اللهم و صلّ علی الطاهرة البتول، الزهراء ابنة الرسول، امّ الائمة الهادین ... و مستودعاً لحکمة؛ (بحارالانوار ، ص 181) اللهم صلّ علی فاطمة بنت نبیّک و زوجه ولیّک و امّ السبطین الحسن و الحسین ...؛(بحارالانوار، ج 99 ، ص 45) اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سرّ المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک
عقد الانامل در اثبات ایمان ابوطالب - میرزا ابراهیم بن ابی الفتح زنجانی مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
شماره سفینه - سفینه 47
دوشنبه ، 30 شهریور 1394 ، 20:46

عقد الانامل در اثبات ایمان ابوطالب ـ میرزا ابراهیم بن ابی الفتح زنجانی/ حمید سلیم گندمی

            فصلنامه تخصّصی مطالعات قرآن و حديث سفينه

سال دوازدهم، شماره 47 «ويژه حضرت ابوطالب7»، تابستان 1394، ص165ـ 184

 

 

عقد الانامل در اثبات ایمان ابوطالب

میرزا ابراهیم بن ابی الفتح زنجانی  (متوفی 1351 قمری)

تحقیق: حمید سلیم گندمی[1] *

چکیده: این رساله، شرح چند حدیث دربارة ایمان حضرت ابوطالب بن عبدالمطلب است که براساس حساب عقدالانامل بیان شده است. میرزا ابراهیم زنجانی (متوفی 1351 قمری) تخصصی در حساب عقدالانامل، از علوم ریاضی قدیم، داشته؛ لذا بر این اساس احادیث یاد شده را شرح کرده و نکاتی را که مولی محمدباقر مجلسی و شیخ فخر الدین طریحی ذیل این احادیث بیان کرده‌اند، نقد و بررسی می‌کند. این رساله براساس نسخه خطی موجود در کتابخانه ملی برای نخستین بار چاپ و منتشر می‌شود.

کلیدواژه‌ها: ابوطالب بن عبدالمطلب – ایمان؛ عقدالانامل (کتاب)؛ زنجانی، ابراهیم (متوفی 1351 ق)؛ عقدالانامل (علم ریاضی)؛ نسخه‌های خطی – قرن چهاردهم.

 

مقدمه

مؤلف

ابراهیم بن ابی الفتح زنجانی (حدود 1272 ق. – 13 ماه رمضان 1351 ق / 12 مرداد 1311ش) عالمی فقیه، ریاضیدانی متبحر، فیلسوف و زاهد، تحصیل علم را از زادگاهش زنجان آغاز کرد. سپس به تهران منتقل شد و تحصیلات خود را نزد میرزا محمد حسن آشتیانی (م 1318)، آقا میرزا حسین سبزواری، میرزا ابوالحسن جلوه (م 1312)، فرا گرفت. در تهران در مدرسه امامزاده زید و مدرسه منیریه تدریس می‌کرد. آنگاه به زنجان بازگشت و به خدمات دینی مشغول شد. یکی از تخصص‌های او ریاضی و طب بود که در این رشته آثاری نگاشت. میرزا ابوالحسن رفیعی قزوینی، میرزا ابوعبدالله زنجانی، سید محمد فاطمی قمی، آقابزرگ تهرانی، شیخ اسدالله زنجانی از شاگردان اویند.

از جمله آثارش بر شمرده‌اند:

1. ترجمه شرح لغز قانون. نسخه خطی آن در کتابخانه آیت‌الله سید احمد زنجانی بوده است.

2. تقریرات بحث استادش میرزای آشتیانی. در فقه و اصول.

3. حاشیه بر تحریر اقلیدس. نسخه خطی در مرکز احیای میراث اسلامی شماره 1522.

4. حواشی بر کتاب اکر در ریاضیات

5. رسالة فی احکام الخلل الواقعة فی الصلاة

6. رسالة فی حکم اللباس المشکوک

7. رسالة فی الخمس

8. رسالة فی نسبة ارتفاع اعظم الجبال إلی قطر الأرض

9. شرح لغز زبدة الاصول که متن آن اثر شیخ بهاء الدین عاملی است. نسخه خطی در کتابخانه سید احمد زنجانی

10. شرح لغز سلیمان. نسخه خطی در کتابخانه شخصی زنجانی

11. شرح لغز الکشاف. نسخه خطی در کتابخانه شخصی زنجانی

12. مشی الانصاف فی کشف الاعتساف در رد بابیه

   منابع شرح حال او: اعیان الشیعه ج 2 ص 109، الذریعه ج 4 ص 108، ج6 ص 33، ج 7 ص 9 و 247 و 254، ج 10 ص 188، ج 14 ص 45، ج 21 ص 72، ج 24 ص 144، گنجینه دانشمندان ج 5 ص 258، معجم التراث الکلامی ج 5 ص 131، معجم المؤلفین ج 1 ص73، نقباء البشر ج 1 ص 7 و 8، موسوعة طبقات الفقهاء ج 14/1، ص 6 و 7، الفهرست لمشاهیر علماء زنجان ص 10 و 11، شرح زندگانی دانشمندان و روات استان زنگان ص 106 – 112، موسوعة مؤلفی الامامیة ج 1 ص 116.  

در باره این رساله

   رسالة عقد الانامل در شرح حدیث اسلام ابوطالب را میرزا ابراهیم زنجانی در شرح حدیثی نگاشته که اسلام ابوطالب را بر اساس حساب عقد الانامل بیان می‌کند. مؤلف بر اساس حساب عقد الانامل که از رشته‌های ریاضی قدیم است، به شرح حدیثی در باب ایمان ابوطالب پرداخته است

   برخی عالمان مانند شیخ فخر الدین طریحی و علامه مجلسی در شرح این حدیث نکاتی گفته‌اند که مؤلف این نکات را مورد نقد و بررسی قرار داده است. وی در این جهت، علاوه بر متون حدیثی، از رساله ایضاح الدلائل فی معرفة عقدالانامل نوشته استادش سید ابوالقاسم بن محمد کاظم زنجانی (م 1292 ق.) نیز بهره گرفته است. نسخه خطی از رساله سید ابوالقاسم در کتابخانه آیت‌الله مرعشی به شماره 5/56 و عکسی از آن در مرکز احیای میراث اسلامی موجود است.

   نسخه خطی رساله میرزا ابراهیم زنجانی در کتابخانه ملی تهران موجود است که سید جلال‌الدین آشتیانی به سال 1371 قمری از روی نسخه مصنف نوشته و اینک بر مبنای همان نسخه تصحیح و تحقیق می‌شود. البته برگ اول نسخه به شدت آب خورده بوده که برخی از کلمات قابل خواندن نبود و به جای آن نقطه چین گذاشته شده است. بدان امید که نسخه دیگری پیدا شود و تحقیق بهتر و مطلوب‌تری از رساله ارائه شود.

   امید است نشر این رساله – که برای نخستین بار صورت می‌گیرد – مورد قبول و تأیید وارث بحق حضرت ابوطالب در این روزگار، حضرت امام مهدی ارواحنا فداه قرار گیرد و مؤلف و مصحح و دیگر دست اندرکاران مشمول دعای خیر حضرتش باشند. آمین

متن رساله

   الحمد لله الذی حلّ عقد المشکلات ---------- الفکر فی بدیهیات المعلومات من الأصابع المشیرة إلی سبیل الرشاد من معضلات --------------------- و الإشارة فی الحساب و الاعداد. و الصلوة و السلام علی من أرسله لإزاحة الکفر و الإلحاد و الأمر بالخیر ---------------- و علی آله الهادین المهدیین إلی یوم التناد.

   أما بعد فیقول العبد الجانی ابراهیم  ---------- ابوالفتح الزنجانی أنّ الأزکیاء من الحکماء  کان بناؤهم علی وضع ----------- الرمزیة لأجل تکمیل النفوس الناقصة و ریاضتها بها و إخفاء بعض المطالب عن غیر أهلها --------------- و کان بناؤه علی کیفیة وضع الانامل علی کل واحد من المقاطع ---------------- من مراتب الاعداد من المفردات و المرکّبات من ------------ الأصول أن یتفرّع علیه ما شاء کما صرّح بذلک من ------ السید ابوالقاسم -------- رسالته الموضوعة فی هذا العلم

   و توهّم بعض من المتأخّرین أنّ هذا العلم لیس ---------- لا دخل للکیفیة فیه و لعلّه ناشٍ من قلّة التدبّر فی کلمات اهله ------------------ کیف لا و وضع الأنملة من الإبهام علی بطن العقد الثانی ------------------- الإشارة إلی المرتبة کما سیجیء بیانه عند نقل عباراتهم فی ذلک

   و معلوم ---- العلوم --------------- اهل زمان طالبه قلیلاً خصوصاً أمثال هذا العلم التی لا یترتّب علیها إلّا زیادة الفضل فقط خصوصاً فی زماننا هذا حیث نبذوا القوم کتب الفضل ورائهم ظهریّاً و جعلوها نسیاً منسیّاً و باعوها بثمن بخس و اشتروا بها لغة الفرانسة و بئس ما اشتروا به لو کانوا یعلمون.

و کفی فی شرف /2/ هذا العلم ان اهل بیت العصة بیّنوا رموزاتهم به کما فی خروج ید النبیّ من قبره الشریف عند سبّ مروان بن الحکم فی منبر النبیّ امیر المؤمنین7 بصورة ثلاثة و عشرین. و قال جابر بن عبدالله: والله ما أتی علیه ثلاثة و عشرین یوماً إلّا دفنّاه.

   کما فی الکافی عن خلف بن حماد عن ابی الحسن موسی بن جعفر فقلت له: إِنَّ رَجُلًا مِنْ مَوَالِيكَ تَزَوَّجَ جَارِيَةً مُعْصِراً لَمْ تَطْمَثْ فَلَمَّا اقْتَضَّهَا سَالَ الدَّمُ فَمَكَثَ سَائِلًا لَا يَنْقَطِعُ نَحْواً مِنْ عَشَرَةِ أَيَّامٍ وَ إِنَّ الْقَوَابِلَ اخْتَلَفْنَ فِي ذَلِكَ. فَقَالَ بَعْضُهُنَّ دَمُ الْحَيْضِ وَ قَالَ بَعْضُهُنَّ دَمُ الْعُذْرَةِ فَمَا يَنْبَغِي لَهَا أَنْ تَصْنَعَ. قَالَ7: فَلْتَتَّقِ اللَّهَ فَإِنْ كَانَ عنْ دَمِ الْحَيْضِ فَلْتُمْسِكْ عَنِ الصَّلَاةِ حَتَّى تَرَى الطُّهْرَ وَ لْيُمْسِكْ عَنْهَا بَعْلُهَا وَ إِنْ كَانَ مِنَ الْعُذْرَةِ فَلْتَتَّقِ اللَّهَ وَ لْتَتَوَضَّأْ وَ لْتُصَلِّ وَ يَأْتِيهَا بَعْلُهَا إِنْ أَحَبَّ ذَلِكَ. فَقُلْتُ لَهُ: وَ كَيْفَ لَهُمْ أَنْ يَعْلَمُوا مِمَّا هُوَ حَتَّى يَفْعَلُوا مَا يَنْبَغِي؟ قَالَ: فَالْتَفَتَ يَمِيناً وَ شِمَالًا فِي الْفُسْطَاطِ، مَخَافَةَ أَنْ یعلم[2] كَلَامَهُ أَحَدٌ. قَالَ: ثُمَّ نَهَدَ إِلَيَ‏ فَقَالَ: يَا خَلَفُ سِرَّ اللَّهِ سِرَّ اللَّهِ فَلَا تُذِيعُوهُ وَ لَا تُعَلِّمُوا هَذَا الْخَلْقَ أُصُولَ دِينِ اللَّهِ بَلِ ارْضَوْا لَهُمْ مَا رَضِيَ اللَّهُ لَهُمْ مِنْ ضَلَالٍ. قَالَ: ثُمَّ عَقَدَ بِيَدِهِ الْيُسْرَى تِسْعِين - الحدیث.[3]

   و کما فی صحیح مسلم أنّ النبیّ وضع یده الیمنی فی آخر التشهّد علی رکبته الیمنی و عقد ثلاثة و خمسین.

و هذان الحدیثان غیر منطبقین علی ما اصطلح علیه  أهل الحساب.

   و منها ما عن محمد بن الحنفیة قال: کنا عند علی7، فسأله رجل عن المهدیّ فقال: هیهات هیهات ثم عقد بیده تسعاً، ثم قال7: ذلک یخرج فی آخر الزمان الخ.

و لعلّ عقد التسع أشارة إلی کونه تاسع أولاد الحسین 

   و فی ------------ إیمان أبی طالب بطرق عدیدة کما سیجیء و مع ذلک --------- بحیث لم یبق منه إلّا اسم دون الرسم و معذلک عند بعض دون بعض حتی خفی أمره علی بعض الفحول و اشتبه علیه الفروع و الأصول.

   یکشف عن ذلک ما وقع عن صاحب مجمع البحرین فی بیان معنی الحدیث الوارد بإیمان أبی طالب فی هذا الکتاب حتی عجز عن تحصیل ما قاله /3/ غالب أهل الزمان الخلانة (؟) بشأن  صاحب الکتاب لم ینسبه أحد الإشتباه مع وضوحه، بل قال بعض ما انسقط من النسخة و لم یبیّن ما هو و آخر یتصرّف الکاتب و لم یعیّن الصحیح کیف هو؛ إلی أن التمس منّی بعض إخوانی أن أرجع إلیه، و لعلّ الله یحدث بعد ذلک أمراً؛ فأجبته و راجعته. فالذی خلج ببالی أنّ فی بیانه رحمه الله خلط و اشتباه فی ما اصطلح فی هذا العلم من أجل ما یوهّم ظاهر بعض الأخبار الذی سننقله إن شاء الله تعالی.

   لیس فی الکتاب سقط و لا غلط حتی یحتاج إلی الإصلاح و أوجب فی ذلک أن نتعرّض بما ورد من الأخبار و ما استفید منها ثم نتعرض بما قاله رحمه الله و بیان ما اشتبه علیه بشهادة ------------ الفحول لئلّا ینحطّ قولی من محل القبول.

   و ها أنا أقول: من الأخبار الواردة فی الباب ما فی تفسیر البرهان عند قوله تعالی: «إنّک لا تهدی من أحببت» عن محمد بن یعقوب عن محمد بن يحيى، عن أحمد و عبد الله ابني محمد بن عيسى، عن أبيهما، عن عبد الله بن المغيرة، عن إسماعيل بن أبي زياد، عن أبي عبد الله7، قال: «أسلم أبو طالب بحساب الجمل، و عقد بيده ثلاثة و ستين.»[4]

   و منها عن ابن بابويه، قال: حدثنا الحسين بن إبراهيم بن أحمد بن هشام المؤدب و علي بن عبد الله الوراق، و أحمد بن زياد بن جعفر الهمداني (رضي الله عنهم)، قالوا: حدثنا علي بن إبراهيم بن هاشم، عن أبيه، عن‏ محمد بن أبي عمير، عن المفضل بن عمر، قال: قال أبو عبد الله7: «أسلم أبو طالب7 بحساب الجمل، و عقد بيده ثلاثة و ستين.»

   ثم قال7: «إن مثل أبي طالب7 مثل أصحاب الكهف، أسروا الإيمان، و أظهروا الشرك، فآتاهم الله أجرهم مرتين.»[5]

   و عنه قال: حدثنا أبو الفرج محمد بن المظفر بن نفيس المصري الفقيه، قال: حدثنا أبو الحسن محمد بن أحمد الداودي، عن أبيه، قال: كنت عند أبي القاسم الحسين بن روح (قدس الله روحه) إذ سأله رجل: ما معنى قول العباس للنبي6: إن عمك أبو طالب قد أسلم بحساب الجمل، و عقد بيده ثلاثة و ستين؟ فقال: عنى بذلك: إله أحد جواد.

و مثل هذا فی کتاب الغنیة و معانی الأخبار للصدوق.[6]

   و منها ما  عن محمد بن یعقوب عن علی بن /4/ محمد بن عبدالله رفعه عن أبی عبدالله7 قال: إنّ أبا طالب7 قد أسلم بحساب الجمل قال لکل لسان.[7]

   و منها ما فی التاسع من البحار عن أبی جعفر عن رجاله حماد بن عثمان عن ابی عبدالله جعفر بن محمد7 قال: إنا نری أنّ ابا طالب أسلم بکلام الجمل.[8]

   و منها ما نقله الجزائری فی الأنوار عن مناقب ابن شهر آشوب مسنداً إلی شعبه عن قتادة فی حدیث طویل قال فیه:

    لَمَّا حَضَرَتْ أَبَا طَالِبٍ الْوَفَاةُ دَعَا رَسُولَ اللَّهِ6 وَ بَكَى وَ قَالَ: يَا مُحَمَّدُ إِنِّي أَخْرُجُ مِنَ الدُّنْيَا وَ مَا لِي غَمٌّ إِلَّا غَمُّكَ إِلَى أَنْ قَالَ6: يَا عَمِّ إِنَّكَ تَخَافُ عَلَيَّ أَذَى أَعَادِيَّ وَ لَا تَخَافُ عَلَى نَفْسِكَ عَذَابَ رَبِّي. فَضَحِكَ أَبُو طَالِبٍ وَ قَالَ: يَا مُحَمَّدُ دَعَوْتَنِي وَ كُنْتَ قُدْماً أَمِيناً، وَ عَقَدَ بِيَدِهِ عَلَى ثَلَاثٍ وَ سِتِّينَ عَقَدَ الْخِنْصِرَ وَ الْبِنْصِرَ وَ عَقَدَ الْإِبْهَامَ عَلَى إِصْبَعِهِ الْوُسْطَى، وَ أَشَارَ بِإِصْبَعِهِ الْمُسَبِّحَةِ يَقُولُ: لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّه.[9]

   و نقل فی البحار شیئا من آخر الحدیث ایضا فلیرجع فیه الیه. و قیل لتلک الاخبار وجوها من المعانی نقلها فی البحار.

    الاول ما احتمله نفسه بقوله: «لعل المعنى أن أباطالب أظهر إسلامه للنبي6 أو لغيره بحساب العقود بأن أظهر الألف أولا بما يدل على الواحد ثم اللام بما يدل على الثلاثين و هكذا و ذلك لأنه كان يتقي من قريش[10]»

   و انت خبیر بان احتماله هذا من اجل ما یدل علیه ظاهر----- اذ ظاهر قوله اسلم بحساب الجمل ان اظهاره7 الاسلام انما کان بهذا الوجه و هذا الوجه و ان کان ظاهرا الا انه یبعّده روایه علی ابن محمد حیث قال السائل ان اباطالب7 اسلم بحساب الجمل و قال ابو عبدالله فی جوابه لکل لسان – اوالمستظهر من هذه العباره کون الجمل لسانا خاصا فی عداد سائرالالسن والطریق الذی بینه ره هوالاشاره والرمز و لا یقال لمثله لسان ولا یناسبه قوله لکل لسان بل المناسب ان یقول بل باالصراحه، اللهم الا ان یقال ان التکلم بحساب الجمل لعله کان لسانا متداولا عندالعرب فی الزمن السابق ولا استبعاد فیه. 

   و الذی یظن من ملاحظة مجموع الأخبار أن یکون المراد من قولهم بکلام الجمل أو حساب الجمل هو الإقرار بلسان مجمل مثل لسان حبشة و أمثاله کما لا یخفی علی المتدبّر.

   /5/ الثانی ما قیل من انه یحتمل ان یکون العاقد هو العباس ره حین اخبرالنبی بذالک و لعل هذا التوهم من روایة ابی الفرج حیث قال فیها ما معنی قول العباس للنبی ان عمک ابا طالب7 قد اسلم بحساب الجمل و عقد بیده ثلاث و ستین.[11]

    و انت خبیر بانه لو کان قول العباس ره عنه لما کان الجواب بقوله عنی بذالک الله احد جواد، إذ المناسب بعدد حروفه ما عقده عباس لا ما سئل عنه، مع أنّ فی الأخبار السابق ما ینافیه؛ إذ منهما ما هو صریح فی أنّ أباطالب عقد بیده حیث عطف فیها و عقد بیده ثلاث و ستین علی قولهم، و أسلم أباطالب بحساب الجمل من غیر أن تذکر العباس فیها فلیراجع إلیها.

   الثالث «أنه أشار بإصبعه المسبحة لا إله إلا الله محمد رسول الله فإن عقد الخنصر و البنصر و عقد الإبهام على الوسطى يدل على الثلاث و الستين على اصطلاح أهل العقود، و كأن المراد بحساب الجمل هذا»

   و کأنه استفید ذلک من روایة شعبة حیث قال فیها: «عَقَدَ بِيَدِهِ عَلَى ثَلَاثٍ وَ سِتِّينَ عَقَدَ الْخِنْصِرَ وَ الْبِنْصِرَ وَ عَقَدَ الْإِبْهَامَ عَلَى إِصْبَعِهِ الْوُسْطَى وَ أَشَارَ بِإِصْبَعِهِ الْمُسَبِّحَةِ يَقُولُ- لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّه[12]»

   و أنت خبیر بأنّ وضع الوسطی غیر معتبر فی عقد ثلاث و ستین کما هو المصرّح به فی کتب أهل علم عقد الأنامل علی ما یأتی؛ بل المعتبر فیه وضع باطن عقد الثانی من السبابة علی ظهر الظفر من الإبهام بهذا الشکل. و لازم ذلک هو إرسال السبابة.

   و أمّا وضع الإبهام علی الوسطی فلا (؟) إلّا أنّه قد یتفق هذا الوضع و لکنه غیر معتبر و لعل من ظاهر الخبر اشتبه هذا الوجه، و صاحب مجمع البحرین حیث اعتبر و وضع الإبهام علی الوسطی فی هذه الصورة.

ثم قال  الموجه: «و کان المراد بحساب الجمل حساب العقود»

   و أنت خبیر بأن الموجّه لا یرید من قوله و کان المراد بحساب الجمل هذا و إنه بمعنی الجمل حتی یرد علیه ما ذکر فی البحار، بل أراد من ذلک أن هذا العقد لما کان حاکیاً عن هذا العدد و هذا    العدد لما کان مطابقاً لما أراد أبوطالب من الالفاظ فی إظهار إیمانه باعتبار عدة حروفاته بحساب الجمل، فیکون هو المراد من هذا العقد /6/ کما قال ره و غیره فی تطبیق تفسیر حسین بن روح قدس الله روحه أنّ عدد حروف الله احد جواد هو الثلاثة و الستّین، فیکون هذا العقد إشارة إلیه.

   و لا غبار علیه لیکن الذی یرد علیه أنّ هذا لیس توجیهاً للحدیث، إذ الإشارة بالإصبع المسبحة إلی التوحید شیء مستقّل و عقد صورة ثلاث و ستّین شیئاً آخر، فیبقی هذا العقد خالیاً عن البیان و محلّ الکلام هو بیان ذلک و تطبیقه بالجمل.

   الرابع أنّه أشار إلی کلمة لا و إلّا إذ مجموع حروفها ثلاث و ستّین. و المراد کلمة التوحید لأنّ العمدة فیها النفی و الإثبات.[13]

   و أنت خبیر بأنّ هذا التوجیه لیس له شاهد فی الأخبار إلّا ما تخیّل فی روایة شعبة من قوله و أشار بأصبعه المسبّحة یقول: لا إله إلا الله محمد رسول الله. بناءً علی أنّ إیراد من قوله یقول تفسیر قوله و أشار و یکون هذا مقولاً للراوی لا لأبیطالب بل أراد الراوی من ذلک التفسیر، الإشارة و لا شاهد له أیضاً بل الظاهر أن یکون المقول لأبیطالب بناءً علی ما جرت العادة فی الشهادة فی الزمن السابق ما الاشارة باالسبابة اولا ثم قول ما یشهد به وله اسمیت السبابة باصبع الشهادة

   الخامس ما روی عن بهاءالملة و الدین ره «أن أبا طالب و عبد الله أمرا بالإخفاء اتقاء فأشار بحساب العقود إلى كلمة سبح من التسبيحة و هي التغطية أي غط و استر فإنه من الأسرار[14]»

   والظاهرانها بالسین المهملة والجیم المعجمة ویقال سج الحایط ای طینه حروفه ثلاث وستین، بناء علی اعتبارحرف واحد من المکرر کما هو القاعدة فی علم الحروف. وهذا وان کان مطلبا دقیقا الا انه اجنبی عن اخبارالباب، بل الحاصل منها ان اباطالب أظهرالایمان ثم عقد بهذه العقدة و کان  کیفیة ایمانه بهذا و اصل الاظهار انما کان بالقول کما سیجیء. و هذا التوجیه دال علی اخفائه. و کیف لا و ان آخر الروایة یشهد بخلافه او فیها انه یقول: لا اله الا الله محمد رسول الله

    فَقَامَ عَلِيٌ7 وَ قَالَ: اللَّهُ أَكْبَرُ وَ الَّذِي بَعَثَكَ بِالْحَقِّ نَبِيّاً لَقَدْ شَفَّعَكَ فِي عَمِّكَ وَ هَدَاهُ بِكَ، فَقَامَ جَعْفَرٌ وَ قَالَ: لَقَدْ سُدْتَنَا فِي الْجَنَّةِ يَا شَيْخِي كَمَا سُدْتَنَا فِي الدُّنْيَا

و ذلک (هذا) کما تری یشهد بأنّ أباطالب أظهر الإیمان فی ذلک الوقت.

   /7/ السادس انه إشارة إلی أنه7 أسلم  بثلاث و ستین لغة.[15]

   و هذا احتمال محض إذ هو موقوف علی إثبات علمه7 بهذا القدر من اللغات و هو غیر معلوم. و لعلّه استفاد ذلک من مرفوعة محمد بن عبدالله ره حیث قال: قال الصادق7 فیها لکل لسان. بناء علی فهمه7 من قول السائل ان اباطالب اسلم بحساب الجمل انه اسلم بهذه اللغة و-------- وقال لکل لسان. 

   و انت خبیر بان هذا ینافی ما فی سایرالروایات من قول الامام7 اسلم ابوطالب بحساب الجمل الی قوله لکل لسان، اذ الظاهرمنه ان المراد منه مغایر لما فی قول السائل بمعنی ان مضمون الروایات الباقیة یطابقه فهذه الروایة تنفی مضمون الروایات الاخری ایضا.

   السابع ان المراد ان اباطالب علم نبوة خاتم الانبیاء بالتجفر والمراد بالجمل حینئذ الجفر.[16]

    فعلی هذا لابد لبیان صورة عقدالانامل وجه آخراذ هو اجنبی عن الجفر مع ان الظاهرمن الاخبار ان المراد منهما شییء واعداد شیئان (؟) احدهما مربوط بالآخر.

   الثامن انه أشار سن اباطالب حین اظهر الاسلام[17]

   و هذا مع انه تکلف (تکلیف؟) بعید لیس الیه اشارة و لا دلالة فی الاخبار علیه اصلا و هذا الوجوه ذکر فی البحار.

   التاسع ان هذا اشارة الی ان ابا طالب کان موحدا مؤمنا بنبوته قبل تولده بحیث صار مدة ایمانه ثلاث و ستّین سنة منذ آمن إلی أن یشهد به من أصل أخبار الکهنة و الرهبانین عنه.[18]

و هذا لا یناسب ما فی مرفوعة محمد بن عبدالله لکل لسان. إذ الظاهر منه أنّه أرید من قولهم  حساب الجمل اللغة لا التاریخ.

   العاشر أنّ هذا إشارة إلی عمر النبی و الغرض منه إفهام الأیمان بالإلتزام بمعنی أن یکون مراد أبی طالب من ذلک إنّی عالم بعمرک (النبی) من أصل أخبار المخبرین به. و کیف لا نعلم کونک نبیا و لا نشهد به مع أنّ من أخبر لعمرک أخبر بنبوتک أیضا.[19]

   و هذان الوجهان ذکرهما السید ابوالقاسم الزنجانی قدس سره فی رسالته الموضوعة فی علم عقد الأنامل

الحادی عشر هو ما فی روایة حسین بن روح قدس سره المتقدم ذکره

   /8/ و هو الذی اختاره المجلسی ره بعد ذکر المعانی الثمانیة لتلک الأخبار حیث جعله أوثق و أظهر مستدلّاً بأنّ الحسین بن روح قدس سره لم یقل ذلک إلّا بسماعه عن الإمام7.[20]

   الثانی عشر هو ما قاله صاحب المجمع من أنّ أباطالب أسلم إسلاماً محکیّاً هیئةً من عقد بیده ثلاث و ستین.

   و أنت خبیر بأنّ هذه الهیئة لیست هیئة محکمة فی ---------- الهیئة المحکمة هی بنصّ جمیع الأصابع و وضع الإبهام علی المسبّحة فی العقد الثانی منه و هی هیئة ثلاث و تسعین بهذا الشکل.

   هذا ما خطرنی من الأخبار و لیس فیها أشدّ تفصیلاً من روایة شعبة، حیث اشتمل علی جمیع القیود المذکورة المتفرّقة فی باقی الأخبار، فلابدّ من التکلّم فیها حتی یظهر الحال فی غیرها.

أقول: إنّ المستفاد منها أنّه لم یتبیّن إیمانه بعقد الأصابع بل بیّنه صریحاً بالقول لکنه حین القول عقد الأصابع (لکنه حین القول عقد).

   و أما کون العقد له دخل فی بیان إیمانه فلا، إذ عبارة الحدیث کذلک. و أشار بأصبعه المسبّحة یقول لا إله إلا الله محمد رسول الله. و الظاهر من القول هو ما کان باللفظ إذ الإشارة لا یقال علیها القول و لا یستفاد منها  أیضاً أن عقد الإبهام علی الوسطی له دخل فی عقد ثلاث و ستین بل هم شیء زائد علیه و اتفق أنّ أباطالب فعله کذلک.

   و لا یدلّ علی ذلک ما قال فی الحدیث و عقد بیده علی ثلاث و ستین عقد الخنصر و البنصر و عقد الإبهام علی الأصبع الوسطی و أشار بأصبعه المسبحة یقول إلخ. إذ کون عقد الإبهام علی الأصبع الوسطی جزءاً من بیان عقد ثلاث و ستین غیر معلوم علی تقدیر کون قوله عقد الخنصر و البنصر بیاناً له، إذ لا شاهد له فی الروایة مع أنّه غیر معتبر فی علم عقد الأنامل بل الهیئة الدالّة علی الستین هو أن یوزع باطن العقدة الثانیة من السبابة علی ظهر ظفر الإبهام و الهیئة الدالّة علی الثلاثة هی أن تعقد الوسطی و الخنصر و البنصر بحیث تقع رؤوسها /9/ محاذیة لأصولها بقدر الإمکان و قد سبق شکله فی أوّل الرسالة.

   نعم، قد یتفق معذلک أن یقع الإبهام علی الوسطی و لکنه لیس له مدخلیة فی بیان تلک المرتبة من العدد و من تلک العبارة من الحدیث توهّم صاحب المجمع أنّ لوضع الإبهام علی الوسطی دخل فی بیان تلک المرتبة و لعلّ الداعی له علی ذلک هو العطف بالواو و لیس کذلک.

و کیف و إنّ قوله و أشار بأصبعه أیضاً بالواو فلیحفظ هذا فإنه نافع فی ما یأتی.

   فلنرجع إلی ما استفدناه من الجمع بین تلک الأخبار. و بالجملة لما کانت نصاً أو أظهر فی أنّ  إیمان ابی‌طالب7 کان بالقول دون الإشارة لأنّه قال فیها بلفظه یقول، و هو إما نصّ فی اللفظ أو أظهر مما فی روایة وراق من قول ابی عبدالله7: آمن ابوطالب بحساب الجمل و عقد بیده ثلاث و ستین، انما هو لبیان وقت إظهاره الإیمان و قرینة معهودة لهذا الوقت، أو إشارة إلی شیء آخر من مدة إیمانه الواقعی أو کیفیته کما فی روایة حسین بن روح قدس سره. أو غیر ذلک و مثل ذلک متعارف و یعرف. فلا منافاة بینه و بین روایة شعبة و یشهد بذلک ما فی روایة علی بن محمد المرفوعة حیث قال الراوی: إنّ أباطالب أسلم بحساب الجمل، قال ابوعبدالله7 فی جوابه: بل لکل لسان.

   و بهذا یظهر عدم منافاة روایة محمد بن عبدالله أیضاً إذ لا ظهور فیه بکون إظهار إیمانه بتلک الإشارة.

و یدلّ علی کون إیمانه بالقول باللسان ما عن تفسیر الوکیع قال:

   حدّثنی سفیان عَنْ مَنْصُورٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي ذَرٍّ الْغِفَارِيِّ قَالَ: وَ اللَّهِ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ مَا مَاتَ أَبُو طَالِبٍ حَتَّى أَسْلَمَ بِلِسَانِ الْحَبَشَةِ وَ قَالَ لِرَسُولِ اللَّهِ6 أَ تَفْقَهُ الْحَبَشَةَ قَالَ يَا عَمِّ إِنَّ اللَّهَ عَلَّمَنِي جَمِيعَ الْكَلَامِ قَالَ يَا مُحَمَّدُ اسدن لمصافا قاطالاها يَعْنِي أَشْهَدُ مُخْلِصاً لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ

/10/ فَبَكَى رَسُولُ اللَّهِ6 وَ قَالَ إِنَّ اللَّهَ أَقَرَّ عَيْنِي بِأَبِي طَالِبٍ.[21]

   و هذا کما تری نصّ بأنّ إیمانه کان بالقول و لا منافاة بینه و بین روایة شعبة حیث یقول لا إله إلا الله لاحتمال کون هذا نقلا بالمعنی ما قال ابوطالب بلسان الحبشة.

   إذا علمت هذا کلّه، علمت أنّ تلک الروایات لا إجمال فیها من هذه الحیثیة، و إنّما المجهول فیها هو استعلام سرّ عقد أبی طالب بهذه الهیئة. و معلوم أنّ التکلّم فیه ما لم یرد فیه خبر و بیان من أهل بیت العصمة صلوات الله علیهم، رجم بالغیب و تکلّم بالحدس  الذی لا شاهد فیه.

   فالأولی الإلتفات بالسرّ بما فی روایة الحسین بن روح قدس سره باحتمال أنّ قوله ذلک لأجل السماع من الإمام أو وضعه فی جملة المجهولات إذ الإقرار بالجهل خیر من اقتحام فی التکلّفات الباردة الرکیکة.

   إذا تمهّد ذلک، فاعلم أنّه حان التعرّض بما قاله ره. قال قدس سرّه: و حساب الجمل بضمّ الجیم مخففا و مشدّداً ما قطع علی حروف أبجد هوّز حطّی إلخ. و الغرض من ذلک بیان ما فی روایة محمد بن یعقوب من قوله «أسلم أبوطالب – إلخ»

   ثم قال: ألألف واحد، و الباء اثنان، و الجیم ثلاثة، و الدال أربعة، - إلخ. ثم قال: و هکذا وردت به الروایة عن أبی عبدالله حیث قال: ألألف واحد، و الباء اثنان، إلی أن قال: و التاء أربعة مائة، إلی هنا. و لم یذکر البواقی یعنی أباعبدالله. و لعلّ إهمالها لوضوح الأمر فیها و قد أجری فی مقاطع أصابع الیدین العشرة بعده مراتب الأعداد الأربعة بأن یعتبر فی المقطع الأوّل عن الواحد و بالثانی عن الإثنین و بالثالث عن الثلاثة و هکذا.

   و منه الحدیث: أسلم أبوطالب بحساب الجمل و عقد بیده ثلاث و ستّین أی عقده علی خنصره و بنصره و الوسطی، و وضع الإبهام علیها و أرسل السبابة و قال: لا إله إلا الله محمد رسول الله /11/ أقول: قوله و روی هذا الحساب فی مقاطع أصابع  الیدین إن هذا توهم من ظاهر عبارة بعض الأخبار المتقدّمة إذ لیس المقاطع موضوعة فی علم عقد الأنامل لمراتب الأعداد بل الموضوع هو کیفیة الوضع علی العقد.

   کیف لا و أنّ العقد الوسطی و البنصر و الخنصر من الید الیمنی علی أصول الأصابع موضوعة للثلاثة و عقدها علی راحة الکف موضوعة بتبعه و لا دخل للمقطع فی ذلک قوله بعدة مراتب الأعداد الأربعة عنی بذلک الآحاد و العشرات و المآت و الآلاف.

   قوله: بأن یعتبر فی المقطع الأوّل – إلخ، ففیه أنّ صورة الوجه هو وضع رأس أنملة الخنصر من الید الیمنی علی أصله؛ فلو وضعت الأنملة علی وسط الکفّ بحیث کان مائلاً علی الرسع و جهته، تصیر الصورة  صورة السبعة و هذا لا دخل له فی أصل العقد.

قوله: و منه الحدیث: أسلم آبوطالب بحساب الجمل.

أقول: و قد توهّم قدس سره أن إسلام أبی طالب کان بهذا العقد و قد بیّنا معنی الحدیث.

قوله: أی عقد علی خنصره و بنصره و الوسطی و وضع الإبهام علیها و أرسل السبابة.

   أقول: هذا التفسیر ناشٍ مما توهّم من آخر روایة شعبة من کون ما ذکر فیه تفسیراً بهذه الهیئة. و قد عرفت ما فیه. و إنّ وضع الإبهام علی الوسطی لا دخل له حینئذ تلک الهیئة أصلاً. و کیف یؤخذ فی تفسیرها و إن کان قد یتفق ذلک. و کیف کان و الذی دعاه إلی ذلک ما فی عبارة الحدیث المتقدّم أسلم أبوطالب بحساب الجمل؛ و لم یقل بحساب عقد الأنامل، مع أنه قال بعده و عقد بیده إلخ. أراد قدس سره الجمع بین العبارتین بإرجاع الجمل إلی عقد الأنامل لتصحیح عبارة الحدیث.

   و أنت خبیر بأنّ علم عقد الأنامل لا یطلق علیه الجمل، کما صرّح المجلسی قدس سره فی البحار عند ردّ بعض التوجیهات المقولة فی بیان معنی الحدیث. و لیس المراد من الحدیث ما توهّم قدس سره بل المراد منه التعبیر باللازم کما هو المتعارف فی المحاورت، لأنّ علم عقد الأنامل موضوعة للإشارة إلی العدد و مراتبه المفردة کحروف الجمل فی ترکیب أبجد و بعد العلم به یمکن الترکیب إلی أیّ مرتبة یراد کما فی حروف أبجد.

   /12/ و قد أشرنا إلی ذلک فی أول الرسالة. فمراده7 من قوله بحساب الجمل هو ما یستفاد بعد العقد بالهیئة المعتبرة فی علم عقد الأنامل الّا أن نفس العقد منطبق علیه مع أنّ العقد غیر المقطع. فلو کان المقطع موضوعا لمراتب الأعداد لکان عقد الأصابع و إرسالها مساویة فی المرتبة ؛ الإشارة إلی مرتبة مخصوصة من الأعداد مع أنّ العمدة فی هذا العلم هو العقد مع کیفیة الوضع و إن کان للمقطع أیضاً دخل فیه و توهّم قدس سره أنّ المراد من المقطع و العقد شیء واحد. و کیف و إنّه لو وضع باطن الإبهام علی العقد الثانی من المسبّحة لا یقال علیه ستّون. و أما لو وضع الظفر من الإبهام علیه یقال له ستّون.

فلو کان نفس المقطع أو مجرّد العقد کافیاً فی ذلک لما کان وجه فی الفرق بین الصورتین.

   ثم قال قدّس سرّه: و لا شکّ أنّ هذه الهیئة من قبض الید هیئة من عقد علی ثلاث و ستّین بحساب الجمل، فإنّه لو عبّرنا مع العقد الأول بعشرین و الثانی بثلاثین و الثالث بأربعین و الرابع بخمسین و الخامس بستّین، یبقی من ما عدا السبابة ثلاثة عقود؛ و هی تمام ما ذکر من العدد؛ فتمّ المطلوب.

   أقول: قد مرّ أنّ مجموع الهیئة المذکورة فی الروایة لیس هیئة عقد ثلاث و ستّین إذ وضع الإبهام علی عقد الثانی من الوسطی أجنبیّ عن الهیئة و إن کان قد یتّفق ذلک قوله، فإنّا لو عبّرنا – إلخ. قد توهّم قدس سره أن انطباق مراتب الأعداد بعقد الأنامل إنما هو باعتبار المعتبر. و لیس کذلک إذ هو علم مستقلّ بترتیب خاصّ و لا یجوز تعبیر ما وصفوه لکل مرتبة مرتبة کما فی سایر العلوم بعد وضعها.

   و کیف ما کان و قد توهّم قدس سرّه أنّ هذا باعتبار المعتبر فی مقاطع الأصابع العشرة و قد توهّم قدس سره باعتبار المعتبر فی مقاطع الأصابع العشرة فی یدین من غیر فرق بین الیمنی و الیسری بمعنی أنّ عقود الثمانیة و العشرین فی یدین نظیره حروف أبجد هوّز تسعة منها للآحاد و تسعة للعشرات و تسعة للمآت و واحد للألف کما فی حروف التهجی فی ترکیب الأبجد و تعبیر کلّ مرتبة إنما هو بالإشارة إلیها /13/ و باعتبار المعتبر. فلو أرید الإبتداء من أصول الأصابع من مقاطعها مبتدیاً من الخنصر الیمنی مثلا یصیر أصل الإبهام الیمنی عاشراً و هو ابتداء المرتبة الثانیة من العشرات فیصیر المقطع الثانی من الخنصر الیمنی عشرین و هو اول الدورة الثانیة من المقاطع و هذا هو المراد من قوله. فإنّا لو عبّرنا من العقد الأول بعشرین و معلوم بناء علی هذا التعبیر یصیر العقد الثانی من خنصر الیمنی ثلاثین و من الوسطی اربعین و من السبابة خمسین و من الإبهام ستّین و من بنصر الیسری سبعین إلی أن یصیر العقد الثانی من سبابة الیسری مائة و من إبهامها مأتین و العقد الثالث من بنصر الیمنی ثلاثمائة إلی آن یصیر الثالث من سبابة الیمنی سبعمائة و الثالث من بنصر الیسری ثمانیة مائة إلی أن یصصیر الثالث من سبابة الیسری هو الألف.

   و إن اعتبر الآحاد من العقد الثالث من بنصر الیمنی یصیر أصل إبهام الیمنی هو الألف و هذا واضح.

   و توهّم قدس سره الترتیب الأول و إن وضع العقد الثانی من إبهام الیمنی علی العقد الثانی من وسطاها مع أنّه یصیر محاذیاً للعقد الثانی من سبابة الیمنی و ذلک یوجب کون جمیع العقود الثانیة  من الید الیمنی مشار إلیها و مجموعها ستّون.

   و لمّا کانت الأصابع الثلاثة مفقودة فیشار إلی أصولها بأنامل تلک الأصابع أیضا. و قد مرّ أنّه ثلاثة، فیصیر المجموع ثلاثة و ستّین.

   و العقود الثالث من الأصابع الثلاثة لمّا لم یوضع علیها شیء تکون خارجة کما أنّ العقد الثالث من سبابة الیمنی خارجة من أصل الإرسال مع عقد أصله إذ لم یعقد علیه بل المشار إلیه منها هو العقد الثانی فقط.

   و أراد من قوله تبقی مما عدا السبابة ثلاثة عقود. و هی تمام ما ذکر من العدد أصول الأصابع الثلاثة. و معلوم أنّ انضمام تلک الآحاد إلی العشرات المذکورة یتمم عدد ثلاث و ستین، و لا یظهر ما فی عبارته قدس سره إلّا بمراجعة ما ذکر فی هذا العلم الشریف.

   /14/ و لابدّ لی من التعرّض بهذا العلم نقل عبارات الأساتید إجمالاً، کما وعدناه فی صدر الرسالة حتی یتّضح الحال و ینقطع به من الجهّال عن ما ذکرته مقال.

   اما ما حکیته من السید الجزائری ره هو ما فی شرح توحید الصدوق ره فی بیان معنی لفظ البدیع من أسماء الله تعالی حیث استشهد بقول الشاعر:

                           و کفّاک لم تخلقا للنّدی      و لم یک بخلُهما بدعة

فکفّ عن السحر مقبوضة    کما حطّ عن مائة سبعة

  و اُخری ثلاثة آلافها          و تسع مائیها لها شرعة[22]

و أما ما عن السید ابوالقاسم الزنجانی ره فهو فی رسالته الموضوعة فی هذا العلم[23] قال السید الزنجانی ره:

   إعلم أنّ أرباب هذا العلم قد نصبوا تسعة عشر حرفاً من أوضاع الأنامل الأصابع للتعدّد و سمّوها أصول الأعداد؛ ثمّ عیّنوا لکلّ واحدة من تلک الصور لعدد من الأعداد فعدّوا بها من واحد إلی عشرة آلاف. و لمّا کان أصول الأعداد آحاد و عشرات، یتولّد غیرها منها و تفرّعها علیها جعلوا لکلّ واحد من الأصلین تسعة صور.

   فوضعوا الآحاد من وضعیة کیفیة وضع الأنامل الخنصر و البنصر و الوسطی من الید الیمنی تسعة صور مختلفة لتشخّص کلّ منها عمّا عداها لبدّل کلّ واحد منها عند الحاجة علی معناها کما وضعوا من کیفیة وضع أنامل السبابة علی الإبهام من الید الیمنی أیضا تسع صور للعشرات لظهورکون کل من الآحاد والعشرات تسعة ثم طبقوا صورالمآت والالوف من الید الیسری علیها و قاسوها.

   قال السید الجزائری: ان اهل الحساب وضعوا بازاء عقود الاعداد من الواحد الی عشرات آلاف تسع صور مأخوذة من اصابع الیمین و ذالک انهم عیّنوا من اصابع الید الیمنی الخنصر والبنصر والوسطی لعقود الآحاد التسعة والمسبحة، [و الإبهام][24] لعقود العشرات التسعة، [و عیّنوا من أصابع الید الیسری و المسبّعة و الإبهام لعقود المئات التسعة، و الخضر و البنصر و الوسطی لعقود آحاد الألوف التسعة][25]، وعیّنوا من اصابع احد الیدین رأس الابهام والمسبحة و طرفیهما المتقابلین[26] لعقد عشرات آلاف، فجمیع العقود سبعة و ثلاثون عقدا. و صورها فی الظاهر کذالک: ثمانی عشرة صورة فی الیمنی ومثلها فی الیسری و واحدة فی احدیهما، وفی الحقیقة صورة تسع عشرة صورة لا غیر، واحدها فی إحدی الیدین و ثمانی عشرة فیهما جمیعاً بلا اختلاف و تفاوت، إذ صور العقود من واحدة حتی تسعة فی الیمنی و صور عقود /15/ آحاد الألوف من ألف حتی تسعة آلاف فی الیسری متساویة الأشکال متحدة الصور. و هکذا صور العقود العشرات فی الیمنی و صور عقود المآت فی الیسری متحدّة متفقة أیضاً. فإنّ الصورة الدالّة [علی خمسة][27] مثلاً فی الید الیمنی یدلّ علی خمسة آلاف فی الید الیسری و الصورة الدالّة علی تسعین[28] مثلاً فی الیمنی یدلّ علی تسعمائة فی الیسری کما سیأتی مفصّلاً. فلا فرق بین صورة الیمین و الیسار بالکیفیّات و الهیئات و إنّما الفرق بین صورها بهما.[29]

   قال السید الزنجانی و الجزائری: و اعلم أنّ ابتداء التعداد من خنصر ید الیمنی فإذا وضعت رأس الأنملة من الخنصر علی أصله تکون الصورة صورة الواحد بهذا الشکل [1]

   و إن وضعته علی وسط الکف بحیث کان مائلاً إلی الرسغ و جهته تصیر الصورة صورة السبعة بهذا الشکل [7]

  و إذا وضعت رآس الأنملة من الخنصر و البنصر علی الوضع الأول تکون الصورة صورة اثنین بهذا الشکل [2]

و إذا وضعت رأس الأنملة علی النهج الثانی تکون الصورة صورة الثمانیة بهذا الشکل [8]

   و إذا وضعت رئوس أنامل الخنصر و البنصر و الوسطی علی الوضع الأول تصیر الصورة صورة الثلاثة بهذا الشکل [3]

و إذا وضعتها علی النهج الثانی تصیر الصورة صورة التسعة بهذا الشکل [9]

   و إذا وضعت رأس أنملتی البنصر و الوسطی علی الوضع الأول و جعلتها معقودتین و رفعت الخنصر و السبابة فتصیر الصورة صورة الرابعة علی هذا الشکل [4]

و إذا رفعت البنصر و ترکت الوسطی علی حالها تصیر صورة صورة الخمسة بهذا الشکل [5]

و إذا رفعت الخنصر و الوسطی و وضعت البنصر علی حاله تکون الصوري صورة الستة بهذا الشکل [6]

و هذه صورة الآحاد.

و أمّا صورة العشرات:

   و إذا وضعت رأس الظفر من السبابة من الید الیمنی علی المفصل الأول من أنملة الإبهام بحیث حصل من تلاقیها شکل حلقة مدوّرة تصیر الصورة صورة العشرة  بهذا الشکل [10]

   /16/ و إذا وضعت جانب أنملة المسبّحة الذی علی ظهر إبهامها بحیث یتّصل شیئا من ظهر ظفر الإبهام بذلک الجانب و یظهر بعض أنملتها العلیا بین أصل المسبّحة و الوسطی متصلة بالوسطی أو غیر متصلة، لأنّ الوسطی لا دخل لها فی العقود للعشرات و إنّما وضعها لعقود الآحاد تصیر الصورة صورة العشرین بهذا الشکل [20]

   و إذا استقمت إبهام الیمنی و مددتها غیر مفتوحة (؟) ثم وضعت رأس الأنملة من مسبّحتها علی طرف الإبهام بحیث یکون وضعها شبیهاً بهیئة القوس الموترة هذا أصل الوضع، لکن لو کان فی الإبهام انحناء قلیل تحصل الدلالة علی المقصود أیضاً فتصیر الصورة صورة الثلاثین بهذا الشکل [30]

   و إذا وضعت باطن الأنملة الإبهام العلیا من الیمنی علی ظهر أنملة المسبّحة السفلی بحیث لا یکون بین الإبهام و طرف الکفّ فرجة، تصیر الصورة صورة أربعین بهذا الشکل [40]

   و إذا مددت المسبّحة الیمنی و تعوّج إبهامها تعویجاً تامّاً و تضمّها إلی طرف الکف محاذیة للأصل المسبّحة، تصیر صورة خمسین بهذا الشکل [50]

   و إذا عوجت إبهام الیمنی و وضعت باطن أنملة مسبحتها الوسطی علی ظفر الإبهام کما هو مقصود عند المرامات، تصیر الصورة صورة الستین بهذا الشکل [60]

   و إذا مددت إبهام الیمنی و وضعت باطن أنملة مسبحتها السفلی و الوسطی علی حرف طرف الإبهام بحیث صار تمام ظفرها مکشوفاً، تصیر الصورة صورة السبعین بهذا الشکل [70]

   و إذا مددت إبهام الیمنی و وضعت حرف أنملة مسبّحتها العلیا التی علی الوسطی علی ظهر مفصل أنملة الإبهام، تصیر الصورة صورة الثمانین بهذا الشکل [80]

   و إذا وضعت ظهر الظفر من مسبّحة الیمنی علی مفصل الأسفل من إبهامها کما کان یوضع علی المفصل الأعلی فی عقد العشرة، تصیر الصورة صورة التسعین بهذا الشکل [90]

و من جمیع ذلک یظهر حال عقود المآت و الألوف من الید الیسری.

   و أمّا صورة عقد عشرات الألوف و هی أن یوصل من الیمنی أو الیسری حرف أنملة الإبهام العلیا من المسبحة و بعض حرف أنملة وسطاها بحیث یتساوی رأساً ظفراهما حتی حصلت بینهما صور اهلیلجیة /17/ تصیر الصورة صورة عشرة آلاف. انتهی ما اردنا نقلها ملخصا من عبارة السیدین قدس الله روحهما.[30]

ولعل فی هذا المقدار کفایة لمن له الدرایة، والله ولی الهدایة من الضلالة والغوایة.

   واما روایة مسلم السابقة فی اول الرسالة، فقد تلقوها فقهاء العامة بالقبول وجعلوا الصورة المذکورة صور ثلاثة وخمسین مع انه صورة تسعة وخمسین بحکم هذا الخبر. و قد حکی السید الجزائری عن النواوی انه قال: انما جعلوا الفقهاء هذه الصورة فی اصطلاحهم صورة ثلاثة و خمسین، اتّباعاً لصحیح مسلم.[31]

   و أنت خبیر بأنّ هذا اللفظ من الراوی لا من النبی حتی یغیر بسببه الاصطلاح و نسبته إلی الاشتباه اقرب التوجیهات فی الروایة.

   و أما روایة خلف حیث قال: و عقد بیده الیسری تعین مع ما عرفت من أنّ صورة العشرات فی الیمنی و صورة التسعین فی الیسری صورة تسعمائة.

قال المجلسی قدس الله سرّه: لعلّه هذا أیضاً اصطلاح آخر فی علم عقد الأنامل.[32]

   لکنه غیر معروف و نسب بعض الراوی الی الاشتباه فی التعبیر و الذی یظن یمکن أن یوجّه به الروایة أنّ الراوی قصد بذلک التشبیه لکون الصورتین متشابهتین أی: عقد فی یده الیسری صورة شبیهة بصورة التسعین فی الیمنی.

   و الشاهد علی ذلک التصریح بالیسری فلو کان مقصوده صورة التسعین بحسب الحقیقة لکفاه لفظ تسعون من غیر تعرض  للید أصلاً بل أراد رأس ظفر مسبّحة یسراه علی المفصل الأسفل من إبهامه، کما صرّح بذلک الشیخ بهاء الدین محمد العاملی قدس سره. و انما آثر العقد بالیسری مع أنّ العقد بالیمنی أخفّ و أسهل تنبیهاً علی أنّه ینبغی للمرئة إدخال القطنة بیسراها صوناً للید الیمنی عن أمثال ذلک و اما معنی شعر التوحید /18/ فأراد من ذلک أن الشخص المهجّی علیه یده الیمنی مقبوضة علی صورة ثلاثة و تسعین و یده الیسری ثلاثة آلاف و تسعمائة یعنی أنّ کلتا یداه مقبوضتان لا یؤتی شیئا لأحد. انتهی.

   الحمد لله أولاً و آخراً و الصلوة و السلام علی النبی محمد و آله الطاهرین. و قد وقع الفراغ من تحبیره لیلة الجمعة 30 شهر صفر الخیر 1371.

و أنا العبد الجانی جلال الدین الموسوی الآشتیانی فی دار العلم و الإیمان مدینة القم (کذا) حرسه الله (کذا)

از روی نسخه به خط مرحوم علامه مؤلف قلمی گردید.

ای که به ما بگذری کن طلب رحمتی

جرم گنهکار را رحمت داور شکست

 

 

 



*. عضو هیئت علمی سازمان اسناد و کتابخانه ملّی جمهوری اسلامی ایران، دانشجوی دوره دکتری دانشگاه آزاد، واحد تهران شمال.

 

[2]. مصدر: یسمع.

[3]. الکافی، ج 3 ص 93.

1. البرهان فی تفسیر القرآن ج 4 ص 276.

[5]. نفس المصدر.

3. معانی الاخبار، ص 286.

1. البرهان ج 4 ص 276.

[8]. بحارالانوار  ج 35 ص 113.

[9]. بحارالانوار  ج 35 ص 79.

[10]. بحارالانوار ج 35 ص 79.

1. نفس المصدر.

[12]. نفس المصدر.

[13]. نفس المصدر.

2. بحار الانوار ج 35 ص 80.

[15]. نفس المصدر.

[16]. نفس المصدر.

[17]. نفس المصدر.

[18]. نفس المصدر.

[19]. نفس المصدر.

[20]. نفس المصدر.

1. بحارالانوار ج 35 ص 78.

1. نور البراهین، ج 1 ص 482.

2. در مورد رساله سید ابوالقاسم زنجانی  در مقدمه توضیح داده شد.

3. افزوده از مصدر.

[25] . افزوده از مصدر.

[26] . در مصدر: و حرفتیهما المتقابلتین.

1. افزوده از مصدر.

2. در مصدر: تسعة.

3. نور البراهین ج 1 ص 483-482.

1. نور البراهین ج 1 ص 486-483.

2. همان ص 486.

3. مرآة العقول ج 13 ص 234.

 

 

خبرنامه

نــــام:

ایمیل: