اللهم و صلّ علی الطاهرة البتول، الزهراء ابنة الرسول، امّ الائمة الهادین ... و مستودعاً لحکمة؛ (بحارالانوار ، ص 181) اللهم صلّ علی فاطمة بنت نبیّک و زوجه ولیّک و امّ السبطین الحسن و الحسین ...؛(بحارالانوار، ج 99 ، ص 45) اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سرّ المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک
كاوشى در نقدهاى علامه امينى بر ابن ‏تيميه مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
شماره سفینه - سفینه 38
پنجشنبه ، 28 فروردين 1393 ، 14:32

كاوشى در نقدهاى علامه امينى بر ابن ‏تيميه

امير توحيدى[1]

ميرعماد شريف[2]

چكيده:از زمانى كه ابن تيميه حرانى (متوفى 728 قمرى) كتاب
منهاج السنة را در پاسخ به مطالب كتاب منهاج الكرامة علامه حلى
(متوفى 726) دانشور شيعى نگاشت، گروهى از دانشمندان شيعى به
سخنان ابن تيميه پاسخ‏هاى علمى دادند. علامه امينى (1320 ـ 1390
قمرى) نيز در مواضع متعدد از كتاب الغدير به مطالب ابن تيميه پاسخ
گفته است. نگارنده در اين گفتار، روش‏شناسى امينى در پاسخ گويى به
ابن تيميه را بررسى مى‏كند و در چند عنوان مى‏آورد: بررسى صورى و
نقد محتوايى. نقد محتوايى خود به چند مبحث تقسيم مى‏شود: تفسير
(علوم قرآنى)، علوم حديثى، تاريخ و سيره، كلام و فقه، نكات متفرقه.
نگارنده، دوازده روش از كلمات امينى يافته و براى هر كدام نمونه هايى
از كتاب الغدير ارائه مى‏كند.

كليدواژه‏ها: منهاج السنة (كتاب) ـ نقد و بررسى/ منهاج الكرامة
(كتاب) ـ نقد و بررسى/ ابن تيميه حرّانى ـ نقد و بررسى ديدگاه‏ها /
الغدير (كتاب) ـ روش‏شناسى نقد ابن تيميه / امينى، عبدالحسين ـ
روش‏هاى نقد ابن تيميه.

مقدّمه

الغدير در واقع دايرة المعارفى در عرصه‏هاى گوناگون علم و ادب، فقه، تفسير،
تاريخ، عقيده‏شناسى، شخصيت شناسى، كتاب شناسى، حديث شناسى و نقد و
تحليل كتابهاى تاريخى و معاصر است. در اين كتاب نزديك به يك صد و پنجاه
كتابِ معروف و مهمّ جهان اسلام از تاريخ طبرى تا منهاج السنة ابن‏تيميه و فجرالاسلام
احمد امين، نقد و تحليل و بررسى علمى شده است. (لطفى، ص 49)

كتاب منهاج السنه النبويه فى نقض كلام الشيعه القدريه، مشهور به منهاج السنه، يكى از
معروف‏ترين كتابهايى است كه احمد بن عبدالحليم بن عبدالسلام بن تيميه الحرانى
(م 728 ق)[3] در ردّ و نقد شيعه اماميه نوشته و در واقع ردّيه‏اى بر كتاب منهاج الكرامه
فى معرفه الامامه
علامه حلى (م 726ه) است. چنان‏كه مترجم[4] كتاب مختصر منهاج السنه،
آن را «شاهكار ابن‏تيميه» و «كتابى بى‏نظير» و «سپرى بس بزرگ در مقابل جهان رفض
و تشيّع» خوانده و مدعى شده است كه: «با اطمينان كامل فرياد مى‏زنيم كه براى
هيچ قومى امكان‏پذير نيست كه تا روز قيامت جواب و ردّ قانع‏كننده‏اى بر اين كتاب
بنويسد...»[5] (ابن‏تيميه، ص 20 ـ 21)[6] البته نقدهاى بسيارى را دانشمندان شيعه و اهل
سنّت بر آراء ابن‏تيميه نوشته اند،[7] كه در اين ميان يكى از مفيدترين آنها، نقدهايى
است كه علامه امينى در الغدير آورده است. اين نقدها به چند شكل قابل
دسته‏بندى و بررسى است كه در ذيل به آن مى‏پردازيم*.

 

1.روش‏شناسى و دسته‏بندى نقدهاى علامه امينى بر منهاج السنه و ابن‏تيميه

 

نقدهاى علامه امينى بر منهاج السنه را مى‏توان با دو نگاه كلّى، دسته‏بندى نمود:

1ـ1. بررسى صورى

در اين گروه، نقاطى از الغدير كه علامه امينى به نقد مستقيم و يا غير مستقيم آراء
ابن‏تيميه و مطالب منهاج السنه پرداخته است، مشاهده و جمع‏آورى مى‏گردد. اين
مجموعه خود سه بخش در بردارد:

1ـ1ـ1. نقد مستقيم علامه امينى بر منهاج السنه با نام «نظرة فى مخاريق منهاج ابن‏تيميه»:

اين نقد شامل بيست و سه اشكال منتخب از منهاج السنه مى‏باشد كه به طور
مجزّا نگارش يافته است.[8] علامه امينى در اين فصل، ضمن ذكر نمونه‏هايى از
شبهات و اشكالات ابن‏تيميه، افترائات، توهينها، روش استدلال و دشمنى وى با
خاندان عصمت و طهارت عليهم‏السلام را، به طور مستدل و مستند، به چالش كشيده و مورد
ردّ و نقد قرار مى‏دهد. امينى اثبات مى‏كند كه وى «نه تنها آداب دينى را رعايت
نمى‏كند، بلكه رسم علم و ادب تأليف و امانت در نقل و عفت قلم و بيان را درك
نمى‏كند.» (الامينى، ج 3، ص 151) مانند: اتهام كراهت شيعيان از عدد 10 به سبب
دشمنى با عشره مبشره و پرهيز شيعيان در استفاده از اين عدد به هر شكل ممكن
حتّى در كلام!!! (ابن‏تيميه، ج 1، ص 38 و  ج 4، ص 138)

1ـ1ـ2. نقدهاى مستقيم و پراكنده

در اين گروه، ديدگاهها و سخنان ديگر ابن‏تيميه، با «قيد نام و اشكال وى» در
نقاط ديگرى از الغدير آورده و يا سخنان دانشمندان اهل سنّت در مورد ابن‏تيميه و
آراء وى ذكر شده است، مواردى مانند: ماجراى تكفير ابن‏تيميه توسط قاضيان همه
فرق اربعه اهل سنت معاصر با وى به‏خصوص در بحث زيارت (الامينى، ج 5، ص 86 ـ
95). پاسخ امينى به اين گفته ابن‏تيميه كه هزار ركعت نماز خواندن على عليه‏السلامفضيلتى
براى او نيست؛ بلكه اين كار مكروه است نه مستحب! (ابن‏تيميه، ج 2، ص 119)،ـ كه در
الغدير (الامينى، ج 5، ص 33) آمده ـ از اين دسته است.

1ـ1ـ3. نقد غير مستقيم و بدون ذكر نام ابن‏تيميه

اينان پاسخهايى است كه علامه امينى بر اشكالات مشترك ابن‏تيميه و «ساير
دانشمندان و نويسندگان اهل سنّت» مانند: ابن كثير، ابن حزم، ابن جوزى، فخر
رازى، موسى جاراللّه‏ و ... مطرح كرده است. يعنى به اين اشكالات و شبهات
مشترك، بدون قيد نام ابن‏تيميه و با طرح آنها از طرف ديگران، به ارائه پاسخ مناسب
مى‏پردازد كه در واقع پاسخى به اشكالات ابن‏تيميه هم محسوب مى‏شود. براى
نمونه، در پاسخ به اين سخن ابن‏تيميه كه آيه مودّه، دوستى اهل بيت را واجب
نمى‏كند (ابن‏تيميه، ج 4، ص 27) و اينكه به دليل مكّى بودن سوره شورى[9]، نزول آيه مودّه
در شأن على عليه‏السلام، فاطمه عليهاالسلام و حسنين عليهم‏السلام به اتفاق اهل معرفت كذب است.
(ابن‏تيميه، ج 4، ص 562). علامه امينى ضمن نام بردن 45 نفر از عالمان بزرگ اهل سنّت
كه معترف به اين شأن نزول بوده‏اند، تفصيل بيشتر اين مدارك را به صفحات 306 تا
311 جلد دوم الغدير ارجاع مى‏دهد. (الامينى، ج 3، ص 172) نمونه ديگر: ابن تيميه گويد:
«دانشمندان، همه اتفاق كلمه دارند كه دروغ در رافضيان از همه طوائف اهل قبله،
آشكارتر است تا جايى كه مؤفان اخبار صحيح مانند بخارى از احدى از قدماى
شيعه روايت نكرده است». (ابن‏تيميه، ج 1، ص 59). امينى به جواب همين اشكال در
صفحه 92 تا 94 جلد سوم الغدير ارجاع مى‏دهد. كه پاسخ به اشكال ابن حزم
اندلسى در كتاب الفصل فى الملل و النحل مى‏باشد.

 

1ـ2. تقسيم محتوايى و موضوعى مجموعه نقدهاى علامه امينى

مى‏توان نقدهاى علامه بر منهاج السنه را در شش زيرمجموعه موضوعى زير
طرح و بررسى نمود:

1ـ2ـ1. مباحث تفسير و علوم قرآنى

شامل بحث در تفسير و شأن نزول آيات و سُوَر نازل شده در مورد اهل‏بيت عليهم‏السلام و
بررسى صحت اسناد شأن نزولها و دلالت آيات و رفع اشكالات، ابهامات و شبهات
مطرح شده توسط ابن‏تيميه و ديگران. مانند مباحث مرتبط با آيات ولايت، غدير
(اكمال دين)، تطهير و يا سوره‏هاى هل اتى، معارج و اشكال در مكىّ يا مدنى بودن
اين سوره‏ها و آيات.[10]

1ـ2ـ2. مباحث حديثى

اين مباحث علامه عموماً در بردارنده سه بخش كلّى است: الف.«ارائه مدارك و
منابع نقل‏كننده حديث از دانشمندان اهل سنّت و به ندرت از شيعه»، ب. «بررسى
رجال و راويان حديث و نقل اعترافات علماء اهل سنّت در مورد صحت و اعتبار
حديث»، ج. «ارزيابى متن و دلالتهاى حديث». نظير: حديث غدير، حديث على مع
الحق (الامينى، ج 3، ص 176 ـ 180)، احاديث فضائل حضرت اميرالمؤمنين عليه‏السلامنظير
حديث سدّ الابواب، (همان، ص 202 ـ 210)، رد الشمس (همان، ص 127 ـ 140)[11] و ...،

احاديث فضائل ويژه حضرت فاطمه عليهاالسلام(الامينى، ج 3، ص 180 ـ 181)[12] و ساير
اهل‏بيت عليهم‏السلام و ... نمونه‏هايى از اين مباحث است.

1ـ2ـ3. مباحث تاريخى و سيره

مانند مباحث مربوط به جنگهاى صدر اسلام، صفين، جمل، ماجراى سگان
حوأب (الامينى، ج 3، ص 191 ـ 195)[13]، دفاع از معاويه و يزيد، ادعاى اجماع بر كفر
ابوطالب (ابن‏تيميه، ج 4، ص 351) و پاسخهاى علامه (امينى، ج 7، ص 331 ـ 410) و ...

نكته: در هر سه مورد فوق مى‏توان يكى از روشهاى علامه امينى را استشهاد به
اشعار اعراب اصيل و شعراى بزرگ صدر اسلام دانست. چه براى اثبات اينكه
دلالتهاى مورد نظر شيعه، تفسير به رأى نبوده، بلكه معناى اصلى متبادر براى
مخاطبان اوليّه قرآن مى‏باشد، و چه اينكه روايات و حوادث تاريخى مورد استناد
شيعه، در فرهنگ مسلمين مشهور و مقبول‏اند.

1ـ2ـ4. مباحث كلامى

مانند بحث از اصول دين و مذهب شيعيان[14]، امكان رؤيت خدا، حادث يا قديم
بودن قرآن، و ...

1ـ2ـ5. مباحث فقهى

نظير جواز و استحباب زيارت قبور (الامينى، ج 5، ص 86 ـ 208)، بحث ازدواج موقت
(همان، ج 3، ص 329 ـ 334)[15] و ...

1ـ2ـ6. اتهامات متفرقه و اعجاب آور ابن‏تيميه بر اهل‏بيت عليهم‏السلام و شيعيان

مانند عدم امكان اثبات ايمان و عدالت حضرت على عليه‏السلام براى شيعه [!] (ابن‏تيميه،
ج 2، ص 58)، دوستى شيعيان با اهل ردّه و مسيلمه كذاب (همان، ج 4، ص 20)، انتظار
خروج امام منتظر(عج) از چاه (همان، ج 1 ،ص 44)، اتهام شراب‏خوارى و فسق به اعاظم
علماء شيعه (همان، ج 3 ،ص 450 ـ 445) و ...

اينك شايسته است براى آشنايى بيشتر با روش پژوهشى علامه امينى در نقد
منهاج‏السنه ابن‏تيميه، به طرح و بررسى بيشتر نمونه‏هايى از اين نقدها در دسته‏بندى
فوق، بپردازيم.

2. روشهاى علامه امينى در نقد ابن‏تيميه

روشهاى نقد علامه امينى بر منهاج السنه را مى‏توان شامل بحثهاى تفسيرى و علوم
قرآنى، حديث و رجال، كلام، فقه، تاريخ و متفرقات دانست. ضمن بيان مثالهايى
اين روشها را تبيين كنيم.

2ـ1. مباحث تفسير و علوم قرآنى و روشهاى مرتبط

پاسخ به اشكالات ابن‏تيميه بر آيه ولايت يكى از مناقشات جدى علامه امينى با
ابن‏تيميه است.

ابن‏تيميه مى‏گويد: «برخى از كذّابان حديثى افترا بسته‏اند مبنى بر اينكه: آيه «اِنَّما
وَلِيُّكُم اللّه‏ُ وَ رَسُولُهُ وَالَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمونَ الصَّلاهَ وَ يُوتُونَ الزَّكوهَ و هُمْ راكِعُونَ»

(تنها صاحب اختيار شما خدا و پيامبرش و كسانى از مؤنانند كه نماز به پا داشته در
حال ركوع زكات مى‏دهند) درباره على و انگشترى كه در نماز تصدّق كرد، نازل
شده، و اين مطلب به اجماع اهل علم دروغ است.» (ابن‏تيميه، ج 2، ص30). وى
اشكال‏هاى متعددى به روايات اين شأن نزول وارد مى‏كند در دو بخش كلّى:
«اشكال بر متن و انكار دلالت آيه بر حضرت على عليه‏السلام» و «اشكال سندى بر شأن
نزول مذكور»،علامه امينى از چند روش به اين مطالب پاسخ مى‏دهد.

2ـ1ـ1. ارجاع به قواعد فقهى پذيرفته شده براى تفسير و اثبات شأن نزول آيه

1. فعل قليل، مبطل نماز نيست.

2. صدقه مستحبى را زكات مى‏گويند.[16]

از آن‏جا كه هر قاعده فقهى پذيرفته شده در مذاهب اسلامى، مبتنى بر يك يا
چند دليل از ادلّه شرعى از كتاب و سنّت و ... مى‏باشد، پذيرش و شهرت قاعده
فقهىِ مبتنى بر تفسير يا شأن نزول يك آيه، نشانه پذيرش و شهرت آن تفسير يا شأن
نزول است. براى نمونه جصاص، آيه ولايت را در باب «العمل اليسير فى الصلاه»
مى‏آورد و از مجاهد، سدى، ابى جعفر عليه‏السلام، عتبه بن ابى‏حكيم و... نقل مى‏كند كه
گفته‏اند: «انّها نزلت في علي بن ابيطالب حين تصدق بخاتمه و هو راكع» (جصاص، ج 4، ص
102)

لذا علامه امينى در پاسخ به اشكال ابن‏تيميه، ضمن اظهار شگفتى از شدت
تعصب و ادعاى عجيب اجماع او مى‏گويد: «...كاش مى‏دانستم چگونه اين مرد، به
اهل علم نسبت اجماع بر كذب حديث مى‏دهد، در حالى‏كه آنان خود به آيه شريفه
و حديثش تحت اين عنوان كه فعل قليل مبطل نماز نيست، و [اينكه] صدقه
مستحبى را زكوة مى‏گويند، استدلال مى‏كنند و آن را از آيات احكام شمرده‏اند. اين
امر نشان مى‏دهد كه اهل علم در صحت حديث مزبور اتفاق نظر دارند.» (الامينى، ج 3،
ص 156)

پس از اين علامه امينى با دو روش ديگر ـ كه عبارتند از «معرفى منابع اهل
سنّت» و «بيان تصريحات دانشمندان در صحت حديث» ـ اشكالات سندى اين
شأن نزول را مرتفع مى‏كند:

2ـ1ـ2. «معرفى و ارائه مدارك و منابع نقل كننده شأن نزول آيه از دانشمندان اهل
سنّت»

در بحث آيه ولايت، امينى نام 66 دانشمند و حافظ اهل سنّت را ارائه نموده و
به ذكر كتب و مدارك مرتبط با ايشان پرداخته است كه اين شأن نزول را آورده‏اند .
(الامينى، ج 3، ص 156 ـ 162)

بايد دانست كه از بين اين دانشمندان، 45 نفر پيش از ابن‏تيميه مى‏زيسته‏اند و
21 نفر پس از وى. بنابراين ادعاى ابن‏تيميه بر اينكه «اجماع علماء حديث بر اين
است كه اين داستان ساختگى است» (ابن‏تيميه، ج 7، ص 10 ـ 31) نمى‏تواند پيش از
ابن‏تيميه محقّق شده باشد و اين مسئله با بيان نكته زير روشن‏تر مى‏گردد.

2ـ1ـ3. بيان اعتراف دانشمندان اهل سنّت بر صحت شأن نزول آيه

امينى در بحث از آيه ولايت، ضمن نام بردن آن 66 عالم، اعتراف و تصريح
چندين نفر از آن دانشمندان به صحت سند روايت مذكور را مطرح مى‏نمايد و
همچنين تصريح آنها را بر اين كه اين شأن نزول مورد اتفاق است. از آن جمله:

1. «ابوسعيد اشجّ» كوفى متوفى 257 در تفسيرش از ابن‏نعيم فضل بن دكين از
موسى بن قيس حضرمى از سلمه بن كهيل، كه طريق رجالش همه صحيح و مورد
وثوق‏اند. (ابن كثير، ج 2، ص 74)

2. «ابن ابى حاتم رازى» متوفى 327 ـ بنا به نقل تفسير ابن كثير و درّ المنثور و
اسباب النزول سيوطى ـ به چند طريق حديث را نقل كرده و [تنها] يكى از طرقش
ابوسعيد اشجّ به اسناد صحيح اوست كه اشاره كرديم. (همان؛ واحدى، ص 201 ـ 202)

3. حافظ «ابوبكر ابن مردويه» اصفهانى متوفى 416، از طريق سفيان ثورى از ابى
سنان سعيد بن سنان برجمى از ضحاك از ابن عباس، با اسناد صحيحى كه رجالش
همه مورد وثوقند، نقل كرده و نيز به طريق ديگر آن را روايت كرده و مى‏گويد: در اين
اسناد نمى‏توان ايراد گرفت، و به طرق ديگر هم از اميرالمؤنين و عمّار و ابى رافع،
روايت كرده‏اند. (همان)

4. «ابوالحسن رزين عبدرى اندلسى» متوفى 535 در كتاب الجمع بين الصحاح الست
به نقل از صحيح نسائى. (الامينى، ج 3، ص 158)

5. «جلال‏الدين سيوطى شافعى» متوفى 911 در الدر المنثور، از طريق خطيب،
عبدالرزاق و عبد بن حميد و ابن جرير و ابن الشيخ و ابن مردويه از ابن عباس، نيز از
طريق طبرانى و ابن مردويه از عمّار بن ياسر، از طريق ابى الشيخ و طبرانى از
على عليه‏السلام، از طريق ابن ابى‏حاتم و ابى‏الشيخ و ابن عساكر از سلمه بن كهيل، از طريق
ابن جرير از مجاهد و سدى و عتبة بن حكيم، و از طريق طبرانى و ابن مردويه و ابن
نعيم، از ابى رافع. (سيوطى، ج 2، ص 293)

سيوطى در كتاب اسباب نزول القرآن، ص 55 پس از نقل حديث از چند طريق از
طريق ياد شده، گويد: اينها شواهدى است كه برخى از آنها، برخى ديگر را تقويت
مى‏كند. نيز در جمع الجوامع ـ بنا به نقل ترتيب جمع الجوامع، ج 6 ص 391 ـ از طريق
خطيب از ابن عباس حديث را نقل كرده و در همان كتاب، ص 405 آن را از طريق
ابن الشيخ و ابن مردويه از اميرالمؤنين آورده است. (الامينى، ج 3، ص 161)

5. شيخ «عبدالقادر بن محمّد سعيد» كردستانى متوفى 1304 در تقريب المرام فى
شرح تهذيب الكلام
از تفتازانى ج 2، ص 329 (چاپ مصر) مانند ساير متكلمان درباره
حديث سخن گفته و اعتراف به اتّفاق مفسّران بر نزول آيه در مورد اميرالمؤنين عليه‏السلام
كرده است. (الامينى، ج 3، ص 162)[17]

2ـ1ـ4. بحث تفسيرى در ارتباط متن و دلالت آيه

«استفاده از الفاظ جمع براى مصداق مفردآمده»

علاوه بر بحث سندى كه در جاى خود با تفصيل و دقت بيان شده،[18] چرايى ذكر
ضماير جمع براى مصداق مفرد ـ يعنى حضرت على عليه‏السلام ـ نيز مطرح است. علامه
امينى اين اشكال را با ذكر 20 نمونه قرآنى بر اساس روايات شأن نزول و تفاسير اهل
سنّت، پاسخ مى‏دهد. (امينى، ج 3، ص 163 ـ 167). ما تنها دو مورد از آنها را ذكر مى‏كنيم:

1. «الَّذينَ هاجَرُوا فِي اللّه‏ِ مِنْ بَعْدِ ما ظُلِمُوا لَنُبَوِّ أَنَّهُمْ فِى الدُّنيا حَسَنهً...»

«آنان كه در راه خدا پس از ستمها كه ديده مهاجرت كردند، آنان را در اين
دنيا در جايگاه خوبى مستقر خواهيم كرد».
(النحل (16) / 41)

ابن عساكر در تاريخ دمشق، ج 7، ص 133 از طريق عبدالرزاق داود بن ابى‏هند،
آورده است كه آيه در مورد ابى جندل ابن سهيل عامرى نازل شد. قرطبى در تفسير
خود، ج 1، ص 107 اين قول را از جمله اقوال وارد در آيه، ياد كرده است. (الامينى، ج
3 ، ص 165)

2. «اِنَّ الَّذينَ يَتْلُونَ كِتابَ اللّه‏ِ وَ اَقامُوا الصَّلوهَ وَ اَنْفَقُوا مِمّا رَزَقْناهُمْ»

«كسانى كه كتاب خدا را مى‏خوانند، نماز به پا مى‏دارند و از آنچه آنان را
روزى كرديم انفاق مى‏كنند...»
(فاطر (35) / 29)

اين آيه درباره حصين بن مطلب بن عبد مناف نازل شده. بنگريد: الاصابه، ج 1،
ص 33. (الامينى، ج 3، ص 133)

2ـ1ـ5. استشهاد به اشعار شعراى اصيل عرب ، براى اثبات صحت دلالت شأن نزول
موردنظر

يكى از روشهاى علامه امينى براى اثبات اينكه دلالتهاى مورد برداشت شيعه،
تفسير به رأى نيست، بلكه معناى ظاهرى و متبادر براى مخاطبان اوليه قرآن است،
استشهاد به اشعار اعراب اصيل و شعراى بزرگ صدر اسلام است. ايشان در اين
مورد مى‏گويد: «اما در بحث دلالت، هيچ عرب زبان اصيلى نيست كه... بتواند
شكّى به خود راه دهد. اين بحث و اختلافها از ميهمانان طفيلى و نوپايگان خوان
گسترده عربيت است...» (همان ، ص 162) . سپس اشعارى را آورده كه حسان بن ثابت
پس از نزول اين آيه در شأن حضرت على عليه‏السلامسروده است. اين اشعار را خطيب
خوارزمى در مناقب، ص 178، شيخ الاسلام الحمّويى در فرائد السمطين باب 29،
صدر الحفاظ الكنجى در ص 107 الكفاية الطالب، سبط ابن الجوزى در تذكره ص 10
جمال الدين الزرندى در نظم الدّرر السمطين ذكر نموده‏اند. (امينى، ج 2، ص 58 ـ 59 و ج 3، ص
162)

2ـ1ـ6. فقه اللغة و توجه دقيق به معناى كلمات

يكى از روشهاى امينى در الغدير، بحث فقه اللغه و بررسى ريشه، اشتقاق و
كاربردهاى يك لغت بخصوص در كنار قراين موجود است. براى مثال ايشان، براى
كلمه «مولى» و «ولى»، 27 معنا مانند ربّ، عمّ، ابن عمّ، شريك، دوست، ناصر و .. و
پس از آن به طور مفصل درباره همه اين معانى به بحث پرداخته‏اند(امينى، ج 2، ص
326)[19]

 

2ـ1ـ7. بحث در مكّى يا مدنى بودن سوره‏ها و آيات به جهت رفع شبهه

ابن‏تيميه به دليل مكّى بودن سوره شورى، نزول آيه مودّت در مورد اهل‏بيت عليهم‏السلام
را انكار مى‏كند (ابن‏تيميه، ج 4، ص 562) و همين اشكال را به شأن نزول سوره هل اتى در
مورد اهل‏بيت عليهم‏السلام وارد مى‏داند. (همان، ص 20). علامه امينى در پاسخ به اين اشكال
مى‏گويد: «مكّى بودن سوره، منافى آن نيست كه برخى آياتش در مدينه نازل شده
باشد و بالعكس، و اين امر در همه سوره‏هاى قرآن جارى است، چنانكه در، جلد 1،
ص 255 ـ 258، بيان شد»[20] و به نقل از الاتقان سيوطى مى‏نويسد: مقصود ابن
الحصار گويد: «از هر سوره مكّى يا مدنى آياتى مستثنى مى‏باشد». (الامينى، ج 3، ص
170). به علاوه امينى در صفحات مذكور الغدير، بيش از بيست مورد، آياتى مدنى در
سوره‏هاى مكّى و آياتى مكّى در سُوَر مدنى را، ذكر مى‏كند. وى در مورد شأن نزول
مذكور براى سوره هل اتى مى‏گويد: «مطمئن‏ترين راه براى اينكه بدانيم سوره‏اى
مكّى يا مدنى است، مراجعه به روايات فراوانى است كه شأن نزول آن به اسناد
مستفيض و متعدد رسيده است، نه استناد به سخنان بى‏مدرك و بدون سند. ما در
جلد سوم الغدير[21]، صفحات 100 ـ 104 به بخش مهمى از كسانى كه اين شأن نزول را
نقل كرده‏اند و در برابر آن پذيرش خود را اعلام نموده‏اند، اشاره كرديم.» (الامينى، ج 3،
ص 170). اين افراد 34 نفر از عالمان بزرگ اهل سنّت نظير اسكافى، ترمذى، طبرى،
حاكم نيشابورى، ثعلبى، واحدى، زمخشرى، خطيب خوارزمى و ... مى‏باشند.
(همان، ص 100 ـ 104)

2ـ2. بحث حديثى ـ رجالى

ذكر نمونه‏هايى از احاديث مورد مناقشه:

2ـ2ـ1. روش اول: «ارزيابى متن و دلالتهاى حديث»

درباره حديث «على مع الحق والحق مع على ...» ابن‏تيميه مى‏گويد: «اين حديث
كه گويند رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرموده است: «عَليٌ مَعَ الْحَقّ و الْحَقُّ مَعَ علَيٍّ يَدُورُ مَعَهُ حَيث
دارَ، وَ لَنْ يَفْتَرِقا حَتّي يَرِدا عَلَيَّ الْحَوْض
» از بزرگترين دروغها و نادانى‏ها است، زيرا اين
حديث را احدى از پيغمبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نقل نكرده، نه به اسناد صحيح، و نه به اسناد
ضعيف. و آيا دروغگوتر از او (علامه حلى) كسى پيدا مى‏شود كه به صحابه و علماء
نسبت دهد كه آنان حديثى را روايت كرده‏اند، ولى آن حديث به هيچ وجه از احدى
از آنها، شناخته نشده باشد؟ ... اين حديث قطعاً دروغى است كه بر پيغمبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله
بسته‏اند و سخنى است كه پيامبر الهى از آن منزّه است.» (ابن‏تيميه، ج 4، ص 238)

علامه امينى در پاسخ مى‏نويسد: «اين حديث را گروهى از حفّاظ و بزرگان آنان
نقل كرده‏اند، مثلاً: خطيب در تاريخ خود، ج 14، ص 321 از طريق يوسف بن محمّد
المؤب گويد: حسن بن احمد بن سليمان السراج براى ما حديث كرد از عبدالسلام
بن صالح و او از على بن هاشم بن بريد از پدرش از ابى‏سعيد تميمى از ابى‏ثابت
مولى ابى‏ذر كه گفت: بر امّ سلمه وارد شدم، ديدم او گريه مى‏كند و به ياد على است
و مى‏گويد: شنيدم كه پيغمبر مى‏گويد: «عَليٌ مَعَ الْحَقِّ و الْحَقُّ مَعَ علَيٍّ وَ لَنْ يَفْتَرِقَا حَتّي
يَرِدا عَلَيَّ الْحَوْضَ يَوْمَ الْقِيامَهِ»

راوى امّ المؤنين امّ سلمه بانوى صحابى است، ولى آن مرد مى‏گويد كه هيچ
صحابى آن را روايت نكرده است، چنان‏كه مى‏گويد: احدى از علما احدى آن را نقل
نكرده، مگر كه بگويد: خطيب با همه عظمتش از علما نيست و يا امّ‏المؤنين
صحابى را بى‏اعتبار بداند، و اين دومى به حسابهاى ابن‏تيميه نزديك‏تر است، زيرا
امّ سلمه علوى است كه داراى عواطف علوى، روح علوى و مذهب علوى بوده
است.» (الامينى، ج 3، ص 177)

همچنين ضمن بيان تصريح حافظ هيثمى به وثاقت اكثر روات[22] اين حديث
مى‏نويسد: «حديث امّ سلمه را سعدبن ابى‏وقاص در خانه او شنيده است، وى
گويد: از رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله شنيدم كه فرمود: «عَليٌ مَعَ الْحَقٍّ و الْحَقُّ مَعَ علَيٍّ حَيْثُ كانَ»

اين سخن را پيغمبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در خانه امّ‏سلمه فرمود. بعدها مردى نزد امّ‏سلمه
فرستاده، درباره حديث از او پرسيد. امّ‏سلمه گفت: پيغمبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله اين حديث را در
خانه من فرمود. آن مرد به سعد گفت: هيچ‏گاه تو نزد من پست‏تر از امروز نشده
بودى، سعد گفت: چرا؟ مرد پاسخ داد: اگر من از پيغمبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله اين سخن را شنيده
بودم، تا زمانى كه زنده بودم خدمت‏گزارى على عليه‏السلام را رها نمى‏كردم.» (همان)

2ـ2ـ2. روش دوم: استشهاد به احاديثى صحيح با معنى و مدلول مشترك و الفاظ
متفاوت، براى اثبات حديث موردنظر

علامه امينى با تيزبينى و تفقّه در معناى حديث فوق‏الذكر به احاديثى در
مضمون حديث ياد شده اشاره مى‏كند. وى مى‏گويد: «خواننده نبايد فراموش كند كه
اين حديث، عبارت ديگرى از حديثى است كه از امّ‏سلمه، صحتش به ثبوت رسيده
كه پيغمبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهفرمود: «عَليٌ مَعَ الْقُرْآنِ، و الْقُرْآنُ مَعَ علَيٍّ وَ لَنْ يَفْتَرِقا حَتّي يَرِدا عَلَي َّ
الْحَوض
(على با قرآن و قرآن با على است، از هم جدا نشوند تا در حوض كوثر به من باز
گردند.
)» و اعتراف و تصريح دانشمندان اهل سنّت نظير حاكم نيشابورى، ذهبى و
طبرانى را در مورد اين حديث ذكر مى‏كند. (امينى، ج 3، ص 178)[23]

وى در جاى ديگرى مى‏گويد: «از طريق طبرانى و ديگران، به اسناد صحيح گفتار
پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهدر روز غدير خم، گذشت كه فرمود: «الّلهم وال  من والاه و عاد من
عاداه ... وَ أَدِرِ الْحَقَّ مَعَهُ حَيْثُ دارَ
(خداوندا دوست بدار آنكه ولايتش را مى پذيرد و
دشمن بدار هر كه او را دشمن دارد... و حق را بگردان هر جا كه او مى‏گردد
[24])». نيز اين
جمله ازپيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به صحت پيوسته است: «رَحِمَ اللّه‏ُ عِلِياً اَللهُمَّ أَدِرِ الْحَقَّ مَعَهُ حَيْثُ دارَ»
(مستدرك حاكم، ج 3، ص 125؛ جامع ترمذى، ج 2، ص 213؛ الجمع بين الصحاح ابن‏اثير؛ كنزالعمال، ج 6، ص
157؛ نزل الابرار 24 (الامينى، ج 3، ص 179))«خداى على را رحمت كند، بار الها حق را به هر جا
على مى‏گردد همراهش بگردان
». (امينى، ج 1، ص 305 ـ 308)[25]

همچنين مى‏گويد: «افراد زيادى از ابى‏سعيد خدرى از رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله روايت
كرده‏اند كه او با اشاره به على گفت: «الْحَقُّ مَعَ ذا، الْحَقَّ مَع ذا»؛ «حق با اوست، حق با
اوست
» به نقل از مسند ابى يعلى، سنن سعيد بن منصور، مجمع‏الزاوئد حافظ هيثمى،
ج 7، ص 35. هيثمى گويد: ابويعلى روايت كرده و رجالش همه مورد وثوقند.

و در تعبير ابن مردويه از عايشه از پيغمبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله است: «الْحَقُّ مَعَ ذا يَزُولَ مَعَهُ حَيْثُما
زالَ
»؛ «حق با اوست؛ هر كجا برود حق مى رود»

ابن مردويه و حافظ هيثمى در مجمع الزوائد، ج 9، ص 134 از امّ‏سلمه روايت
كرده‏اند كه مى‏گفت: على بر حق است. هركس از او پيروى كند از حق پيروى كرده و
هركس او را رها سازد، حق را رها ساخته است، پيمانى است كه قبل از امروز بسته
شده است.» (امينى، ج 3، ص 179) و از طريق شيخ الاسلام حمّويى گفتار پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله
درباره اوصياءش آمده كه فرمود: «آنان همراه حق‏اند و حق با آنان همراه، نه آنان از
حق جدا مى‏شوند و نه حق از آنان» (همان، ج 1، ص 166، ج 2، ص 13) 

2ـ2ـ3. روش سوم: استشهاد به سخن بزرگان اهل سنّت و بيان اعترافات ايشان در
دلالت احاديث ديگر
[26]

وى كلام فخر رازى را در تفسير او، ج 1 ص 111 به استشهاد مى‏آورد كه گفته
است: «و امّا اينكه على بن ابى‏طالب (رضى اللّه‏ عنه) بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم را به
جهر (بلند) ادا مى‏كرد، به تواتر ثابت شده است و هركس در دينش به على بن
ابى‏طالب اقتدا كند، هدايت يابد. دليلش گفتار پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله است كه فرمود: «خدايا
حق را با على هرجا كه باشد همراه ساز» (الامينى، ج 3، ص 179)

امينى براى اثبات صحت محتواى اين حديث، آن را برگرفته از حديث متواتر و
ثابت ثقلين مى‏داند. (همان، ص 180) چراكه از طرفى؛ على عليه‏السلام جزء اهل‏بيت عليهم‏السلام است.
از طرفى اهل‏بيت عليهم‏السلام همواره با قرآن‏اند تا در كنار حوض بر پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله وارد شوند و
از طرفى قرآن همواره بر حق است و سرانجام در كنار حوض بر پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله وارد
خواهد شد. در نتيجه: اهل‏بيت عليهم‏السلام عموماً و على عليهم‏السلامخصوصاً كه همواره با قرآن و
حق‏اند، به همان سرانجام مى‏رسند و معناى مذكور در حديث «على مع الحق ...»
الزاماً از اين احاديث صحيح درك مى‏شود.

2ـ2ـ4. روش چهارم: بحث رجالىِ منطقى در ارتباط با وثاقت رجال شيعه و نقض كلام
ابن‏تيميه

پيش‏تر اشاره شد كه ابن‏تيميه گفته است: «دانشمندان، همه اتفاق كلمه دارند كه
دروغ در رافضيان از همه طوائف اهل قبله، آشكارتر است تا جايى كه مؤفان اخبار
صحيح مانند بخارى از احدى از قدماى شيعه روايت نكرده است.» (ابن‏تيميه، ج 1،
ص 59). نيز گويد: «خدا را گواه مى‏گيرم كه با وجود تحقيق فراوان و اطلاع بر اقوام و
مذاهب مردم، شخصى را نيافتم كه به مذهب شيعه اماميه متهم باشد و امّت
اسلامى از او به نيكى ياد كنند، چه برسد به كسانى كه از صميم قلب به مذهب
اماميه معتقدند.» (ابن‏تيميه، ص 19، 84، 85)

مى‏بينيم كه ادعاى ابن‏تيميه به شكل يك قضيه «سالبه كليه» مطرح شده است.
تنها با ذكر يك نمونه، به عنوان قضيه «موجبه جزئيه» به لحاظ منطقى (خوانسارى، منطق
صورى
، ص 289) كلام ابن‏تيميه نقض مى‏گردد. لذا علامه امينى در پاسخ به همين
اشكال كه ابن حزم اندلسى در كتاب الفصل فى الملل و النحل مطرح كرده، نام 93 نفر از
رجال شيعى را مى‏آورد كه صاحبان صحاح سته احاديث ايشان را نقل كرده و در
موارد بسيارى به وثاقت و صدق ايشان اعتراف كرده اند. البته براى تفصيل بيشتر در
آشنايى با اين افراد، به كتاب المراجعات علامه شرف الدين ارجاع مى‏دهد. (الامينى، ج 3،
ص 92 ـ 94)[27]

شرف الدين، در المراجعات، يكصد نفر از راويان شيعه يا منتسب به تشيّع را
معرفى مى‏كند. (المراجعات، ص 111 ـ 210) كه براى نمونه توثيقات اهل سنّت را تنها در
مورد سه نفر از اين راويان ذكر مى‏كنيم.

ابان بن تغلب بن رباح قارى كوفى: ذهبى در كنار نامش رمز «م» و «عو» گذاشته
است («م» نشانه روايت مسلم بن حجاج از اوست و رمز «عو» نشانه اتفاق نظر
صاحبان سنن اربعه بر فرد است). به‏علاوه خود ذهبى هم در كنار نامش علامت
«صح» مى‏گذارد يعنى اين فرد را موثق مى‏داند و درباره‏اش مى‏گويد:

«شيعه قرص و محكمى است. امّا بسيار راستگو است، راستگويى‏اش براى ما و
بدعتش بر عهده خودش ]!!!] (ذهبى، ميزان الاعتدال، ج 1، ص 5 ـ 6)

معروف بن خرَّبوذ المكى: كه از اصحاب اجماع است (كشى، ص 507) و ذهبى
درباره‏اش گفته؛ «او شيعه‏اى بسيار راستگوست و بخارى، مسلم، ابوداوود و
ابن‏ماجه احاديثش را آورده و به آنها استناد كرده‏اند.» (ذهبى، ج 4، ص 144)

خالد بن مخلد القطوانى الكوفى: او شيخ و استاد بخارى بود. ابن سعد در طبقات،
ج 6 ص 283 شرح حالش را آورده و گفته است: او آشكارا شيعه بودنش را اعلام
مى‏كرد... (شرف الدين، ص 135)، بخارى، مسلم و نسائى حديث وى را نقل كرده‏اند. ابو
داوود مى‏گويد: راستگو امّا شيعه است. يحيى بن معين و غير او مى‏گويند مشكلى
ندارد. (الذهبى، ج 1، ص 641)

علاوه بر اينها شمس الدين محمّد ذهبى (م 748 ه ق) ـ كه خود از شاگردان
ابن‏تيميه و از بزرگترين دانشمندان رجالى اهل سنّت است ـ در ميزان الاعتدال
مى‏گويد: «... تشيّع بدون غلو و تحريف در تابعين و اتباع تابعين بسيار است «و لو رُدَّ
حديث هؤاء لذهب جمله من آثار النبويه وهذه مفسدهٌ بينه
»؛ «اگر حديث اين گروه از
شيعيان رد شود، قطعاً بخش زيادى از آثار و احاديث مربوط به پيامبر
صلى‏الله‏عليه‏و‏آله، از دست
رفته است و اين مفسده‏اى آشكار است.» (الذهبى، ج 1، ص 5)

2ـ2ـ5. بيان نكات رجالى دقيق مانند تصحيف در نام روات

علامه امينى در خلال برخى بحثها به نكات دقيق رجالى اشاره مى‏كند كه از ديد
برخى پژوهشگران پوشيده مانده بود. براى مثال در ضمن بحث و بررسى حديث
«على مع الحق ...» مى‏گويد:

حافظ هيثمى در مجمع الزوائد، ج 7، ص 236 اين حديث را نقل كرده و گويد: «بزّار
آن را روايت كرده و در روايت او سعد بن شعيب است كه او را نمى‏شناسم، ولى
بقيّه رجالش، رجال صحيح‏اند.» (الامينى، ج 3، 177)

علامه امينى در رفع اين اشكال پاسخ مى‏دهد: «مردى را كه هيثمى نمى‏شناسد،
سعيد بن شعيب حضرمى است و ناآشنايى او به خاطر تصحيف (دگرگونى در لفظ)
است. بسيارى از ارباب سير شرح حالش را آورده‏اند؛ چنان‏كه شمس الدين ابراهيم
جوزجانى بيان كرده و گفته: «اِنَّهُ كانَ شَيْخاً صالِحاً صَدُوقاً»[28] بنابراين همه رجال آن
قابل قبول‏اند و حديث (على مع الحق) صحيح است.» (الامينى، ج 3، ص 177)

2ـ2ـ6. استفهام از منطق استدلال ابن‏تيميه: «... چرا چنين مى‏گويد؟»

در بحث اين حديث و در پاسخ برخى ديگر از مطالب ابن‏تيميه اين مسئله را
مطرح مى‏كند كه در پى انكارهاى ابن‏تيميه يا ادّعاهاى وى بر اجماع كذب[29] چه
منطقى نهفته است؟ (الامينى، ج 3، ص 167، 175، 180 و...) وى در ذيل همين حديث
مى‏گويد: «كاش من مى‏دانستم چرا ساحت مقدّس پيغمبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهاز اين كلام منزّه
است؟ آيا اين سخن مشتمل بر كلمه‏اى كفرآميز است؟ يا مستلزم شرك به خداى
عظيم؟ يا امرى خارج از قوانين و نواميس دين مبين است؟! من از جانب او علّت را
مى‏گويم: علّتش اين است كه درباره فضيلت مولاى ما اميرالمؤنين عليه‏السلاماست و اين
مرد، چنين حقايقى را خوش نمى‏دارد.» (الامينى، ج 3، ص 180)

2ـ2ـ7. نمونه ديگر از كاربرد اين روشها در احاديث فضائل حضرت فاطمه عليهاالسلام

ابن‏تيميه مى‏گويد: حديث «يا فاطِمَةُ اِنَّ اللّه‏َ يَغضبُ لِغَضَبِكِ وَ يَرْضى لِرِضاكِ»؛ «اى
فاطمه خدا به خشم تو خشم آيد و به رضاى تو، راضى شود.» دروغى از او (علّامه
حلى) است. نه اين روايت را از پيغمبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نقل كرده‏اند و نه در كتابهاى حديث
معروف، چنين حديثى شناخته شده و نه سلسله سندى صحيح يا حسن دارد.»
(ابن‏تيميه، ج 4 ، ص 248)

علامه امينى در پاسخ بنا بر روشهاى مذكور، ابتدا به ارائه مدارك و منابعى
مى‏پردازد كه عالمان و حافظان بزرگ و مورد اعتماد اهل سنّت، اين حديث را در آن
ذكر كرده‏اند. وى، 16 تن از اين بزرگان را نام مى‏برد كه 11 نفر ايشان مانند ابويعلى،
طبرانى، حاكم نيشابورى، ابونعيم اصفهانى، ابن عساكر، پيش از ابن‏تيميه
مى‏زيسته‏اند. (الامينى، ج 3، ص 180)

در بين اين معرفى آورده است كه: حافظ ابوعبداللّه‏ حاكم نيشابورى متوفى 405
در مستدرك، ج 3، ص 154 با اعتراف به صحتِ حديث، آن را نقل كرده است. (همان)
و حافظ ابوالعرفان الصّبان متوفى 1206 در اسعاف الراغبين، ص 171 آن را آورده و
گويد: طبرانى و ديگران به اسناد حسن آن را روايت كرده‏اند. (همان، ج 3، ص 181)

علامه امينى علاوه بر موارد مذكور، در نقد كتاب حيات محمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نوشته «اميل در
منگام» اين حديث را مورد بحث قرار داده و اسناد و الفاظى ديگر برايش ذكر
مى‏كند. (همان، ص 20 ـ 21)

امّا آنچه تحقيقات مرتبط با اين حديث را كامل مى‏كند، مطالب بسيار محققانه و
مفيدى است كه ايشان در جلد 7 الغدير در پاسخ به ابن كثير، ـ شاگرد حقيقى
ابن‏تيميه ـ آورده‏اند.

 

در اين تحقيق، حديث مذكور با 10 متن شبيه به هم با قيد تفاوتهايشان به نقل از
59 مدرك اهل سنّت، آورده شده كه 36 مورد آنها پيش از ابن‏تيميه نوشته شده
است. (همان، ج 7، ص 231 ـ 236)

دانشمند معاصر اهل سنّت دكتر سيّد صبيح در كتاب اخطاء ابن‏تيميه فى حق رسول‏اللّه‏
و اهل‏بيته
در پاسخ به اشكالات او در مورد اين حديث، ضمن بحثهاى مفصل و مفيد
در اسناد و رجال اين حديث (سيّد صبيح، ص 53 ـ 55) انكار و مخالفت ابن‏تيميه را ناشى
از «شهوت تجاهل نسبت به روايات فضائل اهل‏بيت عليهم‏السلام عموماً و حضرت
فاطمه عليهاالسلام و اميرالمؤمنين عليه‏السلام خصوصاً» مى‏داند. (همان، ص 53)

البته به طور قطع، ميل ابن‏تيميه به انكار اين حديث، از طرفى به خاطر جمود
شديد او بر الفاظ و عدم تعقل در معانى و درايت حديث بوده و از طرفى به قصد
انكار استدلال علامه حلى در مورد مغضوب بودن ابوبكر در نزد خدا به سبب ايذاء
حضرت زهرا عليهاالسلام است.

ابن‏تيميه خود احاديثى قريب به اين مضمون را پذيرفته و نقل مى‏كند كه از
پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله روايت شده: «... انّما فاطمة بضعه منّي ... يوذيني ما آذاها» (ابن‏تيميه، ص 335)
،لذا حقيقتاً نمى‏تواند در مورد محتواى اين حديث چنين سخنى گويد. در حالى‏كه
بخارى و مسلم در صحيح خود در باب مناقب حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام با طرق
فراوان و مسنداً نقل كرده‏اند كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: «فاطمة بضعه منّي، فمن اغضبها
اغضبني
(بخارى، ص 755، ح 3714؛ مسلم، ص 1287، ح 2449) و معتبرترين حديث نزد
دانشمندان اهل سنّت آن است كه مسلم و بخارى هر دو در صحيحشان نقل كرده
باشند. (الصالح، ص 153)

پس وى براى فرار از استدلال علامه حلى در مغضوبيت ابوبكر در نزد پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله
و خدا، حديث مورد استناد وى را با الفاظ مذكور تكذيب مى‏كند!

 

 

3. نمونه‏اى از مباحث كلام

تبيين اشتباه فاحش ابن‏تيميه در ندانستن فرق اصول دين و اصول مذهب

ابن‏تيميه: «نزد اماميه اصول دين در چهار اصل است: توحيد، عدل، نبوت و
امامت كه در آخر واقع شده و سه اصل توحيد و عدل و نبوت قبل از آن است. آنان
در اصل توحيد، سه مطلب وارد مى‏كنند: نفى صفات و عقيده به مخلوق بودن قرآن
و اينكه خدا در آخرت هم ناديدنى است. نيز در عدل منكر قدرت خدا مى‏شوند و
مى‏گويند خدا نمى‏تواند هركس را بخواهد هدايت كند و نمى‏تواند هركس را
بخواهد گمراه سازد و او گاه پيش مى‏آيد چيزى كه در خارج نمى‏باشد بخواهد و
چيزى را كه شده است، نخواهد و چيزهاى ديگر...  آنها منكر اين مطالب هستند كه
خدا خالق همه چيز است و بر هر چيز، توانا است و آنچه او بخواهد، مى‏باشد و هر
چه او نخواهد، نمى‏باشد.» (ابن‏تيميه، ج 1، ص 99)[30]

علامه امينى مى‏گويد: نادانى اين مرد را بنگريد تا كجا كشيده، كه فرق بين اصول
دين و اصول مذهب نمى‏گذارد، و امامت را كه در اصول مذهب است، به حساب
اصول دين گذارده و در نتيجه عقايد قومى را كه از آنها بحث مى‏كند، نمى‏شناسد. به
همين دليل هم معاد را از شمار اصول دين انداخته است. (الامينى، ج 3، ص 152) و براى
مباحث ديگر مانند رويت خدا، به كتب كلامى ارجاع مى‏دهد. (همان، ص 154)

4. فقه؛ زيارت مشاهد و ...

ابن‏تيميه مى‏گويد: «رافضيان مساجد را ... رها كرده‏اند، نه نماز جمعه مى‏خوانند
و نه نماز جماعت. و احترامى براى مساجد نمى‏گذارند... ولى مشاهد و آثارى كه بر
فراز گورها بنا كرده‏اند، احترام فراوان مى‏نهند و مانند مشركان در آنجا عكوف كرده
به شيوه حاجيان كه براى زيارت بيت عتيق به مكّه مى‏روند...» (ابن‏تيميه، ج 1، ص 474)
وى اعتقاد شيعيان به زيارت به جاى حجّ واجب و فحاشى آنها را به كسى كه به
جاى زيارت به نماز جمعه و جماعت برود، مطرح مى‏كند، (همان). در جاى ديگر
مى‏گويد: «رافضيان مشاهد (قبورى) را كه خدا و پيامبرش ساختمان آنها را حرام
كرده‏اند، مانند خانه‏هاى بت‏پرستان مى‏سازند و برخى از رافضيان زيارتش را مانند
عمل حج قرار مى‏دهند. چنان‏كه مفيد كتابى تصنيف كرد به نام مناسك حج‏المشاهد و
در آن دروغ و شركهايى از نوع دروغ و شركهاى مسيحيان، ديده مى‏شود.» (همان، ص
476)

علامه امينى اين اتهامات را به‏طور مختصر پاسخ مى‏دهد. (الامينى، ج 3، ص 154 ـ
155). بعلاوه اشكال ابن‏تيميه و هم‏فكرانش در مورد «زيارت مشاهد و قبور و توسّل
به انبياء و اولياء مدفون در آنها» را، در جلد پنجم الغدير مطرح نموده و به طور كافى و
وافى، در 121 صفحه به آن پاسخ داده است. (الامينى، ج 5، 86 ـ 207)[31] براى نمونه
روايت «من حجَّ فزار قبري بعد وفاتي كان كمن زارني في حياتي» را از طريق 25 نفر از
علماء اهل سنّت نقل نموده. همچنين 22 دسته روايت با مضمون استحباب زيارت
قبر پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله، بهره‏مندى از شفاعت ايشان و آمرزش گناهان و ... به واسطه اين كار،
آورده‏اند كه براى مجموع آن روايات بيش از 150 مورد ارجاع به منابع و علماء اهل
سنّت داشته‏اند و نيز موارد بسيارى از قبور بزرگان اسلام را كه در طول تاريخ مورد
توجه مسلمين قرار داشته‏اند ذكر مى‏كند[32].

5. اتهامات افترائات متفرقه و عجيب ديگر

 

5ـ1. غير ممكن بودن اثبات ايمان على عليه‏السلام جز از طريق اهل سنّت

ابن تيميه  مى‏گويد: «رافضى در حالى‏كه رافضى است، عاجز است از اثبات
ايمان و عدالت على. براى آنها اين ممكن نيست مگر اينكه از اهل سنّت گردند. پس
اگر احتجاج كردند به آنچه از اسلام و هجرت و جهاد على به طور متواتر به ما
رسيده، از همه سايرين خلفاء بلكه از معاويه و يزيد و خلفاء بنى‏اميّه و بنى العباس
نيز كه اسلامشان به طور متواتر به ما رسيده، بلكه نماز و روزه و جهاد آنها با كفار به ما
رسيده است.» (ابن‏تيميه، ص 62)

علامه امينى مى‏گويد: كاش مى‏دانستم چه زمانى ايمان و عدالت على عليه‏السلام،
احتياج به برهان و استدلال پيدا كرده است؟ و او در چه زمانى كافر بوده تا موضوع
ايمان آوردنش مطرح باشد؟ و آيا در آغاز اسلام براى پيغمبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله غير از على برادرى
بود كه با او همكارى كند؟ آن وقتى كه ديگران كه نام آنها را برده، هنوز اسلام نياورده
بودند. (الامينى، ج 3، ص 167)

علامه احتجاج به احاديث اهل سنّت را براى رعايت ضرورت احتجاج معرفى
مى‏كند نه به سبب نداشتن روايت (همان، ص 168) و مى‏افزايد: «اى كاش مى‏دانستم كه
ميان عدالت و ايمان على عليه‏السلام و ايمان و عدالت ديگران چه ملازمه‏اى وجود دارد؟
آيا آنان را با على عليه‏السلامنفس واحدى مى‏پندارد كه آن نفس قابل تبعيض نيست و يا
گمان مى‏كند روح واحدى بر همه آنها جريان دارد و از يك ايمان يا كفر متأثرند؟ و
آيا اين ملازمه ابتكارىِ مولود ابن‏تيميه، بر اصحاب و تابعين شيعى و بعد از آنها بر
پيشوايان شيعه از ائمّه، علماء بزرگان آنها در قرون گذشته با مناظرات و استدلالها و
احتجاجهاى مذهبى فراوانشان در مجالس و محافل، مخفى مانده يا مخالفانشان در
دفاع از رجال و مبادى‏شان، آن را فراموش كرده‏اند؟! اينها همه، هيچ‏كدام نبوده
است، تنها اين مرد خوشش مى‏آيد رافضيان را به مسيحيان تشبيه كرده باشد
(ابن‏تيميه، ص 61) و بين على عليه‏السلام و ايمان معاويه نيرنگ باز (همان، ص 366 ـ 379) و يزيد
فاسق و فاجر (همان، ص 402 ـ 407) و جنايتكاران مستبد بنى‏اميّه[33] و هتّاكان بنى‏عبّاس،
رابطه برقرار سازد. و اين را نهايت درجه علم، دين ورع و ادب خود مى‏داند.» (الامينى،
ج 3، ص 168)

5 ـ2. شيعيان و دوستى اهل رده

ابن‏تيميه مى‏گويد: مشهورترين كسانى كه مرتد شدند، دشمنان ابى‏بكر الصديق و
پيروانشان مانند مسيلمه و تابعان او و ديگرانند و رافضيان اينان را دوست دارند،
چنانكه بسيارى از بزرگانشان مانند اين امامى مذهب (علامه حلى) و ديگران
گفته‏اند. رافضيان اهل ردّه را بر حق مى‏دانند و مى‏گويند: ابوبكر صديق آنان را ناروا
كشته است. (ابن‏تيميه، ج 4، ص 20)

علامه امينى در يك پاسخ نغز مى‏گويد: «كاش كسى پيدا مى‏شد كه از اين مرد
بپرسد چه كسى به او خبر داده است كه رافضيان، مسيلمه و طرفدارانش را دوست
مى‏دارند، در حالى‏كه همواره او را دروغگو ناميده، مسيلمه كذّابش مى‏گويند و
اعمالش را رسوايى مى‏دانند» (الامينى، ج 3، ص 169) و مى‏افزايد: «شيعيان، ختم نبوّت
را در انحصار خاتم پيغمبران محمّد سيّد الانبياء صلى‏الله‏عليه‏و‏آله دانسته، هر مدعى نبوّتى غير از
او را كافر مى‏دانند.» (همان)

5 ـ3. روش دوازدهم: پاسخ به اتهامات با استناد به منابع روايى شيعه

يكى از روشهاى علامه امينى در پاسخ به اتهامات ابن‏تيميه عليه شيعيان، ذكر
منابع شيعى متقابل با اتهام مذكور است. براى نمونه در مورد اتهام كراهت شيعيان از
عدد ده به سبب دشمنى با عشره مبشره و پرهيز شيعيان در استفاده از اين عدد به
هر شكل ممكن حتّى در كلام (ابن‏تيميه، ج 1، ص 38؛ ج 4، ص 138) مشاهده مى‏گردد.

در اينجا علامه در پاسخ ابن‏تيميه مى‏گويد: «گويا اين مرد وقتى از شيعه چيزى
نقل مى‏كند، از ملّت منقرض شده‏اى سخن مى‏گويد كه با دگرگونى احوال، ديگر
كسى از آنها نمانده است تا آبرو و حيثيت خود را بشناساند و از حريم خود و قومش
دفاع كرده و نسبتهاى دروغين را از آنان بزدايد!

از اين گذشته، خوان گسترده زمين، به ميليونها نفر از افراد اين فرقه مى‏درخشد و
كتابخانه‏هاى مهمّ جهان لبريز از كتب اين قوم است. نزد چه كسى از آنها و در
كداميك از اين كتب، چنين مطلب مسخره‏اى را مى‏توان يافت؟» (الامينى، ج 3، ص 148 ـ
149)

سپس نمونه‏هاى متعدد معارض و ناقض اين اتهام را ذكر مى‏كند:

«اين دعاى عشرات است كه شيعه، در هر جمعه‏اى يك بار آن را مى‏خواند و اين
نمازهاى مستحبى است كه بايد ده‏بار سوره معيّنى در آن تكرار شود و اين اذكار
مستحبى است كه بايد ده، ده خوانده شود و بحث عقول عشره، و جواهر و اعراض
عشره (در فلسفه به نام معقولات عشر) را در كتابهاى شيعه مى‏خوانيم. (همان، ص
149)

سپس از 46 روايتى كه شيخ صدوق در كتاب خصال در باب العشره آورده است
(صدوق، ج 2، ص 191 ـ 220) بيست مورد را ذكر مى‏كند. از جمله اين‏كه: «پيغمبر، ده نام
دارد.»، «خداوند عقل آدمى را به ده چيز بخشيد.»، «ده خصلت از صفات امام
است.»، «على عليه‏السلام از پيغمبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ده خصلت فرا گرفت.»، «شيعيان را به ده خصلت
مژده داده‏اند.»، «ده خصلت از مكارم اخلاق است.»، «ايمان را ده درجه است.»،
«عافيت را ده بخش است.»، «زهد را ده بخش است.»، «بركت را ده بخش است.»
«حياء را ده بخش است.» «در شيعه ده خصلت موجود است.» «اسلام ده سهم
دارد.» (الامينى، ج 3، ص 149 ـ 150)

 

6.نتيجه

از مجموع آنچه در ردّ و نقد نظريات ابن‏تيميه توسّط علامه امينى بيان گرديد،
روشن مى‏شود كه:

6ـ1. مطالب دايره‏المعارف الغدير، به قدرى گسترده و جامع است كه مى‏توان
براساس اين كتاب به عمده اشكالات ابن‏تيميه در باب مسئله امامت و ولايت پاسخ
داد. البته علامه امينى در صدد نگارش كتاب مستقلى در نقد ابن‏تيميه نبوده است،
ليكن با آنچه گفته شد به خوبى توانسته است چهارچوب كلّى و واقعى نگاه و روش
ابن‏تيميه را مطرح كرده و به چالش بكشد.

6ـ2. مى‏توان روش نقد علامه امينى بر ابن‏تيميه را به دوازده روش تقسيم كرد كه
هر يك مثالهاى متعدد در بردارد.

6ـ3. از نقدهاى علامه بر ابن‏تيميه روشن گرديد كه ابن‏تيميه در بسيارى از
احاديث در صدد خدشه وارد نمودن به احاديث فضائل اهل‏بيت عليهم‏السلام است. از
برآيند تلاشهاى وى دانسته مى‏شود كه او از علوم مختلف رجال، تفسير و ... تنها در
جهتى استفاده مى‏كند كه بتواند از طريق آنها به عقيده خود برسد و آن را اثبات كند.
و هنگامى كه به فضيلتى از فضائل اهل‏بيت مى‏رسد، بسيار مى‏كوشد كه آن فضيلت
را از ايشان نفى كند. اما علامه امينى با استفاده از همان علوم تلاش نمود تا
پاسخهاى قانع كننده‏اى براى مخاطب منصف ارائه كند.

6ـ4. ابن‏تيميه به دليل عناد با شيعه، از وارد نمودن اتهامات مختلف بر شيعه،
گرچه بى سند، ابائى ندارد. در همان حال، در نقلهايى كه دالّ بر فضائل
اهل‏بيت عليهم‏السلام و به سود عقايد شيعه باشد، به شدّت در اسناد سختگيرى مى‏كند.

6ـ5. ابن‏تيميه در مواردى مانند حديث فاطمه بضعه منى ... و احاديثى ديگر،
جمودى سرسختانه بر سر الفاظ دارد و در محتويات و دلالت احاديث تأمّل
چندانى نمى‏كند، يا با وجود درك، در تحريف معنوى احاديث مى‏كوشد. ظاهراً در
جايى كه قوّتى براى عقايد خود بيابد، شديداً سخت‏گير در ظواهر الفاظ مى‏باشد.

6ـ6. با اين حال چون او در درك آيات و روايات، عقيده خود را اصل مى‏گيرد، در
بسيارى از موارد، آيه و روايت را بر خلاف ظاهر، ولى بر اساس عقيده خود تأويل
مى‏كند، نظير آنچه در رها كردن قاعده حجيّت ظواهر در تأويل ركوع به خشوع در
آيه ولايت مطرح شد.

6ـ7. او به راحتى اجماع علماء مسلمين را براى اعتقادات خود مطرح مى‏كند.
ادعاهاى اجماعش نمى‏تواند قابل پذيرش باشد.

پيشنهاد: اگرچه تلاشهاى علامه امينى در موضوع نقد و پاسخ به اشكالات
مخالفين بسيار قابل تقدير است؛ امّا سزاوار است كه به اين تلاشها اكتفا نگردد و
مطالب مفيد ايشان با تحقيقات ديگر كامل شود، و چنين نقدهاى مختصر و مستدل
همچنان در اختيار پژوهشگران قرار گيرد.

 

 

 

منابع

 

1. قرآن كريم.

2. ابن‏تيميه، احمدبن عبدالحليم. منهاج السنة النبويه.  تحقيق: محمّد رشاد سالم، جامعة الامام محمّدبن
سعود، 1406 ق.

3. ـــــــــ. مختصر منهاج السنه النبويه. ترجمه: اسحاق بن عبداللّه‏ العوضى، اختصار: شيخ عبداللّه‏ بن محمّد
الغنيمان، مدينه منوره: 1428 ق.

4. ابن كثير دمشقى، اسماعيل بن عمرو. تفسير القرآن العظيم. تحقيق: محمّد حسين شمس‏الدين، بيروت:
دارالكتب العلميه، 1419 ق.

5. ابن الحجاج، مسلم. صحيح مسلم. رياض: دار ابن الجوزى، 1422 ق.

6. ابن المنظور، محمّدبن مكرم. لسان العرب. بيروت: دار صادر، 1414 ق.

7. الامينى النجفى، الغدير فى الكتاب و السنه و الادب، 1977م- 1379ه ق ،الطبعه الرابعه ، بيروت، دار
-الكتاب العربى

8. امينى نجفى، عبدالحسين، ترجمه الغدير ؛ واحدى، سيدمحمد تقى ؛ شيخ الاسلامى،على ؛ موسوى،
سيدجمال؛ قربانى، زين العابدين ، تهران، كتابخانه ى بزرگ اسلامى

9.  البخارى، محمد بن اسماعيل، صحيح البخارى، 1427 ق، بيروت، دار الكتاب العربى

10.  جصاص، احمد بن على، احكام القرآن، 1405 ق، بيروت، احياء التراث العربى

11.  حسينى ميلانى، سيد على، دراسات فى منهاج السنه ، 1386 ش ، الطبعه الثالثه، قم، الحقايق

12. ---------------- ، شرح منهاج الكرامه و رد على منهاج ابن‏تيميه، 1428 ق، الاولى،

13. حلى، جمال الدين حسن بن يوسف بن مطهر، منهاج الكرامه فى معرفه الامامه، 1421 ق، تحقيق عبد
الرحيم مبارك، مشهد، موسسه الرساله

14. خوانسارى، محمد، منطق صورى ، 1383 ش، چاپ بيست و هفتم ، تهران، انتشارات آگاه

15.  ذهبى، شمس الدين محمد بن احمد ، ميزان الاعتدال فى نقد الرجال، بى تا، تحقيق على محمد البجاوى،
بيروت، دار الفكر

16. راغب اصفهانى، ابوالقاسم حسين‏بن محمد. معجم مفردات الفاظ القرآن. تهران: مرتضوى، 1376 ش.

 

17. سيّد صبيح، محمود. اخطاء ابن‏تيميه فى حق رسول‏اللّه‏ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و اهل‏بيته. قاهره: دار الركن و المقام، 1423 ق.

18. شرف الدين عاملى، سيد عبد الحسين، رهبرى امام على  عليه‏السلامدر قرآن و سنت، 1379 ش، ترجمه ى
امامى، محمد جعفر، چاپ اول ، تهران، شركت چاپ و نشر بين الملل سازمان تبليغات اسلامى

19. شريف، ميرعماد ، پژوهشى در نقدهاى علامه امينى بر منهاج السنه، رساله پايان نامه كارشناسى ارشد 1389
 

20- صائب ، عبدالحميد ، ابن‏تيميه فى صورته الحقيقيه ، 1417ه ق ، الطبعه الثانيه ، بيروت ، الغدير

21- صالح، صبحى، علوم الحديث، 1428 ق، الاولى، قم، ذوى القربى

22- صدوق،ابى جعفر محمد بن على بن موسى بن بابويه قمى ، خصال ، كمره اى ، محمد باقر، 1377،
چاپ هشتم، تهران ، شفق

23- طباطبايى، سيدمحمدحسين، ترجمه تفسيرالميزان ، 1374 ش، ترجمه ى سيد محمد باقر موسوى
همدانى، چاپ پنجم، قم، دفتر انتشارات اسلامى جامعه ى مدرسين حوزه ى علميه قم

24- فراهيدى، خليل بن احمد، العين، 1410 ق، چاپ دوم، قم، انتشارات هجرت

25- كشى، محمدبن عمر، اختيار معرفه الرجال (مع تعليقات ميرداماد الاستر آبادى)، موسسه آل البيت عليهم
السلام

26- لطفى، مهدى، جرعه نوش غدير،1379ش، چاپ دوم، قم، انصارى

27- واحدى، على بن احمد، اسباب النزول، تحقيق: زغلول،كمال بسيونى 1411 ق،چاپ اول، بيروت، دار
الكتب العلميه

مقالات :

28-اخوان مقدم، زهره، روشهاى برخورد ابن‏تيميه با احاديث نبوى، فصلنامه سفينه،شماره 3،ص114- 80

29- زرياب خويى، عبّاس. دايرة المعارف بزرگ اسلامى. مقاله شماره 1008، ابن‏تيميه ، تقى الدين

نرم افزارها:

30- سلسله العلم النافع ،موسوعه ابن‏تيميه، مركز الاسوه للبرنامج ، مدينه 

31- مكتبه كتب المتون ، يحوى على 40 مصنف من كتب المتون، 1426 ه ق، مدينه



[1]. استاديار و عضو هيئت علمى گروه علوم قرآن و حديث دانشگاه آزاد اسلامى.

 Email: آدرس ایمیل جهت جلوگیری از رباتهای هرزنامه محافظت شده اند، جهت مشاهده آنها شما نیاز به فعال ساختن جاوا اسكریپت دارید

[2]. كارشناس ارشد علوم قرآن و حديث، مربى گروه معارف دانشگاه گيلان.

 Email: آدرس ایمیل جهت جلوگیری از رباتهای هرزنامه محافظت شده اند، جهت مشاهده آنها شما نیاز به فعال ساختن جاوا اسكریپت دارید

[3]. برخى آثار او را بالغ بر 300 جلد ذكر كرده‏اند. زرياب خويى، ج 3، مقاله 1008 البته تعدادى از آنها منسوب به او است و بسيارى از آنها مختصر است. نظير: رساله فى علم الباطن و الظاهر كه تنها 15 صفحه دارد، رساله فى التوبه، رساله فى تحقيق التوكل، رساله فى تحقيق الشرك، رساله فى قصه شعيب و...سلسله العلم النافع، رقم 13، موسوعه ابن تيميه 

 

[4]. اسحاق بن عبداللّه‏ العوضى مشهور به اسحاق دبيرى، كه آثار بسيارى بر عليه شيعه نوشته است.

 

[5]. البته ستايشهاى فراوانى از طرف مريدان ابن‏تيميه وجود دارد، چنانچه نكوهشهاى بى‏شمارى عليه وى موجود است كه براى نمونه تنها يك مورد از اين ستايشها و نكوهشها را ذكر مى‏كنيم: يوسف‏بن عبدالرحمن المزى الشافعى م 742هـ درباره ابن‏تيميه مى‏گويد: «من هرگز مثل ابن‏تيميه را نديدم و نه همو مثل خويش را ديده و هيچ‏كس را نديدم كه به كتاب خدا و سنّت رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله عالم‏تر و عامل‏تر از او باشد.» (مختصر منهاج السنه، ص 31 ـ 32)

از سوى ديگر، شهاب الدين ابن حجر الهيثمى المكى (م 974 هـ) مى‏گويد: «ابن‏تيميه بنده‏اى ست كه خدا خوارش كرد و گمراه، كور، كر و ذليلش نمود. ائمّه و پيشوايانى كه فساد عقيده و كذب گفتارش را بيان كرده‏اند... و هم‏عصرانش و غير آنها از شافعيان، مالكيان و حنفيان بر آنچه ما گفتيم تصريح نموده‏اند. اعتراضات او تنها به صوفيان متأخّر نبوده بلكه او بر مثل عمر بن الخطاب و على بن ابى‏طالب عليه‏السلاماعتراض داشت.» (دراسات فى منهاج السنه، ص 594 به نقل از فتح البارى، ج 3، ص 66)

 

[6]. كتاب منهاج السنه، يك بار توسط ذهبى تلخيص شد، كه ابوالفضل بُرقعى قمى آن را به فارسى ترجمه كرد و بار ديگر نيز عبداللّه‏ غنيمان استاد دانشگاه مدينه، به تلخيص ديگرى از آن پرداخت كه اسحاق العوضى مترجم آن است و در اين تحقيق مورد استفاده قرار مى‏گيرد.

* لازم به ذكر است كه در اين متن، هرجا كه ارجاع به ابن‏تيميه به همراه شماره جلد نيست، منظور مختصر منهاج السنه است كه تك جلدى مى‏باشد.

 

[7]. آقاى حسينى ميلانى در  «دراسات فى منهاج السنه لمعرفه ابن‏تيميه» صفحات 601 تا 605 نام 56 نفر از منتقدانِ ابن‏تيميه را ذكر نموده است.

 

[8]. اين مباحث در الغدير، ج 3، ص 148ـ217، ترجمه الغدير، ج 5، ص 252ـ352 بيان شده است.

* در اين مقاله ارجاع به متن عربى الغدير با «الامينى» و ارجاع به ترجمه با «امينى» مشخص شده و در موارد بسيارى هر دو منبع ذكر گرديده است.

 

[9]. اين بحث در ذيل نقدهاى علامه امينى در موضوعات تفسير و علوم قرآنى خواهد آمد.

 

[10]. اين مباحث به‏طور مفصل بيان خواهد شد.

 

[11]. علامه امينى در جلد 5 الغدير فارسى، ص 220 ـ 243، (جلد 3 عربى، ص 493 ـ 561 ) در پاسخ به تشكيك ابن حزم اندلسى، نام 43 نفر از علماء اهل سنّت را كه واقعه ردّ الشمس را نقل كرده، صحت روايت و وثاقت راويان آن را پذيرفته‏اند، آورده است. به‏علاوه در جلد 9 ترجمه الغدير، صفحات 58 ـ 60 مطالب سودمند ديگرى بر آن افزوده است.

 

[12]. بنگريد به: ترجمه الغدير، ج 7، ص 231 ـ 236.

 

[13]. علامه امينى در اين صفحات، 15 روايت از بيش از 20 دانشمند اهل سنّت نظير طبرى، مسعودى، ابن اثير، قسطلانى و... در ارتباط با جنگ جمل نقل مى‏كند و اعتراف حاكم، ذهبى و ... را در مورد صحت اين احاديث بيان مى‏كند. اخوان مقدم، ص 88 ـ 89. به دليل كثرت مباحث، از اين دسته مطالب در اين مقاله، سخن چندانى به ميان نخواهد آمد. براى مطالعه بيشتر نك: (الغدير، ج 3 و دراسات فى منهاج السنه النبويه)

 

[14]. نمونه هايى ذكر خواهد شد.

 

[15]. و همچنين نگاه شود به بحث مفصل علامه در الغدير، ج 6، ص 246 ـ 283.

 

[16]. علامه طباطبايى در تفسير الميزان در ذيل آيه اثبات مى‏كند كه معناى مستعمل در آيه ولايت، معناى لغوى آيه
بوده و غير از معناى متشرعه است كه بعداً براى زكات به‏كار گرفته شد. چراكه در آيات بسيارى ـ بخصوص آيات مكّى و سوره‏هايى كه در ابتداى بعثت نازل مى‏شد ـ از واژه زكات استفاده شده است؛ در حالى‏كه حكم وجوب زكات هنوز تشريع نشده بود. مانند آيه: «قد افلح من تزكى و ذكر اسم ربِهِ فَصَلّى» اعلى (87 / 15). در اين آيه نيز زكات معناى انفاق در راه خداست، نه به معناى زكات واجب. (طباطبايى، ج 6، ص 11 ـ 12)

 

[17]. شرح حال بسيارى از اين بزرگان در جلد اول كتاب الغدير بر حسب قرون ديده مى‏شود، براى اطلاع بيشتر به
آنجا مراجعه كنيد.

 

[18]. براى مطالعه بيشتر در اسناد و رجال اين شأن نزول، رجوع شودبه: كتاب شرح منهاج الكرامه فى معرفة الامامه و الرد على منهاج السنه لابن تيميه ج 3 ص 274ـ276 كه صحت هفت طريق از طرق رجالى اين شأن نزول را بر اساس منابع رجالى اهل سنّت اثبات مى‏كند.

 

[19]. از نكاتى كه بايد در اين آيه مورد توجه قرار گيرد، عدول ابن‏تيميه از معناى ظاهرى آيه در عبارت «و هم
راكعون
» است. او كه خود شيعه را به تأويل آيات و بى‏توجهى به ظاهر، بلكه به ادعاى وى نصوص در تفسير متهم مى‏كند ابن‏تيميه، مختصر منهاج السنه، ص 355، در اين آيه، خود به راحتى، قاعده و منهج تفسير ظاهرى را زير پا مى‏گذارد. بزرگان اهل لغت، معنى ظاهرى ركوع را خم كردن و پايين آمدن سر دانسته‏اند (ابن منظور، لسان العرب، ج 8، ص 133؛ فراهيدى، العين، ج 1، ص 200؛ راغب اصفهانى، المفردات فى غريب القرآن، ص 364)، روايات فراوان در شأن نزول آيه در وصف حضرت على عليه‏السلام آمده، ولى ابن تيميه ركوع را در معناى مجازى و به معنى خشوع تفسير مى‏كند و در معنى آيه مى‏گويد: ولّى شما خداست و پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و كسانى كه در حالى كه خاشع‏اند و منتى بر فقرا نمى‏گذارند زكات مى‏دهند  [!!!](ابن‏تيميه، مختصر منهاج السنه، ص 631). علاوه بر بحث اهل لغت روشن است وقتى از ركوع در كنار نماز ذكر مى‏شود، طبيعتاً ركوع نماز به ذهن متبادر مى‏شود نه منت نگذاشتن در زكات (شريف، پژوهشى در نقدهاى علامه امينى بر منهاج السنه ـ پايان نامه ـ ، ص 122)

 

[20]. بنگريد: ترجمه فارسى الغدير، ج 2، ص 154، در پاسخ به نظر ابن‏تيميه در مورد سوره معارج.

 

[21]. بنگريد: ترجمه فارسى الغدير، ج 5، ص 189 ـ 197.

 

[22]. حافظ هيثمى در مجمع الزوائد، ج 7، ص 236 ضمن تصريح مذكور، تنها يكى از روات به نام سعدبن شعيب را نمى‏شناسد كه در ذيل بحث رجالى، تحقيق علامه امينى در مورد او مى‏آيد.

 

[23]. بنگريد:مستدرك الحاكم، ج 3، ص 124؛ صحتش را او و ذهبى تأييد كرده‏اند. معجم الاوسط طبرانى نقل كرده و
سندش را حسن دانسته است. صواعق، ص 74 و 75 و الجامع الصغير، ج 2، ص 140 و تاريخ الخلفاء سيوطى، ص 116 و فيض القدير، ج 4، ص 358 نقلش كرده‏اند. امينى، ج 3 ، ص 178

 

[24]. به همين لفظ، شهرستانى در نهايه الاقدام، ص 493 روايت كرده است. امينى، ج 3، ص 179

 

[25]. ترجمه الغدير، ج 2، ص 231 ـ 236.

 

[26]. اين روش نظير روش سوم است، با اين تفاوت كه در آنجا شأن نزول آيه مورد بحث بود و در اينجا حديث
نبوى صلى‏الله‏عليه‏و‏آله. به‏علاوه در اين روش نشان داده مى‏شود كه استفاده از دلالتها و مضامين احاديث ديگر براى اثبات صحت يك حديث در بين دانشمندان ديگر نيز رواج داشته است.

 

[27]. بنگريد:ترجمه الغدير، ج 5، ص 167 ـ 169.

 

[28]. امينى اين مطلب را از خلاصة الكمال، ص 118 و تهذيب التهذيب، ج 4، ص 48 نقل مى‏كند. الغدير، ج 3، ص 177

 

[29]. مانند انكار ابن‏تيميه نسبت به حديث مواخات ابن‏تيميه، ج 4، ص 32، تحريم فرزندان حضرت فاطمه عليهاالسلام بر آتش (همان، ج 4، ص 62)، عدم امكان اثبات ايمان حضرت على عليه‏السلام براى شيعه به تنهايى (همان، ج 2، ص 58) و موارد ديگر.

 

[30]. نيز بنگريد: ابن‏تيميه، مختصر منهاج السنة، ص 106.

 

[31]. اين مطلب در جلد 9 ترجمه الغدير، صفحات 157 تا 342، در 185 صفحه ذكر شده است.

 

[32]. در اين مورد بنگريد به پژوهش دكتر محمود سيد صبيح، ص 157ـ355. وى ـ كه خود از مدرّسان الازهر است
و كتابش را به سال 1423 قمرى نوشته ـ از 52 تن حافظ و محدث، 81 فقيه، 12 دانشمند لغوى و مورخ بزرگ سنّى ياد مى‏كند كه توسّل به قبر پيامبر را در نوشته‏هاى خود ابراز كرده‏اند.

 

[33]. دل‏بستگى ابن‏تيميه به معاويه و يزيد و اتباع بنى‏اميّه تا جايى رسيد كه در صفحه 5 از كتاب الوصية الكبرى در نامه‏اى فرقه منحرف و غالى «يزيديه» را از اهل سنّت و جماعت و اهل سلوك در راه خدا دانسته و رهبر آنها يعنى «عدى بن مسافر الاموى» را «الشيخ العارف القدوه» مى‏داند. الصائب، ص 50

 

 

 

خبرنامه

نــــام:

ایمیل: