویش می­پرداختند. (ابن سعد،1374ش،6: 24)

   در این دوران ابریشم و حریر کم کم جایگزین لباس ساده از جنس صوف در عصر رسول خدا6 می­شد، هرچند که صوف باز همچنان مورد استفاده بود. کسانی که در این دوران از لباس­هایی به جنس صوف استفاده می­کردند به خصوص کسانی که در حاکمیت قرار داشتند به زهد، زاهدی و ساده­زیستی معروف می­گشتند از این جمله می­توان به امام علی7 اشاره کرد. (ابن سعد،1374ش،6: 24) زمانی که امام علی7 با معاویه در جنگ صفین رویا رو شدند نشان لشكریان امام علی7 و عراقیان این بود که پارچه­هایی از صوف یا پشمین به رنگ سفید برتن داشتند، در حالی که شامیان لباس­هایی از پارچه به رنگ زرد می­پوشیدند. (ابن مزاحم منقری،1370ش، 455)

   از امام علی7 هم نقل شده که گفته­اند پیامبر از پوشیدن لباس زرد نهی کرده­اند. در سنن ابی داوود بر کراهت پوشش لباس به رنگ قرمز و زرد با کراهت شدید تلقی شده است. (ابی داود، ص 134)

2. فتوحات و تأثیرپذیری از فرهنگهای ملل مختلف

   یکی دیگر از عوامل مهم در تغییر نوع پوشش فتوحات وغنایم بدست آمده از قبل آن بود. فتح شهرهای مختلف ساسانی و رومی باعث آشنایی بیش از پیش اعراب با این تمدن­ها و فرهنگ ساکنان آن گردید و آن­ها را به استفاده از مدنیت و فرهنگ مناطق فتح شده برانگیخت از جمله استفاده از لباسهای ابریشمین و حریر که در میان غنایم بدست آمده به وفور در اختیار سپاهیان و مجاهدان عصر فتوح قرار گرفت. در فتح نواحی بیت المقدس پارچه­های ابریشمی فراوانی به غنیمت گرفته شد که سپاهیان عرب از آنها استفاده کردند. آنان حتی هنگام ورود عمر به آن منطقه، فرماندهان از وی نیز خواستند تا جامه خود که خز و صوف بود را از تن به در آورده و جامه ابریشمی سفید بر تن کند و بر مرکبی فاخر سوار شده و با لشکریان نیز که لباس­های فاخر پوشیده­اند برای پیمان صلح وارد ایلیا (فلسطین) شود، تا در حقیقت با ابهت جلوه کند، اما خلیفه نپذیرفت. (ابن اعثم کوفی،1372ش،164-166) او معمولاً ساده می­زیست و گفته­اند دو لباس، یکی را در تابستان و دیگری را در زمستان به تن می‌کرد و کارگزارانش را به ساده زیستی توصیه می­کرد. (مسعودی، 1346، 1: 662؛ طبری،3: 268) شایان گفتن است خلیفه دوم کسانی را که از لباس حریر یا ابریشم استفاده می­کردند نکوهش می­کرد و از آنان می­خواست تا آن لباس را در آورند مثل برخوردی که با عبدالرحمان بن عوف، زبیر و یک جوانی کرد که به لباس حریرش فخر می­فروخت و خلیفه آن را پاره پاره کرد. (معمر بن راشد، ج11 ص 70)

   اما سومین خلیفه مسلمین رفتاری متفاوت با دو خلیفه نخست داشت. او که در عصر جاهلیت در زمره طبقه اشراف بود لباسهای فاخر بر تن می­کرد و به هنگام پذیرش اسلام نیز این عادت را ترک نکرد به گونه­ای که وقتی در کنار صحابه، که به ساختن مسجد النبی6 مشغول بودند حضور داشت، به خاطر لباسهای فاخرش که می­ترسید بر آن غبار نشیند در این امر مشارکت نکرد. در این هنگام  عمار بن یاسر در شعری کنایه­آمیز از این رفتار او انتقاد کرد:

                  لا يستوى من يعمر المساجدا     یدأب فيها قائمأ وقاعدا

   ومن يرى عن التراب حائدا

                     لئن قعدنا والنبی یعملی           لذاک منا العملل المضللی[1]

(ابن هشام، ج 1 ص 496)

   عثمان از این شعر کنایه­آمیز بر آشفت و عمار را تهدید کرد. او وقتی به خلافت رسید همچنان این رویه را استمرار بخشید بگونه­ای که رفتار اشرافی­اش مسلمانان مومنی چون ابوذر را به واکنش شدید علیه او واداشت و وقتی اعتراض صحابه را شنید که زندگی ساده خلیفگان پیش از او را به رخش می­کشیدند می­گفت خداوند آن دو را رحمت کند چه کسی می­تواند مثل آنان زندگی کند من پیرم و باید غذای نرم بخورم و لباس نرم بپوشم. او هم چنین خانه مجللی برای خود ساخته بود که مورد اعتراض صحابه قرار گرفت. (مسعودی،1: 433) با این وجود در این دوره اصحاب مومن و وفادار به آموزه­های قرآن و پیامبر6 در برابر چنین رفتارهایی واکنش نشان داده و به دنبال حفظ سنت نبوی بودند که سر لوحه آن­ها اهل بیت پیامبر6 من جمله امام علی7 و برخی از اصحاب دیگر آن حضرت چون سلمان فارسی، عمار بن یاسر، مقداد و ابوذر را می­توان نام برد.

3. انواع پوشش­های ساده در میان طبقات پایین و متوسط

1/3- قمیص

   یکی از لباس­هایی که از عصر پیامبر6 رواج یافته و در این دوران نیز همچنان از پوشش­های مهم طبقات پایین بود قمیص یا پیراهن است. در قرآن از لباس حضرت یوسف با عنوان قمیص یاد شده که در سوره یوسف به بررسی چگونگی پاره شدن لباس ایشان در موضوع اتهام زلیخا اشاره گردیده است. گزارش­های متعددی وجود دارد مبنی بر اینکه افراد و اشخاص مختلفی از قمیص استفاده    می­کرده­اند. (احمد العلی،2003، 194) گویند خلیفه دوم قمیصی بر تن کرده که میان کتف­های او چهار تکه به هم دوخته بوده و این تکه­ها یک رنگ و مثل هم نبوده­اند. (معمربن راشد، ج 11 ص 69) قمیصی که در این دوره توسط زنان مورد استفاده قرار می­گرفته، «الدرع» نام داشته است. الدرع ناظر بر دو وجه است. نخست، نام لباس جنگ (زره) است (ابن منظور،1414ق،8: 81) و در معنای دیگر لباس خانگی زنان. (ابن منظور، 1414ق، 8: 82؛ ابن اثیر،1409ق،6: 433)

   ازدی گوید امیرالمؤمنین علی7 در بازار، قمیصی از کرباس به سه درهم خرید و چون آستینهایش بلند بود آن را چید و پوشید و فرمود: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی كَسَانی مَا أَتَوَارَى بِهِ وَأَتَجَمَّلُ بِهِ فِی خَلْقِهِ.» (ابن حنبل، 1403ق، 1: 541) از ضحاک بن عمر نقل شده است به هنگام ضربت خوردن امیر المؤمنین قمیصی از کرباس بر تن ایشان دیده که به خونشان آمیخته شده بود. (ابن حنبل، 1403ق، 1: 547)

   در عصر خلافت امام علی7 منابع مختلف به نوع پوشش ایشان و فرزندانشان اشاره کرده­اند که همگی آن­ها نشان از ساده­پوشی در لباس دارد. (ثقفی کوفی، 1353ش، 53-57) آن حضرت در لباس بسیار ساده‌پوش بود. دو جامه داشت، یکی برای تابستان و دیگری برای زمستان. این لباس‌ها، هم زبر و هم کوتاه بود و بخشی از پاها و دست‌های او را نمی‌پوشانید و البته همین را نیز بارها وصله می‌زد. روزی پیراهنی به سه درهم خرید، وقتی اطرافیان از در برکردن چنین جامه ارزانی از سوی او، که خلیفه مسلمین بود تعجب کردند گفت: «دل بدان خشوع یابد و نفس بدان خوار گردد و مؤمنان پس از من از آن سرمشق گیرند.» (حلوانی،1385، 83)

    از امام علی7 نقل شده است که بر منبر کوفه خطبه می­خواندند در حالی که ازار و ردائی بر دوش داشتند (عبدالرزاق، ج 3 ص 189) همچنین آن حضرت از پوششی به نام خمیصه استفاده می­کردند که به رنگ سیاه و چهارگوش بوده است که بر دوش می­افکنده­اند. (ابن سعد،1410ق،3: 22)

2/3- جُبَّة

   جبّة پوششی بوده که بر روی لباس اصلی قرار می­گرفته است (الجبوری، 1989م،101) تقریباً یکی از متداول­ترین پوشاک­های این عصر نزد مسلمانان بوده که از جنس و پارچه­های مختلفی تهیه می­شده است. عمر بن عبدالعزیز جبّه­ای از صوف یا همان پشم بر روی لباسش می­پوشیده است. (ابن عمرانی،1421ق،ص51) این پوشش در شام تهیه و تولید می­شد. (الجبوری،1989ق، 101)

    جبّه مراحل تطور و تکامل خودش را در دوره­ها و قرون بعدی طی کرد و در دوره­های بعدی علاوه بر صوف از پارچه­هایی چون پنبه و حریر تهیه شده و تزئین می­گشت. (همان، 1989ق: 102) این پوشش به هنگام زمستان و در سرما مورد استفاده بوده است.

3/3- نقاب

   نقاب از ریشه نقب گرفته شده به معنای سوراخ کردن. (بستانی،1375ش،929) در اشعار عرب عصر جاهلی به دفعات متعدد به نقاب اشاره شده است. (بنگرید به: جبوری، 1989،335-337) نقاب در میان اقوام دیگر بویژه صحراگردان نیز رواج داشته است. ابن خلدون به هنگام ذکر فتح آفریقا در زمان معاویه (41-60 ه. ق) در شمال آفریقا از قومی به نام صنهاجه یاد می­کند که اشاره دارد آن­ها «لثام» می­بسته­اند یعنی نقاب یا دستاری که با آن صورت و بینی خود را می­پوشاندند (ابن خلدون،1363ش،5: 185-186) از این رو آنان در تاریخ به «ملثمین» معروف شده­اند.  

4/3- طَيْلَسَان

   لباسی که بر روی کتف­ها می­نشست و دور تا دور بدن را در بر می­گرفت. (الجبوری، 1989م،185-186) طیلسان معرب کلمه فارسی تالسان است. (ادی شیر،1988م: 113) این لباس معمولاً از صوف و پشم تهیه می­شده است و از هنگام آشنایی اعراب با ایرانیان مورد استفاده آنان قرار گرفت. در دوره­های بعد کم کم عمومیت خودش را از دست داده و گروه­های خاصی چون مشایخ و عالمان از این نوع پوشش استفاده می­کردند. (ادی شیر، 1988م: همان جا) رنگ سبز عمده­ترین رنگی بود که در تهیه این نوع پوشش از آن استفاده می­شد. (احمدالعلی، 2003م: 205)

5/3- مُلَاءَة

   به دامن یا جامه دو تکه­ای که بهم دوخته شده باشد می­گفتند. (بستانی،1364،758) این لباس را افراد مختلفی می­پوشیدند و به گفته دوزی پوشیدن آن برای زنان شایسته نبوده است (دوزی1394،383-384) با این وجود عبارتی در لسان العرب نشان می­دهد که زنان هم از آن استفاده می­کردند و مثل جلباب بزرگ بوده که همه بدن زن را می­پوشانیده است: «جِلْبابُ المرأَةِ مُلاءَتُها التی تَشْتَمِلُ بها.» (ابن منظور: 272،1) گفته­اند عثمان بن عفان خلیفه سوم از این لباس استفاده می­کرده است. (احمد العلی،2003م،196) اطلاعاتی که منابع درباره این نوع پوشش در اختیار ما قرار می­دهند بسیار محدود است و تقریباً ما را از جزئیات و اطلاعات دقیق درباره سیر تحول و تطور آن محروم می­سازند. عمده اطلاعاتی که درباره این نوع پوشش در منابع می­توان یافت نخست آن است که از جمله رنگ­هایی که برای این لباس به کار می­رفته است قرمز و زرد بوده است. (بلاذری،1417ق، 1: 326)

3. جنس لباسهای طبقات پایین و متوسط

1/3- صوف:

   در کتب لغت به پشم گوسفند صوف می­گویند (بستانی،1375ش،562) و در قرآن کریم از آن نیز یاد شده است: «..... مِنْ أَصْوافِها وَ أَوْبارِها وَ أَشْعارِها أَثاثاً وَ مَتاعاً إِلى‏ حين.» (النحل،80) در اين دوره در میان طبقات محروم از اين جنس براي لباس استفاده می­شد. علاوه بر آن کسانی که از زهاد عصر بودند چنین لباسی بر تن می­کردند. بعدها صوف اصطلاح خاصی برای گروهی از دنیا گریزان و زاهدان و صوفیه گردید.

2/3- کتان:

   نام گیاهی با ساقه­ای بلند و گل­های آبی است که از الیاف آن پارچه تهیه می­کردند (بستانی،1375ش،720) و ریشه آن از واژه کتن می­آید. (ابن منظور،1414ق،ج13،354) به نظر می­رسد صنعت پارچه کتانی در مصر تولید و رونق بیشتری داشته است. (الجبوری، 1989، 26) لباس­های مختلف بسیاری بوده­اند که از کتان تهیه می­شده­اند.

3/3- وَبَر:

   پشم و کرک که از چهارپایانی مانند شتر و بز به دست می­آمده است (قرشی بنایی،1412ق،7: 176-177) وبر به صورت جمع اوبار در قرآن نیز آمده است. «وَ اللَّهُ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ بُيُوتِكُمْ سَكَناً وَ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ جُلُودِ الْأَنْعامِ بُيُوتاً تَسْتَخِفُّونَها يَوْمَ ظَعْنِكُمْ وَ يَوْمَ إِقامَتِكُمْ وَ مِنْ أَصْوافِها وَ أَوْبارِها وَ أَشْعارِها أَثاثاً وَ مَتاعاً إِلى‏ حين» (النحل،80) وبر به لحاظ جنس و نوع شباهت و نزدیکی بسیاری با صوف داشته است. (جبوری،1989،33-34)

ج- پوشش و حجاب در عصر امویان

1. رواج پوشش­های اشرافی و تجملاتی

   فرهنگ پوشش و حجاب در دوره امویان با حاکمیت یافتن طبقه اشرافی عربی یعنی خاندان اموی که ریشه در عصر جاهلی داشت به زودی آموزه قرآن را کنار گذاشته و به سمت تجملات پیش می­رفت. بویژه که مرکزیت حاکمیت سیاسی اسلام نیز به منطقه شام و نواحی مدیترانه منتقل شد که هم به لحاظ فرهنگی ساکنان عرب در آن منطقه تأثیر زیادی از فرهنگ بومی آن منطقه که در طی سالیان درازی تحت سلطه فرهنگ روم قرار داشتند پذیرفته بودند و هم به لحاظ جغرافیایی و آب و هوا بسیار متفاوت از حجاز بود.

   در این دوره ما شاهد آن هستیم که لباس­هایی از جنس ابریشم و حریر گسترش چشم­گیری می­یابد. یکی از عوامل مهم این تغییر فرهنگی یا تغییر پوشش، را باید در زندگی پر زرق و برق و تجملاتی خلفای اموی، والیان و دولتمردان آنان و نیز طبقات اشراف تحت حمایت ایشان جستجو کرد علاوه بر آن گسترش بازرگانی و تجارت دریایی در مدیترانه به ویژه با سرزمین­ها و دولتهای آن سوی دریا و ورود پارچه­های ابریشمی و حریر و هم چنین توسعه صنعت نساجی و پارچه بافی و نیز ورود مسلمانان در اواخر این قرن به اندلس و در حقیقت اروپا نیز تاثیر قابل توجهی در تغییر فرهنگ پوشش به لحاظ جنس، نوع و رنگ داشته است. به ویژه که در این مناطق پارچه­های ابریشمی فراوان بود و تولیدات لباسهایی از جنس حریر یا ابریشم زیاد و از قیمت آن کاسته می­گشت که در نتیجه غالب مسلمانان به استفاده از این پارچه روی آورده و عمومیت یافت.

   با رواج پارچه­های ابریشمین، لباس­هایی از جنس صوف، ساده و یا حتی خشن تبدیل به لباس­های خاصی می­شوند که استفاده­کنندگان آن در جامعه به عنوان انسانهای زاهد نشاندار می­گردند. به عنوان مثال عمر بن عبدالعزیز (99-101ه. ق) در میان خلفای اموی تنها شخصی بود که لباس یا قمیصی از جنس صوف، ساده و خشن می­پوشید که در دوره خودش و دوره­های بعد به عنوان خلیفه­ای زاهد مشهور گشت. (ابن سعد،1374ش،ج6،24)

   یکی از مهم­ترین اتفاقات در این دوره تاسیس دیوانی از سوی امویان به نام دیوان طراز بود که مسئولیت دوخت و چگونگی لباس خلیفه و درباریان را به عهده داشت. این امر نشان از رسیدن جوامع اسلامی به حدی از ثبات، رشد و تکامل در فرهنگ پوشش دارد. مسئول دیوان طراز «صاحب الطراز» نامیده می­شد که مسئولیت رسیدگی به کار صنعتگران و بافندگان و تعیین حقوق و دستمزد آن­ها و همچنین خراج و تسهیل ابزار کار آن­ها بر عهده او بود. (ابن خلدون، 1375ش، ج 1 ص510)

2. جنس لباسهای طبقات اشراف

1/ 2- حریر

   حریر که همان ابریشم است (ابن منظور،1414ق،4:184)، عمدتاً از چین می­آمد و اعراب آن را بیشتر از طریق تجارت با شام و یمن به دست می­آوردند. (جبوری،1989م،28-29) تاجرانی از عرب در مکه به تجارت این پارچه می­پرداختند. (ابن سعد،1374ش،3:113) ابریشم به دلایلی که پیش­تر اشاره شد به جز برای زنان مورد نهی پیامبر6 بود. کلمه حریر سه بار در قرآن به کار برده شده است که عبارتند از:

1. «إِنَّ اللَّهَ يُدْخِلُ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ يُحَلَّوْنَ فيها مِنْ أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤاً وَ لِباسُهُمْ فيها حَريرٌ.» (الحج/23)

2. «جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَها يُحَلَّوْنَ فيها مِنْ أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤاً وَ لِباسُهُمْ فيها حَريرٌ» (فاطر/33)

3. «وَ جَزاهُمْ بِما صَبَرُوا جَنَّةً وَ حَريراً.» (انسان/12)

2/2- دیباج: نوعي از پارچه­های ابریشمی که در عصر فتوح، مسلمانان از ایرانیان اقتباس کردند و از آن بهره بردند و نام آن را به دیبا تغییر دادند. (زبیدی،1414ق،3: 357)

3/2- سندس و استبرق:

    این دو کلمه در قرآن نیز آمده است: «عالِيَهُمْ ثِيابُ من سُندُسٍ‏ خُضْرٌ وَ إِسْتَبْرَقٌ.‏» (انسان/21) استبرق به معنى حرير ضخيم برّاق و سندس‏ بمعنى حرير نازك است. (قرشی بنایی،1412ق،1: 189)

3. لباسهای طبقات متوسط و پایین

1/3- سربال (سروال، سراویل)

   سربال نوعی پیراهن است. (ابن منظور،1414ق،11: 335) و در واقع به لباسی گفته می­شد که بر روی کتف می­نشست و تا نیمه بدن را می­پوشاند. (مصطفوی،1368ش،5: 93) این پیراهن بلند بوده که بیشتر روستائیان یا کشاورزان و گاهی نیز شهرنشینان آن را می­پوشیده­اند. سربال از جمله کلماتی است که در قرآن کریم در آیات 50 سوره ابراهیم و 81 سوره نحل نیز به کار رفته است. این نوع لباس در عصر اموی به عنوان پوشش مورد استفاده قرار می­گرفته است و در کتب مختلف مثل مروج الذهب مسعودی گزارش­هایی در باره آن وجود دارد. (مسعودی،1409ق،4: 238، عبدالرزاق، 1: 356)

   به نظر می­رسد که سربال یا سروال معرب شده کلمه شلوار یا شروال در فارسی و مرکب از دو بخش سر به معنای بالا و بال به معنای قامت و بدن بوده است.  (دوزی،1394،190؛ ادی شیر،1988م: 88) در مجموع سروال که همان شلوار ایرانیان است بیشتر در میان ایرانیان رواج داشته که خیلی بلند و بزرگ بوده و گفته­اند ظاهرا رسول خدا6 از این نوع بلند و بزرگ آن نهی می­کرده­اند چون آن را از سنت ایرانیها می­دانسته­اند که زرتشتی بوده و نباید مسلمانان خودشان را شبیه آنان       می­کردند. (جوادعلی، ج 14 ص 295) با این وجود اعراب مهاجر به خراسان که پس از اندی از فرهنگ ایرانیان تاثیر پذیرفتند و لباس ایرانی پوشیدند و حتی به زبان فارسی صحبت و به آداب و رسوم ایرانیان عمل می­کردند باید این نوع پوشش در میانشان بیشتر رواج پیدا کرده باشد.

2/3- رداء

   در این عصر رداء بیشتر از گذشته مورد استفاده قرار گرفته است. (احمد العلی، 2003،189) روایت­هایی از دوران عمربن عبدالعزیز در دست است که به هنگام اقامه حدّ، اگر کسی قمیص و رداء داشته رداء را از تن او در می­آورده­اند و آنگاه حد جاری می­کردند. (عبدالرزاق، ج7 ص 374)

   منابع درباره ویژگی این لباس جزئیات دقیقی ارائه نمی­دهند اما دو نکته مهم می­توان یافت یکی آن که رداءها در قرن نخست معمولاً به رنگ­های مابین زرد و سرخی که از گیاه خاصی به نام عصفر به دست می­آمد (ابن سعد، 1410ق، 5: 137) یا از زرد و نوعی سرخ که در اصطلاح عربی به آن «ممصر» می­گویند بوده است و نکته دیگر آنکه معمولاً آن را با قمیص و بدون ازار می­پوشیدند. (احمدالعلی،2003م: 189 و 190)

تلاش خلفای راشدین و اموی برای تمایز مسلمانان از غیر مسلمانان و اهل ذمه

   عمر بن خطاب نخستین فردی است که برای مسئله تمایز مسلمانان از غیر مسلمانان سرزمین­های فتح شده اقدام و تلاش نمود. وی مجموعه قوانینی را تدوین کرده و آنها را برای والیان سرزمین­های اسلامی ارسال نمود و والیان را به اجرای قوانین ملزم نمود. در این فرمان اهل ذمه می­بایست تمامی عبادتگاه­هایی که در زمان فتح اسلامی ساخته بودند را تخریب کنند. (ماوردی، 1990م: 138 و 139)

   از جمله مسائل مورد توجه در این قوانین، مسئله پوشش برای اهل ذمه بود. بر طبق فرمان عمر اهل زمه مانند مسیحیان می­بایست بر کمر خود زنار (صلیبی که بر کمر بسته می­شده است) بسته و جلوی موهایشان را کوتاه کنند. آنها حق نداشتند مانند مسلمانان لباس بپوشند. به عنوان مثال حق استفاده از عمامه را نداشتند و بایستی از جایگزین آن مثل قلنسوه استفاده می­کردند. علاوه بر این اهل ذمه بر طبق قوانین جدید حق نداشتند بر زین و اسب سوار شوند و تنها مجاز بودند از پالان و قاطر و الاغ سوار شوند. (نویری، 2007م، ج4: 275) در ذکر دلایل و اهمیت این قوانین می­توان دو عامل امنیت عمومی به خصوص برای مسلمانان و نیز حفظ سلسله مراتب اجتماعی بر شمرد. این قوانین در دوره بعد و در زمان امویان و از سوی خلفای اموی به جز عمر بن عبدالعزیز نادیده گرفته شده و به طور کامل اجرا نمی­شد. عمر بن عبدالعزیز در عهد خلافت خود تلاش کرد تا قوانین عهد خلیفه دوم را دوباره احیاء کند. وی در اقدامی مشابه عمر پوشش­های عربی چون عمامه، تیلسان و قبا را ممنوع کرده. (Yedidad, 2003: p. 39) وی علاوه بر آن دستور داد که اهل ذمه حق استفاده از اسب را نداشته و تنها حق دارند از الاغ یا قاطر استفاده کنند. (کندی، 1959م: ص71)

نتیجه­گیری

   فرهنگ پوشش و نوع البسه، پدیده­ای است که به یکبار پدید نمی­آید، بلکه حاصل زمان و تحت تأثیر شرایط مختلف سیاسی، جغرافیایی، اقتصادی و... ظهور می­یابد. آنچه که به عنوان پوشش در عصر پیامبر6 وجود داشت تقریباً همان چیزی بود که در گذشته مرسوم بوده و با تفاوتهای اندکی مورد تایید قرآن و مورد استفاده پیامبر6 قرار گرفت. آنچه که در اینجا مهم می­گشت حد و حدود پوشش و ستر زنان از نگاه مردان و البته برای مردان نیز حیا در نگاه بود. پوشش­های متنوعی در عصر مورد نظر وجود داشته که برخی از این نوع پوشش­ها نیز به دلایلی از جمله اشرافی­گرایی و برتری­طلبی طبقاتی و یا عدم ستر کامل به ویژه برای زنان منسوخ شدند و به مرور از میان رفتند و رسول خدا6 کوشیدند با نفی اشرافیت و فاصله طبقاتی ساده زیستی و ساده­پوشی را به یک فرهنگ تبدیل کنند و تفاخر در این زمینه را پایان بخشند. اما در دوره بعد از پیامبر6 یعنی عصر خلفای راشدین و آغاز عصر فتوح و سپس به قدرت رسیدن اشراف اموی، به دلیل آشنایی با فرهنگهای ملل مفتوحه و دستیابی به غنایم چشمگیر و در نتیجه احیای اشرافیت قبیله­ای عرب قبل از اسلام توسط امویان و علاوه بر آن حضور و سکونت مسلمانان در مناطق جغرافیایی و آب و هوای متفاوت با عربستان صحرایی و سوزان، گسترش تجارت و بازرگانی و توسعه صنعت نساجی و پارچه­بافی تنوع و تفاوتهای مهمی در نوع پوشش، جنس و رنگ آن پدید آمد که شاهد گذر از فرهنگ ساده­زیستی و پوشش ساده عصر پیامبر6 به فرهنگ اشرافی و تجملی و رواج پوشش­های متنوع و مرغوب مثل ابریشم و حریر و استبرق و سندس و دیبا هستیم که جایگزین انواع لباسها و پارچه­های ساده مثل صوف، خزو غیره می­گردد.  

 

منابع

قرآن کریم

1. ابن ابی شیبه، أبو بكر عبد اللّه بن محمّد، المصنّف في الأحاديث و الآثار، تحقیق سعيد محمّد اللحّام، بيروت: دار الفكر،چاپ اول، 1409ق.

2. ابن اثیر، عز الدين أبو الحسن على، الكامل في التاريخ، بيروت، دار صادر،1385ق.

3. همو، أسد الغابة فى معرفة الصحابة، بيروت، دار الفكر، 1409ق.

4. ابن اعثم کوفی، ابومحمد احمد، الفتوح،ترجمه محمد بن احمد مستوفى هروی، تحقيق غلامرضا طباطبائى مجد، تهران، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، 1372ش.

5. ابن بابویه، محمد بن علی، الخصال، ترجمه یعقوب جعفری، قم، نسیم کوثر، چاپ اول،1382ش.

6. ابن حبان، محمد، الصحیح، تحقیق شعیب الارناءوط، بیروت، موسسة الرسالة،1414ق.

7. ابن حمدون، محمد بن حسن بن محمد بن علی، التذکرة الحمدونیة، تحقیق احسان عباس و بسکر عباس، دارالصادر، 1996م.

8. ابن حنبل، احمد بن محمد، فضائل‏ الصحابه‏، تحقيق وصى اللّه محمد عباس، بيروت، مؤسسة الرساله 1403 ق.  

9. ابن خلدون، عبدالرحمن، مقدمه ابن خلدون، ترجمه پروین گنابادی، تهران، انتشارات علمى و فرهنگى، چ هشتم، 1375ش.

10. ابی­داود، سلمان بن اشعث، سنن ابی­داود، تحقیق و تعلیق سعید محمد اللحام، بیروت دارالفکر،1410 ق.

11. ابن راشد، معمر بن أبي عمرو، الجامع، تحقيق: حبيب الرحمن الأعظمي المجلس العلمي بباكستان، الطبعة: الثانية، 1403 هـ

12. ابن سعد،محمد، الطبقات الكبرى، تحقيق محمد عبد القادر عطا، بيروت، دار الكتب العلمية، ط الأولى، 1410ق. و نیز ترجمه محمود مهدوى دامغانى، تهران، انتشارات فرهنگ و انديشه، 1374ش.

13. ابن عساکر،علی بن حسین، تاریخ مدینة دمشق، تحقیق علی شیری، بیروت، دارالفکر،1415ق.

14. ابن عمرانی، محمد بن علی بن محمد، الإنباء فى تاريخ الخلفاء، تحقيق قاسم السامرائى، القاهرة، دار الآفاق العربية، ط الأولى، 1421ق.

15. احمدالعلی، صالح، الألبسة العربية فی القرن الاول الهجری، بغداد، مجلة العلمی العراقی، مجلد13، 1966م.

16. احمد العلی، صالح، المنسوجات و الألبسة العربية في العهود الإسلامية الأولى‏، بیروت، شرکة المطبوعات، چاپ اول،2003م.

17. ابن مزاحم منقری، نصر، پيكار صفين، ترجمه پرويز اتابكى، تهران، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، چ دوم، 1370ش.

18. ابن فقیه، ابوبکر احمد بن محمد بن اسحاق، البلدان، ترجمه ح. مسعود، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، 1349ش.

19. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، مصحح جمال الدین میردامادی، بیروت، دارالفکر، 1414ق.  

20. ابن هشام، عبدالملک، السيرة النبوية، تحقيق مصطفى السقا و ابراهيم الأبيارى و عبد الحفيظ شلبى، بيروت، دار المعرفة، بى­تا.

21. بستانی، فواد افرام، فرهنگ ابجدی، ترجمه رضا مهیار، تهران، انتشارات اسلامی، چاپ دوم،1375ش.

22. بلاذری، احمد بن یحی بن جابر، كتاب جمل من انساب الأشراف، تحقيق سهيل زكار و رياض زركلى، بيروت، دار الفكر، ط الأولى، 1417ق.

23. ثقفی کوفی، ابواسحاق ابراهیم بن محمد، الغارات، تحقيق جلال الدين حسينى ارموى، تهران، انجمن آثار ملى، 1353ش.

24. جاحظ، ابوعثمان عمرو بن بحر، البیان و التبیین، به تصحیح علی ابوملحم، بیروت، دار المکتبه الهلال، چاپ اول،2002م.

25. جبوری، یحیی، الملابس العربیه فی الشعر الجاهلی، بیروت، دارلاغرب الاسلامی،1989م.

26. حسینی زبیدی، محمد مرتضی، تاج العروس من جواهر القاموس، تحقیق علی هلالی و علی سیری، بیروت، دارالفکر، 1414ق.

27. دارقطنی، أبو الحسن علي بن عمر، سنن الدارقطني، حققه وضبط نصه وعلق عليه: شعيب الارنؤوط، مؤسسة الرسالة، بيروت – لبنان،1424 هـ

28. دوزی، رینهارت، فرهنگ البسه مسلمانان، حسینعلی هروی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران،1394ش.

29. شافعی، أبو عبد الله محمد بن إدريس، المسند، دار الكتب العلمية، بيروت – لبنان، 1400 هـ.

30. شنتمری، ابوالحجاج یوسف بن سلیمان بن عیسی، اشعار الشعراء الستة الجاهلیین، تحقیق ابراهیم شمس الدین، بیروت، دارالکتب، 1422ق.

31. شیخ حرعاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، قم، موسسة آل البیت،1409ق.

32. صالحی شامی، محمد بن یوسف، سبل الهدى و الرشاد فى سيرة خير العباد، تحقيق عادل احمد عبد الموجود و على محمد معوض، بيروت، دار الكتب العلمية، 1414ق.

33. طبرسی، حسن بن فضل، مکارم الاخلاق، قم، شریف الرضی، چاپ،1370ش.

34. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث، ط الثانیه،1387ق.

35. طبری، محمد بن جریر بن رستم، دلائل الامامه، قم، بعثت،1412ق.

36. طریحی، فخرالدین بن محمد، مجمع البحرین، محقق احمد حسینی اشکوری، تهران، مرتضوی، 1375ش.

37- طوسی، أبي جعفر محمد بن الحسن، التبيان في تفسير القرآن، تحقيق وتصحيح: أحمد حبيب قصير العاملي، بی­تا، بی­نا.

38. عبدالرزاق، أبو بكر عبد الرزاق بن همام، المصنف فی الحدیث والاثار، تحقیق: حبيب الرحمن الأعظمي، المجلس العلمي- الهند، 1403ق

39. حویزی العروسی، عبد علی بن جمعه، تفسیر نورالثقلین، تصحیح سید هاشم رسولی محلاتی، قم، نشر اسماعیلیان، چاپ4، 1415ق.

40. قرشی بنایی، علی اکبر، قاموس القرآن، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ ششم،1412ق.

41. قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، تصحیح طیب موسوی جزائری، قم، دارالکتاب، چاپ 3،1404ق.

42. کبیر مدنی شیرازی، سیدعلی خان بن احمد، الطراز الاول و الکناز لما علیه لغه العرب المعمول، مشهد، موسسه آل البیت لاحیاء التراث، 1384ش.

43. کندی، محمد بن یوسف، ولاه مصر و قضاه مصر، تحقیق حسین نصار، بیروت، دارالبیروت و دارالصادر، 1959م.

44. كلينى، محمد بن يعقوب، أصول كافي، ترجمه مصطفوى، تهران، کتاب فروشی علمیه اسلامیه، 1369ش.

45. مالک بن انس بن مالك، الموطأ، تحقیق محمد مصطفى الأعظمي مؤسسة زايد بن سلطان آل نهيان - أبو ظبي – الإمارات، 1425 ه.

46. ماوردی، ابوالحسن علی بن محمد بن حبیب البصری البغدادی، احکام السلطانیه و الولایات الدینیه، بیروت، دارالکتب العربی، 1990م.

47. مستوفی قزوینی، حمدالله بن ابی بکر بن احمد، تاريخ گزيده، تحقيق عبد الحسين نوايى، تهران، امير كبير، چ سوم، 1364ش.

48. مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن کریم، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ اول، 1368ش.

49. مطهری، مرتضی، مسئله حجاب، تهران، شرکت سهامی انتشار، بی­تا.

50. مسعودی، ابوالحسن علی بن الحسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقيق اسعد داغر، قم، دار الهجرة، چاپ دوم، 1409ق.

51. النمری القرطبی، ابوعمر یوسف بن عبدالله، بهجة المجالس و أنس المجالس‏، به تحقیق محمد مرسی الخولی، بیروت، دارلکتب العلمیه،1981م.

52. النویری، شهاب الدین احمد بن عبدالوهاب، النهایه الارب فی فنون الادب، القاهره، دارالکتب و الوثائق القومیه، طبعه الثالثه، 2007م.

53. وزیر، تاج الدین احمد، بیاض تاج الدین احمد وزیر، به تحقیق علی زمانی علویجه، قم، مجمع ذخائر اسلامی، چاپ اول،1423ق.

54. یعقوبی، ابن واضح، تاریخ الیعقوبی، بیروت، دارالصادر، بی­تا.

55. Yedida Kalfon Stillman, “Arab dress: A short history from the dawn of islam to modern times”, Brill, Leiden – Boston, 2003.



1. «کسی که برای ساختن مسجد ايستاده و نشسته تلاش می­كند با کسی که در کنار نشسته و نظاره می‌کند تا مبادا خاک بر دامانش بنشيند، مساوی نيستند اگر ما به گوشه­ای بنشینیم و رسول خدا کار کند این رفتار ما ناپسندانه است.»

 

 

 

خبرنامه

نــــام:

ایمیل: