اللهم و صلّ علی الطاهرة البتول، الزهراء ابنة الرسول، امّ الائمة الهادین ... و مستودعاً لحکمة؛ (بحارالانوار ، ص 181) اللهم صلّ علی فاطمة بنت نبیّک و زوجه ولیّک و امّ السبطین الحسن و الحسین ...؛(بحارالانوار، ج 99 ، ص 45) اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سرّ المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک
اطاعت از خاتم پيامبران در قرآن كريم مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
شماره سفینه - سفینه 30
دوشنبه ، 13 شهریور 1391 ، 14:52

دکتر علی شیخ الاسلامی

نادره حیدری اصفهانی

چكيده: رسول و امّت، هر يك مسئوليّتى دارند. رسول، مسئول تبليغ آيات و احكام الهى است و امّت اسلامى، مسئول فهم و پذيرش دعوت الهى. در واقع، حقيقت اطاعت، كوشش براى رسيدن به هدف والاى رسول است.
مسئوليّت خاتم پيامبران، بلاغ آشكار و وظيفه مؤمنين، اطاعت در مقابل وظيفه رسول، يعنى بلاغ است. اطاعت مؤمنين از رسول اكرم موجب هدايت، قبولى اعمال، وحدت و دورى از گناه مى‌شود و سرپچى از دستورات، باعث عذاب دنيوى و اخروى است. بنابراين، اطاعت از رسول يكى از موارد امتحانات الهى براى مؤمنان است.
كليد واژه‌ها : اطاعت خدا / اطاعت رسول / اولى الامر / سنّت.

1. مقدّمه
فرمان خدا و رسول، هويّتى واحد دارند و اطاعت از خداوند در گرو اطاعت از رسول اوست. «اطاعت خدا» تسليم شدن براى اوست، در احكامى كه تشريع كرده و پذيرفتن آنها بدون چون و چرا، ضرورى است و «اطاعت رسول» فرمانبردارى از دستوراتى است كه از آن حضرت به‌حسب ولايتى كه بر مردم دارد و البتّه از جانب خدا دريافت كرده است صادر مى‌شود.
آنچه پيامبر طبق قرآن دستور داده است، اعمّ از اوامر و نواهى، همگى رسالت خداوند است، و اطاعت مردم در آن نيز مانند اطاعت اوامر و نواهى خداست، درحقيقت امر و نهى پيامبر از مصاديق امر و نهى خداوند است، هر چند كه در مورد غير احكام و شرايعى باشد كه خداوند وضع فرموده است و به آن سنّت مى‌گويند.


2. اطاعت از خدا و اطاعت از رسول
در پنج آيه از قرآن كريم اطاعت از رسول در كنار اطاعت از خدا آمده است :
(وَ أَطِيعُواْ اللهَ وَ أَطِيعُواْ الرَّسُولَ  فَإِن تَوَلَّيْتُمْ فَإِنَّمَا عَلىَ رَسُولِنَا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ) (تغابن (64) / 12)
و خدا را فرمان بريد و پيامبر ]او [ را اطاعت نماييد و اگر روى بگردانيد، ]تكليفِ[ پيامبر ما فقط پيام‌رسانىِ آشكار است.
الطَّوْعُ : انقياد و فرمانبرى؛ طَاعَة : بيشتر در فرمانبردارى است ،با رأى و اختيار در آنچه امر شده و دعا كردن و خواندن خدا به بزرگى در آنچه منظور شده است و معنى دقيق طاعت، همان به بزرگى ياد كردن خدا و تسبيح و تنزيه اوست. (راغب اصفهانى، ج 2، ص 512)
اطاعت رسول خدا، خود بخشى از اطاعت خداوند است؛ چرا كه آن حضرت از خود چيزى نمى‌گويد و تكرار «اطيعوا» در آيه، اشاره به همين است كه اين دو در عرض هم نيست، بلكه يكى از ديگرى سرچشمه مى‌گيرد. اطاعت خداوند، شامل اصول قوانين و تشريع الهى است، در حالى كه اطاعت رسول تفسيرها و مسائل اجرايى را دربرمى‌گيرد. بنابراين، يكى اصل و ديگرى فرع آن است.
رسول، موظّف به رساندن پيام حق است و كسانى كه از آن روى برگردانند بعداً سروكار شان با خداست و اين تعبير تهديد جدّى است از آن جهت كه قطعىّالصّدور است و سربسته و مبهم است از آن جهت كه معلوم نيست كه سرپيچى‌كننده، به عذاب دنيوى يا اخروى دچار خواهد شد.
اطاعت مى‌تواند معيارى براى سنجش ايمان شناخته شود: (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللَّهَ وَ أَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَ لَا تُبْطِلُواْ أَعْمَالَكُمْ) (محمّد (47) / 33) اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد؛ خدا را اطاعت كنيد و از پيامبر ]او نيز[ اطاعت نماييد و كرده‌هاى خود را تباه مكنيد.
آيه مؤمنان را به حفظ و محكم كردن ايمان به‌واسطه اطاعت از خدا و رسولش دعوت مى‌كند. (خطيب عبدالكريم، ج 13، ص 3743)
طبق سياق آيات، مفهوم اطاعت خدا به‌حسب مورد، در احكام مربوط به جهاد است و مراد از اطاعت رسول، اطاعت او در هر دستورى است كه مأمور به آن و ابلاغ آن شده است و نيز هر دستورى كه آن را به ولايتى كه در آن داشته، صادر كرده است و روى گرداندن از دستورات و باطل كردن احكام، تخلّف از حكم جهاد است، آن‌طور كه منافقان و مرتدّان تخلّف كردند.
اصول و فروع اسلام، چنان به هم وابسته است كه اطاعت نكردن و روى گرداندن از رسول، موجب بطلان اعمال است. در آيه‌اى ديگر صدقه دادن با منّت و آزار دادن هم، عاملى براى تباهى و نابودى اعمال است: (لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى) (بقره (2) / 264) در اين آيه، حكمى از اصول، در مقابل حكمى از اخلاق و فروع قرار دارد.
همان‌طور كه در ابلاغ رسالت، هدايت است در اطاعت نيز هدايت است كه اين دو از هم تفكيك‌ناپذيرند: (قُلْ أَطِيعُواْ اللَّهَ وَ أَطِيعُواْ الرَّسُولَ  فَإِن تَوَلَّوْاْ فَإِنَّمَا عَلَيْهِ مَا حُمِّلَ وَ عَلَيْكُم مَّا حُمِّلْتُمْ  وَ إِن تُطِيعُوهُ تَهْتَدُواْ وَ مَا عَلىَ الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلاَغُ الْمُبِينُ) (نور (24) / 54) بگو: خدا و پيامبر را اطاعت كنيد. پس اگر پشت كرديد، ]بدانيد كه[ بر عهده اوست آنچه تكليف شده و بر عهده شماست آنچه موظّف هستيد. و اگر اطاعتش كنيد راه خواهيد يافت و بر فرستاده ]خدا[ جز ابلاغ آشكار، ]مأموريّتى[ نيست.
اين آيه، نقش رهبرى و مسئوليّت امّت را بيان مى‌فرمايد.
اطيعوا الله در اقرار به توحيد و فرايض الهى و در حلال و حرام و حدود و احكام است و اطيعوا الرّسول در اقرار به رسالت رسول و اطاعت در سنّت. (سورآبادى، ج 3، ص 1690)
يكى از آثار پربار و ارزشمندى كه در اطاعت وجود دارد، دورى از گناه است: (وَ أَطِيعُواْ اللَّهَ وَ أَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَ احْذَرُواْ  فَإِن تَوَلَّيْتُمْ فَاعْلَمُواْ أَنَّمَا عَلىَ رَسُولِنَا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ) (مائده (5) / 92) و اطاعت خدا و اطاعت پيامبر كنيد و ]از گناهان[ بر حذر باشيد، پس اگر روى گردانديد، بدانيد كه بر عهده پيامبر ما، فقط ]رساندنِ[ پيامِ آشكار است.
تأكيدى كه پيشتر بر اجتناب از پليديها كرده بود (طبق سياقِ آياتِ اجتناب از خمرو ميسر و...)، به همراه اين آيه، نوعى تهديد به‌شمار مى‌آيد، به ويژه آنكه مى‌فرمايد: «فاعلموا»؛ زيرا اين خود اشاره است به اينكه شما مرتكبين، خمر و ميسر و غيره و نافرمانيهاى خود را نوعى غلبه بر رسول‌الله پنداشته‌ايد و نفهميد يا فراموش كرده‌ايد كه رسول‌الله در اين بين سود و زيانى ندارد و جز رسانيدن پيغام و تبليغ مأموريّت خود وظيفه ديگرى بر عهده‌اش نيست و اين نافرمانيها، نتيجه‌اش دشمنى با خداوند است و ندانستيد كه شما درحقيقت، در مقام معارضه با ربوبيّت پروردگار خود برآمده‌ايد. (طبرى، جامع‌البيان في تفسير القرآن، ج7، ص: 24؛ مكارم شيرازى، تفسير نمونه، ج 6، ص 185)
مؤمنان بايد سلسله مراتب اطاعت را بدانند تا پراكنده و از هدف دور نشوند و 
تسليم باشند :
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللهَ وَ أَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَ أُوْلِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ  فَإِن تَنَازَعْتُمْ فىِ شَىْءٍ فَرُدُّوهُ إِلىَ اللهِ وَ الرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُوْمِنُونَ بِاللهِ وَ الْيَوْمِ الاَْخِرِ ذَلِکَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْوِيلاً) (نساء (4) / 59)
اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، خدا را اطاعت كنيد و پيامبر و اولياى امر خود را ]نيز  [اطاعت كنيد. پس هرگاه در امرى ]دينى [ اختلاف نظر يافتيد، اگر به خدا و روز بازپسين ايمان داريد، آن را به ]كتاب [ خدا و ]سنّت [ پيامبر ]او [ عرضه بداريد؛ اين بهتر و نيك‌فرجام‌تر است.
اوّل: أَطِيعُوا اللهَ در فرايض؛ دوم: أَطِيعُوا الرَّسُولَ در سنّت؛ سوم: أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ : در امامت و ولايت.
امراى مسلمين در زمان رسول و بعد ايشان، خلفا و سلاطين و قضات و غيرهم، و مراد از آن، امراى انتخاب شده توسّط مردم. (آلوسى، روح المعانى في تفسير القرآن العظيم، ذيل آيه)
در آيه، اطاعت رسول و اولى‌الامر در پى هم آمده و نشان‌دهنده ادامه رسالت، يعنى امامت است.
اطاعت، ريشه‌هاى اختلاف و مشاجره و نزاع را در جامعه قطع مى كند. هرگاه بين مؤمنان درگيرى و مشكلى پيش آيد، لازم است مسئله را به خدا و رسولش و بعد از رسول به اولى‌الامر ارجاع دهند و از نفاق بپرهيزند و نبايد كه به ظاهر اظهار ايمان كنند ولى وقتى بعد از ارجاع مسئله مورد اختلاف، خدا، رسول يا اولى‌الامر به زيان يكى حكم كرد، برنجند و تسليم حكم خدا نشوند. مؤمنان بايد كه در هرحال تسليم اوامر باشند.
مراد از اولى‌الامر، افرادى از امّت‌اند كه در گفتار و كردارشان معصوم‌اند و به‌راستى اطاعتشان واجب است، به‌عين همان وجوبى كه در اطاعت خدا و رسولش مقرّر شده است و چون ما قدرت تشخيص و يافتن اين افراد را نداريم 
به‌ناچار محتاجيم به اينكه خود خداى تعالى در كتابش يا از زبان رسول گراميش اين افراد را معرّفى كند و به نامشان تصريح فرمايد. مصاديق اولى‌الامر در آيه شريفه، كسانى هستند كه رسول خدا در رواياتى از طرق ائمّه اهل بيت : به نام آنان تصريح كرده و فرموده است كه اولى‌الامر، ايشان‌اند. (طباطبايى، الميزان في تفسيرالقرآن، ج 4، ص 636)
اسلام مكتبى است كه عقايد و سياستش به هم آميخته است. اطاعت از رسول و اولى‌الامر كه امرى سياسى است، با ايمان به خدا و قيامت كه امرى اعتقادى است، آميخته است.
در قرآن، خوش فرجامى براى دو گروه اطلاق شده است: اوّل براى مطيعان خدا و رسول و اولى‌الامر؛ دوم، براى آنان كه پيمانه‌ها را كامل مى‌كنند و ترازوها را درست مى‌سنجند و كم‌فروشى نمى‌كنند. (وَ أَوْفُوا الْكَيْلَ إِذا كِلْتُمْ وَ زِنُوا بِالْقِسْطاسِ الْمُسْتَقيمِ ذلِکَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْويلاً) (اسراء (17) / 35)


3. اطاعت از خدا و رسولش، (اَطِيعُوا اللهَ وَ رَسُولِهِ)
در شانزده آيه از آيات قرآن، اطاعت از خدا و رسول بدون تكرار كلمه «اَطِيعُوا» آمده است كه دلالت بر آن دارد كه بين اطاعت خدا و پيغمبر، ملازمه است و هيچ‌يك بدون ديگرى فايده نخواهد داشت و عطف هر دو به هم، بدون تكرار فعل، هرآينه تلازم بين آن دو را محقّق نمايد. (حسينى شاه عبدالعظيمى، ج 2، ص 242)
ايمان هنگامى ارزش دارد كه با اطاعت رسول همراه باشد. (وَ إِن تُطِيعُواْ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَا يَلِتْكمُ مِّنْ أَعْمَالِكُمْ شَيْئآ) (حجرات (49) / 14)
اطاعت از رسول عاملى براى وحدت و يكپارچگى  است. (وَ أَطِيعُواْ اللهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَا تَنَازَعُواْ فَتَفْشَلُواْ وَ تَذْهَبَ رِيحُكم) (انفال (8) / 46)
اطاعت از رسول، اصل ايمان است. (وَ اَطِيعُوا اللهَ وَ رَسُولَهُ) (انفال (8) / 1) (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ أَطِيعُوا اللهَ وَ رَسُولَه) (انفال (8) / 20)
و اطاعت رسول در هر شرايطى واجب است. (لَّيْسَ عَلىَ الْأَعْمَى حَرَجٌ وَ لَا عَلىَ الْأَعْرَجِ حَرَجٌ وَ لَا عَلىَ الْمَرِيضِ حَرَجٌ  وَ مَن يُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَار) (فتح (48) / 17)
زيرا سنّت رسول، حجّيّت دارد. (مَن يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللهَ) (نساء (4) / 80)
بر حكم وجوب اطاعت خدا و رسول تأكيد شده است. (ءَ أَشْفَقْتُمْ أَن تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَىْ نَجْوَيكُمْ صَدَقَاتٍ فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ تَابَ اللهُ عَلَيْكُمْ فَأَقِيمُواْ الصَّلَوةَ وَ آتُواْ الزَّكَوةَ وَ أَطِيعُوا اللهَ وَ رَسُولَه) (مجادله (58) / 13)
و رحمت خاصّ الهى شامل حال اطاعت‌كنندگان از رسول مى‌شود، كه با يك مضمون و تفاوتهاى لفظى‌اند كه در سه آيه ذكر شده است. (وَ أَطِيعُواْ الرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُون) (نور (24) / 56 و آل عمران (3) / 132 و توبه (9) / 71)
و هر كس متوسّل به رسول شود حتماً اين توسّل مؤثّر است. (وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللهَ تَوَّابآ رَّحِيمآ) (نساء (4) / 64)
وعده‌هاى رسول، صدق و از اين‌رو اطاعت از اين وعده‌ها نيز واجب است: (مَا وَعَدَنَا اللهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللهُ وَ رَسُولُهُ) (احزاب (33) / 22)
و به‌دليل صادق بودن وعده‌هاى رسول، روياى رسول هم راست است. (لَّقَدْ صَدَقَ اللهُ رَسُولَهُ الرُّءْيَا بِالْحَقِّ) (فتح (48) / 27)
پاداش اطاعت از رسول، هم‌جوارى با همه انبيا و اولياست. (وَ مَن يُطِعِ اللهَ وَ الرَّسُولَ فَأُوْلَئکَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللهُ عَلَيهِْم مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَدَاءِ وَ الصَّالِحِين) (نساء (4) / 69)
و عاقبت اطاعت از رسول، بهشت است. (وَ مَن يُطِعِ اللهَ وَ رَسُولَهُ يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْاَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا) (نساء (4) / 13)
و اطاعت از رسول، رستگارى حقيقى است. (وَ مَن يُطِعِ اللهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَخْشَ اللهَ وَ يَتَّقْهِ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الْفَائِزُونَ) (نور (24) / 52)

4. مقدّمه اطاعت از رسول
آيات الهى مقدّمه اطاعت را اجابت فرمان رسول حتّى در سخت‌ترين شرايط مى‌دانند :
(الَّذِينَ اسْتَجَابُواْ لِلَّهِ وَ الرَّسُولِ مِن بَعْدِ مَا أَصَابهَُمُ الْقَرْحُ  لِلَّذِينَ أَحْسَنُواْ مِنْهُمْ وَ اتَّقَوْاْ أَجْرٌ عَظِيمٌ) (آل عمران (3) / 172)
كسانى كه ]در نبرد احد [ پس از آنكه زخم برداشته بودند، دعوت خدا و پيامبر ]او [ را اجابت كردند، براى كسانى از آنان كه نيكى و پرهيزگارى كردند پاداشى بزرگ است.
اجابت به‌معناى قبول كردن است و در واقع، قطع و پايان دادن به سخن و خواست گوينده است، خواه به فعل باشد يا به قول. (قرشى، ج 2، ص 87) استجابت به‌معنى اجابت، حقيقت آن، مهيّا شدن براى جواب است كه از كسى چيزى بخواهى و او پاسخت را با قبول بدهد و خواسته‌ات را بر آورد و چون مهيّا شدن از اجابت جدا نيست، اجابت را استجابت گفته‌اند. (راغب اصفهانى، ص 210؛ طريحى، ج 2، ص 28)
در آيه، هم نام خدا و هم نام رسول برده شده است. اگر نام خدا برده شده، به دليل اين است كه فرمان جهاد را گوش داده و پا به عرصه كارزار گذاشته‌اند و نام رسول برده شده است كه اطاعت از فرامين رهبرى كرده و تسليم امر او شده‌اند.
ابوسفيان و يارانش از احد بازگشتند و به وحاء رسيدند. از تعجيل در بازگشت خود پشيمان شدند و همديگر را ملامت كردند كه چرا نه محمّد را كشتيد و نه زنانشان را اسير كرديد؟ آنها را بكشتيد؛ وقتى كه رمقى بيش از ايشان نماند رهايشان كرديد. اكنون بازگرديد و به كلّى نابودشان كنيد و ريشه‌كنشان سازيد.اين خبر به پيغمبر9 رسيد؛ تصميم گرفت دشمن را بترساند و از خود و يارانش نيرويى نشان و نمايش دهد. لذا اصحابش را براى خروج و تعقيب ابوسفيان جمع كرد و فرمود : 
آيا دسته‌اى يافت نمى شوند كه براى خدا محكم باشند و شدّت عمل به خرج دهند و دشمن او را تعقيب و طلب نمايند كه اين كار دشمن را ذليل كند؟
جمعى از صحابه با همه جراحتهايى كه داشتند آماده اين كار گشتند و منادى پيامبر ندا داد كه با ما بيرون نشود مگر آن كس كه ديروز در احد با ما حاضر بود و مراد پيامبر از اين كار، ترساندن كفّار بود كه پندارند كشتار و زخم‌هايى كه بر مسلمين وارد آوردند بر ايشان اثرى نداشته و موجب سستى آنان نشده. پيغمبر با 70 تن بيرون شد تا به حمراءالاسد رسيد. (طبرسى، مجمع‌البيان في تفسير القرآن، ج 4، ص 346)
اين استجابت، براى مؤمنان، «حيات» را به ارمغان مى‌آورد.
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اسْتَجِيبُواْ لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ وَ أَنَّهُ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ) (انفال (8) / 24)
اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، چون خدا و پيامبر، شما را به چيزى فرا خواندند كه به شما حيات مى‌بخشد، آنان را اجابت كنيد و بدانيد كه خدا ميان آدمى و دلش حائل مى‌گردد و هم در نزد او محشور خواهيد شد.
در پنج آيه از قرآن، كلمه «يحييكم» آمده كه غير از اين آيه، در آيات ديگر «يُميتُكُم» نيز در برابر آن ذكر شده كه از صفات خداوند است. امّا در اين آيه از «يُميتُكُم» استفاده نشده است پس بايد آيه در مورد حياتى سخن گفته باشد كه هيچ موتى در آن نباشد.
1. منظور، دستور جهاد است. يعنى جهاد كنيد تا به شهادت رسيد؛ زيرا شهدا، نزد خداوند زنده‌اند. جهاد كنيد تا بدين وسيله جامعه شما زنده شود و دين شما عزّت يابد. (سور آبادى، ج 2، ص 882)
2. مراد، دعوت به ايمان است. زيرا ايمان، حيات دل و كفر، مرگ آن است. (مظهرى، ج 4، ص 46)
3. منظور، قرآن و علم دين است. زيرا نادانى، مرگ و دانش، زندگى است و قرآن از راه علم، اسباب زندگى را فراهم مى‌كند و وسيله نجات است. (مراغى، ج 9، ص 187)
4. منظور، دعوت به بهشت است كه در آنجا حيات جاودانى است. (طبرسى، مجمع البيان في تفسير القرآن، ج 10، ص 192؛  زحيلى، ج 9، ص 290)
تمامى تعاريف، ناظر بر دعوت به اطاعت است ولى آنچه علّامه طباطبايى فرموده‌اند فصل‌الخطاب مطلب و كامل‌كننده آن است:
آيه شريفه، مومنين را به اطاعت دعوت حقه به استجابت خدا و رسولش در پذيرفتن دعوت پيغمبر سفارش مى‌كند و ناظر به زندگى حقيقى انسان است كه اشرف و اكمل از حيات دنيوى است و با علم و عمل درك مى‌شود. (طباطبايى، الميزان في تفسيرالقرآن، ج 9، ص 56)
امام صادق فرموده‌اند: آيه، در مورد ولايت اميرالمؤمنين على 7 نازل شده است. (عروسى حويزى، ج 2،؟؟؟)
در آيه مورد بحث، پيامبر مردم را براى «حيات» فرا مى‌خواند و در آيه 25 سوره روم خداوند مردم را فرامى‌خواند: (إِذا دَعاكُمْ دَعْوَةً مِنَ الْأَرْضِ إِذا أَنْتُمْ تَخْرُجُونَ) و اين فراخوان به‌سوى رستاخيز است.
5. دعوت رسول
«رسول» به چه چيزى دعوت مى كند كه بايد استجابت و سپس اطاعت شود؟ دعوت به اطاعت از رسول يا براى پذيرفتن حكم است يا براى گوش دادن واطاعت كردن است يا براى انجام عمل صالح است كه در آيات، روش دعوت بيان مى‌شود :
(وَ إِذَا دُعُواْ إِلىَ اللهِ وَ رَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ إِذَا فَرِيقٌ مِّنْهُمْ مُعْرِضُونَ) (نور (24) / 48)
و چون به‌سوى خدا و پيامبر او خوانده شوند تا ميان آنان داورى كند، ناگاه دسته‌اى از آنها روى برمى‌تابند.
منظور از دعوت به‌سوى خدا، حكم ميان طرفين دعوا طبق قوانين الهى است و مراد از دعوت به سوى رسول، حكم ايشان است كه براساس شرع صادر مى‌شود و همه بايد اطاعت كنند؛ زيرا حكم رسول، حكم خداست؛ چنانچه در آيه 65 سوره نساء (4) نيز تسليم شدن در برابر حكم رسول، فرض دانسته شده است: (فَلا وَ رَبِّکَ لايُوْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوکَ فيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا في أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْليماً).
همان‌طور كه پذيرش دعوت رسول، «حيات» را در پى دارد روى گردان از آن هم «عذاب» را به دنبال خواهد داشت :
(لاَ تَجْعَلُواْ دُعَاءَ الرَّسُولِ بَيْنَكُمْ كَدُعَاءِ بَعْضِكُم بَعْضًا  قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الَّذِينَ يَتَسَلَّلُونَ مِنكُمْ لِوَاذًا  فَلْيَحْذَرِ الَّذِينَ يُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَن تُصِيبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ يُصِيبَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ) (نور (24) / 63)
خطاب كردن پيامبر را در ميان خود، مانند خطاب كردن بعضى از خودتان به بعضى ]ديگر [ قرار مدهيد. خدا مى‌داند ]چه [ كسانى از شما دزدانه ]از نزد او [ مى‌گريزند. پس كسانى كه از فرمان او تمرّد مى‌كنند بترسند كه مبادا بلايى بديشان رسد يا به عذابى دردناك گرفتار شوند.
دعاى رسول، اين است كه پيامبر مردم را به امرى دعوت كند، مانند دعوتشان به ايمان و عمل صالح، به مشورت در امرى اجتماعى، به نماز جماعت يا امر فرمودنش به چيزى از امور دنيا و آخرتشان. امّا در ادامه آيه، درباره مخالفت با امر پيامبر هشدار داده است. آيه مذمّت مى‌كند كسانى را كه وقتى پيامبر دعوتشان مى‌كند، روى مى‌گردانند و اعتنايى به دعوت نمى‌كنند.
مراد از دعاى رسول، خطاب كردن و صدا زدن اوست ]و در اينجا هشدار مى‌دهد[ كه مردم آن جناب را مثل ساير مردم صدا نزنند، بلكه با مردم فرق گذاشته، او را محترمانه صدا بزنند؛ مثلا نگويند يا محمّد و يا ابن‌عبدالله، بلكه بگويند يا رسول الله. (طبرسى، مجمع البيان في تفسير القرآن، ج 17، ص 177؛ سورآبادى، ج 3، ص 1697)
مقصود از دعا در اينجا نفرين كردن رسول است و نفرين او مثل نفرين ديگران نيست. آيه شريفه مردم را نهى مى‌كند از اينكه خود را در معرض نفرين پيامبر قرار دهند؛ يعنى او را به خشم در نياورند. چون خدا نفرين او را بى‌اثر نمى‌گذارد. (آلوسى، ج 9، ص 414)
اطاعت از «رسول»، عاملى براى ابتلا و آزمايش بيماردلان است :
(أَ فيِ قُلُوبِهِم مَّرَضٌ أَمِ ارْتَابُواْ أَمْ يَخَافُونَ أَن يِحِيفَ اللهُ عَلَيْهِمْ وَ رَسُولُهُ  بَلْ أُوْلَئکَ هُمُ الظَّالِمُونَ) (نور (24) / 50)
آيا در دل‌هايشان بيمارى است يا شك دارند يا از آن مى‌ترسند كه خدا و فرستاده‌اش بر آنان ستم ورزند؟ ]نه[ بلكه خودشان ستمكارند.
ظالمان كسانى هستند كه براى ايمان به خدا و خاتم پيامبران در قلوبشان شكّ و ترديد است.
«مرض قلب» آن است كه عقل استقامت خود را در معتقدات از دست داده باشد آنچه را كه بايد بدان معتقد شود نپذيرد و در عقايد حقّه كه ترديدى در آنها نيست شك كند. (طباطبايى، الميزان فى تفسيرالقرآن، ج 16، ص 429)
مراد از آنهايى كه در دل‌هايشان مرض هست، افراد ضعيف‌الايمان از مومنان‌اند و اين دسته، غير از منافقان‌اند كه اظهار اسلام مى‌كنند و كفر باطنى خود را پنهان مى‌دارند. شايد هم اينان كسانى باشند كه از ابتدا با ايمانى ضعيف گرويده‌اند، سپس به‌سوى نفاق متمايل شده و در آخر، به‌سوى كفر برگشته‌اند.
منظور ، شك در دين است بعد از ايمان آوردن، نه شك در صلاحيّت داشتن رسول خدا9 براى داورى و حكم يا شك در عدالت او و امثال اين امور. (همان، ج 15، ص 204)
اين گروه، مشمول نفرين الهى شده‌اند: (في قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً) (بقره (2) / 10) و به همين علّت پليديشان رو به فزونى است: (وَ أَمَّا الَّذينَ في قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَتْهُمْ رِجْساً إِلَى رِجْسِهِمْ) (توبه (9) / 125)؛ آنان به مؤمنان حسادت مى‌ورزند : (الَّذينَ في قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ غَرَّ هوُلاءِ دينُهُمْ) (انفال (8) / 49)؛ شيطان بر دل آنان القاى فتنه مى‌كند: (لِيَجْعَلَ ما يُلْقِي الشَّيْطانُ فِتْنَةً لِلَّذينَ في قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ) (حجّ (22) / 53)؛ به فرموده‌هاى الهى شك دارند: (وَ لِيَقُولَ الَّذينَ في قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْكافِرُونَ ما ذا أَرادَ اللَّهُ بِهذا مَثَلا) (مدّثر (74) / 31)؛ از ترس حوادث با يهود دوستى دارند: (فَتَرَى الَّذينَ في قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ يُسارِعُونَ فيهِمْ يَقُولُونَ نَخْشَى أَنْ تُصيبَنا) (مائده (5) / 52)؛ از ترس جنگ بى‌هوش مى‌شوند: (وَ ذُكِرَ فيهَا الْقِتالُ رَأَيْتَ الَّذينَ فى قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ يَنْظُرُونَ إِلَيْکَ نَظَرَ الْمَغْشِيِّ عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ) (محمّد (47) / 20)؛ به خداوند دروغ مى‌بندند و مؤمنان را دلسرد مى‌كنند: (وَ إِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذينَ في قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ ما وَعَدَنَا اللهُ وَ رَسُولُهُ إِلاَّ غُرُوراً) (احزاب (33) / 12)؛ خداوند آنان را رسوا مى‌كند: (أَمْ حَسِبَ الَّذينَ في قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ أَنْ لَنْ يُخْرِجَ اللهُ أَضْغانَهُمْ) (محمّد (47) / 29).
پس هم دل‌هايشان به‌دليل ضعف ايمان بيمار است، هم شك دارند و هم ترس و وحشت وجودشان را فرامى‌گيرد! هيچ‌گاه اطاعت رسول را نمى‌پذيرند و اين‌ها همه مراتبى از ظلم به خويش است.


6. نتيجه اطاعت از رسول
عمل به اطاعت، خشنودى و رضايت پروردگار را در پى دارد و به عكس، با روى‌گرداندن از اطاعت، نفاق بر چهره مؤمنان بروز مى‌كند: (وَ لَوْ أَنَّهُمْ رَضُواْ مَا آتاهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ قَالُواْ حَسْبُنَا اللَّهُ سَيُوْتِينَا اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَ رَسُولُهُ إِنَّا إِلىَ اللَّهِ رَاغِبُونَ) (توبه (9) / 59) «و اگر آنان بدانچه خدا و پيامبرش به ايشان داده‌اند خشنود مى‌گشتند و مى‌گفتند: خدا ما را بس است به زودى خدا و پيامبرش از كَرَم خود به ما مى‌دهند و ما به خدا مشتاقيم] قطعاً براى آنان بهتر بود.[»
براساس آيه، هر انسانى لازم است همواره به اميد آينده‌اى بهتر و چشم اميد به دست قدرت و مرحمت بى‌پايان خدا و رسول داشته باشد. اين آيه شريفه انسان را وامى‌دارد كه اميد خود را از آنچه در دست مردم است قطع و به خداوند متّصل كند و به دسترنج خويش متّكى باشد.
پس اين، ادب نفس و ادب لسان و ادب ايمان است: رضا به قسمت خدا و رسولش و رضا يعنى تسليم و نه از روى قهر و غلب. و كفايت به الله و الله كافّ عبده. و اميد به فضل الله و رسولش و رغبت خالصانه و دورى از طمع دنيوى... اين ايمان صحيح است كه شادى مؤمن است و تبديل به نور يقين مى‌شود و در قلب منافق، ناشناخته. (سيّدبن قطب، فى ظلال القرآن، ج 3، ص 1668)
اطاعت نكردن از رسول، عاملى براى شايعه و اختلاف خواهد شد: (وَ إِذَا جَاءَهُمْ أَمْرٌ مِّنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُواْ بِهِ وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلىَ الرَّسُولِ وَ إِلىَ أُوْليِ الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنبِطُونَهُ مِنْهُمْ  وَ لَوْ لَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ الشَّيْطَنَ إِلَّا قَلِيلا) (نساء (4) / 83) و چون خبرى ]حاكى[ از ايمنى يا وحشت به آنان برسد، انتشارش دهند و اگر آن را به پيامبر و اولياى امر خود ارجاع كنند، قطعاً از ميان آنان كسانى هستند كه ]مى‌توانند درست و نادرست[ آن را دريابند، و اگر فضل خدا و رحمتِ او بر شما نبود، مسلّماً جز ]شمارِ[ اندكى، از شيطان پيروى مى‌كرديد.
مؤمنان وظيفه دارند اخبار را قبل از هر كس با رهبران و پيشوايانشان در ميان بگذارند و از اطّلاعات وسيع و فكر عميق آنها استفاده كنند و مسلمانان را گرفتار عواقب غرور ناشى از پيروزيهاى خيالى خود نكنند و با شايعات دروغين خود درباره شكست، سبب تضعيف روحيه مسلمانان نشوند.
همان اندازه كه اطاعت از رسول، عاملى براى رستگارى است، اطاعت نكردن هم عاملى براى گمراهى است.
اطاعت نكردن از رسول، كفر است :
(قُلْ أَطِيعُواْ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ  فَإِن تَوَلَّوْاْ فَإِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْكَافِرِينَ) (آل عمران (3) / 32)
روى گرداندن از رسول و اطاعت نكردن او، مانعى براى گسترش احكام و حدود الهى است :
(وَ مَن يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَتَعَدَّ حُدُودَهُ يُدْخِلْهُ نَارًا خَالِدآ فِيهَا وَ لَهُ عَذَابٌ مُّهِينٌ) (نساء (4) / 14)
اطاعت نكردن از رسول، گمراهى است :
(وَ مَا كاَنَ لِمُوْمِنٍ وَ لَا مُوْمِنَةٍ إِذَا قَضىَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْرًا أَن يَكُونَ لهَُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ  وَ مَن يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُّبِينًا) (احزاب (33) / 36)
مؤمنان واقعى كه در همه حال مطيع فرمان پروردگار و رسول اويند در تمامى موقعيّتهاى دشوار در كنار پيامبراكرم و دوشادوش آن حضرت حضور دارند و هر امداد غيبى كه خداوند در آن شرايط براى رسولش مى‌فرستد، مؤمنان نيز از آن برخوردار مى‌شوند ـ كه آن هم نيست مگر نتيجه اطاعت آنان ـ مانند نزول آرامش :
(إِذْ جَعَلَ الَّذينَ كَفَرُوا في قُلُوبِهِمُ الْحَمِيَّةَ حَمِيَّةَ الْجاهِلِيَّةِ فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكينَتَهُ عَلى رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُوْمِنينَ وَ أَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوى وَ كانُوا أَحَقَّ بِها وَ أَهْلَها وَ كانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَليماً) (فتح (48) / 26)
آنگاه كه كافران در دل‌هاى خود، تعصّب، ]آن هم[ تعصّب جاهليّت ورزيدند، پس خدا آرامش خود را بر فرستاده خويش و بر مومنان فرو فرستاد و آرمان تقوا را ملازم آنان ساخت و ]درواقع[ آنان به ]رعايت [آن ]آرمان[ سزاوارتر و شايسته ]اتّصاف به[ آن بودند و خدا همواره بر هر چيزى داناست.
سكينه: آرامش قلب و اطمينان خاطر. (قرشى، ج 3، ص 283) و آن، از بين رفتن رعب و ترس است. (راغب اصفهانى، ج 2، ص 236)
اين واژه، در قرآن كريم شش بار به كار رفته است و در هر كدام از آيات، آرامش را به پيامبر و مؤمنان نويد مى‌دهد :
آرامش به مؤمنان و فروفرستادن لشكرى كه نديدند: (ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَكينَتَهُ عَلى 
رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُوْمِنينَ وَ أَنْزَلَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها) (توبه (9) / 26)؛ آرامش براى پيامبر و فردى كه همراه او بود و مجدّدآ يارى لشكريان نامرئى و اين سكينه هنگامى است كه خداوند رسولش را يارى كرد: (إِذْ هُما فِي الْغارِ إِذْ يَقُولُ لِصاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكينَتَهُ عَلَيْهِ وَ أَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْها) (توبه (9) / 40)؛ آرامش مؤمنان در حقيقت فزونى در ايمان است: (هُوَ الَّذى أَنْزَلَ السَّكينَةَ في قُلُوبِ الْمُوْمِنينَ لِيَزْدادُوا إيماناً مَعَ إيمانِهِمْ) (فتح (48) / 4)؛ بيعت با رهبرى خشنودى خدا و آرامش مؤمنان را به همراه دارد: (لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُوْمِنينَ إِذْ يُبايِعُونَکَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ ما في قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكينَةَ عَلَيْهِمْ) (فتح (48) / 18).
پس سكينت، از جنود خداى تعالى است.
طبق آيه مورد بحث، كافران «حميّت»   در دل راه دادند. خدا هم در مقابل 
سكينت را بر رسول و بر مومنين نازل كرد و درنتيجه، آرامش دل يافتند و خشم و شجاعت دشمن، آنها را سست نكرد و برعكس، از خود سكينت و وقار نشان دادند. كلمه تقوا، همان كلمه توحيد و همان سكينت است.
منظور از سكينت، روح ايمان است كه همواره آدمى را امر به تقوا مى‌كند (طباطبايى، الميزان فى تفسيرالقرآن، ج 18، ص 433) و سكينت، همراه با افزون شدن ايمان بر ايمان (مراغى، ج 10، ص 87) و نيز ملازم با كلمه تقواست، كه قلب آدمى را به پرهيز از محرّمات الهى وامى‌دارد.
خداى تعالى در قرآن، سكينت را به خود نسبت مى‌دهد و آن هم به‌گونه‌اى كه از آن نوعى اختصاص فهميده مى‌شود. درباره سكينت هم مى‌فرمايد: (أَنْزَلَ اللهُ سَكِينَتَهُ) خداوند سكينت خود را بر رسولش و بر مومنان نازل كرد. (ابوالفتوح رازى، ج 9، ص 207)

7. نتيجه
اطاعت براى مؤمنان، عامل هدايت و دستيابى به رضوان الهى است؛ زيرا به واسطه اطاعت، راه را گم نمى‌كنند و از مسير منحرف نمى‌شوند. اطاعت از خداوند، اطاعت از رسول و اطاعت از اولى‌الامر، سلسله مراتب اطاعت‌اند. موضوع مورد اطاعت بايد روشن و بدون ايهام باشد: بلاغ المبين.
نتيجه اطاعت، آرامش و امدادهاى غيبى در زندگى مؤمنان است.
و آنچه منجر به از دست دادن هويّت واقعى مسلمانان در سراسر جهان است، روى گرداندن از رهبران الهى و اطاعت نكردن از ايشان است.


منابع
. آلوسى، سيّد محمود. روح المعانى فى تفسير القرآن العظيم. بيروت: بى‌تا.
. ابوالفتوح رازى، حسين‌بن على. روض‌الجنان و روح‌الجنان فى تفسيرالقرآن. مشهد: 1408 ق.
. حسينى شاه عبدالعظيمى، حسين‌بن احمد. تفسير اثنا عشرى. تهران: 1363 ش.
. خطيب، عبدالكريم. التفسير القرآنى للقرآن. بى‌جا، بى‌تا.
. راغب اصفهانى، حسين‌بن محمّد. المفردات فى غريب القرآن. دمشق: بيروت: 1412 ق.
. سورآبادى، ابوبكر عتيق‌بن محمّد. تفسير سورآبادى. تهران: 1380 ش.
. سيّدبن قطب‌بن ابراهيم شاذلى. فى ظلال القرآن. بيروت: قاهره: 1412 ق.
. طباطبايى، سيّد محمّدحسين. الميزان فى تفسير القرآن. قم: 1417 ق.
. طبرسى، فضل‌بن حسن. مجمع البيان فى تفسير القرآن. تهران: 1372 ش.
. عروسى حويزى، عبد على‌بن جمعه. تفسير نور الثّقلين. قم: 1415 ق.
. قرشى، سيّد على‌اكبر. قاموس قرآن. تهران: 1371 ش.
. لسانى فشاركى، محمّدعلى و مرادى زنجانى، حسين. روش تحقيق موضوعى قرآن كريم. زنجان : 1386 ش.
. مراغى، احمدبن مصطفى. تفسير المراغى. بيروت: بى‌تا.
. مظهرى، محمّد ثناءالله. التّفسير المظهرى. پاكستان: 1412 ق.

آخرین بروز رسانی مطلب در چهارشنبه ، 6 دی 1391 ، 15:33
 

خبرنامه

نــــام:

ایمیل: