اللهم و صلّ علی الطاهرة البتول، الزهراء ابنة الرسول، امّ الائمة الهادین ... و مستودعاً لحکمة؛ (بحارالانوار ، ص 181) اللهم صلّ علی فاطمة بنت نبیّک و زوجه ولیّک و امّ السبطین الحسن و الحسین ...؛(بحارالانوار، ج 99 ، ص 45) اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سرّ المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک
تفسیری ناشناخته از علامه طباطبایی: «تفسیر البیان فی الموافقة بین الحدیث و القرآن»ـ حسین محققی، رسول محمدجعفری مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
شماره سفینه - سفینه 58
چهارشنبه ، 30 آبان 1397 ، 09:14

چکیده: یکی از بن مایه­های اصلی تفسیر المیزان، در «تفسیر البیان فی الموافقة بین الحدیث و القرآن» است که علامه طباطبایی سال­ها پیش از نگارش المیزان در شهر تبریز اقدام به تألیف آن کرده بود. در او با دو شیوه نقلی و اجتهادی، در صدد تفسیر آیات قرآن برآمده است. تفسیر نقلی در دو شیوه تفسیر قرآن به قرآن و قرآن به روایت تجلّی یافته است. روش تفسیر قرآن به قرآن خود در ابعاد: تبیین مبهمات، تخصیص عمومات، تقیید مطلقات و ... نمود پیدا کرده و روش تفسیر قرآن به روایت نیز در محورهای: تبیین آیه با روایت، بیان جری و تطبیق آیه با روایت و ... تحقّق یافته است. روش تفسیر اجتهادی در البیان نیز در سه شیوه تفسیر لغوی، ادبی و عقلی بوده است. به طور کلی ساختار این تفسیر این گونه بوده که علامه پس از مختصر تبیینی که از آیه با استفاده از لغت، قواعد ادبی، عقل و آیات ارائه کرده، به نقل و تحلیل روایات مرتبط با آیه پرداخته است.

کلیدواژه‌ها: علامه طباطبایی؛ تفسیر البیان فی الموافقة بین الحدیث و القرآن؛ روش نقلی؛ روش اجتهادی.

مقدمه

   علامه طباطبایی در آخرین روز ماه ذیحجه سال 1321 ق-1281ش، در شادآباد تبریز متولد شد. محل ولادت علامه طباطبايی شهر تبريز بود و خاندان وى از قديم نه تنها در اين شهر بلكه در جهان تشيع به فضل و علم مشهور بوده و اجدادش از دانشوران و عالمان نامدار تبريز به شمار مى‌رفتند. (احمدی میانجی، ص50) سال  1337ق-١٢٩٧ش  وارد مدرسه طالبیۀ تبریز شد و به فراگیری ادبیات عرب و علوم نقلی و فقه و اصول پرداخت و تا سال1344ق- ١٣٠۴شمسی  مشغول فراگیری دانش­های مختلف اسلامی گردید. (همو، ص13-15) سال ١٣٠۴ شمسی براى تكميل تحصيلات عازم حوزۀ نجف گرديد و به مجلس درس مرحوم آيت الله آقاى شيخ محمد حسين اصفهانى حاضر شد، به مدت شش سال يك دورۀ خارج اصول و چهار سال، نيز خارج فقه را از محضر ایشان بهره برد و هم‌چنين هشت سال در خارج فقه مرحوم آيت الله نايينى و يك دورۀ خارج اصول معظم‌له حضور يافت و مدت كمى نيز به خارج فقه مرحوم آيت الله آقاى سيد ابوالحسن اصفهانى رفت. كليات علم رجال را نيز پيش مرحوم آيت الله حجت كوه كمرى رفت. در فلسفه نيز در درس حكيم و فيلسوف معروف وقت، مرحوم آقاى سيد حسين بادكوبه­ای حاضر شد. در ظرف شش سال كه پيش معظّم‌له تلمّذ مى‌كرد، منظومۀ سبزوارى و اسفار و مشاعر ملاصدرا و دورۀ شفاى بوعلى و كتاب اثولوجيا و تمهيد ابن تركه و اخلاق ابن مسكويه را فراگرفت. (شمس، ص 34) ایشان در حدود ده سال در نجف‌اشرف در درس اخلاق و عرفان عملى آقاى قاضى حضور مى‌يافتند و در اين راه به مراتب و درجاتى از تهذيب و تكامل نفس نائل آمدند. (احمدی میانجی، ص 122) آنگاه در سال 1314 ه.ش نجف را به قصد اقامت در تبريز ترك نمود. (حسینی، ص16) او مدت ده سال از زندگی خود را در تبریز گذراند که از این دوره به عنوان دوره خسارت یاد کرده­اند و علت آن را باز ماندن از تدوین و تفکر فکری می­داند (همو: 33-34) اما علی رغم گرفتاریهایی که داشتند از فعالیت علمی باز نماند؛ و آثاری از جمله كتاب توحيد و كتاب انسان و رسالۀ وسائط و رسالۀ ولايت را در قريۀ شادآباد نوشته‌اند (حسینی طهرانی، ص 72)، تفسیر البیان فی الموافقه بین الحدیث و القرآن را در همین زمان نوشتند. (حسینی، ص 16)

1- معرفی «تفسیر البیان فی الموافقة بین الحدیث و القرآن»

   «المیزان فی تفسیر القرآن» تألیف علامه طباطبایی از مشهورترین تفاسیر معاصر  می­باشد. نویسنده پیش از به سامان رساندن آن، «تفسیر البیان فی الموافقة بین الحدیث و القرآن» را سامان داد که پایه­ها و چارچوب اولیه تفسیر المیزان را شکل می­دهد. از این روی معرفی این تفسیر امری ضروری خواهد بود. چنان‎که گذشت این تفسیر پس از بازگشت علامه طباطبایی از نجف به زادگاهش تبریز و قبل از المیزان نگارش یافته است (طباطبایی، ج‏ 1، ص26، مقدمه محقق) و آیات قرآن از ابتدای مصحف تا آیه 56 سوره یوسف، تفسیر شده­اند. تألیف کتاب بنابر موقعیت­شناسی و درک نیازهای روز بود؛ وی هجمة شدید دشمنان برای نشان دادن مخالفت احادیث با قرآن را دید، لذا برای پاسخگویی به این مدّعا تفسیر البیان را تألیف کرد.

   برخی شاگردان علامه، این تفسیر را المیزان نامیده­اند. (جوادی آملی، ص130) اما علامه طباطبایی خود صریحاً به عنوان تفسیرش اشاره داشته و در پایان نگارش جلد اول نوشته است، جلد اول «تفسیر البیان فی الموافقة بین الحدیث و القرآن» در دوازدهم ربیع الثانی سال 1365 قمری به دست مؤلفش، محمد حسین طباطبایی  - فقیر درگاه الهی- پایان پذیرفت. (طباطبایی، ج 3، ص 184) این کتاب با همین عنوان برای نخستین بار با تصحیح، تحقیق و مقدمه آقای اصغر ارادتی در شش جلد در بیروت نشر یافت. آقای ارادتی در خصوص نسخه­های خطی این کتاب می­نویسد، علامه آن را در سه مجلد تنظیم کرده بود، جزء اول 373 صفحه، جزء دوم 365 و جزءسوم 129صفحه می­باشد، هر صفحه مشتمل بر 22 سطر می­باشد. (همو، ج 1، ص26، مقدمه محقق)

   مؤلف زمان اتمام تفسیر غالب سوره­ها را نیز یادآور شده است، نگارش تفسیر سوره بقره را در شب عید قربان سال 1364 قمری (همو، ج 2، ص148)، سوره نساء را -که جلد نخست به آن پایان می­یابد- را در دوازدهم ربیع الثانی سال 1365قمری (همو، ج3، ص184)، سوره مائده را در مشهد رضوی، صبح سه شنبه، بیست و دوم ماه رمضان سال 1365 قمری (همو، ج 3، ص 366)، سوره انعام را در شب سه شنبه، شانزدهم محرم سال 1369 قمری (همو، ج 4، ص 175)، سوره اعراف را در شب چهارشنبه دهم جمادی الثانی همان سال (همو، ج 4، ص400)، سوره انفال را در روز چهارشنبه، بیست و هفتم رجب همان سال (همو، ج 5، ص 82) و سوره توبه را در شنبه پانزدهم ماه رمضان همان سال (همو، ج 5، ص 204) به پایان برده است.  

   مؤلف شیوه تفسیر قرآن به قرآن و تفسیر روایی را به کار بست؛ رویکرد روایی این تفسیر برخلاف برخی از تفسیرهای روایی پیشین است، که صاحبان آنها روایات مرتبط با آیات را ذیل آن­ها می­نگاشتند، بی­آنکه ارتباط آیه با روایت را تبیین کنند؛ اما طباطبایی در «تفسیر البیان» پیش از ذکر روایات، تفسیری نسبتاً مجمل از آیات با محوریت روش تفسیر قرآن به قرآن آورده، آن گاه روایات مرتبط را ذکر کرده و سپس کوشیده است توافق و هماهنگی میان آیات و روایات ایجاد کند.

   چرا علامه طباطبایی تفسیر البیان را ناتمام گذاشت؟ باید گفت: پس از تسلط فرقه دموکرات بر آذربایجان، این منطقه دستخوش ناامنی و قتل و غارت می­شود و به همین دلیل علامه از ادامه این تفسیر باز می­ماند. (فقیه ایمانی و مصلائی پور، ص 134)

2- روش «تفسیر البیان فی الموافقة بین الحدیث و القرآن»

   آیت الله جوادی آملی می­نویسد: «تفسير متن مقدسی مانند قرآن كريم يا به نقل است (تفسير قرآني و روایی) و يا به عقل (تفسير درایی) و تفسير نقلی يا به استمداد از همان متن مقدس است؛ مانند اين كه آيه‏ای شاهد تصوری يا تصديقی آيه ديگر باشد (تفسير قرآن به قرآن) و يا به استعانت از متن نقلی ديگر است؛ مانند اين كه حديث معتبرْ گواه معنايي خاص از آيه قرار گيرد (تفسير قرآن به سنت) و هر دو قسم ياد شده داخل در تفسير نقلی است و می‏توان از آن به «تفسيرمأثور» ياد كرد (بنابراين كه اصطلاح مأثور بودن مخصوص حديث نباشد.)» (جوادی آملی، ج 1، ص 58)

   بنابراین می­توان گفت تفسیر به دو گونة کلی نقلی (ماثور) و اجتهادی قابل تقسیم هستند و هر یک از آنها به اقسام ذیل طبقه­بندی می­شوند: 1- تفسیر نقلی شامل تفسير قرآن به قرآن، تفسير قرآن به سنت، تفسير قرآن به قول صحابى و تفسير قرآن به قول تابعى‏، 2- تفسیر اجتهادی شامل تفسير ادبى، تفسير فقهى، تفسير كلامى، تفسير فلسفى، تفسير عرفانى- تفسير رمزى، صوفى- تفسير اشارى، تفسير اجتماعى، تفسير علمى و تفسير جامع‏. (بابایی، ج 1، ص 8)

   در این پژوهش ابتدا کل تفسیر مورد مطالعه قرار گرفته و فیش­برداری از آن انجام شد و به این نتیجه رسید که روش علامه طباطبایی در چند مورد قابل بیان است: 1- تفسیر قرآن به قرآن، 2- تفسیر قرآن با حدیث، 3- تفسیر قرآن با قواعد ادبی، 4- تفسیر قرآن با لغت، 5- تفسیر قرآن با استفاده از اختلاف قرائات.

2-1. تفسیر نقلی

 2-1-1. تفسیر قرآن به قرآن

   علامه طباطبایی در تفسیر المیزان این روش را در تفسیر آیات به کار گرفت. وی اساس تفسير خود را بر پايه آيات كليدي و غرر آيات بنا نهاد.

    ایشان پیش از المیزان، از این روش در تفسیرالبیان بهره جسته و در محورهای ذیل به تفسیر قرآن به قرآن پرداخته است:1- تبیین مبهمات، 2- تخصیص عمومات،3- تقیید مطلقات،4- رفع اختلاف ظاهری آیات، 5- ارجاع به محکمات، 6- تبیین حکمت تقدیم و تاخیر، 7- تبیین مفردات.

2-1-1-1. تبیین مبهمات  

   در اين قسم، آنچه در آيه‏اى از قرآن به اجمال گفته شده و دلالت روشنى نداشته باشد، در آيه‏اى ديگر تبيين شده است. (رستمی، ج1، ص132) برای نمونه ایشان در ذیل آیه 34 بقره «وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ ...» می­گوید: از جمله «اسْجُدُوا لِآدَمَ» جواز سجده بر غیر خداوند به اجمال برداشت می­شود. البته تعظیم و خضوع برای آدم، در صورتی که مانند خضوع برای خداوند سبحان باشد، عقلاً و نقلاً به دلیل ربوبیّت بخشی به غیر خداوند متعال ممنوع می­باشد. با این همه، از هر سجده­ای، سجده مانند خداوند قصد نمی­شود و نظیر این سخن در قصّه حضرت یوسف7 وجود دارد، آن جا که فرمود: «وَ رَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَى الْعَرْشِ وَ خَرُّوا لَهُ سُجَّداً...» (یوسف: 100) (طباطبایی، ج 1، ص107-109) برای نمونه بیشتر بنگرید: ج1 ص 139؛ ج 2 ص200؛ ج 4 ص 212 و 166؛ ج ‏6 ص 32-33.

2-1-1-2. تخصیص عمومات 

   در اين قسم، آنچه در آيه يا بخشى از يك آيه به شكل عام‏ آمده است در آيه‏اى ديگر يا در بخشى ديگر از همان آيه به شكل خاص‏ آمده و عامّ پيشين را تخصيص زده است. (رستمی، ج1، ص 132) برای نمونه ایشان ذیل آیه «قالَ أَنْظِرْنی‏ إِلى‏ يَوْمِ يُبْعَثُونَ قالَ إِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرين» (الأعراف: 14- 15) می­گوید: شیطان تا روز قیامت طلب وقت کرد، به او بر اساس فطرت (که خود را مهلت یافته می­داند) پاسخ داده شد و گفته نشد تا روز قیامت مهلت می­یابی، دلیل آن آیات سوره­های حجر و ص است: «قالَ فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِينَ إِلى‏ يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُوم» (الحجر: 37- 38؛ ص/80-81)، این آیات دلالت می­کند بر این که شیطان توانایی اغواء در برزخ را مانند دنیا دارد اما این که به او اجازه داده نشده است منّت خداوند بر بندگانش است و وسوسه او تا آخر دنیا ادامه دارد، اگر چه بعد از مرگ همنشین انسان است همان طور که آیات «وَ مَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ...» وَ لَنْ يَنْفَعَكُمُ الْيَوْمَ إِذْ ظَلَمْتُمْ أَنَّكُمْ فِی الْعَذابِ مُشْتَرِكُون (الزخرف: 36- 39) قالَ قَرِينُهُ رَبَّنا ما أَطْغَيْتُهُ وَ لكِنْ كانَ فِی ضَلالٍ بَعِيدٍ (ق: 27)، و قوله: احْشُرُوا الَّذِينَ ظَلَمُوا وَ أَزْواجَهُمْ وَ ما كانُوا يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَاهْدُوهُمْ إِلى‏ صِراطِ الْجَحيم (الصافات: 22-23) به آن دلالت می­کنند. (طباطبایی، ج 4، ص 194) برای نمونه بیشتر بنگرید: ج1 ص 87؛ ج2 ص 286؛ ج3 ص 88.

2-1-1-3. تقیید مطلقات

   برخى از آيات قرآن به طور مطلق‏ و بدون قيد آمده است و برخى ديگر مقيّد است‏ يا قيدى براى آيات مطلق‏ به شمار مى‏آيد، از اين رو، تفسير آيات مطلق بدون توجّه به آيات مقيّد صحيح نيست و در حقيقت مراد جدّى متكلّم را روشن نمى‏سازد. به عبارت ديگر، آيات مقيّد مفسّر آيات مطلق است. (رضائی اصفهانی، ص88) مؤلف ذیل آیه «... فَتَيَمَّمُوا صَعيداً طَيِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَ أَيْديكُمْ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَفُوًّا غَفُوراً» (النساء: 43) می­نویسد: صعید بنا بر آنچه در لغت آمده روی زمین است و در تقیید آن به «طیّب» یا به طهارت آن اشاره دارد، چه این که تیمّم تطهیر می­کند و آیه «... فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَ أَيْدِيكُمْ مِنْهُ ما يُريدُ اللَّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَرَجٍ وَ لكِنْ يُريدُ لِيُطَهِّرَكُمْ وَ لِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُون» (المائدة: 6) به آن دلالت دارد و یا اشاره به همواری زمین دارد، به طوری که مناسب قرار دادن کفّین بر آن باشد. (طباطبایی، ج 3، ص 81)

2-1-1-4. رفع اختلاف ظاهری آیات 

   مؤلف در تفسیر البیان از تفسیر قرآن به قرآن برای رفع اختلاف ظاهری آیات بهره می­برد. برای نمونه ذیل آیه «وَ لَوْ يُعَجِّلُ اللَّهُ لِلنَّاسِ الشَّرَّ اسْتِعْجالَهُمْ بِالْخَيْرِ لَقُضِيَ إِلَيْهِمْ أَجَلُهُمْ فَنَذَرُ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنا فِی طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُون» (یونس: 11) می­نویسد: «فَنَذَرُ الَّذِينَ‏» یعنی: در رساندن شرّ به آنان تعجیل نمی­کنیم، بلکه مهلت می­دهیم تا به نهایت گمراهی و سرگردانی برسند و نهایت فساد و تباهی را مرتکب شوند. حال اگر اشکال شود، این سخن در تنافی با آیاتی است که بر سریع الحساب[1] بودن خداوند دلالت دارد، در پاسخ می­گوییم: هیچ منافاتی وجود ندارد زیرا شرّی که مردم آن را شرّ می­پندارند -که همان نابودی دنیا و یا آتش جهنم است- نهایت شری است که در سلوک این راه مهلک، بدان دچار می­شوند، در حالی که تمام منازل این راه، شرّ و هلاکت است و از هلاکتی به هلاکت دیگر و از نابودیی به نابودی دیگر منتقل می­شوند، خداوند می­فرماید: «سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لا يَعْلَمُونَ وَ أُمْلِی لَهُمْ إِنَّ كَيْدِی مَتِين» (الأعراف: 182-183) و «إِنْ يُهْلِكُونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَ ما يَشْعُرُون.» (الأنعام: 26) (طباطبایی، ج 5، ص 219) از نظر مؤلف، این دو آیه منافاتی با هم ندارند، زیرا آنان در استدراج قرار گرفته­اند و استدراج نیز عذابی از عذاب­های خداوند می­باشد؛ به طوری که آرام آرام خود را در ورطه هلاک و نابودی می­بینند. برای نمونه بیشتر بنگرید: ج 5 ص154.

2-1-1-5. تبیین مفردات

   يكى از كارهايى كه باید مفسر انجام دهد تبيين مفردات آيات است، چه مفرداتى كه غريب، مشكل و نامأنوس باشد و چه مفرداتى كه كاربرد آن‏ها در محاورات، رايج، مشهور و معناى آن معلوم و مأنوس باشد. (بابایی، ج 2، ص 225) مؤلف در موارد زیادی برای روشن نمودن واژگان قرآنی به آیات دیگر تمسّک می­کند و شواهد قرآنی برای آن ذکر می­کند. مثلاً در ذیل آیه «وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏ فَادْعُوهُ بِها وَ ذَرُوا الَّذينَ يُلْحِدُونَ فی‏ أَسْمائِهِ سَيُجْزَوْنَ ما كانُوا يَعْمَلُون» (الأعراف:180) می­نویسد: «فَادْعُوهُ بِها»، خواندن با آن­ها (اسماء حسنی) همان توجه به خداوند سبحان است با اسمایی که اختصاص به او دارد و صرفا خواندن اسماء با حرف ندا نمی­باشد، از این روی با عبادت محض و خضوع برابر است، چنان که از آیه «وَ قالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِی سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِين» (غافر: 60)، به دست می­آید. پس ذکر دعا در ابتدا و سپس قرار دادن آن به جای عبادت، به یگانگی آن دو اشاره دارد، چنان که در آیه «هُوَ الْحَیُّ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ فَادْعُوهُ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّين» (غافر: 65) نیز «الدِّينَ» به معنای عبادت است. و از موارد اطلاق دعا به معنی عبادت، آیه «وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ يَدْعُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ مَنْ لا يَسْتَجِيبُ لَهُ إِلى‏ يَوْمِ الْقِيامَةِ وَ هُمْ عَنْ دُعائِهِمْ غافِلُونَ وَ إِذا حُشِرَ النَّاسُ كانُوا لَهُمْ أَعْداءً وَ كانُوا بِعِبادَتِهِمْ كافِرِين» (الأحقاف: 5-6)    می­باشد. (طباطبایی، ج 4، ص 382) برای نمونه بیشتر بنگرید: ج ‏6 ص 51.

2-1-2. تفسیر قرآن با روایت

   تفسیر قرآن با حدیث گونه­ای از تفسیر قرآن است که با استمداد از احادیث پیامبر6 و روایات امامان معصوم: صورت می­گیرد. به تعبیر دیگر، مفسر با استناد به روایات رسیده از معصومان: به تفسیر قرآن کریم می­پردازد. (میبدی، ص 44-45) مؤلف در عین این که به مسائل عقلی در تفسیر البیان توجه ویژه داشته است، از پرداختن به روایات نیز غافل نبود و معتقد بود که اساس روش او در تفسیر، همان روشی است که ائمه: در روایات ما را به آن رهنمون شده­اند. لذا می­توان گفت که دغدغه اصلی علامه زمان تألیف این دو اثر (البیان و المیزان)، موجب تفاوت­های شکلی و ساختاری میان آنان شده است. (فقیه ایمانی و مصلائی­پور، ص 134) مؤلف در تفسیر البیان همان رویکردهای روایی خود در المیزان را داشته است، با این تفاوت که در تفسیر البیان بلافاصله پس از تفسیر اجمالی از آیه روایات مربوط به آن را ذکر و ارتباط آن­ها با آیات را تبیین می­کرده است. اما از گونه­های مختلف روایی برای شرح و توضیح آیات قرآنی استفاده می­کند که مهم­ترین آن­ها به ترتیب فراوانی عبارتند از: 1- تبیین آیه با روایت، 2- بیان جری و تطبیق آیه با روایت، 3- تبیین شأن نزول آیه با روایت، 4- تبیین مفردات آیه با روایت، 5- تبیین نسخ آیه با روایت.

2-1-2-1. تبیین آیه با روایت

  روایات فراوانی در تفسیر آیات از اهل بیت: گزارش شده است که در آن­ها، مفهوم آیه تبیین شده است. مؤلف از این دست روایات اهل بیت: در تفسیر خود حدود دویست و پنجاه مورد استفاده کرده است که برای نمونه به یک مورد اشاره می­شود: در تفسیر البیان ذیل آیه «بَدِيعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ إِذا قَضى‏ أَمْراً فَإِنَّما يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ» (البقرة: 117) از سدیر صیرفی روایت می­کند که امام باقر7 فرمود: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ ابْتَدَعَ‏ الْأَشْيَاءَ كُلَّهَا بِعِلْمِهِ‏ عَلَى غَيْرِ مِثَالٍ كَانَ قَبْلَهُ فَابْتَدَعَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِينَ وَ لَمْ يَكُنْ قَبْلَهُنَّ سَمَاوَاتٌ وَ لَا أَرَضُونَ أَ مَا تَسْمَعُ لِقَوْلِهِ وَ كانَ عَرْشُهُ عَلَى الْماء؟! (طباطبایی، ج 1، ص 181) آنگاه در تبیین روایت می­نویسد: در این روایت، امام باقر7 برای این که حادث بودن آسمان­ها و زمین و آفرینش آن­ها بدون نمونه قبلی را بیان بدارد به آیه هفتم سوره هود اشاره کرده است که طبق آن عرش خدا بر روی آب قرار داشت. برای نمونه بیشتر بنگرید: ج 1ص 142، 249؛ ج 2 ص 91، 33؛ ج 3 ص 129، 158، 311؛ ج 4 ص 251، 313؛ ج 5 ص 63، 132، 217؛ ج ‏6 ص 22، 32. ‏

2-1-2-2. بیان جری و تطبیق آیه با روایت

   از گونه­های روایی که در تفسیر البیان مکرر گزارش شده، روایات جری و تطبیق است. این گونه روایات در تفسیر البیان در حدود هشتاد مورد به دو صورت مصرّح و غیر مصرّح به کار رفته است؛ مصرح یعنی آن که پس از نقل روایت، به جری و تطبیق بودن آن تصریح شده که غالب موارد چنین است غیر مصرح یعنی پس از نقل روایت به جری و تطبیق بودن آن اشاره نرفته است.

الف. جری و تطبیق مصرّح‏

    ایشان در ذیل آیه «صِراطَ الَّذينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لاَ الضَّالِّين» (الفاتحة: 7) به نقل از تفسیر قمی از امام صادق7 می­آورد که: «أنّ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ النُّصَّابُ وَ الضَّالِّينَ هُم أهلُ الشُّكوكُ الَّذِينَ‏ لَا يَعْرِفُونَ‏ الْإِمَامَ‏» سپس می­نویسد: این روایت جری می­باشد. (طباطبایی، ج 1، ص 68) برای نمونه بیشتر بنگرید: ج ‏1 ص 68؛ ج ‏2 ص 307؛ ج ‏3 ص181؛ ج ‏4 ص 117.

ب. جری و تطبیق غیر مصرح

   از نمونه‌هایی که مؤلف بدون توضیح به نقل روایت اکتفا کرده، می­توان به روایتی اشاره کرد که ذیل آیه 3 سوره توبه «وَ أَذانٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ الْأَكْبَرِ أَنَّ اللَّهَ بَری‏ءٌ مِنَ الْمُشْرِكينَ وَ رَسُولُهُ ...» از تفسیر عیاشی و قمّی از امام سجاد7 نقل می­کند که فرمود: «الأذان أميرالمؤمنين7»؛ علامه هیچ توضیحی در مورد این روایت نمی­دهد اما این روایت نیز از باب جری و تطبیق است. (طباطبایی، ج 5، ص 91) برای نمونه بیشتر بنگرید: ج 4 ص 161.

2-1-2-3. تبیین شأن نزول آیه با روایت

   روایات شأن نزول، گونه سوم از روایات «تفسیر البیان» را شکل می­دهند که در حدود شصت روایت می­باشند؛ برای نمونه مؤلف ذیل آیه 23 سوره انفال «وَ لَوْ عَلِمَ اللَّهُ فيهِمْ خَيْراً لَأَسْمَعَهُمْ وَ لَوْ أَسْمَعَهُمْ لَتَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُون» پس از ارائه تفسیری از آیه، روایتی را از امام باقر7 به نقل از تفسیر مجمع البیان می­آورد که این آیه در مورد قبیله بنی عبد الدار نازل شده است که غیر از مصعب بن عمیر و یکی از هم پیمانان آن­ها - به نام سویبط- کسی از آن­ها اسلام نیاورد. (طباطبایی، ج 5، ص 48) برای نمونه بیشتر بنگرید: ج 2 ص52، 86؛ ج 3 ص 57، 102، 201، 306؛ ج 4 ص60، 112، 335

2-1-2-4. تبیین مفردات آیه با روایت

   ائمه: گاهی در روایات خود معنای واژه­ای از قرآن را برای فهم بهتر مخاطبان تبیین کرده­اند. این گونه نیز در تفسیر البیان حدود چهل و پنج مورد به کار رفته است. برای نمونه ایشان ذیل آیه «لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبيلاً وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ عَنِ الْعالَمين» (آل عمران: 97) از امام صادق7 نقل می­کند: «وَ إِنْ‏ كَانَ‏ يَقْدِرُ أَنْ‏ يَمْشِیَ‏ بَعْضاً وَ يَرْكَبَ بَعْضاً فَلْيَفْعَلْ‏ وَ مَنْ كَفَرَ قَالَ تَرَك.»‏ (طباطبایی، ج 2، ص 256) برای نمونه بیشتر بنگرید: ج 2 ص 67، 185، 228، 291، 318؛ ج 3 ص 37، 50، 65، 106، 168، 193، 318؛ ج 4 ص 395؛ ج 5 ص 190؛ ج 6 ص 35.

2-1-2-5. تبیین نسخ آیه با روایت

   در ميان آيات احكام كه در قرآن است، آياتى هست كه پس از نزول جاى حكم آياتى را كه قبلًا نازل شده و مورد عمل بوده‏اند گرفته، به زمان اعتبار حكم قبلى خاتمه مى‏دهد، آيات قبلى منسوخ و آيات بعدى كه در حكم خود حكومت بر آنها دارند ناسخ ناميده مى‏شوند. (طباطبایی، ص 66)

   مؤلف به این مبحث در «تفسیر البیان» عنایت داشته است. از نظر او ناسخ و منسوخِ به کار رفته در روایات، اعم از ناسخ و منسوخ مصطلح می­باشد. (طباطبایی،  ج 1، ص171-172 و ج 2، ص 263-264) مجموع روایات ناسخ و منسوخ در تفسیر البیان 12 روایت است که به نظر می­آید 9 روایت آن در معنای مصطلح باشد. نمونه: ایشان ذیل آیه «... وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ إِذا آتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ ...» (المائدة: 5) روایتی را از کافی گزارش می­کند که با اشاره به آیة10 سورة ممتحنه، از امام باقر7 روایت می­کند که فرمود: فَقَالَ هَذِهِ مَنْسُوخَةٌ بِقَوْلِهِ: وَ لا تُمْسِكُوا بِعِصَمِ‏ الْكَوافِر. (طباطبایی، ج 3، ص 211)

   برای نمونه بیشتر ناسخ و منسوخ مصطلح بنگرید: ج ‏1 ص 307؛ ‏ج 2 ص84-85؛ ‏ج 3 ص 37، 52، 229؛ ج ‏4 ص 130؛ ج5 ص 66؛ نیز برای نمونه ناسخ و منسوخ غیر مصطلح بنگرید: ج ‏1 ص 172، 173؛ ج 2 ص 263-264.

2-2. تفسیر اجتهادی

   برخی دانشیان، البیان را تفسیر روایی محض علامه طباطبایی دانسته­اند (رک، میبدی، ص 46)، این سخن صحیح نیست. اگر چه استفاده از روایت و حدیث در این تفسیر چشم­گیر است، مع ذلک مؤلف از عقل، قواعد ادبی و غیره برای تفسیر آیات سود برده است. او در این تفسیر همان شیوه معهود مفسران را در تفسیر ترتیبی دنبال کرده است، شیوه­ای که به تعبیر آقای معرفت بر دو روش استوار بوده است: 1. روش تفسير به مأثور كه مفسر، آيات را تنها با آراء و اقوال سلف تفسير مى‏نمود. 2. روش تفسير اجتهادى و استوار بر اساس رأى و نظر و استدلال. (معرفت، ج ‏2، ص 15) شیوة اجتهادی البیان را می­توان در روش تفسیر لغوی، ادبی و عقلی تبیین نمود.

2-2-1. تفسیر قرآن با لغت

   شيوه‏اى است كه مفسر به بررسى همه جانبه لغات و واژگان آيات اهميت داده و مفردات الفاظ قرآن و معانى گوناگون هر لغت، و ريشه و اصل هر لفظ را روشن مى‏كند.(رضائی اصفهانی، ص 265) مؤلف در «تفسیر البیان» از این دانش در تفسیر بسیاری از آیات استفاده کرده است. برای نمونه ذیل آیه «وَ إِمَّا يَنْزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ سَميعٌ عَليمٌ» (الأعراف: 200) می­نویسد: النزغ: الوسوسة، سپس به نقل از کشاف زمخشری (زمخشری، ج2، ص190) می­نویسد: النزغ و النسغ و النخس و الغرز بمعنى واحد. (طباطبایی، ج 4، ص 396) برای نمونه بیشتر بنگرید: ج 1 ص 44، ج 2 ص 152، ج 4 ص 59 و 178، ج 5 ص 110.

2-2-2. تفسیر قرآن با قواعد ادبی    

   مراد از قواعد ادبى، قواعدى است كه در علومى چون نحو، معانى، بيان و بديع مورد بحث قرار مى‏گيرد و در تفسير قرآن از آن‏ها استفاده مى‏شود. (شاكر، ص 101) مؤلف در تفسیر البیان بدان اندازه که مجال بحث اجازه می­دهد، به مباحث ادبی اشاره کرده است که در مجموع نزدیک به صد مورد وجود دارد. ایشان در تفسیر این آیات از قواعد نحوی، صرفی و بلاغی بهره گرفته است.

2-2-2-1. قواعد نحوی

   بالغ بر شصت مورد به قواعد نحوی در «تفسیر البیان» اشاره شده است که بیشترین حجم قواعد ادبی را به خود اختصاص داده است؛ از جمله ذیل آیه «قالَ الْمَلَأُ الَّذينَ اسْتَكْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لِلَّذينَ اسْتُضْعِفُوا لِمَنْ آمَنَ مِنْهُمْ أَ تَعْلَمُونَ أَنَّ صالِحاً مُرْسَلٌ مِنْ رَبِّهِ قالُوا إِنَّا بِما أُرْسِلَ بِهِ مُؤْمِنُون» (الأعراف: 75) می­نویسد: در جمله «لِلَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا لِمَنْ آمَنَ مِنْهُم»، «لِمَنْ آمَنَ مِنْهُم» ممکن است بدل کل از کل «لِلَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا» باشد و ضمیر «مِنهم» به «قَوْمِهِ» باز می­گردد و ایمان همه مستضعفان را می­رساند و ممکن است بدل جزء از کلّ باشد و ضمیر به «لِلَّذينَ اسْتُضْعِفُوا» باز گردد. (طباطبایی، ج 4، ص 284)

   برای نمونه بیشتر بنگرید: ج 1 ص 202 و 298؛ ج 2 ص 64، 165؛ ج 3 ص 22، 50، 67، 175، 339؛ ج 4 ص 24، 64، 101، 163، 364؛ ج 5 ص 60، 179، 274؛ ج 6 ص 31-32.

2-1-2-2. قواعد صرفی 

   مؤلف از قواعد علم صرف نیز در تفسیر خود استفاده کرده است و در مجموع یازده مورد از قواعد صرفی را به خدمت گرفته است؛ نمونه­ها؛

   نمونه اول؛ ایشان ذیل آیه «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» (الفاتحة:1) می­نویسد: خلاصه کلام در مورد اسماء سه گانه «اللّه، الرحمن، الرحيم » این است که «اللّه» بر وزن فعّال به معنی مفعول است، مانند کتاب که به معنای مکتوب می­باشد و «الرحمن» بر وزن فعلان به معنای کثیر الرحمة می­باشد. ایشان در ادامه می­گوید: دو اسم «الرحمن و الرحيم» به یک معنا هستند اِلّا این که صیغه مبالغه دلالت بر کثرت و صفت مشبهه دلالت بر استقرار و ثبوت و دوام می­کند. (طباطبایی، ج 1، ص 37-38)

   نمونه دوم؛ ذیل آیه «... فَانْظُرْ إِلى‏ طَعامِكَ وَ شَرابِكَ لَمْ يَتَسَنَّهْ ‏...» (البقرة:259) می­نویسد: هاء در «لَمْ يَتَسَنَّهْ» هاء سکت می­باشد. به همین دلیل هنگامی که به صورت وصل خوانده شود، حذف می­شود و به نظر می رسد درج هاء به پیروی از رسم الخط بوده است. (طباطبایی، ج 2، ص 118)

   برای نمونه بیشتر بنگرید: ج 1 ص 223؛ ج 3 ص30، 190؛ ج 4 ص 88، 106؛ ج 5 ص 235؛ ج 6 ص 37.

2-1-2-3. قواعد بلاغی

   مؤلف در سیزده مورد، از قواعد بلاغی استفاده کرده است؛ ذیل آیه «...وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ريحُكُمْ...» (الأنفال: 46) می­نویسد: «ذهاب الريح» کنایه از این است که نفوذ (سخن و رفتار) آن­ها از بین رفته و بی­اثر گردد همان طور که وقتی عرب می­گوید: «هبّت ريح فلان» به این معنا است که امرش نافذ شد. (طباطبایی، ج 5، ص 74)

برای نمونه بیشتر بنگرید: ج 1 ص163؛ ج2 ص 144؛ ج 3 ص62، 105، 247؛ ج 4 ص 59، 79، 318؛ ج 5 ص 74.

2-1-3. تفسیر قرآن با عقل

   در تعریف تفسير عقلى نوشته­اند: تفسير عقلى هر گونه تلاش عقلانى و به كارگيرى قوّه فهم و درايت براى درك آيات قرآن و كشف مقاصد آيات و واژه‏هاى آن است. (مرادی، 1382: 176) مراد ما از تفسیر عقلی در این بخش مواردی است که طباطبایی با اتّکا به عقل برهانی آیات قرآن را تفسیر کرده است. با توجه به مجال محدود مقاله، تنها به یک نمونه اشاره می­شود. ایشان ذیل آیه 103 سوره انعام «لا تُدْرِكُهُ‏ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ‏ الْأَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطيفُ الْخَبيرُ» بیان می­کند که بصر نیرویی به ودیعت نهاده شده در چشم برای تشخیص نور و رنگ است و چه بسا به خاطر تسمیه محلّ (چشم) به اسم حالّ (دیدن)، ابزار دیدن نامیده شده است و چه بسا به آن ادراک باطنی، اعمّ از وهم و خیال گفته شده است؛ خواه از بصر، نیروی ظاهری اراده شده باشد و خواه نیروی باطنی، تعلّقش به خداوند متعال جایز نیست؛ زیرا نیروی ظاهری به جسم دارای کیفیت و نیروی باطنی به حدّ نیازمند است، در حالی که خداوند متعال از جسمانیّت منزّه و از حدود به کنار است؛ پس دیدگان خداوند را درک نمی­کنند ولی او آن­ها را درک می­کند. (طباطبایی، ج 4، ص 122) برای نمونه بیشتر رجوع کنید: ج 1 ص83، 270؛ ج 2 ص190، ‏223؛ ج 3 ص 39، 73، 215؛ ج 4 ص26، 83، 254؛ ج 5 ص 69، 118؛ ج 6 ص 37، 59.

نتیجه­گیری

   از مطالبی که گذشت نتایج ذیل اجمالا به دست می­آید:

   یکم. «تفسیر البیان فی الموافقة بین الحدیث و القرآن» قبل از تفسیر المیزان و در شهر تبریز تا پایان آیه 56 سوره یوسف نگاشته شده است. طباطبایی در این تفسیر همان شیوه المیزان را تحت عنوانی دیگر تعقیب می­کرده است، با این تفاوت که در تفسیر البیان بلافاصله پس از تفسیر اجمالی از آیه روایات مربوط به آن را ذکر و ارتباط آن­ها با آیات را تبیین می­کرده است در حالی که در المیزان روایات و تحلیل­های مربوط به آن­ها را تحت عنوان مستقل «بحث روائی» آورده است.

   دوم. در تفسیر البیان دو شیوه کلی تفسیر نقلی و تفسیر اجتهادی وجود دارد. تفسیر نقلی دست کم در دو شیوه تفسیر قرآن به قرآن و تفسیر قرآن به روایت تجلّی یافته است. روش تفسیر قرآن به قرآن در ابعاد ذیل نمود داشته است:     1- تبیین مبهمات، 2- تخصیص عمومات، 3- تقیید مطلقات، 4- رفع اختلاف ظاهری آیات، 5- ارجاع به محکمات، 6- تبیین حکمت تقدیم و تاخیر،7- تبیین مفردات. روش تفسیر قرآن به روایت نیز در محورهای ذیل صورت یافته است: 1- تبیین آیه با روایت، 2- بیان جری و تطبیق آیه با روایت، 3- تبیین شأن نزول آیه با روایت، 4- تبیین مفردات آیه با روایت، 5- تبیین نسخ آیه با روایت.

   سوم. علامه طباطبایی از روش تفسیر اجتهادی در البیان فراوان استفاده می­کند. کاربست این روش در سه شیوه تفسیر لغوی، ادبی و عقلی بوده است.

 

منابع

قرآن کریم، ترجمه محمدمهدى فولادوند.

احمدی میانجی، علی، یادنامۀ مفسرکبیر استاد علامه طباطبایی، قم: انتشارات شفق، 1361.

بابایی، علی اکبر، مکاتب تفسیری، قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه با همکاری سازمان سمت، چاپ دوم، 1385.

جوادی آملی، عبد الله، شمس الوحی تبریزی، محقق: علیرضا روغنی موثق، قم: انتشارات إسراء، چاپ سوم، 1388.

____________، تسنیم، قم: اسراء، 1378.

حسینی طهرانی، محمد حسین، مهرتابان، انتشارات باقر العلوم، بی‌تا.

حسینی، سید رضا، درس زندگی (زندگی­نامه و خاطرات چهار علامۀ فرزانه؛ سیدمحمدحسین طباطبایی، جعفری، حسن زاده آملی، استاد مطهری)، قم: تپش، 1384.

رستمی، علی اکبر، آسیب شناسی و روش شناسی تفسیر معصومان:، بی­جا: کتاب مبین، 1380.

رضایی اصفهانی، محمد علی، درسنامه روشها و گرایشهای تفسیری قرآن، قم: مرکز جهانی علوم اسلامی، چاپ اول، 1382.

شمس، مرادعلی، سیری در سیره علمی و عملی علامه طباطبایی(ره) از نگاه فرزانگان، قم: اسوه، 1387.

فقیه ایمانی، سید محمد رضا/ مصلائی پور، عباس، روش علامه طباطبایی در تفسیر البیان فی الموافقة بین الحدیث و القرآن در مقایسه اجمالی با تفسیر المیزان، نشریه پژوهش های قرآن و حدیث، شماره 1، 1393، صص131-152.  

مرادى، محمد، امام على7 و قرآن، تهران: هستى نما، چاپ اوّل‏، 1382.

میبدی، محمد فاکر، مبانی تفسیر روایی، بی جا: سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، 1393.

زمخشری، جاراللّه، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، لبنان: دار المعرفة، 1417.

شاكر، محمد كاظم‏،‏ روشهاى تأويل قرآن، قم‏: دفتر تبليغات اسلامى، 1376.

طباطبايى، سیدمحمد حسين، تفسیر البیان فی الموافقة بین الحدیث و القرآن، مصحح: اصغر ارادتی، بیروت: دار التعارف للمطبوعات، چاپ اول، 1402.

_______________، شيعه در اسلام، قم: موسسه بوستان كتاب (مركز چاپ و نشر دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم)، چاپ پنجم‏، 1388.

معرفت، محمد هادى، ‏التفسير و المفسرون فی ثوبه القشیب، مشهد: الجامعةالرضوية للعلوم الاسلامية، 1418.



[1]. در هشت موضع قرآن به سریع الحساب بودن خداوند اشاره شده است: البقره: 202- آل عمران: 19- آل عمران: 199- المائدة: 4- الرعد: 41- ابراهیم: 51- النور: 39- غافر: 17.

 

 

خبرنامه

نــــام:

ایمیل: