اللهم و صلّ علی الطاهرة البتول، الزهراء ابنة الرسول، امّ الائمة الهادین ... و مستودعاً لحکمة؛ (بحارالانوار ، ص 181) اللهم صلّ علی فاطمة بنت نبیّک و زوجه ولیّک و امّ السبطین الحسن و الحسین ...؛(بحارالانوار، ج 99 ، ص 45) اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سرّ المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک
بینونت خالق و مخلوق با تأکید بر مناظرة عمران صابی با امام رضا علیه السلام ـ آیت‌الله سید جعفر سیدان/ اصغر دوازده امامی مطلق مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
شماره سفینه - سفینه 40
دوشنبه ، 11 خرداد 1394 ، 09:08

بینونت خالق و مخلوق با تأکید بر مناظرة عمران صابی با امام رضا علیه السلام ـ

 آیت‌الله سید جعفر سیدان/ اصغر دوازده امامی مطلق

            فصلنامه تخصّصى مطالعات قرآن و حديث سفينه

سال دهم، شماره 40 «ويژه پژوهش های رضوی»، پاییز 1392، ص 40 ـ 54

 

بینونت خالق و مخلوق با تأکید بر مناظرة عمران صابی با امام رضا علیه السلام [1]

 

برگرفته از درس گفتارهای آیت الله سیّد جعفر سیّدان

                   اصغر دوازده امامی مطلق[2]*

چکیده: این گفتار، به بینونت و نفی سنخیت میان خالق و مخلوق به عنوان یکی از اصول مهم توحید در بیان امام رضا علیه السلام  می پردازد، که آن حضرت در مناظره با عمران صابی بر آن تأکید می ورزد. اثر این مطلب بر جبر و تفویض نیز بررسی شده است. نقد دیدگاه فلسفی و عرفانی در این زمینه در پی آمده است.

کلید‌واژه‌ها: توحید – اصل بینونت / جبر و تفویض / امام رضا  علیه السلام  – توحید / امام رضا  علیه السلام  – مناظره با عمران صابی / توحید – نقد دیدگاه فلسفی / توحید – نقد دیدگاه عرفانی.

مقدمه

   امامان معصومedfr در دوران زندگی پُربرکت خود غالباً تحت نظر بودند و حاکمان ستمگر می‌کوشیدند ایشان را محدود سازند و از نشر و گسترش معارف خالص اسلام جلوگیری کنند، اما ایشان از هر فرصتی برای تبیین اسلام و معارف الهی بهره می­بردند و با پاسخگویی به سؤالات و رفع شبهات در حفظ دین خدا از انحرافات می­کوشیدند. از جمله در محافل علمی و مناظرات با رؤسای برخی ادیان تحریف شده نظیر مسیحیت و یهودیت و برخی منکران خدا مانند زنادقه و مادی­گرایان، به اثبات حقانیت اسلام و افشای گمراهی آنان می­پرداختند.

   امام رضا علیه السلام  در دورة اقامت در خراسان، در مناظرات و مجالس علمی متعددی با حضور صاحب­نظران مانند جاثلیق، رأس الجالوت و سرکردگان صابئان[3] شرکت نمودند که در آن مجالس، بسیاری از مباحث اعتقادی بیان گردیده است.

   مأمون خلیفة ستمگر عباسی خود را به ظاهر فردی مدافع دین و نسبت به بیان مسائل علمی و اعتقادی علاقه­مند نشان می­داد. بدین‌روی، مناظرات متعددی با حضور حضرت رضا علیه السلام   تشکیل می­داد تا به زعم خود، حضرتش را مغلوب و اسلام را تضعیف کند. امام رضا  علیه السلام از این فرصت استفاده نموده و به تحکیم مسائل اعتقادی مردم می‌پرداختند.

   در یکی از مجالسی که به امر مأمون تشکیل شده بود، امام رضا علیه السلام  خطاب به حاضران فرمودند:

اگر در میان شما کسی مخالف اسلام است و سؤالی دارد، بدون هیچگونه ترس و وحشتی بپرسد. عمران صابی ـ یکی از متکلمان حاضر در مجلس ـ از جای حرکت کرد و گفت: اگر دعوت به سؤال نمی­کردید، اقدام به پرسش نمی­کردم. من در کوفه و بصره و شام و جزیره، کسی را از متکلمان ندیده­ام که برایم یگانگی خدای را ثابت کند که جز او آفریننده­ای نیست و به هیچ وجه تغییری در او ایجاد نشود. آیا می­توانم بپرسم؟

امام رضا  علیه السلام فرمودند: اگر در میان جمع عمران صابی وجود داشته باشد، تو همانی؟

عرض کرد: من عمرانم.

فرمود: سؤال کن، ولی انصاف را از دست مده و از بیهوده­گویی و نسبت بیجا بپرهیز.

عرض کرد: سرورم! به خدا قسم، می‌خواهم برایم مطلبی را اثبات کنی که به آن چنگ زنم.

حضرت فرمود: بپرس.

در این هنگام مردم متوجه جریان شدند، گرد آمدند و کنار هم نشستند.[4]

   در این مناظره، مطالب مهّم در اعتقادات طرح گردیده است که همة آنها به جای خود ارزشمند و قابل استفاده است، اما از همه مهمتر بحث توحید و بینونت خالق با مخلوق است که در این نوشتار، به این قسمت از بحث پرداخته می­شود.

نفی سنخیت میان خالق و مخلوق

   یکی از قواعد قطعی فلسفه این است که بین علت و معلول، حتماً باید سنخیت وجود داشته باشد، وگرنه هر چیزی امکان صدور از هر چیز دیگری را می­تواند داشته باشد، مثلاً آب از آتش و هندوانه از درخت گردو درآید. طبق این مبنا، اگر چیزی، از چیز دیگری ایجاد شود، ولادت یافتة او و وجود نازلة موجِد خود می­باشد. به بیان دیگر، در جایی که رابطه علیّت بین مؤثّر و اثر برقرار باشد و مؤثّر علّتِ اثر باشد، اثر وجود نازلة مؤثّر خواهد بود. به عنوان مثال، حرارتی که از آتش متصاعد می­شود، وجود نازلة آتش است، چون حرارت علت آن است. یعنی همان حرارتی که در شعله­های آتش وجود دارد، در منبع آتش نیز موجود است. در نتیجه علّت در معلول و معلول در علّت وجود دارد. بر اساس این مبنا، عمران صابی می‌پرسد:

أَ لَا تُخْبِرُنِي يَا سَيِّدِي أَ هُوَ فِي‏ الْخَلْقِ‏ أَمِ الْخَلْقُ فِيهِ ؟[5]

آیا او ]خداوند[ در خلق است یا خلق در اوست؟

   یعنی اگر خداوند خلقی بیافریند، در نتیجه فاعلِ فعل، خالقِ خلق، مؤثّرِ اثر و علّتِ معلول خود خواهد بود. و از آنجا که طبق قواعد عقلی، مفعول باید وجودِ نازلة فاعلِ خود باشند، این سؤال را مطرح می­کند که آیا خداوند در خلق است یا خلق در خداست؟

   امام رضا علیه السلام  با بیان مثالی به سؤال عمران پاسخ داده، و مبنای سؤال او را به عنوان یک قاعدة کلیّ ردّ می­کنند. ایشان می­فرمایند:

جَلَّ يَا عِمْرَانُ عَنْ ذَلِكَ. لَيْسَ هُوَ فِي الْخَلْقِ وَ لَا الْخَلْقُ فِيهِ. تَعَالَى عَنْ ذَلِكَ وَ سَأُعَلِّمُكَ مَا تَعْرِفُهُ بِهِ، وَ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ‏.

أَخْبِرْنِي عَنِ الْمِرْآةِ أَنْتَ فِيهَا أَمْ هِيَ فِيكَ؟

ای عمران! ]خداوند[ بزرگوارتر از این است. نه او در آفریده است و نه آفریده در اوست. او از این متعالی است و به زودی به تو چیزی را تعلیم دهم که خدا را به آن بشناسی. و لا قوة الاّ بالله.

در مورد آینه، بگو ببینم آیا تو در آن هستی یا آن در توست؟

   امام رضا علیه السلام  می­فرمایند: «خداوند بزرگ­تر از این است»، یعنی به عمران می­فهماند که هیچ کدام از این دو مورد در کار نیست. نه خدا در خلق است و نه خلق در اوست، لذا قیاسِ خداوند متعال با علّتهای موجدة ممکن الوجود، قیاس مع الفارق است و جایی برای این سؤال وجود ندارد. حضرت با بیان مثالی ساده تبیین می­فرمایند که در همین مخلوقات نیز ممکن است فاعل یا مؤثِّر، فعل و اثری را پدید آورد. و در عین حال، نه فاعل در فعل خود وجود داشته باشد و نه اثر فعل آن از بطن علّت خارج شده و ترشّح یافتة آن باشد. نه مؤثّر در اثر حضور یابد و نه اثر تنزّل یافته­ی مؤثّرِ خود باشد. ایشان می­فرمایند: وقتی تو در آینه نگاه می­کنی، آیا تو در آینه هستی یا آینه در توست؟ عمران صابی پاسخ منفی می­دهد. سپس حضرت می­فرمایند:

فَإِنْ كَانَ لَيْسَ وَاحِدٌ مِنْكُمَا فِي صَاحِبِهِ، فَبِأَيِّ شَيْ‏ءٍ اسْتَدْلَلْتَ بِهَا عَلَى نَفْسِكَ؟

قَالَ عِمْرَانُ: بِضَوْءٍ بَيْنِي وَ بَيْنَهَا.

قَالَ الرِّضَا علیه السلام : هَلْ تَرَى مِنْ ذَلِكَ الضَّوْءِ فِي الْمِرْآةِ أَكْثَرَ مِمَّا تَرَاهُ فِي عَيْنِكَ؟

قَالَ: نَعَمْ.

قَالَ الرِّضَا علیه السلام : فَأَرِنَاهُ.

فَلَمْ يُحِرْ جَوَاباً.

قَالَ علیه السلام : فَلَا أَرَى النُّورَ إِلَّا وَ قَدْ دَلَّكَ، وَ دَلَّ الْمِرْآةُ عَلَى أَنْفُسِكُمَا مِنْ غَيْرِ أَنْ يَكُونَ فِي وَاحِدٍ مِنْكُمَا، وَ لِهَذَا أَمْثَالٌ كَثِيرَةٌ غَيْرُ هَذَا، لَا يَجِدُ الْجَاهِلُ فِيهَا مَقَالًا وَ {لِلَّهِ الْمَثَلُ الْأَعْلى}.‏

امام فرمود: پس اگر هیچ یک از شما در دیگری نیستید، پس چگونه به آن برای خودت استدلال می­کنی؟ ]چگونه خود را در آن می­بینی؟[

عمران گفت: به روشنایی که بین من و آینه است.

امام رضا علیه السلام  فرمودند: آیا این روشنایی را در آینه، بیشتر از روشنایی در چشم خود می­بینی؟

گفت: بله.

حضرت فرمود: پس آن را به ما بنما.

عمران جواب نداد.

حضرت فرمود: پس من نور را نمی­بینم مگر چیزی که تو را نشان دهد. و آینه شما دو تن (تو و نور) را نشان داده، بی آنکه در یکی از شما باشد. این مطلب مثال­های بسیار دارد که جاهلان در آن جای سخن گفتن ندارند. و لله المثل الاعلی.

   نور سبب می­شود انسان خودش را در آینه ببیند. بدین صورت که نور به آینه برخورد می­کند و وقتی به چشم منعکس می­شود، سبب رؤیت خود در آینه می­شود. در اینجا نور، علّت و مؤثّر و سبب دیدن شده است. در عین حال این نور، نه در چشم داخل شده است و نه در آینه. امام رضا علیه السلام  با بیان این مثال، به عمران می­فهمانند که ممکن است شیئی (نور) موجب ایجاد شیء دیگری شود (تصویر)، ولی نه اثر در مؤثّر داخل باشد و نه مؤثّر در اثر. نور، نه در انسان داخل است نه در آینه. پس نمی­توان از این گزاره که «خداوند خالق مخلوقات است» نتیجه گرفت که: «حتماً باید یا خداوند در مخلوقات داخل باشد یا مخلوقات در او داخل باشند».

علامة مجلسی در کتاب بحارالانوار ذیل این روایت می نویسد:

ثمّ لـمّا توهّم‏ عمران‏ أنّ الخلق و التأثير لا يكون إلا بكون المؤثّر في الأثر أو الأثر في المؤثر، أجاب بذكر بعض الشرائط و العلل الناقصة على التنظير، فمثّل بالمرآة حيث يشترط انطباع صورة البصر في المرآة و انطباع صورة المرآة في البصر بوجود ضوء قائم بالهواء المتوسط بينهما، فالضوء علّة ناقصة لتأثر البصر و المرآة مع عدم حصوله في شي‏ء منهما و عدم حصول شي‏ء منهما فيه، فلم لا يجوز تأثير الصانع في العالم مع عدم حصول العالم فيه و لا حصوله في العالم.[6]

عمران توهّم کرده بود که خلق و تأثیر باید ناگزیر موثر در اثر یا اثر در موثر باشد، لذا امام علیه السلام  با ذکر برخی شرائط و علل ناقصه با تمثیل بیان کرده و به آینه مثال می‌زند؛ از آن جهت که انطباع صورت بصر در آینه و انطباع صورت آینه در چشم، مشروط به وجود نوری است که به هوای موجود در میان چشم و آینه قائم است. پس نور برای تأثر چشم و آینه، علت ناقصه است. با این حال، نور در هیچ یک از آن دو نیست و چیزی از آن دو نیز در نور نیستند. پس می­شود خدا عالم را خلق کند و با وجود آن، خدا در خلق نباشد و خلق هم در خدا نباشد.

دیدگاه عرفانی و صورت مرآتی بودن مخلوقات

   برخی صورت مرآتی را مثالی برای ارتباط بین حضرت حق و کائنات قلمداد می‌کنند. اینان می­گویند: تصویر در آینه واقعی نبوده و فقط نمودی از واقعیّت است، همین‌گونه کائنات نیز هیچ وجود حقیقی ندارند و اِسناد وجود و موجود به کائنات مجازی است و چیزی بیش از نمودی از وجود حقیقی نیست. آنها می­گویند: ما فقط یک وجود داریم و آن وجود خداوند متعال است که وجود مطلق است. این وجود، نمودی دارد که هیچ واقعیتی ندارد و مانند صورتی است که در آینه دیده می­شود و در عین اینکه از صاحب صورت حکایت می­کند، وجود حقیقی ندارد و صرفاً حکایت کننده از صاحب صورت است. اینان برای این نمود، حتی وجود فقیر، عین الفقر، و عین الربط نیز قائل نیستند و بکارگیری این الفاظ را برای صورت و نمود، اضافی می‌دانند.

   در عرفان، نسبت وجود به مخلوقات، مانند نسبت جریان به ناودان در «جری المیزاب» است که آب داخل ناودان جاری شده است و با این حال اِسناد جاری شدن به ناودان داده شده است. اِسناد وجود نیز به صورت در آینه (صورت مرآتیة) به همین صورت مجازی است.

   بر اساس این عقیده، اعتقاد به جبر و تفویض نیز موضوعیت نخواهد داشت و مطلب، سالبه به انتفاء موضوع است. وقتی تنها یک وجود داشته باشیم و بقیّة کائنات، فقط نمودی مانند صورت در آینه هستند. پس غیر از آن وجود، هیچ موجودِ صاحب الارادة وجود نخواهد داشت، تا بتوانیم بگوییم مجبور است یا مختار. به عنوان مثال، وقتی کتابی وجود ندارد، دیگر نمی­توان جلد آن را سفید یا سیاه دانست. پس برداشت عرفانی از عبارت: «لَيْسَ هُوَ فِي الْخَلْقِ وَ لَا الْخَلْقُ فِيهِ» این است که جز خداوند متعال، چیز دیگری وجود ندارد تا بتوان گفت در خدا هست یا خدا در اوست.

   آیت الله جوادی آملی در کتاب علی بن موسی الرضا علیه السلام  و الفلسفة الالهیة در موضوع جبر و اختیار، ابتدا اقوال مفوّضه، اشاعره و فلاسفه را آورده، و سپس عقیده عرفا را مطرح نموده و روایت امام رضا علیه السلام  و عمران صابی را نیز شاهد بر این مدعا آورده است.

ایشان می­گوید:

اما بنابر مشرب چهارم - كه همان توحيد افعالى مورد بحث در عرفان نظرى و مورد شهود در عرفان عملى است - ممكن را وجودى جز وجود مجازى نيست؛ يعنى اِسناد وجود به ممكن اِسناد حقيقى نيست، بلكه مانند اِسناد جريان به ناودان است كه گفته مىشود: «ناودان جارى شد»، زيرا بر اساس مشرب عرفانى، موجود امكانى صورت مرآتى است كه در خارج هيچ وجودى براى آن نيست، ولى اين موجود امكانى با اين شرايط، به راستى از صاحب صورت حكايت مىكند.

پس در اين صورت، معناى نفى جبر و تفويض از اين صورت مرآتى، از باب سالبه به انتفاى موضوع است، و اثبات امرى متوسط بين افراط و تفريط براى اين صورت مرآتى از باب مجاز در اِسناد است؛ زيرا قول به نفى جبر و تفويض نسبت به صورت مرآتى كه وجودى براى آن در خارج نيست، قضيه سالبهاى است كه سالبه بودن آن به انتفاى موضوعش است. و قول به مختار بودن اين صورت مرآتى در افعالش با اعتقاد به عدم وجود خارجى براى آن، قضيهاى است كه اِسناد محمول آن به موضوعش مجاز عقلى است.[7]

تبیین معنای صورت مرآتی در حدیث

   در این روایت شریفه، حضرت رضا علیه السلام  مثال صورت مرآتی را برای بیان رابطة بین خداوند و ممکنات طرح نکرده است، بلکه می­خواهند بفهمانند در همین موجودات ممکنه نیز مواردی هست که نه مؤثّر در اثر و نه اثر در مؤثّر است. وقتی انسان خود را در آینه می­بیند، بین انسان و آن صورت مرآتی، نوری وجود دارد. این نور وسیلة دیدن است که نه در آینه است و نه در چشم انسان. پس هیچ اشکالی ندارد که خداوند متعال که فاعل است، نه او در خلقش باشد و نه خلق در او.

   همچنین روشن است که غیر خدا حقیقتاً موجود است، اگرچه وجود مقدس خدای تعالی وجود حقیقی قائم بالذات است ولی غیر خدا فقر محض و موجود بالغیر است. خداوند برای انسان تکلیف قرار داده، به او امر و نهی نموده و بهشت و جهنم برای لذت بردن و عذاب نمودن بشر آفریده شده است. اگر انسان چیزی جز صورت مرآتی نباشد و جبر و اختیار در مورد او سالبه به انتفاء موضوع باشد، خلقت بهشت و دوزخ بی­معنا و بی­مفهوم خواهد بود.

نفی عینیّت و سنخیّت خلق با خالق در احادیث

   روایات فراوانی در کتاب­های معتبر روایی شیعه از ائمّه اطهارedfr در زمینة نفی هرگونه شباهت و سنخیت بین خالق و مخلوق روایت شده است که چند نمونه از آنها را نقل می­کنیم.

امام صادق علیه السلام  در روایتی در توصیف خداوند متعال می­فرمایند:

لَا خَلْقُهُ‏ فِيهِ‏ وَ لَا هُوَ فِي‏ خَلْقِه.[8]

خلق او ]خداوند[ در او نیست و او نیز در خلق­اش نیست.

و در جای دیگر می­فرمایند:

إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى خِلْوٌ مِنْ‏ خَلْقِهِ‏ وَ خَلْقُهُ‏ خِلْوٌ مِنْهُ.[9]

بدرستی که خداوند تبارک و تعالی از خلقش خالی است و خلقش نیز از او خالی است.

و در جایی می­فرمایند:

كَذَبَ‏ مَنْ‏ زَعَمَ‏ أَنَ‏ اللَّهَ‏ عَزَّ وَ جَلَّ فِي شَيْ‏ءٍ أَوْ مِنْ شَيْ‏ءٍ أَوْ عَلَى شَيْ‏ءٍ.[10]

دروغ می­گوید کسی که ادعا کند خداوند عزوجل در شیء یا از شیء یا  بر شیء است.

در روایتی از امام رضا علیه السلام  آمده است که راوی گوید:

سَأَلْتُ الرِّضَا عَلِيَّ بْنَ مُوسَى علیه السلام  عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: {كَلَّا إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ‏}

فَقَالَ: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَا يُوصَفُ بِمَكَانٍ يَحُلُّ فِيهِ فَيُحْجَبَ عَنْهُ فِيهِ عِبَادُهُ وَ لَكِنَّهُ يَعْنِي إِنَّهُمْ عَنْ ثَوَابِ رَبِّهِمْ لَمَحْجُوبُون‏.[11]

از حضرت على بن موسى الرضا  علیه السلام دربارة کلام خداى عز و جل پرسیدم که‏: {كَلَّا إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ}‏[12]

فرمود: خداى تبارك و تعالى به مكانى وصف نمي­شود كه در آن حلول كند و بندگانش در آن از او محجوب شوند، بلکه معنای آیه این است كه ايشان از ثوابِ پروردگار خويش محجوبند.

   روایات به این مضمون در کتب معتبر ما خیلی فراوان است که در این جا نیازی به نقل بیش از این دیده نمی­شود.

روایات به ظاهر معارض

   در بیانات معصومانedfr روایاتی وجود دارند که در ظاهر با روایاتِ پیش گفته در بیان عدم حضور خداوند در مخلوقات و بالعکس مغایرت دارند. در آن روایات، از خداوند به «هُوَ فِي‏ كُلِ‏ مَكَانٍ»، «دَاخِلٌ فِي الْأَشْيَاءِ» و «لَا يَخْلُو مِنْهُ مَكَانٌ» تعبیر شده است. در اینجا ضمن بیان برخی از این روایات به تبیین و توضیح آنها خواهیم پرداخت.

عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ أَظُنُّهُ مُحَمَّدَ بْنَ نُعْمَانَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ  علیه السلام عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: {وَ هُوَ اللَّهُ فِي السَّماواتِ وَ فِي الْأَرْضِ}‏.

قَالَ: كَذَلِكَ‏ هُوَ فِي‏ كُلِ‏ مَكَانٍ.

قُلْتُ: بِذَاتِهِ؟

قَالَ: وَيْحَكَ! إِنَّ الْأَمَاكِنَ أَقْدَارٌ. فَإِذَا قُلْتَ فِي مَكَانٍ بِذَاتِهِ، لَزِمَكَ أَنْ تَقُولَ فِي أَقْدَارٍ وَ غَيْرِ ذَلِكَ‏. وَ لَكِنْ هُوَ بَائِنٌ مِنْ خَلْقِهِ مُحِيطٌ بِمَا خَلَقَ، عِلْماً وَ قُدْرَةً وَ إِحَاطَةً وَ سُلْطَاناً وَ مُلْكاً. وَ لَيْسَ عِلْمُهُ بِمَا فِي الْأَرْضِ بِأَقَلَّ مِمَّا فِي السَّمَاءِ. لَا يَبْعُدُ مِنْهُ شَيْ‏ءٌ ، وَ الْأَشْيَاءُ لَهُ سَوَاءٌ، عِلْماً وَ قُدْرَةً وَ سُلْطَاناً وَ مُلْكاً وَ إِحَاطَة.[13]

از ابو جعفر (شاید: محمد بن نعمان) كه گفت: از حضرت صادق علیه السلام  درباره کلام خداى عزوجل پرسیدم:‏ {وَ هُوَ اللَّهُ فِي السَّماواتِ وَ فِي الْأَرْضِ‏}؛ و او است خدا در آسمانها و در زمين[14].

حضرت فرمود: همین‌گونه است، او در همه جا است.

عرض كردم: به ذات خويش؟ ]در هر جا كه بودنش به ذات است؟[

فرمود: واى بر تو! مكان اندازه­ است. وقتی بگویى كه بذاته در مكانى است، باید كه بگویى در اندازه­ها است و غير آن. و ليكن آن جناب از خلقش جدا است و به دلیل علم و قدرت و احاطه و سلطنت، احاطه دارد به آنچه آفريده است. علمش به آنچه در زمين است، كمتر نيست از آنچه در آسمان است، و چيزى از او دور نمي‌شود و اشیاء برايش برابر است، از روى علم و قدرت و سلطنت و ملك و احاطه که بر همه دارد.

   در این حدیث شریف، امام صادق علیه السلام  می­فرمایند: «هُوَ فِي‏ كُلِ‏ مَكَانٍ»؛ او در همه جا هست. وقتی سؤال می­شود: خداوند به ذاتش در همه جا هست؟ حضرت پاسخ منفی می­دهند و می­فرمایند: اگر خدا را به ذاتش در جایی بدانی، او را محدود به اندازه کرده‌ای. در نگاه اول در اینجا نوعی تناقض به نظر می­رسد، چرا که علم و قدرت خداوند متعال غیر از ذاتش نیست.

   در توضیح باید گفت: حضرت در اینجا مکان­مند بودن ذات را نفی می­کنند تا بیان نمایند که فکر نکنی داخل شدن خدای تعالی در آسمانها و زمین، مانند دخول اشیاء دیگر است. اگر از عبارت «هُوَ فِي‏ كُلِ‏ مَكَانٍ» چنین تصوّر شود که مکان، محلّی است برای خداوند و در نتیجه بر خداوند احاطه دارد، این ذهنیّت باطل است. ولی اگر این عبارت را به معنای احاطة خداوند بر مکان بدانیم و بگوییم خداوند بر مکان احاطة علمی و قیّومی و سلطنت و مالیکت دارد، عبارت صحیح است و اشکالی در آن نیست.

در روایت دیگری حضرت موسی بن جعفر  علیه السلام می­فرمایند:

إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى كَانَ لَمْ‏ يَزَلْ‏ بِلَا زَمَانٍ‏ وَ لَا مَكَانٍ، وَ هُوَ الْآنَ كَمَا كَانَ، لَا يَخْلُو مِنْهُ مَكَانٌ‏ وَ لَا يَشْغَلُ بِهِ مَكَانٌ وَ لَا يَحُلُّ فِي مَكَانٍ. ما يَكُونُ مِنْ نَجْوى‏ ثَلاثَةٍ إِلَّا هُوَ رابِعُهُمْ، وَ لا خَمْسَةٍ إِلَّا هُوَ سادِسُهُمْ، وَ لا أَدْنى‏ مِنْ ذلِكَ وَ لا أَكْثَرَ إِلَّا هُوَ مَعَهُمْ أَيْنَ ما كانُوا. لَيْسَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ خَلْقِهِ حِجَابٌ غَيْرُ خَلْقِهِ، احْتَجَبَ بِغَيْرِ حِجَابٍ مَحْجُوبٍ، وَ اسْتَتَرَ بِغَيْرِ سِتْرٍ مَسْتُورٍ. لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْكَبِيرُ الْمُتَعالِ‏.[15]

حضرت موسى بن جعفر  علیه السلام فرمود: خداى تبارك و تعالى همواره بود، بدون زمان و مكانى. و آن جناب هم اكنون چنان است كه بوده است. هيچ مكانى از او خالى نباشد و هيچ جا به او مشغول نشود، كه آن جناب شاغل چيزى نشود و در مكانى حلول نكند.ما يَكُونُ مِنْ نَجْوى‏ ثَلاثَةٍ إِلَّا هُوَ رابِعُهُمْ وَ لا خَمْسَةٍ إِلَّا هُوَ سادِسُهُمْ وَ لا أَدْنى‏ مِنْ ذلِكَ وَ لا أَكْثَرَ إِلَّا هُوَ مَعَهُمْ أَيْنَ ما كانُوا[16] و در ميانه او و خلقش حجابى نيست، غير از خلقش كه آن را آفريده‏. و در پرده رفته بدون حجابى كه محجوب باشد، و پنهان شده بى‏پرده كه مستور باشد. و نيست خدایى مگر او كه بزرگي ست بلند مرتبه و برتر.

   در این روایت شریف، عبارت «لَا يَخْلُو مِنْهُ مَكَانٌ» ایعنی این که خداوند متعال محیط بر مکان است و احاطه علمی قیّومی، سلطنت خداوند و مالکیّت خداوند بر مکان است نه اینکه حضرت حق محاط بر مکان باشد.

   ممکن است گفته شود احادیثی مانند: «خِلْوٌ مِنْ‏ خَلْقِهِ‏ وَ خَلْقُهُ‏ خِلْوٌ مِنْهُ» و یا «لَيْسَ هُوَ فِي الْخَلْقِ وَ لَا الْخَلْقُ فِيهِ»، دلالت بر محدود بودن وجود خداوند می­کند. زیرا اگر وجود خلق غیر از وجود خالق باشد، پس وجود خالق در وجود خلق نفی می­شود و این دلالت بر محدودیّت وجود خالق و مخلوق هر دو دارد. وقتی خالق محدود شد، پس معلول است. وقتی معلول شد، دیگر نمی­تواند خالق باشد. پس باید در خلق حضور داشته باشد تا محدود نشود. پس ناچار باید بگوییم: خلق، منهای تعیّن و محدودیّت، همان خداست. این یک شبهة بسیار ظریف و دقیق است که به این صورت مطرح شده که خلق به لحاظ محدودیّت، تعیّن و تشخّص، خدا نیست، ولی برای توجیه ظاهر احادیث ناچار باید گفت: خلق منهای محدودیّت و تعیّن ـ که امری اعتباری است ـ همان خداست. صاحبان این نظر، عبارتِ «بسیط الحقیقة کلّ الأشیاء و لیس بشیء منها» را مطرح می­کنند و نتیجه می‌گیرند که خلق منهای تعیّن و محدودیّت­ها خدا است.

   جواب: این عقیده وقتی صحیح است که بین خالق و مخلوق، سنخیّت باشد. اگر خالق و مخلوق از سنخ یکدیگر باشند، و خالق در مخلوق حضور نداشته باشد، محدود می‌شود و این مخلوق، خدا را حدّ می­زند. لذا باید گفته شود که منهای تعیّن و حدّش اوست. امّا اگر کسی معتقد بود که بین خدا و خلق هیچگونه سنخیتی وجود ندارد و خداوند بر مخلوقات احاطة قیّومی دارد و او «لیس کمثله شیء» است، در این صورت بحث تحدید خدا به خلق و تحدید خلق به خدا، از ریشه منتفی می­شود.

 

اثبات بینونت بین خدا و خلق

   از مجموع روایاتی که بیان گردید و در آنها عبارات به ظاهر متناقض وجود داشت، می‌توان به این نتیجه رسید که اصلاً سنخ وجود خدا از سنخ وجود خلق نیست تا مسألة ظرف و مظروف یا حالّ و محلّ معنا یابد. هیچ نقطة اشتراکی بین خداوند و مخلوقاتش نیست، و هیچ یک از صفات موجودات زمانی و مکانی در حضرت حق وجود ندارد.

امیرالمؤمنین علیه السلام  در یک جمله کوتاه، این تعابیر را معنا کرده و ما را به مقصود توجه می­دهند.

سُئِلَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام : بِمَ‏ عَرَفْتَ‏ رَبَّكَ‏؟

 قَالَ: «بِمَا عَرَّفَنِي نَفْسَهُ».

قِيلَ: وَ كَيْفَ عَرَّفَكَ نَفْسَهُ؟

قَالَ: «لَا يُشْبِهُهُ صُورَةٌ، وَ لَا يُحَسُّ بِالْحَوَاسِّ، وَ لَا يُقَاسُ بِالنَّاسِ، قَرِيبٌ فِي بُعْدِهِ، بَعِيدٌ فِي قُرْبِهِ، فَوْقَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ، وَ لَا يُقَالُ: شَيْ‏ءٌ فَوْقَهُ، أَمَامَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ، وَ لَا يُقَالُ: لَهُ أَمَامٌ، دَاخِلٌ فِي الْأَشْيَاءِ لَاكَشَيْ‏ءٍ دَاخِلٍ فِي شَيْ‏ءٍ، وَ خَارِجٌ مِنَ الْأَشْيَاءِ لَا كَشَيْ‏ءٍ خَارِجٍ مِنْ شَيْ‏ءٍ، سُبْحَانَ مَنْ هُوَ هكَذَا وَ لَا هكَذَا غَيْرُهُ، وَ لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ مُبْتَدَأٌ»[17]

از امیرالمؤمنین علیه السلام  سؤال شد: پروردگارت را به چه شناختی؟ فرمود: بدان سان که خود را به من شناساند.

پرسیدند: چگونه خودش را به تو شناساند؟

فرمود: هیچ صورتی شبیه او نیست، محسوس هیچ یک از حواس نشود، قیاس به احدی نمی­شود. با وجود دوری که از همه دارد، به همه نزدیک است. با وجود نزدیکی که به همه دارد، از همه دور است. بالای همه چیز است. نمی­توان گفت چیزی بالاتر از اوست. پیش از همه چیز است و گفته نشود چیزی به او پیشی گرفته است. در همه چیز داخل است، اما نه مانند داخل شدن چیزی در چیز دیگر. از همه چیز خارج است نه مانند چیزی که از چیز دیگر خارج می­شود. پاک و منزه است خدایی که اینگونه است و غیر او اینگونه نیست. و هر چیزی را ابتدا و آغازی است.

   امیرالمومنین علیه السلام  در این عبارات، تمامی صفات مخلوقات را از خداوند سلب کرده و خداوند را با مخلوقاتش مباین دانسته­اند.

   این فقره در کلام حضرت که فرماید: «دَاخِلٌ فِي الْأَشْيَاءِ لَاكَشَيْ‏ءٍ دَاخِلٍ فِي شَيْ‏ءٍ، وَ خَارِجٌ مِنَ الْأَشْيَاءِ لَا كَشَيْ‏ءٍ خَارِجٍ مِنْ شَيْ‏ءٍ». یعنی خداوند متعال داخل در اشیاء است، به این معنا که تصوّر نشود او از اشیاء دور است و بر آنها احاطه ندارد. اما هر گونه ورود شئ در شیئ را تصوّر کنی غلط است، هرچند در کمال لطافت و ظرافت باشد. به عنوان مثال، ورود خداوند در اشیاء مانند ورود بوی گل در گل، آب در آب میوه، برق در اجسام نیست. اینها از خصوصیات اشیاء زمانی و مکانی است و خداوند فوق همه اینهاست، و این خصوصیات در خداوند راه ندارد.

نتیجه‌گیری

   نتیجه آنکه در فاعل طبیعی، معلول از درون علت به وجود آمده و وجود نازله علت است. ولی در مورد خداوند متعال که فاعل بالمشیة و الارادة است، از این قاعده خارج است، هیچ‌گونه عینیّت و سنخیتی بین خدا و خلق وجود ندارد و تباین تام برقرار است.

 

منابع

قرآن کریم

اردكانى، محمد على، اسرار توحيد / ترجمه التوحيد للصدوق‏، انتشارات علميه اسلاميه‏، تهران‏، بى‌تا، اول.‏

جوادى آملى ، عبدالله ، على بن موسى الرضا علیه السلام  و الفلسفة الالهية، 1406ه .ق.

صدوق، محمد بن علی، بی‌تا، التوحید، تحقیق سید هاشم حسینی طهرانی، قم، جامعه مدرسین.

کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تحقیق علی اکبر غفاری، تهران، دار الکتب الاسلامیّة، 1363 ش.

مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، بیروت، موسسة الوفاء، دوم، 1403ق.

 



[1]. نوشتار پیش رو برگرفته از درس ­گفتارهای آیت الله سید جعفر سیدان پیرامون مناظره­ی امام رضا  علیه السلام با عمران صابی است. استاد سیدان در پرتوبخشی از کلام نورانی حضرت امام رضا علیه السلام  در این مناظره، ضمن ابطال و ردّ قول به عینیت و سنخیّت میان خالق و مخلوق، به اثبات بینونت تام میان حضرت حق با کائنات پرداخته است.

*. مدرس و پژوهشگر حوزه علمیه قم.

[3] . جمع صابئی به معنای ستاره­پرستان.

[4]. ترجمه با استفاده از اسرار توحید (ترجمه توحید صدوق)، ص 4 علیه السلام 5ـ4 علیه السلام 6.

[5]. توحید صدوق، ص434.

[6]. بحارالانوار، ج10، ص324.

[7] . جوادى آملى ، عبدالله ، على بن موسى الرضا علیه السلام  والفلسفة الالهية، 1406ه .ق ، ص 159.

[8]. توحید صدوق، ص58.

[9]. همان، ص105.

[10]. توحید صدوق، ص1 علیه السلام 8. این خصوصیات اشیاء است که مکان و زمان دارند، ولی در خداوند راه ندارد.

[11]. توحید صدوق، ص162.

[12]. مطففّین (83) / 15.

[13]. توحید صدوق، ص133.

[14]. انعام (6) / 3.

[15]. توحید صدوق، ص1 علیه السلام 9.

[16]. مجادله (58) /  علیه السلام .

[17]. کافی، ج1، ص86.

 

 

خبرنامه

نــــام:

ایمیل: