اللهم و صلّ علی الطاهرة البتول، الزهراء ابنة الرسول، امّ الائمة الهادین ... و مستودعاً لحکمة؛ (بحارالانوار ، ص 181) اللهم صلّ علی فاطمة بنت نبیّک و زوجه ولیّک و امّ السبطین الحسن و الحسین ...؛(بحارالانوار، ج 99 ، ص 45) اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سرّ المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک
حیاء و عفاف در فرهنگ عصر جاهلی مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
شماره سفینه - سفینه 63
پنجشنبه ، 10 بهمن 1398 ، 09:10

چکیده: نگارنده به مباحثی مانند بروز حیاء و عفاف در میان مردان و زنان در ادبیات عصر جاهلی و میزان فراگیری آن می­پردازد و به این پرسش توجه می­کند که آیا فقدان پوشش مناسب برخی از زنان در دورۀ جاهلی به معنای فقدان فرهنگ حیاء و عفاف است یا نه. نگارنده عفت را در چند شاخص: نگاه، کلام، گوش، دامن، شرب خمر، کتمان عشق، صبر، عشق عفیفانه، پوشش و حجاب بررسی می­کند و از آنها فطری بودن حجاب را نتیجه می­گیرد.

کلیدواژه­ها: تاریخ حجاب زنان – دورۀ جاهلی؛ اشعار دورۀ جاهلی – تحلیل محتوا؛ حیاء و عفاف – دورۀ جاهلی؛ عفت بانوان – شاخص­ها.

 

 

 

مقدمه

   علمای اخلاق برای اثبات فطری بودن حیاء ادلة فراوانی از آیات، احادیث و اسناد تاریخی ذکر نموده‌اند. مطالعة فرهنگ اقوام کهن از طریق اسناد تاریخی می‌تواند سهم بسزایی در تایید فطری بودن این فضیلت و مقدمه‌ای برای بسط آن به عصر کنونی باشد. یکی از این اقوام پیشین که مطالعة فرهنگ آن از این منظر جایگاه ويژه‌ای دارد، جامعة عرب پیش از اسلام است. مطالعه فرهنگ این دوره به عنوان بافتی که اسلام در آن نازل شد فهم بهتری از دین را به صورت کلی سبب می‌شود همانطور که پژوهش در خصوص موضوع حیاء و عفاف تفسیر دقیق‌تری از آموزه‌های دینی را به دست می­دهد که با این دو صفت در ارتباطند مانند احکام مربوط به پوشش که به نوعی می‌توان هدف آن را ارتقا سطح حیاء وعفاف اجتماعی دانست.

   همچنین نباید فراموش کرد که بررسی فرهنگ اقوام کهن به دلیل بعد زمانی و نبود منابع موثق به جز تعدادی سنگ نبشته و یا آثار مکتوب منظوم و منثور بر جای مانده، بسی دشوار است. در خصوص عصر جاهلی نیز اگر چه سنگ نبشته­های قابل اعتمادی در زمینة بحث در دست نیست، اما آثار مکتوب فراوانی که قسمت اعظم آن منظوم است از آن دوران بر جای مانده است که در موضوع این مقاله کمک شایانی می­نماید.

   در بین ابعاد مختلف حیاء و عفاف سوال‌هایی که این پژوهش به آن پاسخ می‌دهد از این دست است: حیاء و عفاف در عصر جاهلی به چه شیوه­­­هایی در جامعه نمود می­یافت؟ آیا در جامعة آن روز فراگیر بوده یا به گروه یا افرادی اختصاص داشته؟ آیا پوشش زنان و مردان آن روز دلیل بر رواج فرهنگ حیاء و عفاف در آن دوره است؟ و سرانجام این که آیا فقدان پوشش مناسب برخی از زنان جاهلی به معنی فقدان فرهنگ حیاء و عفاف در آن عصر است؟

بحث اصلی

   حیاء در اصطلاح شرم داشتن از ارتکاب چیزی است که در شرعاً یا عقلاً یا عرفاً مذموم است و شرم داشتن از غیر این، حماقت است[1] و عفت صفتي است كه از غلبه شهوات بر انسان جلوگيري مي‌كند.[2] بر مبنای متون جاهلی یکی از عالی‌ترین فضایل و یکی از زیبنده‌ترین اوصاف زن که همواره مورد ستایش عرب جاهلی به شمار می­رفت فضیلت حیاء و عفاف است به گونه­ای که اگر زنی در آن عصر از اتصاف به این دو فضیلت به دور می­ماند به شدت از جایگاهش تنزل می‌یافت. مرد جاهلی نیز این صفت را ارج می­نهاد و بر وجود آن نزد همسرش بر خود می­بالید، چنانکه شنفری شاعر عصر جاهلی در بارة همسرش امیمه غزلی می‌سراید که به باور اصمعی بهترین ابیات در وصف زنان و عفتشان است:[3]

                (1)تَحُلُّ بِمَنجاةٍ مِنَ اللَومِ بَيتَها           إِذا ما بُيوتٌ بِالمَذَمَّةِ حُلَّتِ

   (2)كَأَنَّ لَها فی الأَرضِ نِسياً تَقُصُّهُ     عَلى أَمِّها وَإِن تُكَلَّمكَ تَبلَتِ

               (3)أُمَيمَةُ لا يُخزی نَثاها حَليلَها          إِذا ذُكَرِ النِسوانُ عَفَّت وَجَلَّتِ

               (4)إِذا هُوَ أَمسى آبَ قُرَّةَ عَينِهِ          مَآبَ السَعيدِ لَم يَسَل أَينَ ظَلَّتِ[4]

(1)او وارد خانه­اش می­شود بی­آنکه مورد ملامت باشد در حالیکه خانه­هایی هستند که از این نظر مورد ملامت و مذموم هستند. (2) از شدت حیاء همواره سرش پایین است و گویی روی زمین دنبال چیزی می­گردد؛ و اگر چیزی ازاو بپرسند کوتاه جواب می­دهد. (3) سخن دربارة امیمه مایة سرافکندگی و خواری شوهر نیست و هر جا سخن از زنان باشد، نام «امیمة» با پاکدامنی و عفت همراه است. (4) چون شوهرش عصر هنگام به خانه برگردد، همچون شخص خوشبخت و خشنود بر می­گردد و از زنش نمی­پرسد کجا بوده­ای.

   از زنان مشهور به عفت در آن زمان که به همین دلیل عفیفه نام یافت، لیلی بنت لکیز بود. بسیاری از اشراف عرب خواستگار او بودند، اما او از سر شرافت ابا می­کرد تا آن جا که پسر شاه ایران، آوازة او را شنید و دستور داد تا او را به نزد او آورند و چون به نزد شاه آمد و در خواست ازدواج او شنید ابا کرد. شاهزاده بر اوسخت گرفت و آزارش داد تا در نهایت به یاری پسر عمویش از این مهلکه نجات یافت.[5]

   از دیگر شواهدی که نشان می‌دهد عفت در آن جامعه صفت پسندیده‌ای به شمار می‌رفته است شعر سلیک است که در توصیف زنی از بنی عوار بن مالک او را به دلیل عفیف بودن بهترین دختر می‌داند:

                    (5) لَعَمرُ أَبيكَ وَالأَنباءُ تُنمى        لَنِعمَ الجارُ أُختُ بَنی عُوارا

                    (6) مِن الحَفَراتِ لَم تَفضَح أَباها     وَلَم تَرفَع لِإِخَوتِها شَنارا[6]

(5) قسم به جان پدرت حال آنکه اخبار نیز بازگو می­کنند، چه خوب همسایه­ای است، خواهر بنی عوار. (6) او از دختران عفیف و با حیاء است که پدرش را رسوا نکرده و مایهء ننگ و عاری برای برادرانش نشده است.

   هم‌چنین آورده­اند که روزی حجاج از لیلی اخیلیه پرسید: جوانیت رفت و دوران تو و توبه تمام گشت اینک بر من راست بگو آیا بین تو و توبه مراودتی بوده یا به گونه­ای تو را خطاب قرار داده که قصدش آن باشد؟ لیلی در پاسخ گفت به خدا سوگند هرگز. جز اینکه شبی که در محاوره­ای بایکدیگر خلوت کرده بودیم احساس کردم که سخنانی بر زبان می­آورد که مناسب نیست پس به او گفتم:

                 (7)وذِی حاجَةٍ قُلْنا لَهُ لا تَبُحْ بها     فَلَيْسَ إليها ما حَيِيتَ سَبِيلُ

                 (8)لَنا صاحِبٌ لا يَنْبَغي أَنْ نَخُونَهُ     وَأَنْتَ لأَخْرى فارِغٌ وحَليلُ

                 (9)تَخالُكَ تَهْوى غَيْرَها فكأنّها         لها مِن تَظَنِّيها عَلَيْكَ دَلِيلُ

 (7) به حاجتمندی گفتیم دربارة آن چیزی نگو، زیرا مادام که زنده باشی تو را راهی بدان نیست. (8) ما را صاحبی است که شایسته نیست به او خیانت کنیم و تو نیز از آن کسی هستی که برای او کفیل و همسر هستی. (9) او می­پندارد که تو دلباخته کسی غیر او شده­ای و گویی نزد او همین گمان برای دلباختگی تو (به غیر) کافی است.

   هرگز به خدا سوگند پس از آن بین ما رابطه­ای از این دست اتفاق نیفتاد تا مرگ، بین مان فاصله افکند. حجاج گفت پس از آن چه شد. گفت شخصی را به قبیله ما فرستاد و او حاضر شد و این بیت را بر ما خواند:

(10)عفا اللّه عنها هل أبيتنّ ليلة      من الدهر لا يسري إلیّ خيالها

(10)خدا از او (معشوق) در گذرد؛ آیا شبی بوده است که سر بر بالین گذارم بی­آنکه خیالش به قلب و ذهنم خطور نکند.

چون مرد آن شعر را بخواند مضمونش را دریافتم و گفتم:

   (11)و عنه عفا ربّی و أحسن حفظه     عزيز علينا حاجة لا ينالها

 (11)خدا از او نیز درگذرد و حفظش کند. برای ما سخت است حاجتی داشته باشد که بر آن دست نمی­یابد.

این داستان که در اغانی نقل شده‌است به وضوح، توجه شدید به حفظ سطحی از شرف و عفت در برخی از زنان جاهلی را نشان می‌دهد.[7]

   داستان‌هایی از این دست که نشان دهنده رواج رفتارهای عفیفانه در عرب پیش از اسلام است در اسناد تاریخی بسیار دیده می‌شود. روزی سهل بن ملک فزازی بر حارثة بن أم به عنوان میهمان وارد شد، اما او را نیافت. در این زمان خواهر سهل از او پذیرایی نمود. سهل که او را زیبا یافت دلدادة او گشت و با ابیاتی سعی در جلب او نمود؛ اما او در پاسخ به سهل گفت: ای سهل این سخنان برازندة یک شخص عاقل و دانا و نجیب نیست. سهل چون این سخن را از او شنید از آن جا به نزد برادرش رفت و او را از وی خواستگاری کرد و در نهایت با او ازدواج نمودو به نزد قبیله اش برگشت.[8]

   در ضرب المثل‌ها که میراث اندیشگانی اقوام گذشته‌اند نیز ردپایی از اهمیت فضیلت حیاء در فرهنگ جاهلی دیده می‌شود. در ضرب المثل «أحیاء من فتاة»[9] (با حیاءتر از دختر جوان)، دختر جوان نماد حیاء دانسته‌ شده ‌است و این در صورتی درست است که در ذهن مردم آن زمان بین دو مفهوم دختر جوان و حیاء هم‌نشینی گسست ناپذیری وجود داشته‌ باشد.

   علاوه بر این که در نگاه مردان و جامعه عفت و حیاء برای زنان پسندیده به شمار می‌رفته ‌است گزارش‌هایی در دست است که در نگاه خود زنان نیز حیاء صفت ارزشمند و ضروری برای زنان است، چنان که از هند بنت الخس وقتی پرسیدند کدام صفات برازندة زن است؟ در پاسخ پوشش و حیاء را نام برد.[10]

   در کنار گزارش‌هایی که از گسترش حیاء در فرهنگ جاهلی حکایت دارد گزارش‌هایی نیز دربارة زنانی است که تن به کارهای ناشایست می­دادند. گویا ایشان این عمل خود را شب انجام می­دادند و مردانی که شب سراغ این زنان می­رفتند در زمان برگشت، برای پنهان­سازی با لباس­های خود رد‌پایشان را پاک می­نمودند. چنانکه خطیب تبریزی در شرح این بیت از عوراء بنت سُبیع می­آورد:

(12)طیانَ طــــاوِی الکشح لا    يُــرخَی لمُـظلــمَــةٍ إزارُه[11]

(12) او شخصی گرسنه، با شکمی کوچک و لاغر اندام بود که هیچگاه لباسش به خاطر یک زن روسپی بر روی آثار قدم­هایش انداخته نمی­شد (مردی عفیف و وفادار به همسرش بود.)

   این بیت هم‌چنین نشان می‌دهد که عفاف در میان مردان نیز امر پسندیده‌ای بوده‌است. مردانی که تمام همشان هوسرانی بود در جامعه مردانی ترسو، بدون همت و گمنام به شمار می­رفتند که از عربیت چیزی در وجودشان نیست.[12] در این میان رؤسا و بزرگان قبایل بیش از همه بر رعایت این فضایل دقت داشتند؛ چنانکه آورده­اند پدر امرؤالقیس[13] او را از خود طرد نمود به دلیل آنکه از شعرش بوی فسق و فجور بر می­آمد[14] و نیز گفته­اند «لیس سيداً من غلبته شهوته» کسی که شهوت بر او غالب باشد، رییس نیست.[15]

   شواهد بالا گرچه بر ارزشمند بودن صفت حیاء و عفاف در عرب پیش از اسلام دلالت می­کند و فراگیر بودن آن را نیز نشان می‌دهد امّا نافی ناهنجاریهای اجتماعی در این موضوع نیست. در این جامعه مانند هر جامعة دیگری اراذل و مردان و زنان فاسق و فاجری نیز وجود داشته‌اند که البته نمی‌توان وجود آنان را دلیلی برای بی­عفتی عمومی جامعه آن زمان قلمداد کرد.[16]

   در ادامه به هدف تحلیل بیشتر موضوع برخی از نمودهای فضیلت حیاء و عفاف را در عرب پیش از اسلام به همراه مستندات آن مرور می‌گردد.

عفت نگاه

   مردان عرب به تاثیر نگاه و ضعف دل آگاه بودند. از همين رو همواره در برابر زن همسایه، جانب عفت نگاه مي­داشتند و چشم فرو مي­انداختند. اگر مردی زن همسایه را مي­ديد، ديدگانش در پي او نمي‌رفت؛ درنگ مي­کرد تا زن وارد منزل خود شود:

(12) وأَغضُّ طرفی ما بَدَت لی جارتی    حتّی يُواری جارتی مأواه[17]

(12) چون زن همسايه در برابر ديدگانم ظاهر شود، چشم بر هم مي­گذارم تا در منزلش مأوي گيرد.

   نمونه دیگر از این رفتار عفیفانه مردان حاتم طائی است. وی نیز هنگام غیاب همسرحرمت زن همسايه را نگاه می‌داشت و همانند عنترة از ديدار با او ابا داشت و اگر زن در اين زمان به سخاوت او نياز داشت، بي­آن که حرمتش را ناديده گيرد او را ياري مي­رساند. خود این گونه این رفتار را توصیف می‌کند:

                (13) و ما تشتکينی جارتی غيرأنها    إذا غاب عنها بعلُها لا أزورها

                (14) سيبلغها خيری، ويرجع بعلها    إليها و لم يقصر علی ستورها

 (13) زن همسايه­ام از من شكوه­اي ندارد، جز اين كه هر گاه شوهرش از او غايب شود، او را ديدار نمي­كنم.

(14) اما در عين حال از سخاوت به او باز نمي­ايستم و چون شوهرش برگردد، خواهد ديد كه هيچ قصوري بر حريمش صورت نگرفته است.

   عروة بن ورد عبسی نیز که از شعرای صعاليک نامدار جاهلی به شمار می­رود همان که عبدالملک بن مروان در بيان شخصيت او گفته‌ است: «هر کس که گمان برد حاتم بخشنده­ترين مردم است به یقین در مورد عروة بن الورد ظلم کرده است»[18] از خصوصیات برجسته­اش احترام به زنان است. از طرفی ديگر، او شخصی با حياء بود و فحشاء کمتر از او سر می­زد. اين فضايل در عبارت ذیل از همسرش که دربارة وی گفته مشهود است:

 والله ما اعلم امرأة من العرب ألقت سترها علی بعل خير منـﻚ وأغضّ طرفاً و أقلّ فحشاً و أجود يداً و أحمی للحقيقة. به خدا سوگند من سراغ ندارم زنی از زنان عرب را که حجاب خود را در برابر شوهری بردارد که از تو بهتر و چشم فروهشته­تر و گناهش کمتر و سخاوتمنديش افزونتر و دفاعش برای حقيقت از تو فزونتر باشد.          

   اخبار رسيده در مورد رفتار او با اسيران حکايت از احترام شديد او به زنان دارد؛ چنان­که راويان ادب در وصف او می­گويند که او زنان را لمس نمی­کرد.[19] وی چنین می‌سراید:

       (15) وَلا يُستَضامُ الدَهرَ جاري وَلا أُرى       كَمَن باتَ تَسري لِلصَديقِ عَقارِبُه

       (16) وَإِن جارَتی أَلوَت رِياحٌ بِبَيتِها            تَغافَلتُ حَتّى يَستُرَ البَيتَ جانِبُه

(15) همسایه­ام در طول روزگار مورد ظلم قرار نمی­گیرد و من نیز (برای او) چون کسی نیستم که با رفتار و گفتارش دوستانش را آزار و اذیت کند. (16)چون بادها در خانه همسایه به جریان افتد، از او تغافل می­کنم تا در خانه اش مأوی گیرد.

   همان گونه که ملاحظه می­شود او نیز همانند رسم پسندیدة آن روزگار نگاه خویش را بر زن همسایه نمی­گستراند تا زمانی که وی در خانه­اش مأوی گیرد.

عفت کلام

   یکی دیگر از مظاهری که می­تواند بازتاب رواج فرهنگ حیاء و عفاف در عصر جاهلی است پاک زبانی است. با وجود اشعار فراوانی که بدون رعایت حیاء به توصیف معشوقه پرداخته‌اند شاعرانی نیز وجود دارند که معشوقه خویش را عفیفانه توصیف کرده‌اند. گاه او را محجبه و در سراپرده معرفی می­کند:

   (17) وَرَبَّةُ خِدرٍ يَنفُحُ المِسكَ جَيبُها       تَضَوَّعَ رَيّاها بِهِ حينَ تَصدِفُ[20]

(17)و صاحب سراپرده­ای که پیراهنش بوی مشک می­دهد و چون از او دور می­شوی نسیمی که از جانبش می­گذرد آن رائحه را منتشر می­سازد.

  و گاه او را رخ در نقاب کشيده مي­نماياند:

             (18) عَروبٌ كَأَنَّ الشَمسَ تَحتَ قِناعِها       إِذا اِبتَسَمَت أَو سافِراً لَم تَبَسَّمِ[21]

(18) او زنی خندان است گویی خورشید زیر نقابش است زمانی که تبسّم می­کند یا زمانی که روبند ندارد و متبسم نیست.

(19) فراشی فِراشُ الضَيفِ وَالبَيتُ بَيتُهُ       وَلَم يُلهِنی عَنهُ غَزالٌ مُقَنَّعُ[22]

(19) فرشم فرش مهمان است و خانه­ام خانه او و هیچگاه زن زیبارویی چون آهو و رو بنده زده مرا از آن مهمان سرگرم نمی­دارد.

   و ديگر گاه او را مصون و مورد حمايت، در پردة تصوير کشيده مي­گويد:

               (20) مِن البيضِ لا تلقاکَ إلاّ مصونةً     وتمشی کغصن البان بين الولائدِ[23]

(20) او از زنان سفيد پوستی است که چون او را ديدار کنی، همواره مصونش خواهی يافت. و در بين دختران جوان، چون شاخه درخت بان راه می­رود.

   عفت زبان تنها محدود به سخن در مورد زنان نبوده، بازداشتن زبان از دروغ، ناسزا، سخن زشت نیز در عرب پیش از اسلام توصیه می‌شده است. در وصیت اکثم بن صیفی از خطبای مشهور عرب به هنگام مرگ آمده‌ است که: کفوا ألسنتکم فإن مقتل الرجل بین فکیه، زبان‌هایتان را نگه دارید که قتلگاه انسان بین دو فک اوست.[24]

   دربارة عنترة بن شداد نیز نقل است که هيچ گاه زبانش را به ناسزا نگشود؛ حتي در هجا نيز زبانش از سب و دشنام مبرا بود[25] و چنان چه کسي به او ناسزا می­گفت و به آبرويش تعرض می‌کرد، از او کريمانه در می­گذشت:

(21)الشاتِمَی عِرضی و لم أَشتُمها      و الناذَرين إذا لم ألقَهما دمی[26]

(21) آن دو مردي كه مرا دشنام مي­دهند اما من زبان به دشنامشان نگشودم و همان دو كه در نهان بر ريختن خون من هم پيمان شده­اند.

   در معلقة طرفة بن عبد از معلقات سبع یکی از ویژگی­های او که در برابر دشمنان به آن مباهات می­کند صدق و پاکی طینت است، چنانکه در ابیات ذیل می­گوید: زمانی که دشمنان من زبان به دشنامم می­گشایند این جسارت و جنگاوری و صدق و اصل و نسب من است که ایشان را از من دور می­راند:

(22) وَلكِنْ نَفَى عَنّی الرجال جَرَاءَتی        عليْهِمْ وإقْدَامی وصِدقی ومَحْتدی[27]

   البته نباید از نظر دور داشت که برخی از شعرا همچون امرؤالقیس و اعشی در توصیف جسمانی محبوبه زیاده­روی نموده و توصیفاتی نامودبانه در ادبیات عربی برجای گذاشته­اند؛ اما در مقابل ایشان نیز شعرایی مانند عنترة بن شداد بودند که همواره جانب عفت را رعایت می‌کردند. عنترة در توصيف جسماني محبوبه خود، «عبله» از وصف جزئيات و تغزل بي­پردة عاشقانه دوری می‌کرد.[28] او حتي زماني که زنان را توصیف می‌کرد، صورتگري عفيفانه داشت. چنان که در تصويرپردازي زنان قبيله‌‌اش، آنان را پاکدامن ترسيم مي­کند:

(23) لِمـن الشموسُ عـزيـزة الأحداج    يطلُعْنَ بينَ الوَشی و الديباجِ[29]

(23) اين زنان پاکدامن درون کجاوه از آن کيست که با لباس­های رنگين و منقش و حريری چون خورشيد می­درخشند؟

2-2-1. عفت گوش

   با بررسی تاریخ ادبیات جاهلی بر این مسأله نیز واقف خواهیم شد که عرب جاهلی شنیدن هر چیز ناپسندی را بر خود روا نمی­دانست، چنانکه از اشعار حاتم طائی بر می­آید او خود را از استراق سمع سخنان همسایه بری می­داند:

         بعينیّ عن جاراتِ قومـی غفلـةٌ          و فی السمع منّی عن حديثهم وَقرُ[30]

و از مثقف عبدی می­خوانیم:

                وَكلامٍ سَيِّئٍ قَـــــد وَقَرَت               عَنهُ أُذُنیَ وَما بی مِن صَمَم

                وَلَبَعضُ الصَفحِ وَالإِعراضِ عَن        ذی الخَنا أَبقى وَإِن كانَ ظَلَم[31]

   ملاحظه می­شود که شاعر یکی از آداب معاشرت را پرهیز از کلام زشت و گوش ندادن به آن و دوری از آن می­داند و آن را یک فضیلت بر می­شمارد.

   ذکر این نکته در این جا بایسته است که هدف از آوردن این شاهد مثالها اثبات وجود حیاء و عفاف در فرهنگ جاهلی نیست، زیرا مسلم و بدیهی است که در هیچ برهه از زمان و مکانی هیچ جامعه­ای عاری از حیاء و عفاف نبوده است؛ بلکه هدف تبیین مظاهر فرهنگ حیاء و عفاف و چگونگی بروز آن در عصر جاهلی می­باشد.

   بنابراین می­توان نتیجه گرفت که رعایت حیاء و عفاف نزد زنان و مردان بدوی جاهلی یک ارزش بوده است که در مقام مفاخره بر آن استدلال و مباهات می­کردند. بنابراین نباید برای خواننده خلط مبحث پیش آید و تصور نماید که این حیاء و عفت در آن دوران سراسری و عمومی بوده است، بلکه بسیار بودن زنان و مردان فرومایه و دون پایه­ای که بی­هیچ وجه خود را مقید و پایبند بر حیاء و عفت نمی­دانستند.

2-2-2. عفت دامن

   یکی دیگر از فضایلی که عرب جاهلی بر آن مباهات می­نمود پاکدامنی خود و اجداد و تبارش بود چنان که لبید در ابیات ذیل به پاکدامنی اجدادش مباهات

می­نماید:

لا يَطبَعونَ وَلا يَبورُ فَعالُهُم       إِذ لا يَميلُ مَعَ الهَوى أَحلامُها[32]

   پاکدامنی چنان در زنان صاحب اصل و نسب و آزاده رسوخ یافته بود که هر چیزی را بر آلوده شدن دامن ترجیح می­دادند چنان که آورده­اند زمانی که حمل بن بدر، فاطمه بنت خرشب را اسیر نمود، وی به خاطر حفظ و پاسداشت حرمت حریم خود و خانواده­اش خود را از بالای کجاوه انداخت و درگذشت.[33]

و این ترجیح مرگ را بیشتر به زنان قبیله عذره نسبت می­دهند.[34]

   از اشعار جاهلی چنین بر می­آید که مردان محجوب و شرمخوی و عفیف از دیدار زنان در غیاب همسرشان ابا داشتند چنان که عنترة بن شداد شاعر جاهلی خود در این باره می­آورد:

أَغشی فتاةَ الحیّ عند حَليلها   وإذا غَزا فی الجيشِ لا أَغشاها[35]

   حاتم طايي حرمت زن همسايه را در همه حال نگاه مي­داشت، حتي در غياب همسر، همانند عنترة از ديدار با او ابا داشت و اگر زن را در اين زمان به سخاوت او نياز مي­افتاد، بي­آن­که حرمتش را ناديده گيرد او را ياري مي­رساند. چنان که خود بر اين مطلب گواهي مي­دهد:

و ما تشتکينی جارتی غيرأنها     إذا غاب عنها بعلُها لا أزورها

سيبلغها خيری، و يرجع بعلها    إليها و لم يقصر علی ستورها[36]

و در جايی ديگر می­گويد:

اذ ا مـابتّ اختـل عرسَ جاري           ليُـخـفينی الظـلامُ فـلا خفيت

               أ أفضحُ جارتی وأخون جـاری           معاذَ الله أفـعـل مـا حييـت[37]

و در جايی ديگر می­آورد:

   فأقسمتُ لا امشی إلی سرّ جارة        يـدَ الدهر ما دام الحمـامُ يغرّدُ[38]

   البته اين خصلت، يعنی ابا از ملاقات زن در غياب همسر را حتی ما در تعاليم و آموزه­های اسلامی نيز می­بينيم؛ چنان که پيامبر اسلام6 می­فرمود: «لا تدخلوا علی المغيبات-أی التی غاب عنها زوجها-فإنّ الشيطان يجری من أحدکم مجری الدّم.»[39]

   در اين جا ذکر اين نکته ضروری است که به نظر می­رسد اين پاکدامنی و عفت نزد عرب بدوی از حد و حريم همسايه بيشتر فراتر نمی­رفت و حاتم طايی نيز از اين قانون مستثنی نبود؛ اما با اين حال از او روايت شده است که گاه نسبت به ديگران نيز عفيف و پاکدامن بود. (بطرس البستانی، 1965م، ص64)

2-2-3. عفت در شرب خمر

   اگرچه در عصر جاهلی هیچ منعی در نوشیدن شرب خمر نبود، لکن گروهی از انسان­های خردمند و آزاده و عفیف از شرب یا کثرت شرب آن امتناع می­ورزیدند،  به عنوان نمونه عنترة بن شداد تا مي­توانست از شرب خمر دوري مي­نمود، زيرا شراب را سبب گمراهي انسان شجاع و زايل شدن عقل او مي­دانست:

و لا تَسقِنی کأسَ المُدامِ فإنّها        يَضِلُّ بها عقلُ الشجاعِ و يَذهبُ[40]

   جام شراب را به من ننوشان، زيرا شراب، سبب گمراهي و زايل شدن عقل انسان شجاع مي­شود.

باز دارنده او از نوشيدن شراب نيز عقل او بود.

لقد ثَنانی النُّهی عنها و أَدَّبَنی     فلستُ أبكی علی رَسمٍ و لا طَلَلِ[41]

   زماني که او به شرب خمر هم روي مي­آورد، آن چنان نيست که شراب شخصيتش را به تباهي کشد؛ بلکه نفسش از هر گونه گزندي مصون است و در امان. هم چنان که در توصيف خمر نيز بر سبيل عفت، از شرح و تفصيل بدور است:

فإذا شَرِبتُ فإنّنی مُستَهلِکٌ       مالی و عِرضی وافرٌ لم يکلَمِ[42]

   و چه بسيار تفاوت است ميان عنترة که اين چنين به شراب مي­نگرد و اين گونه از آن ياد مي­کند و اعشي، شاعر معاصر او که مرد شراب است و کباب است و رباب است و در دنياي تنگ او، جز اسباب لهو و لعب چيزي نمي­گنجد. همان شاعري که ازشرح و تفصيل بزم و بادة گلفشان و رامشگران و ساز و عود، خسته نمي­شود و در شعر به صورت همان شاعران هرزه وشراب بارة عصر عباسي ظاهر مي­شود. و همان شاعري که چون از قريش شنيد، رسول الله6 شراب را تحريم فرموده است، همان دم از تصميم ملاقات حضرت منصرف گرديد.[43] يا طرفه که قومش به خاطر عياشي و شرابخواري و سقوط در رذائل، او را از عضويت در قبيله، خلع و طرد مي­کند. چنان که خود بدان اشاره دارد:

             و مازال تَشرابی الخمورَ و لذتی      و بَيعی و إنفاقی طَريفی و مُتلَدِی

             إلی أن تَحامتنی العشيرةُ کلُّها         وأُفرِدْتُ إفرادَ البعيِر المعبَّدِ[44]

2-2-4. کتمان عشق

   کتمان عشق که از حیاء و عفت ایشان نشأت می­گیرد یکی دیگر از خصلت­های زنان و مردان بدوی به شمار می­رفت. زن جاهلی به شدت نگران و خائف از این بود که مبادا سرّ عشقش فاش شود و موقعیتش به خطر افتد. مردان نیز به ویژه شعرا - همان طور که پیشتر اشاره شد – از اینکه نام محبوبه خود را در اشعارشان ذکر نمایند بر حذر بودند و بیشتر با کنایه و نام­های مستعار یاد می­کردند تا مبادا از وصال محروم شوند.

              فَلا يَسمَعَن سِرّی وَسِرَّكِ ثالِثٌ      أَلّا كُلُّ سِرٍّ جاوَزَ اِثنَينِ شائِعُ

              وَكَيفَ يَشيعُ السِرُّ مِنّی وَدونَهُ       حِجابٌ وَمِن دونِ الحِجابِ الأَضالِعُ[45]

و در جای دیگر عنترة بن شداد را می­بینیم که می­گويد:

              و فَضَّلتُ البعادَ علی التدانی      وأخفيتُ الهوی و کَتمتُ سِرِّی[46]

2-2-5. صبر

   یکی دیگر از فضایل مندرج در فضیلت عفت صبر می­باشد.[47] انعکاس این فضیلت را می­توان در دور بودن از فحشا و میزان غلبه بر نفس نزد عرب بدوی مشاهده نمود.

   در تاریخ ادبیات عربی همواره مردان و زنان آزاده غلبه بر نفس و دور بودن از فحشاء را به عنوان یک فضیلت ستوده­اند چنان که لبید بن ربیعه شاعر نامور جاهلی عدم پیروی از نفس را برای اجدادش نوعی افتخار می­داند:

لا يَطبَعونَ وَلا يَبورُ فَعالُهُم       إِذ لا يَميلُ مَعَ الهَوى أَحلامُها[48]

   شعرا نیز به هنگام مدح یا فخر آن را در سلک صفاتی می­آورند که مقام خود را بدان برافراخته­اند چنان که عنترة بن شداد همواره بر نفسش غالب بود و آن را از شهوات پست و فرودين دور مي­داشت:

و لَأَحمِينَّ النفسَ عن شهواتِها        حتی أَری ذا ذمّهٍ و وفاءِ[49]

 و در جايي ديگر مي­گويد:

                  إنّی امروٌ سَمْحُ الخليقة ماجِدٌ         لا أُتبِعُ النفسَ اللجوجَ هواها[50]

   گاه او بر اين ساحت بري، مباهات مي­کرد و در مفاخرتي برائت ساحت و دور بودن از فحشا را به اعلي درجة خود به تصوير مي­کشاند؛ چنان که مي­گفت: فحشا از من دوري مي­گزيند، نه اين که من از فحشا دوري گزينم:

و لکن تبعُدُ الفَحشاءُ عنّی    کبُعدِ الأرض عن جوِّ السماءِ[51]

2-2-6. عشق عفیفانه

   یکی دیگر از مظاهر فرهنگ حياء و عفاف در عصر جاهلی که به وضوح بر وجود این دو فضیلت در آن عصر و چگونگی بروز آن دلالت دارد، حضور عشق­های بدوی و عفیفانه و پاک است.

   پژوهشگران و صاحبنظران منشأ این عشق پاک و منزه و راستین را به قبیلة بنی عذره از قبایل جنوب عربستان در عصر جاهلی می­دانند مهمترین ویژگی­های این عشق را می­توان زمینی و انسانی بودن این عشق، پاکدامنی، کتمان، وفاداری، جدایی و مرگ در راه عشق دانست.[52] از همین رو بر بسیاری از شاعران این مکتب بی­آنکه منتسب به قبیله عذره باشند نام عذری نهادند.

   از جمله این شعرا می­توان به عنترة بن شدّاد عبسی، شاعر نامور و پر آوازة دورة جاهلی اشاره نمود، کسی که در اين ميدان بر همگان تفوق و برتری جست؛ زيرا او توانست با غزل عفيفانة خود، اين فضيلت را در شعرش تا تکان­دهنده­ترين صورت اعتلای اخلاقی، ارتقا دهد و زمينة رشد و شکوفايی و اعتلای غزل خاکساری را در دوره­های بعد فراهم سازد و به فرجام ، خود در مقام نخست مکتب شعرای غزلسرای عذری قرار گيرد.

   به واقع عنترة در رسيدن به تمامی اين موفقيت­ها وامدار دختر عمويش عبله بود، زيرا دلباختگی او به عبله نه تنها لطيف­ترين و پايدارترين عشق­ها را در او برانگيخت، بلکه سبب شد تا تمامی زوايا و ابعاد اين فضيلت در رفتار و کردار و گفتار او تجلی يابد؛ تا آن جا که چون گفتارش در سلک نظم درآمد، آيينة تمام نمای اين فضيلت گشت . از اين رو چون پژوهشگری با حوصله ديوان او را مطالعه نمايد، ديری نپايد که خود رادر برابر شاعری محجوب و عفيف خواهد ديد. در اين پرده­های تصوير، گاه او را در سلوک و رفتارش با زن بيگانه مشاهده می­کند که از سر عفت و شرافتی بلند پايه، حرمتش را پاس می­دارد و هرگز قدمی از جادة عفاف بيرون نمی­نهد و ديگر گاه او را در خطاب با معشوقش عبله، نظاره­گر می­شود که عفيفانه به گفتگويی شيرين و دلپسند با او دل خوش می­دارد و بسنده می­کند و زمانی ديگر، او را چون صورتگری چيره دست و عفيف می­يابد که در توصيف جسمانی عبله نظرگاه خود را بيش از حد نمی­گستراند و به بوی خوشی از او يا گوارايی دهانش و يا چيزی شبيه به آن اکتفا می­کند.[53]

   او حتی در رفتار با زنان اسير بر خلاف دیگران همچون حاتم طائی و غیره که تمتع از ایشان و زنان بيگانه را منافی عفت نمی­دانستند؛ [54]عفیف و شرمخوی بود و تا وی مهريه­اش را به سرپرست و وليش نمی­پرداخت، هرگز به او نزديک نمی­شد. بيت ذيل انعکاس دهندة اين خصلت است:

ما استَمْتُ أُنثی نفسها فی موطنٍ     حتی أوفَّی مهرَها مَولاها[55]

   از ديگر ويژگی­های عشق­های عفیفانه در آن روزگار که فضيلت عفت را پيش از پيش در آن زمان برجسته می­نماياند، عدم تعدد عشق بود که البته این صفت را ما تنها در نزد برخی افراد مشاهده می­کنیم. از آن جمله عنترة که آيينة تمام نمای وفاداری در کيش عشق است. عشق او يگانه است و تعدد را در آن راهی نيست، زيرا معشوق يگانه است[56] واگر از محبوبه­اش عبله می­پرسيدند، او نيز بر اين عشق يگانه و عفيفانه صحه می­گذاشت:

و لئـن سألتَ بذﻟـﻚ عبلـة خبَّرتْ       أن لا أُريد مِن النساء سِواها[57]

   در حالی که اين مرام نزد بسياری از شعرای معاصرش ناشناخته بود. مثلاً امرؤالقيس، شاعر معاصر او عليرغم بلندپايگی و اشتهارش در شعر و ادب عربی در عشق، مذبذب بود و هر بار، عاشق زنی می­شد و آن گاه اين عشق متعدد را در شعرش به تصوير می­کشاند. از اين رو معشوقة او گاه هند است و گاه سليمی و فرتنا و گاه ماويه و سلمی و ديگرگاه ام الحويرث و ام الرباب و فاطمه است.[58] او تنها در معلقه­اش از چهار زن نام می­برد، علاوه بر ديگران که با نام عذاری از آن­ها ياد می­شود.[59]

   اما این اشعار نباید این تصور را در ذهن ایجاد نماید که عشق عفیفانه، عمومیت داشت؛ زیرا همانطور که شوقی ضیف معتقد است این نوع عشق تنها مختص به گروهی از شعرا بود، بنابراین گاه عشق­ها و دلبستگی­های شاعر جاهلی به زن، گرایشی جسمانی و شهوانی پیدا می­کرد،[60] چنانکه این موضوع را به وضوح می­توان در وقوعگویی­های عاشقانه و تغزّلات بی­پردة امرؤالقیس مشاهده کنیم به عنوان نمونه آن جا که می­آورد:

فمثلكِ حبلی قد طرقت و مرضعاً         فألهیتها عن ذی تمائم مغیل[61]

   و یا در توصیفات جسمانی و مادی اعشی بیابیم آن جا که در غزلی حرمان آلود و البته شقاوتبار به شرح ماجرای خود و خطر کردنش در راه دست یافتن بر محبوبه شوهر دار مباهات می­کند:

              فظللت أرعاها و ظلّ یحوطها        حتی دنوت إذا الظلام دنالها

              فرمیت غفلة عینه عن شاته           أصبت حبة قلبه و طحالها[62]

   بدیهی است همانطور که این عشق عفیفانه در میان شعرا عمومیت نداشت در میان مردم عادی نیز چنین نبود.

2-2-7. پوشش و حجاب

   یکی دیگر از مظاهر فرهنگ جاهلی که می­تواند بیانگر حضور فرهنگ حیاء و عفاف در میان مردم آن روزگار باشد رواج البسه و پوشش­های متنوع و مناسب است. البته بسیاری از زنان بودند که دارای پوشش­های مناسب بودند، اما پایبند حياء و عفاف نبودند یا بالعکس از پوشش مناسبی برخوردار نبودند، اما به حیاء و عفت مقید بودند. بنابراین می­توان نتیجه گرفت که نه پوششش نامناسب و نه صرف پوشش مناسب، دلیل بر متخلق بودن زن و مرد جاهلی به دو فضیلت حیاء و عفاف در آن زمان نمی­باشد.

   زیرا حیاء و عفاف امری باطنی و پوشش و حجاب امری ظاهری­ست، اما از شواهد تاریخی می­توان به دست آورد که زنان آزاده و عفیف و پاکدامن، محجبه بودند[63] که به شدت بر پوشش خود مراقبت داشتند. و این هم از فطرت زن که اساساً تمایل به ستر و پوشش دارد ناشی می­شود و هم از غیرت مردان جاهلی که بر حفظ و عفت زن غیور بودند و این غیرت بر حفظ پاکدامنی زنان، گاه چنان رنگ می­گرفت که مردان مرگ زن را بر زنده بودنش ترجیح می­دادند؛ چنان که عبید الله بن عبدالله بن طاهر قبر را بهترین حجاب زن می­دانست:

لکل أب بنت یرجى بقاؤها          ثلاثة اصهار اذا ذکرالصهر

فبیت یغطیها، و بعل یصونها          و قبر یواریهاو خیرهم القبر[64]

   ناگفته نماند که زنان آزاده و محجبة جاهلی گاه حجاب از خود بر می­گرفتند و این در زمان­های مهم بود مانند زمان مصیبت و عزاء، در زمان نشان دادن جمال و زینت خود به زنان دیگر، در زمان ترس از اسارت، در وقت فقر و تنگدستی و... 

چنان که ربیع بن زیاد عبسی در اشعارش بعد مقتل مالک بن زهیر تصریح می­کند که:

             مَن كان مسروراً بمقتل مالك              فليأت نسوتنا بنصف نهارِ

             قد كنَّ يخبأن الوجوه تستراً                واليوم حين بدونَ للنظارِ

             يجد النساء حواسراً يندبنه                 يضربنَ أوجههن بالأحجارِ

             يخمشن حرات الوجوه على امرئٍ         سسهلِ الخليقة طيب الأخبارِ[65]

   اما نباید تصور کرد این کشف حجاب در شرایط خاص، بی­عفتی را به دنبال داشت یا حداقل ناشی از آن بود، بلکه چنین زنی در همه حال پایبند عفتش بود چنان که اصمعی در این باره می­آورد:

«إن المرأة کانت تلقی خمارها و هی علی عفة[66]»

   سخن جاحظ نویسنده مشهور عرب در این زمینه کمک کننده است: «او می­گوید غالب زنان عرب جاهلی بی­حجاب بودند زیرا بین زنان و مردان حجاب معنایی نداشت و البته ایشان نگاه بدی هم نداشتند حتی زنان شریف می­نشستند و با مردان گفتگو می­کردند و نگاه کردن هم در بینشان عار و ننگ یا حرام نبود. اما اگر نگاه سوئی از طرف مردی صورت می­گرفت قطعاً این امر به درگیری و نزاع می­انجامید و حتی جنگ میان قبایل.[67] بنابراین مردان پاک نظر و عفیف در مواجه با زنان بیگانه بسیار ممدوح و مورد ستایش بودند.

3. نتیجه­گیری

   پژوهش حاضر می­تواند نتایج زیر را در برداشته باشد:

1. بر مبنای متون نظم و نثر برجای مانده از عصر جاهلی می­توان اذعان کرد که فرهنگ حیاء و عفاف در جامعة جاهلی به انحای مختلف میان اغلب زنان و مردان حضور و نمود چشمگیر داشته است؛ زیرا این دو فضیلت جزء فضایل اخلاقی محسوب می­شد و عرب جاهلی بر رعایت فضایل اخلاقی بسیار اهتمام می­ورزید.

2. مصادیق و مظاهر فرهنگ حياء و عفاف را در عصر جاهلی می­توان در مواردی چون: عفت نگاه، عفت زبان و کلام، عفت گوش، عفت دامن، کتمان عشق، صبر، عشق عفیفانه و نوع پوشش و حجاب زنان و مردان جاهلی مشاهده نمود.

3. در عصر جاهلی، دختران بیش از زنان و زنان بیش از مردان نسبت به رعایت عفاف و ابراز شرم و حیاء پایبند بودند.

4. در صورتی که زن یا مرد جاهلی از اتصاف به این دو فضیلت به دور می­ماند به شدت از جایگاهش تنزل می­یافت.

5. تمامی زنان آزاده و عفیف و پاکدامن، محجبه بودند و به شدت بر پوشش خود مراقبت داشتند. اما با این حال گاه حجاب از خود بر می­گرفتند و این در زمان­های خاص بود؛ مانند ابداء زینت. اما نباید تصور کرد که این کشف حجاب حتی به منظور نشان دادن زینت، بی­عفتی را به دنبال داشت یا حداقل ناشی از آن بود، بلکه چنین زنی در همه حال پایبند عفتش بود.

6. صرف پوشش مناسب و یا عدم پوشش مناسب در آن زمان نمی­تواند دلیلی بر حیاء و عفت زن و مرد جاهلی یا عدم آن باشد، زیرا حیاء و عفاف امری درونی به شمار می­رود در حالی که حجاب و پوشش امری ظاهریست.

7. منشأ حیاء و عفاف در عصر جاهلی را می­توان در فطری بودن آن، غیرت مردان و عرف جامعه (زیرا نزد عرب بدوی آن دو جزء فضایل اخلاقی به شمار می­رفتند) خلاصه نمود.

8. به نظر می رسد عفت و حیاء مردان جاهلی بیشتر در خصوص زنان همسایه بود تا زنان بیگانه.

9. از آن جایی که عفت ثمرة آزادي خواهي و استقلال طلبي و مردانگي روحي و معنوي می­باشد؛ بنابراين انعکاس اين فضيلت در شعر شعراي جنگجو و دلاور عرب همچون عنترة بن شداد، شاعر حماسی عرب محسوس­تر و نمايان­تر بود.

 

منابع

1. آذرشب، محمدعلي، الأدب العربی و تاريخه حتی نهاية العصر الأموی، تهران، الطبعة الثانية، انتشارات سمت،1377.

2. آل طعمة، سلمان هادي محمد: غزليات الشعراء العرب، بيروت، الطبعةالأولی، دارالآفاق الجديدة‌،1999م.

3. أبو الفضل أحمد بن أبي طاهر، ابن طيفور، بلاغات النساء، قم، انتشارات الشریف الرضي، دون تا.

4. امْرُؤُ القَيْس بن حجر بن الحارث الكندي، دیوان امرِئ القيس، بيروت، الطبعة الثانية، 1425ه.

5. البستاني، بطرس: الشعر الجاهلي، دار المعلم بطرس البستاني، 1965م.

6. الراغب الإصفهاني، ابوالقاسم الحسين بن محمد بن الفضل، معجم مفردات الفاظ القرآن، بيروت، منشورات محمد علي بيضون، دار الکتب العلمية، الطبعة الأولی، 1418 هـ .ق.

7. الإصفهاني،‌ على بن الحسين أبو الفرج، الأغاني،‌ دار إحياء التراث العربي، بیروت، چاپ اول‌،1415ق.

8. جاحظ، عمرو بن بحر، الحیوان، ج1، بیروت، دارالکتب العلمیة، منشورات محمد علی بیضون،1424ق.

چاپ سوم، انتشارات حکمت،1376هـ.ش.

9. حرب، طلال، الشعراء الصعالیک دیوان الشنفری و یلیه السلیک بن السلکة، بیروت، الدارالعالمیة، 1414ق.

10. حسيني، سيدجعفر، تاريخ الأدب العربي الأدب الجاهلي، الطبعة الأولی، دار الاعتصام،414 هـ .ق.

11. الخطیب التبریزی، أبو زکریا یحیی بن علي، شرح دیوان الحماسة (أبوتمام)، بیروت، عالم الکتاب، دون تا.

12. ديوان عنترة و معلقته، شرح خليل شرف الدين، بيروت، دار و مکتبة الهلال ،1997 م.

13. الزبيدي، المرتضى، تاج العروس من جواهر القاموس، ج20، بیروت، دارالفکر، دون تا.

14. الزمخشري، محمود بن عمر، المستقصى في أمثال العرب، بيروت، دار الكتب العلمية،1987م.

15. الزوزني، ابوعبدالله الحسين بن احمد، شرح المعلقات السبع، دار الجيل، بدون تاريخ.

16. الزیات، حبیب، المرأة فی الجاهلية، مصر، مؤسسه هندوانی للتعلیم و الثقافة، 2012م.

17. شاکر، أحمدمحمد، المفضلیات، مصر، دارالمعارف،۱۹۶۴م.

18. شرح ديوان عنترة، الطبعة الأولی، دار الکتب العلمية، بيروت 1405 هـ .ق.

19. الشَنتَمِري، أبوالحجاج یوسف بن سلیمان بن عیسی الأعلم النحوی، شرح حماسة أبي تمام - تجلی غرر المعاني عن مِثل صور الغوانی و التحلی بالقلائد من جوهر الفوائد في شرح الحماسة، تحقیق علی المفضّل حمّودان، الطبعة ‌الأولی، قسم التحقیق و النشر، مرکز جکعة الماجد للثقافة و التراث، بیروت 1413ق.

20. شنفری، ثابت بن أوس، دیوان شنفری، ایمیل بدیع یعقوب، دارالکتاب العربی، الطبعة الثانية، 1417ق.

21. شیخو الأب، المجانی الحدیثة، دارالمشرق، بی­تا.

22. شيخو، احمد بن الامين: المجانی الحديثة، الطبعة الثانية، المکتبة الشرقية، بی­تا.

23. الصباح، محمد علي: عنترة بن شداد، بيروت، الطبعة الأولی، دار الکتب العلمية، 1411هـ .ق.

24. صفوت، أحمد زكي، جمهرة خطب العرب فی عصور العربية الزاهرة، بیروت، المکتبة العلمية، دون تا.

25. ضيف، شوقي، تاريخ الأدب العربي العصر الجاهلي، دار المعارف بمصر، بدون تا.

26. طَرَفَة بن العَبْد بن سفيان بن سعد البكري الوائلي، ديوان طَرَفَة بن العَبْد، دار الكتب العلمية، الطبعة الثالثة.

27. العتوم، علی، قضايا الشعر الجاهلی، الطبعة الاولی، مکتبة الرسالة الحديثة، بی­تا.

28. عفیفی، عبدالله، المرأة العربية فی جاهليتها و إسلامها، اللمملکة العربية السعودية، مکتبة الثقافة، الطبعة الثانية،1350ق.

29. ديوان عنترة و معلقته، شرح خليل شرف الدين، بيروت، دار و مکتبة الهلال، 1997م.

30. العيثاني العاملي، محمد: آداب النفس، الطبعة الأولی، موسسة الأعلمی للمطبوعات، بيروت 141 ه. ق.

31 .العيناثي العاملي، محمد: آداب النفس، الطبعة الأولی، موسسة الأعلمی للمطبوعات، بيروت 1415 ه.ق.

32. فرزاد، عبدالحسين، المنهج فی تاريخ الادب العربی، انتشارات سخن، چاپ اول،1374ش.

33. فروخ، عمر، تاريخ الادب العربی، بيروت، دار العلم للملايين، الطبعة السادسة، 1992م. 

34. مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، دانشنامه بزرگ اسلامی، ج17، مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، چاپ اول، 1388ش.

35. مروة، محمدرضا، الصعاليک فی العصر الجاهلی، بيروت، دار الکتب العلمية، الطبعةالاولی، 1411هـ.ق.

36. مقدم متقی، امیر، بازتاب عفت در شعر عنترة بن شداد، مجله علمی پژوهشی انجمن ایرانی زبان و ادبیات عربی، شماره3، پاییز 1384ش.

37. مکتبة الموسوعة الشعریة، المجمع الثقافي، النسخة الثالثة، 2003م.

38. مهنا، سلمان، «المرأة فی شعر الصعالیک فی الجاهلية و الاسلام»، رسالة الماجیستر، الأستاذ الدکتور نیبل خالد أبو علی، غژة 1428 ق.

39. میدانی، احمد بن محمد، ج2، مشهد، آستان قدس رضوی،١٣۶۶.

40. النراقي، محمد مهدي، جامع السعادات، بيروت، الطبعة السادسة، موسسة الأعلمي للمطبوعات، بيروت، 1408ق.



1. محمد مهدی النراقی، جامع السعادات، ج 3، ص 47.        

2. الراغب الاصفهانی، معجم مفردات الفاظ القرآن، ذیل واژه عفّ.

3. احمدمحمد شاکر، المفضلیات، ص 109.

4. شنفری، دیوان شنفری، ص 32-33.

1. حبیب الزیات ، 2012م، ص30.

2. أبو الفرج الإصفهانی‌ -الأغانی، ج 18، ص137.

1. أبو الفرج الإصفهانی‌ - الأغانی، 11، ص 197.

1. احمد بن محمد میدانی، مجمع الأمثال، ج1، ص 81.

2. زمخشری، المستقصى فی أمثال العرب، ج 1، 90- 91.

3. ابن طيفور، بلاغات النساء ، ص81.

1. الخطیب التبریزی، أبو زکریا یحیی بن علی، شرح دیوان الحماسة (أبوتمام)، ج 1، ص 462.

2. عبدالله عفیفی، المرأة العربية فی جاهليتها و إسلامها، الجزء الأول، ص 61-62.

3. شاعر جاهلی که شاهزاده بود.

4. همان مأخذ، ص 63.

5. همانجا.

6. همانجا.

1. ديوان عنترة بن شداد،1997م، ص75. عنترة بن شداد از شعرای شرمخوی و مشهور عصر جاهلی است. بر ای مزید تفصیل در خصوص عفت و پاکدامنی وی، ر.ک: امیر مقدم متقی، 1385، ص 107-126.

[18]. شوقی ضيف، ص384به نقل از الاغانی، ج 3، ص74 و عمر فروخ، 1992م، ص212 و محمد علی آذر شب،1377ه، ش، ص 89.

2. محمد رضا مروه، ص93-95، 100-101.

1. مکتبة الموسوعة الشعریة، أُحَيحَةِ بنِ الجَلّاح.

2. مکتبة الموسوعة الشعریة، الطُفَيلِ الغَنَوی.

3. مکتبة الموسوعة الشعریة، عروة بن الورد.

4. عنترة بن شداد، ديوان عنترة، ص 105.

1. الشيخ الصدوق، كمال الدّين وتمام النّعمة، ج 1، ص 574.

2. محمد علی الصباح، عنترة بن شداد، ص 127.

3. عنترة بن شداد، ديوان عنترة، ص 69.

4. أبو عبد الله الزَّوْزَنی، شرح المعلقات السبع للزوزنی، ص 118.

5. سيد جعفر حسينی، تاريخ الأدب العربی ـ الأدب الجاهلی، ص 146.

1. عنترة بن شداد، ديوان عنترة، ص 135.

2. مکتبة الموسوعة الشعریة، حاتم الطائی. (چشم من از زنان همسایه­ام غافل است و گوشم از شنیدن سخنان ایشان سنگین است.)

3. الأب شیخو، المجانی الحدیثة، ج 1، ص202. (گوش­های من از سخن زشت کرند با اینکه من کر نیستم. برخی از روی گرانی­ها و اعراض از دشنام­ها بهتر و باقی­تر است هرچند که آن دشنام چون آب خنک باشد)

1. أبو عبد الله الزَّوْزَنی، شرح المعلقات السبع للزوزنی، ص 200.

2. عبدالله عفیفی، المرأة العربية فی جاهليتها و إسلامها، ج1، ص 41.

3. حبیب الزیات، المرأة فی الجاهلية، ص 30.

1. عنترة بن شداد، ديوان عنترة، ص 75. (زن قبيله را نزد شوهرش ملاقات می­كنم. اما اگر شوهر به جنگ رود، او را ديدار نكنم.)

2. بطرس البستانی، الشعر الجاهلی، ص64. (اگر قرار باشد در تاريکی شب مخفيانه عروس همسايه­ام را فريب دهم؛ خدا کند  که مخفی نمانم. آيا زن همسايه­ام را رسوا سازم و بر شوهرش خيانت ورزم؟ پناه بر خدا که تا زنده­ام چنين نکنم.)

3. همانجا. (اگر قرار باشد در تاريکی شب مخفيانه عروس همسايه­ام را فريب دهم؛ خدا کند که مخفی نمانم. آيا زن همسايه­ام را رسوا سازم و بر شوهرش خيانت ورزم؟ پناه بر خدا که تا زنده­ام چنين نکنم.)

4. عمر فروخ ، تاريخ الادب العربی، ج1، ص188. (سوگند ياد کرده­ام که در طول روزگار مادام که کبوتران بخوانند، به سراپرده زن همسايه­ای داخل نشوم.) 

1. محمد مهدی النراقی، ج2، ص14 (به خانه­ی زنانی که شوهرشان غايب است، نرويد که شيطان همچون خون در شما جريان دارد.)

2. ديوان عنترة، 1997م، دون تا، ص 132(جام شراب را به من ننوشان، زيرا شراب، سبب گمراهی و زايل شدن عقل انسان شجاع می­شود.)

3. همان مأخذ، ص180 (در واقع عقلم مرا از آن (شراب) باز داشته و تأديبم نموده و از همين جهت است كه بر ويرانه­های منزل يار نمی­گريم.)

1. أبو عبد الله الزَّوْزَنی، شرح المعلقات السبع للزوزنی، ص256. (چون به باده گساری بنشينم، مالم را فدا می­کنم؛ اما آبرويم برجاست و مصون.

2. شوقی ضيف، ص 355، 360، 371.

3. ديوان طرفة بن العبد، 1423ق، ص 25 (پيوسته پيشه­ی من شرابخواری و لذتجويی و فروختن اشيای موروثی و مکتسب بود؛ تا آن جا که خويشانم از من گريزان شدند و من چون شتر جرب گرفتة قطران ماليده، تنها ماندم.)

1. أبو الفرج الإصفهانی‌ - الأغانی، ج11، ص356. (نباید شخص ثالثی سر و راز من و تو را بداند. آگاه باش هر سری که از دو نفر گذشت فاش می­شود. چگونه رازم شیوع پیدا خواهد کرد در حالی که در برابر آن حجابی است و در برابر حجاب جوارحم.)

2. عنترة بن شداد، ديوان عنترة، ص 157. (دوری را بر نزديكی ترجيح دادم و عشق را كتمان كردم و رازم را پنهان داشتم.)

3. با توجه به مفهوم عامی كه برای عفت بيان شد ، اين فضيلت ابعاد و انواع مختلفی پيدا می­كند وشامل فضايل ديگری نيز می­شود كه برخی از آن­ها عبارتند از:

ـ حياء: و آن عبارت است از نوعی انفعال نفسانی كه به هنگام احساس ارتكاب عمل قبيح، برای انسان پيش می­آيد تا از استحقاق مذمت بركنار بماند.

ـ صبر: مقاومت نفس در برابر شهوات است تا منقاد و مطيع لذات قبيح نشود.

ـ دعه: عبارت است از سكون و طمأنينة نفس، در هنگام بروز شهوات.

ـ قناعت: يعنی رضايت نفس به ضروريات بدن و يا به عبارتی آسان گرفتن در خوردن و نوشيدن و زينت است.

ـ سخاوت: و آن اعتدال در بخشش است؛ يعنی اين كه انسان از اموال خود، به شيوه و مقداری شايسته در اموری كه سزاوار است، انفاق كند.

ـ مكافات: يعنی اين كه انسان در برابر احسان به مثل آن يا بيشتر جزا دهد.

ـ شفقت: و آن اين است كه انسان، در هنگام مشاهده­ی حالتی غير مناسب برای ديگری، در صدد رفع آن برآيد. احمد بن محمد بن يعقوب (مسكويه،: تهذيب الأخلاق و تطهير الأعراق ، ص 41 ـ 42 و السيد محمد العيثانی العاملی، آداب النفس، ص 14 ـ 15.)

1. أبو عبد الله الزَّوْزَنی، شرح المعلقات السبع للزوزنی، ص200. (دامن عرض و آبرویشان آلوده نگشته است و افعالشان ناپسند نیست، چرا که عقل­هایشان از هوی و هوس پیروی نمی­کند.)

2. عنترة بن شداد، ديوان عنترة، ص 219. (و نفسم را از شهوات دور می­دارم تا شخص پيمان دار و وفاداری را ببينم.)

3. همان مأخذ، ص75. (من مردی نرمخوی و خوش­خلقی هستم و از هواهای نفس لجوج پيروی نمی­كنم.)

4. همان مأخذ، ص218. (فحشا از من دور است، به اندازه دور بودن زمين از آسمان.)

1. فرشته محمدزاده و حسن عبدالهی، بررسی تطبیقی مضامین عشق عذری در «لیلی و مجنون» و «عروه و عفراء»، ص 106.

1. برای مزید بر تفصیل: ر.ک: امیر مقدم متقی، بازتاب عفت در شعر عنترة بن شداد، مجله علمی پژوهشی انجمن ایرانی زبان و ادبیات عربی، شماره3 پاییز 1384ش، ص107-126.

2. بطرس البستانی، 1965، ص 40.

3. محمد علی الصباح ،1411 ق، ص81. (در هيچ سرزمينی از زنی كام نطلبيدم، مگر اين كه مهر يه­اش را به تمام و كمال، به سرپرستش پرداختم.)

4. نجيب محمد البهبيتی، دون تا، ص 160.

5. ديوان عنترة ، 1997، ص 75. (اگر در اين باره از عبله بپرسی، تو را خبر خواهد داد كه من جز او زنی را نمی­خواهم.)

1. سلمان هادی محمد آل طعمة، 1419 هـ .ق ،30 ـ 31.

2. نجيب محمد البهبيتی، دون تا، ص151.

3. شوقی ضيف، دون تا، 214.

4. امرؤالقیس، دون تا، ص137ص30. (بسا زن شیرده­ای که شبانه به سراغش رفتم و او را از پسربچه تعویذ بسته­اش به خود مشغول داشتم.)

5. شوقی ضيف، دون تا، ص361. (من مراقب آن محبوبه بودم و همسرش نیز مراقب او تا اینکه شب فرا رسید و نزدیکتر شدم و غفلت قوچ را از میش غنیمت یافتم و آنگاه میوه دل و جگرپاره­اش را ربودم.)

 

2. همان مأخذ، ص172. (برای هر پدری دختری است که سه دامام آرزومندند که او باقی بماند هرگاه نامشان یاد شود/ یکی خانه و دیگری شوهرش که از او محافظت می­کند و سومی قبر که او را پنهان می­دارد و بهترینش همین قبر است.)

1. مکتبة الموسوعة الشعریة، ربیع بن زیاد عبسی، ص 155. (هر کس که از کشته شدن مالک مسرور گشته نیم روز نزد زنانمان بیاید / آنان پیش از این چهره­های خود را (پشت روبند) مخفی می­داشتند، اما امروز در برابر انظار آشکار شده­اند./ او آنان را سربرهنه خواهد یافت که گریه و زاری می­کنند و با سنگ و چنگ بر چهره خود می­زنند به خاطر مردی که خوش خلق و خوی بود و نیک نام.)

2. زن جاهلی روبند از چهره می­گرفت اما در عین حال عفیف بود. سید حیدرالشیرازی، أسباب ستر المرأة وسفورها فی شعر العصر الجاهلی، ص156.

1. سید حیدرالشیرازی، أسباب ستر المرأة وسفورها فی شعر العصر الجاهلی، ص 166-167 به نقل از رسالة القیان جاحظ ص 56.

 

 

خبرنامه

نــــام:

ایمیل: