اللهم و صلّ علی الطاهرة البتول، الزهراء ابنة الرسول، امّ الائمة الهادین ... و مستودعاً لحکمة؛ (بحارالانوار ، ص 181) اللهم صلّ علی فاطمة بنت نبیّک و زوجه ولیّک و امّ السبطین الحسن و الحسین ...؛(بحارالانوار، ج 99 ، ص 45) اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سرّ المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک
مفهوم نبوّت در عهد عتيق و زبان عبرى با مقايسه در قرآن مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
شماره سفینه - سفینه 31
پنجشنبه ، 16 آذر 1391 ، 13:13

مفهوم نبوّت در عهد عتيق و زبان عبرى با مقايسه در قرآن
    شيرين رجب‌زاده  
    حجت الله جوانى  

    
چكيده: نبوّت از مفاهيمى است كه بين اديان الهى مشترك است. در دو دين آسمانى يهود و اسلام، خداوند فردى را كه نبىّ اوست انتخاب مى‌كند تا پيامش را به مردم برساند و آنان را در مسير هدايت و كمال قرار دهد. در مقايسه اين مفهوم در اين دو دين الهى، به وجوه اشتراك و افتراقى برمى‌خوريم: در هر دو دين، نبىّ الهى متّصف به اوصاف الهى است، نبىّ الهى براى رسيدن به پيام خداوند از طرق مشابهى بهره مى‌گيرد، در هنگام دريافت وحى الهى، ثقل وحى موجب تغيير احوال او مى‌شود و در هر دو دين، انبياى الهى از مراتب و درجاتى برخوردار هستند.
در عين حال، اختلافاتى نيز مشاهده مى‌شود؛ ازجمله اينكه در دين يهود، علاوه بر مردان در ميان زنان نيز نبوّت رايج است، انبياى بنى‌اسرائيل به‌طور گروهى و دسته‌جمعى نبوّت مى‌كنند و دچار خلسه گروهى مى‌شوند. در عهد عتيق علاوه بر نبوّت الهى و راستين بحث نبوّت دروغين مشاهده مى‌شود.
كليد واژه‌ها : قرآن / عهد عتيق / نبوّت / نبى / تشابه / افتراق.


1. طرح مسئله
با توجّه به اهميّت موضوعى و كليدى مفهوم نبوّت در دو دين بزرگ اسلام و يهود، بررسى مفهوم نبوّت و جايگاه انبياء در اين دو دين، امرى ضرورى و حائز اهميّت است. توضيح مطلب اينكه با توجّه به متن‌محور بودنِ اسلام و يهود، جايگاه انبياء به‌عنوان پيام‌آوران و القاكنندگان اين متون دينى به لحاظ معرفتى غيرقابل چشم‌پوشى است. به عبارت بهتر، درك متون دينى اسلام و يهود، تنها از طريق فهم جايگاه، ويژگيها، كاركرد و آثار نبوّت و انبياء در اين دو دين ميسّر است.
خداوند در هر دو دين فردى را به‌عنوان نبى انتخاب مى‌كند تا كلام خود را در قالب گفتار به بشر برساند و آنان را در مسير كمال و هدايت قرار دهد. اين شخص از ساير افراد متفاوت است و متّصف به صفاتى است كه الهى بودن او و آمدنش از سوى خداوند را مى‌رساند. او با استفاده از طرق خاصّى به پيام الهى رهنمون مى‌شود و آن را در اختيار ساير افراد قرار مى‌دهد.
در هر دو دين، نبوّت از جايگاه خاصّى برخوردار است و در كتب دينى‌شان به كرّات به آن اشاره شده است؛ ولى در امورى مشترك و در امورى متفاوت است كه هر دو، جاى بررسى دارد. اين پژوهش به تبيين واژه، مفهوم، اصطلاح و تشابه و تفاوت مفهوم نبى و انبياء در اين دو دين مى‌پردازد.


2. نبوّت
نبوّت هديه‌اى است الهى كه در قرآن و عهد عتيق مطرح است.
2ـ1) نبوّت در قرآن
خداوند اشخاصى را برمى‌گزيند و به آنان دانشى فراتر از افق فكرى بشر، همراه با دلايل و نشانه‌هاى قطعى به صورت وحى عنايت مى‌كند.
نبوّت از «نبو» اقتباس شده است؛ يعنى هر جاى زمين كه برآمده و بلند باشد. بنابراين نبوّت شأن و مقام عالى است؛ از اين‌رو نبى بلند پايه و گرامى است. (ابن‌بابويه، ج 1، ص 226، باب 48، ح 1) نبوّت حالتى است الهى و غيبى كه نسبتش به حالت عمومى انسانها نسبت بيدارى است به خواب كه شخص نبى به مدد آن معارفى را درك مى‌كند و به‌وسيله آن اختلافها و تضادها در حيات بشر مرتفع مى‌گردد. اين ادراك از طريق وحى گرفته مى‌شود و فيض الهى است كه با كوشش و رياضت كسب نمى‌شود (طباطبايى، ج 2، ص 184)؛ بلكه كمالى است كه خداوند به بعضى از بندگان عطا مى‌كند، به منظور اينكه حقايق و معارف را كه از مبدأ علم و مركز حقيقت در جهان پخش مى‌شود، بگيرند و به ديگران برسانند. (صفايى، ص 5 و 55)
پاره‌اى از اهداف ارسال رسل و نبوّت الهى چنين است: تكامل انسانها (انعام (6) / 91)، اتمام حجّت (نساء (4) / 165)، از بين بردن اختلاف بين انسانها (بقره (2) / 213)، رهنمون شدن به راههاى سعادت و رهايى (مائده (5) / 16)، برداشتن قيد و بندها (اعراف (7) / 157)، روى آوردن مردم به انصاف و دادگرى (حديد (57) / 25)، رهانيدن انسانها از سلطه طاغوت (زمر (39) / 17)، برقرارى صلح و وحدت (اعراف (7) / 137)، تزكيه مردم و تعليم كتاب و حكمت به آنان. (بقره (2) / 129؛ جمعه (62) / 2)
خداوند انبياى عظام را ارسال كرد و آنان را به بشارت و انذار موظّف ساخت تا حجّت را بر مردم تمام كند و آنچه را نسبت به آن جاهل بودند، دريابند. (ابن‌بابويه، ج 1، ص 414، ح 1) خداوند رسل را ارسال مى‌كند تا مردم حجّتى بر خداوند نداشته باشند و نگويند براى ما بشير و نذيرى نيامد. انبياء به سوى مردم فرستاده شدند تا به ايمان به خدا فراخوانند و حجّتى براى مردم باشند؛ در اين حال، برخى هدايت مى‌پذيرند و جمعى نمى‌پذيرند. (همان، ص 416 و 418، ح 3 و 5)
اساس نبوّت بر پايه لطف الهى استوار است؛ زيرا عقلاً شناخت مصلحت و دفع مفسده ضرورت دارد. انبياء آمده‌اند تا اين‌گونه افعال را به ما بشناسانند و آنچه را خداوند در نهاد ما قرار داده است، توضيح و تفصيل دهند.
2ـ2) نبوّت در عهد عتيق
از آنجا كه عهد عتيق در ابتدا به زبان عبرى نوشته شده است، اين زبان و معادل نبوّت در اين زبان مورد توجّه قرار مى‌گيرد. در زبان عبرى معادلى كه براى واژه نبوّت وجود دارد، «نووئا»، «نيباشِ»، «حازا»، «هيتنَبا» است. (Doniach: 727)
در انگليسى معادلى كه براى نبوّت وجود دارد، , prophecy , prophesy  prophethoodاست (البعلبكى، ص 510؛ آريانپور كاشانى، ج 4، ص 3358؛ گواهى، ص 63؛ Badawi: 915) به‌معناى پيشگويى و غيبگويى از آنچه قرار است روى دهد. و اين از طريق وحى الهى است؛ قدرت الهى كه به نبى داده شده و با اين قدرت، توانايى دارد آنچه را در آينده روى خواهد داد، بازگويد. سخن گفتن به عنوان پيامبر و واسطه بين خدا و مردم. ;webster: 923)  (Little, vol. 2: 1688 ;Hamlyn: 1256نبوّت عمل و نقش نبى و سخن گفتن به عنوان نبى و دريافت وحى از سوى خداوند و هديه الهى است. (Onions: 716 ;Willam Lan, vol. 8: 2753)
در اصطلاح عهد عتيق، نبوّت، پيش‌بينى حوادث آينده از طريق الهامات و ارسال و ابلاغ پيغامى الهى به جماعتى خاص است. (حامدى، ص 187) نبوّت، گفتن آن چيزى است كه در آينده اتّفاق خواهد افتاد و معمولاً آينده دور مدّنظر است؛ به‌علاوه، نبوّت به پيامهايى اشاره دارد كه انسان از خداوند دريافت مى‌كند. (Ellwood: 280) نبوّت تنها توان نگاه به آينده نيست، بلكه تفسير و توضيح پيامهاى الهى است. (Wigoder: 623)
ماهيّت نبوّت بر اين اساس استوار است كه خداوند، انسانها را به حال خود رها نكرده است؛ بلكه براى آنان راهنماى الهى فرستاده است. خداوند به نبى موهبت دريافت پيام الهى و انتقال آن را به ديگران عطا كرده است. رسول از سوى خداوند انتخاب مى‌شود و بايد پيام خداوند را به مردم برساند و طبق خواست خداوند عمل كند؛ چرا كه تقدير او اين است كه مسئوليّت الهى را بپذيرد. نبى محرم اسرار الهى مى‌شود؛ زمانى سخن مى‌گويد كه از سوى خداوند به او فرمان داده شود (تثنيه :5 5)   و بايد وظيفه خطير خود را در حفظ و نگهدارى پيام الهى به انجام رساند.  
(Paul & Sperling, vol.16: 567)
هدف مشترك رسالت تمام انبياى بنى‌اسرائيل، اين است كه سراسر زندگى قومى، اجتماعى و سياسى را با توجّه به فرمانهاى الهى شكل دهند.

(Landman vol.8: 659) هدف واقعى پيامبران اين بود كه دين يهوه را به‌عنوان خداى ابدى، حمايت و تأييد كنند و رهبرى معنوى مردم را به‌دست گيرند بنابراين، عملكرد پيامبران انجام وظيفه‌اى در بالاترين سطح مذهبى و كار كردن براى متعالى‌ترين آرمانهاى تمدن بشرى بود. (Konig, vol.10: 387)

3. نبى
در هر دو دين الهى، فرد نبى واسطه دريافت وحى و رابط بين خدا و ساير مردم است.
3ـ1) نبى در قرآن
نبى در لغت از ريشه «نبا» يا «نبو» اخذ شده است. «نبا» در اصل به معناى رفتن از مكانى به مكان ديگر است. به خبر نيز نبأ گويند، زيرا از مكانى به مكان ديگر مى‌رود. نبى اگر از نبا اخذ شده باشد، به معنى خبرآورنده از خداوند است. نبى بر وزن فعيل به معناى فاعل است. اگر نبى از «نبو» باشد، منظور رفعت و بلندى است و نبى را به سبب جايگاه بلند او نسبت به ساير مردم، به اين اسم خوانند. پس نبى صاحب خبرى است كه مقام و منزلت والا دارد. (فراهيدى، ج 8، ص 382؛ ابن‌منظور، ج 1، ص 163؛ راغب اصفهانى، ص 789؛ طريحى، ج 1، ص 405؛ مصطفوى، ج 12، ص 14 و 15)
واژه نبى 54 مرتبه، نبيّون 16 مرتبه و انبياء و نبوة 5 مرتبه در قرآن به‌كار رفته است (914:2008Badawi)
در اصطلاح، نبى بنده‌اى است كه خداوند او را برگزيده و به او وحى مى‌كند، تا وحى الهى را به ديگران القا كند.
3ـ2) نبى در عهد عتيق
معادل عبرى كه براى واژه نبى به كار مى‌رود «ناوى»  است.  (Doniach: 272)اين كلمه از ريشه "naba" گرفته شده است به معناى برجسته و مرتفع. در اين معنا فرد نبى كسى است كه از طرف خدا انتخاب شده و در ميان ساير بندگان، به اين علّت كه از سوى خدا انتخاب شده و در سخن گفتن و دريافت وحى الهى برجسته است؛ يا از ريشه "nobu" است به معنى ناميده شدن كه در اين صورت، نبى كسى است كه از طرف خدا خوانده شده است؛ يا از ريشه "nabu" است به معناى خبر دادن و اعلام كردن. و در اين معنا نبى شخصى است كه از پيام الهى خبر مى‌دهد و آن را اعلام مى‌كند (راميار، ص 3؛Willam Lane, vol.8: 2753 ;Florlong, vol.2: 31 )
معادل انگليسى اين واژه  "prophet"است (البعلبكى، ص 510؛ آريانپور كاشانى، ج 4، ص 3358؛ گواهى، ص 63؛ Badawi، ص 915) به‌معناى فردى است كه وحى الهى را دريافت مى‌كند و از اخبار آينده خبر مى‌دهد. او مدّعى است كه از حوادث آينده اطّلاع دارد. از جانب خدا سخن مى‌گويد و احكام او را انتقال مى‌دهد، از سوى خداوند فرستاده شده تا مردم را تربيت كند و پيام خداوند را به آنان برساند.
(Little, vol.2: 1688 ;:Hamlyn: 1256 ;Webster: 923)
در اصطلاح عهد عتيق، نبى كسى است كه به وى الهام مى‌شود تا پيغامى را از موجودى الهى بيان كند. (حامدى، ص 187). فرد نبى وظايف انسان در قبال خداوند و ثمره فرمانبردارى را كه پاداش الهى است و عدم فرمانبردارى را كه مجازات الهى است، بيان مى‌كند. (Forlong, vol.3: 152) نبى، كسى است كه بيانگر تجلى اراده الهى است و مفسّر رؤيا و وحى بوده و كاشف رازهاى مقدّس الهى و دنياى ماوراء است كه از چشم افراد عادى پنهان است و صداهاى ماورائى را مى‌شنود، از طريق خلسه و وحى از امورى با خبر مى‌شود كه در مورد آن به مردم هشدار مى‌دهد تا تصميم درست بگيرند. (Dawson 66&68:1948)

4. وجوه تشابه نبوّت و انبياء در قرآن و عهد عتيق
بعد از بررسى نبوّت در هر دو كتاب، وجوه اشتراكى در اين زمينه در هر دو دين ديده مى‌شود :
4ـ1) اوصاف انبياء
از وجوه تشابه قرآن و عهد عتيق در زمينه نبوّت و انبياء، اين است كه در هر دو دين، نبى الهى متّصف به اوصافى است كه مشترك بين اين دو دين است.
4ـ1ـ1) اوصاف انبياء در قرآن
نبى الهى فردى است كه به علم غيب متّصف است و اين علم در طول علم الهى و به اذن و تعليم اوست. خداوند هر زمان كه بخواهد، از ميان پيامبرانش، كسانى را انتخاب مى‌كند و گوشه‌اى از علم غيب خود را در اختيار آنان قرار مى‌دهد. پيامبران ذاتآ عالم به غيب نيستند و به اين خاطر نفى علم از خود مى‌كنند و مقدار آگاهى آنها بسته به مشيّت خداوند است. منظور از مشيّت و خواست خدا، همان اراده آميخته با حكمت است. يعنى خدا هر كس را شايسته ببيند و حكمتش اقتضا كند، به اسرار غيب آگاه مى‌سازد. (مكارم شيرازى، ج 3، ص 188)
نبى الهى از عصمت برخوردار است و صدور گناه از او امكان ندارد، چرا كه ملكه عفت مانع از گناه مى‌شود. او علم به گناه دارد و عواقب ارتكاب گناه را مى‌داند. نبى الهى هم در عمل و هم در ابلاغ و دريافت وحى معصوم است و منزه از هرگونه خطايى است. (صفايى، ص 103 و 104)
پيامبران نسبت به مردم دلسوز بودند و از گمراهى آنان اندوهناك بودند. آرزويشان هدايت تمامى مردم بود و در اين راه صبر و شكيبايى مى‌كردند. آنها نماد اخلاق و فضايل اخلاقى بودند، در برخورد با مردم همواره ادب را رعايت مى‌كردند، لحنشان در عين قاطعيّت عارى از الفاظ زشت و زننده بود، حتّى در برابر اهانتهاى سايرين الفاظ لغو بر زبان جارى نمى‌كردند. (نصرى، ص 247ـ291)
4ـ1ـ2) اوصاف انبياء در عهد عتيق
از مهم‌ترين اوصاف انبياء، زندگى ساده و بى‌آلايش آنان است. پيامبران يهود در منازلى عادى مانند ديگران زندگى مى‌كردند (سموئيل:7  72  )، از غذاهاى ساده‌اى كه مردم به آنان مى‌دادند مى‌خوردند و خرقه پشمى و كمربند چرمى به تن مى‌كردند. گاهى علامتى بر پيشانى داشتند و آثار زخم در دستهايشان ديده مى‌شد؛ زخمهايى كه در هنگام دريافت وحى به خود مى‌زدند و حتى گاهى لباس تنشان پاره بود. (سموئيل:19  43  )
انبياء براى اِحكام خداپرستى انصاف به خرج مى‌دادند، فروتن بودند، رحمت و شفقت داشتند (ميكاه:6  8  ) خداوند دلى نرم و مهربان به آنان داده بود (ارميا:24  7  )  
بى‌باك و شجاع بودند و از اثبات مأموريّت خود به پادشاهان، كشيشان، ثروتمندان و دشمنان ترسى نداشتند؛ از اين‌رو بسيار آزار مى‌ديدند و سختى مى‌كشيدند. (Wigoder: 623)
پيامبر سرشار از مهربانى است؛ مشكلات مردم را نزد خداوند بازگو مى‌كند و رفع آن را از خداوند خواهان است. براى افرادى كه مورد لعن خداوند قرار گرفته‌اند، دلسوزى مى‌كند و به آنان هشدار مى‌دهد كه از گناه دست بردارند.
(Paul&Sperling, vol. 16: 577)
علم پيامبران از جانب خداوند در حدى بود كه به مردم خبر مى‌دادند از آنچه بر سر آنان و حكمرانانشان خواهد آمد. اين اتّفاقات را پيامد عملكرد و گناه آنها مى‌دانستند كه آنها را به سوى جامعه مشقت بار سوق مى‌داد. پيامبران تذكر خداوند را انتقال مى‌دادند و وقايع مهم زمان خود را بيان مى‌كردند. (Wigoder: 623)
4ـ2) مراتب انبياء
در قرآن و عهد عتيق انبياء الهى داراى مقام و رتبه الهى هستند.
4ـ2ـ1) مراتب انبياء در قرآن
در قرآن، مراتب انبياء به اين نحو مطرح است كه برخى از آنان اولوا العزم‌اند و سايرين غير اولواالعزم‌اند.
منظور از عزم، صبر است؛ يا به‌معناى عزم بر وفاى به عهد، عهدى كه از انبياء گرفته شده؛ يا به معناى عزيمت، يعنى حكم و شريعت، است كه اين معنا از ساير معانى دقيقتر است. صاحبان حكم و شريعت پنج نفراند: نوح، ابراهيم، موسى، عيسى و محمّد 9، براى اينكه قرآن صاحبان شريعت را همين پنج نفر دانسته مى‌فرمايد: (شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ ما وَصَّى بِهِ نُوحاً وَ الَّذِى أَوْحَيْنا إِلَيْکَ وَ ما وَصَّيْنا بِهِ إِبْراهِيمَ وَ مُوسى وَ عِيسى). (شورى (42) / 13) شرايع الهى و آن اديانى كه مستند به وحى‌اند، تنها همين شرايع مذكور در آيه‌اند؛ يعنى شريعت نوح و ابراهيم و موسى و عيسى و محمّد 9. آيه نشان مى‌دهد كه اوّلاً قبل از نوح شريعتى وجود نداشته تا در رفع اختلافات اجتماعى كه پيش مى‌آمده به‌كار رود؛ ثانيآ انبيايى كه بعد از نوح7 و تا زمان ابراهيم 7 مبعوث شدند، همه پيرو شريعت نوح بوده‌اند و انبيايى كه بعد از ابراهيم و قبل از موسى مبعوث شده بودند، تابع و پيرو شريعت ابراهيم بودند و انبياى بعد از موسى و قبل از عيسى پيرو شريعت موسى و انبياى بعد از عيسى تابع شريعت آن جناب بوده‌اند. (طباطبايى، ج 18، ص 29؛ ابن‌بابويه، ج 1، ص 422، ح 2)
انبياى صاحب شريعت كه قرآن كريم ايشان را «أولوا العزم» خوانده، تنها همين پنج نفرند و ساير انبياى الهى غير اولوالعزم هستند و تابع شريعت اين انبياء مى‌باشند. (همو، ج 18، ص 29) خداى سبحانه انبياء را در يك درجه قرار نداده، بلكه بين آنان برترى نهاده است، بعضى برتر از بعضى ديگر هستند و بعضى پايين‌تر از بعض ديگر هستند؛ ولى همه آنها مشمول فضل خدا هستند؛ چون رسالت فى‌نفسه فضيلتى است كه در همه آنان هست. (همو، ج 2، ص 310)
4ـ2ـ2) مراتب انبياء در عهد عتيق
انبياى عهد عتيق را در دو طبقه متقدّم و متأخّر ميتوان تقسيم كرد:
ـ انبياى متقدّم : از پيامبران متقدّم يا پيش از دوره كلاسيك، همچون سموئيل، ايليا و اليشع با عناوينى چون رائى، مرد خدا، بيننده خواب و رؤيا و نبى ياد مى‌شده است. آنان آداب و رسوم زمان خود را رد نمى‌كردند و هواخواه مليّت و قوميّت بودند و تعصب قومى داشتند، به‌طور گروهى زندگى مى‌كردند، دچار خلسه دسته جمعى مى‌شدند و نبوّت دسته جمعى مى‌كردند. آنان از موسيقى براى ايجاد هرچه بيشتر اين احساس استفاده مى كردند. (527:2007Paul & Sperling vol.16,)
ـ انبياى متأخّر : در مقابل، از انبياى متاخر همچون اشعيا و ارميا تنها با عنوان نبى ياد مى‌شده است. آنان آداب و رسوم را رد مى‌كردند و خواهان يكتاپرستى بودند و از مفهوم جهانگرايى و فراقومى استفاده مى‌كردند. آنان هميشه تنها ديده مى‌شدند و عضو گروه خاصّى نبودند و در هنگام نبوّت و پيشگويى، پيشگويى‌هاى خود را سرسختانه و با حالت كنترلى بيان مى‌كردند. (572:2007Paul & Sperling vol.16,)

5. وجوه افتراق نبوّت و انبياء در قرآن و عهد عتيق
در عهد عتيق، نبوّت و نبى ويژگيهايى دارد كه اختصاص به دين يهود دارد و در اسلام وجود ندارد.
5ـ1) عناوين نبى
يكى از تفاوتهاى نبوّت در قرآن و عهد عتيق، اسامى و تعبيراتى است كه درباره انبياء به كار برده مى‌شود كه هر كدام معنا و منظور خاصّ به خود را دارد؛ ازجمله :
1. مرد خدا، براى اشاره به برخى از پيامبران به‌كار مى‌رفت كه رابطه نزديكى با خداوند داشتند و از موهبت نبوّت بهره‌مند بودند. موسى 7 در متونى كه به كلام خداوند اشاره دارد مرد خدا ناميده شده است. (تثنيه :33 1، تواريخ :23 14) اين لقب به مردى اطلاق شده است كه مى‌توانسته قدرت الهى را در اختيار داشته باشد و آن را در طرق خارق‌العاده‌اى به‌كار برد، امّا به مرور دامنه آن گسترش يافت و به هر كسى كه رابطه خاصّى با خدا داشت اطلاق مى‌شد.;Wilson, vol.12: 16-17)
(Smith, vol.3: 986-988
2. رائى، فردى است كه خداوند او را قادر به ديدن و درك كردن مى‌كند و قادر مى‌سازد تابا خدا ارتباط برقرار كند؛ تا بتواند وقايع گذشته، حال و آينده را ببيند (Smith, vol.3: 987 ;Paul&Sperling, vol.16: 568) رائى شخص عالمى بوده كه با جهان الهى در ارتباط بوده، آن هم احتمالاً به واسطه رؤياها، خوابها و پيشگويى‌هايى كه براى او ميسّر است. (Wilson, vol.12: 16)
3. بيننده خواب و رؤيا، اين عنوان يك نام گسترده است كه تقريبآ به هركس كه نشانه‌ها را بداند اطلاق مى‌شود و به كسانى كه تعبير خواب مى‌كنند و يا الهامى به آنان مى‌شود مربوط است. (Paul & Sperling, vol.61: 569) و اشاره به وحيى دارد كه پيامبران از طريق الهام آن را درك كرده‌اند. (Smith, vol.3: 986)
4. خدمتگزار خداوند (نذيره)، فردى است كه فروتن و متواضع است و هدفش انجام وظايفى است كه خداوند برايش تعيين كرده است. (Smith, vol.3: 986)
                                         سال هشتم / شماره 31 / تابستان  1390
5ـ2) نبيه
پيامبرى در يهود منحصر به مردان نيست و زنان نيز مى‌توانستند مهبط وحى الهى باشند و اوامر الهى را به مردم ابلاغ كنند.
در زبان عبرى معادلى كه براى نبيه به كار مى‌رود: «نِبيا» است كه در انگليسى معادل  prophetessاست. (Doniach: 727) به‌معناى فردى كه از طرف خدا به منظور تعليم مردم و رساندن پيام و وحى الهى به آنان فرستاده شده و از وقايع آينده خبر مى‌دهد، با اين تفاوت كه اين فرد منصوب از سوى خدا زن است.
(Hornby: 1016 ;Hamlyn: 1256 ;Webster: 923)
همان‌طور كه انبياى مرد بنى‌اسرائيل «پدر» ناميده مى‌شدند، پيامبران زن نيز «مادر اسرائيل» خوانده شده‌اند. شمار آنان در عهد عتيق 5 يا 7 تن است: ساره همسر ابراهيم، مريم خواهر موسى و هارون، دبوره قاضيه، حنه يا حنا مادر سموئيل، حلده زن شائول، استر ملكه خشايارشا، ابى‌جايل همسر داوود. (هاكس ص 873؛ راميار، ص 102) ساره زوجه ابراهيم (پيدايش:11  29  ) و مادر اسحاق (پيدايش :31
3ـ 2  ) كه مادر اسرائيل خوانده شده است، مانند ابراهيم صاحب مواعيد بسيار شد  
و بركت يافت (پيدايش :17 16)، مريم دختر عمرام و خواهر موسى و هارون است (1تواريخ :6 3؛ خروج :15 20). او در مقامى بود كه يهوه فرستادن او را در عرض موسى و هارون بر بنى‌اسرائيل منّت نهاد (ميكاه:6 4) و از جمله زنانى است كه خداوند به وسيله او سخن گفته است، البتّه در رؤيا و خواب. (اعداد:12 2ـ7)
دبوره همسر لفيدت بود كه زير نخل دبوره مى‌نشست و بر اسرائيل داورى مى‌كرد (داوران:4 5). وى نبيه و پيام‌آورى (داوران :4 4) بود كه در حكمت، تقوا و تديّن معروف و بر اسرائيل قضاوت مى‌نمود. (راميار، ص 104؛ فهيم كرمانى، ص 4) حنا يا حنه  كه همسر القانه (سموئيل :1 1) و مادر سموئيل نبى (سموئيل:1 20) است. ابى‌جايل زنى زيبا و باهوش بود. در ابتدا همسر نابال كرملى بود و بعد از فوت او، در اثر مداخله‌اى كه زيركانه در ستيزه به نفع داوود كرده بود، به همسرى داوود درآمد (راميار، ص 105) حلده كه همسر شُلامِ (آبشالوم) خياط است، پيامبر مشهورى است كه در محلّه دوم اورشليم سكونت داشت. (پادشاهان :22 14) او در مورد كتاب عهدى كه در زمان يوشيا پادشاه اورشليم در معبد يافت شد، مورد مشورت پادشاه (يوشيا، پادشاه با تقوا و عادل بنى‌اسرائيل) و كاهنان و كاتبان قرار گرفت. (راميار، ص 105) استر يا هدسه دختر ابى‌جايل است و چون پدرش درگذشت، پسرعمويش مردخاى او را سرپرستى كرد. از يهوديانى بود كه ترك وطن كرده بود و در شوش زندگى مى‌كرد و وقتى خشايارشا از وشتى جدا شد، او را به همسرى برگزيد. (استر :2 1ـ18)
5ـ3) نبوّت گروهى
در عهد عتيق، با انبيائى مواجه مى‌شويم كه به‌طور گروهى نبوّت مى‌كردند و با يكديگر مى‌زيستند و وحى را دريافت مى‌كردند. نخستين گروه از آنان موسى 7 و هارون 7 بودند كه با يكديگر به نزد فرعون رفت و او را دعوت كردند و از او خواستند مردم مصر را رها كند. بعد از آن در مورد گروه انبياء در زمان اتمام دوران داوران و اوايل دوران پادشاهى در زمان سموئيل سخن به ميان آمده است.
(Smith, vol.3: 987) از اين گروه انبياء كه با يكديگر زندگى و حركت مى‌كردند با عنوان پسران پيامبران ياد شده است. آنان همه با هم نبوّت و پيشگويى مى‌كردند و خبر از آينده مى‌دادند. (Paul & Sperling, vol. 16: 570) انبياى گروهى در گسترش و پيشرفت مذهب نقش داشتند: 1. آنها آرمانهاى اشخاصى چون سموئيل، ايليا و اليشع را در ميان مردم منتشر مى‌كردند. 2. در مناجاتى كه بيانگر خاطرات تاريخى است، به نظر مى‌رسد كه آنها باهمراهى آلات موسيقى  به ستايش خداوند مى‌پرداختند. 3. به احتمال بسيار زياد آنها روح پيامبرى را ثبت كردند و بسيارى از منابع و نوشته‌هاى پيامبرى را جمع‌آورى كرده‌اند. (Konig, vol.10: 385)
گروه انبياء به‌طور دسته جمعى و به سركردگى يكى از انبياء همچون سموئيل، ايليا و اليشع زندگى مى‌كردند. گاهى تعداد اين انبياء افزون بر صد نفر مى‌شد. آنها غالباً به صورت گروههايى از شاگردان يكى از انبياى بنام، در كنار يكديگر در مكانى مقدّس دور هم جمع مى‌شدند. با يكديگر غذا مى‌خوردند و حتّى سركرده آنان (اليشع) بود برايشان غذا مى‌پخت (پادشاهان :4  38  )، با يارى يكديگر خانه  مى‌ساختند (پادشاهان :6 2ـ 1  )، حتّى برخى از آنان ازدواج كرده (پادشاهان :4  1  ) و  صاحب خانواده و منزل شخصى بودند. (پادشاهان :13  15  ). آنان در بيت ئيل، اريحا و
كنار رود اردن زندگى مى‌كردند. (Schade: 713 ;perling: 569 Paul, vol.16)
5ـ4) نبوّت دروغين
بحث نبوّت دروغين به نحوى كه در عهد عتيق مطرح است، در قرآن مطرح نشده و بيشتر به بحث سحر و كهانت اشاره شده است. عهد عتيق علاوه بر نبوّت حقيقى و راستين، از نبوّت دروغين و نبوّتى كه از سوى خداوند نبوده بلكه از جانب خدايى دروغين بوده، سخن به ميان آورده است. انبياى بعل، از سوى خود سخن مى‌گفتند و تعليم مى‌دادند بدون آن كه از سوى خداوند الهامى را دريافت كرده باشند. گاهى در يك زمان مى‌شد كه انبياى فراوانى با آراى متفاوتى وجود داشتند كه عدّه‌اى در نبوّتشان صادق بودند و آنچه را كه بر ايشان از سوى خدا الهام مى‌شد بيان مى‌داشتند؛ ولى عدّه‌اى با حدس و گمان سخن مى‌گفتند تا دستمزدى بگيرند و در جامعه به فسق و فجور روى مى‌آوردند. (پرچم، 216)
پيامبر دروغين، خوابهايى را كه مى‌ديد به گونه‌اى بيان مى‌كرد كه گويى كلام خداوند است، كلام نبى راستين را مى‌ربود و وانمود مى‌كرد كه با خداوند ارتباط دارد، به دروغ پيشگويى مى‌كرد (Paul & Sperling, vol.16: 576) از الهامات خود پيروى مى‌كند و مدعى است كه اين الهامات از سوى خداوند است. نبى دروغين نمى‌توانست لياقت و راستى كلامش را ثابت كند. او قصد فريب و نابودى افراد را دارد. نبى دروغين اهل زنا، شرابخوارى و دروغگويى است. از نبوّت خود براى امرار معاش استفاده مى‌كند، مطابق ميل مردم سخن مى‌گويد، نه مطابق با واقع، آينده را خوب پيشگويى مى‌كند، آينده‌اى كه سرشار از سعادت است و به مردم اطمينان دروغين مى‌دهد. (Leon-Dufour: 469)
از زمان پيدايش بت‌پرستى، انبياى دروغين بتها نيز شكل گرفتند و به ترويج و تبليغ پرستش اين خدايان دروغين پرداختند. آنها مدّعى شدند كه از سوى آنان مأمور هستند. (هاكس:1377 181) از آنجا كه حدود 20 سال، سِفر شريعت موسى كه همان تورات بود گم شده بود و اين امر موجب انحراف و گمراهى مردم شده بود، آنان از احكام الهى فاصله گرفته بودند و به بت‌پرستى روى آورده بودند، تا آن كه در زمان يوشيا پادشاه يهودا تورات پيدا شد و يوشيا كه پادشاهى معتقد بود آن را خواند و بسيار ناراحت شد، چرا كه ديد مردم از دستورهاى موسى 7 چه قدر فاصله گرفته و منحرف شده‌اند. از آن پس يوشيا تمام آثار بت‌پرستى را محو كرد (پادشاهان22و:23 25ـ1)؛ امّا بعد از او پادشاهان يهودا دوباره نسبت به خداوند گناه ورزيدند. از عمده موارد ارتداد و رويگردانى از دين يهوه، دسيسه‌هاى همسران خارجى پادشاهان و شاهزادگان يهودى و نفوذ آنان بود. (اپستاين:1385 49)
در كنار انبياى دروغين در عهد عتيق، از نبيه دروغين نيز سخن به ميان آمده است. نحميا از يكى از پيامبران زن به نام نوعديه ياد مى‌كند كه با وى مخالفت مى‌ورزيد و او را دروغين تلقى مى‌نمود. (نحميا:6 1432) حزقيال نيز از دخترانى سخن مى‌گويد كه افكار خود را به عنوان كلام و پيام الهى اعلام مى‌كنند، در حالى كه كلام خداوند بر ضد آنان است: «واى بر شما كه قوم من را گمراه مى‌كنيد. به بازوهايتان طلسم و جادو مى‌بنديد و دستار افسون به مردم مى‌فروشيد تا بتوانيد اختيار زندگى ديگران به دست بگيريد... از اين رو من به ضد سحر و جادوى شما هستم كه با آنها زندگى افراد قوم من را طلسم كرده‌ايد و مانند پرنده‌اى به دام انداخته‌ايد... ايشان ديگر در دام شما نخواهند بود تا بدانيد كه من خداوند هستم...» (حزقيال:13 23ـ17).
در عهد عتيق، مى‌بينيم كه انبياى دروغين محكوم شده‌اند: «اينان كسانى هستند كه قوم را گمراه كرده و تنها براى افرادى كه به آنان پول دهند، با صداى بلند سلامتى مى‌طلبند، وليكن تاريكى شب آنها را فرو خواهد گرفت تا ديگر رويا نبينند...»، آنان از منافع سلاطين حفاظت مى‌كردند،   «پادشاهان به آنان مى‌گفتند: براى ما نبوّت  نكنيد و حقيقت را نگوييد، سخنان دلپذير به ما بگوييد و روياهاى شيرين براى ما تعريف كنيد.» (اشعيا:30 10و11)
اين انبياء نام خدا را فراموش كرده‌اند و با دروغهاى خود كارى مى‌كنند تا مردم قوم اسرائيل، خدا را فراموش و رها كنند؛ آنان را به گناه كشانند و گمراه كنند؛ همانطور كه پدرانشان خدا را فراموش كرده و دنبال بت بعل رفتند. (ارميا:23  13  )  
انبياى دروغين از خداوند دور هستند؛ حتى در خانه خدا نيز شرارت مى‌ورزند. از اين رو، راهى كه مى‌روند تاريك و لغزنده است و در آن لغزيده، خواهند افتاد؛ پس در زمان معين بر آنها بلا نازل خواهد شد و مجازات خواهند شد. (ارميا:23 11و 12  )
 «روياهاى ايشان باطل است و پيشگويى‌هايشان دروغ. مى‌گويند كه پيغامشان از جانب خداوند است، در حالى كه خداوند ايشان را نفرستاده است و هرگز با آنان سخن نگفته است. با وجود اين انتظار دارند كه پيشگويى‌هايشان عملى شود» (حزقيال:13 6و7)، «آنان از فكر خود رؤياهايى تعريف مى‌كنند و به دروغ مى‌گويند پيامهايشان از جانب خداوند است؛ حال آن كه خداوند حتى كلمه‌اى با آنان سخن نگفته است.» (حزقيال:22 28)
حال، نبى كه جسارت كرده و به اسم خداوند سخن گفته است و يا به نام خدايان سخن گفته است خداوند از او متنفر است (تثنيه:18  12  ) و قطعا آن نبى به شمشير و در جنگ يا قحطى نابود خواهد شد. خداوند در عهد عتيق، اشاره مى‌كند كه «من اين انبياى فريبكار را كه به نام من پيام مى‌آورند مجازات خواهم كرد؛ زيرا من به ايشان سخنى نگفته‌ام. آنها مى‌گويند كه نه جنگ مى‌شود نه قحطى، پس ايشان را در جنگ و قحطى هلاك خواهم ساخت.» (ارميا:14 15) سزاى نبوّت دروغين اسيرى، تبعيد و دفن در سرزمين بيگانه خواهد بود. (ارميا:20  6  ) اين افراد بايد كشته شوند، چرا كه «هر پيامبرى كه به دروغ ادعا كند پيامش از جانب من است، خواهد مرد و هر پيامبرى كه ادعا كند پيامش از جانب خدايان ديگر است، بايد كشته شود.» (تثنيه :18 20)
به اين افراد به عنوان مجازات بعد از مرگ «زهر و خوراك تلخ خورانده خواهد شد؛ چون باعث شده‌اند كه گناه در سراسر سرزمين اورشليم رواج يابد، بنابراين به سخنان اين انبياى دروغگو كه اميدهاى بيهوده مى‌دهند گوش ندهيد، چون سخنانشان پرداخته ذهنشان است نه از سوى خداوند.» (ارميا:23 15و16)


6. نتيجه
با بررسى نبوّت در قرآن و عهد عتيق، مى‌توان به نتايجى چند رهنمون شد: در هر دو دين الهى، بحث نبوّت و نبى وجود دارد، فلسفه نبوّت و هدف آن در هر دو كتاب در برخى موارد مشترك است، انبياى الهى از اوصاف مشتركى برخوردارند، آنان براى دريافت كلام الهى از طرق مشتركى بهره مى‌گيرند، ولى با اين حال همه اين انبياء در يك درجه و مرتبه نبودند و برخى بر برخى ديگر برترى داشتند. در عين اين شباهتها، عهد عتيق ويژگيهاى خاصّى در باب نبوّت دارد: عناوينى خاصّ در كنار عنوان نبى وجود دارد كه به پيامبر خدا بار مى‌شد، نبوّت گروهى در عهد عتيق وجود دارد و عدّه‌اى با هم نبوّت مى‌كردند و در كنار يكديگر مى‌زيستند، نبيه (پيامبر زن) در كنار مردى كه به عنوان نبى الهى بود وجود داشت و نبوّت دروغين نيز در كنار نبوّت راستين مطرح است.  
 
منابع و ماخذ
ـ قرآن كريم. ترجمه فولادوند.
ـ كتاب مقدس. ترجمه تفسيرى، شامل عهد عتيق و عهد جديد.
. آريان پور كاشانى، منوچهر. فرهنگ جامع پيشرو آريان پور. تهران: نشر الكترونيكى و اطلاع رسانى جهان رايانه.
. ابن‌بابويه، محمّدبن على. علل الشرايع و الاسلام. مترجم و محقق: محمّدجواد ذهنى تهرانى. قم : مومنين.
. ــــــــــــــ. معانى الاخبار. مترجم: عبدالعلى محمّدى شاهرودى. تهران: دارالكتب الاسلاميّه.
. ابن‌منظور، محمّدبن مكرم. لسان العرب. بيروت: دار صادر.
. اپستاين، ايزيدور. يهوديّت بررسى تاريخى. مترجم: بهزاد سالكى. تهران: چاپ اوّل، موسسه پژوهشى حكمت و فلسفه ايران.
. بعلبكى، روحى. المورد الميسَّر قاموس عربى ـ انكليزى مُبَسَّط. بيروت: چاپ چهارم، دارالعلم للملايين.
. پرچم، اعظم. بررسى تطبيقى مسائل وحى و نبوّت از ديدگاه قرآن و عهدين. اصفهان: چاپ اوّل، كنكاش.
. جلالى، غلامرضا. آشنايى با تاريخ اديان ابراهيمى. چاپ اوّل، دانشگاه آزاد اسلامى واحد ايرانشهر، نشر مشهد.
. حامدى، گلناز. فرهنگ اصطلاحات اديان جهان. تهران: انتشارات مدحت.
. خرمشاهى، بهاء الدين. دانشنامه قرآن و قرآن‌پژوهى. تهران: چاپ اوّل، دوستان و ناهيد.
. راميار، محمود. بخشى از نبوّت اسرائيلى و مسيحى. بى جا، بى نا.
. راغب اصفهانى، حسين‌بن محمّد. المفردات فى غريب القرآن. محقق: صفوان عدنان داودى. دمشق ـ بيروت: چاپ اوّل، دارالعلم‌ـ الدارالشاميه.
. سيوطى، جلال الدين. الاتقان فى علوم القرآن. قاهره: چاپ سوم، بى‌نا.
. صفايى، احمد. نبوّت عامه. تهران: چاپ اوّل، بى‌نا.
. طباطبايى، سيّد محمّدحسين. الميزان فى تفسير القرآن. قم: چاپ پنجم، دفتر انتشارات اسلامى جامعه مدرسين حوزه علميه قم.
. طبرسى، فضل‌بن حسن. مجمع‌البيان فى تفسير القرآن، تهران: چاپ سوم، ناصر خسرو.
. طريحى، فخرالدين. مجمع البحرين. تهران: چاپ سوم، كتابفروشى مرتضوى.
. عزالدوله، ابن كمونه. تنقيح الابحاث للملل الثلاث. تهران: چاپ اوّل، انجمن آثار و مفاخر فرهنگى.
. فراهيدى، خليل‌بن احمد. كتاب العين. قم: هجرت.
. فهيم كرمانى، مرتضى. زن و پيام آورى. تهران: چاپ اوّل، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1371.
. گواهى، عبدالرحيم. واژه‌نامه اديان (فرهنگ اصطلاحات دينى و عرفانى). تهران: چاپ اوّل، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1374.
. مصطفوى، حسن. التحقيق فى كلمات القرآن الكريم. تهران: بنگاه ترجمه و نشر كتاب.
. مكارم شيرازى، ناصر. تفسير نمونه. تهران: چاپ چهاردهم، دارالكتب الاسلاميه.
. نصرى، عبدالله. مبانى رسالت انبياء در قرآن. تهران: چاپ اوّل، واحد فوق برنامه بخش فرهنگى دفتر مركزى جها دانشگاهى.
. هاكس، جيمز. قاموس كتاب مقدس. تهران: چاپ اول، اساطير، 1377.
. Badawi, Elsaid M. & Muhammad Abdel Haleem (2008), Arabic-English Dictionary Of Quranic Usage, Lwiden.Boston, Brill.
. Bowker, John(1997), The Oxford Dictionary Of World Religions, first published, New York, oxford university press.
. Dawson, , Christopher(1948), Religion & Culture, , London, Sheed & Ward.
. Deninger, Johannes(1993), "Revelation" in The Encyclopedia Of
Religion, Mircea, Eliade, New York,  Macmillan Library.
. Doniach, N.S(1998),The Oxford English-Hebrew Dictionary, NewYork, oxford university press.
. Ellwood, Roberts. (1998), The Encyclopedia Of World Religions,  New York , Facts & File,Inc.
. Forlong, James G.R.(1999), Cyclopaedia Of Religions, London,
Ganesha Publishing.
. Hamlyn, Paul(1971), Hamlyn Encyclopedic World Dictionary, London.New York.Sydney.Toronto,  Patrick Hanks.
. Konig, E.(1981), "Prophecy)Hebrew(" In Encyclopaedia Of Religion Ethics ,James, Hastings, Edinburh, T.&T.Clark.
. Landman, Isaac(1948), The Universal Jewish Encyclopedia New York,
 The Universal Jewish Encyclopedia Co. .
. Leon- Dufour, Xavier(2004), Dictionary of Biblical Theology, Second Edition, London.New York, Burns & Oates.
. Little, William(1973), The Shorter Oxford English Dictionary, London.New York, oxford university press.
. Onions, C.T.(1966),The Oxford Dictionary Of English Etymology, London.New York, oxford university press.
. Paul, , Shalom m.& Sperling, S.David(2007), " Prophets & Prophecy" In Encyclopaedia Judaica ed Skolnik, Fred, Encyclopaedia Judaica, second edition, USA,  Thomson Gale (Macmillan Referance USA).
. Schade, Johannes P.(2006), Encyclopedia Of World Religions, Franklin park, Concord Publishing. Foreign Media Books.
. Smith, , G.V.(1986),"Prophecy False" in The International Standard Bible Encyclopedia ed Geoffrey, W.Bromiley, Willam B.Eerdmans Publishing Company, GrandRapids, MIChigan.
. Webster, Merriam(1377), Webster's New Collegiate Dictionary,

تهرا‌ن: مهتا‌ب، چا‌پ چهار‌م..
. Wigoder , Geoffrey(2002), The New Encyclopedia Of Judaism, new york, University Press.
. Willam Lane, Edward(1956), Arabic-English Lexicon, New York, Fredrick Ungar Publishing Co. .
. Wilson, Robert(1993),"Biblical Prophecy" in The Encyclopedia Of Religion ed Eliade, New York ,Macmillan Library.
                                                
 

آخرین بروز رسانی مطلب در شنبه ، 18 آذر 1391 ، 12:39
 

خبرنامه

نــــام:

ایمیل: