بررسی ابهاماتی پیرامون اصالت کتاب عبیدالله بن علی حلبی چاپ
شماره سفینه - سفینه 62
دوشنبه ، 1 مهر 1398 ، 09:16

چکیده:1[1]پس از نهضت عمومی نگارش و کتابت احادیث در میان اصحاب، کتابهای فراوانی در دوران امامت صادقین: و پس از آن تولید شد. کتاب عبیدالله بن علی حلبی یکی از نخستین نگاشته­های حدیثی است که از شهرت و اهمیت ویژه­ای برخوردار است و نخستین تصنیف شیعه نام گرفته است. برخی از پژوهشگران با طرح ابهاماتی، انتساب این کتاب به عبیدالله بن علی حلبی را مورد تردید قرار داده­اند. ابهامات مطرح شده پیرامون کتاب حلبی را می­توان در دو قسم کلی جای داد؛ ابهاماتی که از چگونگی گزارش­های فهرستی برخاسته و ابهاماتی که به محتوای روایات کتاب باز می­گردد. در این نوشتار سعی شده که به روش توصیفی تحلیلی ابهامات نوع اول مورد بررسی قرار گیرد و پرسش­های ایجاد شده پاسخ داده شود.

کلیدواژه­ها: اصالت کتاب؛ کتاب حلبی؛ عبیدالله بن علی حلبی؛ اعتبارسنجی.

 

1. درآمد

    در بازه زمانی امامت امام باقر و امام صادق8 با توصیه­ها و بسترسازی­های امامان نهضتی فراگیر در میان شیعیان پدید آمد که می­توان با واژگان «نهضت عمومی نگارش حدیث» از آن یاد کرد. این توصیه­ها اصحاب راستین امامان را بر آن داشت که به کتابت احادیث روی آوردند؛ هر یک از آنان دفترهای حدیثی متعددی گرد آورده بودند که بعدها منبع اصلی جوامع حدیثی شیعه شد. رویکرد عمومی فرهیختگان به ثبت و نگارش حدیث منجر به آن شد که در اندک زمانی کتابهای فراوانی در جامعه شیعه تولید شود؛ تا جایی که سماعة بن مهران در گزارشی غرورآمیز به امام کاظم7 عرض می­کند: «ما شیعیان در تجمع­های­مان مباحثه می­کنیم و هیچ مسأله­ای مطرح نمی­شود مگر آنکه پیرامون آن نوشته­ای در اختیار داریم.»[2]

   کتاب­محوری یکی از سرخط­های مهم طرح فرهنگی امامان برای مقابله با بحران­هایی بود که جامعه شیعه را تهدید می­کرد؛ در روایتی امام صادق7 به نمونه­ای از بحران­های ابتدای امامت امام باقر7 اشاره کرده و به نقش نهاد امامت در زدودن این بحران ها تأکید می­کند؛ «محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد عن صفوان بن يحيی عن عيسى بن السری أبی اليسع قال: قلت لأبی عبد الله7 أخبرنی بدعائم الإسلام ... ثم كان علی بن الحسين: ثم كان محمد بن علی أبا جعفر7 و كانت‏ الشيعة قبل أن يكون أبو جعفر7 و هم لا يعرفون مناسك حجهم و حلالهم و حرامهم حتى كان أبو جعفر7 ففتح لهم و بين لهم مناسك حجّهم و حلالهم و حرامهم حتى صار الناس يحتاجون إليهم من بعد ما كانوا يحتاجون إلى الناس‏».[3]

   با توجه به این روایت -که از اعتبار بالایی برخوردار است[4]- روشن است که تا قبل از امامت امام باقر7 شیعه در فقر فرهنگی عجیبی به سر می­بُرد تا حدی که به مسائل حلال و حرام خود آگاهی نداشت؛ این امام باقر7 بود که جامعه شیعه را از این تهیدستی فرهنگی رهایی بخشید و نه تنها نیازهای دینی خود را شناخت بلکه خود محور فرهنگ برای دیگر گروه­ها شد؛ جامعه نوپایی که تا چندی قبل محتاج دیگر فرقه­ها بود، با مدیریت فرهنگی نهاد امامت، وابستگی فرهنگی خود را به استقلال فرهنگی و بالاتر از آن فرهنگ گستری تبدیل نمود. پر واضح است که کتاب­محوریِ شیعیان مهمترین نقش را در زدودن این بحران ایفا کرده است. در میان همه کتابهایی که در عصر امام باقر و امام صادق8 تولید شده است کتاب عبیدالله بن علی حلبی دارای اهمّیت و جایگاه ویژه­ای است؛ تداول و شهرت کتاب حلبی در میان شیعه و نیز روایات فراوانی که از این کتاب در مهمترین منابع حدیث شیعه روایت شده است گواه ارزش و اهمّیت این کتاب است.

   در رابطه با عبیدالله بن علی حلبی و کتاب گرانسنگ وی، آثار اندکی نگاشته شده است؛ احسان سرخه­ای در مقاله «کتاب حلبی منبعی مکتوب در تألیف الکافی»[5] که خود آن را بخشی از طرح بازسازی کتاب حلبی معرفی کرده است، به ردگیری روایات کتاب حلبی و تحلیل اسنادی که به وی و برخی از راویان خاندان حلبی ختم می­شود پرداخته است. مرتضی وفایی نیز در مقاله «نگاهی به حدیث و محدثان شیعه حلب»[6] به صورت مختصر به معرفی عبیدالله بن علی حلبی و هشت نفر دیگر از خاندان ابی شعبه حلبی اقدام کرده است. دکتر مجید معارف و امیر رشیدی در مقاله «بررسی اصالت کتاب عبیدالله بن علی حلبی»[7] با نگاهی انتقادی به تردید در انتساب کتاب به مؤلف آن پرداخته­اند و برخی ابهامات محتوایی را شاهد این مسأله قرار داده­اند. دکتر رضا قربانی زرین نیز در بخشی از پایان نامه «اصالت حدیث شیعه در موضوع مقامات ائمه: (نصب الاهی، علم موهوب و کرامات)»[8] برخی اشکالات پیرامون کتاب عبیدالله بن علی حلبی را پاسخ گفته­ است. ابهاماتی که پیرامون کتاب حلبی مطرح است را می­توان در دو قسم کلی جای داد ابهاماتی که اصالت و چگونگی انتقال کتاب حلبی را مورد نقد قرار داده است و ابهامات محتوایی که مضامین برخی روایات نقل شده از حلبی را به چالش کشیده است. در نوشتار پیش رو سعی شده ابهاماتی که پیرامون اصالت و کیفیت انتقال کتاب حلبی مطرح شده مورد بررسی قرار گیرد.[9]

2. شخصیت­شناسی

   عبیدالله ­بن­ علی ­بن ابی­ شعبه حلبی سرشناس­ترین راوی از خاندان ابو­شعبه حلبی است. خاندان حلبی یکی از مهمترین خاندان­های حدیثی شیعه هستند که همچون آل اعین،[10] آل یقطین،[11] آل نهیک،[12] آل عبدربه[13] نقش بسیار مهمی در انتقال میراث حدیثی به نسلهای پس از خود داشته­­اند. از دیگر راویان آل ابی شعبه می­توان به محمدبن علی بن ابی شعبه حلبی، یحیی بن عمران بن علی حلبی و عمران بن علی حلبی اشاره کرد.[14] نجاشی در وصف عبیدالله بن علی و خاندان حلبی می­نویسد: «و آل أبی شعبة بالكوفة بيت مذكور من أصحابنا ... و كانوا جميعهم ثقات مرجوعا إلى ما يقولون. و كان عبيد الله كبيرهم و وجههم.»[15] نجاشی در این عبارت همه راویان این خاندان را توثیق کرده و عبیدالله را به عنوان بزرگ و وجه آنان نامیده است. وی در یادکرد احمدبن عمربن ابی شعبه[16] و یاد کرد محمدبن علی بن ابی شعبه حلبی[17] نیز راویان این خاندان را به صورت جمعی توثیق می­کند.

   خاندان حلبی از دوران امامت امام حسن و امام حسین8 تا دوران امامت امام رضا7 یعنی دوره­ای در حدود 150سال، در عرصه نقل حدیث فعال بوده­اند؛ چرا که نجاشی سر سلسله این خدان یعنی ابوشعبه حلبی را از راویان امام حسن7 و امام حسین7[18] و احمد بن عمر بن ابی شعبه را از راویان مستقیم امام رضا7 معرفی کرده است.[19] عبیدالله بن علی حلبی در زمان حیات امام صادق7 بدرود حیات گفته است.[20] خاندان حلبی اصالتی کوفی دارند اما به دلیل سفرهای فراوان تجاری به شهر حلب، به این شهر منتسب شده و به «حلبی» شهرت یافته­اند.[21]

3. کتاب عبیدالله بن علی حلبی

3-1. معرفی کتاب

   عبیدالله بن علی کتابی مشهور تصنیف نموده که نخستین تصینف در میان شیعیان است.[22] این کتاب توسط عبیدالله بر امام صادق7 عرضه شده و حضرت پس از مطالعه این کتاب با عبارت ویژه­ای این کتاب را مورد تقدیر و تجلیل قرار دادند.[23] این کتاب به نام نویسنده آن شهرت داشته که نجاشی در عبارت «صنّف الکتاب المنسوب الیه»[24] به این نکته اشاره دارد. شیخ طوسی در یادکرد عبیدالله بن علی حلبی با عبارت «له كتاب مصنّف معمول عليه‏» به اعتبار کتاب توجه داده است.[25] با توجه به روایات راه­یافته از کتاب حلبی به جوامع حدیثی شیعه می­توان گفت این کتاب درون­مایه فقهی داشته که از تبویب و تنظیم خاصی برخودار بوده است.

3-2. تعداد و محتوای روایات کتاب

   از عبیدالله بن علی 2667 روایت در کتب اربعه روایت شده است، که به تفکیک؛ الکافی 504 روایت، من لایحضره الفقیه1324روایت، تهذیب الاحکام582 روایت، الاستبصار257 روایت.[26] از این تعداد بیش از 2400 روایت توسط حمادبن عثمان روایت شده است، علی بن رئاب با 54 روایت، حمید بن المثنی با 43 روایت، پرتکرارترین راویان بعد هستند. جالب آن است که عبیدالله بن علی بیش از 2600 روایت را به صورت مستقیم از امام صادق7 روایت کرده است.

   چنانکه پیشتر اشاره شد کتاب حلبی را می­بایست یک کتاب کاملاً فقهی بنامیم که در جلد اول و دوم الکافی تنها 14روایت از حلبی ثبت شده،[27] که آن هم بی­ارتباط با مسائل فقهی نیست؛ نکته قابل توجه پیرامون کتاب حلبی تنوع موضوعات فقهی و گستردگی روایات این کتاب در تمام ابواب فقهی است؛ این بدان معناست که عبیدالله حلبی برخلاف دیگر اصحاب امامان که تک نگاری­هایی در موضوعات فقهی داشته­اند[28] کتابی جامع و مبوّب[29] درحلال و حرام تألیف کرده که بسیاری از موضوعات فقهی را در بر می­گیرد؛ پراکندگی بخشی از 504 روایتی که کلینی از حلبی نقل کرده به شرح ذیل است؛

   کتاب الطهارة 15 روایت، کتاب الحیض یک روایت، کتاب الجنائز 20 روایت، کتاب الصلاة 48 روایت، کتاب الزکاة 10 روایت، کتاب الصوم 42 روایت، کتاب الحج و المزار 68 روایت، کتاب الجهاد 2 روایت، کتاب المعیشة 63 روایت، کتاب النکاح 46 روایت، کتاب العقیقه 3 روایت، کتاب الطلاق 44 روایت، کتاب العتق 7 روایت، کتاب الصید 9 روایت، کتاب الذبائح 7 روایت؛ کتاب الاطعمه و الاشربه 10 روایت، کتاب الوصایا 7 روایت، کتاب الفرائض 8 روایت، کتاب الحدود 22 روایت، کتاب الدیات 28 روایت، کتاب الشهادات 7 روایت؛ کتاب الایمان و النذور 6 روایت.

3-3. تردید در انتساب کتاب به عبیدالله

   حدیث پژوهان در طول تاریخ تشیع برای اعتبارسنجی یک نگاشته حدیثی پیش از هر نکته­ای به صحّت انتساب کتاب به مؤلف توجه می­کنند؛ قطعی بودن انتساب کتاب به مؤلف در اصطلاح «اصالت کتاب» نام گرفته است. دانشیان حدیث در موارد متعددی انتساب کتاب­هایی را به مؤلفانشان مورد تردید قرار داده­اند؛ برای نمونه می­توان به کتابهایی مانند «اصفیاء امیرالمؤمنین»،[30] «تفسیرالرؤیا»،[31] «کتاب سلیم بن قیس هلالی»،[32] «اصل زید الزراد»، «اصل زید النرسی»[33] و «تفسیر الباطن»[34] اشاره کرد که ابهاماتی در انتساب به مؤلفانشان وجود دارد.

   اصالت کتاب عبیدالله بن علی حلبی نیز توسط برخی از دانشیان حدیث در چند دهه گذشته مورد تردید قرار گرفته است؛ آقای محمدباقر بهبودی و دکتر مجید معارف انتساب کتاب به مؤلف را به ابهاماتی همراه می­دانند و مطالبی را در این زمینه مطرح کرده­اند؛ پیش از بررسی این تردیدها بیان شود که دانشیان حدیث– به جز آقایان بهبودی و معارف- در گذشته و حال در انتساب این کتاب به مؤلف تردید نکرده­اند، دست­کم نگارنده علی رغم فحص فراوان تا کنون به نتیجه­ای نرسیده است.

   جناب بهبودی بر این باور است که کتاب حلبی ساختگی است و روایات آن از دیگر نگاشته­ها به سرقت رفته است و پس از تحریف در کتابی به نام عبیدالله بن علی حلبی گرد آمده است.[35] یکی از مهمترین شواهد این سخن چگونگی گزارش دانشیان رجال همچون نجاشی و طوسی از این کتاب است که – به زعم ایشان- موهم تشکیک در صحت انتساب کتاب به عبیدالله است؛ شیخ طوسی در توصیف کتاب می­نویسد: «له کتاب مصنّف معمول علیه». آقای بهبودی در توضیح این عبارت آورده است: «و صرَّح الطوسی بأن كتابه معمول عليه: عُمِل باسمه دون أن يكون الكتاب له»[36] چنانکه مشاهده می­شود آقای بهبودی این تعبیر را صریح در ساختگی بودن کتاب می­داند.[37]

   نجاشی نیز می­نویسد: «صنف الکتاب المنسوب الیه و كان عبيدالله كبيرهم و وجههم و صنف الكتاب المنسوب إليه و عرضه على أبی‌عبدالله عليه‌السلام». آقای بهبودی در توضیح تعبیر «المنسوب الیه» آورده است: «و صرَّح ابن النجاشیّ بأنَّ الكتاب منسوب إليه، كأنّه ينكر نسبة الكتاب إليه».[38] این عبارت نیز از نگاه وی موهم عدم انتساب کتاب به مؤلف است. آقای معارف نیز در توضیح عبارت نجاشی می­نویسد: «می­توان از این تعابیر چنین دریافت که اثر، به نام عبیدالله حلبی جعل شده، و به او منسوب گردیده است».[39] برقی نیز در یادکرد عبیدالله بن علی حلبی می­نویسد: «عبيدالله بن علي الحلبي عن يحيى بن عمران الحلبي كوفي...»[40] ظاهر این عبارت آن است که عبیدالله از یحیی بن عمران روایت کرده است و حال آنکه عبیدالله به جهت مقدم بودن طبقه نمی­تواند از یحیی بن عمران روایت کند. آقای بهبودی در توضیح این عبارت تصریح دارد که کتاب عبیدالله مأخوذ از کتاب یحیی است و سپس از این امر تعجب کرده که چگونه چنین چیزی ممکن است؟[41]

3-3-1. بررسی عبارت شیخ طوسی

   شیخ طوسی پیرامون کتاب حلبی می­نویسد: «له كتاب مصنّف معمول عليه و قيل: إنه عرض على الصادق7 (فلما رآه استحسنه) و قال: ليس لهؤلاء يعنی المخالفين مثله‏» گذشت که آقای بهبودی تعبیر «معمول علیه» را «برساخته بر او» ترجمه کرده است. طبق این ترجمه ضمیر در «معمول علیه» به عبیدالله بر می­گردد. چندان واضح نیست چرا ضمیر به عبیدالله برگشت داده شده نه به کتاب وی؛ و حال آنکه مجموعه ضمائر در این عبارت به کتاب بر می­گردد. در موارد فراوان دیگری نیز شیخ طوسی پس از آنکه کتابی را برای مؤلفی ذکر می­کند، در ادامه ضمیر «ه» را برای کتاب نه صاحب آن به کار می­برد.[42]

   اگر بنا باشد ضمیر به حلبی رجوع کند سزاوار است ضمائر در مجموعه عبارت مربوط به حلبی باشد و این بدان معناست که عبیدالله بن علی حلبی خود بر امام صادق7 عرضه شده است! و حضرت وی را تحسین کرده­اند! و فرموده­اند: آیا مخالفان مثل حلبی دارند؟!! این تعبیر مشابه تعیبری است که نجاشی برای کتاب حسن و حسین بن سعید اهوازی به کار برده: «كتب ابني سعيد كتب حسنة معمول عليها» "معمول علیها" یعنی کتابی مورد اعتماد و مشابه تعبیر «کتاب معتمد» است که بارها توسط شیخ طوسی مورد استفاده قرار گرفته است؛[43] شاید در همین عبارت اگر به جای واژه «کتب» - که نیاز به ضمیر مؤنث دارد- از واژه «کتاب» استفاده می­شد و ضمیر به صورت مذکر به کار می­رفت، کتاب فرزندان سعید اهوازی هم «برساخته» معرفی می­شد. 

   شیخ طوسی در نمونه­های متعدد عبارت «غیر معمول علیه» را پیرامون احادیث مختلف به کار برده و از آن «مورد عمل و مورد اعتماد نبودن» را اراده کرده است.[44] این بدان معناست که «معمول علیه» به معنای مورد اعتماد است. چگونه ممکن است شیخ طوسی کتاب حلبی را برساخته و مجعول بداند اما خود در تهذیب الاحکام بیش از 570 حدیث، و مجموعا در التهذیب و الاستبصار بیش از 830 حدیث از این کتاب روایت کرده باشد؟ ناگفته نماند که هیچ یک از حدیث پژوهان و رجال شناسان – طبق فحص نگارنده- تعبیر «معمول علیه» را «برساخته بر او» فهم نکرده است.

   دکتر معارف نسبت به قسمتی از عبارت شیخ طوسی آورده است: «شیخ طوسی عرضه کتاب حلبی به امام صادق7 و تأیید ایشان بر آن کتاب را با تعبیر «قیل» یاد کرده که بیانگر عدم قطعیت نظر شیخ در پذیرفتن این قضیه است» اما از مقدمه فهرست چنین بر می­آید[45] که شیخ طوسی فراتر از تجمیع و یکپارچه کردن فهرست­های کوچکِ در دسترس خود کار دیگری انجام نداده است. این نکته با مقایسه برخی ترجمه­ها با فهرست نجاشی نیز قابل استفاده است؛[46] به عبارت دیگر شیخ طوسی در فهرست، در صدد مستند کردن، به اثبات رساندن و یا نقد کردن برخی از داده­ها نیست بلکه صرفاً در مقام گردآوری و تنظیم کردن داده­های اطلاعاتی در دسترس خویش است؛ بنابراین می­توان گفت شیخ با واژه «قیل» در مقام تضعیف و تردید در عرضه کتاب حلبی به امام صادق7 نیست بلکه این واژه را در مقام گزارش به کار برده است.

3-3-2. بررسی عبارت نجاشی

   نجاشی نسبت به کتاب حلبی آورده است «صنّف الکتاب المنسوب الیه» آقای بهبودی و دکتر معارف بر این باورند که این عبارت نجاشی به معنای تردید در انتساب این کتاب به مؤلّف آن است. اما چگونه ممکن است یک نویسنده در چهار کلمه دچار تناقض گویی شود؟ مگر نجاشی خود به صراحت بیان نکرده است که این کتاب توسط عبیدالله تصنیف شده است؟ «صنّف الکتاب»؛ پس چگونه ممکن است سریعا پس از این اخبار قطعی، در انتساب کتاب به وی تردید کرده باشد؟ اگر نجاشی در انتساب کتاب به وی تردید داشته عبارت «عرضه علی ابی عبدالله7» چگونه معنا می­شود؟ چگونه ممکن است کتابی را که عبیدالله خود تألیف نکرده و به او نسبت داده شده است را بر امام صادق7 عرضه کند؟ جالب­تر آنکه امام نیز این کتاب را تصحیح کرده و با عبارت ویژه­ای مورد تجلیل قرار داده است؛ بنابراین نمی­توان گفت که نجاشی از واژه «المنسوب الیه» تردید در انتساب کتاب را اراده کرده است؛ بنابراین واژه «صنّف» قرینه مهمی بر صحت انتساب کتاب به عبیدالله حلبی است؛ و نیز واژه «عرضه» قرینه­ای دیگر بر این انتساب است، واژه «صحّحه» و تحسین امام نیز دلیل دیگری است که گواه درستی انتساب این آموزه­ها به امام است. قرینه چهارم نیز عبارت «و قد روی خلق من اصحابنا» است. که توضیح آن خواهد آمد.

   یکی از پژوهشگران بر این باور است که منسوب بودن به معنای نامیده شدن و خوانده شدن و اشتهار نیز به کار می­رود چنانکه فردی را به نام شهری یا قبیله­ای می­خوانند همچون اشتهار خاندان ابی شعبه به حلبی به جهت مسافرت­های تجاری مکرر به این شهر. درباره کتاب­ها و آرای افراد نیز چنین تعبیری رایج است؛ به عنوان نمونه شیخ طوسی در یادکرد محمدبن عیسی الطلحی می­نوسید: «له دعوات الأيام التی تنسب إليه: أدعية الطلحی‏»[47] و نیز نسبت به علی بن احمد الکوفی می نویسد: «له مقالة تنسب إليه».[48] درباره کتاب عبدالله بن علی حلبی نیز باید گفت که همگان این کتاب را با نام مصنف آن می­شناخته­اند و از آن تعبیر به کتاب حلبی یا کتاب عبیدالله بن علی حلبی[49] می­شده است.[50]

3-4-3. بررسی عبارت برقی

   برقی در عبارت کوتاهی آورده است «عبيدالله بن علي الحلبی عن يحيى بن عمران الحلبي كوفی و كان متجره إلى حلب فغلب عليه هذا اللقب مولى ثقة صحيح له كتاب و هو أول كتاب صنفه الشيعة»[51] آقای بهبودی با توجه به این عبارت کتاب عبیدالله را برگرفته از کتاب یحیی بن عمران می­داند و سپس خود به جهت اختلاف طبقه این راویان از آن اظهار شگفتی کرده است. این عبارت به روشنی به تألیف این کتاب توسط عبیدالله بن علی حلبی و نخستین تصنیف شیعه بودن این کتاب دلالت دارد؛ و نیز با توجه به واژه «عن» می­توان گفت حداکثر معنای قابل برداشت از این عبارت آن است که عبیدالله یکی از کسانی است که از یحیی روایت کرده است. آقای بهبودی از کدام قسمت این عبارت استفاده کرده است که کتاب حلبی از کتاب یحیی اخذ شده است؟

   اما آنچه که نسبت به صحیح بودن عبارت «الحلبی عن یحیی» تردید ایجاد می­کند آن است که در رجال برقی در هیچ موردی پس از ذکر نام راوی به مشایخ راوی یعنی کسانی که از آنان روایت کرده اشاره نشده است، اما در مقابل در موارد متعددی پس از ذکر نام راوی اشخاصی که از راوی روایت کرده­اند یاد شده­اند. این روش برقی این احتمال را تقویت می­کند که واژه «عن» تصحیف شده «عم» باشد؛[52] بنابراین عبارت صحیح «عبیدالله بن علی حلبی عمّ یحیی بن عمران» صحیح است. سید بحرالعلوم،[53] عبدالله مامقانی[54] و محمد آصف محسنی[55] عبارت را به صورت «عمّ» ثبت کرده­اند؛ بنابراین سخن جناب بهبودی از اساس برداشت صحیحی نیست؛ حتی که اگر واژه در واقع «عن» باشد باز هم سخن ایشان قابل پذیرش نیست.

4. شهرت و تداول کتاب حلبی

4-1. شهرت کتاب حلبی در میان محدثان

   نجاشی پیرامون شهرت کتاب حلبی آورده است: «و قد روى هذا الكتاب خلق‏ من‏ أصحابنا عن عبيد الله، و الطرق إليه كثيرة، و نحن جارون على عادتنا فی هذا الكتاب و ذاكرون إليه طريقا واحدا»[56]

   با توجه به این عبارت راویان فراوانی این کتاب را در همان طبقه نخست از عبیدلله روایت کرده­اند که نجاشی برای به تصویر کشیدن این فراوانی از تعبیر «خلق من اصحابنا» استفاده کرده است؛[57] تعبیر «روی عن» در مواردی به کار می­رود که راوی به صورت مستقیم از استاد خود روایت کند. مثلاً اگر در یادکرد یک راوی آمده باشد «روی عن ابی عبدالله7» بدان معناست که راوی بدون واسطه از امام صادق7 روایت کرده است. اما اگر یک راوی با واسطه از امام صادق7 روایت کرده باشد استفاده از این تعبیر صحیح نیست؛[58] بنابراین در همان طبقه اول افراد فراوانی این کتاب را روایت کرده­اند و طرق فراوانی به این کتاب وجود داشته اما نجاشی تنها به ذکر یک طریق بسنده می­کند: أخبرنا «غير واحد» عن «علی بن حبشی بن قونی» عن «حميد بن زياد» عن «عبيد الله بن أحمد بن نهيك» عن «ابن أبی عمير» عن «حماد» عن «الحلبی».

   راوی مستقیم حماد بن عثمان است؛ حماد «ثقة جلیل القدر»[59] و از طبقه دوم اصحاب اجماع است؛[60] پس از وی ابن ابی عمیر قرار دارد که از طبق سوم اصحاب اجماع است؛ نجاشی او را «جليل القدر عظيم المنزلة فينا و عند المخالفين» خوانده است.[61] راوی بعد عبیدالله بن احمد بن نهیک است که نجاشی او را «الشیخ الصدوق ثقه» و از بیت بزرگی در کوفه معرفی می­کند. [62] حمید بن زیاد راوی دیگر است که علی رغم واقفی بودن توسط نجاشی و شیخ طوسی توثیق شده­ است[63] و شیخ طوسی او را راوی بسیاری از اصول می­داند.[64]

   شیخ طوسی نیز سه طریق به کتاب عبیدالله بن علی حلبی بیان می­کند که هر طریق خود به طرق مختلفی تقسیم می­شود.[65] نکته قابل توجه آن است که در طریق نخست و دوم شیخ طوسی پس از ابن ابی عمیر، احمدبن محمدبن عیسی حضور دارد؛ احمد اشعری این کتاب را به قم منتقل کرده است و در میان روایانی چون محمدبن حسن الصفار، سعدبن عبدالله، عبدالله بن جعفر حمیری روایت کرده است، اینان نیز کتاب را به محمدبن حسن بن احمد بن ولید منتقل کرده­اند که در نهایت توسط ابن ابی جید و شیخ صدوق در چرخه نقل بغدادیانی همچون شیخ طوسی قرار گرفته است.

   بنابراین می­توان گفت طریق نجاشی طریقی بغدادی و طرقی که شیخ طوسی معرفی می­کند طریق قمیان است که به بغداد منتقل می­شود. شیخ طوسی در تهذیبین اعتماد بسیاری به طریق قمیان دارد و تقریباً همه روایات خود از کتاب حلبی را به طریق قمیمان روایت می­کند. شیخ صدوق نیز در مشیخه دو طریق به این کتاب ذکر می­کند.[66] وی در مقدمه «من لایحضره الفقیه» درباره این کتاب می­نویسد: «وجمیع ما فیه مستخرج من کتب مشهوره علیها المعول و الیها المرجع مثل کتاب حریز بن عبدالله سجستانی و کتاب عبیدالله بن علی حلبی.»[67] مجلسی اول ذیل همین عبارت در اظهار نظری جالب طرق صدوق به کتاب حلبی را هفت طریق صحیح، یک حسن و پنج قوی معرفی می­کند.[68]

   مرحوم کلینی در الکافی بیش از 504 نقل از کتاب حلبی آورده است که با طرق مختلفی به این کتاب می­رسد از میان این طرق، طریق «علی بن ابراهیم» عن «ابراهیم بن هاشم» عن «ابن ابی عمیر» عن «حماد» عن «الحلبی» بسیار تکرار شده است.[69] این طریق 415 مرتبه در کتاب الکافی تکرار شده که از حیث فراوانی دومین سند پر تکرار در کل کتاب است[70] البته طرق دیگری نیز مرحوم کلینی به کتاب علی بن عبیدالله حلبی ذکر می­کند؛[71] بنابراین می­توان گفت مشایخ ثلاثه و مرحوم نجاشی از میان طرق مختلفی که به کتاب حلبی وجود داشته بیشتر به طریقی اعتماد کرده­اند که ابن ابی عمیر و حماد در دو طبقه نخست انتقال کتاب قرار دارند.[72]

   حضور حدیث پژوهان سرشناس از سه حوزه حدیثی مهم کوفه، قم و بغداد، همچون حمادبن عثمان، ابن ابی عمیر، احمدبن محمدبن عیسی اشعری، عبدالله­بن جعفر حمیری، محمدبن الحسن الصفار سعدبن عبدالله اشعری، محمدبن الحسن بن ولید، علی بن بابویه (پدر صدوق) عبیدالله بن احمدبن نهیک، حمیدبن زیاد، علی بن ابراهیم و ابراهیم بن هاشم به روشنی به تداول و شهرت این کتاب در حوزه­های حدیثی مطرح شیعه گواهی می­دهد. علاوه بر اینان می­بایست علی بن حسن بن فضال و محمدبن عبدالله زراره را نیز از راویان کتاب حلبی بر شمرد که ابوغالب زراری در طریق خود به این کتاب به نام آن دو اشاره می­کند.[73] کتاب حلبی در میان محدثان به قدری مشهور بوده که کتابهای کمتر شناخته شده را به این کتاب تشبیه می­کردند تا کمی از ناشناخته بودن خارج شوند.[74] همه اینان نشان می­دهد که خدشه در اصالت کتاب حلبی و در نتیجه بی­اعتباری آن امری بسیار دشوار است.

4-2. شهرت و تداول کتاب حلبی در شهرهای دور افتاده

   یکی از مهترین فوائد طرق کتابهای فهرست، ردگیری سیر انتقالِ جغرافیاییِ نگاشته­های حدیثی است. کتاب حلبی یکی از نگاشته­هایی است که پس از تألیف در کوفه به شهرهای مختلف منتقل شده است. چنانکه پیش­تر اشاره شد با توجه به طریق نخست شیخ طوسی در الفهرست، کتاب حلبی توسط احمدبن محمدبن عیسی اشعری و بردارش عبدالله از ابن­ابی­عمیر دریافت و به قم منتقل شده است؛ این کتاب پس از دو نسل که در میان محدثان قم تحدیث می­شده توسط شیخ صدوق و نیز ابن­ابی­جید (با توجه به طریق دوم شیخ طوسی در الفهرست) به بغداد منتقل می­شود؛ بنابراین تداول کتاب حلبی در سه حوزه مهم حدیثی کوفه، قم و بغداد به روشنی قابل استفاده است.

   کتاب عبیدالله بن علی حلبی در نقاطی با فاصله قابل توجه از نقاط مرکزی نیز از شهرت قابل توجهی برخوردار بوده، سید مرتضی در کتاب رسائل الشریف المرتضی در بخش جوابات مسائل المیافارقیات پرسش چهاردهم را چنین ثبت کرده است: «ما يشكل علينا من الفقه نأخذه من رسالة على بن موسى بن بابويه القمی، أم من كتاب الشلمغانی، أم من كتاب عبيد الله الحلبی؟» سید مرتضی در پاسخ این پرسش می­نوسید: «الجواب: الرجوع الى رسالة ابن بابويه، و كتاب الحلبی أولى من الرجوع الى كتاب الشلمغانی على كل حال»[75] از این پرسش به روشنی بر می­آید که «رساله علی بن موسی بن بابویه» و «کتاب عبیدالله بن علی الحلبی» حتی در شهرهای با فاصله نسبتا طولانی از مراکز حدیثی مثل میافارقین[76] نیز مشهوره بوده­اند.

   کتاب حلبی در مصر نیز از شهرت قال توجهی برخوردار بوده و نزد محدثان متداول بوده است چنانکه گذشت هارون بن موسی تعلکبری این کتاب را در سال 341 در شهر مصر نزد محمدبن عبیدالله بن الفضل سماع کرده است.[77] شاهد دیگر تدوال کتاب حلبی در شمال آفریقا نقلهای فراوان قاضی نعمان مغربی (م 363ق) در کتاب الایضاح[78] از این کتاب است؛ نکته قابل توجه در مورد کتاب الایضاح آن است که قاضی نعمان روایات را بر پایه منابع مستندسازی کرده است نه بر پایه رجال؛ وی در موارد فراوانی به صورت مستقیم از کتاب حلبی (جامع الحلبی/ المسائل)[79] روایت کرده است[80] که شاهدی بر وجود و تداول کتاب در شمال آفریقاست.

   سید مرتضی در رساله «جوابات مسائل الرسّیه» نیز که پاسخی بر پرسش­های ابو الحسين المحسن بن محمد بن الناصر الحسينى الرسى‏[81] است، پرسش پیش رو دریافت کرده و به آن پاسخ گفته است؛ «هل يجوز لعالم أو متمكن من العلم أو عامي الرجوع فی تعرّف أحكام ما يجب عليه العمل به من التكليف الشرعی الى كتاب مصنف، ك‍ «رسالة المقنعة» و «رسالة ابن بابويه» أو كتاب رواية ك‍ «الكافی للكلينی» أو كتاب أصل ك‍ «كتاب الحلبی» أم لا يجوز ذلك؟»[82] سید مرتضی تاریخ کتابت «اجوبة المسائل الرسیة الاولی» را در نهم محرم سال 429ق ذکر کرده است.[83] اگر ابوالحسین الرسی را منسوب و ساکن شهر الرسّ بدانیم[84] می­توان به تداول کتاب حلبی در حجاز نیز قائل شد.

4-3. بر جای ماندن کتاب حلبی تا قرن هفتم

   گرچه بسیاری از روایات موجود در کتاب حلبی در کتب اربعه انعکاس یافته و به نسل­های پسین منتقل شده است، اما کتاب حلبی در قالب متنی مستقل دست کم تا اواخر قرن هفتم مورد رجوع بوده است. از عبارت سیدبن طاووس(664ق) چنین برمی­آید که به این کتاب دسترسی داشته و از آن به صورت مستقیم روایت می­کند؛ وی در رساله عدم مضایقة الفوائت روایاتی را از منابع دراختیار خود[85] به صورت مستقیم روایت می­کند؛ ابن طاوس آورده است: «و من ذلک ما رویته عن عبیدالله بن علی الحلبی، فیماذکره فی کتاب اصله رضوان الله علیه... و قال ایضا عبیدالله بن علی الحلبی فی الکتاب المذکور ما هذا لفظه...»[86] با توجه به این عبارت می­توان گفت که کتاب حلبی در دسترس ابن طاوس قرار داشته است.[87] علامه مجلسی نیز به این نکته اشاره دارد.[88] نکته جالب توجه آن است که روایت دومی که سیدبن طاوس از کتاب حلبی نقل می­کند در هیچ یک از منابع پیش از وی وجود ندارد، این نشان می­دهد که علی رغم روایات فراوانی که از کتاب حلبی در جوامع حدیثی روایت شده اما باز هم به نظر می­رسد که این مجموعه، همه روایات کتاب حلبی نیست. گرچه تعبیر صریح دیگری از وجود کتاب حلبی تا مکتب حله وجود ندارد اما با توجه به وجود بسیاری از کتابهای اصحاب امامان تا مکتب حله و تداول این کتابها در آن دوران[89] می­توان به وجود کتاب حلبی تا اواخر قرن هفتم و پس از آن باور داشت.

5. چالش­هایی در انتقال کتاب حلبی

5-1. اختلاف نسخ کتاب حلبی

   یکی از مهمترین پدیده­های مرتبط با میراث حدیث شیعه مسأله اختلاف یا تعدد نسخ نگاشته­های حدیثی است که در منابع فهرستی به نمونه­های متعددی از این پدیده اشاره شده است.[90] مرحوم نجاشی درباره اختلاف نسخه کتاب حلبی آورده است «و النسخ مختلفة الأوائل و التفاوت فيها قريب» طبق این گزارش نسخه­های کتاب حلبی تنها در ابتدای آن دارای اختلاف اندکی بوده که چندان مشکلی ایجاد نمی­کرده است. اما شیخ طوسی ذیل نام «عبیدالله بن محمدبن الفضل» وی را یکی از مشایخ تعلکبری معرفی می­کند و به نقل از تعلکبری می­نوسید: «سمعت منه بمصر سنة إحدى و أربعين و ثلاثمائة و له منه إجازة و قال: كان يروی كتاب الحلبی النسخة الكبيرة.»[91] در نگاه نخست چنین به نظر می­رسد که کتاب حلبی دارای دو نسخه بزرگ و کوچک بوده که ابن فضل در مصر نسخه بزرگ را روایت می­کرده است. آقای بهبودی طبق این گزارش کتاب حلبی را دارای دو نسخه معرفی کرده که نسخه بزرگ در میان مصریان شهرت داشته و روایت می­شده و نسخه کوچک تر در میان کوفیان و بغدادیان؛ ایشان اختلاف نسخه­ای که توسط نجاشی گزارش شده را مربوط به همان نسخه کوچکتر می­داند.[92]

   اما به نظر می­رسد قید «الکبیره» در عبارت شیخ طوسی، قید توضیحی است نه قید احترازی؛ به عبارتی وصف «الکبیرة» در مقابل «الصغیرة» قرار ندارد که از آن وجود دو نسخه بزرگ و کوچک برداشت شود؛[93] چرا که شیخ طوسی با این که در فهرست خود طرق مختلفی را به کتاب حلبی بیان کرده که یکی از طرق به واسطه همین تعلکبری است، به وجود دو نسخه کوچک و بزرگ اشاره­ای نکرده است. نجاشی نیز سخن از دو نسخه کوچک و بزرگ به میان نیاورده و تنها برای این کتاب از وصف «کبیر» استفاده کرده که یکی از ویژگی­های کتاب است؛ بزرگ بودن کتاب حلبی از انعکاس روایات این کتاب در جوامع روایی شیعه به روشنی قابل استفاده است. قاضی نعمان نیز برای کتاب حلبی از تعبیر «الکتاب المعروف بالجامع» استفاده کرده است که به بزرگی کتاب اشاره دارد.[94] کوتاه سخن آنکه هیچ قرینه­ای بر وجود دو نسخه کوچک و بزرگ از کتاب حلبی وجود ندارد به جز تعبیر احتمالی شیخ طوسی که از آن نیز می­توان قید توضیحی را استفاده کرد. در موارد مختلفی همین قید به صورت توضیحی به کار رفته است.[95]

5-2. افزوده­های ابن ابی عمیر

   ابن ابی عمیر در انتقال کتاب حلبی نقش بسیار پر رنگی دارد می­توان گفت بیش از 80% احادیثی که از کتاب حلبی در کتب اربعه شیعه روایت شده، به واسطه ابن بی عمیر از حمادبن عثمان است. شیخ صدوق در گزارشی درباره کتاب عبیدالله بن علی حلبی آورده است: «از استادم ابن ولید شنیدم: از محمدبن الحسن الصفار شنیدم که می گفت: اگر در کتاب حلبی عبارت "وفی حدیث آخر" آمده باشد آن روایت از محمدبن ابی عمیر است.»[96] به نظر می­رسد این باور صفار بدان معنا نیست که ابن­ابی­عمیر در نسخه کتاب حلبی روایاتی را افزوده است بلکه در مقام روایتگری کتاب، روایاتی مشابه روایات باب بیان می­کرده است و شاگردان در نسخه­های خود ثبت می­کردند به گونه­ای که کاملا قابل تفکیک با متن اصلی کتاب حلبی باشد؛ به همین جهت محمدبن الحسن الصفار می­توانسته بین کتاب حلبی و روایات ابن­ابی­عمیر تفکیک کند.[97]

   نکته دیگر درباره کتاب حلبی آن است که نجاشی علی رغم آنکه از کتاب حلبی به طریق ابن ابی عمیر دسترسی داشته اختلاف موجود در نسخه­های کتاب را فقط در اوائل کتاب می­دانسته است؛ بدین ترتیب از نگاه نجاشی روایات افزوده شده در کتاب حلبی توسط ابن ابی عمیر به هیچ روی مرتبط با پدیده اختلاف نسخه نیست. به نظر می­رسد که افزوده­های ابن ابی عمیر در همان مجلس سماع حدیث به صورت حاشیه یا تعلیقه­ای بر متن اصلی بوده است. به عبارتی این افزوده­ها، هویت استقلالی کتاب را از بین نمی­برده است.

   رفتار ابن ابی عمیر سنتی مشهور در میان دیگر محدثان و امری کاملا متعارف بوده است؛ چرا که بسیاری از محدثان کتاب محدث دیگر را -که خود راوی آن بوده­اند- با اضافه کردن روایاتی تکمیل می­کرده­اند. به عنوان نمونه می­توان به افزوده­های فراوان علی بن مهزیار در برخی از کتب سی­گانه حسین بن سعید اهوازی اشاره کرد؛ شیخ طوسی در یادکرد علی بن مهزیار می­نویسد: «له ثلاثة و ثلاثون كتابا مثل كتب الحسين بن سعيد و زيادة كتاب حروف القرآن و كتاب الأنبياء و كتاب البشارات. قال أحمد بن أبي عبد الله البرقی: إن علي بن مهزيار أخذ مصنفات الحسين بن سعيد و زاد عليها فی ثلاثة كتب منها زيادة كثيرة أضعاف ما للحسين منها: كتاب الوضوء و كتاب الصلاة و كتاب الحج و سائر ذلك زاد شيئا قليلا»[98] علی بن مهزیار علاوه بر 33 کتابی که خود تالیف کرده بود در سه کتاب –کتاب الوضوء، کتاب الصلاة و کتاب الحج - از کتابهای سی­گانه حسین بن سعید مطالب فراوانی افزوده بود.

   در نمونه دیگر می­توان از کتاب «القضایا» نوشته عبدالرحمن بن ابی نجران نام برد؛ نجاشی پس از ذکر طریق خود به این کتاب می­نویسد: «و هو كتاب محمد بن قيس رواه عن عاصم بن حميد عن محمد و زاد عبد الرحمن فيه زيادات»[99] طبق کلام نجاشی، این کتاب همان کتاب محمدبن قیس است که عبدالرحمن در آن اضافاتی انجام داده است، به همین جهت به نام وی نیز شناخته می­شده است.‏ و نمونه­های دیگر که در برخی موارد افزوده­هایی فاسد و تخریب کننده بوده­اند.[100]

   تکمیل نگارش­های حدیثی توسط راویان دیگر حتی به صورت بیان روایات­های مخالف امری شایع و مرسوم در میان محدثان بوده و هیچ یک از آنان این کار را – دست­کم نسبت به افزوده­های ابن ابی عمیر به کتاب حلبی- تقبیح نکرده­اند؛ با این وجود آقای معارف در رابطه با این افزوده­ها آورده است: «اگر کتاب عبیدالله بن علی بر امام صادق7 عرضه و توسط ایشان تحسین شده است، چرا باید ابن­ابی­عمیر به چنین کاری تمایل داشته باشد؟ شاید این عمل ابن ابی عمیر از آن روست که خود، اعتقادی بدان ندارد که این کتاب عبیدالله حلبی بر امام صادق7 عرضه شده و مورد تایید ایشان قرار گرفته است».[101] تحسین کتاب توسط امام صادق7 به هیچ روی به معنای کامل بودن کتاب نیست. چندان واضح نیست که آقای معارف از تعلیقه­ها و افزوده­های ابن ابی عمیر چگونه نتیجه گرفته است که ابن­ابی­عمیر عرضه کتاب بر امام صادق7 را قبول نداشته؟!

   ابن­ابی­عمیر در سال 217ق وفات کرده،[102]و عبیدالله بن علی حلبی قبل از سال 148ق بدرود حیات گفته است،[103] این بدان معناست که ابن ابی عمیر بیش از 50 سال پس از عبیدالله فعالیت حدیثی داشته و مشایخ فراوانی را دیده و کتاب­های حدیثی فراوانی را از آنان روایت کرده است؛[104] بنابراین بسیار طبیعی است که وی روایاتی را دیده باشد که از دیدگان عبیدالله حلبی پوشیده مانده و یا اصلا پس از وفات وی صادر شده باشد. به نظر می­رسد ابن ابی عمیر به عنوان یک حدیث شناس خبره این حق را داشته که در هنگام تحدیث کتاب حلبی به شاگردان خود بر این کتاب تعلیقه بزند و روایات دیگری را بر متن اصلی بیافزاید؛ این عمل به هیچ روی به معنای عدم پذیرش عرضه کتاب بر امام صادق7 نیست.

5-3. روایات مشترک عبیدالله بن علی حلبی با سایر راویان

   پیش از هر سخنی این پرسش مطرح می­شود که آیا دو راوی می­توانند دو روایت مشابه و یا حتی یکسان داشته باشند؟ با مراجعه به روایات به ویژه روایات فقهی کوتاه، به روشنی استفاده می­شود که این مسأله به فراوانی صورت گرفته و امری بسیار رایج در میان محدثان است؛ به عنوان نمونه زراره، محمدبن مسلم و ابوبصیر از امام باقر7 و امام صادق7 روایتی پیرامون کیفیت غسل رسول خدا6 گزارش نموده­اند که شیخ طوسی با یک سند ترکیبی آن را روایت کرده است[105] و نیز این سه راوی روایت دیگری با درون­مایه امامتی از امام باقر7 روایت کرده­اند که توسط شیخ صدوق روایت شده است.[106] در نمونه دیگر، بکیربن اعین، زراره، فضیل بن یسیار ، محمدبن مسلم، بریدبن معاویه از امام صادق7 و امام باقر7 حدیثی پیرامون اعاده اعمال عبادی توبه کنندگان از عقیده­ای فاسد روایت کرده­اند؛ کلینی در یک سند ترکیبی این مورد را ذکر کرده است.[107] نمونه­های فراوان دیگری نیز وجود دارد. [108] جالب آن است که در یکی از این موارد، هفت راوی (زرارة، بكير بن اعین، محمدبن مسلم، بريدبن معاوية، فضيل بن­يسار، إسماعيل الأزرق و معمر بن يحيى) روایت مشابهی را از امام صادق7 و امام باقر7 روایت می­کنند و در انتهای سند تصریح می­شود که همه این هفت نفر این روایت را از این دو امام شنیده­اند؛ - به نظر می­رسد عبارت مربوط به عمربن اذینه راوی از این هفت نفر باشد-؛[109] کوتاه سخن آنکه اگر قرار باشد، چنین امری قدحی به روایت باشد، باید عمده بنای حدیثی شیعه را از اعتبار ساقط نماییم.

   در عین حال آقای معارف یکی از وجوه تشکیک در کتاب حلبی را اینگونه بیان می­کند: «مطلب دیگری که موجب تشکیک در اصالت کتاب عبیدالله حلبی می­شود وجود روایاتی است که با متنی یکسان از افراد دیگری به جز وی نیز روایت شده است»[110] سپس به چند نمونه اشاره کرده و در پایان چنین نتیجه می­گیرد: «به نظر می­رسد آنچه کتاب عبیدالله حلبی خوانده می­شود مجموعه­ای از روایات سایر اصحاب ائمه: است که به وی منتسب گردیده و در کتاب مشهور به نام وی گردآوری شده است.»[111] آقای معارف این موارد را فراوان معرفی می­کند اما تنها به سه نمونه اشاره می­کند و هیچ اشاره­ای حتی با صورت ارجاع به موارد دیگر نمی­شود؛

   مورد نخست آن است که کلینی به طریق علی بن ابراهیم/ پدرش/ ابن ابی عمیر/ حماد بن عثمان/ عبیدالله حلبی روایت کرده است[112] و حال آنکه همین روایت توسط شیخ طوسی به صورت مستقیم از حماد روایت شده است.[113] نمونه دوم نیز مشابه همین مورد است.[114] و نمونه سوم موردی است که کلینی از عبیدالله حلبی روایت کرده[115] و طوسی از محمد حلبی روایت کرده است؛[116] آقای معارف پس از ذکر مورد سوم آورده است: «واضح است که شیخ طوسی از کتاب محمد حلبی روایت کرده است اثری که در اصالت آن تردیدی نیست، بر این پایه محتمل است روایت محمدحلبی به عمد یا سهو به عبیدالله منتسب گردیده و بعد ضمن کتاب منسوب به وی جای گرفته است».

   نکته­ای که در این موارد از آن غفلت شده گونه­های تحریف در اسناد است؛ بسیاری از تحاریف چه در اسناد و چه در عناوین در موارد معروف و پر تکرار اتفاق می­افتد؛ به عنوان نمونه علی بن ابراهیم به صورت فراوان از پدرش روایت می­کند اما برای دستیابی به روایات یونس عمدتا از طریق محمدبن عیسی بن عبید اقدام می­کند و پدر خود را به صورت مستقیم واسطه روایات یونس قرار نمی­دهد (بله در صورتی که پدر را مسیر دستیابی روایات یونس قرار دهد این روایات را به واسطه اسماعیل بن مرار[117] یا دیگران[118]) با این حال گاهی لفظ «عن ابیه» در طریق وی به کتاب یونس وجود دارد که به صورت «علی بن ابراهیم عن ابیه عن محمدبن عیسی بن عبید» ثبت است[119] انس ذهنی که مؤلفان با واژگان «علی بن ابراهیم عن ابیه» به جهت تکرار فراوان داشته­اند باعث شده که در مواردی که «ابیه» واسطه نیست باز هم از «ابیه» استفاده کنند که در واقع زائده است.[120] در دو نمونه نخست می­توان گفت از آنجا که در کتب شیخ طوسی سند «الحسین بن سعید عن ابن ابی عمیر عن حماد عن الحلبی» بسیار پر تکرار است.[121] حال وقتی به این سند بدون حلبی بر می­خوریم می­توان این احتمال را مطرح کرد که «الحلبی» از سند ساقط شده است. البته احتمال این که هر دو از امام روایت کرده باشند نیز پا برجاست.

   در مورد نمونه سوم نیز پیش­تر بیان شد که روایات کوتاه فقهی معمولاً از طرق متعددی با متنی یکسان روایت شده است. اساسا اصطلاح «صحیحة الفضلاء» که در کتب فقهی به صورت فراوان استفاده می­شود،[122] ناظر به روایاتی است که توسط عده­ای از محدثان سرشناس به صورت یکسان و مشابه روایت شده است؛ بنابراین چندان واضح نیست که چرا آقای معارف احتمال تغییر نام محمد به عبیدالله را در الکافی مطرح می­کند که بعدها به نام عبیدالله در کتاب منسوب به وی جای گرفته است. آیا اینکه هر دو راوی از امام صادق این حدیث را روایت کرده باشند محتمل نیست؟ خصوصا با توجه به اینکه دو روایت دو طریق کاملا متفاوت دارند.[123] اگر بنا باشد صرفا به جهت یکسان بودن متن دو روایت از دو راوی، سخن تحریف و تصحیف در نام راویان مطرح شود و در اصالت روایت تردید شود، بسیاری از روایات با این مشکل روبرو می­شوند.

6. مهمترین نتائج:

1. کتاب عبیدالله بن علی حلبی توسط خود عبیدالله بن علی حلبی نگاشته شده است.

2. عبارات نجاشی، شیخ طوسی و برقی پیرامون کتاب حلبی هرگز به معنای تردید در انتساب کتاب حلبی به عبیدالله بن علی حلبی نیست.

3. شهرت و تداول کتاب حلبی در میان محدثان سرشناس هرگونه شائبه پیرامون جعل و عدم انتساب این کتاب به مؤلف را بی­اساس می­داند.

4. افزوده­های ابن­ابی­عمیر به معنای قبول نداشتن عرضه کتاب بر امام صادق7 نیست.

5. روایات یکسان و مشابه کتاب حلبی با دیگر راویان، به معنای به سرقت رفتن آن روایات و نوشتن به پای عبیدالله نیست؛ چرا که وجود روایات مشابه و یکسان در میان روایان امری رایج است.

منابع

1. ابن بابویه، محمدبن علی (381ق)؛ من لایحضره الفقیه؛ علی اکبر غفاری، چاپ دوم؛ قم: دفتر انتشارات اسلامی، 1413ق.

2. --------------؛ معانی الاخبار؛ علی اکبر غفاری، چاپ اول، قم: دفتر انتشارات اسلامی، 1403ق.

3. --------------؛ علل الشرائع؛ چاپ اول، قم: کتاب فروشی داوری، 1385ق.

4. --------------؛ الامالی؛ چاپ ششم، تهران، کتابچی، 1376ش.

5.ابن طاووس، علی بن موسی(664ق)؛ رسالة عدم مضایقة الفوائت؛ سیدمحمدعلی طباطبائی المراغی، قم: موسسة آل البیت، مجله تراثنا 7/8، 1407ق.

6. بحرالعلوم، محمدمهدی،(1212ق)؛ رجال السید بحرالعلوم؛ حسین بحرالعلوم و محمدصادق بحرالعلوم، چاپ اول، تهران: مکتبة الصادق7، 1363ش.

7. برقی، احمدبن محمد (274ق)؛ رجال البرقی؛ حسن مصطفوی، چاپ اول، تهران: انشارات دانشگاه تهران، 1342ش.

8. بحرانی، شیخ یوسف (1186ق)؛ الحدائق الناضرة؛ محمدتقی ایراونی، شیخ عبدالرزاق مقرم، چاپ اول، قم: دفتر انتشارات اسلامی، 1405ق.

9. بهبودی، محمدباقر(1393ش) معرفة الحدیث؛ چاپ اول، بیروت: دارالهادی، 1427ق.

10. حموی بغدادی، یاقوت بن عبدالله (626ق)؛ معجم البلدان؛ بیروت: دار صادر، 1397ق.

11. زراری، ابوغالب احمدبن محمد(م 368 ق)؛ رسالة ابی غالب الی ابنه، محمدرضا حسینی جلالی، چاپ اول، قم: مرکز البحوث و التحقیقات الاسلامیه، 1369ش.

12. سرخه­ای، احسان؛ «تحلیل دیدگاه شیخ بهائی و اخباریان در علل تغییر شیوه اعتبارسنجی متأخران»؛ علوم حدیث، ش87، بهار1397.

13. ----------؛ «کتاب حلبی منبعی مکتوب در تالیف الکافی»؛ علوم حدیث، ش51، بهار1388.

14. خوئی، ابوالقاسم (1413ق)؛ موسوعة الامام خوئی؛ چاپ اول، قم: موسسة احیاء آثار الامام خوئی، 1418ق.

15. ----------؛ معجم رجال الحدیث، چاپ پنجم، بی­جا، بی­نا، 1413ق.

16. شبیری زنجانی، سیدمحمدجواد؛ اصول علم الرجال المستوی الاول، بی­تا، بی­جا.

17. طوسی، محمدبن الحسن (460ق)؛ فهرست کتب الشیعة و اصولهم؛ عبدالعزیز طباطبائی، چاپ اول، قم: مکتبه المحقق الطباطبائی، 1420ق.

18. -------------؛ رجال الطوسی؛ جواد قیومی، چاپ سوم، قم: مؤسسة النشر الاسلامی، 1430ق.

19. -------------؛ تهذیب الاحکام؛ سیدحسن الموسوی خرسان، چاپ چهارم، تهران: دارالکتب الاسلامیة، 1407ق.

20. ------------؛ الاستبصار؛ سیدحسن الموسوی خرسان، اول، تهران: دارالکتب الاسلامیة،  1390ق.

21. عاملی، سیدمحمدبن علی (1009ق)؛ مدارک الاحکام؛ چاپ اول، بیروت: موسسة آل البیت، 1411ق.

22. علم الهدی (سید مرتضی، 436ق)، علی بن الحسین؛ رسائل الشریف المرتضی؛ سیدمهدی رجائی، چاپ اول، قم: دارالقرآن الکریم، 1405ق.

23. عمادی حائری، محمد، بازسازی متون کهن حدیث شیعه؛ چاپ اول، تهران: کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی، 1388ش.

24. عیاشی، محمدبن مسعود (320ق)؛ تفسیر العیاشی؛ سیدهاشم رسولی محلاتی، چاپ اول، تهران: المطعبة العلمیه، 1380ق.

25. غضائری، احمدبن حسین (450ق)؛ الرجال؛ محمدرضا حسینی جلالی، چاپ اول، قم: دارالحدیث، 1364ش.

26. قربانی زرین، رضا؛ «اصالت حدیث شیعه در موضوع مقامات ائمه علیهم السلام (نصب الاهی، علم موهوب و کرامات)»؛ پایان نامه دکتری، علوم قرآن و حدیث، دانشکده الهیات و معارف اسلامی، دانشگاه تهران، شهریور 1393.

27. کلبرگ، اتان؛ کتابخانه ابن طاووس و احوال و آثار او؛ مترجمان علی قرائی، رسول جعفریان، قم: کتابخانه آیت الله العظمی مرعشی نجفی، 1371ش.

28. کشی، محمدبن عمر، رجال الکشّی؛ حسن مصطفوی، چاپ اول، مشهد: موسسه نشر دانشگاه مشهد، 1409ق.

29. کلینی، محمدبن یعقوب (329ق)؛ الکافی؛ علی اکبر غفاری ومحمد آخوندی؛ چاپ پنجم، بیروت: دارالکتب الاسلامیه، 1407 ق.

30. گرجی، ابوالقاسم(1389ش)؛ ادوار اصول الفقه؛ چاپ اول، تهران، میزان، 1385ش.

31. مامقانی، عبدالله (1351ق)؛ تنقیح المقال؛ بی­جا، بی­تا، (رحلی، 3جلدی).

32. مجلسی، محمدباقر(1110ق) بحارالانوار؛ چاپ دوم، بیروت: دار احیاء التراث العربی، 1403ق.

33. مجلسی، محمدتقی، (1070ق) لوامع صاحبقرانی، چاپ دوم، قم: موسسة اسماعیلیان، 1414ق.

34. مدرسی طباطبائی، سیدحسین؛ میراث مکتوب شیعه؛ ترجمه سیدعلی قرائی و رسول جعفریان، چاپ اول، قم: نشرمورخ، 1386ش.

35. معارف، مجید؛ رشیدی، امیر؛ «بررسی اصالت کتاب عبیدالله بن علی حلبی»؛ صحیفه مبین، ش51، 1392ش.

36. مغربی، القاضی نعمان(363ق)؛ الایضاح؛ محمدکاظم رحمتی، چاپ اول، بیروت: مؤسسة الاعلمی، 1428ق.

37. محسنی، محمدآصف؛ بحوث فی علم الرجال؛ چاپ پنجم، قم: مرکز المصطفی العالمی، 1432ق.

38. نراقی، مولی احمد، (1245ق) مستند الشیعه فی احکام الشریعة؛ چاپ اول، قم: موسسة آل البیت، 1415ق.

39. نجاشی، احمد بن علی (450ق)؛ رجال النجاشی؛ چاپ ششم، قم: مؤسسة النشر الاسلامی، 1365ش.

40. وفائی، مرتضی؛ «نگاهی به حدیث و محدثان شیعه حلب»؛ علوم حدیث، ش55، بهار1389.



1. در نگارش این مقاله از راهنمایی­ها و مشاوره­های علمی استاد دانشورم سیدعلیرضا حسینی شیرازی بسیار بهره­مند شدم.

[2]. کلینی، الکافی، ج 1 ص57 ح13.

[3]. همان، ج2 ص20 ح6؛ عیاشی، تفسیر العیاشی، ج1 ص252.

[4]. محمدبن یحیی العطار: «شيخ أصحابنا فی زمانه ثقة عين كثير الحديث» (رجال النجاشی، ص353 ش946)‏؛ احمدبن محمدبن عیسی اشعری: «و أبو جعفر رحمه الله شيخ القميين و وجههم و فقيههم غير مدافع‏ (همان، ص182 ش198)، «و أبو جعفر هذا شيخ قم و وجهها و فقيهها غير مدافع‏» (فهرست الطوسی، ص60 ش75)؛ صفوان بن یحیی: ثقة ثقة عين       ‏← (رجال النجاشی، ص197 ش524)، «أوثق أهل زمانه عند أصحاب الحديث و أعبدهم‏» (فهرست الطوسی، 241 ش356)؛ عیسی بن السری: بغدادی مولى ثقة (رجال النجاشی، ص296 ش802).

[5]. مجله علوم حدیث، شماره 51، ص34-58.

[6]. مجله علوم حدیث، شماره 55،  ص218-243.

[7]. مجله صحیفه مبین، شماره 51، ص8-24.

[8]. دفاع شده در شهریور 1393 در دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران. استادان راهنما: مجید معارف، عبدالهادی فقهی زاده، استادان مشاور: منصور پهلوان، حسن طارمی راد.

[9]. اشکالات محتوایی کتاب حلبی در نوشتاری مستقل با عنوان «بررسی ابهامات فقهی کتاب عبیدالله بن علی حلبی» عرضه خواهد شد.

[10]. ن ک: ابوغالب زراری، رسالة ابی غالب الزراری الی ابنه فی ذکر آل اعین، سرتاسر.

[11]. ن ک: مقاله «نقش سیاسی خاندان یقطین در تاریخ شیعه» فاطمه جعفرنیا، مجله تاریخ اسلام، ش62 ص87-113.

[12]. رجال النجاشی، ص232 ش615 «و آل نهيك بالكوفة بيت من أصحابنا منهم عبد الله بن محمد و عبد الرحمن السمريان و غيرهما.»

[13]. همان، ص27 ش50. «و هو (اسماعیل بن عبدالخالق بن عبدربه) من بيت الشيعة عمومته شهاب و عبد الرحيم و وهب و أبوه عبد الخالق كلهم ثقات‏».

[14]. برای تحقیق بیشتر ن ک: «نگاهی به حدیث و محدثان شیعه حلب» مرتضی وفایی، مجله علوم حدیث، شماره 55،  ص 218-243.

.[15] رجال النجاشی، ص230 ش 612.

[16]. همان، ص98 ش 245.

[17]. همان، ص325 ش 885.

[18]. همان، ص230 ش 612 «و روى جدهم أبو شعبة عن الحسن و الحسين عليهما السلام».

[19]. همان، ص98 ش245.

[20]. رجال الکشی، ص408 ش927.

[21]. رجال النجاشی، ص230 ش612. راویان دیگری نیز به دلیل سفرهای تجاری به شهری به این نام خوانده شده­اند همچون حریزبن عبدالله سجستانی که اهل کوفه است اما به دلیل تجارت در شهر سجستان به این نام شهرت یافته است. (رجال النجاشی، ص144 ش375 «أكثر السفر و التجارة إلى سجستان فعرف بها»)

[22]. برقی، رجال برقی، ص23 «و هو أول كتاب صنفه الشيعة».

[23]. رجال النجاشی، ص231 ش612 «و عرضه على أبی عبد الله عليه السلام و صححه قال عند قراءته: أ ترى لهؤلاء مثل هذا؟»

[24]. همان.

[25]. طوسی، الفهرست، ص305 ش467.

[26]. آمار کتاب من لایحضره الفقیه براساس نرم افزار اسناد صدوق و آمار سه کتاب دیگر بر اساس نرم افزار درایة النور است.

[27]. کلینی، الکافی، ج 1 ص 36، ص 451 ، ص 546، ص 548، ج 2 ص 82، ص 114 ح 1و 2، ص 146، ص 148، ص 258، ص 322، ص 497، ص 639، ص 664.

[28]. برای نمونه حریزبن عبدالله سجستانی  نگاشته­ای حدیثی با موضوع «الصلاة» که از شهرت بالایی برخورد دار بوده (رجال النجاشی، ص145 ش375) و نیز معاویة بن عمار که کتابی با موضوع «الحج» داشته است؛ (همان، ص411 ش1096).

[29]. در منابع موجود تصریحی به مبوب بودن این کتاب نشده است اما با توجه قرینه­هایی می­توان به این نتیجه رسید؛ برقی از این کتاب با تعبیر «اول کتاب صنفه الشیعه «... شیخ طوسی نیز این کتاب را «مصنف» نامیده است و نجاشی نیز تعبیر «صنف الکتاب» استفاده کرده است؛ نجاشی در یاد کرد محمد بن عبدالله بن عمرو کتاب وی را مبوب و بزرگ معرفی کرده و آن را شبیه کتاب حلی می داند (رجال النجاشی، ص366 ش990) از این عبارت نیز می­توان چنین استفاده کرد که کتاب حلبی نیز مبوب بوده است.

[30]. رجال النجاشی، ص258 ش676.

[31]. طوسی، الفهرست، ص73 ش92.

[32]. ابن الغضائری، الرجال، ص36.

[33]. طوسی، الفهرست، ص202 ش299-300.

[34]. رجال النجاشی، ص330 ش891؛ ابن الغضائری، الرجال ص94.

[35]. بهبودی، معرفة الحدیث، ص367 «و عندی ان عبیدالله بن علی الحلبی ثقة و لکن النسخة مصنفة موضوعة و روایاتها مسروقة من کتب الاصحاب علی ما تبینت لی أثناء التصفح و التفحص.»

[36]. همان.

[37]. آقای معارف با توجه به نسخه ای دیگر که به جای «معمول علیه» تعبیر «معول علیه» ذکر شده و نیز تعبیر ابن شهرآشوب که به احتمال قوی در گزارش خویش به فهرست شیخ طوسی متکی است و از تعبیر «معول علیه» استفاده کرده است. نتیجه می­گیرد که نمی­توان بر پایه عبارت شیخ طوسی این کتاب را مجعول دانست. (مجید معارف، امیر رشید، «بررسی اصالت کتاب عببدالله بن علی حلبی» ص14) طبق این سخن اگر تعبیر صحیح همان «معمول علیه» باشد دکتر معارف هم نظر آقای بهبودی است.

[38]. محمدباقر بهبودی، معرفةالحدیث، ص367.

[39]. مجید معارف، امیر رشید، «بررسی اصالت کتاب عببدالله بن علی حلبی» ص14.

[40]. برقی، رجال برقی، ص23.

[41]. محمدباقر بهبودی، معرفةالحدیث، ص367.

5. برای نمونه؛ إبراهيم بن قتيبة من أهل أصبهان. «له كتاب. أخبرنا به عدة من أصحابنا...(طوسی، الفهرست، ص20)» و عبارات مشابه ديگر ذيل اكثريت قريب به اتفاق مداخل؛ «و له كتاب النوادر و من جملة أصحابنا من عده من جملة الأصول ...             ←‏ (همان، ص64)»؛ «له كتاب المصابيح فی ذكر ما نزل من القرآن فی أهل البيت و هو كتاب كبير حسن كثير فی الفوائد. أخبرنا به‏ ... (همان، ص67)» (به نقل از پایان نامه دکتر رضا قربانی زرین).

[43]. به عنوان نمونه:  فهرست الطوسی، ص39 ش52 «اصله معتمد علیه»؛ همان، ص158 ش242 «له کتاب معتمد»؛ همان، ص 256 ش372 «الا ان کتابه معمتد»؛ همان، ص335 ش527 «کتاب کبیر جید معتمد».

[44]. طوسی، تهذیب الاحکام، ج1 ص446؛ ج4 ص320 و 324 و 334؛ ج5 ص491؛ ج8 ص226؛ ج9 ص293 و 316 و 319 و 335 و 395؛ همو، الاستبصار ج4 ص177 و 200.

[45]. همو، الفهرست، ص2؛ «فلا بد من أن أشير إلى ما قيل فيه من التعديل و التجريح و هل يعول على روايته أو لا و أبين عن اعتقاده و هل هو موافق للحق أم هو مخالف له».

[46]. به عنوان نمونه بنگرید به یادکرد محمدبن عیسی بن عبید (رجال النجاشی، ص333؛ فهرست الطوسی، ص402)  و نیز احمدبن علی بن نوح صیرفی (رجال النجاشی، ص86؛ فهرست الطوسی، ص86) و نیز عبیدالله بن احمد الانباری (رجال النجاشی، ص232؛ فهرست الطوسی، ص296) در هر دو کتاب.

[47]. طوسی، الفهرست، ص386 ش590.

[48]. همان، ص272.

[49]. صدوق، معاني الأخبار، ص150؛ همو، من لایحضره الفقیه ج1 ص3؛  سید مرتضی، رسائل شریف المرتضی ج 1 ص279 و ج 2 ص331؛ رجال النجاشی، ص 336 و 366.

[50]. دکتر رضا قربانی زرین، پایان نامه «اصالت حدیث شیعه در موضوع مقامات ائمه علیهم السلام (نصب الاهی، علم موهوب و کرامات)» ص63.

[51]. برقی، رجال برقی، ص23.

[52]. حیدر محمدعلی بغدادی نیز در تحقیق کتاب برقی به این نکته اشاره کرده است؛ وی در پا نوشت 2 ص154 می­نویسد: «و فی النسخ: عن و هو خطأ و التصحیح من عندنا.» البته ایشان این احتمال را مطرح کرده است که ممکن است واژه صحیح «عنه» باشد و خود این احتمال را بعید می­داند.

[53]. بحرالعلوم، رجال السید بحرالعلوم، ج1 ص127.

[54]. مامقانی، تنقیح المقال (رحلی) ج3 خاتمه ص124.

[55]. آصف محسنی، بحوث فی علم الرجال، ص411.

[56]. رجال النجاشی، ص 231 ش612.

[57]. از این عبارت می­توان استفاده کرد که «خلق من اصحابنا» در انتساب کتاب به عبیدالله تردیدی نداشته­اند و این کتاب به طرق فراوان توسط این جمعیت فراوان روایت شده است. نظر آقای بهبودی و آقای معارف فهم «خلق من اصحابنا» از کتاب عببدالله را زیر سوال می­برد.

[58]. حتی اگر واژه «عن» یا «عنه» در رابطه با کتابی استفاده نشده باشد مثلا تعبیر «یرویه جماعة» بدون واژه «عنه» به کار رفته باشد باز هم به معنای نقل بدون واسطه از مولف است؛ چرا که در موارد فراوانی تعبیر «یرویه عده او جماعه» به کار رفته و سپس برای نمونه به یک راوی اشاره شده که راوی مستقیم است به عنوان نمونه: 1. کتاب خطاب بن مسلمه: له کتاب یرویه عده منهم محمدبن ابی عمیر. (رجال النجاشی، ص154 ش407) 2. کتاب سلیم الفراء: له کتاب یرویه جماعه منهم محمدبن ابی عمیر (همان، ص193 ش516) 3. کتاب درست بن ابی منصور: له کتاب یرویه جماعه منهم سعد بن محمد (همان، 162 ش430) 4. کتاب شعیب بن اعین: له کتاب یرویه جماعه منم بکر بن جناج (همان، ص195 ش521)  5. کتاب عمربن ابان: له کتاب یرویه جماعه منهم عباس بن عامر (همان، ص285 ش759) 6. کتاب خلاد السدی: له کتاب یرویه عده منهم ابن ابی عمیر (همان، ص154 ش405) 7. کتاب صالح بن عقبه بن قیس: له کتاب یرویه جماعه [عنه] منهم محمدبن اسماعیل بن یزیع (همان، ص200 ش532). در همه این نمونه­ها و نمونه­های متعدد دیگر پس از این که به روایان متعدد کتاب اشاره شده به عنوان نمونه سخن از شخصی مطرح شده است که راوی مستقیم است این نشان می­دهد که تعبیر «یرویه جماعه او عده» تنها در صورتی به کار می­رود که راویان مستقیم فراوان باشند نه غیر مستقیم.

[59]. طوسی، الفهرست، ص156 ش240.

[60]. رجال الکشی، ص375 ش705.

[61]. رجال النجاشی، ص326 ش887.

[62]. همان، ص232 ش615.

[63]. همان، ص132 ش339.  فهرست الطوسی، ص155 ش238؛ شیخ طوسی در رجال نیز او را به بزرگی یاد کرده است «عالم جليل واسع العلم كثير التصانيف‏» (رجال الطوسی، ص421 ش6081).

[64]. طوسی، الفهرست، ص155 ش238 «روی الاصول اکثرها».

[65]. همان، ص305 ش467. طریق نخست: أخبرنا «أبو عبد الله» عن «محمد بن علي بن الحسين» عن «أبيه/محمد بن الحسن» جميعا عن «سعد بن عبد الله / عبد الله بن جعفر الحميری» عن «أحمد / عبد الله ابنی محمد بن عيسى الأشعری» عن «محمد بن أبي عمير» عن «حماد بن عثمان» عن «عبيد الله بن علي الحلبي.» طریق دوم: و أخبرنا «ابن أبی جيد» عن «محمد بن الحسن بن الوليد» عن «محمد بن الحسن الصفار» عن «أحمد بن محمد» عن «ابن أبی عمير» عن «حماد» عن «الحلبی». طریق سوم: و أخبرنا «جماعة» عن «التلعكبری» عن «أبی عيسى عبيد الله بن محمد بن الفضل بن هلال الطائی» قال: «حدثنا [أحمد بن علی بن‏] أحمد بن علی بن النعمان» قال: «حدثنا السندی بن محمد البزاز» قال: «حدثنا حماد بن عثمان ذو الناب» عن «عبيد الله بن علی الحلبی.»

[66]. صدوق، من لایحضره الفقیه، ج4 ص430؛ طریق اول همان طریق نخست شیخ طوسی است و طریق دوم از این قرار است: و رويته عن أبی؛ و محمّد بن الحسن، و جعفر بن محمّد بن مسرور عن الحسين بن محمّد بن عامر، عن عمّه عبد اللّه بن عامر، عن محمّد بن أبی عمير، عن حمّاد بن عثمان، عن عبيد اللّه بن علیّ الحلبی.

[67]. صدوق، من لایحضره الفقیه ج1 ص4.

[68]. محمدتقی مجلسی، لوامع صاحبقرانی، ج1 ص191 «و اين كتاب متواتر بود از او، و جميع علما به آن عمل مى‏نمودند چون حضرت تحسين فرموده بودند. و صدوق طرق صحيح بسيار دارد باين كتاب از آن جمله هفت طرق صحيح و يك حسن، و پنج قوى و شيخ طوسى از صدوق پنج طريق صحيح دارد، و به طرقى ديگر نيز دارد.»

[69]. به عنوان نمونه؛ ج 1 ص 451 و ص546 و 548؛ ج2 ص82 و ص148 و ص664؛ ج3 ص4 و ص12 و ص33 و ص34 و ص43 و ص46 و ص48 و ص49 و ص51 و ص54؛ ج4 ص76 و ص92 و ص96 و ص 98 و ص101 و ص104 و ص105.

[70]. سیدمحمدجواد شبیری، اصول علم الرجال المستوی الاول، ص40.

[71]. به عنوان نمونه؛ طریق علی بن رئاب: ...عن «ابن محبوب» عن  «علی بن رئاب» عن  «الحلبی» ج 2 ص497؛ ج3 ص140 و ص158 و ص315؛ ج5 ص443 و ص491 و ص502؛ ج6 ص165 و ص280 و ص414؛ ج7 ص161 و ص300 و ص405 و ص462. (ابتدی سند متفاوت است)

[72]. جالب توجه است که ابوغالب زراری برای ذکر طریق خود به کتاب حلبی از این طریق یاد می­کند: حدثنی به جدی «أبو طاهر محمد بن سليمان» عن «علی بن الحسن بن فضال» عن «محمد بن عبد الله بن زرارة» عن «ابن أبی عمير» عن «حماد» عن «الحلبی»؛ در این طریق نیز ابن ابی عمیر و حماد حضور دارند.‏

[73]. ابوغالب زراری، رسالة الی غالب، ص162.

[74]. رجال النجاشی، ص366 ش990، یادکرد محمدبن عبدالله بن عمرو بن سالم «له نسخة تشبه كتاب الحلبی‏ مبوبة كبيرة».

[75]. سید مرتضی، رسائل شریف المرتضی، ج1 ص279.

[76]. حموی، معجم البلدان، ج5 ص235؛ «میافارقین: اشهر مدینه بدیار بکر...» این شهر امروزه در جنوب ترکیه با نام «سیلوان» شهرت دارد.

[77]. طوسی، رجال الطوسی، ص431 ش6815.

[78]. الایضاح متنی فقهی و مفصل بر پایه روایات معصومان - از پیامبر اکرم تا امام صادق- بوده که در 220 باب در سه هزار صفحه تدوین شده بود. متاسفانه متن کامل الایضاح باقی نمانده و تنها اندکی از آن (بخشی از کتاب «الصلاة») در یک نسخه خطی منحصر به فرد برجای مانده است، تصویر این نسخه از دانشگاه توبینگن آلمان توسط دکتر سیدحسین مدرسی طباطبائی به ایران - کتابخانه آیت الله مرعشی- منتقل شده است. این نسخه کوچک توسط محمدکاظم رحمتی تحقیق و تصحیح شده و به  سال 2007 توسط موسسه الاعلمی در بیروت به چاپ رسیده است. (سیدمحمد عمادی حائری، بازسازی متون کهن حدیث شیعه، ص433)

[79]. در منابع متداول حدیث پژوهی کتابی با عنوان مسائل الحلبی به چشم نمی­خورد اما از کیفیت ارجاع دهی و مستندسازی قاضی نعمان می­توان به وضوح چنین استفاده کرد که وی از دو منبع مستقل به نام حلبی یکی با عنوان جامع الحلبی و دیگری با عنوان کتاب الحلبی المعروف به کتاب المسائل یاد می­کند.

[80]. به عنوان نمونه ، الایضاح ص69، 70، 75، 76، 77، 79.

[81]. ابوالقاسم گرجی، ادوار اصول فقه ص83.

[82]. سید مرتضی، رسائل الشریف المرتضی، ج 2، ص 331.

[83] . همان، ج 2، ص379.

[84]. به نظر می­رسد شهر رسّ منطقه­ای کوهستانی در اطراف مدینه نزدیک ذوالحلیفه است (دانش نامه جهان اسلام ج19 ص809) شهر «الرس» هم اکنون یکی از شهرهای عربستان است که فاصله تقریبی آن با شهر مدینه 400 کیلومتر است. به نظر می­رسد قاسم الرسی ابن ابراهیم طباطبا (رجال النجاشی، ص314 ش859) یکی از سران زیدیه به جهت مدتی اقامت در  منطقه الرس به این شهر منسوب شده است. (ن ک: دانش نامه جهان اسلام ج19 ص809؛ مدخل رسی قاسم بن ابراهیم نوشته محمدکاظم رحمتی)

[85]. ابن طاوس برخی منابع را با ذکر جزئیات دقیق نسخه تشریح می­کند مثلا یکی از منابع وی کتاب قرب الاسناد عبدالله بن جعفرحمیری (ابن طاوس این کتاب را تألیف محمدبن عبدالله حمیری ذکر کرده اما به نظر می­رسد این کتاب تألیف پدر وی عبدالله بن جعفر حمیری است.رجال النجاشی، ص219 ش573؛ فهرست الطوسی، ص294 ش440). است که نسخه در دسترس ابن طاوس در ربیع الاول 429ق نوشته شده است، طبق گزارش ابن طاوس، ناسخ، این نسخه را از نسخه­ای کتابت کرده که در سال 304ق کتابت شده و بر آن خط مولف وجود داشته است.

[86]. ابن طاووس، رسالة عدم مضایقة الفوائت، مجله تراثنا، ج 7 و 8 ص340.

[87]. اتان کلبرگ نیز به وجود این کتاب در کتابخانه ابن طاووس تصریح دارد. (اتان کلبرگ، کتابخانه ابن طاووس و احوال و آثار او، ص207 ش65)

[88]. مجلسی، بحارالانوار، ج 85 ص 299 «رسالة المواسعة، فی القضاء للسيد علی بن طاوس نقلا من أصل عبيد الله بن علی الحلبی المعروض على الصادق».

[89]. ن ک: مقاله «تحلیل دیدگاه شیخ بهایی و اخباریان در علل تغییر شوه اعتبارسنجی متاخران» احسان سرخه­ای، مجله علوم حدیث، شماره 87 بهار1397 ص115-142؛ و همچنین ن ک: اتان کلبرگ؛ کتابخانه ابن طاووس و احوال و آثار، ص200 تا 208.

[90]. برای نمونه؛ رجال النجاشی، ص 219، ش 572؛ همان، ص 60، ش 136 - 137؛ رسالة ابی غالب الزراری، ص167؛ رجال النجاشی، ص327 ش887؛ همان، ص109 ش267؛ همان، ص50 ، ش107؛ همان، ص 118 ش302؛ همان، ص130 ش334؛ همان، ص207 ش550؛ همان، ص282 ش749؛ همان، ص360 ش966.

[91]. طوسی، رجال الطوسی، ص431 ش6185.

[92]. محمدباقر بهبودی، معرفه الحدیث، ص 367. آقای معارف نیز همین احتمال را مطرح می­کنند (مقاله «بررسی اصالت کتاب عبیدالله بن علی حلبی» ص12).

[93]. رضا قربانی زرین، پایان نامه «اصالت حدیث شیعه در موضوع مقامات ائمه علیهم السلام» ص59.

[94]. مدرسی طباطائی، میراث مکتوب شیعه، ص454.

[95]. برای نمونه؛ كتاب الملاحم الكبير محمد بن جمهور (رجال النجاشی، ص337)، كتاب الطهارة الكبير محمدبن مسعود عياشی (همان، ص351)، كتاب العلل الكبير يونس بن عبدالرحمان (همان، ص448). (به نقل از پایان نامه «اصالت حدیث شیعه در موضوع مقامات ائمه علیهم السلام» دکتر رضا قربانی زرین).

[96]. صدوق، معانی الاخبار، ص150 «قال مصنف هذا الكتاب سمعت شيخنا محمد بن الحسن بن أحمد بن الوليد رضی الله عنه يقول سمعت محمد بن الحسن الصفار يقول كلما كان فی كتاب الحلبی‏ و فی حديث آخر فذلك قول محمد بن أبی عمير رحمه الله.»

[97]. مرحوم کلینی در مواردی روایتی از کتاب عبیدالله بن علی حلبی به واسطه ابن ای عمیر نقل نموده که در انتهای آن مشابه عبارت «و فی حدیث آخر» آمده است: الکافی، ج3 ص445؛ ج 5 ص238.

[98]. طوسی، الفهرست، ص265 ش379.

[99]. رجال النجاشی، ص235 ش622.

[100]. به عنوان نمونه می توان به کتاب «افعل و لاتفعل» مومن طاق اشاره کرده کرد که نجاشی این کتاب را نزد احمدبن الحسین الغضائری دیده و آن را «کتاب کبیر حسن» معرفی می­کند و می­نویسد «و قد أدخل فيه بعض المتأخرين أحاديث تدل فيه على فساد... و يذكر تباين أقاويل الصحابة.» (رجال النجاشی، ص326)  نمونه دیگر افزودنی­های عمرو بن شمر در کتابهای جابر جعفی است. (همان، ص287 ش765)

[101]. مجید معارف، «بررسی اصالت کتاب عبیدالله بن علی حلبی» ص18.

[102]. رجال النجاشی، ص327 ش887.

[103]. رجال الکشی، ص488 ش927.

[104]. شاهد فعالیت حدیثی فراوان ابن ابی عمیر آن است که احمدبن محمدبن عیسی اشعری کتابهای صد نفر از اصحاب امام صادق را از ابن ابی عمیر روایت کرده است. (رجال النجاشی ص405 ش618؛ «و روى عنه أحمد بن محمد بن عيسى كتب مائة رجل من رجال أبی عبد عليه السلام»)

[105]. طوسی، تهذیب الاحکام، ج1 ص370.

[106]. صدوق، علل الشرائع، ج2 ص377.

[107]. کیلنی، الکافی، ج3 ص545.

[108]. به عنوان نمونه؛ حدیث مشهور «بنی الاسلام علی خمس» توسط ابوحمزه ثمالی، فضیل بن یسار، عبدالله بن عجلان از امام باقر7 (الکافی، ج2 ص18 و 21) و مفضل بن عمر از امام صادق7 (صدوق، الامالی ص268 ح14) با تفاوتهای اندکی روایت شده است.

[109]. طوسی، تهذیب الاحکام، ج8 ص28.

[110]. دکتر مجید معارف، امیر رشیدی، «بررسی اصالت کتاب عبیدالله بن علی حلبی» ص20.

[111]. همان.

[112]. کلینی، الکافی، ج3 ص439.

[113]. طوسی، تهذیب الاحکام، ج3 ص165.

[114]. صدوق، من لایحضره الفقیه، ج1 ص382؛ کلینی، الکافی ج3 ص380.

[115]. کلینی، الکافی، ج3 ص304.

[116]. طوسی، تهذیب الاحکام، ج2 ص53.

[117] . الکافی، ج1 ص67 و 157؛ ج2 ص418 و651؛ ج3 ص76 و 80 (و غیره) و 83 و 177 و 498 و 503.

[118]. مثل صالح بن سعید الراشدی (الکافی، ج3 ص304 و 277؛ ج6 ص161) و یحیی بن ابی عمران الهمدانی (الکافی، ج5 ص13)  و عنوان مشترک «رجال ابیه» (الکافی ج3 ص141 و 143).

.[119] الکافی، ج3 ص135؛ همان ص136 (تعلیقی).

[120]. خوئی، معجم رجال الحدیث، ج18 ص103. آیت الله خوئی در این عبارت زائده بودن «ابیه» را تایید نموده­اند.

[121]. برای نمونه تهذیب الاحکام، ج4 ص75؛ ج5 ص372، ج6 ص223 و 235 و 263 و 269 و 271 و 356 و 389؛ ج7 ص94 و 98 و 109و 182 و 292. سیدمحمدجواد شبیری این سند را سند چهارم مشهور در کتب اربعه معرفی می­کند (اصول علم الرجال المستوی الاول، ص49).

[122]. به عنوان نمونه عاملی، مدارک الاحکام، ج1 ص303 و ج5 ص242 و 384؛ بحرانی، الحدائق الناضرة ج1 ص146، ج3 ص118؛ ج8 ص475؛ نراقی، مستند الشیعه، ج5 ص323 و ج 8 ص15؛ خوئی، موسوعة الامام خوئی، ج 11 ص148 و ج 15 ص 258.

[123]. با بررسی روایات ابن مسکان با تعبیر حلبی، روش می­شود که در هیچ روایتی نام عبیدالله به شکل صریح ذکر نشده، اما در روایات بسیاری، از محمد نام برده شده است. با توجه به گستردگی روایات ابن مسکان از محمدبن علی حلبی احتمال نقل وی از عبیدالله منتفی است. (احسان سرخه­ای، مقاله «کتاب حلبی منبعی مکتوب در تالیف الکافی، مجله علوم حدیث، ش51، ص56) کلینی روایت مذکور را به طریق «علی بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبی عمير عن حماد عن الحلبی» و شیخ صدوق به طریق «و عنه (الحسین بن سعید و النضر بن سوبد) عن محمد بن سنان عن ابن مسكان عن محمد الحلبی» روایت کرده است. چندان واضح نیست که به زعم آقای معارف کدام یک از افراد طریق کلینی روایت محمدحلبی را به عبیدالله حلبی نسبت داده است؟