نقد مدعای قرآنیون مبنی بر وحیانی نبودن سنت نبوی چاپ
شماره سفینه - سفینه 62
دوشنبه ، 1 مهر 1398 ، 09:29

چکیده: قرآن بسندگان برای ردّ حجیت سنت پیامبر6، به دلایلی استناد کرده­اند که یکی از آنها، وحیانی نبودن سنت نبوی است. اینان وحیانی نبودن سنت نبوی را بر پایة فرضیاتی بنیان نهاده­اند که عبارتند از: اعتقاد به عدم عصمت پیامبر6، اعتقاد بر ملزم نبودن مسلمین به اطاعت از رسول خدا6  و عدم منبعیت و مصدریت سنت برای دین اسلام. لکن با دلایل عقلی و نقلی، عصمت پیامبر6 اثبات می­شود؛ بسیاری از آیات قرآنی نیز بر الزام مسلمین در اطاعت از پیامبر‌اکرم6 حکایت دارد. منبعیت و مصدریت سنت برای اسلام نیز بنا بر عصمت پیامبر6 و ماهیت علمی ایشان، عقلا جایز بوده و برخی آیات قرآنی نیز بر استقلال سنت در تشریع، صحّه گذارده است. بنابراین پندار وحیانی نبودن سنت نبوی قابل پذیرش نیست. 

کلیدواژه­ها: قرآن بسندگان؛ سنت نبوی؛ وحی؛ عصمت پیامبر - ادلۀ عقلی و نقلی؛ اطاعت پیامبر.

 

 

1. طرح مساله

   يکي از دلايلي که قرآنيون بر قرآن بسندگي در دين ارائه داده‌اند ردّ حجيت سنت پيامبر6 است که بر اين مدّعا دلايلي را مطرح کرده­اند. يکي از آن دلايل، وحياني نبودن سنت نبوي است. آنان بر اين پندارند که سنت نبوي، وحي الهي از جانب خداوند بر پيامبر6 نيست که اطاعت آن واجب باشد بلکه سنت عبارت از انتساب برخي سخنان به پيامبر6 است که صدور آنها از پيامبر6 مشخص نيست و بر فرض درستي اين انتساب، اينها اجتهادات و برداشت­هاي شخصي وي است و وحي هيچ گونه دخالتي در آن ندارد و نيز از آنجا که پيامبر انسان است به مقتضاي سرشت بشري مصون از خطا و اشتباه نيست. ما ملزم به اطاعت از وي نيستيم و سنت پيامبر6 منبع و مصدر دين نيست. آنچه از خطا و اشتباه بر کنار است فقط وحي است و وحي‌اي جز قرآن وجود ندارد. (جکرالوي به نقل از الهي بخش، ص214) اين پژوهش در‌صدد است بر اساس مستندات قرآني و عقلي، ‌پندار قرآنيون مبني بر وحياني نبودن سنت نبوي را ارزيابي و نقد نمايد.

2. مقدمه

   هرچند پيشينة جريان قرآن بسندگي را مي­توان از زمان حضور پيامبر اکرم6[1] و در ادامة آن در قرن اول و دوم، جستجو کرد اما اين جريان در قرن سيزدهم به عنوان جرياني سامان يافته در شبه قاره هند، مصر، سوريه، ليبي، سودان و ساير سرزمين­هاي اسلامي سربرآورد. گروهي نيز آبشخور آن را شبهات خاورشناسان مي­دانند که در آن زمان به طور گسترده­اي در جوامع اسلامي منتشر مي­شد. (روشن ضمير، ص50) به طور کلي باورمندان به اين جريان که خود را «اهل القرآن» مي­دانند، بر اين باورند که قرآن نه تنها در تفسير، خود بسنده و بي­نياز از سنت است، بلکه اساسا براي دريافت آموزه‌هاي دين نيازي به سنت نيست. آنان بر اين پندار، عمدتا به چهار دليل استناد مي­کنند:

1. دلالت آيات بر بسنده بودن قرآن در دريافت آموزه‌هاي ديني[2]   

2. عدم حجيت سنت پيامبر6

3. عدم دسترسي به سنت[3]   

4. پيامدهاي ناگوار حجيّت سنت

   دليل اول به طور مبسوط در کتاب «جريان شناسي قرآن بسندگي» اثر محمد ابراهيم روشن ضمير، بررسي و پاسخ داده شده است.

   دلايل سوم و چهارم نيز در کتاب «رابطه قرآن و سنت» اثر علي نصيري، مختصراً تبيين و نقد شده است.

   در اين نوشتار بر‌آنيم تا يکي از محورهاي دليل دوم قرآنيون را بررسي کنيم:

   قرآنيون، تلاش نموده­اند مدعاي عدم حجيت سنت پيامبر6 را از چند طريق اثبات نمايند:

   الف: وحياني نبودن سنت نبوي؛ ب: پيروي از سنت را شرک مي­دانند.؛ ج: منع نگارش حديث را نشان از عدم حجيت سنت مي­دانند.؛ د: اختصاص سنت به زمان پيامبر6

   از اين موارد چهارگانه، آنچه در اين مقاله بررسي مي­شود، بخش الف يعني مدعاي وحياني نبودن سنت نبوي است.

3. تقریر شبهه قرآنیون بر وحیانی نبودن سنت نبوی

   برخی از قرآنیون بر این پندارند که سنت نبوی وحی الهی از جانب خداوند بر پیامبر6 نیست که اطاعت آن واجب باشد، بلکه سنت عبارت از انتساب برخی سخنان به پیامبر است که صدور آنها از پیامبر6 مشخص نیست و بر فرض درستی این انتساب، اینها اجتهادات و برداشت­های شخصی وی است و وحی هیچ گونه دخالتی در آن ندارد. آنها می­گویند: پیامبر انسان است و به مقتضای سرشت بشری مصون از خطا و اشتباه نیست، پس ما ملزم به اطاعت از وی نیستیم و سنت پیامبر6، منبع و مصدر دین نیست. تنها وحی، از خطا و اشتباه بر کنار است و وحی‌ای جز قرآن وجود ندارد. (به نقل از روشن ضمیر، ص226)

   عبدالله جکرالوی می­گوید: «ما جز به پیروی از آنچه خداوند نازل کرده، مأمور نشده­ایم و اگر در مقام جدل، درستی انتساب برخی از احادیث را به طور قطعی به پیامبر6 بپذیریم، پیروی از آنها واجب نیست، زیرا وحیِ نازل شده از جانب خداوند نیست.» (به نقل از الهی بخش، ص 214)

   وی در جای دیگری در توضیح این دیدگاه می­گوید: «اهل حدیث بر این باورند که نزول وحی از جانب خداوند بر پیامبر6 دو گونه است: آشکارِ تلاوت شده و غیر آشکارِ تلاوت نشده، اولی قرآن و دومی حدیث پیامبر6 است...، تفاوت این دو در آن است که آوردنِ همانند وحی الهی امکان ندارد و حال آنکه صدها هزار حدیث جعلی مانند سخنان پیامبر6 آورده شده است.» (همان، ص 214)

   رشاد خلیفه نیز می­گوید: «سنت چیز بیهوده­ای است و تمسک به آن خطاست... خداوند به مؤمنان دستور داده است که چیزی جز آنچه در قرآن بیان شده از پیامبر6 فرا نگیرند.» (رشاد خلیفه، به نقل از روشن ضمیر، ص 227)

4. نقد ادعای وحیانی نبودن سنت نبوی

   همان طور که در تقریر شبهه بیان شد، در دیدگاه قرآنیون، اساس و بنیان پندار وحیانی نبودن سنت بر سه محور بنا شده است: 1. اعتقاد به عدم عصمت پیامبر6 2. اعتقاد بر ملزم نبودن مسلمین به اطاعت از رسول خدا6 3. عدم منبعیت و مصدریت سنت برای دین اسلام.[4]

   بنابراین نقد این مدعا نیز در همین سه محور انجام می­شود:

   برای اثبات عصمت پیامبر6 دو رویکرد عقلی و نقلی را می­توان به کار گرفت و به دو روش حلّ و نقض، مخالفان عصمت خصوصاً قرآنیون را به چالش کشید.

مخاطب ما در این نوشتار قرآنیون هستند و علی القاعده مبانی اعتقادی و منابع مشترک می­تواند مبنای گفتگو قرار گیرد؛ لذا استدلال­ها و الزامات عقلی که مبتنی بر داده­های مورد قبول طرفین باشد، نمی­تواند از سوی مخاطب نادیده تلقی گردد. ما مبانی مشترک را به صورت گزاره­هایی چند مرور می­کنیم:

   خدای واحد، خالق هستی و مدّبر آن است. خداوند در عین توانمندی بر هدایت تک تک انسانها، بنا بر حکمت استوار خویش واسطه­ای از جنس بشر برگزیده و او را رسول خویش قرار داده است. رسول برگزیده، ویژگی­های شخصی و همچنین براهینی از سوی رب العالمین دارد، به گونه­ای که صحّت ادعایش برای انسانها روشن می­گردد. پس از آن، عقل انسانها به آنان حکم می­کند تا به سخنان چنین شخصی گوش فرا دهند و فرامین و انتظارات خدا را از وی دریافت دارند. اسلام آخرین دین و پیامبر اسلام6 خاتم الانبیاء است، لذا آوردۀ او هدایتگر همه انسانها تا روز قیامت می­باشد.

   بنابر اختلاف آراء مذکور، قرآنیون چنین ادعا کرده­اند:

   الف. تنها منبع در اسلام برای شناخت احکام و اعتقادات، قرآن است و هر آنچه غیر قرآن، از سوی پیامبر6 برای ما بیان شده وحی الهی نیست و جنبه بشری صرف دارد.

   ب. غیر از قرآن، آنچه منقول از نبی اسلام است (به فرض اینکه بیان نبی از وحی نشئت گرفته باشد) از مسیر مطمئنی به ما نرسیده و انتساب احادیث به پیامبر مشخص نیست، لذا ما ملزم به اعتقاد ورزی و تبعیت از غیر قرآن نیستیم.

   اکنون برآنیم تا نشان دهیم پیامبر اسلام6 از گناه و خطا مصون بوده و سعۀ عصمت وی، از قبل از بعثت عظمیش تا زمان مفارقت آن بزرگ از دنیا، گسترده است. بدین لحاظ کلام وی همچون قرآن خطاناپذیر و گزارشها و اوامرش مطابق واقع و بیانگر خواست و رضای خداست. البته خطا ناپذیری حضرتش مرادف با خطاناپذیری ناقلان و راویان کلام و احوالات نبی6 نیست، ولی چنین باوری به عدم حجیت سنت نمی­انجامد؛ که در جای خویش به آن خواهیم پرداخت. 

   در موضوع مصونیت عباد مخلص الهی، باید توجه داشت که مقولۀ عصمت یک واقعیت تشکیکی است؛ که در خصوص انبیاء و رسل و اوصیاء:، واجدیت این کمال در عین اختیاری بودنش، از سوی حضرت حقّ تضمین گردیده و از حدّ خاصی نیز فراتر و والاتر است، به گونه­ای که دیگران فروتر از این مرز می­باشند، لذا چنین ملکه­ای تنها برای آنان قابل دفاع است. در این نوشتار نه به حدّ و مرزهای عصمت می­پردازیم و نه مکانیزم تحقق و عدم تنافی آن با کمال اختیار را توضیح می­دهیم، بلکه می­کوشیم اصل چنین کمالی را به اثبات رسانیم.

رویکرد عقلی و حلّی

1. اثبات نبوت یک نبی و ادعای رسالت یک رسول به یکباره برای مردم حاصل نمی­گردد. به همین جهت خدا قوم و عشیره رسولان را نخستین مکان و نقطۀ آغازین برای دعوت آنان قرار داده است. بر این اساس سلوک و اخلاق و دانش و شرایط نشو و نمای پیامبر6 کاملا بر مردم قومش روشن بوده و نقطۀ ابهامی ندارد. بر این مبنا به حکم عقل و در سیرۀ عاقلان، قبل از بعثت نقطه ضعف اخلاقی و یا رفتار غیر عقلانی و یا ضعفی در قوای فکری چنین شخصی مشاهده نشد؛ عملی که عموم شرایع آن را منع کرده­اند - همچون بت پرستی و شرابخواری و زنا و. .. - از وی سر نزد و نزد کسانی از قوم و قبیله­اش و یا غیر آنها به تعلّم ننشسته بود، وگرنه قطعاً اهل آن قوم بر ادعای نبوتش گردن نمی­نهادند و لااقل این موارد مستمسکی بر عدم متابعتشان و یا حداقل موجب تردید و سستی در پذیرش ادعای وی می­گردید. بعلاوه خدا حجّت خویش را مستحکم و بدون هیچ خللی عرضه می­کند؛ لذا عقل حکم می­کند که فرد برگزیدۀ الهی مبرّا از این نقایص باشد. همه اینها قبل از اقامۀ براهین بر اثبات نبوت و مقدّم بر آن و زمینه­ساز طرح ادعای یک نبی است. چنین رویکردی در قرآن به رسم تذکر عقلی بیان شده؛ از جمله          می­فرماید:

   «قالُوا يا صالِحُ قَدْ كُنْتَ فينا مَرْجُوًّا قَبْلَ هذا.» (هود، 62) طبرسی می­نویسد: «...أی كنا نرجو منك الخير لما كنت عليه من الأحوال الجميلة قبل هذا.» (مجمع البيان فى تفسير القرآن ج‏5 ص 265) علامه طباطبایی می­نویسد: «فقولهم: «يا صالِحُ قَدْ كُنْتَ فِينا مَرْجُوًّا قَبْلَ هذا» معناه أن ثمود كانت ترجو منك أن تكون من أفرادها الصالحة تنفع بخدماتك مجتمعهم و تحمل الأمة على صراط الترقی و التعالی لما كانت تشاهد فيك من أمارات الرشد و الكمال.» (الميزان فى تفسير القرآن ج‏10 ص 311) مشابه این مضمون در تفسير نمونه ج ‏9 ص 154 نیز آمده است.

   ملاحظه می­کنید که شخصیت حضرت صالح7 قبل از نبوتش شخصیتی مقبول و به دور از نقطه ضعف بوده است.

   نیز در قرآن می­فرماید: «قُلْ لَوْ شاءَ اللَّهُ ما تَلَوْتُهُ عَلَيْكُمْ وَ لا أَدْراكُمْ بِهِ فَقَدْ لَبِثْتُ فيكُمْ عُمُراً مِنْ قَبْلِهِ أَ فَلا تَعْقِلُون.» (یونس، 16)

   در این آیه پیامبر خاتم در قبال تردیدهای قوم کافر، به دوران زندگی خویش در میان آنان قبل از طرح ادعای نبوتش استناد می­کند و تعقّل در آن را مقدمۀ برهان برای صحت مدّعای خویش قرار می­دهد. 

   در اینکه چه حدّ از عصمت مورد نیاز است و به چه میزان شخص باید متخلق به اخلاق نیکو و بدور از خطا و گناه باشد تا زمینه ساز ادّعای نبوت وی گردد و موجب ابهام و تردید در صحّت ادعایش نشود، به شرایط زمان و مکان و سعۀ آن ادّعا بستگی دارد. قطعاً از کسی که ادّعای نبوت ختمیّه و جهان شمول دارد، نزاهت و قداست بیشتری انتظار می­رود؛ یعنی او نمی­تواند پایین­تر و حتی همسان دیگر افراد قوم و امت خویش از نظر عقل و درایت، پاکی و سخاوت و سایر محاسن فرض شود. فقط می­توان گفت که در نزد عقلا و در سیرۀ آنان، عملی که موجب تضعیف ادعا و محتوای رسالت گردد، نمی­تواند قبل و بعد از بعثت، از مدعی نبوت و رسالت الهیه سر زند. 

   در برخی نقل­های مسلم تاریخی و روائی که نمی­تواند مورد انکار هیچ مسلمانی واقع گردد، مطالبی مانند اشتهار حضرت محمد6 به صفت امین، عضویت ایشان در حلف الفضول، اعتماد حضرت خدیجه سلام الله علیها و سپردن مال التجاره خویش به ایشان، اجتناب حضرتش از بت پرستی، دوری وی از عادات جاهلی و گناهان رایج، تایید قوم بر راستگویی­اش در جریان مکالمۀ ایشان بر کوه ابو قبیس مطرح شده است. اینها همه قرائن و شواهدی است که پیراستگیِ فرزند گرامی عبدالله را بر ما و هر حق طلبی جلوه­گر می­سازد.

2. عقل الزام دارد که مدعی نبوت و رسالت الهیه قبل از طرح ادعای خویش، مصون از خطا وگناه و واجد درجاتی از عصمت باشد. به نحو اولی در دوران بعثت چنین عصمتی و بلکه بالاتر از آن لازمۀ دعوت انبیاء و رسولان خواهد بود. چگونه می­توان از رسولی اطاعت کرد که بگوید: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ‏. كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُون‏» (صف،2و3)، اما خود فاعل اقوال آوردۀ خویش نباشد و به این گناه بزرگ مبتلا باشد؟

   در قرآنی که پیامبراز جانب خدایش آورده، می­خوانیم: «وَ لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلا.» (إسراء، 36) حال، چگونه گزافه سخن گوید و از سر جهل بر مردم امر و نهی کند، در حالی که خود را مسئول سمع و بصر و قلب خویش نداند؟

   در آیات الهی که پیامبر آورده، در وصف مؤمنان به وی آمده: «قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ‏ الَّذِينَ هُمْ فی صَلَاْتهم خَاشعون وَ الَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ‏ وَ الَّذِينَ هُمْ لِلزَّكَوةِ فَاعلون وَ الَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافظون... وَ الَّذينَ هُمْ لِأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُون‏.» (مؤمنون، 1– 7) چگونه چنین پیام­آوری خود در انجام احکام و اخلاقیات سستی ورزد؟ چگونه ممکن است وصف مؤمن در لحظه­ای از لحظات، از پیامبر6 جدا شود؛ در حالی که خدای متعال در این آیات، با اسم فاعل از این ملکات (خاشعون، معرضون، فاعلون، حافظون و راعون) یاد کرده که نشانگر استمرار این اوصاف در مومنان و موجب فلاح آنان است.

دهها آیات نظیر این در قران به روشنی آمده و همگی به این حقیقت تذکار می­دهد که اگر پیام­آور چنین کلامی، خود عامل به آن نباشد و حریم خدایی را که با او بدون وساطت بشری، سخن گفته پاس ندارد، دیگران و مخاطبان کلام الله نیز که باید به وساطت وی هدایت شوند، او را و پیامش را جدّی نخواهند گرفت و در صحّت نبوتش به شکّ و انکار دچار می­شوند. این تردیدها برای مردمی که در اعصار بعدی به قضاوت می­نشینند با شدت بیشتری مطرح خواهد شد.

   پس عقل و سیرۀ عقلا حکم می­کند که باید رسول الهی از عصمت نسبت به خطا و گناه برخوردار باشد. البته درجه و حوزۀ عصمت به لحاظ عقلی، تا مرتبه­ای ضرورت دارد که اهداف الهی در ارسال رسول و نبی­اش نقض نگردند و خللی در حجج الهیه وارد نشود.

   تأیید این داوری عاقلانه، در نظریات فرقه­های مختلف اهل قبله هویداست. جدا از دیدگاه قرآنیون – که سابقۀ چندانی در گذر هزار و اندی سال از بعثت نبوی ندارند– هیچ مذهبی نیست که درجه­ای از درجات عصمت را برای نبیّ معظم اسلام قائل نباشد. حتی خود قرآنیون هم حداقل باید بر مصونیت ابلاغ قرآن از خطا و عصمت نبی از کذب اقرار داشته باشند وگرنه نمی­توانند بر انتساب مصحف به خدا اعتقاد ورزند. یعنی نفی مطلق عصمت پیامبر6 و مساوی دانستن ایشان در این مورد با امت خویش، انکار الهی بودن دین اسلام را به دنبال دارد و بس. حال که چنین است، چگونه کسی قادر است تداوم عصمت را حداقل در بخشهایی از زندگی آن حضرت و اقوال و افعال ایشان انکار نماید؟ در حالی که استصحاب اصل اوّل، اولی است و نقض آن نیازمند دلیل و قرینه.

3. یکی از وظایفی که بر عهده نبی خاتم6 نهاده شده و قرآن به آن تصریح کرده، تعلیم و تزکیۀ امت است.

* رَبَّنا وَ ابْعَثْ فيهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُزَكِّيهِمْ‏ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزيزُ الْحَكيمُ. (بقره، 129)

* لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنينَ إِذْ بَعَثَ فيهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ‏ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفی ضَلالٍ مُبينٍ. (آل عمران، 164)

* هُوَ الَّذي بَعَثَ فِی الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ‏ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفی ضَلالٍ مُبينٍ. (جمعه، 2)

   ملاحظه می­کنید که تعلیم کتاب و حکمت و تزکیه امت در ردیف تلاوت آیات ذکر شده است. تلاوت تحقق نمی­یابد، مگر اینکه وحی نازل گردد و خدای حکیم تضمین کند که ابلاغ آیات بدرستی انجام شده و از دخالت شیطان محفوظ می­ماند. به همان دلیل، تعلیم صورت نمی­پذیرد مگر آنکه معلّم خود در عمل به دانش الهی مزیّن باشد و آموزۀ غلط از سوی او به امت نرسد. تزکیه نیز عملی نمی­گردد، جز اینکه مرشد راه، خود مسیر را رفته و متخلّق به اخلاق الهی باشد. چنین نتیجه­ای حکم عقل است و از خدای حکیم عقل آفرین، نیز همین مورد انتظار است. لذا عبد مصطفای خدا به یقین مجهّز به دانش بدون ریب باشد و تجسّم پاکی و منزّه از هر گونه رجس و پلیدی باشد، یعنی همان عصمت از خطا و گناه. همین نتیجه در آیه دیگری تنبّه داده شده تا عقول کافر و مومن اثاره گردد:

   «أَ فَمَنْ يَهْدی إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّی إِلاَّ أَنْ يُهْدى‏ فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُون.»‏ (یونس، 35)

4. در سیرۀ عملی مسلمانان همّت بر جمع گزارشهای افعال و اقوال پیامبر6 بوده است. نفس جمع روایات و ثبت کنشها و واکنشها و منقولات ایشان در قرون نخستین – و حتی طمع دشمنان به جعل و وضع روایات دروغین در مورد حضرتش– همگی نشان از این واقعیت دارد که حرکات و سکنات نبیّ مکرم نزد آحاد امت، همچون سایر افراد تلقّی نمی­گردیده؛ بلکه عامّۀ مسلمانان و علماء آنان، سیرۀ عملی پیامبر را حکایتگر از رضا و سخط الهی می­پنداشتند. چنین نگرشی در نهاد خودش با این پیش فرض بدیهی و با این باور قلبی مسلمانان همراه است که پیامبر6 در همۀ حالات، مصون از خطا و لغزش و قابل اطاعت و الگوگیری باشد. 

   شاید در اینجا به منع از جمع و نقل حدیث در عهد خلفای ثلاثه استدلال گردد و آن را بهانۀ نقض دلیل اخیر قرار دهند.

   در پاسخ می­گوییم: انگیزۀ این منع، عدم اعتبار حدیث و در نتیجه عدم عصمت نبی6 نبوده است. اینک در سندیت و صحت اقوال تاریخی و شواهد طرفین در موضوع منع حدیث وارد نمی­شویم و تنها به عملکرد مسلمانان در قرن دوم و سوم می­نگریم. با توجه به اعتقاد مستحکم پیروان مکتب خلفا و اندیشمندان اهل سنت بر پیروی از سلف صالح خویش، چنین به دست می­آید که باور مسلمانان هیچگاه بر عدم اعتبار و حجیت کلام و افعال پیامبر6 شکل نگرفته و منع حدیث از منظر ایشان حکمتی غیر از این داشته است. وگرنه طبیعی بود که همگان به سیرۀ خلفا در این خصوص اقتدا کنند و کمر به حذف حدیث ببندند؛ اما دیدیم که اینگونه نشد و اقدامات عمر بن عبدالعزیر و عمل اکثریت فقیهان مکتب خلافت قبل و بعد از وی، برخلاف دیدگاه قرآنیون، گزارش شده است.

رویکرد نقلی و حلّی

   قرآنیون به ادعای خود، تنها به قرآن باور دارند. لذا فقط از آیات الهی در اثبات عصمت بهره می­گیریم:

   * «وَ قَرْنَ فی‏ بُيُوتِكُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولى‏ وَ أَقِمْنَ الصَّلاةَ وَ آتينَ الزَّكاةَ وَ أَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيرا.» (احزاب، 33)

   در این آیه خدای متعال تذکراتی به همسران پیامبر6 می­دهد و از آنان       می­خواهد که با رعایت تقوی، از خدا و رسولش اطاعت کنند. سپس گزاره­ای بیان می­کند که به آیه تطهیر شهرت دارد و محل گفتگوی ماست. با توجه به ضمیر مذکر "کُم" حداقل می­توان دریافت که شخص پیامبر6 مشمول حکم آیه تطهیر      می­باشد. معنای لغوی اهل البیت و مضمون مورد اتفاق اهل سنت هم مویّد این نظر است. از سوی دیگر حصر "انّما" حکم آیه را از فضای تشریع خارج می­سازد، زیرا دوری از پلیدی و طهارت امری اختصاصی برای پیامبر6 یا همسران ایشان نیست. از طرفی طبیعی است پیامبر6 همچون دیگران با قدرت و اختیار خویش عمل می­کند. لاجرم عبارت آیه تطهیر، گزارش از توفیق مستمرّ الهی است که دست کم نصیب سید المرسلین گردیده یعنی وجود مقدّسشان از هر آنچه جنس رجس است مبرّا می­باشد. با عنایت به معنای لغوی رجس و مصادیق آن در کتب لغت (شک و تردید، گناهان ظاهری و باطنی، آلودگی های ظاهری و باطنی) و مضارع بودن افعال (یرید، یذهب، یطهّر)، نتیجه این می­شود که خاتم انبیاء6 همواره مصون و معصوم از هر گونه تردید و عصیان بوده و این پیراستگی با تطهیر مداوم و تاکید "تطهیرا" موکّد گردیده است.

   * «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِیٍّ إِلاَّ إِذا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطانُ فی‏ أُمْنِيَّتِهِ فَيَنْسَخُ اللَّهُ ما يُلْقِی الشَّيْطانُ ثُمَّ يُحْكِمُ اللَّهُ آياتِهِ وَ اللَّهُ عَليمٌ حَكيم‏» (حج، 52)

   در این آیه خدای متعال مطلبی در مورد همۀ انبیاء و رسولان گذشته بیان کرده و آن را به پیامبر اسلام6 هم تسرّی می­دهد. سخن این است که هرگاه حجّتهای الهی تمنّا و درخواست دارند، شیطان در قلب و یا تحقّق خواستۀ ایشان القاء خلاف و یا خلل ایجاد می­کند، اما خدا القائات شیطان را آزمونی برای منافقان و کافران قرار داده و دخالت شیطان را زائل می­گرداند، سپس نشانه­های خویش را مستحکم می­سازد. سیاق آیات بعدی دلالت دارد که تمنّیّات و خواسته­های همۀ حجج الهیه و نبی مکرّم برای صاحبان علم و دانش حقّ است، مورد تایید حضرت حقّ جلّ و علی و خلاف مقاصد دشمن قسم خورده بشر می­باشد. علاوه بر این قرآن تمناهای رسول و نبی را، آیات و نشانه­های الهی نامیده که خدای دانای حکیم آنها را محکم و استوار می­گرداند.

   ذیل آیه مذکور، در بیان اهل سنت، تعبیر به دخالت شیطان در نزول آیات سوره نجم شده؛ ولی این نظر به دلایلی چند مردود است. زیرا صراحت آیه در «اُمنیّه (آرزوی) رسول» است نه در مورد آیه قرآن، و خدای حکیم هم به روشنی دخالت شیطان را در تمنای رسول منتفی ساخته است. وگرنه امکان ندارد شیطان بتواند کلامی را به عنوان آیۀ قران بر پیامبر مشتبه سازد، چراکه خود قران مدعی است اگر جن و انس به پشتیبانی یکدیگر برآیند تا همچون قرآن بیاورند، قادر بر چنین کاری نیستند. پس دخالت شیطان در جایگزینی سخن خویش با کلام وحی ممتنع و محال است،  لذا موضوع آیۀ فوق نمی­تواند دخالت شیطان در کلام الله باشد. نتیجۀ سخن اینکه خدای متعال خواسته­های قلبی و خارجی برگزیدگانش را از ورود باطل صیانت می­کند، به گونه­ای که اصحاب دانش حقانیت آن خواسته­ها را در خواهند یافت. این مطلب، عصمت را، حداقل در بخشی از احوالات رسل به اثبات         می­رساند.

   * «قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِپَن إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِپَن» (ص، 82 و 83)

   در برخی از آیات قران به این نکته تصریح شده که بندگان مخلص (به فتح لام) تحت اغوای شیطان واقع نمی­گردند، به عذاب الیم دچار نخواهند شد و در منازل نیکوی بهشت استقرار خواهند یافت. می­دانیم که قریب به اتفاق خطاها و گناهان به وسوسه و تحریک شیطان صورت می­پذیرد، لذا می­توان دریافت بندگان خالص شدۀ الهی از بیشتر معاصی و لغزشها مصون­اند. از سویی دیگر، خدای سبحان انبیاء و رسولان خویش را از عباد مخلص نام برده و نمونه­ای از صیانت خویش را در سوره یوسف ذکر کرده است. می­فرماید: «وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها لَوْ لا أَنْ رَأى‏ بُرْهانَ رَبِّهِ كَذلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصين.» (یوسف، 24)‏

   یوسف صدّیق با رؤیت برهان الهی، به سوی درهای هفتگانه دوید تا هم از آلودگی به فحشا بگریزد و هم در دفاع از حرمت و پاکی خویش به عمل سوء (قتل همسر عزیز مصر) دچار نگردد؛ چه در غیر این دو صورت، او متهم به خیانت می­گردید. خداوند سبحان مقدمات انصراف از این دو عمل را به خود نسبت    می­دهد و از فرزند یعقوب به «بندۀ خالص شده» تعبیر می­کند. دور گشتن از گناه و قتل و بریء شدن از تهمت زنا، به امداد خدا و انتخاب حضرت یوسف، نصیب حضرتش شد و وی از ناپاکی مصون گردید.

   تعبیر «مخلصین» در سورۀ صافّات برای انبیاء و همچنین برای مخلوقات ملکوتی خدا، اعم از ملائکه و برخی از جنّ، بکار رفته که کافران قریش، به خطا آنان را فرزندان و خانوادۀ خدای رب العالمین پنداشته­اند. مخلوقاتی که در سوره انبیاء اینگونه توصیف شده­اند: «بَلْ عِبادٌ مُكْرَمُونَ‏ لا يَسْبِقُونَهُ‏ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ.» (انبیاء، 26 و 27) خالص شدگانی که برای خدا هستند و هیچگاه به بندگی غیر تن در      نمی­دهند. آیا از این توصیفات جز به درجات عصمت برای رسولان الهی و برای رسولان زمینی، می­توان تعبیر کرد؟

   * «مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ وَ مَنْ تَوَلَّى فَما أَرْسَلْناكَ عَلَيْهِمْ حَفيظا» (نساء، 80)

   در آیات متعددی ما امر شده­ایم تا از رسول خدا6 همانند خود خدا اطاعت و تبعیت کنیم و از عصیان آن حضرت بپرهیزیم. در صورت متابعت، هدایت و جلب محبت خدا و مغفرت حاصل می­شود و در رویگردانی از پیامبر6 نصیبی جز دوزخ و عذاب خوار کننده نخواهد بود. به آیات توجه کنید:

   «وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ما كُنْتَ تَدْری مَا الْكِتابُ وَ لاَ الْإيمانُ وَ لكِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدي بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا وَ إِنَّكَ لَتَهْدي إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقيم‏» (شوری، 52)

   «وَ أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ احْذَرُوا فَإِنْ تَوَلَّيْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّما عَلى‏ رَسُولِنَا الْبَلاغُ الْمُبين‏» (مائده، 92)

   «وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَتَعَدَّ حُدُودَهُ يُدْخِلْهُ ناراً خالِداً فيها وَ لَهُ عَذابٌ مُهين» (نساء، 14)‏

   «قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونىِ يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَ يَغْفِرْ لَكمْ ذُنُوبَكمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ» (آل عمران، 31)

   «قل يَأَيُّهَا النَّاسُ إِنیِ رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعًا الَّذِى لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ لَا إِلَاهَ إِلَّا هُوَ يُحْىِ وَ يُمِيتُ فَامِنُواْ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ النَّبىِّ الْأُمِّىِّ الَّذِى يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ كَلِمَاتِهِ وَ اتَّبِعُوهُ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ» (اعراف، 158)   

   نفس هم ردیف قرار گرفتن اطاعت از رسول با اطاعت از خدا، نمایانگر این است که در اوامر آن حضرت هیچ خطا و باطلی راه ندارد. در غیر این فرض، ساحت قدسی الوهیت به باطل متهم می­گردد و هیچ موحد عارف به خدای سبحان، به چنین نتیجه­ای رضا نخواهد داد. همچنین اگر تبعیت از حضرت خاتم6 حتی در یک مورد به گمراهی یا اشتباه منجر شود، هدایتگریِ ایشان مخدوش شده و سخن قرآن نقض می­گردد که فرمود: "اگر از حضرتش پیروی کنید هدایت می­شوید."

   از سوی دیگر در آیاتی نیز، خدای حکیم از اطاعت غافلان و هواپرستان منع کرده، از جمله فرموده: «وَ لَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِكْرِنَا وَ اتَّبَعَ هَوَئهُ وَ كاَنَ أَمْرُهُ فُرُطًا.» (کهف 28) این نهی نشان می­دهد که قلب مبارک حضرت رسول6 همواره متوجه حق متعال است و هیچگاه از هوای نفس خویش تبعیت نمی­­کند و به دام افراط و تفریط نمی­افتد. از اینجا می­توان دریافت که آموزۀ آیۀ "ما ینطق عن الهوی" منحصر در تلقّی و ابلاغ آیات قرآن نیست، بلکه در تمام حالات پیامبر آخرین، حاکم و جاری می­باشد. بر اساس قرآن، حضرتش در ابلاغ رسالات همچون ملائکه، همواره مورد رصد و مراقبت خدای عالم الغیب قرار دارد که فرمود: «عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلىَ‏ غَيْبِه أَحَدًا إِلَّا مَنِ ارْتَضىَ‏ مِن رَّسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِن بَينْ‏ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا لِيَعْلَمَ أَن قَدْ أَبْلَغُواْ رِسَالَاتِ رَبهِّمْ وَ أَحَاطَ بِمَا لَدَيهْمْ وَ أَحْصىَ‏ كلَ‏ شىءٍ عَدَدَا.» (جن، 28) و تأکید کرده که: «وَ اصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ فَإِنَّكَ بِأَعْيُنِنا.» (طور، 48) یعنی همانطور که عملیات ساخت کشتی نوح به امر خدا و تحت نظارت حق به انجام رسید و همه مراحل آن مورد تأیید خداوند متعال قرار گرفت، سید رسل در همه احوالات و افعال و اقوالش تحت نظارت و هدایت باری تعالی بوده و واجد درجات عالیه عصمت از خطا و عصیان می­باشد.

البته آیاتی در قرآن هست که به نظر می­رسد به نحوی نافی عصمت باشد؛ که به دلایل مذکور (عقلی و نقلی) در گروه آیات متشابه قرار می­گیرد؛ آیاتی که با بیان معصومین: رفع تشابه شده و یا با ارجاع به محکمات، شبهۀ نقض عصمت مرتفع خواهد شد. تفصیل این کلام را در مقاله یا مقالات دیگر می­توان پی گرفت.                                                                                                                                                                                                                                                                                             

3-4. اثبات منبعیت و مصدریت سنت برای دین اسلام

   قرآنیون ریشة سخنان پیامبر6 و برخی اعمال ایشان را اجتهادات شخصی وی می­دانند نه وحی الهی، لذا برآن اند که سنت پیامبر6 نمی­تواند منبع و مصدری برای شناخت دین باشد. به اعتقاد آنان، هر حکمی در تشریع لازم بوده، به صورت وحی قرآنی در قرآن آمده است و پیامبر6، خارج از قرآن از جانب خودش هیچ حکمی نمی­داد. (نک: صبحی منصور، ص55)

   لکن آیات قرآنی بر این پندار، حکم تأیید نمی­زند؛ بلکه با استناد به آیات قرآنی، می­توان ثابت نمود که هرآنچه بر زبان پیامبر‌خدا6 جاری می­شده تنها وحی الهی بوده و رسول‌اکرم6 مسئولیت تعلیم کتاب و حکمت به مردم و نیز تبیین مجملات قرآنی را بر عهده داشته‌اند که اینها از مصدریت سنت در دین اسلام حکایت دارد. برخی از موارد مذکور عبارت است از:

1-3-4. وحیانی بودن سخن پیامبر6

   دسته­ای از آیات قرآن بر این نکته دلالت دارند که پیامبر‌اسلام6 غیر از منشأ وحی، هیچ مربّی و معلم دیگری ندارد و آنچه می‌گوید، آموزه‌های الهی است که در وحی ریشه دارد. طبعاً وحی، اعتبار و اصالت ذاتی دارد؛ چون منسوب به خداوند تبارک‌ و ‌تعالی است. فرمود: «وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى‏ إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْیٌ يُوحى» (النجم، 3 و 4) از نظر اغلب مفسّران، آیة شریفه، مطلق نطق­های پیامبر6 را در بر می‌گیرد و دلیلی بر تخصیص آیه وجود ندارد. بخشی از آنچه پیامبر‌اسلام6 به ویژه پس از دوران رسالت بر زبان آورده، آیات قرآن است. اما بخشی نیز، سخنان و مواعظ ایشان بوده است که در اصطلاح قرآنی این بخش را می‌توان حکمت نامید.‌ حکمت هم بر پیامبر‌اسلام‌‌ 6نازل شده، همان گونه که خود قرآن نازل شده است: «... وَ أَنزَلَ اللَّهُ عَلَيْكَ الْكِتَابَ وَ الحْكْمَة... .» (النساء، 113)

   بنابر این کتاب (قرآن) و حکمت (سخنان و مواعظ پیامبر6) هر دو ریشه در وحی دارند و حکمت همانند قرآن متعلَّق نزول است. در این صورت حکمت نیز به مثابة آموزه‌های الهی، اعتبار ذاتی خواهد داشت. (نک: معارف، شفیعی، ص21-22)

2-3-4. ماموریت تبیین وحی و مجملات قرآنی

   طبق آیات قرآن‌کریم، پیامبر‌اسلام‌6 مأمور به تبیین وحی و مجملات قرآنی است: «وَ أَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَينَّ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُون‏.» (نحل، 44) از این آیه بر می­آید که در قرآن‌کریم، بسیاری از آیات به ویژه آیات الاحکام، کلی و اجمالی هستند. از این رو، خدای تبارک و تعالی پیامبر‌اسلام6 را به تبیین قرآن مأمور کرده است؛ به عنوان مثال در آیه «وَ‌أَقِيمُواْ الصَّلَوة» (البقره،43) حکم اقامۀ نماز به شکل اجمالی است، لذا پیامبر ‌اسلام6 در تبیین این آیه، به مسلمانان می فرماید: «صلّوا کما رایتمونی اُصلّی» (بخاری، ج1، ص155) و یا می‌فرماید: «خذوا عنی مناسککم» (بیهقی، ج 5، ص152)

   این گونه آیات به انضمام روایاتی که در همین راستا از خود پیامبر‌اسلام6 یا امامان شیعه: وارد شده، دلیل دیگری است بر حجیت (وحیانی بودنِ) سنت نبوی و مصدریت آن برای دین اسلام. (نک: معارف، شفیعی، ص22-23)

   مصطفی سباعی، از صاحب نظران اهل سنت، دربارۀ سه نقش سنت یعنی تأکید (تقریر)، تفسیر (تبیین) و توسیع (ما دَلّ علی حُکمٍ سکت عنه القرآن) چنین آورده است: «میان علماء در وجود این سه قسم در سنت اختلافی نیست؛ تنها اختلافشان در قسم سوم سنت است که آیا سنت در این موارد مستقلا می‌تواند احکام جدیدی را ارائه کند؟ یا ناگزیر باید آنچه در سنت آمده به گونه‌ای هر چند با تأویل از لابلای آیات قرآن قابل استخراج باشد؟ برخی (مانند شاطبی) نظر دوم را برگزیده‌اند، اما‌ جمهور و اکثریت صاحب‌نظران بر‌ دیدگاه نخست­اند (یعنی سنت می­تواند مستقلاً بیانگر احکام باشد).» (سباعی، ص 415)

   سباعی سپس ادلّۀ قائلین به استقلال سنت را ارائه می‌دهد و می‌گوید: «وقتی پیامبر‌اکرم6‌‌ ‌معصوم هستند، هیچ مانع عقلی برای استقلال سنت در تشریع وجود ندارد و خداوند به رسولش امر نموده که به بیان احکام الهی از هر طریق بپردازد، وقتی این امر (استقلال سنت در تشریع) عقلا جایز است و به اتفاق جمیع مسلمانان اتفاق افتاده است، چه دلیلی دارد که با آن مخالفت کنیم؟ علاوه بر آن، در نصوص قرآن ‌کریم هم که امر به اطاعت از رسول‌اکرم6 کرده است، تفاوتی بین سنت مبیِّنه و مستقله وجود ندارد و چه بسا در برخی نصوص، بر سنت مستقله تاکید شده است. نظیر آیه «يا اَيهَّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ أَطِيعُواْ اللَّهَ وَ أَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَ أُوْلىِ الْأَمْرِ مِنكمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فىِ شىَ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلىَ اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الاْخِر.» (النساء/59) در این آیه و سایر آیاتی که اطاعت خدا را با طاعت رسول6، قرین هم آورده است، مراد از اطاعت خداوند، تبعیت از دستوراتی است که در کتاب خداوند آمده و مراد از اطاعت رسول6، تبعیت از مواردی است که در قرآن نیامده است.» (همان، ص 417)

3-3-4. امر به مراجعه به خدا و رسول در منازعات

   دلیل دیگر بر مصدریت سنت در دین، لزوم مراجعه به خدا و رسول6 در هنگام منازعات است. بدین بیان که اگر قرآن، خود پاسخ­گوی همه نیازها بود و تنها منبع دین شناخت محسوب می شد، معنا نداشت که خداوند متعال به هنگام منازعات جزئی و فکری، مردم را ملزم به مراجعه به خدا و رسول6 کند. «...فَإِن تَنَازَعْتُمْ فىِ شىَ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلىَ اللَّهِ وَ الرَّسُولِ.... » (النساء:59) (نصیری، ص 308) بنا به تفسیر حضرت امیر7، بازگرداندن منازعات به خداوند، به معنای ضرورت رجوع به قرآن و بازگرداندن به رسول6 به معنای رجوع به سنت است. (سید رضی، خطبه 125)

نتیجه­گیری

   پندار عدم وحیانی بودن سنّت نبوی برگرفته از سه فرضیة عدم عصمت پیامبر6، عدم لزوم اطاعت از پیامبر6 و عدم استقلال سنت در تشریع دین است. با اثبات خلافِ این سه فرضیه، نادرستیِ آن روشن می­شود. بدین صورت که:

1. عصمت پیامبر‌اکرم6 از طریق عقلی با چهار رویکرد (کلامی، فلسفی، روانشناختی، تربیتی) و از طریق نقلی با استناد به آیات قرآن‌کریم قابل اثبات است. آیاتی که ذیل عناوینی نظیر: مطابقت سخنان پیامبر‌اکرم6 با وحی الهی، برابریِ اطاعت از پیامبر6 با اطاعت الهی، لزوم تمسک به تمام آموزه­های پیامبر6، معرفی پیامبر6 به عنوان اسوه حسنه و... قابل استناد هستند.

2. ملزم بودن مسلمانان به اطاعت از پیامبر6، از طریق آیاتی از ‌قرآن‌کریم که به اطاعت مطلق از رسول‌اکرم6 فرمان داده و مسلمانان را از سرپیچی از فرامین پیامبر6 نهی کرده است، اثبات می­شود.

3. استقلال سنت در تشریع نیز به اقتضای حکم عقل و برخی نصوص وارده در قرآن‌کریم قابل اثبات است؛ چراکه به استناد دسته­ای از آیات که بر «وحیانی بودن سخن پیامبر6؛ ماموریت تبیین وحی و مجملات قرآنی؛ امر به مراجعه به خدا و رسول6 در منازعات» دلالت دارد، منشأ سخنان و عملکرد پیامبر6 چیزی جز وحی نیست؛ لذا از اعتبار ذاتی برخوردار است و در کنار قرآن، منبع دین شناخت محسوب می­شود. علاوه بر آن، اجماع مسلمانان نیز بر حجیت سنت در تشریع، دلالت دارد.[5]

منابع

قرآن‌کریم. ترجمه انصاریان، حسین.

1. الهی بخش، خادم حسین. القرآنیون و شبهاتهم حول السنه. طائف، مکتبه الصدیق، چاپ دوم، 1421ق/1992م.

2. بخاری، محمد بن اسماعیل. الجامع الصحیح. بیروت. 1401/1981.

3. بیهقی، ابوبکر احمد بن حسین. السنن الکبری. دارالفکر. بی­تا.

4. تنکابنی، سید موسی. عصمت، ضرورت و آثار. قم. دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه.1390 ش.

5. حاکم نیشابوری، ابوعبدالله. المستدرک علی الصحیحین. تحقیق یوسف عبدالرحمن المرعشلی، بی­جا. بی­تا. 

6. حلی، حسن بن مطهر. کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد. قم. موسسه نشر اسلامی. 1419 ق.

7. روشن ضمیر، محمدابراهیم. جریان شناسی قرآن بسندگی. تهران. سخن. 1390.

8. سید رضی. نهج البلاغه. قم. نسیم حیات. 1388.

9. سید المرتضی، علی بن حسین. الشافی فی الامامه. قم. انتشارات اسماعیلیان. چاپ دوم.1410 ق.

همو. تنزیه الانبیاء و الائمه. قم. الحیدریه. 1380ق.

10. صبحی منصور، احمد. القرآن و کفی مصدرا للتشریع الاسلامی. بیروت. موسسه الانتشار العربی. 2005م.

11. صدوق، ابو جعفر محمد بن علی.علل الشرایع. بیروت: موسسه الاعلمی للمطبوعات. 1408 ق.

12. طباطبایی، سید محمد حسین. المیزان. قم. دفتر انتشارات جامعه مدرسین حوزه علمیه اسلامی.

13. طوسی، محمد بن حسن. الاقتصاد فیما یتعلق بالاعتقاد. تهران. دارالکتب الاسلامیه. 1363ش.

14. عسکری، سید مرتضی. بر گستره کتاب و سنت.تهران. دانشکده اصول دین. چاپ اول. 1387ش.

15. کلینی، محمد بن یعقوب.الکافی. دار الكتب الإسلامیه.تهران.چاپ چهارم.1407ق.

16. مطهری، مرتضی. مقدمه­ای بر جهان بینی اسلامی (وحی و نبوت). تهران. صدرا. چاپ چهاردهم. 1380ش.

17. معارف، مجید؛ شفیعی، سعید. درآمدی بر مطالعات حدیثی در دوران معاصر.تهران. سمت. 1394ش.

18. معارف، مجید؛ مظفری، راضیه. بررسی و نقد مبانی قرآنی احمد صبحی منصور در انحصار منبعیت. 19. قرآن با تأکید بر کتاب القرآن و کفی مصدرا للتشریع الاسلام. شماره اول، پژوهشنامه ثقلین. بهار 1393ش. صص1-30.

20. مفید، محمد بن نعمان. الجمل. محقق: سید علی میر شریفی، قم، مکتبه الاعلام الاسلامی. چاپ اول.1413ق.

21. همو. النکت الاعتقادیه. قم. کنگره هزاره شیخ مفید. 1413ق.

22. مینایی، بهروز. اندیشه کلامی عصمت. قم. دفتر تحقیقات حوزه علمیه. 1395 ش.

23. نصیری، علی. رابطه متقابل کتاب و سنت. تهران. پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی.1386.

24. نوبختی، ابراهیم. کتاب یاقوت فی علم الکلام. تحقیق علی اکبر رضایی. قم: مکتبه آیه الله مرعشی، 1413ق.

 

 

 



1. عبدالله بن عمرو بن عاص که برای نگارش حدیث از پیامبر6 اجازه گرفته بود، مورد شماتت برخی صحابه قرار می­گیرد.  لذا  سخن قریشیان را به پیامبر6 باز می­گوید که آنها چنین گفته‌اند: «هر چه از پیامبر6 می‌شنوی می‌نویسی و حال آنکه پیامبر6 بشری است که در حالت خشم و خشنودی سخن می‌گوید.» آن حضرت فرمود: «بنویس، سوگند به آنکه جانم در دست اوست از من جز سخن حق خارج نمی شود.» (حاکم نیشابوری، ج1، ص105-106)

1. عبدالله جکرالوی می­گوید: «ان الکتاب المجید ذکر کل شی یحتاج الیه فی الدین مفصلا و مشروحا من کل وجه، فما الداعی الی الوحی الخفی و ما الحاجه الی السنه؟» (به نقل از الهی بخش، ص 120)

2. از نگاه قرآنیون دلایل عدم امکان انتساب قطعی احادیث به پیامبر6 عبارت است از دیرکرد نگارش حدیث، افزون بر عدم اعتماد به راویان آن.حشمت علی با تاکید بر این مطلب می­گوید: «ان صحاح السته التی یفتخر بها و التی یقال بحاجه القرآن الیها، کل تلک الکتب جمعت و دونت فی القرن الثالث حسب اقرار المحدثین» (همان، ص243)؛ عبدالله جکرالوی نیز می­گوید: «لیس فی وسع المرء ان یطلع علی حقیقه رواه الحدیث صدقا و کذبا. لانهما من امور الباطنیه التی لا یطلع علیها الا العلیم بذات الصدور. (همان، ص 244)

1. پیامبر، انسان است و به مقتضای سرشت بشری مصون از خطا و اشتباه نیست. ما ملزم به اطاعت از وی نیستیم و سنت پیامبر6، منبع و مصدر دین نیست. آنچه از خطا و اشتباه بر کنار است تنها وحی است و وحی ای جز قرآن وجود ندارد. (به نقل از الهی بخش، ص214)

1. از فاضل گرامی استاد مسعود باقری که در مرحلۀ بازنگری مقاله با ملاحظات و نکات خود در تکمیل متن کوشید، سپاسگزار است.