اللهم و صلّ علی الطاهرة البتول، الزهراء ابنة الرسول، امّ الائمة الهادین ... و مستودعاً لحکمة؛ (بحارالانوار ، ص 181) اللهم صلّ علی فاطمة بنت نبیّک و زوجه ولیّک و امّ السبطین الحسن و الحسین ...؛(بحارالانوار، ج 99 ، ص 45) اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سرّ المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک
ناگفته‌هایی از تاریخ ابوطالب: تحلیل گزارش تاریخی خرگوشی - سید نبیل الحسنی/ عبدالحسین طالعی مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
شماره سفینه - سفینه 47
دوشنبه ، 30 شهریور 1394 ، 20:55

ناگفته‌هایی از تاریخ ابوطالب7: تحلیل گزارش تاریخی خرگوشی (م 407)

سید نبیل الحسنی/ عبدالحسین طالعی

      فصلنامه تخصّصی مطالعات قرآن و حديث سفينه

سال دوازدهم، شماره 47 «ويژه حضرت ابوطالب7»، تابستان 1394، ص62ـ72

 

 

ناگفته‌هایی از تاریخ ابوطالب7: تحلیل گزارش تاریخی خرگوشی (م 407)

سید نبیل الحسنی

ترجمه و تلخیص: عبدالحسین طالعی[1]*

چکیده: نگارنده متن تاریخی ابوسعید عبدالملک خرگوشی (متوفی 407 قمری) در کتاب شرف المصطفی در مورد ابوطالب بن عبدالمطلب را تحلیل کرده و نتیجه می‌گیرد که بر اساس این گزارش، ابوطالب سومین فردی است که پس از حضرت علی و خدیجه8 اسلام را پذیرفته است. مقدمه‌ای کوتاه در مورد دخالت حاکمان در تاریخ اسلام و شرح حال کوتاه مؤلف در آغاز گفتار آمده است.

کلیدواژه‌ها: خرگوشی، ابوسعید (متوفی407 قمری)؛ شرف المصطفی (کتاب)؛ ابوطالب بن عبدالمطلب - سیره؛ حسنی، نبیل- آثار؛ تاریخ اسلام- دخالت‌های حاکمان. 

 

 

آشنایی با نبیل الحسنی

   نبیل الحسنی از پژوهشگران معاصر کربلا است که سالها با معاونت پژوهشی عتبه حسینی در کربلا همکاری داشته و حاصل این همکاری دهها کتاب است که بیشتر آنها را عتبه حسینی منتشر کرده است. برخی از آنها به شرح زیر است:

1. الجمال فی عاشوراء: دراسه جمالیه وصفیه لواقعه الطف، 1433.

2. المولود فی بیت الله الحرام: علی بن ابی‌طالب7 ام حکیم بن حزام ؟ 1433

3. الاستراتیجیه  الحربیه فی معرکه عاشوراء بین تفکیر الجند وتجنید الفکر 1435

4. الانثروبولوجیا الاجتماعیه الثقافیه لمجتمع الکوفه عند الامام الحسین7 1430

5. الشیعه  والسیره النبویه بین التدوین والاضطهاد: شیخ کتاب السیره محمد بن اسحاق انموذجا 1430

6. تکسیر الاصنام بین تصریح النبی و تعتیم البخاری 1433.

7. خدیجه بنت خویلد امه جمعت فی امراه  1432، 4 ج.

8. الیحموم  فرس الامام الحسین7 فی عاشوراء 1429.  

9. باب فاطمه صلوات الله وسلامه علیها بین سلطه الشریعه و شریعه السطه.

10. ثقافه العید والعیدیه 1435.

11. حرکه التاریخ و سننه عند علی و فاطمه8: دراسه اسلامیه معاصره1430.

12. حقیقه الاثر الغیبی فی التربه الحسینیه 1433.

13. دعاء الامام الحسین7 فی یوم عاشورا: بین النظریه العلمیه و الاثرالغیبی. دراسه اسلامیه معاصره 1431، 2 ج.

14. سبایا آل محمد، دراسه فی تاریخ سبی النساء و عله اخراج الامام الحسین عیاله الی کربلاء 1433.

 

15. هذه فاطمه صلوات الله و سلامه علیها: و هی قلبی و روحی التی بین جنبی النبی المصطفی6 1434، 8 ج

16. وفاه رسول الله و موضع قبره و روضته بین اختلاف اصحابه و استملاک ازواجه، دراسه فی التاریخ و روایه الحدیث ... 1434

 17. ظاهره الاستقلاب فی النص النبوی والتاریخی: حدیث سد الابواب انموذجا 1435

18. ما اخفاه الرواه من لیله المبیت علی فراش النبی6 1433

 19. موجز السيرة النبويه 1433

   کتاب «ابوطالب ثالث من أسلم» یکی از آثار نبیل الحسنی است که بر اساس گزارش تاریخی ابوسعد خرگوشی مورخ اهل تسنن (متوفی407) در بارۀ ابوطالب نگاشته است. این کتاب را عتبه حسینیه به سال 1429 منتشر کرده است که در این گفتار، ترجمه و تلخیص آن را می‌خوانیم.

مقدمه

   دخالت حاکمان اموی و عباسی در تغییر تاریخ، یکی از اقدامهای آنان برای توجیه اقدامهایشان بود. آنان وقتی کارنامۀ آلودۀ خود را قابل انطباق با سیرۀ مقدس نبوی ندیدند، کوشیدند تا گزارش سیرۀ حضرتش را دستکاری کنند.

بدین روی اقدامهای مختلفی انجام دادند؛ به عنوان نمونه:

   الف. ابوالفرج اصفهانی می‌نویسد: خالد قسری – که از سرکردگان بنی امیه بود[2] – از یکی از گزارشگران دیوان خواست که برایش سیره‌ای بنویسد. کاتب گفت: وقتی من به سیرۀ علی بن ابی‌طالب می‌رسم، آیا او را یاد کنم یا نه؟ گفت: نه، مگر اینکه چهره‌اش را در نهایت بدی و زشتی نشان دهی. (ابوالفرج، ج 22 ص 15؛ ابن صباغ ج 1 ص 53)[3]

   ب. در دولت بنی‌عباس، همین سیاست ادامه یافت، گرچه آشکارا نبود. نخستین کسی که بطور منظم به تدوین سیره پرداخت، محمد بن اسحاق بود تا آنجا که به عنوان «شیخ السیرة» لقب گرفت. مهمترین منبعی که اثر او را نگاه داشته، سیره ابن هشام است که در مقدمه خود، به ادعای اختصار و تهذیب، به مطالبی از ابن اسحاق اشاره می‌کند که در سیره ابن اسحاق بوده، ولی نه مستند قرآنی دارد و نه شاهدی بر آن داریم، همچنین اشعاری که هیچ یک از اهل ادب روایت نکرده اند. نیز مطالبی که بعضی را خوش نمی‌آید. (ابن هشام ج 1 ص 2) به دلیل این دستکاری که ابن هشام در سیرۀ ابن اسحاق روا داشته، کار او را به خود نسبت داده، گرچه منبع اصلی آن ابن اسحاق است.

   در این میان، ماجرای ابوطالب، اهمیت ویژه‌ای دارد. تحریف شخصیت این بزرگ مرد، می‌توانست در فضای قبیله محورِ آن روز، تمام بنی‌هاشم را زیر سؤال ببرد، به ویژه چهرۀ نورانی امام امیر المؤمنین7 را که کینه‌هایی از او در دل داشتند.

   آری، آنجا که تاریخ صحیح سخن بگوید – تاریخی که دستخوش چنین تحریف‌ها و تغییراتی نشده – با گزارشی روبرو هستیم، که پیوند استوار میان پیامبر با عمویش را، حتی سالها پس از رحلت او می‌نمایاند.

   در روایت صحیح آمده که در جنگ بدر، وقتی عبیدة بن حارث زخمی ‌شد، عمویش حمزه و امام علی8 او را نزد پیامبر بردند. چشم پیامبر که به او افتاد، اشک از دیدگانش جاری شد. عبیده گفت: ای رسول خدا! پدر و مادرم فدایت! آیا من شهید نیستم؟

 فرمود: آری، تو نخستین شهید از خاندان من هستی.

عبیده گفت: اگر عمویت زنده بود، می‌دانست که من از او سزاوارترم به آنچه گفت.

پیامبر فرمود: کدام عموی مرا نظر داری؟

گفت: ابوطالب که سرود:

                    کذبتم وبیت الله نبرأ محمد     و لمّا نطاعن دونه و نناضل

                    و ننصره حتی نصرع حوله     و نذهل عن أبنائنا و حلائل

   پیامبر فرمود: نمی‌بینی که یک پسرش مانند شیر غرّان در رکاب خدا و رسول می‌جنگد، و پسر دیگرش برای جهاد در راه خدا به سرزمین حبشه رفته است؟

گفت: یا رسول الله! آیا در این حالت (از این سخن) بر من خشم آوردی؟

   فرمود: بر تو خشم نیاوردم، بلکه عمویم را که به یادم آوردی، اندوهگین شدم. (قمی ‌ج 1 ص 226؛ مجلسی ج 19 ص 255؛ فیض ج 2 ص 281؛ حویزی ج 2 ص 132؛ مرتضی ج 5 ص 47) در نقلی از طریق تسنن آمده که در این حال، پیامبر برای ابوطالب و عبیده دعای خیر کرد (ابن ابی الحدید ج 14 ص80؛ امینی ج 7 ص 316) در نقل دیگری از طریق تسنن آمده که عبیده گفت: کاش ابوطالب زنده بود تا مصداق گفتارش را ببیند. (مصعب ص94)

   اینک در این گفتار، می‌خواهیم برخی از حقایق مربوط به جناب ابوطالب را از یک منبع تاریخی اهل تسنن مرور کنیم.

خرگوشی کیست؟

   ابوسعید عبدالملک بن ابی عثمان محمد بن ابراهیم نیشابوری واعظ ملقب به شیخ الاسلام و مشهور به خرگوشی (منسوب به محله‌ای در نیشابور به نام خرگوش) از بزرگان شافعی در سدۀ چهارم بود. برای تحصیل علم به دمشق و بغداد و مکه سفر کرد. آثاری نوشت، از جمله: تفسیر کبیر، دلائل النبوة، الزهد، البشارة و النذارة، شرف المصطفی که یکی از مشهورترین کتابهای او در زمینه تاریخ و سیرۀ پیامبر است. در جمادی الثانیه 407 در گذشت.

 

متن روایت خرگوشی

خرگوشی در مورد آغاز دعوت پیامبر می‌نویسد:

   إنّ أوّل من أسلم خدیجة، فقامت تصلّی مع رسول الله6. فجاء علیّ فرآهما یصلّیان، فدخل معهما الإسلام، فقاموا ثلاثتهم یصلّون.

ثمّ جاء ابوطالب و هم یصلّون. فقال: ما هذا الذی أظهرته یا محمد؟

قال6: هذا دین الله الذی ارتضاه لنفسه، لا یقبل الله من أنبیائه و رسله غیره، فإن دخلت معی فیه و إلّا فاکتم علیّ.

قال ابوطالب لعلی: ألا تری إلی محمد ما یقول؟ قال:

   یا أبه! إنّ محمداً6 لصادق فی ما یقول، و أنا أشهد أن لا إله إلّا الله و أنّ محمداً عبده و رسوله.

   قال ابوطالب: أقیما علی ما أنتما علیه، فلن ینالکما أحد بسوء. و تتابع المسلمون، و أظهر الله دینه، و أعزّ نبیه6.

(خرگوشی، شرف الممصطفی، نسخه خطی 1887 مکتبة الاسد دمشق، میکروفیلم 4861، ص 24)

نکات این گزارش

1. گزارش نومسلمانان صدر اسلام را به ترتیب زمانی یادآور می‌شود. از خدیجه آغاز می‌کند، آنگاه علی، و سومین تن را که از آیین اسلام آگاه می‌شود، ابوطالب می‌داند.

2. ابوطالب گفت: «ما الذی أظهرته؟»

   این سؤال می‌رساند که ابوطالب، از نبوت برادر زاده‌اش آگاه بود و می‌دانست که نمازی که می‌گزارند، یکی از نشانه‌های همین دین جدید است. لذا نپرسید: «ما الذی فعلته» بلکه سخن او، آشکار کردن این دین است.

در تأیید این استنتاج، نکات زیر را باید یادآور شد:

2-1. نشانه‌هایی که در شب و روز میلاد پیامبر روی داد و همگان دیدند. مانند: سقوط بتها، خشکیدن دریاچه ساوه، و غیره. (مقریزی، ج 4 ص 60؛ قاضی عیاض، ج 1 ص 366؛ شنقیطی، ج 8 ص 383؛ ابن کثیر، السیره ج 1 ص 212) شنقیطی ادعا می‌کند که این نشانه‌های شگفت، توجه همگان را به خود جلب کرده بود. (شنقیطی، ج 8 ص 383)

   آیا می‌توان پذیرفت که چنین صحنه‌هایی را که همگان دیده‌اند، ابوطالب ندیده و از آن بی‌خبر باشد؟

2-2. برکت از وجود مقدس پیامبر، از همان اوان کودکی دیده می‌شد، مانند آنچه زمان شیرخوردن نزد حلیمۀ سعدیه آشکار شد. (ابن کثیر، البدایه ج 2 ص 334)، فرو نشستن سیل به برکت حضرتش (ابن کثیر، سیره ج 1 ص232)، معجزاتی که برای حضرت عبدالمطلب آشکار شد و آن گرامی ‌به ابوطالب  در مورد پیامبر  توصیه کرد. (ابن سعد ج 1 ص 118؛ مقریزی ج 4 ص 97؛ ابن عساکر ج 3 ص 85)

2-3. ابوطالب خود شاهد معجزات برادرزاده‌اش در زمان کفالت خود بر آن گرامی ‌قبل از نبوت بود.

به عنوان نمونه:

   الف. هر زمان پیامبر با فرزندان ابوطالب بر یک خوان می‌نشست، برکت غذا را می‌دیدند. لذا ابوطالب به فرزندان خود می‌گفت: بر جای خود باشید تا فرزندم (محمد6) بیاید. وقتی حضرتش می‌آمد، پس از سیر شدن همگی باز هم غذا باقی می‌ماند که به نیازمندان می‌دادند. (ابن سعد ج 1 ص 120؛ ابن کثیر، سیره ج 1 ص 242؛ مجلسی ج 15 ص 407)

   ب. شخصی از بنی لهب پیشگو بود. ابوطالب، پیامبر را زمانی که نوجوان بود، همراه خود آورد. پیشگو گفت: این نوجوان آینده‌ای درخشان خواهد داشت. (ابن هشام ج 1 ص 116؛ ابن کثیر، البدایة ج 2 ص 345)

   ج. بحیرای راهب نشانه‌های شگفتی دید که به ابوطالب خبر داد. (طبری ج 2 ص 32؛ ابن اسحاق ج 2 ص 54؛ طبرسی ج 1 ص 65؛ ابن سید الناس ج 1 ص 62)

   د. اشعار حضرت ابوطالب قبل از بعثت نشان می‌دهد که از همان زمان برتری‌هایی برای پیامبر قائل بود. از جمله در قصیده‌ای می‌سراید:

          إذا اجتمعت یوماً قریش لمفخر      فعبد مناف سرّها و صمیمها

          فإن حصلت أشراف عبد منافها      ففی هاشم أشرافها و قدیمها

          وإن فخرت یوماً فإنّ محمداً         هو المصطفی من سرّها و کریمها

 (ابن کثیر، البدایة ج 2 ص 317)

نیز می‌سراید:

         ألم تعلموا أنّا وجدنا محمداً      نبیّاً کموسی خطّ فی أوّل الکتب

 (ابن اسحاق ج 2 ص 138؛ ابن هشام ج 1 ص 235؛ کلینی ج 1 ص 449)

 2-4. در گزارش خرگوشی دیدیم که وقتی ابوطالب پرسید: آنچه آشکار کرده‌ای چیست؟ پیامبر فرمود: این دین الهی است که برای خود برگزیده، و هیچ عملی از پیامبران و رسولان خود به غیر آن نمی‌پذیرد.

3. پیامبر به ابوطالب فرمود: «فإن دخلت معی فیه؟» یعنی به ایشان پیشنهاد داد که اسلام آورد.

این پیشنهاد، پیشنهادی عادّی نبود، بلکه عظمت شخصیت ابوطالب نزد پیامبر را می‌نمایاند. وگرنه با جمله‌ای دیگر می‌فرمود، مثلا: هذا دین الله، بدون اینکه ارتباط پیامبران دیگر با این دین را تأکید کند. نیز باید به کلمۀ «معی» توجه شود که جایگاه ابوطالب را در این دین مبین نشان دهد.

4. پیامبر به عموی خود فرمود: «و إلّا فاکتم علیّ»

    اکنون باید پرسید که این درخواست کتمان برای چه امری بود؟ سه جواب می‌توان داد:

4-1. این خبر را که من اسلام را بر تو عرضه کردم، کتمان کن.

       در سیرۀ نبوی آمده که پیامبر، پس از رحلت ابوطالب میان قبیلۀ ثقیف رفت و سه تن از سران آنان را به اسلام فرا خواند. آنگاه از آنان خواست که خبر آمدن پیامبر را کتمان کنند. فرمود: «إذا فعلتم ما فعلتم فاکتموه علیّ» (طبرسی ج 9 ص 154؛ ابن کثیر، سیره ج 2 ص 151؛ ذهبی ج 1 ص 283)

   احتمال می‌رود که در اینجا نیز از ابوطالب خواسته تا نصرت خود از پیامبر را کتمان کند.

4-2. شاید جملۀ صحیح، «فاکتمه علیه» بوده که به صورت «فاکتمه علیّ» تصحیف یا تحریف شده باشد. احتمال دستکاری در لفظ این گزارش، از سوی راوی یا یکی از کاتبان یا شخص خرگوشی می‌رود، تا با خبر جعلی ضحضاح که بخاری روایت کرده، سازگار شود. با توجه به نمونه‌های فراوانی از تصحیف و تحریف که در متون کتابها نقل شده است (فضلی ص 179– 195)، این احتمال تقویت می‌شود.

4-3. درخواست پوشاندن شخص پیامبر از آزار مشرکان.

       اما احتمال نخست، صحیح‌ترین احتمال به نظر می‌آید.

5. گفت‌وگوی ابوطالب با امیرالمؤمنین8 در آن زمان نشان می‌دهد که او در آن زمان اسلام آورده بود.

   پدر به پسرگفت: ألا تری إلی محمد ما یقول؟ (می‌بینی که محمد6 چه می‌گوید؟)

   و پسر پاسخ می‌دهد: یا أبه! إنّ محمداً صادق فی ما یقول، و أنا أشهد أن لا إله إلا الله و أنّ محمداً عبده و رسوله.

امیرالمؤمنین در اینجا اسلام خود را اظهار می‌دارد.

از این گفت و گو می‌فهمیم:

5-1. ابوطالب می‌خواست مطمئن شود که نماز گزاردن فرزندش نه از روی محبت نسبت به پسر عمویش و روابط عاطفی میان آن دو، بلکه از روی ایمان و عقیده است.

5-2. کلام امیر المؤمنین7 دو جمله دارد: جملۀ اول اعلام اینکه پیامبر در مدعای خود صادق است، و کلام دوم الفاظ شهادتین. در اینجا حضرتش در کمال ادب و زیرکی شهادتین را به پدر آموخت، و تذکر داد.

5-3. ابوطالب به صراحت به پیامبر و علی علیهما و آلهما السلام می‌گوید که بر این دین بمانید و وعدۀ حمایت از آنها می‌دهد. این نوعی بیان زیرکانه است از اعلام اسلام آوردن، گرچه لفظ شهادتین را آشکارا به زبان نیاورده باشد.

6. در اینجا کلام محمد ابوزهره استاد الازهر را می‌آوریم که در ضمن سیره نبوی به بحث مربوط به ابوطالب می‌رسد و چنین نتیجه می‌گیرد:

   «ما چنین استنباط کرده‌ایم که ابوطالب هرگز مشرک نبوده است. زیرا مشرک کسی است که بتها را همراه با خدای واحد بپرستد. اما کردار و مواقف ابوطالب دلالت می‌کند که او هرگز بت نپرستیده و آن کار را باطل می‌دانسته است.» (ابوزهره ج 1 ص 530 و 535)

 

 

منابع

ابن ابی الحدید، عبدالحمید. شرح نهج البلاغة. بیروت: دار إحیاء الکتب العربیة. 

ابن اسحاق، محمد. سیرة ابن اسحاق. معهد الدراسات و الأبحاث للتعریف.

ابن سعد، محمد. الطبقات الکبری. بیروت: دار صادر.

ابن سید الناس. عیون الأثر. بیروت: عزالدین، 1406.

ابن صباغ. 

ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق. بیروت: دارالفکر، 1415.

ابن کثیر، السیرة النبویة. بیروت: دار المعرفة، 1396.

ابن کثیر، البدایة و النهایة. بیروت: دار إحیاء التراث العربی، 1408.

ابن هشام، السیرة النبویة. قاهره: محمد علی صبیح و اولاده، 1383.

ابوزهره، محمد. خاتم النبیین.

ابوالفرج، الاغانی.

امینی، عبدالحسین. الغدیر. بیروت: دا الکتاب العربی، 1387.      

حسنی، نبیل. ابوطالب ثالث من أسلم. کربلا: العتبة الحسینیة المقدسة، 1429.

حویزی، عبد علی. نور الثقلین.

خرگوشی، عبدالملک. شرف المصطفی. نسخه خطی مکتبة الاسد دمشق، شماره 1887 خطی و 4861 میکروفیلم.

 ذهبی، سیر أعلام النبلاء. بیروت: مؤسسة الرسالة، 1413.     

ذهبی، الکاشف.

ذهبی، تاریخ الإسلام. بیروت: دار الکتاب العربی، 1407. 

شنقیطی، أضواء البیان. بیروت: دارالفکر، 1415.

طبری، محمد بن جریر. تاریخ الامم و الملوک. بیروت: الاعلمی، 1403.             

طبرسی، مجمع البیان. بیروت: الاعلمی، 1415. 

فضلی، عبدالهادی. اصول تحقیق التراث.

فیض، محسن. تفسیر الصافی

قاضی عیاض، الشفا بتعریف حقوق المصطفی. بیروت: دارالفکر، 1409. 

قمی، علی بن ابراهیم. تفسیرالقمی. قم: دار الکتب، 1404.

کلینی، محمد بن یعقوب. الکافی. تهران: دار الکتب الاسلامیة، 1409.

مجلسی، محمد باقر. بحار الانوار. بیروت: مؤسسة الوفاء، 1403. 

مرتضی، جعفر. الصحیح من سیرة النبی الاعظم.

مقریزی، امتاع الاسماع. بیروت: محمد علی بیضون، 1420. 

 



*. عضو هیئت علمی دانشگاه قم، دانشجوی دوره‌ی دکتری دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم تحقیقات تهران آدرس ایمیل جهت جلوگیری از رباتهای هرزنامه محافظت شده اند، جهت مشاهده آنها شما نیاز به فعال ساختن جاوا اسكریپت دارید

1. خالد بن عبدالله قسری ابوالهیثم جبلی از سوی ولید بن عبدالملک، امیر مکه و از سوی هشام بن عبدالملک، امیر عراقین بود. (ابن عساکر ج 16 ص 135) ذهبی او را ناصبی دانسته که مردمان را شکنجه می‌داد و می‌کشت. (ذهبی، الکاشف ج 1 ص 366) نیز او را ناصبی و ستمگر می‌داند. (میزان الاعتدال ج 1 ص 633؛ تاریخ الاسلام ج 8 ص 63)

[3]. متن سخن خالد قسری حاوی جسارتی زشت به مقام مقدس امیر المؤمنین است که نگارنده، از ترجمۀ عین آن معذور است.

 

آخرین بروز رسانی مطلب در دوشنبه ، 30 شهریور 1394 ، 20:58
 

خبرنامه

نــــام:

ایمیل: