اللهم و صلّ علی الطاهرة البتول، الزهراء ابنة الرسول، امّ الائمة الهادین ... و مستودعاً لحکمة؛ (بحارالانوار ، ص 181) اللهم صلّ علی فاطمة بنت نبیّک و زوجه ولیّک و امّ السبطین الحسن و الحسین ...؛(بحارالانوار، ج 99 ، ص 45) اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سرّ المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک
اعتبارسنجی عبارت "انا اصغر من ربّی بسنتین" از حیث سند مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
شماره سفینه - سفینه 62
دوشنبه ، 1 مهر 1398 ، 09:14

چکیده: در برخی از منابع، که عمدتاً منابع سنی و صوفی و گاهی منابع شیعی است، جمله «أنا أصغر من ربّی بسنتین» را به رسول خدا6 و گاهی به امیر مؤمنان7 نسبت داده­اند. نگارنده بیست و پنج منبع برای این گفتار را به ترتیب زمان، از داوود قیصری متوفی 751 قمری تا معاصران آورده و آنها را تحلیل و بررسی سندی می­کند. نتیجۀ بررسی سندی آن است که هیچ یک از این نقل­ها سند ندارد، و بیشتر این ناقلان گرایش عرفانی دارند. لذا به لحاظ سندی قابل اطمینان نیست.

کلیدواژه­ها: انا اصغر من ربی بسنتین، جملۀ منسوب به پیامبر - بررسی سندی؛ کتابهای عرفانی - احادیث منسوب؛ قیصری، داوود؛ احادیث مشهور - اعتبارسنجی.

 

 

درآمد

   در سیر بررسی تاریخ اسلام، می­بینیم که محبّت و مودّت خاندان عصمت و طهارت سلام الله علیهم به اتّفاق علمای امّت از جمله سفارشات صریح و موکّد کلام الله و سنّت نبوی است، امّا در جبهة مخالف، ابلیس و شیطان صفتان همواره در مقابل این امر الهی ایستاده و دشمنی خویش را به انحاء مختلف نمایان ساخته­اند. این دشمنی، ریشه در علل متفاوتی داشته که در این مجال، فرصت پرداختن به یک ­یک آن­ها نیست، فی الجمله می­توان به عواملی هم­چون حسادت، طمع، قدرت طلبی و کینه توزی اشاره نمود. حاصل این تکاپوی خصمانه علیه اهل بیت:، فعّالیّت­های متعدّدی است که برگ برگ تاریخ اسلامی، گزارش­گر آن است. این پدیده، گاه در آشکارترین جلوة خویش به شکل جنگ و قتال با آل رسول6 رخ می­نمود که مصائب بزرگی چون واقعة کربلا را رقم زد. گاه نیز به جای مبارزة مسلّحانه با راهکارهای به ظاهر مسالمت­آمیزتری هم­چون حصر خانگی، تبعید و محدودیت­های اجتماعی دیگر، این عداوت ابراز می­گشت. امّا در زیرکانه­ترین شکل ممکن، خصومت اینان با ائمة معصومین صلوات الله علیهم در بستر علم و ملحقّات آن، پدیدار می­شد. این نوع از دشمنی را می­توان به سه دستة مجزّا تقسیم نمود. ساده­ترین و از جهتی نابخردانه­ترین شکل عداوت در این بستر، بیان مطاعن و جسارت به این سلالة طاهرین بود که به سبب جایگاه بی­بدیل ایشان در نزد همة امّت اسلامی و به علّت همان تأکیدی که در مطلع سخن بدان اشاره شد، معمولاً بیشتر سبب روسیاهی و بی­اعتباری گوینده می­گشت. به عنوان مثال یکی از مشهورترین مسائل مطرح در جامعة اسلامی بر مبنای احادیث نبوی، ارتباط وجود کینه و دشمنی نسبت به امیرالمومنین صلوات الله علیه در دل فردی، با ناپاک زادگی او بود؛ به همین خاطر، حتّی کسانی که در طول تاریخ سردمدار دشمنی با این خاندان محسوب می­شدند، در ظاهر امر سعی داشتند این ننگ را از دامان خویش بزدایند و لذا به طرق مختلف ادعای محبّت به اهل بیت: را در قالب نظم و نثر مطرح می­نمودند؛ در نتیجه از آن جهت که این گونه ابراز دشمنی، آسیب و عوارض بسیاری برای قائلان به آن داشت، کمتر کسی آشکارا خود را در مظانّ ناصبی­گری قرار می­داد.

   دستة دیگر که از بیان مطاعن نسبت به حضرات آل اللّه صلوات الله علیهم پرهیز کرده و نسبت به مفاسد آن برای خویش آگاه­تر بودند، راه دیگری برای این مبارزة خصمانه بر گزیدند؛ اینان با استفاده از زر و زور، تمام همّت خویش را صرف فضیلت­سازی برای دشمنان اهل بیت: به ویژه خلف ناصالح و متقدّم این خصومت نمودند. هدف این گروه، انکار انحصار شئون و مقامات والا در ائمّة اطهار صلوات الله علیهم بود به طوری که به عنوان مثال، در دورة سلطنت بنی­امیّه لعنهم الله، هزینة زیادی صرف جعل حدیث در جهت فضیلت تراشی در قالبی تقلیدی و مشابه فضایل ذریّة رسول اکرم6، برای دشمنان ایشان شد. اگرچه این نقشه، بیش از عملکرد دستة پیشین موثّر واقع شد و تقدّس سازی­ای هرچند پوشالین برای تنی چند از دشمنان خدا در میان عوام عامّه ایجاد نمود؛ امّا آن قدر مطاعن از این افراد در طول تاریخ ثبت و ضبط شده بود که در بسیاری از موارد، اعتراف خود علمای عامّه به دروغین بودن این فضیلت­های ساختگی را در پی داشت.

   امّا هوشمندانه­ترین نوع این فعّالیّت، مربوط به دستة سومی بود که نه قصد داشتند دامان خویش را به اتّهام نصب، آلوده یابند و نه راهکار جعل حدیث و داستان سازی­های افسانه­ای را برای نااهلان مثمر ثمر می­دانستند. راهکاری که این عدّه برای ابراز دشمنی با معصومین: در پیش گرفتند، آن­قدر زیرکانه و حیله­گرانه بود که در طول تاریخ، حتّی برخی از اهل دقّت و پژوهش از امامیّه نیز در دام این مکر گرفتار گشته و در تمییز آن ناموفّق بوده­اند. شاید بهترین تعبیری که می­توان از این دسته داشت، گرگانی در پوستین میش است، آنان به خوبی می­دانستند، موثّرترین و ناملموس­ترین روش در ابراز دشمنی خویش که در ظاهرِ امر نیز هیچ آسیبی برایشان نداشت، راهکاری بود که ایشان را در عداد دوست­داران اهل بیت: قرار می­داد و در عین حال اثر تخریبی خود را هم داشت! با بررسی موشکافانة متون روایی و تاریخی آشکار می­گردد که یک حرکت بسیار خبیث و مرموز در جریان بیان فضائل برای خاندان رسالت: انجام گرفته که در واقع با سوء استفاده از فطرت پاک و مستعدّ پیروان ائمّه:، تلاش شده با ممزوج ساختن اندکی سمّ در میان طعامی خوش طعم، آنان را بفریبد و این حیله تا جایی کارساز شد که آثار آنان تا به امروز در میان جامعة شیعی مطرح است! به نظر می­رسد این عدّه به این نتیجه رسیدند که به سبب اهمّیّت جایگاه معصومین سلام الله علیهم و فراوانی فضائل و مناقب ایشان، از طریق این بستر، امکان ضربه زدن به باورهای راستین نسبت به شئونات برجسته و یگانة حضرات و محقّق کردن اهداف خصمانة شان، سهل­الوصول­تر است و لذا به ایجاد داستان­هایی ساختگی در قالب فضیلت برای این ذوات مقدّسه پرداختند که با زیرکی­ خاصّی در باطن امر، (1) یا شأنی از شئون ایشان را مورد حمله و تنقیص قرار داده (2) یا مقامی از مقامات­شان را انکار می­نمود (3) یا مخالف امر صریح ایشان در پرهیز از غلو، به افراطی­­گری در نقل فضیلت دست می­زد. این جعل و دسّ خائنانه آن­قدر به خوبی در میان ظاهر زیبای داستانی دروغین امّا فریبنده پنهان می­گشت که حتّی گاهی برخی اهل علم از شیعه را نیز فریفتة خویش ساخته و نهایتاً ایشان نادانسته، به نقل این افسانه­ها بر فراز منبر یا در آثار مکتوب خویش پرداخته­اند.

   «عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَبِی مَحْمُودٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا عَنْ أَبِيهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ عَنْ أَبِيهِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِیِّ صلوات الله علیهم قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلّی الله علیه و آله‏: يَا عَلِیُّ أَنْتَ الْمَظْلُومُ مِنْ بَعْدِی فَوَيْلٌ لِمَنْ ظَلَمَكَ وَ اعْتَدَى عَلَيْكَ وَ طُوبَى لِمَنْ تَبِعَكَ وَ لَمْ يَخْتَرْ عَلَيْكَ ... قَالَ إِبْرَاهِيمُ بْنُ أَبِی مَحْمُودٍ فَقُلْتُ لِلرِّضَا يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنَّ عِنْدَنَا أَخْبَاراً فِی فَضَائِلِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ صلوات الله علیه وَ فَضْلِكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ هِیَ مِنْ رِوَايَةِ مُخَالِفِيكُمْ وَ لَا نَعْرِفُ مِثْلَهَا عِنْدَكُمْ أَ فَنَدِينُ بِهَا فَقَالَ يَا ابْنَ أَبِی مَحْمُودٍ لَقَدْ أَخْبَرَنِي أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ سلام الله علیهم أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلّی الله علیه و آله قَالَ مَنْ أَصْغَى إِلَى نَاطِقٍ فَقَدْ عَبَدَهُ فَإِنْ كَانَ النَّاطِقُ عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَدْ عَبَدَ اللَّهَ وَ إِنْ كَانَ النَّاطِقُ عَنْ إِبْلِيسَ فَقَدْ عَبَدَ إِبْلِيسَ ثُمَّ قَالَ الرِّضَا يَا ابْنَ أَبِی مَحْمُودٍ إِنَ‏ مُخَالِفِينَا وَضَعُوا أَخْبَاراً فِی فَضَائِلِنَا وَ جَعَلُوهَا عَلَى ثَلَاثَةِ أَقْسَامٍ أَحَدُهَا الْغُلُوُّ وَ ثَانِيهَا التَّقْصِيرُ فِی أَمْرِنَا وَ ثَالِثُهَا التَّصْرِيحُ بِمَثَالِبِ‏ أَعْدَائِنَا فَإِذَا سَمِعَ النَّاسُ الْغُلُوَّ فِينَا كَفَّرُوا شِيعَتَنَا وَ نَسَبُوهُمْ إِلَى الْقَوْلِ بِرُبُوبِيَّتِنَا وَ إِذَا سَمِعُوا التَّقْصِيرَ اعْتَقَدُوهُ فِينَا وَ إِذَا سَمِعُوا مَثَالِبَ أَعْدَائِنَا بِأَسْمَائِهِمْ ثَلَبُونَا بِأَسْمَائِنَا وَ قَدْ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ‏ وَ لا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَيْرِ عِلْمٍ‏ يَا ابْنَ أَبِی مَحْمُودٍ إِذَا أَخَذَ النَّاسُ يَمِيناً وَ شِمَالًا فَالْزَمْ طَرِيقَتَنَا فَإِنَّهُ مَنْ لَزِمَنَا لَزِمْنَاهُ وَ مَنْ فَارَقَنَا فَارَقْنَاهُ إِنَّ أَدْنَى مَا يَخْرُجُ بِهِ الرَّجُلُ مِنَ الْإِيمَانِ أَنْ يَقُولَ لِلْحَصَاةِ هَذِهِ نَوَاةٌ ثُمَّ يَدِينَ بِذَلِكَ وَ يَبْرَأَ مِمَّنْ خَالَفَهُ يَا ابْنَ أَبِی مَحْمُودٍ احْفَظْ مَا حَدَّثْتُكَ بِهِ فَقَدْ جَمَعْتُ لَكَ خَيْرَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ» (عيون أخبار الرضا7/1/304)

   به سبب اهمّیّت بسیار زیاد آشکارسازی این دسیسه و زدودن این شِبه (یا ضدّ)  فضیلت­ها از دریای بیکران فضائل اهل بیت سلام الله علیهم، در این مجال قصد آن داریم به صورت مصداقی به بررسی یکی از این موارد پرداخته و نقاب مکر و حیله را از چهرة داستان دروغینِ فضیلت­گونه برداریم و بر مبنای بررسی سندی، جعلی بودن آن­ها را ثابت نماییم. بحث در این مقال، جمله­ای است که به امیرمؤمنان سلام الله علیه نسبت می­دهند:  «انا اصغر من ربّی (الله) بسنتین».

­   حال به بیان مستندات عبارت مذکور در انتساب به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه و توضیحات پیرامون آن می­پردازیم:

 بررسی اسانید:

   ابتدا به ترتیب تاریخی، به منابعی که عبارت "أنا أصغر من ربّی بسنتین" را به عنوان حدیث نقل نموده­اند اشاره کرده و سپس با نقل عین عبارت به بررسی سندی آن­ها می­پردازیم...

1. قیصری (م 751ق) - رسائل قیصری:

   «عرفا اسم دهر را، که از اسماء الهیّه است منشأ ظهور زمان میدانند و این اسم چون از اسماء الهیه و مستند بذات حق است، در فوق زمان نیز دارای مظاهری است که باین اعتبار منشأ ایام یا اعوام و سنوات الهیّه است، لذا قال - علیه السّلام- انا اصغر من ربّی بسنتین...»[1]

   اولاً، قیصری از شارحان مشهور مکتب ابن عربی و از عرفای مشهور زمان خویش است. ثانیاً او این جمله را (علی الظّاهر به جهت کاربرد علیه السّلام) به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه منسوب دانسته امّا بدون اشاره به هیچ سندی برای ادّعای خویش. نهایتاً نکتة مهم­تر این­که، بررسی سیر تاریخی منابع ناقل این جمله نشان می­دهد، انتساب این عبارت به یکی از معصومین:، نخستین بار در قرن هشتم هجری رخ داده است و بر طبق تفحّص، پیش از این در هیچ منبعی چنین نسبتی نقل نشده است.

2. قاضی سعید قمّی (م 1103 ق) - شرح الاربعین:

   «الحدیث الرابع عشر فی الخبر المروی عن النّبیّ صلّی الله علیه و آله علی ما سمعت من بعض المشایخ غیر المشیخة عن رسول الله صلّی الله علیه و آله أنّه قال: أنا أصغر من ربّی بسنتین....»[2]

   پس از گذشت حدود 350 سال از دوره­ی قیصری، قاضی سعید قمی این عبارت را کلام پیامبر6 می­داند نه کلام امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، در عین حال بدون ذکر کتاب یا فرد مشخّصی به عنوان سند، صرفاً بیان می­کند که از بعضی مشایخ حدیث خویش شنیده که به همین جهت قابل بررسی و ارزیابی نیست.

3. محمّدبن عبدالله بحرانی (زنده در 1173 ق[3]) - سوانح:

«... سوانح‏ اين رساله شامل مطالب ذيل است:

   الف. سانحة: در توضيح آيه شريفه "مثل الذين ينفقون اموالهم ... واللَّه واسع عليم"

   ب. سانحة: در شرح حديثى از أمالي‏

   ج. سانحة: در شرح يك حديث نبوى صلى الله عليه و آله‏

   د. سانحة: در شرح روايت «انا اصغر من‏ ربى‏ بسنتين‏»

   ه. در شرح روايتى از توحيد صدوق‏»[4]

   متأسّفانه اصل کتاب سوانح به دست نیامد. طبق تحقیق، هیچ کدام از آثار این نویسنده منتشر نشده است. با این حساب از این نقل هم سندی قابل استخراج نیست.

4. ملّا مهدی نراقی (م 1209ق) - مشکلات العلوم:

   «روی عن علی علیه السّلام أنّه قال أنا أصغر من ربّی بسنتین ...»[5]

   او نیز عبارت مذکور را صرفاً با لفظ "رُویَ" بدون اشاره به منبع و سند نقل خویش، منسوب به امیرمؤمنان صلوات الله علیه بیان کرده است.

5. سیدحسین بن میرمحمّد ابراهیم قزوینی(م 1209ق) - رسالة فی حلّ حدیث "أنا أصغر من ربّی بسنتین":

   «رسائل فی حدیث من سهی فی السّهو و لم یلتفت مع حلّ حدیث انا اصغر من ربّی بسنین»[6]

   «48. رسالة فی حلّ حدیث "أنا أصغر من ربّی بسنتین(ستّین)" از سیّد حسین بن میرابراهیم قزوینی[7]»[8]

   «رسائل فی حل حدیث من سهی فی السهو و لم یلتفت مع حلّ حدیث "انا اصغر من ربّی بسنتین"؛...»[9]

متأسّفانه به اصل رسالة مذکور دسترسی پیدا نشد.

6. محمّدعلی کرمانشاهی (م 1216ق) - مقامع الفضل:

   «از حضرت امیرالمومنین7 مشهور است که فرموده: "أنا اصغر من ربّی بسنتین"...»[10]

   وی نیز هیچ سخنی از منبع و سند این عبارت جهت انتساب به مولای متقیان سلام الله علیه به میان نیاورده و با لفظ "مشهور است" به نقل آن پرداخته است.

7. مجذوب­علی­شاه (م 1238ق) - شرح حدیث "أنا أصغر من ربّی بسنتین":

   «چنین گوید بندة جانی محمّدجعفر بن صفرخان همدانی که در بعضی از مجالس یکی از احبّا سوال نمود از این خاک­سار معنی حدیثی را که مرویست از سیّد انبیاء علیه التّحیة و الثّناء که فرموده است انا اصغر من ربّی بسنتین ...»[11]

   وی عبارت را منسوب به رسول اکرم6 می­داند، امّا هیچ منبعی برای این استناد بیان نمی­کند، بعلاوه او از اقطاب صوفیه هم بوده است.

8. سیّد عبدالله شبّر (م 1242ق) - مصابیح الأنوار:

   «الحدیث 171 ما روی عن أمیرالمومنین7 قال: أنا أصغر من ربّی بسنتین ...»[12]

   ایشان هم، با عبارت "ما رُوِیَ" این جمله را منسوب به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه می­سازد، در حالی که هیچ سندی برای این ادّعا بیان نمی­کند.

9. سید جعفر بن ابی اسحاق کشفی (م1267 ق) - تحفة الملوک:

   «و حدیثی که مشهور است از جناب امیرالمؤمنین7 که فرموده است: "انا اصغر من ربّی بسنتین" ... هرچند که به این حدیث در جایی برنخوردم، لکن از آن­جا که عدم وجدان دلالت بر عدم وجود ندارد، خصوصاً از من، و معنای آن هم به این طور که ذکر شد حق بود ...»[13]

وی مدّعی است این عبارت بر طبق مشهور منسوب به مولای متقیان سلام الله علیه است، در عین حال نه تنها سندی ارائه نمی­دهد بلکه معترف است، با وجود تحقیق، به این عبارت در منبعی برنخورده است. توجیه بعدی ایشان چندان پذیرفتنی نیست.

10. سید کاظم بن قاسم حسینی رشتی مشتهر به سیّد کاظم رشتی (م 1259ق) - الصّراط المستقیم:

   «نعم یظهر من بعض الأعلام[14] أنّ التّرجیح فی المقام إنّما هو بإعتبار الکمّیّة لا الکیفیّة فإنّ النّبیّ صلّی الله علیه و آله و سلّم له مقامان: مقام النّبوة و الولایةو و هو جامع المرتبتین بخلاف الولی فإنّ له الولایة خاصة دون النبوة، فالجامع بین الأفاضل و غیره أشرف من المتفرّد بواحد و إن کان أفضل. فالنّبی باعتبار الجامعیة أفضل من الولی. قال: "و إلی هذا المعنی یشیر قول امیرالمومنین علیه السّلام: "أنا أصغر من ربی بسنتین[15]" ...»[16]

   سخنی از سند این عبارت در این منبع نیز ذکر نشده است. او دومین مقتدای شیخیه می­باشد.

11. سید حسین بن رضا بروجردی (م 1277ق) - الصّراط المستقیم:

   «و أما ما ذکره فی معنی خبر أنا أصغر من ربی بسنتین،... و أعلم أن هذا الخبر لم أظفر به فی شئ من الأصول و کتب الأخبار، و لا شئ من مصنفات من تقدّم من علمائنا الأخیار، و لا بأس به بعد موافقة مؤداه لسایر الآثار»[17]

   وی در تأیید سخنان افرادی هم­چون سیّد کاظم رشتی، عبارت مذکور را به امیرمؤمنان صلوات الله علیه نسبت می­دهد و در پاورقی به کتاب مشکلات العلوم نراقی ارجاع داده که پیش از این مورد بررسی قرار گرفت و سپس در فرازی دیگر اذعان می­کند در هیچ منبع متقدّم و کتب متأخّر حدیثی چنین عبارتی را نیافته و نه حتّی در کتابی از کتب علمای برجستة شیعه. در عین حال به جهت ادعای هم­سویی آن با سایر روایات به نقل این عبارت می­پردازد.

12. نجفقلی (نجفعلی) انجدانی (قرن 13)- شرح احادیث مشکله:

   «حدیث از حضرت امیر7 منقول ست که فرمودند أنا أصغر من ربّی بسنتین ...»[18]

   او نیز بدون ذکر سند، بیان می­کند که این عبارت از حضرت امیر سلام الله علیه منقول است.

13. عبّاس شریف دارابی (م 1300ق) – تحفة المراد:

   «هم چنین هر متحرّک را غایت و ما الیه باید و غایت نفس، عقل است و غایت عقل باری تعالی. پس نفس بدو مرتبه دون الواجب است کما قال علی7: انا اصغر من ربی بسنتین...»[19]

 وی نیز جملة مذکور را به حضرت مولا صلوات الله علیه نسبت داده امّا هیچ منبعی برای این انتساب ذکر نکرده و در یک جمله به توضیح مفهوم آن پرداخته است.

14. نظرعلی طالقانی (م 1306ق) – کاشف الأسرار:

   «ظاهر آن است که مراد از این زمان­ها که در اخبار ذکر می­شود بعد مراتب و درجات است مثل (انا اصغر من ربّی بسنتین)[20]...»[21]

   به قرینة استفاده از لفظ "اخبار"، نویسندة مذکور این جمله را منسوب به معصومان: می­داند، امّا باز سندی ارائه نمی­دهد جز این­که در پاورقی همان کتاب، ارجاعی به کتاب منتهی الآمال داده شده که درعین شگفتی در آن منبع نیز چنین چیزی یافت نشد.

15. سیّد ابوالقاسم دهکردی (م 1353ق) – منبر الوسیله:

   «و تعدّد قدما، بالضّروره باطل است و فساد عقیدة نصاری به "اقانیم ثلاثه" که قدیم باشند، ظاهر است. پس ممکن است که معنی حدیث معروف "أنا اصغر من ربّی بسنتین[22]" همین باشد؛...» [23]

   وی با ذکر عبارت "حدیث معروف" بدون مشخّص کردن انتساب آن به معصوم خاصّ و ذکر سند به شرح معنای آن پرداخته است. ضمناً در پاورقی همان کتاب ذکر شده که این عبارت در جوامع روایی یافت نشد.

16. محمّدحسین کاشف­الغطاء (م 1373ق) – الفردوس الأعلی / جنة­المأوی:

   «و هو المثل الأعلی الحاکی بنوع من الحکایة عن تلک الذّات المقدّسة المحتجبة بسرادق العظمة و الجبروت و غیب الغیوب. یا من لا یعلم ما هو الّا هو. و ذلک العقل الکلّی أو الصّادر الأوّل - ما شئت فعبّر- أو الحقیقة المحمّدیّة متّصلة بمبدئها غیر منفصلة عنه. لا فرق بینک و بینها إلّا أنّهم عبادک و خلقک؛ بدؤها منک و عودها إلیک "أنا أصغر من ربّی بسنتین"...»[24]

   «و هو المثل الأعلی الحاکی بنوع من الحکایة عن تلک الذّات المقدّسة المحتجبة بسرادق العظمة و الجبروت و غیب الغیوب. یا من لا یعلم ما هو الّا هو.و ذلک العقل الکلّی أو الصّادر الأوّل - ما شئت فعبّر- أو الحقیقة المحمّدیّة متّصلة بمبدئها غیر منفصلة عنه. لا فرق بینک و بینها إلّا أنّهم عبادک و خلقک؛بدؤها منک و عودها إلیک "أنا أصغر من ربّی بسنتین" ...» [25]

   در کمال تعجّب، عبارت موجود در هر دو کتاب کاملاً یکسان و جملة مورد نظر بدون منبع به عنوان مؤیّد بحث ذکر شده است.

17. شیخ علی نمازی شاهرودی (م1405 ق)- مستدرک سفینة البحار:

   «و تقدم فی "ربب" قوله: انا اصغر من ربی بسنتین.»[26]

   این در حالی است که در ذیل ریشة "ربب" در مجلّد چهارم صفحات 44 تا 48، اصلا به این عبارت اشاره نشده است. پس از بررسی معلوم شد که این عبارت در چاپ اول این کتاب که در سال 1336 شمسی در مشهد منتشر شده وجود داشته اما در تجدید چاپ­ها افتاده است.در آن نسخه ایشان در پاورقی از کتاب مشکلات العلوم نراقی نقل نموده­اند:

   «قال العلّامة النراقی قده فی مشکلات العلوم ص 20 روی عن علی7 انه قال انا اصغر من ربی بسنتین ...»[27]

18. سید محمّدحسین حسینی طهرانی (م 1419ق) – معرفة الله:

   «و هو المثل الأعلی الحاکی بنوع من الحکایة عن تلک الذّات المقدّسة المحتجبة بسرادق العظمة و الجبروت و غیب الغیوب. یا من لا یعلم ما هو الّا هو.و ذلک العقل الکلّی أو الصّادر الأوّل - ما شئت فعبّر- أو الحقیقة المحمّدیّة متّصلة بمبدئها غیر منفصلة عنه. لا فرق بینک و بینها إلّا أنّهم عبادک و خلقک؛ بدؤها منک و عودها إلیک.أنا أصغر من ربّی بسنتین[28]...»[29]

   اولّاً متنی که او در کتاب خویش آورده عیناً متن مذکور از کتب مرحوم کاشف الغطاء می­باشد، بدون آن­که به منبع متن اشاره کند. ضمناً در پاورقی به کتاب سیّد حیدر آملی ارجاع داده شده که با مراجعه به اصل متن آشکار می­گردد، جناب سیّد این کلام را به اهل تصوّف منتسب دانسته است.[30]

19. سید جلال الدین آشتیانی (م 1425 ق)- شرح مقدمه قیصرى بر فصوص الحکم:

   «قد اشتهر انه قال رسول اللّه: "انا اصغر من ربى بسنتین" ...»[31]

   او از معدود افرادی است که مانند قاضی سعید قمّی، این جمله را کلام رسول اکرم6 می­داند، اما فقط برای نقل، به بیانِ مشهور بودن این انتساب اکتفا کرده و سندی ذکر نمی­کند.

20. محمّدباقر بهبودی (م 1435ق) در پاورقی بحار­الأنوار، جمله بحار را آورده است:

   «... أن جمهور الروايات جاءت بأنه علیه السلام  قبض و له خمس و ستون سنة و جاء فی بعضها أن سنه كانت عند وفاته ثلاثا و ستين سنة» آنگاه ذیل آن می­نویسد: «أقول: و الحق أنّه قبض عليه السلام بعد ما دخل فی السنة الرابعة و الستين كما ان النبیّ صلوات اللّه عليه قبض و قد دخل فی السنة السادسة و الستين و لذلك يقول عن نفسه عليه السلام «أنا أصغر من ربى بسنتين»...»[32]

   این جمله نه در متن اصلی علّامة مجلسی بلکه در پاورقی آقای محمّد باقربهبودی بدون سند ذکر شده است. در نتیجه از انصاف علمی به دور است که جملة مذکور، بدون تذّکر به وجود عبارت در حاشیه­ و نه خود متن، از کتاب شریف بحار­الأنوار سند داده شود که این کار افترای به مرحوم مجلسی است و عملی خارج از قواعد علمی. (صرف نظر از اصل افترای در انتساب به حضرت مولانا امیرالمؤمنین صلوات الله علیه)

21. سید مرتضی مستنبط غروی (معاصر) - مواهب الرّحمن:

«... اشار علیه السلام بقوله انا اصغر من ربّی بسنتین[33]»[34]

   او نیز در تأیید سخنان خویش بدون ذکر منبع، این عبارت را به امیرالمؤمنین سلام الله علیه منتسب نموده است.

22. سید محمّدصادق روحانی (معاصر) - اجوبةالمسائل:

«560- فی الحدیث: "أنا أصغر من ربّی بسنتین"، فالمرجوّ منکم شرح معنی هذا الحدیث العظیم بنحوٍ یفرح قلوب الأولیاء؟ بإسمه جلّت أسماؤه: الحدیث المذکور واردٌ عن امیرالمؤمنین7...»[35]

   ایشان اگرچه تصریح کرده که این عبارت از وجود مقدّس امیرمؤمنان سلام الله علیه صادر گشته، اما هیچ اشاره­ای به سند ادّعای خویش نمی­کند.

23. سید هاشم رسولی محلّاتی (معاصر) - درس­هایی از تاریخ تحلیلی اسلام:

   «... یا روایت "أنا أصغر من ربّی بسنتین" که از امیرالمؤمنین7 روایت شده ...»[36]

   او نیز به سبک سایرین، بدون ذکر منبع، به این عبارت اشاره کرده و آن را به حضرت مولا منتسب می­سازد.

24. رواء جمال العلی (معاصر) - پاورقی الأصیفر:

   «إلی أن قال: و لا فرق بین هذا الإسم و بین مسمّاه إلّا إنّه عبده و هو ربّه (أنا أصغر من ربّی بسنتین)...»[37]

   اولاً این کتاب از جملة مصادر فرقة نُصیریه است. در عین حال محقّق آن بدون هیچ منبعی عبارت را ذکر کرده و از قرائن به نظر می­رسد جمله را منسوب به پیامبر اکرم6 دانسته است.

25. سیّد علی میلانی (معاصر) – سایت ایشان:

   پس از مراجعه و بررسی مطلب مورد نظر در سایت ایشان مشخّص شد، اولاً منبعی از طرف ایشان مطرح نگردیده بلکه خود سؤال کننده و مستفتی این گونه پرسیده و سند از طرف او بیان شده است. ثانیاً جناب آقای میلانی نسبت به سندیّت و مأثور بودن این عبارت سکوت کرده و فقط معنای عبارت را طوری تفسیر نموده­اند که معنای کلمة "سنتین" را در این عبارت "مرتبتین" می­دانند. متن سوال و جواب عیناً این گونه است:

   «سند این حدیث چگونه است: قال علی بن ابیطالب: انا اصغر من الله سنتین (بحارالانوار، بيروت، مؤسسه الوفاء، سال 1404 هـ ق، ج38، ص: 278) آیا می­توان یکسره این حدیث را رد کرد؟ و یا باید به وجه احسن تاویل نمود؟

   پاسخ آیت الله سید علی حسینی میلانی مدظله: بسمه تعالی السلام علیکم مراد سنتین مرتبتین است، بعد از خدا نبی و بعد از نبی امام است»[38]

  در پرسش سؤال کننده به این مهم اشاره شده که آیا می­توان به کلّی این عبارت را رد نمود یا باید آن را به صورت به ظاهر درستی توجیه کرد، و جناب آقای میلانی، تلویحاً به معنای صحیحی که در نظر ایشان قابل برداشت از آن عبارت است اشاره کرده­اند، امّا در پاسخ خویش، نکته­ای در مورد سند مورد ادّعای فرد پرسش­گر ندارد و به عدم وجود این عبارت در متن کتاب شریف بحار و تعلّق آن به حاشیة کتاب، اشاره­ای ننموده­اند. ضمناً خود ایشان هم سند دیگری برای تأیید اعتبار این عبارت ذکر نکرده­اند.

جمع­بندی بررسی اسانید:

1. طبق بررسی­های تاریخی، اولین بار این جمله در قرن هشتم هجری قمری، به وجود مطهّر امیرالمؤمنین صلوات الله علیه نسبت داده شده است.

2. در هیچ­کدام از این نقل­ها از قرن هشتم تا به امروز، نویسندگان، سندی برای ادّعای انتساب کلام مذکور اقامه ننموده­اند؛ به­طوری که یا مستقیماً ذکر کرده که ایشان فرموده­اند یا صرفاً با عبارت­های "مشهور است"، "مرویست"، "منقول است"، "روایت شده"، "حدیث معروف" به نقل آن پرداخته­اند.

3. در برخی موارد، این جمله را به وجود مقدّس رسول اکرم6 نسبت داده­اند؛ پس در گوینده­ی این کلام هم تردید وجود دارد.

4. قاطبة افراد مذکور، جزو عرفا و صوفیة مشهور طول تاریخ هستند و مابقی هم – جز اشخاص شاذّ ونادر- گرایش­های عرفانی داشته­اند. (دو مورد نیز به فِرَق ضالّة شیخیه و نُصَیریه منتسب بودند.)

5. در آثار صاحبان اثر و متفکّران مربوط به فِرَق موصوف در مورد قبل، موارد بسیاری از غلو و افراط به چشم می­خورد.

   در نهایت، مجموع بررسی­های سندی نشان داد که هیچ دلیل و مدرک علمی و روشنی برای انتساب این جمله به ساحت معصومین صلوات الله علیهم اجمعین وجود ندارد و لذا باید از پرداختن به این­گونه اقوال حدّاقل به جهت پرهیز از افترا و دروغ بستن به حجج الهی:، به شدّت دوری گزید. شایان ذکر است بررسی محتوایی و درایی این عبارت به منظور تبیین فساد اعتقادی مطلب فارغ از فقد سند و همچنین واکاوی اسناد مبتنی بر اصل صدور این جمله از زبان خود اقطاب صوفیه و عرفا، نیازمند مجال دیگری است که ان­شاء الله به بررسی آن خواهیم پرداخت.

منابع

قرآن کریم

1. ابن بابویه (شیخ صدوق)، محمد بن علی، عیون أخبار الرضا7، تهران، نشر جهان، 1378 ق.

2. انجدانی، نجف علی، نسخة خطی موزة مجلس، دارالخلافه طهران در مدرسه ام السلطان، 1245 ق.

3. آشتیانی، سید جلال الدین، شرح مقدمه قیصرى بر فصوص الحکم، تهران، انتشارات امیرکبیر،1370ش.

4. آملی، سیّد حیدر بن علی، المقدمات من کتاب نصّ النصوص، تهران، توس، 1367ش.

5. بروجردی، حسین بن رضا، تفسیر الصّراط المستقیم، قم، موسسه انصاریان، 1416ق.

6. بهبهانی (کرمانشاهی)، آقا محمّدعلی، مقامع الفضل، قم، موسسه العلامة المجدد الوحید البهبهانی، 1421ق.

7. حرّانی، محمد بن شعبة، رسالة الأصیفر،  2016م.

8. حسینی طهرانی، محمّدحسین، معرفة الله، بیروت، دار المحجّة البیضاء، بی­تا.

9. دارابی شیرازی، ملّا عباس شریف، تحفة المراد، الزّهرا (س)، 1372ش.

10. دهکردی  اصفهانی، سیّد ابوالقاسم حسینی، منبر الوسیله مباحث اعتقادی به روش فلسفی و عرفانی، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزة علمیه قم، 1379ش.

11. رسولی محلّاتی، هاشم، درس­هایی از تاریخ تحلیلی اسلام، قم، پاسدار اسلام، 1371ش.

12. روحانی، سیّد محمّدصادق، کتاب أجوبة المسائل فی الفکر و العقیدة و التّاریخ و الأخلاق، قم، دار زین العابدین7، 1431ق.

13. سليمانى آشتيانى، مهدى، مجموعة رسائل در شرح احاديثى از كافى، قم، موسسه علمی فرهنگی دار الحدیث سازمان چاپ و نشر، 1388ش.

14. شُبّر، سیّد عبدالله بن سیدمحمدرضا، مصابیح­الأنوار فی حلّ مشکلات الأخبار، قم، بصیرتی،1371ش.

15. صفره، حسین، تاریخ حدیث شیعه در سده­های دوازدهم و سیزدهم هجری، قم، موسسه علمی فرهنگی دارالحدیث سازمان چاپ و نشر، 1385ش.

16. طالقانی، ملانظرعلی بن سلطان‌محمد، کاشف الأسرار، تهران، رسا، 1373ش.

17. فانی زنوزی، محمّدحسن بن عبدالرّسول، ریاض الجنّة، قم، کتابخانة عمومی آیت الله العظمی مرعشی نجفی(ره)، 1378ش.

18. قیصری، شرف­الدّین داود بن محمود ساوی، رسائل قیصری نهایة البیان فى درایة الزمان، تهران، مؤسّسة پژوهشی حکمت و فلسفة ایران، 1381ش.

19. قاضى سعید قمی، محمّد سعید بن محمّد مفید، شرح الاربعین، تهران، میراث مکتوب، 1379ش.

20. کاشف الغطاء، محمدحسین بن علی بن جعفر، الفردوس الأعلی، قم، دار انوارالهدی، 1426ق.

21. کاشف الغطاء، محمدحسین بن علی بن جعفر، جنة المأوی، قم، دلیل ما، 1429ق.

22. کشفی دارابی بروجردی، سید جعفر بن ابی اسحاق، تحفة الملوک گفتارهایی دربارة حکمت سیاسی، قم، بوستان کتاب، 1381ش.

23. مجذوب علیشاه قراگزلو، محّمدجعفر همدانی، شرح حدیث انا اصغر من ربی بسنتین قاجاریه، نسخه خطّی کتابخانه و موزة ملّی ملک، 1263ق.

24. مجلسی، محمّد باقر، بحارالانوار، بیروت، دار إحياء التراث العربي‏، 1403ق.

25. محقّق نراقی، محّمدمهدی بن ابی ذر فاضل نراقی، مشکلات العلوم، نسخه خطی سازمان اسناد و کتابخانه ملی.

26. مرکز پژوهشی دایرة المعارف علوم عقلی اسلامی وابسته به موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی، مرکز پژوهشی دایرة المعارف علوم عقلی اسلامی وابسته به موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی، قم، موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی، 1389ش.

27. مستنبط، مرتضی بن سیّد رضی، مواهب الرّحمن فی تفسیر القرآن، شرکت سهامی چاپ کتاب آذربایجان، 1381ق.

28. نمازی شاهرودی، شیخ علی، مستدرک سفینة البحار، قم، موسسة النشر الاسلامی التابعة لجماعة المدرسین، 1385ش.

29. نمازی شاهرودی، شیخ علی، مستدرک سفینة البحار، مشهد، چاپ ادارة نشر خراسان، 1336ش.



1. رسائل قیصری نهایة البیان فى درایة الزمان، نوشته­ی شرف­الدّین داود بن محمود ساوی قیصری، محقّق و مصحّح: سیّد جلال الدّین آشتیانى‏، ناشر: مؤسّسه­ی پژوهشی حکمت و فلسفه­ی ایران، چاپ دوم، سال نشر 1381، صفحه­ی 137.

1. شرح الاربعین، نوشته­ی محمّد سعید بن محمّد مفید معروف به قاضى سعید قمی، نشر میراث مکتوب‏، مصحّح نجفقلی حبیبی، چاپ اول‏، 1379ش، صفحه­ی 355.

2. در نسخه­ای خطی که کاتب آن محمّد بن عبدالله بحرانی است سال کتابت 964 ه.ق ثبت شده است.

3. به نقل از کتاب مجموعه­ی رسائل در شرح احاديثى از كافى نوشته­ی  مهدى سليمانى آشتيانى (معاصر)، و محمّد حسين درايتى (معاصر)، ناشر موسسه علمی فرهنگی دارالحدیث سازمان چاپ و نشر قم، سال نشر 1388، جلد 1، صفحه­ی 165-  فراز مذکوررا در جمله­ی تألیفات شخصی به نام محّمد بن عبدالله بن علی بحرانی[4] ذکر نموده، که او کتابی به نام سوانح دارد و در بخشی از آن به شرح این عبارت پرداخته است.

1. مشکلات العلوم، نوشته­ی ملّا محّمدمهدی بن ابی ذر فاضل نراقی معروف به محقّق نراقی، نسخه خطی سازمان اسناد و کتابخانه ملی، صفحه­ی 20.

2. به نقل از کتاب  ریاض الجنّة، محمّدحسن بن عبدالرّسول فانی زنوزی (م 1218ق)، ناشر: کتابخانه­ی عمومی آیت الله العظمی مرعشی نجفی(ره) سال نشر  1378، جلد 2 صفحه­ی 425  (5 جلدی) : در بیان تألیفات میرحسین قزوینی.

3. ریاض الجنّة ج2 ص 425.

4. به نقل از کتاب تاریخ حدیث شیعه در سده­های دوازدهم و سیزدهم هجری، نویسنده : حسین صفره (معاصر)، ناشر موسسه علمی فرهنگی دارالحدیث سازمان چاپ و نشر قم سال نشر1385، صفحه­ی 213، در شرح مکتوبا ت قرن سیزدهم.

5. به نقل از کتاب فرهنگ اعلام علوم عقلی اسلامی، نویسنده: مرکز پژوهشی دایرة المعارف علوم عقلی اسلامی وابسته به موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی، ناشر: موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی، قم، سال نشر 1389 (4 جلدی)، جلد دوم، صفحه 538، در تالیفات حسین بن ابراهیم حسینی قزوینی.

6. مقامع الفضل، نوشته­ی آقا محمّدعلی بهبهانی (کرمانشاهی)، محقق: موسسه العلامة المجدد الوحید البهبهانی، ناشر همان موسسه  در قم (2 جلدی)، جلد اول، صفحات 462 و 463.

1. شرح حدیث انا اصغر من ربی بسنتین نسخه خطی کتابخانه ملک.

2. مصابیح­الأنوار فی حلّ مشکلات الأخبار نوشته­ی سیّد عبدالله بن سید محمدرضا شُبّر حسینی نجفی کاظمی، در مجلّد دوم، صفحه­ی 319.

3. کتاب تحفة الملوک، گفتارهایی درباره­ی حکمت سیاسی (دارابی) نوشته­ی سید جعفر کشفی فرزند ابی اسحاق، معروف به آیت الله کشفی دارابی بروجردی، ناشر: بوستان کتاب قم (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم) سال نشر 1381، جلد اول، صفحه­ی 78 و 79.

1. هو السید کاظم بن قاسم الحسینی الجیلانی الرشتی.

2. لم أظفر علی مصدر له، قال النّراقی فی مشکلات العلوم: ص 20: روی عن علی علیه السّلام أنّه قال: «أنا أصغر من ربی بسنتین» ثم احتمل له معنیین أولهما بعیدا جدا، و سأنقل کلامه إن شاء الله تعالی.

3. به نقل ازتفسیر الصّراط المستقیم، نوشته­ی حسین بن رضا بروجردی، شاگرد شبّر وکشفی، ناشر انصاریان (5 جلدی)، جلد 3 صفحه 145.

4. همان، جلد 3 صفحه­ی 147.

1. نسخه­ی خطی کتابخانه­ی مجلس.

2. تحفة المراد، شرح قصیده­ی میرفندرسکی، به ضمیمه شرح خلخالی و گیلانی، نویسنده  ملّا عباس شریف دارابی شیرازی شاگرد ملّا هادی سبزواری،  ناشر: الزّهرا (س)، سال نشر  1372، صفحه­ی 155، ذیل عبارت "تمثیل جمیل".

3. محدث قمی، منتهی الآمال، باب سیّم تاریخ امیرالمومنین، فصل ششم ذکر اولاد حضرت امیرالمومنین، ص 318 (مطلب مذکور در این منبع یافت نشد.)

4. کاشف الأسرار، نوشته­ی ملانظرعلی طالقانی، فرزند سلطان‌محمد،  ناشر رسا، سال نشر 1373 (2 جلدی)، جلد 2، صفحه­ی 405.

1. در جوامع روایی دیده نشد.

2. منبر الوسیله، مباحث اعتقادی به روش فلسفی و عرفانی، نوشته­ی سیّد ابوالقاسم حسینی دهکردی  اصفهانی، ناشر دفتر تبلیغات اسلامی حوزه­ی علمیه قم مرکز انتشارات قم سال نشر 1379، صفحه­ی 111، الباب الأوّل فی معرفة الله و توحیده.

3. الفردوس الأعلی، نوشته­ی محمدحسین بن علی بن جعفر کاشف الغطاء، ناشر دار انوارالهدی قم، صفحه 256.

4. جنة المأوی، نوشته­ی محمدحسین کاشف الغطاء، ناشر  دلیل ما، سال نشر: 1429 ق، جلد 1، صفحه­ی 318.

5. مستدرک سفینة البحار، نویسنده شیخ علی نمازی شاهرودی، ناشر: موسسة النشر الاسلامی التابعة لجماعة المدرسین بقم المقدسة، جلد 6، صفحه­ی 285.

1. مستدرک سفینة البحار، نوشته­ی شیخ علی نمازی شاهرودی، ذیل ریشه­ی "ربب"، چاپ اداره­ی نشر خراسان سال 1336 ش.

2. معرفة الله، نوشته­ی محمّدحسین حسینی طهرانی، محقّق احمد صقر، ناشر دار المحجّة البیضاء بیروت (3 جلدی)، جلد 3، صفحه 180.

3. و قد ذکرها السّید حیدر الآملی فی مقدّمات کتاب «نصّ النصوص» ص 10: بالشّکل التّالی: کقولهم: أنا أقلّ من ربّی بسنتین، و قولهم: لیس بینی و بین ربّی فرق إلّا أنّی تقدّمت بالعبودیّة.

4. ... و ثالثهم الخرقانی الّذی قال : "أنا أقلّ من ربّی بسنتین"- و قول غیره "انا اقل من ربّی بسنتین" - و من هذا قال العارف " أنا أقلّ من ربّی بسنتین".

5. شرح مقدمه قیصرى بر فصوص الحکم، نوشته­ی سید جلال الدین آشتیانی، انتشارات امیرکبیر، سال نشر1370، صفحه­ی742.

1. کتاب شریف بحارالانوار در مجلّد 38 صفحه­ی 278 طبع بیروت باب 65 - أنّه صلوات الله علیه سبق الناس فی الاسلام و الایمان ...

2. و یمکن ان یراد من سنتین الالوهیة و النبوة فهو -ع- فی الامامة فقط منه.

3. مواهب الرّحمن فی تفسیر القرآن (مستنبط)، نوشته­ی مرتضی بن سیّد رضی موسوی مستنبط، ناشر: شرکت سهامی چاپ کتاب آذربایجان، جلد 30 صفحه­ی 310.

1. کتاب أجوبة المسائل فی الفکر و العقیدة و التّاریخ و الأخلاق، نوشته­ی محمّدصادق روحانی ناشر دار زین العابدین7 قم  سال نشر 1431  (2 جلدی)، جلد اول صفحه­ی  281 و 282.

2. کتاب درس­هایی از تاریخ تحلیلی اسلام، ناشر پاسدار اسلام قم سال نشر 1371 (4 جلدی)، نوشته­ی هاشم رسولی محلّاتی، جلد 2 صفحه­ی 300.

3. الأصیفر، محمد بن شعبة الحرّانی (قرن  4 ق)، باب دوم، صفحه 210، در پاورقی، محقّق رواء جمال علی، سال نشر 2016 میلادی.

1. آدرس سایت : www.al-milani.com - پاسخ شماره­ی 8190.

 

 

خبرنامه

نــــام:

ایمیل: