اللهم و صلّ علی الطاهرة البتول، الزهراء ابنة الرسول، امّ الائمة الهادین ... و مستودعاً لحکمة؛ (بحارالانوار ، ص 181) اللهم صلّ علی فاطمة بنت نبیّک و زوجه ولیّک و امّ السبطین الحسن و الحسین ...؛(بحارالانوار، ج 99 ، ص 45) اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سرّ المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک
بررسی جایگاه اخبار طینت در میان معارف شیعه ـ محمدجعفر اسلامی، حسین جلیلی مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
شماره سفینه - سفینه 54
شنبه ، 6 خرداد 1396 ، 08:27

بررسی جایگاه اخبار طینت در میان معارف شیعه ـ محمدجعفر اسلامی، حسین جلیلی

فصلنامه تخصّصی مطالعات قرآن و حديث سفينه

سال چهاردهم، شماره 54 «ويژه عدل الهی»، بهار 1396، ص 131ـ 157

 

 

بررسی جایگاه اخبار طینت در میان معارف شیعه

محمد جعفر اسلامی*[1]

حسین جلیلی**[2]

چکیده: این مقاله در صدد آنست که ثابت نماید بحث طینت ابعاد مختلفی دارد و تحقیق و بررسی و ارائه تحلیل و توجیه پیرامون اخبار طینت مستلزم آن است که به موضوعات مهم دیگری که پیوند عمیقی با این بحث دارد توجه گردد و تفسیر واضح و روشنی از آنها و ارتباط آنها با اخبار طینت ارائه گردد. در این مقاله پس از تبیین این نکته که این اخبار دارای موضوعات متنوّعی است، به ارتباط آن با مباحثی از جمله: عالم ذر، میثاق، خلقت نوری، سعادت و شقاوت، معاد، قضا و قدر، نفس و انتقال اعمال اشاره می­شود.

کلیدواژه‌ها: طینت، عالم ذر، میثاق، خلقت نوری، سعادت و شقاوت، معاد، قضا و قدر، نفس، انتقال اعمال.


 

پیشگفتار

   احادیث طینت عبارت است از آن دسته اخباری که آفرینش سرشت انسان را از سرشت خوب و بد پیش از این دنیا معرفی می­کند.

 این احادیث نکات متعددی در بردارد، از جلمه:

1. آفرینش پیامبران الهی، یعنی پیغمبر اکرم6 و ائمه اطهار: پیش از این عالم، از طینت علّیین یا طینت بهشت خلق شده‌اند، و دشمنان ایشان از طینت سجّین یا طینت دوزخ آفریده شده­اند.

2. خداوند متعال از همه انسان­ها با هر خصوصیتی که داشتند، بر ربوبیت خود، نبوّت انبیاء و ولایت اهل بیت: پیمان گرفت که تنها عبادت او کنند، چیزی را شریک وی قرار ندهند، به پیغمبران و اولیائش ایمان آورند و از آنها پیروی کنند. شیعیان اهل بیت: در این دنیا همان کسانی­اند که در امتحان در عالم پیشین سر بلند بیرون آمدند، امّا مخالفین اهل بیت: در امتحان عالم ذر و میثاق، از خداوند سرپیچی نمودند.

3. بر اساس امتحانی که پروردگار از انسان­ها گرفته، برخی را از طینت و سرشتی خوب، و برخی را نیز از سرشتی بد و ناپاک خلق نموده است.

4. در شماری از روایات طینت، خلقت و آفرینش انسان از «الماء العذب الفرات» و «الماء المالح الأجاج» تبیین گشته است.[3] محدّثین این اخبار را نیز از جمله اخبار طینت به شمار آوردند و در حقیقت آنها را به منزله تفسیر یا تعبیری مختلف از «خلقت آغازین انسان از دو حقیقت خوب و بد» دانسته­اند.[4]

5. بعضی از روایاتی که در باب طینت آمده، منشأ اختلاف را آفرینش آغازین انسان از نور و ظلمت دانسته­اند.[5]

6. علت این تفاوتها آن است که بدین وسیله آدمیان در حالات مختلف مورد تکلیف و امتحان واقع گردند.[6]

7. طینت خوب و بد با یکدیگر اختلاط پیدا نموده و به همین جهت گاهی از مؤمنان و شیعیان اهل بیت: اعمال سیئه صادر می­گردد.

8. اعمال سیئه و گناهانی که از مؤمنان و شیعیان اهل بیت: سر زده، به مخالفین اهل بیت: انتقال می­یابد. همچنین اعمال حسنه­ای که توسط مخالفین اهل بیت: صورت پذیرفته، به مؤمنین و شیعیان انتقال می­یابد.

   احادیث طینت نکات فوق را در بردارد. لذا با مشکلاتی همچون تعارض با احادیث فطرت، تعارض با احادیث اختیار و امر بین الامرین، سعادت و شقاوت ذاتی انسان و عدل الهی دست به گریبان است که موجب شده علماء و دانشمندان بسیاری به توجیه، تحلیل و تأویل این روایات دست بزنند[7] که در اینجا مجال سخن از آن نمی­باشد.

   هدف از آنچه که در آینده می­آید، نشان دادن میزان پیوند میان اخبار طینت و بسیاری از موضوعات دیگر در معارف حدیثی کلامی شیعه است.

   به خاطر همین پیوند است که می­بینیم برخی از محدّثان اخبار طینت این احادیث را در ابواب متفاوت نقل نموده­اند. به طور مثال برقی در باب «میثاق[8]»، صفار در بابهای «اینکه ائمه: آنچه در میثاق اتفاق افتاده را می­دانند»[9] «حدیث ائمه آل محمد6 صعب و مستصعب است»[10]، «علت طبایع و شهوات و محبتها»[11]، مجلسی در باب «طینت و میثاق» برخی از این اخبار را گرد آورده­اند.

   علامه طباطبائی در حاشیه بر بحار الأنوار به خوبی به این مطلب اشاره کرده و از کسانی که بین مباحث مختلف و متعدّد مطرح شده در احادیث طینت خلط نموده­اند انتقاد کرده است. وی در این باره گفته است: «اخبار طینت مشتمل بر مسئله واحدی نیست؛ بلکه هر یک از مسئله­های طینت انتقال اعمال، شروع خلقت، اخذ میثاق و میثاق در عالم ذر مسائل گوناگونی هستند که همگی به قضاء و اراده کلی الهی ارتباط دارند؛ در حالی­ که پژوهشگران مختلف؛ از جمله متکلّمان و مفسّران این مباحث را با یکدیگر آمیخته­اند.»[12]

   گاه اصل پذیرش این موضوعات و گاه چگونگی تفسیر آنها می­تواند نقش اثر گذاری داشته باشد.

   از همین روی در بحث از اخبار طینت باید به جایگاه موضوع طینت در میان این معارف، نوع ارتباط و تأثیر گذاری متقابل آنها توجه داشت؛ تا بتوان آراء و نظرات دانشمندان را بهتر بررسی کرد و منظومه فکری صحیح و کامل­تر از این مباحث ارائه داد.

   اینک نخست به تبیین مختصری از این موضوعات می­پردازیم، سپس به تأثیر این موضوعات و تأثیر انتخاب مبنا و تفسیر آنها، بر بحث طینت اشاره خواهیم کرد.

1. اخبار طینت و عالم ذَرّ

   طبق معارف دینی انسان مرکّب از دو جزء بنام روح و جسم است. این امر بر اساس آیات و روایات، امری مسلّم و پذیرفته شده است. ترکیب میان این دو جزء از سنخ ترکیب انضمامی است؛ به طوری ­که محال نیست که بین آنها جدایی نباشد و در حقیقت نمی­توان بقای هر کدام را مشروط به وجود دیگری پنداشت.

   اما این جدایی هیچ جا به وقوع نمی­پیوندد؛ مگر در عالم برزخ - فاصله میان مرگ تا قیامت و برانگیخته شدن بدن انسان- که روح به صورت مستقلّ تا روز قیامت، پایدار و باقی می‌ماند.

   این جدایی زمان دیگری نیز به وقوع پیوسته، و آن در عالمی پیش از این عالم[13]؛ یعنی عالم ارواح است. روح آدمی پیش از اینکه وی پا به عرصه این عالم بگذارد، در عالمی دیگر آفریده شده و خداوند خود را مستقلّا در آن عالم به ارواح آدمیان شناسانده است. برخی از حدیث شناسان در مورد این اخبار، گاهی ادّعای تواتر مضمونی و گاهی ادعای تواتر لفظی دارند.

   ارتباط بحث خلقت طینت با اخبار عالم ذَرّ از آنجا محکم می‌شود که در بحث خلقت طینت، آفرینش ارواح مؤمنین از طینت و سرشتی خوب مطرح شده است، و ظاهرا عالم ذر[14]، همان عالمی است که خلقت طینتی ارواح مؤمنین و کافران در آنجا صورت پذیرفته است.

   با مراجعه به متن برخی از این اخبار، این هم بستگی موضوعی را می­توان دید.  به عنوان مثال امام باقر7 می‌فرماید: إن الله أخذ ميثاق شيعتنا بالولاية لنا وهم ذر، يوم أخذ الميثاق على الذر بالاقرار بالربوبية ولمحمد صلى الله عليه وآله بالنبوة، و عرض الله عز وجل على محمد أمته في الطين وهم أظلة، وخلقهم من الطينة التي خلق منها آدم وخلق الله أرواح شيعتنا قبل أبدانهم بألفي عام، عرضهم عليه و عرفهم رسول الله، و عرفهم عليا، و نحن نعرفُهم في لحن القول.»[15]

   در این روایت، تعابیر «ذَرّ»، «أظلّه»، «خلقت ارواح قبل ابدان» و «طینت» در کنار یکدیگر ذکر شده که بیانگر یکی ­بودنِ این عالم می­باشد. از همین روی می­بینیم برخی از محدّثان، اخبار مرتبط با طینت را در ابوابی تحت عناوین «خلق الأرواح قبل الأجساد» نقل می­کنند.[16]

   لذا بحث از طینت متوقّف بر قبول موضوع کلی­تر تحت عنوان عالم ارواح تنها حدیث­پژوهانی که وجود این عالم را از لحاظ عقلی و نقلی پذیرفته­اند، می­توانند در فضای آفرینش طینتیِ مؤمنان و کافران سخن بگویند و کسانی که وجود عالم ذر را به هر دلیلی نپذیرفته­اند، نمی‌توانند جایگاهی برای بحث خلقت طینت مؤمنان و کافران در معارف اعتقادی قائل باشند.

لذا چنین کسانی، این خلقت را اساسًا باطل می­پندارند.[17]

   از سوی دیگر، برخی از نکاتی که در ساختار معرفتی عالم ذر از روایات استفاده شده، می­تواند مفسّر و مبیّن برخی از مشکلات و پیچیدگی‌های اخبار طینت باشد.

   به عنوان مثال جبر اعمال آدمیان در این دنیا و متأثر شدن ایمان و کفر ایشان از عالم ارواح را، می­توان با توجّه به روایات عالم ذر که می­گوید انسان کافر در آن عالم، می­تواند در این عالم تغییر کرده و مؤمن شود، توجیه کرد.

   نمونه دیگر، انس و اختلاف گروه­های ارواح است که می­تواند به خلقت از طینت خوب و بد مرتبط باشد.

   در برخی از روایات عالم ذر آمده که گروه­های ارواح که با یکدیگر در عالم ذر به انس و محبت و یا اختلاف و تنفر پرداختند، وقتی که انسان در این دنیا به خواب می­رود، ارواح ایشان به آسمان رفته و به انس و محبت و یا اختلاف می‌رسند. «إن العباد إذا ناموا خرجت أرواحهم إلی السماء، فما رأت الروح في السماء فهو الحق، و ما رأت في الهواء فهو الأضغاث... .»[18]

2. اخبار طینت و میثاق

   امتحان گرفتن از بندگان یعنی؛ میثاق، در اخبار طینت بحث شده، و خلقت شخص از طینت خوب و بد، بر اساس میثاق و امتحانی است که در عوالم پیشین صورت پذیرفته است. لذا علامه مجلسی در بحار الأنوار، دو بحث طینت و میثاق را در یک باب قرار داده است.

در مربوط به میثاق، اساس ایمان و کفرِ این دنیا تحت تأثیر ایمان و عدم ایمان در عالم میثاق قلمداد شده؛ که مشابه اخبار طینت است.

   همین خاطر مروری اجمالی به بحث میثاق در آیات و روایات و نگرشهای مختلف پیرامون میثاق داریم.

   نظریه میثاق و امتحان قبل از خلقت جسمانی ریشه در قرآن دارد، از جمله آیه 172 سوره اعراف که فرمود: «و إذ أخذ ربّک من بنی آدم من ظهورهم ذریتهم و أشهدهم علی أنفسهم ألست بربّکم قالوا بلی شهدنا أن تقولوا یوم القیامة إنا کنا عن هذا غافلین.»[19] طبق این آیه امتحان برای همه آحاد بشر صورت گرفته و بنا بر ظاهر آن، تمامی اشخاص در این امتحان پیروز بوده­اند و اقرار به الوهیت پروردگار نموده‌اند.[20]

   در احادیث دیگر، از ایمان آوردن و عدم ایمان گروهی از ارواح نیز سخن به میان آمده، که آنان به صورت گروه گروه شده و در میان ایشان، اختلاف، انس و آشنایی برقرار شده است.

   پس در نگاه نخست می­توان احتمال داد که میثاق‌ها و امتحاناتی که در عالم ذر گرفته شده، متعدّداً و به اشکال و انحاء مختلفی بوده است.[21]

   بعضی از احادیث که در عالم ارواح اساساً بعث رسل و انبیاء نیز بوده است. این اخبار علاوه بر امتحانی که از طرف خداوند صورت پذیرفته از امتحاناتی توسط پیغمبر و امامان: گزارش کرده­اند.

   امام صادق7 در حدیثی به مفضّل فرمود: «يا مفضل أما علمت أن الله تبارك وتعالى بعث رسول6 وهو روح إلى الأنبياء:، وهم أرواح قبل خلق الخلق بألفي عام، قال: أما علمت أنه دعاهم إلى توحيد الله وطاعته واتباع أمره ووعدهم الجنة على ذلك وأوعد من خالف ما أجابوا إليه وأنكره النار قلت بلى.»[22]

   علامه مجلسی در مرآة العقول، دیدگاه­های بزرگان شیعه را در سه رویکرد خلاصه نموده است[23] که اشاره خواهد شد.

   رویکرد اول: شیوه محدّثین - و به تعبیر مجلسی: متورّعین- است که می­گویند: اجمالا به آنچه که در این روایات است ایمان و اعتقاد داریم؛ اما از فهم معانی والای آن عاجز هستیم و نمی­توان دست به تأویل و یا توجیه آن برد.

   رویکرد دوم: آیات و روایات پیرامون میثاق، حمل بر استعاره مجاز و تمثیل می‌شود. اینان بعضی از احادیث مربوط را به معانی مجازی تأویل می­برند و بعضی دیگر را از اخبار ضعیف و آحاد می­دانند؛ که نمی­توان بر آنها اعتماد کرد. شیخ مفید، سید مرتضی و طبرسی از معتقدین به این نظر هستند. از دانشوران معاصر، میرزا ابوالحسن شعرانی را می‌توان در این گروه نام برد.[24]

   قائلین به این قول می­گویند: آیاتی از قبیل آیه «ألست بربکم قالوا بلی» اشاره به احوال انسان در این دنیا می­کند؛ بدین معنا که خداوند هر یک از آحاد بشر را از صلب و رحم تا مرحله انفصال و جدا شدن هدایت نمود و آنچه که برای خداشناسی بدان نیازمند باشند فراهم نمود و گویا زمانی که آنها را به سمت نفس غرق در نیاز خود متوجه نمود، از آنها پرسید «ألست بربّکم» و گویا انسان نیز این خطاب و زبان حال را شنیده و پاسخ گفته: «بلی». اینچنین میثاقی نیز از تمامی انسانها در طول حیات دنیا گرفته می­شود.[25]

   رویکرد سوم: رویکرد بسیاری از دانشمندان شیعه است که این آیات و اخبار را پذیرفته­اند و مفاد آنها را که گرفتن امتحان الهی در عالمی پیش از این عالم و در عالم ذر می­باشد، مغایر و متعارض با هیچ یک از اصول اعتقادی شیعه ندانسته‌اند.[26] به عنوان مثال شیخ حر عاملی جایگاه خاصی برای این بحث در معارف شیعی قائل است. وی در کتاب الفصول المهمّة با اختصاص یک باب تحت عنوان «إن الله سبحانه كلّف الخلق كلّهم بالإقرار بالتوحيد ونحوه في عالم الذر» به آن پرداخت.[27]

نامبرده این اخبار را بیش از هزار حدیث و بالاتر از حد تواتر می‌داند.[28]

   موضوع میثاق و تکالیف آدمیان در عوالم پیشین، در برخی از مباحث علم کلام نیز نقش قابل توجهی دارد.

   به عنوان مثال معنای معرفت و جحود و خلق آن دو که سید نعمت الله جزائری در این مورد، پس نقل آراء متعدد می­گوید: «أقول: ويجوز أن يكون خلق المعرفة والجحود في هذا العالم بناء على ما وقع من التكليف في عالم الذر، فتأمل.»[29]

   نکته دیگر این که شناخت انسان به یکتایی خداوند و اطاعت اوامر الهی در این دنیا باید مسبوق به معرفتی الهامی از پیش باشد. که به فطرت تعبیر شده و اگر وجود نداشت، آدمی هیچ گاه خود را مخاطب به بیانات قدسی نمی­دانست. بنابراین بحث فطرت نیز، ریشه در میثاق و امتحان در عالم ذر دارد.

   در مقابل گروه‌هایی مانند اشاعره معرفت الهامی پیشین را در مخاطب قرار گرفتنِ سخنان پروردگار شرط نمی­دانند. ملا محمدامین استرآبادی، به این نظر که در کلام اشاعره آمده اشاره می­کند و در مقام انتقاد از این باور می­گوید:

   «الثالثة - إنه يستفاد منها أن ما زعمه الأشاعرة - من أن مجرد تصور الخطاب - من غير سبق معرفة الهامية بخالق العالم وبأن له رضى وسخطا وأنه لا بد من معلم من جهته ليعلم الناس ما يصلحهم وما يفسدهم - كافٍ في تعلّق التكليف بهم - ليس بصحيح.»[30]

   از آنچه گفته شد، می­توان فهمید که بحث از میثاق و تکلیف آدمیان پیش از این عالم؛ به عنوان یکی از مباحث مطرح شده در احادیث طینت، چگونه و تا چه حد با دیگر مباحث معرفتی مرتبط است.

3. اخبار طینت و اخبار خلقت نوری

    در احادیث متعددی آمده است که نخستین چیزی که آفریده شده، نور پیغمبر و اهل بیت: می­باشد. در برخی دیگر آمده است که خلقت مؤمنین و کفار پیش از این عالم، از نور و ظلمت صورت پذیرفته است. نوری که اهل بیت: از آن آفریده شدند نور پروردگار و جلال عظمتش[31]، دون عرش و یمین عرش[32]، تبیین شده.[33] در برخی از این روایات، خلقت عرش، لوح، خورشید، روشنایی روز، نور دیدگان، عقل، معرفت، چشم بندگان، گوشها و قلوب بندگان از نور پیغمبر دانسته شده[34] و در احادیث دیگر، آفرینش شیعه از نور اهل بیت: بیان شده است.[35]

   برقی - محدث شیعی سدة سوم - بخشی از این روایات را در باب «ما خلق الله تبارک و تعالی المؤمن من نوره» آورده است.[36] محمد بن حسن صفار در کتاب بصائر الدرجات در باب «في خلق أبدان الأئمة علیهم السلام وفي خلق أرواحهم وشیعتهم» به تعدادی از این اخبار پرداخته[37] و کلینی، شماری از این احادیث را در کافی در بابی تحت عنوان «باب خلق أبدان الأئمة و أرواحهم وقلوبهم علیهم السلام»[38] وارد نموده است. علامه مجلسی شمار بسیاری را در باب «بدء خلقه وماجری له فی المیثاق»[39] و برخی را در باب «خلقهم و طینتهم و ارواحهم علیهم السلام» گرد آورده است.

   اخبار طینت و احادیث خلقت نوری اهل بیت:، از آن جهت که هر دو به آفرینش نخستین انسان پیش از این دنیا اشاره دارد، مشترک هستند. علامه مجلسی احادیث طینت و بحث خلقت نورانی را از یک سنخ می­داند و هر کدام از احادیث خلقت نورانی را تعبیر و کنایه برای حقیقت آفرینش طینتی می‌شمارد.[40]

   همچنین وی در شرح حدیثی از احادیث خلقت نورانیِ شیعه، یکی از احتمالات در تفسیر خلقت مؤمن از نور را کنایه و تفسیری از خلقت طینت می‌داند و به تعبیری همه این احادیث را مبیّن برای یک حقیقت می­پندارد که گاهی از آن تعبیر به طینت و گاهی تعبیر به نور می­گردد. وی در شرح حدیثی از احادیث آفرینش مؤمن از نور می­گوید: «خلق المؤمن من نوره: أي من روح طيبة منورة بنور الله، أو من طينة مخزونة مناسبة لطينة أئمتهم عليهم السلام... "أبوه النور وأمه الرحمة" كأنه على الاستعارة أي لشدة ارتباطه بأنوار الله ورحماته، كأن أباه النور وأمه الرحمة أو النور كناية عن الطينة والرحمة عن الروح أو بالعكس.»[41]

   همچنین در برخی از روایات خلقت نورانی اهل بیت:، موضوع آفرینش آن گرامیان از طینت علیین آفرینش اهل بیت علیهم السلام از طینت و گاه خلقت شیعیان ایشان از طینت طیبه اشاره شده است. برای مثال مراجعه شود به باب (بدء خلقه وما جرى له في الميثاق، وبدء نوره وظهوره)[42] و باب (خلقهم وطينتهم وأرواحهم صلوات الله عليهم)[43] در بحار الانوار.

   شایان توجه است که برخی از روایاتی که محدث مجلسی در ابواب خلقت نوری آورده است، از احادیث اختصاصی باب طینت محسوب می­گردد؛ مانند: حدیث بصائر الدرجات از امام صادق7.[44]

   در حدیثی دیگر پیوند خلقت نوری و طینتی بیشتر به چشم می­خورد، که در آن طینت علیین دربردارنده نور قلمداد شده است.[45]

   علامه طباطبائی نیز به پیوند اخبار خلقت نوری و خلقت طینتی توجه دارد. وی در تفسیر المیزان پس از ذکر شماری از احادیث طینت به ذکر احادیث خلقت نوری اشاره کرده و تبیینی از پیوند و ارتباط این دو گروه از احادیث ارائه می­دهد. وی می­گوید: احادیثی که خلقت شیعیان و اهل بیت: از نور، و خلقت مخالفین ایشان از ظلمت و تاریکی را می‌رساند، در حقیقت بیانگر خلقت و آفرینشی است که از خلقت از طینت علیین و سجین انجام می­پذیرد.[46]

   برخی از تعابیر در زیارات مأثوره نیز از اتحاد خلقت طینت و خلقت نوری خبر می­دهد و آن را تأیید می­کند. در زیارت جامعه می­خوانیم: «أشهد أن هذا سابق لكم فيما مضى وجار لكم فيما بقي وأن أرواحكم ونوركم وطينتكم واحدة، طابت وطهرت بعضها من بعض، خلقكم الله أنوارا فجعلكم بعرشه محدقين حتى من علينا بكم فجعلكم في بيوت أذن الله أن ترفع ويذكر فيها اسمه.»[47] در این بخش از زیارت جامعه کبیره به خوبی خلقت روحی نوری و طینتی یکی خوانده شده است و در حقیقت هر کدام از این واژگان اشاره به جنبه‌ای از خلقت پیش از این عالم است.

4. اخبار طینت و اخبار سعادت و شقاوت

    مفاد ظاهر اخبار طینت آن است که سرنوشت آدمیان از پیش تعیین شده است و به واسطه آفرینشی که از طینت خوب و بد صورت پذیرفته، سعادت و شقاوت آنها تعیین گشته است. مشابه این مطلب در شماری از احادیث اهل بیت: نیز وارد شده که به نوعی بر تقدیر ازلیِ بشر در سعادت و شقاوت دلالت دارد.

   بر اساس ظاهر این اخبار، جبر و عدم اختیار انسان در سرنوشت خویش ثابت می­گردد.[48] از این روی اندیشمندان در پی توجیه اخبار سعادت و شقاوت ذاتی بر آمده­اند.

   اما مباحثی که در درون این روایات و تفاسیر آنها مطرح شده، می­تواند در تفسیر، تبیین و توجیه اخبار طینت اثر گذار باشد. و معنای هر یک از دو دسته روایات مکمّل معنای دسته دیگر است.

   علامه طباطبائی در تفسیر المیزان در ذیل آیه شریفه «قل أمر ربي بالقسط وأقيموا وجوهکم عندَ کلّ مسجد وادعوه مخلصين له الدين کما بدأکم تعودون»[49] در تبیین اخبار سعادت و شقاوت و اخباری که درباره خلقت اولیه می­باشد، بحث روایی مفصّلی ارائه می­دهد و در آن­جا روایات طینت و سعادت و شقاوت را در کنار هم بررسی نموده و تحلیل می­کند.[50] علامه روایات سعادت و شقاوت را به پنج گروه تقسیم می­کند که دست کم سه دسته از این اخبار (دسته دوم تا دسته چهارم) از اخبار طینت به شمار می­آید که به تعابیر مختلف، از مطابقت پایان کار انسان با خلقت آغازینش سخن گفته است.

   وی درباره اشتراک موضوع این اخبار می­گوید: «گر چه این روایات از حیث مفاد مختلف­اند؛ همه در این که انتهاء خلقت به شکل خلقت نخستین است و بازگشت انسان مانند آغاز آفرینش اوست و نیز در بیان این نکته که کسی که در خاتمه هدایت یافته، از ابتدا هدایت یافته بوده و گمراه نیز از ابتدا گمراه شده بوده، مشترکند؛ اما این روایات و همچنین آیات در مقام اثبات سعادت و شقاوت ذاتی نیستند و آنچه را برای انسان اثبات می­کنند از قبیل زوجیت برای چهار نیست.»[51]

   با توجه به این اشتراک و پیوند عمیق میان اخبار طینت و موضوع سعادت و شقاوت ذاتی محقق خوئی[52] و امام خمینی[53] هر کدام در بحث از سعادت و شقاوت ذاتی پای اخبار طینت را نیز به میان کشیده­اند و در پی ارائه معنایی معقول از این دسته اخبار بوده­اند؛ اگر چه به تفصیل ورود به مباحث اخبار طینت پیدا نکرده­اند.

   علامه طباطبائی پنجمین دسته از روایاتی را که دلالت بر سعادت و شقاوت ذاتی می­کند، اخباری می­داند که در آنها به موضوع انتقال اعمال سیئه شیعیان و مؤمنین به مخالفین و انتقال اعمال حسنه مخالفین به شیعیان سخن رفته است.[54] می­دانیم که یکی از نکاتی که در اخبار طینت بسیار بدان پرداخته شده، موضوع انتقال اعمال است. با توجه این نکته ارتباط و تأثیرگذاری متقابل این مباحث، بیش از پیش دانسته می­شود.

   در برخی احادیث، آن سعادت و شقاوت ذاتی تفسیر به علم خداوند شده است. امام کاظم7 کلام پیغمبر اکرم6 را نقل می‌کند که فرمود: "الشقي من شقي في بطن أمه والسعيد من سعد في بطن أمه" و در توضیح آن فرمود: «الشقي من علم الله وهو في بطن أمه أنه سيعمل أعمال الأشقياء.»[55] مشابه همین نکته در اخبار طینت آمده که اختلاف در آفرینش سرشت بندگان و همچنین شقاوت و سعادت را مرتبط به علم خداوند دانسته است. طبق حدیث قدسی که در کافی روایت می­کند: «وبعلمي النافذ فيهم خالفت بين صورهم وأجسامهم وألوانهم وأعمارهم وأرزاقهم وطاعتهم ومعصيتهم، فجعلت منهم الشقي والسعيد والبصير والأعمى والقصير والطويل والجميل والدميم والعالم والجاهل والغني والفقير والمطيع والعاصي والصحيح والسقيم.»[56]

   این احادیث، می­تواند مؤید نظر کسانی باشد که خلقت طینتی را تفسیر به علم خداوند می­کنند.

   در ذیل نگاهی اجمالی به بحث سعادت و شقاوت ذاتی در احادیث و توجیه آن می­اندازیم.

   از معروفترین روایاتِ این باب، روایتی است که متن آن از پیغمبر اکرم6 و امام صادق7 نقل شده است. «الشقي من شقى في بطن أمه، والسعيد من سعد في بطن أمه»[57] و حدیث معروف: «الناس معادن؛ کمعادن الذهب و الفضة.»[58] محمد بن احمد بن خالد برقی متوفی 274ه.ق. در المحاسن[59]، کلینی متوفی 329ه.ق. در کافی[60] و شیخ صدوق متوفی 381ه.ق. در التوحید[61] از محدّثانی هستند که در کتب خویش بابی تحت عنوان «باب السّعادة و الشّقاوة» گشوده­اند و احادیثی را که بر رقم خوردن سعادت و شقاوت انسان پیش از خلقتش دلالت دارد در آن گنجانده­اند.

   از ظاهر این احادیث، شبهه سعادت و شقاوت ذاتی انسان بر می­­آید و بزرگان از اندیشمندان شیعه همچون آخوند خراسانی، نیز به آن اشاره کرده و به این احادیث تمسّک جسته­اند.[62]

   امام موسی بن جعفر7 در همین موضوع می­فرماید: «الشقی من علم الله وهو فی بطن أمه أنه سيعمل أعمال الأشقياء والسعيد من علم الله وهو في بطن أمه أنه سيعملُ أعمال السعداء.»[63]

   آن حضرت در شرح ادامه روایت پیامبر اکرم6 که می­فرماید: «اعلموا فکلٌّ میسّرٌ لما خُلِقَ له»، فهم آن را با ملاحظه آیه «وما خلقت الجنّ والإنس إلا ليعبدون» کامل می­داند و حدیث را بر آن عرضه می­نماید. در نتیجه می­افزاید: «ولم يخلقهم ليعصوه.» بنابراین علاوه بر اینکه ذاتی بودن سعادت و شقاوت در این حدیث نفی گردیده، سعادت نیز به منزله هدف آفرینش و به عنوان سرنوشت اختیاری هر شخصی قلمداد شده است.

   در حدیثی دیگر از امیر المؤمنین7 سعادت و شقاوت، به پایان دادن کار خوب و یا بدی که توسط خود انسان صورت می­پذیرد، تفسیر شده است: «حقيقة السعادة أن يختم الرّجل عملَه بالسعادة وحقيقة الشقاء أن يختم الرجل عمله بالشّقاء.»[64]

   از لحاظ عقلی نیز متکلمین در رد ذاتی بودن سعادت و شقاوت گفته‌اند که اگر مقصود از ذاتی بودن سعادت، ذاتی در باب کلیات به معنای جنس و فصل یک چیز باشد، با این اشکال مواجه می­شود که شقاوت نه ممکن است جنس آدم و نه فصل آدم باشد؛ چرا که بنا بر این فرض یکی از این دو با مفهوم انسانی خواهد بود. و چگونه ممکن است سعادت و شقاوت که دو امر متضاد می­باشند هر دو جنس و یا فصل انسان را تشکیل دهند؟ اما اگر مقصود از ذاتی، ذاتی در باب برهان باشد، در این صورت اگر ذاتی به معنای علت تامّه باشد، علاوه بر اینکه مخالف برهان عقلی می­باشد، مخالف وجدان نیز هست؛ چرا که از یک سو برهان جبر را باطل می­داند و از سوی دیگر وجدان نیز حکم به اختیار و آزادی بشر می­کند.

   علامه طباطبائی در تعلیقه بر اصول کافی توضیح می‌دهد که چگونه سعادت و شقاوت نسبت به انسان به یک توضیح، امکانی و به توضیح دیگر، ضروری است.[65]

   وی در تفسیر المیزان تبیین و توجیه دیگری نیز از این موضوع در بحث از اخبار طینت و رجوع سرنوشت انسان به سعادت و شقاوت در خلقت ابتدایی ارائه می­دهد که به آن اشاره خواهد شد.

5. طینت و معاد

   بحث طینت، از برخی جهات به موضوع معاد جسمانی مرتبط می­گردد. برخی از حدیث­پژوهان اعتقاد و باور به احادیث خلقت ارواح پیش از ابدان را در تبیین و توضیح معاد جسمانی و باور آن مؤثّر دانستند.

   به عقیده اینان وجود روحِ جدای از جسم در عوالم پیشین به فهم این جهت از مشکلاتِ معاد جسمانی کمک می‌کند که چطور می­تواند روحی که هنگام مرگ از جسم جدا شده، دوباره به جسم برگردد.

حسن بن سلیمان حلی متوفی 802 هـ.ق. در سخنی به خوبی به این نکته توجه نموده و آن را اینچنین بازگو کرده است: «واعلم هداک الله أن لهذا المقام الشريف أصلًا من عرفه لم ينکر المعراج البدني واستسهله ولم يتوغّر علی عقله، فيقذفه وهو ما روي عن الصادق علیه السلام إن الله خلق أرواحنا من عليين ولم يجعل لأحد... .»[66]

   نکته دیگر طینت باقیه است.[67] طینت باقیه در حقیقت آن چیزی است که وقتی انسان از دنیا می­رود، با اینکه همه اعضای بدن او در قبر متلاشی شده و از بین خواهد رفت؛ اما این طینت باقی می­ماند تا از آن همانطور که نخستین بار آفریده شده، خلق شود.

   در حدیث از امام صادق7 است: «سئل عن الميت يبلى جسده، قال: نعم حتى لا يبقى له لحم ولا عظم إلا طينته التي خلق منها فإنها لا تبلى، تبقي في القبر مستديرة حتى يخلق منها كما خلق أول مرة.»[68]

   مرحوم سید عبد الله شبّر پس از ذکر این حدیث در مصابیح الأنوار کوشیده تا ارائه معنا و تفسیری صحیح از طینت و استداره و ارتباط آن با ثواب و عقاب و معاد بدهد. وی در این زمینه به چهار قول اشاره کرده است:

1. مقصود از طینت، نفس ناطقه­ای است که اصل انسان و حقیقت اوست و وقتی اجزاء بدن از میان رفت، ثواب و عقاب داده می­شود تا زمانی که خداوند جسدی را بیافریند و برای بار دوم ثواب و عقاب بدان تعلق بگیرد.

2. نظر دوم مقصود طینت را نطفه می­داند؛ چرا که طینت آن اصلی است که اجزاء اصلیه؛ مانند: گوشت، استخوان، عصب و... از آن متولد می­شود.

3. نظر سوم مراد از طینت را خاکی می­داند که در نطفه داخل شده.

4. مراد از طینت، ذره­ای از ذراتی است که در ازل مورد سؤال قرار گرفته است.[69]

6. طینت و قضاء و قدر

    قدر به معنای اندازه است، یعنی: قرار دادن حد و اندازه­ای از جانب پروردگار برای هر پدیده­ای که تحت تأثیر شرائط معیّن و علل مشخّص تحقق می­یابد. خداوند متعال می­فرماید: «إِنّا کلَّ شَیء خَلَقْناهُ بِقَدَر»[70]، «وَ إِنْ مِنْ شَیء إِلاّ عِنْدنا خَزائِنُهُ وَما نُنَزِّلُهُ إِلاّ بِقَدَر مَعلْوم.»[71]

   قضاء به معنای قطع و حتمیت پدیده­ای توسط پروردگار پس از فراهم آمدن مقدمات و علل آن است. این مفهوم ریشه در آیات قرآن مجید دارد. خداوند متعال می­فرماید: «وَ إِذا قَضى أَمْراً فَإِنَّما یقُولُ لَهُ کنْ فَیکونُ»[72]، «هُوَ الّذی خَلَقَکمْ مِنْ طین ثُمَّ قَضى أَجَلاً.»[73]

   بر اساس اخبار طینت، تقدیر و قضاء الهی بر آن رقم خورده که آفرینش سرشت شیعیان در عالمی پیش از این عالم با طینتی از طینت خوب رقم بخورد و همینطور آفرینش سرشت مخالفین اهل بیت: بالعکس باشد.

   برخی از احادیث دلالت بر پیوند عمیق میان فهم مسأله کیفیت آفرینش نخستین انسان و فهم مسأله قضاء و قدر دارند به طوری که در روایتی از امام باقر7 آمده است: «لو علم الناس کيف کان ابتداء الخلق لما اختلف اثنان». علامه مجلسی در تفسیر این عبارت می‌نویسد: «مقصود از «لما اختلف اثنان» آن است که هیچ کسی در مسأله قضاء و قدر اختلاف نمی­کرد.»[74]

7. طینت و نفس انسانی

    بحث از اینکه نفس انسان مجرّد است یا غیر مجرّد؟ بحثی است پر دامنه که از قدیم میان حکماء و متکلّمین مطرح بوده است. حکماء قائل به مجرّد بودن نفس بوده و در مقابل بسیاری از متکلمین معتقد به غیر مجرد بودن نفس بوده­اند.

   این بحث از مباحثی است که ارتباط مستقیمی با بحث طینت دارد. آقا جمال الدین خوانساری در کتاب شرح احادیث طینت در بخشی از مقدمه کتاب تحت عنوان «تتمه» به اختلاف حکماء و متکلمان می‌پردازد در اینکه نفسِ انسانی مجرد است یا غیر مجرد؟ و به ارتباط مستقیم با بحث طینت اشاره کرده است.[75]

   بیشتر متکلمین که اعتقاد به غیر مجرد بودن نفس انسان دارند، احادیث طینت را بر ظاهر خود حمل می­کنند؛ چرا که می­تواند بدن مؤمنین از گِلی خلق شده باشد و بدن کفار از گِلی دیگر؛ و بدین صورت اختلاف در خوبی و بدی و صدور اعمال پسندیده و ناپسند از انسان می­پذیرد.

   همچنین آنچه در احادیث طینت وارد که که کسی که از طینت بد خلق شده، نمی­تواند از طینت خوب خلق شود و کسی که از طینت خوب خلق شده، نمی‌تواند از طینت بد خلق شود، بنا بر اعتقاد این دسته از متکلمین، روشن و بدون اشکال است.

   اما بنا بر اعتقاد حکماء که نفوس انسانیه مجرد است، بین ظاهر احادیث طینت و مجرّد بودن نفس تعارض پیش می­آید؛ چرا که به اعتقاد حکماء فاعل نفس است و بدن به منزله آلتی برای نفس می­باشد و اختلاف طینت موجب این نمی‌شود که نفسی که تعلق به بدنی که طینت خوب دارد، اعمال حسنه انجام دهد و در مقابل نفسی که تعلق به بدنی که طینت بد دارد، اعمال سیئه و گناه انجام دهد. در حالیکه مفاد ظاهر احادیث طینت چنین است که اختلاف در بدنی که متعلق به طینت خوب و بد است، موجب اعمال حسنه و سیئه می­باشد.

   در این میان دیدگاه صدر المتألهین پیرامون نفس و حرکت جوهری نیز دیدگاهی متفاوت است که علامه طباطبائی بر اساس آن به شرح متفاوتی از اخبار طینت پرداخته است.

8. طینت و انتقال اعمال

   در روایات متعددی از اخبار طینت به این مطلب اشاره شده است که اعمال زشت و گناهان شیعیان اهل بیت: به مخالفین اهل بیت: منتقل می­گردد و در مقابل، هر عمل پسندیده و صالحی که از سوی مخالفین اهل بیت: صادر گردد، به شیعیان ایشان انتقال می­یابد.

   امام باقر7 به راوی فرمود: به من بگو، از خورشید هنگامی که طلوع می­کند و شعاع نورش در شهرها آشکار می­گردد، آیا جدا از قرص می­شود؟ گفتم: در هنگام طلوعش جداست. فرمود: آیا هنگامی که خورشید غایب می‌گردد، آن شعاع به قرص بر نمی­گردد؟ گفتم: آری. امام فرمود: همینطور هر چیزی به سنخ و جوهر و اصل خویش باز می­گردد. هنگامی که روز قیامت فرا رسد، ناصب و طینتش همراه با گناهانی است که از مؤمن ملحق به او می­گردد و مؤمن و طینتش نیز گرفته می­شود و حسنات و کارهای خیر از ناصب نیز به او ملحق می‌گردد...»[76]

   موضوع انتقال اعمال با تعابیری نزدیک به تعابیری که در احادیث طینت بکار رفته، در اخبار عامّه نیز مشاهده می­گردد؛ اما در احادیث ایشان سخن از انتقال اعمال بین مسلمانان با مسیحیان و یهودیان رفته است.

حاکم نیشابوری متوفی 406 هـ.ق. در کتاب المستدرک از ابوموسی روایت می‌کند که رسول خدا6 فرمود: «ليجيئن أقوام من أمتي بمثل الجبال ذنوبا، فيغفرها الله لهم ويضعها على اليهود والنصارى.»

   حاکم نیشابوری این حدیث را از احادیثی می­داند که بنا بر شروط شیخین (بخاری و مسلم) صحیح است؛ گرچه در صحاح خویش نیاورده­اند.[77]

   وی حدیث دیگری نیز در این موضوع با اضافاتی بر حدیث قبلی می­آورد: که رسول الله6 فرمود: «تحشر هذه الأمة على ثلاثة أصناف صنف يدخلون الجنة بغير حساب وصنف يحاسبون حسابا يسيرا [أو صنف يجيئون] على ظهورهم أمثال الجبال الراسيات، فيسأل الله عنهم وهو أعلم بهم، فيقول: ما هؤلاء؟ فيقولون: هؤلاء عبيد من عبادك فيقول: حطّوها عنهم واجعلوها على اليهود والنصارى وأدخلوهم برحمتي الجنة.»[78]

ابو داود طیالسی از ابوموسی روایت کرده که رسول الله6 فرمود: «لا يموت مؤمن إلا أدخل الله مكانه النار يهوديا أو نصرانيا.»[79]

   در برخی از روایات عامّه، از انتقال اعمال مسلمانان به مشرکین سخن رفته است. ابن ماجه در سنن خود، در باب ویژگیهای امت پیغمبر و بیهقی از انس روایت می­کنند: «قال رسول الله6: إن هذه أمة مرحومة عذابها بأيديها، فإذا کان يوم القيامة دفع إلی کلّ رجل من المسلمين رجلٌ من المشرکين، فيقال: هذا فداؤک من النار.»[80]

   انتقال اعمال به صورتی که در روایات طینت مطرح گشته، دست کم در نظر اولیه مخالف با عدالت الهی است و با نصوصی همچون آیه شریفة: «ولا تزر وازرة وزر أخری» تعارض دارد.

از همین روی برخی از علماء عامّه این روایات را به خاطر تعارضشان با عدل الهی و نصوص قرآنی و روایی رد کرده­اند و یا توجیه نموده­اند. علامه میرحامد حسین آراء علماء اهل سنت را در این باره در ضمن کتاب «استقصاء الإفحام» جای داده است که تلخیص آن توسط دانشمند محترم سید علی میلانی «استخراج المرام من استقصاء الإفحام» انجام پذیرفته و در دسترس است.[81]

 نتیجه­گیری

   با توجه به مطالب پیش­گفته، چنین بدست می­آید که بررسی و فهم اخبار طینت، از سویی تحت تأثیر موضوعات متعدد دیگر و از سوی دیگر مؤثر بر موضوعات دیگر در معارف حدیثی کلامی شیعه است. این تأثیر و تأثر، گاه در اصل اثبات و یا انکار می­باشد و گاه در کیفیت تفسیر و تحلیل اخبار طینت و دیگر موضوعات مرتبط با آن تحقق می­یابد. از این روی برای ارائه تحلیلی جامع و کامل از اخبار طینت، باید در موضوعاتی که با اخبار طینت پیوند خورده است، تبیینی کامل داشت تا بتوان با توجه به تمامی این موضوعات در کنار یکدیگر، به منظومه­ای جامع و بدون تعارض و نقصان رسید.

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع

1. بحرانی، سید هاشم. (بی­تا). البرهان فی تفسیر القرآن، تحقیق: قسم الدراسات الاسلامیة في مؤسسة البعثة، مؤسسة البعثة قم.

2. بحرانی، یوسف. (1409). الحدائق الناضرة، قم، مؤسسه نشر اسلامی.

3. برقی، احمد بن محمد بن خالد. (1330 ش). المحاسن، تهران، دار المکتب الاسلامیة.

4. بیابانی اسکویی، محمد.(1386). انسان در عالم اظله و ارواح: آیات و احادیث، فصلنامه سفینه، شماره 15، صص 9-33.

5. بیهقی، احمد بن الحسین. (1410ق). شعب الایمان، تحقیق: ابی هاجر محمد زغلول، دار الکتب العلمیة، بیروت.

6. جزائری، سید نعمت الله. (1417ق). نور البراهین، تحقیق: سید مهدی رجائی، مؤسسة النشر الاسلامی، قم.

7. حائری، محمد حسین. (1404ق). الفصول الغرویة فی الاصول الفقهیة، دار احیاء العلوم الاسلامیة، قم.

8. حلی، حسن بن سلیمان. (1424ق).  المحتضر. تحقیق: سید علی اشرف، انتشارات المکتبة الحیدریة .

9. حلی، حسن بن سلیمان. (بی­تا). مختصر البصائر، تحقیق: مشتاق المظفر، بی­نا، بی­جا. خراسانی، محمد کاظم. (1409ق). کفایة الاصول، تحقیق: مؤسسة آل البیت:، مؤسسة آل البیت:، قم.

10. خوانساری، آقا جمال الدین. (1359). شرح احادیث طینت، به اهتمام عبد الله نورانی، تهران.

11. خوئی، سید ابو القاسم. (1419ق). محاضرات في أصول الفقه، تقریر: اسحاق فیاض، مؤسسة النشر الإسلامی، قم.

12. سبحانی، جعفر. (1418ق). لب الاثر فی الجبر و القدر، مؤسسة الامام الصادق7 قم.

13. شبر، سید عبد الله. (بی­تا). مصابیح الانوار فی حل مشکلات الاخبار، کتابفروشی بصیرتی، قم.

14. صفار، محمد بن حسن. (1404ق). بصائر الدرجات، تحقیق: میرزا حسن کوچه باغی، منشورات الاعلمی، تهران.

15. طباطبائی، سید محمد حسین. (بی­تا). تفسیر المیزان، قم، منشورات جماعة المدرّسین.

16. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، تحقیق لجنة من العلماء و المحققين، بیروت، منشورات الأعلمی، 1415ق.

17. طیالسی، سلیمان بن داود. (بی­تا). مسند ابی داود الطیالسی، دار المعرفة، بیروت.

18. عکبری، محمدبن محمد بن نعمان. (1414ق). تصحیح اعتقادات الامامیة، تحقیق: حسین درگاهی، دار المفید للطباعة و النشر و التوزیع، بیروت.

19. عروسی حویزی، عبد علی بن جمعة. (1412ق). تفسیر نور الثقلین، تصحیح و تعلیق: سید هاشم رسولی محلاتی، مؤسسة اسماعیلیان، قم.

20. عیاشی، محمد بن مسعود. (بی­تا). تفسیر العیاشی، تحقیق: سید هاشم رسولی محلاتی، المکتبة الاسلامیة، تهران.

21. قزوینی، محمد بن یزید، سنن ابن ماجة، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، دار الفکر للطباعة و النشر و التوزیع.

22. قمی، علی بن ابراهیم. (1404ق). تفسیر القمی، قم، موسسه دارالکتاب.

23. قمی، محمد بن علی بن بابویه. (1386ق). علل الشرایع، نجف اشرف، منشورات المکتبه الحیدریه.

24. قمی، محمد بن علی بن بابویه. (1417ق). الأمالی، تحقیق: قسم الدراسات الاسلامیة في مؤسسة البعثة، مؤسسة البعثة.

25. قمی، محمد بن علی بن بابویه. (بی­تا). من لا یحضره الفقیه، قم، موسسه النشر الاسلامی.

26. قمي، محمد بن علی بن بابویه. (بی­تا). التوحید، قم، منشورات جماعة المدرسین.

27. کربلائی، جواد بن عباس. (1428ق). الانوارالساطعة فی شرح زیارة الجامعة، مؤسسة الاعلمی، بیروت.

28. کلینی، محمد بن یعقوب. (1363 ش).  الکافی، تهران، دار الکتب الاسلامیة.

29. مازندرانی، مولی محمد صالح. (1421ق). شرح أصول الکافی، تعلیقات: میرزا ابو الحسن شعرانی، تصحیح: سید علی عاشور، دار احیاء التراث العربی، بیروت.

30. مجلسی، محمدباقر. (1403ق). بحارالانوار، بیروت، موسسه الوفاء.

31. مجلسی، محمد باقر. (1411ق). مرآة العقول في شرح اخبار آل الرسول، تحقیق: شیخ علی آخوندی و سید جعفر حسینی، دار الکتب الاسلامیة، تهران.

32. میلانی، سید علی، استخراج المرام من استقصاء الإفحام، مؤلف، قم، 1425ق.

33. نوری، حسین. (1415ق). خاتمة المستدرک، قم، موسسه آل البیت:.

34. نیشابوری، عبدالله بن بیع. (بی­تا). المستدرک علی الصحیحین، تحقیق: یوسف عبدالرحمن مرعشلی، دارالمعرفة، بیروت.

 

 



*. محقق و پژوهشگر حوزه علمیه مشهد                 آدرس ایمیل جهت جلوگیری از رباتهای هرزنامه محافظت شده اند، جهت مشاهده آنها شما نیاز به فعال ساختن جاوا اسكریپت دارید

**. دانش پژوه علوم حدیث                         آدرس ایمیل جهت جلوگیری از رباتهای هرزنامه محافظت شده اند، جهت مشاهده آنها شما نیاز به فعال ساختن جاوا اسكریپت دارید

[3]. تفسیر القمی 1: 39- 41.

[4]. مجلسی در بحار الانوار با توجه به این نکته اخبار این چنینی را در باب الطینة و المیثاق گرد آورده است. بحار الانوار5: 237- 238.

[5]. علل الشرائع 1: 117.

[6]. الکافی 2: 9-10.

[7]. علامه سید عبد الله شبر در مصابیح الانوار فی حل مشکلات الاخبار با ارائه نُه نظریه در توجیه و تفسیر این اخبار، در صدد پاسخگویی از این مشکلات بر آمده است. مصابیح الانوار فی حل مشکلات الاخبار 1: 4-18.

[8]. المحاسن 1: 135.

[9]. بصائر الدرجات: 109- 110.

[10]. بصائر الدرجات: 45-47.

[11]. علل الشرائع 1: 82-84.

[12]. بحار الأنوار5: 276.

[13]. بنا بر تفسیر حدیث­شناسان قبلیّت عالم ذر و عالم ارواح، قبلیّت زمانی نیست؛ بلکه مقصود قبلیت رتبی است؛ چرا که اساسا در تفسیر عالم ذر چنین گفته می­شود که بطنی از بطون عالَم می­باشد که زمان در آن بی­معناست.

[14]. در برخی از روایات وارد شده که آدمیان در این عالم به هیئت ذر آفریده شدند: «...فأخرج ذریته من صلبه نسما في هيئة الذر.فألزمهم العقل وقرّرهم أنه الرب...» مختصر بصائر الدرجات: 226. از این روی به آن عالم ذر می­گویند.

   شایان ذکر است که برای این عالم در روایات متعدّد، تعابیر مختلفی بیان شده است. در برخی از روایات، از آن تعبیر به عالم أظِلّة، در برخی أشباح و در برخی نیز ارواح شده که هر کدام ناظر به جلوه خاصی از این عالم بوده است. مثلا از عالم ذر به عالم ظلال و اظله تعبیر شده چرا که به منزله ظل و سایه این عالم می­باشد. مرآةالعقول5: 162، نور البراهین: 160. نظریه دیگری نیز وجود دارد که عوالمی را که با تعابیر مختلف آمده جدای از یکدیگر می­داند. تفصیل این بحث در جای خود می‌آید.

[15]. بحار الأنوار 58: 134-135.

[16]. رجوع شود به بحار الأنوار 58: 131.

[17]. در میان اندیشمندان، متکلمان و مفسران برجسته، شیخ مفید (تصحیح اعتقادات الامامیة: 83- 86)، سید مرتضی (در امالی) و ثقة الاسلام طبرسی (مجمع البیان 4: 391- 392) از منکرین عالم ذر محسوب می­شوند و در این زمینه به ادله متفاوتی بر عدم وجود عالم ذر استدلال کرده­اند. در مقابل افرادی همچون صدر الدین شیرازی (العرشیة: 136) میرزا حسین نوری (خاتمة المستدرک 4: 218) با توجه به کثرت روایات این باب عالم ذر را از ضروریات خوانده اند. مجلسی این اخبار را قریب به تواتر دانسته و شیخ عبد النبی عراقی نیز اخبار این باب، را از متواترات لفظی دانسته است. (سفینه شماره 15 ص 15)

[18]. الأمالی للصدوق: 209.

1. روایات متعدّدی پیرامون تفسیر این آیه و چگونگی میثاق در عوالم پیشین وارد شده است. در برخی از این روایات اشاره به میثاق برای ربوبیت خداوند متعال شده در برخی علاوه بر آن از میثاق برای ولایت اهل بیت: نیز سخن به میان آمده و در شماری نیز تنها به میثاق اهل بیت: اشاره شده است. رجوع شود به تفسیر العیاشی2: 40-41، تفسیر البرهان2: 603- 612، تفسیر نور الثقلین2: 92-102. علامه طباطبائی پس از ذکر شماری از این احادیث میثاق چنین نتیجه‌ای می­گیرد که میثاق برای امور متعدّدی بوده، از جمله ربوبیت پروردگار، نبوّت پیامبر6 و  ولایت اهل بیت:. تفسیر المیزان8: 324.

[20]. تعلیقه علامه شعرانی بر شرح اصول کافی 7: 104.

[21]. برخی از عالمان، تکالیف و امتحانات را نیز متعدّد فرض کرده­اند؛ مانند: محدّث استر آبادی که تکالیف پیش از این عالم را در دو عالم متفاوت فرض نموده، و یک تکلیف مرتبط به عالم مجرّد محض و دیگری را در عالم ظلال دانسته است.

[22]. علل الشرائع 1: 162- 163.

[23]. مرآة العقول 7: 38.

3. بنگرید: تعلیقات شعرانی بر شرح کافی مازندرانی ج 7 ص 104 و 132.

[25]. المیزان 8: 318.

[26]. برای اطلاع بیشتر در این زمینه رجوع شود به تفسیر المیزان 8: 162- 318، مرآة العقول 7: 38- 54.

[27]. الفصول المهمّة1: 420- 425.

[28]. الفصول المهمّة 1: 425.

[29]. نورالبراهین 1: 545.

[30]. الحدائق الناضرة 3: 40.

[31]. بحار الانوار 3: 307، 4: 42، 15: 24، 25، 25: 17،

[32]. بحار الانوار1: 109.

[33]. در روایتی آمده است که هر یک از انبیاء الهی نیز از نور خداوند متعال آفریده شدند و پروردگار از هر قطره­ای از نور خویش پیغمبری را آفرید. بحار الانوار54: 200.

[34]. بحار الانوار25: 22.

[35]. بحار الانوار 26: 256.

[36]. المحاسن 1: 131- 132.

[37]. بصائر الدرجات: 39- 40.

[38]. بحار الأنوار 1: 389-390.

[39]. بحار الانوار 15: 2- 174، 30: 103، 40: 195.

[40]. بنگرید: بحار الانوار 26: 256.

 

[41]. بحار الأنوار 64: 73- 74.

2. بحار الانوار 15: 21.

3. بحار الانوار 25: 1

4. بحار الانوار 25: 9.

[45]. علل الشرائع 1: 117.

[46]. المیزان 8: 104.

[47]. من لا یحضره الفقیه2: 613.

[48]. علامه طباطبائی در تفسیر المیزان اشکالاتی را که ظاهر این اخبار دارد به خوبی تبیین می‌کند. وی می‌نویسد:

   الف. سعادت و شقاوت ذاتی با مالکیت مطلقه الهی منافات داشته، و مستلزم محدود نمودن سلطنت پروردگار می‌باشد که قرآن، سنت و عقل مخالف با آن است.

   ب. چنین امری مستلزم اختلال نظام عقل در جمیع مبانی عقلاست؛ چرا که بنای جمیع عقلاء بر تأثیر تعلیم و تربیت می‌باشد و همه بر این که برخی از اعمال نیک و ممدوح است و وبرخی از کارها زشت و ناپسند و قابل سرزنش می‌باشد اتفاق نظر دارند.

   ج. لازمه این سخن آن است که تشریع و فرستادن کتابهای آسمانی و نیز ارسال پیامبران همه لغو و بیهوده باشد. همچنین دیگر اتمام حجت در ذاتیات هر طور که تصور گردد معنا نخواهد داشت؛ زیرا بنا بر این فرض، انفکاک ذوات از ذاتیات خود محال است؛ حال آنکه قرآن کریم در جای جای خود با این لوازم مخالفت صریح دارد. المیزان 8: 95.

[49]. اعراف: 29.

[50]. المیزان 8: 95- 132. سید نعمت الله جزائری از محدّثین شهیر قرن دوازدهم هجری نیز با توجه به اشتراک موضوع سعادت و شقاوت در احادیث طینت و احادیثی که دلالت بر سعادت و شقاوت ذاتی می­کند، به ارائه تحلیلی مشترک پیرامون این دو دسته از اخبار می­دهد. نور البراهین2: 285-290. همچنین شیخ محمد حسین غروی اصفهانی معروف به کمپانی در تبیین اختلاف و تفاوت بندگان در فرمانبرداری و معصیت می­گوید: این اختلاف ناشی از اراده و اراده ناشی از اختلاف دواعی و اختلاف دواعی ناشی از اختلاف ادراکات و اختلاف ادراکات ناشی از اختلاف استعدادها و اختلاف استعدادها ناشی از اختلاف ذوات و طبائع می­باشد. دلیل و مؤید این مطلب نیز اخبار طینت و اخبار سعادت و شقاوت عنوان می­کند. کمپانی در این تبیین به نکته مشترک بین احادیث طینت و سعادت و شقاوت نظیر: «السعید سعید فی بطن امه و الشقی شقی فی بطن امه» توجه و اشاره داشته است. الفصول الغرویة: 328-329. امام خمینی نیز در کتاب لب الأثر في الجبر والقدر به این نقطه مشترک در روایات طینت و سعادت و شقاوت توجه و اشاره کرده است. لب الأثر فی الجبر و القدر: 117-123.

[51]. المیزان 8: 95.

[52]. محاضرات في  أصول الفقه 2: 111

[53]. چهل حدیث: 545و 552.

[54]. المیزان 8: 99.

[55]. التوحید: 356.

[56]. الکافی 2: 9.

[57]. التوحید: 356.

[58]. من لا یحضره الفقیه4: 380.

[59] . المحاسن 1: 279- 281.

[60]. الکافی 1: 152- 154.س

[61]. التوحید: 354- 358.

[62]. کفایة الاصول: 68. شایان ذکر است که مرحوم آخوند پس از ذکر دو روایت پیش­گفته و سخن از اثبات ذاتی بودن سعادت و شقاوت انسان می­گوید: «قلم به اینجا رسید سر بشکست.» از این سخن می­توان چنین احتمال داد که مرحوم آخوند خراسانی اعتقادی به ذاتی بودن سعادت و شقاوت انسان ندارد، در عین حال که به هر دلیل، از ورود تفصیلی به آن خودداری کرده است.

[63]. التوحید: 356.

.[64] بحار الأنوار5: 154.

[65]. کافی 1: 153 تعلیقه 1.

[66]. المحتضر: 44-45.

[67]. مصابیح الأنوار1: 18.

3. الکافی 3: 251.

[69]. مصابیح الأنوار في حل مشکلات الأخبار1: 18- 19. (نقل به تلخیص)

[70]. قمر: 49.

[71]. حجر 21.

[72]. بقره : 117.

[73]. انعام: 2.

[74]. بحار الأنوار 5: 253.

[75]. شرح احادیث طینت: 15-17.

[76]. بحار الانوار5: 232.

[77]. المستدرک علی الصحیحین4: 252- 253.

[78]. المستدرک علی الصحیحین 4: 253.

[79]. مسند ابی داود الطیالسی: 68.

[80]. سنن ابن ماجة 2: 1434، شعب الإيمان 1: 342.

.[81] استخراج المرام من استقصاء الإفحام1: 359- 371.

 

 

خبرنامه

نــــام:

ایمیل: