اللهم و صلّ علی الطاهرة البتول، الزهراء ابنة الرسول، امّ الائمة الهادین ... و مستودعاً لحکمة؛ (بحارالانوار ، ص 181) اللهم صلّ علی فاطمة بنت نبیّک و زوجه ولیّک و امّ السبطین الحسن و الحسین ...؛(بحارالانوار، ج 99 ، ص 45) اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سرّ المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک
بررسی نامة امام هادی7 به اهالی اهواز از دیدگاه روش‌شناسی کلامی‌ـ محمدمهدی کرباسچی، گیتا حُرّی رضایی مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
شماره سفینه - سفینه 53
دوشنبه ، 9 اسفند 1395 ، 09:10

بررسی نامة امام هادی7 به اهالی اهواز از دیدگاه روش‌شناسی کلامی

محمّدمهدی کرباسچی*[1]

گیتا حُرّی رضایی**[2]

چکیده: اهل بیت: ضمن ردّ اعتقاد به جبر و تفویض در افعال اختیاری انسان، دیدگاه خود را با عنوان امرً بین الامرین یا منزلة بین المنزلتین مطرح نموده‌اند. یکی از متون مکتوب در این زمینه، نامة گهربار امام هادی7 در پاسخ به پرسش‌های اهالی اهواز است که در متن آن، پس از بیان لزوم مراجعه به آموزه‌های ثقلین ، ضمن بهره‌گیری از آیات و روایات معصومین: و مثالهای ملموس، سه صورت موضوع (جبر، تفویض، و امر بین الامرین) طرح و تبیین شده است. در این پژوهش، نامة یاد شده از منظر روش‌شناسی کلامی ‌مورد بررسی قرار گرفته و علاوه بر توجه به مصادر و سند روایت، به ساختار نامه از دیدگاه روش‌شناسی کلامی ‌پرداخته و روش‌های استنباط و دفاع اعتقادی در کلام امام هادی: در حد امکان استخراج شده ‌است. در ضمن، محتوای نامه از جهت منابع نقلی مورد استفاده و اصول اخلاقی بکارگرفته ‌شده در آن واکاوی گردیده ‌است.

کلیدواژه‌ها: امام هادی7، روش‌شناسی، جبر و اختیار، تفویض، اهواز، امر بین الامرین، منزلة بین المنزلتین.

 مقدمه

   اعتقادات به ‌مفهوم «هر آنچه دل و ضمیر انسان به آن بسته می‌شود و در نهاد فرد تصدیق و تثبیت‌ می‌گردد»[3] نقشی اساسی در حیات معنوی انسان دارند. از طرفی اصول دین که در مجموعة اعتقادات مورد بحث قرار می‌گیرند و پایة دینداری فرد را تشکیل می‌دهند، باید با دلیل حاصل شوند و تقلید در مورد آن‌ها جایز نیست.[4]

   دین اسلام به ‌عنوان آخرین دین الهی و مطابق عقل و فطرت به اهمیت اعتقادات صحیح توجهی ویژه نموده، ارزش هر فرد را به میزان شناخت (معرفت) او دانسته[5] و انسان‌ها را به جستجوی علم - هر چند با تحمل سختی‌ها و مشکلات- ترغیب می‌کند.[6]

   مطابق منابع مکتوب و ارزشمندی که در دست داریم، بزرگان دین اولین و اساسی‌ترین علمی را که نزد انسان‌هاست، شناخت پروردگار معرفی کرده[7] و پس از آن به تبیین جایگاه و تعریف عدل الهی پرداخته‌اند.[8] عدل الهی در ارتباط با اعمال و رفتار انسان‌ها موجب بحث‌ها و سؤالات بسیار در طول تاریخ گردیده است.

   از آ‌ن‌جا که پرسیدن به ‌عنوان کلید رسیدن به دانش مطرح است[9]، مسلمانان در موقعیت‌های مختلف سؤال‌هایی از معصومین: می‌پرسیدند و ایشان نیز در سطح عقل و فهم سؤال‌کننده، پاسخ می‌دادند.[10]

   اهمیت بهره‌جویی از روش‌های مناسب در روشنگری مبانی اعتقادی، پاسخگویی به پرسش‌های مخاطبین و ردّ علمی ‌عقاید و مسلک‌های معارض دین بر کسی پوشیده نیست. معصومین: که معادن علم و قله‌های رفیع دانش خدادادی‌اند، در تلاش‌های بی‌نظیر خود در این زمینه، یادگارهایی بس گرانقدر از خود برجای نهاده‌اند. یکی از آن‌ها، نوشتاری است که از ساحت علم الهی امام هادی7 صادر گردیده و در آن، به پرسش‌های اهل اهواز پاسخ داده شده است. شناخت روش‌ها و راهبردهای آن امام همام در روشن ساختن موضوعی که قرن‌‌ها مورد اختلاف مسلمانان بوده و هست- یعنی عدل الهی و موضوع جبر و اختیار- می‌تواند راهگشای پژوهشگران و علاقمندان به پاسخگویی پرسش‌های دینی و اعتقادی باشد؛ به ویژه در عصر حاضر که شبهات فراوان در این زمینه دامن‌گیر نسل حاضر بوده و با وسایل ارتباطی موجود به سرعت منتشر می‌شوند و پاسخ مناسب و روشمند به آن‌ها به ‌عنوان ضرورت برای تلاشگران عرصه دین و فرهنگ اسلامی ‌به طور جدی و اساسی مطرح است.  

بخش اول: کلیات و مفاهیم

الف- ویژگی‌های فرهنگی- اعتقادی زمان امام هادی7

       در عصر امام هادی7 بسیاری از شکوک و اوهام پیرامون اصول عقاید اسلامی ‌رایج گشته بود که آغاز پیدایش آنها از روزگاران حکومت بنی‌امیه بوده است. حکومت اموی میدان را برای نشر افکار گمراه کننده گشود و مردم را بر این کار وا داشت. در ایام حکومت بنی‌عباس قضیه بالا گرفت و دانشمندان اسلامی‌ و در رأس آنها ائمه اهل بیت:، عهده‌دار رد نظرات ضد دینی به وسیلة دلایل کوبندة علمی ‌شدند. درکتابهای «احتجاج» که دانشمندان برای استدلال بر فداکاری ائمه‌شان در یاری عقاید اسلامی ‌و مبارزه با کفر و الحاد نگاشته‌اند، این مباحثات ثبت شده است. (قرشی، ص 134)

   اختلاف آراء موجود در میان گروه‌های شیعه، کار هدایت آنها را برای امامان: دشوار می‌ساخت. پراکندکی شیعه در بلاد مختلف و اثرپذیری آنها از آرای دیگران، مزید بر علت شده بود. در این میان، اصحاب گروههای غیر شیعی و متعصبان ضد ‌شیعه نیز بر دامنة این اختلافات افزوده و آن را بسیار عمیق‌تر نشان می‌دادند. امامان شیعه: گاهی در برابر پرسش‌هایی قرار می‌گرفتند که سرچشمة برخی از آنها، همین اختلافات داخلی میان دانشوران شیعی بود که گاه جنبه صوری داشت و در مواردی عمیق‌تر بود و ائمه‌: در آن مداخله می‌کردند. (برای نمونه: مباحث تشبیه، تجسیم، جبر و تفویض و غلو. ر.ک. جعفریان، ص 517-528)

   در دوران امامت امام علی النقی7، مکتبهای عقیدتی گوناگونی چون «معتزله» و «اشاعره» گسترش یافته و پراکندگی آرای فکری و تضادهای عقیدتی را در سطح فرهنگی جامعه پدید آوردند. مباحث کلان جبر و تفویض، افکار عمومی ‌جامعه را دست خوش تاخت و تازهای فکری کرده بود. از جمله عوامل این تحولات فکری، رویکرد دولت عباسی به مسائل علمی ‌و فرهنگی و نیز هجوم فلسفه و کلام دیگر ملل به سوی جامعه مسلمانان بود. دستگاه حکومتی، کتابهای علمی ‌دانشمندان ملل دیگر را به عربی ترجمه می‌کرد و در اختیار مسلمانان می‌گذاشت. این روند از زمان مأمون آغاز شد و به تدریج ادامه یافت و به اوج خود رسید. او توجه فراوانی در ترجمه کتابهای دیگر ملل، به ویژه یونان داشت و اموال بسیاری را در این راه هزینه کرد.[11]

   از میان سایر فرقه‌ها و روش‌های منحرفی که امام هادی7 با آنان به مبارزة علمی ‌و فرهنگی برخاستند و نادرستی باورهای آنان را آشکار ساختند، می‌توان به این موارد اشاره کرد: غلات، صوفیه، واقفیه و مجسِّمه. انحراف هر کدام از اینان در جدایی میان مسلمانان مؤثر بود. نقش هدایتگری امام7 در این موارد و همچنین مناظرات حضرت با یحیی ابن اکثم، عالم‌نمای دستگاه خلافت عباسی و مباحثات و مکاتبات علمی ‌ایشان با دانشمندان دیگر فرق در تاریخ ثبت شده است.[12]

ب- انحرافات عقیدتی درمیان مسلمانان در موضوع عدل الهی

      موضوع عدل خداوند به لحاظ ارتباطش با انسان و اختیار وی در انجام کارها و تکالیف و استحقاق پاداش و عقوبت اعمال، در طول تاریخ به نحوی مطرح بوده است.

   جبر و اختیار که از مباحث قدیمی ‌کلامی ‌است، مبحث محوری در موضوع عدل الاهی بوده و با توجه به برداشت‌های مختلفی که نسبت به «اختیار انسان» وجود داشته، فرق و مذاهب گوناگونی پیدا شده است.

   گروهی با تمسّک یک‌ طرفه به آیات قضا و قدر و قدرت الهی و نیز استنباط شخصی و توجیه سایر آیات، به سمت جبر گراییدند و مروّج عقیدة جبری‌گری شدند. اعتقاد این گروه آن است که خدا مردم را جبراً به اعمال و رفتاری وا می‌داردکه قدرت بر نفی آن ندارند.

   بنی‌امیَه در تاریخ اسلام از مروَجان جبری‌گری بودند و همچنین افراطی‌ترین شکل اعتقاد به جبر را اشعریان بنا نهادند. در مقابل این طرز تفکر، اعتقاد مفوِّضه است که معتزله سردمدار این طرز تفکرند.

   با رشد دو مکتب اعتزال و اشعریّه در بین مسلمانان، اهل بیت: با این دو طرز تفکّر به مقابله و مبارزة فکری برخاستند. این مقابله به صورت مناظرات، نامه‌ها و بیانات ائمّه: در مجالس و محافل گوناگون صورت می‌پذیرفت. ایشان با تفسیر صحیح آیات قرآن، عنوان امربین‌الامرین را در مقابل دو طرز تفکّر نادرست اشعریّه و معتزله، مطرح ساختند و بدین ترتیب، نگرش سوّمی‌ را در برابر آن دو مکتب ارائه دادند. (ر.ک. طالعی، عبدالحسین، دادگری خداوند، قم، رادنگار، 1385) نامه‌ا‌ی که امام هادی7 در پاسخ به پرسش‌های اهل اهواز نوشتند به خوبی بیانگر این باور سلیم می‌باشد.

ج- مفاهیم

1. اعتقاد به جبر

   جبر در اصطلاح در برابر قدر، تفویض و اختیار قرار دارد. مراد از آن مجبور بودن انسان در کارهای ارادی خویش است. طرفداران نظریه جبر، توانایی انسان را در انجام دادن کردارهای اختیاری وی نفی می‌کنند و کردارهای اختیاری وی را نیز به خدا نسبت می‌دهند. آنان تصریح می‌کنند که کردارهای ارادی انسان، همانند هستی او آفریدة خداست و آدمی‌ نمی‌تواند از آنچه خدای جهان می‌خواهد و اراده می‌کند سر باز زند. (صدر حاج سیدجوادی، ج 5، ص294) مطابق این دیدگاه، همان سان که آب روان در نهر جاری است و خواسته یا ناخواسته باید در بستر رودخانة خروشان آفرینش جریان یابد و به دریا بریزد، انسان نیز در زندگی، مقهور اراده‌ای فرا طبیعی است و هر آنچه از او سر می‌زند، در حقیقت کار خداست نه انسان. (کرمی فریدنی، ص 260)

   حضرت هادی7 در نامة روشنگرش پس از طرح عقیده به جبر، با ترسیم آموزه‌های قرآن و امامان معصوم به ویژه امام صادق7، این دیدگاه را نادرست اعلام می‌دارد، چرا که اجبار انسان به عمل و آن گاه نکوهش و کیفر او به خاطر آن، با خرد و وجدان و فطرت و کتاب ناسازگار است و ستمی ‌آشکار به شمار می‌آید که خدا از آن به دور است.

2. اعتقاد به تفویض

   معانی مختلفی برای تفویض بیان شده ولی آنچه در بحث جبر و اختیار مورد نظر است، عبارت است از: واگذاری تکوینی افعال از سوی خدا به انسان‌ها، به گونه‌ای که قدرت انجام برخی از کارها به انسان واگذار شده و خداوند خود را از این قدرت کنار‌ کشیده و بر افعال انسان‌ها قدرت ندارد. بر اساس این نظریه، هر چند آدمیان در محدودة افعال تفویض‌شده، اصل توانایی انجام امور را از خدا دریافت کرده‌اند، امّا پس از این دریافت، خود در افعال خویش استقلال دارند و تحقّق این افعال منوط به اذن و اجازه تکوینی خدا نیست، بلکه خداوند نسبت به این افعال قدرت ندارد.[13] در این نوع اعتقاد، خدا پس از آفرینش انسان، کار او را به خودش وانهاده است و هیچ مرز و هشداری وجود ندارد. (جعفریان، ص 517)

3. اعتقاد به امرٌبین‌الامرین (به این حقیقت با عناوین دیگری هم اشاره شده است. مانند: «مَنْزِلَة بَيْنَ الْمَنْزِلَتَيْنِ»)

   در این باور که بیان آن، شاهکار علمی‌ معصومین: محسوب می‌شود، نه جبر و نه تفویض بلکه اعتقادی غیر از آن دو بوده که به خوبی در آموزه‌های ایشان توضیح داده شده است. از جمله امام هادی7 که در نامه خود به نادرستی و تباه آفرینی هر دو دیدگاه جبر و تفویض اشاره فرموده و سپس دیدگاه خویش را به وضوح بیان فرموده‌اند.

   در تبیین دیدگاه مورد نظر ثقلین در این خصوص، بخشی از ترجمة نامة مذکور را می‌آوریم که - پس از ردّ دو عقیدة نادرست- اشاره شده است:

   "...ولى ما مى‌گوييم: به راستى، خداى عزّ و جلّ آفريدگان را به قدرت خويش بيافريد و توان پرستش خود به آنان تملیک نمود، و به آن چه اراده فرمود امر و نهيشان كرد و پيروى فرمانش را از ايشان پذيرفت و از ايشان به همان راضی شد. و از نافرمانى بازشان داشت و هر كس را كه از او نافرمانى كند نكوهش کرد (و فرمود) كيفرشان مى‌دهد، و خداوند در امر و نهى مختار است، هر چه را خواهد اختيار كند و بدان فرمان دهد و هر چه را نپسندد، نهى كند و بر آن كيفر دهد؛ به سبب توانى كه به بندگانش براى فرمانبردارى از خود و اجتناب از نافرمانيهايش داده است، چه او را عدل و انصاف و حكمت، رسا و آشكار، و حجّتش با بخشايش و بيم دادن، كامل و تمام است."[14]

   نیز در نامه در این مورد آمده‌است: «رَجُلٍ يَزْعُمُ أَنَّ اللَّهَ كَلَّفَ الْعِبَادَ مَا يُطِيقُونَ وَ لَمْ يُكَلِّفْهُمْ مَا لَايُطِيقُونَ فَإِذَا أَحْسَنَ حَمِدَ اللَّهَ وَ إِذَا أَسَاءَ اسْتَغْفَرَ اللَّهَ فَهَذَا مُسْلِمٌ بَالِغٌ.»[15] و[16]

بخش دوم: بحث سندی و مصدری نامه

   با عنایت به جایگاه عظیم پیامبر و اهل بیت: به عنوان گنجینه‌های علم خدادادی، انتساب یک حدیث به معصوم7 نیازمند دلیل متقن علمی ‌است که در بررسی مصدری و سندی مورد توجه قرار می‌گیرد و در روش‌شناسی علم کلام نیز اهمیت دارد. (برنجکار، روش‌شناسی علم کلام، صص 26-27)

الف- نگاه کلّی به نامه و مصادر آن

       نامة یادشده یکی از نامه‌های متعدّدی است که از امام هادی7 باقی مانده است[17]. این نامه در منابع روایی از دو منبع نقل شده است:

 1) کتاب «تحف العقول عن آل الرسول6» از ابو محمد، حسن بن على بن حسين بن شعبه حرانى حلبىره، از شخصيتهاى برجستة فقهاى شيعه در قرن چهارم هجرى.

 2) کتاب «الإحتجاج على أهل اللجاج» از ابو منصور، احمد بن على بن ابى طالب طَبرِسىره، از علماى قرن ششم هجرى.

   در این بخش ابتدا مصادر اولیة نامه (دو کتاب تحف العقول و احتجاج) مورد بررسی قرار می‌گیرند و سپس به بررسی سندی حدیث توجه می‌کنیم.

ب- بررسی مصدری

در مورد كتاب تحف العقول:

   مرحوم شیخ آقا بزرگ تهرانی در الذریعه کتاب «تحف العقول فيما جاء من الحكم و المواعظ عن آل الرسول» را تألیف ابو محمد حسن بن على بن حسين بن شعبه حرّانى حلبى، از علماى قرن چهارم و از مشايخ شيخ مفيد و معاصر شيخ صدوق دانسته و از قول شیخ علی بن الحسین بحرانی آورده است:

   «براستی که او از قدماء اصحاب ما بوده تا جایی که شیخ ما مفید از او نقل فرموده و کتابش [تحف العقول] از کتبی است که زمانه مانند آن را به خود ندیده است.»[18]

    ایشان به وجود نامة مذکور در مبحث جبر و اختیار اشاره نموده و با ذکر اهمیت موضوع، آن را اولین نوشته‌ای دانسته که در این مورد به‌ عنوان رساله‌ا‌ی جداگانه مکتوب شده و در کتاب تحف العقول آمده است.[19]

   در مورد انتساب تحف‌العقول به او، در میان امامیّه تردیدی وجود ندارد.[20] دانشمند پرتلاش، محدث قمّی در کتاب سفینة البحار، بر اساس روایت نمودن ابن شعبه‌ حرّانی از ابوعلی محمد ابن همام (متوفی قرن چهارم هجری)، این دو عالِم را هم طبقه‌ دانسته است.[21] همچنین عالم متبحّر، سیدمحمدباقر خوانسارى در كتاب «روضات الجنات» از ابن شعبه تمجيد كرده و گفته: «او فقيهى انديشمند، متبحرى شریف و شخصيتى سرشناس است، و كتابش «تحف العقول» گسترده و پر فائده می‌باشد و مورد وثوق اصحاب است.»[22] و[23]

   مرحوم استاد علی اکبر غفاری در مقدمة تحقیق کتاب تحف العقول می‌نویسد: «‌هر کس که به شرح حال این مولف پرداخته او را ستوده و از او به عظمت و بزرگی یاد کرده و همگی آن‌ها بر برتری و دانایی و جلالت قدر و بلندی شأن و مورد وثوق بودن او اتّفاق داشته و کتابش را مورد اعتماد دانسته‌اند.»[24]

در موردكتاب احتجاج:

   «الاحتجاج»، تأليف ابو منصور، احمد بن على بن ابى طالب طبرسى، از علماى قرن ششم هجرى است.

   طبرسى، در مقدمه الاحتجاج مى‌گويد: «آنچه باعث شد من چنين كتابى تأليف كنم، اين بود كه عده‌اى از شيعيان دست از استدلال و بحث با مخالفان برداشته‌اند و مى‌گويند پيامبر و ائمه: هيچ وقت جدال نكرده‌اند و به شيعه نيز چنين اجازه‌اى نداده‌اند؛ لذا تصميم گرفتم در يك كتاب، بحث‌هاى بزرگان را با مخالفان در اصول و فروع دين جمع كنم.» (طبرسى، الإحتجاج على أهل اللجاج، ص 13)

 شیخ حر عاملی، این کتاب را "حسنٌ کثیرالفوائد" دانسته‌ است. (حرعاملی، ج 2، ص 17)

ج- بررسی سندی نامه  

     گفته شد که نامة امام هادی7 از دو کتاب تحف العقول (ابن شعبه حرّانی، تحف العقول عن آل الرسول6، صص 458-476) و احتجاج (طبرسى، الإحتجاج على أهل اللجاج، جلد 2، ص 450) نقل شده است. نیز مرحوم علامه مجلسی در دو جایگاه از کتاب بحارالانوار، نامه را از هر دو منبع به طور کامل آورده است. (مجلسی، بحارالانوار، ج 2، ص 225 و ج 5، ص 68) آنچه در کتاب تحف العقول بخش مربوط به امام هادی7 نقل شده مفصل‌تر وکامل‌تر از نقل کتاب احتجاج است.[25]‌ 

   مؤلف تحف‌العقول در کتابش سند احادیث را نیاورده‌ و نوشته‌است: «و أسقطت الأسانيد تخفيفا و إيجازا و إن كان أكثره لي سماعا و لأن أكثره آداب و حكم تشهد لأنفسها و لم أجمع ذلك للمنكر المخالف بل ألفته للمسلم للأئمة العارف بحقهم الراضي بقولهم الراد إليهم.»[26] (ابن شعبه حرّانی، ص 3)

   در کتاب احتجاج، نیز سند روایت نقل نشده چنانکه در مقدمه مى‌نویسد: «و لا نأتي في أكثر ما نورده من الأخبار بإسناده إمّا لوجود الإجماع عليه أو موافقته لِما دلَّت العقول إليه أو لاشتهاره في السيَر و الكُتب بين المخالف و المؤالف إلا ما أوردته عن أبي محمد الحسن العسكري7.» (طبرسى، ج 1، ص: 14)

   در خصوص ضرورت وجود سند چنین مواردی، در ادامه اشاره‌ای خواهیم داشت.[27]

د- اسناد بخش‌هایی از نامه در سایر منابع نقلی

    دربارة موضوع اعتقادی و مهم عدل الهی و احتجاج در خصوص جبر و اختیار در منابع مختلف روایی پرداخته شده است.[28] با این حال، با توجه به اینکه یکی از راه‌های بررسی اعتبار یک متن روایی، بررسی سندیِ بخش‌های مختلف آن است، به این مبحث هم به طور مختصر اشاره می‌کنیم.

   بخش قابل توجهی از نامة مذکور به ذکر آیات قرآنی و روایات پیامبر6، امیرالمؤمنین7 و امام صادق7 اختصاص یافته است.[29] برخی از روایات یاد شده در کتب حدیثی مختلف به طور مجزّا مورد بررسی سندی قرار گرفته و تأیید شده که به این ترتیب به اعتبار متن نامه افزوده می‌شود.

   اشاره به اسناد تمام روایاتِ متن نامه، از حوصلة این مقاله خارج است، ولی از جملة این روایات که برای نمونه ذکر می‌شود عبارتند از:

- حدیث ثقلین: از احادیث متواتر است. (ر.ک. هندی، میرحامد، خلاصه عبقات الانوار(مجلد حدیث الثقلین)، سید حسن افتخار زاده، تهران، نبأ، 1387)

- در تفسیر آیه 55 و56 سوره مائده. (طباطبايى، ج6، ص 4)

- حدیث «مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاه.ُ» (امینی، ج1، صص 8 به بعد و ج 3 ص 215 و ص 245. نیز: شرف‌الدين موسوی، ص 69.؛ دهقان، صص 95-129)

- حدیث منزلت: «أَنْتَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِيَّ بَعْدِي.» (مجلسی، ج 37: 254-289؛ حنبل، ج1، ص 709)

- پرسش فردی از امیرالمؤمنین7 هنگام بازگشت از شام (صفین) و پاسخ حضرت. (کلینی، ج 1، ص 155.؛ مجلسی، ج 108، ص: 61؛ مجلسی، ج2 ص‌174.؛ ابن بابویه ، عیون اخبار الرضا7، ج 1، ص 140؛ حسینی ارموی (محدث)، ج 2، ص1181.؛ رضی (سید)، ص: 1120)

و- گفتاری در وجه استناد به ادلّه نقلی در مباحث معرفتی و اعتقادی

     با وجود اهمیت بررسی سندی که پیشتر به آن اشاره شد، با مطلبی کلّی در ارتباط با محتوای نامه و میزان نیازمندی آن به بررسی‌های دقیق سندی، این بخش را به پایان می‌بریم.

   موضوع جبر و اختیار در زمینة مبحث "عدل الهی" و به‌ عنوان یکی از اصول اعتقادی بررسی می‌شود در این نوع مباحث تقلید مجاز نبوده و وظیفة هر انسان عاقل یقین پیدا کردن بر اساس یافته‌ها و درک فطری و عقلانی است.

   از این رو به طور کلّی استناد به ادلّه نقلی، چه قرآن و چه روایات، در چنین مواردی جنبه تعبّدی محض ندارد و با غیر مستقلّات عقلیه (مانند فروع احکام شرعی) متفاوت است. در باب احکام، انسان هیچ درک عقلانی در مورد آن‌ها ندارد، لذا استناد به دلایل نقلی صرفاً تعبّدی است. ولی در مستقلّات عقلیه که مسائل برای انسان وجدانی است تمسّک به دلایل نقلی صرفاً از جهت تعبّد نسبت به آنها نیست.

   در واقع احکام عقلی با ادلّه نقلی ثابت نمی‌شوند. لذا آن دسته از دلایل نقلی که احکام عقل را بیان می‌کنند، احکام ارشادی نامیده می‌شوند؛ چون جنبه هدایت و ارشاد بندگان را به سوی حکم عقلی آنها دارند. ارشاد به حکم عقل، تذکّر و تنبّهی است که از این طریق برای انسان غافل پیدا می‌شود. به طور کلّی آیات و روایاتی که ناظر به مباحث عقلی هستند، بیشتر جنبه تنبیهی دارند نه تعلیمی. به این معنا که انسان مفاد آنها را وجدان می‌کند و در فهمیدن آنها نیاز به آموختن ندارد. در این موارد که گاه مورد غفلت و بی‌توجّهی قرار گیرند، ادلّه نقلی می‌تواند او را متذکّر به حقیقت کرده، از اشتباه درآورد. مانند کسی که از وجوب اطاعت نسبت به خدا و رسول6 غافل است و تذکّر قرآن یا احادیث او را به خود آورده و متذکّر می‌شود به آنچه عقلاً می‌فهمد.

    باید دید به طور کلّی دقّت و بررسی در سند حدیث در چه مواردی لازم است. تفصیل این موارد در علم اصول فقه مطرح شده است. برای رعایت اختصار به نقل نظر یکی از فقهای معاصر (آیت‌الله لطف‌الله صافی گلپایگانی) در این زمینه اکتفا می‌کنیم. ایشان در این باره چنین فرموده‌اند:

   «در قسمت‌هایی که عقلی خالص باشد فقط متن حدیث ملاحظه می‌شود؛ ولی در قسمت‌هایی که دلیل اثبات آن نقل باشد، سند حدیث را هم باید ملاحظه کرد.» (صافی گلپایگانی، فروع ولایت در دعای ندبه، ص 28)

   این مطلب را ایشان به عنوان یک شیوه مورد اتّفاق در نظر فقها و اصولیّین مطرح کرده‌اند نه اینکه صرفاً نظر شخصی ایشان باشد. به این ترتیب:

   «فحص و رسیدگی و تحصیل اطمینان به صدور حدیث در مورد احادیثی که راجع به حکم الزامی ‌شرعی مثل واجب و حرام یا معاملات و امور مالی و حقوقی و سیاسی باشد بیشتر انجام می‌شود و معمولاً در احادیث دیگر مانند اخبار مربوط به اصول عقاید و مستحبّات به این مقدار رسیدگی و دقّت نیاز پیدا نمی‌شود.» (همان)

   اصولاً در مطالب عقلی نیازی به بررسی سندی نیست، نهایتاً اگر فرد متذکّر به حکم عقل خود شد، مدلول آن ادلّه را به اعتبار آنچه وجدان می‌کند می‌پذیرد. بنابراین بالاخره به فضل خدا باید مطلب برای شخص یافته‌ای وجدانی شود تا بتواند به راحتی تسلیم آن گردد. (ر.ک.: بنی‌هاشمی، ص 147 به بعد)

بخش سوم: فهرستی از موضوعات مطرح شده در نامة امام هادی7 به اهالی اهواز

1- شروع و طرح بحث

2- مقدمه در اهمیت مراجعه به اهل بیت: که همان پیروی از قرآن و راه بهره‌مندی از قرآن است.

3- ورود به موضوع اصلی بحث

3-1- اشاره به قول امام صادق7 در رابطه با مقام منزله المنزلین (بین جبر و تفویض) و پنج امر مربوط به آن.

3-2- اشاره به تصدیق قرآن ، بیانات پیامبر6 و اهل بیت: را در تمام موارد و در مورد خاص که همان انکار جبر و تفویض است.   

3-3- بیان سه صورت موضوع و ذکر مثال‌ها و بیان شواهد قرآنی برای هر کدام از آنها.        

3-3-1- در جبر

3-3-2- در تفویض      

3-3-3- در "منزلة بین المنزلتین"        

3-4- شرح و توضیح پنج امر مربوط به منزلة بین المنزلتین         

4- شواهد قرآنی بر منزلة بین المنزلین   

5- طرح چند سؤال در موضوع بحث و ارائة پاسخ آنها     

5-1- مگر خدا سرنوشت بندگان را نمى‌داند كه آنها را آزمايش مى‌كند؟      

5-2- مفهوم هدایت و اضلال پروردگار   

6- اشاره به حجت بودن آیات محکم در مقابل آیات متشابه          

7- خاتمه نامه با دعا و حمد و صلوات    

بخش چهارم: ساختار نامه از دیدگاه روش‌شناسی کلامی[30]

   در این بخش مطالب مطرح شده در نامة مذکور، به ترتیبی که تنظیم شده، از این دیدگاه مورد بررسی قرار می‌گیرد:[31]

طرح موضوع بحث و توجه به ویژگی‌های زمانی و مکانی مخاطب[32]

   از عبارت زیر که در ابتدای نامه آمده است، مشخص می‌شود که آن حضرت7 به اطلاع خود از وضعیت مخاطب اشاره داشته‌اند:

   "... آنچه را پيرامون اختلافات خود در كار دين و بحث در تقدير ياد كرده بوديد و نيز گفتار پاره‌اى از شما را در جبر و پاره‌اى كه به تفويض مايلند و هم اختلاف شما را در اين مبحث و گسيختگى روابط شما را از يك ديگر و آن دشمنى را كه بدين سبب در ميانه شما پديد آمده ... اين همه را دريافتم."

روش‌شناسی استنباط در اعتقادات با توجه به کلام آن حضرت

1. خردورزی ضمن نظر به آثار و اخبار موجود:

    "بدانيد- خدايتان رحمت كناد-كه ما در آثار بسيارى كه رسيده و اخبار فراوانى كه آمده نظر كرديم و دريافتيم گفتة تمام كسانى كه خود را مسلمان مى‌دانند و به عنايت خداى عزّ و جلّ خرد مى‌ورزند از دو حال بيرون نيست: يا حقّ است كه بايد پيروى شود و يا باطل است كه بايد از آن دورى جست."[33]

2. اتفاق تمام مسلمانان بر اهمیت رجوع به قرآن و تصدیق آن برای رفع اختلافات:

   "قَدِ اجْتَمَعَتِ الْأُمَّةُ قَاطِبَةً لَا اخْتِلَافَ بَيْنَهُمْ أَنَّ الْقُرْآنَ حَقٌّ لَا رَيْبَ فِيهِ عِنْدَ جَمِيعِ أَهْلِ الْفِرَقِ...". همچنین: "...فَإِذَا شَهِدَ الْقُرْآنُ بِتَصْدِيقِ خَبَرٍ وَ تَحْقِيقِهِ وَ أَنْكَرَ الْخَبَرَ طَائِفَةٌ مِنَ الْأُمَّةِ لَزِمَهُمُ الْإِقْرَارُ بِهِ ضَرُورَةً."[34]

3. مبنایی بودن بیان نبوی:

   "طبق گفته پيامبر خدا6 كه فرمود: «امّت من بر گمراهى اتّفاق نكنند» و خبر داد كه آنچه تمام امّت (اسلام) بر آن اتّفاق كنند جملگى حقّ است."

4. لزوم مراجعه به اهل بیت::

   "نخستين خبرى كه درستى و راستيش از قرآن شناخته مى‌شود و قرآن بر آن گواه است خبرى است كه از پيامبر6 رسيده... چنان كه در آن ايشان را اختلافی نيست، آنجا كه فرمود: «من در ميان شما دو چيز گرانقدر به جا مى‌گذارم: كتاب خدا و عترت خودم، خاندانم را، تا شما به اين دو تمسّك جوييد هرگز گمراه نشويد... .»"

روش‌های دفاع اعتقادی در کلام حضرت[35]

   در این بخش، به برخی از روش‌ها و نمونه‌هایی از هر یک در نامة یاد شده اشاره می‌شود:

1. تسجیل و تثبیت جایگاه علمی‌ پاسخگو در آغاز نامه

   تسجیل در لغت بمعنی «ثابت و محکم کردن» آمده است.[36] در این روش در حین گفتگو از الفاظی استفاده شود که وقوع مطلب را بر مخاطب، مسجّل و حتمی‌ می‌کند تا جایگاه مطلب مورد نظر برای او و یا ناظرین، ثابت، قطعی و مسلّم گردد.

الف) مسجّل نمودن ولایت امیر المؤمنین7 بر اساس نصوص وارده (شواهد قرآنی و روایات عامّه و خاصّه):

   در این مقام حضرت هادی7 ضمن ارائة نصوصی از آیات و روایات در موضوع ولایت امیر المؤمنین7، به لوازم این مبحث که پیروی کامل تمام مسلمانان از ایشان است، اشاره‌ می‌فرمایند. نصوصی چون:

   آیة «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ»)[37] و ذکر مصداق آن با اشاره به روایات عامه و بیان شأن نزول آن، احادیث پیامبر اکرم6: «مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ»، حدیث منزلت، حدیث «عَلِيٌّ يَقْضِي دَيْنِي وَ يُنْجِزُ مَوْعِدِي وَ هُوَ خَلِيفَتِي عَلَيْكُمْ مِنْ بَعْدِي»؛ آیة «إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ ...» و گفتار نبوی در این مورد که: «مَنْ آذَى عَلِيّاً فَقَدْ آذَانِي وَ مَنْ آذَانِي فَقَدْ آذَى اللَّهَ وَ مَنْ آذَى اللَّهَ يُوشِكُ أَنْ يَنْتَقِمَ مِنْهُ» و «مَنْ أَحَبَّ عَلِيّاً فَقَدْ أَحَبَّنِي وَ مَنْ أَحَبَّنِي فَقَدْ أَحَبَّ اللَّهَ» و گفتار حضرتش در باره بنی‌ولیعه[38] و در روز خیبر[39] (و حکم به پیروزی پیش از مواجهه با دشمن.)

ب) مسجّل نمودن لزوم مراجعه به ثقلین بر اساس نصّ کتاب و بیان قطعی پیامبر6

   «نخستين خبرى كه درستى و راستيش از قرآن شناخته مى‌شود و قرآن بر آن گواه است خبرى است كه از پيامبر6 رسيده و موافق قرآن و مورد گواهى آن است چنان كه در آن ايشان را اختلاف كلمه‌اى نيست، آنجا كه فرمود: «من در ميان شما دو شیء گرانقدر به جا مى‌گذارم: كتاب خدا و عترت خودم، خاندانم را، تا شما بدين دو تمسّك جوييد هرگز گمراه نشويد، و به راستى، كه اين دو هم از هم جدا نشوند تا در سر حوض بر من درآيند.[40]»

در پایان این بخش از نامه، دلیل ارائه این بیان آمده است:

   «و همانا، ما اين توضيح و بيان را دليل و پشتوانه‌اى براى آنچه در باره جبر و تفويض و مقام بین اين دو كه قصد شرحش را داريم، پيشگفتار قرار داديم و يارى و نيرو از خداست و ما در همه‌كار خود به او توكّل داريم.»[41]

2. ذکر احتمالات و انتخاب احتمال درست:[42]

   امام هادی7 در ابتدای روشنگری خویش، با آوردن حدیثی از حضرت صادق7 دو پاسخ مهم روش‌های بشری را در موضوع عدل و افعال انسان – جبر و تفویض- آورده و سپس تبیین خود را بعنوان نظر صحیح- امرٌ بین الأمرین- مطرح نموده‌اند:

   "پس در اين باره به گفتار (امام) صادق7 آغاز مى‌كنيم (كه فرمود)، «نه جبر است و نه تفويض (واگذارى)، ولى مقامى است بین اين دو.»"[43]

   نیز در استدلال امیر المؤمنین7 برای عبایه در مورد استطاعت از این روش استفاده شده است.[44]

3. تعریف مفردات

    الف) تعریف جبر: «َأَمَّا الْجَبْرُ الَّذِي يَلْزَمُ مَنْ دَانَ بِهِ الْخَطَأُ فَهُوَ قَوْلُ مَنْ زَعَمَ أَنَّ اللَّهَ جَلَّ وَ عَزَّ أَجْبَرَ الْعِبَادَ عَلَى الْمَعَاصِي وَ عَاقَبَهُمْ عَلَيْهَا.»[45]

ب) تعریف تفویض: «امّا تفويضى كه (امام) صادق7 آن را باطل شمرد و هر كس بدان معتقد باشد و از آن پيروى كند به خطا رفته عقيده كسى است كه گويد: به راستى خداوند جلّ ذكره اختيار امر و نهى خود را به بندگان واگذاشته و آنها را سر خود رها كرده است. و در اين باره سخن دقيقى است براى كسى كه دنبال فهمى آزاد (از قيد خطا) و همراه با دقّت می‌رود.[46]

ج) تعریف «امر بین الامرین»: «مقامى است بین اين دو كه عبارت است از: تندرستى و آزادى و مهلت كافى و توشه، مانند مركب، و وسيله تحريك فاعل بر فعل خود.»[47]

د) نمونه دیگر تعریفی است که در همین نامه از گفتار امیرالمؤمنین7 با عبایه در تعریف "حول" و "قوه" نقل شده است.[48]

4. ذکر لوازم یا «متوجه کردن طرف مقابل به لوازم ادعای خود»[49]

الف) لزوم ستمگر دانستن خداوند در صورت اعتقاد به جبر

   «...رَجُلٍ يَزْعُمُ أَنَّ الْأَمْرَ رَجُلٍ يَزْعُمُ أَنَّ اللَّهَ جَلَّ وَ عَزَّ أَجْبَرَ الْعِبَادَ عَلَى الْمَعَاصِي وَ كَلَّفَهُمْ مَا لَا يُطِيقُونَ فَقَدْ ظَلَّمَ اللَّهَ فِي حُكْمِهِ فَهُوَ هَالِكٌ.»

همچنین:

   «... پس هر كه معتقد به جبر يا آنچه به جبر منجرّ مى‌شود باشد در واقع خدا را ستمگر دانسته و نسبت جور و تجاوز به او داده زيرا (گويد خداوند) بر كسى كه خود به زور وادار به گناهش كرده كيفر را واجب ساخته است. و هر كه پندارد خدا بندگان را مجبور كرده به قياس گفته خود ايجاب كرده كه بايد خدا كيفر را از ايشان باز دارد.»[50]

ب) لزوم ناتوان شمردن خداوند در صورت اعتقاد به تفویض و لزوم پذیرش تبعات این عقیده‌

   «...رَجُلٍ يَزْعُمُ أَنَّ الْأَمْرَ مُفَوَّضٌ إِلَيْهِ فَقَدْ وَهَّنَ اللَّهَ فِي سُلْطَانِهِ فَهُوَ هَالِكٌ فِي سُلْطَانِهِ فَهُوَ هَالِكٌ ...»

نیز: «و اين گفتار به دو معنى باز مى‌گردد: يكى اينكه بندگان بر او چيره شدند و او را بر آن داشتند كه آنچه ايشان به نظر و رأى خود برگزيده‌اند، خواه و ناخواه، بپذيرد كه در اين صورت سستى و ضعف خدا لازم آيد، يا اينكه خداى عزّوجلّ به اراده خويش از كشيدن آنها به بندگى و قبولاندن امر و نهى خود بدانها، چه بخواهند و چه نخواهند، درمانده است و امر و نهى خويش را به آنان واگذاشته و ايشان را به دلخواه و خوشامد خودشان وانهاده و چون از اين كه آنان را به زير فرمان اراده خود درآرد ناتوان بوده، اختيار كفر و ايمان را به كف خودشان سپرده است...»[51]

ج) راهنمایی امیر المؤمنین7 به باطل بودن عقیده به جبر یا تفویض بدلیل لزوم کفر و تکذیب قرآن در صورت اعتقاد به هریک از آن‌ دو

   «پس امير مؤمنان بر طبق قرآن رهنمايى كرده (و دليل آورده) و جبر و تفويض هر دو را، كه اعتقاد هر كس بدانها و پيروى از آنها باطل و كفر و تكذيب قرآن است، نفى فرموده، و ما از (گزند) گمراهى و كفر به خدا پناه مى‌بريم، و نه به جبر معتقديم و نه به تفويض.»[52]

5. طرح سؤال

   «خَبَرٌ عَنْهُ أَيْضاً مُوَافِقٌ لِهَذَا أَنَّ الصَّادِقَ7 سُئِلَ هَلْ أَجْبَرَ اللَّهُ الْعِبَادَ عَلَى الْمَعَاصِي فَقَالَ الصَّادِقُ7: هُوَ أَعْدَلُ مِنْ ذَلِكَ فَقِيلَ لَهُ فَهَلْ فَوَّضَ إِلَيْهِمْ فَقَالَ7 هُوَ أَعَزُّ وَ أَقْهَرُ لَهُمْ مِنْ ذَلِكَ».

 

6. ذکر مثال و تشبیه

   «براى هر يك از اين ابواب مثالى مى‌زنم تا مقصود را براى جوينده نزديك (به فهم) كند و بررسى شرحش را آسان سازد.»[53]

7. پاسخ نقضی

   بعنوان نمونه برای ابطال عقیده تفویض، پس از ذکر یکی از لوازم آن (لزوم پذیرش هر تصمیم فرد از طرف خداوند)، به مورد نقض اشاره شده است:

   "اگر اختيار كار خود را به بنده‌هايش سپرده بود، انتخاب امية بن ابى الصلت و ابى مسعود ثقفى را براى قريش امضاء مي‌كرد زيرا اين دو در نظر آنان از محمد6 برتر بودند."[54]

8. برهان خلف

   «از امير مؤمنان7 روايت شده است كه چون نجده نزد آن حضرت آمد و از شناخت خدا پرسيد، عرض كرد: اى امير مؤمنان، پروردگارت را به چه شناختى؟ (امام) 7فرمود: به تميز و تشخيصى كه به من داده و به خردى كه مرا رهنمون گشته.

نجده عرض كرد: آيا تو بر اين معرفت و شناخت سرشته (و مجبور) شده‌اى؟

   فرمود: اگر سرشته شده بودم براى نكوكارى ستوده و براى تبهكارى ناستوده نبودم، و نكوكار از تبهكار به سرزنش سزاوارتر مى‌بود، پس دانستم كه خداوند پاينده ماندگار است و آنچه جز اوست پديده دگرگونى پذير و نابود شونده، و پاينده ديرين چون پديده نابودى پذير نيست.»[55]

   نیز: «وَ رُوِيَ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ7 أَنَّهُ قَالَ لِرَجُلٍ سَأَلَهُ بَعْدَ انْصِرَافِهِ مِنَ الشَّامِ ...: مَهْ يَا شَيْخُ ....لَعَلَّكَ ظَنَنْتَ أَنَّهُ قَضَاءٌ حَتْمٌ وَ قَدَرٌ لَازِمٌ لَوْ كَانَ ذَلِكَ كَذَلِكَ لَبَطَلَ الثَّوَابُ وَ الْعِقَابُ وَ لَسَقَطَ الْوَعْدُ وَ الْوَعِيدُ وَ لَمَا أُلْزِمَتِ الْأَشْيَاءُ أَهْلَهَا عَلَى الْحَقَائِقِ.»

9. تبیین با ذکر مبانی

    نمونه بارز این روش، توضیحاتی است که در اواخر این نامه در مورد پنج جزء مبناییِ اعتقاد «امر بین الامرین» از بیان امام صادق7 - آمده است.[56]

10. پاسخ به پرسش‌های احتمالی

     در بخش پایانی نامه پرسش‌هایی مطرح شده و پاسخ آن ارائه گردیده است:

الف) علت آزمایش بندگان با وجود علم پروردگار به سرنوشت آنان

 ب) مفهوم هدایت و اضلال پروردگار    

بخش پنجم: بررسی محتوای نامه از جهت بهره‌گیری از منابع نقلی

   امام هادی7 از منابع نقلی پرشماری شامل آیات قرآنی و مستندات روایی در طول نامه بهره جسته‌اند:

1- استفاده از آیات قرآنی

    در بررسی این نامة امام هادی7، 68 آیه از آیات قرآن را می‌توان برشمرد به این شرح (به ترتیب ورود در نامه):

   سوره مائده، آیات: 60-61-48 /سوره احزاب، آیات: 36-57/سوره کهف، آیه: 47/سوره حج، آیات: 10-28/سوره یونس، آیه: 45 /سوره بقره، آیات: 76-79-273-123-286-225 /سوره نساء، آیات:11-40-59-100-165/سوره انفال، آیه:161/سوره ال‌عمران، آیات:20-7-91-97-152-166/سوره مؤمن، آیه:17-110/سوره زمر، آیات: 9-19/سوره ذاریات، آیات:56-57 /سوره زخرف، آیه:31/سوره ص، آیه:27-33/سوره اسراء، آیات:16-72/سوره تین، آیه:4 /سوره انفطار، آیات:6-7-8/سوره نحل، آیات:5-7-14-106/سوره تغابن، آیه:16 /سوره طلاق، آیه:7 /سوره نور، آیات:31-60 /سوره فتح، آیه:17/سوره مجادله، آیات:4-5 /سوره توبه، آیه:91 /سوره طه، آیه:134-87 /سوره فصلت، آیه:17/سوره صف، آیه:2/سوره محمد، آیه:33-5/سوره اعراف، آیات:181-154/سوره عنکبوت، آیه:1 /سوره قلم، آیه:44-17 /سوره انعام، آیات:18-165 /سوره ملک، آیه:2.

2- استفاده از روایات معصومین:

    در نامة مذکور، بالغ بر 16 حدیث از سه معصوم آورده‌اند که برخی کوتاه و بعضی نسبتاً مفصّل هستند.

الف) روایات پیامبر اکرم6: شامل 9 مورد.[57]

ب) روایات امیرالمؤمنین علی7 (3 مورد):

1- در پاسخ به پرسش‌های فردی به نام عبایه.[58] و3[59]

2- در پاسخ به پرسش‌های فردی به نام نجده.[60][61]

3- در پاسخ به پرسش مردی هنگام بازگشت از شام(صفین) و پاسخ حضرت7 به او.3[62]

ج) روایات امام صادق7 (4مورد):

1- «لَا جَبْرَ وَ لَا تَفْوِيضَ وَ لَكِنْ مَنْزِلَةٌ بَيْنَ الْمَنْزِلَتَيْنِ وَ هِيَ صِحَّةُ الْخِلْقَةِ وَ تَخْلِيَةُ السَّرْبِ وَ الْمُهْلَةُ فِي الْوَقْتِ وَ الزَّادُ مِثْلُ الرَّاحِلَةِ وَ السَّبَبُ الْمُهَيِّجُ لِلْفَاعِلِ عَلَى فِعْلِهِ.»

2- در پاسخ به پرسش از مجبور بودن بندگان بر گناهان یا واگذاری به آن‌ها.4[63]

3- در تقسیم نمودن مردم به سه دسته از نظر نوع اعتقاد به قدر.5[64]

4- در نتیجة اعتقاد به جبر و تفویض.6[65]

بخش ششم: جایگاه اصول اخلاقی در نامه

   ائمه: پاک‌شدگان از هر گونه آلودگی‌اند[66] و روش ایشان که اصل و معدن خیر و نیکی هستند[67] برترین الگو برای رشد عقل و اخلاق است، با نظری دوباره به متن نامة مورد بحث، می‌توان موارد ذیل را به‌ عنوان برخی اصول اخلاقی[68] موجود در آن اشاره نمود:

الف- بهره‌مندی از روش جدال احسن

       خداوند متعال، پیامبر اکرم6 را به مجادله و گفتگو با مخالفان به نیکوترین طریقه و روش امر فرموده[69] است: (وَ جادِلْهُمْ بِالَّتي هِيَ أَحْسَن.)[70] در حدیثی از امام صادق7 در ویژگی‌های جدال احسن، حضرت این نوع گفتگو را موجب قطع عذر و بهانه‌های کافران و از بین بردن شبهه‌های آنان می‌داند.[71]

   نامة مذکور چنین ویژگی را به بهترین نحو داراست و استدلال‌های مختلف در تأیید منظر حضرت و ردّ دو مسیر باطل دیگر به خوبی نشانگر این حقیقت است.

   همچنین نوشتة امام هادی7 از معیارهایی که برای جدال غیر احسن بیان شده (مانند: تحقیر طرف مقابل و اثبات تفوّق و پیروزی بر او و انکار حق موجود در گفتار او) به دور است.

ب- سایر اصول اخلاقی به کار گرفته ‌شده

     برخی از دیگر اصول اخلاقی بکار گرفته‌شده در نامة مذکور عبارتند از:

 بیان نرم وآرام، دوری از کلمات تند و زننده، خیرخواهی، ایجاد فضای اعتماد، تأکید بر مشترکات، دوری از مغالطه، رعایت اعتدال در مناظره.

جمع‌بندی و نتیجه‌گیری

   موضوع عدل خداوند به لحاظ ارتباطش با انسان و اختیار وی در انجام کارها و تکالیف و استحقاق پاداش و عقوبت اعمال، در طول تاریخ به نحوی مطرح بوده است. جبر و اختیار که از مباحث قدیمی‌ کلامی ‌است، مبحث محوری در موضوع عدل الهی بوده و با توجه به برداشت‌های مختلفی که نسبت به «اختیار انسان» وجود داشته، موجب پیدایش فرق و مذاهب گوناگونی شده است.

   ائمه اهل بیت: به‌ عنوان جانشینان پیامبر و حافظان دین، عهده‌دار رد نظرات ضد‌دینی به وسیلة دلایل متقن علمی ‌شدند. ایشان در برابر پرسش‌هایی قرار می‌گرفتند و برای روشنگری مواضع اعتقادی، پاسخ‌های مناسب را ارائه می‌کردند.

در عصر امام هادی7 انحرافات عقیدتی در اصول عقاید اسلامی ‌رایج شده بود، روندی که از زمان حکومت بنی‌امیه آغاز شده و با سیاست‌های دولت بنی‌عباس مبنی بر ترجمة کتب ملل دیگر به ویژه یونان، گسترش یافته بود. از این‌ رو مکاتبی چون «معتزله» و «اشاعره» رشد یافته و تضادهای عقیدتی در اثر مباحث کلانی چون جبر و تفویض، در افکار عمومی ‌مسلمانان بروز کرده بود.

   پاسخگویی و مقابلة آن امام هدایتگر به صورت مناظرات، نامه‌ها و بیانات در مجالس و محافل گوناگون صورت می‌پذیرفت. در موضوع عدل الهی ایشان با تبیین آیات قرآن، عنوان امربین‌الامرین را در مقابل دو طرز تفکّر نادرست اشعریّه و معتزله (جبر و تفویض)، مطرح ساختند. نامة ایشان در پاسخ به پرسش‌های اهل اهواز بخوبی بیانگر این باور سلیم می‌باشد.

   استفاده از روش جدال احسن با بکارگیری ساختار مناسب (نوع ورود به بحث و بهره‌مندی از روش‌ها و قواعد عقلی) و محتوای غنی و رعایت اصولی چون بیان نرم و آرام، خیرخواهی، تأکید بر مشترکات، رعایت اعتدال در مناظره به نیکوترین طریقه و روش موجب قطع عذر و بهانه‌های مخالفان و از بین بردن شبهه‌های آنان گردید. همان‌گونه که از سرچشمة جوشان علم مصبوب خاندان اهل بیت: مورد انتظار بوده و هست.

   امید که این بررسی مختصر مورد پذیرش آن مهربانان و موجب بهره‌مندی بیشتر باورمندان و حق‌جویان قرار گیرد.

منابع

قرآن کریم

کتب فارسی

1. ابن شعبه حرانى، حسن بن علی، تحف العقول عن آل الرسول6، (مصحح: علی‌اکبر غفاری)، قم، جامعه مدرسین، 1363.

2. ----- ، ترجمه (فارسی) محمد باقر كمره‌اى و علی اکبر غفاری، تهران، كتابچى، 1376.

3. ----- ، تحف العقول عن آل الرسول6، ترجمه (فارسی) حسن‌زاده، قم، آل‌علي7، 1382ش.

4. ---- ، تحف العقول عن آل الرسول6، ترجمه (فارسی) اتابكى، پرويز(رهاورد خرد)، تهران، فرزان روز، 1376‌ق.

5. برنجکار، رضا، روش‌شناسی علم کلام (اصول استنباط و دفاع در عقاید)، چاپ اول، تهران، نشر سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه‌ها (سمت)،1393.

6. ---- ، معرفت توحید و عدل، تهران، نبأ، 1393.

7. بنی‌هاشمی، محمد، گوهر قدسی معرفت، چاپ دوم، تهران، انتشارات منیر، 1386.

8. جعفریان، رسول، حيات فكري و سياسي امامان شيعه، تهران، ناشر: علم، 1390.

9. حسینی ارموی (محدث)، میر جلال الدین، تعلیقات نقض، انتشارات انجمن آثار ملی، ۱۳۵۸.

10. دهقان، مرتضی، میثاق آسمانی، چاپ سوم، نشر مکیال، 1389.

11. رضی (سید)، محمدبن‌حسین، ترجمه و شرح نهج البلاغه، علی‌نقی فیض‌الاسلام اصفهانی، تهران، مؤسسه چاپ ونشر تألیفات فیض‌الاسلام، بی‌تا.

12. صافی گلپایگانی، لطف‌الله، رساله عملیه، قم، دار القرآن الکریم، 1414ق.

13. ----- ، فروع ولایت در دعای ندبه، تهران، نشر بنیاد بعثت، 1360.

14. صدر حاج سیدجوادی، احمد (و همکاران)، دایرة‌المعارف تشیع، بنیاد اسلامی‌طاهر،1366.

15. طالعى، عبدالحسين، دادگری خداوند، قم، رادنگار، 1385.

16. طباطبايى، سيد محمد حسين، تفسير الميزان (ترجمه فارسی)، مترجم: موسوى همدانى، سيد محمد باقر، قم، دفتر انتشارات اسلامى، 1374 ش.

17. قرشی، باقر شریف، تحلیلی از زندگانی امام هادی7، مشهد، کنگره جهانی حضرت رضا7، 1371.

18. قرشی بنابی، علی‌اکبر، قاموس قران، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1412ق

19. عصیری، سید مجتبی، آداب مناظره با وهابیت، قم، مؤسسه بوستان کتاب، پاییز 1393.

20. عمید، حسن، فرهنگ فارسی عمید، چاپ سوم، تهران، موسسه امیرکبیر، 1369.

21. کرمی‌ فریدنی، علی، نگاهی نو به زندگی امام هادی 7، چاپ اول، ناشر: نسیم انتظار، 1390.

22. هندی، میرحامد، خلاصه عبقات الانوار (مجلد حدیث الثقلین)، سید حسن افتخار زاده، تهران، نبأ، 1387.

کتب عربی

1. آقا بزرگ طهرانی، محمد محسن، الذریعة الی تصانیف الشیعة، بیروت، دار الاضواء، ۱۴۰۳ق.

2. ابن منظور، محمد بن مكرم، لسان العرب، بيروت، دار صادر، 1414ق.

3. ابن بابویه، محمدبن‌علی، عیون اخبار الرضا7، تهران، نشر جهان، 1378ق.

4. ---- ، توحید صدوق، قم، جامعه مدرسین، 1398ق.

5. ----، معاني الأخبار، قم، دفتر انتشارات اسلامى، 1403 ق.

6. ----، من لا يحضره الفقيه، قم، دفتر انتشارات اسلامى، 1413 ق.

7. ابن شعبه حرانى، حسن بن علی، تحف العقول عن آل الرسول6، قم، جامعه مدرسين، 1404 ق.

8. ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بن على، متشابه القرآن و مختلفه، چاپ: اول، قم، نشر دار بيدار، 1369ق.

9. امینی، عبدالحسین، الغدیر، چاپ چهارم، بیروت لبنان، دارالکتاب العربی، 1397ق.

10. امین، سید محسن، اعیان الشیعه، چاپ بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، 1419ق.

11. البرقی، احمدبن محمد، المحاسن، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1330.

12. جلالی، سیدمحمدحسین، فهرس التراث، قم، دلیل ما، 1380.

13. حرعاملی، محمد بن حسن، أمل الآمل، بغداد، مکتبة الاندلس، بی‌تا.

14. حسيني زبيدي، محمد مرتضى، تاج العروس من جواهر القاموس، بیروت، دارالفکر للطباعه والنشروالتوزیع، 1414ق.

15. الحسيني القزويني، سيّد محمد، موسوعة الإمام الهادی7، چاپ اول، قم، ناشر: مؤسسة ولي العصر(عج)، 1421‌ق.

16. حنبل، احمد، مسند احمد حنبل، بیروت، دارصادر، بی‌تا.

17. خوانساری، محمد باقر، روضات الجنات، قم، دهاقانی(اسماعیلیان)، 1390ق.

18. ذهبی، محمد بن احمد، ميزان‌الاعتدال فی نقد الرجال، بیروت، دار المعرفة، بی‌تا.

19. سبحانی، جعفر، موسوعه طبقات فقهاء، چاپ قم، موسسه امام صادق7، 1418ق.

20. شرف الدين موسوی، سیدعبدالحسین، المراجعات، قم، المجمع العالمی‌لأهل البیت:، 1426ق.

21. شريف الرضى، محمد بن حسين، خصائص الأئمة: (خصائص أمير المؤمنين7)، چاپ: اول، مشهد، آستان قدس رضوى، 1406 ق.

22. طبرسى، احمد بن على، الإحتجاج على أهل اللجاج، مشهد، نشر مرتضى، 1403 ق.

23. ----- ، الإحتجاج على أهل اللجاج ، قم، دارالاسوه، 1442ق.

24. طوسى، محمد بن الحسن، تهذيب الأحكام، تهران، دار الكتب الإسلاميه، 1407 ق.

25. ----- ، الخلاف، قم، موسسه انتشارات اسلامی، 1417ق.

26. فراهیدی، خلیل ابن احمد، كتاب العين، قم، نشرهجرت، 1409 ق.

27. فیض کاشانی، محمدمحسن، الوافی، أصفهان، مكتبة الامام أمير المؤمنين علي7، 1374.

28. قمّی، عباس، سفینة‌البحار و مدینة‌الحکم و الآثار، قم، نشر اسوه، 1373.

29. - ، الكنى و الالقاب، محمدصادق‌الکتبی، نجف، 1376ق.

30. عطاردی قوچانی، عزیزالله، مسند الامام الهادی ابی الحسن علی بن محمد8، مشهد، الموتمر العالمی‌للامام الرضا7، 1368.

31. كراجكى، محمد بن على، كنز الفوائد، قم، دارالذخائر، 1410 ق.

32. کلینی، محمدبن یعقوب، الكافي، تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1407 ق.

33. مجلسي، محمد باقر، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار7، بيروت، دار إحياء التراث العربي، 1403 ق.

34. ----- ، مرآة العقول، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1363.

35. نمازي شاهرودي، علی، مستدركات علم رجال الحديث، تهران، فرزند مؤلف، 1404ق.

مقالات

1. باقری، حمید، «پژوهشی در انتساب چند اثر جدید الانتشار به ابومحمد حسن بن علی بن شعبه حرانی، محدّث شناخته شدة شیعی»، علوم حدیث، شماره چهارم، سال نوزدهم.

2. برنجکار، رضا، «روش‌شناسی علم کلام؛ استنباط از متون دینی»، نقد و نظر، شماره 9، زمستان 1375.

3. برنجکار، رضا؛ نصرتیان اهور، مهدی، «روش‌شناسی تبیین در علم کلام»، سفینه، شماره 33، سال نهم، زمستان 1390.

4. جعفریان، رسول، «اسوه‌های بشریت: امام هادی7»، نور علم، شماره 46، مرداد و شهریور1371.

5. نیازی پور، راضیه، «روش شناسی مناظرات هشام بن حکم در موضوع امامت»، مقالۀ کارشناسی ارشد، دانشگاه قرآن و حدیث، اسفند 93.

6. هادی منش، ابوالفضل، «تلاش‌ها و مبارزات فرهنگی امام هادی7»، پاسدار اسلام، بهمن 1383، شماره 278.



*. استادیار دانشگاه قرآن و حدیث پردیس تهران    آدرس ایمیل جهت جلوگیری از رباتهای هرزنامه محافظت شده اند، جهت مشاهده آنها شما نیاز به فعال ساختن جاوا اسكریپت دارید

**. کارشناس ارشد رشته علوم حدیث (گرایش کلام و عقاید)

1. اعتقاد از ریشه عقد بمعنی بستن و گره زدن (قرشی بنابی، ج 5، ص: 24). و اعتَقَدَ الشيء: صلب. و اعتَقَدَ الإخاء و المودة بينهما: أي ثبت (فراهیدی، ج 1، ص: 140). و اعتَقَدَ الشيْءُ: صَلُبَ و اشْتَدَّ، و منه: اعتَقَدَ بينَهما الإِخاءُ [إِذا] صَدَقَ و ثَبَتَ. (حسيني زبيدي، ج 5، ص: 116)

2. ر.ک. رساله‌ای عملیه مراجع تقلید. به عنوان نمونه: "عقیده مسلمان به اصول دين بايد از روى دليل باشد ، و نمی‌تواند در اصول دين تقليد نمايد." (صافی گلپایگانی)

3. قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ7: «يَا بُنَيَّ ... إِنِّي نَظَرْتُ فِي كِتَابِ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلَامُ فَوَجَدْتُ فِي الْكِتَابِ أَنَّ قِيمَةَ كُلِّ امْرِئٍ وَ قَدْرَهُ مَعْرِفَتُه..."» (ابن بابویه، معاني الأخبار، ص 2)

4. «اطْلُبُوا الْعِلْمَ وَ لَوْ بِخَوْضِ اللُّجَجِ وَ شَقِّ الْمُهَج.» (مجلسی، بحارالانوار، ج 75 ص 277)

5. وَجَدْتُ عُلُومَ النَّاسِ كُلِّهِمْ فِي أَرْبَعَةٍ أَوَّلُهَا أَنْ تَعْرِفَ رَبَّكَ وَ الثَّانِي أَنْ تَعْرِفَ مَا صَنَعَ بِكَ وَ الثَّالِثُ أَنْ تَعْرِفَ مَا أَرَادَ مِنْكَ وَ الرَّابِعَةُ أَنْ تَعْرِفَ مَا يُخْرِجُكَ مِنْ دَيْنِكَ. (البرقی، ج1, ص233)

6. وَ سُئِلَ7 عَنِ التَّوْحِيدِ وَ الْعَدْلِ فَقَالَ: إِنَّ التَّوْحِيدَ أَنْ لَا تَتَوَهَّمَهُ وَ الْعَدْلَ‏ أَنْ لَا تَتَّهِمَه. (شريف الرضى)

1. قَالَ رَسُولُ اللَّهِ6: «الْعِلْمُ خَزَائِنُ وَ مَفَاتِيحُهُ السُّؤَالُ فَاسْأَلُوا يَرْحَمُكُمُ اللَّهُ فَإِنَّهُ يُؤْجَرُ فِيهِ أَرْبَعَةٌ السَّائِلُ وَ الْمُعَلِّمُ وَ الْمُسْتَمِعُ وَ الْمُجِيبُ لَهُ». (ابن بابویه، عیون اخبار الرضا7، ج 2، ص 28)

2. قَالَ رَسُولُ اللَّهِ6: «إِنَّا مَعَاشِرَ الْأَنْبِيَاءِ نُكَلِّمُ‏ النَّاسَ عَلَى قَدْرِ عُقُولِهِمْ.» (البرقی، ج 1، ص 195)

1. هادی منش، شماره 278.

2. ر.ک. : قرشی، ج 3، ص 79 به بعد (الباب الثامن في الاحتجاجات والمكاتيب).

 

1. برنجکار، معرفت توحید و عدل، ص156. در واقع لازمه‌ی پذیرش این دیدگاه چنین خواهد بود: 1. خشنودی خدا در هر کاری است که انسان انجام دهد، زیبا و سازنده و عادلانه باشد، یا زشت و ظالمانه و ویرانگر؛ 2. انسان در انجام زشتی و بیداد، نه تنها در خور نکوهش و هشدار و کیفر نیست که پاداش هم شامل او می‌گردد. (کرمی فریدنی، ص261)

1. تحف العقول، ص: 465. در ترجمه‌ی نامه، از ترجمه‌ی روان آقای پرویز اتابکی در کتاب «رهاورد خرد» بسیار بهره برده‌ایم.

1. مبنای این مقاله در نقل متن نامه، این منبع است: ابن شعبه حرّانى، حسن بن علی، تحف العقول عن آل الرسول6، (مصحح:علی‌اکبر غفاری)، قم، جامعه مدرسین، 1363.

2. روایت گویای دیگر در این مورد: «دخل يزيد بن معاوية الشامي على الرضا7 بمرو …(تا آنجا که راوی گوید): قالِ فَمَا أَمْرٌ بَيْنَ أَمْرَيْن؟ فقال7 وُجُود السَّبِيلِ إِلَى إِتْيَان مَا نُهُوا عَنْهُ قال فهَل لله إرادةٌ و مشيةٌ في ذلك فقال أمَّا الطاعات فإرادةُ الله و مشيَّتُهُ فيها الأَمر بها و الرِّضا بها و المُعاونة عليها و إِرَادَتُه و مشيته في المعاصي النّهي عنها و السخط لها و العقوبة عليها و الخِذلان بها قال فلله فيه القضاء قال نعم ما مِن فعل فَعَله العباد من خير و شر إلا و لله فيه القضاء قال فما معنى هذا القضاء قال: الْحُكْمُ عَلَيْهِمْ بِمَا يَسْتَحِقُّونَهُ عَلَى أَفْعَالِهِمْ مِنَ الثَّوَابِ وَ الْعِقَابِ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَة.» (ابن شهر آشوب مازندرانى، ج‏1، ص193)

3. به عنوان نمونه ر.ک. الحسيني القزويني، سيّد محمد، صص 89 تا 285: جمعاً 129 نامه از آن حضرت نقل شده که طرف خطاب در 116 نامه، افراد معیّن و در سیزده نامه، افراد غیرمعین بوده‌اند. و نامه‌ی مورد بررسی نامه‌ی هفتم از گروه دوم و به نقل از کتاب تحف العقول می‌باشد.

1. آقا بزرگ طهرانی، ج 3، ص 400.

2. همان، ج 5، ص 80:" ان من أمهات المسائل الكلامية، والمعركة للآراء بين فرق المسلمين من الاماميةوالمعتزلة والأشاعرة، هي مسألة الجبر والاختيار، ويعبر عنها بالجبر والاستطاعةأو الجبر والتفويض، وبما أن موضوع البحث في هذه المسألة أفعال العباد. فيقال لها مسألة خلق الأعمال أو خلق الافعال أيضا ولأجل أهميتها قد استقلت بالتدوين قديما، فأول من سئل عن هذه المسألة فكتب في الجواب رسالة مستقلة سيدنا وامامنا أبو الحسن الهادي على بن محمد العسكريعليه السلام، وقد أدرجها الشيخ الحسن بن علي بن شعبة في " تحف العقول " به عنوان (رسالته عليه السلام في الرد على أهل الجبر والتفويض)، ثم تبعه جمع من علمائنا وألفوا في تحقيقه كتبا ورسائل سميت جملة منها بعناوين خاصة مثل "ابطال الجبر والتفويض" و "الامر بين الامرين... ."

3. باقری، حمید، «پژوهشی در انتساب چند اثر جدید الانتشار به ابومحمد حسن بن علی بن شعبه حرانی، محدّث شناخته شده‌ی شیعی»، علوم حدیث، شماره چهارم، سال نوزدهم.

1. قمّی، سفینة‌البحار و مدینة‌الحکم و الآثار، جلد 4- ص 442.

2. خوانساری، جلد 2 ص 289: «فاضلٌ فقیهٌ، و متبحرٌ نبیه، و مترفّعٌ وجیه، له تاب تحف العقول عن آل‌الرّسول، مبسوطٌ کثیرالفوائد، معتمدٌ علیه عندالاصحاب.»

3. نیز ر.ک. به نظر علامه مجلسى درباره‌ی این کتاب (مجلسی، بحارالانوار، ج : 1، ص 29): «وكتابُ تُحَف العقول عثرنا منه على كتابٍ عَتيق، ونظمه يَدُلُّ على رفعة شأن مؤلفه، وأكثره في المواعظ والأصول المعلومة التي لا نحتاج فيها إلى سند»؛و نيز شيخ حرّ عاملي رحمه الله در مورد مؤلف: «فاضل محدّث» و در باره‌ی كتاب تحف العقول: «حسنٌ كثير الفوائد مشهور» (حر عاملی، ج 2، ص 17). نیز منابع زیر: قمی، ج 1، ص 329؛ امین، ج 1، ص 157 و ج 5، ص 185؛ سبحانی، ج 4، ص 149؛ جلالی، ج 1، ص 380.

4. غفاری، مقدمه تحف العقول، ص 9: «قد أثنى عليه كلّ من تعرّض له و أطراه بالعظمة و النبالة و التبجيل و أطبقت كافّتهم على فضله و فقهه و تبحّره و جلالة قدره و رفعة شأنه و وثاقته و الاعتماد على كتابه.»

1. ذکر عبارت «ممّا» در عنوان نامه‌ی مذکور در کتاب احتجاج با عبارت "وَ مِمَّا أَجَابَ بِهِ أَبُو الْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ الْعَسْكَرِيُّ7 فِي رِسَالَتِهِ إِلَى أَهْلِ الْأَهْوَازِ"، کوتاه‌تر بودن نامه و نیز بیان مکرر عباراتی چون : "ثمّ قال علیه السلام" یا " ثم قال العالم عليه السلام بعد كلام طويل " در متن نامه‌، نشان می‌دهد که هدف مرحوم طبرسیره آوردن بخشی از نامه (و نه تمام آن) بوده است.

2. ترجمه: «براى سبكبارى و مختصر و موجز نويسى، سندهاى احاديث را حذف كردم هر چند اكثر اين احاديث را با سندهايشان از اساتيدم شنيده‌ام ولى نياز به آن نبود؛ چون بيشتر اين كلمات آداب و حكمت‌هايى است كه خودشان گواه صحت خودشان هستند و علاوه بر آن من اين كتاب را براى غير شيعه فراهم نياورده‌ام بلكه براى شيعيان و مسلمانانى تأليف كرده‏ام كه تسليم ائمه اطهار: هستند و به حقّ آنان معرفت يافته‌اند. به سخنانشان اعتقادى رضايت آميز دارند و در كارهايشان به آنان مراجعه مى‌كنند.» (ابن شعبه حرّانی ، ص‌7)

1. ر.ک. بخش "گفتاری در وجه استناد به ادلّه نقلی در مباحث معرفتی و اعتقادی" در همین نوشتار.

2. برای نمونه ر.ک. مجلسی، بحارالانوار، ج 5 ص 2، (ابواب العدل ،باب نفي الظلم و الجور عنه تعالى و إبطال الجبر و التفويض و إثبات الأمر بين الأمرين و إثبات الاختيار و الاستطاعة).

3. در بخش «بررسی محتوای نامه از جهت بهره‌گیری از منابع نقلی» از همین مقاله، فهرستی از این آیات و روایت ارائه شده است.

1. مبنای این قسمت، عناوین و دسته‌بندی‌های مطرح شده در منابع زیر بوده است:

الف) برنجکار، روش‌شناسی علم کلام (اصول استنباط و دفاع در عقاید)

ب) نیازی پور، روش شناسی مناظرات هشام بن حکم در موضوع امامت

ج) عصیری، آداب مناظره با وهابیت

د) صادقی، سلسله دروس «مبانی احتجاج و گفتگو در قرآن و حدیث» ارائه شده در دانشگاه علوم قرآن و حدیث

2. بجاست که پس از پذیرش ضرورت تمسّک تامّ به قرآن و اهل‌بیت:، در دفاع از آموزه‌های اعتقادی نیز روش آنان بعنوان ملاک و معیار اصلی روش شناسی قرار گیرد. از این رو نامه‌ی مذکور و متون فراوان مشابه در منابع غنی روایی می‌توانند در تدوین "علم روش‌شناسی کلامی" تأثیر بسزایی داشته باشند. در این زمینه به یادکرد روایتی از کتاب اصول کافی بسنده می‌کنیم:

 یونس بن یعقوب در ضمن حدیثی که از مناظره‌ی امام صادق7 نقل می‌کند می‌گوید:"... فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنِّي سَمِعْتُكَ تَنْهَى عَنِ الْكَلَامِ وَ تَقُولُ وَيْلٌ لِأَصْحَابِ الْكَلَامِ يَقُولُونَ هَذَا يَنْقَادُ وَ هَذَا لَا يَنْقَادُ وَ هَذَا يَنْسَاقُ وَ هَذَا لَا يَنْسَاقُ وَ هَذَا نَعْقِلُهُ وَ هَذَا لَا نَعْقِلُهُ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ7: إِنَّمَا قُلْتُ فَوَيْلٌ لَهُمْ إِنْ تَرَكُوا مَا أَقُولُ وَ ذَهَبُوا إِلَى مَا يُرِيدُون". (الكافي؛ ج 1؛ ص171) ترجمه: به حضرت عرض کردم: قربانت شوم، من شنيدم كه شما از علم كلام نهى می‌نمودى، و می‌فرمودى: «واى بر اصحاب علم كلام زيرا می‌گويند: اين پذيرفتنى است و اين پذيرفتنى نيست، اين روا است و اين روا نيست، اين را تعقل مى‌كنيم و اين را تعقل نمى‌كنيم». امام صادق7 فرمود: «من گفتم واى بر آنها اگر گفته‌ی مرا رها كنند و دنبال خواسته‌ی خود بروند.»

1. تلاش محققین برای یافتن متن سؤالات مردم اهواز نتیجه‌ای نداشت، با این حال از آنچه در متن آمده، آگاهی امام هادی7 از شرایط مربوطه بصورت اجمالی بدست می‌آید.

2. «اعْلَمُوا رَحِمَكُمُ اللَّهُ أَنَّا نَظَرْنَا فِي الْآثَارِ وَ كَثْرَةِ مَا جَاءَتْ بِهِ الْأَخْبَارُ فَوَجَدْنَاهَا عِنْدَ جَمِيعِ مَنْ يَنْتَحِلُ الْإِسْلَامَ مِمَّنْ يَعْقِلُ عَنِ اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ لَا تَخْلُو مِنْ مَعْنَيَيْنِ إِمَّا حَقٌّ فَيُتَّبَعُ وَ إِمَّا بَاطِلٌ فَيُجْتَنَبُ.»

1. این مورد در «ذکر لوازم» یا «قاعده اقرار و الزام» نیز بکار رفته که در عناوین بعدی به آن اشاره می‌شود. نمونه دیگری از متن نامه عبارت است از: «فَإِذَا شَهِدَ الْقُرْآنُ بِتَصْدِيقِ خَبَرٍ وَ تَحْقِيقِهِ وَ أَنْكَرَ الْخَبَرَ طَائِفَةٌ مِنَ الْأُمَّةِ لَزِمَهُمُ الْإِقْرَارُ بِهِ ضَرُورَةً حِينَ اجْتَمَعَتْ فِي الْأَصْلِ عَلَى تَصْدِيقِ الْكِتَابِ فَإِنْ هِيَ جَحَدَتْ وَ أَنْكَرَتْ لَزِمَهَا الْخُرُوجُ مِنَ الْمِلَّةِ.»

2. این روش‌ها با قطع نظر از دسته‌بندی‌های پنجگانه در روش‌شناسی دفاع (تبیین، تنظیم، اثبات، پاسخ به شبهه و ردّ عقائد معارض) و بدون ادعای استقصا عنوان شده‌اند.

3. عمید.

1. سوره مائده، آیه 55.

2. «لَأَبْعَثَنَّ إِلَيْهِمْ رَجُلًا كَنَفْسِي يُحِبُّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يُحِبُّهُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ قُمْ يَا عَلِيُّ فَسِرْ إِلَيْهِمْ.»

3. «لَأَبْعَثَنَّ إِلَيْهِمْ غَداً رَجُلًا يُحِبُّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يُحِبُّهُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ كَرَّاراً غَيْرَ فَرَّارٍ لَا يَرْجِعُ حَتَّى يَفْتَحَ اللَّهُ عَلَيْهِ.»

1. «فَأَوَّلُ خَبَرٍ يُعْرَفُ تَحْقِيقُهُ مِنَ الْكِتَابِ وَ تَصْدِيقُهُ وَ الْتِمَاسُ شَهَادَتِهِ عَلَيْهِ خَبَرٌ وَرَدَ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صل الله علیه و آله وَ وُجِدَ بِمُوَافَقَةِ الْكِتَابِ وَ تَصْدِيقِهِ بِحَيْثُ لَا تُخَالِفُهُ أَقَاوِيلُهُمْ حَيْثُ قَالَ «إِنِّي مُخَلِّفٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي لَنْ تَضِلُّوا مَا تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا وَ إِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ.»

2. «وَ إِنَّمَا قَدَّمْنَا هَذَا الشَّرْحَ وَ الْبَيَانَ دَلِيلًا عَلَى مَا أَرَدْنَا وَ قُوَّةً لِمَا نَحْنُ مُبَيِّنُوهُ مِنْ أَمْرِ الْجَبْرِ وَ التَّفْوِيضِ وَ الْمَنْزِلَةِ بَيْنَ الْمَنْزِلَتَيْنِ وَ بِاللَّهِ الْعَوْنُ وَ الْقُوَّةُ وَ عَلَيْهِ نَتَوَكَّلُ فِي جَمِيعِ أُمُورِنَا.»

3. از این روش با عنوان "قاعده سبر و تقسیم " نیز نام برده شده است.در تعریف آن گفته‌اند: سبر و تقسيم هر دو يکي است و عبارت است از محدود کردن خصوصيات و اوصاف در اصل و بي اعتبار نمودن بعضي از آنها به منظور متعيّن ساختن باقيمانده براي اينکه علت باشد. (عصیری، سید مجتبی، پیشین، ص 156 به نقل ازعبدالقاهر جرجاني، کتاب التعريفات، ص 68)

4. «فَإِنَّا نَبْدَأُ مِنْ ذَلِكَ بِقَوْلِ الصَّادِقِ ع لَا جَبْرَ وَ لَا تَفْوِيضَ وَ لَكِنْ مَنْزِلَةٌ بَيْنَ الْمَنْزِلَتَيْنِ.»

1. «فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ7: سَأَلْتَ عَنِ الِاسْتِطَاعَةِ تَمْلِكُهَا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْ مَعَ اللَّهِ فَسَكَتَ عَبَايَةُ فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ7 قُلْ يَا عَبَايَةُ قَالَ وَ مَا أَقُولُ قَالَ7 إِنْ قُلْتَ إِنَّكَ تَمْلِكُهَا مَعَ اللَّهِ قَتَلْتُكَ وَ إِنْ قُلْتَ تَمْلِكُهَا دُونَ اللَّهِ قَتَلْتُكَ قَالَ عَبَايَةُ فَمَا أَقُولُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ قَالَ7 تَقُولُ إِنَّكَ تَمْلِكُهَا بِاللَّهِ الَّذِي يَمْلِكُهَا مِنْ دُونِكَ فَإِنْ يُمَلِّكْهَا إِيَّاكَ كَانَ ذَلِكَ مِنْ عَطَائِهِ وَ إِنْ يَسْلُبْكَهَا كَانَ ذَلِكَ مِنْ بَلَائِهِ هُوَ الْمَالِكُ لِمَا مَلَّكَكَ وَ الْقَادِرُ عَلَى مَا عَلَيْهِ أَقْدَرَكَ.»

2. اما جبری که هر کس بدان معتقد باشد دچار خطاست, گفته آن کس است که پندارد خدای عز و جل بندگان خود را به نافرمانیها مجبور کرده و هم بدانها مجازاتشان می‌کند.

3. «أَمَّا التَّفْوِيضُ الَّذِي أَبْطَلَهُ الصَّادِقُ7 وَ أَخْطَأَ مَنْ دَانَ بِهِ وَ تَقَلَّدَهُ فَهُوَ قَوْلُ الْقَائِلِ إِنَّ اللَّهَ جَلَّ ذِكْرُهُ فَوَّضَ إِلَى الْعِبَادِ اخْتِيَارَ أَمْرِهِ وَ نَهْيِهِ وَ أَهْمَلَهُمْ وَ فِي هَذَا كَلَامٌ دَقِيقٌ لِمَنْ يَذْهَبُ إِلَى تَحْرِيرِهِ وَ دِقَّتِهِ.»

4. مَنْزِلَةٌ بَيْنَ الْمَنْزِلَتَيْنِ وَ هِيَ صِحَّةُ الْخِلْقَةِ وَ تَخْلِيَةُ السَّرْبِ وَ الْمُهْلَةُ فِي الْوَقْتِ وَ الزَّادُ مِثْلُ الرَّاحِلَةِ وَ السَّبَبُ الْمُهَيِّجُ لِلْفَاعِلِ عَلَى فِعْلِهِ.

1. «أَ مَا سَمِعْتَ النَّاسَ يَسْأَلُونَ الْحَوْلَ وَ الْقُوَّةَ حِينَ يَقُولُونَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ قَالَ عَبَايَةُ وَ مَا تَأْوِيلُهَا يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ قَالَ7 لَا حَوْلَ عَنْ مَعَاصِي اللَّهِ إِلَّا بِعِصْمَةِ اللَّهِ وَ لَا قُوَّةَ لَنَا عَلَى طَاعَةِ اللَّهِ إِلَّا بِعَوْنِ اللَّهِ قَالَ فَوَثَبَ عَبَايَةُ فَقَبَّلَ يَدَيْهِ وَ رِجْلَيْهِ.»

2. از این روش باعنوان "قاعده اقرار و الزام" نیز نام برده شده است. در این روش، طرف مقابل به آنچه خود معتقد است ملزم می‌گردد. در مورد اقرار نیز گفته‌اند: «اقرار و اعتراف عقلا علیه خودشان مورد قبول است.» در حدیث صحیح السندی از امام کاظم7 روایت شده است: «مخالفان را به آنچه خود به آن معتقدند، ملزم نمایید.» (طوسى، تهذيب الأحكام، ج 8، ص59؛ عصیری، ص 110)

3. «فَمَنْ دَانَ بِالْجَبْرِ أَوْ بِمَا يَدْعُو إِلَى الْجَبْرِ فَقَدْ ظَلَّمَ اللَّهَ وَ نَسَبَهُ إِلَى الْجَوْرِ وَ الْعُدْوَانِ إِذْ أَوْجَبَ عَلَى مَنْ أَجْبَرَهُ الْعُقُوبَةَ.»

1. «وَ تَنْصَرِفُ هَذِهِ الْمَقَالَةُ عَلَى مَعْنَيَيْنِ إِمَّا أَنْ يَكُونَ الْعِبَادُ تَظَاهَرُوا عَلَيْهِ فَأَلْزَمُوهُ قَبُولَ اخْتِيَارِهِمْ بِآرَائِهِمْ ضَرُورَةً كَرِهَ ذَلِكَ أَمْ أَحَبَّ فَقَدْ لَزِمَهُ الْوَهْنُ أَوْ يَكُونَ جَلَّ وَ عَزَّ عَجَزَ عَنْ تَعَبُّدِهِمْ بِالْأَمْرِ وَ النَّهْيِ عَلَى إِرَادَتِهِ كَرِهُوا أَوْ أَحَبُّوا فَفَوَّضَ أَمْرَهُ وَ نَهْيَهُ إِلَيْهِمْ وَ أَجْرَاهُمَا عَلَى مَحَبَّتِهِمْ إِذْ عَجَزَ عَنْ تَعَبُّدِهِمْ بِإِرَادَتِهِ فَجَعَلَ الِاخْتِيَارَ إِلَيْهِمْ فِي الْكُفْرِ وَ الْإِيمَانِ.»

2. «فَقَدْ دَلَّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ7 عَلَى مُوَافَقَةِ الْكِتَابِ وَ نَفْيِ الْجَبْرِ وَ التَّفْوِيضِ اللَّذَيْنِ يَلْزَمَانِ مَنْ دَانَ بِهِمَا وَ تَقَلَّدَهُمَا الْبَاطِلَ وَ الْكُفْرَ وَ تَكْذِيبَ الْكِتَابِ وَ نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الضَّلَالَةِ وَ الْكُفْرِ وَ لَسْنَا نَدِينُ بِجَبْرٍ وَ لَا تَفْوِيضٍ.»

1. أَضْرِبُ لِكُلِّ بَابٍ مِنْ هَذِهِ الْأَبْوَابِ مَثَلًا يُقَرِّبُ الْمَعْنَى لِلطَّالِبِ وَ يُسَهِّلُ لَهُ الْبَحْثَ. (برای طولانی نشدن این مقاله، علاقمندان را به متن نامه‌ صص461 به بعد ارجاع می‌دهیم).

2. «وَ لَوْ فَوَّضَ اخْتِيَارَ أَمْرِهِ إِلَى عِبَادِهِ لَأَجَازَ لِقُرَيْشٍ اخْتِيَارَ أُمَيَّةَ بْنِ أَبِي الصَّلْتِ وَ أَبِي مَسْعُودٍ الثَّقَفِيِّ إِذْ كَانَا عِنْدَهُمْ أَفْضَلَ مِنْ مُحَمَّدٍ». برای توضیح این مطلب ر.ک. متن نامه و کتاب "رهاورد خرد"(ترجمه تحف‌العقول)، صص 482-483.

1. «...وَ رُوِيَ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ7 حِينَ أَتَاهُ نَجْدَةُ يَسْأَلُهُ عَنْ مَعْرِفَةِ اللَّهِ قَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ بِمَا ذَا عَرَفْتَ رَبَّكَ قَالَ7 بِالتَّمْيِيزِ الَّذِي خَوَّلَنِي وَ الْعَقْلِ الَّذِي دَلَّنِي قَالَ أَ فَمَجْبُولٌ أَنْتَ عَلَيْهِ قَالَ لَوْ كُنْتُ مَجْبُولًا مَا كُنْتُ مَحْمُوداً عَلَى إِحْسَانٍ وَ لَا مَذْمُوماً عَلَى إِسَاءَةٍ وَ كَانَ الْمُحْسِنُ أَوْلَى بِاللَّائِمَةِ مِنَ الْمُسِي‏ءِ فَعَلِمْتُ أَنَّ اللَّهَ قَائِمٌ بَاقٍ وَ مَا دُونَهُ حَدَثٌ حَائِلٌ زَائِلٌ وَ لَيْسَ الْقَدِيمُ الْبَاقِي كَالْحَدَثِ الزَّائِلِ..»

2. این پنج جزء عبارتند از: صِحَّة الْخِلْقَةِ، تَخْلِيَةُ السَّرْبِ، الْمُهْلَةُ فِي الْوَقْتِ، الزَّادُ، السَّبَب الْمُهَيِّجِ (النیّة). (ر.ک. متن نامه صص 470 به بعد)

1. دو حدیث اول: «لَا تَجْتَمِعُ أُمَّتِي عَلَى ضَلَالةٍ» و حدیث ثقلین: «إِنِّي مُخَلِّفٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي لَنْ تَضِلُّوا مَا تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا وَ إِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ»؛ هفت مورد دیگر در بخش «روش‌های دفاع اعتقادی در کلام حضرت - تسجیل» این مقاله ذکر شد.

2. أَخْبَرَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ7 عَبَايَةَ بْنَ رِبْعِيٍّ الْأَسَدِيَ حِينَ سَأَلَهُ عَنِ الِاسْتِطَاعَةِ الَّتِي بِهَا يَقُومُ وَ يَقْعُدُ وَ يَفْعَلُ- فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ7 «سَأَلْتَ عَنِ الِاسْتِطَاعَةِ تَمْلِكُهَا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْ مَعَ اللَّهِ فَسَكَتَ عَبَايَةُ. فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ7 قُلْ يَا عَبَايَةُ قَالَ وَ مَا أَقُولُ قَالَ7 إِنْ قُلْتَ إِنَّكَ تَمْلِكُهَا مَعَ اللَّهِ قَتَلْتُكَ وَ إِنْ قُلْتَ تَمْلِكُهَا دُونَ اللَّهِ قَتَلْتُكَ قَالَ عَبَايَةُ فَمَا أَقُولُ يَا أَمِيرَ ←الْمُؤْمِنِينَ7 قَالَ7 َقُولُ إِنَّكَ تَمْلِكُهَا بِاللَّهِ الَّذِي يَمْلِكُهَا مِنْ دُونِكَ فَإِنْ يُمَلِّكْهَا إِيَّاكَ كَانَ ذَلِكَ مِنْ عَطَائِهِ وَ إِنْ يَسْلُبْكَهَا كَانَ ذَلِكَ مِنْ بَلَائِهِ هُوَ الْمَالِكُ لِمَا مَلَّكَكَ وَ الْقَادِرُ عَلَى مَا عَلَيْهِ أَقْدَرَكَ أَ مَا سَمِعْتَ النَّاسَ يَسْأَلُونَ الْحَوْلَ وَ الْقُوَّةَ حِينَ يَقُولُونَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ قَالَ عَبَايَةُ وَ مَا تَأْوِيلُهَا يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ7 قَالَ7 لَا حَوْلَ عَنْ مَعَاصِي اللَّهِ إِلَّا بِعِصْمَةِ اللَّهِ وَ لَا قُوَّةَ لَنَا عَلَى طَاعَةِ اللَّهِ إِلَّا بِعَوْنِ اللَّهِ قَالَ فَوَثَبَ عَبَايَةُ فَقَبَّلَ يَدَيْهِ وَ رِجْلَيْهِ».

←3. «عباية بن ربعي اسدی» از خواص اصحاب أمير المؤمنين7 بوده است. (نمازي شاهرودي، ج 4 ص 363؛ فیض کاشانی، ج 25 ص 632 ؛ خوئی، جلد 10، ص 240)

1. رُوِيَ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ 7 «حِينَ أَتَاهُ نَجْدَةُ يَسْأَلُهُ عَنْ مَعْرِفَةِ اللَّهِ قَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ7 بِمَا ذَا عَرَفْتَ رَبَّكَ...[الی] فَإِنْ أَتَيْتُ السَّيِّئَةَ بِمَكَانِ الْحَسَنَةِ فَأَنَا الْمُعَاقَبُ عَلَيْهَا» (برای مشاهده متن کامل روایت به متن تحف العقول مراجعه شود).

2. نجدة بن عامر يمامي (حروري) از سران خوارج بوده است. (ذهبی، ج 4ص 245؛ طوسی، ج 6 ص 483)

3. وَ رُوِيَ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ7 «أَنَّهُ قَالَ لِرَجُلٍ سَأَلَهُ بَعْدَ انْصِرَافِهِ مِنَ الشَّامِ فَقَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ7 أَخْبِرْنَا عَنْ خُرُوجِنَا إِلَى الشَّامِ بِقَضَاءٍ وَ قَدَرٍ قَالَ7 نَعَمْ يَا شَيْخُ ...[الی:] ذلِكَ ظَنُّ الَّذِينَ كَفَرُوا فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ كَفَرُوا مِنَ النَّارِ.»

4. أَنَّ الصَّادِقَ7 «سُئِلَ هَلْ أَجْبَرَ اللَّهُ الْعِبَادَ عَلَى الْمَعَاصِي فَقَالَ الصَّادِقُ7 هُوَ أَعْدَلُ مِنْ ذَلِكَ فَقِيلَ لَهُ فَهَلْ فَوَّضَ إِلَيْهِمْ فَقَالَ7 هُوَ أَعَزُّ وَ أَقْهَرُ لَهُمْ مِنْ ذَلِكَ.»

5. رُوِيَ عَنْهُ «أَنَّهُ قَالَ النَّاسُ فِي الْقَدَرِ عَلَى ثَلَاثَةِ أَوْجُهٍ رَجُلٍ يَزْعُمُ أَنَّ الْأَمْرَ مُفَوَّضٌ إِلَيْهِ فَقَدْ وَهَّنَ اللَّهَ فِي سُلْطَانِهِ فَهُوَ هَالِكٌ وَ رَجُلٍ يَزْعُمُ أَنَّ اللَّهَ جَلَّ وَ عَزَّ أَجْبَرَ الْعِبَادَ عَلَى الْمَعَاصِي وَ كَلَّفَهُمْ مَا لَا يُطِيقُونَ فَقَدْ ظَلَّمَ اللَّهَ فِي حُكْمِهِ فَهُوَ هَالِكٌ وَ رَجُلٍ يَزْعُمُ أَنَّ اللَّهَ كَلَّفَ الْعِبَادَ مَا يُطِيقُونَ وَ لَمْ يُكَلِّفْهُمْ مَا لَا يُطِيقُونَ فَإِذَا أَحْسَنَ حَمِدَ اللَّهَ وَ إِذَا أَسَاءَ اسْتَغْفَرَ اللَّهَ فَهَذَا مُسْلِمٌ بَالِغٌ.»

6. فَأَخْبَرَ7 «أَنَّ مَنْ تَقَلَّدَ الْجَبْرَ وَ التَّفْوِيضَ وَ دَانَ بِهِمَا فَهُوَ عَلَى خِلَافِ الْحَقِّ.»

1. (إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرا"). احزاب/33

2. إِنْ ذُكِرَ الْخَيْرُ كُنْتُمْ أَوَّلَهُ وَ أَصْلَهُ وَ فَرْعَهُ وَ مَعْدِنَهُ وَ مَأْوَاهُ وَ مُنْتَهَاه. (ابن بابويه، ج 2 ص 616 )

3. در مورد اصول اخلاقی در مناظره ر.ک. عصیری، پیشین.

4. (...وَ جادِلْهُمْ بِالَّتي‏ هِيَ أَحْسَن.. ) نحل(16)/125.

5. نحل/125.

6. قَالَ الصَّادِقُ7 «فَهَذَا الْجِدَالُ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ لِأَنَّ فِيهَا قَطْعَ عُذْرِ الْكَافِرِينَ وَ إِزَالَةَ شُبَهِهِم.» (مجلسي، ج 2، ص126)

 

 

خبرنامه

نــــام:

ایمیل: