اللهم و صلّ علی الطاهرة البتول، الزهراء ابنة الرسول، امّ الائمة الهادین ... و مستودعاً لحکمة؛ (بحارالانوار ، ص 181) اللهم صلّ علی فاطمة بنت نبیّک و زوجه ولیّک و امّ السبطین الحسن و الحسین ...؛(بحارالانوار، ج 99 ، ص 45) اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سرّ المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک
تحلیل جایگاه و کاربرد حدیث در تفسیر مناهج البیان فی التفسیر القرآن مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
شماره سفینه - سفینه 60
دوشنبه ، 10 دی 1397 ، 09:17

چکیده: تفسیر مناهج البیان فی تفسیر القرآن اثر قرآن‌پژوه و مفسّر معاصر آیت‌الله شیخ محمد باقر ملکی میانجی از جمله تفاسیری است که مؤلف آن در کنار روش تفسیر قرآن به قرآن و ارائه بحث‌های متنوع اعتقادی، اخلاقی، اجتماعی و غیره از روایات وارده در منابع حدیثی شیعه و سنی نیز استفاده کرده است. وی ضمن باور به حجیت سنت، در موارد بسیاری از روایات استمداد گرفته است؛ مانند بررسی لغوی واژگان، بیان فضیلت سوره‌ها، بیان سبب نزول آیات و تعیین مصداق آنها، تفسیر و تأویل آیات و سور و غیره. او در بهره­گیری از روایات، گاه به شرح روایت و بیان اسرار آن پرداخته، گاهی برای گفته‌های خویش از روایات مؤید می‌آورد. در مواردی نیز با اشکال وارد کردن به سند حدیث یا دلالت آن و با بیان روایات مکمل، به نقد استدلال‌های روایی دیگران می‌پردازد. در این مقاله به شیوه تحلیل محتوا، در یک نگاه روش‌شناسانه سعی بر آن داریم که به بررسی و تحلیل روایاتی مبادرت ورزیم که آیت الله ملکی میانجی در تفسیر خود از آیات قرآن کریم بدان‌ها استناد نموده است. در نهایت نیز به تحلیل روش بهره‌گیری وی از روایات در تفسیر خواهیم پرداخت.

کلیدواژه‌ها: ملکی میانجی، تفسیر مناهج البیان، روایات تفسیری، کارکرد روایات، تحلیل روایات.

 

مقدمه

   یكى از راه‌هاى اصیل و متقن براى فهم آیات الهى، مراجعه به اهل بیت: در عصر خودشان و به سنت آنان بعد از وفات و شهادت ایشان مى­باشد. مفسّران و قرآن‌پژوهان دربارۀ میزان و چگونگی بهره‏گیری از احادیث معصومان اختلاف دارند. لیکن صرف‌نظر از برخی دیدگاه‌های افراطی، عموم مفسران شیعه و اهل تسنّن، بر اهمیت سنّت در تفسیر و تبیین آیات قرآن تأکید کرده‏اند؛ از جمله آنها می‌توان مفسر معاصر آیت‌الله شیخ محمد باقر ملکی میانجی را نام برد. ایشان از پژوهشگران مباحث نظری مکتب تفکیک بود که در محضر استادان بزرگ آن مکتب، بر این مبانی واقف شد و به آن معتقد گردید و در مجموعه آثار مفید و نوشته‌ها و دروس خویش، به ترویج و تثبیت آن مبانی همت گماشت. مدافعان مکتب تفکیک بر این باورند که: «واقعیت جریان تفکیک امری است مساوی با خود اسلام و ظهور آن؛ یعنی قرآن، حدیث و سنت، معارف قرآن و تعالیم اهل بیت: و خلاصه هر چه از ثقلین استفاده شود، بدون هیچ‌گونه اقتباسی از کسی و مکتبی و بدون هیچ‌گونه نیازی به اندیشه‌ای و نحله‌ای» (حکیمی، 1383: 187) در نگاه مکتب تفکیک، علاوه بر اینکه سنت، خود به تنهایی حجت است، این مقوله عملاً بر هر یک از حجت‌هاي معتبر دیگر به نوعی تقدم رتبی داشته و سایر حجت‌ها همچون قرآن و ظواهر آن و حتی قطع و یقین اصطلاحی به تعبیري در حجیت خود تکیه بر سنت دارند. در این دیدگاه، حجیت قرآن، انضمامی و اجتماعی است و قرآن در کنار سنت حجیت می‌یابد و کتاب خدا مستقلاً هیچ‌گونه حجیتی ندارد. به عقیده بزرگان این مکتب، قرآن کریم شامل همه معارف الهی نیست، ضمن اینکه فهم ظواهر قرآن نیز نیازمند قراین متصل و منفصلی است که همه این قراین تنها در نزد اهل بیت: موجودند، و حتی در فهم نصوص و محکمات قرآن نیز نیازمند رجوع به اهل بیت: هستیم. (براي اطلاع بیشتر ر.ك: اصفهانی، 1388: 1و 131 و 256) از این‌رو مباحث روایی در مناهج البیان مانند دیگر آثار صاحب­نظران مکتب تفکیک، گسترة زیادی دارد. این گستره شامل کمیت قابل توجهی از روایات تفسیری و استفاده از شمار فراوانی از منابع حدیثی و تفاسیر اثری است که مرحوم ملکی در تفسیر خود از آن بهره گرفته است.

   لازم به ذکر است که دربارۀ روش‌شناسی «تفسیر مناهج البیان» در مقالات متعددی به تفصیل سخن گفته شده است؛ اما در باب جایگاه و کاربرد حدیث در این تفسیر، به شیوه‌ای که در این مقاله بحث شده، نوشته‌ای نگاشته نشده است.

1. معرفی تفسیر «مناهج البیان فی تفسیر القرآن»

   تفسیر «مناهج البیان فی تفسیر القرآن» به عربی و در شش مجلّد، تألیف مرحوم شیخ محمدباقر ملکی میانجی (1285-1377ش) است. این تفسیر هم در گروه تفاسیر مأثور و هم در زمرۀ تفاسیر کلامی جای دارد و شامل چهار جزء از آغاز قرآن و دو جزء از آخر قرآن می‌باشد.

   مفسّر، در مقدمه جلد اول، پس از اشاره مختصر به روش تفسيرى خود، به مباحث علوم قرآن، فضيلت و شناخت قرآن و اهميت تفسير مى‌پردازد و نيز درباره حجيت ظواهر قرآن، تفسير قرآن به قرآن و تفسير قرآن به حديث، محكم و متشابه، تأويل و تفسير، تفسير به رأى، ناسخ و منسوخ، اعجاز و تحدى و حدوث قرآن سخن مى‌گويد. همچنین نكات ظريف و قابل توجهى در طرح مباحث و نقد ديدگاه‌هاى ديگران ارائه مى‌دهد. شيوۀ كلى مفسر، موجزگويى و در حد اشاره به مبانى تفسير و كلام و توضيح معانى و احيانا طرح و تحليل مباحث اعتقادى است. (ایازی، 1377: 40-41)

   ترتيب مباحث در اين تفسير بدين شكل است كه در هر قسمت، مجموعه‌اى از آيات را مطرح مى‌كند و آن را از نظر بيان آيه و واژه‌شناسى، كلمه كلمه رسيدگى مى‌كند، سپس كلمات و جملات را توضيح مى‌دهد. در جايى كه حديثى رسيده باشد و به فهم كلام كمك كند يا در كليت بحث مفيد افتد، متعرض مى‌شود و از ديدگاه‌هاى مفسران شيعه و سنى، به ‌ويژه شيخ طبرسى، شيخ الطائفه طوسى، جار الله زمخشرى، فخرالدين رازى استفاده مى‌كند. البته در بسيارى از موارد، اين نقل همراه با نقد و تحليل و مناقشۀ اقوال است. اين نقدها بيشتر نسبت به زمخشرى و فخر رازى است، گرچه كسانى مانند علامه طباطبايى و شيخ محمد عبده در تفسير المنار از اين نقدها بى‌نصيب نيستند و با كلام «و من العجيب»، آنان را مورد نقد قرار مى‌دهد. بدين سان از ويژگى‌هاى اين تفسير، همين قسمت از مباحث تفسير است كه به شكل گسترده و اجتهادگونه با نقادى و زير و رو كردن مطالب، به تحليل و بررسى آيات مى‌پردازد.

   به ‌هر حال، طبق روال بسيارى از تفاسير كه مباحث، به ترتيب سوره و آيه به آيه شروع مى‌شود، اين تفسير نيز چنين است و در آغاز هر سوره، كلياتى از مطالب درباره سوره، مانند: مكى و مدنى بودن و ترتيب نزول را به نقل از مجمع البيان ارائه مى‌دهد، آنگاه به توضيح واژه و تبيين كلام و استشهاد روايت مى‌پردازد.

   مرحوم ملكى از منابع تفسيرى بسيارى استفاده مى‌كند. از مهم‌ترين منابع اين تفسير، مجمع البيان طبرسى، مفاتيح الغيب رازى، كشاف زمخشرى، تبيان شيخ طوسى و المنار رشيد رضا و الميزان علامه طباطبايى است. (ر.ک: همان، 41-42)

2. دیدگاه ملکی میانجی درباره روایات

   مرحوم ملکی در بخش­های آغازین تفسیر خویش در مقدمۀ سوم با عنوان «تفسير القرآن بالقرآن و الحديث» رویکرد خویش پیرامون تفسیر قرآن به وسیلۀ سنّت را بازگو می­کند. از نظر وی در میان روش­های گوناگون تفسیر قرآن، روش تفسیر اجتهادی صحیح­ترین روش محسوب می­شود. وی شاخصۀ این روش را اعتماد و استناد بر عقل و کتاب و سنّت برمی­شمارد. (ملکی میانجی، 1414: 1، 15)

   از نظر ملکی میانجی، قرآن و سنت دو مرجع در علوم شرعی و معارف و عقاید اسلامی هستند و هر کس درباره دین مطلبی را ادعا کند، باید از مسلمات کتاب و سنت برای گفته خود دلیل و حجت بیاورد؛ در غیر این صورت مطالب او اعتباری ندارد و گوش داده نمی‌شود. (همان، 18) در این راستا سخن کسانی را که تفسیر قرآن با قرآن را یگانه روش فهم قرآن می‌دانند، نقد کرده و چنین می­نویسد: اگر منظور از تفسیر قرآن به قرآن، بی‌نیازی از بیانات رسول الله6 و ائمه معصومين: باشد ـ چنانچه برخی از اهل سنت به این نظر گرایش دارندـ در نهایت ضعف است. (همان، 15- 18)

   او در ادامه با یکی از شاخص­ترین مبانی علامه طباطبایی در تفسیر قرآن به قرآن مبنی بر بی­نیازی کلام الهی از غیر خود در بیان مقاصدش (ر.ک: طباطبایی، 1402: 1، 11) به مخالفت برخاسته است. او جهت اشکال وارد کردن بر این مبنا از قول علامه طباطبایی چنین می­آورد: «حق مطلب اين است كه راه به سوى فهم قرآن به روى كسى بسته نيست و خود بيان الهى و ذكر حكيم بهترين راه براى فهم خودش مى‏باشد؛ به اين معنا كه قرآن كريم در بيانگرى مقاصدش احتياج به هيچ راهى ديگر ندارد، پس چگونه تصور مى‏شود كتابى كه خداى تعالى آن را هدايت و نور معرفى كرده و «تبيان كل شى‏ء» خوانده، محتاج به هادى و رهنمايى ديگر باشد، و با نور غير خودش روشن، و با غير خودش مبين گردد؟» (همان، 3، 86) وی اشکالاتی را بر سخن فوق وارد ساخته و در مقام نقد می‌گوید:

1. قرآن کریم دو مقام دارد: اول: مقام سخن گفتن همه مردم که راه به سوى فهم آن به روى كسى بسته نيست. دوم: مقامی که به رسول6 و ائمه معصومین: اختصاص دارد و برای فهم آن باید به ایشان مراجعه نموده و از سخن ایشان عدول نکرد. او آیه «وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ» (جمعه: 2) را بهترین شاهد برای بیان حقایق دین خدا توسط نبی6 و پس از او توسط ائمه معصومین: می­داند. (ملکی میانجی، 1414: 1، 15-16)

2. برخلاف رویکرد علامه طباطبایی که معتقد است قرآن نور و تبیان کلّ شیء است و نور به وسیله غیرخودش روشن نمی‌شود؛ همچنین هدایت از دیگری هدایت نمی‌پذیرد. ملکی میانجی چنین می­نویسد: سنت عدیل و همنشین قرآن است و یکی از دو ثقل هم مانند ثقل دیگر یعنی قرآن، نور است؛ بنابراین تفسیر قرآن با سنت، نور علی نور است. (همان، 16)

3. آیاتی که در آنها قرآن، بیان و تبیان و شفاء و هدایت و غیره نامیده شده، برای بیان عظمت شأن قرآن و جامعیت آن است و منافاتی با تفسیر کردن آن با روایات و سنت ندارد. (همان)

4. استدلال به کلام اميرالمؤمنين7 در خطبۀ 18 نهج­البلاغه، پیرامون «عدم مراجعه به خاندان وحی در تفسیر قرآن»، برای اثبات تفسیر قرآن با قرآن صحیح نیست؛ زیرا این خطبه در مقام توبیخ نادانانی است که متصدی مقام قضاوت و فتوا شده‌اند و به‌ خاطر جهل به قرآن و احکام آن، در قضاوت‌ها و فتواهایشان اختلاف دارند؛ حضرت بیان می‌کند که اگر مطابق کتاب خدا حکم کنند، دچار تناقض و اختلاف نخواهند شد. و عبارات این خطبه و همچنین خطبه 133، با تفسیر قرآن با قرآن ارتباطی ندارد. (همان، 16-17)

   نقدهای او بر المیزان، نشان دهنده اهتمام وی به روایات و جایگاه آن در تفسیر است. وی يكى از كسانى است كه به‌طور گسترده از روايات اهل‌بيت: در تفسير و فهم معناى آيه و اشاره به مصاديق كلام استفاده مى‌كند و از جهتى مى‌توان احاطۀ مفسر به روايات اهل‌بيت: و مراجعه به آن‌ها از جنبه‌هاى مختلف را، يكى از مشخصه‌هاى بارز اين تفسير دانست.

   از نكات قابل يادآورى، اهتمام مفسر به نشان دادن منابع روايى است و چون ايشان از منابع فراوانى در حديث و تاريخ و سيره استفاده مى‌كند، همواره مشخصات اين منابع را يادآور مى‌شود. از مهم‌ترين منابع روايى وى، كتب اربعه، تفسير البرهان، نور الثقلين، الدر المنثور، بحار الأنوار، سيره ابن هشام و مروج الذهب است. وی همچنین ضمیمه کردن قرائن عقلی را به قرآن و سنت در مقام تفسیر آیات، ضروری می‌داند. (ایازی، 1377: 48)

3. تحلیل کارکردهای روایات در تفسیر مناهج البیان

   «روایات تفسیری»، روایات ناظر به تبیین قرآن‌اند و به فهم ما از مدلول آیات و درک مراد خداوند یاری می‌رسانند. روایات تفسیری به گونه‌های متعددی با آیات قرآن ارتباط دارند و دارای کارکردهای متعددی هستند و با به دست دادن آگاهی‌های سودمند درباره واژگان، اسباب و فضای نزول، تعیین مصداق آیه و...، مفسر را در فهم لایه‌های قرآن کمک می‌کند. (مسعودی، 1395: 1، 25)

   در این قسمت با ارائه چند روایت، کارکردهای روایاتی که ملکی میانجی در تفسیر قرآن خویش از آن‌ها استفاده کرده است، نشان می‌دهیم:

3-1. بررسی لغوی

   شمارى از روايات تفسيرى معصومان: به شكلى است كه در تبيين آيات، تنها واژگان يا برخى از واژگان آيه را معنى نموده و از اين حدّ فراتر نرفته است، اين روش غالباً در مواردى بكار رفته است كه ظاهر آيه، روشن به نظر آمده و گويى مخاطب نيازى به توضيح بيشتر نداشته بلكه با بيان معنى و مفهوم واژگان دشوار نماى آن، مفهوم آيه برايش براى او آشكار مى‏شده است.

   بيان معناى يك واژه نيز، گاهى در حدّ ذکر واژه‏اى مرادف با واژه مورد نظر و آسان‏تر از آن انجام گرفته و در مواردى هم با بيان معناى واژه دشوار و افزودن برخى توضيحات تكميلى مربوط به جزئيّات معنايى آن، صورت پذيرفته است. (ر.ک: رستمی، 1380: 189)

   ملکی میانجی در برخی موارد با استشهاد به اين‏گونه روايات، آن‌ها را در همان حدّ ترجمه يا ترجمه و توضيح به ‌شمار می‌آورد. نمونه‏هايى از آن را در مثال‌هايى كه در پيش رو داريم مى‏بينيم:

   الف. برای استفاده لفظ «ختم» در آیۀ «خَتَمَ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ وَ عَلى‏ سَمْعِهِمْ وَ عَلى‏ أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظيمٌ» (بقره: 7)، به روایت: «الْخَتْمُ هُوَ الطَّبْعُ عَلَى قُلُوبِ الْكُفَّارِ عُقُوبَةً عَلَى كُفْرِهِمْ: ختم همان مهر زدن بر قلب‌های کافران بخاطر عقوبت کفرشان است.» (ابن بابویه قمی، 1404: 2، 113) استناد نموده و مهر زدن را باعث عدم تعقل و درک فضیلت‌هایی که خدا به مؤمنان تفضل کرده، می‌داند. (ملکی میانجی، 1414: 1، 144-146)

   ب. در تفسیر آیه «فَلا تَجْعَلُوا لِلَّهِ أَنْداداً وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ» (بقره: 22)، واژه «انداد» را طبق روایت «... أَیْ‏ أَشْبَاهاً وَ أَمْثَالًا مِنَ‏ الْأَصْنَامِ‏ الَّتِی لَا تَعْقِلُ‏ وَ لَا تَسْمَعُ وَ لَا تُبْصِرُ، وَ لَا تَقْدِرُ عَلَى شَیْ‏ءٍ...» (ابن بابویه قمی، بی‌تا: 404) به مشابه‌هایی برای خداوند ترجمه نموده و بیان می‌دارد که این مشابه‌هایی که به جای خدا برگزیده‌اید، بر هیچ‌ یک از نعمت‌هایی که در صدر آیه ذکر شد، توانایی ندارند. (ملکی میانجی، 1414: 1، 174)

   ج. برای ترجمه واژه «رهبه» در آیه «يا بَنی‏ إِسْرائيلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتی‏ أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَ أَوْفُوا بِعَهْدی أُوفِ بِعَهْدِكُمْ وَ إِيَّایَ فَارْهَبُونِ» (بقره: 40) به چند روایت تمسک جسته است که در آنها این لفظ به معنای «وَ الرَّهْبَةُ تَبْسُطُ يَدَيْكَ‏ وَ تُظْهِرُ ظَهْرَهُمَا»: گشودن دست و آشکار شدن پشت آن» (کلینی رازی، 1363: 2، 480؛ ابن بابویه قمی، 1399: 370) بیان شده است. او از واژه «رهبه» معنای تعبد و بندگی را که در کتاب‌های لغت بیان شده، از روایات نیز برداشت می‌کند. وی بیان می‌کند که مقام در اینجا، مقام خوف و تهدید نیست؛ بلکه امر وتذکر به این است که فروگذاری و سهل‌انگاری در بندگی خداوند روا نیست. (ملکی میانجی، 1414: 1، 218)

   د. در تفسیر آیه «وَ إِذا تَوَلَّى سَعى‏ فِی الْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فيها وَ يُهْلِكَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ الْفَسادَ» (بقره: 205)، «حرث» را طبق روایتی از امام باقر و صادق8 به «زمین» و «نسل» را به «فرزند» ترجمه کرده است. (عیاشی، 1380: 1، 100-101؛ مجلسی، 1404: 9، 189؛ ملکی میانجی، 1414: 2، 167)

3-2. تعیین مصداق

   قرآن، کتاب هدایت برای همه انسان‌هاست و منحصر به موقعیت مکانی و زمانی خاصی نیست و مفاهیم آن برای همه زمان‌ها و مکان‌ها قابل انطباق است؛ اما شماری از اسباب نزول‌ها، نشان‌دهنده نخستین مصداق از مفهوم آیه هستند و از این رو به فهم آیه کمک می‌کنند. افزون بر این، در روایات متعددی اهل بیت: به عنوان مصداق­‌های منحصر یا کامل آیه معرفی شده‌اند و آیه بر آن‌ها تطبیق داده شده است. (مسعودی، 1395: 1، 61) بنابراین مشاهده می‌شود که بعضی از آیات بر مورد خاص و شخص معینی منطبق شده است. برخی از این مصادیق که ملکی با توجه به روایات تفسیری برای آیات تعیین کرده به قرار زیر است:

   الف. در تفسیر آیه «صِراطَ الَّذينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لاَ الضَّالِّينَ» (حمد: 7) مطابق روایتی که مصداق این آیه را یهود و نصاری می‌داند (عیاشی، 1380: 1، 24)، بیان می‌کند که یهود و نصاری از باب مصداق بارز هستند نه بیان تمام مراد؛ بنابراین می‌توان شامل تمامی فرقه‌های منحرفه از حق مثل نواصب و اهل بدع و غیره شود؛ بنابراین به غیر از فرقه حق، تمامی فرقه‌ها مصداق گمراهان و کسانی که برآنها غضب شده، هستند. (ملکی میانجی، 1414: 1، 130)

   ب. مصداق «رجس» درآیه «وَ يَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذينَ لا يَعْقِلُونَ» (یونس: 100) را با توجه به روایتی از امام صادق7، «شک» دانسته (کلینی رازی، 1363: 1، 288) و بیان می‌کند که جریان سنّت الهی درمورد کسانی که تعقل نمی‌کنند و آیات خدا را تکذیب می‌کنند، این است که به مرض و آفت روحی شک و تردید –که معنای مقابل ایمان است- دچار می‌شوند. (ملکی میانجی، 1414: 1، 158)

   ج. در آیه «وَ ابْتَلُوا الْيَتامى‏ حَتَّى إِذا بَلَغُوا النِّكاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً» (نساء: 6) مصداق رشد را طبق روایتی از امام صادق7 (مجلسی، 1404: 23، 40)، «توانایی برحفظ مال» می‌داند و این معنا را به تمامی انواع چیزهایی که مطابق ادراک امور دنیا و آخرت و مخالف سبکی عقل باشد تعمیم می‌دهد. (ملکی میانجی، 1414: 4، 277)

   د. تطبیق «أُذُنٌ واعِيَةٌ» بر امام علی7 در آیه «لِنَجْعَلَها لَكُمْ تَذْكِرَةً وَ تَعِيَها أُذُنٌ واعِيَةٌ» (حاقه: 12) طبق روایات بسیار زیاد که در کتب شیعه و سنی نقل شده است، نمونه دیگری از بیان مصداق آیه در تفسیر است. او در ادامه می‌گوید که تطبیق آیه بر امام علی7 از باب بیان مصداق بارز است و با تطبیق آن بر سایر ائمه: و حضرت زهرا سلام الله علیها منافاتی ندارد. (ملکی میانجی، 1414: 29، 66)

3-3. بیان روایات هم سیاق با آیات مورد بحث

   برخی روایات، گرچه به ظاهر درصدد تفسیر آیات قرآن کریم نیستند؛ اما چون موضوعشان با آیات مورد نظر هماهنگی دارد، می‌توان در تفسیر قرآن و فهم بهتر آیات از آنها استفاده کرد. روش ملکی میانجی در تفسیر قرآن با کمک روایات این است که موضوع مورد بحث هر آیه‌ای را با روایات هم سیاق با آن موضوع می‌آورد تا جنبه‌های مختلف آن روشن شود؛ به عنوان مثال در تفسیر آیه «یُخادِعُونَ اللَّهَ وَ الَّذينَ آمَنُوا وَ ما يَخْدَعُونَ إِلاَّ أَنْفُسَهُمْ وَ ما يَشْعُرُونَ» (بقره: 9) روایاتی را که در ذیل آیه «فَلَمَّا آسَفُونا انْتَقَمْنا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْناهُمْ أَجْمَعينَ» (زخرف: 55) بیان شده، به مناسبت هم سیاق بودن با آیه مورد بحث ذکر کرده و وجه مشابهت آنها را اضافه شدن خدعه و أسف به خدا می‌داند که خداوند از باب تکریم و تشریف پیامبر6، «آسف» و «خدعه» را به خود اضافه نموده است؛ به این بیان که تأسف خدا مانند تأسف ما نیست؛ بلکه خدا برای خود اولیایی را قرار داده که تأسف می‌خورند و راضی می‌شوند و رضایت و ناراحتی خدا، در گرو رضایت و ناراحتی آنهاست. مفاد آیه «مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ وَ مَنْ تَوَلَّى فَما أَرْسَلْناكَ عَلَيْهِمْ حَفيظاً» (نساء: 80) نیز به همین معناست. (ابن بابویه قمی، بی‌تا: 168) از طرفی اگر جایز باشد که صفاتی مانند رضایت، سخط، تأسف، ضجر و غیره بر خداوند حادث گردند، لازمه‌اش این است که خداوند که قدیم ازلی است، در زمانی، متصف به این صفات نبوده باشد و سپس در زمان دیگری بر او حادث گردند و این معنا با قدیم ازلی بودن پروردگار منافات دارد و در این صورت فرقی میان خالق و مخلوق و قادر و مقدور نخواهد بود؛ بنابراین خداوند متصف به این صفات نمی‌شود. (ملکی میانجی، 1414: 1، 155و156)

   همچنین در تفسیر این آیه، روایتی را بیان می‌کند که معصوم7 آن روایت را در تفسیر آیه ذکر نکرده است و آن، روایت انطباق خدعه با نفاق است که منافقین را مصداق خدعه کنندگان برشمرده است. (ر.ک: ابن بابویه قمی، 1368: 255؛ ملکی میانجی، 1414: 1، 157)

3-4. کشف باطن و تأویل آیات با بهره‌گیری از سنت

   مرحوم ملکی تأویل را در معنای مصدری آن قبول دارد که به معنای «بطن»، در برابر «ظهر» به کار می‌رود (همان: 31) و مقصود از آن «تبیین غرض نهایی پدید آورنده متن و ارائه مقصود نهفته اوست. این مقصود نهایی، در ذهن و نیت پدیدآورنده متن نهفته است و به سادگی از متن فهمیده نمی‌شود. علت نهفتگی نیز می‌تواند چند معنایی متن به همراه دور افتادن قرینه‌ها باشد و یا تعارض معنای ظاهری آن با دیگر سخنان و مفاهیم مسلم و مقبول نزد پدیدآورنده. (مسعودی، 1395: 1، 43) برای درک و تأویل این معانی نهفته، تفسیر آیات به حسب مبانی وارد شده در کتاب و سنت واجب است. برای منتقل شدن از پوسته ظاهری قرآن به مغز و محتوای آن، احادیث معصومان بهترین وسیله هستند (ملکی میانجی، 1414: 3، 47)؛ زیرا برای فهم حقایق کلمات خداوند، تفسیر آنها دقیق‌ترین تفسیرهاست. در اینجا به ذکر دو نمونه از روایاتی می‌پردازیم که درصدد تفسیر یا تأویل آیات الهی است و ملکی میانجی آنها را نقل کرده است:

   الف. ذیل آیه «وَ وَيْلٌ لِلْمُشْرِكينَ * الَّذينَ لا يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ كافِرُونَ» (فصلت: 6-7) روایتی آورده است با این مضمون که مشرکین کسانی هستند که به امام اول شرک ورزیده و به امامان آخر کافر شدند. (قمي، 1363: 2، 262) او از این روایت استفاده می‌کند و تأویل شرک و کفر را شرک و کفر به ولایت می‌داند؛ با این توضیح که خلافت و ولایت ائمه طاهرین: مانند سایر واجبات مثل نماز و روزه و زکات و... است. حتی ولایت، شأن و مقام بالاتری در بین فرائض دارد. (ملکی میانجی، 1414: 1، 166)

   شرک موردنظر دراینجا، برگزیدن شخص دیگری به جای امام برحق است که خداوند تعیین نموده است؛ یعنی برای حکم الهی شریک دیگری انتخاب شده است.

   ب. درمقام تفسیر آیه «فَمَنْ عُفِیَ لَهُ مِنْ أَخيهِ شَیْءٌ فَاتِّباعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَداءٌ إِلَيْهِ بِإِحْسانٍ‏» (بقره: 178) به روایتی از امام صادق7 استناد نموده با این مضمون که: «شایسته است کسی که حقی با اوست (ولی دم مقتول)، اگر با طرف دیگر (قاتل) بر دیه مصالحه کرده، بر او سخت نگیرد و شایسته است طرف مقابل (قاتل)، در پرداخت حق دیگری تأخير نکند و با احسان حق او را بپردازد. (کلینی رازی، 1365: 7، 358) با استناد به این روایت، عفو را به بذل تفسیر کرده است؛ یعنی مقداری از دیه را ببخشد و در گرفتن مابقی دیه سختگیری نکند. (ملکی میانجی، 1414: 2، 96)

   ج. در تفسیر آیه «وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ ميثاقَ النَّبِيِّينَ لَما آتَيْتُكُمْ مِنْ كِتابٍ وَ حِكْمَةٍ ثُمَّ جاءَكُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِما مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ» (آل عمران: 81) بیان می‌کند که میثاقی که از انبیاء گرفته شده است، این است که در زمان رجعت، به علی7 ایمان داشته باشند و این از باب تأویل آیه و بیان معنای باطنی آن است که در روایات فراوانی بیان گردیده است (همان: 3، 290)؛ از جمله روایتی از امام صادق7 که فرمودند: همه پیامبران باید أميرالمؤمنين7 را یاری کنند؛ هیچ نبی و رسولی برانگیخته نشده است مگر اینکه همراه أميرالمؤمنين7 بجنگد. (مجلسی، 1404: 13، 210)

   د. در تفسیر آیه «عَمَّ يَتَساءَلُونَ * عَنِ النَّبَإِ الْعَظيمِ‏» (نبأ: 1-2) بیان می‌دارد که روایات بسیار زیاده وارد شده است که منظور از نبأ، ولایت علی7 است و از آن سؤال خواهد شد و این از باب تأویل آیه و ردعی است بر مشرکان که شرک خود را پنهان داشته و اظهار اسلام نموده و علی7 و پیامبر: را در ولایتی که از جانب پروردگار آورده، انکار کردند. (ملکی میانجی، 1414: 6، 18)

3-5. بیان سبب نزول

   الفاظ بسته به حقيقت و مجاز و اشتراك و حالت‌هاي متفاوت و اسلوب‌هاي متعدد، در معانی مختلف به ‌كار مي‌روند و مراد و منظور واقعي فقط از طريق قرينه‌هاي موجود هنگام اداء كلام به دست مي‌آيد. قرائن كلامي مي­تواند لفظي، معنوي و یا عقلي باشد، اگر قرينه لفظي در كلام نباشد اسباب نزول قرينه كمك كننده براي فهم و توضيح نص خواهد بود. دربارۀ اهمیت اسباب نزول در تفسیر قرآن، واحدي چنین مي­نويسد: «ممكن نيست تفسير و معنای صحیح آيه، مگر زماني كه سبب نزول آيه را بدانيم.» (واحدی نیشابوری، 1412: 4)

گاه ساختار و شيوه تعبير يك متن قرآني كه در ارتباط با‌ سبب مشخصي نازل شده، هماهنگ با مقتضيات سبب نزول است، براي درك و فهم درست‌ سخن، شناخت‌ جهات خارجي و قراين، امري ضروري و لازم است. لذا ابوعبيده معمر بن مثني در «مجاز القرآن» به بحث اسباب نزول و ضرورت شناخت آن و نقشی که در فهم دلالت­هاي مجازي به عنوان قرائن ایفا می­کند، توجه كرده است. (ر.ک: معمر بن المثنى، 1381: 2، 31)

   دانش اسباب نزول از دانش‌هاى نقلى است كه تنها راه دستیابى به آن نقل است و نمى‌توان براى رسیدن به آن اجتهاد كرد و اسباب نزول موجود، روایاتى منقول از امامان معصوم:، صحابه، تابعان و پیروان آن‌ها است- كه البته از ارزشى یكسان برخوردار نیست-؛ همین مسأله ملکی میانجی را بر آن داشت تا در تفسیر خود به روایات اسباب نزول توجه کند. در اینجا دو نمونه از این روایات بیان می‌شود:

   الف. ذیل آیه «وَ لا تَشْتَرُوا بِآياتی‏ ثَمَناً قَليلاً وَ إِيَّایَ فَاتَّقُونِ» (بقره: 41) می‌گوید: «حيي بن أخطب و كعب بن الأشرف و برخی دیگر از یهودیان، هر ساله از اموال یهود مواجب اضافی دریافت می‌کردند و بیم داشتند که پیامبر6 این مواجب را باطل کند. بنابراین آیاتی از تورات را که صفات و نشانه‌های پیامبر6 در آن بیان شده بود، تحریف و انکار کردند. (طبرسی، 1372: 1، 95) ثمن در این آیه به همین مطلب اشاره دارد؛ خدا به یهود می‌گوید: این معامله هر بهایی دریافت کنید - چه کم و چه زیاد-، اندک است. (ملکی میانجی، 1414: 1، 220)

   ب. با استفاده از روایات سبب نزول آيه «وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُضيعَ إيمانَكُمْ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُفٌ رَحيمٌ» (بقره: 143) ايمان را به «صلاة» تفسير كرده است، چون يهود از تغيير قبله سوء استفاده‌هاي سياسي كردند و ميان مسلمانان شبهه و ترديد ايجاد كردند و گفتند: پس حكم كساني كه به سوي بيت‌المقدس نماز مي­خواندند و قبل از تغيير قبله از دنیا رفتند، چيست؟ آيه: «وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُضيعَ إيمانَكُمْ» نازل شد، پس ايمان در اين جا به معناي نماز است. (ملکی میانجی، 1414: 2، 21)

   مرحوم ملكي معتقد است که در برخی از آیات، روایات سبب نزول مانع فهم صحیح و دلالت آن شده یا معنای آیه را محدود کرده است؛ مثلا در تفسیر و سبب نزول آیه «وَ مِنْ شَرِّ النَّفَّاثاتِ فِی الْعُقَدِ» (فلق: 4) روایاتی وارد شده که مضمون آنها چنین است: «لبيد بن أعصم يهودي پیامبر6 را سِحر کرد و آن سحر را در چاه انداخت. جبرئیل نازل شد و پیامبر6 را از این کار او آگاه نمود و پیامبر6 علی7 را مأمور کرد که سحر را از چاه بیرون بیاورد. علی7 بر آن سحر معوذتین را تلاوت فرمود و سحر و عقد باطل شد. (حویزی، 1415: 5، 718)

   وی در این باره می‌گوید که این آیات، با استعاذه شروع شده‌اند و استعاذه آموزش ادب بندگی و ارشاد به آن است و این که خداوند پناهگاه پناه جویان است؛ بنابراین در این آیات دلالتی وجود ندارد مبنی براینکه پیامبر6 و مؤمنین در شرّ مخلوقات و دمندگان در گره‌ها و غیره واقع شدند. پس روایات شأن نزول با سیاق آیات ملائمت نداشته و رد می‌شوند. (ملکی میانجی، 1414: ‏6، 729 و730)

3-6. فضیلت سوره‌ها

   از موارد استناد ملکی میانجی به روایات، بیان فضیلت سوره‌هاست. در ابتدای تفسیر سوره حمد، فضیلت آن را با ذکر چند حدیث بیان کرده است که هیچ نمازی بدون حمد صحیح نیست که این فضیلت منحصر در سوره حمد است. (عیاشی، 1380: 2، 249) یا فاتحه الکتاب بهترین گنج از بین گنج‌های عرش است و به پیامبر6 اختصاص داده شده است. (ابن بابویه قمی، 1404: 2، 270) و ابلیس با نزول حمد فریاد برآورد. (همو، 1362: 263) یا ثواب قرائت آن به عدد هر آیه‌ای است که از آسمان نازل شده است. (همان: 355) یا اگر بر مرده قرائت شود، عجیب نیست که روح به او بازگردد (کلینی رازی، 1365: 2، 623) یا اگر سوره حمد کسی را شفا نبخشد، با چیز دیگری بهبود نمی‌یابد. (همان: 2، 262؛ ملکی میانجی، 1414: 1، 73-75)

4. تحلیل چگونگی بهره‌گیری از روایات در مناهج البیان

   برخی از مکاتب تفسیري و مفسران مثل تفاسیر روایی (مأثور)، تأکید دارند که به کارگیري و استمداد از روایات در تفسیر آیات ضروري است و بدون آن، تفسیر قرآن امکان‌پذیر نیست؛ اما چگونگی بهره‌گیری تفاسیر از روایات تفسیری متفاوت است. ملکی میانجی عموما در بحث‌های خود، در مقام استناد به روایات، گاه به روایاتی استناد می‌کند که مؤید مدعای اوست، در مواردی ملاحظه می‌شود که روایاتی را بیان کرده که نیاز به توضیح و بیان اسرار آن دارد و یا به نقد و بررسی محتوای آن پرداخته است. در این قسمت به تبیین نمونه‌هایی از هر کدام بسنده می‌شود:

4-1. شرح روایت و بیان اسرار آن

   گاهی محتوا و مضمون برخی روایات چنان روشن است که نیازی به بسط و تبیین روایت نیست؛ اما برخی روایات دارای چنان محتوای عالی و مضامین عمیقی هستند که حتما باید شرح داده شوند تا اسرار نهفته آنان روشن گردد. به عنوان نمونه:

   بحث از خلقت کنونی بهشت و جهنم، محل تضارب آراء میان فرقه‌های مختلف کلامی بوده است؛ عده‌ای معتقد به خلق کنونی آن دو هستند و برخی دیگر به عدم خلقت کنونی آن دو اعتقاد دارند. (ر.ک: غزالی، 1409: 170؛ بیهقی، 1417: 33؛ بغدادی، 2003: 189؛ تفتازانی، 1407: 170؛ طوسی، 1407: 309؛ حمصی رازی، 1412: 2، 206) مرحوم ملکی بر مبنای کلام روایی، به اثبات خلق کنونی بهشت وجهنم پرداخته است؛ وی ذیل آیه «فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتی وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكافِرينَ‏» (بقره: 24) می‌گوید: کسانی که بهشت وجهنم را غیرمخلوق می‌دانند، گمان کرده‌اند که خلقت آنها بعد از انحلال دنیا خواهد بود، در حالی ­که منظور از عالم غیب که در روایات به آن اشاره شده، تعبیری از همین بهشت و جهنم مخلوق است. (ملکی میانجی، 1414: 1، 180) وی سپس به دو خطبه‌ از نهج‌البلاغه استناد کرده است:

   یکی بیان امام علی7 که می­فرمایند: «وَ كُونُوا قَوْماً صِيحَ‏ بِهِمْ‏ فَانْتَبَهُوا وَ عَلِمُوا أَنَّ الدُّنْيَا لَيْسَتْ لَهُمْ بِدَارٍ فَاسْتَبْدَلُوا فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ لَمْ يَخْلُقْكُمْ عَبَثاً وَ لَمْ يَتْرُكْكُمْ سُدًى‏ وَ مَا بَيْنَ أَحَدِكُمْ وَ بَيْنَ الْجَنَّةِ أَوِ النَّارِ إِلَّا الْمَوْتُ أَنْ يَنْزِلَ بِهِ»: چون مردمي باشيد که بانگ بر آنان زدند و بيدار گشتند، دنيا را ناپايدار ديدند و از سر آن گذشتند (آخرت جاويدان را گرفتند) و جهان فاني را هشتند. چه خداي سبحان شما را به بازيچه نيافريد و به خود وانگذاشت (تا هر چند که خواهيد در دنيا به سر بريد) ميان شما تا بهشت يا دوزخ (فاصلة اندکي است که) جز رسيدن به مرگ نيست.» (سیدرضی، 1389: خطبه 64، 78و79)

   دیگری سخن حضرت علی7 که می­فرمایند: «فَإِنَّكُمْ لَوْ قَدْ عَايَنْتُمْ مَا قَدْ عَايَنَ مَنْ مَاتَ مِنْكُمْ لَجَزِعْتُمْ وَ وَهِلْتُمْ‏ وَ سَمِعْتُمْ‏ وَ أَطَعْتُمْ‏ وَ لَكِنْ‏ مَحْجُوبٌ‏ عَنْكُمْ‏ مَا قَدْ عَايَنُوا وَ قَرِيبٌ مَا يُطْرَحُ الْحِجَابُ: به تحقيق اگر به چشم خود ببينيد آن چيزي را که به چشم خود ديد کسي که مرده است از شما، هر آينه جزع کنيد شما و بترسيد و بشنويد اوامر و نواهي خدا را و اطاعت و پيروي کنيد ولکن پوشيده شده است از شما آنچه را که آن مرده‏ها به چشم خود ديده‏اند و نزديک است زمان طرح و رفع و افکندن حجاب.» (همان: خطبه 20، 44 و 45)

   در ادامه نیز برای تبیین این دو خطبه می‌گوید: امام علی7 به تحقق آخرت و به تحقق منازل هولناک و فزع‌های آن روز اشاره نموده که خدا با حکمت و قدرت خود آنها را بر ما پوشانده و بین ما و آن اهوال فاصله انداخته و حجابی را برافراشته است که ما قادر به دیدن آنها نباشیم، ولی به زودی حجابها برداشته خواهند شد. بنابراین بهشت و جهنم هم ‌‌اکنون خلق شده‌اند، ولی حجاب‌های مقابل چشم ما مانع دیدن آنها می‌شود و جایی برای شک نمودن در آنها نیست. (ملکی میانجی، 1414: 1، 183)

4-2. تأیید روایی

   پیش‌تر گفته شد که چگونگی بهره‌گیری از روایات تفسیری توسط مکاتب تفسیري مختلف و مفسران تفاسیر روایی، متفاوت است. عده‌ای برای تأیید گفتار خود از روایات استمداد جسته‌اند؛ از جمله ملکی میانجی در تفسیر خود، هرجا به بیان نکات یا معارف موجود در آیه پرداخته، برای تأیید کلام خود از آیات دیگر و یا روایات بهره می‌گیرد. به عنوان نمونه:

   الف. «امانت» و «عهد» در آیه شریفه «وَ الَّذينَ هُمْ لِأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ‏» (معارج: 32) را شامل امانت و عهد برای تمامی احکام دینی شرعی و عقلی می‌داند؛ مثل ایمان به خدا و توحید و انجام واجبات و غیره؛ زیرا این احکام امانت‌های الهی در نزد مخلوقات هستند. او مؤید این مطلب را دعای امام زین العابدین7 در باب ذکر و طلب توبه ذکر می‌کند که: «وَ لَكَ‏- يَا رَبِ‏- شَرْطِی‏ أَلَّا أَعُودَ فِی‏ مَكْرُوهِكَ‏، وَ ضَمَانِی أَنْ لَا أَرْجِعَ فِی مَذْمُومِكَ، وَ عَهْدِی أَنْ أَهْجُرَ جَمِيعَ مَعَاصِيكَ: و شرط و قرار من با تو- اي پروردگارم- آن است كه به ناپسند تو بازنگردم؛ و ضمانتم آن است كه در نكوهيده تو رجوع ننمايم (دوباره گناهي بجا نياورم) و پيمانم آن است كه از همه گناهان تو دوري نمايم» (علی بن الحسین7، 1390: دعای 30، 168؛ ملکی میانجی، 1414: 5، 88)

   ب. در آیه «فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتی وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكافِرينَ» (بقره: 24) بیان می‌کند که این آیه دلالت نمی‌کند که انسان با آتشی که خودش در باطن ذاتش برافروخته، عذاب می‌شود و با آن می‌سوزد؛ بلکه معنای آن اینست که این آتش را پروردگار با غضب خود شعله­ور ساخته است و انسانها و سنگها با اولین برخورد به آتش خشم الهی می‌سوزند. (ملکی میانجی، 1414: 1، 182)

   او جهت تأیید مطلب خود، به خطبه‌ای از نهج البلاغه استناد می‌کند که علی7 فرموده: «يَا عَقِيلُ أَ تَئِنُّ مِنْ حَدِيدَةٍ أَحْمَاهَا إِنْسَانُهَا لِلَعِبِهِ وَ تَجُرُّنِی‏ إِلَى‏ نَارٍ سَجَرَهَا جَبَّارُهَا لِغَضَبِهِ‏ أَ تَئِنُّ مِنَ الْأَذَى وَ لَا أَئِنُّ مِنْ لَظَى»: اى عقيل! از آهنى كه انسانى آن را به بازيچه سرخ كرده است مى­نالى و مرا به سوى آتشى كه خداى جبار به خشم خود افروخته است مى­كشانى!؟ تو از اين رنج مى­نالى و من از عذاب ننالم. (سیدرضی، 1389: خطبه 224، 326-329)

   سپس می‌گوید: حقیقت این است که وقود، مانند حطب، محتاج به آتش خارجی است که هر آنچه را که به آن برخورد کند، می‌سوزاند. تنها فرقی که بین وقود و حطب وجود دارد، این است که وقود هر چیزی است که اگر با آتش برخورد کند به سهولت و در اولین برخورد می‌سوزد، اما حطب در رتبه متأخرتر می‌سوزد؛ ولی در اینکه هر دو برای سوختن به آتش خارجی احتیاج دارند، فرقی ندارند. پس معنی آیه چنین است: بترسید از آتشی که انسانها و سنگها در اولین برخورد با آن می‌سوزند. ‏(ملکی میانجی، 1414: 1، 182)

4-3. نقد استدلال‌های روایی دیگران

   بدون تردید یکی از منابع غیرقابل چشم‌پوشی در فهم مراد خداوند بیانی است که توسط ثقل اصغر یعنی عترت، در روایات مطرح شده است. شمار بسیاری از تفاسیر، از روایات تفسیری برای کشف مقصود خداوند استمداد جسته‌اند. اما در کنار حسن بسیار زیاد در استفاده از این روایات، استفاده بی‌رویه از روایات بدون بررسی سندی و محتوایی آنان از آفت‌هایی است که دامن‌گیر برخی تفاسیر شده است. ملکی در برخورد با این تفاسیر، گاه با اشکال وارد کردن به سند حدیث یا دلالت آن و با بیان روایات مکمل، به نقد استدلال‌های روایی دیگران در تفاسیرشان می‌پردازد.

4-3-1. نقد سندی حدیث

   یکی از روش­های نقد حدیث، بررسی سند آنهاست، این‌گونه نقد را اصطلاحاً نقد سند محور گویند. در این روش، حدیث­شناسان از ضعف یا صحّت سند حدیث بحث می‌کنند. در نقد سند محور از اموری که موجب سلب اعتماد از سخن گوینده شده و در نتیجه حدیث را ضعیف می‌کند، بحث می‌شود. از مهم­ترین عواملی که موجب ضعف سند یک حدیث می‌شود می‌توان به عدم اطمینان به شخصیّت راوی و وجود گسست در سلسلۀ ناقلان اشاره کرد. (مامقانی، 1428: 1، 176و177)

   از نظر محققان، اسانید روایات تفسیری به دلیل کثرت راویان مجهول یا ضعیف الحال یا ارسال یا به ‌طور کلی حذف سند، ضعیف هستند و این سستی تفسیر مأثور را در پای دارد. (معرفت، 1418: 2، 31) برای نمونه در کتاب البرهان به نقل از الکافی، روایتی از طریق حفص بن غیاث بیان شده با این مضمون که: «از امام صادق7 دربارۀ آیه «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذی أُنْزِلَ فيهِ الْقُرْآنُ» (بقره: 185) سوال شد. ایشان فرمودند: قرآن یکبار به صورت کلی در ماه رمضان نازل شد و یکبار به صورت تدریجی در طول 20 سال نازل گردید.» (کلینی­رازی، 1365: 2، 628 و 629؛ بحرانی، 1415: 1، 390) ملکی این روایت را خبر واحد می‌داند، اما محتوای آن را به ­خاطر اینکه محال عقلی نیستند، می‌پذیرد. ‏(ملکی میانجی، 1414: 2، 122؛ 6، 595)

   در حقیقت، «پذیرش خبرواحد با وجود موافقت عقل با محتوا و متن روایت» مبنای رجالی بسیاری از اندیشمندان و از جمله ملکی میانجی است. (همان: 1، 14) به طور کلی، مرحوم ملکی عقل را حجتی می‌داند که معیار سنجش همه چیز از جمله حسن و قبیح و فریضه و سنت است. (همان: 1، 171)

   سنجش متن حدیث با ملاک عقلی، یکی از راه­های شناخت حدیث درست از نادرست است و عموم محقّقان از شیعه و سنّی آن را قبول دارند. دکتر صبحی‌صالح در این مورد می‌گوید: «قواعد بسیاری برای معرفت احادیث موضوع وجود دارد که مشهورترین آنها پنج قاعده است که چنانچه فقط یکی از این قاعده‌ها بر حدیثی صدق کند، آن حدیث را موضوع می‌نامند.» (صبحی‌صالح، 1984: 263) سپس وی، تعارض با عقل را به عنوان یکی از ملاک­های جعلی بودن حدیث شمرده و می‌گوید: «قاعده سوم عبارتست از اینکه معنی حدیث، مخالف عقل، یا حسّ و یا مشاهده باشد و غیرقابل تأویل باشد.» (همان: 265)

   ملکی همچنین روایات وارد شده ذیل آیه «ما وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَ ما قَلى» (ضحی: 3) را ضعیف السند می‌داند. (همان: 6، 544) او همچنین پژوهشگران را به دقت و تدبر در سند و متن احادیث ترغیب می‌نماید. (همان: 6، 717)

4-3-2. نقد محتوایی روایات

   یکی از نقاط ضعف بسیاری از تفاسیر، غفلت از بررسی مضمون و محتوای احادیث است. ممکن است برای اثبات مدعا، روایتی آورده شود که از نظر سند قابل خدشه نباشد؛ اما دلالت روایت بر مطلب، از نظر دلالی مشکل داشته باشد. منظور از نقد محتوایی روایت و نقد متن محور، بررسی و ارزیابی یک حدیث بدون توجه به سند آن و اتّصال زنجیرۀ سند می‌باشد و آن ارزیابی‌ای است که صرفاً بر اساس متن حدیث صورت می‌پذیرد و برای آن معیارهایی وجود دارد؛ زیرا با اطمینان کافی نمی‌توان ضعف سند حدیث را مستمسکی برای رّد مطلق آن حدیث قرار داد. به عبارت دیگر، کنار گذاشتن یک حدیث، صرفاً با استناد به ضعف سند حدیث، عقلائی نبوده و دلیلی کافی به نظر نمی‌رسد. (معروف الحسینی، بی‌تا: 298، 310 و 311) مهم­ترین شواهد در این زمینه عبارتند از:

   الف. در کتاب‌های تفسیر، ذیل آیۀ «ما وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَ ما قَلى‏» (ضحی: 3) روایاتی وارد شده است که مفسران گمان کرده‌اند این احادیث برای توجیه این آیه صلاحیت دارند؛ از جمله: در کتاب الکشاف بیان شده که «چند روزی به پیامبر6 وحی نرسید. مشرکان گفتند: خدای محمد او را رها کرده و مورد خشم قرار داده است. ام‌جمیل همسر ابولهب گفت که ای محمد می‌بینم شیطانت تو را ترک کرده است.» (زمخشری، ‌1407: 4، 766)

   همچنین در روایتی دیگر آمده است: «مسلمانان گفتند: يا رسول الله چرا به تو وحی نازل نمی‌شود؟ پیامبر6 فرمودند: چگونه وحی نازل شود در حالی­که شما مفاصل انگشتانتان را تمیز ننموده و ناخن‌هایتان را کوتاه نمی‌کنید.» (طبرسی، 1372: 10، 764)

   در روایتی دیگر چنین نقل شده است: «خدیجه سلام الله علیها به پیامبر6 گفت: شاید خداوندت تو را رها کرده است که به سوی تو وحی نمی‌فرستد. در این زمان این آیه نازل شد.» (قمی، 1363: 2، 428؛ حویزی، 1415: 5، 594)

   ملکی میانجی می‌گوید: این روایات علاوه بر ضعف سند و سستی محتوا و دلالت آن، با ظاهر و سیاق آیه انطباق ندارد؛ زیرا ظاهر آیه این است که در این سوره خداوند اهتمام دارد که پیامبر6 را از دنیا بازداشته و او را به آخرت مشتاق کند و کرامات پیامبر6 را بیان می‌کند. بدیهی است که این بیان، یک بلاغ و بیان تشریفی برای او و بزرگان و افاضل امت اوست و تزکیه و تأدیب و تربیتی از جانب خداست و کرامات وعده شده در سوره، ثواب و جزاء و ترفیع و تنزیه پیامبر6 است؛ نه اینکه خداوند تکویناً این موارد را اراده کرده و از آن موارد خبرداده باشد تا کسانی که پیامبر6 را رهاشده گمان می‌کنند، تکذیب کند. (ملکی میانجی، 1414: 6، 543 و544)

   بر این اساس، «موافقت با محکمات (ظواهر) آیات» مبنای فقه الحدیثی ملکی میانجی است که طبق آن روایات فوق را رد کرده است. او ظاهر قرآن را حجت می‌داند و در صورت مخالفت روایات با ظاهر آیه‌اي از قرآن، اصالت را به آیه داده و روایت را رد می‌کند. وی در این باره می‌گوید: در تفسیر قرآن باید بر دلالات لفظیه – چه نص وچه ظاهر- اعتماد کرد و حجیت محکمات قرآن از واضحات است؛ زیرا ظواهر الفاظ نزد عقلاء در تبیین مرادات و فهماندن مقصودشان حجت است. در این زمینه، سنت نیز مانند قرآن حجت است. (همان: 1، 9)

   ب. در تفسیر آیۀ «إِنَّ الَّذينَ يَأْكُلُونَ أَمْوالَ الْيَتامى‏ ظُلْماً إِنَّما يَأْكُلُونَ فی بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَيَصْلَوْنَ سَعيراً» (نساء: 10) در مجمع البیان دو وجه ذکر شده است: 1. روز قيامت، آتش از دهان وگوش و بينى ايشان زبانه مي­زند تا مردم بدانند كه آنها مال يتيمان را خورده‏اند. امام باقر7 از پيامبر گرامى6 روايت كرده است كه روز قيامت مردمى سر از قبر بيرون مى‏آورند كه آتش ازدهانشان زبانه مى‏زند. پرسيدند اينها چه كسانى هستند؟ حضرت همين آيه را قرائت كردند. 2. اين مطلب به عنوان مثل، ذكر شده است؛ زیرا كسى که چنين كارى را انجام دهد به جهنم مى‏رود و به­خاطر خوردن مال يتيم، درونش پر از آتش مى‏گردد. (طبرسی، 1372: 3، 22)

   ملکی میانجی می‌گوید: معنای دوم اگرچه درحد ذات خودش صحیح است، اما قرار دادن آن به عنوان تفسیر به علت عدم وجود دلیل برآن اطمینان خاطر نمی‌آورد و ملائم با ظواهر اخبار نیست. (ملکی میانجی، 1414: 4، 287)

   ج. ذیل آیه «وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ واسِعٌ عَليمٌ‏» (بقره: 115)، در احکام القرآن جصاص روایتی ذکر شده که مضمون آن این است که منظور از این آیه همان قبله اول است که نماز به سوی مسجد الحرام آن را نسخ نموده است. (جصاص، 1405: 1، 77)

   ملکی با سه دلیل، به محتوای این روایت خدشه وارد می‌سازد: 1. لازمۀ این قول این است که پیامبر6 و مسلمانان قبل از تغییر قبله مخیر در انتخاب جهت قبله بوده‌اند، در حالی­که ثابت شده که پیش از تغییر قبله، مسلمانان به سوی بیت‌المقدس نماز می‌گذاردند. 2. نسبت این آیه با آیه «فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ حَيْثُ ما كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ‏» (بقره: 144)، نسبت عام به خاص است و تعارضی بین عام وخاص نیست (حکیم، 1418: 353 ؛ موسوی خمینی، 1385: 2، 28) تا لازم باشد که ملتزم به نسخ شویم. 3. لازمۀ التزام به نسخ، علم به تقدم این آیه بر آیه «فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ حَيْثُ ما كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ‏» (بقره: 144) است؛ در حالی ­که چنین علمی نداریم. (ملکی میانجی، 1414: 1، 319؛ همو،1400: 188)

4-4. روایت مکمل (عدم تعارض متون حدیثی با یکدیگر)

   مسلم است که بعد از آیات قرآن، روایات متواتر معصومان: دومین ملاك جهـت پذیرش دیگر روایات است. گاهی مطالبی در متن برخی از احادیث وجود دارد که با مطالب متون دیگر در تناقض است. بدین صورت که پذیرفتن یکی از آنها مستلزم عدم پذیرش دیگری است. در رابطه با دو روایت معارض - که فقها به این‌گونه روایات، اخبار علاجیه می‌گویند- (شهید ثانی، 1386: 1، 39) روایتی پذیرفته می‌شود که موافق با کتاب خدا و سنت قطعیه باشد. (ربانی، 1383: 186) بر اساس این مبنا، ملکی در طی تفسیرش، گاه به بررسی روایاتی می‌پردازد که مفسران دیگر ذیل آیات ذکر کرده‌اند و روایاتی را که با روایات صحیح معصومان: معارض‌اند، به عرصۀ نقد کشانده و رد کرده است؛ زیرا با مشاهده یک یا دو روایت در مورد آیه‌ای نمی‌توان نظرقطعی درباره تفسیر آیه داد. یکی از نقدهای ملکی میانجی به تفاسیر دیگران، این است که ایشان با مشاهده یکی دو عبارت درباره موضوعی، اظهار نظر نموده و نظر حقیقی ارائه می‌کنند. به عنوان نمونه:

   الف. ذیل آیه «إِنَّا أَنْزَلْناهُ فی‏ لَيْلَةِ الْقَدْرِ» (قدر: 1) در بیان علت جعل شب قدر، روایتی بیان شده با این مضمون که: «عطاء از ابن­عباس نقل كرده كه گفت براى پيغمبر6 يادآور شدند كه مردى از بنى اسرائيل شمشير و سلاح جنگ را بر گردن خود گذارده و هزار ماه در راه خدا جهاد كرد، پس پيغمبر6 از اين عمل بسيار تعجب نموده و آرزو كرد كه اى كاش در امت من هم چنين مردان موفقى بودند، و عرض كرد اى پروردگار من عمر امت مرا كوتاه و عملشان را كم قرار داده‏اى، پس خدا شب قدر را به او مرحمت نمود و فرمود، «لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ»: شب قدر بهتر است از هزار ماهى كه اسرائيلى سلاح خود را بر گردنش گذارد در راه خدا جهاد كرد، براى تو و امت تو بعد از تو تا روز قيامت در هر ماه رمضان‏. (طبرسی، 1372: 10، 789)

   ملکی میانجی دربارۀ این روایت می‌نویسد: این حدیث از طریق عامه نقل شده است و به طریق روایت و مفاد آن اشکال وارد است که خداوند شب قدر را عوض از حمل سلاح بنی اسرائیلی قرار داده باشد. همچنین این روایت با روایات شب قدر تعارض دارد؛ در آن روایات بیان شده که شب قدر در شرایع قبل از اسلام هم وجود داشته است. (ملکی میانجی، 1414: 6، 600 و601)

   این شیوۀ رد کردن روایات با روایات صحیح، به معیار فقه الحدیثی دیگری از ملکی میانجی باز می‌گردد؛ با این تقریر که یکی از معیارهای ارزیابی متن حدیث، عرضه آن بر احادیث قابل اعتماد دیگر یا مجموعه‌ای از روایات قابل اعتماد است که در همان موضوع خاص وارد شده باشند و هر کس درباره دین ادعایی می‌کند یا امر جدیدی را در دین احداث می‌کند، باید حجت و برهان خود را بر آن مطلب با مسلمات قرآن و سنت روشن سازد، وگرنه اگر در صریح قرآن یا سنت ضروری و روایات صحیح، رأیی مخالف رأی او باشد، سخنان وی کذب و باطل است و به آنها توجهی نمی‌شود. (همان: 18و19) چنانکه از پیامبر اکرم6 روایت شده است که فرمود: «فَإِذَا أَتَاكُمُ‏ الْحَدِيثُ‏ فَاعْرِضُوهُ‏ عَلَى‏ كِتَابِ‏ اللَّهِ‏ وَ سُنَّتِی فَمَا وَافَقَ كِتَابَ اللَّهِ وَ سُنَّتِی فَخُذُوا بِهِ وَ مَا خَالَفَ كِتَابَ اللَّهِ وَ سُنَّتِی فَلَا تَأْخُذُوا بِهِ: هرگاه شما را حدیثی رسد، آن را بر کتاب خدا و سنّت من عرضه کنید، آنچه را موافق کتاب و سنّت من ‌یافتید، بدان تمسّک جویید و آنچه را مخالف کتاب خدا و سنّت من دانستید، رها کنید.» (مجلسی، 1404: 50، 80)

   ب. ذیل آیۀ «وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذی تَسائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحامَ» (نساء: 1) در تفسیر علي بن ابراهيم بیان شده است که در روز قیامت درباره تقوی سوال می‌شود که آیا متقی بودید؟ و درباره ارحام سوال می‌شود که آیا با ایشان پیوند داشتید‌؟ (قمی، 1363: 1، 13)

   ملکی میانجی می‌گوید: این معنا اگرچه درحد ذات خودش صحیح است، اما با تفسیر آیه سازگار نیست؛ زیرا عطف شدن «أرحام» به «الذی» نشان می‌دهد که به تقوا در رابطه با ادای حقوق خویشاوندان و از بین نبردن آن سفارش شده است؛ به این گونه که با از بین بردن حقوق ایشان، امر خدا را مخالفت نکنید. این از باب عطف خاص به عام است.

   وی در اینجا برای گفته خویش به روایتی از امام رضا7 استناد کرده که می‌فرماید: «خداوند به سه چیز امر فرموده است که سه چیز دیگر مقرون به آنهاست؛ یکی از آنها امر به تقوای الهی به همراه انجام صله رحم است و هر کس صله رحم نکند، تقوای الهی را پیشه ننموده است.» (ابن بابویه قمی،1362: 156؛ ملکی میانجی، 1415: 4، 254 و 255)

   این گفتۀ وی بر اساس مبنای فقه الحدیثی اوست -که پیش‌تر به آن اشاره شد- که در تفسیر قرآن، باید موافقت با محکمات (ظواهر) آیات رعایت شود؛ زیرا ظواهر الفاظ نزد عقلاء در تبیین مرادات و فهماندن مقصودشان حجت است. (همان: 1، 9) در اینجا نیز طبق این معیار، بیان تفسیر قمی را رد نموده است.

 

 نتیجه­گیری

   مرحوم ملکی معتقد است که قرآن و سنت دو مرجع در علوم شرعی و معارف و عقاید اسلامی هستند و هرکس دربارۀ دین مطلبی را ادعا کند، باید از مسلمات کتاب و سنت برای گفته خود دلیل و حجت بیاورد. وی يكى از كسانى است كه به‌طور گسترده از روايات اهل‌بيت: در تفسير و فهم معناى آيه و اشاره به مصاديق كلام استفاده مى‌كند و از جهتى مى‌توان احاطه مفسر به روايات اهل‌بيت: و مراجعه به آن‌ها از جنبه‌هاى مختلف را، يكى از مشخصه‌هاى بارز اين تفسير دانست. از این رو به خوبی اهتمام و توجه آیت الله ملکی میانجی به روایات تفسیری و جایگاه آن در تفسیر و ذکر آنها در خلال تفسیر آیات قرآنی روشن می‌گردد. گستره مباحث روایی، شامل کمیت قابل توجهی از روایات تفسیری و استفاده از شمار فراوانی از منابع حدیثی و تفاسیر اثری است که مرحوم ملکی در تفسیر خود از آن مستفیض شده است.

   از نكات قابل يادآورى، اهتمام مفسر به نشان دادن منابع روايى مانند كتب اربعه، تفسير البرهان، نور الثقلين و غیره است و چون ايشان از منابع فراوانى در حديث و تاريخ و سيره استفاده مى‌كند، همواره مشخصات اين منابع را يادآور مى‌شود. وی همچنین ضمیمه کردن قرائن عقلی را به قرآن و سنت در مقام تفسیر آیات، ضروری می‌داند. به طور کلی، موارد کاربرد احادیث در تفسیر وی را می‌توان چنین برشمرد: 1. استناد به روایات برای تفسیر، کشف باطن و تأویل آیات قرآنی. 2. مواردی که ملکی میانجی، روایات دارای توضیح و اسرار معنایی را ذکر می‌نماید. 3. روایاتی که به بیان آنها درباره محتوا و معانی‌شان می‌پردازد.

   در نهايت، ملکی را حديث‌پژوهى متن‌گرا می‌د‌انیم؛ به اين معنا كه وى در نقد احاديث به هر دو شيوه نقد ‏متن و سند توجّه كرده است، با اين تفاوت كه ملاك و مبناى اعتبار آنها را متن دانسته و سند را شاهدى بر تقويت يا تضعيف آن قرار داده است.‏

منابع

قرآن کریم

1. ابن بابویه قمی، محمد بن علی بن حسین، (بی‌تا)، التوحید، قم: انتشارات جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.

2. ــــــــــــــــ، (1368)، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، قم: انتشارات رضی.

3. ــــــــــــــــ، (1362)، الخصال، قم: انتشارات جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.

4. ــــــــــــــــ، (1404)، عیون اخبار الرضا7، بیروت: مؤسسه الاعلمی للمطبوعات.

5. ــــــــــــــــ، (1399)، معانی الأخبار، بیروت: دارالمعرفه للطباعه و النشر.

6. اصفهانی، مهدی، (1388)، ابواب الهدی، تهران: مرکز فرهنگی انتشاراتی منیر.

7. بحرانى، هاشم بن سليمان‏، (1415)، البرهان في تفسير القرآن‏، قم: موسسة البعثة، قسم الدراسات الإسلامية.

8. بغدادى‏، عبد القاهر، (2003)، أصول الإيمان‏، بيروت‏: دار و مكتبة الهلال‏.

9. بيهقى، ابو بكر، (1417)، الأسماء و الصفات‏، بيروت‏: دار الجيل.

10. تفتازانى، سعد الدين، (1407)، ‏شرح العقائد النسفية، قاهره‏: مكتبة الكليات الأزهرية.

11. جصاص، احمد بن على، (1405)، احكام القرآن، بیروت: دار إحياء التراث العربي‏.

12. حکیم، سیدمحمدتقی، (1418)، الاصول العامه، تهران: مجمع جهانی اهل بیت:.

13. حکیمی، محمدرضا، (1383)، مکتب تفکیک، قم: انتشارات دلیل ما.

14. حمصى رازى، سديد الدين، (1412)، المنقذ من التقليد، قم: مؤسسة النشر الإسلامي‏.

15. حويزى، عبدعلى بن جمعه، (1415)، ‏تفسير نور الثقلين‏، قم: انتشارات اسماعیلیان.

16. ربانی، محمدحسن، (1383)، اصول و قواعد فقه الحدیث، قم: دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم.

17. رستمى، علی‌اكبر، (1380)، ‏آسيب‏شناسى و روش‏شناسى تفسير معصومان:‏، ایران: انتشارات كتاب مبين‏.

18. زمخشرى، محمود بن عمر، (1407)، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل و عيون الأقاويل فى وجوه التأويل‏، بیروت: دار الكتاب العربي.

19. سیدرضی، (1389)، نهج البلاغه، ترجمه: محمددشتی، قم: انتشارات اندیشه هادی.

20. شهیدثانی، زین الدین الجبلی العاملی، (1386)، الروضة البهیة فی شرح اللمعة الدمشقیه، تصحیح و تعلیق محمد کلانتر، جامعۀ النجف الدینیه.

21. صبحی‌صالح، ابراهیم، (1984)، علوم الحديث ومصطلحه، بیروت: دارالعلم للملايين.

22. طباطبايى، سید محمدحسين‏، (1402)، الميزان في تفسير القرآن‏، بيروت: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات.

23. طبرسى، فضل بن حسن، (1372)، مجمع البيان في تفسير القرآن، ‏تهران: انتشارات ناصرخسرو.

24. طوسى، خواجه نصير الدين، (1407)، ‏تجريد الاعتقاد، ایران: دفتر تبليغات اسلامى‏.

25. علی بن الحسین7، (1390)، صحیفه کامله سجادیه، تهران: انتشارات پیام آزادی.

26. عياشى، محمد بن مسعود، (1380)، تفسير العياشي، تهران: مكتبة العلمية الاسلامية.

27. غزالى، ابوحامد، (1409)، الأربعين في اصول الدين‏، بيروت‏: دار الكتب العلمية.

28. قمى، على بن ابراهيم‏، (1363)، تفسير القمي، قم: دار الكتاب.

29. کلینی رازی، محمد بن یعقوب، (1365)، الکافی، تهران: دار الکتب الاسلامیه.

30. مامقانی، عبدالله، (1428)، مقباس الهدایه فی ‌علوم الدرایه، ایران: انتشارات دلیل ما.

31. مجلسی، محمد باقر، (1404)، بحارالانوار، بیروت: موسسه الوفاء.

32. مسعودی، عبدالهادی، (1395)، تفسیر روایی جامع، قم: مؤسسه علمی- فرهنگی دارالحدیث، سازمان چاپ و نشر.

33. معرفت، محمدهادى، (1418)، التفسیر و المفسرون فی ثوبه القشیب، مشهد: الجامعة الرضویة للعلوم الاسلامیة.

34. معروف الحسینی، هاشم، (بی‌تا)، دراسات في الحديث و المحدّثين، بیروت: دار التعارف للمطبوعات.

35. معمر بن المثني، ابوعبيده، (1381)، مجاز القرآن، مصر: مكتبة الخانجى.

36. ملكى ميانجى، محمدباقر، (1414)، مناهج البيان فى تفسير القرآن‏، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى. سازمان چاپ و انتشارات.

37. ـــــــــــــــــــــــ، (1400)، بدائع الكلام في تفسير آيات الأحكام‌، بیروت: مؤسسة الوفاء‌.

38. موسوی خمینی، سیدروح الله، (1385)، رسائل، تهران: انتشارات اسماعیلیان.

39. واحدی ‌نیشابوری، ابوالحسن، (1412)، أسباب نزول القرآن، بیروت: دارالكتب العلميه.

 

 

خبرنامه

نــــام:

ایمیل: