اللهم و صلّ علی الطاهرة البتول، الزهراء ابنة الرسول، امّ الائمة الهادین ... و مستودعاً لحکمة؛ (بحارالانوار ، ص 181) اللهم صلّ علی فاطمة بنت نبیّک و زوجه ولیّک و امّ السبطین الحسن و الحسین ...؛(بحارالانوار، ج 99 ، ص 45) اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سرّ المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک
نبوّت از ديدگاه ميرزا مهدى اصفهانى مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
شماره سفینه - سفینه 30
دوشنبه ، 13 شهریور 1391 ، 14:36

اصغر غلامی

چكيده: پاسخ آية‌الله ميرزا مهدى اصفهانى به اين پرسش كه «شناخت پيامبر چگونه و از چه راهى محقّق مى‌شود»، در اين گفتار بررسى شده است. محوريّت عبوديّت و تذكّر به نور عقل و اثاره عقول بشر، سبب مى‌شود كه شناخت پيامبر، فطرى باشد. در اين ميان، نقش معجزه و كاركرد آن نيز بررسى شده است.
كليد واژه‌ها: اصفهانى، ميرزا مهدى / نبوّت / عبوديّت / عقل ـ نور الهى / فطرت ـ نبوّت / معجزه.


درآمد
ترديدى نيست كه ارزش هر موجودى به ميزان فهم و توانايى ادراك اوست. اگر نوع انسان را از ساير موجودات برتر مى‌دانيم صرفآ به‌سبب برخوردارى او از نور عقل و بالاتر بودن قدرت ادراك اوست. مهم‌ترين شناختى كه مقدّم بر ساير شناختهاست، معرفت نفس و شناخت موقعيّت و جايگاه خويشتن در اين دنياست.
به نظر مى‌رسد كه اگر انسانى از بدو تولّد در جزيره‌اى متروك رها شود و هيچ 
تعليمى به وى نرسد، على‌رغم برخوردارى از عقل، توان ادراكش به فعليّت نخواهد رسيد. امّا آنگاه كه معلّمى از سوى آفريننده او، وى را به خويشتن توجّه دهد، درمى‌يابد كه قائم به خود نيست و به خواست و اراده ديگرى، هستى يافته است. پس خود را عبدى مملوك و محتاج مى‌يابد و چون به مالك و آفريننده خويش توجّه كند، مى‌فهمد كه بى‌اذن مالك حقّ تصرّف در ملك او را ندارد. پس بايد منتظر دستورات مولا باشد و از رضايت يا ناخشنودى او آگاه شود. امّا مالك و خالق بندگان براساس سنّت خويش با همه آنان ارتباط مستقيم برقرار نكرده است و از اينجا ضرورت ابلاغ اوامر و نواهى آفريدگار، پس از متذكّر شدن بندگان به او ـ توسّط معلّم الهى ـ روشن مى‌شود.
منصوربن حازم به امام صادق 7 عرض مى‌كند :
هركه فهميد پروردگارى دارد، شايسته است بداند پروردگارش ]از امورى[ رضايت دارد و ]از امورى ديگر[ ناخرسند است و ]موارد [رضايت يا نارضايتى پروردگار را جز از طريق وحى يا رسول نمى‌شناسد. پس اگر به كسى وحى نشود لازم است كه در جست‌وجوى رسولان باشد و چنانچه ايشان را ملاقات كرد بداند كه آنان حجّت پروردگارند و اطاعتشان واجب است. (كلينى، ج 1، ص 168)
با توجّه به اين مطلب ـ كه امام صادق 7 نيز آن را تأييد فرموده‌اند ـ شناخت فرستاده الهى و اخذ اوامر و نواهى خداوند از او ـ پس از شناخت پروردگار ـ ضرورى است. امّا شناخت پيامبر چگونه و از چه راهى محقّق مى‌شود؟ اين، سؤالى است كه مقاله حاضر پاسخ آن را در لابه‌لاى مطالب و آثار آيت‌الله ميرزا مهدى اصفهانى جست‌وجو مى‌كند.


1. تشرّف به محضر خدا
از برخى روايات و ادعيه مأثوره به‌روشنى استفاده مى‌شود كه فرستادگان و حجّتهاى الهى به خود خداوند شناخته مى‌شوند و اين امر، بديهى است؛ زيرا كسى 
كه فرستاده‌اى را نزد قومى مى‌فرستد، خود بايد نزد آن قوم شناخته شده باشد تا فرستاده او به‌اعتبار فرستنده، اعتبار يابد و پذيرفته شود.
بدين روى هنگامى كه از اميرالمؤمنين 7 سؤال شد، خدا را به محمّد 9 شناختى يا محمّد 9 را به خدا، در پاسخ فرمودند :
ما عَرَفتُ الله عزّ و جلّ بِمُحَمَّدٍ 9 وَلكِنْ عَرَفتُ مُحَمَّدآ بِاللهِ عَزَّ وَ جلَّ حِينَ خَلَقَهُ وَ أحْدَثَ فِيهِ الحُدُودَ مِنْ طُولٍ وَ عَرضٍ فَعَرَفْتُ أنَّهُ مُدَبَّرٌ مَصْنُوعٌ بِاسْتِدلالٍ وَ إلهَامٍ مِنْهُ وَ إرَادَةٍ كَما ألْهَمَ المَلَائِكَةَ طَاعَتَهُ وَ عَرَّفَهُمْ نَفْسَهُ بِلَا شِبْهٍ وَ لاكَيْف. (صدوق، التوحيد، ص 287)
خدا را به محمّد 9 نشناختم بلكه محمّد را به خدا شناختم آنگاه كه او را آفريد و در او حدودى از طول و عرض پديد آورد؛ پس با راهنمايى جستن و الهام از خدا و اراده الهى دانستم كه او مصنوع و تحت تدبير است چنان كه طاعتش را به ملائكه الهام فرمود و خود را بى‌هيچ شباهتى و كيفيّتى به آنها شناساند.
در اين حديث شريف تصريح شده است كه معرفت خداوند، مبتنى بر معرفت پيامبر 9 نيست بلكه به‌عكس، شناخت پيامبر الهى بر پايه شناخت خداوندگار و الهام از سوى او بنا شده است.
حضرت اميرالمؤمنين 7 در حديثى ديگر مى‌فرمايند :
اعرفُوا اللهَ بِاللهِ وَ الرَّسُولَ بِالرِّسالَة. (صدوق، التوحيد، ص 285؛ كلينى، ج 1، ص 85)
خدا را به خود او و رسول را به رسالتش بشناسيد.
و بر همين اساس حضرت امام صادق 7 نيز شيعيان را در دوران غيبت به خواندن دعاى زير امر مى‌كنند :
اللّهُمَّ عَرِّفْنِي نَفْسَکَ فَإنَّکَ إنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي نَفْسَکَ لَمْ أعْرفْ نَبيَّکَ اللّهُمَّ عَرَّفْنِي رَسُولَکَ فَإنَّکَ إنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي رَسُولَکَ لَمْ أعْرفْ حُجَّتَکَ اللّهُمَّ عَرِّفْنِي حُجَّتَکَ 
فَإنَّکَ إنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي حُجَّتَکَ ضَلَلْتُ عَنْ دِينِي. (كلينى، ج 1، ص 337)
خداوندا خودت را به من بشناسان كه اگر خود را به من نشناسانى نبىّ تو را نخواهم شناخت. خداوندا رسولت را به من بشناسان كه اگر رسولت را به من نشناسانى حجّت تو را نخواهم شناخت. خداوندا حجّتت را به من بشناسان كه اگر حجّت خود را به من نشناسانى از دينم گمراه خواهم شد.
مرحوم آيت‌الله ميرزا مهدى اصفهانى نيز با بهره‌گيرى از معارف بلند وحيانى معتقداست كه خداى تعالى، خويشتن را به بندگان معرّفى كرده است و همگان به معرفت پروردگار، مفطورند و كار انبيا و رسولان، تنها يادآورى و تذكار بندگان به خداى معروف آنهاست كه از آن غافل‌اند.
ايشان تذكار بندگان به خدا را عين رسيدن به حضور خداى متعال و معرفت او و باز شدن باب معراج براى رؤيت و لقاى او مى‌داند و تأكيد مى‌كند كه اين حكمت الهى است كه خداى متعال، به ذات خويش، خود را در علوّ و قدسش به بندگان مى‌شناساند و به ذاتش، بر ذات و كلامِ رسول خود شاهد است؛ چنان كه خداوند ـسبحانه ـ در قرآن مجيد، خود را شاهد بر خود و كتاب و رسولش معرّفى مى‌كند و مى‌فرمايد :
(شَهدَ اللهُ أنَّهُ لا إلَهَ إلّا هُوَ) (آل عمران (3) / 18)
خدا گواهى مى‌دهد كه معبودى جز او نيست.
(لَكِنَّ اللهُ يَشْهَدُ بِمَا أنْزَلَ إلَيْکَ أنْزَلَهُ بِعِلْمِهِ وَ المَلائِكَةُ يَشْهَدُونَ وَ كَفَى بِاللهِشَهيدآ) (نساء (4) / 166)
ليكن خدا بر آنچه براى تو فرستاده، گواهى مى‌دهد كه به علمش فرستاده و ملائكه نيز گواهى مى‌دهند و گواه بودن خدا كافى است.
(قُلْ أيُّ شَيْءٍ أكْبَرُ شَهَادَةً قُلِ الله شَهيدٌ بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ) (انعام (6) / 19)
بگو گواهى چه كسى از همه برتر است؟ بگو خدا ميان من و شما گواه است.
به‌راستى، كدام شهادت بالاتر از شهادت خداى ـ سبحانه ـ به ذات و كلام رسول 
خود است؟ ميرزاى اصفهانى با استناد به اين آيات و نيز آيات و روايات ديگر در اين زمينه، معروف خداوند و رسيدن به حضور پروردگار بلندمرتبه را به‌واسطه تذكار رسول اكرم 9، گواهى روشن بر رسالت آن حضرت مى‌داند. ايشان در باب يازدهم كتاب ابواب‌الهدى، عالمان و محدّثان و فقيهان را به‌واسطه هدايت خداوند و معرفت‌بخشى او، هدايت‌يافته معرّفى و از ايشان با صفت مروّجان علوم ائمّه : ياد مى‌كند و آنان را به‌جهت تمسّك به ريسمان ولايت ائمّه معصومين: بزرگ مى‌دارد؛ چرا كه على‌رغم آگاهى كامل از علوم بشرى در پى گفته‌هاى فلاسفه و عرفا نرفته‌اند، بلكه تعارض و تضادّ اعتقادات آنان را با معارف وحيانى و مخالفت خويش را با باورهايشان آشكار ساخته‌اند و در مقابل، براى حفظ علوم و معارف الهى و ترويج و انتشار آن كوشيده‌اند. به‌اعتقاد نويسنده كتاب ابواب الهدى، خداوند نيز با شناساندن خود و تعاليم رسالت پيامبرش 9 به مردم، به حقّانيّت اين معارف و راستى گفتار پيامبر اكرم 9 گواهى داده است! ايشان در ادامه مى‌نويسد :
اهل ايمان، اختلاف حالات قلب خود را در درجات معارف، به‌عيان ديده و دريافته‌اند كه آنچه از معارف به قلبشان وارد مى‌شود فعل خود آنها نيست؛ چرا كه معروف خداوند... در قدرت بشر نيست، بلكه نيازمند لطف خداوند است. پس يافتند اين حقيقت و ديدار آن، عين شهادتِ حقّ ]متعال[ بر راستى پيامبرش 9 و گواه آن است كه او فرستاده و رسول خداست...
يافتن پروردگار، عين برگزيدن بندگان ]مؤمن[ توسّط خداوند براى مقرّب ساختن آنها به سوى خويش و عين تقرّب جستن آنان به اوست و رسيدن به اين شرافت و قرب ـ كه از طريق پيامبر 9 و ائمّه : حاصل مى‌شود ـ گواهى خداوند متعال بر راستى حقّانيّت و قرب پيامبر اكرم 9 و ائمّه : است و اين همان قول خداوند متعال است: (قُلْ أيُّ شَيْءٍ أكْبَرُ شَهَادَةً قُل اللهُ شَهيدٌ بَيْنِي وَ بَيْنَكُم؛ بگو گواهى چه كسى از همه برتر است؟ بگو خدا ميان من و شما گواه است.)

اين گواهى بر راستى رسالت و خلافت، به درجات متفاوتى براى اهل ايمان حاصل مى‌شود و درجات آن، به ميزان دريافت اهل ايمان از معارف حقّه به نور پروردگار وابسته است. در دعاى مأثور آمده است: «اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي نَفْسَک...».
بنابراين از نظر ميرزا مهدى اصفهانى، چون خداوند خويشتن را به بندگانش شناسانده و آنها فطرتآ خداشناس‌اند، هنگامى كه رسول خدا به سوى ايشان مى‌آيد و با تذكار به معروف فطرى بندگان، آنها را به‌سوى پروردگارشان مى‌خواند، به روشنى او را مى‌شناسند و به حقّانيّت و صدق دعوى او پى مى‌برند و اين همان گواهى خداوند بر صدق رسول خويش است. ايشان اين مطلب را در معارف القرآن با ذكر يك مثال به اين صورت بيان مى‌كند :
بر هر عاقلى آشكار است كه چون سلطان سترگ به عموم رعيّت خود نظر، و به رأفت خويش بر آنان ترحّم كند، وزير اعظم خود را براى دعوت ايشان بفرستد تا به محضر او شرفياب شوند و به آنان بشارت دهد كه (حجاب ميان خويش و آنان را مرتفع مى‌سازد تا با آنان سخن گويد، ايشان را هدايت كند، تعليم دهد، پاكيزه گرداند و در اوقات خاصّى به آنان اذن تشرّف دهد تا به او تقرّب جويند، آنان را با خلعت فرشتگان بپوشاند و نيازمندى‌هايشان را برطرف كند و احتياجاتشان را مرتفع سازد و در آن حال آنان را به آرزوهايشان برساند). در اين دعوت و بشارت تنها شخص سلطان و عمل به وعده‌هاى وزيرش شاهد بر صدق وزير اوست. چنان كه خود سلطان، راهنما به‌سوى خويش و هدايتگر به شخص خود است و كلام او نيز برهان ]ديگرى[ بر راستى وزيرش و دعوت و بشارت اوست. تعليم بندگان به علوم و حكمتهاى الهى به‌واسطه تكلّم خداوند با بندگان نيز عين لطف و احسان پروردگار و تزكيه و تربيت بندگان توسّط اوست.
امّا اگر بنده‌اى به سلطان پشت كند و در آنچه او را ]از ياد سلطان[ مشغول مى‌سازد، مستغرق گردد و با پيوستن به آن كه به سلطان جفا مى‌كند سلطان را رها سازد محال است كه چنين بنده‌اى، سلطان را بيابد و او را مشاهده 
كند، كيفيت هدايت او را به‌سوى خويش بشناسد و از كيفيت شهادت او بر صدق وزيرش آگاه گردد و علوم و حكمتهاى او و شمول الطافش را بر خويش دريابد؛ چرا كه روى‌گردانى از سلطان، تناقض آشكار دارد با مشاهده سلطان و شهادت و هدايت او و نيز وصول به الطافش...
پس روشن است، آنگاه كه خداوند رسول خود را به‌سوى اهل عالم مى‌فرستد ـ تا آنان را به سوى او و حضور در محضرش بخواند و به رفع حجاب از قلب بندگان و نايل شدن به لقاى پروردگار و شرف سخن گفتن و درنتيجه تعليم، هدايت، تزكيه وتربيت بندگان به‌واسطه اين تكلّم، بشارت دهد و به اين وسيله بندگان را به محضر خداوند مقرّب سازد و به اين خلعتى كه شايسته جلال اوست بپوشاند ـ خود او راهنما ـ به‌سوى خود و معرّف خويش بر بندگان در جلالش و شاهد است بر راستى رسول خويش در دعوت و بشارتش. و علوم، حكمتها، مواعظ و هدايت او در كلامش، حجّت و برهانى ]ديگر[ است بر رسولش، در عين آنكه كلام او رحمت و احسانى از سوى خداوند بر بندگان است.
و نيز مى‌نويسد :
روشن است كه رسول، واسطه ميان حقّ متعال و بندگان اوست و راه وصول بندگان به محضر پروردگار عالميان و وسيله تقرّب بندگان به‌سوى خداوند است. پس اگر خود خداوند تنها شاهد بر رسالت رسولش باشد، شهادت او بر پيامبر و خلافت جانشينش در زمين امكان ندارد مگر پس از ايصال بندگان به محضر خود و رفع حجاب از قلوب ايشان به‌طورى كه او را نزديك و اجابت كننده بيابند.
چنان كه وقتى وزير از محضر سلطان مى‌آيد و مى‌گويد: «من وزير و واسطه رساندن شما به محضر سلطان هستم و اوست برهان من بر راستى‌ام و رسيدن به او با همراهى من محقّق مى‌شود، به‌طورى كه شما او را مى‌يابيد و او مانع حضور شما نمى‌شود و حجاب ميان خويش و شما را برمى‌دارد و به ديده رحمت به شما مى‌نگرد و درنتيجه، شما او را شاهد راستى من مى‌يابيد» بر اين اساس، تداوم و پايدارى دريافت اين شهادت، به اطاعت از 
رسول و سلوك به همراه اوست تا اينكه حجاب به اندازه اطاعت بنده مرتفع گردد. ]از سوى ديگر[ وجدان اين شهادت ممكن نيست مگر با اطاعت؛ چرا كه اين شهادت، عين تقرّب و عين يافتن حق است كه آن، نتيجه رسالت است. پس وجدان اين شهادت با وجود گوش فرادادن به نخستين دعوتو روى‌گردانى از خداوند، خلف آشكار و مانند آن است كه كسى از راهى ديگر غير از آنچه وزير دستور داده است، خود را به سلطان برساند و سلطان به او اجازه تشرّف دهد. پس بر هر كافر و فاسقى واجب است كه در نخستين كلام از رسول اطاعت كند. در اين صورت، هنگامى كه پروردگارش را فطرتآ يافت، به اوّلين درجه از قرب و شهادت مى‌رسد و چنانچه رسول، صادق نباشد بر قلب كسى كه به او ميل كرده مهر مى‌زند و از آنجا كه اين شهادت عين قرب و عين وجدان پروردگار و حضور در محضر اوست و آن، دائر مدار اطاعت از رسول است، پس اين شهادت داراى درجات و مراتب است و به ميزان اطاعت بنده، وجدانش به او تقرب مى‌يابد و نيز مرتفع شدن حجاب از قلبش تشديد مى‌شود و بر اين اساس، يقين هم كه داراى درجاتى است شدّت مى‌يابد. پس هرگاه مؤمن به طاعت خود از رسول و جانشينان او بيفزايد بر يقينش افزوده مى‌شود. وجدان او نيز به اندازه رفع موانع و كنار رفتن پرده‌ها از ]برابر ديده دل[ اوست و هرگاه كه حجاب مرتفع گردد عبد، پروردگارش را مى‌يابد و بيش از پيش او را مشاهده مى‌كند. پس وجدان پروردگار به‌وسيله بنده، عين شهادت حق ]متعال[ به حقّانيّت رسولش و خلفاى او و عين نزديك شدن خداوند به بنده خود است؛ چرا كه شهادت، عين قرب و وجدان پروردگار و رفع حجاب از قلب است و بر همين اساس عين ايمان، آرامش و سكون قلب است كه خداوند بر بندگان مؤمن خود نازل مى‌كند. پس كامل‌ترين ايمان از آن كسى است كه از معرفت كامل‌ترى برخوردار باشد و كسى از كامل‌ترين معرفت بهره‌مند است كه شهادت حق ]متعال[ را بر حقّانيّت رسول و خلفايش، كامل‌تر دريابد. بر اين اساس درخور توجّه است كه توقّع دريافت اين شهادت با وجود كفر و فسق، انتظارى نادرست است. ]خداى متعال 
مى‌فرمايد[: (إنَّ الله لايَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ * وَ مَنْ يُؤمِنْ بِاللهِ يَهْدِ قَلْبَهُ وَ اللهُ بِكُلّ شَىءٍ عَلِيمٌ).
حاصل آنكه به اعتقاد آيت‌الله ميرزا مهدى اصفهانى، چون خداوند متعال، معروف فطرى انسان‌هاست با دعوت و تذكار رسول خدا، بندگان، معروف خويش و پيرو آن، صدق دعوت رسول او را درمى‌يابند و اگر اين دعوت را پذيرفتند خداوند بر معرفت آنان مى‌افزايد كه: (لَئِنْ شَكَرْتُمْ لأزيدَنَّكُم) و چنانچه پس از متذكّر شدن و يافتن پروردگار و رسيدن به صدق دعوت رسول او، به خدا و رسولش پشت كنند، طبيعى است كه خداوند معرفت خود و گواهى بر صدق رسولش را از آنان دريغ كند. در معارف القرآن آمده است :
در بدو امر، اطاعت از رسول به‌جهت شنيدن اساس دعوتش و يادآور شدن به آنچه او از معروف فطرى تذكار مى‌دهد، واجب است. چنانچه شخص قلب خود را فطرتآ عارف يافت تصديق نيز واجب مى‌شود و چون تصديق كرد اذعان و عقد قلب واجب مى‌گردد و هر اندازه اطاعتش زياد شد معرفتش بيشتر مى‌شود و نتيجه رسالت و وساطت را مشاهده مى‌كند و هركس به احوال عموم مسلمانان نظر كند مى‌بيند كه آنان به نسبت اطاعتشان از رسول، ولو در كمترين درجه، در گرفتاريها و سختيها از خداى تعالى محجوب نيستند، آن‌چنان كه مادّى‌گرايان، كافران و مشركان از او محجوب‌اند. پس به‌راستى كه غير مسلمانان در وجدان حق، همچون چارپايان در غفلت‌اند بلكه از آنها نيز گمراه‌ترند. آنان قائل به ]الوهيّت [دهر و طبيعت‌اند و يا عزير يا مسيح را پسر خدا مى‌دانند و آتش را خالق آسمانها و زمين مى‌شمارند. پس آنان گمراه و دچار غضب الهى هستند.
در حالى كه چون در گروه‌هاى مسلمانان تأمّل كنى مى‌يابى گروهى كه در برابر دستورات پيامبر9 فرمان‌بردارتر باشد به پروردگارش عارف‌تر است و چون در احوال اطاعت‌كنندگان از جانشينان رسول تأمّل كنى، چنانچه آنان را بشناسند و يكى از ثقلين قرار دهند، مى‌يابى كه آنان از ساير مسلمانان عارف‌ترند و اين هنگامى روشن مى‌شود كه دريافت و وجدان شيعيانى كه 
مطيع ائمّه : هستند را با وجدان گناهكار و نيز حال مسلمانان غيرشيعى را با حال عموم مسيحيان و يهوديان و حال آنان را با مادّى‌گرايان و دهريان مقايسه كنى و اين بر هر عاقلى آشكار است. در نتيجه، كنار رفتن پرده‌ها از پيش چشم مسلمانان در هر درجه‌اى ]از ايمان[، در مقايسه با عموم غيرمسلمانان، برهانى است بر رسالت رسول ايشان؛ چنان‌كه بلندى درجه معرفت شيعه در قياس با غيرشيعه، برهانى است بر خلافت امامان ايشان .


2. تذكار به نور عقل و اثاره و برانگيختن عقول بشر
گفتيم كه مرحوم ميرزا با بهره‌گيرى از تعاليم وحيانى معتقد است كه رسول خدا به خدا شناخته مى‌شود و از آنجا كه همه بندگان، مفطور به معرفت پروردگارشان هستند با تذكار رسول خدا 9، به معروف فطرى خويش متذكّر مى‌شوند. خداوند با اين تذكار، علاوه بر معرّفى خويش به بندگان، بر صدق رسولش نيز گواهى مى‌دهد و اين درحقيقت همان معناى فرمايش اميرالمؤمنين 7 است كه :
اعْرفُوا اللهَ بِاللهِ و الرَّسولَ بِالرِّسالَة.
چرا كه مهم‌ترين رسالت پيامبر، همانا تذكار به پروردگار عالميان و دعوت بندگان به خضوع و خشوع در برابر عظمت اوست. افزون بر آن، رسول خدا وظيفه دارد كه بشر را به مكارم اخلاق فراخواند؛ يعنى امورى را به او يادآورى كند كه بالفطره آنها را مى‌شناسد و عقل به‌روشنى آنها را درك مى‌كند.
قرآن، از رسول خدا 9 با عنوان مذكّر ياد مى‌كند. يادآوريهاى پيامبر اكرم و اهل بيت : به نور عقل و احكام آن، در كتب روايى فراوان است. از نظر آيت‌الله ميرزا مهدى اصفهانى اين يادآوريها، ارشاد به نورى است كه ذاتآ معصوم است؛ يعنى عقل؛ زيرا حيث ذات عقل، نور و روشنايى است. ايشان امورى را برمى‌شمارد كه به نور عقل، روشن مى‌شوند و درعين حال رسول خدا 9 آنها را يادآورى كرده است. درباره برخى از اين امور در رساله اعجاز كلام‌الله المجيد بحث شده است. به اعتقاد 
نويسنده رساله، از قرآن كريم و سيره و برنامه تربيتى رسول خدا 9 به‌خوبى آشكار مى‌شود كه وظيفه آن حضرت، هدايت مردم به راه خداست و رسول خدا 9 به منظور سوق دادن بشر به راه معرفت و وصال خداوند متعال، بايد عقول مردم را برانگيزاند تا بندگان پس از شنيدن دعوت او، براى سلوك در طريق هدايت و وصول به قرب خدا، از او پيروى كنند. بر اين اساس، حضرت خاتم الانبياء 9 ـ كه خود عقل كل و سيّد رسل است ـ امامان اهل بيت : را ـ كه پرتوهايى از عقل اويند ـ به خلافت الهى نصب مى‌كند تا ]پس از او [احكام عقل را بر مردم آشكار سازند. بدين‌گونه، اطاعت‌كنندگان از احكام عقول، به رؤيت و وجدان پروردگار نايل مى‌شوند تا به نور خداوند متعال، حقايق را بنگرند.
بديهى است برانگيختن و بيدار كردن عقول و يادآورى احكام آن، شاهدى ديگر است بر صدق كسى كه مردم را به آن امور فرامى‌خواند. مرحوم ميرزا مى‌نويسد :
عاقلان، معقولات را به عقل مى‌يابند، در حالى كه از آن غافل‌اند... پس مى‌گويم: علوم الهى بر پايه ياد آوردن عقلى است كه براى عاقلان، نور است و عاقلان در عين بهره‌گيرى از روشنايى آن، بدان جاهل‌اند و از آن غافل.... پس اگر در اين هنگام به نور عقل تذكار داده شوند، پرده غفلت از پيش روى آنان كنار مى‌رود و به نور عقل، فرق ميان حق و باطل را ـ كه در آن غوطه‌ور بوده‌اند ـ مى‌يابند و به واجب بودن شناخت عقل و توجّه به آن و طلب روشنايى از نور آن را پى مى‌برند... همچنين به نور عقل، حقيقت ديگرى بر عاقلان آشكار مى‌شود و آن حقّانيّت «يادآورنده به عقل و هدايت كننده به‌سوى نور و عقل و تميزدهنده ميان حق و باطل» است؛ حق و باطلى كه به نور عقل شناخته مى‌شود.
پايه علوم قرآن و دعوت رسول خدا 9، بر تذكار به اين نورى است كه حجّت و جداكننده حق و باطل است... در نتيجه، به واسطه خود عقل تذكار حجّت بر عاقلان تمام مى‌شود كه «يادآورنده به عقل و دعوت‌كننده به‌سوى احكامش»، حقّى راست‌گو است.

نويسنده گران‌قدر ابواب الهدى با استناد و استشهاد به آيه اوّل سوره ابراهيم و روايتى از رسول خدا 9 درباره عقل، مى‌نويسد :
... پس تذكّر به اين نور... شناختن نور به خودش است.... با ديدار نور، ]عقلا[ مى‌يابند كه شناخت عقل، حقّى است كه پيامبر خدا 9 برخلاف علوم بشرى آورده است. از اين روى «شناخت عقل به عقل» كه پيامبر 9 بدان تذكار داده است ]سبب[ تصديق رسالت پيامبر 9 توسّط عاقلان مى‌گردد و عقل آنان، حجّت خداوند مى‌شود كه به شناخت آن، رسول خدا 9 را مى‌شناسند و مى‌يابند كه به «مذكّرى» نياز دارند كه آنها را به نور يادآور شود و از تاريكيها به‌سوى نور بيرون راند و اگر مذكّرى نباشد، انسان‌ها از تاريكيها به‌سوى نور خارج نخواهند شد. پس گواهى مى‌دهند كه او «مذكّر راست‌گوى الهى و نصيحت‌كننده امانت‌دار» است.
ابن‌سكّيت از امام رضا 7 سؤال مى‌كند كه امروز، حجّت بر مردم چيست؟
فَقَالَ الرِّضا 7 العَقْلُ تَعْرِفُ بِهِ الصّادِقَ عَلَى الله فَتُصَدِّقُهُ وَ الكَاذِبَ عَلَى اللهِ فَتُكَذِّبُه...
امام رضا 7 فرمودند: عقل، ]همان است كه[ به‌وسيله آن كسى را كه به خداوند نسبت راست مى‌دهد، مى‌شناسى و تصديق مى‌كنى و كسى را كه به خداوند نسبت دروغ مى‌دهد، مى‌شناسى و او را تكذيب مى‌كنى....
و در كافى روايتى شريف و مستند از امام صادق 7 هست كه فرمودند :
... فَإذَا كَانَ تَأييدُ عَقْلِهِ مِنَ النّور... عَرَفَ مَنْ نَصَحَهُ وَ مَنْ غَشَّه.
آنگاه كه عقلش از جانب نور تأييد شود... كسى را كه نصيحتش مى‌كند و نيز كسى را كه فريبش مى‌دهد، باز مى‌شناسد.
مرحوم ميرزا سپس عقل را باب شناخت نور علم معرّفى مى‌كند و با يادآورى اشتباه علوم بشرى در اينكه معقولات و معلومات مظلم‌الذّات را با نور علم و عقل اشتباه گرفته‌اند، برخى حقايق را ـ كه به‌واسطه نور علم و عقل مكشوف مى‌شوند ـ برمى‌شمارد و آنگاه مى‌نويسد :

پس خود عقل و علم، حجّت بر حجّيّت خودشان‌اند، از آن روى كه كشف‌كننده باطل و شناساننده حقّاند. و نخستين حق ـ آن‌چنان كه يادآور شديم ـ آن است كه تذكار دهنده به اين دو و زداينده غفلت نسبت به آنها و نيز يادآورى‌كننده باطلِ مكشوف به آن دو نور، همان «نسبت‌دهنده راست به پروردگار متعال» و «خيرخواهِ امين و رسول كريم» است و بدين سبب، رسالتش حق و غيرقابل ترديد است. و اين، همان شناخت به رسالت است كه در روايات آمده.
ايشان در جاى ديگر مى‌گويد :
پس خداوند ـ عزّ و جلّ ـ با شناساندن... هر آنچه پيامبرش 9 آورده، به حقّانيّت اين معارف و علوم و به راستى گفته‌هاى پيامبر 9 و ائمّه اطهار : و نيز به حقّانيّت قرآن گواهى داده است....
به‌درستى كه يافتن... نور علم و مشاهده حقيقت اشيا به نور علم، در قدرت بشر نيست بلكه نيازمند لطف خداوند ـ تعالى شأنه ـ است. پس يافتن اين مسئله، عين شهادت حق بر راستى پيامبرش و رسالت اوست و يافتن علم و كشف حقايق به علم...، عين برگزيدن بندگان براى تقرّب به خدا و عين تقرّب بندگان به اوست و اين شرافت كه از طريق پيامبر 9 و ائمّه :، به‌دست مى‌آيد، گواه بر راستى و حقّانيّت و قرب پيامبر 9 و ائمّه : است.
نكته‌اى بسيار مهم كه در اين كلام ميرزا وجود دارد، طريق بودن پيامبردر متذكّر شدن انسان‌ها به معروف فطرى خود و احكام عقلشان است. يعنى هرچند معرفت خدا و شناخت حُسن و قبح عقلى، فعل خداوند و فطرى بشر است، خود بشر در اين دنيا از اين معارف غافل است و طبق سنّت الهى، يادآورى آنها و شكوفايى معرفت فطرى انسان‌ها مشروط به تذكار پيامبران و حجج الهى است و آيت‌الله ميرزا مهدى اصفهانى همين «طريق بودن» را حجّتى ديگر بر حقّانيّت و صدق دعوى پيامبران و حجج الهى: مى‌داند.

ايشان در باب ديگر از ابواب‌الهدى مى‌نويسد :
پس از آنكه دانستى عقل و علم و وجود و نيز حقايق مظلم‌الذّات، با شناخت حقيقت علم و عقل و وجود، بر محتواى دعوت قرآن و پبامبر 9 شهادت مى‌دهند، پس ]بدان كه [قرآن و پيامبر 9 به لقا و وصال او ـ عزّ و جلّ ـ بشارت فرمود. پس عظيم‌ترين حجّت و بزرگ‌ترين گواه بر آن‌چه قرآن و پيامبر اكرم 9 به‌سوى آن مى‌خوانند، ]خود[ او ـجلّت عظمته ـ است.


3. فطرى بودن شناخت پيامبر
بر پايه برخى روايات، خداى متعال در عوالم پيشين پس از معرّفى خويش به بندگان و اخذ ميثاق از آنان، انبيا و اوصيا را نيز به انسان‌ها شناسانده و از آنها بر طاعت ايشان پيمان گرفته است. برهمين اساس مى‌توان گفت كه معرفت پيامبران و حجّتهاى الهى نيز فطرى است. براى نمونه به چند روايت در اين زمينه اشاره مى‌شود :
اميرالمؤمنين 7 در تفسير آيه ذرّ (اعراف (7) / 172) مى‌فرمايند :
... فَأقَرُّوا لَهُ بِالطّاعَةِ وَ الرُّبُوبيّة وَ مَيَّزَ الرُّسُلَ وَ الْأنبياءَ وَ الأوصِياءَ وَ أمَرَ الخَلْقَ بِطاعَتِهمْ فَأقَرُّوا بِذَلِکَ فِى المِيثَاق. (؟؟؟، خصائص الائمّة، ص 88؛ حويزى، ج 2، ص 99)
پس، از براى خداوند به ]وجوب[ اطاعت و ربوبيّت اقرار كردند و رسولان و پيامبران و اوصيا را جدا و متمايز ساخت و بندگان را به اطاعت از ايشان امر كرد و آنها در ميثاق به آن هم اقرار كردند.
امام صادق 7 نيز در تفسير آيه شريفه (هَذَا نَذِيرٌ مِنَ النّذُر الأولَى) مى‌فرمايند :
إنَّ الله‌تَبَارَکَ وَ تَعَالَى لَمَّا ذَرَأ الْخَلْقَ فِى الذّرِّ الاْوَّل فَأقَامَهُمْ صُفُوفآ قُدَّامَهُ و بَعَثَ الله مُحمَّدآ 9 فَآمَنَ بِهِ قَوْمٌ وَ أنْكَرَهُ قَوْمٌ فَقَالَ اللهِ: «هذا نَذيرٌ مِنَ النّذُر الأولَى» يَعْنِى بِهِ مُحَمّدآ 9 حَيْثُ دَعَاهُمْ إلَى اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِى الذَّرِّ الاْوَّل. 
(قمى، علىّبن ابراهيم، ج 2، ص 340)
آنگاه كه خداوند ـ تبارك و تعالى ـ مخلوقات را در ذرّ اوّل آفريد، آنها را در پيش روى خود در صف‌هايى قرار داد و پيامبر اكرم 9 را بر آنان مبعوث كرد؛ پس گروهى به او ايمان آوردند و گروهى وى را انكار كردند. خداى متعال مى‌فرمايد: «اين انذارى است از انذارهاى پيشين». مراد خداوند از اين آيه ]انذار[ پيامبر اكرم 9 است كه در ذرّ اوّل، خلق را به خدا خواند.
بر همين اساس در تقريرات مناصب النّبى تصريح شده است كه معرفت انبيا همچون معرفت خداى متعال، به تعريف خود خداوند است و اين تعريف و شناساندن، در عالم ميثاق رخ داده است. در تقريرات مى‌خوانيم :
و في هذا العالم أخذ العهد و الميثاق بنبوّة محمّد 9 و ولاية علىّ 7 و سلامه عليه بعد ما عرّف الله نفسه و نبيّه و وليّه لهم. (اصفهانى، مهدى، ص 148)
و در اين عالم بر نبوّت حضرت محمّد 9 و ولايت اميرالمؤمنين 7 عهد و پيمان گرفته شد، پس از آنكه خداوند خودش و پيامبر و ولى‌اش را به بندگان شناساند.
و در جاى ديگر مى‌نويسد :
لَما خلق الله محمّدآ من جلال عظمته و خلق سائر الأرواح منه، عرّف نفسه المقدّسة المتعالية لهم، فبعث محمّدآ إلى هذه الأرواح بالنّبوّة، و أخذ من الأرواح الحيّة القادرة المختارة مواثيق و عهودآ بربوبيّة نفسه و نبوّة محمّد و ولاية أوصيائه، فأقرّ من أقرّ منهم اختيارآ، و أنكر من أنكر منهم اختيارآ. (اصفهانى، مهدى، ص 162)
آنگاه كه خداى متعال محمّد 9 را از نور عظمتش و ساير ارواح را از نور او آفريد، بعد از شناساندن نفس مقدّس و متعالى خود به آنان، محمّد 9 را به ايشان شناساند. پس محمّد 9 را به‌عنوان نبى بر اين ارواح مبعوث كرد و از اين ارواح داراى حيات، قدرت و اختيار، بر ربوبيّت خويش و نبوّت محمّد 9 و ولايت اوصيايش  : عهد و پيمان‌هايى گرف. پس 
شمارى از ايشان به اختيار خود به اين امور اقرار كردند و شمارى ديگر نيز از سر اختيار آن را منكر شدند.
بر اساس اين عبارات، معرفت پيامبران و اوصياى الهى همچون معرفت خداوند، فطرى است. امّا بايد توجّه داشت كه از نظر مرحوم آيت‌الله ميرزا مهدى اصفهانى، معرفت فطرى در دنيا مورد غفلت واقع مى‌شود و خداوند بدون تذكار انبيا بندگان را به معرفت خويش متذكّر نمى‌كند. به همين جهت در تقريرات آمده است :
شناساندن وصىّ پيامبر نيز به دست خداى تعالى است؛ پس كسى را كه خداوند بر ايمان به پيامبر و وصىّ او هدايت كرده باشد، سؤال و مؤاخذه خواهد كرد و به پاداش يا عقوبت خواهد رساند. امّا اگر خداوند، معرفت پيامبر و وصىّاش را به كسى نداده باشد، در هيچ خبرى نيامده است كه خداى تعالى او را معاقب يا مورد سؤال قرار مى‌دهد و اين به سبب ماندن وى در غفلت است و اينكه خداوند او را از موضوع تكاليف به اصول و فروع خارج ساخته است.... ممكن است خداوند اين افراد را مورد تفضّل قرار دهد و نفس خود و پيامبر و ولىّاش را به آنان معرفى كند و در آن نشئه به آنها درجه و ثواب عطا فرمايد و در اين كار هيچ قبحى نيست بلكه امكان دارد خداوند در هيچ نشئه‌اى از نشئات، خود را به آنان نشناساند و عقاب هم نكند. (اصفهانى، مهدى، ص 29)


4. معجزه
معجزه امرى است كه طرف مقابل را عاجز سازد. (ابن‌فارس، ج 4، ص 323؛ فيّومى، ص 394) البتّه در فرهنگ قرآن و روايات اهل بيت :، جز در مواردى معدود از واژه معجزه استفاده نشده و به‌جاى آن بيشتر واژه‌هاى آيه و بيّنه به كار رفته است. در آن چند مورد نيز با توجّه به قراين، آشكار مى‌شود كه منظور آيه و بيّنه بودن معجزه است نه تعجيز آن. بنابراين، درمجموع مى‌توان گفت هدف خداى متعال، نه تعجيز 
و سركوبى بندگان بلكه ارائه نشانه و اقامه دليل بر راستى ادّعاى انبيا و رسولان است. هرچند با توجّه به مطالب پيشين روشن شد كه ضرورتى هم براى اين كار وجود ندارد، خداوند براى اتمام حجّت و تثبيت ايمان مؤمنان و تحكيم عبوديّت و بندگى در بندگان، پيامبران خويش را با ادلّه آشكار به‌سوى بندگانش مى‌فرستد تا راه هرگونه عذر و بهانه‌اى را بر آنان ببندد. مرحوم آيت‌الله ميرزا مهدى اصفهانى مى‌گويد :
شكّى نيست كه هر پيامبرى، معجزه‌اى دارد ـ يعنى چيزى كه بشر از آوردن مثل آن عاجز است ـ و معجزات خاتم الأنبياء 9 بر دو قسم است. يك قسم از آنها ]نظير[ معجزات انبياى پيشين : است كه براى افراد عصر خويش مى‌آورد و معاصران حضرتش آنها را مشاهده و درك مى‌كنند؛ مثل زنده كردن مردگان، خبر دادن از غيب‌ها و... و چون دين پيامبر خاتم9 تا آخر دنيا باقى است، پس ايشان بايد معجزه‌اى جاودانه نيز داشته باشد و آن قسم دوم ]از معجزات پيامبر 9[، يعنى قرآن كريم است... و اعجاز قرآن تا هر زمان كه دنيا باقى باشد، باقى است.
البتّه بايد دانست كه آنچه حجّت را بر بندگان تمام مى‌كند، خارق عادت بودن معجزه نيست بلكه در اين مورد نيز انسان عاقلى كه به فطرت خويش پروردگارش را مى‌شناسد، نسبت اين فعل را با پروردگار و عجز مخلوق را از آوردن مثل آن ـ با توجّه به شناخت خداوند ـ درمى‌يابد. در ابواب‌الهدى آمده است :
از مسائل شگفت‌انگيز در علوم الهى در باب نبوّت و رسالت و امامت، داستان ففتنه سامرى و اغواى مردم در قرآن است. ]از اين داستان[ آشكار مى‌شود كه صِرف «خرق عادت»، حجّتى از سوى خداوند بر راستى ادّعا كننده نيست، مگر آنكه عقل به برهان بودن آن حكم كند. در صورتى كه عقل، ادّعا را باطل يافت و صاحب دعوت را شايسته رسالت و خلافت ندانست، خرق عادت چيزى جز امتحان و آزمايش بندگان نيست...؛ چراكه ادّعاهاى ايشان بديهى‌ترين بديهيّات و 
حُسن و قبح را انكار... و دعوت همه پيامبران : را تكذيب مى‌كند.
از نظر ميرزا مهدى اصفهانى، وجه اعجاز معجزه، روشن بودن نسبت آن با معروف فطرى و سازگارى مضمون آن با امورى است كه بشر بالفطره آنها را مى‌شناسد. (اصفهانى، مهدى، باب 24)
بدين روى، ايشان معجزه جاودان پيامبر 9 را پايه‌گذار يادآورى امورى مى‌داند كه مردم آنها را بالفطره مى‌شناسند. در رساله اعجاز كلام‌الله المجيد، ايشان با استناد به سخن اميرالمؤمنين 7 در خطبه اوّل نهج البلاغه، مى‌نويسد :
آيات در تذكار به كسى كه ]بندگان[، او را در بأساء و ضرّاء مى‌شناسند صريح است و قول رسول خدا 9 عالم را پر كرده است كه «هر مولودى بر فطرت متولّد مى‌شود» و دعوت قرآن و رسول خدا 9 به‌سوى كسى كه «الله» ناميده مى‌شود، فراوان است.
و نيز مى‌فرمايد :
نحوه تذكار به كسى كه بشر او را به فطرتش مى‌شناسد، در آيات، ظاهر است.
ايشان درباره معجزه بودن قرآن ازجهت يادآورى آن به نور عقل و احكام آن و نيز برانگيختن عقول به‌واسطه علوم و معارف آن، مى‌نويسد:
خداى تعالى قرآن مجيد را نازل فرموده و آن را يادآورى براى نور عقل همه اهل عالم قرار داده است... و بندگان را به آياتى يادآور شده كه به نور عقلشان ظاهر است... و آنها را به منكرات و معروفات عقلى و حُسن و قبح افعال ـ كه به نور عقل ظاهر است ـ تذكار داده است و امورى همچون وجوب شكر، تسليم، انقياد، تواضع و خضوع در برابر پروردگار را يادآور شده و قبح تكبّر، استكبار، جحود، عناد، روى‌گردانى، سبك شمردن و اهانت به پروردگار را متذكّر شده و به استحقاق عقوبت ـ كه به نور عقلشان ظاهر مى‌شود ـ يادآورى كرده است.
مرحوم ميرزا مهدى اصفهانى معتقد است كه اعجاز قرآن بايد با رسالت خاتم 
الانبياء9 تناسب تام داشته باشد، ايشان در اين باره مى‌فرمايد :
مقام سيادت و خاتميّت پيامبر اكرم 9 اقتضا دارد كه تحدّى قرآن به علوم، حكمتها و معارف الهى آن باشد كه با يافته‌هاى همه اهل عالم ]يعنى الهيّاتى كه بشر با افكار و اوهام خود ساخته[ مخالف است... پس واجب است كه تحدّى به يادآورى دين فطرى باشد كه براى همگان واضح است؛ دينى كه همه اديان ]غيرالهى[ را باطل مى‌كند و با ادراك تمام افراد بشر مطابق است؛ حتّى اطفال مميّزى كه به نخستين مرتبه ادراك رسيده‌اند، بدون اينكه به اقامه براهين فلسفى يا مكاشفات عرفانى نياز داشته باشند، تا اينكه همگان خدا را بيابند و او را به خود او بشناسند و وجدان كنند و اين چيزى است كه عقول را متحيّر مى‌سازد و بشر را از آوردن مثل آن عاجز مى‌كند.
چنان كه پيشتر بيان شد، وجدان و يافتن خداوند و آشنايى فطرى بشر با تعاليم رسول خدا 9 از نظر مرحوم ميرزا مهدى اصفهانى، بهترين و تنها شاهد صدق كسى است كه مردم را به اين امور يادآورى مى‌كند و معارف قرآن ـ كه معجزه جاودان پيامبر خاتم 9 است ـ چيزى جز تذكار به امور فطرى نيست.


نتيجه
با توجّه به مطالبى كه گفته شد، از نظر ميرزا مهدى اصفهانى راه شناخت پيامبر، منحصر در معرفت خداوند است. خداى متعال پيامبر رادر عوالم پيشين به بندگان شناسانده و آنها همچون معرفت پروردگار، به معرفت فرستادگان او نيز مفطورند. با اين حال، چون خود را به بندگانش شناسانده و عقل را ـ كه ذاتآ كاشف حسن و قبح است ـ به آنان عطا فرموده، تذكار پيامبر به اين امور، عين شهادت خداوند بر صدق دعوت رسول خويش و عين معرّفى او به بندگان است. معجزه پيامبر نيز چيزى جز يادآورى به اين امور نيست و با رسالت خاتم پيامبران9 تناسب تام دارد و آوردن چنين معجزه‌اى توسّط پيامبر 9، خود شاهدى ديگر است بر اين حقيقت كه معرّفى رسول، فعل خداونداست.

آخرین بروز رسانی مطلب در چهارشنبه ، 6 دی 1391 ، 15:34
 

خبرنامه

نــــام:

ایمیل: