اللهم و صلّ علی الطاهرة البتول، الزهراء ابنة الرسول، امّ الائمة الهادین ... و مستودعاً لحکمة؛ (بحارالانوار ، ص 181) اللهم صلّ علی فاطمة بنت نبیّک و زوجه ولیّک و امّ السبطین الحسن و الحسین ...؛(بحارالانوار، ج 99 ، ص 45) اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سرّ المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک
نگاهی به موضوع بداء در مناظرة ارزشمند امام رضا علیه السلام با سلیمان مروزی ـ محبوبه رجایی مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
شماره سفینه - سفینه 41
دوشنبه ، 11 خرداد 1394 ، 09:27

نگاهی به موضوع بداء در مناظرة ارزشمند امام رضا علیه السلام  با سلیمان مروزی ـ محبوبه رجایی

            فصلنامه تخصّصى مطالعات قرآن و حديث سفينه

            سال یازدهم، شماره 41 «ويژه پژوهش‌های رضوی»، زمستان 1392، ص 50 ـ 80

 

 

نگاهی به موضوع بداء در مناظرة ارزشمند امام رضا علیه السلام  با سلیمان مروزی

محبوبه رجایی[1]*

چکیده: در میان صفات و افعال الهی، بحث بداء از جایگاه ویژه برخوردار است تا آنجا که تاکید گردیده که خداوند هیچ پیامبری را مبعوث نکرده، مگر ‌اینکه از او نسبت به بداء الهی میثاق گرفته است. امام رضا علیه السلام  در مناظره با سلیمان مروزی براساس آیات قرآن به اثبات و شرح اجمالی حقیقت مفهوم بداء پرداخته‌اند، در ‌این گفتار، با رجوع به آراء برخی از دانشمندان برجستة شیعه، اعم از محدثان و متکلمان و فلاسفه به تبیین معنای بداء پرداخته شده است.

از جمله شروح علماء در ‌این خصوص، تقریرات میرزا مهدی اصفهانی (ره) است که براساس آن به تفصیل، جنبه‌های مختلف مسئلة بداء روشن شده است.

کلیدواژه‌ها: امام رضا علیه السلام - احادیث عقاید/ بداء / سلیمان مروزی – مناظره/ اصفهانی، میرزا مهدی- دیدگاه بداء/ علم بلا معلوم.

مقدمه

   مناظرات امام رضا علیه السلام  به لحاظ گوناگونی مخاطبان و تفاوت فضاهای گفتگو، از جهت درون مایه بسیار گسترده، ژرف و دارای ابعاد عظیمی ‌است. ما در ‌این پژوهش فقط به موضوع بداء در مناظرة حضرتش با سلیمان مروزی خواهیم پرداخت. و برای فهم کلام نورانی ‌ایشان، آراء علمای متقدم و متاخر را بررسی می‌کنیم. البته اصل موضوع بداء را اهل سنت پذیرفته‌اند و روایاتی در منابع معتبر خود آورده‌اند، ولی برخی از علمای  آنان نسبت‌های نادرستی را در خصوص ‌این اعتقاد به شیعه داده‌اند (بخاری، ج 3، ص 12 علیه السلام 6، ابن حجر، ج6، ص364) بزرگانی چون علامه مجلسی(ره) (ج4، ص124) و میرداماد(ره) (ص5 به بعد) پاسخ‌های متقن و علمی ‌به ‌این ‌اشکالات ارائه نموده‌اند، لذا ما از طرح ‌این مطالب و پاسخ‌های آن چشم می‌پوشیم، و تنها بر محور کلام امام رضا علیه السلام  توضیحاتی ارائه می‌شود.

بخش اول: بداء در قرآن

   در گفتگویی که بین سلیمان مروزی، متکلم بزرگ خراسان و عمران صابی در حضور مأمون در موضوع بداء صورت می‌پذیرد (صدوق، ج1، ص159-169) پس از ورود امام رضا علیه السلام  به مجلس، مأمون نظر ‌ایشان در مورد ‌این موضوع را جویا می‌شود. امام از سلیمان می‌پرسد: چگونه بداء را انكار می‌كنی، در حالی كه قرآن می‌فرماید:

او لا یذكر الانسان انا خلقناه من قبل و لم یك شیئا

و هو الذی یبدأ الخلق ثم یعیده

بدیع السموات و الارض

یزید فی الخلق ما یشاء

بدأ خلق الانسان من طین

و آخرون مرجون لامرالله اما یعذبهم و اما یتوب علیهم

و ما یعمر من معمر و لا ینقص من عمره الا فی كتاب

   امام رضا علیه السلام  برای اثبات مسئله بداء هفت‌ آیه از قرآن می‌خواند. وقتی ‌این ‌آیات را دسته‌بندی می‌كنیم، در می‌یابیم كه دو ‌آیه از ‌آیات فوق، مربوط به خلقت ابداعی انسان بدون نظیر و مشابه قبلی، یك‌ آیه مربوط به خلقت ابداعی آسمان و زمین و یك‌ آیه مربوط به خلقت آغازین و اولیه همه آفرینش است. بنابر‌این در مجموع چهار آیه، مربوط به خلقت ابداعی و اولیه آفرینش و اجزاء آن است، كه ما به ترتیب به ذكر آنها می‌پردازیم:

  1ـ او لا یذكر الانسان انا خلقناه من قبل و لم یك شیئا

‌آیا انسان به خاطر نمی‌آورد كه ما پیش از ‌این او را آفریدیم در حالی كه چیزی نبود.

  2ـ و بدأ خلق الانسان من طین        

  و آفرینش انسان را از گل آغاز كرد.

  3ـ بدیع السموات و الارض 

هستی بخش (ایجاد كننده بدون مشابه قبلی) آسمان‌ها و زمین.

  4- و هو الذی یبدأ الخلق ثم یعیده 

او كسی است كه آفرینش را آغاز می‌كند، سپس آن را باز می‌گرداند.  

   این چهار ‌آیه به آفرینش اولیه و بدون مثال خلقت، اعم از انسان و آسمان و زمین و كل آفرینش اشاره دارد. از معنای لغوی کلمه بدیع برمی‌آید كه احداث اولیه و بدون مشابه قبلی را ابداع دانسته (طریحی، ج4، ص298) و در روایت هم به ‌این معنا تصریح شده است. (کلینی،ج 1، ص256)

دو آیه از ‌این‌ آیات، مربوط به افزودن در آفرینش و كم كردن یا افزودن بر عمر‌هاست.

  5ـ یزید فی الخلق ما یشاء

هرچه بخواهد در آفرینش می‌افزاید

  6ـ و ما یعمر من معمر و لاینقص من عمره الا فی كتاب       

هیچکس عمر طولانی نمی‌كند یا از عمرش كاسته نمی‌شود مگر ‌اینكه در كتاب (علم خدا) ثبت است.

و هفتمین آیه حكایت از آن دارد كه امور به دست خداست.

   علیه السلام ـ و آخرون مرجون لامرالله اما یعذبهم و اما یتوب علیهم   

گروهی دیگر به فرمان خدا واگذار شده‌اند، (كارشان با خداست)؛ یا آنها را مجازات می‌كند یا توبه آنها را می‌پذیرد.

البته بعدتر به‌ آیه 54 ذاریات هم در موضوع بداء اشاره شده است.

بخش دوم- بداء در لغت

   برای روشن شدن معنای ‌آیات فوق به معنای لغوی كلمه بداء رجوع می‌کنیم.

در كتاب‌های لغت، ذیل ‌این كلمه چنین آمده است:

   1. ابن فارس: (بدو) الباء و الدال و الواو، اصل واحد و هو ظهور الشی، یقال بدا الشیء: یبدو اذا ظهر فهو باد .... یقال : بدا لی فی هذا الامر بداء، ‌ای: تغیر رایی عما كان علیه. (ابن فارس، ص  علیه السلام 0)

   2. نویسندگان المعجم الوسیط: (بدا) بدوا و بداءً: ظهر و بدا له فی الامر كذا، جد له فیه رأی یقال فعل كذا ثم بدا له ....... (البداء) ظهور الرأی بعد ان لم یكن و استصواب شیئٍ علم بعد ان لم یعلم و یقال بدا لی فی هذا الامر بداء ‌ای ظهر لی فیه رأی آخر. (معروف، ص 48)

   3. رازی: ب د ا: (بدا) من باب سما ‌ای ظهر و قرئ:‌ الذینهم اراذلنا بادی الرأی:‌ ای فی ظاهر الرأی .... و (بدا) له فی هذا الامر (بداء) بالمد ‌ای نشأ له فیه رأی. (الرازی، ص 18)

   4. ابن منظور: قال الفراء: بدا لی بداء ‌ای ظهر لی رأی آخر. قال الجوهری:‌ و بدا له فی الامر بداء، ممدودة،‌ ای نشأ له فیه رأی و هو ذو بدوات. (ابن منظور، ج14، ص65 )

   5. طریحی: فلان ذو بداوة: ‌ای لایزال یبدو له رأی جدید و منه بدا له فی الامر اذا ظهر له استصواب شیئی غیر الاول و الاسم منه البداء. و هو بهذا المعنی مستحیل علی الله تعالی، ما جاءت به الروایه عنهمedfr بأن الله لم یبد له  جهل. و قوله: ما بدا لله فی شیئی الا كان فی علمه قبل ان یبدو له. و قال الشیخ فی العدة: و اما البداء فحقیقته فی اللغة: الظهور و لذلك یقال: بدا لنا سور المدینة، و بدا لهم سیئات ما كسبوا. و یراد بذلك كله: ظهر. (طریحی ج1، ص4 علیه السلام ـ44 )

   6. راغب اصفهانی بداء را به معنی ظهور دانسته و آورده است: بدا: بدا لشیئی بدوا و بداء‌ ای ظهر ظهورا بینا. (راغب اصفهانی)

   می‌بینیم که كتب لغت معتبر، همگی بدا را از ریشه بدو و منقوص (و نه مهموز، از ریشه بدأ) دانسته و بدا را ظهور معنا كرده‌اند.

   اما تعبیر "بدا له" را به معنای نشأ الرای و ایجاد رای و آشكار شدن نظر جدیدی دانسته‌اند، چنانکه در معجم الوسیط آمده است كه بدا له .... یعنی نظر او در موضوعی جدید گردید. البته تغییر نظر و ‌ایجاد رأی جدید بر اساس استصواب علمی‌ و یا ناشی از جهل و .... هرگز در خدا راه ندارد.

   همچنین آن را از ماده بدو می‌دانند که ثلاثی مجرد آن بدا و مضارع آن یبدو است، ماضی آن به هیچ وجه از لام جاره منفك نمی‌گردد و مضارع آن اكثراً با لام جاره است. (راغب اصفهانی، ص 4 علیه السلام )

    علیه السلام . در برابر ‌این اقوال، برخی از لغت‌شناسان همچون ابن اثیر، بداء را برابر استصواب شیء (علم بعد ان لم یعلم) دانسته (ابن اثیر،ج1، ص109) و آن را از ساحت خداوند نفی نموده است. یعنی علم به صلاح دید چیزی پس از صلاح ندانستن آن، كه در خدا ‌این معنا محال است.

   اما اگر ‌این معنای حقیقی بداء باشد، نمی‌تواند به صورت ستایش آمیز بكار رود؛ در حالی که ابن منظور آشکارا می‌گوید:  "... وكانت العرب تمدح بهذا اللفظ فیقولون: الرجل العازم ذو بدوات و رأی، ذو آراء تظهر له فیختار و یسقط بعضا ..." ( ابن منظور، ج4، ص65 )

   این سخن می‌رساند كه معنای حقیقی بداء همان تغییر رأی، نشأت گرفتن رأی و تجدید رأی است، اما نه ضرورتا به سبب گذر از جهل به علم، بلكه كاملاً امكان پذیر است كه ریشة آن احاطه شدید علمی‌ بداء كننده باشد.

   برای مثال ممکن است قطعه زمینی در اختیار یك مهندس معمار آگاه و چیره دست قرار گرفته و او نقشة یك خانه مسكونی را در آن طراحی كند. هنگامی‌كه صاحب زمین نقشة پیشنهادی را می‌بیند؛ در آن سراسر استواری و تناسب مشاهده كند. آن مهندس نقشه را پس گرفته و در برابر او نقشة متمایز دیگری طراحی كند و مالك از آن نقشه و استواری آن هم شگفت زده شود. ‌این كار می‌تواند چندین بار از سوی معمار زبر دست برای مالك صورت پذیرد. ‌این تغییرات و نقشه‌ها نه تنها ریشه در ناتوانی معمار ندارد، بلكه كمال تسلط او را می‌رساند. امکان دارد همان قطعه زمین در دسترس معمار دیگری قرار گرفته و او نقشه‌ای را به مالك ارائه دهد كه نااستوار و ناهمگون باشد، و پس از مشاهده ناخرسندی مالك او با تغییر نقشه، سعی در طراحی نقشة بهتری كند، ‌این دو نمونه بداء (تغییر رأی) است كه یكی ستایش شده و دیگری نكوهش می‌گردد.

  نکته مهم این است كه رخ دادن رأی و نشأت و ‌ایجاد شیئی، ملازم با ابتداء كردن به كاری و حدوث منزلتی نو نیز هست، لذا می‌توان ابتداء كردن را  نوعی معنای التزامی ‌یا تضمنی برای بداء دانست، بخصوص آن كه امام علیه السلام  به دو آیة (یبدئ و یعید) و (بدیع السموات و الارض) استشهاد می‌كنند كه هر دو، بیانگر آن است که چیزی را تازه به وجود آورده است.

   سلیمان منكر بحث بداء الهی بود، امّا امام با تلاوت آیاتی از قرآن، ضرورت اعتقاد به ‌این امر را بیان می‌دارد. لذا به هفت ‌آیه اشاره نمودند. این آیات، ‌ایجاد اولیه مخلوقات، تغییر رای و باز بودن دست خدا در صدور حكم نسبت به عده‌ای در قیامت را می‌رساند. امام علیه السلام  پس از ذکر روایتی از پدرانشان، به آیة 54 ذاریات نیز اشاره نموده، یعنی مجددا به آیة دیگری استناد می‌كنند كه حاكی از تغییر رای الهی است.

   در تمامی ‌این‌ آیات، اگر بداء را به معنای احداث رأی در نظر بگیریم، می‌توان گفت: خدا بود و خلق نكرد، سپس احداث رأی نمود و خلق كرد. یعنی ‌اینجا احداث رأی الهی در آفرینش بصورت ابداع و ابتدای به خلق بدون سابقه است. گاهی نیز خداوند رأی جدید نموده و امور خلقت را تغییر می‌دهد و در آنچه آفریده كم و زیاد و یا محو و اثبات می‌كند.

بخش سوم- آراء برخی از عالمان شیعی

3-1. شیخ صدوق

      شیخ صدوق محدث بزرگ شیعه در مورد موضوع بداء می‌نویسد:

   لیس البداء كما یظنه جهال الناس بانه بداء ندامة، تعالی الله عن ذلك... و البداء هو رد علی الیهود لأنهم قالوا ان الله قد فرغ من الامر، فقلنا ان الله كل یوم فی شأن، یحیی و یمیت و یرزق و یفعل ما یشاء.

   والبداء لیس من ندامة و هو ظهور امر، یقول العرب: بدا لی شخص فی طریق ‌ای ظهر، قال الله عزوجل: (و بدا لهم من الله ما لم یكونوا یحتسبون﴾ ‌ای ظهر لهم، و متی ظهر لله تعالی ذكره من عبد صلة لرحمه زاد فی عمره، و متی ظهر له منه قطیعة لرحمه نقص من عمره، و متی ظهر له من عبد إیتان الزنا نقص من رزقه و عمره، و متی ظهر له... التعفف عن الزنا زاد فی رزقه و عمره.

بدا چنان نیست كه مردم نادان می‌پندارند، به ‌این معنی كه خداوند كاری انجام دهد و سپس از آن پشیمان گردد....

   بداء در مقابل نظر یهود است كه می‌گفتند خداوند تمام كار را انجام داده است (و دیگر تغییر انجام نخواهد شد). اما ما می‌گوییم: خداوند هر روز چیزی را تعیین می‌كند، می‌میراند، زندگی می‌بخشد، روزی می‌رساند، و هر كاری را كه بخواهد انجام می‌دهد.

بداء به معنی پشیمانی نیست، بلكه به معنی آشكار شدن چیزی است. عرب می‌گوید: در مسیر راه شخصی در برابر من ظاهر شد. خدا نیز فرموده است: «و برای‌ ایشان از جانب خدا چیزی آشكار شد كه گمان آن را نمی‌كردند». هر زمان بنده‌ای صله رحم بجا آورد، بر عمر او می‌افزاید؛ هر زمان بنده‌ای قطع رحم نماید خداوند از عمر وی بكاهد؛ هر زمان بنده‌ای مرتكب فحشا شود از عمر و روزی او بكاهد؛ و هر زمان بنده‌ای از زنا دوری كند و راه عفت برگزیند، خداوند بر عمر و روزی او بیفزاید. (شیخ‌صدوق، ص336ـ335)

   شیخ صدوق از امام صادق علیه السلام  روایت می‌کند: ‌(من زعم ان الله یبدو له فی شیئی الیوم لم یعلمه امس فابرؤوا منه) كسی كه گمان كند كه امروز برای خداوند چیزی آشكار و معلوم شده كه دیروز آن را نمی‌دانسته است، از چنین شخصی بیزاری بجویید.

  صدوق ذیل این روایت می‌نویسد: وانما البداء الذی ینسب الی الامامیه القول به هو ظهور امره.

   بدائی كه به شیعه امامیه نسبت داده می‌شود، اعتقاد به ظاهر شدن كاری از سوی خداست.

   وی می‌افزاید: به اعتقاد شیعه اگر كسی بگوید كه امروز برای خداوند چیزی آشكار شده كه آن را در گذشته نمی‌دانسته است، چنین شخصی كافر بوده و بیزاری جستن از او واجب است. (شیخ صدوق، ص علیه السلام 0)

   شیخ صدوق در جای دیگر تأكید می‌كند که بداء چنان نیست که جهّال مردم می‌پندارند که به جهت ندامت از سوی خداوند باشد. خداوند از چنین اموری منزه است. اقرار به بداء از سوی خدا بر ما واجب است. صدوق در معنای بداء چنین می‌گوید:

   معنای بداء‌ این است كه خداوند ابتداء می‌كند به آفرینش چیزی و آن را قبل از چیز دیگری آفریده، سپس آن را معدوم نموده و آفرینش چیز دیگری را آغاز نموده؛ یا به چیزی امر می‌كند سپس از همان نهی می‌كند؛ یا نهی از امری نموده و سپس به همان امر می‌كند.

‌   این مثل نسخ شرایع و تحویل قبله است. خداوند بندگانش را به کاری در زمانی وقتی امر نمی‌كند مگر آنكه می‌داند كه در آن وقت به صلاح آنهاست كه امر به آن می‌كند. همچنین خداوند می‌داند كه در وقت دیگری به صلاح آنهاست كه از همان امر، آنها را نهی كند. پس در هر وقت، به آنچه صلاح آنهاست، آنها را امر می‌كند. و هر كه اقرار کند به ‌اینكه خدا هر چه بخواهد انجام می‌دهد، و آن را تقدیم و تأخیر می‌كند، به بداء الهی اذعان داشته است. باید دانست که بداء‌ از روی ندامت نیست، بلكه ظهور امر است. (شیخ صدوق، ص 326ـ 325)

   علامه مجلسی‌ در شرح ‌این كلام شیخ صدوق (ره) می‌گوید: شیخ صدوق (ره) در ابتدای كلامش آورده است كه معنای بداء، "ان یبدأ لشیئی" است،‌ منظور او چنین نیست كه بداء را مشتق از بدأ (مهموز) بداند، بلكه در ادامه‌ تصریح نموده است و بر  خلاف آنچه در اول آورده، بداء را به معنای ظهور می‌داند. ‌ایشان به مناظرة سلیمان مروزی در ابتدای كلامش اشاره نموده (خواسته است به آن آیات استشهاد كند) و ‌این دو كلام، استبعادی ندارد و هر دو بیان درست است. (مجلسی، ج4، ص109)

   بنابر‌این مرحوم صدوق بداء را به معنای ظهور و باز بودن دست خدا در محو و اثبات و تقدیم و تأخیر امور، و مشابه نسخ در امور بر اساس مصالح بندگان در زمان‌های مختلف می‌داند.

3-2. شیخ مفید

      شیخ مفید متكلم نامدار  امامیه در شرح كلام شیخ صدوق می‌گوید: قول امامیه در بداء، طریق سمع است نه عقل (به طریق روایات مسئله بداء پذیرفته می‌شود و عقل مستقلاً در آن حجیت ندارد) و محققا اخبار ائمهedfr در موضوع بداء وارد شده است. اصل لغت بداء به معنی ظهور است، چنانچه خدای متعال می‌فرماید: (و بدا لهم من الله ما لم یكونوا یحتسبون) یعنی آنچه در تقدیر و محاسبة آنها نبود از افعال خدای متعال برای آنها آشكار شد و ... و یا عرب می‌گوید: بدا له كلام فصیح.

   پس معنای بداء در نزد شیعه امامیه - وقتی می‌گوید: بدا لله فی كذا‌ ای ظهر له فیه و معنی ظهر فیه‌ ای ظهر منه- ‌این است كه از  سوی خدا امری آشكار شد، نه بدین معنی كه امری كه برای خدا مخفی بوده، بر او ظاهر گردیده است، بلكه جمیع افعال خدای متعال بعد از آنكه نبوده و بر خلق ظاهر می‌شود، همیشه بر خداوند معلوم است. ظهور در بداء به معنی عدم احتساب آن و یا ظن غالب بر عدم وقوع موضوع است.

     شیخ مفید تأكید دارد كه بداء خداوند مخصوص تقدیرات مشروط است و نه انتقال از یك عزم به عزم دیگر و پشت سر هم شدن آراء. و معنای بداء همان ظهور است (كه گفتیم) و آن مخصوص افعالی است كه وقوع آن دور بنظر می‌رسد و امری بر اساس عادت و دائمی‌نیست. (كه خداوند در همه افعالش موصوف به بداء باشد و ‌این امر در همه امور باطل است) (شیخ مفید، ص 65-6 علیه السلام ).

   ایشان معتقدند كه بعضی مقدرات كه مشروط به افعال اختیاری انسان مثل استعفار و... است، سبب بداء الهی می‌گردد.

   او بداء را به نسخ برگردانده و افزایش و کاهش روزی و ... را از گونة بداء دانسته و تصریح می‌کند همانگونه كه صفاتی مثل رضا و غضب در مورد خدا حمل به معنا می‌شود، در بداء ‌نیز ظاهر لفظ حمل به معنا می‌گردد. ( مفید، ص6 علیه السلام )

3-3. سید مرتضی

      سید مرتضی می‌گوید:

   می‌توان بداء را در معنی حقیقی آن یعنی ظهور صحیح دانست، به ‌این نحو كه بعد از امر و نهی الهی با ‌اتیان و ظهور مأمور به، حالتی حادث می‌شود كه قبل از آن نبوده و ‌این یك نوع ظهور، جهت خداوند است. لذا در آیه كریمه «لنبلونكم حتی نعلم المجاهدین» به ظهور علم بعد از علم تصریح شده است، بدین معنا كه ما شما را می‌آزماییم تا بدانیم كه جهاد شما در خارج موجود گردیده است، زیرا بنا به لفظ "نعلم" قبل از تحقق وجود جهاد، علم به جهاد در جهان خارج موجود نبوده است. (این نقل از سید مرتضی در حاشیة بحارالانوار، ج4، ص126 و مجمع البحرین طریحی، ج1، ص4 علیه السلام   ذیل مادة بداء آمده است)

    او همچنین در جوابات المسالة الرازیة بطور مبسوط به موضوع بداء پرداخته و سیر گفتار او چنین است كه برخی متكلمین گویند: اگر خدا در وقت معینی بر وجه معینی به یك شخص حكمی ‌نموده و سپس بر همین وجه از آن نهی نمود، به آن بداء گویند.              بر همین اساس فرق نسخ و بداء را در اختلاف وقت ناسخ و منسوخ دانند، به خلاف بداء كه اتحاد وقتی در آن ملحوظ است. ولی بداء بر ‌این اساس، منافی علم مطلق و مقام شامخ الهی است. لذا تعریف فوق برای بداء صحیح نیست و باید معنای آن به نسخ ارجاع داده شود. وی سپس تصریح می‌كند معنای بداء همان معنای حقیقی نسخ است و می‌افزاید: وقتی خدا بر مسئله‌ای امر كند و آنگاه بر اثر اقتضایی از آن نهی می‌كند، ‌این نهی ظهور می‌یابد، و آن ظهور مطلبی است كه نبوده است. (سید مرتضی، رسائل الشریف المرتضی، ج1، ص11 علیه السلام )

   پس از بررسی اقوال محدثین و متكلمین امامیه در موضوع بداء، می‌بینیم كه بلافاصله پس از طرح ‌این موضوع، آنچه با آن گره خورده و پیوندی ناگسستنی با ‌این مسئله دارد، مسئله علم الهی است. در روایت از امام رضا علیه السلام ، حضرتش پس از تلاوت هفت ‌آیه از قرآن در اثبات بداء، به ‌این روایت اشاره می‌كنند.

   عن ابی عبدالله علیه السلام  انه قال: ان لله عزوجل علمین: علماً مخروناً مكنوناً لا یعلمه الا هو، من ذلك یكون البداء؛ و علماً علّمه ملائكته و رسله، فالعلماء من اهل بیت نبینا یعلمونه.

   به راستی، خدا را دو علم است: علم مكنون مخرون كه احدی جز خودش آن را نمی‌داند و بداء از آن علم است؛ و علمی ‌كه آن را به ملائكه و رسلش تعلیم داده و  علما (امامان) از اهل بیت پیامبر ما6 آن را می‌دانند.

   به عبارت دیگر، چون موضوع بداء، با محو و اثبات و ازدیاد و كاهش در امور و تغییر در مقدرات، همراه است، بلافاصله‌ این سوال‌ ایجاد می‌گردد كه خدا كه به همه چیز علم دارد، پس چرا امری را مقدر نموده و به ملائكه و رسلش خبر می‌دهد، ولی به دنبال عملی از بنده، امر دیگری را كه خود از قبل می‌دانسته كه انجام می‌شود، به اطلاع ملائكه و پیامبرانش می‌رساند؟ چرا از ابتدا همان تقدیر اولیه را به آنها خبر نداد؟ خواهیم دید که علامه مجلسی حكمت‌هایی برای‌ این امر بیان می‌دارد.

 

3-4. شیخ طوسی

      شیخ طوسی در مورد بداء می‌گوید: حقیقت معنای لغوی بداء ظهور است. وی پس از ذكر‌ آیات مختلف و استدلال به آنها بیان می‌دارد كه بداء در مورد خداوند، هرگز بدان معنا نیست که به علمی دست یابد که پیشتر نداشته است. بلكه وقتی بداء بر نسخ دلالت كند، بر مكلفین مطالبی روشن می‌شود که قبلاً بر آنها آشكار نبوده است. اساساً وقتی كه چیزی نبوده و به آن علم پیدا می‌كنند، بطور مطلق و كلی به آن بداء گفته می‌شود. (شیخ طوسی،كتاب عده الاصول، ج2، ص29)

 شیخ طوسی در جای دیگر پس از ذكر روایات بداء می‌گوید:

   وقتی مصلحت كاری تغییر پیدا كرده، اما آشكار ساختن آن به سبب مصلحتی به تأخیر افتاده است، بدون آنكه برای خداوند مطلبی آشكار شده باشد. (این معنای روایات بداء است) زیرا آشکار شدن مطلبی برای خداوند، کلامی غلط است، ما نه اعتقاد به ‌این مطلب داشته و نه آن را ممكن می‌دانیم، و خداوند بزرگتر از آن است كه چنین باشد. (شیخ طوسی، ص264)

    نیز می‌گوید:‌ ممكن است افعالی از جانب خداوند ظاهر گردد که گمان آن را نداشتیم یا چیزی را كه شرط بودن آن را نمی‌دانستیم معلوم گردد. حال آنکه خداوند هم علم به زمان تحقق حتمی‌عمل و هم علم به شرائط داشته و تقدم و تأخر، منافی با علم بدون شرط الهی نیست.

3-5. ملاصدرا

       از میان بزرگان فلاسفه كه بر آشتی دادن میان فلسفه و دین تلاش داشته‌اند، صدرای شیرازی و میرداماد با دو رویكرد متفاوت و شاخص، نظریه‌هایی را در چگونگی تحقق یافتن بداء سامان داده‌اند و کوشیده‌اند كه با حفظ معادلات و روابط فلسفی، از عهدة آن برآیند.

   میرداماد در رساله‌ای به نام نبراس الضیاء كه مستقلا بدین منظور (برای پاسخگویی به انتقادهای فخر رازی بر عقیدة شیعه به بداء) نوشته و ظاهراً آن را به پایان هم نبرده، نظریة بداء خویش را مطرح نموده است. وی به دنبال نقل معنای لغوی بداء، معنای اصطلاحی بداء را چنین بیان می‌كند: همان منزلتی كه نسخ در تشریع دارد، بداء در تكوین دارد. (ص5 علیه السلام  ـ 55) ناگفته نماند كه نظریة میرداماد، مورد انتقاد و ردّ صدرالمتألهین و پیروان او قرار گرفته است. لذا اكنون در میان آثار فلسفی بیش‌تر رنگ تاریخی یافته است و امروزه نظریة صدرالمتألهین در میدان نزاع عقاید، خریداران و طرفداران بیش‌تری دارد، گرچه پاره‌هایی از نظریه او نیز میان متأخران پس از او مورد نقد قرار گرفته است. (سبزواری، تعلیقه بر اسفار، ج6، ص398)

   صدرالمتألهین در بحث لغوی و معنای بداء، با استناد به بیان جوهری در الصحاح و فیروز آبادی در القاموس و صاحب كشاف در اساس البلاغه و ابن اثیر در النهایه، آن را از ریشه «ب د و» ناقص و به معنای ظهور و انشای رأی می‌داند. وی تصریح می‌كند كه فعل بداء همیشه با لام جاره استعمال می‌شود، یعنی همیشه به صورت «بدا له » به كار می‌رود نه به صورت «بداه» (ملاصدرا، شرح اصول كافی ،ج4، ص1 علیه السلام  علیه السلام )

   صدرالمتألهین – پس از اعتراف به پیچیدگی مسئله بداء که آن را کسی جز عارف موحّد نمی‌داند- نظریة خویش را بر مبنای دو اصل زیرین می‌نهد:

   اصل یكم: در طبقات آسمان‌ها، بندگان مكرمی‌ هستند كه رتبة ‌ایشان، رتبه نفوس است كه پایین‌تر از رتبة عباد سابقین و مقربین هستند. ‌این عباد سابقین، همان عالم امر الاهی است كه از هر گونه تغییر و تبدیلی مبرا هستند. اما آن بندگان مكرم كه همان ملائكه عماله و نفوس مدبر علوی هستند، در رتبه‌ای پایین‌تر قرار دارند و ارادة ‌ایشان در اراده حق، حكم‌ ایشان در حكم حق و فعل‌ ایشان در فعل حق مستهلك است. اینان همان الواح قَدَری و كتاب محو و اثبات الاهی هستند كه بر خلاف گروه اول از بندگان مقرّب، زوال و تبدل در ‌ایشان جایز است. (صدرا، الحکمة التعالیة، ج6، ص 395)

   اصل دوم: در طبیعت اموری هستند مانند معجزات انبیا كه به ندرت اتفاق می‌افتد. در ‌این موارد نادر، وقوع امر به مجرای طبیعی خود و پیشینة اسباب مُعدّه، طبیعی آنها نیست بلكه در ‌این موارد، اسباب و علل سابق مخالف آن و مناسب اضداد آن هستند. به همین جهت ‌این اتفاقات، به صورت عجایب نادره الوقوع، رخ می‌دهند» )همان، ج6، ص 396)

   او سپس مسألة بداء را از ناحیة حق و عالم امر و قضای كلی الاهی منصرف نموده و جایگاه وقوع آن را در قلوب ملائكة عماله معیّن می‌سازد، و بیان می‌دارد كه در هنگام وقوع بداء، وقتی نبی یا وصی به ‌این نفوس عالی و الواح قَدَری متصل می‌شود، وحی و كتابت الهی منتقش در آن را قرائت می‌كند. اگر آن را برای مردم بازگوید (از آنجا كه بر اساس شهودی كشفی و یقینی بوده است) كلام او حق و صدق است. هر گاه بار دیگر به آن الواح اتصال یابد و آن چه را كه مجدداً می‌بیند مخالف رؤیت قبلی او باشد و آن را برای مردم بازگوید، به این گونه امور نسخ یا بداء یا امثال آن گفته می‌شود. علم بدان فقط برای افرادی خاص امکان دارد كه از جانب خداوند مشخص شده‌اند، چرا كه بداء از اموری است كه مستأثر در ذات حق است.

   نكتة مهم دیگر‌ این است كه به مقتضای اصل دوم، بداء تنها شامل امور نادره الوقوع نظیر عذاب‌های الاهی بر اقوام و ملت‌ها، معجزات انبیا و همچنین ادعیة دعا كنندگان به ویژه دعاهایی كه نفع عمومی‌داشته باشد؛ مانند دعای استسقا می‌گردد. صدرالمتألهین توضیح می‌دهد كه حوادث عالم بر دو دسته است:‌ یكی اموری كه وقوع آن‌ها و همچنین مقتضیاتشان مكرر است و دیگری اموری كه ندرتاً اتفاق می‌افتد. ضوابط عقلی و قواعد كلی مربوط به دسته نخستین، در قانون قضای اجمالی و علم محیط اولیة حق موجود است. اما امور مربوط به دستة دوم، پیچیدگی خاص و منبعث از تأثیر و تأثر امور زمینی و آسمانی دارد. بداء در ‌این دسته معنا دارد، وگرنه در علم قضایی حق، بداء امكان پذیر نیست. (ملاصدرا، شرح اصول كافی، ج4، ص191)

   بنابر‌این صدرالمتألهین عقیده دارد ‌كه لازمة بداء، تغییر در نفس جزئی فلكی است و ‌این امر با اصول فلسفی سازگار است.

3-6. علامه مجلسی

      علامه مجلسی در شرح ‌این روایت امام رضا علیه السلام  می‌نویسد كه بداء دارای چند معناست و امام علیه السلام  در استدلال به ‌این هشت آیه در مناظره با سلیمان، بر همة ‌این معانی اشاره دارند. یكی از معانی بداء، احداث و ‌ایجاد  امری است که پیش از آن نبوده است، یعنی ‌ایجاد شیئی بعد از عدم آن. و ‌این نفی کلام یهود است که می‌گویند: خداوند جمیع اشیاء را ازلاً آفرید و از امور فارغ گردید، لذا گفتند: (یدالله مغلوله). امام علیه السلام  در استدلالشان در نفی ‌این قول به پنج آیه اشاره می‌نمایند. (چهار آیه در مورد خلقت ابداعی آفرینش و اجزاء آن، نظیر انسان و آسمان و زمین و ... و ‌آیه 106 توبه)

    معنای دوم بداء، نسخ احكام است كه بوسیله آیه 54 ذاریات به ‌این معنا اشاره می‌كنند. سومین معنای بداء، تقدیر اشیاء و اثبات و محو آن در الواح آسمانی و تغییر آن به حسب مصالح است كه بوسیله دو ‌آیه (1و 11فاطر) در مناظره به ‌این معنا تصریح شده و آنچه در مورد بداء معروف و شناخته شده است همین معنای اخیر است.

بنابر‌این علامه مجلسی سه معنا برای بداء در ‌این ‌آیات در نظر می‌گیرند:

  1-‌ ایجاد اولیه در حالی كه آن امر یا شییء اصلاً نبوده است.

  2- نسخ احكام

  3- تقدیر اشیاء و محو و اثبات و تغییر در الواح آسمانی به سبب مصالح مختلف.

وی، معنای سوم را، معنای معروف و مشهور بداء می‌داند. (مجلسی (ره) ،ج10، ص338)

   علامه مجلسی همچنین در توضیح مسئله بداء، پس از ذكر روایات متعدد بداء، معنای لغوی بداء را «ظهور آنچه نبوده است» در نظر گرفته و «بدا له فی هذا الامر» را‌ ایجاد رأی دانسته است. مجلسی می‌نویسد:

    اعلم انه لماكان البداء ـ ممدوداً ـ فی اللغة بمعنی ظهور رأی لم یكن ـ یقال، بدا الامر بدواً ظهر و بدا له فی هذا الامر بداء ‌ای نشأ له فیه رأی كما ذكر الجوهری و غیره

همچنین می‌گوید:‌ بداء در رد قول سه گروه است:

   اول- یهود كه می‌گویند: خداوند از امر و نظام (خلقت) فارغ شد و یا در برابر قول بعضی از معتزله است كه می‌گویند: خداوند همه موجودات را دفعتاً آفرید، و آنچه در تقدم و آخر است، در ظهور است نه در حدوث و وجود آنها. همچنین بداء در برابر قول بعضی از فلاسفه است كه قائل به عقول و نفوس فلكیه هستند و معتقدند كه خداوند تنها عقل اول را آفرید. ‌این گروه خداوند را از ملك و پادشاهی بر كنار کرده و حوادث را به عقول و نفوس منسوب می‌دارند؛ در حالی كه روایات و آیات این نکته را ثابت می‌كنند كه خداوند متعال در هر روز،‌ ایجاد و اعدام کرده و اماته و احیاء‌ می‌نماید تا بندگان تضرع و دعا و سوال و ... را ترك نكرده و امید وار باشند كه با صله رحم و صدقه و نیكی به پدر و مادر و ... طول عمر و وسعت روزی می‌یابند. (مجلسی، ج10، ص338)

   بنابر‌این به نظر می‌رسد ‌آیاتی که امام علیه السلام  در مناظره مطرح می‌کند، به اثبات وجود بداء و معانی مختلف آن اشاره دارد، در حالی كه بعضی آیات دیگر به صراحت به حقیقت و مفهوم آن در قرآن می‌پردازد و حضرت در ‌این قسمت مناظره اشاره‌ای به آن نكرده‌اند. (39 رعد)

   علامه مجلسی پس از نقل اقوال علماء برجستة شیعه (مجلسی،ج4، ص129ـ126) در موضوع بداء، و رد اقوال یهود و معتزله و برخی فلاسفه ضمن تأكید بر تأثیر اعمالی چون صدقه و صله رحم و ... بر طول عمر و ازدیاد روزی در شرح بداء چنین می‌گوید:

   اخبار و‌ آیات بر ‌این امر دلالت دارد كه خداوند، دو لوح آفریده و آنچه از كائنات كه واقع می‌شود، در آن دو لوح ثبت شده است: یكی لوح محفوظ كه مطابق با علم الهی بوده و اصلاً تغییری در آن نیست. دیگری لوح محو و اثبات كه خداوند در آن محو و اثبات می‌كند. این کار، حكمت‌های فراوان دارد كه بر خردمندان پوشیده نیست.

   مثلاً در آن لوح نوشته شده كه عمر زید پنجاه سال است، بدان معنی كه به مقتضای حكمت الهی عمر او پنجاه سال است، اگر کارهایی را که سبب افزایش و كاهش عمر او می‌گردد انجام ندهد. هنگامی‌كه صله رحم می‌كند پنجاه سال محو شده و عمر او    – مثلاً- شصت سال ثبت می‌شود و اگر قطع رحم كند، ‌این مقدار چهل سال می‌شود؛ ولی در لوح محفوظ آمده است كه او (به اختیار خود) صله رحم خواهد کرد و عمر او به شصت سال خواهد رسید.

   این درست مثل طبیب حاذقی است كه وقتی بر وضع مزاجی فردی مطلع است، می‌گوید عمر او با ‌این وضعیت شصت سال است. حال اگر او سم بنوشد یا انسانی او را به قتل برساند، عمر او كم می‌شود. و یا اگر داروی قوی برای تقویت مزاجش بخورد، بر عمرش اضافه می‌شود و ‌این مخالف قول طبیب نیست. یعنی تغییرات واقع شده در لوح محو و اثبات، بداء نامیده می‌شود.

  معنای لغوی بداء، ظهور است، ولی مانند سایر اموری چون استهزاء و سخریه و ... است كه در قرآن به خداوند نسبت داده شده است؛ یا به ‌این دلیل است که بر ملائكه و خلق خبر دیگری (‌كه نمی‌دانستند) آشكار شده است پس از آن چه از خبر اول می‌دانستند. (مجلسی، ج4، ص131)

   در ‌این بیان، علامه مجلسی ضمن پذیرش تغییر در مقدرات الهی بر اساس افعال اختیاری انسان‌ها، تأكید دارد كه آنچه نهایتاً رخ می‌دهد و مطابق علم الهی است، در لوح محفوظ ثبت شده و بی تغییر است.

   به دنبال‌ این تحلیل، علامه مجلسی به ذكر حكمت‌هایی می‌پردازد كه در مسئله بداء بوده و به سبب آن حكمت‌ها خداوند از ابتدا، آنچه را نهایتا رخ می‌دهد به ملائكه و انبیاء الهی نگفته است. همچنین می‌گوید: ممكن است حكمت‌های فراوان ‌این امر فراتر از آن باشد كه ما با عقل به آن حكمت‌ها دست یابیم.

   علامه مجلسی در بیان مصالح ‌این امر (كه چرا خداوند، آن تقدیر نهایی را از اول خبر نداده است)‌ می‌گوید:

    1ـ انبیاء و فرشتگان می‌فهمند كه خداوند چقدر به بندگان لطف كرده و به جهت اعمال نیك آنها، خیر بیشتری به آنان رسانیده است.

   2ـ‌ این مقربان الهی در می‌یابند كه كار خیر و شر اثر داشته و ‌این سبب ترغیب مخلوقات به انجام خیر و دوری از شر می‌شود.

   3ـ به وسیله بداء، انبیاء و رسل الهی امتحان می‌شوند. و وقتی کاری روی می‌دهد خلاف آنچه گزارش نموده‌اند، باید در برابر سرزنش منافقان و ... صبر نمایند چون بر موضوع بداء با خدا میثاق بسته‌اند. (روایات ‌این مطلب در جای خود آمده است)

   4ـ گاهی قرار است اتفاقی بیفتد ولی تأخیر می‌شود با اعتقاد به بداء الهی می‌توان امید به تعجیل آن امر و زودتر رخ دادن آن امر داشت. (مجلسی، ج4، ص132)

   علامه مجلسی در جای دیگر پس از شرح دو لوح، تغییر را در لوح محو و اثبات دانسته و می‌گوید: مانعی از فرض قبول آن نیست، چون تحقّق و عدم تحقّق بسیاری از حوادث مشروط به شرایط آن است. ( مجلسی، ج2، ص132)

3- علیه السلام . حکیم سبزواری

       حاج ملاهادی سبزواری بر توضیح ملاصدرا خرده گرفته است و آن را با روش اكثر فلاسفه در تعارض می‌بیند. او در تعلیقة خویش بر الاسفار الاربعه – در آنجا که صدرالمتألهین تجدد علوم و احوال در الواح قَدَری را غیر ممتنع دانسته- چنین می‌نویسد:

   صور منتقش در نفس فلكی قابل زوال و تغییر نیستند به این دلیل كه نفس كلی فلكی به همة حركات و اوضاع و هر آنچه اتفاق می‌افتد آگاهی دارد، از سویی علم به علل و ملزومات اشیاء موجب علم به معلول‌ها و لوازم آنها است و ضوابط كلی و قوانین به شكل قضایای شرطی در عالم عقلی احصا شده است (یعنی به ‌این صورت كه اگر چنین حركتی در افلاك رخ دهد، چنان حادثه‌ای در عالم كون رخ خواهد داد)‌  و نفس كلی فلكی هم از آن نقش گرفته است.

    پس هرگاه نفس منطبعة فلكی از راه تخیل خویش، به نفس كلی متصل شود، نسبت به حوادث علم و آگاهی پیدا می‌كند. اما گاهی از اوقات‌ این نفس فلكی جزئی، تنها برخی از صور منتقشه در نفس كلی فلكی و پاره‌ای از اوضاع را می‌بیند، چرا كه احاطة تامّ و تمام به لوازم همة حركات و اوضاع، برای کسی جز خداوند علام الغیوب امكان ندارد؛ و بشر، از آنجا كه بشر است، نمی‌تواند بر آن آگاهی یابد... و بدا و نسخ از ‌این قبیل است.‌‌‌‌‌(سبزواری، تعلیقه بر اسفار، ج6، ص398)

3-8. میرزای اصفهانی

       شماری از علما و بزرگان متأخر، از جمله حضرات آیات: حسنعلی مروارید، محمدباقر ملكی‌میانجی و سیدجعفر سیدان، همگی مبتنی بر تقریرات میرزا مهدی اصفهانی تحلیلی در موضوع بداء ارائه می‌دهند كه به حل ‌این معمای پیچیده (اعتقاد به تغییر حقیقی در مقدرات و صیانت از علم الهی) كمك فراوانی می‌نماید.

‌   این علما نیز متفقاً قائلند كه خداوند همواره به همة امور آگاه بوده و ساحت قدس الهی از هر گونه جهل و ندامت و صفات نقص مبرّا است. ولی تغییر مقدرات را حقیقی دانسته و آن را به واقع احداث رأی جدید برای خدا می‌دانند، دلیل‌ این تغییر و رأی جدید را از سوی خدا، نشانة كمال حریت الهی دانسته و به گونه‌ای دیگر به تبیین ‌این مسئله می‌پردازند.

   دكتر ماندنی مواساتیان هم پس از بررسی اقوال مختلف دانشمندان اسلامی، در نهایت براساس همین دیدگاه، بداء را باز بودن دست خدا در محو و اثبات و ... بوسیله اعمالی چون دعا و صدقه و ... تعریف می‌كند و تأكید می‌كند كه تا زمانی كه خداوند كاری را به امضاء و اتمام نرسانده است، تغییر و تبدیل و محو و اثبات در آن امور در ید قدرت و اختیار اوست، ولی او در ‌این خصوص توضیحی در مورد نحوه پذیرش‌ این تغییر در كنار علم فراگیر و پیشین الهی و جمع ‌این دو ارائه نمی‌دهد. (مواساتیان، ‌تحلیل و برررسی مسئله بداء از دیدگاه دانشمندان اسلامی، ص115 ـ 114)

   روایات بر این نکته تأکید دارند که دست الهی در تغییر و محو و اثبات در زندگی روزمره باز است (در برابر قول یهود كه معتقدند آنچه از اول مقدر شده همان رخ خواهد داد)، و این تغییر بوسیله اعمال بندگان و به مشیت الهی بطور حقیقی (نه مجازی) روی می‌دهد؛ ولی آنچه در ‌این خصوص اهمیت بسیار دارد، نحوة دفاع از ‌این دیدگاه به همراه صیانت از علم فراگیر الهی است.

   آنچه موجب امتیاز و ارزشمندی دیدگاه دانشمندان یاد شدة معاصر است، تحلیل ویژه‌ای است كه به نظر می‌رسد، موفق به رازگشایی از ‌این اعتقاد بنیادین و مسلم گردیده است.

    مرحوم میرزا مهدی اصفهانی بداء را از ریشه بدو (فعل ناقص) به معنای انشاء و احداث رأی دانسته و بیان می‌دارد كه اگر ‌ایجاد رأی جدید بر اساس حیرت و جهل باشد،‌ این تجدید نظر، استصواب علمی ‌پس از برطرف شدن حیرت و جهل است و چنانچه‌ این احداث رأی حیرت و جهل نباشد،‌ این امر به جهت شدت كمال و توانمندی فاعل است. (اصفهانی، میرزا مهدی، معارف القران، ص356 و ص811)

   ایشان در ادامه با ذكر چند نكتة مهم، به تبیین دیدگاه خود در موضوع بداء می‌پردازد.

در اولین گام،‌ تصریح می‌كند كه خلقت اشیاء به مشیت خداست؛ اشیاء از (لامن شئی) ‌ایجاد شده‌اند؛ ‌این ‌ایجاد خدا به مشیت، نفی ازلیت و قدمت اشیاء را در پی داشته و خداوند ذو مشیت و ذو اراده است. مسئله حكمت، فعل را فقط در یك چیز محدود نمی‌كند یعنی: فعل خدا لغو نیست، ولی مصالح‌ اینگونه نیست كه فقط به یك چیز تعلق بگیرد. حكمت می‌تواند فعل را محدود كند، ولی حكمت فقط در یك فعل نیست.

   در نهایت به علم الهی پرداخته و می‌گوید: علم خدا علت تحقق اشیاء نیست، بلكه مشیت و اراده الهی علت تحقق است و مشیت خدا فعل الهی و حادث است (در قسمت بعدی مناظره، امام علیه السلام  به‌این امر تصریح می‌كنند). در مواردی كه مشیت خدا تحقق گرفته و اعلام شده (امضاء شده) بدائی نیست، و در مواردی كه مشیت و رأی او مستلزم ظلم باشد، رأی و مشیت نخواهد بود. مثلاً اگر وعده داده خلف وعده نمی‌كند.   غیر از ‌این موارد هر جا كه مشیتش بر چیزی تعلق گرفته كه مثلاً عمر زید پنجاه سال باشد، به تمام انحاء‌ مختلف عمر زید، خداوند علم دارد كه اگر 20 سال كمتر یا بیشتر باشد، چه خواهد شد. خدا به همه ‌اینها علم دارد؛ ولی فعلاً مشیت خدا بر ‌این تعلق گرفته كه عمر او پنجاه سال باشد و برای ‌این رأی و مشیت الهی دست خدا باز است كه به عمل اختیاری زید (صدقه یا گناه و ...) یا سایر مصالح، آن را تغییر داده و مشیت را مقدّم یا مؤخّر بدارد (یقدم ما یشاء ‌و یؤخر ما یشاء). حتی وقتی خدا حكم هم كرده باشد ولی آن را امضاء‌ نكرده باشد، می‌تواند آن را تغیر دهد، چنانچه در حكایت قوم موسی علیه السلام ، خداوند مقدر كرده بود كه گشایش آنها 400 سال بعد باشد ولی به دعای قوم بنی اسرائیل،1 علیه السلام 0 سال آن را بخشید و .... (صدوق ـ  كمال الدین و تمام النعمه، ج1، ص210)

   وقتی بنده بداند‌ این كمال برای خداست (كه هر لحظه اراده كند می‌تواند در امور مقدره‌اش تغییر ‌ایجاد كند) حال خوف و رجاء‌ به او دست می‌دهد. چنانچه در روایت بسیاری مضمون ‌این مطلب ذكر شده كه: (الدعا یردّ القضاء و لو اُبرم ابراما) یا این مضمون که: دعا كن و مگو که كارها تمام شده است. (كلینی، كافی، ج1، ص146)

بخش چهارم- سخن نگارنده

   تقریر میرزای اصفهانی مقابل تقریرات فلاسفه است. مبنای تقریر فلاسفه علیت است؛ براساس ‌این اصل كه ذات خدا علّت تامه است و كائنات تخلف از او ندارند؛ نیز بر اصل دخالت نفوس فلكیه و یا عدم دخالت آنها (ملاصدرا، شرح اصول كافی، ص38) و با توجه به طرح علت ناقصه (آنچه اسباب و علت تامه آن بر اولیاء خدا مخفی بوده) به شرح مسئله بداء پرداخته‌اند. آنان گفته‌اند که این نظام، نظام احسن است و هیچ تخلفی در آن نیست و بداء اظهار امور مخفی بر فرشتگان و اولیاء بوده و محو و اثباتی در كار نیست.   در حالی كه در تقریر میرزا مهدی اصفهانی تصریح شده كه ذات خداوند كه علم و قدرت برای اوست، وقتی اراده كند مشیتش تحقق یابد، رأی می‌دهد؛ تنها خداوند است كه ازلی است و مخلوقات از ازل موجود نبوده، بلکه با تأخیر حقیقی پس از اراده الهی محقق  شده‌اند. خدا عالم به همه چیز است، هیچ تعینی در علم الهی (علم مكنون) وجود ندارد و علم خدا بلا معلوم و بلا تعیّن است. آنچه تحقق می‌یابد بر اساس رأی الهی است،  و غیر از آنچه خدا آنها را تحقّق بخشیده و یا وعده به انجام آن داده است در سایر امور، در هر چه خدا مشیت و رأی داده ‌ولی وعده قطعی در تحقق آن نداده است (مثل ظهور امام عصر علیه السلام  و برپایی قیامت) دست خدا در محو و اثبات و تقدیم و تأخیر و تغییر باز است و بداء در ‌اینجاست.

   بداء نشان دهندة حریت خداوند متعال در تغییر و محو و اثبات امور است و‌ این تغیر به خاطر قدرت و عظمت الهی است و نشان می‌دهد که خداوند: «لایسأل عما یفعل»؛ لذا بداء نشانة كمال حریت الهی و ظهور كمال است.

   در نهایت به ‌این سوال می‌رسد که به هر صورت آیا وقتی خدا تقدیر می‌كند كه عمر كسی پنجاه سال باشد ولی به واسطة صله رحم او، نهایتا به او شصت سال عمر می‌دهد، ‌آیا خداوند به ‌این تقدیر نهایی علم دارد؟

   چنین بیان می‌کند كه خداوند به علم بلامعلوم، به همه ممكنات و نقایض آنها و انحاء مختلف علم دارد، ولی عمر زید را پنجاه سال مقدر كرده است. وقتی عمل خیری (مثل دعا، صله رحم، صدقه و یا سایر مصالح) از او صادر می‌شود، خداوند به جهت شدت كمال و حریتش، مشیت می‌كند كه ده سال بر عمر او بیفزاید، بنابر‌این اولاً و ابتدائاً همه چیز (و نقیض آن و ...) در علم الهی هست، ولی ‌اینكه نهایتاً چه می‌شود، ‌این به مشیت الهی و حریت او منوط می‌شود كه خداوند هر آنچه بخواهد برای او مقدر می‌كند.

‌   این تقریر علم الهی را صیانت می‌نماید، و در عین حال با آیات و روایاتی كه تصریح دارد خداوند آنچه بخواهد می‌افزاید و یا می‌كاهد و یا هر چیز بخواهد مقدر می‌کند (وكل یوم هو فی شأن) كاملاً سازگار است. در این دیدگاه، امتحان اولیاء‌ الهی در ‌این تغییرات (و احتمالاً صبر بر تكذیب اطرافیان) سبب می‌شود كه بندگان با تمام وجود، متوجه اعمال خود باشند و بدانند که همواره دست خدا در تغییرات مقدرات باز است، لذا حقیقتاً به تضرع به درگاه الهی بپردازند.

   به نظر می‌رسد باید به دو نكتة آغازین ‌این تحلیل توجّه ویژه شود: اول اینکه مشیت فعل خداست؛ دوم اینکه فعل الهی حکیمانه است كه تنها محدود به انجام یك فعل معین نیست، بلكه می‌تواند چند فعل از خداوند صادر شود كه همه هم حكیمانه است. مهمترین نكته در‌ این تحلیل، تأکید بر علم بلا معلوم و بدون هر گونه تعین الهی است كه ‌این تحلیل را نسبت به سایر تبیین‌ها در خصوص موضوع بداء امتیاز می‌بخشد.

   علم بلامعلوم یا علم اطلاقی، به هیچ وجه تعیّن ندارد و در اِطلاق صِرف است. علمی ‌است مكنون و مخزون كه احدی - حتی انبیاء‌ و اولیاء‌ - از آن علم بهره ندارند. ‌این علم هیچ تعیّن و نِسَب و اضافاتی ندارد، مستوعب و فراگیر است. و همة آنچه در عالم هست و یا آنچه هرگز رخ نداده و نخواهد داد و همه انحاء گوناگون یك رخداد و نقیض آنها را در خود غرق كرده است.

   با توجّه به علم بلا معلوم، خداوند به همه چیز علم دارد. در عین حال به حكمتش، عمر معیّنی را برای كسی مقدر نموده و ‌این مقدّرات، همان علم مبذول است كه به ملائكه و حجج الهی اِخبار گردیده است. حال چنانچه خداوند به هر وسیله (اعمال اختیاری خیر و شر فرد و یا هر حکمت دیگر) اراده كند، می‌تواند هر گونه كه بخواهد، تقدیر پیشین را محو یا اثبات و یا افزایش یا كاهش دهد.

‌   این در حالی است كه خدای متعال به علم بلا معلوم، همواره به همة حالات و نقیض آنها و حتی آنچه هرگز رخ نمی‌دهد، علم دارد. حال به مشیتش (‌كه علم فعلی اوست)، تقدیر كنونی را تغییر داده و هر آنچه بخواهد جایگزین می‌نماید. ‌این تغییرات ظهور حریت و كمال آزادی و باز بودن دست الهی را نشان می‌دهد. در ‌این حالت به نظر بعضی از دانشوران، تقدیر معینی در علم الهی ثبت نبوده كه نهایتاً همان بشود، ضمن آنكه خداوند به علم بدون نسبت خود، به همه چیز علم دارد، لذا هر لحظه هر آنچه را بخواهد، به جهت شدّت حریتش تغییر داده و امر دیگری را ثبت می‌کند؛ در حالی كه هر آنچه نهایتا اراده می‌‌کند، همان هم، در علم الهی بوده است. با ‌این تبیین، بداء به معنای احداث رأی جدید، معنای كاملا حقیقی دارد؛ بعلاوه هرگز با علم الهی رو در رو نیست و با آن جمع‌پذیر می‌باشد.

   آیت علم الهی برای تبیین بلامعلوم، را‌ این گونه می‌توانیم بیان نماییم: اگر ریاضیدانی را در نظر بگیریم كه تمام ضربهای یك رقمی ‌را كاملاً می‌داند و به آن علم دارد، ولی ‌این ضرب‌ها در قسمتی از ذهن او به صورت متعیّن و طبقه‌بندی شده نیست. هر گاه اراده كند و بخواهد، به راحتی هر دو عددی را در هم ضرب می‌کند، یا آن را محو و دو عدد دیگر را جایگزین یکدیگر می‌نماید.

   علم بلا معلوم (علم مخزون) و بدون تعیّن بودن آن، كلید اصلی گشایش معمای پیچیدة بحث بداء است. بنابر‌این در ابتدای ‌این گفتگو، امام علیه السلام  به منظور اثبات وجود بدا از سوی خداوند در آیات قرآن، به هشت ‌آیه اشاره دارد كه می‌توان گفت، در همة ‌این‌ آیات، بداء به معنای احداث و ‌ایجاد رأی جدید از سوی خداوند است.

   پیچیدگی اصلی بحث بداء، جمع آن با علم الهی است، لذا امام علیه السلام  به روایت علم مكنون و مخزون الهی و علم مبذول اشاره می‌کند و آنگاه، به تشریح معنای حقیقی بداء می‌پردازد، بدین سان که به تغییر عمر پادشاه در اثر تضرع و گریة شدید او پرداخته و اعتقاد به بداء را در مقابل قول یهود، باز بودن دست خدا در امور و تغییر حقیقی مقدرات (حریت الهی در تغییر مشیت) می‌داند. آنگاه به این اعتقاد پاسخ می‌دهد كه خداوند از امور فارغ شده و چیز جدیدی احداث نمی‌كند. به نظر می‌رسد قول مقابل ‌این امر، احداث و ‌ایجاد رأی جدید ‌باشد. (و ‌این بیان، تأیید تحلیل فوق است)

   در ادامه  سلیمان در مورد آیة «انا انزلنا فی لیلة القدر» می‌پرسد که آیه در مورد چه امری است؟ امام علیه السلام  در پاسخ به امور محتوم اشاره می‌كند.

    وقتی به بررسی معنای لغوی و مفهوم كلمة محتوم رجوع می‌كنیم - چنانکه در کتاب العین، مجمع البحرین و مختارالصحاح آمده است- در می‌یابیم كه امور محتوم، اموری هستند كه استوار و پا بر جا گردیده‌اند، به گونه‌ای كه نتوان انتظار تحول در آن شیء را داشت. و گاهی در برابر آن تعبیر ‌ایجاب القضاء ذکر گردیده است.

با رجوع به روایات، به نظر می‌رسد دو نوع امر محتوم داریم.

   1ـ امور محتومی‌كه امضاء و انفاذ شده و دیگر تغییر و تحولی در آن رخ نمی‌دهد. در چندین روایت به ‌این معنا اشاره شده است، از جمله:

   عن أبی عبدالله علیه السلام : قال ....  اذا كانت لیلة تسع عشره من رمضان، یكتب فیها الآجال و یقسم فیها الارزاق، و یخرج صكاك الحاج و یطلع الله علی خلقه، فلا یبقی مومن الّا غفر له الّا شارب مسكر. فاذا كانت لیلة ثلاث و عشرین، فیها یفرق كل امر حكیم، امضاه ثم انهاه. قال: قلت: الی من ؟جعلت فداك؟ قال: الی صاحبكم. و لولا ذلك لم یعلم مایكون فی تلك السنة (مجلسی، بحارالانوار ، ج 94، ص20 ـ 19)

   عن زرارة قال: قال أبو عبدالله علیه السلام :‌ التقدیر فی لیلة تسع عشرة، و الابرام فی لیلة احدی و عشرین، و الامضاء فی لیلة ثلاث و عشرین. (كلینی، كافی، ج4، ص159)

   در ‌این روایات، تقسیم روزی و مرگ‌ها و دیگر امور، در شب 19 تقدیر، در شب 21 قضا و در شب 23 امضاء‌ می‌گردد. در روایت‌های دیگر تأكید شده که آنچه امضاء گردد، بدائی در آن نبوده و از امور محتوم است.

   عن اسحاق بن عمار قال .... فاذا كانت لیلة ثلاث و عشرین امضاء، فتكون من المحتوم الذی لایبدو له فیه. (كلینی، كافی، ج4، ص158)

   صرف نظر از شب‌های قدر و روایات آن، بعضی امور كه خداوند وقوع آنها را حتمی ‌و تخلف‌ناپذیر اعلام نموده، مثل برپایی قیامت و ظهور امام عصر  علیه السلام نیز، از امور محتوم دسته اول هستند.

   2ـ اموری كه محتوم نامیده شده، ولی تنها تا مرحلة قضا پیش می‌روند و لذا بداء پذیرند.

   عن ابی جعفر علیه السلام  ـ قال: یقدر فی لیلة القدر كل شیئی یكون فی تلك السنة الی مثلها من قابل من خیرٍ او شرٍ او طاعة او معصیة او مولود او اجل او رزق. فما قدرّ فی تلك اللیلة و قضی، فهو من المحتوم، و لله فیه المشیة. (مجلسی، بحارالانوار، ج94، ص 19)

   آنچه از خیر و شر و طاعت و معصیت و مرگ و حیات ورزق تقدیر شده، و در شب قدر به مرحلة قضاء می‌رسد، محتوم است و خداوند در آن مشیت داشته و بداء پذیر است.

   به نظر می‌رسد کلام امام رضا علیه السلام  در این مناظره به امور تقدیر شده اشاره دارد و آن امور تقدیر شده را محتوم نامیده است. لذا از امور محتوم نوع دوم است كه بداء پذیرند.

قال الرضا علیه السلام : یا سلیمان! لیلة القدر یقدّر الله عزوجل فیها مایكون من السنة الی السنة من حیاة او موت او خیر او شر او رزق؛ فما قدّره فی تلك اللیلة، فهو من المحتوم. (مجلسی، بحارالانوار، ج94، ص14)

   بارها در روایات ذكر شده که ترتیب مراحل تحقق یك شیئی عبارتند از: علم، مشیت، اراده، قدر، قضا و امضاء.

   عن معلی بن محمد قال: سئل العالم علیه السلام : كیف علم الله؟ قال: علم و شاء و اراد و قدّر و قضی و امضی. (كلینی، كافی، ج1، ص148)

   بنابر‌این تا هنگامی‌كه شیئی به مرحله امضا نرسیده و در مرحلة تقدیر و قضاء باشد، بداء پذیر است. در نهایت امام علیه السلام  با نقل روایت زیر، بحث در مورد بداء را با قانع شدن متكلم برجستة خراسان به پایان می‌برند.

   انّ من الامور اموراً موقوفة عندالله عزوجل، یقدّم منها ما یشاء و یؤخّر ما یشاء و یمحو مایشاء. یا سلیمان ان علیا علیه السلام  كان یقول: العلم علمان: فعلم علّمه الله ملائكته و رسله. فما علمه ملائكته و رسله، فانّه یكون و لا یكذّب نفسه و لا ملائكته و لا رسله؛ و علم عنده مخزون لا یطّلع علیه احد من خلقه، یقدّم منه ما یشاء و یؤخّر منه ما یشاء و یمحو ما یشاء و یثبت ما یشاء (مجلسی، ج 94، ص14).

   امام علیه السلام  با اشاره  به ‌این روایت حضرت علی علیه السلام  مجدداً تأكید می‌كنند كه خداوند دو علم دارد: (یکی) علم مخزون كه احدی از خلق را بر آن آگاه نساخته است، از ناحیه آن علم است كه آنچه را بخواهد، مقدّم یا مؤخّر می‌دارد. و آنچه را بخواهد، محو و اثبات می‌نماید؛ (دیگر) علمی‌كه خدا به ملائكه و پیامبرانش آموخته است و آنچه را كه به ملائكه و پیامبرانش آموخته باشد، انجام خواهد شد و خلاف نمی‌كند.

   امام در ابتدای كلامشان تأكید می‌كنند كه بعضی از امور در نزد خداست و منوط و موكول به اراده اوست، آنچه را بخواهد تأخیر یا تقدیم و یا محو و اثبات می‌نماید.

   در ‌این روایت امام علیه السلام  تصریح می‌كنند كه در برابر امور محتوم (از نوع اول، نه امور محتوم نوع دوم كه در روایت قبل در مورد شب قدر به آن اشاره نمودند)، امور موقوفی وجود دارند كه بداء پذیرند. سپس بلافاصله به ‌این مسئله اشاره می‌كنند كه خداوند دارای دو علم است یکی: علم مكنون، که بر احدی از مخلوقات آشكار نیست و بداء از آن سرچشمه می‌گیرد؛ دیگر علم مبذول كه آن را به ملائكه و رسلش آموخته است.

   در توضیح ادامه ‌این روایت باید بگوییم: آنچه انجام می‌شود بر اساس همان علومی ‌است كه به ملائكه و رسلش آموخته و خداوند، خودش و انبیاء و رسلش را تكذیب نمی‌كند. البته در میان آنچه خداوند به رسولانش خبر داده، آنچه رخ می‌دهد بر اساس همان علمِ تعلیم شده است. ولی هنگامی‌كه خدا بداء می‌كند، امری را انجام می‌دهد غیر از آنچه تعلیم می‌کند. ولی در ‌این حالت هرگز نباید پنداشت در تغییر مقدرات الهی كه از روی حریت خدا انجام می‌شود (بداء)، خداوند خود و رسولانش را دروغگو قلمداد كرده است؛ اگر چه عده‌ای از كافران و منافقان كه در شك و انكار غوطه‌ورند، به هنگام رخ دادن بداء، رسولان الهی را به دروغگویی متهم می‌کنند. البته‌ این سخنان آنان افترایی بیش نیست، و نباید به آن وقعی نهاد.

   برای تفصیل بیشتر ‌این مدعا، تأكید می‌كنیم كه دروغگویی هنگامی ‌رخ می‌دهد كه ما چیزی را ادّعا كنیم كه هیچ رد پایی از آن در عالم خارج نباشد؛ در حالی كه ما معتقدیم رسولان الهی، به تعلیم الهی، به مشیت و قضا و قدر الهی آگاه شده و از آن خبر می‌دهند؛ ولی گاهی با توجه به ارتباط بین عبد و معبود (دعا و تضرع و صدقه ....) خداوند به جهت شدت حریت و آزادیش، آنچه را مقدّر نموده (ولی هنوز به امضاء نرسیده) تغییر می‌دهد و در آنچه قصد انجامش را داشته، تجدید نظر می‌كند. از ‌این جریان، هرگز با عنوان دروغ یاد نمی‌شود.

   البته گاهی در ‌این امور بدائی نشانه‌هایی وجود دارد كه انبیا بعضی شواهد را (مثل نشان دادن مار در زیر متكای عروس) نشان می‌دهند تا صدق روند گفتار خود و سپس بداء الهی را برسانند. ولی حتی در صورت نبودِ ‌این دلایل، باز هم انبیاء مأمور به صبر در برابر سرزنش منافقان و مخالفان هستند؛ چنانچه در روایات داریم كه خداوند از همه پیامبران نسبت به بداء (و در معرض اتهام به دروغگویی قرار گرفتن) میثاق گرفته است و ‌این امر برای آنان عبادتی سنگین بوده است.

به این روایات توجّه کنید:

   ما بعث الله نبیّاً قطّ الّا بتحریم الخمر و أن یقرّ له بالبداء. (صدوق، توحید، ص 334 ، ح6)

   ما تنبّأ نبیّ قطّ حتّی یقرّ لله عزوجل بخمس: بالبداء و المشیة و السجود و العبودیة و الطاعة. (همان، ص334، ح5)

   ما بعث الله عزوجل نبیاً حتّی یأخذ علیه ثلاث خصال: الاقرار بالعبودیة و خلع الانداد و انّ الله یقدّم ما یشاء و یوخّر ما یشاء. (همان، ص 333 ح3)

   در نهایت خاطر نشان می‌كنیم كه بحث بداء، حقیقتا به تغییر مقدرات پرداخته و باب رجاء و تضرع جدّی به درگاه خداوند را به روی بندگان می‌گشاید؛ آنچنان که خداوند به دلیل شدت اهمیت آن، پیامبران را كه برترین بندگان در پیشگاه او هستند، در معرض ملامت و سرزنش دشمنان قرار می‌دهد (و البته در برابر ‌این امتحان سخت به آنها اجر عظیم می‌دهد) تا همواره و تا آخرین لحظه، بندگان با امید حقیقی از او گشایش و سعادتشان را مطالبه نموده و بدانند كه دست خدا بر هر تغییری باز است.

خاتمه

   در بحث بداء، در‌ این مناظره بطور كلی به  دو موضوع عمده پرداخته شده است: اثبات بداء و حقیقت مفهوم آن. دیدیم که امام رضا علیه السلام  با تلاوت هشت آیه به اثبات بحث بداء در قرآن پرداختند كه به شرح علامه مجلسی و مرحوم صدوق اشاره نمودیم. پس از اثبات اصل‌ این موضوع، مهمترین مسئله در بداء، فهم حقیقت آن است كه پس از بررسی آراء گروهی از دانشمندان، به عنوان بهترین تبیین در شرح مفهوم بداء، كه بتواند كلام امام علیه السلام  را روشن نماید، تقریر میرزا مهدی اصفهانی را برگزیدیم. با استفاده از آن، به ‌آیه «انا انزلنا فی لیله القدر» كه محل پرسش سلیمان بود، اشاره شد. گفتیم که در شناخت روش استفاده امام علیه السلام  از ‌آیات، پس از اثبات بداء، باید به فهم بداء بپردازیم (هر چند امام به در خواست سلیمان آن را از روایات شرح دادند) تا بتوانیم پاسخ امام علیه السلام  در مورد سوره قدر را تبیین کنیم.

   در مجموع شیوه بهره‌گیری امام علیه السلام  از آیات در بحث بداء، چنین است: اثبات آن از ‌آیات الهی و تشریح مفهوم آن، استفاده از شیوه معنا شناسانه ‌این مطلب و آن را در برابر قول یهود دانستن و در نهایت پاسخ به سوالها و شبهات ذهنی سلیمان به مدد آیات و روایات. آنگاه امام علیه السلام  بداء را به معنی ‌ایجاد رأی جدید (در مقابل دست بسته بودن) بیان می‌کنند. سلیمان در مورد سوره قدر می‌پرسد که ‌آیه اول آن در چه موضوعی است؟ امام توضیح می‌دهد که می‌شود با عقیده به این که خدای متعال، مقدراتِ از پیش تعیین شده داشته باشد، به بداء نیز معتقد باشیم و دست خدا را در امور باز بدانیم. بدین سان با حلّ مشکل ذهنی سلیمان و استناد به ‌آیات و روایات، زمینه پذیرش ‌این امر و اعتقاد مهم را برای او‌ ایجاد نمودند. 

   این نکته مهم است که امام علیه السلام  در اثبات بداء، از آیاتی استفاده نمودند که مفاهیم آن به ‌این بحث اشاره داشته، ولی لفظ "بداء" در آنها بکار نرفته است، و ‌این نکته ما را به فهم عمیق از آیات رهنمون می‌نماید. حضرتش با اشاره به معانی مختلف بداء در‌ آیات، به اثبات و شرح مفهوم بداء پرداخته‌اند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع

1. قرآن کریم

2. ابن اثیر، ابی الحسن علی بن ابی الکرم، النهایه فی غریب الحدیث، قم، اسماعیلیان، 1364ش.

3. ابن حجر، فتح الباری، بیروت، دار المعرفه للطباعه والنشر.

4. ابن فارس، احمدبن فارس، معجم مقائیس اللغه، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، 1404ق.

5. ابن منظور، لسان العرب، بیروت، دارالفکر للطباعه و النشر، 1414ق.

6. اصفهانی، میرزا مهدی، معارف القرآن، مخطوط.

 علیه السلام . بخاری،‌ محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، بیروت، دارالفکر، 1401ق.

8. الرازی، محمد ابن ابی‌بكربن‌عبدالقادر، مختار الصحاح، دارالاشاعه للشؤون الجامعیه، حمص، سوریه، 1411ه ق.

9. راغب اصفهانی، حسین، ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ قرآن، ترجمه غلام رضا خسروی حسینی مرتضوی، 134 علیه السلام ش، 1405ق.

10. راغب اصفهانی، حسین، مفردات الفاظ قرآن، دفتر نشر کتاب، 1404ق.

11. سبزواری، حاج ملاهادی، تعلیقه بر اسفار اربعه، مكتبه المصطفویه، قم.

12. شیخ صدوق، محمد بن علی، عیون اخبار الرضا، ترجمه علی اکبر غفاری، حمیدرضا مستفید، چاپ گوهر اندیشه، 1380ه.ش.

13. _______، التوحید، مکتبة الاسلامیه،13 علیه السلام  علیه السلام هـ.ش.

14.  _____، كمال الدین و تمام النعمه، مؤسسه النشر الاسلامی، قم.

15. شیخ طوسی، محمد بن حسن، عده الاصول، قم، الفقاهه، 141 علیه السلام .

16. شیخ مفید، محمدبن محمد، تصحیح الاعتقادات، بیروت، دارالمفید، 1414ق.

1 علیه السلام . طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، مرتضوی، 1365ش.

18. کلینی رازی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، سوم، دارالکتب الاسلامیه، تهران،135 علیه السلام ش.

19. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، مؤسسة الوفاء، بیروت، 1403ق.

20. مجلسی، محمدباقر، مرآه العقول فی شرح اخبار آل الرسول، دارالكتب الاسلامیة، تهران، 1404 ق.

21. معروف، نایف، المعجم الوسیط فی الاعراب، زاد فیه مصطفی الجوزو، بیروت، دارالنفائس، 1420 هـ..

22. ملاصدرا، صدرالدین محمد، الحكمه المتعالیه فی الاسفار، التعیلقه الاربعه، مكتبه، المصطفویه، قم.

23. _______ ، شرح اصول كافی، مكتبه المحمودی، تهران.

24. مواساتیان، ماندنی، ‌تحلیل و برررسی مسئله بداء از دیدگاه دانشمندان اسلامی، تهران، نبأ، 1385ش.

25. میرداماد، محمد باقر، نبراس الضیاء، انتشارات هجرت، قم، 13 علیه السلام 4ش.



*. کارشناس ارشد علوم قرآن و حدیث گرایش تفسیر اثری آدرس ایمیل جهت جلوگیری از رباتهای هرزنامه محافظت شده اند، جهت مشاهده آنها شما نیاز به فعال ساختن جاوا اسكریپت دارید

 

 

خبرنامه

نــــام:

ایمیل: