اللهم و صلّ علی الطاهرة البتول، الزهراء ابنة الرسول، امّ الائمة الهادین ... و مستودعاً لحکمة؛ (بحارالانوار ، ص 181) اللهم صلّ علی فاطمة بنت نبیّک و زوجه ولیّک و امّ السبطین الحسن و الحسین ...؛(بحارالانوار، ج 99 ، ص 45) اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سرّ المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک
سر مقاله مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
شماره سفینه - سفینه 41
دوشنبه ، 11 خرداد 1394 ، 09:31

سر مقاله

بسم اللّه الرحمن الرحیم

 

 

   1.‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ شاخص اصلی شیعة امامیه، توجه به حجت حیّ خدا در هر زمان، ضرورت وجودش، ‌ایمان به فایده‌های ناگزیرش و محور دانستن او در تمام امور دین و دنیای فرد و جامعه است. این شاخص، مذهب را همواره شاداب و تازه نگاه داشته و رابطۀ انسان را با خدایش همیشه زنده و روزآمد می‌دارد.

   این پیوند استوار است که عبادت را در مکتب اهل بیتedfrg روح و معنا و طراوت و تازگی می‌بخشد. تشیع، به همین عامل، در میدان ارائۀ ‌اندیشه‌ها، هماورد می‌طلبد و  هماره پیروز میدان بوده است و خواهد بود.

   اگر عملکرد نادرست مدعیان تشیع نمی‌بود – که متأسفانه همچون لکه ابری سیاه در برابر خورشید حقیقت، راه بر تابش مستقیم و گستردۀ آن بسته است – آن زمان روشن می‌شد که همین عامل، چگونه الهی بودن تشیع را در برابر تمام دینها و فرقه‌ها و نحله‌ها نشان می‌دهد.

   2. بر‌ این حقیقت تابناک، ادلّه عقلی و نقلی فراوان است که ‌این قلم‌انداز را مجال طرح یکایک آنها نیست. ناگزیر، تنها به نقل چند مورد، ‌این نوشتار را آذین می‌بندیم. خداوند حکیم در قرآن سترگ، از روز جزا خبر داده که در آن، هر کسی را به امامش فرا می‌خوانند:

«یوم ندعو کلّ اناس بإمامهم» (اسراء/  علیه السلام 1)

   ذیل ‌این ‌آیه، روایات متعدد اشاره دارند که مراد، افزون بر امامان پیشین امام هر زمان است. علاوه بر محدثان شیعی، سیوطی نیز در " الدرّ المنثور" روایتی در ‌این مضمون آورده است.   

   پیامبر رحمت در حدیثی کلیدی و مبنایی، عدم معرفت امام زمان را مساوی با مرگ جاهلی دانسته است. ‌این حدیث نیز با‌ اندکی تفاوت در الفاظ، در بیشتر مصادر معتبر شیعی و سنی روایت شده است.

   3. بدیهی است که مرگ جاهلی در ادامۀ زندگی جاهلی پیش می‌آید. در ‌این مورد، گذشت زمان در فضای اسلام، مطلب را تغییر نمی‌دهد، چنانکه خداوند متعال بارها در قرآن، مسلمانان را به گمان جاهلی (آل عمران/154)، حکم جاهلی (مائده/50)، تبرّج جاهلی (احزاب/33)، تعصب جاهلی (فتح/26) نسبت می‌دهد یا از آن بر حذر می‌دارد. معیار اصلی در ‌این میان، پیوند صحیح انسان با خدای او است، نه گذشت زمان و نه زندگی ظاهری در میان مسلمانان.

   چنین است که در حدیث می‌خوانیم روزی امام باقر علیه السلام  همراه با فضیل بن یسار وارد مسجد الحرام شدند و حضرتش با اشاره به جمعیت فرمود: «هکذا کانوا یطوفون فی الجاهلیة». (کافی ج 1 ص 392، بحار الانوار ج 68 ص 8 علیه السلام )

   حضرت باقر العلوم علیه السلام  در بیان راهگشای دیگر فرمود: «ان الجاحد لصاحب الزمان کالجاحد لرسول الله فی‌ ایامه». (روضه کافی، ص 18 حدیث 4)  

   4.‌ این حقیقت نورانی را، حجت هشتم در فرصتی بس کوتاه و طلایی و ماندگار، با کمترین کلمات بیان فرمود؛ آنگاه که سلسله‌ای از نور در پیشانی کلام خود نشاند و سپس فرمود:

«کلمة لا اله الا الله حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی»

آنگاه روح توحید و رکن ‌ایمان را در چند کلمۀ دیگر بیان داشت:

«بشروطها، و انا من شروطها» (توحید صدوق، ص 25)

   روشن است که امام معصوم، از دعوت به نفس، منزّه و مبرّا است. شأن او برتر است از آنکه مردمان را به خود فرا خواند، بلکه‌ این دعوت به حقیقت امامت است – به عنوان رشتۀ پیوند استوار میان خالق و خلق – که در کلام حجة الله جلوه می‌یابد. ‌این گونه دعوت در بیان پیامبران بارها تکرار شده است. در قرآن بارها از زبان چندین پیامبر نقل شده است: «فاتقوا الله و اطیعون». (شعراء/ 108، 110، 126، 131، 144، 150، 163، 1 علیه السلام 9) و روشن‌تر از آن در بیان خاتم الانبیاء: «قل ان کنتم تحبّون الله فاتبعونی یحببکم الله». ( آل عمران/31)

   در‌ اینجا نیز، «انا من شروطها» بیانگر و یادآور همان اصل اصیل است که هیچ راهی به بارگاه قرب الهی نمی‌رسد، مگر همان راه که خداوند حکیم به سوی خود کشیده و همگان را بدان فرا خوانده و «صراط مستقیم» دانسته است.

   5. یکی از رویدادهای مهم که در زمان امام رضا علیه السلام  پیش آمد، به کشف پاره‌ای از اسرار درونیِ جملۀ آسمانی «انا من شروطها» کمک رساند.

  مسئله ‌این است که سالهای طولانی اقامت امام کاظم علیه السلام  در زندان، بی‌خبریِ شیعیان از حضرتش را سبب شد. کار به آنجا کشید که علی بن سوید برخی از پرسش‌های خود از محضر آن حضرت را در پوشش پرسش‌هایی دیگر با ترفندهایی به زندان فرستاد و به گونه‌ای شگفت به پاسخ رسید. (روضه کافی، ص 124 حدیث 95)

   باری، خلیفۀ عباسی وانمود می‌کرد که آن جناب، به مرگ طبیعی درگذشته و مسمومیت در کار نبوده است.‌ این مطلب نیز به بی‌خبری شیعیان دامن زد، در حالی که امام کاظم علیه السلام  در زندان بغداد بود و امام رضا علیه السلام  در مدینه می‌زیست و تقیه و ضرورت حفظ جان، مانع از معرفی آن امام همام  بطور علنی در سطح گسترده بود. 

   در ‌این میان، برخی از وکیلان امام کاظم علیه السلام  اموال حضرتش را در اختیار داشتند که نمی‌خواستند به جانشین ‌ایشان تحویل دهند. طمع‌ورزی به آن اموال در کنار سودای ریاست، سبب شد که آنان ادعا کنند امام کاظم اساساً از دنیا نرفته است، بلکه آخرین امام است و غیبت گزیده و امر او مانند حضرت عیسی علیه السلام  بر مردم مشتبه شده است!

اینان در تاریخ اسلام، به «واقفه» یا «واقفیه» مشهور شدند.

   6. ابلیس به سوگند اکید خود عمل کرد. او با تأکید گفته بود: «لأقعدنّ لهم صراطک المستقیم». (اعراف/16) آنک بر صراط مستقیم ‌ایستاده بود، به اغوای مردمان، و به طمع انحراف آنان از شاه کلید هدایت یعنی ‌ایمان به حجت حیّ خداوند در روزگار.

   ابلیس که خود دانشمندی مخاطب شناس است، راه اغوا را، ‌این بار نه در فسق و فجور، بلکه در تغییر شکل ‌ایمان مردم یافت. ابلیس به جای انکار تمامی‌ امامان، آنان را تنها به انکار امام زمانشان – یعنی امام رضا علیه السلام – فرا خواند و شماری از آنان به دعوت ابلیس پاسخ مثبت دادند.  

   پیآمد ‌این فرآیند چه بود؟ گروهی تحت عنوان "واقفه" به نام دین و به کام ابلیس نمودار شد که بخشی از تلاشهای فرهنگی و دینی حجت هشتم، صرف تبیین ضلالت‌های آن گروه انحرافی شد. جالب آنکه وقتی به توصیف‌های حضرت رضا علیه السلام  از آن گروه می‌نگریم‌‌‌‌‌‌– که ‌ایمان به هفت امام معصوم را ادعا می‌کردند – می‌بینیم که حضرتش آنان را به اوصافی می‌شناساند، مانند: حیران، زندیق، شکاک، مشرک لعین، شرّ الخلق، بسیار دروغگو. (بحار الانوار، ج 48 ص 250 - 2 علیه السلام 5)

   این همه تعبیرات، تنها بدین روی بود که آنان امام زمانشان را منکر شده بودند، لذا قبول ولایت هفت امام معصوم سودی به آنها نرساند.

    علیه السلام . در ‌این جهاد مقدس که امام رضا علیه السلام  برای احیای دین جدش در برابر چنین فتنه و انحرافی سهمناک در پیش گرفت، گروهی از یاران حضرتش  همراه شدند. یکی از‌ اینان جناب یونس بن عبدالرحمان بود که دو تن از سران واقفه وعده‌های مالی زیادی به او دادند، به شرط آنکه در تمام مباحث دینی سخن گوید، مگر امامت حضرت رضا علیه السلام . ولی او نپذیرفت و در پاسخ گفت: "جهاد را در هیچ حال وا نمی‌گذارم، وگرنه نور ‌ایمان از من سلب می‌شود". (غیبت شیخ طوسی، ص 64) بدین روی دشمنی واقفه را به جان خرید و از سوی دیگر در پیشگاه امام زمانش ارجی ویژه یافت، که تعلیم دعای "اللهم ادفع عن ولیک ..." یکی از الطاف خاصّ حضرت رضا علیه السلام  به او بود.

   در هر حال، کار حجت هشتم در مصاف با واقفه چنان دشوار و اثرگذار بود که در حدیث قدسی لوح آسمانی ‌در بارۀ امام رضا علیه السلام  آمده است: «أضع علیه أعباء النبوة». (غیبت نعمانی، ص 65)

   8. ‌این جهاد در ‌این زمان و هر زمان باید ادامه یابد. دام شیطان همیشه گسترده است و انسان همواره در معرض اغوای هزار رنگ و اضلال هزار نیرنگ اوست. در برابر، هیچ راهی برای رهایی از ‌این دام‌ها و رنگ‌ها و نیرنگ‌ها نیست جز توجه به امام زمانمان که حجت حیّ خدا در ‌این روزگار است.

   باید آن بزرگ را به امامت بشناسیم، شؤون امامت را در باره‌اش به عمق جان بپذیریم، وظایفی را که در برابرش داریم، ادا کنیم، دست تولا از او بر نداریم، دشمنش را به جان دشمن داریم، درس انتظارش را به همگان بدهیم، و او را حاضر و ناظر در میان خود بدانیم.‌ این همه مانع از تسلط شیطان بر ما می‌شود، شیطانی که می‌خواهد ‌این تنها سرمایۀ بهروزی را از ما بگیرد. 

   در دعایی که از ناحیۀ مقدّسۀ حضرت مهدی ارواحنا فداه رسیده، ‌این جملۀ جامع و درس‌آموز را می‌خوانیم:

   «و لا تنسنا ذکره و انتظاره و الایمان به و قوة الیقین فی ظهوره و الدعاء له و الصلوة علیه، حتی لا یقنّطنا طول غیبته من قیامه، و یکون یقیننا فی ذلک کیقیننا فی قیام رسولک و ما جاء به من وحیک و تنزیلک».( کمال الدین، ج 2 ص 513)

   9. امام‌ هادی صلوات الله علیه در کلامی ‌جامع، بطور روشن و گویا، نقش دعوت به

ساحت مقدس مهدوی را – به ویژه در زمان غیبت حضرتش – به ‌این تعبیر بیان می‌دارد:

   «لَوْ لَا مَنْ‏ يَبْقَى‏ بَعْدَ غَيْبَةِ قَائِمِكُمْ مِنَ الْعُلَمَاءِ الدَّاعِينَ إِلَيْهِ وَ الدَّالِّينَ عَلَيْهِ وَ الذَّابِّينَ عَنْ دِينِهِ بِحُجَجِ اللَّهِ وَ الْمُنْقِذِينَ لِضُعَفَاءِ عِبَادِ اللَّهِ مِنْ شِبَاكِ إِبْلِيسَ وَ مَرَدَتِهِ وَ مِنْ فِخَاخِ النَّوَاصِبِ لَمَا بَقِيَ أَحَدٌ إِلَّا ارْتَدَّ عَنْ دِينِ اللَّهِ وَ لَكِنَّهُمُ الَّذِينَ يُمْسِكُونَ أَزِمَّةَ قُلُوبِ ضُعَفَاءِ الشِّيعَةِ كَمَا يُمْسِكُ صَاحِبُ السَّفِينَةِ سُكَّانَهَا أُولَئِكَ هُمُ الْأَفْضَلُونَ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل‏». (احتجاج، ج 1 ص 18)

   اینک ‌این پرسش پیش می‌آید که در ‌این روزگار غفلت ما و غربت مولایمان، چرا  دعوت کننده به سوی او نباشیم و مردم را به آستان  آسمان سای آن جناب راه ننماییم؟ چرا خود را از ‌این فرصت طلایی آسمانی محروم کنیم؟ و در صورت چنین تصمیمی‌ چه باید گفت؟ گر گدا کاهل بود تقصیر صاحب خانه چیست؟

   10.‌ این شماره در ادامۀ هدف دو شماره پیش – که با همکاری کتابخانۀ تخصصی امام رضا علیه السلام  در قم به ریاست استاد محسن صادقی سامان گرفت – فرصتی پیش آورد برای عرض ادب در برابر حجت حق و مرور وظایف خود در برابر حضرتش  در موقعیتی  خاص که در آن هستیم.

   از لطف خدای حکیم امید می‌بریم که در فرصتی نزدیک بار دیگر چنین توفیقی نصیب شود و جوهر قلم همچون  اشک دیدگان در آستانۀ قرب اولیای معصوم حق نثار شود.

   در ‌این سیر و سفر معنوی، بیش و پیش از همه مدیون عنایت ویژۀ رضوی هستیم و پس از آن وامدار لطف پژوهشیان و خوانندگان فرهیخته‌ای که ما را تنها نگذارند و به یاری ما شتافتند.

   از سوی همه آنان سر به آستان الهی می‌ساییم، دست دعا برای امام موعود بر می‌داریم و خاضعانه به تعلیم امام هشتم می‌گوییم:

   «و أحی به سنن المرسلین و دارس حکم النبیین، و جدّد به ما امتحی من دینک و بدّل من حکمک، حتی تعید دینک به و علی یدیه جدیداً غضاً محضاً صحیحاً لا عوج فیه و لا بدعة معه» (مصباح المتهجد، ج 1 ص 410)

یا رب! قبول فرما عرض سلام ما را! 

 

 

 

 

 

 

خبرنامه

نــــام:

ایمیل: