اللهم و صلّ علی الطاهرة البتول، الزهراء ابنة الرسول، امّ الائمة الهادین ... و مستودعاً لحکمة؛ (بحارالانوار ، ص 181) اللهم صلّ علی فاطمة بنت نبیّک و زوجه ولیّک و امّ السبطین الحسن و الحسین ...؛(بحارالانوار، ج 99 ، ص 45) اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سرّ المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک
بررسی شواهد منتقله بودن و نااستواری روایت خنده حام بن نوح در تفسیر مجمع البیان ـ کامران اویسی، سید رضا مؤدب مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
شماره سفینه - سفینه 53
دوشنبه ، 9 اسفند 1395 ، 09:11

بررسی شواهد منتقله بودن و نااستواری روایت خنده حام بن نوح در تفسیر مجمع‌البیان

کامران اویسی*[1]

سید رضا مؤدب**[2]

چکیده: نوشتار پیش رو پژوهشی است درباره یکی از مصادیق روایات معروف به "منتقله" که به مسأله خندیدن حام به پدرش نوح7 اختصاص دارد. اکثر دانشمندان اهل تسنن روایت خنده حام بن نوح را بدون تحلیل، نقل نموده‌اند. شیخ طبرسی گرچه روایت مورد بحث را نقل کرده اما به نظر می‌رسد آن را نپذیرفته است. علاوه بر بحث دلالی آن، که به سبب تسرّی گناه ادعایی حام بن نوح بر اولاد و نسل‌های بعدی وی، مخالف عدل الهی است؛ آنچه که در این خصوص مورد غفلت واقع شده است، ندرت نقل روایت خنده حام بن نوح در مصادر اولیه حدیثی شیعه و فراوانی آن در منابع اهل تسنن است؛ بلکه روایاتی نیز در کتب حدیثی شیعه و در مواردی در کتب اهل تسنن وجود دارد که مخالف آن است مانند حرمت شرب خمر در تمامی ‌شرایع، نفرین حام به سبب مجامعت با همسرش در کشتی. وجود نقل‌هایی مرسل یا با سند ضعیف، وجود انگیزه انتقام جویی از کنعانیان به عنوان اولاد حام از سوی یهودیان با جعل حدیث مذکور، ایجاد وهن در مذهب تشیع با ورود اسرائیلیات از سوی برخی راویان ضعیف، شباهت میان نقل تورات و روایت خنده حام بن نوح، مخالفت با عدل الهی و وجود رگه‌های تعصبات نژادی و قومی، منتقله بودن آن را از کتب عامه توسط امین الاسلام طبرسی محتمل می‌سازد. بنابراین روایت مورد بحث از امام ‌هادی7 صادر نشده است؛ بلکه به سبب اغراض سیاسی و تکیه بر سخنان امثال وهب بن منبه چنین نسبتی به ایشان داده شده است.

کلیدواژه‌ها: حام، نوح، خنده، روایات منتقله، طبرسی، عدل، مجمع البیان.

 

مقدمه

   هدف از این مقاله، بحث از واقعیت صدور روایت حام بن نوح و عدم آن؛ نیز بررسی استواری روایت مذکور و یا عدم آن، با توجه به تسرّی دادن گناه ادعایی حام بن نوح به نسل‌ها و فرزندان دیگر اوست. به عبارت دیگر آیا سعادت یک یا چندین نسل با گناه یکی از اجداد آنها، به شقاوت تبدیل می‌شود؟

   منظور از منتقله بودن، این است که روایتی از یک مذهب مانند اهل سنت به مذهب دیگر مثل شیعه انتقال یافته باشد. ظاهراً اولین شخصی که روایات انتقال یافته از اهل سنت به شیعه را به روایات منتقله نامگذاری نمود، مرحوم سید مرتضی عسکری است. (ر.ک: عسکری، ج 3، ص 13) وجود قرینه‌هایی - که بیشتر مبتنی بر کشف شباهت‌های صدوری و لفظی و معنوی است و نیز رسیدن به منابع مشترکی که حدیث از آن اخذ شده- احتمال انتقال را قوّت می‌بخشد. برای تعیین مبدأ و منشأ روایت، تا حدّ امکان لازم است به مصدر اولیه آن دست یافت. به عبارت دیگر وجود تشابه سندی و متنی، احتمال انتقالی بودن را افزایش می‌دهد. در منابع شیعه و اهل تسنن، روایاتی وجود دارد که حاکی از خندیدنِ همراه با تمسخر حام پسر نوح7 به سبب نمایان شدن عورت حضرت نوح (جلّ مقامه) است.

   امین الاسلام طبرسی در ذیل آیه‌های 59 تا 64 سوره اعراف، روایاتی تحت عنوان "قصة نوح" آورده است (فضل بن حسن طبرسی، ج 4، ص670) از جمله روایتی که در این مقاله به "روایت خنده حام بن نوح" نامگذاری می‌شود. در ادامه متن و ترجمه روایت خنده حام بن نوح خواهد آمد.

متن و ترجمه روایت خنده حام بن نوح

   متن و ترجمه روایت مجمع‌البیان که در مقاله حاضر با نام "روایت خنده حام بن نوح" عنوان شده است، در ادامه خواهد آمد:

   روى الشيخ أبو جعفر بن بابويه عن علي بن أحمد بن موسى قال حدثنا محمد بن أبي عبد الله الكوفي قال حدثنا سهل بن زياد الآدمي قال حدثنا عبد العظيم بن عبد الله الحسني قال سمعت علي بن محمد7 يقول عاش نوح7 ألفين و خمسمائة سنة و كان يوما في السفينة نائما فهبت ريح فكشفت عورته فضحك حام و يافث و زجرهما سام و نهاهم عن الضحك و كان كلما غطى سام ما يكشفه الريح كشفه حام و يافث فانتبه نوح فرآهم يضحكون فقال ما هذا فأخبره سام بما كان فرفع نوح يده إلى السماء يدعو فقال اللهم غير ماء صلب حام حتى لا يولد له إلا السودان اللهم غير ماء صلب يافث فغير الله ماء صلبيهما فجميع السودان من صلب حام حيث كانوا و جميع الترك و السقلاب و يأجوج و مأجوج و الصين من يافث و جميع البيض سواهم من سام و قال نوح لحام و يافث جعل الله ذريتكما خولا لذرية سام إلى يوم القيامة لأنه بر بي و عققتماني فلا زالت سمة عقوقكما لي في ذريتكما ظاهرة و سمة البر بي في ذرية سام ظاهرة ما بقيت الدنيا. (فضل بن حسن طبرسی، ج 4، ص 671)

   ترجمه: عبد العظيم حسنى نقل كرده است كه امام ‌هادی7 فرمود: نوح دو هزار و پانصد سال زندگى كرد. روزى سوار كشتى بود و خوابش برد، در اين وقت بادى وزيد و عورتش پيدا شد. حام و يافث خنديدند و سام آنها را منع كرد و عورت را پوشانيد؛ لكن آن دو هر بار كه وى عورت پدر را مى‌پوشانيد، برهنه مى‌كردند. نوح بيدار و متوجه خنده آنها شد. علت خنده را پرسيد. سام به نوح جریان را خبر داد. نوح دست‌ها را به آسمان بلند كرد و گفت: خدايا، نطفه حام را تغيير ده تا فقط سياهان از او به وجود آيند و نطفه يافث را تغيير ده. خداوند نطفه آنها را تغيير داد. تمام سیاهان از صلب حام، تمام ترك و سقلاب و يأجوج و مأجوج و چينيان از صلب يافث و تمام سفيد پوست‌هاى ديگر از صلب سام هستند. نوح به حام و يافث گفت: خداوند اولاد شما را بردگان اولاد سام گردانيد؛ زيرا او به من نيكى كرده و شما مرا نافرمانى كرديد. مادامی ‌که دنیا هست، علامت نافرمانى شما در نسل شما و علامت نيكى سام در نسلش آشكار خواهد شد.

   درباره برخی از واژگان عربی در متن روایت، ذکر نکاتی ضروری است؛ سقلاب یعنی اهالی و نژاد قسطنطنیه و اسلاو‌ها. (ر.ک: طیب، ج 7، ص 52؛ حسینی تهرانی، ج 2، ص 269) عققتماني از عاقَّ- مُعَاقَّةً [عقّ] أَباهُ مشتق شده است یعنی پدر خود را آزار داد و با او مخالفت كرد. (ر.ک: فیومی، ج ‌2، ص 422؛ حميرى، ج 7، ص 4299)

روایت خنده حام بن نوح در منابع شیعه

   این روایت در برخی منابع روایی شیعه آمده است. شیخ صدوق و به تبع آن علامه مجلسی و برخی دیگر روایت مورد بحث را آورده‌اند که مرحوم طبرسی نیز از شیخ صدوق نقل کرده است. سند روایت مذکور این چنین است:

   حَدَّثَنَا عَلِيُّ- بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْكُوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا سَهْلُ بْنُ زِيَادٍ الْآدَمِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ الْعَظِيمِ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْحَسَنِيُّ قَالَ سَمِعْتُ عَلِيَّ بْنَ مُحَمَّدٍ الْعَسْكَرِيَّ7. (صدوق، علل الشرایع، ج1 ص 31-32؛ کاشانی، ج2، ص 542؛ مجلسی، بحارالانوار، ج6 ص314؛ جزائری، ص 69؛ عروسی حویزی، ج2، ص 362؛ قمی ‌مشهدی، ج6، ص 167- 168)

بررسی سندی

   الف. عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّد: معمولاً وقتی چنین نامی ‌در اوایل اسناد شیخ صدوق می‌آید، مقصود دقاق است. به عبارت دیگر او همان علي بن احمد بن موسى الدقاق از مشایخ صدوق است. (حائری مازندرانی، ج‌4، ص 347؛ نوری، خاتمة المستدرک، ج ‌8، ص210؛ خویی، ج ‌12، ص 277) آیت الله خویی اتحاد او را با عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِمْرَانَ، بعید نداسته است. (خویی، ج 12، ص 279) از باب شیخیت اجازه به ویژه شیوخ صدوق که خلافی بر عدم آن مانند نصب موجود نیست و نیز ترضّی صدوق بر وی که ظهور در مدحش دارد؛ بنابراین وی ممدوح و امامی ‌است.

   ب. مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْكُوفي: آیت الله خویی و آیت الله نوری همدانی وی را همان محمد بن ابی عبد الله اسدی و محمد بن جعفر اسدی که ثقه است، می‌دانند. (خویی، ج 15، ص 283؛ نوری همدانی، ص 691) دلیل دیگری که برای وثاقت وی بیان می‌شود، وجود او در اسناد کامل الزیارات است. (خویی، ج 15، ص 283) اما ثقه بودن او با توجه به وجود نام او در اسانید کامل الزیارات، محرز نیست. زیرا در کامل الزیارات، افرادی از واقفیه و فطحیه و عامه و افرادی مانند عایشه دیده می‌شوند؛ بنابراین توثیق ابن قولویه- از آنجا که قدما از شخص ضعیف بلاواسطه روایت نمی‌کردند- فقط شامل شیوخ بدون واسطه خودش می‌شود. (سبحانی، ص 321- 322؛ حسینی قزوینی، ص 119- 120) اما از جهتی دیگر، شیخ طوسی وی را یکی از ابواب می‌داند (طوسی، رجال، ص 439؛ ابن داود حلی، ص 302) که این عبارت نشان دهنده وثاقت و جلالت اوست. علامه حلی در فایده هفتم کتاب رجال خود، اشاره می‌کند که وی در حالت عدالت وفات یافت. (حلی، ص 275) بنابراین ثقه است.

   ج. سَهْلُ بْنُ زِيَادٍ الْآدَمي: نجاشی او را ضعیف الحدیث و غیر معتمد و بنا بر برخی شهادات، غالی - و نه دروغگو- خوانده است. (نجاشی، ص 185) شیخ طوسی یک جا وی را تضعیف (طوسی، الفهرست، ص 80) و یک جا توثیق کرده است. (طوسی، رجال، ص 387) بنابراین از موارد اختلافی بین علمای رجال است. در برخی کتب رجالی او را احمق، بسیار ضعیف، فاسد المذهب و واضع الحدیث و کسی که به افراد جاعل اعتماد داشته و احادیث مرسل را روایت میکرده، معرفی کردهاند. (حلی، ص356؛ ابن غضائری، ص67؛ ابن شهر آشوب، معالم العلماء، ص 57؛ اردبیلی، ج1، ص393) آیت الله خویی معتقد است که وی ضعیف است. (خویی، موسوعة الإمام الخوئي، ج‌2، ص 19) بحر العلوم تضعیف‌ها را به دلایلی رد می‌کند: تضعیف ابن غضائری به سبب تضعیف کردن بسیاری از معتمدین توسط او، اعتباری ندارد. تضعیف شیخ طوسی در فهرست با توثیق او در رجالش که متأخر از فهرست است، از بین می‌رود.  تضعیف نجاشی بدین شکل است که روایاتش را تضعیف کرده نه خود شخص را؛ زیرا قدما هنگامی‌که کسی را به غلو محکوم می‌کردند، به سبب بعضی مطالبی بوده است که الان از ضروریات مذهب امامیه شناخته می‌شود. ادله دیگری نیز نقل نموده که به وثاقت وی کفایت می‌کند. (بحر العلوم طباطبایی، ج‌3، ص 21- 30) آیت الله نوری همدانی و علامه مامقانی نیز وثاقت وی را پذیرفته‌اند. (مامقانی، ج 34، ص 185-189؛ نوری همدانی، ص 427- 430)

   د. عَبْدُ الْعَظِيمِ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْحَسَنِي: شیخ طوسی و دیگران وی را ترضّی نموده‌اند. (طوسی، رجال، ص 401؛ تفرشی ج‌3، ص 69) علامه مجلسی وی را جلیل الشأن و دارای مزار معروف می‌داند. (مجلسی، الوجيزة في الرجال، ص 103) برخی او را ممدوح می‌دانند که نص بر توثیقش وجود ندارد. (خواجوئي، ص 313) اما محدث نوری دلایلی برای توثیقش آورده است. (نوری، خاتمة المستدرک، ج‌4، ص 404) ظاهراً وی ثقه است.

با توجه به ثقه بودن تمامی ‌راویان و ممدوح بودن یک راوی، سند حسن است.

روایت خنده حام بن نوح در منابع عامه

   این روایت در برخی منابع عامه، با کمی ‌تفاوت، به صورت مرسل آمده است. (سبزواری نجفی، ج 3، ص 160)

گروه اول- روایات مشابه با روایت خنده حام بن نوح

   روایات متعددی در منابع شیعه و سنی به صورت مرسل یا مسند با مضمونی مشابه با روایت خنده حام بن نوح آمده است که در ادامه ذکر می‌شود.

الف) نقل مرسل خصیبی

        و ذكروا خبر نوح (عليه السلام) و أنه شرب و سكر من الخمرة حتى رقد و خرج ابنه حام و قد حملت الريح ثوب أبيه نوح (عليه السلام) حتى كشف عورته، فوقف ينظر إليه و يتضاحك في وجهه، و يعجب من أبيه فقام سام أخوه و نظر إليه و رأى ما يصنع فقال له: ويحك يا حام بمن تهزأ؟ فلم يخبره بشيء فنظر سام منظر حام و إذا بالريح قد كشف ثوب أبيهما، و هو سكران نائم، فدنا منه و مدّ عليه ثوبه و ألقى عليه ملاءته و قعد يحرسه إلى أن أفاق، و انتبه من رقدته فنظر إلى سام فقال: يا بني ما لك جالسا و ملاءتك علي لونك متفكرا لا يكون أحد أجنى عليك جناية، فعدت تحرسني منها فقال له اللّه و رسوله أعلم فهبط جبريل (عليه السلام)، و قال له: يا نوح ربّك يقرئك السلام و يقول لك إن حاما فعل بك كيت و كيت، و سام ابنك أنكر ذلك من فعله و سترك و طرح ملاءته عليك، و حرسك من أخيه حام و من الريح، فقال نوح: بدل اللّه ما بحام من جمال قبحا، و من خير شرا، و من إيمان كفرا، و لعنه لعنا وبيلا كما صنع بأبيه رسولك و لم يشكر لولادته و لا لهدايته. فاستجاب اللّه دعاء نبيه نوح (عليه السلام) في ولده حام و استحال جماله سوادا مخبأ منخلقا مجددا مقطحا طمطمانيا فوثب على أبيه نوح يريد قتله فوثب عليه سام فعلا‌هامته بيده و صدّه عنه، فدعا نوح (عليه السلام) أن ينزل عليه الأمان من ذريته و أن يجعل بين حام و ذريته العداوة و البغضاء إلى يوم القيامة. (خصیبی، ص 109؛ نوری، مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج 17، ص 81)

   ترجمه: نوح7 شرب خمر کرد تا اینکه مست شد و خوابید. پسرش حام خارج شد در حالی که باد لباس پدرش نوح را برده بود، به گونه‌ای که عورتش هویدا شده بود. ایستاد و به آن نگاه کرد و به روی او خندید و از پدرش تعجب کرده بود. سام بلند شد و برادرش را دید و نگریست که برادرش چه می‌کند. گفت: وای بر تو ای حام! به چه چیزی مسخره می‌کنی؟ حام چیزی به سام نگفت. سام به جایی که حام داشت نگاه می‌کرد، نظری ‌انداخت، در این هنگام ناگهان باد لباس پدرشان را کنار زده بود و او مست و خواب بود. سام جلو آمد و روی پدرش را پوشانید و شمدش را رویش ‌انداخت و نشست و مواظبت نمود تا پدرش بیدار شد. نوح بیدار شد وبه پسرش سام نگریست. گفت: پسرکم! چه شده که نشسته‌ای و ملافه‌ات (یا لباس نازکت) را رویم‌ انداخته‌ای و چهره‌ات در تفکر است؟ نباشد که کسی بر تو جنایتی کرده باشد تا من از تو در برابر آن جنایت پاسداری کنم. سام گفت: خدا و رسولش داناترند. جبرئیل نازل شد و گفت: ای نوح! پروردگارت سلام رساند و گفت که حام فلان کارها را کرده است و سام پسرت کارش را زشت شمرده و رویت را پوشانده و لباس (یا شمد) نازکش را روی تو ‌انداخته است و از تو در برابر حام و باد حفاظت نموده است. نوح گفت: خدا جمال و زیبایی حام را به زشتی، خیر او را به شر و ایمانش را به کفر بدل کند. خدا او را شدیداً لعنت کند، چنان که با پدرش رسول تو انجام داد و شکرگزار ولادت و هدایتش نبود. خدا دعای نوح را در حق پسرش حام استجابت نمود و زیبایی حام به سیاهی پوشیده ساخته شده تجدید شده گنگ و غیر فصیح تبدیل شد. به پدرش حمله برد که او را بکشد و در عین حال سام جهید و او را گرفت و با دستش هلش داد و جلویش را گرفت. نوح7 در حق حام دعا نمود که امنیت بر ذریه حام نازل گردد و بین حام و ذریه او عداوت و دشمنی و کینه تا روز قیامت جای گیرد.

   لازم است درباره برخی از واژگان داخل متن عربی روایت توضیحاتی داده شود؛ رقد یعنی خوابید. (ر.ک: کبیر مدنی، ج 5، ص 378؛ مصطفوی، ج 4، ص 204) ملاءت یعنی لباس و پارچه نازک مانند شمد. (ر.ک: زمخشری، ج‌2، ص 74) معنای "مقطحاً" در کتب لغت یافت نشد. طمطمانيا یعنی غیر فصیح و عجم و گنگ. (ر.ک: زمخشری، ج ‌3، ص 198)

بررسی سندی

   نقل مذکور از نظر سند، معلوم نیست که از چه کسانی نقل شده است و به معصوم انتساب ندارد و ضعیف است.

ب) روایت راوندی از امام‌هادی7

      وَ عَنِ ابْنِ بَابَوَيْهِ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُوسَى حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْكُوفِيُّ حَدَّثَنَا سَهْلُ بْنُ زِيَادٍ الْأَدَمِيُّ حَدَّثَنَا عَبْدُ الْعَظِيمِ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْحَسَنِيُّ قَالَ سَمِعْتُ عَلِيَّ بْنَ مُحَمَّدٍ الْعَسْكَرِيَّ7 يَقُولُ عَاشَ نُوحٌ7 أَلْفَيْنِ وَ خَمْسَمِائَةِ سَنَةٍ وَ كَانَ يَوْماً فِي السَّفِينَةِ نَائِماً فَهَبَّتْ رِيحٌ فَكَشَفَتْ عَوْرَتَهُ فَضَحِكَ حَامٌ وَ يَافِثُ فَزَجَرَهُمَا سَامٌ وَ نَهَاهُمَا عَنِ الضَّحِكِ فَانْتَبَهَ نُوحٌ7 وَ قَالَ لَهُمَا جَعَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ ذُرِّيَّتَكُمَا خَوَلًا لِذُرِّيَةِ سَامٍ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ لِأَنَّهُ بَرَّ بِي وَ عَقَقْتُمَانِي فَلَا زَالَتْ سِمَةُ عُقُوقِكُمَا فِي ذُرِّيَّتِكُمَا ظَاهِرَةً وَ سِمَةُ الْبِرِّ فِي ذُرِّيَّةِ سَامٍ ظَاهِرَةً مَا بَقِيَتِ الدُّنْيَا فَجَمِيعُ السُّودَانِ حَيْثُ كَانُوا مِنْ وُلْدِ حَامٍ وَ جَمِيعُ التُّرْكِ وَ الصَّقَالِبَةِ وَ يَأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ وَ الصِّينِ مِنْ يَافِثَ حَيْثُ كَانُوا وَ جَمِيعُ الْبِيضِ سِوَاهُمْ مِنْ وُلْدِ سَامٍ... . (راوندي، ص 85؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج 11، ص 287- 288)

   ترجمه: امام ‌هادی7 فرمود: نوح دو هزار و پانصد سال زندگى كرد. روزى سوار كشتى بود و خوابش برد، در اين وقت بادى وزيد و عورتش پيدا شد. حام و يافث خنديدند و سام آنها را منع كرد و عورت را پوشانيد؛ لكن آن دو هر بار كه وى عورت پدر را مى‌پوشانيد، برهنه مى‌كردند. نوح بيدار و متوجه خنده آنها شد. نوح گفت: خدا ذریه شما دو تا را تا روز قیامت خدمتگذار ذریه سام قرار دهد؛ زیرا او به پدرش نیکی کرد و شما دو تا مرا آزردید. مادامی ‌که دنیا هست، علامت نافرمانى شما در نسل شما و علامت نيكى سام در نسلش آشكار خواهد شد. تمام سیاهان هر جا که باشند از صلب حام، تمام ترك و سقلاب و يأجوج و مأجوج و چينيان هر جا که باشند از صلب يافث و تمام سفيد پوست‌ها غیر از آنها از صلب سام هستند.

   خَوَل که در متن آمده است، یعنی غلام و کنیز. (ر.ک: فیومی، ج 2، ص 184؛ حمیری، ج3، ص 1947)

بررسی سندی

   با توجه به اینکه مرحوم راوندی سند را از شیخ صدوق نقل کرده است و بقیه سند نیز بر این شباهت صحه می‌گذارد، سند روایت مانند روایت شیخ صدوق که بررسی شد، حسن است.

ج) نقل وهب بن منبه

    عن وهب لما خرج نوح7 من السفينة نام فانكشفت عورته و كان عنده حام ولده فضحك و لم يستره فسمع سام و يافث صنع حام فألقيا عليه ثوبا فلما سمعه نوح قال غير اللّه لونك فجعل السودان من نسل حام فصار الذل لاولاده الى يوم القيامة. (حقی برسوی، ج 7، ص80)

   ترجمه: هنگامی‌که نوح7 از کشتی خارج شد، خوابید. عورتش معلوم شد در حالی که حام پیش او بود؛ پس خندید و آن را نپوشاند. سام و یافث کار حام را شنیدند؛ پس بر روی نوح7 پارچه‌ای ‌انداختند. هنگامی که نوح جریان را شنید، گفت: خدا رنگ تو را ای حام عوض کند. پس تمامی ‌سیاهان از نسل حام هستند و ذلت و خواری در اولاد او تا روز قیامت هست.

بررسی سندی

   نقل مذکور از نظر سند، به معصوم انتساب ندارد و ضعیف است؛ زیرا از طرفی یک روایت موقوف است و از سوی دیگر وهب بن منبه به نقل اسرائیلیات معروف است. مراغی درباره او می‌نویسد:

   «از آن دسته از اهل کتاب است که به زیان دین اسلام و قوم عرب حیله‌گری می‌کردند؛ او در اصل، فارسى (ایرانی) بود که پدرش از سوی پادشاه ساسانی (کسری) از ایران اخراج گردید و به یمن تبعید شد؛ وی در زمان پیامبر6 به اسلام گروید». (مراغى، ج 9، ص 24)

بنابراین قطعاً سند روایت ضعیف است.

د) نقل ابن عباس و قتاده

    عن ابن عباس و قتادة فالعرب و العجم من أولاد سام بن نوح و الترك و الصقالبة و الخزر و يأجوج و مأجوج من أولاد يافث بن نوح و السودان من أولاد حام بن نوح. (فضل بن حسن طبرسی، ج 8، ص 699)

   ترجمه: عرب و عجم از اولاد سام بن نوحند، و ترک و صقالبه و اهل خزر و یأجوج و مأجوج از اولاد یافث بن نوح، و سیاهان از اولاد حام بن نوح هستند.

بررسی سندی

   نقل مذکور از نظر سند، به معصوم انتساب ندارد و به سبب موقوف بودن، ضعیف است.

ه) نقل تورات

    در کتاب تورات آمده است:

   «و نوح به فلاحت زمین شروع کرد و تاکستانى غرس نمود و شراب نوشیده و مست شد و در خیمه خود عریان گردید. و حام پدر کنعان برهنگى پدر خود را دید، دو برادر خود را از بیرون خبر کرد و سام و یافث ردایى را گرفته بر کتف خود ‌انداخته و پس‌ پس‌ رفته‌، برهنگى پدر خود را پوشاندند و روی ایشان باز پس بود که برهنگی پدر خود را ندیدند. و نوح‌ از مستی‌ خود به‌ هوش‌ آمده‌، دریافت‌ كه‌ پسر كهترش‌ با وی‌ چه‌ كرده‌ بود. پس‌ گفت‌: كنعان‌ ملعون‌ باد! برادران‌ خود را بندة‌ بندگان‌ باشد و گفت‌: متبارك‌ باد یهوه‌ خدای‌ سام‌! و كنعان‌، بندة‌ او باشد. خدا یافث‌ را وسعت‌ دهد، و در خیمه‌های‌ سام‌ ساكن‌ شود، و كنعان‌ بنده او باشد.» (عهد عتیق، سفر پیدایش، فصل 9، جملات 21- 28؛ دروزه، ج 2، ص 479؛ بیومی ‌مهران، ج 4، ص 52- 53؛ حفنى، ج 2، ص 1935؛ طباطبایی، ج10، ص 256-257)

گروه دوم - روایات مخالف با روایت خنده حام بن نوح

   روایاتی که از عصمت انبیا یا تحریم خمر در تمامی ‌ادیان سخن می‌گوید، می‌تواند به عنوان روایات مخالف مطرح گردد.

الف) روایت امام رضا7 درباره عصمت نوح7

       امام هشتم7 در اثبات عصمت آدم7، به آیه‌ای استدلال می‌کند که نام نوح7 نیز در آن قرار دارد و از آن می‌توان به عصمت نوح7 پی برد. ایشان می‌فرماید:

   ... جُعِلَ حُجَّةً وَ خَلِيفَةً عُصِمَ بِقَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ: إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِيمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمِينَ... . (صدوق، عيون أخبار الرضا7، ج 1، ص 193؛ احمد بن علی طبرسي، ج 2، ص 426)

   ترجمه: حجّت و خليفه گرديد و معصوم شد، طبق اين آيه: خداوند، آدم، نوح، آلَ إِبْراهِيمَ وَ آلَ عِمْرانَ را بر عالميان برگزيد.

ب) روایت امام رضا7 درباره تحریم خمر در شرایع

     الرَّيَّانِ بْنِ الصَّلْتِ قَالَ سَمِعْتُ الرِّضَا7 يَقُولُ: مَا بَعَثَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ نَبِيّاً إِلَّا بِتَحْرِيمِ الْخَمْرِ.. . (قمي، ج 1، ص 194؛ کلینی، ج 1، ص 364؛ صدوق، عيون أخبار الرضا7، ج 2، ص 15)

   ترجمه: ريّان بن صلت گفت: شنيدم امام هشتم7 فرمود: خداوند هيچ پيامبرى نفرستاد، مگر به حرام بودن مسكرات... .

   ملا صالح مازندرانی این مطلب علمای عامه را که ابتدا شرب خمر در دین اسلام حلال بوده است، از افترائات می‌داند و حرمت آن را در تمامی ‌زمان‌ها و ملت‌ها ثابت می‌داند. (مازندراني، ج 4، ص 339) اما علامه مجلسی معتقد است روایت مذکور منافاتی با جواز شرب خمر در ابتدای شرایع و سپس حرمت آن در ادامه ندارد. (مجلسی، مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول، ج 2، ص 142) لکن سخن علامه مجلسی تفاوتی برای اشکال حرمت شرب خمر در زمانی که نوح7 و سه پسرش وجود داشته‌اند و به حد تمییز رسیده‌اند و بنا بر برخی نقل‌ها در کشتی بوده است (راوندي، ص 85؛ مجلسی، بحارالأنوار، ج 11، ص287-288)، ندارد؛ زیرا آن زمان ابتدای شریعت محسوب نمی‌گردد.

   حدیث مذکور توسط برخی به عنوان ردّی بر مطالب تورات و انجیل تحریف شده مانند شرب خمر اسحاق، استفاده گردیده است (مجذوب تبريزي، ج 2، ص 394) که این خود تأییدی بر ردیّه بودن آن بر شرب خمر نوح7 است.

ج) روایت مقاربت حام با همسرش در کشتی

     طبق برخی از نقل‌ها، جرم حام، خلوت کردن با همسرش با وجود نهی پدرش نوح7 بوده است. (طبری، ج 12، ص 26؛ رازی، ج10، ص 273؛ ثعلبی نیشابوری، ج 5، ص 169؛ سیوطی، ج 3، ص333؛ میبدی، ج 4، ص 387؛ مظهرى، ج 5، ص 87؛ آلوسی، ج 6، ص 253) به عنوان نمونه طبری نقل کرده است:

   حدثنا القاسم، قال: ثنا الحسين، قال: ثني حجاج، قال: قال ابن جريج: حدثت أن نوحا حمل معه بنيه الثلاثة و ثلاث نسوة لبنيه، و امرأة نوح، فهم ثمانية بأزواجهم. و أسماء بنيه: يافث، و سام، و حام، و أصاب حام زوجته في السفينة، فدعا نوح أن يغير نطفته فجاء بالسودان. (طبری، ج 12، ص 26)

   ترجمه: ابن جریج گوید: برای من نقل کرده‌اند که همراه نوح سه پسرش و سه زن پسرانش و زن نوح سوار کشتی شدند. پس آنها با زنانشان هشت نفر بودند. نام پسرانش عبارت است از: یافث، سام، حام. حام با زنش در کشتی مقاربت نمود. نوح7 او را نفرین کرد که نطفه‌اش تغییر کند؛ پس سیاهان را به وجود آورد.

   نقل ابن جریج نیز خود با روایتی از امام رضا7 که تعداد سر نشینان کشتی نوح7 را هشتاد نفر می‌داند، تنافی دارد.

   حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ زِيَادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَدَانِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ السَّلَامِ بْنِ صَالِحٍ الْهَرَوِيِّ قَالَ قَالَ الرِّضَا7 لَمَّا هَبَطَ نُوحٌ7 إِلَى الْأَرْضِ، كَانَ هُوَ وَ وُلْدُهُ وَ مَنْ تَبِعَهُ ثَمَانِينَ نَفْساً فَبَنَى حَيْثُ نَزَلَ قَرْيَةً فَسَمَّاهَا قَرْيَةَ الثَّمَانِينَ لِأَنَّهُمْ كَانُوا ثَمَانِين. (صدوق، علل الشرائع، ج 1، ص30؛ بحرانی، ج‏3، ص 105؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج‏11، ص322)

   ترجمه: حضرت رضا7 فرمود: پس از آنكه حضرت نوح با فرزندان و متابعانش از كشتى پياده شدند، دهكده‌اى ساختند و در آن ساكن گرديدند. چون هشتاد نفر بودند آن دهكده را قرية الثمانين (يعنى دهكده هشتاد نفرى) ناميدند.

د) روایت سیاه پوست بودن برخی انبیاء

    در بعضی از روایات مربوط به نفرین نوح بر پسرش حام آمده است: فَجَمِيعُ السُّودَانِ حَيْثُ كَانُوا مِنْ وُلْدِ حَامٍ. (راوندي، ص 85؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج 11، ص 287- 288) به عبارت دیگر سیاه بودن نوعی جریمه است برای حام و اولاد او. اما در روایتی مرسل از علی7 آمده است:

   بَعَثَ اللَّهُ نَبِيّاً أَسْوَدَ لَمْ يَقُصَّ عَلَيْنَا قِصَّتَهُ. (طوسی، التبيان فى تفسير القرآن، ج 9، ص 98؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل أبي طالب:، ج 2، ص 54؛ فضل بن حسن طبرسی، ج 8، ص 830؛ فیض کاشانی، ج 4، ص 349)

   ترجمه: خدا پیامبری سیاه پوست را مبعوث کرد که شرح حال او را برای ما [در قرآن] نیاورده است.

   اگر سیاه بودن مربوط به جریمة حام و نسل او باشد، نمی‌توان پیامبران را جزو کسانی قرار داد که جریمه شده‌اند.

بررسی دلالی روایت خنده حام بن نوح

   شواهد و قرائنی وجود دارد که از آنها می‌توان برای اثبات منتقله بودن روایت خنده حام بن نوح بهره برد.

   اولین قرینه این است که شیخ صدوق – همان کسی که مرحوم طبرسی از وی روایت خنده حام بن نوح را نقل کرده- اصل روایت را پذیرفته است؛ اما ایرادی وارد می‌سازد مبنی بر این که روایات مربوط به خندیدن فرزندان نوح7 گفته‌اند:  فقط حام خندیده است نه یافث. یعنی یافث به همراه سام، حام را از این کار نهی کردند. سپس می‌افزاید: ذكر يافث در اين خبر، غريب است و تنها در اين طريق، من روايت كرده‌ام. (فضل بن حسن طبرسی، ج 4، ص 671؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج 11، ص 292؛ جزائري، ص 69-70) مقصود شیخ صدوق، غریب در متن نیست؛ زیرا غریب در متن یعنی متن آن در طبقه اول، توسط راوی واحدی نقل شده و سپس در طبقات بعدی، متن آن توسط جمع زیادی از راویان شهرت یافته است. (ر.ک: عاملی، ص 4؛ مؤدب، ص 53)

   لکن چنان که ملاحظه شد، حدیث خنده حام بن نوح، از شهرت در طبقات بعدی برخوردار نیست. بنابراین آهنگ شیخ صدوق از عبارت "ذكر يافث در اين خبر غريب است"، حاکی از اضطراب متن حدیث خنده حام بن نوح است.

   علاوه بر مورد گفته شده، اضطراب‌های دیگری نیز ملاحظه می‌گردد؛ طبق برخی از نقل‌ها، جرم حام، خلوت کردن با همسرش با وجود نهی پدرش نوح7 بوده است. (طبری، ج 12، ص 26؛ رازی، ج10، ص 273؛ ثعلبی نیشابوری، ج 5، ص 169؛ سیوطی، ج 3، ص: 333؛ میبدی، ج 4، ص 387؛ مظهرى، ج 5، ص 87؛ آلوسی، ج 6، ص 253) اما در حدیث خنده حام بن نوح، جرم او، مسخره کردن پدر است.

   برخی از مفسران، علاوه بر پذیرش اصل روایت و مضمون آن، از آن برای استدلال‌های فلسفی و عرفانی استفاده کرده‌اند و گفته‌اند: خدا به سبب شوم بودن گناه، چیزهای زیادی را تغییر داده است؛ ابلیس، نامش عزازیل بوده است؛ نام ‌هاروت و ماروت تغییر کرده زیرا اسم آنان قبل از گناه کردن، عزا و عزایا بوده است؛ رنگ حام بن نوح به سبب نگاه به عورت پدرش در حالی که خواب بود و نفرین او تغییر کرده و خدا نسل او را در هند و حبشه سیاه قرار داده است. (حقی برسوی، ج 4، ص 351)

   آیا یک شخص عاقل، هر چند پیامبر نباشد، مرتکب چنین اعمال زشتى مى‌شود؟ چطور مى‌شود چنین امورى را به یک پیامبر، آن هم پیامبرى اولواالعزم که براى هدایت قومش 950 سال زحمت کشید، نسبت داد؟ (مکارم شیرازی، زندگی پر ماجرای نوح7، آموزه‌ها و عبرت‌ها، ص 222)

   یقیناً عقلاً و شرعاً نوشیدن شراب و مستی که اساس بی‌شرمی ‌و مفاسد است، با وظیفه پیامبری که مردم را به هدایت و صلاح و کمال و حفظ شرافت دعوت می‌کند، منافات دارد. (محمد قاسمی، ص 282)

   از سوی دیگر، از ظاهر برخی الفاظ روایت خنده حام بن نوح، تعصبات نژادی و قبیله‌ای بر می‌آید که با انتساب برخی از نژادها و قبایل به حام، در صدد تضعیف آنها بر آمده است. با در نظر گرفتن جایگاه خاص نژاد سفید پوست غیر عرب و عجم از نسل سام، این فرضیه تقویت می‌شود که شخص ناقل درصدد است تا تلویحاً با درج تفکر تعصبی خود به صورت یک حدیث، به نژاد پرستی خود به ویژه به نفع رومیان و یهودیان غیر عرب و عجم، مشروعیت بخشد.

   موضوع دیگری که ذکر آن مهم است، مجرم خواندن ذریه حام بر فرض خطای اوست. عدل الهی ایجاب می‌کند که گناه پدران بر گردن فرزندانشان نیفتد. در این صورت، اثر وضعی گناه یعنی سیاه شدن و تغییر چهره و رنگ پوست حام که تا قیامت باقی خواهد ماند، ظلمی‌ است به ذریه پس از او که مرتکب جرم مربوطه نشده‌اند. (ر.ک: هندی، ج 2، ص 255)

   این نکته در برخی آیات مربوط به عالم ذر توسط برخی مفسران بیان شده است که هدف نهايىِ گرفتن پيمان از فرزندان آدم در مسأله توحيد بدین جهت بوده كه در روز قيامت نگوئيد ما از موضوع توحيد و شناسايى خدا غافل بوديم و نگوئيد پدران ما پيش از ما بت‌پرست بودند و ما هم فرزندانى بعد از آنها بوديم و چاره‌اى جز تبعيت از آنها نداشتيم، آيا ما را به گناه افراد بيهوده كار مجازات مى‌كنى. (موسوی همدانی، ج 8، ص 403؛ مکارم شیرازی، تفسير نمونه، ج 7، ص 5)

   مرحوم ثقفی تهرانی نیز درباره رابطه جزا و پاداش عمل فرزندان و والدین نوشته است:

   «براى آنكه فرزندان مغرور به عمل پدران خود نشوند، مي‌فرمايد: هر كس در گرو عمل خود مي‌باشد؛ اگر عملش خوب شد، آزاد مي‌گردد و اگر عملش بد شد، هلاك مي‌شود.» (ثقفی تهرانی، ج 5، ص 76)

   این احتمال وجود دارد که از آنجا که روایت خنده حام بن نوح، ابتدا یک روایت اسرائیلی است و سپس منتقله، ناقلان اسرائیلیات، در جهت انتقام از اولاد حام یعنی امثال کنعان بودند؛ زیرا کنعانیان مردان بنی اسرائیل را به قتل رساندند و زنان و فرزندان آنان را به اسارت بردند و به کنیزی و بردگی بردند. بنابراین جعل این روایت به گونه اسرائیلی، یک تشفی دل یهودیانی است که مصیبت‌هایی از کنعانیان به عنوان اولاد حام بن نوح بر آنان وارد شده بود. (ر.ک: نعنانه، ص50)

   از طرفی مرحوم سید مرتضی، سخن ارزشمندی دارد که اگر آیه‌ای از قرآن با عصمت انبیاء تنافی داشته باشد، لازم است که ظاهر آن، انصراف و تأویل داده شود. (علم الهدی، ج 2، ص 399) زمانی که آیات قرآن، که قطعی الصدور هستند، درباره روایات که ظاهراً سندی صحیح ولی مفادی مخالف با مبانی ضروری شیعه مانند عصمت انبیا دارند، به طریق اولی باید چنین کرد و اگر نتوان آنها را منصرف به یک معنای درست نمود، لازم است که آنها را نامعتبر دانست.

نتیجه‌گیری

   از مطالب گفته شده، می‌توان نتیجه گرفت درباره نااستواری دلالت روایت خنده حام بن نوح، همین نکته کافی است که تسرّی گناه حام بن نوح - در صورت پذیرش چنین ادعایی- به اولاد و نسل‌های بعدی وی، مخالف عدل الهی است. اما درباره اصل صدور روایت خنده حام بن نوح می‌توان گفت: کلام شیخ صدوق نشان دهنده غرابت روایت خنده حام بن نوح است. و با توجه به نقل تورات، قاعدتاً، از جمله اسرائیلیاتی است که توسط برخی افراد مانند وهب بن منبه به صورت یک روایت در منابع اهل تسنن در آمده و درج گردیده و سپس توسط دیگر شیوخ روایت به راویان امامی ‌رسیده است. البته با توجه به سندی که ذکر شد- که بر اساس مبانی رجالی، حسن است- احتمال تدلیس نیز وجود دارد. یعنی این فرضیه قابل طرح است که افرادی به صورت مغرضانه، از اهل تسنن به سبب عواملی، از جمله درج مطالبی در تضعیف مقام پیامبران، سند سازی کرده باشند. نهایتاً با توجه به شباهت بین مضمون روایت خنده حام بن نوح با مضامین روایت مشابه آن در منابع عامه که برگرفته از ورود اسرائیلیات در آنهاست، منتقله بودن آن و در عین حال، نااستواریش به جهت مخالفت با ضروریات مذهب شیعه، نتیجه می‌شود.

منابع

1. آلوسى، محمود. روح المعانى فى تفسير القرآن العظيم. بیروت: دارالكتب العلميه، چاپ اول، 1415 ق.

2. ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بن على. معالم العلماء في فهرست كتب الشيعة و أسماء المصنفين قديما و حديثا. نجف: منشورات المطبعة الحيدرية، چاپ اول، 1380 ق‌.

3. ــــــــــــــــــــــــــــــــ . مناقب آل أبي‌طالب:. قم: علامه، چاپ اول، 1379 ق.

4. ابن غضائرى، احمد بن حسین. رجال ابن غضائري. قم: مؤسسه اسماعيليان، چاپ اول، 1406 ق.

5. اردبیلی، محمد بن علی. جامع الرواه و ازاحه الاشتباهات عن الطرق و الاسناد. قم: مکتبه آیت الله العظمی ‌المرعشی النجفی، چاپ اول، 1403 ق.

6. بحر العلوم طباطبایی، سید مهدی. الفوائد الرجالية (للسيد بحر العلوم). تهران: مكتبة الصادق، چاپ اول، 1405 ق‌.

7. بحرانى،‌ سید هاشم. البرهان في تفسير القرآن. قم: مؤسسه بعثه، چاپ اول، 1374 ش.

8. بيومى مهران، محمد. دراسات تاريخية من القرآن الكريم. بيروت: دار النهضة العربية، چاپ دوم، 1408 ق.

9. تفرشى، مصطفى. نقد الرجال. قم: مؤسسه آل البيت:، چاپ اول، 1418 ق‌.

10. ثعلبى نيشابورى، احمد بن ابراهيم. الكشف و البيان عن تفسير القرآن. بیروت: دار إحياء التراث العربي، چاپ اول، 1422 ق.

11. ثقفى تهرانى، محمد. تفسير روان جاويد. تهران: انتشارات برهان، چاپ سوم، 1398 ق.

12. جزائرى، سید نعمت الله. النور المبين في قصص الأنبياء و المرسلين. قم: مكتبة آية الله المرعشي النجفي، 1404ق، چاپ اول.

13. حائری مازندرانى، محمد بن اسماعيل. منتهى المقال في أحوال الرجال‌. قم: مؤسسه آل البيت:، 1416 ق، چاپ اول‌.

14. حسينى تهرانى، سید محمدحسين. نور ملكوت قرآن. مشهد مقدس: نور ملكوت قرآن، چاپ سوم، 1427 ق.

15. حسینی قزوینی، سیدمحمد. المدخل الی علم الرجال و الدرایة. قم: مرکز مدیریت حوزه علمیه قم، چاپ دوم، 1432 ق.

16. حفنى، عبد المنعم. موسوعة القرآن العظيم. قاهره: مكتبه مدبولي، چاپ اول، 2004 م.

17. حقى بروسوى، اسماعيل. تفسير روح البيان. بيروت: دارالفكر، چاپ اول، 1415 ق.

18. حلّى، ابن داود. رجال ابن داود. تهران: انتشارات دانشگاه تهران‌، چاپ اول، 1383 ‍ق‌.

19. حلّى، حسن بن يوسف بن مطهر. خلاصة الأقوال في معرفة أحوال الرجال. نجف اشرف: منشورات المطبعة الحيدرية‌، چاپ دوم‌، 1381 ق‌.

20. حميرى، نشوان بن سعيد. شمس العلوم و دواء كلام العرب من الكلوم‌. بیروت: دار الفكر المعاصر‌، چاپ اول‌،1420 ق.

21. خصيبى، حسين بن حمدان. الهداية الكبرى. بیروت: البلاغ، چاپ اول، 1419 ق.

22. خواجوئى، اسماعيل‌. الفوائد الرجالية (للخواجوئي). مشهد: مجمع البحوث الإسلامية، چاپ اول، 1413 ق.

23. خویى، سید ابوالقاسم. معجم رجال الحديث و تفصيل طبقات الرجال‌. قم: موسسه آل البیت، چاپ اول، 1411 ق.

24. ـــــــــــــ . موسوعة الإمام الخوئي. قم: مؤسسة إحياء آثار الإمام الخوئي، چاپ اول‌، 1418ق‌.

25. دروزة، محمد عزت. التفسير الحديث. قاهره: دار إحياء الكتب العربية، چاپ دوم، 1383 ق.

26. رازى، ابوالفتوح حسين بن على. روض ‌‌الجنان و روح ‌الجنان فى تفسيرالقرآن. مشهد: بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، چاپ اول، 1408 ق.

27. راوندى، قطب الدین سعيد بن هبة الله. قصص الأنبياء: (للراوندي). مشهد: مركز پژوهش‌هاى اسلامى، چاپ اول، 1409 ق.

28. زمخشرى، محمود. الفائق في غريب الحديث‌. بیروت: دار الكتب العلمية، چاپ اول، 1417 ق،.

29. سبحانی، جعفر. کلیات فی علم الرجال. قم: امام صادق، چاپ دوم، 1428 ق.

30. سبزوارى نجفى، محمد. الجديد فى تفسير القرآن المجيد. بيروت: دار التعارف للمطبوعات، چاپ اول، 1406 ق.

31. سيوطى، عبدالرحمن بن ابى‌بكر. الدر المنثور فى تفسير المأثور. قم: كتابخانه آيت الله مرعشى نجفى، چاپ اول، 1404 ق.

32. صدوق، ابن بابويه. علل الشرائع. قم: كتاب فروشى داورى، چاپ اول، 1385ش.

33. ـــــــــــــــــــــــــ . عيون أخبار الرضا7. تهران: نشر جهان، چاپ اول، 1378ق.

34. طباطبايى، سید محمدحسين.‌ الميزان فى تفسير القرآن. قم: دفتر انتشارات اسلامى،‌ چاپ پنجم، 1417 ق.

35. طبرسى، احمد بن على. الإحتجاج على أهل اللجاج. مشهد: نشر مرتضى، چاپ اول، 1403 ق.

36. طبرسى، فضل بن حسن. مجمع البیان فی تفسیر القرآن. تهران: انتشارات ناصر خسرو، چاپ سوم، 1372 ش.

37. طبرى، محمد بن جرير. جامع البيان فى تفسير القرآن. بيروت: دار المعرفه، چاپ اول، 1412 ق.

38. طوسی، محمد بن حسن. التبيان فى تفسير القرآن. بیروت: دار احياء التراث العربى، چاپ اول، 1410ق.

39. ــــــــــــــــــ . رجال الشيخ الطوسی. قم: دفتر انتشارات اسلامى، چاپ سوم‌، 1427 ق.

40. ــــــــــــــــــ . الفهرست. نجف: المكتبة الرضوية، چاپ اول‌، 1388 ق.

41. طيب، سید عبدالحسين. اطيب البيان في تفسيرالقرآن. تهران: انتشارات اسلام، چاپ دوم، 1378 ش.

42. عاملی‌، بهاء‌الدین م‍ح‍م‍د ب‍ن‌ ح‍س‍ی‍ن (شیخ بهایی). الوجیزة فی علم الدرایة. قم: منشورات المکتبة الاسلاميه، چاپ اول، 1396ق.

43. عروسى حويزى، عبد على بن جمعه. تفسیر نور الثقلین. قم: انتشارات اسماعيليان، چاپ چهارم، 1415 ق.

44. عسکری، سیدمرتضى. بر گستره کتاب و سنت. ترجمه محمدجواد اکرمی. قم: انتشارات علامه عسکری، چاپ اول، 1391 ش.

45. علم الهدى، سید على بن حسين. أمالي المرتضى (غرر الفوائد و درر القلائد). قاهره: دار الفكر العربي، چاپ اول، 1998 م.

46. عهد عتیق، بی جا: بی چا، 1998 م.

47. فيض كاشانى، محسن. تفسير الصافي. تهران: مكتبه الصدر، چاپ دوم، 1415 ق.

48. فيومى، احمد بن محمد. المصباح المنير في غريب الشرح الكبير للرافعي. ‌قم: منشورات دار الرضي‌، چاپ اول‌، 1405 ق.

49. قمى، على بن ابراهيم. تفسير القمي. قم: دار الكتاب، چاپ سوم، 1404ق.

50. قمي مشهدي، محمد بن محمدرضا. تفسير كنز الدقائق و بحر الغرائب. تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، چاپ اول، 1368 ش.

51. كاشانى، فتح الله. زبدة التفاسير. قم: بنياد معارف اسلامى، چاپ اول، 1423 ق.

52. كبير مدنى، سید عليخان بن احمد. الطراز الأول و الكناز لما عليه من لغة العرب المعول. مشهد: مؤسسه آل البيت: لإحياء التراث، چاپ اول، 1384ش.

53. مازندرانى، محمد صالح. شرح الكافي- الأصول و الروضة (للمولى صالح المازندراني). تهران: المكتبة الإسلامية‌، چاپ اول‌، 1382‍ ق‌.

54. مامقانی، عبد الله. تنقیح المقال فی علم الرجال. نجف: مطبعة الرضویة، چاپ اول، 1352 ق.

55. مؤدب، سید رضا. درسنامه درایة الحدیث. قم: نشرجامعة المصطفی، چاپ سوم، 1391 ش.

56. مجذوب تبريزى، محمد. الهدايا لشيعة أئمة الهدى (شرح أصول الكافي للمجذوب التبريزي). قم: دار الحديث، چاپ اول، 1429ق.

57. مجلسی، محمد باقر. بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار. بیروت: موسسه الوفاء/ دار الاحیاء التراث العربی، چاپ اول، 1404 ق.

58. ــــــــــــــ . مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول. تهران: دار الكتب الإسلامية، چاپ دوم، 1404 ق.

59. ــــــــــــــ . الوجيزة في الرجال. تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى‌، چاپ اول‌، 1420 ق.

60. محمد قاسمی، حمید. اسرائیلیات و تأثیر آن بر داستان‌های انبیاء در قرآن. تهران: سروش، چاپ پنجم، 1389 ش.

61. مراغى، احمد بن مصطفى. تفسير المراغى. بیروت: داراحياء التراث العربى، چاپ اول، 1408 ق.

62. مصطفوی، حسن. التحقيق في كلمات القرآن الكريم. تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، چاپ اول، 1368 ش.

63. مظهرى، محمد ثناءالله. التفسير المظهرى. پاكستان: مكتبة رشديه، چاپ اول، 1412 ق.

64. مکارم شیرازی، ناصر. تفسير نمونه. تهران: دار الكتب الإسلامية، چاپ اول، 1374 ش.

65. ـــــــــــــــــ.. زندگی پر ماجرای نوح7، آموزه‌ها و عبرت‌ها. قم: نجفی، چاپ اول، 1390 ش.

66. موسوي همداني، سید محمدباقر. ترجمه تفسير الميزان،‌ قم: دفتر انتشارات اسلامى، چاپ پنجم، ‌1374 ش.

67. ميبدى، احمد بن محمد. كشف الأسرار و عدة الأبرار. تهران: انتشارات امير كبير، چاپ پنجم، 1371ش.

68. نجاشي، احمد بن على. رجال النجاشي. قم: مؤسسة النشر الاسلامي التابعه لجامعه المدرسين بقم المشرفه، چاپ ششم، 1365 ش.

69. نعنانه، رمزی. الاسرائیلیات و اثرها فی کتب التفسیر. دمشق: دارالقلم و دارالبیضاء، چاپ اول، 1390ق.

70. نورى، حسين‌. خاتمة المستدرك. قم: مؤسسه آل البيت:، چاپ اول، 1417 ق.

71. ـــــــــــ . مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل. بیروت: مؤسسه آل‌البيت:‌، چاپ اول‌، 1408ق‌.

72. نوری همدانی، حسین. معجم الرواة الثقات و ترتیب الطبقات. قم: فیضیه، چاپ اول، 1391 ش.

73. هندی، رحمة الله. اظهار الحق، بیروت: دار الجیل، چاپ اول، 1408 ق.

 

 

 

 

 

 



 

 

خبرنامه

نــــام:

ایمیل: