اللهم و صلّ علی الطاهرة البتول، الزهراء ابنة الرسول، امّ الائمة الهادین ... و مستودعاً لحکمة؛ (بحارالانوار ، ص 181) اللهم صلّ علی فاطمة بنت نبیّک و زوجه ولیّک و امّ السبطین الحسن و الحسین ...؛(بحارالانوار، ج 99 ، ص 45) اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سرّ المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک
سر مقاله مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
شماره سفینه - سفینه 59
چهارشنبه ، 30 آبان 1397 ، 09:45

 

1. یک مجموعه (سیستم) وقتی شکل می­گیرد که نکاتی در آن رعایت شود، از جمله:

   یک. تعریف دقیق و علمی و کارشناسانه از تمام اجزاء و عناصر سازندۀ آن، محدوده و کارکرد و جایگاه هر کدام و ...

   دوم. مراقبت مداوم بر این مطلب که هر جزء و عنصر در همان چارچوب تعیین شده عمل کند نه بیشتر یا کمتر.

   سوم. نگاه بیرونی به هر جزء و عنصر، به اندازۀ همان حدود و همان محدوده­اش باشد، یعنی توقّعی که افراد از او دارند، در چارچوب آن تعریف دقیق آغازین باشد، نه کم و نه بیش.

   این چرخه در هر مرحله که گرفتار اختلال شود، دستیابی به اهداف آن مجموعه به اختلال می­افتد.

2. اعتدال، مقوّم اصلی چنین نگرش نظام‌مند به چنان مجموعه­ای است. افراط و تفریط در توجّه به هر جزء و هر بخش از مجموعه، به کارکردِ آن مجموعه زیان می­رساند، تا آنجا که گاهی تمام مجموعه را بدنام می­کند و انگیزۀ دیگران را برای توجّه به آن می­کاهد.

   اعتدال با عدالت همریشه و همراه است. اعتدال یعنی نگاه مبتنی بر عدالت، که الزاماً به معنای تساوی نیست. یعنی که عدالت بدون اعتدال، هرگز شکل نمی­گیرد. پاسداشت عدالت در تک تکِ اجزاء مجموعه مستلزم نگرش به آن اجزاء بر اساس اعتدال است، یعنی بر اساس اهدافی که از پیش تعیین شده، نه کم و نه بیش.

3. خروج از اعتدال، به افراط و تفریط می­انجامد و غلوّ و تقصیر را در پی دارد؛ یعنی در چنان حالتی دست‌کم برخی از اجزاء در جای خود نمی­ماند. نکتۀ مهم این است که خروج یک جزء و یک عضو مجموعه از کارکرد اصلی آن، اعتدال تمام مجموعه را تهدید می­کند، یعنی به عدالت آسیب جدّی می­رساند.

   پس ظلم به یک عضو مجموعه، ظلم به تمام مجموعه را در پی دارد، در کوتاه مدّت یا دراز مدّت، و این پیامد محسوس باشد یا نامحسوس. اگر پیامدهای ظلم به تمام مجموعه در بازۀ زمانی محدود آشکار نشود یا به چشم نیاید، به این معنا نیست که ظلم، اثر منفی نداشته است.

   با این واقعیت تلخ، بارها مواجه شده­ایم، در شؤون و فضاهای مختلف. گاه با دقّت به آن نگریسته­ایم و گاه بدون توجّه، از کنار آن گذشته و چشم بر آن بسته­ایم.

4. پس هر گونه افراط و تفریط، مصداقی – آشکار یا پنهان – از ظلم است. بر این اساس، تعریف ظلم به «تنقیص در رعایت حدود یک شیء» با تعریف عدالت به «قرار دادن هر شیء در موضع خود» همبستگی و پیوندی دیدنی می­یابد.

   طبعاً غلوّ و تقصیر در حقّ هر عضو و هر جزء مجموعه، نوعی ظلم به آن به شمار می­آید. در این حال، توجّه افراطی به فرد اول، همان گونه ظلم به او است که کم­توجّهی به فرد دوم.

   مثلاً توجّه افراطیِ بی­دلیل و بی­منطق که پدری در حقّ یکی از فرزندانش نشان دهد، نه تنها ظلم به فرزند دیگر است که به او کم­توجّهی شده، بلکه بیش از آن ظلم به فرزندی است که مورد عنایت افراطی بوده است. نگاه ظاهری و سطحی کم­توجهی را ظلم می­بیند نه توجه افراطی را، در حالی که انسان ژرف­ نگر به درستی می­بیند که هر کدام از این افراط و تفریط­ها، ظلم به هر یک از این فرزندان، و نهایتاً ظلم به مجموعۀ خانواده است.

5. «عدل» با این توضیح، پیوندی ناگسستنی با «عقل» دارد، چنانکه «ظلم» با «جهل» (جهل در اینجا به معنای اصلی آن مورد نظر است، یعنی ضدّ عقل، نه معنای فرعیِ آن که در برابر علم است). 

   ژرفای کلام علوی را در اینجا می­توان یافت که فرمود: «لا یُری الجاهل إلّا مُفرِطاً أو مفرّطاً» (نهج البلاغه، حکمت 70). نیز در آنجا که پیامبر فرمود: «بالعدل قامت السماوات و الأرض» (غوالی اللئالی ج 4 ص 103)، گستره­ای فراتر از عدالت اجتماعی دارد. چنانکه گسترۀ عقل و محوریّت آن در تمام ارکان و ساحتهای مادّی و معنوی با این نگرش معنایی روشن می­یابد.

6. «دین» مجموعه­ای است نظام‌مند، منسجم و هدفدار، که واضع آن، خدای متعال، تمام اجزاء و عناصر این مجموعه را حکیمانه مشخّص کرده و محدوده و کارکرد و هدف و برنامۀ هر یک از اعضاء و اجزاء آن را به روشنی بیان داشته است؛ به گونه­ای که عدول از هر مورد، ظلم به تمام آن موارد است. این جملۀ بسیار دقیق و خردپسند، از امام امیرالمؤمنین7 رسیده است: «ان الله .... حدّ لکم حدوداً فلا تعتدوها» (خصائص الائمه، ص 97) و از امام صادق7 نقل شده که فرمود: «إنّ للقرآن حدوداً کحدود الدار». (مشکاة الانوار، ص 153)

    محدودۀ هر خانه روشن است و کمترین تعدّی به یک خانه، ظلمی آشکار در پهنۀ زندگی فردی و اجتماعی است. دین نیز چنین است؛ محدود است به حدودی که خدای حکیم معیّن فرموده و دیگران – عالِم باشند یا عامی – در عرصۀ تعیین این حدود، هیچ نقشی ندارند. اصرار بر نفی قیاس و بدعت و رأی شخصی در دین خدا، برای تأکید بر این حقیقت است.

7. پیامبری معصوم که از طرف خداوند حکیم، دین مبین را برای ما به ارمغان آورده، ما را پس از خود به دو مرجع سپرده که باید توأمان به این دو بازمانده توجّه کنیم: قرآن و عترت. توجّه افراطی به هر کدام از این دو، نه تنها ظلم به طرف مقابل، بلکه ظلم به تمام مجموعه      – یعنی تمام دین – است. غلوّ و تقصیر در بارۀ هر یک، آفات و زیانهایی جبران ناپذیر در پی دارد، کوتاه مدّت یا دراز مدّت، محسوس یا نامحسوس.

   آسیب هایی که از این ناحیه بدان گرفتار آمده­ایم، به سیاهه­ای دراز دامن نیاز دارد که در این قلم انداز مختصر نمی­گنجد.

8. دریغا و دردا! که ما هر بار «تقصیر در حقّ یک طرف» را اندیشه و رفتار فردی یا گروهی یا رویکردی دیدیم، به جای دعوت او به اعتدال و تعقّل، راهکار «غلوّ در حقّ آن طرف» را برگزیدیم و این روش را یاری مظلوم دانستیم. ما به خطا می­پنداریم که «حقّ ضایع شده» بدین سان احقاق می­شود و ظلمی که در بارۀ او شده، بدین شیوه جبران­پذیر است.

   اما در واقع با این روشهای غلط به تمام مجموعۀ دین ستم روا می­داریم، با تعریف­ها و توصیف­های غلط که از آن ارائه می­کنیم و حقیقت را وارونه به دیگران نشان می­دهیم.

9. یکی از علل و عوامل پیدایش «قرآن­بسندگی» در حدود دو قرن پیش – بلکه احیای این رویکرد فراموش شده که در صدر اسلام رخ نموده و به محاق رفته بود – حدیث­گرایی افراطی مردم آن زمان بود؛ آن هم حدیث بر مبنای میراث حدیثی مکتب خلفا، که تضاد آشکار آن با عقل سلیم و قرآن کریم و مسلّمات تاریخ بر هیچ اندیشمند منصف پوشیده نمانده و نمی­مانَد.  پیشگامان رویکرد قرآن بسندگی در دیار تسنن (مانند مصر و هند) در برابر این مشکل فرهنگی، به جای گره­گشایی مجامیع حدیثی خود، به کلیّت حدیث پشت پا زدند و توجه افراطی به قرآن را حرمت­گزاری خود به قرآن پنداشتند. بدین سان، ظلم نسبت به هر دو رکنِ مورد اشارۀ رسول خدا را مرتکب شدند.

   خروج از آیین روشن عدالت و اعتدال، و فرو غلتیدن به دامچالۀ غلوّ و تقصیر یا افراط و تفریط، پیامدهایی زیانبار دارد که آسیبهایش دامنگیر ما هم شده و می­شود.

10. فصلنامۀ سفینه این شماره را نیز – مانند دو شماره پیش – به این مهم اختصاص داده تا بار دیگر، توجّه همگان به ویژه اهل نظر و پژوهشیانِ دغدغه­مند را به آیین روشن عدالت و اعتدال جلب کند. در مقالات این شماره نیز کوشش بر آن است که نشان دهیم «خطا را با خطا پاسخ گفتن» و «ستم را به ستم برگرداندن» ما را به ورطه­ای می­افکند که برخی از گره­های کور فعلی جهان اسلام، تنها برخی از پیامدهای آن است.

   از بن دندان بر آنیم که از این گونه رویکردهای غلط و یک سو نگرانه باید دست برداشت، بلکه باید همگان را نسبت به آثار زیانبار آن هشدار داد. امید می­بریم که بدین طریق، راه برای پذیرش منجی دین و محییِ کتاب هموارتر شود؛ یعنی «خاتم عترت و روح قرآن»، واپسین حجت معبود، امام امم مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه، که برای احیای آموزه­های الهی و پیراستن آنها از پیرایه­های تحریف معنوی و غلوّ و تقصیر، گامی استوار پیش می­نهد و چنین آموزه­هایی را نه تنها می­شناسانَد، بلکه تحقق می­بخشد.

   هشتمین حجت خدا، امام علی بن موسی الرضا سلام الله علیه، برای فرارسیدنِ چنین روز شکوهمند، دعایی به جناب یونس بن عبدالرحمان آموخت که ضمن آن به درگاه الهی عرضه  می­دارد:

   «اللهم اسلک بنا علی یدیه منهاج الهدی و المحجة العظمی و الطریقة الوسطی، التی یرجع إلیها الغالی و یلحق بها التالی.» (مصباح المتهجّد، ج 1 ص 411) 

   بادا که برای رسیدن به چنین بامداد روشن، از پای ننشینیم و در این راه، هماره بکوشیم؛ با این امید که به جان و درون، هماره بگوییم: «ألیس الصبح بقریب؟»

 

 

 

 

 

 

 

خبرنامه

نــــام:

ایمیل: