اللهم و صلّ علی الطاهرة البتول، الزهراء ابنة الرسول، امّ الائمة الهادین ... و مستودعاً لحکمة؛ (بحارالانوار ، ص 181) اللهم صلّ علی فاطمة بنت نبیّک و زوجه ولیّک و امّ السبطین الحسن و الحسین ...؛(بحارالانوار، ج 99 ، ص 45) اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سرّ المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک
شعر ابوطالب: گزارش و تحلیل ادبی و محتوایی مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
شماره سفینه - سفینه 47
دوشنبه ، 30 شهریور 1394 ، 20:48

شعر ابوطالب: گزارش و تحلیل ادبی و محتوایی ـ باقر قربانی زرّین

      فصلنامه تخصّصی مطالعات قرآن و حديث سفينه

سال دوازدهم، شماره 47 «ويژه حضرت ابوطالب7»، تابستان 1394، ص 150ـ 164

 

 

شعر ابوطالب: گزارش و تحلیل ادبی و محتوایی

باقر قربانی زرّین[1]*

چکیده: نگارنده در این گفتار، اشعار ابوطالب را از چند دیدگاه بررسی و تحلیل می‌کند. روایت شاعران از آن اشعار، دیدگاه معصومان:، استشهاد به این اشعار در منابع تفسیری و نحوی و جغرافیایی و لغوی، تضمین این اشعار، مباحث تاریخی در آنها به ویژه دفاع ابوطالب از پیامبر، اغراض شعری در سروده‌های ابوطالب به ویژه مدح پیامبر و دفاع از ایشان.

کلیدواژ‌ه‌ها: ابوطالب بن عبدالمطلب - اشعار؛ اشعار ابوطالب - روایت؛ اشعار ابوطالب - استشهاد؛ اشعار ابوطالب - درون مایه؛ اشعار ابوطالب - اغراض.

 

مقدمه

   دربارة زندگانی و ایمان حضرت ابوطالب7 آثار فراوانی به رشتة تحریر در آمده است. اینجانب در کتاب الدرة الغراء فی شعر شیخ البطحاء بخش‌هایی از آنها را بیان کرده‌ام.[2]

   در این نوشتار سعی بر آن است که جایگاه ادبی و مقام شاعری آن جناب تبیین گردد. یکی از کهن‌ترین منابع موجود که دربارة جایگاه ادبی جناب ابوطالب سخن رانده، کتاب طبقات فحول الشعراء از ابن سلّام جُمحی ‌(متوفی231 ق.) است[3]. ابن سلّام (ج 1، ص231) آنگاه که از شاعران مکّه نام می‌برد جزء شاعران توانمند آنجا از جناب ابوطالب نیز یاد می‌کند. و در جای دیگر از کتاب خود (ج1، ص 235-234) از آن جناب با عنوان "شاعر جیّد الکلام" یاد و تصریح می‌کند که برترین سروده‌اش همان است که در مدح رسول اکرم6 سروده و در آن به داستان استسقاء اشاره کرده است[4]. ابن سلام در ادامه، از نوشتة یوسف بن سعد، که صد سال پیش نگاشته شده بود، خبر می‌دهد که ذکری از این قصیدة جناب ابوطالب در آن به میان آمده بوده است. مطابق تحقیق استاد دکتر ناصرالدین اسد (ص159) "یوسف بن سعد جُمحی ‌از بزرگان تابعان بوده و نوشتة او باید در نیمة دوم قرن نخست هجری نگاشته شده باشد".

   با توجه به اینکه روایت‌های ادبی در دورة جاهلیت و همچنین تا سدة دوم هجری غالباً به شکل شفاهی بوده و به ندرت کتابت می‌شده[5]، پس کتابت این قصیدة جناب ابوطالب در آن دوران حاکی از چایگاه بلند ادبی اوست. نکته‌ای که متأسفانه در بسیاری از کتاب‌های "تاریخ الادب العربی" سهواً یا به عمد مغفول مانده، تا بدانجا که حتی از ذکر نام جناب ابوطالب به عنوان شاعر خودداری می‌کنند.[6] در دنبالة مقاله نکاتی را که دربارة سروده‌ها و مقام شاعری جناب ابوطالب گفته شده است، در چند بند می‌آورم:

الف. روایت اشعار جناب ابوطالب7:

      1. نخستین راوی دیوان ابوطالب، ابوهِفّان مِهزَمی‌ عبدالله بن احمد بن حرب است. ابوهفّان خود از شاعران به شمار می‌رفت و راویه و مصنّف بود. (ابن ندیم، ص 161) او بهره‌ای وافر از ادبیات داشت و از شاگردان اصمعی بود. (ابن انباری، ص 204) ابن معتز در طبقات الشعراء (ص410) ابوهفّان را از «مشهورین» دانسته و تصریح کرده که وی از راویان ابونواس، شاعر معروف، بوده است. سیوطی (ج2، ص 31) ابوهفّان را نحوی، لغوی، ادیب و راوی بصریان معرفی کرده است. از جمله آثار ابوهفّان کتاب شعر أبی‌طالب بن عبدالمطلب و اخباره است. (نجاشی، ج 2، ص 16)

   ابوهفّان در 257 هجری درگذشت. (ابن حجر، لسان المیزان، ج 3، ص250) ابوهفّان برخی از قطعات دیوان ابوطالب را از راوی معروف ابومحلِّم سعدی شیبانی (متوفی 248 ق.) و ابوالعبّاس مبرّد (متوفی 285 ق.) نقل کرده است. (نک: دیوان ابی‌طالب بن عبدالمطلب، صنعة أبی هفّان المهزمی، ص 103، 131، 137)

2. دومین راوی جناب ابوطالب7، علی بن حمزة بصری، نحوی و لغوی مشهور است. به گفتة یاقوت حموی او از ائمة ادب به شمار می‌رفت و راوی اشعار متنبّی بود. ابوالفتح عثمان بن جنّی یکی از شاگردان علی بن حمزه بصری بوده است. علی بن حمزه در رمضان سال 375 هجری درگذشت. (معجم الادباء، ج 13، ص 209-210) اثر ارزشمند علی بن حمزه بصری کتاب التنبیهات علی أغلاط الرواة است که بخش‌هایی از آن را عبدالعزیز المیمنی تصحیح کرده و در سال 1967 در مصر به چاپ رسیده و بخش‌های بعدی این اثر با عنوان بقیة التنبیهات علی أغلاط الرواة با تصحیح دکتر ابراهیم خلیل العطیة در 1991 در بغداد چاپ شده است.

   در روایت اشعار ابوطالب از علی بن حمزة بصری نام بزرگان ادب در سلسله روایت به چشم می‌خورد از جمله: ابوعبیده مَعمَر بن مثنّی (دیوان أبی‌طالب، صنعة علی بن حمزة البصری، ص 171، 191)؛ رؤبة بن عجاج (همان، ص 171)؛ زبیر بن بکّار و عمویش مُصعب (همان، ص 222 و 263)؛ عبدالزیز بن یحیی جلّودی. (همان، ص 229، 231)

ب. اشعار ابوطالب در نگاه معصومان::

    1.‌ امیرالمؤمنین7 خوش می‌داشت که شعر ابوطالب روایت و تدوین شود و می‌فرمود: آن را بیاموزید و به فرزندانتان یاد دهید، چرا که ابوطالب بر دین خداوند بود، و در آن دانشِ فراوان است. (فخّار بن معد، ص 130)

2. ‌امام صادق7 این سرودة ابوطالب:

     لقد عَلِموا أنّ ابننا لا مکذّبٌ    لدینا و لا یعنی بقول الأباطلِ (الدرة الغراء، ص 133)

را شاهد و دلیل بر ایمان ابوطالب دانسته است. (کلینی، ج1، ص 499؛ صدوق، ص 492)

3. کلینی (همانجا) آورده که از‌ امام صادق7 پرسیده شد: گویند که ابوطالب کافر بوده است، فرمود: چگونه کافر باشد در حالی که گوید:

     ألم تَعْملوا أنّا وجدنا محمداً      نبیاً کموسی خُطَّ فی أوّل الکُتْبِ (الدرة الغرّاء، ص 67)

ج. استشهاد به سروده‌های جناب ابوطالب:

    1. در تفسیر قرآن کریم:

1-1 شیخ طوسی (ج3، ص 108) درتفسیر آیة شریفة "ألّا تعولوا" (النساء: 3) به این سرودة ابوطالب:

       بمیزان قسطٍ لا یَخیسُ شعیرةً          له شاهد من نفسه غیرُ عائلِ (الدرة الغرّاء، ص 129)

استشهاد جسته است.

2-1. طبرسی (ج 2، ص494) در تفسیر آیة شریفة "و إذا خَلوا عَضّوا علیکم الأناملَ من الغیظ" (آل عمران: 119) این بیت ابوطالب را شاهد آورده است:

      و قد حالفوا قوماً علینا أظِنَّةً     یعضّون غَیْظاً خَلْفَنا بالأناملِ  (الدرة الغرّاء، ص 98)

2. در مباحث نحوی:

1– 2. ضروبٌ بنصل السیف سوقَ سمانها       إذا عَدموا زاداً فاِنّک عاقرُ (الدرة الغرّاء، ص 98)

   در بسیاری از کتاب‌های نحوی این بیت شاهد مثال است از جمله: نک: سیبویه، ج1، ص 111؛ مبرّد، ج2، ص 114؛ رضی‌الدین استرآبادی، ج2، ص202؛ ابن هشام انصاری، ص 275.

2-2. لَکُنّا اتّبعناه علی کلّ حالةٍ       من الدهر جداً غیرَ قول التهازلِ (الدرة الغراء، ص 133)

رضی الدین استر آبادی (ج1، ص 124) این بیت را شاهد مثال آورده است.

3-2. محمدُ تَفْدِ نفسکَ کلُّ نفسٍ إذا ما خِفْتَ من أمرٍ تبالا (الدرة الغراء، ص 139-140)

رضی‌الدین استرآبادی (ج 2، ص252) و بغدادی (ج9، ص11، 14) به این بیت استشهاد جسته‌اند.

4-2. وَ عَرضْتَ دیناً قد علمتُ بأنّه من خیرِ أدیان البریّة دیناً (الدرة الغراء، ص 158)

ابن هشام انصاری (ص 242) این بیت را شاهد مثال آورده است.

5-2. فاصدعْ بأمرک ما علیک غَضاضَةٌ    و ابْشر بذاک و قرّ منک عیونا (الدرة الغراء، ص 158)

6-2. لیت شعری مسافرَ بن ابی عم  --  روٍ و لیتٌ یقولها المحزونُ (الدرة الغرّاء، ص 161)

سیبویه (ج 3، ص261) و رضی‌الدین استرآبادی (ج 2، ص 363) به این بیت استشهاد جسته‌اند.

3. در مباحث جغرافیایی:

1-3. یاقوت حموی در معجم البلدان (ج 1، ص 938) به هنگام بر شمردن کوه‌های مکّه به این سه بیت از سروده‌های جناب ابوطالب استشهاد جسته است:

           أعوذ بربّ الناس من کلّ طاعنٍ        علینا بِشَرٍّ أو مُلِحٍّ بباطلِ

           و مِن کاشحٍ یسعی لنا بمغیبةٍ                                              و من مُلحقٍ فی الدین ما لم نُحاولِ

           و ثَوْرٍ و مَن أرسی ثَبیراً مکانَه           و عیرٍ و راقٍ فی هراء و نازلِ (الدرة الغرّاء، ص 122)

2-3. یاقوت حموی (معجم البلدان، ج 3، ص495) در بحث از منطقة "طائف" این سرودة ابوطالب را آورده: "نحن بنینا طائفاً حَصینا."

یاقوت در ج 3، ص 499 نیز به دو بیت جناب ابوطالب استشهاد کرده است.

4. در مباحث لغوی

   بسیاری از معاجم لغوی دربارة معانی لغات به سروده‌های ابوطالب استشهاد جسته‌اند، و از آنجا که یکی از منابع اصیل راویان لغت در گردآوری لغات، سروده‌های اصیل عرب بوده است، جایگاه این سروده‌ها بیشتر نمایان می‌شود.

در ذیل برای نمونه به چند معجم لغوی اشاره می‌شود:

خلیل بن احمد، ج 5، ص 258؛ ازهری، ج 15، ص 151؛ ابن دُرید، ص 88، 97، 150، 166؛ جوهری، ج 1، ص 216؛ زمخشری، أساس البلاغة، ج 1، ص 472؛ الفائق، ج 4، ص 48؛ و بیش از همه در لسان العرب ابن منظور، ج 1، ص 126؛ ج 2، ص 70، 82؛ ج 3، ص 41 و دهها مورد دیگر. (برای تفصیل نک: فهارس لسان العرب، ج 16، ص 172-173)

د. تضمین سروده‌های جناب ابوطالب:

   1. ابوطالب سروده‌ای دارد در مدح پیامبر اکرم6:

        لقد أکرم اللهُ النبیَّ محمداً           فأکرمُ خلقِ الله فی الناس أحمدُ

        و شَقّ له من اسمه لِیُجِلَّه                               فذوالعرش محمودٌ و هذا مُحمّدُ (الدرة الغراء، ص 87)

   این ابیات را ابن کثیر (ج1، ص 266) وابن حجر عسقلانی (الاصابة، ج 4، ص 115) و برخی دیگر نقل کرده‌اند (برای تفصیل نک: الدرة الغرِّاء، همانجا). حسّان بن ثابت انصاری، بزرگترین شاعر مخضرم عرب و صدر اسلام بیت دوم این سروده را تضمین کرده و در ضمن اشعاری که برای پیامبر اکرم6 سروده، جا داده است. عبدالرحمن برقوقی، ادیب نامدار مصری، که دیوان حسّان بن ثابت را شرح کرده، در پانوشت ص 131 دیوان گفته: هذا البیت لیس من قول حسّان و أنّما هو لأبی طالب ضَمَّنه حسّانٌ فی شعرَه.

2. ابوطالب در سروده‌ای گفته: یَکفیک منه الیوم ما ترجو غدا. (الدرةالغرّاء، ص 91) ابوهفّان مهزمی در حاشیة روایت خود از دیوان ابوطالب گفته: اعشی این سرودة خود: "و لیس عطاءُ الیوم مانعَه غدا" را از این بیت ابوطالب برگرفته است. (نک: دیوان أبی‌طالب، صنعة أبی هفّان المهزمی، ص 101)

ه. مباحث تاریخی در دیوان ابوطالب7:

  سروده‌های ابوطالب7 آکنده از مباحث تاریخی است. در ذیل به چند مورد آن اشاره می‌شود:

1. مباحث مربوط به زندگانی پیامبر اکرم6:

1-1. ابوطالب به هنگام سفر به شام، پیامبر را با خود همراه کرد. در این سفر بود که با بَحیرای راهب دیدار کرد (برای تفصیل این واقعه نک: الدرة الغرّاء، ص 84-85) و این دو سروده را در این زمینه سرود:

        إن ابن آمنة النبّی محمداً          عندی یفوق منازل الاولاد... (الدرة الغراء، همانجا)

       ألم ترنی من بعد هَمٍّ هَممتُه      بفرقة خیر الوالدین کِرامِ (الدرة الغرّاء، ص 152-153)

2-1. در واقعة مهاجرت مسلمانان به حبشه، ابوطالب ابیاتی را برای نجاشی، حاکم حبشه فرستاد (برای تفصیل نک: معوض عوض ابراهیم، ص 38-40)

و او را به عدل و احسان نسبت به تازه مسلمانان فراخواند:

    ألا لیت شعری کیف فی الناس جعفر     و عمروٌ و أعداء النبیّ الأقاربُ... (الدرة الغرّاء، ص 69)

    لِیعلَمْ خیارُ الناس أنّ محمداً                        وزیرٌ لموسی و المسیح بن مریمِ... (الدرة الغرّاء، ص،154)

3-1. در ماجرای شعب ابوطالب و قطع ارتباط قریش با مسلمانان، ابوطالب7 این سرودة بلند خود را سرود:

     ألا أبْلِغا عنّی علی ذات بینها        لُؤیاً و خُصّا مِن لُؤیٍّ بنی کعبِ... (الدرة الغرّاء، ص 67-69)

4-1. ابوطالب و صحیفة قریش. قریشیان برای از بین بردن دین نوپای اسلام و شکست پیامبر6 گرد هم آمدند و صحیفه‌ای تنظیم کردند و آن را در کعبه گذاردند. به ‌امر خداوند، موریانه‌ای صحیفه را خورد و پیامبر عمویش ابوطالب را از این واقعه با خبر کرد. ابوطالب نیز مطلب را به قریشیان منتقل کرد. آنان باور نکردند و پس از پی بردن به ماجرا آن را "سحر" دانستند.

ابوطالب در این زمینه چندین شعر سرود، از جمله:

   ألا مَن لِهمٍّ آخرَ الیل مُنْصِبِ         و شَعب العصا من قومک المُتشعّبِ... (الدرة الغرّاء، ص 63-64)

  تطاول لیلی بهمٍّ نَصَب                                 و دَمعٍ کسحِّ السَّقاء السَّرِب... (الدرة الغراء، ص 65-67)

2. ماجرای ذبح عبدالله، پدر پیامبر:

    کلّا و ربّ البیت ذی الأنصاب     و ربّ ما أنْضی من الرِّکاب... (الدرة الغراء، ص 73-74)

3. ازدواج با فاطمه بنت اسد3:

     قد صدقت رؤیاک بالتَّعبیر          و لستُ بالمرتاب فی الأمور (الدرة الغرّاء، ص 103-104)

4. در قرار دادن رکن کعبه:

      إنّ لنا أوّله و آخره                  فی الحکم و العدل الذی لا ننکره (الدرة الغراء، ص 106)

5. در واقعة عثمان بن مظعون جُمحی‌ و قریش:

     أمِنْ تذکّر دهرٍ غیرِ مأمونِ          أصْبحتَ مُکْتَئِباً تبکی کمحزونِ... (الدرة الغراء، ص 160)

6. ماجرای ولادت حضرت علی7 درکعبه:

     یا ربّ هذا الغَسقِ الدُجّی           و القمرِ المنبلج المضیّ...  (الدرة الغراء، ص 164)

و. فنون و اغراض شعری در دیوان جناب ابوطالب7:

   یکی از مطالب مهم در بررسی سروده‌های یک شاعر، واکاوی فنون و اغراض شعری اوست و موضوعاتی که دربارة آن‌ها سخن رانده است که در ذیل بدان‌ها اشاره می‌شود:

یک. نکتة بسیار مهمی که دربارة دیوان ابوطالب7 باید گفت، آن است که بیش از دو سوم سروده‌های جناب ابوطالب دربارة دفاع از پیامبر و دین اسلام است. نکتة مهم آن است که در این سروده‌ها از حضرت محمد6 به عنوان "پیامبر" دفاع شده نه به عنوان "برادرزاده". و این نکته بسی حائز اهمیت است. به این ابیات دقّت شود:

1. و ما ذنبُ من یدعو إلی الله وحدَه و دینٍ قویمٍ أهلُه غیرُ خُیّبِ  (الدرة الغراء، ص 63)

2. نفارقه حتی نُصرَّع حولَه                  و ما بالُ تکذیب النبیّ المُقرّبِ (الدرة الغراء، ص 64)

3. ألم تعلموا أنّا وجدنا محمداً               نبیّاً کموسی خُطَّ فی أوّل الکُتبِ (الدرة الغراء، ص 67)

4. و الله لا أخذلُ النبیَّ ولا                 یخذله من بَنِیَّ ذو حَسَبِ   (الدرة الغرّاء، ص 71)

برای موارد دیگر نک: الدرة الغرّاء، ص 75، 82، 88، 103، 106، 108، 110، 115، 124، 139، 149، 151، 154، 160 و...

   این سروده‌ها عُشری از اعشار بود و مشتی از خروار؛ و مایة بسی بی‌انصافی و ناجوانمردی است که سرایندة این ابیات را غیر مؤمن و العیاذ باللّه کافر بدانیم. اگر بخواهیم تمام سروده‌های موجود جناب ابوطالب را که در دسترس ما است، در زمینة دفاع از پیامبر ذکر کنیم، باید حدود 700 بیت را یادآور شویم! این در حالی است که ابن شهر آشوب (ج 2، ص 65) نقل کرده: "آن دسته از اشعار ابوطالب که بر ایمان وی دلالت دارد افزون بر 3000 بیت است." متأسفانه بسیاری از این ابیات به دست ما نرسیده است. در پایان این بخش گفتنی است که با تعمق در سیرة حضرت ابوطالب، آدمی ‌بر این نکته واقف می‌شود که هیچ مقطعی از زندگانی ابوطالب را نتوان یافت که از مهمّ حمایت و یاری رسول خدا6 عاری باشد.

   دو. از دیگر اغراض شعری در سروده‌های ابوطالب، مدح، رثاء، فخر و حماسه است که از فنون و اغراض رایج در شعر عربی است. در این قسمت به جهت اختصار به ذکر چند مورد برای هر عنوان بسنده می‌شود.[7]

1. مدح. مدح از رایج‌ترین فنون اشعار عربی است. شاعر زبان به مدح می‌گشاید و فضائل انسانی ممدوح را بر می‌شمرد. اگر ممدوح انسانی والا باشد، مدح او مدح سجایای اخلاقی و کرامتهای انسانی خواهد بود. در دیوان ابوطالب می‌توان مدح را به دو بخش مدح پیامبر اکرم6 و مدح دیگران تقسیم نمود.

   باید دقت داشت که مدایح پیامبر اکرم در سروده‌های جناب ابوطالب، از نخستین مدایح در این زمینه است که با نیّتی صادق و قلبی پاک سروده شده و این نکته‌ای است که بر بسیاری از محققان پوشیده مانده است. اینک نمونه‌هایی از مدح پیامبر در سروده‌های ابوطالب آورده می‌شود:

1-1. قد بذلناک و البلاء شدید       لِفداء الحبیب و ابن الحبیبِ

       لِفداء الأعزّ ذی الحَسَب الثا    قبِ و الباعِ و الکریمِ النجیبِ  (الدرة الغرّاء، ص 70)

2-1. و ما ان جنینا من قریش عَظیمةَ    سوی أن مَنعنا خیرَ من وَطیء التُّربا

       أخا ثقةٍ للنائبات مؤزرا                  کریما ثناه لا لئیماً و لا ذربا  (الدرة الغرّاء، ص 75)

3-1. و لقد عهدتک صادقا     فی القول لا تتزیّدُ

       ما زلت تنطقُ بالصوا     بِ و أنت طفلٌ امردُ (الدرة الغرّاء، ص 89)

4-1. أیا ابنَ الأنف أنفِ بنی قُصیٍّ     کأنّ جبینک القمر المنیرُ (الدرة الغرّاء، ص 102)

5-1. و لکنّه من هاشمٍ فی صمیمها     إلی أبحرٍ فوق البحور طوافِ (الدرة الغرّاء، ص 111)

6-1. و إن حُصِّلتْ أشرافُ کلّ قبیلةٍ    ففی هاشم أشرافُها و قدیمُها

        و إن فخرتْ یوماً فانّ محمداً     هو‌المصطفی مِن سرّها و کریمُها (الدرة الغرّاء، ص 156)

در این زمینه نیز ابیات بسیاری در دیوان جناب ابوطالب یافت می‌شود که به جهت اختصار، از آنها چشم می‌پوشیم.

مدح دیگران

A. مدح نجاشی حاکم حبشه

A1. تعلّم أبیت اللعن أنّک ماجدُ     کریمٌ فلا یشقی لدیک المجانبُ

      و نعلم أنّ اللّه زادک بسطةً       و أسبابَ خیرٍ کلَّها بک لازبُ

      فانّک فیضٌ ذو سجالٍ غزیرةٍ    ینالُ الأعادی نفعَها و الأقاربُ (الدرة الغرّاء، ص 69)

A2. و إنّک ما تأتیک منّا عصابةٌ     بفضلک اِلّا أرُجِعُوا بالتکرمِ (الدرة الغرّاء، ص 154)

B. مدح گروهی که در نقض صحیفة ظالمانة قریش کوشیدند:

B1. جزی اللهُ رَهْطاً بالحَجون کأنّهم     علی ملأٍ یهدی لحزمٍ و یُرشِدُ

      قعوداً لدی خَطْم الحجون کأنّهم      مَقاوِلةٌ بل هم أعزّ و امجدُ

      أعان علیها کلُّ صِقْرٍ کأنّه             إذا ما مشی فی رَفْرفِ الدِّرعِ أحردُ (الدرة الغرّاء، ص 82)

B2. مدح زهیر بن ‌امیه مخزومی‌ که در نقض صحیفة قریش کوشید:

       فنعمَ ابنُ أخت القوم غیر مکذّب    زهیرٌ حساماً مفرداً من حمائلِ

       أشمُّ من الشُّمّ البهالیل یَنْتَمی     إلی حَسَبٍ فی حومة المجد فاضلِ (الدرة الغرّاء، ص 132)

2. رثاء. مرثیه سرایی از رایج‌ترین فنون شعری هر ادبیاتی است و در ادبیات عربی نیز پیشینه‌ای کهن دارد. در مرثیه‌سرایی، اگر مطابق واقع صورت پذیرد و دروغ و مبالغه و اغراق در آن راه نیابد، نیز می‌توان فضایل و کرامت‌های انسانی را برشمرد، همان گونه که در مدح بدان اشارت رفت. معرفی و وصف خوبی‌های شخصی که از دنیا رفته، به نوعی نشر و گسترش نیکی‌هاست. در ذیل به چند نمونه از سروده‌های جناب ابوطالب7 در این زمینه اشاره می‌شود:

1-2. در رثای پدرش عبدالمطّلب:

        أبکی العیون و أذری دمعَها درراً    مصابُ شیبة بیت الدین و الکرمِ

       کان الشجاعَ الجوادَ الفردَ سؤدَدُهُ     له فضائلُ تعلو سادة الأممِ (الدرة الغرّاء، ص 155)

2-2. مرثیة عبدالله برادرش و پدر پیامبر6:

       عینی ائذنی ببکاءٍ آخرَ الأبدِ       و لا تملّی علی قرمٍ لنا سندِ...

       لو عاش کان لفهرٍ کلّها عَلَما      إذ کان منها مکانَ الروح فی الجسدِ (الدرة الغرّاء، ص 90)

3-2. در مرثیة هشام بن المغیرة، از سادات عرب در دورة جاهلیت:

       فقدنا عمیدَ الحیّ و الرکنُ خاشع      لفقد أبی عثمانَ و البیتُ و الحِجرُ

       و کان هشام بن المغیرة عصمةً      إذا عَرَک الناسَ المخاوفُ و الفقرُ

       بأبیاته کانتْ أراملُ قومه            تلوذُ و أیتامُ العشیرة و السَّفْرُ (الدرة الغرّاء، ص 107)

4-2. در رثای ابوامیّة بن المغیرة ملقّب به زاد الرَّکب:

       أرقتُ و دمعُ العین فی العین غائرُ    و جادتْ بما فیها الشؤونُ الأعاوِرُ...

       ألا إنّ خیر الناسِ غیر مدافعٍ         بوادی أسی غَیبَّتْهُ المقابرُ...

      علی خیر حافٍ من معدٍّ و ناعلٍ       إذا الخیرُ یُرْجی أو إذا الشرُّ حاضرُ (الدرة الغرّاء، ص 97-96)

5-2. در رثای مسافر بن ابی عمرو که به گفتة ابوالفرج اصفهانی (ج 9، ص 51) از شاعران و بخشندگان [= اجواد] در دورة جاهلیت بود.

    لیتَ شعری مسافرَ بنَ أبی عم   --           روٍ و لیتٌ یقولها المحزونُ...

   کنتَ مولیً و صاحباً صادقَ الخب  --                                  رةِ حقّاً و خُلَّةً لاتخونُ (الدرة الغراء، ص 161-162)

3. فخر. از کهن‌ترین اغراض شعری در ادبیات عربی فخر است. مباهات کردن به نَسب، سیادت، مجد، کرم، اخلاق نکو و شجاعت در فخر وصف و تبیین می‌شود.

1-3. إنّا بنو أمّ الزبیر و فحْلِها                                     حملتْ بنا للطیب و الطُّهرِ

       فحُرمتَ منّا صاحباً و مؤازراً                           و أخاً علی السّرّاءِ و الضُّرِّ  (الدرة الغرّاء، ص 99)

2-3. الحمدُ لله الذی قد شرّفا                         قومی و أعلاهم معاً و غِطْرفا

       قد سبقوا بالمجد مَن تَعرّفا   مجداً تلیداً  واصلاً مستطرفا...  

       و أصبحوا من کلّ خلفٍ خلفا        هم أنجمٌ و أبدرٌ لن تکسفا(الدرة الغراء، ص 112-113)

3-3. و نحن الصمیمُ مِن ذُؤابة هاشمٍ                                   و آلِ قُصیٍّ فی الخطوب الأوائلِ

       و کان لنا حوضُ السقایة فیهمُ                   و نحن الذُّری منهم و فوق الکواهلِ                   

       فما أدرکوا ذحْلاً و لا سفکوا دماً                            و ما حالفوا اِلّا شرارَ القبائلِ  (الدرة الغرّاء، ص 129)

4-3. فمن یَنْشُ من حضّار مکّةَ عِزُّهُ                                   فَعزّتُنا فی بطن مکّة اَتْلَدُ

       نَشأنا بها و الناسُ فیها قلائل                            فلم ینفکک نزدادُ خیراً و نُحْمَدُ

      و نَُطْعِمُ حتی یترک الناسُ فَضْلَهم                           إذا جُعِلَتْ أیدی المُفیضین تَرعَدُ  (الدرة الغرّاء، ص 82)

4. حماسه. برخی از محققان ادبیات، حماسه را زیر مجموعة فخر می‌دانند، ولی مضامین حماسی می‌توانند به عنوان گونه‌ای مستقل در ادبیات مطرح شوند. نکتة جالب در سروده‌های حماسی حضرت ابوطالب، آن است که شور انگیزترین این حماسه‌ها در دفاع از پیامبر اسلام6 سروده شده است و این نکتة بسیار با ارزشی است. دفاع تمام قد و جانانة ابوطالب از پیامبر در این سروده‌ها موج می‌زند و قابلیّت آن را دارد که در نوشتاری مستقل بررسی شود. در ذیل به چند نمونه اشاره می‌شود:

1-4 فلا تَحْسَبونا خاذلینَ محمداً              لذی غربةٍ منّا و لا متقرّبِ

       سَتَمْنَعُهُ منّا یدٌ هاشمّیةٌ                                                  مُرکَّبُها فی الناس خیرُ مُرکّبِ (الدرة الغراء، ص 64)

2-4. تنالون أحمدَ أو تصْطَلوا                           ظُباتِ الرماحِ و حدَّ القُضُب

        و تعترفوا بین أبیاتکم            صدورَ العوالی و خیلاً عصب (الدرة الغراء، ص 66)

3-4. فَلَسْنا و بیتِ الله نُسلم أحمدا       لِعزّاء من عضِّ الزمان و لا کرْبِ

        و لمّا تَبِنْ منّا و منکم سوالفٌ       و أیدٍ أتِرَّتْ بالمُهنََّدة الشُّهْبِ

       بمعترکٍ ضَنْکِ تری کسرالقنا       به والضباعُ العُرْجُ تَعْکِفُ کالشَّرْبِ (الدرة الغراء، ص 68)

4-4. نحن و هذا النبیُّ أسرتُه                                       نضرب عنه الاعداء کالشُّهُبِ

        اِنْ نِلْتُموه بکلّ جَمْعکمُ              فنحنُ فی الناس ألْأمُ العربِ (الدرة الغراء، ص 72)

   حُسن ختام این بخش اشاره به قصیدة بلند لامیة جناب ابوطالب است که به گفتة ابن کثیر (ج3، ص53): "هذه قصیدةٌ عظیمةٌ بلیغة جدّاً لا یستطیعُ أن یقولَها الّا مَن نُسِبَت إلیه، هی أفحلُ من المعلّقات السبع و أبلغُ فی تأدیة المعنی فیها جمیعاً." بسیاری از ادیبان این قصیدة لامیه را شرح کرده‌اند. (برای تفصیل نام آنان نک: الدرّة الغرّاء فی شعر شیخ البطحاء، ص 119) از جملة آنان می‌توان به علّامه سردار کابلی اشاره کرد که به خواست خداوند، نسخة خطّی شرح او با تصحیح و تعلیقات این بنده بزودی انتشار خواهد یافت. بسیاری از ابیات این قصیده در دفاع از پیامبر اکرم6 و پاسخ کوبنده به دشمنان آن حضرت است. (برای متن قصیده نک: الدرة الغرّاء، ص 120-135)

   در پایان این نوشتار، توجه به این نکته لازم است که در سروده‌های جناب ابوطالب هیچ تغزلی به چشم نمی‌خورد و این دیوان از مصادیق "شعرحِکمی" بشمار است. از دیگر سو، شعر جناب ابوطالب از مصادیق اکمل "شعر و ادب متعهد" و به تعبیر رایج در ادبیات عربی "الأدب الملتزم" است و شایسته است که استادان محترم از این زاویه نیز این سروده‌ها را بررسی کرده معانی آن را واکاوی کنند که به فرمودة حضرت علی7: "فیه علمٌ کثیر". (فخّار بن معد، ص 130)

 

 

منابع

1. ابن انباری، ابوالبرکات عبدالرحمن بن محمد، نزهة الالباء فی طبقات الادباء، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره [بی تا.]

2. ابن حجر عسقلانی، الاصابة فی تمییز الصحابة، مصر 1328 ق.

3.________، لسان المیزان، بیروت 1390/1971.

4. ابن درید ازدی، محمد بن الحسن، الاشتقاق، تحققیق عبد السلام محمد‌هارون، بغداد 1399/1979.

5. ابن سلّام جُمَحی، محمد، طبقات فحول الشعراء، تحقیق محمود محمد شاکر، قاهره 1952.

6. ابن شهر آشوب، محمد بن علی، متشابه القرآن و مختلفه، انتشارات بیدار، قم.

7. ابن کثیر، ابوالفداء اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایة، مصر 1351 ق/ 1932 م.

8. ابن معتز، عبد الله، طبقات الشعراء، تحقیق عبد الستار احمد فراج، دار المعارف مصر [بی تا.].

9- ابن منظور، جمال الدین بن مکرم، لسان العرب، دار صادر، بیروت 2000 م.

10. ابن ندیم، محمد بن اسحاق، الفهرست، تحقیق رضا تجدّد، طهران.

11. ابن هشام انصاری، جمال الدین عبدالله، شرح قطر الندی و بلّ الصدی، تحقیق محمد محی الدین عبد الحمید، مصر 1963.

12. ابوالفرج اصفهانی، کتاب الأغانی، مصر [بی تا.].

13. ازهری، ابومنصور محمد بن احمد، تهذیب اللغة، ج 15، تحقیق ابراهیم الأبیاری، قاهره 1967.

14. احسان عباس، تاریخ النقد الادبی عند العرب، دار الثقافة، بیروت 1406/1986.

15. اسد، ناصر الدین، مصادر الشعر الجاهلی و قیمتها التاریخیّة، بیروت 1988.

16. بغدادی، عبدالقادر، خزانة الادب و لبّ لباب لسان العرب، تحقیق عبدالسلام محمد‌هارون، [بی تا.]

17. جوهری، اسماعیل بن حمّاد، الصحاح،  تحقیق احمد عبد الغفور عطّار، بیروت [بی تا.]

18. حسّان بن ثابت انصاری، دیوان، بشرح عبدالرحمن البرقوقی، دار الکتاب العربی، بیروت 1410 ق. / 1990 م.

19. خلیل بن احمد، العین، تحقیق د. مهدی المخزومی‌و د. ابراهیم السامرائی، قم 1405.

20. الدرّة الغراء فی شعر شیخ البطحاء: دیوان أبی طالب، جمع و تحقیق و شرح: باقر قربانی زرّین، وزارة الثقافة و الأشاد الاسلامی‌ و مؤسسة دائرة المعارف الاسلامیة، طهران 1374 ش/ 1995 م.

21. دیوان ابی طالب بن عبد المطلب، صنعة ابی هفان المهزمی ‌و صنعة  علی بن حمزة البصری التمیمی، تحقیق الشیخ محمد حسن آل یاسین، دار الهلال، بیروت 1421 ق / 2000 م.

22. رافعی، مصطفی صادق، تاریخ آداب العرب، بیروت 1425 ق/ 2005 م.

23. رضی الدین استر آبادی، شرح الکافیة فی النحو، المکتبة المرتضویة، طهران [بی تا.]

24. زمخشری، محمود ابن عمر، أساس البلاغة، دار الکتب، قاهره 1972.

25.______ ، الفائق فی غریب الحدیث، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم و علی محمد البجاوی، قاهره [بی تا.]

26. سیبویه، ابوبشر عمرو بن عثمان، الکتاب، تحقیق عبد السلام محمد ‌هارون، قاهره 1403 ق/ 1983 م.

27. سیوطی، جلال الدین عبد الرحمن، بغیة الوعاة فی طبقات اللغویین و النحاة، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره 1384 ق / 1964 م.

28. شوقی ضیف، النقد، دارالمعارف، مصر 1964.

29. شهرستانی، ابوالفتح محمد بن عبد الکریم، الملل و النحل، مصر [بی تا.]

30. صدوق (ابن بابویه)، محمد بن علی، الأمالی، مؤسسة الأعلمی، بیروت 1400 ق.

31. طبرسی، ابوعلی الفضل بن الحسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تحقیق سید ‌هاشم رسولی محلاتی، طهران [بی تا.]

32. طوسی، ابوجعفر محمد بن الحسن، التبیان فی تفسیر القرآن، تحقیق احمد حبیب قصیر العاملی، بیروت 1409.

33. فخار بن معد، ابوعلی شمس الدین، الحجة علی الذاهب إلی تکفیر ابی طالب (ایمان ابی طالب)، تحقیق سید محمد بحر العلوم، قم 1410.

34. قربانی زرّین، باقر، مقالة "راوی" در دانشنامة جهان اسلام، ج 19، تهران 1393 ش.

35. قسطلانی، احمد بن محمد، ارشاد الساری لشرح صحیح البخاری، بیروت [بی تا].

36. کلینی رازی، محمد بن یعقوب، الکافی، تحقیق علی اکبر غفاری، تهران 1388 ق.

37. مبرّد، ابوالعباس محمد بن یزید، المقتضب، تحقیق محمد عبد الخالق عضیمة، بیروت [بی تا.].

38. معوض عوض ابراهیم، الرسول و الرسالة فی شعر إبی طالب، کویت [تاریخ مقدمه 1976].

39. نجاشی، ابوالعباس احمد بن علی، رجال النجاشی، تحقیق محمد جواد نائینی، بیروت 1408 ق. / 1988 م.

40. هناء عباس علیوی کشکول، شعر ابی طالب: دراسة أدبیة، النجف الاشرف 1429 ق / 2008 م.

41. یاقوت حموی، معجم الأدباء، دار الفکر، بیروت 1400 ق / 1980 م.

42. _______، معجم البلدان، تحقیق فردیناند ووستنفلد، لایپزیگ، چاپ افست تهران 1965.



*. دانشیار دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی    آدرس ایمیل جهت جلوگیری از رباتهای هرزنامه محافظت شده اند، جهت مشاهده آنها شما نیاز به فعال ساختن جاوا اسكریپت دارید

 

1. نک: الدرة الغراء فی شعر شیخ البطحاء، ص 39-21: حیاة أبی‌طالب؛ ص 48-39: إسلام أبی‌طالب؛ ص 58-53: الکتب المؤلّفة فی أبی‌طالب.

2. این کتاب در نقد ادبی و تاریخ ادبیات زبان عربی اثری ممتاز به شمار می‌رود و جایگاهی بس بلند دارد. برای تفصیل در این زمینه نک: احسان عبّاس، ص 82-78؛ شوقی ضیف، ص 45-42.

3. در روزگار عبدالمطلب قحطی شدیدی بر مکّه حاکم شد و خشکسالی شدیدی رخ داد. عبدالمطلب به فرزندش ابوطالب دستور داد که محمد6 را که طفلی شیرخوار بود‌اماده کند، سپس عبدالمطلب کعبه را پیش روی خود قرار داد و پیامبر را بر روی دستان خود گرفت و خداوند را به حقّ این فرزند قسم داد تا اینکه باران فراوانی بارید. جناب ابوطالب نیز در کودکی پیامبر این ماجرا را تکرار کرد و سپس آن بیت معروف خود را سرود:

و أبیض یُسْتَسقَی الغمامُ بوجهه    ثِمال الیَتامی عصمةٌ للأرامل (الدرة الغرّاء، ص 125)

یعنی سپیدرویی که به آبروی او از ابرها باران طلب شود، او پناه و نگاهدار یتیمان و بیوه زنان است. (زمخشری، الفائق، ج 3، ص 159؛ شهرستانی، ج 2، ص 249؛ قسطلانی، ج 2، ص 238-237)

[5]. برای تفصیل این مطلب و ذکر نمونه‌های آن نک: قربانی زرّین، مقاله‌ی "راوی"، بخش ادبیات عربی، دانشنامه‌ی جهان اسلام، ج 19.

2. البته استثناءهایی نیز به چشم می‌خورد از جمله نک: رافعی، ج 1، ص 239 که به مقام شاعری حضرت ابوطالب7 اشاره کرده است.

1. برای تفصیل در این قسمت به کتاب ارزشمند خانم دکتر هناء عباس علیوی کشکول، با عنوان شعر أبی‌طالب دراسة ادبیة، ص 172-117 مراجعه شود.

 

 

خبرنامه

نــــام:

ایمیل: