اللهم و صلّ علی الطاهرة البتول، الزهراء ابنة الرسول، امّ الائمة الهادین ... و مستودعاً لحکمة؛ (بحارالانوار ، ص 181) اللهم صلّ علی فاطمة بنت نبیّک و زوجه ولیّک و امّ السبطین الحسن و الحسین ...؛(بحارالانوار، ج 99 ، ص 45) اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سرّ المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک
بررسی ادلة قرآنی وجوب انتصاب الهی امام از منظر امام رضا علیه السلام ـ سیدمحمد رضوی، اکرم السادات حسینی‌زاده مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
شماره سفینه - سفینه 41
دوشنبه ، 11 خرداد 1394 ، 09:26

بررسی ادلة قرآنی وجوب انتصاب الهی امام از منظر امام رضا علیه السلام  ـ

سیدمحمد رضوی، اکرم السادات حسینی‌زاده

     فصلنامه تخصّصى مطالعات قرآن و حديث سفينه

سال یازدهم، شماره 41 «ويژه پژوهش‌های رضوی»، زمستان 1392، ص 125 ـ 146

 

بررسی ادلة قرآنی وجوب انتصاب الهی امام از منظر امام رضا علیه السلام

            سیدمحمد رضوی*[1]

                                                                                                اکرم السادات حسینی زاده[2]**

چکیده: یکی از موضوعاتی که شیعه و اهل سنت در مورد آن با هم اختلاف دارند، انتصابی بودن امام است. اهل سنت امامت و خلافت را انتخابي می‌دانند، ولي شيعيان بر اين باورند كه امام و خليفه را خداوند بايد نصب و پيامبر بايد اعلام كند.

    شیعه ـ براساس تعالیم معصومینedfr ـ امام را صاحب ویژگی‌های خاصی می‌داند که اندیشة انسانی از درک و شناخت آن عاجز است و تشخیص فردی با چنین ویژگی‌های خاص، تنها در حیطة قدرت خداوند است.

    امام رضا علیه السلام  در خطبه خود در مرو به عصمت، علم، افضلیت و افتراض طاعت اشاره دارد، و به برخی از آیات قرآن استناد می‌فرماید، که نگارنده در اینجا تنها به بررسی سه آیه پرداخته است: 124 بقره،  علیه السلام 3 انبیاء و 68 قصص.

   در این مقاله همچنین روشن می‌شود که چنین جایگاهی نمی‌تواند حاصل سیر طبیعی پیشرفت معنوی بشر باشد که در نظریة علمای ابرار مطرح می شود.

کلیدواژه‌ها: امام رضا علیه السلام  – حدیث/ احادیث امامت- امام رضا علیه السلام  / امامت – افضلیت/ امامت – علم/ امامت – عصمت / قرآن- دیدگاه‌ها در امامت.

مقدمه

   نقطه اوج اختلاف بين شيعه و سني مسئله امامت است و اختلافات ديگر از اين مسئله نشأت مي‌گيرد. بسياري از کساني که در مسائل اعتقادي ژرف‌نگري ندارند، مي‌پندارند که اختلاف شيعه و سني فقط در اين است که شيعيان مي‌گويند پيامبر اکرم6، علي علیه السلام  را براي جانشيني خود برگزيد ولي اهل سنت معتقدند که چنين چيزي انجام نگرفته بلکه گروهی به دلخواه خود ابوبکر را و او خود، عمر را، و عمر توسط شوراي شش نفره، عثمان را برگزيد و خليفه چهارم مجدداً با آراء عمومي انتخاب شد.

   حال آنکه اختلاف هر دو گروه قبل از هر چيز در اين است که آيا امامت يک مقام ديني و تابع تشريع و نصب الهي است يا يک سلطنت دنيوي و تابع عوامل اجتماعي؛ چرا که شيعه آن را منصب الهي مي‌داند که حتي شخص پيامبر اکرم هم در انتخاب آن نقش مستقلی ندارد، ولي اهل سنت آن را يک سلطنت دنيوي و مقام اجتماعي مي‌داند.

 اهمیت اصل امامت به عنوان یکی از اصول پنج‌گانه اعتقادی در نزد شیعه روشن است؛ شیعه و سنی به دو منبع عظیم قرآن و سنت پیامبر6 و وصیت ایشان مبنی بر تمسک به قرآن و عترت طبق حدیث شریف ثقلین اشتراک عقیده دارند؛ و از دیدگاه شیعه، سرچشمه ناب و زلال دریافت علوم و معارف دینی، تعلیمات ائمه هدی edfrمي‌باشد.  خطبۀ شریف امام رضا علیه السلام  (عیون اخبار علیه السلام ،1/222-216) برهان قاطعی برای اثبات دیدگاه امامت از منظر اهل بیتedfr و شیعیان ایشان و اثبات لزوم انتصاب الهی امام مي‌باشد که آن ‌حضرت در توصیف امامت و بیان فضل و رتبه امام به عنوان جانشین بر حق پیامبر6، در مرو ایراد فرمودند. امام رضا علیه السلام  با استناد به 35 آیه از قرآن کریم، انتصاب امام را تنها در اختیار خداوند دانسته و فضایلی را برای امام برمی‌شمرند که به فرموده ایشان عقول مردم از درک وتشخیص آنها عاجزند چه رسد به انتخاب جانشینی با آن شرایط و ویژگی‌ها.

این آیات را می‌توان به چند گروه تقسیم کرد:

  - فضل و رتبة امام: بقره/124، انبیاء/ علیه السلام 2و علیه السلام 3، آل عمران/68، قصص/68، احزاب/36، جمعه/4، حدید/21، بقره/24 علیه السلام ، نساء/54 و113.

  - عصمت امام: بقره/124، انبیاء/  علیه السلام 3، نساء/ 113، یونس/ 35.

  - علم امام: بقره/ 24 علیه السلام  و 269، نساء/ 54 و 113، نحل/125، روم/56.

  - امامت حضرت علی علیه السلام : مائده/3.

  - عدم شایستگی غاصبان خلافت و فرجام آنان: بقره/93 و 101 و124، نساء/54 و 55 و 16 علیه السلام ، انفال/ 22 و23، توبه/ 30، قصص/ 50، عنکبوت/ 38، غافر/35، محمد(6)/ 8 و 14 و 24.

   پژوهش حاضر، تنها با بررسی سه مستند قرآنی امام رضا علیه السلام  در این خطبه شریف از منظر تفاسیر شیعه و سنی و همچنین کتب روایی و کلامی هر دو گروه، به اثبات وجوب انتصاب الهی امام می پردازد.

1- بقره / 124

وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ
هنگامى كه خداوند ابراهيم علیه السلام  را به چند امر آزمود و او همه را به انجام رسانيد، خداوند به او گفت: «من تو را براى پيشوايى مردم انتخاب مي‌كنم». ابراهيم علیه السلام  عرض كرد: «پروردگارا اين پيشوايى را براى فرزندان من نيز قرار بده». خداوند فرمود: «امامت كه عهد من است هرگز به ستمكاران نخواهد رسید».

امام رضا علیه السلام  در بخشی از این خطبه شریف چنین می‌فرمایند:

آيا مردم به قدر و ارزش امامت و موقعيّت آن در بين امّت آگاهند تا انتخابات آنان در آن مورد قابل قبول باشد؟! امامت، جليل القدرتر، عظيم الشّأن‏تر، والاتر، منيع‏تر و عميق‏تر از آن‏ است كه مردم با عقول خود آن را درك كنند، يا با آراء و عقائد خويش آن را بفهمند يا بتوانند با انتخاب خود امامى برگزينند، امامت چيزى است كه خداوند بعد از نبوّت و خلّت (مقام خليل اللّهى) در مقام سوم، ابراهیم خلیل‌الله را بدان اختصاص داده به آن فضيلت مشرّف فرمود، و نام او را بلند آوازه كرد، خداوند مى‏فرمايد: إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً  (اى ابراهيم! تو را براى مردم، امام برگزيدم) و ابراهيم علیه السلام  از خوشحالى گفت: وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي (آيا از فرزندان و نسل من هم امام برگزيده‏اى؟) خداوند فرمود: لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ (عهد من به ظالمين نمى‏رسد) و اين آيه امامت هر ظالمى را تا روز قيامت ابطال مى‏كند. و بدين ترتيب امامت در خواصّ و پاكان قرار گرفت. (عیون اخبار الرضا علیه السلام ، ج1، ص21 علیه السلام )

برخی از نکاتی که از این آیه می‌توان استفاده کرد:

1-1. انتصاب امام در انحصار خداوند

        هنگامی که ابراهیم علیه السلام  با موفقیت از عهدة آزمایش‌های الهی برآمد، خداوند به عنوان پاداش و بنا بر امتنان، او را به مقام امامت منصوب نموده و فرمود: إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً.

   «جاعل» از صفات فعل تشريعى پروردگار است و صفت تشريع عبارت از راهنمايى بشر به سوى سعادت و فضايل اخلاق مي‌باشد؛ يعنى به وسيلة تشريع وظايف عبوديّت و ارشاد به روابط حقوقي و احكام سياسي، جامعة بشري را به سوى سعادت سوق مي‌دهد.

    از جمله شئون تشريع، موهبت منصب نبوّت و پيامبرى و رسالت و امامت مي‌باشد؛ يعنى مردمان شايسته را برگزيند و براى تبليغ شرايع الهي و تعليم وظايف عبوديت، به سوى مردم بفرستد. عبارت «للنّاس» متعلّق به كلمة «إماما» مي‌باشد. (انواردرخشان،ج1، ص325-326)

   شیخ صدوق در این باره مي‌نویسد: «در سخن خدای‌ تعالی که مي‌فرمايد: وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً[3]، کلمه «جاعلٌ» که با تنوین ذکر شده صفت خداوند است که نفس خود را به آن وصف فرموده است؛ یعنی نصب خلیفه را او انجام مي‌دهد ولا غیر، و دلیل آن این است که در آیة دیگر فرموده: إِنِّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ طِينٍ[4] که اینجا نیز "خالق" را تنوین داده و خود را به آن وصف فرموده است؛ یعنی این منم که خالق بشر از خاکم و لاغیر. و کسی که ادعا مي‌کند او امام را برمی‌گزیند، ضروری است که بشر را از خاک بیافریند و چون این معنی باطل است، آن نیز باطل خواهد بود؛ زیرا هر دوی آن‌ها در امکان واحدی است.

   وجه دیگر آن است که فرشتگان با همة فضیلت و عصمتی که دارند، صلاحیت انتخاب امام را نداشتند تا اینکه خداوند خود متصدی آن گردید و نه ایشان، و به این اختیار بر عامه خلايقش احتجاج فرمود که ایشان را راهی در اختیار خلیفه نیست؛ زیرا فرشتگان خدا با همة صفا و وفا و پاکدامنی‌شان چنین اختیاری نداشتند. خداوند ملائکه را در بسیاری از آیاتش ستوده است و از جمله مي‌فرماید:

*بَلْ عِبادٌ مُكْرَمُونَ * لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ [5]

و نیز مي‌فرماید:

لا يَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ [6]        

  در این صورت انسان با همة بی‌خردی و نادانی‌اش چگونه و با چه صلاحیتی مي‌تواند امام را انتخاب کند؟!

  احکام غیر امامت مثل نماز و زکات و حج و غیره را بنگرید، آیا خدای تعالی آن احکام را به مردم واگذاشته است؟ مسلماً مردم در این احکام حق اختیار و انتخاب ندارند، پس چگونه مسئلة امامت و خلافت را که جامع همة احکام و حقايق است به مردم واگذاشته است؟!» (کمال الدین و تمام النعمة، ج 1، ص 9)

1-2. امام و امامت از منظر مفسران

       علامه طباطبایی در بیان معنای امام مي‌گوید: «امام يعنى مقتدا و پيشوايى كه مردم به او اقتدا نموده و در گفتار و كردارش از او پيروي كنند؛ به همين جهت عده‏اى از مفسران[7] گفته‏اند: مراد از امامت همان نبوت است؛ چون نبى نيز كسى است كه امتش در دين خود به وى اقتدا مي‌كنند، هم‌چنان‌كه خداى تعالى فرموده: وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيُطاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ[8] (ما هيچ پيامبرى نفرستاديم مگر براى اين كه به اذن خدا، از او پيروى شود)؛ ليكن اين تفسير به چند دليل در نهايت درجه سقوط است:

   اول اينكه كلمة "اماما" مفعول دوم عامل خودش است و عاملش كلمه "جاعلك" است و اسم فاعل اگر به معناى گذشته باشد عمل نمي‌كند و مفعول نمى‏گيرد، وقتى عمل مي‌كند كه يا به معناى حال باشد و يا آينده. بنا براين قاعده، جملة "إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً" وعده‏اى است به ابراهيم علیه السلام  كه در آينده او را امام مي‌كند و خود اين جمله و وعده از راه وحى به ابراهيم علیه السلام  ابلاغ شده است؛ پس معلوم مى‏شود قبل از آنكه اين وعده به او برسد، پيغمبر بوده كه اين وحى به او شده، پس بطور قطع امامتى كه بعدها به او مي‌دهند، غير از نبوتى است كه در آن حال داشته است. اين پاسخ را بعضى ديگر از مفسرين نيز گفته‏اند.[9]

   دوم اينكه ماجراي امامت ابراهيم در اواخر عمر او و بعد از بشارت به اسحاق و اسماعيل بوده است. آیة 124 بقره دلالت دارد كه اين امامت كه خدا به او بخشيد، بعد از امتحان‏هايى بوده كه خدا از او كرد و معلوم است كه اين امتحانات همان انواع بلاهايى بوده كه در زندگى بدان مبتلا شده و قرآن كريم به آنها تصريح كرده، كه روشن‏ترين آن امتحان‌ها و بلاها، داستان سر بريدن از فرزندش اسماعيل بوده، مى‏فرمايد: قالَ يا بُنَيَّ إِنِّي أَرى‏ فِي الْمَنامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ، تا آنجا كه مى‏فرمايد: إِنَّ هذا لَهُوَ الْبَلاءُ الْمُبِينُ، پسرم در خواب مى‏بينم كه من به دست خودم ترا ذبح مى‏كنم؛ تا آنجا كه مى‏فرمايد: «به درستى كه اين آزمونی است آشكارا[10]» و اين ماجرا در دوران پيرى آن جناب اتفاق افتاده؛ هم‌چنانكه قرآن در حكايت از آن مي‌فرمايد:

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي وَهَبَ لِي عَلَى الْكِبَرِ، إِسْماعِيلَ وَ إِسْحاقَ، إِنَّ رَبِّي لَسَمِيعُ الدُّعاءِ[11]
شكر خداى را كه در سر پيرى اسماعيل و اسحاق را به من ارزانى داشت، آرى پروردگار من شنوا و داناى به حاجت است.

   پس معلوم مي‌شود پيش از امامت داراى نبوت بوده؛ بنابراین امامتش غير از نبوتش بوده است.

   برخى ديگر از مفسران، آن را به معناى خلافت و يا وصايت و يا رياست در امور دين و دنيا گرفته‏اند[12] ـ و هيچ يك از اينها نبوده ـ براى اينكه معناى نبوت اين است كه شخصى از جانب خدا اخبارى را تحمل كند و بگيرد و معناى رسالت هم اين است كه بار تبليغ آن گرفته‏ها را تحمل كند.

   از طرفی تقدم و مطاع بودن نمي‌تواند معناى امامت باشد؛ چون مطاع بودن شخص به اين معناست كه اوامر و نظريه‏هاى او را اطاعت كنند، و اين از لوازم نبوت و رسالت است.

   خلافت و همچنين وصايت نیز معنايى نظير نيابت دارد، و نيابت چه تناسبى با امام مي‌تواند داشته باشد؟

   رياست در امور دين و دنيا نيز همان معناى مطاع بودن را دارد؛ چون رياست به معناى اين است كه شخصى در اجتماع مصدر حكم و دستور باشد.

   پس هيچ يك از اين معانى با معناى امامت تطبيق نمي‌كند؛ چون امامت به اين معناست كه شخص طورى باشد كه ديگران از او اقتدا و متابعت كنند؛ يعنى گفتار و كردار خود را مطابق گفتار و كردار او بياورند، و با اين حال ديگر چه معنا دارد كه به پيغمبرى كه واجب الاطاعه و رئيس است، بگويند: انى جاعلك للناس نبيا، من مى‏خواهم تو را پيغمبر كنم و يا مطاع مردم سازم، تا آنچه را كه با نبوت خود ابلاغ مى‏كنى اطاعت كنند، و يا مى‏خواهم تو را رئيس مردم كنم تا در امر دين امر و نهى كنى، و يا مى‏خواهم تو را وصى يا خليفه در زمين كنم تا در ميان مردم در مرافعاتشان به حكم خدا حكم كنى؟

   مواهب الهى صرف يك مشت مفاهيم لفظى نيست، بلكه هر يك از اين عناوين، عنوان يكى از حقايق و معارف حقيقى است، و لفظ امامت از اين قاعده كلى مستثنا نيست، آن نيز يك معناى حقيقى دارد، غير حقايق ديگرى كه الفاظ ديگر از آن حكايت مى‏كند» (المیزان، ج1، ص 268-2 علیه السلام 1، به تلخیص)

1-3. فرق نبوت و امامت و رسالت

       از اشارات موجود در آيات و تعبيرات احاديث بر مى‏آيد كسانى كه از جانب خدا مأموريت داشتند، داراى مقامات مختلفى بودند:

1-3-1. مقام نبوت

          يعنى دريافت وحى از خداوند؛ بنا بر اين «نبى» كسى است كه وحى بر او نازل مى‏شود و آنچه را به وسيلة وحى دريافت مى‏دارد، چنان كه مردم از او بخواهند، در اختيار آنها مى‏گذارد.

1-3-2. مقام رسالت

          يعنى مقام ابلاغ وحى و تبليغ و نشر احكام خداوند و تربيت نفوس از طريق تعليم و آگاهى بخشيدن؛ بنابراين رسول كسى است كه موظف است در حوزة مأموريت خود بکوشد و از هر وسيله‏اى براى دعوت مردم به سوى خدا و ابلاغ فرمان او استفاده كند.

1-3-3. مقام امامت

          يعنى رهبرى و پيشوايى خلق؛ در واقع امام كسى است كه با استفاده از قدرت‌هاى لازم، احكام خدا را – تا حدّ امکان و توان- عملا اجرا و پياده نمايد، و اگر چه نتواند رسماً تشكيل حكومت دهد.

   به عبارت ديگر وظيفة امام، تبیین و اجراى دستورات الهى است، در حالى كه وظيفة رسول ابلاغ اين دستورات مى‏باشد. باز به تعبير ديگر، رسول «ارائة طريق» مى‏كند ولى امام «ايصال به مطلوب» مى‏نمايد (علاوه بر وظايف سنگين ديگرى كه قبلاً اشاره شد).

كوتاه سخن اينكه امامت همان مقام رهبرى همه‌ جانبة مادى و معنوى جسمى و روحانى و ظاهرى و باطنى است، امام رئيس حكومت و پيشواى اجتماع و رهبر مذهبى و مربى اخلاق و رهبر باطنى و درونى است.

   امام با نيروى معنوى موهبتی خود، افراد شايسته را در مسير تكامل باطنى رهبرى مى‏كند، با قدرت علمى خود افراد نادان را تعليم مى‏دهد و با نيروى حكومت خويش يا قدرت‌هاى اجرايى ديگر، اصول عدالت را اجرا مى‏نمايد.

   بر این اساس، ممكن است شخصي مقام پيامبرى و تبليغ و رسالت را داشته باشد ولی مقام امامت در او نباشد. اين مقام، نيازمند شايستگى فراوان در جميع جهات است و همان مقامى است كه ابراهيم علیه السلام  پس از آن همه امتحانات و شايستگى‏ها بدان رسید، آخرين حلقة سير تكاملى حضرتش بود.

   آنها كه امامت را فقط «فرد شايسته و نمونه بودن» می‌دانند، گويا به اين حقيقت توجه ندارند كه چنين مطلبى از آغاز نبوت در ابراهيم بوده است. و آنها كه امامت را فقط «سرمشق و الگوبودن» براى مردم می‌پندارند، بنگرند که اين صفت براى ابراهيم و همة انبيا و رسل، از آغاز دعوت نبوت وجود دارد. اساساً به همين دليل پيامبر بايد معصوم باشد؛ چرا كه اعمالش الگوست.

   بنابراين مقام امامت، مقامى است بالاتر از اين‌ها و حتى برتر از نبوت و رسالت، و اين همان مقامى است كه ابراهيم پس از امتحان شايستگى از طرف خداوند دريافت داشت. (تفسیر نمونه، ج1، ص440-443)

  اين حقيقت اجمالاً در حديث بامعنا و جالبى از امام صادق علیه السلام  نقل شده است که فرمود:

ان اللَّه تبارك و تعالى اتخذ ابراهيم عبدا قبل ان يتخذه نبيا، و ان اللَّه اتخذه نبيا قبل ان يتخذه رسولا، و ان اللَّه اتخذه رسولا قبل ان يتخذه خليلا، و ان اللَّه اتخذه خليلا قبل ان يجعله اماما، فلما جمع له الاشياء قالَ: إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً؛ قال: فمن عظمها فى عين ابراهيم قالَ: وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ؛ قال: لا يكون السفيه امام التقى.

خداوند ابراهيم را بندة خاص خود قرار داد پيش از آنكه پيامبرش قرار دهد. و خداوند او را به عنوان نبى برگزید، پيش از آنكه او را رسول خود سازد. و او را رسول خود برگزید، پيش از آنكه او را به عنوان خليل خود برگزيند. و او را خليل خود قرار داد پيش از آنكه او را امام قرار دهد. هنگامى كه همه اين مقامات را جمع كرد، فرمود: من تو را امام مردم قرار دادم. اين مقام به قدرى در نظر ابراهيم بزرگ جلوه كرد كه گفت: خداوندا از دودمان من نيز امامانى انتخاب كن، فرمود: پيمان من به ستمكاران آنها نمى‏رسد؛ يعنى شخص سفيه هرگز امام افراد با تقوا نخواهد شد. (اصول کافی، ج 2، ص 40، باب طبقات الانبیاء)

1-4. امامت، «عهد» الهی

       امام رضا علیه السلام  در خطبه مورد بحث فرموده‌اند: پس از اینکه خداوند بشارت نايل شدن به مقام امامت را به حضرت ابراهیم خلیل علیه السلام  داد، ایشان در حالی که از این خبر بسیار مسرور بود، به خداوند عرض کرد: 

قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي
گفت از فرزندان من نيز پيشوا و امام قرار بده.

   طبرسی مي‌گوید: «بهتر اين است كه اين جمله از ابراهيم علیه السلام  به طور سؤال و تقاضا صادر گرديده باشد؛ يعنى خداوندا از فرزندان من نيز پيشوا و امام قرار بده. ابراهيم علیه السلام  اين طور گفت تا بداند كه آيا از نسل وى نيز كسانى به اين مقام خواهند رسيد يا نه؟ (خداوند در پاسخ فرمود:)

قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ
ستمكاران هرگز به امامت نمي‌رسند.

   طبرسی در ادامه به نقل از مجاهد مي‌گويد: منظور از "عهد"، امامت است. اين معنا از حضرت باقر علیه السلام  نيز نقل گرديده، يعنى ستمكار لايق "امامت" نيست.

   وی همچنین معتقد است که از جملة: قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ كه خداوند در جواب ابراهيم علیه السلام  فرمود، استفاده مي‌شود كه برخى از فرزندان ابراهيم علیه السلام  كه ستمكار نباشد به امامت مي‌رسند؛ زيرا اگر خداوند نمي‌خواست كه هيچ‌ يك از فرزندان وى به امامت برسند در پاسخ مي‌فرمود: «لا ينال عهدى ذريتك» يعنى هيچيك از ذرية تو به امامت نمي‌رسند و حال آنكه فرموده است: قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ.

   از لحاظ جمله‌بندى ممكن بود كه گفته شود «لا ينال عهدى الظالمون»؛ [يعنى «عهدى» مفعول و «الظالمون» فاعل باشد] چنانكه در قرائت ابن مسعود نيز همين طور واقع شده است.

  علمای مذهب اماميه براى لزوم «عصمت امام» به اين آيه استدلال كرده‏اند؛ به اين بيان كه خداوند، به طور صريح فرماید: امامت به ستمكار نمي‌رسد. اين را نيز مي‌دانيم كسى كه معصوم نيست بالاخره يا به خود يا به ديگران ستم كرده است. نتيجه اين كه شخص ستمكار هرگز نمي‌تواند «امام» باشد.

   ممكن است كسى بگويد كه از آيه همين قدر استفاده مي‌شود كه ظالم در حال ظالم بودنش به امامت نمي‌رسد؛ ولى آيه دلالت ندارد كه اگر توبه كرد بعد از توبه نيز ممكن نيست به امامت نايل شود.

   در پاسخ باید گفت: ظالم هر چند توبه هم كند باز آيه دلالت دارد كه او تا آخر عمر نمي‌تواند به امامت برسد؛ زيرا آيه در آن حالى كه ظالم، ظلم مي‌كند شامل وى مي‌گردد و مي‌گويد: لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ، و كلمة «لا ينال» چنانكه مى‏بينيم مطلق است و مقيد به زمان مخصوص نيست و لذا شامل همة زمان‌ها مي‌شود.

   نتيجه، اين مي‌شود كه كسى كه ظلم كرد ـ هر چند بعداً توبه هم بكند ـ در هيچ زمانى به امامت نمي‌رسد.» (مجمع البیان، ج1، ص380-381)

   امام رضا علیه السلام  نیز پس از ذکر آیه 124 سورة بقره می‌فرماید: «این آیه امامت هر ظالمی را تا روز قیامت باطل مي‌کند و به این ترتیب امامت در خواص و پاکان قرار گرفت. سپس خداوند با قرار دادن امامت در خواص و پاکان از نسل وی [ابراهیم علیه السلام ] او را گرامی داشت».

1-5. نتیجه‌گیری

       از آیة 124 سورة مبارکة بقره ـ که امام رضا علیه السلام  در اثبات منصوص بودن امامت از جانب خدا به آن استناد فرموده‌اند ـ استفاده مى‏شود كه امام یعنی رهبر معصوم همه‌ جانبه مردم، بايد از طرف خدا تعيين گردد؛ زيرا اولاً امامت يك نوع عهد و پيمان الهى است. بديهى است چنين كسى را بايد خداوند تعيين كند كه او طرف پيمان است؛ ثانياً افرادى كه رنگ ستم به خود گرفته‏اند و در زندگى آنها نقطة تاريكى از ظلم - اعم از ظلم به خويشتن يا ظلم به ديگران و حتى يك لحظه بت‌پرستى- وجود داشته باشد، قابليت امامت را ندارند، یعنی امام بايد در تمام عمر خود‌ معصوم باشد. و آيا كسى جز خدا مى‏تواند از وجود اين صفت آگاه گردد؟! (تفسیر نمونه، ج 1، ص444؛ المیزان، ج 1؛ ص3 علیه السلام 4-3 علیه السلام 5)

از سوی دیگر پیامبر6 در حدیث مشهور ثقلین فرمودند:

انی مخلف فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی اهل بیتی، انظروا کیف تخلفونی فیها. (الافصاح، ص223)

   واژة «مُخَلِّفٌ» نشانگر این است که پیامبر اکرم6 بایستی از سوی خداوند جانشین معرفی کند. از ضمیمة قرآن به اهل بیت بر مي‌آید که جانشین او تنها جنبة حاکمیت سیاسی و زمامداری اجتماعی ندارد، بلکه در تمامی شئون و ابعاد شخصیت رسول الله6 جانشینی دارد به جز نبوت تشریعی و قانون‌آوری، که خود بارها از جمله در حدیث مشهور منزلت تذکر فرمودند:

یا علی انت منی بمنزله هارون من موسی إلا انه لا نبی بعدی.

ای علی تو نسبت به من جایگاه هارون را داری نسبت به موسی، به جز اینکه پس از من پیامبری نخواهد بود. (الطرائف، ج1، ص 51)

2- انبیاء/ علیه السلام 3

وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْراتِ وَ إِقامَ الصَّلاةِ وَ إِيتاءَ الزَّكاةِ وَ كانُوا لَنا عابِدِينَ
و آنان را پيشوايانى قرار داديم كه به فرمان ما هدايت مى‏كردند، و به ايشان انجام دادن كارهاى نيك و برپاداشتن نماز و دادن زكات را وحى كرديم و آنان پرستنده ما بودند.

   امام رضا علیه السلام  پس از استناد به آیه 124 سوره بقره، امامت هر ظالمی را تا روز قیامت باطل دانسته و با اشاره به آیات  علیه السلام 2 و علیه السلام 3 سوره انبیاء فرمودند: خداوند با قرار دادن امامت در خواص و پاکان از نسل ایشان، وی را گرامی داشت (عیون‌اخبارالرضا علیه السلام ، ج 1، ص21 علیه السلام ).

   با توجه به توضیحاتی که در مورد واژه «جاعل» ذیل آیة 124 بقره ذکر شد، می‌توان گفت که خداوند متعال فعل «جعل» در آیة  علیه السلام 3 سوره انبیاء را به کار برده تا باز هم انتصاب ائمه مدنظر این آیه را به خود نسبت دهد. اما منظور از ائمه در این آیه کیانند؟ و چه ویژگی‌هایی دارند؟

1-2. مصادیق ائمه، در آیه  علیه السلام 3 انبیاء

       ابن شهر آشوب در کتاب متشابه القران در فصل خلیفه و جانشین الهی آیاتی را آورده که برگزیده شدن شماری از پیامبران از طرف خداوند را بیان می‌دارد؛ از جمله: آدم و نوح (آل عمران/33)؛ آدم (بقره/30)؛ ابراهیم علیه السلام  (بقره/130)؛ موسی علیه السلام  (اعراف/144)؛ طالوت (بقره/24 علیه السلام )؛ مریم3 (آل عمران/43)؛ و دیگر انبیاء و اوصیا (حج/ علیه السلام 5).

   این گونه آیات برای ما نسبت به آنها علم حاصل می‌کند تا ایشان را بشناسیم و از آنها تبعیت کنیم.

   آنگاه به گروهی دیگر از آیات اشاره می‌کند که خداوند متعال نامی از افراد مورد نظر آیه نبرده است؛ از جمله آیات: ص/4 علیه السلام ، فاطر/32، دخان/32، اسراء/ علیه السلام 0، انبیاء/ علیه السلام 3، قصص/5.

   ابن شهر آشوب می‌افزاید: برای شناخت این افراد، به نصّ پیامبر6 احتیاج داریم. نصوصی که در این مورد وارد شده است دو نوع‌ هستند:

  1- آن دسته از روایاتی که اهل بیتedfr در مورد تعداد و اسماي جانشینان پیامبر6 از پدران و گذشتگانشان از رسول اکرم6 نقل و جمع‌آوری نموده‌اند، که اجماعشان بر آن روایات برای ما حجت است.

  2- آن دسته از روایاتی که اهل تسنن نقل کرده‌اند و خود بر دو نوع است:

   اول ـ روایاتی که به تعداد جانشینان پیامبر6 بدون تعیین آنها دلالت دارند؛ مانند

این روایت پیامبر که فرمود:

يكون بعدي اثنا عشر خليفة.

  دوم ـ روایاتی که بر تعیین جانشینان پیامبر6 دلالت دارند؛ مانند حدیث شریف و متواتر ثقلین:

إني مخلف فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي أهل بيتي ما إن تمسكتم بهما لن تضلوا لن يفترقا حتى يردا على الحوض.

   بسیاری از راویان، حدیث مذکور را روایت کرده‌اند... علاوه بر اینکه امامیه و زیدیه نیز بر صحت این حدیث اجماع دارند.» (متشابه القرآن، ج 2، ص 55-58، نقل به تلخیص).

2-2. مستندات روایی

       با عنایت به این مطالب، به روایاتی مي‌پردازيم که ذیل آیة  علیه السلام 3 سورة انبیاء به ما رسیده است:

   1- امام صادق علیه السلام  از قول پدر بزرگوارشان فرمودند: «در قرآن و کتاب خدا دو گروه از امامان یاد شده‌اند؛ یکی ائمة حق است که مي‌فرمايد: وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا[13] و آنها امامان و پیشوایان خلق‌اند به امر و فرمان پروردگار، نه به امر و فرمان مردم. خلايق را به سوی خدا دعوت و رهبری نمایند و امر و حکم الهی را بر هر چیز مقدم بدارند؛ دیگری ائمه کفر و ضلال است که مي‌فرماید: وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ[14] اینان پیشوایانی باشند که مردم را به سوی آتش جهنم فرا می‌خوانند، و از امر و حکم پروردگار پیروی ننمایند، به میل و هوای نفسانی و خلاف قرآن و دستور خدا میان مردم حکم کنند و امر خود را بر فرموده پروردگار مقدم بدارند» (تفسیر قمی، ج 2 ص 1 علیه السلام 1؛ اصول کافی ج 2 ص 1 علیه السلام 0).

   2- امام صادق علیه السلام  می‌فرماید: «آیه وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا[15] بطور خاص در مورد ذریة فاطمه سلام الله علیها نازل شده است که خداوند آنها را امامانی قرار داد که به امرش هدایت مي‌کنند.». (تفسیر فرات کوفی ج 1 ص 329)

   3- امام باقر علیه السلام  می‌فرماید: «مراد از "ائمه" در آیه وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا [16]، امامانی از ذریة فاطمه سلام الله علیها هستند، و آنچه به ایشان وحی مي‌شود چیزهایی است که به وسیلة فرشته روح بر ایشان نازل می‌شود.» (تأویل الآیات ص 323؛ البرهان ج 3 ص 829)

2-3. نتیجه‌گیری

       با توجه به مطالب یاد شده، از بیان مورد فعل «جعل»، در آیات 124 سوره بقره و  علیه السلام 3 سوره انبیاء، می‌توان نتیجه گرفت که نصب امام در انحصار و اختیار خداوند است و تنها به جعل او صورت می‌گیرد و لا غیر.

   آیات  علیه السلام 2 و  علیه السلام 3 سورة انبیاء به مقام امامت و رهبرى ابراهیم علیه السلام  و فرزندانش (اسحاق و یعقوب) و بخشى از صفات و برنامه‏هاى مهم و پرارزش آن‌ها بطور جمعى اشاره مى‏كند.

   در آية  علیه السلام 3 مجموعاً هفت قسمت از اين ويژگي‌ها برشمرده شده که می‌توان آنها را شرحى براى صالح بودن آنها دانست، كه در آية قبل آمده است، از جمله این که می‌فرماید:

   «ما آنها را امام و رهبر مردم قرار داديم» وَجَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يعنى علاوه بر مقام «نبوت و «رسالت» مقام «امامت» را نيز به آنها داديم، به معنى رهبرى همه جانبة مادى و معنوى، ظاهرى و باطنى، جسمى و روحى مردم است.

   نیز فعليت و ثمرة اين مقام را بازگو مى‏كند: «آنها به فرمان ما هدايت مى‏كردند يَهْدُونَ بِأَمْرِنا؛ نه تنها هدايت به معنى راهنمايى و ارائه طريق كه آن در نبوت و رسالت وجود دارد، بلكه به معنى دستگيرى كردن و رساندن به سر منزل مقصود. وارث آن گردید.» (تفسیر نمونه، ج 13 ص 455-456)

3- قصص/ 68

وَ رَبُّكَ يَخْلُقُ ما يَشاءُ وَ يَخْتارُ ما كانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ سُبْحانَ اللَّهِ وَ تَعالى‏ عَمَّا يُشْرِكُونَ
و پروردگار تو هر چه را بخواهد مى‏آفريند و برمى‏گزيند، و آنان اختيارى ندارند. منزّه است خدا، و از آنچه [با او] شريك مى‏گردانند برتر است.

   امام رضا علیه السلام  در بخش دیگری از خطبه شریف خویش، غاصبین منصب الهی خلافت را محکوم می‌کند. حضرتش ضمن سلب هرگونه اختیار برای مردم در انتخاب امام، توجه ایشان را به ندای قرآن در آیه 68 قصص جلب می‌کند. آنگاه به این آیه شریفه در جهت اثبات ادعای خویش استناد می فرمایند. (عیون اخبار الرضا علیه السلام ، ج1 ص220)

3-1- بررسی وجوه «ما» و «یختار»

        برخی از مفسران[17] برای معنای این آیه دو وجه ذکر کرده اند:

   1- «ما» نافيه و وقف بر «يختار» است؛ بنا بر این وجه، مفهوم آیه این گونه است:

خداى تو هر چه بخواهد خلق مى‏كند و هر چه براى آنها اصلح است برمی‌گزیند، و هر كه براى رسالت صالح‏تر است برمی‌انگیزد؛ از اين جهت مي‌گويد: ما كانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ، اختيار آنها به دست خودشان نيست، بلكه به دست خداست.

   شيخ طبرسی و علاء الدین بغدادی در توضیح این مطلب می‌گویند: «بنابراين قرآن مي‌خواهد پاسخ مشركانی را بدهد كه مي‌گفتند: لَوْ لا نُزِّلَ هذَا الْقُرْآنُ عَلى‏ رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ[18] (چرا اين قرآن بر مردى بزرگ از مكه يا طائف نازل نشد). منظورشان اين بود كه چرا قرآن بر رئيس مكه، وليد بن مغيره يا بر رئيس طائف، عروة بن مسعود ثقفى نازل نشد.»[19]

  2- «ما» موصوله و مفعول «يختار» است؛ بنا بر این وجه، مفهوم آیه این گونه است:

خداى تو آن چيزى را اختيار مي‌كند كه مطابق مصلحت و به خير آنهاست.

  اين معنى هم با معناى اول تفاوتي ندارد؛ زيرا مفاد آن اين است كه اختيار به دست خداست نه مردم؛ زيرا اختيار به دست كسى است كه علم به احوال شخص داشته باشد و چنين علمى مربوط به خداوند است؛ از سوي ديگر، اختيار، يعنى گرفتن خير؛ كسى كه علم به خير ندارد، چگونه مى‏تواند خير بگيرد؟

  سُبْحانَ اللَّهِ وَ تَعالى‏ عَمَّا يُشْرِكُونَ: خداوند مقدس و منزه است از اينكه در خلق و اختيار، او را شريكى باشد.

3-2. مستندات روایی

       1- علی بن ابراهیم معتقد است که منظور از این آیه، آن است که خداوند امام را اختیار مي‌کند و دیگران در این مورد اختیاری ندارند. خداوند در آیه بعد مي‌فرماید: وَ رَبُّكَ يَعْلَمُ ما تُكِنُّ صُدُورُهُمْ وَ ما يُعْلِنُونَ[20] منظور ارادة ایشان است برای اختیار امام بعد از رحلت رسول6، که خداوند به وسیله این آیه پیامبر را قبل از آن واقعه باخبر فرمود. (تفسیر قمی، ج 1 ص133)

    2- پيغمبر اكرم6 فرمودند: خداوند آدم را آن ‌چنانكه مي‌خواست آفريد و هر كه را مي‌خواست برگزيد از آن جمله پروردگار عالم از بين تمام خلايق، من و اهل بيت مرا برگزيد؛ مرا به رسالت و على علیه السلام  را به وصايت اختصاص داد و اختيارى به خلايق نداد تا به دلخواه خود كسى را به رسالت و يا امامت برگزينند. من و اهل بيتم، بهترين خلق خدا و برگزيدة ذات اقدس پروردگاريم. پاك و منزه است خداى تعالى و برتر از آن است كه كفار مكه براى حضرت احديت حق شريك بياورند. (مناقب ابن شهر آشوب، ج1 ص 256؛ البرهان، ج 4 ص286؛ تفسیر جامع، ج 5 ص190)

   این حدیث را حافظ محمّد‌بن موسی شیرازی ـ از مشایخ و بزرگان علمای عامه ـ در کتابی که از دوازده تفسیر عامه استخراج کرده، از پیامبر اکرم6 روایت کرده است. (الطرائف، ج1 ص 9 علیه السلام ؛ البرهان، ج4 ص286)

   3- شیخ صدوق در کتاب کمال الدین و تمام النعمة، با ذکر سند از سعد بن عبدالله قمی حدیثی طولانی از حجت بن الحسن(عج) روایت مي‌کند به این مضمون: «عرض کردم ای فرزند مولای من! از علت اینکه مردم از اختیار امام برای خویش ممنوع شدند به من خبر دهید. فرمودند: انتخاب پیشوای مصلح یا مفسد؟ عرض کردم مصلح را.    فرمودند: ممکن است اشتباه کنند و بجای مصلح، مفسد را انتخاب کنند؛ چون کسی از درون دیگری باخبر نیست که صلاح طلب است یا فسادجو. و فرمود علت همین است و من برای تو برهانی می‌آورم که عقلت آن را بپذیرد. سپس فرمود: به من خبر بده از رسولانی که خدا آنها را فرستاده است و کتاب به آنها نازل کرده و به وحی و عصمت تأييدشان کرده؛ چراکه ایشان پیشوایان امم باشند و به حسن انتخاب، راهبرترند؛ مانند موسی و عیسیedfr. آیا ممکن است با وفور عقل و کمال علم، در موقع انتخاب، شخص منافقی را اختیار کنند به گمان اینکه مؤمن و معتقد است؟ عرض کردم نه.  فرمود: این موسی کلیم‌الله است که با وفور عقل و کمال علم و نزول وحی بر او، از اعیان قوم و وجوه لشکر خود برای میقات پروردگار خویش، هفتاد کس را انتخاب کرد از کسانی که شکی در ایمان و اخلاصشان نداشت و انتخاب او به یک دسته منافق اصابت کرد. خداوند مي‌فرماید:

وَ اخْتارَ مُوسى‏ قَوْمَهُ سَبْعِينَ رَجُلًا لِمِيقاتِنا [21]

تا آنجا که مي‌فرماید:

لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْکُمُ الصَّاعِقَةُ [22]

    چون ملاحظه کنیم که انتخاب برگزیدة خدا با افسد اصابت می‌کند نه اصلح؛ با اینکه گمان می‌برد او اصلح است نه افسد، دانستیم انتخاب امام مخصوص کسی است که می‌داند ما فی الصدور و آنچه در درون مردم نهان است را، و باطن مردم بر او آشکار است و مي‌دانیم که اختیار مهاجر و انصار هیچ ارزشی ندارد؛ در حالی که انتخاب پیامبران بر اهل فساد اصابت مي‌کند با آنکه مقصودشان انتخاب صالح بوده است». (کمال الدین  ج 2 ص 461؛ احتجاج، 2ج ص 464؛ نور الثقلین، 4ج ص 13 علیه السلام )

3-3. نتیجه‌گیری

       برای نتیجه‌گیری از مجموع مطالبی که در مورد این آیه شریفه ذکر شد، از کلام شریف لاهیجی استفاده مي‌کنیم که مي‌گوید: «از جمله مفاد اين آيه كريمه، امامت است كه زمام اختيار آن در قبضه قدرت قادري است كه به حكمت و مصلحت هر كه را داند كه صلاحيت آن دارد او را به امامت خلايق برمى‏گزيند و مردم را در آن اختيارى نيست؛ زيرا ممكن است رأى مردم به جاهلى تعلق گيرد كه از آن فسادها در عالم ناشى شود؛ چنانچه شد. پس اختيار امام به اجماع جمعى از اجلاف عرب، باطل محض و مستلزم سوء عاقبت است ـ نعوذ باللّه منه». (تفسير شریف لاهیجی، ج 3 ص 491)

4- نتیجه نهایی

     با بررسی سه مستند قرآنی خطبه امام رضا علیه السلام  از منظر تفاسیر و کتب کلامی و روایی، این نتیجه حاصل می شود که امامت عهدی است از سوی پروردگار و مقامی است بس بلند که علم و عصمت و افضلیت، لازمه آن است. درک و تشخیص این ویژگی‌ها در حیطه قدرت خداوند متعال است، بنابراین اختیار امام در انحصار حضرت حق می‌باشد و تنها به جعل و نصب او تحقق می‌پذیرد.

 

منابع

- قرآن کریم، محمّد‌مهدي فولادوند، تهران، انتشارات دفتر مطالعات تاريخ و سازمان اسلامي، چاپ دوم 1381ق.

1. ابن شهرآشوب مازندراني، محمّد‌بن علي، متشابه القران و مختلفه، قم، انتشارات بيدار، چاپ اول 1410 ق.

2. ــــــــــــــــــــــ ، مناقب آل ابي‌طالب علیه السلام ، قم، انتشارات علامه، 13 علیه السلام 9 ش.

3. ابن‌بابويه، محمّد‌بن علي، عيون اخبار الرضا علیه السلام ، تهران، نشر جهان، 13 علیه السلام 8 ق.

4. ـــــــــــــــــــــ ، كمال الدين و تمام النعمة، تهران، انتشارات اسلاميه، چاپ دوم 1395ق.

5. ابن‌طاووس، سید علي‌بن موسي، الطرائف في معرفة مذاهب الطوائف، قم، مطبعة الخيام، 1400ق

6. ابن‌عاشور، محمّد‌بن طاهر، التحرير و التنوير (تفسير ابن‌عاشور)، بيروت، مؤسسه التاريخ العربي، بي‌تا.

 علیه السلام . ابوالفتوح رازي، حسين‌بن علي، روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن، مشهد، بنياد پژوهش‌هاي اسلامي آستان قدس رضوي، 1408 ق.

8. اندلسي ابوحيان، محمّد‌بن يوسف، البحر المحيط في التفسير، بيروت، دارالفكر، 1420 ق.

9. بحراني، سید هاشم، البرهان في تفسير القرآن، تهران، بنياد بعثت، چاپ اول 1416 ق.

10. بروجردي، سید محمّد‌ابراهيم، تفسير جامع، تهران، انتشارات صدر، چاپ ششم 1366 ش.

11. بغدادي، علاءالدين علي‌بن محمّد‌، لباب التأويل في معاني التنزيل، بيروت، دار الكتب العلميه، چاپ اول 1415 ق.

12. بلاغي نجفي، محمّد‌جواد، آلاء الرحمن في تفسير القرآن‌، قم، بنياد بعثت، چاپ اول 1420ق.

13. ثعلبي نيشابوري، ابواسحاق احمدبن ابراهيم، الكشف و البيان عن تفسير القرآن، بيروت، دار احياء التراث العربي، چاپ اول 1422 ق.

14. حسيني استرآبادي، سید شرف‌الدين علي، تأويل الآيات الظاهرة، قم، دفتر انتشارات اسلامي وابسته به جامعة مدرسين حوزة علمية قم، چاپ اول 1409 ق.

15. حسيني همداني، سید محمّد‌، انوار درخشان، تهران، كتابفروشي لطفي، چاپ اول 1404 ق.

16. شريف لاهيجي، محمّد‌بن علي، تفسير شريف لاهيجي‌، تهران، دفتر نشر داد، چاپ اول 13 علیه السلام 3ش.

1 علیه السلام . طباطبايي‌، سید محمّد‌حسين، الميزان في تفسير القرآن‌، قم، دفتر انتشارات اسلامي جامعة مدرسين حوزة علمية قم، چاپ پنجم 141 علیه السلام  ق.

18. طبرسي، احمدبن علي، الاحتجاج لأهل اللجاج، مشهد، نشر مرتضي، 1403 ق.

19. طبرسي، فضل‌بن حسن، مجمع البيان، تهران، انتشارات ناصر خسرو، چاپ سوم 13 علیه السلام 2 ش.

20. عروسي حويزي، عبدعلي‌بن جمعه، نور الثقلين، قم، انتشارات اسماعيليان، چاپ چهارم 1415 ق.

21. فخرالدين رازي، ابوعبدالله محمّد‌بن عمر، مفاتيح الغيب، بيروت، دار احياء التراث العربي، چاپ سوم 1420ق.

22. فرات كوفي، ابوالقاسم فرات‌بن ابراهيم، تفسير فرات كوفي، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامي، چاپ اول 1410 ق.

23. قمي، علي‌بن ابراهيم، تفسير قمي، قم، دارالكتاب، چاپ چهارم 136 علیه السلام  ش.

24. كليني، محمّد‌بن يعقوب، اصول كافي، جواد مصطفوي، تهران، كتابفروشي علميه اسلاميه، چاپ اول بي‌تا.

25. مراغي، احمدبن مصطفي، تفسير المراغي، بيروت، دار احياء التراث العربي، بي‌تا.

26. مصباح يزدي، محمّد‌تقي، آموزش عقايد، تهران، شركت چاپ و نشر بين‌المللي سازمان تبليغات اسلامي، 1384 ش.

2 علیه السلام . مفيد، محمّد‌بن محمّد، الافصاح في الإمامة، قم، دارالمفيد (كنگره شيخ مفيد)، چاپ اول 1413ق.

28. مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، تهران، دار الكتب الاسلامية، چاپ اول 13 علیه السلام 4 ش.

 

 

 



*. استاديار گروه علوم قرآن و حديث دانشگاه آزاد اسلامى.

**. كارشناس ارشد علوم قرآن و حديث.

[3]. بقره/30 و چون پروردگار تو به فرشتگان گفت "من در زمين جانشيني خواهم گماشت".

[4]. ص/ علیه السلام 1؛ «... من بشرى را از گل مي‌آفرينم.»

[5]. انبیاء/26-2 علیه السلام ؛ «... بلكه [فرشتگان] بندگانى ارجمندند كه در سخن بر او پيشى نمى‌گيرند، و خود به دستور او كار مي‌كنند.»

[6]. تحریم/6 ؛ «...هر چه خدا بگويد نافرمانى نمى‌كنند و همان مي‌كنند كه به آن مأمور شده‌اند».

[7]. از جمله فخر رازی، مفاتیح الغیب، 4/36؛ مراغی، تفسیر المراغی، 1/209؛ ابن عاشور، التحریر و التنویر، 1/683.

[8]. نساء/64.

[9]. از جمله طبرسی در مجمع البیان، 1/380 ؛ حسینی همدانی در انوار درخشان، 1/326 و بلاغی در آلاء الرحمن 1/123

[10]. صافات/102-106.

[11]. ابراهیم/39.

[12]. مانند ابوحیان اندلسی در البحرالمحیط، 1/603.

[13]. سجده/24.

[14]. قصص/41.

[15]. سجده/24.

[16]. انبیاء/ علیه السلام 3 .

[17]. مجمع البیان،  علیه السلام /410؛ مفاتیح الغیب، 25/11؛ روض الجنان، 15/158؛ الکشف و البیان،  علیه السلام /25 علیه السلام .

[18]. زخرف/31.

[19]. مجمع البیان،  علیه السلام /410؛ لباب التأویل، 3/3 علیه السلام 0.

1. قصص69/ و آنچه را سينه‌هايشان پوشيده يا آشكار مي‌دارد، پروردگار‌ت مي‌داند.

[21]. اعراف/155 «و موسي از ميان قوم خود هفتاد مرد براي ميعاد ما برگزيد».

[22]. بقره/55 «تا خدا را آشكارا نبينيم هرگز به تو ايمان نخواهيم آورد، پس در حالي كه مي‌نگريستند، صاعقه شما را فروگرفت».

 

 

خبرنامه

نــــام:

ایمیل: