اللهم و صلّ علی الطاهرة البتول، الزهراء ابنة الرسول، امّ الائمة الهادین ... و مستودعاً لحکمة؛ (بحارالانوار ، ص 181) اللهم صلّ علی فاطمة بنت نبیّک و زوجه ولیّک و امّ السبطین الحسن و الحسین ...؛(بحارالانوار، ج 99 ، ص 45) اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سرّ المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک
امام رضا علیه السلام و ترک أولای انبیاء در قرآن ـ محسن احتشامی نیا، امین خوش رفتار مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
شماره سفینه - سفینه 41
دوشنبه ، 11 خرداد 1394 ، 09:29

امام رضا علیه السلام  و ترک أولای انبیاء در قرآن ـ محسن احتشامی نیا، امین خوش رفتار

     فصلنامه تخصّصى مطالعات قرآن و حديث سفينه

سال یازدهم، شماره 41 «ويژه پژوهش‌های رضوی»، زمستان 1392، ص 25ـ 49  

 

امام رضا علیه السلام  و ترک أولای انبیاء در قرآن

محسن احتشامی نیا[1]*

امین خوش رفتار**[2]

چکیده: نوشتار حاضر درباره مسأله ترک اولی و بیان دیدگاه امام رضا علیه السلام  در نحوه برخورد ایشان با آیاتی است که به نحوی شامل خطا یا ترک اولایی می­باشد. در این مقاله، بعد از بررسی تعاریف و ادله جواز و عدم آن، درباره ترک اولی و نیز بیان دیدگاه امام رضا علیه السلام  در باب ترک اولی به این نتیجه­ می‌رسد که از انبیاء الاهی ترک اولایی صادر نشده و خود امام رضا علیه السلام  نیز تماماً در مقام دفاع از عصمت انبیاء است.

کلید‌واژه‌ها: امام رضا علیه السلام / ترک اولی/ انبیاء/ عصمت/ معصیت.

مقدمه

   جایگاه والای انبیاء نزد خداوند و نیز در جامعه بشری روشن است. مسأله عصمت یکی از شرایط و ویژگی­های خاص آن بزرگواران است. لذا یکی از مسائلی که همیشه سؤال برانگیز بوده و همچنان لاینحل باقی مانده، مسأله «ترک اولی» و صدور آن از جانب انبیاء می­باشد. سؤال این است که چگونه ممکن است با وجود عصمت و برگزیده بودن، آنان دچار چنین اعمالی– که دور از عقل است- شده باشند؟ از طرفی، اعتقاد به این مسأله می­تواند در نحوه نگرش ما نسبت به آن منتخبان الاهی بسیار اثر گذار باشد؛ زیرا با اعتقاد به این­که انبیاء مرتکب ترک اولی می­شدند، می­توان آنها را تا سطح مردم عادی و حتی پایین­تر – با توجه به جایگاه حساسشان- تنزل داد.

   اهل بیتedfr در مقام توضیح و دفاع از پیامبران، ذیل آیاتی که به ظاهر صدور خطا و لغزشی از جانب انبیاء می‌رساند، سخن گفته‌اند. مخصوصاً امام رضا علیه السلام  که در دوره خاصی به لحاظ فکری و اعتقادی زندگی می‌کردند.حیات فکری و سیاسی امام رضا علیه السلام  مصادف با فعالیت شدید معتزله و اهل حدیث بود. مشکل اهل حدیث مهمتر بود، افرادی خام که خود را متعهد به قبول ظاهر آیات و روایات کرده بودند، تفاسیر نادرستی از برخی آیات قرآن درباره توحید و عصمت انبیاء بین مردم رواج می‌دادند. که امام رضا علیه السلام  به برخی از این شبهات و تفاسیر نادرست پاسخ می‌داد. (جعفریان،138 علیه السلام ش، صص450-459)

   البته مسأله ترک اولی از جمله اصطلاحاتی است که در زمان بعد از حضور ائمة مطرح شده است؛ زیرا بعد از جست‌و‌جوی کامل در کتب حدیثی و کلامی شیعه، در کلام اهل‌بیتedfr چنین تعبیری مشاهده نشد؛ لذا می‌توان این عبارت را، از اصطلاحات علمای اسلام دانست.

 

1. مفهوم شناسی ترک اولی

     در بیان معنای ترک اولی اندیشمندان نظرات گوناگونی در کتاب­های تفسیری و کلامی و حدیثی بیان داشته‌اند، که با توجه به اختلاف آنان در لفظ و معنای آن تعاریف، صورت دسته‌بندی شده، در هشت دسته آمده‌اند. ذیل هر دسته به نقد و بررسی آنها پرداخته و در نهایت با طرح ادله منطقی به معنای مختار خود رسیده‌ایم.

نظر اول؛ ترک عمل مستحب

   1- عده­ای چون سید مرتضی و دیگران معتقدند که ترک اولی یعنی: "ترک عمل مستحب و مندوب" که بر انبیاء جایز است (سید مرتضی، 13 علیه السلام  علیه السلام ش، ص114؛ طبرسی، فضل بن حسن، 13 علیه السلام 2ش، ج‏ علیه السلام ، ص55؛ کاشانی، 1363ش، ج2، ص233؛ جرجانى، 13 علیه السلام  علیه السلام ش، ج2، ص202؛ نیشابوری، 1416 ق، ج‏5، ص332؛ سبزوارى نجفى،1406 ق، ج‏6، ص111).

نقد و بررسی

   قطعاً ترک اولی در مورد فعل حرام یا ترک واجب مصداق ندارد، زیرا ارتکاب این دو مورد مستوجب عقاب خواهد شد. لذا این دو فرض، تخصیصاً از دایره بحث ما خارج است و دیگر ترک أولی به شمار نخواهد آمد. از مصادیق معصیت است که جز عده اندکی (گنابادی، 1408ق، ج‏3، ص38) هیچ یک از دانشوران مسلمان، ارتکاب آن اعمال (فعل حرام و ترک واجب) را برای انبیاء جایز نمی­دانند (حلی، 1386ش، ص465). همچنین از تعریف عصمت[3] و ویژگی­هایی که برای معصوم – از منظر فریقین– گفته­ شده، به دست می­آید که ساحت مقدس معصومان (انبیاء و ائمهedfr) از ارتکاب به حرام یا ترک واجب به دور بوده است. آنان نه تنها صغیره و کبیره­ای مرتکب نمی­شدند، بلکه «ترس آنها از مؤاخذه بر ترک اولی» (عجم‏، 2004م، ج‏1، ص181) نشان از عدم امکان صدور ترک أولی از آنان دارد. و همین اعتقاد به مؤاخذه بر ترک اولی، خود، علت مؤکدی برای عصمت شخص است (حلی، 1415ق، ص425).

   با این مقدمه مشخص شد که ترک اولی باید در حوزه مستحبات، مکروهات یا مباحات باشد. در این جا نظر اول را بررسی می‌کنیم:

   صاحب مجمع البیان ترک اولی را مخالفت امر مستحب و ترک آن قلمداد کرده است. البته در مقام تعریف، ممکن است گفتار وی درست باشد و ولی در مورد حضرت آدم علیه السلام  نمی تواند تعریفی کامل از ترک اولی باشد؛ زیرا در آیه «فَأَكَلا مِنْها فَبَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما وَ طَفِقا يَخْصِفانِ عَلَيْهِما مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ وَ عَصى‏ آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى‏» (طه/121) و آیه «فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطانُ لِيُبْدِيَ لَهُما ما وُورِيَ عَنْهُما مِنْ سَوْآتِهِما» (اعراف/20)، علت آشکار شدن عورت آدم و حوّا به خاطر همین ترک مستحب و خوردن از شجره ممنوعه بود. این یعنی اگر نمی­خوردند ثواب داشت و حال که خورده­اند نه تنها به ثوابی نرسیدند بلکه عقاب هم شدند.

اشکال بر این نظریه آن است:

   اولاً؛ از کجا معلوم است که نخوردن از آن درخت و نزدیک نشدن به آن مستحب است و ثواب دارد؟ زیرا خداوند در این زمینه چیزی بیان نکرده است.

   ثانیاً؛ آیا آدم علیه السلام  واقعاً می­دانست که نزدیک نشدن به آن درخت منهی عنه یک عمل مستحب است یا خیر؟

   ثالثاً؛ این ترک اولای آدم علیه السلام  در زمان قبل از نبوت و تکلیفش بوده است (صدوق، 13 علیه السلام 8ش، ج1، ص196) و در زمانی که تکلیفی وجود ندارد، گناهی هم در کار نخواهد بود؛ زیرا هنوز دینی وجود نداشت.

  صاحب تفسیر جلاءالاذهان، ذیل آیه 25 سوره نساء، بدون این که دلیلی بیاورد که آیه در مورد پیامبر6 است و این که خطا و ترک اولایی از او سر زده باشد، این تعریف از ترک اولی را ارائه داده است. امّا نمی‌گوید که آن ترک اولای پیامبر6 چه بوده است و این، احتمالی بیش نیست و لذا قابل پذیرش نمی­باشد.

   صاحب تفسیر غرائب القرآن ذیل آیه 16 سوره قصص گفته است: «آن شخصی را که حضرت موسی کشت، کافر حربی بود و خون کافر حربی مباح است و آن قتل را مباح می داند (و این یعنی آن فعل مباح بوده است، ولی در ادامه می­نویسد که) این عمل من که ترک مندوب کردم از عمل شیطان است» (نیشابوری، 1416 ق، ج‏5، ص332). پر واضح است که نوعی دوگانگی در قول و نحوه استنتاج ایشان مشاهده می­شود که در ابتدا آن عمل را مباح می داند و در بعد می­گوید که ترک اولی یعنی ترک مندوب.

   تنها، تعریف تفسیر الجدید و نمونه ذیل آیات 24و25 سوره ص، که ترک آداب مستحب قضاوت و تعجیل در امر قضا را از سوی داوود علیه السلام  (با صرف نظر از تمثیلی یا تقدیری دانستن آن (طباطبایی، 141 علیه السلام قمری، ج‏1 علیه السلام ، ص193) بیان می‌دارد، می­تواند قابل قبول باشد؛ زیرا رعایت آداب قضاوت، در صدور رأی نهایی اثر گذار است. اگر چه رأی داوود علیه السلام  درست بود ولی باید برای طرفین دعوی، امر تبیین شود تا شبهه­ای در میان باقی نماند. در این صورت استدلال آن دو تفسیر هم مردود خواهد بود و با توجه به نظر المیزان دیگر داوود علیه السلام  ترک اولایی­ مرتکب نشده است.

   تفسیر خلاصة المنهج آیه 43 سوره توبه را خطاب به پیامبر6 می­داند. البته شاید بتوانیم طبق ظاهر، اذنِ پیامبر6 به منافقان در ترک میدان جنگ را ترک اولی بدانیم و بگوییم بهتر می­بود ایشان در صدور اذن به آنها شتاب نکند تا چهره منافق گونه آنها برای مردم زودتر هویدا شود. ولی این گونه قضاوت کردن در مورد پیامبر6 اولاً با روایتی که ظاهر این آیات را خطاب به پیامبر6 ولی در واقع متوجه مردم می‌داند، منافات دارد. ثانیاً باعث می‌شود که به درجه عصمت آن بزرگوار خدشه وارد شود. ثالثاً نباید پیامبر6 را در درجه عصمت با سایر انبیاء یکسان دانست، بلکه در این زمینه مانند دیگر زمینه‌ها برتری حضرتش بر دیگر پیامبران قطعی است.

نظر دوم؛ فعل مکروه

   علامه مجلسی و عده دیگری معتقدند که ترک اولی عبارت از فعل مکروه است. (مجلسی، حق الیقین، بی­تا، ص19؛ همو، بحارالانوار، 1403قمری، ج11، ص91).

نقد و بررسی

   علامه مجلسی بعد از بحث پیرامون آیات و اخباری که موهّم عصیان و خطای انبیاء است، می­نویسد: ترک اولی عبارت از فعل مکروه است.

این تعریف اشکالاتی دارد؛ زیرا

   1- در جریان ترک اولای آدم علیه السلام  همان طور که پیش از این یاد گردید، خطای آدم مربوط به قبل از نبوت و تکلیف ایشان است.

   2- در آن عبارتِ خداوند در مورد آدم علیه السلام  «صیغه نهی» هم دیده می­شود؛ لذا شایسته بود که وی با یادآوری این نکته که ترک اولی همیشه شامل انجام فعلی از افعال نیست، بلکه شامل مخالفت از نهی الاهی هم می­شود، تعریفش را دست کم در این مورد کامل می­کرد. همچنین تعریف علامه شامل همه موارد ترک اولی در قرآن نیست. افزون بر آن، همان اشکالات قول گذشته ذیل نظرات مفسران در داستان آدم علیه السلام  نیز بر آن مترتب است.

   3- اشکال این تعریف ذیل جریان حضرت یونس علیه السلام  (انبیاء/8 علیه السلام ) مبنی بر ترک مردم قومش این است که آيه از باب تمثيل است نه حكايت يك واقعيت خارجى. در جمله «فَنادى‏ فِي الظُّلُماتِ ...» ايجاز به حذف به كار رفته؛ يعنى جزئياتى كه خواننده خود مى‏داند چيست از وسط افتاده، و تقدير كلام اين است كه: پس خداوند او را گرفتار ماهى كرد، و ماهى او را بلعيد، پس در شكم ماهى پروردگار خود را بخواند.

  یونس علیه السلام  با جمله «أَنْ لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَكَ» از آنچه كه عملش نمايش مى‏داد بيزارى مى‏جويد؛ عمل او كه راه خود را گرفت و قومش را به عذاب خدا سپرد و رفت بدون اين كه از ناحيه خدا دستورى داشته باشد- گر چه او چنين قصدى نداشت- اين معنا را ممثل مى‏كرد كه غير از خدا مرجع ديگرى هست كه بتوان به او پناه برد. چون عملش بيانگر چنين معنايى بود، از اين معنا بيزارى جست و عرضه داشت: «لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ- جز تو معبودى نيست».

   نيز اين معنا را ممثّل مى‏كرد كه ممكن است خداوند به كارهاى او اعتراض کند، و بر او خشم گيرد، و نيز اين تصور را به وجود مى‏آورد كه ممكن است كسى از تحت قدرت خدا بيرون شود، لذا براى عذرخواهى از آن گفت: «سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ». در اين جمله به ظلم خود اعتراف كرد، چون عملى آورده كه ظلم را ممثل مى‏كرد، هر چند كه فى نفسه ظلم نبود، و خود او هم قصد ظلم و معصيت نداشت.   چيزى كه هست خداوند در اين پيشامد پيغمبرش را تاديب و تربيت كرد تا با گامى پاك و مبراى از تمثيل ظلم، (تا چه رسد به خود ظلم) شايسته قدم نهادن به بساط قرب گردد (طباطبایی، 141 علیه السلام ق، ج‏14، ص315).

   البته این نکته را هم باید گفت که پیش از این هم خداوند او را از چنین کاری نهی نکرده بود (مبنی بر این که قومت را ترک نکن) (همان، ج‏1 علیه السلام ، ص163).

نظر سوم؛ فعل مباح

  عده­ای معتقدند که ترک اولی عبارت از فعل مباح است (زحيلى، 1418ق، ج‏28، ص306).

بررسی

   1- این تعریف از ترک اولی نمی­تواند جامع تمام نکات مورد بحث در تاریخ پیامبرانedfr؛ از جمله حضرت داود علیه السلام  باشد. این سؤال مطرح می­گردد که آیا رعایت مساوات از داور و قاضی در پرسش از شاکی و متشاکی، در رعایت آداب قضاوت که یکی از وظایف انبیاء اصلاح بین مردم است، مباح بوده است؛ و ترک و فعل آن مساوی است و ثواب و عذابی ندارد؟

   2- اگر ترک اولی همان فعل مباح باشد، چرا پیامبران با توجه به درجه تقوایی که داشته­اند، پرهیز از ترک اولی در اعمال مباح را که قطعاً در درجه پایین­تری از ترک اولی در مستحبات است، انجام می­داده­اند؟ پاسخ این است که انبیاء به طریق اَولی در اعمال مباح ترک اولایی انجام نمی­داده­اند.

   3- گروهی از مفسران گفته­اند که ترک اولی پیامبر6 در تحریم زنان (تحریم/1)، فعل مباح بوده است. در همین زمینه گروه دیگری از مفسران معتقدند که آن عمل، مباح نبوده بلکه حلال بوده که حضرت بر خود حرام کرده بود.

   4- در این که خطاب در آیه یک سوره تحریم متوجه پیامبر6 باشد یا نباشد، بین مفسران اختلاف است که با این همه اختلاف دیدگاه بین مفسران، تعریف مذکور از ترک اولی دچار خدشه می­گردد.

   5- در مورد قول منبع اول مبنی بر این که عتاب متوجه پیامبر6 باشد اختلاف است، زیرا بسیاری از مفسران عتاب را مانند آیات 68 و69 سوره انفال، متوجه مؤمنان می‌دانند.

نظر چهارم؛ مخالفت با امر تکوینی یا تکلیفی

   گنابادی ذیل آیه «وَ عَصى‏ آدَمُ رَبَّهُ» (طه/121) ترک اولی را مخالفت با امر تکوینی یا تکلیفی پروردگار می­داند (گنابادی، 1408ق، ج‏3، ص38).

نقد و بررسی

   1- این نظر با توجه به ادله و روایاتی که برای آن آورده است، درست نمی باشد؛ زیرا روایتی از امام رضا علیه السلام  در مورد عصیان آدم علیه السلام  نقل شده که فرمود: «كان ذلك من آدم قبل النبوة ... من الذنوب التى تجوز على الانبياء قبل نزول الوحى عليهم»(صدوق، 13 علیه السلام 8ش، ج1، ص1 علیه السلام 4)؛ نافرمانى حضرت آدم قبل از بعثت او بوده است و خلافى بوده كه ارتكاب آن با مقام نبوّت منافاتى ندارد.

   2- این برداشت در مورد حضرت آدم علیه السلام  درست نیست، زیرا امر تکوینی عبارت است از همان کلمه «ایجاد» که هرگز از وجود تخلف نمی­پذیرد: «إِنَّما قَوْلُنا لِشَيْ‏ءٍ إِذا أَرَدْناهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُون‏» (النحل/40) و قابل مخالفت و معصیت نیست. (طباطبایی، 141 علیه السلام ق، ج8، ص2 علیه السلام ). امر تکلیفی هم عبارت است از امر به تکالیفی که خداوند مقرر نموده است؛ مثل امر به نماز و روزه (لاهیجی، 1383ش، ص253) که این هم تخلف ناپذیر است.

نظر پنجم؛ مخالفت با امر ارشادی

   عده­ای ترک اولی را به معنای مخالفت با امر ارشادی می‌دانند (طباطبایی، 141 علیه السلام ق، ج12، ص281).

نقد و بررسی

   این تعریف نیز با مواردی از تاریخ پیامبران؛ از جمله حضرت داود علیه السلام  در نحوه قضاوتش – به فرض پذیرش صدور ترک اولایی از ایشان- سازگار نمی­باشد، چرا که اصلاً امر ارشادی در کار نبود که ایشان بخواهد با آن مخالفت کرده باشد؛ و یا مثل کار حضرت موسی علیه السلام  در کشتن قبطی که اصلاً خداوند قبل از کشتن او به موسی علیه السلام  امر نکرده بود، تا این که ترک اولای او به خاطر مخالفت با امر ارشادی باشد.

نظر ششم؛ مخالفت با نهی ارشادی

   عده­ای معتقدند که ترک اولی همان مخالفت با نهی ارشادی است (طیب، 13 علیه السلام 8ش، ج‏1، ص515).

   با این بیان که نهی ارشادی به مثابه نصیحت و موعظه است، مخالفت از این نوع نهی مؤاخذه و عقابی ندارد، به هیچ وجه منافی عصمت نیست، و فقط – اگر خلاف آن نهی را عمل کند- تأثیرش بر خودِ او خواهد بود؛ مثل نهی طبیب از خوردن برخی غذاها (سبحانی، الوهابية في الميزان، 142 علیه السلام ق، ص131).

نقد و بررسی

   1- در این قول، تعریفی را که درباره ترک اولای آدم علیه السلام ، ارائه داده­اند، درست و به جا می‌باشد؛ چرا که می­توان گفت خداوند آدم علیه السلام  را ارشاداً نهی کرد که به آن درخت نزدیک نشود. ولی اشکال مهم این است که شامل تمام مصادیق ترک اولی در آیات و روایات نیست تا بتوان آن را تعریفی جامع قلمداد نمود. از باب مثال، این تعریف بر عمل حضرت موسی علیه السلام  در کشتن قبطی قابل انطباق نیست و در قرآن و روایات، قبل از کشتن آن قبطی توسط موسی علیه السلام ، صیغة نهی­ای نمی­یابیم تا بخواهد ارشادی یا غیر آن‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ر‌باشد.
   2- بر عمل داود علیه السلام  در شتاب در قضاوت نیز عنوان ترک اولی صدق نمی­کند؛ زیرا که قبل از قضاوت ایشان اصلاً نهی­ای در کار نبوده است تا بخواهد ارشادی یا غیر آن باشد.

   3- بر نظر صاحب تفسیر اطیب البیان که می­فرماید: «بهشت جاى تكليف نيست»، این اشکال وارد است، که اگر این چنین باشد، اولاً، شیطان نیز نباید گناهی کرده باشد، در حالی که شیطان تمام وجودش انحراف و گناه است. ثانیاً، معلوم نیست که آنجا حتماً بهشت اخروی بوده است؛ زیرا مفسران در این باره اختلاف نظر دارند، و برخی معتقدند که آن، بهشت جاودانه اخروی نبوده است (جوادی آملی، ج3، ص322).

نظر هفتم؛ مخالفت با نهی تنزیهی

   عده­ای ترک اولی را مخالفت با نهی تنزیهی می­دانند. (فخرالدین رازی،1420ق، ج‏3، ص453؛ کاشانی،1336ش، ج‏6، ص2 علیه السلام ).

   نویسندگان شرح المصطلحات الکلامیة گویند: نهى تحريمى آن است كه مرتكب آن، مستحقّ ملامت و باز ­خواست باشد. و نهى تنزيهى عبارت است از آن که مرتکب آن، خود را از مصلحت و فایده­ای محروم کرده، ­امّا مستحقّ ملامت نباشد ­(جمعی ­از نویسندگان، 1415 ق، ص3 علیه السلام 9).

نقد و بررسی

   1- همه مفسران یاد شده تعاریفشان را در این باب، ذیل جریان ترک اولای آدم علیه السلام  بیان کرده­اند، اما این تعریف هم ناقص است؛ چرا که شامل همه موارد تاریخ پیامبران، مثل حضرت داود علیه السلام  نمی­شود؛ زیرا در مورد ایشان نهی­ای مطرح نبوده تا آن نهی بخواهد تنزیهی باشد. همچنین است درباره موسی علیه السلام  در کشتن قبطی، البته اگر بپذیریم که داود علیه السلام  و موسی علیه السلام  ترک اولایی مرتکب شده اند.

   2- در مورد دیگر انبیاء این تعریف سازگار نمی­آید. شاید این تعریف در مورد آدم علیه السلام  درست باشد؛ چرا که می­توان نهی مشهور در این داستان را حمل بر نهی تنزیهی کرد و گفت که آدم علیه السلام  مرتکب نهی تنزیهی شد. البته اشکال دیگری در اینجا وارد است که چرا مخالفت از نهی تنزیهی، به معنای فعل مکروه نباشد؟

نظر هشتم؛ ترک افضل، ارجح و بهتر

   عده­ای معتقدند که ترک اولی عبارت از ترک افضل، ارجح و بهتر می­باشد. (حقى بروسوى، بی تا، ج‏10، ص2؛ شريعتى، 1384ش، ج1، ص21 علیه السلام ؛ عسکری، 1386ش، ص28 علیه السلام ).

نقد و بررسی

   1- منابع یاد شده ذیل آیات گوناگونی تقریباً یک تعریف از ترک اولی ارائه شده ­است که به معنای «ترک افضل، ارجح و بهتر» بوده، به صورت مطلق و جامع ذکر شده است؛ لذا این تعریف جامع می­تواند در برگیرنده تمام موارد مورد بحث بوده و بدون هیچ گونه تکلفی بر همه انبیاء منطبق گردد.

   2- از مباحث گذشته نتیجه می­گیریم که می­بایست در ارائه تعریف از اصطلاح «ترک أولی» به هدف دوم از ارائه تعریف در علم منطق[4] توجه کنیم که در این مسأله، «ترک اولی» از سایر موارد مشابه ذنوب، معصیت، خطا و نسیان به خوبی باز شناخته شود. اگر این کار صورت نگیرد و در ارائه تعاریف، وجوه گوناگونی وجود داشته باشد، سبب اضطراب در تعاریف می­شود و در نتیجه هدف از تعریف، تحقق نیافته است.

   اما تعاریفی که ارائه شد، یا دایره شمولش ناقص و محدود بود یا بر مصداق مورد نظر صدق نمی­کرد. در هر حال، با توجه به اشکالات و نقدهایی که بر آنها وارد کردیم، هر کدام به نحوی مردود بودند؛ زیرا که ما به دنبال تعریفی از ترک اولی بودیم که بتواند تمام موارد تاریخ پیامبران را در برگیرد.

   در نهایت به قول نهم رسیدیم که بر خلاف هشت قول دیگر، ترک اولی را ذیل تقسیم بندی­های پنج گانه فقهی (یعنی واجب، حرام، مستحب، مکروه، مباح) و یا تقسیمات اوامر و نواهی در علم اصول مطرح نمی‌کند. ارائه تعریف حول یک موضوع، باید کامل و جامع تمام آن موضوع باشد و هدف از تعریف را – که در بالا بیان کردیم- برساند؛ لذا این تعریف از ترک اولی به راحتی و بدون هیچ تکلفی بر تمام مصادیق ترک اولی که در قرآن آمده است، صادق گردید. بنابراین تنها اخذ و گزینش تعریف نهم از تعاریف یاد شده، مقبول و پذیرفتنی است.

نوع فعل پیامبران در ترک اولی

   علامه حلی افعال انبیاء را به چهار دسته تقسیم نموده و وقوع یا عدم وقوع معصیت و خطا را در ذیل هر کدام بررسی می­کند:

   1- اعتقاد دینی. 2- افعال دینی. 3- تبلیغ احکام و نقل شرائع. 4- افعال روزمره و دنیایی ایشان. (حلی، 1386ش، ص464)

   با توجه به این تقسیم، قطعاً در مورد اول و سوم هیچ ترک اولایی از ایشان صورت نگرفته است؛ زیرا

   اولاً، در کتب تاریخی و تفسیری در موارد ترک اولاهای صادر شده از انبیاءedfr، هیچ کدام در مورد اعتقادات دینی یا تبلیغ دین و احکام آن نبوده است؛[5] لذا ترک اولی نمی‌تواند ذیل این دو قسم از افعال پیامبران صورت بگیرد.

   ثانیاً، صدور هر گونه خطایی در این دو قسم، ترک اولی نخواهد بود بلکه گناه است و منافی با عصمت می باشد.

   ثالثاً، هر دو مرحله مذکور، از حساسیت فوق العاده­ای برخوردارند و وقوع هرگونه خطا یا ترک اولی سبب می­شود که مردم در حقانیت رسالت آنها تشکیک کنند.

   اما در مورد قسم دوم و چهارم باید گفت که در این دو قسم نیز خطا و معصیت نباید صورت بگیرد؛ زیرا انبیاء در مرأی و منظر مردم بوده و الگوی عملی ایشان می­باشند؛ لذا خطا و اشتباه ظاهری در اعمال دنیوی و نیز اعمال دینی و نحوه به جا آوردن آنها، در شأنشان نیست و آنها را به سطح مردم عادی تنزل می­دهد، بلکه موجب دل سرد شدن مردم و کناره گیری آنان از ایشان می­شود. اما این موارد، ترک اولی می­تواند باشد؛ زیرا ترک اولی به همان دلیلی که در تعریفش آوردیم غیر از خطا و معصیت است. و گفتیم که به معنای ترک عمل افضل، بهتر و ارجح است.

   به علاوه، حوزه عملکرد این دو قسم از افعال انبیاء خیلی نزدیک به هم می­باشند؛ زیرا به عنوان مثال قضاوت داود علیه السلام  هم می­تواند ذیل کارهای دینی ایشان قرار گیرد چون پیامبر است و یکی از وظایف دینی­اش رسیدگی به اختلافات مردم می‌باشد. و هم می‌تواند جزء کارهای روزمره‌اش باشد؛ زیرا او حاکم است و یکی از کارهای روزانه‌اش رفع نزاع و مشکلات مردم است.

2. ادله جواز ترک اولی

    در برخی از کتب تاریخی و تفسیری درباره جواز ترک اولی، برای انبیاء وگاهی در مورد پیامبر6 و ائمهedfr نظراتی را بیان کرده‌اند. البته در اکثر موارد، دلیل خود را برای ترک اولای انبیاء بیان نکرده­اند؛ اما عمده ادله­ای را که بیان کرده‌اند به طور خلاصه به شرح زیر است:

 

یکم. روایات

   الف: هشام بن سالم با سند صحیح از امام صادق علیه السلام  نقل می‌کند که: «هنگامی که یعقوب علیه السلام  به سمت مصر حرکت کرد، یوسف علیه السلام  برای استقبال از ایشان، خارج شد. در این هنگام چون یوسف علیه السلام  خواست که برای استقبال پدرش (از مرکب پایین بیاید و) پیاده برود، به وضعیت و مقام خود نگاه کرد؛ لذا آن کار را انجام نداد. آنگاه وقتی به یعقوب علیه السلام  سلام کرد، جبراییل بر او نازل شد و به او گفت: ای یوسف! خدای تبارک و تعالی به تو می­گوید که آیا به خاطر آن جایگاهت برای بنده صالح من فرود نیامدی؟ بعد جبراییل به او گفت: دستت را بگشای؛ لذا آن را گشود و پس از آن، نوری از بین انگشتانش خارج شد. یوسف به او گفت: این چه بود ای جبراییل؟ گفت: این نشانه‌ای بود بر این که هرگز پیامبری از نسل تو خارج نخواهد شد، به خاطر این برخورد تو با یعقوب علیه السلام  که برایش فرود نیامدی».(صدوق، 1408ق، ج1، ص علیه السلام 2)

   ب: ابو حمزه ثمالی با سند صحیح از امام سجاد علیه السلام : [با این مضمون درباره عدم اطعام یعقوب علیه السلام  به فقیر علیرغم شنیدن صدای او مبنی بر غذا خواستن]. (صدوق، 1408ق، ج1، ص61)

نقد

   اولاً، با توجه به عصمت قطعی پیامبران، در صورتی روایاتِ خلافِ عصمت پذیرفتنی است که متواتر و یا موافقِ نصِ آیه­ای از قرآن باشد تا دلالت آن روایت بر عمل خلاف عصمت، پذیرفتنی شود. (نقل آزاد از: قاضى عياض و ملا­على قارى‏، 1421ق، ج‏2، ص201؛ تفتازانى‏،140 علیه السلام ق، ص90)

   ثانیاً، متن آن روایات با برخی آیات قرآن مثل «وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً» (بقرة/83) برای روایت اول و نیز «فَأَمَّا الْيَتيمَ فَلا تَقْهَرْ * وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَرْ» (ضحی/9و10) برای روایت دوم، در تضاد است.

   دوم. بودن ترک أولی به عنوان سبب نقصان درجه معنوی و نیز علت تفاوت درجه معنوی انبیاء (کاشانی، 1336ش،ج4، ص444).

نقد

    در این مورد باید گفت اختلاف درجه معنوی و قرب انبیاء، می­تواند هم با بیشتر یا کمتر انجام دادن عبادات باشد و هم با اختلاف در ظرفیت وجودی و روحی انبیاء و معصومانedfr؛ چرا که ظرفیت روحی و ادراکی آنها مثل هم نبوده است، و لذا ملاک ما نمی­تواند فقط ارتکاب یا عدم ارتکاب ترک اولی باشد.

   سوم. بودن ترک أولی به عنوان عامل کاستن ثواب عمل و عامل نبودن برای آسیب رساندن به عصمت (حسينى شيرازى، 1424ق، ج4، ص522).

نقد

   اولاً، اگر پیامبری مرتکب ترک اولایی بشود، با توجه به شأن والای ایشان نه تنها ثوابی ندارد تا آن ترک اولی بخواهد نقیص ثواب باشد، بلکه دور از شأن ایشان است که بخواهند مرتکب آن شوند.

    ثانیاً، این که مخلّ عصمت نمی‌باشد، قابل قبول نیست؛ زیرا عقل حکم به جواز صدور ترک اولی را از جانب ایشان نمی­کند. ثالثاً، استدلال ایشان به ترک اولای داود علیه السلام  قابل قبول نیست؛ زیرا پیشتر در این باره سخن گفتیم و روشن کردیم که از ایشان ترک اولایی صادر نشده است.

چهارم. معجب نشدن وبودن درحالت انکسار؛ با استناد به روایتی[6] (میبدی، 13 علیه السلام 1ش، ج‏1، ص153).

نقد

   اولاً، روایت مرسل است و در هیچ یک از مجموعه‌های معتبر حدیثی شیعه و سنی نقل نشده است.

   ثانیاً، مضمونش هم قابل قبول نیست؛ زیرا متن روایت نشان می­دهد که خداوند داود علیه السلام  را مجبور بر گناه کرده است، در حالی است که طبق عقل و اعتقاد شیعه کسی مجبور بر گناه نیست.

    ثالثاً، حتماً لزومی ندارد که لغزشی از انبیاء صادر شود تا مغرور نشوند و بیشتر متوجه خداوند باشند؛ زیرا مثلاً در تفسیر استغفار از جانب انبیاء وجوهی ذکر کرده­اند مانند این که نوعی عبادت برای ایشان باشد. یا برای آموزش دادن به امت باشد (طریحی، 13 علیه السلام 5ش، ج3، ص426-42 علیه السلام ).

   پنجم. واگذاشته شدن انبیاء به خود تا مرتکب ترک اولی شوند (مدرسی، 1419ق، ج18، ص4 علیه السلام 0).

نقد

   اولاً، اگر خدا آنها را به خودشان واگذاشته، به این معنا است که خداوند آنها را در ارتکاب معصیت یا ترک اولی آزاد گذاشته است که اصلاً با عقل سازگار نیست؛ زیرا آنها برای هدایت مردم آمده­اند و باید الگوی عملی برای دیگران باشند، نه این که خود افرادی معصیت­کار و سست ایمان باشند.

  ثانیاً، خدا هیچ گاه پیامبرانش را به خودشان وا­ نمی­گذارد؛ زیرا ملکه عصمت امری پیوسته و ملازم است.

نتیجه‌گیری

   با توجه به دلایل ذکر شده برای جواز ترک اولی باید گفت که همه آن ادله قابل خدشه و اشکال است و هیچ کدام پذیرفتنی نیست. لذا وقتی که ادله جواز ترک اولی نقد شدند و قابل قبول واقع نشدند، در واقع ما عدم جواز ترک اولی را برای انبیاء به اثبات رسانیده­ایم. البته در طرف مقابل، عده­ای هم هستند که ادله­ای را مبنی بر عدم جواز ترک اولی ارائه داده­اند مثل:

   الف) تنافی ترک اولی با عصمت (استرآبادى‏، 1382 ش، ج‏3، ص19)؛

   ب) بودن امام در مرحله علم الیقین، که در این صورت اصلاً نمی­تواند مرتکب ترک اولی شود. (همان‏، ج‏3، ص236)؛

   ج) روایات (طبرسی، 1403 ق، ج2، ص430)

   د) تبیین درست آیات (حر عاملی، 1409ق، ج2 علیه السلام ، ص18 علیه السلام ) چنانکه در روایتی، امام رضا علیه السلام  می‌فرمایند: (اینها از متشابهات است) و تأویل آنها را کسی جز خدا و راسخان در علم، نمی­داند. (مجلسی، بحار الانوار، 1403 قمری، ج11، ص علیه السلام 2) که همگی آنها عقلاً و نقلاً و شرعاً قابل قبول می­باشند.

3. مستندات قرآنی درباره عصمت و عدم جواز ترک أولی

   چند دسته از آیات قرآن به نحوی به عصمت انبیاء دلالت دارند که برخی از آنها عبارتند از؛

   یکم. «وَ أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ احْذَرُوا فَإِنْ تَوَلَّيْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّما عَلى‏ رَسُولِنَا الْبَلاغُ الْمُبينُ» (المائده/92)

   در قرآن حدود ده آیه به همین مضمون وجود دارد که خداوند بعد از وجوب اطاعت از خود، اطاعت از رسول را مطرح نموده است. نکته قابل توجه این است که رسول حتماً باید در درجه عصمت باشد تا بتواند حامل پیام وحی نیز در طول اطاعت از خداوند باشد، و اگر اینگونه نباشد، دیگر فرقی با افراد عادی نخواهد داشت.

   دوم. «وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفِيقا» (النساء/69)

 و نیز آیه «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لَا الضَّالِّين‏» (الحمد/6و علیه السلام )

   از آيه اول استفاده مى‏شود كه خدا به انبياء و شهداء و صديقين و صالحين نعمت داده است. و از آيه دوم استفاده مى‏شود كه كسانى را كه خدا به آنها نعمت داده است، ضالّ و گمراه نخواهند بود. بنابراين انبياء و شهداء و صديقين و صالحين گمراه نخواهند بود، و چون هر معصيت و گناهى ضلال است، لذا از آنها گناه و معصيت سر نمى‏زند.

   شأن و مقام آنها طورى است كه داراى ملكه حافظه از معصيت و گناهند و اين معنى عصمت از گناه است. نيز اشتباه در تلقّى احكام و وحى الهى و در معارف كليّه الهيّه، و در تشخيص امور جزئيه و اشتباه در تبليغ نيز ضلال است، لذا آنها در هيچ مرحله از اين مراحل دچار خبط و اشتباه نمى‏گردند، و روى اين بيان عصمت آنها نيز، در دو مرحله تلقّى وحى و معارف الهيه و مرحله تبليغ و ترويج خواهد بود. (حسینی تهرانی، ج‏1، ص81)

   سوم. «وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى‏ * إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحى‏» (النجم/3و4) «ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى‏ ... ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى‏» (النجم/11و1 علیه السلام )

این آیات درباره عصمت پیامبر اسلام6 در مراحل اخذ و تبلیغ وحی است. 

   چهارم. «عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى‏ غَيْبِهِ أَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضى‏ مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً لِيَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسالاتِ رَبِّهِمْ وَ أَحاطَ بِما لَدَيْهِمْ وَ أَحْصى‏ كُلَّ شَيْ‏ءٍ عَدَداً» (الجن/26-28)

   همه این آیات دال بر عصمت انبیاء هستند. دلالت تک تک الفاظ این آیات به طور کلی می‌رساند که انبیاء به شکل دقیقی زیر نظر خداوند متعال هستند، چه در مراحل نبوت و چه در زندگی اجتماعی بین مردم.

   اگر همه آیات فوق را در یک طرف و ادله نقد شده عدم جواز ترک اولای انبیاء را در طرف دیگر قرار بدهیم، در می­یابیم که انبیاء باید از ترک اولی هم معصوم باشند.

  اما یک دلیل عقلی نیز بر عدم جواز ترک اولی برای انبیاء نیز وجود دارد، به این بیان که: خداوند کامل است و همه شرایط لازم را برای هدایت افراد فراهم می آورد. به عبارت دیگر در هدایت که از جانب خداست، هیچ ترک اولایی نمی کند. از طرف دیگر، انبیاء فرستاده اویند و نمادی از جلالت و پاکی خداوند هستند. لذا نتیجه می‌گیریم که از انبیاء نباید ترک اولایی صادر شود.

4. امام رضا علیه السلام  و ترک أولای انبیاء

   اینک مناسب است که دیدگاه و مبانی روایی را در این باره جویا شویم.

با بررسی روایات اهل بیتedfr و تفاسیر ایشان ذیل آیاتی از قرآن کریم که در معرض برداشت­های غلط و نادرست از آیات قرآن درباره انبیاء و عصمت آنها است، مشاهده می شود که ائمهedfr با تفاسیر و بیانات خود درصدد آن بوده اند که صدور عصیان و هر گونه خطا و لغزشی را از انبیاء بزدایند. (بنگرید: مجلسی، بحار الانوار، 1403 ق، ج11، ص علیه السلام 2-96)

   از میان امامانedfr، در دوران زندگی امام رضا علیه السلام ، به خصوص بعد از هجرت وی از مدینه به مشهد، تبلیغ تفکرات اعتقادی از مذاهب کلامی گوناگون به طور خاصّ گسترش می­یابد. یکی از دلایل عمدة گسترش جنگ اعتقادی، دستگاه خلافت وقت بود که می­خواستند با انجام مناظرات و نشست­های گوناگون بین مذاهب و حتی بین سایر ادیان الاهی مثل یهودیت، مسیحیت و زرتشت، مذهب شیعه را منزوی و از صحنه خارج کنند. ولی امام رضا علیه السلام  در جامعه آن زمان، با استعانت از علم الاهی و بیان رسا و استوار توانست سیاست­های نهضت حاکم را خنثی کند و حقانیت اسلام و در بعد شیعه را بر همگان روشن سازد.

   حیات فکری و سیاسی امام رضا علیه السلام  مصادف با فعالیت شدید معتزله و اهل حدیث بود. لذا امام رضا علیه السلام  چه در مجالس خصوصی و چه در مجالس رسمی و عمومی، شبهه­ها و تفکرات غلط اینان را پاسخ می­دادند.

   برخی روایات امام رضا علیه السلام  در دفاع از مقام عصمت انبیاء – هم در معصیت و هم در ترک اولی- به قرار زیر است؛

   در روایت مشهوری، مأمون با طرح یک سؤال کلی درباره عصمت انبیاء و استناد به برخی آیات قرآن که در ظاهر منافی عصمت ایشان است، در صدد مناظره با امام رضا علیه السلام  در می­آید. چند نمونه از آن پرسش‌ها به این شرح است؛

   یکم. مأمون از امام رضا علیه السلام  می‌پرسد: «ُ فَأَخْبِرْنِي عَنْ قَوْلِ إِبْرَاهِيمَ‏: رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى‏ قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلى‏ وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي.‏ قَالَ الرِّضَا علیه السلام : إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى كَانَ أَوْحَى إِلَى إِبْرَاهِيمَ علیه السلام : أَنِّي مُتَّخِذٌ مِنْ عِبَادِي خَلِيلًا إِنْ سَأَلَنِي إِحْيَاءَ الْمَوْتَى أَجَبْتُهُ، فَوَقَعَ فِي نَفْسِ إِبْرَاهِيمَ علیه السلام  أَنَّهُ ذَلِكَ الْخَلِيلُ. فَقَالَ‏: رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى‏ قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلى‏ وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي‏.» (صدوق،1398ق، ص132):

  پس مرا خبر ده از قول‏ ابراهیم: رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى‏ قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلى‏ وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي.

   حضرت امام رضا علیه السلام  فرمود كه خداى تبارك و تعالى به سوى ابراهيم علیه السلام  وحى فرموده بود كه من از بندگان خود خلیلی فرا خواهم گرفت كه اگر زنده گردانيدن مردگان را از من بخواهد، او را اجابت كنم. پس در دل ابراهيم علیه السلام  افتاد كه او همان خلیل است و گفت: رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى‏ قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلى‏ وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي.

   دوم. در جای دیگر مأمون پرسید: «فَمَا مَعْنَى قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ:‏ وَ عَصى‏ آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى‏. فَقَالَ علیه السلام : إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى قَالَ لِآدَمَ‏ اسْكُنْ أَنْتَ‏ وَ زَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَ كُلا مِنْها رَغَداً حَيْثُ شِئْتُما وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ، وَ أَشَارَ لَهُمَا إِلَى شَجَرَةِ الْحِنْطَةِ، فَتَكُونا مِنَ الظَّالِمِينَ.‏ وَ لَمْ يَقُلْ لَهُمَا لَا تَأْكُلَا مِنْ هَذِهِ الشَّجَرَةِ وَ لَا مِمَّا كَانَ مِنْ جِنْسِهَا، فَلَمْ يَقْرَبَا تِلْكَ الشَّجَرَةَ وَ لَمْ يَأْكُلَا مِنْهَا وَ إِنَّمَا أَكَلَا مِنْ غَيْرِهَا لَمَّا أَنْ وَسْوَسَ الشَّيْطَانُ إِلَيْهِمَا وَ قالَ: ما نَهاكُما رَبُّكُما عَنْ هذِهِ الشَّجَرَةِ وَ إِنَّمَا يَنْهَاكُمَا أَنْ تَقْرَبَا غَيْرَهَا وَ لَمْ يَنْهَكُمَا عَنِ الْأَكْلِ مِنْهَا إِلَّا أَنْ تَكُونا مَلَكَيْنِ أَوْ تَكُونا مِنَ الْخالِدِينَ وَ قاسَمَهُما إِنِّي لَكُما لَمِنَ النَّاصِحِينَ. وَ لَمْ يَكُنْ آدَمُ وَ حَوَّاءُ شَاهَدَا قَبْلَ ذَلِكَ مَنْ يَحْلِفُ بِاللَّهِ كَاذِباً. فَدَلَّاهُما بِغُرُورٍ فَأَكَلَا مِنْهَا، ثِقَةً بِيَمِينِهِ بِاللَّهِ. وَ كَانَ ذَلِكَ مِنْ آدَمَ قَبْلَ النُّبُوَّةِ وَ لَمْ يَكُنْ ذَلِكَ بِذَنْبٍ كَبِيرٍ اسْتَحَقَّ بِهِ دُخُولَ النَّارِ، وَ إِنَّمَا كَانَ مِنَ الصَّغَائِرِ الْمَوْهُوبَةِ الَّتِي تَجُوزُ عَلَى الْأَنْبِيَاءِ قَبْلَ نُزُولِ الْوَحْيِ عَلَيْهِمْ. فَلَمَّا اجْتَبَاهُ اللَّهُ تَعَالَى وَ جَعَلَهُ نَبِيّاً كَانَ مَعْصُوماً لَا يُذْنِبُ صَغِيرَةً وَ لَا كَبِيرَة » (صدوق، 13 علیه السلام 8ش، ج1، ص195).

   پس معنى اين آيه چيست: «وَ عَصى‏ آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى‏». حضرت فرمودند: خداوند تبارك و تعالى به آدم فرمود: «اسْكُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَ كُلا مِنْها رَغَداً حَيْثُ شِئْتُما وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ» و به درخت گندم‏ اشاره فرمود، «فَتَكُونا مِنَ الظَّالِمِينَ‏» و خداوند به آنان نفرمود:   از اين درخت و ساير درختهاى از اين نوع، نخوريد. آن دو نيز به آن درخت نزديك نشدند و از آن نخوردند، بلكه بعد از وسوسه شيطان، از درخت ديگرى‏ خوردند، و شيطان به آنان چنين گفت: «ما نَهاكُما رَبُّكُما عَنْ هذِهِ الشَّجَرَةِ» و فقط شما را از نزديك شدن به غير آن نهى كرده. و شما را از خوردن آن نهى نكرده است، مگر به اين خاطر كه فرشته نشويد يا جاودانه و هميشگى نگرديد. و شیطان براى آنان قسم خورد كه من خير خواه شما هستم، و آدم و حوّاء تا قبل از آن كسى را نديده بودند كه به دروغ به خدا قسم ياد كند. «فَدَلَّاهُما بِغُرُورٍ» آنها نيز با اطمينان به قسم او، از درخت خوردند، و اين قضيّه، قبل از نبوّت آدم اتّفاق افتاد، و اين گناه هم گناه كبيره نبود كه آدم مستحقّ عذاب جهنّم شود، بلكه از جمله گناهان صغيره‏اى بود كه خدا آنها را مى‏بخشد و اين قبيل گناهان، بر انبياء نيز- قبل از زمان نبوّتشان- جائز است. ولى وقتى خداوند او را برگزيد و پيغمبر نمود، معصوم شد و هيچ گناهى، چه صغير، و چه كبيره، مرتكب نشد.

   سوم. در روایت دیگری امام رضا علیه السلام  در پاسخ به اشکال مأمون ذیل آیه «فَوَكَزَهُ مُوسى‏ فَقَضى‏ عَلَيْهِ قالَ هذا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ‏» (القصص/15) فرمود: «موسى به يكى از شهرهاى فرعون وارد شد، در حالى كه بى‏اطّلاع از ورود او بودند، و اين ورود، بين مغرب و عشاء رخ داد. در آن هنگام ديد دو مرد با يك ديگر زد و خورد مى‏كنند، يكى از گروه موسى و ديگرى از دشمنان او بود. آن كه هم گروه و هم مسلك موسى بود، از موسى در برابر ديگرى كه دشمن بود كمك خواست، موسى علیه السلام  هم به حكم خدا در باره دشمن حكم كرد و با مشت او را زد و او مُرد. (موسى پس از اين كار) گفت: اين عمل كار شيطان است، منظورش زد و خوردى بود كه بين آن دو مرد رخ داده بود، نه كشتن آن مرد توسّط موسى؛ او يعنى شيطان، دشمنى است گمراه‏كننده و آشكار.

   مأمون گفت: پس معنى اين گفته موسى چيست؟ «رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي‏» (القصص/16). حضرت فرمود: منظورش اين است كه من با وارد شدن به اين شهر، خود را در شرايطى قرار دادم كه نمى‏بايست در آن شرايط قرار مى‏دادم، «فَاغْفِرْ لِي‏[7]» يعنى مرا از دشمنانت بپوشان تا به من دست نيابند و مرا نكشند. خداوند نيز او را مشمول غفران خود قرار داد (یعنی: او را پوشانيد) زيرا كه او ستركننده و (آمرزنده و) مهربان است‏». (صدوق، 13 علیه السلام 8ش، ج1،ص198)

   در پایان امام رضا علیه السلام  فرمودند: «(اینها از متشابهات است) و تأویل آنها را هیچ کس جز خدا و راسخان در علم نمی­داند».( مجلسی، بحار الانوار، 1403 قمری، ج11، ص علیه السلام 2). این جمله نشان از حساسیت بحث عصمت انبیاء و ضرورت دفاع از عصمت ایشان دارد.

نتیجه‌گیری

    با توجه به نکات پیش گفته، نتایج ذیل به دست می‌آید:

   1. تعریف ترک اولی با بررسی و نقد تعاریف مختلفی که ارائه شده بود، عبارت شد از ترک عمل افضل، ارجح و برتر.

   2. اگر قرار باشد از پیامبری ترک اولی صادر شود، می­تواند در افعال صادر شده از آنان در افعال دینی و یا افعال روزمره و دنیایی ایشان – که خیلی به هم نزدیک هستند- واقع شود.

   3. ادله جواز صدور ترک اولی را نقد نمودیم و هیچ کدام را نپذیرفتیم. نیز دیدیم که اصطلاح «ترک‌اولی» از اصطلاحات بعد از دوران حضور ائمهedfr است. که اندیشمندان مسلمان وضع کرده‌اند تا قصص انبیاء را تببین و توجیه کنند.

   4. ایشان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌- از آدم علیه السلام  تا خاتم6- هیچ ترک اولی و عصیانی، دست‌ کم در هنگام بعثت صادر نشده است و از جلالت شأن ایشان به دور است که این مسائل را در موردشان مطرح نماییم. اگر انبیای عظام مرتکب خطایی و گناهی می­شدند، خودِ اهل‌بیتedfr آن موارد را در روایاتشان بیان می‌کردند و اصطلاح ترک اولی را به کار می‌بردند.

   5. مفاد روایات موجود دالّ بر این است که ایشان اصلاً نه ترک اولایی مرتکب شده و نه خطایی را انجام داده­اند. و همه آنچه در باب ترک اولای انبیاء بر زبان­ها جاری می‌باشد، به خاطر مشتبه شدن حقیقت آیات بر ما می­باشد.

   6. بر مبنای روایات و مخصوصاً دفاع امام رضا علیه السلام از عصمت انبیاء در قرآن، به نظر

می‌رسد که از ایشان نه نتها معصیتی صادر نمی‌شود بلکه به قول علماء اسلام «ترک اولی» هم صادر نگشته است.

    علیه السلام . اختلاف درجه معنوی انبیاء با یکدیگر، به خاطر کمتر یا بیشتر انجام دادن عبادات و نوافل و نیز به خاطر اختلاف در ظرفیت روحی و معنوی و وجودی ایشان با هم است، نه اینکه کمتر یا بیشتر انجام دادن «ترک‌اولی» از ایشان باشد.

 

 

 

 

 

 

 

منابع

1. قرآن کریم.

2. ابن شهرآشوب مازندرانی، محمد ­بن ­علی، متشابه القرآن و مختلفه، اول، قم، بیدار، 1410ق.

3. استرآبادی، محمدجعفر، البراهین القاطعة فی شرح تجرید العقائد الساطعة، اول، قم، مکتب الأعلام الإسلامی، 1382 ش.

4. بحرانی، سید هاشم بن سلیمان، البرهان فی تفسیر القرآن، اول، قم، مؤسسه بعثة، 13 علیه السلام 4ش.

5. بروجردی، سید حسین، تفسیر الصراط المستقیم، اول، قم، موسسه انصاریان، 1416 ق.

6. تفتازانی، سعد الدین، شرح العقائد النسفیة، اول، قاهره، مكتبة الكليات الأزهرية، 140 علیه السلام  ق.

 علیه السلام . جرجانى، ابوالمحاسن حسين بن حسن، جلاء الاذهان و جلاء الاحزان، اول، تهران، دانشگاه تهران،13 علیه السلام  علیه السلام ش.

8. جعفریان، رسول، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، یازدهم، قم، انصاریان، 138 علیه السلام ش.

9. جمعی از نویسندگان، شرح المصطلحات الکلامیه، اول، مشهد، آستان قدس رضوى‏، 1415 ق.

10. جوادی آملی، عبدالله، تسنیم، اول، قم، نشر اسراء، 1385ش.

11. حسینی تهرانی، سید محمد حسین، امام شناسی، سوم، مشهد، علامه طباطبایی، 1426ق.

12. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، اول، قم، مؤسسه آل البیت لإحیاء التراث، 1409ق.

13. حقی بروسوی، اسماعیل، تفسیر روح البیان، بی چا، بیروت، دارالفکر، بی تا.

14. حلی، حسن بن یوسف بن مطهر، معارج الفهم فی شرح النظم، اول، قم، دلیل ما، 1386 ش.

15. __________، مناهج الیقین فی اصول الدین، اول، تهران، دارالاسوة، 1415 ق.

16. ربانی گلپایگانی، علی، درآمدی بر علم کلام، چهارم، قم، دار الفکر، 1389 ش.

1 علیه السلام . زحيلى، وهبة بن مصطفی، التفسير المنير في العقيدة و الشريعة و المنهج، دوم، بیروت و دمشق، دار الفکر المعاصر، 1418 ق.   

18. سبحانى، جعفر، سلسلة المسائل العقائدية، بی‌چا، قم، مؤسسه امام صادق علیه السلام ، بی‌تا.

19. ______، الوهابیة فی المیزان، سوم، قم، مؤسسه امام صادق ع، 142 علیه السلام  ق.

20. سبزوارى نجفى، محمد بن حبيب الله، الجديد في تفسير القرآن المجيد، اول، بیروت، دار التعارف للمطبوعات، 1406 ق.

21. سید مرتضی، على بن حسين بن موسى، تنزیة الانبیاء، اول، قم، دار الشریف الرضی، 13 علیه السلام  علیه السلام  ش.

 22. شریعتی، محمدتقی، تفسیر نوین، اول، تهران، مؤسسة تحقیقات و توسعه علوم انسانی، 1384 ش.

23. صدوق،محمد بن علی بن حسین بن بابویه قمی، التوحید،اول، قم، جامعه مدرسین،1398ق.

24. _________، علل الشرایع، اول، بیروت، مؤسسة ­الأعلمی للمطبوعات، 1408ق.

25. ________ ، عیون اخبار الرضا علیه السلام ، اول، قم، شریف رضی، 13 علیه السلام 8 ش.

26. طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، پنجم، قم، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 141 علیه السلام  ق.

2 علیه السلام . طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج علی اهل اللجاج، اول، مشهد، مرتضی، 1403 ق.

28. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، سوم، تهران، ناصر خسرو، 13 علیه السلام 2 ش.

29. طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، سوم، تهران، کتابفروشی مرتضوی، 13 علیه السلام 5 ش.

30. طیب، سید عبد الحسین، أطیب البیان فی تفسیر القرآن، دوم، تهران، اسلام، 13 علیه السلام 8 ش.

31. عجم‏، رفيق، موسوعة مصطلحات ابن خلدون و الشريف علي محمد الجرجاني، اول، بیروت، مكتبة لبنان ناشرون‏، 2004 م.

32. عسکری، سید مرتضی، بر گستره کتاب و سنت، اول، تهران، مرکز فرهنگی انتشاراتی منیر، 1386 ش.

33. فخر الدین رازی، محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، سوم، بیروت، دار احياء التراث العربی، 1420 ق.

34. قاضی عیاض و ملاعلی قاری ، شرح الشفاء، اول، بیروت، دار الكتب العلمية، 1421 ق.

35. کاشانی، ملا فتح الله، خلاصة المنهج، اول، تهران، اسلامیة، 1363 ش.

36. _______، منهج الصادقين في إلزام المخالفين، بی­چا،تهران،کتابفروشی محمدحسن علمی، 1336ش.

3 علیه السلام .گنابادی، سلطان محمد، تفسیر بیان السعادة فی مقامات العبادة، دوم، بیروت، مؤسسة الأعلمي ­للمطبوعات، 1408ق.

38. لاهیجی، فیاض، گوهر مراد، اول، تهران، سایه، 1383ش.

39. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، دوم، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، 1403 ق.

40. ______، حق الیقین، بی چا، بی جا، اسلامیة، بی تا.

41. مدرسی، سید محمد تقی، من هدی القرآن، اول، تهران، دار محبی الحسین، 1419 ق.

42. مفید، محمد بن محمد بن نعمان، تصحیح الاعتقاد، اول، قم، کنگره جهانی هزاره شیخ مفید، 1413 ق.

43. میبدی، رشید­الدین، کشف الاسرار و عدة الابرار، پنجم، تهران، امیرکبیر، 13 علیه السلام 1 ش.

44. نیشابوری، حسن بن محمد، غرائب القرآن و رغائب الفرقان، اول، بیروت، دار الکتب العلمیة، 1416 ق.

 

 



*. استادیار و عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد واحد تهران مرکزی.

**. دانشجوی دکتری رشته علوم قرآن و حدیث دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی

E-mail: آدرس ایمیل جهت جلوگیری از رباتهای هرزنامه محافظت شده اند، جهت مشاهده آنها شما نیاز به فعال ساختن جاوا اسكریپت دارید

 

 

[3]. «عصمت لطفی است که خداوند به دارنده آن می کند، و شخص با بودن آن ملکه، انگیزه‌ای بر ترک طاعت و ارتکاب گناه نخواهد داشت و نظم بخشیدن به این لطف به این صورت تحقق می یابد که ملکه مانعه‌ای از فجور و اقدام بر معاصی برای او حاصل شده است، اضافه اینکه علم به آنچه را که در ثواب طاعات است، می داند و از عقاب معصوم است، همراه با خوف مؤاخذه از ترک اولی و انجام فعل نهی شدهنآن «». (سبحانى، بی تا، ج‏6، ص13)

1. بنابر علم منطق، هدف از تعریف دو چیز است: 1- شناختن ذات و ماهیت معرَّف. 2- بازشناختن معرَّف از امور دیگر. و آنچه اهمیت دارد بدست آوردن غرض دوم است (ربانی گلپایگانی، 1389شمسی، ص21).

[5]. مثلاً ترک اولای آدم  علیه السلام قبل از نبوت ایشان بوده است و یا ترک اولای موسی علیه السلام  در کشتن قبطی و نیز سایر انبیاء این گونه بوده­اند.

1. «اما وجه حكمت در زلات انبيا؛ گفته‏اند كه تا به خود معجب نشوند و همواره در حالت انكسار به زبان افتقار عذرى مي­خواهند و نيازى مى‏نمايند. روى انّ داود علیه السلام  قال يا ربّ لم اوقعتنى فى الذّنب؟ قال لانك قبل الذنب كنت تدخل علىّ كما تدخل الملوك على عبيدهم، و الان تدخل علىّ كدخول العبيد على ملوكهم. و نيز كسى كه هرگز هيچ زلت از وى نيايد و پيوسته بر طهارت و عصمت رود حال عاصيان نداند و ز شكستگى و سوختگى ايشان خبر ندارد».

 

[7]. لازم به تذكّر است كه اصل معنى« غفران» عبارتست از«ستر» و «پوشش»، ولى تركيب« اغفر لي» معنايش اين است كه «براى من بپوشان» و مفعول در اينجا حذف شده است و معمولا مفعول در اين تركيب،«ذنب» و امثال آن است. به نظر مى‏رسد اگر آنچه در متن به حضرت رضا علیه السلام  نسبت داده شده مراد بود، بايد مى‏گفت:«اغفرني» يعنى مرا بپوشان، نه «اغفر لي».

 

 

خبرنامه

نــــام:

ایمیل: