اللهم و صلّ علی الطاهرة البتول، الزهراء ابنة الرسول، امّ الائمة الهادین ... و مستودعاً لحکمة؛ (بحارالانوار ، ص 181) اللهم صلّ علی فاطمة بنت نبیّک و زوجه ولیّک و امّ السبطین الحسن و الحسین ...؛(بحارالانوار، ج 99 ، ص 45) اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سرّ المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک
تبیین و دفاع امام رضا علیه السلام از معارف الهی در تقابل با نهضت ترجمه و آراء متکلمان- آیت الله سید جعفر سیدان، محمدرضا نوروزی مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
شماره سفینه - سفینه 41
دوشنبه ، 11 خرداد 1394 ، 09:28

تبیین و دفاع امام رضا علیه السلام  از معارف الهی در تقابل با نهضت ترجمه و آراء متکلمان-

آیت الله سید جعفر سیدان، محمدرضا نوروزی

                فصلنامه تخصّصى مطالعات قرآن و حديث سفينه

            سال یازدهم، شماره 41 «ويژه پژوهش‌های رضوی»، زمستان 1392،  ص 12 ـ 24

 

تبیین و دفاع امام رضا علیه السلام  از معارف الهی در تقابل با نهضت ترجمه و آراء متکلمان

 

آیت الله سید جعفر سیدان                                                                                                            تقریر و تدوین: محمد رضا نوروزی[1]*

چکیده: یکی از اهداف مهم پیامبران الهی و أئمّة اطهارedfr تبیین مسائل و معارف دینی و بیان حق و باطل و روشن کردن پیروان آن دو است. همه امامانedfr این امر مهم را با در نظر گرفتن شرایط عصر خویش همواره عملی کرده­اند. امام رضا علیه السلام  با شرایط ویژه­ای در عصرشان به خاطر ترجمه فلسفه و ترویج آن توسط دستگاه وقت روبرو بود، و در مناظرات فراوانی که برای تضعیف مقام علمی آن حضرت ترتیب یافته بود، به این دو امر با تلاش کامل و دقت تمام عمل نمود.

کلیدواژ‌ه‌ها: امام رضا علیه السلام - مناظرات/ فلسفه- سده سوم هجری/ امامت- تبیین حق و باطل.

 

مقدمه: دینداری خلق در پرتو هدایت اولیاء خدا

   بر اساس آیات قرآن و روایات معصومانedfr تردیدی نیست که یکی از مهمترین اهداف آفرینش آن است که بندگان به  اختیار خود، خدا را عبادت کنند.

خداوند هدف خلقت را عبادت و پرستش خویش بیان می­کند و می­فرماید:

   وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُون‏ "و نیافریدیم جن و انسان را مگر برای عبادت[2]"

   عبادت و پرستش خداوند، کمال و سعادت دنیوی و اخروی بندگان را در پی دارد.  شناخت راه صحیح بندگی فقط در پرتو راهنمایی­های حجت­های خداوند، میسّر است و عبودیت و بندگی خداوند بدون راهنمایی آنان محقّق نخواهد شد. خداوند برای هدایت و ارشاد مردم و نیل آنان به کمال، حجت­های خود را به سوی آنان فرستاده است.

   شیخ صدوق با استناد به آیه شریفه وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَليفَةً[3] می‌نویسد:

خدای تعالی خلیفه خویش را مقدّم بر خلقت بندگانش داشته و با خلیفه آغاز کرده است. این دلالت دارد که حکمت جعل خلیفه، رساتر از حکمت خلق بندگان است. به همین جهت کلام خویش را با خلیفه آغاز می‌کند. زیرا خدای تعالی حکیم است و حکیم کسی است که با آنچه مهمتر است آغاز کند نه غیر آن. این امر، سخن امام جعفر صادق علیه السلام  را تصدیق می­کند که فرمود: حجّت، پیش از خلق و با خلق و بعد از خلق است.[4]

   حضرت آدم علیه السلام  به عنوان نخستین حجت خداوند، هدایت و ارشاد فرزندان خویش را بر عهده داشت. سپس سایر رسولان و پیامبران خداوند، امر هدایت و راهنمایی بندگان را بر عهده گرفتند تا نوبت به خاتم رسولان پیامبر گرامی اسلام6 رسید. پس از ایشان نیز باب هدایت و ارشاد خلایق بسته نشده است و ائمهedfr حجتهای خداوند بر مردم هستند. اینان از سوی خداوند برگزیده شده­اند، لذا کلامشان الهی و زندگی آنها سرشار از تعلیم و تربیت انسانها برای نیل آنان به سعادت است. ائمهedfr به عنایت حضرت حق، عالی­ترین مطالب را در زمینة ارشاد و هدایت انسانها در تمامی شؤون زندگی اجتماعی، اخلاقی و انسانی بیان فرموده­اند و نقشی اساسی در سعادت انسانها دارند. در این گفتار، به جهاد امام رضا علیه السلام  در این زمینه می‌پردازیم.

تبیین ابعاد مختلف دین و آشکار ساختن حق و باطل

   با بررسی اجمالی سیرة هر یک از امامانedfr به خوبی معلوم می­شود که این بزرگ مردان الهی برای بیان دو موضوع، تلاش فراوانی کرده­اند.

   یکی تبیین ابعاد مختلف دین و مسائلی که در سعادت بشر نقش دارند. از جمله مسائل توحیدی، اعتقادات، اخلاقیات و امور اجتماعی و هر آنچه که دین عهده­دار است.

   دیگری روشن ساختن حق و باطل. هر یک از ائمهedfr با توجه به شرائط و محدودیت‌های عصر خویش، در هر فرصتی که به دست می­آمد و زمینه را مناسب می‌دیدند، به بیان حق می­پرداختند و بر حقانیت خویش تأکید می­کردند. بعلاوه ضمن معرفی حق و باطل، پیروان هر دو را نیز می­شناساندند و به صراحت، حقانیت خویش و بطلان مخالفین را اعلام می‌داشتند و خط و مرز بین حق و باطل را مشخص می­کردند. زیرا رستگاری خلق در این است که این حقیقت را بشناسند و بفهمند تا در جهت آن حرکت کنند و از مسیر باطل بپرهیزند.

   این دو مسأله در سیره تمامی ائمهedfr وجود دارد. به عنوان نمونه امام صادق علیه السلام  در دوران خفقان حکومت عباسیان هر گاه زمینه را مساعد و مناسب می­دانستند، به صراحت حقانیت خویش و بطلان دشمنانشان را به مردم معرفی می­کردند. در روایتی آمده است:

عَمْرِو بْنِ‏ أَبِي‏ الْمِقْدَامِ‏ قَالَ: رَأَيْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام  يَوْمَ عَرَفَةَ بِالْمَوْقِفِ، وَ هُوَ يُنَادِي بِأَعْلَى صَوْتِهِ: أَيُّهَا النَّاسُ! إِنَّ رَسُولَ اللَّه6 كَانَ الْإِمَامَ، ثُمَّ كَانَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ، ثُمَّ الْحَسَنُ ثُمَّ الْحُسَيْنُ ثُمَّ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ. ثُمَّ هَهْ‏.  فَيُنَادِي ثَلَاثَ مَرَّاتٍ لِمَنْ بَيْنَ يَدَيْهِ وَ عَنْ يَمِينِهِ وَ عَنْ يَسَارِهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ اثْنَيْ عَشَرَ صَوْتاً.

قَالَ عَمْرٌو: فَلَمَّا أَتَيْتُ مِنًى سَأَلْتُ أَصْحَابَ الْعَرَبِيَّةِ عَنْ تَفْسِيرِ هَهْ. فَقَالُوا: هَهْ لُغَةُ بَنِي فُلَانٍ: «أَنَا فَاسْأَلُونِي».

قَالَ: ثُمَّ سَأَلْتُ غَيْرَهُمْ أَيْضاً مِنْ أَصْحَابِ الْعَرَبِيَّةِ، فَقَالُوا مِثْلَ ذَلِكَ.[5]

عمرو بن ابى المقدام گفت: حضرت صادق علیه السلام  را در روز عرفه ديدم که در عرفات[6] با صداى بلند مي­فرمايد: ای مردم به راستی رسول خدا6 امام بود، پس از او علي بن ابى طالب، بعد حضرت امام حسن و بعد امام حسين، پس از ايشان علي بن الحسين و بعد محمّد بن علي، و بعد از ايشان من امام هستم. بعد فرمود: «هَه». سپس برای کسانی که در پیش روی آن حضرت بودند و از سمت راست خود و از سمت چپ خویش و از پشت سر خود سه مرتبه، و در مجموع دوازده بار این کلمه را فرمودند. عمرو گفت: هنگامی که از منی بازگشتم، از لغت دانان معنای «هَهْ» را پرسیدم. آنها گفتند: «هه» لغت بنی فلان است، به معنای «من هستم، اینک از من بپرسید». عمرو گفت: سپس از لغت دانان دیگری نیز پرسیدم و آنها نیز مثل آن گروه قبل پاسخ دادند.

    بر اساس این حدیث شریف، امام جعفر صادق علیه السلام  ضمن معرفی خویش به عنوان حجت و خلیفه خدا، با قاطعیت تمام به مردم اعلام می­کند که هر سؤالی در هر زمینه‌ای دارند، از ایشان بپرسند.

 

تبیین و دفاع از حق و ابطال باطل از سوی امام رضا علیه السلام

   در دوران امام رضا علیه السلام  نیز، با شرایط خاصی که برای آن حضرت ایجاد شده بود، این دو مسأله دیده می­شود. امام رضا علیه السلام  همچون سایر ائمهedfr علاوه بر تبیین دین، به تبلیغ و بیان حق و باطل می­پرداختند. حضرتش در هر موقعیت مناسب، حقانیت خویش و بطلان مخالفین را اظهار می­کردند.

   بر اساس روایتی، دو نفر با امام رضا علیه السلام  ملاقاتی داشتند و از ایشان دربارة احکام نماز پرسیدند. حضرت ضمن بیان حکم نماز، مسیر حق از باطل را نیز به روشنی به آنها نمایاندند.

عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُرَاسَانِيِّ قَالَ: دَخَلَ‏ رَجُلَانِ‏ عَلَى‏ أَبِي‏ الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام  بِخُرَاسَانَ، فَسَأَلَاهُ عَنِ التَّقْصِيرِ. فَقَالَ لِأَحَدِهِمَا: وَجَبَ عَلَيْكَ التَّقْصِيرُ لِأَنَّكَ قَصَدْتَنِي، وَ قَالَ لِلْآخَرِ: وَجَبَ عَلَيْكَ التَّمَامُ لِأَنَّكَ قَصَدْتَ السُّلْطَان‏.[7]

ابوسعید خراسانی گوید: دو نفر در خراسان بر حضرت امام ابوالحسن علی بن موسی الرضا علیه السلام  وارد شدند و دربارة حکم نماز مسافر پرسیدند. امام به یکی از آنها فرمود: بر تو واجب است که نماز را قصر بخوانی، چون به قصد دیدار من آمدی. و به دیگری فرمود: بر تو واجب است نماز را کامل بخوانی، چون تو نیّت دیدار سلطان داشته­ای.[8]

   حضرت رضا علیه السلام  همچنین در دیدارهایی که با مأمون داشت، چنانچه زمینه را مساعد و مناسب می­دیدند، بر این دو مسأله تأکید می­کردند.

ترجمه فلسفه در زمان امام رضا علیه السلام  و تقابل آن حضرت با مطالب فلسفی

   دوران امام رضا علیه السلام  یک دوره ویژه و استثنایی است. در آن دوره ورود کتب فلسفی و ترجمه آن­ها در اوج بود. از امام علی بن موسی‌الرضا در مورد مهمترین مسائل اعتقادی، مطالب ارزنده و فراوانی بر جای مانده است، که میزان و معیار حق را مشخص کرده­اند.

   مأمون خلیفه وقت می­دانست که امامت و خلافت، حق امام رضا علیه السلام  است و به این امر معترف بود. اما با حرص بر تخت سلطنت تکیه کرده بود و به خاطر نفاق و خباثت باطنی در پی آزار امام رضا علیه السلام  برآمده بود. لذا بر خلاف سیره پدرش هارون از زندانی کردن امام رضا علیه السلام  خودداری کرد، چرا که می­دانست زندانی کردن امام علیه السلام  نه تنها چهره و شخصیت ایشان را تخریب نمی­کند، بلکه نزد مردم محبوب­تر خواهد شد. بنابراین برای رسیدن به مقصود خود ـ یعنی تخریب شخصیت امام رضا علیه السلام  و ایجاد مکتبی در مقابل مکتب اهل بیتedfr ـ برنامه­های خاصی تدارک دید. از جمله اقدام به ترجمه­ کتابهای فلسفه یونان و نیز برپایی مناظرات بین امام رضا علیه السلام  با متکلمین و فلاسفه و دانشمندان ادیان مختلف. تأسیس مدرسه بیت الحکمه و ترجمه کتب فلاسفه یونان در دوران خلافت مأمون در همین راستا، خیانتی بس بزرگ به دین بود. علامه مجلسی با اشاره به این خیانت خلیفه عباسی می­نویسد:

اين جنايت به دين و نشر كتب‏ فلسفه ميان مسلمين، از بدعتهاى خلفاء جور و معاندان أئمه دين بوده، تا مردم را از آنها و از شرع مبين روی گردان سازند. یک دليل بر آن، نقل صفدى است در" شرح لامية العجم" كه چون مأمون‏ با يكى از پادشاهان مسيحى- به گمانم سردار جزيره قبرس بود- پيمان آتش بس امضاء كرد، خزانه كتب يونان را از او خواست كه در كتابخانه‏اى گرد آمده بود، و كسى را بر آن اطلاعى نبود. پادشاه همه مشاوران خود را گرد آورد و در اين باره با آنها مشورت كرد. همه رأي مخالف دادند، جز يك روحانی مسیحی كه رأى داد همه اين كتابها را براى آنها بفرست، چون اين كتب در هيچ دولت دينى منتشر نشوند جز اينكه آن را تباه سازند، و ميان علماى آنها اختلاف اندازند.[9]

   مأمون برای رسیدن به هدف شوم خود پولهای فراوانی بذل کرد تا آنجا که به وزن کتب فلسفی ترجمه شده، به مترجم درهم و دینار می­داد. مترجمان نیز درشت­تر می‌نوشتند و فاصله سطرها را بیشتر می­کردند و جلد کتابها را ضخیم­تر می­گرفتند تا پول بیشتر نصیبشان گردد. هزینه­های هنگفت برای ترجمه کتب فلسفی تا آنجا پیش رفت که خزانه­دار مأمون اعلام کرد که اگر اینگونه پیش رود خزانه خالی خواهد شد. لذا کار را متوقف کردند.[10]

   برخی از گویندگان، کار مأمون را به خاطر علم دوستی­اش می‌دانند؛ اما مسلّم و مشخص است که دو انگیزة مهم یعنی تخریب شخصیت امام رضا علیه السلام  و ساختن مکتبی در مقابل اهل بیتedfr؛ و در کنار آن سرگرم کردن مردم به مسائل فرعی و ایجاد اختلاف بر سر آنها، از اهداف شوم او بود که تا حدودی نیز در کارش پیش رفت.

   با وجود چنین شرایطی تبیین دین و روشن کردن حق از باطل در دوره امام رضا علیه السلام  نسبت به دوره سائر ائمهedfr پر رنگ است. وجود روایات فراوان و مناظرات علمی آن حضرت با اندیشمندان عصر خویش دلیلی بر این مدعا است که از آن جمله می­توان به  مناظره امام رضا علیه السلام  ­با عمران صابی و سلیمان مروزی اشاره کرد. حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام  در این مناظرات، در برابر افکار فلاسفه یونان و متکلمین زمان بیانات مفصل و موضع­گیری­های عالی دارند.[11]

   در مناظره بسیار سنگین امام علی بن موسی الرضا علیه السلام  با عمران صابی، دست کم 12 مورد از مباحث مهم اعتقادی از جمله صفات خدا، علم و اراده، حدوث و قدم و ... مطرح شده است و امام رضا علیه السلام  موضعی بسیار قوی در مقابل فلاسفه اتخاذ کرده­اند و به بیان معارف حقه پرداخته­اند. بر این مناظره شرح­های فراوانی نوشته‌اند. یکی از بهترین شرح­ها، شرح علامه مجلسی است. مرحوم استاد محمدتقی جعفری نیز به بیان و تفصیل آن پرداخته­اند.

   استاد جعفری نکته بسیار جالبی در باب معرفی «الاهیات الهی» و جدایی آن از مکاتب و الاهیّات فلسفی دارد؛ الاهیات اسلامی اظهار شده از سوی انبیاء و ائمهedfr را متن عقاید اسلام می‌داند. در برابر، الاهیاتی را که از طریق فلاسفه و عرفا معرفی می‌شود، نه تنها الاهیات اسلامی ندانسته بلکه دارای خطا و اشکال می­داند. همچنین مکتب انبیاء و ائمهedfr را دارای وحدت کلمه و اندیشه بیان می­کند که ناشی از وصول ائمه به مقام والای رشد و کمال الهی است. در صورتی که مکاتب فلسفی که از افکار بشری نشأت گرفته، چنین نیست. لذا هیچ گاه نمی­توان دو فیلسوف و حکیم و عارف پیدا کرد که در یک مسئله وحدت نظر کلی در ادعا و استدلال داشته باشند. ایشان چنین می‌نویسند:

وقتی که می­گوییم: «الاهیّات از دیدگاه علیّ بن موسی الرضا علیه السلام »، در حقیقت می‌گوییم: «الاهیّات از دیدگاه اسلام»؛ در صورتی که اگر بگوییم: «الاهیّات از دیدگاه فلان فیلسوف یا حکیم اسلامی»، مستلزم آن نیست که بگوییم: «الاهیّات از دیدگاه اسلام». هر یک از فلاسفه، عرفا و حکمای اسلامی، مانند کِندی، فارابی، ابن مسکویه، ابن‌سینا، ابن‌رشد، غزالی،‌‌‌‌‌‌‌جلال‌الدین محمد مولوی، شهاب‌الدین سهروردی، میرداماد، صدرالمتألّهین، حاج ملاّ هادی سبزواری، آقا علی زنوزی، جلو و غیر آن­ها، مطالبی را به عنوان اصول و مسائل الاهیّات مطرح کرده و عقایدی را درباره آن­ها ابراز نموده­اند. مسلّم است که قصد همة آن­ها این بوده که عقاید آنان بازگو کنندة مبانی اسلام در الاهیّات و هستی شناسی بوده باشد و از این رو فیلسوف و عارف و حکیم اسلامی محسوب شده­اند، ولی به هیچ وجه نمی­توان گفت: الاهیّات و هستی‌شناسی اسلام یعنی عقایدی که شخصیّت­های مزبور و امثال آن­ها ابراز نموده‌اند. در صورتی که آن معارف الهی و هستی­شناسی که از یکایک ائمه معصومینedfr اظهار شده، متن عقاید اسلامی است. یکی از روشن­ترین دلایل این حقیقت، توافقِ کاملِ همة معارفِ ابراز شده از ائمّهedfr با عقل سلیم و قرآن و دیگر منابع معتبر اسلامی و اتحاد کلمة همة آنان با یکدیگر است.... هر یک از ائمهedfr، گفتار و کردار سایر ائمه را تصدیق نموده­اند. بنابراین، الاهیّاتی که سیّد الموحّدین علی بن ابیطالب علیه السلام  بیان فرموده، همان است که در الاهیّات حضرت امام رضا علیه السلام  مشاهده می‌کنیم. این وحدت کلمه و اندیشة ائمهedfr، در برابر این نظریه که می­گوید: «شاید هیچ دو فیلسوف و حکیم و عارفی را نتوان سراغ گرفت که حتّی در یک مسئله، وحدت نظر کلّی در ادّعا و استدلال داشته باشند»، ناشی از وصول ائمهedfr به مقام والای رشد و کمال الهی است.[12]

تبیین امامت در مناظرة امام رضا علیه السلام

   امام علی بن موسی‌الرضا علیه السلام  کلمات و بیاناتی معجزه­آسا بیان می­فرمودند و به گونه‌ای به مخالفین پاسخ می‌دهد که آن­ها به شکست خود اعتراف می­کردند.

یکی از مباحثی که همواره محل اختلاف بوده، بحث امامت و خلافت است.

   حضرت امام رضا علیه السلام  در مناظره­ای که با حضور متکلمین و اندیشمندان فرق مختلف تشکیل شده بود، در باب مسأله خلافت با یحیی بن ضحاک سمرقندی ـ یکی از مشهورترین متکلمین زمان خود ـ به مناظره پرداختند.

   مأمون با هدف تخریب شخصیت دینی و علمی امام رضا علیه السلام  این مناظره را برپا داشت. هرچند که عوام فریبی می­کرد و در ظاهر اینگونه نشان نمی­داد، اما در باطن امیدوار بود هدفش محقق شود. لذا فقها و متکلمین و فلاسفه را در مجلسی جمع کرد و از آنها خواست که در مسأله­ای (از پیش تعیین شده) با حضرت رضا علیه السلام  مناظره کنند. مرحوم شیخ صدوق می­نویسد:

مأمون باطناً دوست مي­داشت كه حضرت رضا علیه السلام  مخذول شود و كسى كه در مقام سخنورى با او برمي­آيد و گفتگو مي‌كند، با دليل و برهان از آن بزرگوار برترى جويد، گرچه مأمون در نظر مردم خلاف اين مطلب را جلوه داده بود. پس فقها و متكلمين در نزد او اجتماع يافتند و به آنها در خفا گفت كه در امامت با حضرت رضا علیه السلام  مناظره كنيد.

حضرت رضا علیه السلام  به ايشان فرمود كه شما يك نفر از بين خود انتخاب كنيد كه گفتگو كند تا هر چه به دلیل پذیرفت، قبول آن بر عموم شما لازم آید.

 آنها يحيى بن ابى ضحاك سمرقندى را - كه در خراسان كسى مثل او نبود- برگزیدند. حضرت رضا علیه السلام  فرمود: اى يحيى هر چه خواهى بپرس.

عرض كرد: در امامت سخن مي‌گوییم، چگونه ادعاى امامت مي‌كنى براى كسى كه خودش امامت نکرد، در حالی که كسى را كه امامت کرده و مردم به او رضایت داشتند، نمی‌پذیری؟

حضرت رضا علیه السلام  فرمود: اى يحيى خبر بده مرا چگونه آدمی است کسی که راستگویی را دروغگو بداند، و دروغگویی را تصدیق کند؟

 يحيى ساكت شد. مأمون گفت: پاسخ بده. گفت: مرا از جواب او عفو كن.

 مأمون به حضرت ابى الحسن علیه السلام  عرض كرد: مقصود خود را از اين سؤال براى ما بيان كن.

آن بزرگوار فرمود: يحيى ناچار است كه از امامهاى خود خبر بدهد به اين كه بر خود دروغ بستند يا راست گفتند. اگر گمان مي كند بر خود دروغ بستند، دروغگو شایسته امامت نيست و اگر گمان كند راست گفتند، از آن جمله از ايشان ابوبكر است كه گفت: من شما را سرپرستی کرده‌ام، در حالی که بهتر از شما نيستم. دومِ آنان كه عمر است گفت: بيعت ابى‌بكر لغزشى بود که واقع شد و كسى كه به مثل اين بيعت برگردد، او را بكشيد. به خدا سوگند براى كسى كه عملش مثل عمل آنها باشد، راهکاری جز قتل نداشت. پس ما با افرادی روبروییم که بهترين مردم نيستند (و حال اينكه برترى نخواهد بود مگر به صفات كه يكى از آنها علم است، يكى از آنها جهاد و بعضى از آنها ساير فضائل است و در او نبود) و كسى كه بيعت او لغزش باشد كه موجب كشتن باشد. براى چنین كسى كه مثل آن بيعت از او صادر شود، چگونه دیگران ملزم به قبول عهد و امامت او باشند؟ احوال او به اين نحو است و بعد از آن بر بالاى منبر مي­گويد كه مرا شيطانى است كه عارضم مى‏شود. چون به من ميل كرد، مرا به راه راست آوريد و هر گاه خطا كردم مرا ارشاد كنيد. بدین روی، اینان به قول خودشان امام نيستند، اگر راست يا دروغ بگويند. یحیی برای این سوال پاسخی ندارد. مأمون را از سخن آن حضرت خوش آمد و عرض كرد: يا ابا الحسن در زمين جز تو كسى نيست كه نيكو سخن گويد.

   یحیی سمرقندی از نظر فن مناظره، بسیار زیرکانه و عوام فریبانه، با کنایه سوال خود را در باب امامت و خلافت (که محل اختلاف است) مطرح ساخت و گفت: چرا شما کسی را که عموم عقلا و عموم امت اسلامی به عنوان خلیفه برگزیده‌اند، نمی‌پذیرید؟

 مفهوم سؤال او این بود که شما شخصی را امام می­دانید که مردم او را به عنوان امام نپذیرفتند و کنار زدند، امّا در مقابل کسی را که عامه مردم پذیرفتند شما قبول نمی­کنید.

این سوال یک نوع عوام فریبی است و به مردم القا می­کند که پیشوایان شیعه، به رأی مردم احترام نگذاشته و باعث ایجاد اختلاف میان مسلمانان شده­اند.

   امام در پاسخ او فرمودند: چگونه آدمی است کسی که راستگویی را تکذیب کند دروغگویی را تصدیق کند؟

   امام رضا علیه السلام  با عنایت خداوند در جمله­ای کوتاه و معجزه آسا چنان جوابی به یحیی دادند که وی خاموش شد. کلام امام رضا علیه السلام  آنچنان در او اثر گذاشت که دیگر نتوانست سخنی بگوید، در واقع هیچ نداشت که بگوید چرا که هر جوابی می­داد محکوم می­شد. لذا وقتی مأمون از او خواست که جواب امام رضا علیه السلام  را بدهد. به عجز خود اعتراف کرد و از دادن پاسخ پوزش خواست.

مأمون از امام رضا علیه السلام  خواست تا بیشتر توضیح دهند.

امام رضا علیه السلام  در یک بیان کوتاه فرمودند که:

   اولاً: غاصبان خلافت به اعتراف خودشان شایسته خلافت نیستند.

   ثانیاً: چون آنها راست می­گویند که شایسته امامت و خلافت نیستند و تو آنها را به عنوان خلیفه پذیرفته‌ای، در واقع راستگویانی را تکذیب می‌کنی، فلذا هم آنها بر باطل‌اند و هم تو کذاب و دروغگویی.

   ثالثاً: چنانچه اینها این حرفها را به دروغ گفته­اند، دروغگو هستند و دروغگو امین نخواهد بود. لذا شایسته خلافت نیست. تو نیز دروغگویانی را تصدیق می­کنی و شایسته­ خلافت می­دانی، لذا تو نیز آدمی کذاب هستی.

حاصل آن­ که حضرت رضا علیه السلام  با بیان این مطلب به دو نکته اساسی اشاره کردند:

   1. غصب خلافت توسط کسانی که خود به ناحق بودن خویش اعتراف کردند.

   2. نا حق بودن یحیی و هر کس که با او هم عقیده است.

   مأمون به حُسن کلام امام رضا علیه السلام  اعتراف کرد و گفت: یا اباالحسن ما فی الارض من یحسن هذا سواک.

نتیجه­گیری

   امام رضا علیه السلام  در تمام طول عمر شریفشان، هر وقت زمینه فراهم می‌شد، به شکلهای مختلف بر بیان دو مطلب مهم تأکید داشتند: یکی تبیین ابعاد مختلف دین از جمله معارف الهی و دیگری روشن کردن مسیر حق و آشکار ساختن باطل، یعنی در هر فرصتی به حقانیت خویش و بطلان دشمنانشان تصریح می­کردند.

   از جمله در مناظره با یحیی بن ضحاک سمرقندی ­با بیان این مطلب، خط حق از باطل را به خوبی روشن کردند و بطلان مدّعای یحیی و یارانش را به اثبات رساندند.

 

 

منابع

1. قرآن کریم

2. جعفری، محمدتقی، معارف الهی تفسیری بر احتجاج امام رضا علیه السلام  با عمران صابی، مؤسسه تدوین و نشر آثار علامه جعفری.

3. حر عاملی، محمد بن حسن، رسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعة، تحقیق موسسة آل البیتedfr، قم، موسسه آل البیتedfr.

4. حکیمی، محمدرضا، عقل خود بنیاد دینی، روزنامه همشهری کتاب ضمیمه آذر ماه80.

5. صدوق، محمد بن علی، عیون اخبار الرضا علیه السلام ، تحقیق حسین الأعلمی، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات 1404/1984.

6. صدوق، محمد بن علی، کمال الدین و تمام النعمة، تحقیق علی اکبر غفاری، قم، موسسة النشر الاسلامی.

 علیه السلام . کلینی، محمد بن یعقوب، 1363، الکافی، تحقیق علی اکبر غفاری، تهران، دار الکتب الاسلامیّة.

8. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، تحقیق جمعی از محققان، بیروت، دار احیاء التراث العربی.

                               

 

 

 

 

 



*. پژوهشگر حوزه علمیه قم.

1. ذاریات: 51.

[3]. بقره،30: و به یاد آر هنگامی را که پروردگارت به ملائکه فرمود: به راستی من در زمین خلیفه قرار خواهم داد.

[4]. کمال الدین و تمام النعمة، ج1، ص4.

[5]. کافی، ج4، ص466.

[6]. عرفات مرکز امن و امان است که در روز عرفه یعنی نهم ذی حجّه، اجتماع عظیمی از مسلمانان در آنجا گرد می‌آیند.

[7]. وسائل الشیعة، ج8، ص4 علیه السلام 8.

[8]. یکی از شرایط قصر نماز در سفر، این است که سفر مسافر، سفر حرام نباشد. جواب امام رضا علیه السلام  ناظر به این مطلب است که سفری که به قصد دیدار مأمون بوده، حرام است.

[9]. بحارالانوار، ج5 علیه السلام ، ص1 علیه السلام 9.

[10]. استاد حکیمی در کتاب «مکتب تفکیک» درباره نهضت ترجمه­ی آثار فلسفی یونان در جهان اسلام چنین می نویسد:

چرا پیامبر اکرم6 دستور ترجمه فلسفه را ندادند و به این کار نپرداختند تا مسلمین دین را عقلی بفهمند؟ و چرا ائمه طاهرین edfr در جریان ترجمه فلسفه هیچ کمکی به آنها نکردند؟ (بلکه مخالفتهایی نیز داشتند و تاکید می کردند که معارف دینی را از غیر قرآن نیاموزید) آیا پیامبر اکرم6 و ائمه طاهرینedfr خبر نداشتند که چنین فلسفه و عرفانی وجود دارد؟ آیا ایشان در حق دین و فهم دین کوتاهی کرده اند و این بنی امیه و بنی عباس بودند که با کمک بی دریغ مترجمان یهودی و نصرانی و مجوسی و گاه برخی از ملاحده، فلسفه یونانی و عرفان هندی و سلوک اورفئوسی را ترجمه کردند و ریختند در مساجد و مدارس مسلمین و در کنار قرآن، دکانی به این وسعت گشودند؟ آری آنان برای بستن «بیت القرآن» در مدینه، «بیت الحکمه» را در بغداد گشودند، وگرنه کسی (هارون) که مجسمه­ی علم و سلوک و عبادت و معرفت و تبلور آیه آیه قرآن را سالها در سیاهچال زندانی و سرانجام مسموم و شهید می­کند، می تواند مروج بی قصد و غرض علم و فرهنگ، آن هم در حوزه‌ی اسلام به شمار آید؟ یا کسی (مأمون) که مطلع انوار علم قرآنی و معارف سبحانی و تعالیم وحیانی را آنگونه به این سوی و آن سوی می کشد و مجالس «مناظرات» تشکیل می‌دهد و از فلاسفه و متکلمان زمان دعوت می‌کند تا امام را محکوم کنند و در نهایت هم، در نهایت غربت و مظلومیت، آن تجسم عقل اعلا و تعالیم والا و معارف علیا را مسموم و شهید می کند، و بشریت را از چنان خورشید تابان علم و معرفت و اقیانوس مواج فطرت پروری و تربیت محروم می­سازد، بانی تمدن اسلامی و طرفدار علم می تواند شمرده شود؟ چه بیت الحکمه و مخزن المعرفه و وعاء العلمی بالاتر و فروغ افکن تر و عقل پرورتر از وجود علمی قدّوسی و سّر تعالیم سبّوحی، حضرت ابوالحسن علی بن موسی امام الرضا علیه السلام ؟ (حکیمی، محمد رضا ،مقاله عقل خود بنیاد دینی ، روزنامه همشهری کتاب ضمیمه، آذر ماه 1380).

[11]. مناظره با یهودیان و مسیحیان نیز جای خود را دارد.

[12]. جعفری، محمدتقی، معارف الهی،  ص13 ـ 16.

 

 

خبرنامه

نــــام:

ایمیل: