اللهم و صلّ علی الطاهرة البتول، الزهراء ابنة الرسول، امّ الائمة الهادین ... و مستودعاً لحکمة؛ (بحارالانوار ، ص 181) اللهم صلّ علی فاطمة بنت نبیّک و زوجه ولیّک و امّ السبطین الحسن و الحسین ...؛(بحارالانوار، ج 99 ، ص 45) اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سرّ المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک
فلسفة تفاوت‌های جنسیتی از منظر عدل الهی ـ نهله غروی نائینی، راحله کاردوانی مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
شماره سفینه - سفینه 55
سه شنبه ، 9 آبان 1396 ، 12:01

فلسفة تفاوت‌های جنسیتی از منظر عدل الهی ـ نهله غروی نائینی، راحله کاردوانی

فصلنامه تخصّصی مطالعات قرآن و حديث سفینه

سال چهاردهم، شماره 55 «ويژه عدل الهی»، تابستان1396، ص 8 - 24

 

 

 

 

فلسفة تفاوت­های جنسیتی از منظر عدل الهی

                                                                                                                               نهله غروی نائینی*

                                                                                                                               راحله کاردوانی**

چکیده: بحث «عدل» از مباحث گسترده و پردامنه در فرهنگ اسلام و از ضروریات مذهب شیعه به شمار می‌رود. از دلایل مهم این امر، تأکید فراوان قرآن کریم بر معیار و میزان بودن «عدل» در ساحت­های مختلف اعتقاد، اخلاق و عمل، در اقسام الهی و انسانی است. «عدل الهی» در زمرة صفات خداوند است که براساس آموزه­های قرآنی، در دو نظام تکوین و تشریع تسرّی یافته است. یکی از مباحث بنیادین که در ارتباط با «عدل الهی» همواره مورد سؤال و سنجش قرار می­گیرد، بحث از «فلسفة تفاوت­ها» است از جمله تفاوت­های جنسیتی که از انواع تفاوت­های غیرقابل انکار موجود در نظام آفرینش موجودات است و در مورد انسان، دارای منشأ طبیعی و تکوینی، و آثاری اجتماعی و تشریعی است و به این دلیل، اهمیتی دو چندان یافته است. این پژوهش، مبتنی بر آموزه­های قرآنی، به بررسی فلسفة این تفاوت­ها در نظامات تکوین و تشریع، از منظر عدل الهی پرداخته است.

کلیدواژه‌ها: عدل الهی؛ تفاوت جنسیتی؛ تناسب؛ عدالت تکوینی؛ عدالت تشریعی.

 

 

 

 

 

 

 

مقدمه

   «عدل» از مفاهیمی‌است که به دلیل معانی و کاربردهای متعدد، از جوانب متفاوتی ممکن است مورد بررسی و تحلیل واقع شود. بطوری که می­توان به بررسی جایگاه و مختصات آن به عنوان یکی از صفات باری­ تعالی، یکی از اصول بنیادین مذهب تشیع، یکی از قواعد عام فقهیّه، یکی از موازین قانون‌گذاری، یکی از شروط شایستگی برای امامت، رهبری، قضاوت، شهادت و ..، یکی از وظایف حاکمیتی و نیز یکی از آرمان­های اجتماعی و اخلاقی جوامع بشری پرداخت. اما باید گفت، آنچه وجه مشترک تمامی ‌این موارد به شمار می‌آید، ویژگی ملاک و میزان بودن عدل در آنها است. آنگونه که امیرالمؤمنین7 فرمودند: «العَدلُ مِلاکٌ؛ عدل، مقیاس و ملاک همه چیز است.» (تمیمی‌آمدی، 1366: ص 99) چرا که «العَدلُ یَضَعُ الامورَ مَواضِعَها؛ عدل، هر چیزی را در جای خود قرار می‌دهد.»(نهج­البلاغه، کلمات قصار، کلمة 437)

   سخن از «عدل الهی» در حقیقت، پرداختن به مفهوم «عدل» در جایگاه یکی از صفات خداوند متعال است که مبنای قیام به قسط در نظام آفرینش- اعم از عرصه­های تکوینی و تشریعی- می­باشد و در فرازهایی از قرآن کریم مورد تأکید قرار گرفته است. مانند آیة هجدهم از سورة مبارکة آل عمران که می­فرماید: « شَهِدَ اللّهُ أَنَّهُ لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ وَالْمَلاَئِكَةُ وَأُوْلُواْ الْعِلْمِ قَآئِمَاً بِالْقِسْطِ / خداوند و نیز فرشتگان و دانشمندان به یکتائی­اش گواهی دهند. خدايی که برپادارنده عدل است.»

   بحث از «عدل الهی» می­تواند در گستره و با محوریت موضوعات متفاوتی صورت گیرد. یکی از موضوعات مهمی‌که در این راستا مطرح است، بحث از تفاوت­های طبیعی میان موجودات و به ویژه انسان­ها و آثار این تفاوت­های اجباری و ناخواسته، بر کیفیت حیات آنها می­باشد. عارضة «جنسیت» به عنوان یکی از شاخصه­های اصلی تمایز طبیعی انسان­ها در حیات مادّی، سلسله تفاوتهایی را در کارکردها، حقوق و مسئولیت­های زن و مرد ایجاد می­کند که موجب ایجاد سؤالات و شبهاتی از منظر «عدل الهی» می­شود. به این تفاوت­ها که ناشی از تمایز انسان­ها از نظر ذکورت و انوثت می­باشند و در ساحت­های تکوینی و تشریعی تسرّی یافته­اند، تفاوت­های جنسیتی اطلاق می­شود. بررسی فلسفة این تفاوت­ها، از منظر عدل الهی، با رویکرد قرآنی، هدف این پژوهش می­باشد. در این راستا، لازم است به دو سؤال اصلی، پاسخ داده شود: اول: مؤلفه‌های عدل الهی از دیدگاه قرآن کریم کدامند؟ و دوم: براساس این مؤلفه­ها، فلسفة تفاوت­های جنسیتی در ساحت­های تکوین و تشریع چیست؟

1- عدل الهی؛ مفاهیم و مؤلفه­ها

1-1- معانی و کاربردهای لغت «عدل»

   برای مفهوم «عدل» در لغت عرب عمدتاً بر مبنای مفاهیم مخالف و شئون و کاربردهای متفاوتش، معانی مختلفی مطرح شده است که به اجمال، عبارتند از:

الف) إستواء، مساوات، تقسیط علی سواء، يسوى بالآخر بالكيل و الوزن و ضدّ الاعوجاج (ابوالحسین، 1404ق، ج4: ص246؛ فراهیدی، 1410ق، ج2: ص39؛ راغب اصفهانی، 1412ق، ص551): به معنای برابری، برابرکردن، تقسیم به مساوات و برابر با دیگری در کیل و وزن است که در برابر مفهوم اعوجاج یا نابرابری قرار دارد.

ب) الحُكْم بالحق و ضدّ الجَور یا نقيض الجَوْر (ابن منظور، 1414، ج 11: ص430؛ واسطی، 1414ق، ج 15: ص471؛ ابوالحسین، 1404ق، ج4: ص247؛ فراهیدی، 1410ق، ج 2، ص 38): به معنای حکم یا رأی بر مبنای حقیقیت و واقعیت که در برابر مفهوم جور یا ظلم قرار دارد. و نیز ابن منظور در همین معنا آورده است: «في أَسماء الله سبحانه: العَدْل، هو الذي لا يَمِيلُ به الهوى فيَجورَ في الحكم» (همان): عدل در جایگاه صفت حق تعالی، به معنای عدم تمایل به میل و هوی در حکم دادن است.

ج) هو الأَمْرُ المُتَوسطُ بَيْن الإفْراطِ و التَّفْريطِ أی تَوَسُّطُ حالٍ بين حالَيْن في كَمٍّ أَو كَيْف (واسطی، 1414ق، ج 15: ص471؛ ابن منظور، 1414ق، ج11: ص 433): به معنای توازن یا امری وسط در میان بیشترین و کمترین حد - اعم از کمّ و کیف - است.

د) الفِدیه، قِيمة الشىء و فِدَاؤُه (ابن منظور، 1414، ج11: ص430؛ ابوالحسین، 1404ق، ج4: ص246): به معنای فدیه یا ارزش برابر با شیء است.

د) ما يَعْدِلك عندنا شيءٌ أَي ما يقَع عندنا شيءٌ مَوْقِعَك (ابن منظور، 1414، ج11: ص432) : عدم رعایت عدل آن است که شیء در محل نامناسب یا موقعیتی غیر از موقعیت خود قرار بگیرد. لذا با بهره­گیری از مفهوم مخالف می­توان گفت؛ تناسب موقعیت با ویژگی‌های شیء یا قرار دادن شیء در موضع خاص خودش، یکی از معانی عدل به شمار می­رود.

   تعاریف مطرح شده، عمدتاً برآمده از مفهوم و کاربرد واژة «عدل» و واژگان مرتبط با آن مانند «قسط»، «قسطاس»، «میزان»، «موزون»، «إستواء»، «تسویه» و «وسط» در قرآن کریم می­باشد. برخی از این کاربردها عبارتند از: عدل در صدور حکم و حاکمیت (نساء/58، مائده/95، شوری/15)، عدل در قول (انعام/152)، عدل به عنوان شایستگی لازم در ازدواج مجدد (نساء/3)، عدل به معنای فدیه (بقره/48 و123)، عدل در ادای شهادت (مائده/106، طلاق/2) عدل به معنای شرک (انعام/1، نمل/60)، عدل در جایگاه صفت باری تعالی (آل عمران/18، انعام/115)، عدل به معنای توازن و تعادل (انفطار/7)، عدل به عنوان شرط لازم در ایجاد صلح و آشتی (حجرات/9) و در معاملات (اعراف/85) و ....

تبيين مفهومي «عدالت» در دیدگاه برخی از اندیشمندان نیز، براساس رویکرد قرآن کریم صورت گرفته است و عمدتاً معانی «توازن و تعادل»، «تساوی و نفی تبعیض»، «رعايت حقوق انسان­ها و إعطاء هر حقی به ذي حق آن»، «میانه­روی یا اجتناب از افراط و تفریط» و «اجتناب از پیرویِ هوی و هوس در رفتار و گفتار» در این راستا بیان شده است. (مطهری، 1372: صص54-57؛ طباطبائی، 1384، ج 12، صص477-478 ؛ مصباح یزدی، 1378: ص161؛ قرائتی، بی­تا: ص 88)

1-2- مؤلفه­های «عدل الهی»

   براساس فرمایش امیرالمؤمنین7 در خطبة 205 نهج­البلاغه، «عدالت» یکی از صفات ذاتیة حق تعالی می­باشد. حضرت می­فرمایند: «وَ اشهدُ إنّه عدلٌ عَدَلَ وَ حُکمٌ فَصَلَ: و گواهی می­دهم که خداوند عین عدل است و عین حکمیت بین حق و باطل است.»

   بر این مبنا، «عدل الهی» به معنای صحیح و در همة مظاهرش این است که صفات ذاتیة خداوند موجب رفتار حکیمانه و عادلانه می­باشد و هیچ صفتی که اقتضای ظلم و ستم یا لغو و عبث را داشته باشد در او وجود ندارد.(مصباح­یزدی، 1378: ص164)

   این صفت در شئون متفاوت خالقیّت و ربوبیّت حق­تعالی با ابعاد متفاوتی، بروز و ظهور دارد. در قرآن کریم، تکوین و آفرینش هستی مبتنی بر عدل به معنای میزان یا تناسب ترسیم شده است. آنجا که می­فرماید: «الَّذِي خَلَقَكَ فَسَوَّاكَ فَعَدَلَكَ (انفطار/7): آن خدایی که تو را آفرید و سپس تعدیل و متوازن نمود.» و «وَالسَّمَاء رَفَعَهَا وَ وَضَعَ الْمِيزَانَ (الرحمن/7): آسمان را رفیع گردانید و میزان را در عالم وضع فرمود.» صاحب المیزان، ذیل این آیة شریفه آورده است: «در عدالت به هر کسی سهم بایسته داده می­شود و بنابراین همگان در رسیدن به سهم خود و قرار گرفتن در جایگاه بایستة خود برابر می­شوند.» (طباطبائی، 1384، ج 12: ص 331)

   به اعتقاد استاد مطهری نیز، تصریح قرآن بر اینکه نظام هستی و آفرينش، بر عدل و توازن استوار است، به معنای خلق هستی براساس استحقاق­ها و قابليت­ها می­باشد. (مطهری، 1372: ص35) ایشان مصداق عدل الهی در شأن خالقیّت حق ­تعالی را اینگونه توصیف می­کند: «عدل الهی، رعايت استحقاق­ها در افاضه وجود و امتناع نکردن از افاضه و رحمت به آنچه امکان وجود يا کمال دارد می‌باشد.» و در توضيح اين تعريف آورده است: «هر موجودي در هر مرتبه­اي که هست از نظر قابليت استفاضه، استحقاقي خاص به خود دارد. ذات مقدس حق که کمال مطلق و خير مطلق و فياض علي­الاطلاق است، به هر موجودي آنچه را که براي او ممکن است از وجود و کمال وجود، عطا مي­کند و امساک نمي­نمايد.» (همان: 57) براساس این نظریه، عدل الهي در نظام تکوين، يعني هر موجودي هر درجه از کمال وجود که استحقاق و امکان آن را دارد، دريافت مي­کند. این مفهوم برآمده از فرازهایی از قرآن کریم می­باشد. مانند آیة 53 از سورة مبارکة طه که می­فرماید: «ربَّنَا الَّذی أعطی کُلَّ شَیءٍ خَلقَه ثُمَّ هَدی: پروردگار ما به هر موجودی آن بهره از خلقت داد که شایستگی آن را داشت و سپس آن را در راهی که باید برود راهنمایی کرد.» همچنین قرآن در بیان ظرفیت­ها و استحقاق­های طبیعی، به آب باران که از بالا می‌ریزد و تدریجاً سیل تشکیل می­دهد و آب در بستر نهرها و جوی­ها و رودخانه­های مختلف قرار می­گیرد مثل می­زند و می­فرماید: «أَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاءً فَسَالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِهَا (رعد/17): خدا از آسمان آبی فرود آورد و هر رودخانه­ای بقدر ظرفیت خودش سیلان یافت.»

   در این تصویر، عدل خداوند عين فضل و جود اوست يعني عدل خداوند عبارت است از اينکه خداوند فضلش را از هيچ موجودي در حدّي که امکان تفضل به آن موجود باشد دريغ نمي­دارد.

   اما در عالم تشریع، «عدل الهی» در معنا و مفهوم مخالف «ظلم» به کار رفته است. «عدل تشريعی» يعنی در نظام جعل و وضع قوانين و تعیین حقوق و مسئولیت­ها، همواره اصل عدل، رعايت شده و مي­شود. (همان: ص36) در قرآن كريم تصريح شده كه حكمت بعثت و ارسال رسل اين است كه عدل و قسط بر حیات بشر حاكم باشد: «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ (حدید/25): همانا فرستادگان خويش را با دلائل روشن فرستاديم و همراه آنها كتاب و میزان فرستاديم تا مردم بدين­وسيله عدل را به پا دارند.»

   بر مبنای آموزه­های قرآن کریم، مؤلفه­های «عدل الهی» در نظام تشریع را می‌توان در چهار مقام ارزشمندی، تکلیف، قضاوت و جزاء بررسی نمود.

مؤلفة اول: ارزشمندی

   ارزشمندی و برتری انسان­ها نسبت به یکدیگر در پیشگاه خداوند که متّصف به صفت «عدل» می­باشد، منوط به ملاکاتی است که برآمده از تفاوت­های تکوینی و جبری نبوده، بلکه حاصل دستاوردهای اختیاری انسان در مسیر هدایت می‌باشد. به این معنا که همة انسانها در منظر حق ­تعالی از هر جهت يکسان و برابرند و هيچ انساني نزد او بر ديگري برتري ندارد مگر به تقوا. (حجرات/13)

   همچنین بحث از ملاکات ارزشمندی در دیدگاه اسلام را می­توان در سلسله آیاتی جستجو کرد که به شیوة استفهام انکاری، بر تفاوت گروه­های مختلف در پیشگاه خداوند بر مبنای معیارهایی که فطرت و عقل آدمی‌تأکید می­کنند، اشاره دارند. مانند آنکه می­فرماید:

   «أَمْ نَجْعَلُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ كَالْمُفْسِدِينَ فِي الْأَرْضِ أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقِينَ كَالْفُجَّارِ (ص/28) آیا مؤمنین و کسانی را که عمل شایسته انجام می­دهند مانند مفسدین قرار داده و آیا متقین را همچون فجّار و جنایتکاران قرار می­دهیم؟»

«أَفَنَجْعَلُ الْمُسْلِمِينَ كَالْمُجْرِمِينَ (قلم/35) آیا مسلمانان را همچون مجرمان قرار می‌دهیم؟»

   «أَفَمَن كَانَ مُؤْمِنًا كَمَن كَانَ فَاسِقًا لَّا يَسْتَوُونَ (سجده/ 18) آیا مؤمن و فاسق یکسانند؟ نه، برابر نیستند.»

   «أًمْ حَسِبَ الَّذِينَ اجْتَرَحُوا السَّيِّئَاتِ أّن نَّجْعَلَهُمْ كَالَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُواالصَّالِحَاتِ (جاثیه/ 21) آیا گناهکاران گمان دارند که ما آنها را همچون مؤمنین و کسانی که عمل صالح انجام داده­اند قرار می­دهیم؟»

   بر این اساس، قرآن کریم امتیازات موهوم ساختة اجتماعات بشری را در تعیین ارزشمندی انسان­ها نفی، و بر امتیازات حقیقی همچون ایمان، اسلام، عمل صالح و تقوا تأکید می­کند.

مؤلفة دوم: تکلیف

   در مقام تکلیف، حکمت و عدل الهی اقتضاء می­کند که از يک سو وضع تکاليف و جعل قوانيني که سعادت انسان در گرو آن است صورت گیرد و از سوی ديگر، هيچ انساني به عملي که بيش از طاقت و استطاعت اوست مکلّف نشود. ارسال رسل همراه با کتاب و میزان (حدید/25)، در راستای تحقق بُعد اول از این مؤلفه است. لذا به طور کلی، اصول نبوّت و امامت که از اصول بنیادین مذهب تشیّع به شمار می­روند، ضامن رهبری انسان­ها در مسیر هدایت بوسیلة جعل قوانین و تشریع حقوق و مسئولیت­ها می­باشند. همچنین، خداوند به صراحت در قرآن کریم بر این اصل عقلی تأکید کرده است که هر انسانی را به اندازة استعداد و اقتضای وجودی­اش مکلّف ساخته است. می­فرماید: «لا یُکلِّفُ اللهُ نَفساً إلّا وُسعَها (بقره/286): خداوند هيچ کس را جز به اندازة طاقتش مکلّف نمی­کند.»

مؤلفة سوم: قضاوت اعمال

   پس از ابلاغ قوانین، مرحلة قضاوت اعمال انسان­ها فرا می­رسد. چرا که در صورت عدم وجود دادرسی و جزاء نسبت به اعمال، حکمت شارع مورد تردید است. حضرت امیرالمؤمنین7 در خطبة 214 نهج‌البلاغه می­فرمایند: «فَلَم یُجزَ فِی عَدلِهِ وَ قِسطِهِ یَومِئذٍ خَرق بَصرَ فِی الهَواء وَ لاهَمسَ قَدَمَ فِی الارضِ إلا بِحَقّه: پس دیده‌ای در فضا گشاده و گامی‌آهسته در زمین نهاده نماند، جز آنکه در ترازوی داد و در محکمه عدل و داد حق تعالی، آن را که در خور است ستاند.»

   «عدل الهی» در مقام قضاوت يعني خداوند هيچ عملي را هر چند ناچيز و کوچک باشد، از هيچ انسانی ضايع نمی­کند. قرآن کریم دراین­باره می­فرماید: «وَ قضی بَینَهُم بِالقِسط وَ هُم لایُظلَمون (یونس/54): ميانشان به عدالت حکم شود و مورد ستم واقع نگردند.» و «وَنَضَعُ الْمَوَازِينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيَامَةِ فَلَا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئًا وَإِن كَانَ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِّنْ خَرْدَلٍ أَتَيْنَا بِهَا وَكَفَى بِنَا حَاسِبِينَ (انبیاء/47): ترازوهاي عدالت را در روز رستاخيز مي­نهيم. به احدي هيچ ستمي نخواهد شد و اگر هم­وزن دانه خردل باشد، آن را مي­آوريم. اين بس كه ما حساب­گر هستيم.»

مؤلفة چهارم: جزادهی

   عدل جزائي در جایگاه صفت خداوند، به معنای آن است که باری­­تعالی در مقام پاداش و کيفر بندگان خویش، جزاي هر انساني را متناسب با اعمالش مقرر مي­کند. چنان­که در قرآن کریم می­فرماید: «فَالیَوم لاتُظلَمُ نَفسٌ شیئاً وَ لاتُجزَون الَّا مَا کُنتُم تَعلَمون (یس/54): آن روز به کسی ستم نمی­شود و جز همانند کاری که کرده‌ايد، جزا نمی­بينيد.»

   در آیات متعدد دیگری نیز بر تناسب نوع عمل انسان و جزای اخروی وی تأکید شده است. حتی در برخی از آیات، با رویکردی کلان، بر اضافاتی چون جزاء الکافرین (بقره/191، توبه/26)، جزاء الظالمین (مائده/59)، جزاءالمحسنین (مائده/85)، جزاء بما کانوا یکسبون (توبه/82) و ... تأکید می­کند.

   جزادهی نسبت به اعمال انسان به موضوع جبر و اختيار مربوط می­شود و این بحث، خود به خود بحث «عدل» را به ميان می­آورد. زیرا رابطة مستقيمی‌است ميان اختيار و عدل از يك سو، و جبر و نفی عدل از سوی ديگر. يعنی تنها در صورت اختيار است كه تكليف و پاداش و کيفر عادلانه، مفهوم و معنی پيدا مي‌كند. (مطهری، 1372: ص 18)

2- تفاوت­های جنسیتی از منظر عدل الهی

     به طور کلی، فلسفة اختلاف و تفاوت در آفرینش موجودات، از مباحث مهم و سؤال برانگیز در ارتباط با عدل الهی می­باشد. در رویکرد فلسفی به «عدل الهی» گفته می­شود: «اختلاف آفریده­گان در بهره­های وجودی، لازمة نظام آفرینش و تابع قوانین علی و معلولی حاکم بر آن است و فرض یکسان بودن همة آنها پندار خامی‌است. اگر اندکی دقت کنیم خواهیم دانست که چنین فرضی مساوی با ترک آفرینش است. زیرا اگر مثلاً همة انسان­ها مرد یا زن بودند، توالد و تناسلی انجام نمی­گرفت و نسل انسان منقرض می­گردید. مانند آنکه اگر همة مخلوقات انسان بودند، در چرخة تأمین خوراک و نیازمندی­ها نقص ایجاد می­شد. و نیز اگر همة حیوانات یا نباتات یک نوع و یک رنگ و دارای خواص یکسان می­بودند، این همه فواید بی­شمار و زیبائی­های خیره­کننده پدید نمی­آمد.»(مصباح یزدی، 1378: ص164)

   لذا لازمة نظام­مند بودن کل هستی، وجود مراتب و درجات متفاوت در آن است و این امر، منشأ پيدايش تفاوت­ها می­باشد. همچنین نظام هستی با مجموعه­ای از روابط علی و معلولی خلق شده، که هر یک از انواع موجودات در آن از جایگاه أحسن و ویژة خود برخوردارند. قرآن کریم در ترسیم این جایگاه می­فرماید: «ألذی أحسَنَ کُلُّ شیءٍ خَلقَه (سجده/7): آنکه هرچه را آفريد، به نيکوترين وجه آفريد.» همچنین به تصریح قرآن کریم، هر شیء و پدیده در جهان هستی، مقام و مرتبة خاصی دارد: «إِنَّا كُلَّ شَيْءٍ خَلَقْنَاهُ بِقَدَرٍ (قمر/49): ما همه چيز را با اندازه و قدر مشخص آفريده­ايم.»

   باید گفت؛ وجود تفاوت میان موجودات، کثرت و تنوع ایجاد می­کند و به این صورت، به وجود مجموعه یا نظام معنا می­دهند. قرآن كريم، این تفاوت­ها را اعم از آنکه در الوان، شب و روز، زبان­ها، انسان­ها و... باشد، از آيات و نشانه­های قدرت حكيم و حاكم لايزال برشمرده، می­فرماید: «وَمِنْ آيَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافُ أَلْسِنَتِكُمْ وَأَلْوَانِكُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّلْعَالِمِينَ (روم/22): و از نشانه­های قدرت او آفرينش آسمانها و زمين، و اختلاف زبان­ها و رنگهاي شما آدمیان است. در اين امر، عبرت­هايی است برای دانايان.» و «وَ مَا ذَرَأَ لَكُمْ فِي الأَرْضِ مُخْتَلِفًا أَلْوَانُهُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَةً لِّقَوْمٍ يَذَّكَّرُونَ (نحل/33): در زمين چيزهايی با رنگهای گوناگون آفريد، در اين امر، عبرتی است برای مردمی‌که پند می­گيرند.»

   اختلاف­ها و تفاوت­هايی كه مجموعة جهان را به صورت يك تابلوی كامل و زيبا درآورده است، اختلاف­های ذاتی است. پست­ها و موقعيت­هايی كه در آفرينش برای موجودات، معين شده است، مانند پست­های اجتماعی نيست كه قابل تبديل و تغيير باشد. اين پست­ها نظير خواص اشكال هندسی، ذاتی موجودات است(مطهری، 1372: ص146).

   برای شکل­گیری نظام اجتماعی انسان­ها نیز، وجود استعدادهای مختلف لازم و ضروری است و اگر همه انسان ها از شرایط کاملاً یکسانی برخوردار باشند، آنگونه که حضرت امیرالمؤمنین7 فرموده­اند، امکان رفع نیازهایشان وجود ندارد و به نابودی کشیده می­شوند. ایشان می­فرمایند: «لایزال الناس بخیر ما تفاوتوا و اذا استووا هلکوا؛ تا مردم با هم متفاوتند در خیر و رفاه­اند ولی هنگامی‌که یکسان شوند هلاک می­شوند.»(به نقل از: اصفهانی، 1406ق، ج14: ص165)

   «جنسیت» به عنوان یکی از اساسی­ترین وجوه تمایز موجودات، در میان انسان‌ها تنها جنبه­ای عارضی و جسمی‌نبوده، در بسیاری از شئون حیات فردی، خانوادگی و اجتماعی بشر تأثیرگذار است و به این سبب، دارای جایگاه و اهمیت ویژه­ای در تحلیل مناسبات انسان­ها می­باشد. اولین گام در این تحلیل که در زمرة مبانی و فلسفة حقوق اسلامی‌است[1]؛ تحلیل جنسیت از منظر عدل الهی است. در این مجال، در دو بخش «جنسیت و عدالت تکوینی» و «جنسیت و عدالت تشریعی» به این مبحث پرداخته خواهد شد.

2-1- جنسیت و عدالت تکوینی

   بحث «جنسیت و عدالت تکوینی» در بدو امر، از همان قواعد حاکم بر آفرینش موجودات از منظر عدل الهی پیروی می­کند. چرا که «جنسیت» نیز تمایزی است مانند دیگر تفاوت­های عارضی موجودات در نظام خلقت. همانگونه که پیش از این نیز ذکر شد، عدل الهی در نظام تکوین، رعايت قابليتها در افاضه وجود و عدم امتناع از افاضه و رحمت الهي به آنچه امكان وجود يا كمال دارد، مي­باشد. بطوریکه هر موجودی، هر درجه از وجود كه استحقاق آن را دارد دريافت مي‌كند. لذا موجودات در نظام هستی از نظر قابليتها و امكان دریافت فيض از مبدأ هستی با يكديگر متفاوتند، هر موجودی در هر مرتبه­ای که هست، از نظر قابليت استفاضه، استحقاقی خاص به خود دارد.(مطهری، 1372: ص 57)

   صاحب المیزان در تحلیل جایگاه «جنسیت» در نظام تکوین می­فرماید: «مشاهده و تجربه گواه هستند که مرد و زن دو فرد از یک نوع با جوهری واحد هستند که همان انسان باشد، چون جمع آثاری که در صنف مردان دیده می‌شود، در صنف زنان نیز بدون تفاوت دیده می­شود و ظهور آثار نوعی دلیل بر تحقق موضوع در هر دو است. البته اختلاف به ضعف و شدت در بعضی آثار مشترک دیده می­شود، لکن چنین اختلافی وحدت نوعی را بهم نمی­زند.» (طباطبائی، 1384، ج4، ص 89)

   در آیاتی از قرآن کریم که به موضوع خلقت انسان و دمیدن روح و سجدة ملائکه بر او اشاره دارند، از واژگان «آدم» (اعراف/11) و «انسان» (حجر/27، ملک/19، حج/5، مؤمنون/12، یس/77) استفاده شده است که به بشر صرف­نظر از جنسیت او بازمی­گردد. لذا هر یک از انسان­ها اعم از زن و مرد، علیرغم تفاوت­های متعددی که در عوارض جسمی‌و روانی در راستای ایفای نقش­های مختلف و مکمل با یکدیگر در نظام خلقت دارند[2]، متناسب با استحقاق و قابلیت وجودی خویش، از رحمت الهی در دریافت وجود بهره­مند می­شوند. استاد مطهری در بحث از «راز تفاوت­ها» آورده است: «آنچه با عدل و حكمت الهي ناسازگار است و می­تواند مصداق ظلم محسوب شود، تبعيض است نه تفاوت، و آنچه در جهان وجود دارد تفاوت است نه تبعيض. «تبعيض» آن است كه در شرايط مساوی و استحقاق­های همسان، بين اشياء فرق گذاشته شود، ولی «تفاوت» آن است كه در شرايط نامساوی، فرق گذاشته شود. به عبارت ديگر تبعيض از ناحية دهنده است و تفاوت، مربوط به گيرنده.»(مطهری، 1372: ص 101)

 

2-2- جنسیت و عدالت تشریعی

   جنسیت در جایگاه امری تکوینی، به طور گسترده حقوق و تکالیف متفاوتی را برای هر یک از زن و مرد رقم می­زند[3] و به همین دلیل، موجب سؤال یا ایجاد شبهه در فهم تفاوت­های جنسیتی از منظر عدل الهی می­شود.

   از مبادی بحث پیرامون موضوع «جنسیت و عدالت تشریعی»، تبیین تأثیر جنسیت بر ارزشمندی انسان در پیشگاه حق­تعالی می­باشد. در این راستا لازم است جهان­بینی اسلام و نظام ارزشی آن را به درستی شناخت.[4]

   ارزشها از نظر اهميتي كه دارند، يكسان نبوده و در مجموعه‌ای جاي دارند كه «نظام ارزشي» ناميده مي‌شود. هر نظام ارزشي، مجموعه‌ای از ارزشها است که بر پایه­ای از مبانیِ مورد وثوق نظام و به طور عام، جهان بینی آن؛ بر اساس اهميت نسبي، مرتب شده و در یک بنای پلکانی نظم می‌یابند. نظام ارزشی دین اسلام، بر جهان بینی وحیانی استوار است. یعنی مبتنی بر صدور تمامی‌انواع ارزش ها از منبعی الهی است. همچنین، دیدگاهی توحیدی بر این جهان­بینی حاکم است. به این معنا که؛ این دیدگاه، جهان را «یک قطبی» و «تک محوری» ترسیم می‌کند و برای جهان ماهیت «از اوئی» و «به سوی اوئی» قائل است.(مصباح يزدي، 1376: ص72)

جایگاه «جنسیت» در نظام ارزشی اسلام، با عنایت به آیات شریفة قرآن کریم و فرمایشات ائمة طاهرین: تعیین می­شود. خداوند تعالی می­فرماید: «يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَ أُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَ قَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ (حجرات/13)؛ اى مردم، ما شما را از مرد و زنى آفريديم و شما را ملّت ملّت و قبيله قبيله گردانيديم تا با يكديگر شناسايى متقابل حاصل كنيد. در حقيقت ارجمندترين شما نزد خدا پرهيزگارترين شماست. بى‌ترديد، خداوند داناى آگاه است.»

   «جنسیت» در این فرمودة حق تعالی؛ مانند تفاوت در ملل و قبائل ترسیم شده و فحوای آیة شریفه، دربردارندة نگاه عارضی به تمامی ‌اعتباراتی چون قومیت، نژاد، رنگ و جنسیت و... است. اين نگاه، از یک سو هرگونه تبعيض مبتني بر این گونه اعتبارات را از ميان مي‌برد (نهج البلاغه، خطبه‌هاي 152، 192 و 198)، و بدين وسيله ناهنجاري‌هاي گوناگون و شكاف‌هاي اجتماعي معلول اين امور را برطرف مي‌سازد و موجب وحدت، اتحاد، و تقويت انگيزه‌ها مي‌شود، و از سوي ديگر زمينة رقابت و مسابقه در كسب فضايل و پاكي‌ها را فراهم مي‌سازد، و چون تقوا فقط به امور فردي مربوط نيست بلكه، هر ساحت و زمينه‌اي (اعم از سياسي، اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي، هنري،...) تقواي متناسب خود را طلب مي‌كند، قويترين و بهترين ضامن اجرايي براي اصلاح، مراقبت و پيشرفت فردي و جمعي در اسلام وجود دارد.

   آموزه­های قرآنی دیگری نیز به وفور بر برابری ارزش انسانی زن و مرد تصریح کرده­اند. آیاتی که زن و مرد را از یک جنس (نساء/1)، در زمرة صاحبان اندیشه و برخوردار از نتیجة اعمال صالح و مستحق حیات طیبه و بهشت جاویدان می­دانند (آل عمران/189- 195، نساء/124 ، نحل/97، غافر/40 و ...)، در کنار فرازهایی که مردان و زنان مؤمن را یاوران هم و مسئول گسترش دین می­شمارند (توبه/71)، و آنان را دارای مسئولیت مشترک و دشمن مشترک می­دانند (بقره/35، اعراف/18-22، طه/117-121)؛ جایگاه مساوی زن و مرد را در نزد پرودگار نشان می­دهند. برخی از آیات قرآن نیز در نشان دادن جایگاه زنان پای را فراتر می­نهند و برخی از زنان را اسوه­ای مثال­زدنی برای تمام انسان­ها از جمله مردان می­شمارند.(تحریم/11)

   همچنین در حدیثی از امام معصوم7  نقل شده است که فرموده‌اند: «المرأهّ الصَّالِحَهّ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ رَجُلٍ غَيْرِ صَالِحٍ (الحرالعاملی، 1409ق، ج2: ص172)؛ یک زن صالحة شایسته، بهتر است از یک هزار مرد ناصالح.» این روایت با طرح عدد کثرت؛ در پی اثبات برتری و شایستگی، به واسطة میزان عمل صالح افراد و عدم تأثیر جنسیت بر برتری انسانها بر یکدیگر می‌باشد.

   نتیجه آنکه در نظام ارزشی اسلام؛ «جنسیت» که به ساحت جسم انسان اشارت دارد، به مثابة ابزاری در خدمت انسانها و در راستای تحقق هدف غاییِ خلقت آنان می‌باشد. از این رو میزان ارزشمندی انسانها در این دیدگاه، وابسته به میزان اعمال آنها در ترازوی تقوا، ایمان و عمل صالح است.

   جایگاه عارضیِ جنسیت در رویکرد اسلامی؛ به مفهوم مشابهت کامل نظام ارزشی مردانه و زنانه نمی­باشد. ارزشهایی در دین اسلام وجود دارند، که تأثیر جنسیت بر پاره­ای از مطلوبیت­های تصریح یا توصیه شده برای دو جنس مذکر و مؤنث را عیان می­سازند. برای مثال در نظام ارزشیِ اسلام، «مادری»، که مجموعه ای از صفات و وظایف را شامل می‌شود؛ می‌توان به این وسیله، یک ارزش جنسیتی برای زن به شمار آورد. زیرا رسول خدا9   در روایتی خطاب به امّ سلمه؛ برای مراحل مختلف مادری اعم از بارداری، زایمان و شیردهی، ارزشی برابر با جهاد در راه خدا بیان فرموده‌اند(همان، ج21: ص459). و نیز «کسب روزی حلال» از این دسته ارزشهای جنسیتی برای مردان دانسته شده است. از حضرت صادق7 روایتی در این باب وارد شده که فرموده‌اند: «الكادّ على عياله كالمجاهد في سبيل اللَّه؛ ثواب كسى كه به زحمت و رياضت، تحصيل معاش كند از براى خود و عيال خود، برابر ثواب كسى است كه جهاد كند در راه خدا.»(الامام جعفربن محمدالصادق7 ،1377: ص94)

بر این اساس و تعاریفی که از عدل الهی ارائه شد، باید گفت؛ تناسب ملاکات ارزشمندی اعمال زن و مرد بر مبنای جنسیت، با تفاوت­های تکوینی آنها، در واقع همان تضمین تحقق عدالت تشریعی می­باشد. آنچه خداوند برای زن و مرد ارزشمند دانسته، متناسب با ظرفیت­ها و استعدادهای طبیعی است که در درون هر یک آنها به ودیعه نهاده است. و این تناسب و هماهنگی است که ضامن تحقق عدل الهی می­باشد.

   برای فهم رابطة جنسیت و دیگر مؤلفه­های عدالت تشریعی یعنی تکلیف، قضاوت اعمال و جزادهی، از یک سو می­بایست به آیات فراجنسیتی بیان شدة پیشین توجه کرد. در تمامی‌این آیات، نوع انسان­ها مورد خطاب شارع قرار گرفته­اند و یا احکام کلی، فارغ از جنس و صنف خاصی بیان شده­اند. از سوی دیگر، این رابطه بر مبنای مختصات کلی نظام حقوقی اسلام به ویژه با لحاظ ملاک «جنسیت»، فهم می­شود. این مختصات عبارتند از:

الف) جامعیت

   جامعیت نظام حقوقی اسلام، به دلیل توجه به تمامی‌ابعاد وجود انسان و نیازها و استحقاق­های وی می‌باشد. به ویژه در آیات شریفة قرآن کریم و دیگر منابع فقه امامیه، گسترة وسیعی از حقوق و تکالیف انسان در جایگاه‌های متفاوت در نهاد خانواده مانند همسر، مادر، پدر و فرزند؛ بیان گردیده است که ضامن تحقق عدالت تشریعی در ساحت ابلاغ تکالیف و حقوق انسان­ها می­باشد.

ب) انسجام و هماهنگی

   عدم وجود تناقض در میان اجزاء نظام و هماهنگی با واقعیت خارجی، که این نظام برای آن پدید آمده است، انسجام و هماهنگی نظام حقوقی اسلام را تحقق می‌بخشد. یعنی قواعد مختلف نظام حقوقی اسلام در درون سیستم حقوقی با یکدیگر سازگار هستند و علاوه بر آن، مجموعة نظام با زیربنای آن (یعنی جهان بینی اسلامی) و هم با سایر نظام های فردی و اجتماعی اسلام به دلیل استواری همة آنها بر یک جهان بینی واحد، هماهنگ است.(دانش پژوه و شاهی،1383: ص88)

ج) تلازم حق و تکلیف

   تلازم حق و تکلیف از اصول بسیار مهم و بنیادین در مکانیسم نظام حقوقی اسلام می­باشد. تلازم حق و تکلیف به این معناست که؛ «میان حق و تکلیف ملازمه وجود دارد». یعنی هرجا سخن از حق می‌شود، تکلیفی هم در مقابل آن هست. (جوادی آملی،1385: ص 255) هنگامی‌که حق در برابر تکلیف و در تلازم با آن مطرح می‌شود؛ مفهومی‌خاص می‌یابد. حق در این جایگاه، چیزی است که به نفع فرد و بر عهدة دیگران است؛ و تکلیف، آن است که برعهدة فرد و به نفع دیگران است. تلازم حق و تکلیف اقتضا می‌کند که؛ هر انسانی در مقابل هر حقی که به نفع اوست، مسئولیتی بر عهده داشته باشد.

   چگونگی رابطة حق و تکلیف در هر نظام، ارتباط ناگسستنی با مبانی معرفت شناختی، هستی شناختی و انسان شناختیِ آن نظام دارد. در نظام اسلامی، معرفت از هستی مبتنی بر منبعی وحیانی است و هویت و چیستی انسان، بدون ارتباط با خدا، قابل تبیین و تفسیر نیست. بلکه انسان با توجه به حقیقت مطلق قابل تعریف است و جایگاه خویش را پیدا می‌کند. (همان: ص135) در نظام حقوقی اسلام؛ منبع و منشأ حق و تکلیف همان منبع احکام و تعالیم دین یعنی؛ کتاب، سنت، عقل و اجماعِ کاشف از نقل می‌باشد و همه حاکی از ارادة الهی‌اند.

   بنابراین، از اصل بنیادین تلازم حق و تکلیف و با توجه به چگونگی ارتباط آنها در نظام اسلام، می‌توان نتیجه گرفت؛ در فهم نظام حقوقی اسلام، مجموعة حقوق و تکالیف را باید ملازم با یکدیگر مورد نظر قرار گیرد و صدور حقوق و تکالیف را تنها از منبع وحیانی و یا با هدایت آن، می‌توان برای انسانها پذیرفت.

 

د) تناسب هویت و حق

   یک اصل اساسی در درک مفهوم حق، آن است که؛ «حق هر موجودی، متناسب با هویت آن موجود است.» (همان: ص 35) توضیح آنکه؛ اگر برای هر یک از جمادات، حیوانات، انسان‌ها و حتی خداوند حقی لحاظ شود؛ هر یک متناسب با هویت و سنخ ماهیت آنها بوده و با یکدیگر متفاوت هستند. چون ذات و هویت این موجودات با هم تفاوت دارد.

   بنابراین، در نظام حقوقی اسلام، یکی از اصول پذیرفته شده آن است که تشریع حق، برخاسته از ذات و هویت انسانی است و به همین خاطر؛ زن و مرد ابتدائاً، به دلیل اشتراک در این هویت انسانی، دارای سلسله حقوق مشترک انسانی بوده و تفاوتهای حقوقی آن دو، فرع بر این همانندی است. بنابراین هر حق یا تکلیف جنسیتی که ناقض شأن انسانیت و همچنین حقوق الهی انسان باشد، در نظام حقوقی اسلام قابل قبول نمی­باشد.

ه) واقع‌نگری

   از جمله مسائل بنیادین دیدگاه اسلام د رمورد «جنسیت»، پذیرش تفاوتهای طبیعی دو جنس و تعیین حقوق و تکالیف بر مبنای این پذیرش است. این نگاه به زن و مرد؛ مبیّن حاکمیت ویژگی «واقع نگری» بر نظام حقوقی اسلام است. زیرا در این نظام، بر مبنای واقعیات وجودیِ افراد؛ اقدام به تعیین حقوق و تکالیف شده است. از این رو می­توان گفت «واقع نگری» مهمترین پشتوانة تحقق عدالت تشریعی توسط یک نظام حقوقی در رابطه با مناسبات دو جنس می­باشد. 

براساس ویژگی­های بیان شده از نظام حقوقی اسلام و جایگاه جنسیت در آن، روشن می­شود که قوانین، حقوق و تکالیف وضع شده در چارچوب نظام حقوقی اسلام، بر اساس پذیرش تفاوت­های طبیعی زن و مرد و مطلوبیت تأثیر آنها در گسترة حقوق و تکالیف فردی، اجتماعی و خانوادگی می­باشد. لذا می­توان اذعان داشت، در اندیشة اسلامی، نظام تکوین، نظام              ارزش­گذاری و نظام قانون­گذاری، هماهنگ و مرتبط با یکدیگر بوده و به همین دلیل، برابری نقش­ها، حقوق و مسئولیت­های زن و مرد مورد تأیید این دیدگاه نمی­باشد و این عدم همسانی، امکان تحقق مؤلفه­های عدالت تشریعی را فراهم می­سازد. زیرا از یک سو حق تعالی تکلیف را متناسب با توانایی و ظرفیت تکوینی فرد بر عهدة وی ابلاغ می‌فرماید و از سوی دیگر انجام یا ترک همین تکالیف ابلاغ شده بر مبنای جنسیت را ملاک قضاوت و جزادهی قرار می­دهد.

3- نتیجه­گیری

در بیان نتایج این پژوهش به موارد ذیل می­توان اشاره کرد:

1- عدالت در تمام شئون حیات و هستی انسان، و شاید باید گفت: در گسترة کلی آفرینش چه در عرصة تکوین و چه در میدان تشریع، اساس، مبنا، میزان و قاعده است.

2- در تعریف دقیق عدل، رعایت قابلیت­ها، شایستگی­ها یا ظرفیت­ها نهفته است. مقتضای عدالت، الغای تفاوت­ها نیست، بلکه رعایت استحقاق­ها است.

3- یکی از شاهکارهای خلقت، اختلاف طبیعی افراد و تفاوت استعدادهای آنهاست. بر این اساس، مساوات حقیقی آن است که امکانات مساوی برای همة افراد، در همة زمینه­ها فراهم باشد و میدان برای همه به طور مساوی باز باشد تا هرکس در پرتو لیاقت و استعداد و فعالیت خود به کمال لایق خود برسد.

4- در اندیشة اسلامی، نظام­های ارزشی و نظام حقوقی، هم­سو با نظام تکوین طراحی شده­اند.

5- در نظام ارزشی اسلام؛ «جنسیت» که به ساحت جسم انسان اشارت دارد، به مثابة ابزاری در خدمت انسانها و در راستای تحقق هدف غاییِ خلقت آنان می‌باشد. از این رو میزان ارزشمندی انسانها در این دیدگاه، وابسته به میزان اعمال آنها در ترازوی تقوا، ایمان و عمل صالح است.

6- در تحلیل تفاوت­های جنسیتی از منظر عدل الهی لازم است از مفهوم مکملیّت بهره گرفت. مکملیّت در دو مرتبه کانون توجه قرار می­گیرد: مکملیّت در خلقت؛ بدین معنا که خداوند تمام موهبت­ها را به یک صنف اعطا نکرده است و همین امر ایجاد جذبه و پیوند را میان دو جنس فراهم می­کند و مکملیت در نقش­ها؛ به این معنا که نقش­های متفاوتی برای زن و مرد طراحی شده که مناسب با توانمندی­های طبیعی آنان و تکمیل کنندة نقش­های طرف مقابل است.

 

 

 

 

 

 

منابع

قرآن کریم

نهج البلاغه

1. ابن منظور، محمدبن مکرم، لسان العرب، 1414ق، بیروت: دار صادر، چاپ سوم.

2. ابوالحسين، احمد بن فارس بن زكريا، معجم مقائيس اللغة، 1404ق، قم: انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم.

3. اصفهانی، محمدتقی، روضة المتقين في شرح من لايحضره الفقيه‌، 1406ق، قم: مؤسسه فرهنگى كوشانپور‌، چاپ دوم.

4. الامام جعفربن محمدالصادق(ع)، مصباح الشریعه، ترجمة عبدالرزاق بن محمدهاشم گیلانی، 1377، تهران: پیام حق.

5. جوادی آملی، عبدالله، حق و تکلیف در اسلام، 1385، قم: نشر إسراء، چاپ دوم.

6. الحرّ العاملی، محمدبن الحسن، وسائل الشیعه، 1409ق، قم: مؤسسة آل البیت:.

7. دانش پژوه، مصطفی و شاهی، خسرو، فلسفه حقوق، 1383، قم: مرکز انتشارات مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).

8. راغب اصفهانى، حسين بن محمد، مفردات ألفاظ القرآن، 1412ق، بیروت: دار العلم.

9. تمیمی‌آمدی، عبدالواحد، غررالحکم و دررالکلم، 1366، قم: انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی.

10. طباطبائی، محمدحسین، تفسیرالمیزان، 1384، قم: دفتر انتشارات اسلامی.

11. فراهيدى، خليل بن احمد، كتاب العين، 1410ق، قم: نشر هجرت.

12. فرشادفر، عزت اله، عدالت در نهج البلاغه، کرمانشاه: دانشگاه رازی.

13. قرائتی، محسن، توحید، عدل، عدالت اجتماعی، بی­تا، تهران: صبا.

14. واسطى، محب الدين، تاج العروس من جواهر القاموس، 1414ق، بیروت: دارالفكر للطباعة و النشر و التوزيع.

15. محمدی ری شهری، محمد، عدل در جهان­بینی توحیدی، 1390، قم: دارالحدیث، چاپ چهارم.

16. مصباح یزدی، محمدتقی، آموزش عقاید(دورة کامل سه جلدی)، 1378، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، شرکت چاپ و نشر بین الملل، چاپ دوم.

17. مصباح یزدی، محمد تقي، اخلاق در قرآن (ج1)، 1376، قم، مؤسسة پژوهشی امام خمینی(ره).

18. مطهری، مرتضی، عدل الهی، 1372، تهران: صدرا، چاپ هفتم.

19. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار (ج 19)، 1378، تهران: صدرا.

 

 

 

 

 



* استاد دانشگاه تربیت مدرس

** دانشجوی دکتری مطالعات زنان- حقوق زن در اسلام، دانشگاه تربیت مدرس   آدرس ایمیل جهت جلوگیری از رباتهای هرزنامه محافظت شده اند، جهت مشاهده آنها شما نیاز به فعال ساختن جاوا اسكریپت دارید

1. استاد مطهری: «علمای اسلام با تبیین و توضیح اصل عدل، پایة فلسفة حقوق را بنا نهاده­اند. (مطهری، 1378: ص 138)

[2]. برای مطالعة مشروح تفاوت­های جسمی و روانی زن و مرد از دیدگاه اسلام، ر.ک: «زیبایی نژاد، محمدرضا، هویت و نقش‌های جنسیتی (مجموعه مقالات)، 1388، تهران: مرکز امور زنان و خانواده ریاست جمهوری.»

[3]. برای مطالعة مشروح تفاوت­های زن و مرد در حقوق و تکالیف از دیدگاه اسلام، ر.ک: «بستان، حسین، اسلام و تفاوت­های جنسیتی، 1388، قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.»

[4]. برای مطالعة بیشتر پیرامون جایگاه جنسیت در نظام ارزشی اسلام، ر.ک: «کاردوانی، راحله، واکاوی ارزش­های جنسیتی زن در دیدگاه مکمّلی اسلام، پایان نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه تربیت مدرس.»

 

 

خبرنامه

نــــام:

ایمیل: