اللهم و صلّ علی الطاهرة البتول، الزهراء ابنة الرسول، امّ الائمة الهادین ... و مستودعاً لحکمة؛ (بحارالانوار ، ص 181) اللهم صلّ علی فاطمة بنت نبیّک و زوجه ولیّک و امّ السبطین الحسن و الحسین ...؛(بحارالانوار، ج 99 ، ص 45) اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سرّ المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک
روش تفسیری قرآن به قرآن در آراء آیت الله جوادی آملی مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
شماره سفینه - سفینه 60
دوشنبه ، 10 دی 1397 ، 09:27

چکیده: یکی از روش‌های تفسیری قرآن که در سال‌های اخیر با کوشش‌های علامه طباطبایی و پس از وی آیت‌الله‌ جوادی‌آملی مورد توجّه قرار گرفت، روش قرآن به قرآن می‌باشد. آیت‌الله‌ جوادی‌آملی در مقدمة تفسیر خود، تسنیم، در ضمن بررسی مبانی علمی این روش به جامعیّت قرآن کریم با توجّه به آیة «تِبْياناً لِكُلِّ شَیْ‏ء» استناد کرده که در آن، قرآن حاوی تمام علوم و مبیّن همه چیز دانسته شده و لذا به طریق اولی در تبیین مرادات خود بی­نیاز از غیر، از جمله سنّت تلقی شده است. با بررسی مراد قرآن کریم از کل شیء و تعیین حوزة تبیینی آن بر مبنای روایات و عدم وجود تبیانِ لازم در ظواهر قرآن کریم، روشن می‌گردد تحقق جامعیّت قرآن در تبیین همة مسائل بدون مراجعه به مبین قرآن ممکن نیست. و لذا استناد بدان برای اثبات حجّیّت روش قرآن به قرآن با کاستی‌هایی رو­به­رو می‌باشد. این مقاله بر آن است تا با محوریّت آراء آیت‌الله‌ جوادی‌آملی ابتدا به تبیین استناد مطرح شده بپردازد و سپس کاستی‌های آن را مورد بررسی قرار دهد.

کلیدواژه­ها: ادلة حجّیّت تفسیر قرآن به قرآن؛ تبیان کل شیء بودن قرآن؛ تسنیم؛ جوادی آملی؛ جامعیّت قرآن.

1. طرح مسأله

   از جمله روش­های تفسیر قرآن کریم که در عصر ما به کوشش علامه طباطبایی و پس از آن آیت‌الله‌ جوادی‌آملی رواج بیشتری پیدا کرد، روش تفسیری قرآن به قرآن است. در این منهج تفسیری، مفسر بر اساس برداشتی که از مجموع آیات قرآن کریم دارد، به تفسیر قرآن کریم پرداخته و آیات را به وسیلة هم توضیح می‌دهد. اینک باید بررسی کرد که آیا این نوع تفسیر، از حجّیّت لازم برخوردار است یا خیر؟ لذا باید بررسی شود که آیا صرف برداشت مفسّر بدین نحو و بدون مراجعه به سنت اصابه به واقع می‌نماید یا نه. همچنین باید بررسی شود که استغنایی که برای قرآن در این روش طرح می‌شود، از مصادیق افتراق ثقلین می‌باشد، یا خیر؟ لذا بایسته است ادلة حجّیّت تفسیر قرآن به قرآن بررسی و پاسخ این سوالات آشکار شود.

2. تعریف اجمالی از روش تفسیری قرآن به قرآن

   آنچه وجه مشترک دیدگاه علما در معنای تفسیر است، رسیدن به مراد باری تعالی از الفاظ آیات می‌باشد. برای واژة تفسیر در علوم قرآن، تعاریف متعددی ذکر شده است. سیوطی در تعریف تفسیر می‌نویسد: «تفسير در عرف عالمان، كشف معانى قرآن و بيان مراد آن است. اعم از اينكه به حسب لفظ مشكل باشد يا نباشد، يا به حسب معانى آن ظاهر و يا غير ظاهر باشد.» (سیوطی، 1421، ص 427) در این عبارت مراد از "كشف معانى"، مفاد استعمالى الفاظ قرآن و مقصود از "بيان مراد"، تعيين مراد جدى باری تعالی از آیات قرآن می‌باشد. (رجبی، 1383، ص 9)  آيت­اللّه خوئى نيز در تعريف علم تفسير مى‏گويد: «التفسير هو إيضاح مراد اللّه تعالى من كتابه العزيز» (خویی، بی­تا، ص 5)؛ همین مضمون را، بنگرید: (ابوحيان اندلسى1420 ص 26؛ زرکشی، 1410، ص 105) آیت‌الله‌ جوادی‌آملی می‌نویسد: «(تفسیر) عبارت است از: تحليل مبادي مزبور و رسيدن به مقصود متكلم و مدلول بسيط و مركب لفظ» (جوادی آملی، ب 1386، ص 53) با توجّه به تعریف‌های بیان شده، تفسير تنها توضيح الفاظ قرآن نيست، بلكه توضيح مراد كلام خداوند است. هدف اصلی در تفسير، رسيدن به مدلول لفظ و بيان معانى پنهان آن است نه معانى ظاهرى لفظ كه از ظاهر كلام به ذهن مى‏رسد. (مودب،1380، ص 25)

   مؤلف تسنیم مناهج تفسیری را به سه دستة تفسیر قرآن به قرآن، تفسیر قرآن به سنت و تفسیر قرآن به عقل تقسیم می‌نماید. (جوادی آملی، ب 1386، ص 59) در ادامه ایشان روش قرآن به قرآن را بهترین شیوة تفسیر قرآن دانسته (جوادی آملی، ب 1388، ص 46؛ جوادی آملی، 1390، ص 346) زیرا تدبر تامّ در همان متن است. (جوادی آملی، 1390، ص 61) در این متن مقدس هر آیه‌ای شاهد تصوري يا تصديقي آية ديگر است. (جوادی آملی، 1390، ص 58) و در فرض وحدت قلمرو و موضوع، هر آيه‏اي وفق آية ديگر خواهد بود و اين همان معناي تفسير قرآن به قرآن است. (جوادی آملی، ب 1389، ص 634) در این تفسیر قبل از توجّه به هر علمي و كلامي حتي سخن معصوم7 مستقيماً و تنها به آيات الهي نگريسته مي‏شود. (جوادی آملی، ب 1386، ص 24) خلاصه این که: «معني قرآن ز قرآن پرس و بس» (جوادی آملی، هـ 1388، ص 68؛ د 1388، ص 210) این روش به معنی انثناء و انعطاف همه اجزاي قرآن به يكديگر است و در آن، همة اجزا يكديگر را تبيين و تفسير مي‏كنند: منسوخ و ناسخ، متشابه و محكم، مطلق و مقيّد، عام و خاص، قرينه و ذي‏القرينه، مجمل و مبيّن و ... همگي به يكديگر منعطف می‌شوند. (جوادی آملی، الف 1389، ص 250) در اين روش، هر آيه از قرآن كريم با تدبّر در ساير آيات قرآني و بهره‏گيري از آن‌ها باز و شكوفا مي‏شود. تبيين آيات فرعي به وسيلة آيات اصلي و محوري و استناد و استدلال به آيات قوي‌تر در تفسير، بر اين اساس است كه برخي از آيات قرآن كريم همة مواد لازم را براي پي‏ريزي يك بنيان مرصوص معرفتي در خود دارد و برخي از آيات آن تنها عهده‏دار بخشي از مواد چنين بنايي است. آيات دستة دوم با استمداد از آيات گروه اوّل تبيين و تفسير مي‏شود. (جوادی آملی، ب 1386، ص 61) همچنین تفسیر قرآن به قرآن نیمی از حجّت و جزء دلیل نیست تا در حجّیّت خود محتاج سنت باشد چرا که سنت، هم در ناحيه اصل حجيت وامدار قرآن است و هم زمانی معتبر و حجّت است كه محتواى آن بر قرآن عرضه شود و هيچ­گونه تخالفى با آن نداشته باشد. پس قطعاً محصول بحث قرآنى بايد قبل از عرضه حديث بر آن، حجّت بالفعل و معتبرِ مستقل و بى­نياز از ضميمه باشد، تا بتواند ميزان سنجش سنت واقع شود. (جوادی آملی، ب 1386، ص 64) و «بايد اعتراف كرد كه همه معارف و احكام قرآن كريم، هر چند به كمك آيات متناسب، به طور شفاف قبل از مراجعه به سنّت روشن است.» (جوادی آملی، ب1386، ص 138)

   نتیجه این که مراد ایشان از تفسیر قرآن به قرآن، این است که می‌توان بدون مراجعه به روایات به مراد خداوند از آیات دست یافت و قرآن کریم برای تبیین مرادات خود کافی است. 

3. حجّیّت تفسیر قرآن به قرآن

   آیت‌الله‌جوادی آملی، در مقدمة تسنیم، به تبیین ادلة حجیت روش قرآن به قرآن پرداخته و در اثبات آن به جامعیت قرآن کریم استناد کرده است. ادلة دیگری نیز در حجّیّت این روش تفسیری بیان شده که بررسی آن‌ها به مقالات دیگری موکول است.

  1. استناد به تبیان کل شیء بودن قرآن، در اثبات روش تفسیری قرآن به قرآن

4-1. استناد بر تبیان کل شیء بودن قرآن کریم

   قرآن کریم در وصف خود می‌فرماید: «نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَیْ‏ء» (النحل/89) «و ما نازل كرديم بر تو كتاب را كه بيان كننده همه چيز است» (جوادی آملی، 1390، ص 106) تبیان به معنی کمال انکشاف از مجهولات می‌باشد. (مصطفوی، بی­تا، ص 367) لذا بر طبق فرمایش الهی، پاسخ تمام پرسش‌ها در قرآن کریم موجود بوده و قرآن می‌تواند توضیح هر چیزی باشد. پس به طریق اولی قرآن، مبین خود نیز می‌باشد. (جوادی آملی، ب1386، ص 66) و به قول علامه طباطبایی «حَاشَا أن يَكونَ القُرآنُ تِبيَاناً لِكُلِّ شَیءٍ وَ لا يَكونُ تِبيَاناً لِنَفسِهِ.» (طباطبایی، 1417، ج1، ص 11) ظواهر آیات قرآن کریم به تنهایی و بدون مراجعه به روایات حجّیّت داشته و قرآن در بیان مرادات خود محتاج غیر نیست. (جوادی آملی، ب 1386، ص 64)

   حال باید بررسی شود که آیا آیة مورد استناد چنین معنایی را در بر می‌گیرد یا خیر؟ آیت‌الله ‌جوادی‌آملی در تفسیر خود به شرح و بسط این استدلال پرداخته و آن را از زوایای مختلف مورد بررسی قرار داده است. در ادامه مشروح استدلال ایشان بیان می‌گردد:

   فهم قرآن كريم در حدّ تفسير و فهم ظواهر الفاظ آن ميسور همگان است و نه تنها معصومان: آن را به خود منحصر نساخته­اند، بلكه مردم را به آن تشويق و ترغيب كردند. شواهد متعددی این ادعا را اثبات یا تأیید می‌نمایند. (جوادی آملی، ب 1386، ص 91) ممكن نيست كتابى که بيانگر همة معارف و اصول سعادت بخش انسانى می‌باشد، خود بيّن و آشكار نباشد... چه اينكه بيّن بالذات را بايد با خود آن بيّن شناخت و چيزهاى ديگر را به وسيله او مبيّن نمود. (جوادی آملی، 1374، ص 16) كتابى كه تبيان خود نباشد، چگونه مى­تواند تبيان هر چيز ديگر باشد؟ (جوادی، ب 1386، قم، ص66) قرآن کریم در صورتی می‌تواند روشنگر جز خود و تبیان لکل شیء باشد که خودش روشن و مبین باشد. (جوادی آملی، ج 1388، ص 121) به طوري كه از جمع‏بندي نهايي تمام آيات مناسب لفظي و معنوي با يکديگر، معناي روشني از آن‌ها به دست خواهد آمد. (جوادی آملی، الف1386، ج 1، ص 75) هيچ‏گونه كمبودي در اين كتاب نيست تا از خارج جبران شود؛ نه كمبود قانون و دستورهاي انساني و نه كمبود شناخت و معارف اسلامي و نه قصور در تبيين آن‌ها؛ يعني هم از لحاظ محتوا و مضمون، بي‏نياز از مطالب بيگانه است و هم در تعليم و تفهيم آن‌ها بياني رسا و لساني گويا دارد كه از زبان ديگران بي‏نياز و از قلم بيگانگان مستغني است؛ زيرا خاصيت «تبيان كل شی‏ء» بودن، همين است. (جوادی آملی، 1387، ص 21)

4-2. خداي سبحان خود را معلّم بالذات و بالإصالة اين كتاب آسماني مي‏داند. (جوادی ­آملی، الف1386، ج 1، ص 15) (الرَّحْمنُ*عَلَّمَ الْقُرْآنَ*خَلَقَ الْإِنْسانَ*عَلَّمَهُ الْبَيانَ) (الرحمن/1-4) برخي نگاهي متعمقانه به موضوع دارند و معتقدند كه اسلام، جامع همه احكام فردي و اجتماعي است و هيچ یک از نيازهاي انسان را فروگذار نكرده است و چيزي نيست كه فرد يا جامعه بدان نيازمند باشد و دين در رفع آن نكوشيده باشد. (جوادی آملی، 1390، ص 106)

4-3. (ما فَرَّطنا فِی الكِتبِ مِن شی‏ء) (الأنعام/38) «ما در قرآن هيچ چيز را فروگذار نكرديم.» امام رضا7 فرمودند: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ يَقْبِضْ نَبِيَّهُ6 حَتَّى أَكْمَلَ لَهُ الدِّينَ وَ أَنْزَلَ عَلَيْهِ الْقُرْآنَ فِيهِ تِبْيَانُ كُلِّ شَیْءٍ بَيَّنَ فِيهِ الْحَلَالَ وَ الْحَرَامَ وَ الْحُدُودَ وَ الْأَحْكَامَ وَ جَمِيعَ مَا يَحْتَاجُ إِلَيْهِ النَّاسُ كَمَلًا فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ: (ما فَرَّطْنا فِی الْكِتابِ مِنْ شَیْ‏ء)». (کلینی، 1407، ج 1، ص 199) «همانا خداوند سبحان پيامبر6 را قبض روح نكرد، مگر بعد از آنكه دين را براي او كامل كرد و قرآن را كه در آن بيان هر چيزي است نازل فرمود و در آن حلال و حرام و حدود و احكام و همه نيازهاي بشر را كاملاً شرح داد و فرمود: ما در قرآن چيزي را فروگذار نكرديم.» (جوادی آملی، 1390، ص 106)

4-4. بيان هر چيزي در قرآن به اين معناست كه اين كتاب آسماني، اصول كلّي نيازهاي مادي و معنوي و نيز چارچوب اصلي براي تأمين آن‌ها را با بهره‏گيري از قوّه تعقّل ارائه كرده است. (جوادی­آملی،1390، ص 109)، چنان‏كه امام­صادق7 فرمودند: «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَنْزَلَ فِی الْقُرْآنِ تِبْيَانَ كُلِّ شَیْ‏ءٍ حَتَّى وَ اللَّهِ مَا تَرَكَ اللَّهُ شَيْئاً يَحْتَاجُ إِلَيْهِ الْعِبَادُ حَتَّى لَا يَسْتَطِيعَ عَبْدٌ يَقُولُ لَوْ كَانَ هَذَا أُنْزِلَ فِی الْقُرْآنِ- إِلَّا وَ قَدْ أَنْزَلَهُ اللَّهُ فِيه‏» (کلینی، 1407، ج 1، ص 59) «همانا خداوند متعال در قرآن بيان هر چيزي را مطرح فرمود؛ حتي هيچ نياز بنده‏اش را فروگذار نكرد؛ به حدّي كه كسي نمي‏تواند بگويد اگر اين مطلب در قرآن نازل مي‏شد، بهتر بود.» (جوادی آملی، 1390، ص 109)

4-5. در روايات معصومان: بر جامعيّت و كمال دين بسيار تأكيد و تصريح شده است كه جامعيّت دين با عدم تبيين برخي از امور و ترك ارائه راه حل در آن منافات دارد. امام باقر7 مي‏فرمايند: «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَمْ يَدَعْ شَيْئاً يَحْتَاجُ إِلَيْهِ الْأُمَّةُ إِلَّا أَنْزَلَهُ فِی كِتَابِهِ وَ بَيَّنَهُ لِرَسُولِهِ صلی الله علیه و آله و سلم وَ جَعَلَ لِكُلِّ شَیْ‏ءٍ حَدّاً وَ جَعَلَ عَلَيْهِ دَلِيلًا يَدُلُّ عَلَيْهِ وَ جَعَلَ عَلَى مَنْ تَعَدَّى ذَلِكَ الْحَدَّ حَدّاً.» (کلینی، 1407، ج1، ص 59) «خداوند متعالي چيزي را كه مورد نياز امت است در كتابش فروگذار نكرده و براي رسولش بيان كرده و براي هر چيزي حدّي قرار داده و دليلي روشن براي آن اقامه كرده است و براي هر كه از آن حدود تجاوز كند، مجازاتي برشمرده شده است.» (جوادی آملی، 1390، ص 107) امام صادق7 نيز فرمودند: «مَا مِنْ أَمْرٍ يَخْتَلِفُ فِيهِ اثْنَانِ إِلَّا وَ لَهُ أَصْلٌ فِی كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَكِنْ لَا تَبْلُغُهُ عُقُولُ الرِّجَالِ.» (کلینی، 1407، ج 1، ص 60) «هيچ امري نيست كه دو نفر در آن اختلاف كنند، مگر در كتاب الهي اصل و ضابطه‏اي براي آن هست؛ ولي عقول انسان‏ها به آن نمي‏رسد.» (جوادی آملی، 1390، ص 108) همچنين فرمودند: «مَا مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلَّا وَ فِيهِ كِتَابٌ أَوْ سُنَّة» (کلینی، 1407، ج 1، ص 59) «هيچ چيزي نيست مگر اينكه درباره او كتاب يا سنتي آمده باشد.» (جوادی آملی، 1390، ص 108)

4-6. نامعقول است كه آخرين دين الهي، پيامبر آسماني و كتاب وحياني همه نيازهاي انسان‏ها را بيان نكرده باشد. (جوادی آملی، 1390، ص 109) امام صادق7 در اين‏باره مي‏فرمايند: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ ذِكْرُهُ خَتَمَ بِنَبِيِّكُمُ النَّبِيِّينَ فَلَا نَبِیَّ بَعْدَهُ أَبَداً وَ خَتَمَ بِكِتَابِكُمُ الْكُتُبَ فَلَا كِتَابَ بَعْدَهُ أَبَداً وَ أَنْزَلَ فِيهِ تِبْيَانَ كُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ خَلْقَكُمْ وَ خَلْقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ نَبَأَ مَا قَبْلَكُمْ وَ فَصْلَ مَا بَيْنَكُمْ وَ خَبَرَ مَا بَعْدَكُمْ وَ أَمْرَ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ وَ مَا أَنْتُمْ صَائِرُونَ إِلَيْهِ.» (جوادی آملی، 1390، ص 269) «همانا خداوند عزّوجلّ با پيامبر شما، سلسله انبيا را پايان داد، پس هرگز بعد از او پيامبري نخواهد بود و با كتاب شما، فروفرستادن كتاب بر انبياء را پايان بخشيد، بنابراين بعد از قرآن هيچ كتاب آسماني نخواهد بود و در اين كتاب همه امور را بيان كرد و نيز خلقت شما و آسمان‏ها و زمين و خبر گذشتگان و فصل الخطاب شما و خبر آيندگان و امر بهشت و جهنم و آنچه را شما به سوي آن بازمي‏گرديد بيان كرده است.» (جوادی آملی، 1390، ص 109) علاوه بر روایات فوق که آیت‌الله‌جوادی بدان اشاره کردند، احادیث فراوان دیگری هم در این باب صادر شده است. (نک: کلینی، 1407، ج1، ص 156 و سید بن طاووس، 1406، ص 283 و رضی، 1414، ص60 و 63)

   تا اینجا مشروح استدلال مطرح گردید. در ادامه به بررسی ابعاد مختلف آن پرداخته و برخی کاستی‌های آن مورد بررسی قرار می‌گیرد.

  1. دیدگاه‌های متعدد در وجه جامعیّت قرآن کریم

   قرآن کریم در آیة 89 ام سورة مبارکة نحل بیان می‌دارد که تبیان کل شیء می‌باشد. برای اینکه بتوان مفهوم آیه را تماماً دریافت، باید بررسی نمود که مراد از کل شیء چیست. در این باره دیدگاه‌های گوناگون زیر مطرح شده است:  

5-1. دیدگاه اوّل: عده‌ای جامعیّت قرآن را به امور دینی محدود نموده و اطلاق آیه را مقید می‌سازند. بر اساس این دیدگاه هیچ چیزی که لازمة مسیر هدایت انسان باشد، در قرآن فروگذار نشده است. اما قرآن جامع دیگر علوم نمی‌باشد. چرا که قرآن متکفل هدایت بشر بوده و ابتدائاً داعیة دخالت در دیگر امور را ندارد. اساساً شأن دین هدایت‌گری در امور دینی است نه دنیوی و قرآن هم به عنوان کتاب راهنما، متکفل مایحتاج این دین است، لذا بداهتاً اطلاق آیه را مقید به امور دینی نموده‌اند. (طباطبایی، 1417، ج 12، ص 324) مفسرین قبل از ایشان نیز جامعیت قرآن کریم را در امور دینی محدود دانسته­اند. مثلاً شیخ طوسی می‌نویسد: «وَ مَعنَى العُمومِ فِی قُولِه (لِكُلِّ شَی‏ء) المرَادُ بِهِ مِن أمُورِ الدِّينِ» (طوسی، بی­تا، ج 6، ص 418) طبرسی نیز می‌نگارد: «مَعنَاهُ لِيُبَيِّنَ كُلِّ شَی‏ءٍ يَحتَاجُ إليهِ مِن أمُورِ الشَرعِ» (همان، ص 586) زمخشری می‌نویسد: «المَعنَى أنَّه بَيَّنَ كُلَّ شَی‏ءٍ مِن أمُورِ الدِّينِ» (زمخشرى، 1407، ص 628) البته تمام ایشان در ادامه فرمایش خود تصریح می‌کنند جامعیّت قرآن حتی در امور دینی هم با رجوع به پیامبراکرم6 محقق خواهد شد.

5-2. دیدگاه دوم: اطلاق آیه را مقید نساخته و بیان می‌دارد کلیة علوم در قرآن کریم جای دارد. این دیدگاه آیه را از مطلق بودن خارج نکرده است. آیت‌الله ‌جوادی در این باره می‌نویسد: «كمال و جاودانگي اسلام اقتضا دارد كه تمام نيازهاي انسان را پاسخ گويد، زيرا دين به تمام امور زندگي انسان سركشيده و در آن نظر داده است، به گونه‏اي كه زندگي بدون دين، با بحران روحي و رواني رو به رو مي‏شود. منطق موحدان بر اساس جامعيّت تفكر توحيدي در همه ابعاد زندگي و شالوده تفكر ملحدان، كنار گذاشتن و الحاد برنامه‏ها و تعاليم الهي در جنبه‏هايي از حيات انساني است.» (جوادی آملی، 1390، ص106-107) حمّاد روايت نمود كه حضرت امام صادق7 فرمودند: «نَحْنُ وَ اللَّهِ نَعْلَمُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِی الْأَرْضِ وَ مَا فِی الْجَنَّةِ وَ مَا فِی النَّارِ وَ مَا بَيْنَ ذَلِكَ قَالَ فَبُهِتُ‏ أَنْظُرُ إِلَيْهِ قَالَ فَقَالَ يَا حَمَّادُ إِنَّ ذَلِكَ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ إِنَّ ذَلِكَ فِی كِتَابِ اللَّهِ إِنَّ ذَلِكَ فِی كِتَابِ اللَّهِ ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ (وَ يَوْمَ نَبْعَثُ فِی كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيداً عَلَيْهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ جِئْنا بِكَ شَهِيداً عَلى‏ هؤُلاءِ وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى‏ لِلْمُسْلِمِينَ إِنَّهُ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ فِيهِ تِبْيَانُ كُلِّ شَیْءٍ) فِيهِ تِبْيَانُ كُلِّ شَیْ‏ءٍ.» (صفار، 1404، ص 128) چون روايات اين مسئله بيش از آن است كه بتوان در اين رساله به آن‌ها اشاره نمود و جوامع روايي، همانند بصائرالدرجات و امالي قُدماي از مشايخ اماميه (رحمة‏الله) و همچنين كتاب شريف بحار الأنوار و ديگر مجامع متأخرين از محدثين رضوان اللّه تعالي عليهم اجمعين آن‌ها را گرد آوردند؛ (در اینجا به بیان آن نمی‌پردازیم)» (جوادی آملی، الف1386، ج1، ص 219-221) لذا اطلاق آیه را دال بر این می‌گیرند که قرآن شامل تمام علوم می‌شود، و محدود به علوم دینی نمی‌باشد.

   روایات فراوانی وجود دارد که قرآن را مشتمل بر تمام علوم اعم از دینی و غیر دینی می‌دانند. در ادامه به برخی از این احادیث اشاره می‌گردد:

   امام صادق7 می‌فرماید: «قَالَ نَحْنُ وَ اللَّهِ نَعْلَمُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِی الْأَرْضِ وَ مَا فِی الْجَنَّةِ وَ مَا فِی النَّارِ وَ مَا بَيْنَ ذَلِكَ ثُمَّ قَالَ إِنَّ ذَلِكَ فِی كِتَابِ اللَّهِ ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ» (عیاشی‏‏، 1380 هـ ق، 2، 226)

   همچنین در روایتی دیگر می‌فرماید: «أَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ فِی الْقُرْآنِ تِبْيَانَ كُلِّ شَیْءٍ حَتَّى وَ اللَّهِ مَا تَرَكَ شَيْئاً يَحْتَاجُ إِلَيْهِ الْعِبَادُ حَتَّى لَا يَسْتَطِيعَ عَبْدٌ يَقُولُ لَوْ كَانَ هَذَا أُنْزِلَ فِی الْقُرْآنِ إِلَّا أَنْزَلَهُ اللَّهُ فِيه‏» (مجلسی‏‏، 1403 هـ ق، 237)

   این مضمون در کتب دیگر نیز نقل شده است. شیخ صدوق روایت می‌کند: «قَالَ الرِّضَا7 وَ كَذَلِكَ أَمْرُ مُحَمَّدٍ6 ... جَاءَ بِالْقُرْآنِ الَّذِی فِيهِ‏ قِصَصُ الْأَنْبِيَاءِ وَ أَخْبَارُهُمْ حَرْفاً حَرْفاً وَ أَخْبَارُ مَنْ مَضَى وَ مَنْ بَقِیَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَة» (صدوق، 1398، ص 429)

   همچنین در تفسیر نورالثقلین (ذیل آیه 89 سوره نحل) روایات متعددی مبنی بر این معنا نقل شده است که به جهت شباهت متن و معنا، به نقل چند روایت از آن اکتفا می‌شود:

   قال أبو عبد الله7: إِنِّی لَأَعْلَمُ خَبَرَ السَّمَاءِ وَ خَبَرَ الْأَرْضِ وَ خَبَرَ مَا كَانَ وَ مَا هُوَ كَائِنٌ كَأَنَّهُ فِی كَفِّی ثُمَّ قَالَ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ أَعْلَمُهُ إِنَّ اللَّهَ يَقُولُ (فيه تبيان كل شی‏ء)». (عياشي، 1422، ج ‏2، ص 266)

   مَا مِنْ أَمْرٍ يَخْتَلِفُ فِيهِ اثْنَانِ إِلَّا وَ لَهُ أَصْلٌ فِی كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَكِنْ لَا تَبْلُغُهُ عُقُولُ الرِّجَالِ. (کلینی، 1407، ج1، ص 60)

   سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ7 يَقُولُ: «قَدْ وَلَدَنِی رَسُولُ اللَّهِ6 وَ أَنَا أَعْلَمُ كِتَابَ اللَّهِ، وَ فِيهِ بَدْءُ الْخَلْقِ وَ مَا هُوَ كَائِنٌ إِلى‏ يَوْمِ الْقِيَامَةِ، وَ فِيهِ خَبَرُ السَّمَاءِ وَ خَبَرُ الْأَرْضِ، وَ خَبَرُ الْجَنَّةِ وَ خَبَرُ النَّارِ، وَ خَبَرُ مَا كَانَ وَ خَبَرُ مَا هُوَ كَائِنٌ، أَعْلَمُ ذلِكَ كَمَا أَنْظُرُ إِلى‏ كَفِّی، إِنَّ اللَّهَ يَقُولُ: فِيهِ تِبْيَانُ كُلِّ شَیْ‏ء.» (کلینی، 1407، ج1، ص 156)

   عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ7 قَالَ: كِتَابُ اللَّهِ فِيهِ نَبَأُ مَا قَبْلَكُمْ وَ خَبَرُ مَا بَعْدَكُمْ وَ فَصْلُ مَا بَيْنَكُمْ وَ نَحْنُ نَعْلَمُهُ. (کلینی، 1407، ج1، ص 61)

   إِنَّ اللَّهَ عَزَّ ذِكْرُهُ ... أَنْزَلَ فِيهِ تِبْيَانَ كُلِّ شَیْءٍ وَ خَلْقَكُمْ وَ خَلْقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ نَبَأَ مَا قَبْلَكُمْ وَ فَصْلَ مَا بَيْنَكُمْ وَ خَبَرَ مَا بَعْدَكُمْ وَ أَمْرَ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ وَ مَا أَنْتُمْ صَائِرُونَ إِلَيْهِ. (کلینی، 1407، ج 1، ص 269)

   سَمِعُوا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ7 يَقُولُ إِنِّی لَأَعْلَمُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِی الْأَرْضِ وَ أَعْلَمُ مَا فِی الْجَنَّةِ وَ أَعْلَمُ مَا فِی النَّارِ وَ أَعْلَمُ مَا كَانَ وَ مَا يَكُونُ قَالَ ثُمَّ مَكَثَ هُنَيْئَةً فَرَأَى أَنَّ ذَلِكَ كَبُرَ عَلَى مَنْ سَمِعَهُ مِنْهُ فَقَالَ عَلِمْتُ ذَلِكَ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ (فِيهِ تِبْيَانُ كُلِّ شَیْ‏ءٍ) (کلینی، 1407، ج 1، ص 261)  

   سمعت أبا عبد الله7 يقول: عَلِمْتُ كِتَابَ اللَّهِ، وَ فِيهِ تِبْيَانُ كُلِّ شَیْ‏ءٍ: بَدْءِ الْخَلْقِ، وَ أَمْرِ السَّمَاءِ، وَ أَمْرِ الْأَرْضِ، وَ أَمْرِ الْأَوَّلِينَ، وَ أَمْرِ الْآخِرِينَ، وَ أَمْرِ مَا كَانَ، وَ أَمْرِ مَا يَكُونُ، كَأَنِّی أَنْظُرُ إِلى‏ ذلِكَ نُصْبَ عَيْنِی (کلینی، 1407، ج2، ص 223)

   این روایات با اسناد متفاوت دیگری نیز نقل شده و در مجموع اهل بیت: با استناد به این آیه از اشتمال قرآن بر تمام علوم مانند ماکان و مایکون و ... خبر داده­اند. تعدد این نقل‌ها سبب تواتر معنوی آن شده است. لذا آیه اطلاق داشته و نمی‌توان کل شیء نقل شده در این آیه را صرفاً به امور دینی محدود نمود.

  1. تحلیل استدلال مذکور

   در این نوشتار به دنبال بررسی این هستیم، که با استناد به جامعیّت قرآن کریم در تبیان کل شیء می‌توان به تبیان بودن قرآن به تنهایی برای بیان مرادات خود نیز پی برد. در این استدلال دو رکن اصلی وجود دارد:

   رکن اوّل استقلال است، یعنی قرآن کریم باید مستقل از سایر منابع و به تنهایی شامل این علوم باشد، تا بتواند مورد استناد قرار بگیرد. بدین معنی که مثلاً اگر بیان شود قرآن به همراه سنت تبیان همه چیز می‌باشد، دیگر نمی‌توان به این آیه، بر استغنای قرآن از غیر استناد نمود و گفت قرآن به همراه سنت تبیان همه چیز است، پس به انضمام سنت، تبیان خود نیز می‌باشد و این اساساً نفی منهج قرآن به قرآن است؛ آیت‌الله‌ جوادی در دفاع از حجّیّت تفسیر قرآن به قرآن مکرراً بر این مهم تأکید می‌نماید که قرآن کریم در تبیین معارف خود استقلال دارد. (جوادی آملی، ب 1386، ص64؛ 65؛ 67؛ 75؛ 139) پس اگر این استقلال مورد خدشه قرار گیرد، منهج تفسیری قرآن به قرآن از حجّیّت ساقط می‌گردد.

   رکن دوم جامعیّت است. بدین معنی که قرآن کریم باید در تبیانیّت خود جامعیّت داشته باشد، که بتوان این جامعیّت را به خود قرآن نیز سرایت داد. یعنی قرآن باید یا تبیان تمام علوم – براساس قول دوم- یا حداقل تبیان تمام علوم دینی - براساس قول اوّل- باشد تا بتوان گفت لاجرم تبیان خود نیز می‌باشد. چرا که اگر ثابت شود که به نحوی برخی علوم دینی در قرآن وجود نداشته باشد، این استثناء می‌تواند شامل خود قرآن نیز بشود و لذا استناد به آن برای اثبات حجّیّت تفسیر قرآن به قرآن از اعتبار ساقط می‌شود.

نقد: بر مبنای تفکر قرآن به قرآنی و دید استقلال کتاب، اساساً ادعای قرآن کریم مبنی بر تبیان کل شیء بودن، ادعای باطلی است. چرا که بسیاری از علوم دینی و غیردینی در ظاهر قرآن طرح نشده است. به همین دلیل بر اساس مبنای روایی، جامعیّت قرآن بدون اهل بیت: به هیچ وجه محقق نخواهد شد و لذا بر مبنای روایات اهل بیت: بطلان ادعای جامعیّت استقلالی بدیهی است. لذا بزرگانی چون علامه طباطبایی برای حفظ استقلال کتاب، جامعیّت قرآن را منحصر در علوم دینی نموده­اند. (طباطبایی، 1417، ج12، ص 324) البته همین ادعا نیز با استقلال کتاب صحت نخواهد داشت. چه بسیار از دستورات دینی که قرآن متعرض آن نشده یا به بیان کلیات آن اکتفا نموده است. بیان کلیات توسط قرآن کریم امری است که بر کسی پوشیده نیست. آیت‌الله‌ جوادی نیز مکرراً در موارد متعدد بدان اشاره کرده است. مثلاً بیان می‌دارد: قرآن كريم بيانگر خطوط كلي معارف دين است و در تبيين خطوط اصلي معارف دين روشن می‌باشد. (جوادی آملی، ب1386، ص 73) نیز می‌نویسد: «بيان هر چيزي در قرآن به اين معناست كه اين كتاب آسماني، اصول كلي نيازهاي مادي و معنوي و نيز چارچوب اصلي براي تأمين آن‌ها را با بهره‏گيري از قوّه تعقّل ارائه كرده است.» (جوادی آملی، 1390، ص 109)[1]

   تبیین "خطوط کلی معارف دین" با مفهوم کلیّت در تعارض است. ظهور واژة کل در اطلاق بوده و شامل تمام فروع می‌شود نه فقط کلیات لذا در قرآن بدون سنت این ادعای قرآن صحت نخواهد یافت. آیت‌الله‌ جوادی در بیانات خود مکرراً بر این مطلب تأکید می‌نمایند که تبيان كل شي‏ء بودن قرآن با ارجاع به اهل بیت: امکان پذیر است و قرآن حتی در علوم دینی هم جامعیّت ندارد که البته این امر منجر عدم استقلال قرآن می‌گردد. ایشان می‌نگارد: «قرآن كريم عهده‏دار تبيين خطوط كلي معارف و احكام دين است و تبيين حدود و جزئيات و شيوه اجراي آن بر عهدة پيامبراكرم6 و عترت طاهرين: است؛ مانند اين كه اصل وجوب اقامة نماز در قرآن كريم آمده است: (أقيموا الصلوة) و احكام جزئي و نحوه اجراي آن را كه تقريباً مشتمل بر حدود چهار هزار حكم فقهي واجب و مندوب است، معصومان: بيان كرده‏اند.» (جوادی، ب 1386، ص 140) لذا اگر قرآن در بیان معانی خود مستقل دانسته شود، چندین هزار حکم فقهی در آن وجود نخواهد داشت. ایشان در ادامه می‌نویسد: «صلاحيت قانون پيامبر6 براي علم و عمل منحصر در اين نيست كه خود كتاب آسماني همه معارف و احكام را به تفصيل بيان كند، بلكه ممكن است برخي از آن‌ها را به طور تفصيل روشن كند و تفصيل برخي ديگر را از راه وحي و الهام به خود پيامبر، براي جامعه تبيين كند، يا آن كه اصلاً به بيان خطوط كلي حكم و احكام بسنده كند و تفصيل همه آن‌ها از راه حديث قدسي به پيامبر الهام شود و آن حضرت تفصيل دريافت شده را به امت خويش ابلاغ كند. غرض آن كه، آنچه از برهان ضرورت وحي و نبوت استفاده مي­شود رسيدن پيام خدا در اصول و فروع دين به مردم است و آن بلاغ راه‌هاي متعددي دارد و هرگز منحصر به بيان تفصيلي خود متن مقدس آسماني نيست.» (جوادی آملی، الف 1388، ص 384)

   اگر راه‌های ابلاغ پیام خداوند متعدد بوده و محدود در قرآن نیست، یکی از مهم­ترین پیام‌های الهی هم توضیح و شرح مرادش از کتاب آسمانی­اش است که طریق بیان آن مانند دیگر پیام‌ها منحصر در خود قرآن نمی‌باشد. آیت‌الله‌جوادی در ادامة بیانات خود می‌نگارد:

   «قرآني كه خود تبيان كل شي‏ء است و همه چيز را بيان مي‏كند، چگونه مي‏شود ابهام داشته باشد و نيازمند تبيين خارج از خود باشد؟ قرآن كتاب خداي غني است، پس چگونه مي‏شود كه نيازمند غير خود باشد. نكته مهم در اينجا آن است كه ‏خود قرآن، دلالت دارد بر اين كه برخي از احكام و حِكَم الهي نزد رسول اكرم6 است. ظواهر روشن قرآن مراجعه به پيامبرگرامي‏6 را لازم مي‏شمرد: (ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا) (الحشر/7)، رجوع به رسول اكرم6 براي تقييد يا تخصيص اطلاق يا عموم آن و نيز براي برطرف شدن ابهام در تطبيق نه در اصل مفهوم‏يابي و نيز براي منافع ديگر ضروري خواهد بود از اينجا، معناي مبيّن بودن پيامبر6 كه خداوند چنين وصفي را در قرآن براي آن حضرت مقرّر فرموده، بُعْد ديگري پيدا مي‏كند.» می­گوییم: قرآن مکرراً مردم را به مُبیّن آن ارجاع می‌دهد. همانند آیه‌ای که آیت‌الله‌ جوادی بیان کرده یا مانند آیه‌ای که می‌فرماید (إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَهْدي لِلَّتی هِیَ أَقْوَم‏) (الإسراء/9) امام صادق7 در ذیل این آیه می‌فرماید: «قَالَ يَهْدِی إِلَى الْإِمَام.‏» (کلینی، 1407، ج 1، ص 216) نیز خدای متعال در دو آیة دیگر می‌فرماید (فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُون) (النحل/43؛ الأنبياء/7) که حضرت صادق7 در تفسیر آن فرموده­اند: «قَالَ الْكِتَابُ هُوَ الذِّكْرُ وَ أَهْلُهُ آلُ مُحَمَّدٍ7 أَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِسُؤَالِهِم‏» (کلینی، 1407، ج 1، ص 295) همچنین قرآن کریم خطاب به پیامبر6 می‌فرماید: (وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِم) (النحل/44) اگر قرآن کریم نیاز به تبیین از خارج خود نداشت و تبیان همه چیز من جمله خودش بود، این دستور خداوند به پیامبر مبنی بر تبیین کردن قرآن برای مردم امری ناصواب بود.

   مفسران دیگر همچون شیخ طوسی، مرحوم طبرسی و زمخشری، در توضیح این آیه، تبیان کل شیء بودن قرآن را با همراهی سنت و به توضیح پیامبر6 می‌دانند. و قرآنِ مستقل را فاقد این شأن تبیانیّت کل شیء می‌دانند. (طوسی، بی­تا، ج 6، ص 418، ص 586؛ زمخشرى، 1407، ص 628)

  1. عدم توان استنباط معارف دینی مورد نیاز از قرآن توسط اصحاب ائمه:

   در مجموعة روایات امامیه، احادیث فراوانی به چشم می‌خورد که اصحاب ائمه: به خدمت ایشان رسیده و عرضه می‌دارند ما در علم دین تفقه یافته­ایم ولی با برخی مسائل دینی مواجه می‌شویم که نمی‌توانیم آن را در کتاب خدا بیابیم. در بین این اصحاب، افراد جلیل القدری مانند ابوبصیر نیز به چشم می‌خورد. حضرات معصومان: علاوه بر اینکه این مطلب را رد نمی‌نمایند، ایشان را به سنت پیامبر6 و در مرحلة بعد به خودشان ارجاع داده­اند. بر اساس این روایات که تعدد سند آن سبب تواتر معنوی آن شده است، می‌توان دریافت که معصومان: با تقریر خود بیان نموده­اند که آنچه از ظاهر کتاب الله در دست مردم و فقیهان می‌باشد، بدون مراجعه به سنت و امام7 کفایت امور دینی ایشان را ننموده و به هیچ عنوان نه تنها تبیان کل شیء بلکه مبیّن امور دینی مردم نیز نمی‌باشد. لذا به طریق اولی قرآن به تنهایی تبیان خود نیز نخواهد بود. پس برای آشکار شدن مراد باری تعالی از آیات آن باید به روایات اهل بیت: نیز مراجعه نمود. اینک تعدادی از این روایات ذکر می‌شود:

   عَنْ أَبِی بَصِيرٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ7 يَرِدُ عَلَيْنَا أَشْيَاءُ لَيْسَ نَعْرِفُهَا فِی كِتَابٍ وَ لَا سُنَّةٍ فَنَنْظُرُ فِيهَا  فَقَالَ لَا أَمَا إِنَّكَ إِنْ أَصَبْتَ لَمْ تُؤْجَرْ وَ إِنْ كَانَ خَطَأً كَذَبْتَ عَلَى اللَّهِ. (برقي، 1371، ص 213)

   عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی الْحَسَنِ7 إِنَّ عِنْدَنَا مَنْ قَدْ أَدْرَكَ أَبَاكَ وَ جَدَّكَ وَ إِنَّ الرَّجُلَ يُبْتَلَى بِالشَّیْ‏ءِ لَا يَكُونُ عِنْدَنَا فِيهِ شَیْ‏ءٌ فَنَقِيسُ فَقَالَ إِنَّمَا هَلَكَ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ حِينَ قَاسُوا. (برقي، 1371، ص 212؛ محدث نوری، ج 17، 1408، ص 259)

   مُحَمَّدِ بْنِ حَكِيمٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی الْحَسَنِ‏ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ7 جُعِلْتُ فِدَاكَ فُقِّهْنَا فِی الدِّينِ وَ أَغْنَانَا اللَّهُ بِكُمْ عَنِ النَّاسِ حَتَّى إِنَّ الْجَمَاعَةَ مِنَّا لَيَكُونُ فِی الْمَجْلِسِ مَا يَسْأَلُ رَجُلٌ صَاحِبَهُ يَحْضُرُهُ الْمَسْأَلَةُ وَ يَحْضُرُهُ جَوَابُهَا مَنّاً مِنَ اللَّهِ عَلَيْنَا بِكُمْ فَرُبَّمَا وَرَدَ عَلَيْنَا الشَّیْ‏ءُ لَمْ يَأْتِنَا فِيهِ عَنْكَ وَ عَنْ آبَائِكَ شَیْ‏ءٌ ... (کلینی، 1407، ج 1، ص 56)

   مُحَمَّدِ بْنِ حَكِيمٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی الْحَسَنِ7 إِنَّا نَتَلَاقَى فِيمَا بَيْنَنَا فَلَا يَكَادُ يَرِدُ عَلَيْنَا إِلَّا وَ عِنْدَنَا فِيهِ شَیْءٌ وَ ذَلِكَ شَیْ‏ءٌ أَنْعَمَ اللَّهُ بِهِ عَلَيْنَا بِكُمْ وَ قَدْ يَرِدُ عَلَيْنَا الشَّیْ‏ءُ وَ لَيْسَ عِنْدَنَا فِيهِ شَیْءٌ وَ عِنْدَنَا مَا يُشْبِهُهُ فَنَقِيسُ عَلَى أَحْسَنِهِ فَقَالَ لَا. (برقي، 1371، ص 213)

   أَنَّ النَّبِیَّ6 لَمَّا أَرْسَلَ مَعَاذاً إِلَى الْيَمَنِ قَالَ لَهُ بِمَا ذَا تَقْضِی قَالَ بِكِتَابِ اللَّهِ قَالَ فَإِنْ لَمْ تَجِدْ فِی كِتَابِ اللَّهِ قَالَ بِسُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ6. (كراجكي، 1410، ج 2، ص 207)

   وَ رُوِیَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ7 أَنَّهُ سُئِلَ فَقِيلَ بِمَا ذَا كَانَ يَحْكُمُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ7 قَالَ بِكِتَابِ اللَّهِ فَإِنْ لَمْ يَجِدْ فَسُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ. (كراجكي، 1410، ج 2، ص 207)

   قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ7 إِنَّ مَنْ عِنْدَنَا مِمَّنْ يَتَفَقَّهُ يَقُولُونَ يَرِدُ عَلَيْنَا مَا لَا نَعْرِفُهُ فِی كِتَابِ اللَّهِ وَ لَا فِی السُّنَّةِ... (صفار، 1404، ص 301 و مفید، 1413، ص 281)

   عَنِ الْعَبْدِ الصَّالِحِ7 قَالَ: سَأَلْتُهُ فَقُلْتُ إِنَّ أُنَاساً مِنْ أَصْحَابِنَا قَدْ لَقُوا أَبَاكَ وَ جَدَّكَ وَ سَمِعُوا مِنْهُمَا الْحَدِيثَ فَرُبَّمَا كَانَ الشَّیْ‏ءُ يُبْتَلَى بِهِ بَعْضُ أَصْحَابِنَا وَ لَيْسَ عِنْدَهُمْ فِی ذَلِكَ شَیْءٌ يُفْتِيهِ وَ عِنْدَهُمْ مَا يُشْبِهُهُ يَسَعُهُمْ أَنْ يَأْخُذُوا بِالْقِيَاسِ فَقَالَ لَا. (مفید، 1413، ص281 و صفار، 1404، ص 302)

   عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حُكَيْمٍ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ7 قَالَ: قُلْتُ لَهُ تَفَقَّهْنَا فِی الدِّينِ وَ رُوِّينَا وَ رُبَّمَا وَرَدَ عَلَيْنَا رَجُلٌ قَدِ ابْتُلِیَ بِشَیْ‏ءٍ صَغِيرٍ الَّذِي مَا عِنْدَنَا فِيهِ بِعَيْنِهِ شَیْ‏ءٌ وَ عِنْدَنَا مَا هُوَ يُشْبِهُهُ مِثْلَهُ أَ فَنُفْتِيهِ بِمَا يُشْبِهُهُ قَالَ لا. (صفار، 1404، ص 302)

   عَنْ سَوْرَةَ بْنِ كُلَيْبٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ7 بِأَیِّ شَیْءٍ يُفْتِی الْإِمَامُ قَالَ بِالْكِتَابِ قُلْتُ فَمَا لَمْ يَكُنْ فِی الْكِتَابِ قَالَ بِالسُّنَّةِ قُلْتُ فَمَا لَمْ يَكُنْ فِی الْكِتَابِ وَ السُّنَّةِ قَالَ لَيْسَ شَیْ‏ءٌ إِلَّا فِی الْكِتَابِ وَ السُّنَّة. (صفار، 1404، ص 387)

   عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا7 قَالَ: ذُكِرَ أَنَّ ابْنَ أَبِی لَيْلَى وَ ابْنَ شُبْرُمَةَ دَخَلَا الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ- فَأَتَيَا مُحَمَّدَ بْنَ عَلِیٍّ7 فَقَالَ لَهُمَا بِمَا تَقْضِيَانِ فَقَالا بِكِتَابِ اللَّهِ وَ السُّنَّةِ قَالَ فَمَا لَمْ تَجِدَاهُ فِی الْكِتَابِ وَ السُّنَّةِ قَالا نَجْتَهِد. (طوسی، 1407، ج 9، ص 363)

   برای رعایت اختصار و تشابه متن، از نقل سایر روایات اجتناب می‌شود. همچنین انتهای برخی از روایات ذکر شده به سبب پرداختن به موضوع قیاس و عدم ارتباط آن به موضوع مورد بحث، تقطیع شده است.

  1. تبیان کل شیء بودن مجموع قرآن و سنت از دید روایات

   در جوامع حدیثی شیعه روایات فراوانی وجود دارد که در آن اهل بیت: مجموع قرآن و سنت را شامل تمام علوم دانسته­اند نه قرآن را به تنهایی. در برخی دیگر از روایات نیز قرآن را دربرگیرندة تمام علوم دانسته­اند ولی بشر را از دستیابی مستقیم بدان ناتوان شمرده و راه وصال بدان معارف را منحصر در مراجعه به سنت نموده­اند. بر این اساس از دو رکن موجود در استدلال، رکن جامعیّت آن تأمین می‌گردد ولی رکن استقلال آن مورد خدشه قرار می‌گیرد. چرا که این روایات دسترسی به تمام معارف الهی را مشروط به مراجعه به سنت نموده است که به تبع آن یکی از مهمترین معارف الهی که فهم مرادات باری تعالی از آیات خود قرآن می‌باشد نیز وابسته به مراجعه به روایات خواهد شد. بخشی از این روایات بدین شرح است:

   عَنْ أَبِی الْحَسَنِ مُوسَى7 قَالَ: قُلْتُ لَهُ أَ كُلُّ شَیْءٍ فِی كِتَابِ اللَّهِ وَ سُنَّةِ نَبِيِّهِ6 أَوْ تَقُولُونَ فِيهِ قَالَ بَلْ كُلُّ شَیْءٍ فِی كِتَابِ اللَّهِ وَ سُنَّةِ نَبِيِّهِ6. (کلینی، 1407، ج 1، ص 62)

   سَمِعْتُهُ يَقُولُ مَا مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلَّا وَ فِيهِ كِتَابٌ أَوْ سُنَّةٌ. (کلینی، 1407، ج 1، ص 59)

   إِنَّهُ لَيْسَ بِشَیْءٍ إِلَّا وَ قَدْ جَاءَ فِی الْكِتَابِ وَ السُّنَّةِ. (صفار، 1404، ص302؛ مفید، 1413، ص281)

   ذلِكَ الْقُرْآنُ فَاسْتَنْطِقُوهُ وَ لَنْ يَنْطِقَ لَكُمْ، أُخْبِرُكُمْ عَنْهُ؛ إِنَّ فِيهِ عِلْمَ مَا مَضى‏ وَ عِلْمَ مَا يَأْتِی إِلى‏ يَوْمِ الْقِيَامَةِ، وَ حُكْمَ مَا بَيْنَكُمْ، وَ بَيَانَ مَا أَصْبَحْتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ، فَلَوْ سَأَلْتُمُونِی عَنْهُ، لَعَلَّمْتُكُمْ» (کلینی، 1407، ج 1، ص 155)

   أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ7 قَالَ وَ الَّذِی بَعَثَ مُحَمَّداً بِالْحَقِّ وَ أَكْرَمَ أَهْلَ بَيْتِهِ مَا مِنْ شَیْ‏ءٍ تَطْلُبُونَهُ ... إِلَّا وَ هُوَ فِی كِتَابِ اللَّهِ تَعَالَى فَمَنْ أَرَادَ عِلْمَ ذَلِكَ فَلْيَسْأَلْنِی عَنْهُ. (سید بن طاووس، 1406، ص 283)

   قَالَ الصَّادِقُ7 قَدْ جَعَلَ اللَّهُ تَعَالیَ لِلْقُرْآنِ أَهْلًا أَغْنَاكُمْ بِهِمْ عَنْ جَمِيعِ الْخَلَائِقِ لَا عِلْمَ إِلَّا مَا أُمِرُوا بِهِ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ إِيَّانَا عَنَى. (كراجكي، 1410، ج2، ص 209)

   عَنْ أَبِی الْحَسَنِ7 قَالَ: قُلْتُ لَهُ كُلُّ شَیْءٍ تَقُولُ بِهِ فِی كِتَابِ اللَّهِ وَ سُنَّتِهِ أَوْ تَقُولُونَ فِيهِ بِرَأْيِكُمْ قَالَ بَلْ كُلُّ شَیْءٍ نَقُولُهُ فِی كِتَابِ اللَّهِ وَ سُنَّةِ نَبِيِّهِ. (صفار، 1404، ص 301)

   عَنْ سَوْرَةَ بْنِ كُلَيْبٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ7 بِأَیِّ شَیْءٍ يُفْتِی الْإِمَامُ؟ قَالَ: بِالْكِتَابِ. قُلْتُ: فَمَا لَمْ يَكُنْ فِی الْكِتَابِ؟ قَالَ: بِالسُّنَّةِ. قُلْتُ: فَمَا لَمْ يَكُنْ فِی الْكِتَابِ وَ السُّنَّةِ؟ قَالَ: لَيْسَ شَیْ‏ءٌ إِلَّا فِی الْكِتَابِ وَ السُّنَّة. (صفار، 1404، ص 387)

   عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ7 قَالَ: قُلْتُ لَهُ يَكُونُ شَیْ‏ءٌ لَا يَكُونُ فِی الْكِتَابِ وَ السُّنَّةِ؟ قَالَ: لا. (صفار، 1404، ص 388؛ صفار، 1404، ص 388 به سندی دیگر)

   حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ7 قَالَ: سَأَلَهُ سَوْرَةً وَ أَنَا شَاهِدٌ. فَقَالَ: جُعِلْتُ فِدَاكَ بِمَا يُفْتِی الْإِمَامُ؟ قَالَ: بِالْكِتَابِ. قَالَ: فَمَا لَمْ يَكُنْ فِی الْكِتَابِ قَالَ بِالسُّنَّةِ؟ قَالَ: فَمَالَمْ يَكُنْ فِی الْكِتَابِ وَ السُّنَّةِ؟ فَقَالَ: لَيْسَ مِنْ شَیْ‏‏ءٍ إِلَّا فِی الْكِتَابِ وَ السُّنَّةِ. قَالَ: ثُمَّ مَكَثَ سَاعَةً ثُمَّ قَالَ: يُوَفَّقُ وَ يُسَدَّدُ وَ لَيْسَ كَمَا تَظُنُّ. (صفار، 1404، ص 388)

   عَنْ سَوْرَةَ بْنِ كُلَيْبٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ7 قَالَ: دَخَلْتُ عَلَيْهِ بِمِنًى فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ الْإِمَامُ بِأَیِّ شَیْ‏ءٍ يَحْكُمُ؟ قَالَ: بِالْكِتَابِ. قُلْتُ: فَمَا لَيْسَ فِی الْكِتَابِ. قَالَ: بِالسُّنَّةِ. قُلْتُ: فَمَا لَيْسَ فِی السُّنَّةِ وَ لَا فِی الْكِتَابِ؟ قَالَ: فَقَالَ بِيَدِهِ قَدْ أَعْرِفُ الَّذِی تُرِيدُ يُسَدَّدُ وَ يُوَفَّقُ وَ لَيْسَ كَمَا تَظُنُّ. (صفار، 1404، ص 388)

   وَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ7 أَنَّهُ سُئِلَ عَمَّا يَقْضِي بِهِ الْقَاضِی قَالَ بِالْكِتَابِ. قِيلَ: فَمَالَمْ يَكُنْ فِی الْكِتَابِ؟ قَالَ: بِالسُّنَّةِ. قِيلَ: فَمَا لَمْ يَكُنْ فِی الْكِتَابِ وَ لَا فِی السَّنَةِ؟ قَالَ: لَيْسَ شَیْءٌ مِنْ دِينِ اللَّهِ إِلَّا وَ هُوَ فِی الْكِتَابِ وَ السُّنَّةِ قَدْ أَكْمَلَ اللَّهُ الدِّينَ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ الْآيَةَ ثُمَّ قَالَ7 يُوَفِّقُ اللَّهُ وَ يُسَدِّدُ لِذَلِكَ مَنْ يَشَاءُ مِنْ خَلْقِهِ وَ لَيْسَ كَمَا تَظُنُّونَ. (ابن حيون، 1427، ج 2، ص 535)

   عَنْ سَعِيدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَعْرَجِ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ7: إِنَّ مَنْ عِنْدَنَا مِمَّنْ يَتَفَقَّهُ يَقُولُونَ يَرِدُ عَلَيْنَا مَا لَا نَعْرِفُهُ فِی الْكِتَابِ وَ السُّنَّةِ فَنَقُولُ فِيهِ بِرَأْيِنَا؟ فَقَالَ: كَذَبُوا، لَيْسَ شَیْ‏ءٌ إِلَّا وَ قَدْ جَاءَ فِی الْكِتَابِ وَ جَاءَتْ فِيهِ السُّنَّة. (مفید، 1413، ص 281)

   از این روایات بر می‌آید از دید اهل بیت: برای بهره­بری از تبیان کل شیء بودن قرآن کریم باید به مجموع قرآن و سنت مراجعه کرد، نه قرآن به تنهایی. البته رجوع به اهل بیت: همان رجوع به قرآن است و اگر سنت به تبیین قرآن بپردازد، قرآن وابسته به غیر نشده است. چرا که بر اساس حدیث متواتر ثقلین، قرآن و سنت دو همتای افتراق­ناپذیرند و «قرآن منهای اهل بیت:، قرآن منهای قرآن است» آیت‌الله ‌جوادی در این خصوص بیان می‌دارد:

   «ارجاع مسلمانان به پيامبر اكرم6 و امامان: نيز به وسيله خود قرآن صورت گرفته است و از مصاديق (تبيانا لكل شىء) است. پس نور قرآن است كه راهنمايان بشر را به آنان مى­شناساند و چنين نيست كه جامعه انسانى بدون هدايت قرآن بتواند، يا مكلف باشد به پيامبر6 و اهل بيت: رجوع كند. گرچه كليد فهم بسيارى از حقايق قرآن نزد اهل بيت عصمت و طهارت: است، اما خود قرآن جايگاه اين كليد را روشن كرده است.» (جوادی آملی، ب 1386، ص 79) نیز می‌نویسد: «اين سمت پيامبر اكرم6 كه تبيين قرآن كريم است، با نور بودن قرآن و با تبيان او منافات ندارد؛ چون همين كتاب نوراني و مبين، در كمال ظهور، رسول گرامي را مفسّر و بيانگر خود مي‏داند و بسياري از معارف روشن قرآن است كه فقط ديدة بينا و باصرة نيرومند و درونْ‏بين پيامبراكرم6 مي‏بيند، نه ديگران. بنابراين، در عين حال كه قرآن كريم نور و تبيان است، بهره‏برداري مردم از همة احكام و معارف آن نيازمند به تبيين رسول‏اكرم6 و همچنين ائمه اطهار: كه جانشينان رسول‏گرامي اسلام‏اند، مي‏باشد.» (جوادی­آملی، الف1386، ج1، ص 18)

   این رویکرد به تبیان بودن قرآن کریم، مطابق با کلمات اهل بیت: و واقعیتی است که در خارج از قرآن کریم به چشم می‌خورد. اما این نوع رویکرد با منهج تفسیری قرآن به قرآن قابل جمع نیست، چرا که رکن استقلال در این بیان مخدوش است.

9. پاسخ به یک اشکال

   ممکن است اشکال شود که بعضی از این روایات دلالت بر این دارد که برخی از این اصحاب، احکام مورد نیاز خود را نه در کتاب به تنهایی یافته­اند و نه در کتاب و سنت توأمان، لذا برای کسب تکلیف به محضر امام رسیده­اند. و بر این اساس نظریة تبیان کل شیء بودن قرآن با همراهی سنت نیز باطل می‌گردد. در پاسخ می­گوییم: حضرات معصومین: فرموده­اند اگر امری را در کتاب و سنت نیافتید در آن توقف نموده و به ما مراجعه کنید «إِذَا جَاءَكُمْ مَا تَعْلَمُونَ فَقُولُوا وَ إِذَا جَاءَكُمْ مَا لَا تَعْلَمُونَ‏ فَهَا وَ وَضَعَ يَدَهُ عَلَى فَمِهِ» (برقي،1371، ج1، ص213)، و مکرراً فرموده­اند «إِنَّهُ لَيْسَ بِشَیْ‏ءٍ إِلَّا وَ قَدْ جَاءَ فِی الْكِتَابِ وَ السُّنَّة» (صفار، 1404، ص 302) یعنی تمام علوم و معارف در قرآن و سنت موجود است ولی اگر امری را نتوان از ظاهر قرآن و سنت بدست آورد باید به خود امام7 مراجعه نمود و به محضر خود ایشان شرفیاب شد چنانکه در این روایات، خود حضرات: این دستور را داده­اند. لذا بهتر است به جای عبارت «جامعیّت قرآن و سنت» از عبارت جامعیّت «قرآن و اهل بیت:» استفاده نمود بدین معنی که تبیان کل شیء بودن قرآن کریم زمانی تماماً جامة عمل به تن خواهد نمود که قرآن در کنار مبین حیّ و حاضر آن باشد.

10. تبیین معارف قرآنی غیر قابل استنتاج از قرآن توسط اهل بیت:

    بیان شد که روایات شیعه اطلاق بر این دارند که قرآن کریم تمام علوم دینی و غیر دینی را دربردارد. شاهد صدق دیگر بر این مطلب، روایاتی است که اهل بیت: در آن به تبیین علومی از قرآن پرداخته­اند که خارج از حوزة دین     می­باشد. در این آیات دو نکته مهم است. اوّل آنکه این علوم هرگز بدون راهنمایی و بیان حضرات معصومان برای ما قابل فهم نیست. با نظر به این دسته از روایات فهمیده خواهد شد ادعای استقلال قرآن در تبیین مرادات خود، صحیح نخواهد بود. دوم آنکه در بیشتر این موارد اهل بیت: به استخراج علومی دست زده­اند که لزوماً ناظر به سعادت اخروی بشر نمی‌باشد. بدین معنی که با تجویز آیه‌ای به حل مشکلات دنیوی افراد پرداخته­اند. این خود شاهدی بر صحت دیدگاه دوم مبنی بر شمول علوم قرآن بر تمام علوم اعم از دینی و غیر دینی است، البته باید اهل بیت: قرآن را به نطق در بیاورند، وگرنه قرآن با ما سخن نمی‌گوید. (کلینی، 1407، ج 1، ص61) برخی از این روایات بدین شرح است:

   الف. حضرت امیرالمومنین7 در مورد آیة (اللَّهُ الَّذِی نَزَّلَ الْكِتابَ وَ هُوَ يَتَوَلَّى الصَّالِحِينَ) (الأعراف:196) و چند آیه از سورة زمر می‌فرماید: «فَمَنْ قَرَأَهَا فَقَدْ أَمِنَ الْحَرَقَ وَ الْغَرَقَ» هر کس آن را بخواند از سوختن و غرق شدن در امان است. (کلینی، الکافی، 2، 624)

   ب. شخصی از چهارپای خود به نزد حضرت شکایت کرد و ایشان برای حل مشکل فرمودند آیة (وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ كَرْهاً وَ إِلَيْهِ يُرْجَعُونَ) (آل‏عمران:83) را در گوش راست آن بخوان، «فَقَرَأَهَا فَذَلَّتْ لَهُ دَابَّتُهُ» او نیز خواند و چهارپایش رام شد. (کلینی، الکافی، 2، 624)

   ج. شخصی به حضرتش گلایه نمود که محل زندگی او پر از درنده شده است و زندگی را بر او سخت کرده‌اند. حضرت فرمودند: آیة (لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ ...) (التوبة:128) و آیة بعدی آن را بخوان. «فَقَرَأَهُمَا الرَّجُلُ فَاجْتَنَبَتْهُ السِّبَاعُ» پس مرد هم آن را خواند و درندگان از او دور شدند. (کلینی، الکافی، 2، 624)

   د. شخصی از بیماری‌ای در دلش شکایت کرد. حضرت فرمودند: بر دلت آیت الکرسی را بنویس و آن را بشوی و آبش را بنوش و آن را در دلت ذخیره کن. «فَعَلَ الرَّجُلُ فَبَرَأَ بِإِذْنِ اللَّهِ» (همان، 625)

   ه. فردی از حضرتش در مورد گم شده‌اش پرسید: حضرت فرمودند: سورة یس را در دو رکعت نماز بخوان و بعد آن بگو: «یا هَادِیَ الضَّالَّةِ رُدَّ عَلَیَّ ضَالَّتِی» این هدایت کنندة گم شده­ها، گم شده­ام را به من باز گردان. آن فرد نیز این کار را کرد و گم شده‌اش را یافت. (همان)

   و. یکی از اصحاب از بندة گریخته‌اش سخن به میان برد و حضرت امیر7 فرمودند آیة 40 سورة نور را بخوان. «فَقَالَهَا الرَّجُلُ فَرَجَعَ إِلَيْهِ الْآبِقُ» پس مرد نیز آن را خواند و غلام فراری­اش به او بازگشت. (همان)

   ز. کسی هم از سرقت شدن اموالش گلایه کرد، حضرتش فرمودند: هنگامی که به بستر می‌روی آیة (قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا ...) (الإسراء:110-111) را بخوان. (کلینی، 1407، ج 2، 625)

   ح. حضرتش برای در امان بودن از شر شیاطین خواندن آیة (إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ ...) (الأعراف:54) را توصیه نمودند. (کلینی، الکافی، 2، 625)

   ط. امام کاظم7 هم برای بیدار شدن نائم جهت نماز شب، خواندن آیة آخر سورة کهف را سفارش کردند. (طوسی، 1411، ‏1، 123)

   اگر حضرات معصومین: این علوم را از قرآن کریم آشکار نمی‌نمودند؛ هرگز قرآن بشر را به این علومش رهنمون نبود.

11. نتیجه­گیری

1. مراد از تفسیر قرآن به قرآن در دیدگاه تفسیر تسنیم این است که می‌توان مرادات باری تعالی از آیات را با رجوع به مجموع آیات قرآن کریم و بدون نیاز به امری دیگری منجمله سنت بدست آورد.

2. یکی از ادلة حجّیّت روش تفسیری قرآن به قرآن استناد به آیة (وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَیْء) می‌باشد. استدلال بیان می‌دارد بدان روی که قرآن کریم تبیان همه چیز است به طریق اولی تبیان خود نیز خواهد بود. لذا می‌توان قرآن را با خودش تفسیر نمود.

3. با مراجعه به روایات به صورت تواتر معنوی روشن می‌شود که قرآن کریم حاوی تمام علوم است نه فقط علوم دینی.

4. در استدلال مذکور دو رکن جامعیّت و استقلال وجود دارد. مراد از جامعیّت استثناء ناپذیر بودن کل شیء و مراد از استقلال بی­نیازی قرآن از غیر می‌باشد.

5. بر اساس روایات رکن جامعیّت قرآن ثابت می‌شود ولی به سبب عدم تحقق خارجی آن از ظواهر قرآن، رکن استقلال ثابت نمی‌گردد.

6. قرآن کریم به انضام اهل بیت: جامع تمام علوم بوده لذا استناد به آیة مذکور برای اثبات استغنای قرآن از سنت صحیح نیست.

منابع

1. ابن حيون، نعمان بن محمد المغربي(1427). دعائم الإسلام و ذكر الحلال و الحرام و القضايا و الأحكام‏، ج 2، مؤسسة آل البيت:‏، قم.

2. ابوحيان اندلسى، محمد بن يوسف (1420). البحر المحيط فى التفسير، ج 1، دار الفكر، بیروت.

3. برقي، أحمد بن محمد بن خالد (1371). المحاسن، ج 1، دار الكتب الإسلامية، قم.

4. جوادی آملی، عبدالله (بی­تا). سروش هدایت، ج 2، اسراء، قم.

5.------------- (1390). جامعه در قرآن، اسراء، قم.

6.------------- (الف1389). تفسیر انسان به انسان، چاپ دوم، اسراء، قم.

7.-------------- (ب1389). تسنیم، ج 19، اسراء، قم.

8.------------- (الف1388). قرآن در قرآن، اسراء، قم.

9.------------- (ب1388). سروش هدایت، ج 3، اسراء، قم.

10.------------ (ج1388). تسنیم، ج 13، اسراء، قم.

11.------------ (د1388). انتظار بشر از دین، چاپ چهارم، اسراء، قم.

12.------------ (هـ 1388). اسلام و محیط زیست، چاپ دوم، اسراء، قم.

13.------------ (1387). همتایی قرآن و اهل بیت:، اسراء، قم.

14.------------ (الف1386). سرچشمه اندیشه، ج1و2، اسراء، قم.

15.------------ (ب1386). تسنیم، چاپ پنجم، ج 1، اسراء، قم.

16.---------(1374). مقدمة ترجمة تفسیرالمیزان، دفتر انتشارات اسلامى جامعة مدرسين حوزه علميه قم، قم.

17. خویی، سید ابوالقاسم (بی­تا). البیان فی تفسیر القرآن، موسسة احياء آثار الامام الخوئى، قم.

18. رجبی، محمود (1383). روش تفسير قرآن‏، پژوهشكده حوزه و دانشگاه، قم‏.

19. رضی، محمد بن حسین(1414). نهج البلاغه، دارالهجرة، قم.

20. -------------- (1379). نهج البلاغه. محمد دشتی(مترجم)، مشهور، قم.

21. زرکشی، بدرالدین (1410). البرهان في علوم القرآن‏، ج 1، دار المعرفة، بیروت.

22. زمخشرى، محمود(1407). الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، ج 2، دار الكتاب العربي، بیروت.

23. سید بن طاووس، علی بن موسی(1406). فلاح السائل ونجاح المسائل‏، بوستان کتاب، قم.

24. سیوطی، جلال الدین(1421). الاتقان فی علوم القرآن، چاپ دوم، ج2، دار الكتاب العربى، بیروت.

25. صدوق، محمد بن علی(1398). التوحید، جماعة المدرسين‏، قم.

26. ------------- (1427). علل الشرائع، ج 1، مكتبة داوری‏، قم.

27. صفار، محمد بن حسن‏(1404). بصائر الدرجات في فضائل آل محمّد صلّى الله عليهم‏، ج1، مكتبة آية الله المرعشی النجفی، قم.

28. طباطبایی، سیدمحمدحسین(1417). الميزان فى تفسير القرآن، دفتر انتشارات اسلامى جامعة مدرسين حوزه علميه قم، قم.

29. طوسی، محمد بن حسن(1407). تهذیب الاحکام، ج 9، دار الكتب الإسلاميه، تهران‏.

30. --------------- (1411). مصباح المتهجّد وسلاح المتعبّد، ج1، مؤسسة فقه الشيعة، بیروت.

31. --------------- (بی­تا). التبيان فى تفسير القرآن، دار احياء التراث العربى، بیروت.

33. عياشى، محمد بن مسعود (1422). تفسير العيّاشي‏، المطبعة العلمية، تهران.

35. کلینی، محمد بن یعقوب (1375). الکافی، کمره­ای، اسوه، قم.

36. --------------- (1407). الکافی، دارالکتب الاسلامیة، تهران.

37. كراجكي، محمد بن علي ‏(1410). كنز الفوائد، ج 2، دار الذخائر، قم.

38. مجلسی، محمدباقر (1403). بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج 65، دارإحياءالتراث­العربي، بیروت‏‏.

39. محدث نوری، حسين بن محمد تقي ‏(1408). مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل‏، ج 17، مؤسسة آل البيت:‏، قم.

40. مصطفوی، حسن (بی­تا). التحقيق فى كلمات القرآن الكريم‏، چاپ سوم، ج 1، دارالکتب العلمیه، بیروت.

41. مفید، محمد بن محمد (1413). الاختصاص‏، الموتمر العالمی لألفية الشيخ المفيد، قم.

42. مودب، سید رضا (1380). روشهای تفسیر قرآن، اشراق، قم‏.



1. همچنین ر.ک: جوادی، ب 1386، ص 73؛ ص 64؛ ص 140؛ بی­تا، ج 2، ص433.

 

 

خبرنامه

نــــام:

ایمیل: