اللهم و صلّ علی الطاهرة البتول، الزهراء ابنة الرسول، امّ الائمة الهادین ... و مستودعاً لحکمة؛ (بحارالانوار ، ص 181) اللهم صلّ علی فاطمة بنت نبیّک و زوجه ولیّک و امّ السبطین الحسن و الحسین ...؛(بحارالانوار، ج 99 ، ص 45) اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سرّ المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک
اختلاط مردان و زنان در عصر جاهلیت و صدر اسلام مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
شماره سفینه - سفینه 63
پنجشنبه ، 10 بهمن 1398 ، 09:07

چکیده: مسأله اختلاط بین مردان و زنان از جمله مسائل مورد بحث در جامعه کنونی است که با رشد روزافزون حضور زنان در عرصه­های مختلف اجتماعی، بر اهمیت آن افزوده شده ­است. اینکه عرصه­های مجاز اختلاط از نظر شرع مقدس چه عرصه­هایی است و چه ضوابطی برآن حاکم است، توجه پژوهشگران دینی را به خود جلب نموده است. در این مقاله با بررسی منابع معتبر و کهن به ویژه اشعار شاعران عصر جاهلی، ابتدا وضعیت اختلاط در عصر جاهلیت مشخص شده و سپس با بررسی آیات قرآن کریم، احادیث نبوی (در منابع معتبر فریقین) و کتب تاریخی، موضوع مذکور در دوران رسول خدا6 و تغییرات انجام گرفته این دوره نسبت به عصر جاهلیت مشخص گردیده است. نتیجه این بررسی حکایت از این دارد که وضعیت اختلاط چه از نظر عرصه و چه از نظر ضوابط حاکم بر آن دچار تغییرات فراوانی گردیده است. 

کلیدواژه­ها: اختلاط مردان و زنان – رویکرد جاهلی؛ اختلاط مردان و زنان – رویکرد اسلامی؛ اشعار دوره جاهلی – تحلیل محتوا؛ قرآن و حدیث – دیدگاه در مورد اختلاط مردان و زنان.

 

 

 

مقدمه

    مسئله اختلاط بین مردان و زنان از جمله مسائل مورد بحث در جامعه کنونی است که با رشد و پیشرفت ارتباطات موجود، رو به فزونی نهاده و عرصه‌هایی همچون تعلیم و تربیت، سیاست و بخصوص اقتصاد شاهد حضور فعال این قشر در اجتماع می­باشد. بدیهی است حضور مذکور نمی­تواند منحصر به ارتباط با محارم باشد و لاجرم به ارتباط با مردان بیگانه منجر می­شود و با توجه به اینکه ارتباط دوجنس مخالف با وجود میل و کشش شدید جنسی که مقتضای طبیعت است، به طور طبیعی از نگاه های آلوده و صحبت های بدون شائبه خالی نخواهد بود، از این رو باید دید رویکرد شریعت مقدس اسلام به این حضور و شیوه اختلاط چه رویکردی است؟ برای پاسخ به این پرسش باید وضعيت حضور زن در جامعه صدر اسلام مورد بررسی قرار گیرد ولی از آنجا که اين بررسی بدون شناخت پيش زمينه‌هاي تاريخي آن ممكن نخواهد بود، لازم است در ابتدا وضعیت اختلاط در عصر جاهلیت تبیین شود تا مشخص شود زنان در عصر جاهلی در چه عرصه­هایی حضور داشتند و با ظهور اسلام چه تغییراتی نسبت به وضعیت قبلی چه از نظر عرصه­های اختلاط و چه از نظر ضوابط احتمالی حاکم بر آن، ایجاد شده است.

 بررسی مفاهیم

اختلاط                                                       

   در لغت یعنی آمیخته شدن و درهم شدن. در اصطلاح به معنای ارتباط زن و مرد بیگانه در سطح اجتماع است. بدیهی است تعریف بیگانه در فرهنگ جاهلی و فرهنگ اسلامی متفاوت است. در عصر جاهلی، محارم (در مقابل بیگانه) شامل دختر، مادر، خواهر، خاله و عمه می­شد (خطیب بغدادی، المحبر، ص 325) که ازدواج با ایشان ممنوع بود؛ در حالی که دایره محارم در اسلام وسیع­تر است و اشخاص دیگری همچون زن پدر را نیز شامل می­گردد. در این مقاله سعی بر آن است به بررسی وضعیت اختلاط و همچنین ضوابط احتمالی حاکم بر آن بپردازد. اینکه در عصر جاهلیت معاشرت مرد و زن بیگانه در عرصه های اجتماعی از نظر تعلیم و تعلّم، اشتغال، مناسک عبادی، جنگ، دوستی و مانند آن چگونه بوده است؟ آیا ضوابطی برآن حاکم بوده یا نه؟ با ظهور اسلام چه تغییرات احتمالی رخ داده است؟

حریم

   حریم، حقی است که برای شخصی لحاظ شده و تصرف در آن، برای دیگران ممنوع است. (ابن اثیر؛1:1367/375) در قرآن کریم، از منهیات پروردگار یعنی آنچه که دستور به اجتناب از آن داده، به "حرمات الله" تعبیر شده است:

   (ذلِكَ وَ مَنْ يُعَظِّمْ حُرُماتِ اللَّهِ فَهُوَ خَيْرٌ لَهُ عِنْدَ رَبِّه)- هر کس مقرّرات خدا را بزرگ شمارد، براى او نزد پروردگارش بهتر است. (حج/30) در آیه شریفه مراد از حرمات همان احکام و مقررات الهی تفسیر شده است. (طبری،17:1412/112)

   با توجه به معنای مذکور، منظور از "حریم" در بحث اختلاط زن و مرد بیگانه این است که آیا در فرهنگ جاهلی و پس از آن در صدر اسلام، ضوابطی برای نحوه ارتباط زن و مرد بیگانه وجود داشته و یا خیر؟ در صورت پاسخ مثبت، چه تغییراتی در ضوابط اسلامی نسبت به ضوابط حاکم در عصر جاهلیت رخ داده­ است؟ 

اختلاط زن و مرد در عصر جاهلیت

   بررسی نحوه اختلاط زن و مرد بیگانه در عصر مذکور حکایت از این دارد که زنان در آن عصر در برخی از عرصه­ها به شرح ذیل حضور داشته‌اند:

تعلیم و تعلّم

    آموزش در سطح اجتماع به گونه­ای که موجب ارتباط زن و مرد بیگانه شود، تنها در عرصه کتابت و شعر بود و در موضوع مذکور نیز نقش بسیار ضعیفی برای زنان دیده می­شود به گونه­ای که تعداد بسیار محدودی از زنان در عصر مذکور دوشادوش مردان حضور دارند. ام جندب همسر امرو القیس از نادر زنانی بود که در بازار عکاظ که محل عرضه و رقابت سروده­های شاعران بود (جوادعلی:17/239) به مقام داوری رسیده بود و در موردى بين همسرش و شاعر دیگری به نام علقمه داورى نموده و به برتری علقمه رأی داد. (عفیفی، 1:1932/150) و یا خنساء دختر عمرو از قبیله سلمیه که از شاعران پر آوازه بود. (ابن عبدالبر، 4:1412/1827) جمعه وهند دختران خس از جمله شاعرانی بودند که در بازار عکاظ با مردان به مناظره می­نشستند. (ابن طیفور، 58:1908)

   نکته قابل توجه در اشعار جاهلی (شاعران زن و مرد) این است که هر چند در میان آثار شاعران جاهلی، اشعاری با مضامین اخلاقی و تربیتی نیز همچون اشعار زهیر بن ابی سلمی یافت می­شود- زهیر به حکیم شعرای عرب شهرت دارد و محتوای اشعارش مضامین اخلاقی و تربیتی و نکوهش رذایل اخلاقی است. (مسلمی زاده، 130:1396)- ولی مضمون غالب اشعار شاعران آن عصر حول محور توصیف شتر، اسب، معشوقه، شراب، تفاخر قبیله و هجو بوده و خالی از مضامین عالی انسانی است. معلقات سبعه به عنوان اشعار برگزیده آن عصر، دارای چنین مضامینی است. لذا اگر زنی هرچند به ندرت می­توانست در این فن به مقامات عالی آن عصر نیز دست یابد، باز آن را نمی­توان نشانه‌ای بر رشد و کمال انسانی او دانست.

کهانت

   "كاهن" به كسى گفته مى‏شد که مدعی آگاهی از اسرار غیبی بود و علت این ادعا نیز ارتباطشان با جن بود. (طبرسی،9:1372/254) در عصر جاهليت كاهنان بسيارى بودند، از جمله دو كاهن معروف "شق" و "سطيح". كهانت در اسلام حرام است و اعتبارى به قول كاهنان نيست، زيرا اسرار غيب مخصوص خدا است و سپس به هر كس از انبياء و امامان آنچه مصلحت بداند تعليم مى‏كند. (مکارم شیرازی، 22:1374/444) در قرآن کریم در آیات کریمه 19 طور و 42 احقاف به رفع اتهام مشرکین به "کاهن" بودن رسول خدا6 پرداخته است.

   كهانت در نزد عرب جاهلی از اهمیت برخوردار بود و برخی از زنان در این فن سرآمد ديگران شده بودند به گونه­اى كه مردان براى نظرخواهى به نزد آنها مى­رفتند. از آن جمله مى­توان از زنى به نام "طرفه کاهن" ياد كنيم. (کحّاله،2/367 )

حضور در بازار

   در عصر جاهلیت بیشتر مشاغلی که زنان بدان اشتغال داشتند، مشاغلی بود که بیشتر جنبه درون خانه­ای داشت و جلوه اجتماعی و مشارکت و ارتباط با مردان بیگانه در آن چشمگیر نبود مانند: پشم ریسی و دوشیدن شتر و کارهای منزل (عفیفی، 1:1932/85) و معدود زنانی بودند که دو شادوش مردان به اموری همچون تجارت مشغول بوده­ و مردان را نیز به خدمت می­گرفتند که حضرت خدیجه سلام الله علیها و هند دختر عتبه همسرابوسفیان (ابن هشام: 1:1955/187، عفیفی، 1:1932/88) و أم شيبه دختر ابي طلحه که افرادی همچون حجاج بن علاط در نزد او مشغول به تجارت بودند، از آن جمله­اند. (طبری، 2:1407/139)

   برخی از زنان همچون نشیم نیز عطر فروشی را پیشه خود نموده و در این کار موفق بود و شهرت یافته بود.زهیر بن سلمی از شاعران آن عصر به توصیف مردانی پرداخته که با عطر نشیم خود را آراسته­اند (ابن حجر،6:1412/304) زنان در آن عصر برای تهیه مایحتاج زندگی، وارد بازار شده و به خرید از مردان می­پرداختند. مزاحمت برخی از مردان هوس باز برای برخی از زنان نیز گاهی باعث بروز مشکلاتی می­شد که از آن جمله می­توان به "فجار دوم" اشاره نمود. زنی از قبیله بنی عامر درحالی که برقعی بر صورت داشت، برای خرید وارد بازار عکاظ (بازار مشهور قریش در مکه) شد. جوانان هرزه از او خواستند که برقع را از صورتش کنار زده تا صورتش را ببینند و او امتناع ورزید و برخی از این جوانان هوس‌باز برای رسیدن مقصود خود به طور مخفیانه بوسیله تیغی لباس او را شکافته و موجب شدند بدن او نیز آشکار شود و همین امر، باعث ایجاد جنگی به نام "فجار دوم" شد. (ابن اثیر، الکامل، 527:1417/1 و بغدادی، 163:1405/1)

دایگی نوزادان

   از ديگر عرصه­های حضور فعال زنان در اجتماع، شغل دایگی بود. برخی از زنان به عنوان كسب، نگه‌داري و پرستاري اطفال را به عهده مي‌گرفتند. ایشان از بادیه (اطراف شهر مکه) به شهر آمده و برای دایگی نوزادان اعلام آمادگی می­نمودند. مردم شهرنشین نيز برای رشد فرزندانشان در عرصه فصاحت، بلاغت و جنگ‌آوري، ترجیح می­دادند که فرزندان خود را به دايه‌هاي باديه‌نشين بسپارند که از معروفترین این زنان حلیمه سعدیه است که توفیق دایگی رسول اکرم6 را بدست آورد. صحبت­های حلیمه سعدیه با حضرت عبدالمطلب بر سر قبول و یا عدم قبول دایگی حضرت رسول خدا6، نشان از جایگاه زنان دایه و نمونه­ای از اختلاط مذکور است. (ابن هشام 1:1955/162)

فحشاء

    فاحشه­گری از دیگر راههای کسب درآمد برخی از زنان در عصر جاهلیت بود. ایشان که به "اصحاب رایات" یا همان صاحبان پرچم مشهور بودند با برافراشتن پرچم­هایی بر منزل خود برای این کار اعلام آمادگی می­نمودند. (حلبی،1:1400/69)

   البته به جز زنان مذکور، برخی کنیزان نیز به دستور صاحبان خود و به اجبار به این کار آلوده شده و راه کسب درآمدی برای صاحبان خود محسوب می­شدند. (قمی،22:1367/102) در قرآن کریم به این رفتار شنیع دوران جاهلیت اشاره شده است و از آن نهی نموده است: «وَ لا تُكْرِهُوا فَتَياتِكُمْ عَلَى الْبِغاء إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّناً - كنيزان خود را كه مى‏خواهند پاكدامن باشند، براى به دست آوردن متاع ناچيز و زودگذر زندگى دنيا به زنا وادار مكنيد» (نور/33)

   در شأن نزول آیه نیز وارد شده که عبدالله بن ابی و عبدالله بن نتیل از سران منافقان کنیزان خود را به این عمل وادار می­نمودند، پس کنیزان مذکور که نامشان مسیکه و امیه بودند، شکایت به نزد رسول خدا6 برده و در پی آن آیه مذکور نازل شد. (مقاتل،3:1423/198)

مشارکت در جنگ

   از دیگر عرصه­هایی که حضور اجتماعی زن و اختلاط زن و مرد بیگانه در آن مشهود است، میدان‌های جنگ بوده است. زنان در عصر جاهلی در جنگ­ها در چند مورد به ایفای نقش می­پرداختند:

الف- تشویق مردان به جنگ و عدم فرار از میدان جنگ

ب- هجو دشمن

   برخی زنان با حضور در میادین جنگ با سرودن اشعار حماسی و تقویت حس انتقام­جویی مردان قبیلشان به تقویت روحیه و تشویق ایشان به مقاومت می­پرداختند و گاهی نیز با سرودن اشعاری با مضامین جنسی و ارائه جاذبه­های جنسی خود، به تشویق مردان همت می­گماردند:

ام عمرو بنت وقدان در تحریک قومش چنین سروده:

ان انتم لم تطلبوا باخیکم فذروا السلاح و و وحّشوا بالابرق 

و خذوا المکاحل والمجاسد والبسوا نقب النساء فبئس رهطاً لمرهق (جبوری، ص 337)

   اگر شما انتقام برادرتان را نگرفتيد پس سلاح بيفكنيد و به دور دست برويد و آنجا سرمه دان برگيريد و همانند زنان نقاب بزنيد.

   در جنگ احد هند همسر ابوسفیان به همراه زنان دیگری از قریش درحالی که به نواختن دف مشغول بودند، اين اشعار را تكرار مي‌كردند:

   «ما دختران طارقيم. روي فرش‌هاي گران‌بها راه مي‌رويم. اگر رو به دشمن كنيد، با شما همبستر مي‌شويم و اگر پشت به دشمن نماييد و فرار كنيد، از شما جدا مي‌شويم» (ابن عبدالبر4/1922)

   فرماندهان، زنان و دختران جنگ‌جويان را در جنگ‌ها به همراه مي‌آوردند تا براي حفظ آبروي خود هم كه شده تمام تلاششان را به كار برند. نمونه بارز آن را در جنگ حنین اتفاق افتاد که قبیله هوازن تمام زنان و کودکان را نیز به همراه خود به میدان جنگ آوردند. (ابن هشام:2:1955/437)

   این بود عرصه­هایی که به نوعی اختلاط زنان با مردان بیگانه در آن دیده می­شود. با توجه به عرصه­های اختلاط زن و مرد، سؤال اساسی این است که در ارتباطات مذکور، ضوابطی حاکم بوده و یا به تعبیر دیگر آیا حریمی در ارتباط زن و مرد بیگانه وجود داشته و یا خیر؟

ضوابط حاکم بر اختلاط زن و مرد بیگانه در عصر جاهلیت

   بررسی منابع معتبر و کهن حکایت از وجود ضوابطی در روابط مرد و زن بیگانه دارد. تمایز زنان از مردان در نحوه پوشش، سکونت و مسافرت، قراینی است بر وجود نوعی حریم و ضابطه در برخورد زن و مرد بیگانه.

1- تمایز در مکان سکونت و نحوه مسافرت

   بررسی شیوه برپا نمودن خیمه­ها برای زندگی قبیله­ای حکایت از توجه زیاد به پنهان بودن زنان از انظار مردان بیگانه دارد؛ به گونه­ای که ایشان در درون خیمه، مکانی را با که پارچه­هایی به نام "قرام"پوشش داده می­شد، برای زنان اختصاص می­دادند؛ به این مکان کِلّة گفته می­شد. (زمخشری، اساس­البلاغه، 504:1979 و ازهری، 121:1421/9) مکان مذکور به گونه­ای بود که هیچ غریبه­ای حق ورود بدان را نداشت و قسمت دیگر برای مردان و مهمان­ها بود. (جواد علی،1422: 6/9)

   نابغه از شاعران عصر جاهلی در توصیف فراق "عمرو بن هند" از "قطّام"، تصریح می­کند که قطاّم در داخل خیمه قرار داشت و هنگامی که سراپرده خیمه کنار رفت و او اجازه داد لحظه­ای به او بنگرد، باز پرده نقش دار دیگری (در درون خیمه) که قطّام در پشت آن قرار گرفته بود را کنار زد.

            فلو كانتْ، غداةَ البينِ، منّت     وقد رَفَعُوا الخدُورَ علی الخِيامِ

صَفحتْ بنظرة فَرأیتُ منها       تحیّت الخدْرِ واضعةُ القرامِ (نابغه،63:1416)

   مردمان آن عصر حتی در هنگام سفر نیز از حریم قائل شدن برای زنان و پوشش ایشان از انظار بیگانگان غافل نبودند؛ از این رو زنان را داخل هودج حرکت       می­دادند. هودج به چوب­هایی گفته شده که بر روی شتر قرار داده و آن را با پرده­ای می­پوشاندند. (فراهیدی،1409: 228/4) دو واژه کلّه و غرام در اشعار جاهلی به کار رفته است:

من كلِّ مَحْفُوفٍ يُظِلُّ عِصِيَّهُ     زَوْجٌ عليه كِلَّة ٌ وَقِرَامُهَا (لبید،108:1425)

2- تمایز در پوشش

   تمایز در پوشش لباس زنان از مردان به ویژه در هنگام حضور در کنار مردان بیگانه، حکایت از وجود ضابطه و حریمی در نحوه اختلاط زن و مرد بیگانه در آن عصر دارد.

الف) اصطلاحات "ربات الخدور"، "مخبآت" و "بیضات الخدور"

   از جمله اصطلاحاتی که در آن دوران در مورد زنان رایج بوده و دلالت بر این تمایز دارد، اصطلاح ربات الخدور است. این اصطلاح به معنای صاحبان پرده (پرده نشینان) است."ربات" جمع "ربّه" به معنای صاحب بوده (ازهری، 128:1421/15) و "خدور" جمع "خدر" به معنای پرده و پوششی بوده که زنان در خانه نصب می­نموده­اند. (فراهیدی،1409: 228/4) در اشعار جاهلی، اصطلاح مذکور در مقابل اصطلاح "حواسر" به معنای آشکار بودن سر و بازوان به کار رفته است. (ابن سیده، 3: 1421/180)

  وَ تقومَ رباتُ الخدورِ حَواسراً      يَمسَحنَ عرضَ تمائمِ الأيتامِ   (مهلهل، 78)  

   زنان پرده­نشین نقاب از صورت برداشته و بر موهای جلوی یتیمان دست        می­کشیدند.                

   سعد بن مالك بن ضبيعة جد طرفه بن عبد (شاعر مشهور عصر جاهلیت) چنین سروده:

فَالْهَمُّ بَيْضَاتُ الْخُدُورِ     هُنَاكَ لاَ النَّعَمُ الْمُرَاحُ  (ابی­تمام، 90:1418)

   او در این بیت از زنان به بیضات الخدور (سفید رویان پوشیده) نام برده که حاکی از زیبایی و پوشیدگی ایشان است.

   کاربرد واژه مخبآت در مورد زنان از دیگر شواهد دالّ بر پوشیدگی زنان در آن عصر دارد. این واژه از "خبأ" به معنای استتار شدید است. (مصطفوی، 7:1430/3) زهیر بن ابی سلمی واژه "مخبآت" به معنای زنان بسیار پوشیده (ابن سیده، 1421: 240/5) را در اشعارش به کار برده و در توصیف بدعهدی مردان قبیله بنو حصن چنین سروده:

وما أدری، وسوفَ إخالُ أدری          قَوْمٌ آلُ حِصْنٍ أمْ نِساءُ

                 فإن قالوا النساء مخبآت                فحق كل محصنة هداء (زهیر،17:1408)

   او به مردان قبیله "بنوحصن" به کنایه می­گوید: نمی­دانم ایشان مردند و یا زن. اگر مرد هستند باید به عهد و وفای خود عمل نمایند و در غیر این صورت باید سر و صورت خود را مانند زنان پوشانده و به ازدواج مردان در آیند.

ب) مدح "پوشیدگی" زنان در فرهنگ جاهلیت

   در اشعار جاهلیت شواهدی یافت می­شود بر اینکه حضور زنانی که سر و صورتشان را در مقابل مردان بیگانه پوشانده و در جامعه حضور پیدا می­نمودند با ستایش دیگران همراه بوده است. درید بن صمه (از شاعران اواخرعصرجاهلیت) از جمله شاعرانی است که به خمار بر سر نمودن همسرش افتخار نموده است:

من الخفرات لا سقوطا خمارها     اذا برزت  و لا خروج المقیّد (جبوری،1989، 120)

   از شدت حیاء هرگز خمارش نیفتاد....

   شنفری (م100 قبل از هجرت) از دیگر شعرای عصر جاهلی است که در مقام توصیف حیاء و عفت زنی زیبا چنین سروده است:

      لقد اعجبتنی لا سقوطا قناعها            اذا ما مشت و لا بذات تلفت (مفضل،109:2012)

   رفتار زنی که به هنگام راه رفتن مقنعه­اش از رخش نمی­افتد و اين سو و آن سو نمی­نگرد، مرا شیفته خود نموده است. 

   علاوه بر مطالب مذکور که مستند به اشعار شاعران آن عصر است، گزارش­های تاریخی دیگری بیانگر حضور همراه با پوشش سر و صورت زنان در اختلاط با مردان است.

   در کتب تاریخی درشرح وقایع سال­های مربوط به فجار آمده که زن زیبا و با حجب و حیایی از قبیله بنی عامر درحالی که برقعی بر صورت داشت، برای خرید وارد بازار عکاظ شد (ابن اثیر، الکامل، 527:1417/1 و بغدادی، 163:1405/1) در قضیه دیگری مربوط به جنگ­های صدر اسلام، در سریه "فلس" دختر حاتم طائی به اسارت مسلمانان در آمد. او گفته از هنگام اسارت تا هنگامی که وارد مدینه شدم ردایم را بر برقع صورتم کشیدم و نه صورت کسی را مشاهده نمودم و نه کسی صورت من را مشاهده نمود. (واقدی،984:1414/3)

ج) تمایز پوشاک دختر بچگان از زنان بالغ از جهت پوشش

   از دیگر شواهد دالّ بر وجود تمایز پوشش زنان از مردان در هنگام اختلاط با مردان بیگانه، تمایز پوشش زنان از دختر بچگان بود بدینگونه که با افزایش سن دختران و نمایان شدن زیباییهای بدن، ایشان از لباس­هایی بهره می‌گرفتند که این زیباییها را در مقابل مردان بیگانه بهتر پوشش دهد.

- دِرع و مِجْوَل‏

   درع پیراهن دوخته وآستین­داری که زنان به تن می­کردند (فراهیدی،65:1409/2 و ازهری، 120:1421/2) و مِجول لباس کوچکی است که دختران نابالغ آن را می­پوشیدند. (جوهری، 1663:1367/4) دختر بچه­ها لباس‌هایی می‌پوشیدند که پوشانندگی کمتری داشت، امّا وقتی به سنی می‌رسیدند که زیبایی‌های زنانه‌شان آشکارتر می‌شد، لباس‌هایی به تن می­نمودند که از پوشش بهتری برخوردار بود. از همین رو، "مِجوَل" لباسی بود که دختران نابالغ آن را به تن می‌کردند، امّا "درع" که پوشانندگی بیشتری داشت، ویژه‌ دختران جوان و زنان بود. امرؤ القيس شاعر جاهلی در این باره چنین سروده:

    إِلی مِثْلِها يَرْنُو الحَلِيمُ صَبَابَةً   إِذا ما اسْبَكَرَّتْ بين دِرْعٍ و مِجْوَل (امرؤ القيس، 46:1425)

   حتی مردان خویشتندار هم به اوخیره می­شوند، در هنگامی که قد دختر جوان به اندازه­ای رسیده که بین مجول و درع است.

   درع در اندازه­های مختلف بوده به گونه­ای برخی از اقسام آن تمام تن تا روی انگشتان پا را می­پوشانده است و از همین رو برای نماز گزاردن زنان (به شرط همراهی با خمار) کافی دانسته شده است:  

   «سَأَلَتْ أُمَّ سَلَمَةَ مَاذَا تُصَلِّی فِيهِ الْمَرْأَةُ مِنَ الثِّيَابِ فَقَالَتْ تُصَلِّی فِی الْخِمَارِ وَالدِّرْعِ السَّابِغِ الَّذِی يُغَيِّبُ ظُهُورَ قَدَمَيْهَا» (ابو داود سجستانی،476:2009/1)   

   [مادر محمد بن زید] از ام سلمه در مورد لباس زن نمازگزار سؤال نمود و ایشان پاسخ داد: زن باید در درعی که تا پشت قدمهای پا را پوشش دهد به همراه خمار نماز گزارد.

جلباب

   از البسه مورد استفاده زنان در عصر جاهلی بوده و در اشعار شاعران جاهلی همچون اعشی، ابن مقبل و دیگران به کار رفته است. غالب لغت­دانان از جمله "ازهری" جلباب را نوعی پوشش معنا نموده­اند که از خمار بزرگتر بوده و زنان بوسیله آن سر و سینه خود را می­پوشانیده است. (ازهری، 64:1421/11) برخی نیز آن را مانند عبایی توصیف نموده­اند که بر روی سایر البسه پوشیده می­شده است. (ابن سیده، 439:1421/7) به نظر می­رسد جلباب، کار کردی همچون چادر داشته است که زنان بر روی سایر لباس­های خود می­پوشیدند و حجم محاسن ایشان را پوشش می­داده است. "جنوب دختر عجلان" که از شاعران جاهلی و از قبیله هذیل (نصرت زبیدی، 12:2013) بوده در ماتم کشته شدن برادرش عمر چنین سروده:

      تمشی النسور الیه و هی لاهیه     مشی العذاری علیهن جلابیب (جوهری، 101:1376/1)

   کرکس­ها به جایی که او از پای در آمده می­روند و شاد می­شوند همچون راه رفتن دوشیزگانی که جلباب به تن دارند. ابن مقبل نیز در توصیفی زن زیبایی چنین سروده:

لبِسَتْ جَلاَبِيبَ الحَرِيرِ، وخَدَّرَتْ الرَّيْطِ فَوْقَ نَوَاعِجٍ وجِمَاِل (ابن مقبل، 187:1416)

   جلبابی از جنس حریر بر تن نموده و در هودجی نشسته که بر روی شتر تندرویی قرار گرفته است. در قرآن کریم در آیه 59 احزاب از زنان خواسته شده که با پوشیدن جلباب در زمره زنان خواهان عفت در آمده و از زنان بی­قید و بند تمییز داده شده تا از تعرض و اذیت و آزار مردان فاسد در امان بمانند.  

بررسی وضعیت اختلاط در صدر اسلام

   بررسی آیات قرآنی، منابع روایی فریقین و منابع تاریخی، حکایت از حضور فعال زنان مسلمان در عرصه­های مختلف اجتماعی دارد. حضور مذکور از دو جهت با دوران جاهلیت تفاوت دارد: یکی از جهت وسعت عرصه و دیگری از جهت ضوابط حاکم بر اختلاط با مردان. در این مقاله ابتدا عرصه­های اختلاط زن و مرد و سپس ضابطه­های حاکم بر آن مورد بررسی قرار می­گیرد. 

  زنان در سایه تعالیم اسلامی، توانستند در عرصه­های مختلف اجتماعی، دوشادوش مردان و حتی در برخی مراحل فعال­تر از ایشان به ایفای نقش بپردازند. عرصه­هایی همچون تعلیم و تعلّم، سیاست، هجرت، جهاد، شهادت و امور پزشکی شاهد نقش مؤثر ایشان در رشد و شکوفایی تمدن اسلامی است. ولی براین اختلاط و مشارکت ضوابط جدیدی حاکم شد که توانست علاوه براینکه مانع از سوء استفاده جنسیتی از زن شود، او را به کمالات شایسته خود برساند.

عرصه­های اختلاط مرد و زن

الف. فراگیری علم

   تعلیمات رسول خدا6 اختصاص به مردان نداشت، بلکه زنان و مردان هر دو مخاطب ایشان بودند؛ به گونه­ای که دومین فردی که تعلیمات آن حضرت را از سر آگاهی پذیرفت و با تمام وجود به دفاع از آن پرداخت حضرت خدیجه (سلام الله علیها) است. ابن اثیر جزری به شرح حال 1022 تن از زنانی پرداخته که در زمان حیات رسول خدا6 در اثر تعلیمات آن حضرت، به دین اسلام تشرف یافته­اند (ابن اثیر جزری، 7:1415/3-425)

   ایشان به ویژه در دوران 10 ساله حضور رسول خدا6 در مدینه، به طور مستقیم خدمت آن حضرت شرفیاب شده و سؤالات خود را در محضر ایشان مطرح و پاسخ خود را دریافت می­نمودند. مسأله علم آموزی به ویژه در مسائل دینی به گونه­ای بود که زنان از عرضه سوالات مربوط به غسل حیض و غسل جنابت نیز احساس شرم نکرده و به راحتی از آن حضرت پرسش نموده و ایشان پاسخ        می­دادند:

   زنی به نام ام سلیم پس از شرفیابی به خدمت آن حضرت با ذکر این مقدمه که در پرسش از حقیقت حیایی نیست، سؤالی در مورد غسل جنابت زنان نموده و آن حضرت نیز پاسخ می­دهند (بخاری، 1:1407/60)

   و یا اسماء بنت شکل و خوله بنت یسار به خدمت آن حضرت رسیده و از کیفیت غسل و نحوه نظافت لباسی که در آن حیض رخ داده پرسش نموده و آن حضرت پاسخ می­دهند. (ابن ماجه، 1/210و استیعاب4: 1412/1833)

   شوق یادگیری مسائل دینی در میان زنان منجر به ایجاد رقابتی بین مردان و زنان شد به گونه­ای که گروهی از زنان به خدمت آن حضرت آمده و گفتند: مردان در فراگیری از ما پیشی گرفته­اند، و از آن حضرت تقاضا نمودند یک روز را به تعلیم ایشان اختصاص دهد و ایشان نیز پذیرفتند. (بخاری، 1:1407/50)

ب. مقام استادی

   پس از رحلت رسول خدا6 با وجود ممنوعیت کتابت حدیث از زمان خلیفه اول، ولی نقل حدیث (به ویژه در مسائل مربوط به احکام) جایگاه ویژه خود را داشت و زنان بسیاری بودند که به تعلیم شنیده­های خود از آن حضرت به دیگران پرداختند که منابع حدیثی فریقین شاهد این ادعاست.

   در میان صحابی زن، آنان که به سبب نسبت نسبی و یا سببی توفیق بیشتری در کسب علم از آن حضرت داشتند بسیار مورد توجه واقع شدند به گونه­ای که مردان بسیاری به نقل روایت از ایشان پرداختند. (صفری فروشانی،3)

   از جمله این بانوان می­توان به حضرت صدیقه طاهره3 اشاره نمود. ایشان با اینکه عمر بسیار کوتاهی پس از رحلت رسول اکرم6 داشتند، ولی به تعلیم معارف الهی پرداخته به گونه­ای که زنان و مردان از ایشان نقل حدیث نموده­اند. جز امیر مؤمنان، امام حسن، امام حسن، زینب و ام کلثوم3 و همچنین بجز زنان صحابی همچون اسماء بنت عمیس، ام سلمه، زینب بنت ابی­رافع و... صحابی از جمله ابن مسعود، ربعی بن خراش، سهل بن سعد انصاری، جابر بن عبدالله، حکم بن ابی نعیم، عمرو بن شریک از ایشان نقل حدیث نموده­اند که غالب این روایات در مسند فاطمة الزهراء3 ذکر شده است.

   ام سلمه، اسماء بنت عمیس، اسماء بنت ابی­بکر، عائشه، اسماء بنت زید و زنان بسیار دیگری به نقل و تعلیم روایات حضرت رسول اکرم6 همت گماردند، تا جایی که مردان زیادی به نقل روایت از ایشان پرداخته و روایاتشان در منابع حدیثی فریقین ذکر شده است. عائشه همسر آن حضرت به سبب عمر نسبتاً طولانی و جایگاهی که به دلیل خلافت پدرش ابوبکر و همچنین روابط حسنه­اش با خلیفه دوم، در میان مسلمانان به ویژه تابعین پیدا نمود، روایات زیادی از آن حضرت نقل نموده و به عنوان یکی از مکثرین حدیث در منابع اهل سنت مطرح است.

ج. مجاهدت در راه خدا دوشادوش مردان

1. شهادت: معارف اسلامی چنان تحول عظیمی در میان زنان ایجاد نمود که حاضر شدند برای دفاع از دین حق، آن از جان خود نیز بگذرند. ارائه الگوهای صبر و مقاومت در قرآن کریم که اختصاصی به مردان نداشت و حتی در مواردی صبر و مقاومت یک زن را الگویی برای تمام مردان و زنان مؤمن قرار داده بود، تأثیری بس شگرف بر زنان مؤمن صدر اسلام در دفاع از دین الهی گذاشت.

   زینب دختر رسول خدا6 که در راه هجرت از مکه به مدینه هدف حمله دشمنان قرار گرفت به گونه­ای که نیزه­ای به بدنش اصابت نموده و بر اثر خونریزی شدید، سقط نموده و بر اثر همین جراحت در مدینه به شهادت رسید. (ابن عبدالبر، 4:1412/1854)

2. تحمل سختی­های جانفرسا:

   حضور حضرت خدیجه و فاطمه زهرا3 به همراه سایر زنان مؤمن بنی­هاشم از جمله فاطمه بنت اسد در شعب ابی طالب و تحمل رنج­های طاقت فرسای سه سال محاصره همه جانبه در کنار مردان مؤمن، حکایت از عظمت مجاهدت ایشان در دفاع از عقاید حقه خود دارد.

   در قضیه لیلة المبیت، هنگامی که قبایل مختلف قریش هم قسم شدند تا رسول الله6 را شبانه به شهادت برسانند، یکی از همین زنان قهرمان به نام رقيقة بنت صيفيّ بود که با به خطر انداختن جانش، خود را به آن حضرت رسانده و ایشان را از نقشه شوم قریش آگاه نمود. (عبدالله بن عفیفی،1:1932/107)

   فاطمه بنت اسد که پس از رحلت حضرت خدیجه و حضرت ابوطالب8 نقش جایگزین آن دو را در دفاع از رسالت آن حضرت ایفا نموده و خانه ایشان در مکه و سپس در مدینه، پناهگاهی بود برای انصار آن حضرت. حضرت نبی اکرم6 در توصیف ایشان فرموده که پس از ابوطالب کسی به اندازه او در حق من نیکی ننمود و آن حضرت در هنگام مرگ این بانوی فداکار، لباس خود را به عنوان کفن او قرار داده و دفنشان نمودند. (ابن حجر عسقلانی، 8:1415/269) از دیگر نمونه­های این مجاهدت­ها، آمنه دختر شرید همسر عمروبن الحمق از یاران امیرمؤمنان7 است که پس از شهادت آن حضرت، معاویه در پی دستگیری او بود و این زن مؤمن را به بهانه شراکت در جرم شوهرش (دفاع از حقانیت امیرمؤمنان) دو سال در زندان دمشق، زندانی نمود و رنج­های بسیاری متحمل شد. او پس از شهادت شوهرش و آزادی از زندان، با کلامش معاویه را به وحشت ­انداخت به گونه­ای که پس از آزادی با او شرط کرد که در شام سخن نگوید و به سرعت از آنجا خارج گردد. (ابن طیفور،64:1908)

د. هجرت

   از جمله شاخصه­های مهم حضور زنان درفعالیت­های اجتماعی صدر اسلام، هجرت از مکه به حبشه و نیز هجرت از مکه به مدینه است. در عصر جاهلیت مرسوم نبود که زنان مردان را در سفرها همراهی کنند به دلایل مختلفی همچون سختی­های طاقت فرسا و... . ولی زنان مؤمن پس از اذن رسول خدا6 جهت هجرت به حبشه، با وجود مشکلاتی از جمله دوری از وطن، از دست دادن اموال، مشکلات طاقت فرسای راه، خطرات جانی و...، براى يارى و حفظ دين اسلام دوشادوش مردان این سختی­ها را به جان خریده و در دو هجرت مسلمانان (به حبشه و مدينه) حضوری فعال داشتند از جمله زنانی که در دو مرحله به حبشه هجرت نمودند می­توان به همسران هلال بن عبدالله، جعفر بن ابی طالب، ابن اسد بن ربیعه، عمروبن سعید، خالد بن سعید، عبیداله بن جحش، جهم بن قیس، مطلب بن ازهر، ابن کعب بن سعد، جناده بن سفیان و همچنین حضرت رقیه3 همسر عثمان بن عفان، فاطمه و زینب دختران حارث اشاره نمود. (ابن هشام: 1:1955/329)

ه. حضور در میادین جنگ

   به رغم عدم وجوب جهاد بر زنان، منابع تاریخی و روایی حکایت از ایفای نقش فعال زنان مؤمن و متعهد در میادین نبرد دارد. جنگ بدر، احد، خندق و حنین، شاهد حضور زنان مجاهدی است که تحت فرماندهی رسول خدا6 به یاری دین خدا همت گماشتند. معرکه صفین نیز شاهد حضور زنان مجاهدی است که در دفاع از حقانیت امیرمؤمنان7، در میدان جنگ حضور پیدا نموده و به افشای چهره حقیقی معاویه پرداختند. هرچند در عصر جاهلیت نیز برخی زنان در میادین نبرد حاضر می­شدند و به یاری مردان خویش می­پرداختند ولی انگيزه ایشان دفاع از تعصبات قبيلگي و حفظ منافع قبيله بود، ولي زنان مسلمان در راه دفاع از ارزش­های الهی پا در میدان جنگ می­گذاشتند.

ابعاد مشارکت زنان در جهاد:

الف. تدارکات و مداوای مجروحان:

   واقدی در شرح حوادث مربوط به جنگ احد از حضور 14 زن در امور مربوط به تدارکات و مداوای مجروحان سخن گفته است. از جمله این زنان حضرت صدیقه طاهره3، عائشه همسر پیامبر، ام سلیم، ام ایمن، دختر جحش می­باشند که با حمل طعام و آب و مداوای مجروحان، دوشادوش مردان، به یاری دین خدا پرداختند. در این جنگ شدت جراحات وارده به رسول خدا6 به حدی بود که حضرت فاطمه3 جهت جلوگیری از خونریزی زخم­های وارده بر بدن ایشان، حصیری را سوزاند و خاکستر آن را بر جراحات قرار داد. (واقدی،1/95) حضور زنان در امور پزشکی و مداوای مجروحان می­تواند نشان از قابلیت­های این قشر در امر مذکور باشد که حضرت رسول الله6 نیز با توجه به همین استعداد و قابلیت­ها، اجازه داد در این عرصه به فعالیت بپردازند. نسيبه بنت كعب مشهور به ام عماره از جمله زنانی بود که برای آبرسانی و مداوای مجروحان به احد آمده بود ولی هنگامی که مشاهده نمود جان رسول خدا6 به خطر افتاده، شمشیر بدست گرفته و به دفاع از ایشان پرداخت و در این راه 12 زخم بر بدنش وارد شد. (واقدی، 1/110)

   در جنگ خندق نیز زنان همانند جنگ احد، نقش مهمی در پیروزی قوای اسلام داشتند. رفيده انصاری از پزشکان حاذقی بودکه در خیمه مخصوصی به مداوای مجروحان از جمله سعد بن معاذ همت گمارد. (ابن حجر،7:1412/646)

   در جنگ خیبر نیز زنانی از جمله امیه دختر ابی الصلت به همراه برخی از زنان قبیله بنی غفار از آن حضرت اجازه خواستند تا برای مداوای مجروحان و کمک به مردان به میدان بیایند که آن حضرت با ذکر "علی برکة الله" به ایشان اجازه دادند. ام سنان نیز از جمله زنانی است که از آن حضرت تقاضای حضور در میدان جنگ جهت کمک به مداوای مجروحان و ... را داشت که آن حضرت اجازه دادند به همراه ام سلمه همسر آن حضرت حضور یابد و به در پایان جنگ نیز سهمی از غنایم را به زنان حاضر در جنگ عطا فرمودند. (واقدی،1/279)

   ب. فعاليت‌هاي تبليغي؛ زنان با سرودن اشعار حماسي، روحيه رزم را در رزمندگان تقويت مي‌کردند.

   یکی از ترفندهای دشمنان رسول خدا6 استفاده ابزاری از زنان برای تقویت نیروهای خود و هجو مسلمانان جهت تضعیف روحیه ایشان بود و در اینجا نقش زنان مؤمن برای مقابله با این ترفند و پاسخ مناسب به هجوهای ایشان بسیار مهم بود. در جنگ احد پس از شهادت حضرت حمزه، هند همسر ابوسفیان با خواندن اشعاری به شماتت و هجو مسلمانان پرداخت و در این هنگامی بانویی به نام اروی بنت حارث (نوه حضرت عبدالمطلب) پاسخ مناسبی به او داد. (ابن طیفور،32:1908)

   فعالیت­های تبلیغی زنان مؤمن در جنگ­های رخ داده در زمان امیرمؤمنان7 نیز بسیار چشمگیر بود.

   در معرکه صفین معاویه از هر وسیله­ای برای تضعیف موقعیت امیر مؤمنان7 بهره جست به گونه­ای که با دستاویز قرار دادن انگشت بریده نائله (همسر خلیفه سوم) و نامه او به معاویه برای انتقام خون خلیفه سوم، مردم شام را علیه امیرمؤمنان7 تحریک می­نمود؛ لذا حضور زنانی برای پاسخ به این تحرکات و بیان حقایق بسیار مؤثر بود. سوده دختر عمارة از قبیله همدان، زرقاء دختر عدی (نوه حاتم طائی)، بکاره هلالیه، ام الخیر دختر حریش، عکرشه دختر اطش، دارمیه حجونیه، ام سنان دختر خيثمة از جمله زنانی بودند که با حضور در صفین، به فعالیت­های تبلیغی پرداخته و با کلام شیوا و خطابه­های آتشین خود به افشای کفر معاویه و دفاع از حقانیت امیرمؤمنان7 پرداختند. مضامین کلام ایشان همگی با استناد به قرآن و کلام رسول خداست که حاکی از عمق معرفت ایشان به معارف الهی است. برخی از خطابه­های آتشین ام الخیر در تشویق لشگر کوفه به جنگ با شامیان به شرح ذیل است:

   «يا أيها الناس اتقوا ربكم إن زلزلة الساعة شیءٌ عظيم إن الله قد أوضح الحق وأبان الدليل ونوّر السبيل ورفع العلم فلم يدعكم فی عمياء مبهمة ولا سوداء مدلهمة فإلى أين تريدون رحمكم الله أفراراً عن أمير المؤمنين أن فراراً من الزحف أم رغبة عن الإسلام أم ارتداداً عن الحق أما سمعتم الله عز وجل يقول ولنبلونكم حتى نعلم المجاهدين منكم والصابرين ونبلو أخباركم ثم رفعت رأسها إلى السماء وهی تقول اللهم قد عيل الصبر وضعف اليقين وانتشر الرعب وبيدك يا رب أزمَّة القلوب فاجمع إليه الكلمة على التقوى وألف القلوب على الهدى واردد الحق إلى أهله هلموا رحمكم الله إلى الإمام العادل والوصی الوفی والصديق» (ابن طیفور، 1:1908/42)

   در این خطبه، پشت کردن به امیرمؤمنان7 به عنوان امام عادل و وصی رسول، ارتداد از اسلام محسوب شده و معرکه صفین معرکه بدر قلمداد شده که در یک طرف سپاه رسول الله6 و در طرف دیگر سپاه ابوسفیان است؛ یکی پرچم هدایت در دست دارد و دیگری پرچم ضلالت.

   تأثیر فعالیت این شیر زنان مجاهد به گونه­ای است که داغ آن حتی سالیان بعد بر دل معاویه ماند و همین منجر شد که سالها پس از شهادت امیرمؤمنان7 این زنان را به دمشق فرا خوانده و مورد بازخواست قرار داد و جالب اینکه ایشان پس از گذشت سال­ها و در حضور معاویه، بر حقانیت خطابه­های خویش در صفین تأکید نمودند. دارمیه حجونیه کنانیه در پاسخ به معاویه از علت محبتش به امیرمؤمنان7 و نفرتش از معاویه گوید: من علی را به خاطر عدالتش و تقسیم یکسانش دوست داشتم و با تو دشمنی می­ورزم چون با آن که برای حکومت از تو سزاوارتر بود، جنگیدی و در پی چیزی برآمدی که برای تو نیست. با علی دوستی ورزیدم به خاطر ولایتی که رسول خدا6، در روز غدیر خم در مقابل چشم تو، برای او اقرار گرفت، به خاطر آنکه به بیچارگان محبت می­ورزید و دینداران را بزرگ می­داشت. (ابن طیفور،35:1908-76) پس از واقعه عاشورا نقش بی­بدیل حضرت زینب و حضرت ام کلثوم3 در تبیین قیام حضرت ابا عبدالله7 و افشای تزویر ابن زیاد و یزید، که نقش بی­بدیلی در جاودانه نمودن حماسه عاشورا داشت، جلوه دیگری از مشارکت زنان مؤمن در عرصه جهاد است.

و. سیاست

   تاریخ اسلام همواره شاهد حضور فعال زنان مسلمان در عرصه سیاست بوده ­است که مصداق بارز آن دفاع همه جانبه حضرت صدیقه طاهره از امر ولایت اهل بیت: و در رأس ایشان امیرمؤمنان 7بوده است. عدم سکوت ایشان در قضایای مربوط به سقیفه و خطابه مشهور ایشان در حضور صحابه رسول الله6 شاهدی بر این مدعاست. خطابه­های هند دختر یزید انصاری در دفاع از امیرمؤمنان در زمان حاکم جلادی همچون زیاد بن ابیه، که پس از اعتراض حجر بن عدی بر ابن زیاد در جسارت به امیرمؤمنان به حمایت از حجر پرداخت و پس از شهادت حجر، با مرثیه­های خود نگذاشت مجاهدت او فراموش شود. (عبدالله بن عفیفی،2:1932/119) و اسارت دو ساله همسر عمرو بن حمق در زندان دمشق، نمونه­هایی از این مشارکت فعال است. (ابن طیفور،64:1908)

ز. بیعت

   بيعت عبارت از پيمان و تعهدی بود که بیعت کنندگان جهت فرمانبرداری با شخصی می­بستند. بیعت در میان اعراب قبل از اسلام نیز رواج داشت.

   پس از ظهور اسلام، تاریخ شاهد چند بیعت بسیار مهم از جانب مسلمانان با رسول خدا6 است که بیعت عقبه اول و دوم و بیعت رضوان بسیار سرنوشت ساز شد. اعلام وفاداری گروهی از مردمان مدینه در بیعت عقبه اول و دوم، زمینه هجرت رسول خدا6 را به یثرب، که به میمنت ورود آن حضرت به مدینة النبی تغییر نام داد را فراهم نمود. نکته قابل توجه در بیعت­های مذکور، حضور زنان مسلمان در این عرصه است. در بیعت اول در کنار 12 مردی که با آن حضرت بیعت نمودند از زنی به نام عَفْرَاءُ بِنْتُ عُبَيْدِ بْنِ ثَعْلَبَةَ به همراه شوهرش (ابن هشام، 1:1955/429) نام برده شده است. صاحب کتاب طبقات نیز از بیعت او با رسول خدا6 بدون ذکر مکان و زمان سخن گفته ­است. (ابن سعد، 3:1968/443) ابن هشام تعداد بیعت کنندگان در عقبه دوم را 73 مرد، به همراه دو زن به نام ام منیع و ام عماره ذکر نموده است.(ابن هشام، 1:1955/441) ابن سعد نیز از بیعت این دو سخن گفته ­است. (ابن سعد، 1969: 8/408-412)

   بیعت شجره یا رضوان، که در شرایط حساس حدیبیه انجام شد. در اين وضعيت حساس و اضطرارى که پس شایعه کشته شدن عثمان (نماینده آن حضرت برای صحبت با قریش) انجام شد، مسلمانان بیعت نمودند تا سر حد جان از آن حضرت دفاع نمایند (ابن هشام، 2:1955/315) اهمیت بیعت مذکور به حدی است که خداوند سبحان به تمجید از این بیعت پرداخته است. (فتح/18) در این پیمان سرنوشت ساز در کنار مردان، نام چهار زن به نام­های ام‏سلمه، ام‏عماره، ام‏منيع و ام‏عامر در صفحات تاریخ می­درخشد. (زمانى‏محجوب،102:1390-91) پس از ورود آن حضرت به مدینه و بیعت مسلمانان با آن حضرت، زنان نیز به نزد آن حضرت آمده و تقاضای بیعت با آن حضرت نمودند و آن حضرت ضمن پذیرش این خواسته، دست مبارکشان را در ظرف آبی زده و در آورده و آن ظرف را به زنان داده و به ایشان فرمودند شما نیز دستتان را در آب ظرف فرو برید و فرمودند این بیعت شماست. پس از فتح مکه نیز زنان تازه مسلمان با آن حضرت بیعت نمودند که در قرآن کریم، مفادی که زنان در بیعت با آن حضرت بدان اعلام وفاداری نموده­اند، ذکر شده است. (ممتحنه/12)

ک. حضور در محاکم قضایی

   از جمله عرصه­های اختلاط زن و مرد، می­توان نقش زنان در ایجاد و اجرای عدالت در جامعه اشاره نمود. پذیرش شهادت زنان در محاکم دینی صدر اسلام که برگرفته شده از آیات قرآنی دارد، حکایت از این امر دارد. در قسمتی از آیه کریمه 282 بقره چنین آمده:

   ﴿وَ اسْتَشْهِدُوا شَهِيدَيْن مِنْ رِجالِكُم فَإِنْ لَمْ يَكُونا رَجُلَيْنِ فَرَجُلٌ وَ امْرَأَتان- دو شاهد از مردانتان را [بر اين حق‏] شاهد بگيريد، و اگر دو مرد نبود، يك مرد و دو زن را از ميان شاهدانى كه مى‏پسنديد شاهد بگيريد.﴾ (بقره/282) در اینجا مبحث مربوط به عرصه­های اختلاط به پایان رسیده و ضوابط حاکم بر اختلاط مورد بررسی قرار می­گیرد.

ضوابط حاکم بر اختلاط بین زنان و مردان

   وجه دوم تمایز اختلاط زن و مرد بیگانه در صدر اسلام با دوران جاهلیت در ضوابط حاکم بر آن می­باشد. بررسی آیات قرآنی، سیره حضرت رسوالله6 و امیرمؤمنان7 در رابطه با فعالیت زنان در عرصه­های مختلف اجتماعی حاکی از این امر است که این فعالیت­ها باید به گونه­ای باشد که جامعه محل عرضه جاذبه­های جنسی زن نگردد و تمتعات جنسی، سهمی در آن نداشته باشد؛ زیرا مسائل مذکور منحصر به روابط زناشویی است و کشاندن آن از محیط خانه به اجتماع، آثار سوء غیر قابل جبرانی به دنبال دارد و به همین جهت ضوابط خاصی برای سلامت اختلاط زن و مرد بیگانه، تعیین گردیده است.

   هر چند در عصر جاهلی نیز چنانچه در قسمت قبلی اشاره شد، حریم­هایی بر روابط زنان و مردان حاکم بود؛ ولی به گونه­ای نبود که به طور کامل بتواند مانع از تحریک جنسی و تحریک­پذیری گردد. از این رو در آیات قرآنی و سیره رسول اکرم6 با دستوراتی مواجه می­شویم که در صدد رفع نقایص مذکور است. در اینجا به ذکر مصادیق ضوابط حاکم بر اختلاط زن و مرد بیگانه پرداخته می­شود:

1. نحوه پوشش زنان

   مردمان عصر جاهلیت به ویژه زنان از پوشش برخوردار بودند ولی این پوشش به گونه­ای نبود که بطور کامل مانع از جاذبه جنسی زنان در جامعه گردد. زنان در آن هنگام مقنعه‏هايشان را به پشت گوشهايشان می­افكندند (کلینی، 197:1429/11) واین امر موجب می­شد که قسمت­هایی از بدن ایشان همچون گوش و گردن و سینه نمایان باشد و از طرف دیگر نواقصی در پوشش حجم محاسن وجود داشت، از این رو در آیه کریمه 31 نور، حکم به لزوم پوشش همه قسمت­های بدن به جز وجه و کفین درمقابل مرد بیگانه و در آیه کریمه 59 احزاب، حکم به لزوم پوشش "حجم محاسن" در مقابل مرد بیگانه شد.

   بررسی سیره رسول خدا6 نیز حکایت از تلاش زیاد ایشان در اجرای مفاد آیات مذکور و رفع نواقص مربوط پوشش زنان دارد:

الف) تذکر به زنانی که از پوشش نامناسب برخوردار بودند:

   آن حضرت نه تنها به نفس پوشش، بلکه به کیفیت البسه مورد استفاده نیز توجه داشتند به گونه­ای که اگر دختر بالغی با لباسهای نامناسب در مقابل افراد نامحرم قرار می گرفت به او تذکر می­دادند:

   «دخلت علی ابنة أخی لأمی عبد الله بن الطفيل مزينة، فدخل النبی صلی الله عليه و سلم، فأعرض، فقالت عائشة: يا رسول الله إنها ابنة أخی و جارية. فقال:" إذا عركت المرأة لم يحل لها أن تظهر إلا وجهها، و إلا ما دون هذا"، و قبض علی ذراع نفسه، فترك بين قبضته و بين الكف مثل قبضة أخری - طبری با سلسله سند خود از عائشه نقل می­کند که روزی دختر برادرم (از طرف مادر) عبدالله بن طفیل بر من وارد شد و سپس رسول خدا6 وارد شد و روی از دختر برادرم برگرداند. به آن حضرت گفتم ای رسول خدا این دختر برادرم است و دختر نوجوانی است. و آن حضرت فرمودند: هنگامی که دختر به سن بلوغ می رسد تنها جایز است که صورت و دستانش آشکار باشد و سپس [برای اینکه مقدار مجاز دست را نشان دهند] دستش را بر محل جدایی ساعد از کف دست دیگرش قرار داد.» (طبری، 93:1412/18)

  آن حضرت نسبت به پوشش حجم بدن زنان نیز اهتمام و تأکید داشتند؛ به گونه­ای که به ایشان دستور دادند که در صورتی می­توانند لباس رویین نازک به تن نمایند که یک لباس ضخیمی در زیر آن به تن داشته باشند تا حجم بدنشان نمایان نگردد. بوصیری از محدثین اهل سنت (متوفی 235ق) بابی را به این موضوع اختصاص داده است. در یکی از این روایات ذکر شده که آن حضرت لباسی را به اسامه هدیه نمود و او نیز آن را به همسرش داد. در وقتی دیگر آن حضرت اسامه را دید که آن لباس را بر تن ننموده، از او سؤال نمودند که لباس را چه کردی و ایشان پاسخ داد به همسرم دادم. آن حضرت فرمودند: همسرت باید در زیر آن لباس ضخیمی بپوشد تا حجم بدنش آشکار نباشد. (بوصیری، 280:1420/1)

ب) تهیه خمار برای دختران تازه بالغ شده:

    پوشش کامل زنان و دختران بالغ از چنان اهمیتی در نزد ایشان برخوردار بود که خود آن حضرت اقدام به تهیه خمار برای دختران تازه بالغ شده می­نمودند. به گونه­ای که خودشان پارچه­هایی را به عنوان خمار برای پوشش موی سر ایشان می­فرستادند تا به ایشان اعلام کنند که ایشان بالغ شده و از این به بعد تکالیفی در ابعاد مختلف از جمله پوشش به عهده دارند: عائشه در این باره گفته:

   «فَقَالَتْ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ دَخَلَ وَفِی حُجْرَتِی جَارِيَةٌ فَأَلْقَی لِی حَقْوَهُ وَقَالَ لِی شُقِّيهِ بِشُقَّتَيْنِ فَأَعْطِی هَذِهِ نِصْفًا وَالْفَتَاةَ الَّتِی عِنْدَ أُمِّ سَلَمَةَ- عائشه می­گوید حضرت رسول الله6 بر من وارد شد در حالی که دختر نوجوانی درخانه من بود و ایشان به من حقوه­ای (نوعی پارچه) داد و فرمود آن را به دو قسمت تقسیم کن؛ نیمی را به این دختر بپوشان و نیمی دیگر را برای دختری که در خانه­ام سلمه است بفرست.» (ابوداود، 479:2009/1)

   این عمل آن حضرت موجب می­شد دختران بالغ با این پوشش، احساس شخصیت جدیدی نسبت به دختران نابالغ پیدا نمایند. و از آن رو که تربیت تدریجی آثار ماندگارتری دارد دستور می­دادند تا ابتدا برای نماز گذاردن خمار به سر کنند  و می­فرمودند: از دختر بالغی که بدون سر نمودن خمار، نماز بگذارد، پذیرفته نمی­شود:

   «لاَ يَقْبَلُ اللَّهُ صَلاَةَ حَائِضٍ إِلاَّ بِخِمَارٍ». (ابوداود، 478:2009/1) لذا این دختران به تدریج با این پوشش جدید انس گرفته و در غیر نماز نیز خمار به سر می­نمودند.

ج) مبارزه با نذرهای خرافی:

   با توجه به اینکه فتح مکه در دو سال پایانی عمر شریف رسول خدا6 رخ داد، و حدوداً بیش از 20 سال از دوران رسالت آن حضرت شهر مکه توسط کفار قریش با همان رسوم باطل اداره می­شد، و پس از آن نیز برخی مسلمانان هنوز تحت تأثیر برخی از خرافه­ها و رسم­های باطل مشرکان بودند. لذا آن حضرت به شدت با این خرافه­ها به مقابله پرداخت. در همین راستا رسول خدا6 در مسیر مکه به زنی برخورد کردند که با حالت پیاده و موهای آشکار بدون خمار حرکت می­کرد. ایشان به آن زن فرمودند، این چه وضعیتی است؟ و آن زن پاسخ داد نذر نموده­ام که با پای پیاده و موهایی آشکار حج گذارم. آن حضرت دستور دادند تا سرش را پوشانده و بر مرکبی سوارش نمایند. (بیهقی،138:1424/10)

2. نحوه نگاه

   از منظر قرآن کریم و روایات نبوی، از بهترین روش­های جهت کاهش تحریک پذیری دوجنس مخالف کنترل نگاه است. خداوند سبحان زنان ومردان (هر دو) را به کنترل و حفظ نگاه امر نموده و از ایشان خواسته است، نگاه خود را از آنچه که از نظر شرع و عقل مجاز به نگریستن بدان نیستند، باز دارند: ﴿قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِم﴾- به مردان مؤمن بگو: چشمان خود را [از آنچه حرام است مانند ديدن زنان نامحرم و عورت ديگران‏] فرو بندند. (نور/30) ﴿وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِن﴾- و به زنان باايمان بگو: چشمان خود را از آنچه حرام است فرو بندند. (نور/31)

   در روایات نیز نگاه شهوت آلود به نامحرم به تیری زهرآگین از جانب شیطان توصیف شده است:

    امير المؤمنين7 روايت كرد از رسول­خدا6 که آن حضرت فرمودند:

   نظر كردن در محاسن زنان، تيری است زهر آلود از تيرهای ابليس، هر كه چشم نگاه دارد از ايشان طلب ثواب خدای را، خدای تعالی او را بندگی آن عبادتی كرامت كند كه به ثواب شادمانه شود. (ابوالفتوح رازی،124:1408/14)

3. نحوه گفتگو

   در قرآن کریم از زنان مؤمن می­خواهد که در موقع گفتگو بامردان نامحرم توجه داشته باشند که مبادا لحن و آهنگ  و یا محتوای صحبت به گونه­ای باشد که موجب تحریک جنسی طرف مقابل را فراهم نماید:

   ﴿فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفا﴾- در گفتار خود، نرمی و طنّازی نداشته باشيد تا كسی كه بيمار دل است طمع كند، و سخن پسنديده و شايسته گوييد. (احزاب/32)

   تأثیر آهنگ زن بر تحریک نمون جنس مخالف تا آنجاست که امیرمؤمنان7 از سلام نمودن به زنان جوان پرهیز نموده و وقتی علت را جویا می­شوند پاسخ    می­دهند «أتخوف أن يعجبنی صوتها فيدخل علی أكثر مما طلبت من الاجر»- خوف دارم از اينكه صداي زن در نظرم خوش آيد و آنچه از اين بابت در قلب من وارد مي‌شود، بيش از پاداشي باشد كه از سلام عايدم مي‌شود. (کلینی،708:1429/4)

ج) اکتفا به حداقل صحبت

   پرهیز از زیاده­گویی در گفتگوی با نامحرم، عامل مهمی در عدم تحریک­پذیری جنس مخالف می­باشد. بررسی روابط کلامی حضرت موسی7 و دختر حضرت شعیب - به عنوان یک نمونه کامل از عفت و حیا برخورد مرد و زن نامحرم- گویای این نکته است که آن دو به حداقل گفتگو (در حد ضرورت) اکتفا نمودند. چه آن هنگامی که حضرت موسی7 از ایشان سؤال می­کند: ﴿قالَ ما خَطْبُكُما﴾کار شما چیست؟ و آنها تنها به این پاسخ اکتفا می­کنند ﴿قالَتا لا نَسْقِی حَتَّی يُصْدِرَ الرِّعاءُ و أَبُونا شَيْخٌ كَبِيرٌ﴾ - ما [اين دام‏هايمان را] آب نمی‏دهيم تا [اين‏] شبانان [دام‏هايشان را] برگردانند و پدر ما پيری كهنسال است [به اين علت از انجام اين كار معذور است.]

4- نحوه راه رفتن

   خداوند سبحان در سوره شریفه نور نیز از زنان می­خواهد در هنگام راه رفتن به گونه­ای راه نروند که جلب توجه نامحرمان و به تبع آن، موجب تحریک جنسی ایشان شوند:

   ﴿وَ لا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ ما يُخْفِينَ مِنْ زِينَتِهِن﴾ (نور/31) زنان نبايد پاهايشان را [هنگام راه رفتن آن گونه‏] به زمين بزنند تا آنچه از زينت‏هايشان پنهان می‏دارند [به وسيله نامحرمان‏] شناخته شود.

    و در جای دیگر، قرآن به تمجید "راه رفتن همراه با شرم و حیاء" می­پردازد.

   در بیان سرگذشت حضرت موسی7، هنگامی که یکی ازدختران حضرت شعیب7 به دستور پدر به دنبال حضرت موسی7 آمد، نحوه راه رفتن آن دختر چنین مورد تمجید قرارمی­دهد، ﴿فَجاءَتْهُ إِحْداهُما تَمْشِی عَلَی اسْتِحْياء﴾ پس يكی از آن دو در حالی گام برمی‏داشت که عفت و نجابت از طرز راه رفتنش پيدا بود. واژه استحیاء حکایت از نهایت حیای آن دختر دارد که خوش نداشت كه جلو مردان راه برود و با مردان [نامحرم] سخن گوید. (طبرسی،1372: 388/7 و صدوق،1413: 19/4)

5- ممنوعیت دوستی زن با مرد نامحرم

   در تعالیم قرآنی کریم دوستی زن و مرد نامحرم به شدت مذمت شده است به گونه­ای که در آیه کریمه 25 نساء از جمله شرایط کنیز مطلوب برای زندگی نمودن، نبود ارتباط دوستی بین او با مردان نامحرم بیان شده است:

﴿وَ لا مُتَّخِذاتِ أَخْدان﴾- نه گيرندگان دوست پنهانی.

   در ارتباط با ازدواج با زنان اهل کتاب نیز چنین شرطی بیان شده است (مائده/5)

   اخدان جمع "خدن" به معنای دوست، يار و مصاحب بوده و بيشتر در باره كسی كه برای ميل و خواهش نفسانی و شهوانی دوستی می‏كند بكار می‏رود. (ازهری،1421: 125/7 و راغب، بی­تا: 277 و طوسی، بی­تا:171/3)

6- تفکیک جنسیتی در محیط عبادت و کار جهت عدم تماس فیزیکی

الف) تفکیک صفوف زنان از مردان در مسجد

   نحوه تشکیل صفوف نماز جماعت به گونه­ای بود که برای جلوگیری از هرگونه اختلاطی ابتدا صفوف مردان تشکیل می­شد و پس از آن صفوف زنان. آن حضرت برای پرهیز هرگونه اختلاطی مردان را تشویق به قرار گرفتن در صف­های اول (که دورترین صف­ها از زنان بود) نموده و صفوف اول مردان را بهترین صف­ها و برعکس زن­ها را تشویق به قرار گرفتن در صفوف آخر و صفوف اول زنان را بدترین صف­ها (که نزدیک­ترین صف­ها به مردان) نام برده­اند. (صدوق،1966: 411/1؛ مسلم نیشابوری، 1/326؛ ابن حنبل، 293:1419/3 و فتال نیشابوری:403/1)

ب) اختصاص بابی در مسجد برای ورود و خروج زنان

   مطابق برخی منابع اهل سنت، عدم اختلاط زن و مرد نامحرم حتی در ورود و خروج از مسجد آنقدر برای آن حضرت اهمیت داشت که دری را مخصوص ورود و خروج زنان در مسجد قرار دادند و مردان حق رفت و آمد از آن در را نداشتند. حدیث تأکید می­کند که عبدالله بن عمر تا زمانی که در قید حیات بود هیچگاه از در مذکور رفت و آمد ننمود. (ابوداود، 423:2009/1)

ج) خارج شدن مردان پس از خروج کامل زنان از مسجد

   اهتمام آن حضرت به عدم تماس فیزیکی در خروجی مسجد نیز به اندازه­ای بود که خودشان به همراه سایر مردان وقتی اقدام به خروج از مسجد می­گرفتند که اطمینان حاصل کنند در خارج از مسجد چنین وضعیتی پیش نمی­آید.

   ام سلمه سلام الله علیها در توصیف رفتار آن حضرت گفته که آن حضرت پس از اتمام نماز مکث می­نمودند و به گونه­ای از مسجد خارج می­شد که زنان از مسجد خارج شده و وارد خانه­هایشان شده بودند. نکته مهم این است که تا هنگامی که رسول خدا6 بلند نشده و از مسجد خارج نمی­شدند سایر مردان نیز از مسجد خارج نمی­شدند و بدین ترتیب جلوی هر گونه تماس بدنی گرفته می­شد:

   «ام سلمه زوج النبی صلی الله عليه و سلم أخبرتها أن النساء فی عهد رسول الله صلی الله عليه و سلم كن إذا سلمن من المكتوبة قمن وثبت رسول الله صلی الله عليه و سلم ومن صلی من الرجال ما شاء الله فإذا قام رسول الله صلی الله عليه و سلم قام الرجال- زنان در زمان رسول خدا6 پس از اتمام نماز بلند شده و از مسجد خارج می­شدند و پیامبر و مردان صبر می­نمودند هنگامی که [زنان به طور کامل خارج می­شدند] آن حضرت بلند می­شد [جهت خروج از مسجد] وسایر مردان نیز به همراه ایشان بلند می­شدند.» (بخاری،295:1407/1 و سنن نسایی،67:1406/3)

   آن حضرت در شرایط عادی نیز از زنان می­خواستند که در هنگام رفت و آمد در خارج از خانه از کنار کوچه حرکت کنند (نه از وسط) تا هیچ گونه برخورد احتمالی با مردان نداشته باشند. در منابع معتبر فریقین به این مطلب اشاره شده است:

  «ليس للنساء من سروات الطريق شیء ولكنها تمشی فی جانب الحائط والطريق- زنان نباید از وسط مسیر حرکت کنند، بلکه باید از کنار مسیر حرکت نمایند.» (کلینی، 190:1429/11)

ابوداود سجستانی بابی را با عنوان "باب فِی مَشْی النِّسَاءِ مَعَ الرِّجَالِ فِی الطَّرِيقِ" اختصاص داده است و دو روایت را در ذیل آن ذکر نموده است:

   «سَمِعَ رَسُولَ اللَّهِ -صلی الله عليه وسلم- يَقُولُ وَهُوَ خَارِجٌ مِنَ الْمَسْجِدِ فَاخْتَلَطَ الرِّجَالُ مَعَ النِّسَاءِ فِی الطَّرِيقِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ -صلی الله عليه وسلم- لِلنِّسَاءِ «اسْتَأْخِرْنَ فَإِنَّهُ لَيْسَ لَكُنَّ أَنْ تَحْقُقْنَ الطَّرِيقَ عَلَيْكُنَّ بِحَافَاتِ الطَّرِيقِ ». فَكَانَتِ الْمَرْأَةُ تَلْتَصِقُ بِالْجِدَارِ حَتَّی إِنَّ ثَوْبَهَا لَيَتَعَلَّقُ بِالْجِدَارِ مِنْ لُصُوقِهَا بِهِ- هنگامی که آن حضرت متوجه شدند که زنان و مردان در خارج از مسجد در مسیر حرکت مختلط شده­اند به زنان فرمودند: شما با تأخیر حرکت نمایید، پس برشما زنان شایسته نیست از وسط مسیر حرکت کنید، بلکه باید از کنار حرکت کنید. آنگاه زنها از کنار دیوار می­رفتند تا جایی که لباسشان به دیوار می­چسبید.» (ابوداوود، 2009: 543/6)

   لذا آن حضرت تمام تلاش خود را نمودند تا زمینه‌های تماس بدنی مردان و زنان نامحرم را از بین ببرند.

   امیرمؤمنان7 نیزهنگامی که اطلاع پیدا نمودند که در بازار کوفه زنان به هنگام حرکت با مردان نامحرم تماس بدنی پیدا می­نمایند به عتاب ایشان پرداخته و فرمودند:

   «عن أبی عبدالله7 قال: قال أميرالمؤمنين7: يا أهل العراق نبئت أن نساء كم يدافعن الرجال فی الطريق أما تستحيون- ای مردم عراق شنیده­ام که زنان شما در راه به مردان تنه می­زنند، آیا حیا نمی­کنید؟» (کلینی،11:1429/232)

   سیره رسول خدا6 و امیرمؤمنان7 برگرفته از کلام وحی می­باشد. در تعالیم قرآنی نیز تفکیک مورد بحث، مورد تمجید واقع شده است. قرآن کریم در توصیف چوپانی نمودن دختران حضرت شعیب7، به عنوان دختران با حیاء و عفیفی متذکر می­شود که ایشان برای "پرهیز از هرگونه تماس فیزیکی با مردان بیگانه در هنگام آب دادن گوسفندان، صبر می کردند تا آنان گوسفندان خود را سیراب کرده و دور شوند و سپس اقدام به سیراب نمودن گله خود نمایند. (قصص/23)

7) شیوه بیعت زنان با رسول خدا6

   از جمله شواهدی که بیان کننده ضوابط حاکم بر اختلاط زن و مرد بیگانه است، کیفیت بیعت زنان با آن حضرت است. البته بیعت مردم با آن حضرت نه به معنای رسمیت دادن به آن حضرت به عنوان حاکم اسلامی، بلکه به معنای تبعیت از فرامین ایشان است؛ همچنان که در آیه کریمه 12ممتحنه آمده­است:

   ﴿يا أَيُّهَا النَّبِیُّ إِذا جاءَكَ الْمُؤْمِناتُ يُبايِعْنَكَ عَلی أَنْ لا يُشْرِكْنَ بِاللَّهِ شَيْئاً وَ لا يَسْرِقْنَ وَ لا يَزْنِينَ وَ لا يَقْتُلْنَ أَوْلادَهُنَّ وَ لا يَأْتِينَ بِبُهْتانٍ يَفْتَرِينَهُ بَيْنَ أَيْدِيهِنَّ وَ أَرْجُلِهِنَّ وَ لا يَعْصِينَكَ فِی مَعْرُوفٍ فَبايِعْهُنَّ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيم﴾

   ای پيامبر! هنگامی كه زنان باايمان نزد تو آيند تا [بر پايه اين شرايط] با تو بيعت كنند كه: چيزی را با خدا شريك نگيرند، و دزدی نكنند، و مرتكب زنا نشوند، و فرزندان خود را نكشند، و طفل حرام‏زاده خود را به دروغ و افترا به شوهرانشان نبندند، و در هيچ كار پسنديده‏ای از تو سرپيچی نكنند، با آنان بيعت كن و از خدا برای آنان آمرزش بخواه زيرا خدا بسيار آمرزنده و مهربان است؛. برآن دلالت دارد.

در احادیث معتبر فریقین تصریح شده که آن حضرت در هنگام بیعت زنان با ایشان، از دست دادن با زنان امتناع کرده و به روش­های زیر بیعت صورت می­گرفت:

1. در ظرفی که آن حضرت در آن وضوء می­گرفتند، مقداری آب در آن ریخته و آن حضرت دست مبارک خویش را در آن فرو می­بردند؛ سپس ظرف آب را نزد زنان می­بردند و زنان نیز دستان خویش را در آن فرو بردند. (کلینی، 209:2013/11) و این بیعت بدینگونه نبود که آن حضرت دستشان را در یک طرف ظرف گذارند و زنان دستانشان را در طرف دیگر ظرف چنان که برخی چنین گمان نموده­اند و آن را بیش از دست دادن عادی، حساسیت برانگیز قلمداد نموده­اند (ترکاشوند،1389: 965) بلکه ظرف آبی را آورده دستشان را در آن فرو برده و از آن خارج می­نمودند و سپس ظرف آب را نزد زنان برده و زنان نیز همینگونه عمل می­­نمودند. (کلینی، 209:2013/11)

   در طبقات ابن سعد نیز نحوه بیعت از طریق ظرف آب همینگونه عنوان شده است: «فأدخل يده فيه ثم أعطاهن امرأة امرأة، فكانت هذه بيعتهن- پس دستش را در آن ظرف قرار داد و سپس ظرف را در اختیار زنان قرار داد و زنان نیز یکی یکی بیعت نمودند.» (ابن سعد،11:1968/8)

2. بیعت به صورت کلامی. (ابوالفتوح رازی،168:1408/19و مسلم:1489/3) این بیعت بدین شکل انجام می­گرفت که آن حضرت به صورت گفتار، تکالیف زنان را بیان        می­نمودند و زنان نیز متعهد به انجام آن می­شدند.

3. پرده­ای میان زنان و حضرت رسول الله6 حائل می­شد و یک طرف پرده را آن حضرت بدست می­گرفت و طرف دیگر را زنان؛ بدین صورت زنان با آن حضرت بیعت می­نمودند. (ابوالفتوح رازی،169:1408/19)

8) نحوه ورود بر زنان

   از دیگر تدابیرآن حضرت از هرگونه اختلاطی، نهی از وارد شدن بر زنان بدون اذن می­باشد تا اگر زن از پوشش مناسبی برخوردار نیست نگاه مرد نامحرم به او نیفتد. در منابع حدیثی معتبر وارد شده که آن حضرت همراه جابر به خانه امیرمؤمنان7 مراجعه نموده و ابتدا پشت در ایستاده و از حضرت زهرا3 اذن ورود خواستند و پس از اعلام آمادگی آن حضرت (پوشش مناسب)، به خانه وارد شدند. کلینی بابی را به این موضوع اختصاص داده است. (کلینی، 213:1429/11)

نتیجه­گیری

   با نگاهي به تاريخ جاهلیت و صدر اسلام، و مقایسه وضعیت اختلاط زنان و مردان در مي‌يابيم كه حضور زنان در جامعه اسلامی از دو جهت عرصه و ضوابط با دوران جاهلیت تفاوت دارد. از جهت عرصه، حضور زن جاهلی محدود به شعر و کهانت، تجارت و در بیشتر مواقع، تمتعات جنسی مرد از اوست و به هیچ وجه جهت مقاصد عالی انسانی و رشد و کمال او، مورد نظر نیست. اما همین زنان در سایه تعالیم اسلامی، ضمن دستیابی به کرامت الهی و انسانی خویش، توانستند در عرصه­های مختلف اجتماعی، دوشادوش مردان و حتی در برخی مراحل فعال­تر از ایشان به ایفای نقش بپردازند. عرصه­هایی همچون تعلیم و تعلّم، سیاست، جهاد، شهادت، هجرت، پزشکی شاهد ارتقای همه جانبه جایگاه زن در اجتماع و نقش مؤثر ایشان در رشد و شکوفایی تمدن اسلامی است. رسول خدا6 نه تنها به زنان اجازه حضور در عرصه­های مختلف اجتماعی می­داد؛ بلکه متناسب با توانایی­ها و قابلیت­هایشان، در برخی عرصه­ها همچون پزشکی، زمینه حضور بیشتری برای ایشان نسبت به مردان فراهم می­نمود.

   اما از جهت ضوابط حاکم بر نحوه اختلاط، هرچند در عصر جاهلی حریم­هایی بر روابط زنان و مردان حاکم بود؛ ولی به گونه­ای نبود که بتواند مانع از عرضه جاذبه­های جنسی زن گردیده و بتواند حضوری فعال و در عین حال سالم فراهم نماید. اما شرع مقدس اسلام با حاکم نمودن ضوابطی بر نحوه اختلاط، موجب شد که جامعه محل عرضه جاذبه­های جنسی زن نگردیده و تمتعات جنسی زن، سهمی در فعالیت­های اجتماعی او نداشته باشد. دستورات مربوط به نحوه پوشش، نگاه، صحبت و اقدامات صورت گرفته جهت تفکیک جنسیتی محیط عبادت و کار از جمله ضوابط مذکور است.

کتابنامه

قرآن کریم

1. ابن اثیر، اسد الغابه في معرفه الصحابه، تحقیق: علي محمد معوض، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1415ه.

2. ابن اثیر، الكامل في التاريخ، تحقیق: عمر عبد السلام تدمري، بیروت، دارالکتاب العربی، 1417ه.

3. ابن اثیر، مبارک بن محمد، النهایه فی غریب الحدیث و الاثر، قم، اسماعیلیان، 1367ش.

4. ابن حجر عسقلانی، الاصابه في تمييز الصحابه، تحقیق: عادل احمد، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1415ه.   

5. ابن دريد، محمد بن حسن‏، جمهرة اللغه، بیروت، دار العلم للملايين‏،1988م.

6. ابن سعد، طبقات کبری، تحقیق: احسان عباس، بیروت، دارصادر، 1968م.

7. ابن سيده، المحكم و المحيط الأعظم‏، هنداوی، عبدالحميد، بیروت، دار الكتب العلميه،1421ه.

8. ابن طيفور، بلاغات النساء، قاهره، مطبعة مدرسة والدة عباس الأول، 1908م.

9. ابن عبدالبر، الاستيعاب فی معرفة الأصحاب، بیروت، دارالجیل، 1412ق.

10. ابن ماجه، سنن، تحقیق: محمد فواد عبدالباقی، بیروت، دار احیاء الکتب العربیه، بی­تا.

11. ابن مقبل، دیوان، تحقیق: عزت حسن، بیروت، دارالشرق،1416ه.                                 

12. ابن هشام، سیره ابن هشام، تحقیق: طه عبد الرؤف سعد، بیروت، دارالجیل، 1411ه.                       

13. ابو داود سجستانی، سنن، تحقيق: شعیب ارنووط، دمشق، دارالرساله، 2009م.                  

14. ابن هشام، سیره، تحقيق: مصطفى السقا، مصر، 1955م.

15. ابی تمّام، حبیب بن اوس، دیوان حماسه، احمد حسن، بیروت، دارالکتب العلمیه،1418 ه.

16. احمد بن حنبل، مسند، تحقیق: السيد ابو المعاطي النوري، بیروت، عالم الکتب، 1419ه.

17. ازهری، محمد بن احمد، تهذيب اللغه، بیروت، دار احياء التراث العربي‏، 1421 ه.                           

18. امْرُؤُ القَيْس، دیوان، تحقیق: عبد الرحمن المصطاوي، بیروت، دارالمعرفه، 1425 ه.

19. انصاریان، حسین، ترجمه قرآن، قم، اسوه، 1383ش.

20. اوس بن حجر، دیوان، تحقیق: محمد یوسفنجم، بیروت، صادر، 1967م.                              

21. بخاری، صحیح بخاری، تحقيق: مصطفی ديب البغا، دار ابن كثير، بیروت، اليمامة، سوم، 1407 ه.            

22. بغدادی، محمد بن حبیب، المنمق في اخبار قريش، تحقیق: خورشيد احمد فارق، بیروت، عالم الکتب، 1405 ه.                         

23. بغدادى، محمدبن حبيب، المحبّر، تصحيح ايلزه ليختن شتيتر، بيروت، منشورات درالآفاق الجديده، بی­تا.

24. بوصیری، اتحاف الخيره المهره بزوائد المسانيد العشره، ریاض، دارالنشر، 1420 ه.

25. بیهقی، السنن الکبری، تحقیق محمد عبد القادر، بیروت، دار الکتب العلمیه، 1424 ه.

26. بیهقی، السنن الصغیر، تحقیق: عبدالمعطی امین قلعجی، کراچی، جامعة الدراسات الإسلامية، 1410ه.

27. ترکاشوند، امیرحسین، حجاب شرعی در عصر پیامبر، 1390ش، نسخه الکترونیکی.                                                                                                                                

28. جبوری، یحیی، الملابس العربیه فی الشعر الجاهلی، دار المغرب الاسلامی، بیروت، 1989م.

29. جواد علی، المفصل فی التاریخ العرب قبل الاسلام، دارالساقی، بیروت،1422 ه.                 

30. جوهری، اسماعيل بن حماد، الصحاح، دارالعلم الملایین، بيروت، چاپ: اول، 1376 ه.

31. حر عاملی، تفصیل وسایل الشیعه، مؤسسة آل البيت (عليهم السلام) لإحياء التراث، قم، 1409ه.  

32. حلبی، السيره الحلبيه في سيره الأمين المأمون، بیروت، دارالمعرفه، 1400ه.

33. رازی، ابوالفتوح، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، آستان قدس رضوی، مشهدمقدس، 1408ه.                 

34. راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، بیروت، دارالقلم، 1412ق.

35. زمانی، حبیب، جايگاه و نقش زنان صدر اسلام در بيعت و هجرت، معرفت، سال بيستم ـ شماره170ـ بهمن 1390.

36. زمخشری، محمود بن عمر، اساس البلاغه، بیروت، دارصادر، 1979م. 

37. زمخشری، محمود بن عمر، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، بیروت، دارالکتاب العربی،1407 ه.

38. زهیر بن ابی سلمی، دیوان، تحقیق: علی حسن فاعور، لبنان، مکتبه العلمیه، 1408 ه.

39. شوقی ضیف، تاریخ الادب العربی، قاهره، دارالمعارف، 1960م.

40. صدوق‏، من لا يحضره الفقيه، تحقیق:‏ غفاری، علی اكبر، قم، انتشارات اسلامی،1413 ه.

41. صفری فروشانی، نعمت اله، آموزش زنان در صدر اسلام، سایت دکتر صفری فروشانی.

42. طباطبایی، محمد حسین، المیزان، قم، جامعه مدرسی، 1417.

43. طبری، ابو جعفر محمد بن جرير، جامع البيان فی تفسير القرآن‏، بیروت،: دار المعرفه‏،1412 ه.        

44. طبری، محمد ابن جریر،  تاريخ الأمم والملوك، بیروت، دار الكتب العلمية، 1407ق.

45. طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار احیاءالتراث العربی، بی­تا.

46. عبد الله بن عفيفي، المرأة العربية فی جاهليتها وإسلامها، المدينة المنورة، مكتبة الثقافة، 1932م.

47. عطاردی قوچانی، عزیز الله، مسندفاطمه الزهراء علیها السلام، تهران، عطارد، 137.

48. فتال نیشابوری، روضة الواعظين، قم، منشورات رضی، بی­تا.

49. فراهيدی، خليل بن احمد، کتاب العین، قم، نشر هجرت،1409ه.

50. فواز العاملی، زینب، الدر المنثور فی طبقات ربات الخدور، مصر، المکتبه الکبری الامیریه،1312 ه.

51. کحّاله، اعلام النسام فی عالمی العرب و الاسلام، بیروت، الرساله، بی­تا.

52. كلينی، محمد بن يعقوب‏، الکافی، تحقیق: دارالحدیث، قم، دارالحدیث، 1429ه.

53. لبيد بن ربيعة، دیوان اشعار، بیروت، دارالمعرفه، 1425ه.

54. مسلمی زاده، محبوبه و ممتحن، مهدی، مضامین اخلاقی مشترک در شعر زهیر و سعدی، پژوهشنامه 55. ادبیات تعلیمی، سال نهم، شماره 34، تابستان 1396، ص168-129.

56. مسلم نیشابوری، الصحیح، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقي، بیروت، دار إحياء التراث العربي، بی­تا.

57. مصطفوی، حسین، التحقيق فی كلمات القرآن الكريم‏، بیروت، دارالکتب العلمیه،1430ه.

58. مفضل بن محمد، ا لمفضليات، تحقيق و شرح: احمد محمد شاكر، قاهره، دارالمعارف،2012م.

59. مقاتل بن سليمان‏، تفسير مقاتل بن سليمان‏، تحقیق عبد الله محمود شحاته‏، بیروت، دار إحياء التراث‏،1423ه.      

60. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران،دارالکتب الاسلامیه، 1374ش.

61. مهلهل بن ربیعه، دیوان مهلهل، تحقیق: طلال حرب، بیروت،الدار العالمیه، بی­تا.

62. نابغه ذبیانی، دیوان اشعار، شرح: عباس عبدالساتر، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1416ه.

63. نسائي، السنن الصغری، تحقيق: عبد الفتاح ابو غدة، حلب، المطبوعات الاسلامیه، 1406ه.

64. نصرت زبیدی،  ما وصلنا من شعر جنوب الهذلیه، دبی، جهاد هدیب، 2013م.

65. واقدی، المغازی، تحقيق: مارسدن جونس، بیروت، عالم الکتب، 1414ه.

 

خبرنامه

نــــام:

ایمیل: