اللهم و صلّ علی الطاهرة البتول، الزهراء ابنة الرسول، امّ الائمة الهادین ... و مستودعاً لحکمة؛ (بحارالانوار ، ص 181) اللهم صلّ علی فاطمة بنت نبیّک و زوجه ولیّک و امّ السبطین الحسن و الحسین ...؛(بحارالانوار، ج 99 ، ص 45) اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سرّ المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک
نقش تذکّرات گفتاری حاملان علوم قرآن در راهیابی به دانائی¬های فطری مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
شماره سفینه - سفینه 61
چهارشنبه ، 21 فروردين 1398 ، 18:46

چکیده: نگارنده، تذکّرات گفتاری حاملان علوم قرآن یعنی پیامبر و ائمه معصومین: را در راهیابی انسانها به دانایی­های فطری مؤثر می­داند و این تأثیر را در چند محور توضیح می­دهد. ابتدا مبانی الفاظ و دلالت آنها را بر اساس علوم بشری و مبانی الهی می­آورد و با هم مقایسه می­کند. آنگاه حقیقت تذکر از طریق الفاظ در علوم الهی را توضیح می­دهد، به جهات تذکاری قرآن به عنوان کلام الله اشاره دارد؛ با این مبنا که نصوص وحیانی، کلام الهی را ذکر، پیامبر را مذکّر و حاملان علوم قرآن را اهل الذکر شناسانده­اند. این همه در جهت تذکّر انسانها به معرفت فطری به کار می­آید. نگارنده توحید را فطری می­داند و آن را با توصیف «بینونت خدا از خلق» می­شناساند و تنزیه را در آن اصل می­گیرد. دوازده پیوست مقاله نیز برای تبیین و توضیح مطالب متن، نکاتی در بر دارد. در این مقاله از آثار میرزا مهدی اصفهانی بسیار استفاده شده است.

کلیدواژه­ها: قرآن؛ کلام الله؛ حاملان علوم قرآن؛ فطرت؛ الفاظ؛ تذکر؛ اهل الذکر؛ معرفت فطری؛ تنزیه؛ اصفهانی، میرزا مهدی.

 

 

مقدمه

   قرآن کريم به عنوان «کلام الله»، خود را «ذکر» و «تذکّر» ناميده و در کنار خود، رسول اکرم6 و افرادی معين را «مذکّر»[1] و «اهل الذکر» نام برده است. از نظر معارف وحیانی، انسان از سابقۀ واجديت معرفت فطری به خداوند متعال و کمالات او از اسماء و صفات و نیز ساير کمالات نوری از عقل نوری الذات و علم الهی برخوردار است. لذا نحوۀ معرفت­یابی و تربيت مردم با تذکّر اين منبّهان ربانی و تذکردهندگان الهی صورت می­پذيرد. پایۀ ترقی و تعالی وجدانی و وجودی تمام مردم آن است که معرفت­های فطری را ردّ نکنند و تذکرات الهی را بپذیرند.

   دين پيامبر اکرم6 به عنوان آخرين دين آسمانی و حضرت خاتم الانبیاء به عنوان آخرین فرستاده الهی با اين کتاب الهی، تعالی و ترقّی وجدانی و وجودی جميع خلايق تا زمان برپایی قيامت را بر عهده دارد. بدين منظور، خداوند حکيم حجّت خود را تمام کرده و تا آن زمان معلمانی الهی و مذکِّران و منبّهانی ربانی را بعد از رسول اکرم6 قرين قرآن قرار داده است. اين منبّهان ربانی و معلمان الهی نيز عملاً با تذکّرات الهی خود، افراد پذيرای تذکّر و مستعدّ را به مراحل عالی دريافت حقايق معرفتی سوق داده­اند.

    شرط دريافت حقايق و معرفت­های فطری و نوری قرآن، رجوع به مذکّران و معلّمان الهی است که قرين قرآن­اند، همراه با اینکه انسانها تذکّر و تربيت را         می­پذیرند. قرآن انسانهای صاحب خرد و «اولی الالباب» را به معلمان و منبّهان به علم خود ارجاع داده و این حقیقت را استوار کرده که آنان همراه جدایی­ناپذیر قرآن­اند. لذا راه خردمندانۀ ترقی و تعالی وجدانی و وجودی، راهی است که خداوند حکيم آن را بنيان نهاده و بر حرکت در اين مسير عقلایي تذکر داده است.

   تاريخ نشان می­دهد که تنها تمسّک به اين هر دو گوهر نفيس با هم به عنوان یک مجموعه واحد، هدايت الهی را تضمین می­کند، همچنان که تمسک نکردن به این دو یادگار گرانسنگ، ضلالت و گمراهی را در پی دارد، که اختلافات در علوم بشری نشانه­ای بر این حقیقت است. در عمل نیز تعالی و ترقی انسانهایی سعادتمند از طبقات فقهاء و محدثان و پیروان این علمای الهی که به توفیق الهی و دستگیری حجت زمان (عجل الله تعالی فرجه) موفق و ملتزم به تمسّک به قرآن و عترت(:) بوده­اند، حکايت از روش حکيمانه الهی در هدايت بشر دارد.

پس از بیان این مقدمه بحث خود را در شش عنوان پی می­گیریم.

1. مبانی الفاظ در علوم بشری.

2. مبانی الفاظ در علوم الهی. 

3. حقيقت تذکر از طريق الفاظ در علوم الهی.

4. اشاره به جهات تذکاری «کلام الله».

5. کلام الهی «ذکر» و پيامبر اکرم6 «مذکّر» معرفی شده است.

6. حاملان علوم قرآن «اهل الذکر» معرفی شده­اند.

   پایان بخش کلام، خاتمه­ای برای نتیجه­گیری خواهد بود. ضمناً چند نکته برای تکمیل متن تدوین شده که به دلیل حجم زیاد، به عنوان پیوست در پایان مقال خواهد آمد.

***

1. مبانی الفاظ در علوم بشری: بنای علوم بشری بر آن است که موجودات را ترکيبی از وجود و ماهيت می­دانند. پايۀ درک وجود و ماهيت بر تصوّر و تصديق استوار است. از نظر این طبقه از علمای بشری تمامی تصديقات به تصورات و جميع تصورات به تصورات و ضروريات بديهي منتهی می­گردند؛ لذا «تصديق بلا تصور» در علوم بشری محال و ممتنع است و هر امری - ولو به وجهی از وجوه- قابل تصوّر است.

   از نظر آنان حقيقت وجود را نمی­توان تصور کرد، ولي وجود، مفهومی تصورپذیر دارد. اين مفهوم و تصور را حاکی از حقيقت وجود می­دانند. اين امر بدانجا انجاميده است که مکتب اصالت الوجود به خدایی مسیطر و مسلّط و قاهر بر وجود و عدم - که سلطان وجود و عدم است - راه نیافته­اند. آنان بدون دلالت انبیاء: از نزد خود، خداوند متعال را همان حقيقة الوجود دانسته­اند، مفهوم وجود را وجه او می­دانند و معرفت او را تنها به وجه او که همان مفاهیم ذهنی و صورتهای تصوری است، مقدور می­دانند. نتيجه آنکه معرفت بالوجه را که دانایی و تصور و مفهوم وجود است، معرفت خداوند دانسته­اند.

   آنان پروردگار عزّ و جل را حقيقت وجود انگاشته­اند که قابل تصور نیست، لذا معرفت مفهومی از وجود را که وجه آن باشد، معرفت بالوجه می­دانند و آن را در جايگاه معرفت خداوند متعال می­نشانند.

   در هر حال، تمام موجودات و کائنات را ترکيبی از وجود و ماهيت دانسته­اند؛ همچنانکه صورت ذهنی شیء حاکی از وجود شیء است، معنا و تصور از شیء را وجهی از آن می­دانند. در نظر آنان مفهوم شیء وجهی از وجوه شیء است؛ به همين ترتيب مفهوم وجود نیز وجهی از وجوه وجود است که به زعم آنان، بشر تنها از طریق این وجه به معرفت دست می­یابد.

   البته دانشمندان علوم بشری، هنگام سخن از ماهيات اشیاء، نظر به تحقق نفس الامری آنها ندارند که همگی اشياء موجود گشته و «حقایق موجوده» بالله­اند، لذا مفهوم و تصور اشیاء را عين ماهيت خارجيه آنها می­دانند. معانی در علوم بشری، همان مفاهیم و صورتهای ذهنی اشیاء هستند. لذا امر تصور شده همان معناست. بشر به عنوان واضع الفاظ، الفاظی را برای آن معانی وضع می­کند. اين الفاظ نيز صورتها و تصوراتی را پدید می­آورد. تصور اين الفاظ، معادل و برابر با مفهوم و تصور آن شیء است. لذا متکلم و مخاطب، هر دو، هنگام سخن و فهم کلام، بين اين الفاظ و معانی و تصوراتی که از آنها دارند، هوهويّت قرار می­دهند و تفهيم حاصل می­گردد. الفاظ برای معناهای تصور شده وضع شده­اند و برای همان معناهای تصور شده نیز به کار می­روند.

   اين الفاظ در معانی­ای از صورتهای ذهنی که برای آنها در نظر گرفته شده است، استعمال می­گردند. اين امر حتی در نامهای شخصی (اعلام شخصيه) تسرّی يافته است. اديبان اين الفاظ مستعمله را از جهت مفهموم بودن به مستقل و غيرمستقل تقسيم کرده­اند. (بنگرید: اصفهانی، میرزا مهدی، ابواب الهدی، باب 13)

   لذا در علوم بشری مراد از لفظ و کلام را «مفهوم و معنای ذهنی» می­دانند. واضع يا متکلم بناچار الفاظ و کلام را تصور می­کند و با آلتيّت الفاظ و کلمات، معنا را «القا» می­نمايد (معنا و مفهوم را به درون ذهن مخاطب می­اندازد.) الفاظ، موضوع (وضع شده) برای مفاهيم متصوّره (موضوعٌ له) هستند و الفاظ در معانی و مفاهيم و صورتهای ذهنی «استعمال» می­گردند. به عبارت ديگر، الفاظ را حاکی از مفاهيم متصوّره می­دانند که اين مفاهيم متصوّره وجهی از شیء است که آن شیء تنها از طريق اين وجه و تصوّر و مفهوم و معنا شناخته می­شود.[2]

   به وضع بشری الفاظ «موضوع» است، و حقایق تصوری و ذهنی و معناهای مشترک بین متکلم و مخاطب، «موضوعٌ له» است.

   در علوم بشری، اصل «تباین ذاتی خالق و مخلوق» را رعایت نکرده­اند؛ بدین روی خداوند متعال را به رتبه وجود و کائنات تنزل داده و او را نیز از سنخ وجود قلمداد کرده­اند، لذا اصل «نفی تشبیه» و اصل «تنزیه» در این نظام اندیشگی رعایت نمی­شود. در نتیجه الفاظ مستعمله مانند وجود و علم و قدرت و سمع و بصر در خداوند متعال و ساير موجودات را دارای معنای واحد می­دانند. لذا آنان بعضی الفاظ مانند حقّ و حقيقت و واقعيت و وجود را بين خالق و مخلوق، مشترک معنوی دانسته­اند.[3]

   علوم بشری در تطورات وجودی و تکوينيات، به قوس صعود و قوس نزول عقیده دارد. قوس نزول را، نزول وجود از مقام ربوبی به مقام عقل و نفس و سپس به عالم افلاک و عناصر تا رتبه هيولا می­دانند. بر همين اساس بالعکس قوس صعود را از هيولا تا مقام لاهوت می­دانند.

   لذا در مبحث الفاظ نیز در موضوع «استعمال و استفاده» قائل به قوس نزول و صعود گشته­اند.[4]

   «استعمال» را تنزل معانی از مرتبۀ بساطت عقليه تا مرتبۀ نفس دانسته­اند که سپس مفاهيم با تنزّل از مرتبه نفسی به قوالب الفاظ متجسّد می­گردند. لذا استعمال، از نظر علوم بشری، عبارت از تنزل معانی و تصورات از مراتب عقليه و نفسيه و القاء و بيرون انداختن آن مفاهیم و صور با آلتيّت الفاظ است، که الفاظ در معانی و تصورات نفس الامريّه فانی­اند. اين مرتبه را قوس نزول معانی و مشابه قوس نزول تکوينيه و وجود دانسته­اند.

   در هنگام «استفاده»، معانی با تجرد از قوالب الفاظ تا مرتبه نفس مخاطب بالا می­رود، سپس نفس مخاطب آن را درک می­کند، اين درک را تا مراتب عقليه صعود می­دهد، بطوری که در مراتب عقليه آن مفاهیم با وجود مخاطب متحد می­گردد. اين مرتبه را قوس صعود معانی و مشابه قوس صعود تکوينيه و وجود دانسته­اند.[5]

2. مبانی الفاظ در علوم الهی: در علوم الهی تعيين الفاظ و اسماء را به عنوان علامات و سِمات برای اشاره به حقايق خارجی، بر اساس آنچه فطرت بشر بر آن حقایق سرشته شده است، به «وضع الهی» می­دانند. حقيقت «استعمال» نيز به معنای القاء اين علائم و سمات واقعی برای حقایق فطري درونی و حقایق خارجی است. در اندیشۀ میرزای اصفهانی، اين «وضع» و «استعمال» نيز از جمله امور فطری دانسته شده است. 

   از نظر کتاب و سنت، عالم حروف و اسماء و اعلام ، عالمی واقعی و خارجی[6]، مانند عالم برزخ و آخرت است.[7]

   در علوم الهی اين الفاظ و کلام­های الهی جایگاه ویژه­ای نسبت به کلام بشری را دارا هستند، به دو دلیل: یکی نقش مهم اشاره­گری خود به حقایق واقعی (و نه صورتهای ذهنی). دیگر، نقش انگیزشی که حقایق بسیط را از درون فطرت بر انگیزند و حقایق واقعی را ترکیبی کنند. لذا عالمان الهی نسبت به لغات و اصطلاحات لغوی که معصومین: به کار گرفته­اند، و نسبت به دقت در تعابیرات آنها حین سخن، توجه ویژه­ای را معطوف می­دارند.  

   اساس دين و شريعت بر فطرت استوار است. در مبحث «وضع و استعمال الفاظ» نيز اين اساس رعايت شده است.[8] لذا دين فطری بر پایۀ تذکر به عقل و علم و معرفت خداوند متعال و کمالات او استوار است. انسان از نظر کتاب و سنت، از دانایی­های فطری نسبت به خداوند متعال و حقايقی نوری مانند عقل و علم، خالی و تهی نیست، بلکه طبع انسان بر معرفت خداوند متعال و دانایی به حقايقی کلی و نوریّ الذات تحت عنوان «مستقلات عقليه» و حقايقی فطری تحت عنوان «علم مطبوع» سرشته شده است. (مجلسی، بحار الأنوار، ج ‏75، ص 80) افاضۀ اين معرفت و واجديت اين حقايق نوری سبب می­شود که اساس معرفت و عرفان[9] بر تذکّر به همين حقايق استوار گردد. لذا اساس دين و شريعت بر تذکر به نور عقل و نور علم و تذکر به ساير حقايق نوری و غیر نوری در پرتو همين نور عقل و نور علم استوار است. (اصفهانی، مهدی. ابواب الهدی، باب 1 و 12؛ همو، مصباح الهدی، بحث حجیت ظواهر)

   با واجديت کمالاتی نوریّ الذات مانند عقل و علم و حيات و قدرت و فهم و وجود و شعور، از ابتدای بنيانگذاری پايه­های معرفت، لفظ عقل به نوری اشاره دارد که عاقل در هنگام وجدان اين نور، آن را می­یابد، بدین سان که اين نور، بالذّات ظاهر است و عاقل با اشاره­ای آن را به خود آن می­يابد. نيز لفظ علم اشاره به نوری است که عالِم بعد از جهل خود، با اين نور آن را ظاهر بالذّات می­یابد و حقايق جزئی­تر را - علی ما هی عليه - در پرتو همین نور می­يابد. الفاظ تمام حقايق نوری ديگر، چون فهم و شعور و حيات و وجود و قدرت، اشاره به حقايقی نوری مانند علم و عقل است که به نور خود آشکارند و آن کمالات با نور خودشان برای واجدشان آشکارند.

   همین سان، اسماء خداوند متعال اشاره به کمالاتی است که هر انسانی در هنگام دشواری­ها، بالفطره خداوند متعال را، از حيث آن کمال که بدان نیازمند است، می­خواند و خداوند متعال را مالک آن کمال، ظاهر و آشکار می­يابد، اگر چه آن حیثیت به خداوند متعال مربوط نمی­باشد.[10] همچنین حقیقت سایر اشیاء را در پرتو سراج عقل و یا نور علم مشاهده می­کند.

   اين شيوه از معرفت حقايق که بدون وساطت صور عقلی و تصورات خيالی و وهمی و مفهومات ذهنی است و تنها از طريق دلالت لفظ به هويّت خارجی شيء در پرتو سراج عقل و یا نور علم صورت می­گيرد، روشی عقلائي است که بر مدار فطرت و دانایی­های فطری استوار است.[11]

   مکتب وحی بر اساس واقع و فطرت الهی به اصل «تباين ذاتی خالق و مخلوق» قائل است، چنانکه امام صادق7 ذیل آیۀ «ما يَكُونُ مِنْ نَجْوى‏ ثَلاثَةٍ إِلَّا هُوَ رابِعُهُمْ وَ لا خَمْسَةٍ إِلَّا هُوَ سادِسُهُمْ» فرمود: «هُوَ وَاحِدٌ وَ احِدِيُّ الذَّاتِ بَائِنٌ مِنْ خَلْقِهِ وَ بِذَاكَ وَصَفَ نَفْسَهُ وَ هُوَ بِكُلِّ شَیْ‏ءٍ مُحِيطٌ بِالْإِشْرَافِ وَ الْإِحَاطَةِ وَ الْقُدْرَةِ لا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقالُ ذَرَّةٍ فِی السَّماواتِ وَ لا فِی الْأَرْضِ وَ لا أَصْغَرُ مِنْ ذلِكَ وَ لا أَكْبَرُ بِالْإِحَاطَةِ وَ الْعِلْمِ لَا بِالذَّاتِ لِأَنَّ الْأَمَاكِنَ مَحْدُودَةٌ تَحْوِيهَا حُدُودٌ أَرْبَعَةٌ فَإِذَا كَانَ بِالذَّاتِ لَزِمَهَا الْحَوَايَةُ» (کلینی، الكافي ج: 1 ص: 127)

   اين تباين ذاتی خالق و مخلوق موجب می­گردد که هيچ اشتراکی بين خالق و مخلوق نباشد. لذا نفی مطلق اشتراک بين خالق و مخلوق از نظر کتاب و سنت، موجب می­گردد که در الفاظ نیز بر اساس «نفی تشبیه» اولاً و اجمالاً «اشتراک معنوی» الفاظ که در علوم بشری رایج است، نقد و ابطال گردد.

   مکتب وحی بر اساس الفاظ و لغت لسان «عربی مبين» استوار است. عربی مبين همان لسان «عربی اسماعيلی» است. ادبيت کوفيين که نحو را از اميرالمؤمنين7 آموخته­اند، تا حدی به فرهنگ و ادبيّت الهيه عربی اسماعيلی که لسان الهی شمرده شده است، نزديکترند. در اين فرهنگ، اسم از «وسم» به معنای علامت و نشانه و سمت گرفته شده است، چنانکه به ابوالاسود الدؤلی فرمودند: اسم از مسمی خبر می­دهد. (ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج 2 ص 47) لذا اسم به واقعيت مسمی که حقيقت شيء در خارج و واقع و مخصوصاً منحصر به فرد است، اشاره می­کند. (صدوق، عیون اخبار الرضا7، ج 1 ص 147)

   امّا اساس کتاب و سنت در مبحث الفاظ چنين قرار گرفته که هر لفظ، علامت و نشانه و سِمَت برای اشاره به حقيقت خارجی همان شيء منحصر به فرد باشد، بر اساس آنچه فطرت بشر بر آن سرشته شده است؛ در اين صورت باید «اشتراک لفظی» در الفاظ بين بعضی از اسماء خالق و مخلوق به نحوی تبيين گردد. زيرا اصل بر تباين ذاتی خالق و مخلوق است که فطرت بر آن شهادت می­دهد و اصل "نفی تشبیه" باید رعایت گردد. «اشتراک لفظی» الفاظ در خالق و مخلوق که ذاتاً متباين می­باشند، با اين تعريف که هر لفظ علامت و نشانه برای يک حقيقت خارجی و مخصوصا منحصر به فرد باشد، ظاهراً سازگار نیست.

   در علوم الهی با ابطال «نشئات عقلی و علمی»، بطور کلی تمام صورت­های ذهنی و مفاهیم تصوری، که در علوم بشری به عنوان نشئۀ عقلی و علمی واسطۀ دريافت حقايق­اند، منتفی می­شود. لذا در اين صورت معنای ذهنی نخواهیم داشت و منظور از «معنا و مقصود و مراد» همان نفس حقايق خارجيه­اند که اين الفاظ به عنوان علامت و نشانه، با نشانگریِ خود به آن حقايق خارجيه در پرتو سراج عقل یا نور علم اشاره می­کنند. در نتیجه آنچه در علوم بشری تحت عنوان «اشتراک لفظی» وجود دارد یعنی يک لفظ مشترک برای دو معنای ذهنی متفاوت، کلاّ در علوم الهی منتفی است. زيرا در اينجا «معنا» به همان حقيقت واقعی خارجی شیء که منحصر به فرد است اطلاق می­گردد. (الكافي ج ‏1 صفحه 87)  

   اما در روايات به گونه­ای به اين اشتراک الفاظ (به ويژه در اسماء خداوند متعال مانند سميع و بصير و لطيف وعالِم) با قبول وجود اختلاف معانی (معنا به معنای حقیقت خارجی وافعی) اشاره شده است. (صدوق، التوحيد ص 187–190) برای تبیین چگونگی این موضوع ناگزیر باید مبحث «قرینه مَجاز» طرح گردد.

   لذا بعضی از اسماء و الفاظی که مشترکاً برای مخلوق و خالق به کار می­روند (از جمله اسماء خداوند مانند سميع و بصير و...) برای خالق و مخلوق، به يک معنا    - که همان حقیقت خارج است - نخواهند بود (منظور از معنا در اينجا حقيقت خارجی شيء است.) در اين موارد به دلیل اصل فطری تباین خالق و مخلوق، فرض بر آن می­شود که اين الفاظ برای مخلوق به معنای حقيقی خود (مصداق موجود در خارج) به کار می­روند، ولی برای خداوند متعال، اين اسماء با اطلاق مَجازی به کار می­روند. در اطلاق مَجازی ناگزیر باید به «عنايت» و «قرينۀ مَجاز» توجه گردد تا تشبيه پیش نیاید؛ زیرا رعایت «نفی تشبیه» بر اساس اصل فطری «تباین ذاتی خالق و مخلوق» ضروری است.

   در اين مبحث، هنگام دعا و خواندن خداوند، «عنايت» و «قرینۀ مجازیِ» وجودی و وجدانی «تباين ذاتی خالق و مخلوق» را که طبع فطری دعا کننده بر آن مفطور است، «قرينۀ مجازیِ» اين اسماء در هنگام دعا و خواندن خداوند متعال با این اسماء در ادعیه دانسته­اند. هنگام تنزيه و تسبيح خداوند متعال نیز در دعاهایی که خداوند تنزیه می­گردد، همين تنزيه و تسبيح، «عنايت» و «قرينه مجازی» اين اسماء شمرده شده است. در حقیقت بشر به تعیین و اجازۀ خود خداوند و «وضع الهی»، و نه خود سرانه، خداوند متعال را مصداقی دیگر از اين اسماء می­شناسد، ولی با رعایت این عنایت و قرینه که موجب رعایت «نفی تشبیه» می­شود. بدین ترتیب او را می­خوانند و می­پرستند و تنزیه می­کنند. (اصفهانی، مهدی، ابواب الهدی، باب 13) 

   همچنين گاهی در الفاظ و اسماء مشترک لفظی بين خالق و مخلوق، برای جلوگيری از تشبيه به کلمه ای ديگر که به دنبال آن اسم و لفظ اضافه می­گردد، اصل مهم تباين ذاتی خالق و مخلوق استدراک می­گردد؛ مانند کلمۀ «شيء» که برای تمايز آن با ساير اشياء، «شیء به حقيقت شيئيت» گفته می­گردد، در مورد «السميع و البصيرگفته می­شود: «السمیع / البصیر لا بآلة»؛ در توضیح اسم «موجود» می­گوییم: «الموجود لا من عدم». در بارۀ کلمۀ «وجوده» می­خوانیم: «وجوده؛ اثباته تعالی شأنه». بدین سان در اسماء مشترک بین خالق و مخلوق، بدين طريق «نفی تشبيه» رعايت       می­گردد.

   باید به اين نکته نفيس توجه شود که: «الفاظ در همه حال و هميشه - گرچه هنگام اطلاق مَجازی - در معنای حقيقی و مفاهیم عامّ خود به کار می­روند»[12]

   آنگاه «تعیین و تعريف اسم برای خداوند به تعیین و تعریف خودش به عنوان علامت و نشانه برای اشاره به خداوند واحد و یکتا یعنی "الله" هنگام تضرع و عبادت» را تأیید و تکمیل می­نماید. (بحار الانوار، ج 4 ص 153)

3. حقيقت تذکر از طريق الفاظ در علوم الهی: دیدیم که اساس «وضع و استعمال» در کلام بشر، ايجاد معانی در مقام اشرف نفس (مقام عقلی) و تنزل آن معانی از مرتبۀ بساطت و اشرف عقلی به مرتبۀ مثال نفسی (مقام خيالی) و سپس آشکار نمودن آن معانی و تصورات با آلتيت الفاظ است. لذا «استعمال» به معنای القاء معانی تصوريه با آلتيت الفاظ است که الفاظ، استقلالاً مورد نظر نمی­باشند. در اينجا معانی و تصوراتی مورد نظر است که با اين الفاظ در نفس ايجاد می­شود. لذا در اين صورت کلام بشری همگی ايجاد تصورات و معانی­ای در حدّ و افق حقايق تصوّری بشری است.

   از نظر علوم بشری، انسان فاقد سابقۀ معرفتی از قبل است، لذا اين حقايق بر اساس علوم تصوّری و تصديقی­ای استوار شده که بشر، خود اساس و پايه آن را نهاده است. بشر از طريق کلام و الفاظ، باب تفهيم و تفاهم در معانی و مفاهيمی تصوّری را بر خود گشوده و با آن، امور عادی زندگی خود و ساير شئون از جمله شئون معرفت بشری خود را تنظيم می­کند. در اين صورت الفاظ در علوم بشری جنبۀ تذکّر و ياد آوری حقايقی که انسان آنها را واجد باشد و فراموش يا غفلت کرده، ندارد. بلکه طريق تفهيم و تفاهم يک سری تصورات و مفاهیم ذهنی بشری بين يکديگر است. بخشی از اختلافات در علوم بشری نيز، از نقل و انتقال همين تصورات و مفاهیم ذهنی پدید می­آید. 

   معرفت دینی در علوم بشری، به حقایق واقعی به دست نمی­آید، بلکه همگی توهّمات و خیالاتی به صورتهای ذهنی و انتزاعی و معلوماتی غیر واقعی و موهوم محسوب می­شوند، لذا همگی حجاب­هایی به شمار می­آیند که انسانها را از توجه به حقایق واقعی باز می­دارند. پس در دیدگاه بشری، در معرفت­های دینی، الفاظ و کلام بشری اصالتاً مورد اعتنا و توجه قرار نمی­گیرند، بلکه بار علمی و صورتهای ذهنیِ حاصل از این الفاظ و کلمات نیز - به دلیل عدم اشاره به حقیقت خارجی و واقعی اشیاء - در مقابل علوم الهی اصالتی ندارد و حجابهایی قلمداد می­شوند که امر به «محو موهوم » در کشف حقیقت را اشاره به چنین جایگاهی می­دانند.  

   اما بنا بر آنچه ياد آوری شد، در علوم الهی «الفاظ» به عنوان سِمات و علامات و نشانه­ها، در پرتو نور عقل و نور علم، اشاره به حقايق فطری خارجی می­کنند. لذا حقيقت استعمال، به معنای القاء اين علائم و سِمات واقعی برای حقایق فطري درونی و یا خارجی واقعی است. از نظر علوم الهی الفاظ و کلام - به ویژه کلام الهی - حقايقی واقعی هستند که القاء می­شوند، ولی اين الفاظ حين تکلّم بالاصاله مورد توجه نیستند، بلکه در مراد و مقاصد مورد اشاره – یعنی همان حقايق فطری درونی و یا واقعیات خارجی - فانی­اند. البته این الفاظ و کلمات، به دلیل نقش اشاره­گری به حقایق واقعی و نقش انگیزشی که در برانگیختن حقایق بسیط درونی و فطری و ترکیبی نمودن آنها در تربیت و تعالی معرفتی انسانها دارند، دارای نقش و جایگاهی ويژه­ای نسبت به کلمات بشری هستند.

   لذا هنگام بحث از الفاظ در علوم الهی، از انسانی سخن می­رود که دارای سابقۀ خلقتی از قبل و نيز دارای سابقۀ معرفت قبلی است که معرفت به بسياری از حقايق در فطرت و طبع او سرشته شده است. در اين عالم، اين الفاظ علائمی­اند که مستقیم و بدون وساطت صورتهای ذهنی، در پرتو نور عقل و نور علم به واقعيت آن حقايق فطری درونی و یا حقایق خارجی اشاره می­کنند. در اين صورت معنای «ذکر و تذکر» در معنای حقيقی خود به کار می­رود و علوم و حقايقی فطری که انسانها آنها را به طور بسيط واجدند، با تذکرات از طريق القاء اين الفاظ يادآوری می­شوند. انسان ضمن مراجعه دادن و ترکيب کردن اين الفاظ تذکری با حقايق فطری بسيط خود، آن حقايق را می­يابد. لذا اين گونه معرفت فطری را که از طريق تذکرات گفتاری حاصل می­شود، در مقابل معرفت بسیط و نهفته در درون فطرت، اصطلاحاً «معرفت ترکيبی» می­نامند.

   در حقیقت بطلان نشئات عقلی و علمی به معنای نفی صورتها و مفاهیم ذهنی و خیالی و اثبات نوعی معرفت به گونۀ «تصدیق بلا تصور» است؛ توضیح آنکه این حقایق درونی و فطری یا حقایق خارجی، نوری و غیرنوری، ضمن تذکّر و یادآوری از طریق القاء حروف و الفاظ و اسمائی که برای آنها به وضع الهی در پرتو سراج عقل و نور علم اعطائی خداوند متعال به بشر، وضع شده، مورد توجه و تذکر و یادآوری مجدد قرار می­گيرند. 

   گاهی نيز معرفت­های فطری درونی، از جمله معرفت خداوند متعال، در عمل به توفیق الهی از طريق ابتلاء به بلايا و اضطرارها به طور وجدانی ترکيبی می­گردد. این مبحث در انواع دریافت معرفت­ها مطرح می­شود که فعلا مورد نظر نیست.

4. اشاره به جهات تذکاری «کلام الله»: قرآن به عنوان کلام الله خود را از دو جهت،[13] «تذکر» و «ذکر» دانسته است.[14]

   جهت اول تذکاری قرآن، تذکر به نور عقل و علم است که ابتداءً به خود اين انوار به عنوان آيات الهی برای هدايت به معرفت خداوند متعال تذکر داده می­شود. قرآن با تذکر به وساطت آيات سراج عقل و نور علم و ساير آيات تکوينی، انسانها را به معرفت خداوند متعال راه می­نماید.  

   سپس در پرتو سراج عقل و نور علم، آيات دگرگونی­های آفاقی و انفسی و داد و گرفتِ کمالات و نعمات آشکار می­شود. بشر نیز، از طريق این آیات به معرفت فطری خداوند متعال هدايت می­شود.

   تذکر به معرفت فطریِ سرشته در نهاد جميع انسانها، در پرتو نور علم و سراج عقل آشکار می­شود.

   قرآن کريم به عنوان «کلام الله»، بدون وساطت صورتهای ذهنی و خیالات تصوّری نقش­ها و تأثیرهای مختلف دارد:

1. با تذکّر به دگرگونی­ها و تقلبات وجودی در آيات آفاقی و انفسی (فصّلت 53) و حقايق موجوده در پرتو نور عقل، موجب ايجاد معرفتی يقينی در انسان می­گردد؛ لذا حق اليقين (الحاقة:51 - 43) محسوب می­شود.[15] این معرفت یقینی خضوع و خشوع راستین در برابر خداوند متعال را در پی دارد. (مريم: 58)

   وصول به مرتبۀ "حق اليقين" همان کمالی است که با پيروی از دستورات دقيق شرع، انسان را به معرفتی والا می­رساند؛ چنان معرفتی که خداوند متعال، بصر و سمع بندۀ خود می­گردد که بنده با آن، سمع و بصر حقايق را مشاهده می­کند. (بحار الانوار ج 70 ص 22؛ المحاسن برقي ص 291)

2. به نعمت­های الهی مانند حيات، فهم، عقل، قدرت، قوه، رحمت، رأفت، حيا، محبت و غير آن تذکر می­دهد که اعطاء و فقدان آن در پرتو نور عقل، در انسان آشکار شده و اشاره به واهب آن می­کند.

3. تذکر به معروفات و منکرات عقليه و حُسن و قبح ذاتی افعال که در پرتو نور عقل آشکار می­گردد.

4. تذکر به وجوب عقلی شکر منعم و تسليم و انقياد و تواضع و خضوع در برابر صانع و رب که حُسن ذاتی آنها با نور عقل آشکار می­گردد.

5. تذکر به تکبر و استکبار و جحود و عناد و اعراض و استخفاف و اهانت به خداوند متعال که قبح ذاتی آنها با نور عقل آشکار می­گردد.

6. معروفات و منکرات عقليه و نتايج و عواقبی که بر اطاعت و يا عصيان احکام آن مترتب می­گردد، همگی در پرتو نور عقل آشکارند.

7. تذکر و انذار به استحقاق عقوبت در صورت عصيان احکام عقل و موعظه و انذار و تخويف از عصيان احکام عقل.

8. تذکر به واگذاری انسانها در ظلمات و ضلال، هنگام ارتکاب جرائم و گناهان بزرگ.

9. تذکر به ختم بر قلوب و رَين (زنگار) و ضيق صدور و نابينایی از دريافت کلام خداوند در اين مواقف.

10. تذکر به آنکه در مواقف معصيت از احکام عقل، قرآن که هدايت الهی و حکمت ربانی است، موجب هلاکت ابدی و طغيان و کفر و حسرت و خسارت آنان خواهد بود.

11. تذکر و بشارت به شرح صدر و اعطاء نور و اخراج از ظلمات و کتابت ايمان و نازل کردنِ روح ايمان و آرامش، به کسانی که به احکام عقل گردن نهاده و تسليم می­شوند و از قبايح می گریزند و به محاسن عقليه عمل می­کنند.

12. از طريق تذکر به نور عقل، تشويق به اطاعت احکام آن و تخويف و انذار نسبت به عصيان احکام آن می­کند. 

   «کلام الهی» از تمام جهات فوق، تذکر و حکمت و موعظه و انذار و بشارت و هدايت به راه مستقيم است.

   کلام معصومين: نیز به عنوان قرین قرآن، سرشار است از تذکّر به آنچه با نور عقل آشکار شده، و اشاره و بسط آیات قرآن در مباحث فوق است. 

   در اینجا به ناچار باید به دو دیدگاه علوم بشری و علوم الهی در دریافت معرفت اشاره مختصر شود تا پیامدهای مراجعه نکردن به قرین قرآن در معرفت خداوند، در این دو دیدگاه قدری آشکار گردد.[16]

   آنچه در معارف کتاب و سنت تحت عنوان «تباين خالق و مخلوق» تبيين       می­گردد، تبيينی صرفاً گفتاری در کنار و مقابل «وحدت وجود و موجود» مکاتب بشری نیست، بلکه تذکر به دگرگونيها و تقلبات احوال در آيات انفسی و آفاقی و «حقايق موجوده» در پرتو نور عقل است که شهود خداییِ واقعی و خارجی و حقيقی را در پی دارد. نتايج اين معرفت وَلَهی، بر انگيختگیِ «خوف و رجاء» واقعی به خداوند متعال و اظهار عبوديت و بندگی ضمن تنزيه و تقديس آن ذات یکتا و بی­همتاست. (مریم: 58)

   با آگاهی به چنين تمايزی در تذکرات به تقلبات احوال در آيات آفاقی و انفسی در علوم الهی، می­توان به قدر و منزلت و نتايج اين گونه تذکرات به آيات آفاقی و انفسی در قرآن کريم پی برد، که امر به عدم اعراض از آنها گشته است. (یوسف: 106) قرآن کریم و تذکرات معصومین: سرشار از تذکر به دگرگونیهای انفسی و آفاقی در کائنات و درون انسان در پرتو نور عقل، برای تذکر به معرفت به خداوند متعال است که در جای خود، از این آیات یاد شده است.

   همچنين در تبيين معرفت خداوند متعال با رعایت اصل «تباين خالق و مخلوق»، آيات و علامات و نشانه­ها و حقايق موجوده­ای که زمينه اين معرفت ولهی را فراهم می­آورند، خود آياتی عزيز و اسمائی مقدس و نشانه­ها و علائمی گرامی و بلند مرتبه معرفی می­شوند که امر به رعايت شئون اين آيات الهی و تعظيم آنها گشته است.

   عموم علمای عارف به مبانی معرفتی وحیانی نيز، به پيروی از قرآن کريم و بيانات معصومين:، با آگاهی به اصل تباين ذاتی خالق و مخلوق و تذکر به غير ذاتی بودنِ کمالات و داد و گرفتِ آنها و نيز دگرگونيهای انفسی و آفاقی، در پرتو تذکر به نور عقل از طريق «معرفت بالآية»، بشر را به خداوند متعال آشنا نموده­اند. (برای نمونه بنگرید: ابن طاووس، سید علی. کشف المحجة، بخش­هایی در معرفت خداوند متعال)

  در مقابل در علوم بشری، فلاسفه در باب معرفت خداوند، این مراحل را پیموده­اند:

1. ذات خداوند متعال را به مرتبۀ وجود تنزل داده­اند.

2. کائنات و موجوداتِ موجود به نور وجود را به مرتبه نور وجود بالا برده­اند.

3. هر سه مرتبۀ ذات باری تعالی را یک کاسه کرده­اند: الف. سلطان سریر نور وجود و عدم و کائنات و لا کائنات است. ب. نور وجود که مخلوق نوری خداوند متعال است. ج. کائنات که به نور وجود موجودند.

4. آنگاه مفهوم و صورت ذهنی این وحدت وجود و موجود فلسفی تحت عنوان معرفت بالوجه را به جای معرفت خداوند نشانده­اند.

5. نهایتاً با توجه به معضلات علمی ایجاد شده به تطور وجود عرفانی روی آورده و پناهنده شده­اند.

   فلاسفه در مورد مطالبی که با خیالات و اوهام خود برای وجود بافته و جامه­ای که بر تن او دوخته­اند، در معرض همان سؤالی قرار می­گيرند که مادیون در پاسخ به آن درمانده­اند.

   سؤال این است: چگونه ماده (یا به تعبیر فلاسفه الهی: وجود) از ازل تا ابد، بدون یک قدرت و علم قاهر بر خود، اين دگرگونیها و تنوّعات را در خود پدید آورده و می­آورد؟ وجود به زعم فلاسفه الهی یونانی و اسلامی - و یا مادّه به زعم مادّیون- از درون خود جوششی ندارد تا با این حیثیات متنوع که مشاهده می­شود، از ازل تا ابد موجود باشد.

   به نظر می­رسد که محتویات علوم فلاسفه بشری، آنها را به کلامی شبیه به مادیگری سوق می­دهد. به علاوه حقیقت توحید ذاتی و افعالی و صفاتی و عبادی با تبیین این مکتب و مکتب عرفانی تطور وجود که به آن پناهنده شده­اند، هیچ خوف و رجائی را در دل صاحبان خود وارد نمی­کند، چه رسد به دیگر مردم. مگر اینکه به بخشی از این گوهر به کمک پیروی از شرع دست یابند و این رویکرد الهی را از ادیان الهی وام بگیرند.

   ناآگاهیِ وجدانی به این دگرگونی­ها در آیات و آفاق، تحت عنوان حقایق موجوده، همان نابینایی از حق است که بر اساس تذکر امام رضا7 به عمران صابی (بحار الانوار ج 10 ص 316) از عدم دریافت علم و تذکرات صاحب قرآن نشأت گرفته است.[17]

   از نظر علوم الهی نور وجود به اذن و مشیت و خواست خداوند، مخلوق حضرت او تبارک و تعالی است و کائنات همگی به اذن خداوند متعال، به مشیت او و به نور وجود برپاست. اين حیثیات و تنوع و دگرگونیها در کائنات به نور وجود؛ و نور وجود نیز، بالله ابداع می­شود و مخلوقِ لحظه به لحظۀ خداوند متعال (رب العرش العظیم) و به اذن آفریدگار تبارک و تعالی است. (بحار الأنوار، ج‏ 4، ص: 318)

   خداوند، اعراض مردم از آیات الهی را نکوهیده است. (سوره یوسف / 106) به ویژه اعراض از عقل نوریّ الذات و علم الهی و عدم توجه به اين دگرگونیها در آیات انفسی و آفاقی تحت عنوان «حقایق موجوده» که در پرتو این انوار آشکار می­گردند. روی آوری به موهوماتی ذهنی و خیالی، همان کوری و عمی از حق است که بنا به تذکر و یاد آوری امام رضا7 به عمران صابی، خاستگاه آن درنیافتنِ تذکرات عقلی و علمی از ابواب و صاحبان علوم قرآن است.[18] (بحار الانوار ج 10 ص 316)

   جهت دوم تذکاری قرآن، این که نور عقل که عموم بشر از اين موهبت برخوردارند، پرتوی از نور علم محسوب می­شود. (بحارالانوار ج 1 ص 98 حديث 12) افراد مطيع فرمان الهی با اطاعت احکام عقل، به نور الهی يعنی علم هدايت شده و با تذکر به اين نور الهی، نهايتاً به لقاء خداوند متعال توفيق می­يابند.

   لذا جهت دوم تذکاری قرآن، تذکر به اين علم و یا "نور الهی" است که خداوند متعال با نور خود، معّرف خود و آيات و رسول و خلفاء خود می­گردد (الإحتجاج على أهل اللجاج، ج ‏1، ص: 201) خداوند حکیم با نور خود، آيات و آلاء و نعمات و خلفاء و رسول خود را می­شناساند و در «کلام الله» با تذکر به اين نور به نفس قدّوس و نور خود، کمالات خود را نشان می­دهد. با اين نور الهی، قلوب اهل ایمان و تقوا به حقيقت ايمان، خداوند متعال را ملاقات می­کنند. (اصول کافي، باب فی ابطال الرؤیة، حديث 5 و 6 ، ج 1 ص 131)

   اين جنبه از تذکر "کلام الله" به "نور علم" و نور الهی که به معاينه خداوند متعال منتهی می­شود، "علم اليقين" (التكاثر: 6 - 5) به شمار می­آید. امام صادق7، ذیل آیۀ «لو تعلمون علم اليقين» آن را به «المعاينة» تفسیر می­کند. (برقی، المحاسن، ج 1 ص 247)

   این معرفت با «نور علم» و یا علم نوریّ الذات حاصل می­گردد که خداوند متعال بر حاملان آن از میان افراد شایسته حمل می­فرماید (بنگرید: روایات ذیل آیه 34 سوره نور) لذا از آن با عبارت علم الیقین یاد می­شود.

   پس کلام الهی، تذکر و نور و هدايت و رحمت و بشارت به مسلمين و متقين و محسنين است،[19] زیرا با تذکر به نور الهی علم، تذکر به خدای فطری می­دهد. همچنين تذکر به آيات و آلاء و نعمات و افعال و حجج و خلفاء است که همگی به نور الهی شناخته می­شوند.

   انسان تنها در پرتو تذکر و یاد آوری مضامینی مانند جملات دعای عرفه امام حسين7 به عنوان قرین قرآن کریم است که به درجاتی عالی­تر به معنای واقعی دريافت حقايق معرفتی و معرفت خداوند متعال با انوار الهی و نور علم پی می­برد. می­فرماید:

   «کيف يستدل عليک بما هو فی وجوده مفتقر اليک....الهی امرت بالرجوع الی الآثار فارجعنی اليک بکسوة الانوار و هداية الاستبصار حتی ارجع اليک منها کما دخلت منها مصون السّر عن النظر اليها و مرفوع الهمه عن الاعتماد عليها انک علی کل شيئ قدير».

   امر به «صحو معلوم» در کشف حقیقت، در چنین حالاتی، از تذکر با دعاهای به یادگار مانده از آن معصومین:، به توفیق الهی اشاره به چنین جایگاهی می­دانند.[20]  

5. کلام الهی «ذکر» و پيامبر اکرم6 «مذکّر» معرفی شده است: کلام به طور مطلق از حيث ذات، حکايت از مراد دارد و کاشف از مقصود است. لذا الفاظ و کلام در مراد و مقصود فانی­اند. به عبارت ديگر هنگام تکلّم، الفاظ و کلام بالاصالة و به طور استقلالی مورد نظر قرار نمی­گيرند، بلکه آلت برای درک و دريافت مراد و مقصود یعنی همان حقايق خارجی هستند.[21] از اين جهت، الفاظ در کلام، ابزار و آلت یعنی «ما به يُنظَر» محسوب می­گردند، که در اين صورت، مقصود و مراد کلام «ما فيه يُنظَر» خواهد بود.

   بر همين مبنا خداوند متعال، کلام خود را بر اساس محتوای «ما فيه ينظرِ» آن يعنی مقصود و مراد خود، به عنوان تذکّر به معرفت خود و کمالات خود و ساير حقايق فطری بشر شناسانده است. مراد و مقصود الهی از کلام خود، معرفت به حقايقی است که فطرت و طبع انسانها با آنها سرشته شده است که فقط با تذکراتِ قرین قرآن، ترکیبی و آشکار می­گردد.

   همچنين قرآن به «کلام الله»، از دیدگاه «ما به ينظرِ» آن، يعنی همين الفاظ و کلمات و هيئت ترکيبی حروف آن بالاصالة مورد توجه نیست، ولی به دلیل نقش اشاره­گری، به حقایق واقعی و نقش انگیزشی آنها در ترکیبی نمودن حقایق درونی فطری اهميت بخشيده است. قرآن، کلام الله را «ذکر» ناميده است. (الأنبياء: 50؛ طه: 99؛ يس: 69؛ الحجر: 9؛ القلم: 51؛ الحجر: 6؛ ص: 8؛ النحل: 44؛ الزخرف: 44)

   اين «ذکر» از طرف خداوند متعال و طريق ملائکه مقربين بر پيامبر اکرم6 القاء گشته است. (القمر: 25؛ آل‏عمران: 58؛ المرسلات: 5؛ الصافات: 3)

   و این به لسان عربی بوده است. در علل الشرایع از امام باقر7 ذيل آيه «و ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه ليبيّن لهم» (ابراهیم، 3) آمده که ضمن حدیثی طولانی فرمود: «وَ كَانَ يَقَعُ فِي مَسَامِعِ‏ نَبِيِّنَا بِالْعَرَبِيَّةِ» (به نقل: حویزی، عبد علی. تفسير نورالثقلين ج 2 ص 525)

   علوم بشری اين القاء را به معانی و در مراتب روح القدسی و عقلیِ نبی می­داند، ولی کتاب و مبیّنان معصوم آن، اين القاء را با همين هيئت لفظی و ترکيب اينگونه­ای از الفاظ به صورت قرآن می­دانند. لذا کلام الهی از نظر لفظ «ما به ينظر» شناخته شده و بالاصاله مورد توجه نیست، بلکه در حقايق الهی مراد و مقصود يعنی «ما فيه ينظر» فانی است، اما خود الفاظ و ترکيب حروف و هيئتِ آن بدین گونه از طرف خداوند متعال توسط ملائکه مقربين بر قلب پيامبر اکرم6 القاء و نازل گشته و نقش تذکر دهندگی به حقایق واقعی فطری و درونی و خارجی دارد. بدین روی، دارای اهميّت و جايگاه ويژه­ای است. لذا اين هيئت از ترکيب حروف و کلمات، موضوعيت دارد و باید اصالت لفظی کلام الهی و «کلام الله» بودنِ آن باقی و محفوظ بماند؛ زیرا نقش اشاره­گری به واقعیت حقایق درونی و خارجی و نیز نقش انگیزشی در ترکیبی نمودن معرفت دارد و بر قداست خود گواه است.[22]

   قرآن، پيامبر اکرم6 را مذکّر (تذکر دهنده) ناميده است. (الغاشية: 21؛ الذاريات: 55؛ ق: 45؛ الأعراف: 2)

   این مذکّر با قرآن و «ذکر» به حقايقی فطری موجود در درون و سرشت انسانها تذکّر می­دهد. (التكوير: 27؛ القمر:17؛ طه:113؛ الدخان: 58؛ الفرقان: 50)

   اين تذکّر نيز در حدّ خود نوعی «القاء» که از طرف پيامبر اکرم6 صورت می­پذيرد، محسوب می­گردد. 

   اساساً از نظر کتاب و عترت، تذکر به حقايق فطری و ترکيبی نمودن آنها در ساير بشر، از جمله وظايف نبی شمرده شده است. (الأحزاب: 46- 45) با تذکر، حقايق فطری بشر ترکيبی می­شود. بشر بدون مذکّری که او را به حقايق فطری تذکر دهد و معرفت او را ترکيبی کند، به ترقی و تعالی نمی­رسد. از اين نظر، خداوند متعال که موجوداتی از نوع بشر را با اصطفاء به خود اختصاص داده است (آل‏عمران : 33)، خود متکفّل ترکيبی نمودن حقايق علمی و معرفتی او می­گردد. (ص: 46) سپس اين فرد برگزیده با اين معرفت ترکيبی– که به ضمانت الهی مصون از دخالت شيطان است - ترکيبی نمودنِ معرفت در دیگران را به عهده می گیرد. در خطبه اول نهج البلاغه می­فرماید: «واصطفى سبحانه من ولده أنبياء أخذ على الوحی ميثاقهم، وعلى تبليغ الرسالة أمانتهم لما بدل أكثر خلقه عهد الله إليهم فجهلوا حقه، واتخذوا الانداد معه. واجتالتهم الشياطين عن معرفته، واقتطعتهم عن عبادته. فبعث فيهم رسله وواتر إليهم أنبياءه ليستأدوهم ميثاق فطرته. ويذكروهم منسی نعمته. ويحتجوا عليهم بالتبليغ. ويثيروا لهم دفائن العقول.»

   این برگزیدگان، انبیاء الهی و جانشینان معصومین ایشان­اند که تعیین شده از طرف خداوند متعال­اند. سلام الله علیهم اجمعین.

6. حاملان علوم قرآن «اهل الذکر» معرفی شده­اند: نخستین مذکّر قرآن، رسول گرامی6 است که اين «ذکر» بر او نازل شده و در مرحلۀ اول، شخص شخيص و نفس قدّوس اوست که با عنايت به معانی و اشارات سرّی با اسماء مختلف،[23] مفتخر به خطابات تذکّری و بشارات الهی به معرفت حق متعال می­شود. 

   دين پيامبر اکرم6 آخرين دين الهی و کتاب او تا دامنۀ قيامت جاودان خواهد بود، لذا اين کتاب برای زمانهای بعد از پيامبر اکرم6 با جاودانگی خود، معلمان و مذکّرانی را به عنوان «اهل الذکر» می­شناساند که تا پايان برپاییِ جهان، قرين انفکاک­ناپذير قرآن خواهند بود. (الأنبياء: 7) قرآن به عنوان «ذکر و تذکّر» از طرف خداوند متعال، خود را کلامی شناسانده که مذکّران و معلمان و منبّهانی به ضميمۀ خود دارد. آنان با اين کلام الهی به معرفت و کمالات و اسماء و صفات خداوند متعال و انوار مقدسی که به او هدايت می­کنند (نور عقل و علم) تذکر می­دهند. خلفاء و جانشينان بحقّ پيامبر اکرم6 تحدی کرده­اند که «اهل الذکر» – یعنی کسانی که قرآن برای تربيت و بهره­گيری از علم خود، دیگران را امر به رجوع به آنان فرموده (النحل : 43) - آن بزرگواران معصوم: هستند. (بحار الأنوار ج 11 ص 26؛ ج 23 ص 175) این تحدّی به علوم قرآن، نه تنها از جهت واجديت علوم قرآن است، بلکه آنان بارها عملاً نشان داده­اند که تنها عالمان ربّانی به قرآن و علوم الهی می­باشند که با تذکّرات و تنبّهات خود، دیگران را در شاهراه درک وجدانی و واقعیِ حقايق معرفتی راه نموده­اند.

   صاحبان خرد و اولی الالباب نیز خود را نيازمند به تذکرات الهی آن بزرگوران:  می­دانند. زیرا چه بسيار تذکّراتی را - چون خطبۀ امير المؤمنين7 به همّام در تعریف تقوی (نهج البلاغه، خطبه 192) يا تذکرات حضرت امام جعفر صادق7 در معرفت خداوند متعال به ابن ابی العوجا (الكافي ج 1 ص 74) - در متون روايات و احاديث دیده­اند. این گنجینۀ پربار نشان می­دهد چگونه مخاطبان اينگونه تذکّرات و تنبّهات الهی به وجدان خود، موفق به معرفت خداوند متعال شده­اند.

   این نمونه یاد آوری­ها نشان می­دهد که نوع بشر برای دریافت همین تقلبات و دگرگونیهای نفسیِ درون خود و مشاهدات آفاقی، به این تذکرات پی در پی، نیاز دارد. نیز این نکته که انسان هرگز در تذکرات برای راه­یابی به معرفتی با درجاتی متعالی­تر با نور علم نیز، از تذکرات عالمان به علم الهی بی­نیاز نیست. 

   انسانهای خفته و غافل، تنها در پرتو تذکّرات و تنبّهات الهی آن بزرگوران است که قبل از مرگ و موت واقعی، از خواب جهالت و ظلمت نادانی بيدار و متنبه می­شوند (احسائی، ابن ابی جمهور، عوالي اللئالي ج 4 ص73) و با تذکرات آن بزرگواران، از اوهام و خیالات جدا شده و به حقايق معرفتی آگاه می­شوند.

   با تذکّرات بيدار کنندۀ اين بزرگواران :است که انسان نه تنها به معرفتی که از عوالم پیشین در دلها تثبيت شده، آگاهی ترکيبی می­يابد (المحاسن 1: 281 حديث 411)، بلکه با آگاهی به عوالم قبل، بر عهد و ميثاقهای اخذ شده به معرفت خداوند و ولايت آن بزرگوران آگاه و ملتزم می­گردد.[24] انسان با چنین آگاهی حقیقتاً می­یابد که عوالمی از قبل داشته و این تذکرات و یادآوریها او را نسبت به آن عالم، متنبه و بیدار می­سازد.

   نوع بشر باید بر اساس اصول محکم عقلی و نقلی، به تذکّرات صاحبان علوم قرآن به ویژه در آیات متشابه نیک بنگرد، عقل نوریّ الذات خود را با مراجعه به آن بزرگواران: و تذکرات آنان اثاره کند، خود را از بند و طلسم تصورات ذهنی و اوهام و خیالات علوم بشری جدا سازد، وجود و دل خود را از حجابهای علوم بشری پاک سازد؛ آنگاه وقتی به تذکّر و نور علمی و هدایت آن بزرگواران حقایق روشن شود، به توصیۀ حضرت علی7 به کمیل در مرتبۀ دریافت معرفت به «انوار علمی» آن بزرگواران:، سراج اندیشۀ نارسای[25] خود را در محضر و پرتو نور علمی آن بزرگواران خاموش کند. اینجاست که با ضمانتی که خداوند متعال از آن بزرگواران: و علوم آنان نموده است، با یقین و اطمینان، تسلیم تذکرات الهی آنان گردد و راه رشد و تعالی معرفتی را با علوم الهی آن بزرگواران: فرا روی خود باز بداند. 

   اين گونه تذکرات و تنبهات الهی، حقانيت و اختصاص مقام اهل الذکر برای آن گرامیان را می­رساند. (بحار الأنوار ج 23 ص 186؛ كنز الفوائد ص 162) و بر حقانيت خلافت بحق آنان شهادت می­دهد. تاريخ نشان داده است که آن بزرگواران، مذکّران واقعی به ذکر و قرآن بوده­اند. (بنگرید: اصفهانی، مهدی. رسائل شناخت قرآن، ص 177–210)

   باید در هنگام توجه به تذکرات آن معصومين: به خداوند حکیم اطمینان کنیم. تمام انبیاء الهی: به همین اطمینان، خداوند متعال را در گرفتاریها و شدائد خوانده و نجات یافته­اند. امام مهدی حضرت حجت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه سالهاست که با همین اطمینان با مرور و یاد آیۀ «امن یجیب المضطر اذ دعاه و یکشف السوء»، خداوند متعال را با امید و رجاء به اجابت الهی یاد می­کند و در انتظار فرمان الهی است. امید که خداوند متعال با همین اطمینان به اجابتش، ما را به رحمت واسعۀ خودش در پوشش ولایت امام عصر عجل الله فرجه الشریف، از لغزش­های علمی و عملی و وسوسه­های جن و انس نگاه دارد.[26]

   آخر کلام آنکه اهل البیت: عموم مردم را به عالمانی الهی و ربانی از پیروان راستین خاندان نور: در سلسلۀ فقهاء و محدّثان خداشناس[27] سپرده­اند.[28] در مقابل، عقل و نقل، نوع بشر را در معرفت خداوند متعال، از پیروی علمای بشری - با توجه به تبعات فاسد و آشکار این گونه علوم بشری - بر حذر داشته­اند.

   خاتمه: همچنانکه علم خداوند متعال در کلام او تجلی نموده است، قرين و معلم قرآن حامل اين علم و تجلّی است. اهل البيت: تجسم خارجی تمام کمالاتی هستند که قرآن تذکر می­دهد. ضرورت وجود چنين معلم و مذکّری در کنار قرآن - که واجد تمام کمالات تذکّر داده شده درقرآن باشد - امری بديهی است. آنان با واجدیّتشان در کمالات الهی، شأن و مقام خاصی در تذکّر دادن را واجد گشته­اند.

   تا زمان بر پایی قيامت، اين حجج الهی: با قرآن و قرآن با آنان خواهد بود. اهل الذکر و معلّم و منبّه و مذکّر نسبت به تمام کمالات و علوم و معارف قرآن و ذکر، هماره همراه جدایی­ناپذیرِ اين کتاب الهی است. 

   در سايۀ تذکرات اهل الذکر به انوار کلام الله است که کمالات انسانها در واجديت حقايق فطری عقلی و علمی آشکار می­شود و در پرتو اين انوار، وجداناً و وجوداً ترقی و تعالی می­يابند.

   در پرتو ولايت و سايه و اذن و القاء و تذکّر اين بزرگواران: است که تلاوت قرآن و پرداختن به کسب علوم الهی و دعا و اذکار در تربيت و تعالی انسان مؤثر واقع می­گردد. 

   خداوند متعال نيز با قرار دادن اين معلمان الهی در کنار کلام خود و امر به مراجعه به آنان، بر جميع خلايق تا دامنۀ قيامت اتمام حجت فرموده است. اين حقيقت، مقدمه­ای مختصر در تذکر به حجيّت جمعيّۀ قرآن و عالِمان علوم قرآن یعنی اهل الذکر به ویژه در حقایق معرفتی است که نشان می­دهد عملاً بدون تذکرات آن معصومين:، ترقی و تعالی وجدانی و وجودی بشر در مسير صحيح و مستقيم وجدان، ميسر نيست.

   از خداوند متعال، توفيق تمسّک به قرآن و قرین آن، آخرين ذخیرۀ الهی، حضرت بقیة الله حجة بن الحسن العسکری عجل الله فرجه را خواستاریم. انه قریب مجیب. و ما توفيقی الا بالله، عليه توکلت و اليه انيب.  

پیوست­ها

پیوست 1

   الفاظ را حاکی از مفاهيم متصوره دانستن و اين تبيين را تا معرفت خداوند متعال تسرّی بخشيدن، باب توهّم و تصور مفاهيم متصوره را در بارۀ ذات خداوند متعال می­گشايد. اين شيوۀ شناخت، با الفاظ، اما به وساطت صور عقلی و وهمی و تصوری و مفهوم سازی­های انتزاعی، نخستین باب در نارساییِ علوم بشری است که از مبحث الفاظ شروع می­گردد. چنانکه اين باب در علوم بشری با تقریر و تبيين مبحث الفاظ از نظر کتاب و سنت مسدود گردد، راه تبيين بسياری از حقايق واقعی ديگر در دین، از اين طريق هموار می­گردد. بنگرید: ابواب الهدی، باب 1.

پیوست 2

   در علوم الهی، در مبحث خلقت، از این موضوع سخن به میان آمده است؛ ذیل عناوین: نقد تطور وجود (با دو قوس نزول و صعود)، ابطال ترکيب وجود و ماهيات، جايگزينی اصل تمليک و ایجاد حقایق موجوده بدون وساطت ماهیات اختراعی فلسفه از نظر کتاب و سنت.  

پیوست 3

   در ارتباط با کلام الله و حقيقت کلام بشری، بنگرید: حلبی، محمود. الکلام فی حجية القرآن ص 26–30. تفصيل مستند این موضوع در مبحث نبوت و وحی از ديدگاه علوم بشری و علوم الهی بررسی می­شود.

   اعتقاد به قوس نزول و صعود در تطورات وجود، و نيز اعتقاد به قوس نزول معانی به صورت الفاظ، موجب شده است که علوم بشری با عدم مراجعه به کتاب و سنت، کيفيت نزول وحی را نيز بر همين مبنا تبيين کنند. تکلم خداوند متعال، از سنخ الفاظ است که خداوند متعال، اين الفاظ را با همين ترتيب و هيئت ترکيبی بر قلب پيامبر اکرم6 القاء فرموده است؛ اما آنان آن را مانند تکلّمات بشری با همين قوس نزول توجيه کرده­اند. لذا در کتب علوم بشری، کيفيت نزول وحی را مانند کيفيت نزول معانی به مراتب الفاظ (با اصطلاح قوس نزول) دانسته­اند.

   آنان قائلند که پيامبر اکرم6 با شدت در تجرد روح القدسی خود به عالم ملائکه اقلام متصل می­گردد، صور عقليه­ای را شهود می­کند، و با شهود اين صور عقليه حقايق ملکوتيه غيبيه­ای را می­يابد. سپس به مقام روح بشری خود متوجه می­گردد. آنچه را تعقل نموده است، در اين مقام به صورتهایی تمثّل می­يابند، او آن صور را در لوح نفس قدری خود که در عالم الواح قدری سماويه واقع است، نگه می­دارد و سپس در اين عالم ظاهر، آن را مشاهده می­کند. لذا برای او در حواسّ يک شبه دهشتی و خوابی ايجاد می­گردد. زيرا روح القدس علی رغم محاذات به جانب قدس الهی، مشاعر حسّيه را (نه بر اغراض حيوانی بلکه بر سبيل سلوک رب) نيز به کار می­برد و حقايق به حسّ ظاهر او جاری شده و بر بصر او به صورت ملکی و بر سمع او به صورت کلامی ممثّل می­گردد!

   از نظر آنان، کلام الله همان صور عقليه و معانی غيبيه است که به حسب درجات و مقامات و مراتب عديده، از خداوند متعال بر پيامبر اکرم افاضه می­گردد. اين معانی غيبيه در مراتب روح القدسی به صور عقليه، در مقام بشری به صورت تفصيليه و در مقام خياليه به صورت خياليه است و در مقام سمع و بصری به کسوت الفاظ و حروف در می­آيد! لذا پيامبراکرم6 با کلام نفس خود (و نه کلام الله) متکلم حقايق و معانی­ای است که مبدأ اين معانی خداوند متعال است، نه آنکه مبدأ الفاظ و حروف، خداوند متعال باشد! به همين دليل نيز آنان قائل­اند که حضرت جبرئيل7 شأنی از شئون نفس و مقامی از مقامات پيامبر اکرم6 است و او را به عنوان ملکی مخلوق که حامل اين الفاظ برای القاء بر قلب پيامبر اکرم6 باشد، نمی­شناسند.  

   در اين صورت جای سؤال باقی می­ماند که معنای کلام الله و تحدّی به کلام خداوند چيست؟ آیا می­توان انکار کرد که قرآن، ظاهر خود از ابتداء تا انتها، یعنی همين الفاظ با همين ترکيبات را نازل شده بر قلب شريف پيامبر اکرم6 می­داند؟ یا آياتی را که با لفظ «قل» شروع می­شوند، چگونه می­توان توجيه کرد؟ 

پیوست 4

   بنا بر معارف وحیانی، بجز عالم اظلّه که مجرد از ماده است، تمام عوالم ديگر که عالم اجسام­اند، ضمن عروض اعراض متنوع با لطافت و غلظت متنوع، از مادۀ اوليۀ «ماء بسيط» خلق شده­اند. اين عوالم با اشتراک در جوهر یعنی مادۀ اولیۀ خلقت اجسام (ماء بسيط) بر اساس عروض عوارض، به درجات مختلف، از لطافت و کثافت و غلظت و ظلمانيّت و نورانيت، متنوع و مختلف شده­اند. در اثر کثرت عوارض معروض بر قسمتی از ماء بسيط، ظلمت و غلظت، اين قسمت از خلقت که عالم دنيا محسوب می­گردد، به آن درجه رسيده که با حواسّ ظاهری و محسوس قابل رؤيت است. قسمتی از ماء بسيط نيز با عروض اعراض ديگر، در چنان لطافت و نورانيت هستند که با اين حواسّ ظاهر و محسوس معمولی این عالم غلیظ دنیا قابل رؤيت نيستند، مگر آنکه اين حواس ظاهری به روشی که در شرع آمده است، تلطيف گردند. عالم برزخ و آخرت، اگر چه عالمی مادی هستند، ولي آنها را به دليل لطافت و عوارض مخصوص به خود با حواسّ ظاهری معمولی این عالم نمی­توان دريافت. لذا عدم ادراک و رؤيت اين عوالم با حواسّ ظاهریِ تلطيف نشده، نباید موجب انکار اين عوالم گردد. همچنين از نظر کتاب و سنت، عالم حروف و اسماء و اعلام نيز مانند عالم آخرت و برزخ و ملکوت و روحانييّن بوده و عالمی مادّی لطیف و مخلوق از ماء بسيط با درجه لطافت و نورانیت عالم خود حروف محسوب می­گردد. (حلبی، محمود. تقریرات فی النبی و مناصبه، ص 186)

   از نظر کتاب و سنت، حقيقت صوت و حروف و کلمات نفس (تموّج هوا) بدان معنا نیست که با خارج نمودن هوا از دهان بر هوای خارج، کیفیتی را عارض کرده باشيم که موجب تقطيع هوای خارج شده از دهان باشد. بلکه صوت «هوای متموّج» است، نه «تموّج هوا». حروف و کلمات، هواهای مقطوعه به تقطيعات خاص­اند، نه آنکه تقطيعات بر هوا باشند. بر اين اساس، حروف و کلمات، اندازه و ابعاض مخصوص به خود دارد و اشخاصی متعيّن از هوای مقطوع به تقطيع خاص می­باشند، خواه اين کلمات مفرد و يا مرکب باشند، و خواه اين کلمات از اعلام خاص باشند.

   واضح است که هوا جسم است و کلمات و حروف، همگی اجسامی مخصوص با صور خاصّه و هيئات مخصوص به خود می­باشند. در جای خود نيز اشاره شده است که اجسام معروض به عَرَض خاصّی را می­توان تغيير عرض داده و با حفظ جوهر جسمی آن که ماء بسیط است به اجسامی ديگر تبديل کرد. لذا جای شگفتی نیست که «کلمه توحيد» يعنی «لا اله الا الله» - که وجودی مادّی از ماء بسيط دارد- هنگامی که از دهان خارج می­گردد، خداوند متعال با معروض نمودن آن به عوارضی ديگر، آن را به صورت ملک يا قصر يا نخل يا نهر یا غير آن در بهشت تغيير دهد. زيرا ملک و قصر و نخل و نهر بهشتی نيز در جسمانيت، از همين ماء بسيطی است که کلمۀ توحيد، معروض به اعراض خاصّ خود از آن بوده است. يعنی جوهر ماء بسيط ثابت مانده و تغيير عرض از کلمه و حروف به ملکيت و اجسام بهشتی داده شده است. (حلبی، همان، ص 190)

   همچنانکه اصوات ما هوای متموّج است، صدای ملک و جنّ و شيطان نيز چنين است. لذا القاء ملک در گوش راست و القاء شيطان در گوش چپ چیزی جز هوای متموج نیست و صوت آنها در ابدان عنصری انسانها همگی مادی و از عالم جسم يعنی ماء بسيط­اند. (حلبی، همان. ص 229)

   یاد آوری: لازم به ذکر است که گویندۀ کلمۀ توحید (لا اله الا الله) باید حقیقت خود را با این کلام متحقّق نموده باشد تا با توجه خود، تواناییِ ایجاد آن حقیقت خارجی نوری و صوت و "هوای متموج" را به اذن خداوند متعال داشته باشد. 

پیوست 5

   اثبات بلا تشبیه - به معنای آنکه مخلوقات واقعیت دارند و شبیه به خداوند متعال نیستند - منتهی به آن می­شود که هیچ وجه اشتراکی بین خالق و مخلوق و بین صفات و اسماء مخلوقات و خالق وجود نداشته باشد. (صدوق، التوحید، ص 107) در روایات نیز آنجا که از خداوند متعال با لفظ «شیء» یاد شده است، بر اصل نفی تشبیه تأکید گردیده است. (مجلسی، بحار الأنوار، ج ‏3، ص: 29)‏

   همچنین در معرفت خداوند متعال از طریق آیات به خروج معرفت از حد تعطیل و حد تشبیه تأکید شده است. (صدوق، التوحید، ص 107)

   چنانکه از اسامی خداوند متعال چون احسن الخالقین، خیر الرازقین و اسمع السامعین و غیره شائبۀ اشتراک معنوی تداعی گردد، با تعویل به قرینۀ عقلی و وجدانی اصل تباین ذاتی خالق و مخلوق می توان چنین توجیه نمود که او خالق بالذات و دیگران خالق بالله هستند؛ او رازق بالذات و دیگران بالله رزاق هستند؛ همچنانکه از خداوند متعال با کلمۀ شیء یاد شده که شیئیت سایر اشیاء به اوست. پس می­توان گفت که نوع ذاتی این صفات و اسماء، خیر و احسن از نوع بالغیر آنها است.

پیوست 6

   در معارف الهیه در مبحث اسماء و صفات خداوند متعال به اين مطلب اشاره شده است. اين مطلب نفيس که «الفاظ هميشه، ولو هنگام مجاز (لغوی)، در معنای حقيقی خودشان به کار می­روند» در مباحث الفاظ به شاخه فقهی مکتب سامرا که از زمان شيخ مرتضی انصاری پايه­ريزی شده، نسبت داده می­شود.

   استاد مطهری در پاورقی مبحث وجود ذهنی شرح منظومه (شرح مبسوط چهار جلدی) از جايگاه اين مطلب در دروس اصول مرحوم آيت الله بروجردی ياد کرده و سابقۀ اين مطلب را که در مجاز نيز لفظ به معنای حقيقی­اش بکار می­رود به سکاکی نسبت می­دهد. زيرا بنا به قول مشهور، معنای مَجاز لغوی آن است که لفظ در «غير ما وُضِع له» بکار رود، در حالي که بنا به قول سکاکی، لطافت و زيبایی کلام در آن است که  لفظ برای «ما وضع له» بکار رفته باشد و با «عنايت» و قرينۀ مَجازی مراد و معنا چيز ديگری باشد. بنگرید: شرح مبسوط منظومه ج 1 ص 336-334. نیز بنگرید. اصفهانی، مهدی. رسائل شناخت قرآن، ص 67 و 73.

پیوست 7

   ماهيات در معارف کتاب و سنت، بر خلاف مکتب اصالة الوجود بشری، «اَعدام» يا اموری انتزاعی و ذهنی نیستند؛ بلکه همين حقايق موجوده­ای که در خارج و واقع با افاضۀ وجود، اموری واقعی و متباين گشته و با نور وجود بالغير موجود و ظاهر گشته­اند، ماهياتی بوده­اند که به «حيثيت و قابليت قبول وجود و واقعيت» تعريف شده­اند. لذا ماهيات با اين حيثيت و قابليت در قبول وجود، که ذهنی و انتزاعی و عدم نيستند، پس از افاضۀ وجود، بالغير موجود شده و امور واقعی و حقايق موجوده می­گردند.

   این حقایق موجوده واقعیت­هایی هستند که در پرتو نور عقل و علم آشکار می­شود، حدود و حیثیت و ماهویت آنها نیز غیرقابل انفکاک از وجود خارجی­شان است و همراه با وجودشان «بالله» به اذن و مشیّت خداوند متعال وجود یافته­اند.

   علوم بشری حیثیت حدودی و ماهوی آنها را به عنوان صورتها و مفاهیم و معانی ذهنی از حقیقت آنها در ذهن خود تفکیک نموده و در مقابل وجود، تحت عنوان ماهیت، از آنها یاد می­کنند. مرحوم میرزا مهدی اصفهانی از این موضوع هنگام ابطال ترکیب وجود و ماهیت فلسفی سخن گفته است. (ابواب الهدی، باب 16 تا 18)

پیوست 8

   آيات زيادی از قرآن به نهی از اِعراض از آيات الهی تذکر داده است. قرآن کريم روی گردانی از آيات الهی و حقايق موجوده را موجب طبع، ختم، رَين (زنگار)، غشاوة، نابیناییِ قلوب (کوردلی) و ضلال می­داند که بنا بر عدل و قسط خدای متعال بر بندگان عارض می­شود. قرآن کريم اِعراض از معرفت فطری الهی دين حنيف ابراهيم7 و روی آوری به معرفتی ذهنی و پيچيده و بيهوده در علوم بشری را ناشی از سفاهت نفس بشر می­داند.

   البقره/130: و من يرغب عن ملة ابراهيم الا من سفه نفسه و لقد اصطفيناه فی الدنيا و انه فی الآخرة لمن الصالحين.

   برای تبيين این مطلب بنگرید: اصفهانی، مهدی. رسائل شناخت قرآن، بخشهای پایانی. 

پیوست 9

   قرآن کريم با همين ترکيب از الفاظ، بر قلب مطهر پيامبر اکرم6 القاء و الهام گشته و این الهام و القاء محدود به القاء معانی و حقايق آن نبوده است. برای رفع استبعاد از این حقیقت، کلامی از تقریرات «الکلام فی حجية القرآن» (حاشیه ص 28) می­آوریم. وی می­نویسد: (ترجمۀ عبارات): 

   «بر اساس معارف کتاب و سنت، همچنانکه ممکن است گاهی معنای حقيقتی ولو در يک موضوع محدود و خاصّ بر قلب الهام و القاء گردد، همچنين امکان دارد که لفظی از الفاظ يا اسمی از اسماء جلالۀ خداوند متعال يا دعایی با الفاظ معين بر قلب القاء و الهام گردد. اسماء خداوند متعال را از حروف و الفاظ دانسته اند، يا اسم اعظم خداوند متعال را مثلاً هفتاد وچند حرف دانسته اند که تعدادی از اين حروف در نزد انبياء عظام: بوده و خداوند متعال را با آن اسمها می­خوانده و دعای آنها مستجاب می­گشته است. این حقیقت تا حدی ذهن را به مطلب القاء حروف و الفاظ اسماء با همان هيئت ترکيبی بر قلب نزديک ساخته و انکار نکردنِ اين امر را آسان می­سازد. لذا نوع الهام بر قلب، محدود به الهام و القاء معانی نیست، بلکه ممکن است الفاظی با هيئت ترکيبی خاصی، اسمی از اسماء الهی باشد و آن اسم با همان هيئت و ترکيب و ترتيب حروفی و منظم خود بر قلب القاء گردد، همچنانکه آن هيئت و ترکيب لفظی با مقاطع صوتی خاصی از دهان خارج می­شود يا با ترتيب نوشتاری خاصی مکتوب می­گردد. در اين صورت، آنچه بر نفس و قلب القاء شده است، هيئت اسمی از اسماء الهی است با همان ترکيب و هيئت لفظی و ترکيبی خاص خود که در خارج از نفس به صورت صوت و ذکر، ايجاد و اظهار می­شود، يا به صورت نوشتاری با ترتيبی خاص مکتوب می­گردد.

   در روايتی که در آن از خلق اسماء سخن به ميان آمده است، نقل شده که خداوند متعال سه اسم از اسماء خود را به دليل نياز خلق به آنها در خواندن خداوند متعال آشکار نموده است. در آن روايت، امام7 يکی از آن اسمها را که "الله" است، نام می برند و دو اسم ديگر را از مردم پنهان داشته و ذکر نمی­کنند. اين دو اسم جلاله که با اسم جلاله "الله" سه اسم ظاهر شده است، از همين اسماء خداوند متعال است که امام، آن دو اسم را تعیین نمی­کنند. (اصول کافي، کتاب التوحيد، باب حدوث الاسماء، حديث 1 ص 152: ان الله تبارک و تعالی خلق اسماء بالحروف غير متصوت و بالفظ غير منطق و بالشخص غير مجسد و بالتشبيه غير موصوف ...... فجعله کلمة تامة علی اربعة اجزاء معاً ليس منها واحد قبل الآخر. فاظهر منها ثلاثة اسماء لفاقة الخلق اليها و حجب واحداً منها و هو الاسم المکنون المخزون بهذه الاسماء الثلاثة التی اظهرت. فالظاهر هو الله تبارک و تعالی و......... ذلک قوله تعالی: قل ادعوا الله او ادعوا الرحمن اياً ما تدعوا فله الاسماء الحسنی).

   در هر حال، اين دو اسم نيز از همين اسماء لفظی است که در بين ساير اسماء خداوند متعال موجود است و بر عموم مردم معين نیست.

   القاء و الهام اين اسماء بر قلب نيز، با همان هيئت ترکيبی خاصّ خود بوده و آثاری را داراست. همچنانکه آثاری از اسماء و ادعيه هنگام نوشتن آشکار می­گردد. يا همچنانکه اسمائی که انسانها با مقاطع حروفی و لفظی و صوتی بر زبان جاری می­کنند، آثاری خارجی دارد، همين اسماء در صورتی که با همان هيئت لفظی بر قلب القاء و الهام گردند، آثاری بر نفس و قلب خواهند داشت.

   همچنانکه امکان اين امر در الفاظ و اسماء وجود دارد، امکان القاء حروف مقطعۀ قرآن با همان ترکيب خاص که در ابتدای بعضی از سوره­های قرآن آمده است، از طريق ملائکه بر قلب مطهر رسول خدا6 وجود دارد. سپس آن حضرت همان حروف و الفاظ را با همان ترکيب و ترتيب و هيئت که بر قلب القاء گشته است، بر ساير مردم اظهار می­نمايند. القاء با همين الفاظ ترکيبی و هيئت از حروف بر قلب مطهر پيامبر اکرم6 صورت می­پذيرد که پيامبر اکرم6 علاوه بر دريافت حقايق و اسراری از طريق آن الفاظ، آثاری را نيز از القاء آن الفاظ با آن هيئت خاص در خود می­يابد. 

   در هر حال همچنانکه تعيّن وتمايز و تشخص اشياء، مربوط به ماهيات و اعيان ثابته آنها است که مثار اختلاف ماهيات، به خودشان می­باشد، اختلاف و امتياز کلمات نيز به ماهويت آنها مربوط است. اين اختلاف ماهويت نيز به نوع ترکيب و ترتيب حروف و هيئت لفظی آنها مربوط می­شود. همين اختلاف هيئت ترکيبی و ترتيب و تأليفی اين الفاظ در يک کلمه و اسم، آن را از کلمات و اسم­های ديگر متفاوت می­دارد. مؤلف اين ترکيبات از حروف و کلمات در قرآن کريم با همين هيئت لفظی و نوشتاری، خداوند متعال است، لذا اين کلام "کلام الله" است و مخترع و مبدع آن خداوند متعال است که با همين هيئت از طريق ملائکه مقربين، بر قلب شريف پيامبر اکرم القاء و الهام و تلاوت نموده است.»

پیوست 10

   بنا بر دعایی که از امام سجاد7 در روز عيد فطر نقل شده است، بسياری از حروف مقطعه در ابتدای سوره­های قرآن با عنايت به حقايقی واقعی، نام و اسماء رسول اکرم6 است که پيامبر اکرم6 بنا بر آن حقيقت و رمز و سرّ الهی، مورد خطاب خداوند متعال قرار گرفته است. البته اسرار حروف مقطعۀ قرآن به مورد فوق محدود نیست، ولی نظر به اهميت دانایی به مورد فوق، به قسمتی از اين دعا اشاره می­گردد که در پاورقی جلد دوم تفسير نور الثقلين ذیل آیات ابتدایی سوره يونس به نقل از کتاب شريف بحار الانوار به آن اشاره شده است:  

   بحار الأنوار - العلامة المجلسی ج 88  صفحه 9 -7: (از کتاب اقبال):

   «إِلَهِی وَ سَيِّدِی أَنْتَ فَطَرْتَنِی وَ ابْتَدَأْتَ خَلْقِی، لَا لِحَاجَةٍ مِنْكَ إِلَیَّ، بَلْ تَفَضُّلًا مِنْكَ عَلَیَّ.

   وَ قَدَّرْتَ لِی أَجَلًا وَ رِزْقاً لَا أَتَعَدَّاهُمَا وَ لَا يَنْقَضِی أَحَدٌ مِنْهُمَا شَيْئاً.

   وَ كَنَفْتَنِی مِنْكَ بِأَنْوَاعِ النِّعَمِ وَ الْكِفَايَةِ طِفْلًا وَ نَاشِئاً، مِنْ غَيْرِ عَمَلٍ عَمِلْتُهُ، فَعَلِمْتَهُ مِنِّی فَجَازَيْتَنی عَلَيْهِ، بَلْ كَانَ ذَلِكَ مِنْكَ تَطَوُّلًا عَلَیَّ وَ امْتِنَاناً.

   فَلَمَّا بَلَغْتَ بِی أَجَلَ الْكِتَابِ مِنْ عِلْمِكَ بِی، وَ وَفَّقْتَنِی لِمَعْرِفَةِ وَحْدَانِيَّتِكَ وَ الْإِقْرَارِ بِرُبُوبِيَّتِكَ، فَوَحَّدْتُكَ مُخْلِصاًلَمْ أَدَعْ لَكَ شَرِيكاً فِی مُلْكِكَ وَ لَا مُعِيناً عَلَى قُدْرَتِكَ وَ لَمْ أَنْسُبْ إِلَيْكَ صَاحِبَةً وَ لَا وَلَداً.

   فَلَمَّا بَلَغْتَ بِی تَنَاهِیَ الرَّحْمَةِ مِنْكَ عَلَیَّ، مَنَنْتَ بِمَنْ هَدَيْتَنِي بِهِ مِنَ الضَّلَالَةِ، وَ اسْتَنْقَذْتَنِی بِهِ مِنَ الْهَلَكَةِ، وَ اسْتَخْلَصْتَنِی بِهِ مِنَ الْحِيرَةِ، وَ فَكَكْتَنِی بِهِ مِنَ الْجَهَالَةِ، وَ هُوَ حَبِيبُكَ وَ نَبِيُّكَ مُحَمَّدٌ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ؛ أَزْلَفُ خَلْقِكَ عِنْدَكَ وَ أَكْرَمُهُمْ مَنْزِلَةً لَدَيْكَ.

   فَشَهِدْتُ مَعَهُ بِالْوَحْدَانِيَّةِ، وَ أَقْرَرْتُ لَكَ بِالرُّبُوبِيَّةِ وَ الرِّسَالَةِ، وَ أَوْجَبْتَ لَهُ عَلَیَّ الطَّاعَةَ؛ فَأَطَعْتُهُ كَمَا أَمَرْتَ، وَ صَدَّقْتُهُ فِيمَا حَتَمْتَ، وَ خَصَصْتَهُ بِالْكِتَابِ الْمَنْزَلِ عَلَيْهِ وَ السَّبْعِ الْمَثَانِی الْمُوحَاةِ إِلَيْهِ، وَ أَسْمَيْتَهُ الْقُرْآنَ وَ أَكْنَيْتَهُ الْفُرْقَانَ الْعَظِيمَ.

   فَقُلْتَ جَلَّ اسْمُكَ: «وَ لَقَدْ آتَيْناكَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانِی وَ الْقُرْآنَ الْعَظِيمَ‏»؛ وَ قُلْتَ جَلَّ قَوْلُكَ لَهُ حِينَ اخْتَصَصْتَهُ بِمَا سَمَّيْتَهُ بِهِ مِنَ الْأَسْمَاءِ: «طه ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى‏»؛ وَ قُلْتَ عَزَّ قَوْلُكَ‏: «يس وَ الْقُرْآنِ الْحَكِيمِ‏»؛ وَ قُلْتَ تَقَدَّسَتْ أَسْمَاؤُكَ: «ص وَ الْقُرْآنِ ذِی الذِّكْرِ»؛ وَ قُلْتَ عَظُمَتْ آلَاؤُكَ‏: «ق وَ الْقُرْآنِ الْمَجِيدِ».

   فَخَصَصْتَهُ أَنْ جَعَلْتَهُ قَسَمَكَ حِينَ أَسْمَيْتَهُ، وَ قَرَنْتَ الْقُرْآنَ مَعَهُ. فَمَا فِی كِتَابِكَ مِنْ شَاهِدِ قَسَمٍ وَ الْقُرْآنُ مُرْدَفٌ بِهِ إِلَّا وَ هُوَ اسْمُهُ. وَ ذَلِكَ شَرَفٌ شَرَّفْتَهُ بِهِ وَ فَضْلٌ بَعَثْتَهُ إِلَيْهِ؛ تَعْجِزُ الْأَلْسُنُ وَ الْأَفْهَامُ عَنْ وَصْفِ مُرَادِكَ بِهِ وَ تَكِلُّ عَنْ عِلْمِ ثَنَائِكَ عَلَيْهِ.

   فَقُلْتَ عَزَّ جَلَالُكَ فِی تَأْكِيدِ الْكِتَابِ وَ قَبُولِ مَا جَاءَ فِيهِ‏: «هذا كِتابُنا يَنْطِقُ عَلَيْكُمْ بِالْحَقِ‏»؛ وَ قُلْتَ عَزَزْتَ‏ وَ أَجْلَلْتَ‏: «ما فَرَّطْنا فِی الْكِتابِ مِنْ شَیْ‏ءٍ»؛ وَ قُلْتَ تَبَارَكْتَ وَ تَعَالَيْتَ فِی عَامَّةِ ابْتِدَائِهِ‏: «الر تِلْكَ آياتُ الْكِتابِ الْحَكِيمِ‏ الر كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ‏ الر كِتابٌ أُحْكِمَتْ آياتُهُ‏ الر تِلْكَ آياتُ الْكِتابِ الْمُبِينِ‏ وَ الم ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فِيهِ‏»؛ وَ فِی أَمْثَالِهَا مِن سُوَرِ الطَّوَاسِينِ‏ وَ الْحَوَامِيمِ.

 فِی كُلِّ ذَلِكَ ثَنَّيْتَ بِالْكِتَابِ مَعَ الْقَسَمِ الَّذِی هُوَ اسْمُ مَنِ اخْتَصَصْتَهُ لِوَحْيِكَ‏ وَ اسْتَوْدَعْتَهُ سِرَّ غَيْبِك؛ َفَأَوْضَحَ لَنَا مِنْهُ شُرُوطَ فَرَائِضِكَ، وَ أَبَانَ لَنَا عَنْ وَاضِحِ سُنَّتِكَ، وَ أَفْصَحَ لَنَا عَنِ الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ، وَ أَنَارَ لَنَا مُدْلَهِمَّاتِ الظَّلَامِ، وَ جَنَّبَنَا رُكُوبَ الْآثَامِ، وَ أَلْزَمَنَا الطَّاعَةَ، وَ وَعَدَنَا مِنْ بَعْدِهَا الشَّفَاعَةَ.

   فَكُنْتُ مِمَّنْ أَطَاعَ أَمْرَهُ وَ أَجَابَ دَعْوَتَهُ وَ اسْتَمْسَكَ بِحَبْلِهِ؛ فَأَقَمْتُ الصَّلَاةَ وَ آتَيْتُ الزَّكَاةَ وَ الْتَزَمْتُ الصِّيَامَ الَّذِی جَعَلْتَهُ حَقّاً. فَقُلْتَ جَلَّ اسْمُكَ‏: «كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ‏»؛ ثُمَّ إِنَّكَ أَبَنْتَهُ فَقُلْتَ عَزَزْتَ وَ جَلَّلْتَ‏ مِنْ قَائِلٍ‏: «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ»؛‏ وَ قُلْتَ‏: «فَمَنْ شَهِدَ مِنْكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ‏».

   وَ رَغَّبْتَ فِی الْحَجِّ بَعْدَ إِذْ فَرَضْتَهُ إِلَى بَيْتِكَ الَّذِی حَرَّمْتَهُ، فَقُلْتَ جَلَّ اسْمُكَ: «وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا»؛ وَ قُلْتَ عَزَزْتَ وَ جَلَّلْتَ‏: «وَ أَذِّنْ فِی النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجالًا وَ عَلى‏ كُلِّ ضامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ لِيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ وَ يَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ فِی أَيَّامٍ مَعْلُوماتٍ عَلى‏ ما رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِيمَةِ الْأَنْعامِ‏».

   اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُكَ أَنْ تَجْعَلَنِی مِنَ الَّذِينَ يَسْتَطِيعُونَ إِلَيْهِ سَبِيلًا، وَ مِنَ الرِّجَالِ الَّذِينَ يَأْتُونَهُ لِيَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُمْ وَ لِيُكَبِّرُوا اللَّهَ عَلَى مَا هَدَاهُمْ، وَ أَعِنِّی اللَّهُمَّ عَلَى جِهَادِ عَدُوِّكَ فِی سَبِيلِكَ مَعَ وَلِيِّكَ، كَمَا قُلْتَ جَلَّ قَوْلُكَ‏: «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى‏ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقاتِلُونَ فِی سَبِيلِ اللَّهِ‏»؛ وَ قَدْ قُلْتَ جَلَّتْ أَسْمَاؤُكَ: «وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ حَتَّى نَعْلَمَ الْمُجاهِدِينَ مِنْكُمْ وَ الصَّابِرِينَ وَ نَبْلُوَا أَخْبارَكُمْ‏».

   اللَّهُمَّ فَأَرِدْنِی ذَلِكَ السَّبِيلَ حَتَّى أُقَاتِلَ فِيهِ بِنَفْسِی وَ مَالِی طَلَبَ رِضَاكَ، فَأَكُونَ مِنَ الْفَائِزِينَ.

   اللَّهُمَّ أَيْنَ الْمَفَرُّ عَنْكَ؟ فَلَا يَسَعُنِی بَعْدَ ذَلِكَ إِلَّا حِلْمُكَ، فَكُنْ بِی رَءُوفاً رَحِيماً؛ وَ اقْبَلْنِی وَ تَقَبَّلْ مِنِّی وَ أَعْظِمْ لِی فِيهِ بَرَكَةَ الْمَغْفِرَةِ وَ مَثُوبَةَ الْأَجْرِ، وَ ارْزُقْنِی صِحَّةَ التَّصْدِيقِ بِمَا سَأَلْتُ.

  وَ إِنْ أَنْتَ عَمَّرْتَنِی إِلَى عَامٍ مِثْلِهِ وَ يَوْمٍ مِثْلِهِ وَ لَمْ تَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّی، فَأَعِنِّی بِالتَّوْفِيقِ عَلَى بُلُوغِ رِضَاكَ، وَ أَشْرِكْنِی يَا إِلَهِی فِی هَذَا الْيَوْمِ فِی جَمِيعِ دُعَاءِ مَنْ أَجَبْتَهُ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ».

پیوست 11

الکشکول للبهائی 3: 94؛ مجالس المؤمنين 2: 10؛ نور البراهين 1: 221؛ جامع الاسرار: 28؛ شرح الاسماء الحسنی ص 145 تا147‌: 

   «سأل کميل بن زياد عن علی علیه السلام: ما الحقيقة؟ فقال: ما لک و الحقيقة يا کميل‌؟ فقال: اولست صاحب سرک؟ قال: بلی، ولکن يرشح عليک ما يطفح منی. فقال: ا و مثلک يخيّب سائلا؟ فقال: الحقيقة کشف سبحات الجلال من غير اشارة. فقال: زدنی بيانا. قال: محوالموهوم و صحوالمعلوم. فقال: زدنی بيانا. قال: هتک السر و غلبة السرّ. فقال: زدنی بيانا. قال: جذب الاحدية بصفة التوحيد. فقال: زدنی بيانا. قال: نور يشرق من صبح ‌الازل فيلوح فی هياکل التوحيد آثاره. فقال: زدنی بيانا. قال: اطفی‌ء السراج فقد طلع الصبح».

   میرزای اصفهانی نیز، از این روایت و سند آن یاد کرده است. (معارف القرآن، ج 2 ص 185، تحت عنوان «ملخص الکلام فی توحید القرآن و حل بعض مشکلات الاخبار»). برای استفاده به توضیحات ذیل آن مراجعه گردد.

پیوست 12

   بحارالأنوار ج 89 ص 183- ح 18 نقل از تفسير امام عسکری7‏: أَبُو مُحَمَّدٍ الْعَسْكَرِیُّ عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: حَمَلَةُ الْقُرْآنِ، الْمَخْصُوصُونَ بِرَحْمَةِ اللَّهِ، الْمُلَبَّسُونَ نُورَ اللَّهِ، الْمُعَلَّمُونَ كَلَامَ اللَّهِ، الْمُقَرَّبُونَ مِنَ اللَّهِ، مَنْ وَالَاهُمْ فَقَدْ وَالَى اللَّهَ وَ مَنْ عَادَاهُمْ فَقَدْ عَادَى اللَّهَ؛ يَدْفَعُ اللَّهُ عَنْ مُسْتَمِعِ الْقُرْآنِ بَلْوَى الدُّنْيَا وَ عَنْ قَارِئِهِ بَلْوَى الْآخِرَةِ...........

   وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: عَلَيْكُمْ بِالْقُرْآنِ، فَإِنَّهُ الشِّفَاءُ النَّافِعُ وَ الدَّوَاءُ الْمُبَارَكُ، وَ عِصْمَةٌ لِمَنْ تَمَسَّكَ بِهِ وَ نَجَاةٌ لِمَنْ تَبِعَهُ، لَا يَعْوَجُّ فَيُقَوَّمَ وَ لَا يَزِيغُ.........ثُمَّ قَالَ: أَ تَدْرُونَ مَنِ الْمُتَمَسِّكُ بِهِ الَّذِی بِتَمَسُّكِهِ يَنَالُ هَذَا الشَّرَفَ الْعَظِيمَ؟ هُوَ الَّذِی أَخَذَ الْقُرْآنَ وَ تَأْوِيلَهُ عَنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ، أَوْ عَنْ وَسَائِطِنَا السُّفَرَاءِ عَنَّا إِلَى شِيعَتِنَا، لَا عَنْ آرَاءِ الْمُجَادِلِينَ وَ قِيَاسِ الْقَائِسِينَ......

   وَ قال صلی الله علیه و آله: مَا أَنْعَمَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى عَبْدٍ بَعْدَ الْإِيمَانِ بِاللَّهِ أَفْضَلَ مِنَ الْعِلْمِ بِكِتَابِ اللَّهِ وَ الْمَعْرِفَةِ بِتَأْوِيلِهِ.......

   وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فِی قَوْلِهِ تَعَالَى «يا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُورِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذلِكَ فَلْيَفْرَحُوا هُوَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ» قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: فَضْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ الْقُرْآنُ وَ الْعِلْمُ بِتَأْوِيلِهِ وَ رَحْمَتُهُ تَوْفِيقُهُ لِمُوَالَاةِ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِينَ وَ مُعَادَاةُ أَعْدَائِهِمْ.

   ثُمَّ قَالَ صلی الله علیه و آله: وَ كَيْفَ لَا يَكُونُ ذَلِكَ خَيْراً مِمَّا يَجْمَعُونَ؟ وَ هُوَ ثَمَنُ الْجَنَّةِ وَ نَعِيمُهَا، فَإِنَّهُ يُكْتَسَبُ بِهَا رِضْوَانُ اللَّهِ الَّذِی هُوَ أَفْضَلُ مِنَ الْجَنَّةِ، وَ يُسْتَحَقُّ الْكَوْنُ بِحَضْرَةِ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبِينَ الَّذِی هُوَ أَفْضَلُ مِنَ الْجَنَّةِ؛ إِنَّ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّدٍ الطَّيِّبِينَ أَشْرَفُ زِينَةِ الْجِنَانِ.

   ثُمَّ قَالَ صلی الله علیه و آله: يَرْفَعُ اللَّهُ بِهَذَا الْقُرْآنِ وَ الْعِلْمِ بِتَأْوِيلِهِ وَ بِمُوَالَاتِنَا أَهْلَ الْبَيْتِ وَ التَّبَرِّی مِنْ أَعْدَائِنَا أَقْوَاماً؛ فَيَجْعَلُهُمْ قَادَةً وَ أَئِمَّةً فِی الْخَيْرِ تُقْتَصُّ آثَارُهُمْ وَ تُرْمَقُ أَعْمَالُهُمْ وَ يُقْتَدَى بِفِعَالِهِمْ، تَرْغَبُ الْمَلَائِكَةُ فِی خُلَّتِهِمْ وَ تَمْسَحُهَا بِأَجْنِحَتِهِمْ وَ فِی صَلَوَاتِهَا تُبَارِكُ عَلَيْهِمْ، وَ تَسْتَغْفِرُ لَهُمْ حَتَّى كُلُّ رَطْبٍ وَ يَابِسٍ، تَسْتَغْفِرُ لَهُمْ حِيتَانُ الْبَحْرِ وَ هَوَامُّهُ، وَ سِبَاعُ الْبَرِّ وَ أَنْعَامُهُ، وَ السَّمَاءُ وَ نُجُومُهَا.

 

 

 

منابع

قرآن

1. آملی، حیدر. جامع الاسرار و منبع الانوار، تهران: مؤسسه علمی فرهنگی، 1368ش. 

2. ابن شهر آشوب، محمد بن علی. مناقب آل ابی طالب، قم‏: دليل ما، 1428ق.‏

3. ابن طاووس، سید علی. کشف المحجة. قم: ‏بوستان كتاب، ‏ 1375 ش.‏

4. احسائی، ابن ابی جمهور. عوالي اللئالي، قم: دار سيد الشهداء 1405ق.

5. اصفهانی، مهدی. ابواب الهدی. قم: معارف اهل بیت:، 1438ق.

6. اصفهانی، مهدی. مصباح الهدی. قم: معارف اهل بیت:، 1438ق.

7. اصفهانی، مهدی. رسائل شناخت قرآن. تهران: منیر، 1388ش.

8. اصفهانی، مهدی. انوارالهدایة. قم: معارف اهل بیت:، 1438ق.

9. اصفهانی، مهدی. الاصول الوسیط. قم: معارف اهل بیت:، 1438ق.

10. اصفهانی، مهدی. معارف القرآن. قم: معارف اهل بیت:، 1438ق.

11. اصفهانی، مهدی. القرآن و الفرقان. قم: معارف اهل بیت:، 1438ق.

12. اصفهانی، مهدی. فی وجه اعجاز القرآن المجید. قم: معارف اهل بیت:، 1438ق.

13. اصفهانی، مهدی. ترجمه ابواب الهدی. تهران: منیر، 1389ش.

14. برقى، احمد بن محمد بن خالد. المحاسن. قم: ‏دار الكتب الإسلامية، 1371ق.

15. جزایری، سید نعمت الله. نور البراهين. قم: جامعه مدرسین، 1417ق.

16. حلبی، محمود. الکلام فی حجية القرآن، تقریرات. نسخه خطی، آستان قدس رضوی.

17. حلبی، محمود. فی النبی و مناصبه، تقریرات، نسخه خطی، آستان قدس رضوی. 

18. حلبی، محمود. هناک مطالب ثلاثة، تقریرات، نسخه خطی، آستان قدس رضوی.

19. حویزی، عبد علی. تفسير نورالثقلين، قم‏، اسماعيليان، ‏1415ق‏.

20. سبزواری، هادی. شرح الاسماء الحسني. تهران: دانشگاه تهران. 

21. شريف الرضي، محمد بن حسين‏. نهج البلاغة. قم‏: هجرت، ‏1414ق.‏

22. شوشتری، قاضی نورالله. مجالس المؤمنين، تهران: دارالکتب اسلامیه، 1377.

23. صدوق، ابن بابويه. التوحید. قم‏، جامعه مدرسين، ‏1398ق‏.

24. صدوق، ابن بابویه، عیون اخبار الرضا7. تهران‏: نشر جهان‏، 1378ق.

25. طبرى آملى، عماد الدين. بشارة المصطفی6. نجف:‏ المكتبة الحيدرية، 1383ق.‏

26. طبرسی، احمد بن علی. الإحتجاج على أهل اللجاج. مشهد: نشر مرتضى، ‏1403ق‏.

27. عاملی، بهاء الدین. الکشکول. قم: حکمت،  1377ق.

28. کلینی، محمد بن یعقوب. الكافي. تهران:  دار الكتب الإسلامية، 1407ق‏.

29. مجلسی، محمدباقر. بحار الأنوار. بيروت‏: دار إحياء التراث العربي، ‏1403ق.‏

30. مطهری، مرتضی. شرح مبسوط منظومه، تهران: صدرا.

31. مفید، حسین. "معنا و موضوع له از نظر ميرزا مهدی اصفهانی" نقد و نظر، شماره 49–50.

 

 

 

 

 

 

 

 



1. در سراسر این نوشتار، این کلمه به کسر کاف به کار رفته است، یعنی تذکّردهنده.

1. بنگرید به پیوست 1.

1. بنگرید به پیوست 2.

2. آنان در استدلال خود به تأويل آيه " کما بدأکم تعودون " پرداخته­اند. بنگرید: اصفهانی، میرزا مهدی، ابواب الهدی، باب 1؛ مصباح الهدی، فصل حجیت ظواهر.

1. بنگرید به پیوست 3.

2. بنگرید به پیوست 4.

3. برای اطلاع بيشتر در باره «اشاره حروف و اسماء به حقايق واقعی و خارجی» و نيز اشاره به جسمانی بودن (از ماء بسيط) عالم حروف و اسماء، بنگرید: مفید، حسین. «معنا و موضوع له از نظر ميرزا مهدی اصفهانی»

4. تفصیل این بخش را، بنگرید: ابواب الهدی، باب 1 و 12؛ مصباح الهدی، باب 4.

1. لفظ "عرفان" در مواردی استفاده می­گردد که ضمن ياد آوری کمالات و معرفتی را که انسان واجد است با تذکر مجدداً آن کمالات و معرفت ترکيبی او گردد.

1. در مبحث اسماء و صفات خداوند متعال با اشاره به استعمال اسماء متعدد الهی در معنای حقيقی خود اين موضوع بررسی گشته است. هنگام تبیین وصف خداوند متعال به «وصف بلا موصوفی» در روایات در موضوع اسماء و صفات خداوند متعال به اين موضوع توجه کامل گشته بطوری که ضمن یاد نام خداوند متعال با اسماء مختلف در معانی خود، خللی به وحدت خداوند متعال که همان «الله» است، وارد نمی­گردد.

2. بنگرید به پیوست 5.

1. بنگرید به پیوست 6.

 

1. اين دو جهت تذکاری قرآن تحت عنوان "حق اليقين" و "علم اليقين"، هنگام بحث از دو مقام و مرتبه معرفت (معرفت بالآيات و معرفت ربّ بالربّ) در منابع زیر آمده است: حلبی، محمود. فی النبی و مناصبه ص 101؛ همو، الکلام فی حجية القرآن، ص 140 - 141؛ همو، هناک مطالب ثلاثة ص 100؛ ص 39 - 26؛ اصفهانی، مهدی. انوار الهداية، نور 6. 

2. اين بخش از نوشتار از رساله "فی وجه اعجاز کلام الله المجيد" (رسائل شناخت قرآن ص 183 - 184) گزينش شده است. برای تفصیل اين مطالب همراه با آيات مربوطه بنگرید: اصفهانی، مهدی. رسائل شناخت قرآن. ص 208-182. نیز: همو، ابواب الهدی.

1. بنگرید به پیوست 7.

1. در باب تبعات فاسده علوم بشری به دلیل متابعت از قاعده عليت و سایر قواعد فلسفه بنگرید: اصفهانی، ابواب الهدی، باب 9 و 10؛ همو، انوارالهدایة، نور 8.

1. بنگرید به پیوست 8.

1. میرزای اصفهانی با استناد به مناظره امام رضا7 با متکلم مشهور که از طریق آن حضرت به ایمان به خداوند یکتا هدایت گردید، عدم دریافت معرفت از طریق آیات الهی در پرتو نور عقل و نور علم به تذکر صاحبان علوم قرآن صریحا به کوری و نابیناییِ گمراهی علمای بشری تعبیر گشته است. امام7 این گمراهی را از نتایج رجوع نکردن به ابواب الهی علوم قرآن که معصومین: باشند، بر می­شمارند. (ابواب الهدی، باب 10)

1. برای آگاهی از این معرفت که معرفت رب بالرب دانسته شده است، بنگرید: اصفهانی، مهدی. انوار الهدایه، نور 6. 

2. در سطور آیندۀ این نوشتار به این روایت اشاره خواهد شد.

3. در علوم بشری الفاظ در صورتهای ذهنی و مفاهيم و معانی تصوری فانی­اند و در علوم الهی الفاظ در حقایق فطری و درونی و یا حقايق خارجی که همگی واقعی و حقیقی هستند، فانی­اند.

1. بنگرید به پیوست 9.

1. بنگرید پیوست 10.

1. چنانکه در زيارت آل يس: فرمود: السلام عليک يا ميثاق الله الذی اخذه و وکّده.

1. بنگرید به پیوست 11.

1. شیخ جلیل عماد الدین طبری در کتاب بشارة المصطفی لشيعة المرتضی (ج 2 ص 27) سفارش­های اميرالمؤمنين7 به جناب کميل بن زياد را آورده که ضمن آن حضرتش به کمیل فرمود: يا کميل اذا وسوس الشيطان فی صدرک فقل: «اعوذ بالله القوی من الشيطان الغوی و اعوذ بمحمد الرضی من شرّ ما قدر و قضی و اعوذ باله الناس من شر الجنة و الناس اجمعين و صلی الله علی محمد و آله و سلم»، تکفی مؤنة ابليس و الشياطين معه ولو انهم کلّهم ابالسة مثله.

2. بحار الأنوار، ج‏75، ص 94: وَ قَالَ علیه السلام: الْفَقِيهُ كُلُّ الْفَقِيهِ الَّذِی لَا يُقَنِّطُ النَّاسَ مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ، وَ لَا يُؤْمِنُهُمْ مِنْ مَكْرِ اللَّهِ، وَ لَا يُؤْيِسُهُمْ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ، وَ لَا يُرَخِّصُ لَهَا فِی مَعَاصِی اللَّه.‏

3. بنگرید به پیوست 12.

 

 

خبرنامه

نــــام:

ایمیل: