اللهم و صلّ علی الطاهرة البتول، الزهراء ابنة الرسول، امّ الائمة الهادین ... و مستودعاً لحکمة؛ (بحارالانوار ، ص 181) اللهم صلّ علی فاطمة بنت نبیّک و زوجه ولیّک و امّ السبطین الحسن و الحسین ...؛(بحارالانوار، ج 99 ، ص 45) اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سرّ المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک
نقدی بر رویکرد صحابه‌نگاران به حضرت ابوطالب علیه السلام با تکیه بر ابن حجر و کتاب الاصابة - محمدرضا هدایت پناه مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
شماره سفینه - سفینه 49
دوشنبه ، 16 فروردين 1395 ، 08:07

نقدی بر رویکرد صحابه‌نگاران به حضرت ابوطالب علیه السلام  با تکیه بر ابن حجر و کتاب الاصابة

محمدرضا هدایت پناه[1]*

چکیده: هدف نگارنده در این گفتار، بررسی عملکرد صحابه‌نگاران به ویژه ابن حجر عسقلانی در کتاب الاصابة در زمینة تعریف صحابه و اثبات صحابی بودن افراد و مقایسه آن با عملکرد آنان در باره ایمان ابوطالب است. نشان دادن این دو عملکرد، به خوبی گویای برخورد سیاسی با موضوع ایمان حضرت ابوطالب خواهد بود.

کلیدواژه‌ها: صحابه‌نگاران، ایمان ابوطالب، تعریف صحابی، راه‌های اثبات صحابه، ابن حجر عسقلانی، الاصابة فی تمییز الصحابة (کتاب).

 

مقدمه

   طی سال‌های 1381 تا 1393 که به تدوین و پژوهش در باره سیر تکوین و تطور دانش صحابه‌نگاری مشغول بودم، نکات فراوانی جهت تأمل و تحقیق به دست آمد؛ از جمله موضوع تعریف صحابه و قواعد اثبات آن و مهم‌تر از آن، عملکرد صحابه نگاران در نگارش آثار خود بود. البته تلاش فراوان شده تا وضعیت کسانی که بدون دلیل و بر خلاف قواعد این دانش، صحابی تصور شده‌اند روشن شود، و سعی صحابه‌نگاران - با توجه به دیدگاه‌های مختلفی که در مراحل تعریف صحابی و راه‌های اثبات آن داشته‌اند- بر آن بوده تا کسی بدون دلیل در شمار صحابه قرار نگیرد. اما صرف نظر از برخی از اشتباهات که عامل ورود افراد زیادی در شمار این طبقه شده - مانند عدم توجه به مرسل بودن روایات و نیز تصحیفات و غیره - جعل برخی قواعد و نیز تساهل برخی صحابه نگاران در قواعد اثبات صحابی بودن افراد، عملا سبب ورود افراد قابل توجهی در شمار صحابه شده است؛ به طوری که ابونعیم و ابن اثیر نتوانسته‌اند ناراحتی خود را از این مطلب پنهان کنند و به صراحت بیان داشته‌اند که هدف برخی از صحابه‌نگاران فقط ازدیاد شمار صحابه بوده و از این رو به دلایل سست و ضعیف تمسک جسته‌اند.[2]

   این موضوع که برخی از افراد به غلط صحابی شمرده شده‌اند، توجه مرا به نکته دیگری معطوف کرد که در ارتباط با موضوع این نوشتار یعنی ایمان ابوطالب و عملکرد صحابه نگاران در این زمینه است. غالباً این موضوع از منظر روایاتی که ایمان ابوطالب را نشان دهد و اثبات کند، پرداخته شده است، اما آنچه در این گفتار بدان می‌پردازیم، فارغ از این موضوع و رویکرد است، بلکه تنها با رویکرد تعریف صحابی و راه‌های اثبات آن و عملکرد صحابه‌نگاران به صورت مقایسه‌ای به این موضوع پرداخته شده است. بدان امید که برای اهل نظر و تحقیق، مَطلع پژوهشی جدید باشد.

تعریف صحابه و راه‌های اثبات آن

   تعاریفی که برای صحابی گفته شده، مختلف است. در شروط و دامنه تعریف صحابی نیز اختلاف دارند. برخی نگاه لغوی و برخی نگاه عرفی را لحاظ کرده و برخی نیز خواسته‌اند تا تعریفی از صحابی ارائه دهند که جامع و مانع باشد. خلاصه آن مطالب این که تعریف ابن حجر گویا در نظر قدمای اهل سنت و متاخرین مورد پذیرش قرار گرفته است، زیرا تعریف نسبتا حداقلی است و آن این است: «من لقى النبى فى حياته مؤمناً به و مات على الاسلام.»[3]

   البته اشکالاتی بر این تعریف است، به ویژه آن که چگونه و از چه راهی صحابی بودن افراد برای صحابه‌نگاران قابل اثبات بوده است؟ راه‌هایی که برای این منظور بیان شده، به طور خلاصه عبارتند از: تواتر، شهرت، شهادت صحابی در حق خود، شهادت تابعی به شرط صحت سند تا تابعی، تابعی از کبار باشد، تابعی صحابه شناس باشد، روایت، رؤیت. علاوه بر این راه‌ها قواعد کلیه دیگری نیز گفته شده که عبارتند از:

1. كساني كه در فتوحات فرمانده بوده‌اند.[4]

2. نوزادان در زمان حيات پيامبر6.[5]

   بديهي است كه اين مورد، با آن اطلاقي كه ابن حجر بيان كرده، یعنی تمام نوزادان در زمات حیات پیامبر6 نمي‌تواند صحيح باشد، بلكه اين مورد غالباً در باره افراد حاضر در مدينه ممکن است اتفاق افتاده باشد، ولی افرادی که از مدینه دور بودند، مانند نوزادانی که مثلا در طائف و يا در يمن به دنیا آمده‌اند، به خاطر بُعد مسافت به طور عادی و غالبا نزد پيامبر6 حاضر نشده‌اند. بنابراین صِرف تولد نوزاد براي صحابه چنين فرضيه‌اي را اثبات نمی‌کند و قابل قبول نيست و خلاف آن نياز به دليل خاصّ دارد. شاهد، بلکه دلیل این مطلب آن که قریب به اتفاق این نوزادان که نزد پیامبر6 آورده شده‌اند، مدنی هستند و از مناطق دیگر چنین افرادی نام برده نشده است.

   تمام این بحث‌ها صرف نظر از اصل پذیرش موضوع است که نوزادانی که پس از یک یا چند ماه و حتی یک یا دو هفته پس از تولدشان، پیامبر6 از دنیا رفته، چگونه دیدار صدق خواهد کرد و مصداق تعریف صحابه خواهد بود؟ البته ابن حجر متوجه این اشکال اساسی بوده كه «ديدار» از سوي دو طرف (پيامبر و افراد مورد بحث) حاصل نشده و يك طرفه بوده است. با این حال اين موضوع را ضرري به تعريف صحابه در حق اين افراد ندانسته است. وی بیان می‌کند که شرافت مصاحبت با پیامبر6 بسیار عظیم است، لذا دیدار از سوی رسول خدا6 برای صدق تعریف صحابی کافی است، و بدین سان به مطلب پاسخ داده است.[6]

   چنین توجیهی بسیار سست و غیرمنطقی است. زیرا صحابی بودنِ یک صحابی برای پیامبر6 ارزش ندارد، بلکه صحابی بودن برای دیگران باید اثبات شود. یعنی شرایط شرافت صحبت باید برای دیگران فراهم شود نه برای پیامبر6. بنابراین اگر دیدن پیامبر6 ملاک بود، هر چیزی صحابی می‌شد. از نظر عرفی نیز، صحابی شمردن چنین نوزادان و کودکانی فقط مکابره و صحابه تراشی است. البته تذکر داده شده که این افراد از حیث رؤیت صحابی هستند، ولی از حیث روایت در طبقه تابعین قرار دارند. [7]

3. تمام كساني كه در سال دهم در مكه و طائف بوده‌اند.

    این ضابطه، بدان روی بوده که تمام اين افراد در اين سال اسلام آورده و در حجه الوداع بوده‌اند و به ديدار رسول خدا6 نايل گشته‌اند.[8] در نقد این دیدگاه می‌گوییم که بر فرض صحت این مطلب که تمام اهل مکه و طائف مسلمان شده‌اند، هیچ تلازمی ‌حداقل میان اسلام آوردن مردم طائف و حضور همه آنان در مراسم حجه الوداع نیست.

   در مجموع، این ملاکها ظنی بوده و ملاقات و دیگر شرایط خاصی که در تعریف صحابی بیان شده، نیاز به اثبات و دلیل دارد. با این حال با همین قواعد، صحابه نگارانی چون ابن حجر عسقلانی بسیاری را در شمار صحابی قرار داده‌اند.

عملکرد صحابه نگاران و مقایسه آن در مواجهه با ایمان ابی‌طالب

   نکته مهم دیگری که موضوع را از این مرحله قابل توجه کرده، عملکرد صحابه‌نگاران بر اساس این شرایط برای احراز صحابی بودن افراد است. می‌بینیم که این موارد با تساهل و تسامح روبرو شده و در موارد زیادی هیچ دلیل و ‌اندک شاهدی برای صحابی بودن ارائه نشده است. تفصیل این مطلب در پژوهشی که نگارنده سامان داده، تبیین و موارد آن در صحابه نگاری‌های کهن و متاخر نشان داده شده است. اینک جهت آگاهی در اینجا، تنها به چند مورد اشاره می‌شود تا این عملکرد صحابه نگاران با عملکرد آنان در مورد حضرت ابوطالب مقایسه شود و تفاوت و تناقض عملکرد صحابه نگاران آشکار شود.

اصحابي كه اسلام را درك نكرده‌اند

   ابن حجر، فردی مانند اميه بن ابي صلت ثقفي را در شمار صحابه آورده‌، اما با کمال تعجب تصريح کرده که اميه اصلاً اسلام را درك نكرد و کمترین تعريف صحابی كه ديدار پيامبر6 در حال مسلماني است، برای امیه حاصل نشده است. تنها مستند صحابي شمردن او - بر خلاف تمام تعاريفي كه بزرگان اهل سنت در باره اين اصطلاح داشته‌اند - شعري است كه او سروده و پيامبر6 آن را تاييد كرده و فرموده است: كاد امية ان يسلم.

اصحابي كه تنها عصر رسالت را درك كرده‌اند

   ابن منده بر خلاف هدف تالیف کتب صحابه‌نگاری از افرادی نام برده که مخضرم بوده[9] و برای این گونه افراد فقط معاصرت آنان با زمان رسول خدا6 ثابت شده و ‌اندک رؤیتی با پیامبر6 برایشان حاصل نشده است.

   در باره روش ابن فتحون، گويا وی و نيز ابن الامين در مستدرك خود بر الاستیعاب، ادراك عصر رسالت را ملاك براى صحابى بودن افراد قرار داده‌اند، يعنى كسانى كه زمان رسول خدا را درك كرده و دليلى هم نيست كه پيامبر6 را ديده‌اند، یعنی از مخضرمين بوده و يا مسلمانان عصر رسالت محسوب مى‌شوند. ابن حجر اين اسامى را در بخش سوم الاصابه كه به مخضرمين اختصاص داده، به نقل از ابن امين آورده است مانند: حارث بن مرة بن دودان.[10]

   همین گونه است احنف بن قیس که ابن منده در باره‌اش ابن منده گوید: «ادرک النبی و دعا له و لم یره» همچنین ابن اثیر تصریح می‌کند که نام او بدان روی در شمار صحابه آمده که پیامبر6 برای او دعا کرده است.[11] در مورد حارث بن عبد كلال نیز، آمده که پيامبر6 نامه‌اي برای او و قومش فرستاد.

   باید گفت که ابن منده و هیچ کس دیگر نمی‌تواند مدعی صحابی بودن این گروه باشد و تنها هدف وی از فهرست کردن این افراد - که البته منحصر به آنان نمی‌شود - بیان این گروه از افراد بوده است. اما بنا بر نقل ابوموسی مدینی، ابن منده به صراحت بیان داشته که شمردن این افراد، از باب این نبوده که آنان معاصران صحابه باشند، بلکه از صحابه شمرده می‌شوند قال: هؤلاء صحابه فانهم کانوا فی زمن النبی و ان لم یروه![12]

   این گروه از قانون و قاعده کلی صحابی بودن خارجند و هيچ دليلي براي ذكر آنان نبوده، بدین روی سبب برآشفته شدن ابن اثير شده که چرا چنين افرادي و مانند آنان چون احنف بن قيس و مروان بن حكم را در فهرست صحابه قرار مي‌دهند كه تنها زمان رسول خدا6 را درك كرده‌اند؟!

   ابن حجر به این شرط ابن منده اشاره کرده و چنین بیان داشته که ابن منده در کتابش، شرح حال هر کسی را که در زمان عمر مرد کاملی بوده، آورده و البته همه آنان را نیز نیاورده است؛ زیرا اگر چنین می‌کرد کتابش بسیار بیش از این می‌شد و ما جمع زیادی از این گروه را آورده‌ایم. ابن حجر در ادامه برای توجیهِ برشمردن چنین افرادی که خلاف قاعده و تعریف صحابی است، گوید: احتمال صحابی بودن غالب این افراد وجود دارد، چرا که آنان می‌توانسته‌اند در حجة الوداع حضور داشته باشند! بدین جهت لازم است که هر که چنین بوده، استیعاب شود.

دربارة این توجیه ابن حجر باید گفت:

   اولاً مبنای علمی ‌ندارد. زیرا هر کسی می‌توانسته از قبایل مختلف جزیره العرب وارد مدینه شود و پیامبر6 را ببیند، ولی این موضوع هیچ تلازمی‌ با دیدار پیامبر6 ندارد. حتی شخصی مثل اویس قرنی از یمن به مدینه و تا در خانه رسول خدا6 حاضرمی‌شود، ولی به دیدار آن حضرت شرفیاب نمی‌شود. ثانیاً با احتمال این که اینها صحابی هستند، هیچ کس صحابی نمی‌شود.

   ثالثاً چگونه این رویه و توجیه گرایی ابن حجر برای صحابی شمردن چنین افرادی، با ادعای او - که خواسته میان صحابه و دیگران تمییز داده است و از این رو عنوان کتاب خود را «الاصابة فی تمییز الصحابه» نام نهاده - قابل جمع است؟!

بر فرض قبول این توجیه، این سخن ابن حجر تنها برای آن افرادی قابل قبول است که عدم رؤیت آنان ثابت نشده است، اما برای افرادی مانند احنف بن قیس - که ابن منده و ابن اثیر و دیگر صحابه‌نگاران به عدم رؤیت آنان با پیامبر6 تصریح کرده‌اند و جای هیچ گونه شک و شبهه‌ای در عدم صدق عنوان صحابی به این افراد نیست - این توجیه دیگر هیچ جایگاهی ندارد.

اعتراف به اصحاب بي‌دليل

   برخي از صحابه نگاران افرادی را در شمار صحابه نام برده‌اند که براي صحابي بودنشان حتي ‌اندك توجيهي نداشته‌اند. از این رو برخی دیگر، صحابی بودن آنان را انکار کرده‌اند، مانند حجیره ابویزید که ابونعيم درباره‌اش گوید: لاتعرف له رؤیة و لاصحبة.[13] ابونعیم دربارة دخان ابوشعبه الهذلی نیز گوید: لاتصح له رؤیة و لا صحبة[14] ابونعیم دربارة دلجه بن قیس که گوید: لاتصح له صحبه و لا رؤیه.[15] ابن منده در باره سوید بن غفله ابن منده گوید: و هو مخضرم ادرک النبی و هاجر الیه و ادرک دفن النبی حین نفضوا ایدیهم عنه.[16] ابن منده در باره بیرح بن اسد طاحی آورده که وقتی به مدینه هجرت کرد که رسول خدا در گذشته بود.[17] ثَوْر بن مالك كِنْدى نیز صحابی تصور شده، در حالی که وى در يمن بوده[18] و گزارشى از ملاقات وى با رسول خدا6 در دست نيست.

صحابی به دلیل مسلمان شدن در زمان ابوبکر

   برخی از افراد صحابی شمرده شده‌اند، در حالی که در زمان رسول خدا6 مسلمان نبوده، بلکه در زمان خلافت ابوبکر مسلمان شده‌اند، مانند رباح بن قصیر لخمی.[19]

صحابي كه پيش از بعثت مرده!

   قس بن ساعده بن حذافه. صحابه‌نگاران کهنی چون ابن سکن(م)، ابن شاهین (م)، عبدان المروزی(م) و ابوموسی مدینی(م) او را در شمار صحابه نام برده‌اند. با این حال، ابن سکن به این که قس بن ساعده پیش از بعثت از دنیا رفته، تصریح کرده است. صرح ابن السکن بانه مات قبل البعثه![20]

صحابي به دليل مرگ پدر كافر!

   ابن حجر براى اثبات صحابى بودن أَحْوَص بن عَبداُميّة بن عَبْدِشَمْس، وى گويد: احوص در ماجرايى كه براى او پيش آمد، نزد معاويه از مروان بدگويى كرد و اقتضاى اين كار آن است كه وى عمرى طولانى داشته و صحابى باشد؛ چرا كه پدرش در حالى كه كافر بود، درگذشت[21] (چون پدرش كافر از دنيا رفته است، پس بايد احوص زمان رسول خدا6 را درك كرده و حتما پیامبر6 را دیده - یعنی حداقل تعریف صحابی- تا زمان معاويه زيسته باشد، تا بتواند از مروان نزد معاويه بدگويى كند).

   برای چنین صغری کبرایی هیچ دلیل منطقی و علمی‌ برای اثبات چنین مدعایی وجود ندارد. حداکثر آن است که زمان پیامبر را درک کرده، مانند بسیاری که چنین بودند، ولی پیامبر را ندیدند. ابن حجر بخش سوم را به مخضرمین اختصاص داده که تنها زمان پیامبر را درک کرده‌اند، ولی به دلیل عدم رؤیت پیامبر6 صحابی نیستند.

صحابي به دليل روايت كبار تابعين از او و یا صحابی بودن پدر و عمو

   ابن حجر براساس قاعده‌اى كه ابن عبدالبر ذيل ابوالعريان بيان كرده،[22] صحابى بودن اسماء را بعيد ندانسته است.[23] ابن عبدالبر گويد: به دليل اينكه بزرگان تابعين (كبار التابعين) از ابوالعريان نقل حديث كرده‌اند، بعيد نيست وى صحابى باشد. افزون بر اين، ابن حجر صحابى بودن پدر و عموى اسماء را در شمار شرط‌هاى ابن عبدالبر براى اثبات صحابى بودن افراد ذكر كرده است.[24]

 

 

صحابي به دليل ادعاي نواده

   ابن حجر، مستند صحابى بودن اُكَينَة بن يزيد تميمى را به نقل از ابن ماكولا[25] ادعاى يكى از نوادگان اُكَينه، به نام رزق الله بن عبدالوهاب تميمى (م488)[26] ذكر مى كند[27]؛ اما اين مطلب و مدّعا نمى‌تواند صحيح باشد، زيرا ابن ماكولا صحابى بودن عبدالله بن هيثم، جدّ اُكَينه، را از رزق الله نقل مى‌كند و درباره اُكينه تنها اشاره به اين دارد كه وى از راويان امام على7 است.[28]

   حتى اگر نقل قول ابن حجر صحيح هم بود باز صحابى بودن اُكينه قابل اثبات نبود، زيرا مستند آن تنها ادعاى يكى از نوادگان وى در قرن پنجم بود، در حالى كه ذهبى مى‌گويد: از بيشتر افراد اين سلسله نسب (از رزق الله تا اُكينه)، در منابع تاريخى و رجالى هيچ نشانى وجود ندارد.[29]

صحابي به دليل تابعي بودن نوه

   ابن حجر استدلال می‌کند كه: «عمر بن حكم تابعى است، چگونه ممكن است جدّش، يعنى ثوبان كه از انصار هم بوده، صحابى نباشد؟»، و بدین گونه بر صحابى بودن ثوبان تأكيد كرده است.[30] اما اين استدلال ابن حجر، قابل قبول به نظر نمى رسد، زيرا جدّ ـ بلكه پدرـ بسيارى از تابعين نه تنها صحابى نبوده، بلكه در مورد بعضى مثل اويس قرنى، پدرش مسلمان هم نبوده‌اند. از اين رو نمى‌توان صحابى بودن ثوبان را با چنين شواهد نادرستی اثبات کرد.

 

صحابي به دليل ادعاي بخاري

 تنها مستند صحابى بودن حارث، اين است كه ابن منده،[31] و ديگر صحابه نگاران[32] گفته‌اند: بخارى حارث بن عَفيف كِنْدى را در شمار صحابه آورده و روايتى هم براى او ذكر نكرده است.[33] روشن است كه تنها آوردن نام او توسط بخارى نمى‌تواند دليل كافى براى اثبات صحابى بودن باشد، به ويژه آنكه روايتى از حارث هم در دست نيست.

   ده‌ها نفر دیگر را برخی از صحابه نگاران نام برده‌اند، ولی تصریح شده كه هيچ مطلبی براي اثبات حداقليِ تعريف صحابی يعني دیدن رسول خدا6 دلالت وجود ندارد. مانند ‌هانیء المخزومی‌(لیس فیه ما یدل علی صحبته)[34] و خرقاء (لیس فی حدیثها ما یدل علی صحبتها و لاعلی رویتها)[35] و معدان الکلاعی (پس از نقل روایتی از رسول خدا6 قال ابن السکن: لم اجده الا من هذا الوجه و لم یذکر له رؤیة و لاسماعا)[36]

   آنچه ملاحظه شد، تنها نمونه‌های‌ اندکی است که نشان می‌دهد صحابه نگاران در میدان عمل، اصول و قواعدی را که برای تعریف و اثبات صحابه بنیان نهاده‌اند، رعایت نکرده و گرفتار تساهل و تسامح شده‌اند برای تعداد قابل توجهی نیز، با توجیهات سست و یا بدون ارائه هیچ گونه دلیلی نامشان را در فهرست صحابه ثبت کرده‌اند.

 توجه به اين نكته مهم داشته باشيم كه اين مقدار تساهل براي اثبات صحابي بودن افراد، مرحله‌اي پس از اثبات مسلماني است. يعني صحابي بودن كه ثابت شد، مسلمان بودن فرد به طريق اولي ثابت مي‌شود. چون كم نبوده‌اند افرادي كه عصر رسالت را درك كرده و مسلمان نيز شده‌اند، ولي تنها به دليل اين كه توفيق ديدار پيامبر6 نداشته‌اند، صحابي شمرده نشده‌اند،‌ بلكه در شمار مخضرمين و يا تابعين قرار دارند.

   حال این عملکرد، در مقایسه با عملکرد صحابه نگاران در مورد حضرت ابوطالب7 چگونه قابل جمع و توجیه است؟! آن همه اشعار و دلایل و شواهد، نه تنها صحابي بودن، بلكه حتي نتوانسته اسلام ابوطالب را نزد صحابه نگاران ثابت نمايد و تمام آنها را قابل خدشه و غیر قابل قبول دانسته‌اند.[37] در مقابل، کسانی چون امیة بن ابی‌صلت، تنها به دلیل شعری که در وصف پیامبر سروده و پيامبر6 آن را تاييد كرده و فرموده است: كاد امية ان يسلم، هم مسلمان شمرده می‌شود و هم صحابی! با این توجیهات و قانون تراشی‌های سست، این همه صحابی درست می‌شود و حکم به عدالت و ...؟! اینجا است که به گفته سید ابن طاووس، مخالفان در مسلمان شمردن هیچ کس آن ‌اندازه سخت‌گیری نکرده‌اند که در مورد مسلمان بودن ابوطالب سخت‌گیری کرده‌اند، زیرا روش آنان این است که با استناد به خبرهای واحد، افراد را مسلمان می‌شمارند.

   این مطالب نشان می‌دهد که با موضوع اسلام حضرت ابوطالب برخورد علمی‌ نشده، بلکه در مسیر امور سیاسی قرار گرفته و از بحث علمی‌ و حتی انصاف خارج گشته است. اینجا نه معاصرت به کار می‌آید و نه اشعار و نه حمایتها و نه غیر اینها. ایمانی نیز که در تعریف صحابه آمده (مؤمناً به) به یقین ایمان حقیقی منظور نبوده و صريح كلام ابن حجر بر ‌آن است كه منظور از اين عبارت، اسلام است.[38]

   حال باید پرسید که چند درصد از چندین هزار نفری که ابن حجر و دیگر صحابه نگاران به عنوان صحابه نام برده‌اند، به صراحت کسی از آنان شهادتین را نقل کرده است؟!

منابع

1. ابن حجر، احمد بن على (م852)، الاصابه فى تمييز الصحابه، تحقيق عادل احمد عبدالموجود و ديگران، بيروت: دارالكتب العلميه، 1415.

2. ابن اثير، على بن محمد (م630)، اسد الغابه، تحقيق عادل احمد عبدالموجود و ديگران، بيروت: دارالكتب العلميه، 1415.

3. ابن عبدالبر، يوسف بن عبدالله (م463)، الاستيعاب، تحقيق عادل احمد عبدالموجود و ديگران، بيروت: دارالكتب العلميه، 1415.

4. ابن عساكر، على بن الحسن (م571)، تاريخ مدينة دمشق، تحقيق على شيرى، بيروت: دارالفكر، 1415.

5. ابن ماكولا، على بن هبة الله (م475)، الإكمال، بيروت: دار احياء التراث العربى.

6. ابن قتيبه دينورى، عبدالله بن مسلم(م 276)، المعارف، تحقيق ثروت عكاشه، قاهره: دار المعارف، بى تا.

7. ابونعيم، احمد بن عبدالله (م430)، معرفة الصحابه، تحقيق عادل بن يوسف العزازى، رياض: دارالوطن للنشر، 1419.

8. خطيب بغدادى، احمد بن على (م463)، تاريخ بغداد او مدينة السلام، تحقيق مصطفى عبدالقادر عطا، بيروت: دارالكتب العلمية، 1417ق.

9. ذهبى، محمد بن احمد (م748)، ميزان الاعتدال، تحقيق على محمد معوّض و عادل احمد عبد الموجود، بيروت: دار الكتب العلمية، 1416ق.

10. عمر بن عبدالله بن محمد المقبل، منهج الحافظ ابی عبدالله ابن منده فی الحدیث و علومه دراسه موازنه، ریاض: مکتبه دار المنهاج، 1431.



*. دانشیار گروه تاریخ پژوهشگاه حوزه و دانشگاه  rihu.AC.IR @Hedayatp

[2]. ابونعیم اصفهانی، معرفه الصحابه، ج1، ص 204.

1. ابن حجر عسقلانی، الاصابه، ج۱، ص۱۵۸.

2. الاصابه، ج١، ص، 161.

3. الاصابه، ج١، ص، 161.

1. الاصابه، ج1، ص 159.

1. الاصابه، ج1، ص 159.

2. الاصابه، ج1، ص 159-160.

1. در اینجا منظور از مخضرم، اعم از کسانی هستند که دوره اسلام و جاهلیت را درک کرده و یا تنها زمان رسول خدا6 را درک کرده‌اند. برای معنا و تعریف مخضرم ر.ک: ابن قتیبه، المعارف، ص 573 .

.[10] الاصابه، ج۲، ص ۱۳۷.

.[11] اسدالغابه، ج1، ص 55.

[12]. عمر بن عبدالله بن محمد المقبل، منهج الحافظ ابی عبدالله ابن منده فی الحدیث و علومه، ص ۱۱۱ به نقل از ابن الملقن در المقنع، ج۲، ص ۵۰۹.

.[13] معرفه الصحابه ج۱، ص ۴۳۴ شماره ۲۴۴.

.[14] معرفه الصحابه، ج۲، ص ۵۵۶ شماره ۳۴۴.

.[15] معرفه الصحابه، ج۲، ص ۵۵۹ٰ شماره ۳۴۸.

.[16] معرفه الصحابه، ج۲، ص ۷۹۵، شماره ۵۳۴.

.[17] معرفه الصحابه، ج۱، ص ۳۰۲ شماره ۱۰۸.

[18]. ر.ک: الاصابه، ج3، ص 533.

.[19] معرفه الصحابه، ج۲، ص ۶۱۹، شماره ۳۹۳.

.[20] الاصابه، ج5، ص 412.

.[21] الاصابه، ج1، ص 188.

[22]. ر.ك: الاستيعاب، ج4، ص 276.

.[23] الاصابه، ج1، ص 339.

.[24] همان.

[25] ر.ك: ابن ماكولا، الاكمال، ج1، ص 108 و 109.

[26]. ر.ك: ابن عساكر، تاریخ مدینه دمشق، ج37، ص 215.

[27]. الاصابه، ج1، ص 260.

[28]. الاكمال، ج1، ص 109. نيز ر.ك: خطيب بغدادى، تاریخ بغداد، ج11، ص 33.

.[29] ذهبی، ميزان الاعتدال، ج2، ص 625.

.[30] الاصابه، ج1، ص 528.

.[31] ر.ك: الاصابه، ج1، ص 679.

.[32] ابونعيم، معرفه الصحابه، ج2، ص 810؛ ابن اثير، اسدالغابه، ج1، ص 624.

[33]. در كتاب‌هاى به جامانده از بخارى، به نام حارث بن عفيف كندى اشاره اى نشده است. به نظر مى رسد، بخارى اين سخن را در كتابِ أسماء الصحابه آورده، كه به تصريحِ حاجى خليفه (کشف الظنون، ج1، ص 128) در اختيار ابن منده بوده، است.

.[34] اسدالغابه، ج4، ص 536

[35]. اسدالغابه، ج4، ص 606.

.[36] الاصابه، ج6، ص 139.

[37]. ر.ک: الاصابه، ج7، ص 198.

[38]. الاصابه، ج۱، ص۱۵۸.

 

 

خبرنامه

نــــام:

ایمیل: