اللهم و صلّ علی الطاهرة البتول، الزهراء ابنة الرسول، امّ الائمة الهادین ... و مستودعاً لحکمة؛ (بحارالانوار ، ص 181) اللهم صلّ علی فاطمة بنت نبیّک و زوجه ولیّک و امّ السبطین الحسن و الحسین ...؛(بحارالانوار، ج 99 ، ص 45) اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سرّ المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک
بايسته هاى پژوهشى در مسأله ى مهدويّت مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
شماره سفینه - سفینه 12
شنبه ، 28 مرداد 1391 ، 14:31

منصور پهلوان

چکیده : نويسنده در اين گفتار، پس از بيان پيشينهى بايستهنگارى پژوهش مهدوى، بايستههاى پژوهشى در باب مسألهى مهدويّت را در ضمن پانزده بخش مي‌آورد. از جمله: منشأ عقيدهى مهدويّت، بررسى اثرپذيرى اسلام از اديان ديگر در باب مهدويّت، مهدويت نوعى يا شخصى؟ معنا و مفهوم غيبت، بررسى ارتباط ادّعاها با مهدويّت، مطالعات تطبيقى، اعتبار احاديث مهدويّت، متن پژوهى مهدويّت، آيين عرض ادب به محضر امام عصر7، تفقّه در احاديث مهدوى، شرح و تبيين حكمتهاى مهدوى، پژوهش در دعاها و زيارات مهدوى، نظرسنجى علمى در مورد آثار عقيده به مهدويّت در جامعهى ما، آسيبشناسى نگارشهاى مهدويّت و تقويت روح يقين.

0) مقدّمه

0ـ 1) ضرورت بحث

اهمّيّت امر مهدويّت بر همگان روشن است. اين اهمّيّت تا آنجاست كه به روايت محدّثان اهل تسنّن، رسول خدا6در سخنى جاودانه فرمود :«من كذّب بالمهدىّ فقد كفر»[1] . از اين‌رو، دانشمندان شيعه و سنّى، دربارهى حضرتش صدها

كتاب مستقل نگاشته و در ضمن آثار ديگر نيز در اين مورد سخن رانده‌اند.

ديدن و شناختنِ آن همه كتاب، در بدو امر، اين نكته را به ذهن مي‌آورد كه تمام ابعاد و جوانب مهدويّت روشن شده و موضوعى براى تحقيق جديد، بر جاى نمانده است؛ امّا نگاهى ژرفتر، ما را از اين نظر باز مىگرداند و ضرورت پژوهشهاى مفصّل بعدى را به ما مىفهماند. اين ضرورت، از يك سو، به دليل اهمّيّت و عظمت حقيقت مهدويّت است و از سوى ديگر، پيوند آن را با جوانب مختلف زندگى انسانى و شؤون گونهگونِ عقيده اسلامى گوشزد مىكند. امّا مهمتر از اين دو، كمكارى بعضى از پژوهشگران مسلمان در مورد مقدّمهى پژوهشـ يعنى يافتن موارد ناكاويده يا كم كاويده ـ را نشان مي‌دهد. البتّه گاهى سرعتطلبى و كمحوصلگى برخى از نويسندگان يا آشنايىِ اندك آنها به روش و منش علمى در تحقيق نيز به اين ضرورتها دامن مي‌زند.

فعلا در اينجا از بررسى اين علل و عوامل مىگذريم، كه اين مقدّمه جاى آن نيست. به هر حال، اين گفتار، در پىِ آن است كه به سهم خود، بخشى از بايستههاى پژوهشىِ مهدويّت را بنماياند.

0ـ 2) پيشينه

پيش از اين، در همين موضوع، پژوهشهايى سامان يافته است؛ از جمله:   ـ مهدويّت در نگاه اديان و مذاهب (بايستهها و موضوعات پژوهشى) در: خبرنامهى اديان و مذهب  (نشريهى اطّلاع‌رسانى انجمن علمى اديان و مذاهب حوزهى علميّهى قم)، شمارهى 3، ص 4ـ .6[2]

ـ درآمدى بر مسائل سياسى دكترين مهدويّت، دكتر غلام‌رضا بهروز لك.[3] در اين مقاله، ضمن 7 عنوان اصلى، بيش از دويست عنوان براى پژوهش درباب مهدويّت پيشنهاد شده است.

0ـ 3) اين گفتار

در اين گفتار، از تكرار موضوعاتِ يادشده در دو مقالهى پيشين صرفنظر مىشود. همچنين از ذكر برخى مسائل كه به نظر مي‌آمد به اندازهى كافى مورد تحقيق قرار گرفته، چشم پوشيديم. براى هر موضوع پيشنهادى، در كمال اختصار، برخى از نكات و منابع يادآورى شد، تا آغازى بر پژوهش در آن موضوع باشد، نه به اين معنا كه نكات و منابع، منحصر در موارد يادشده است. چرا كه استقصاى تمام موارد، به زمانى گسترده نياز دارد، كه فعلا براى نگارنده مقدور نيست.

ارزش اينگونه گفتارها بر اهل نظر پوشيده نيست. به همين دليل، به پژوهشگران پيشنهاد مىشود كه يافتههاى خودـ به ويژه در باب بايستههاى پژوهشى مهدويّتـ را منتشر كنند و ديگران را از آن آگاه سازند. البتّه ماهيّت اين بحث، چنان است كه هيچگاه در آن، حرف آخر را نمىتوان زد. در اين مجال، پايان سخن، پايانِ گويندهى آن است؛ چرا كه اين حقيقت را نهايت نيست.

تا روزى كه انسان زنده است و خورشيد بر او مىتابد و شعلهى اميد، روشنگر راه اوست، مشعل اين حقيقت نيز برافروخته است. بايد آن را همچنان فروزان بداريم و به آيندگان بسپاريم. و توفيق از خداست و بس.

1. منشأ عقيدهى مهدويّت

در مورد منشأ عقيدهى مهدويّت دوگونه مىتوان سخن گفت:

اوّل: بروز مشكل و گرفتارى، ظلمهاى ظالمان، نابسامانىهاى اجتماعى و مانند آن، خاستگاه انديشهى مهدويّت است؛ بدان معنى كه قبل از چنين مواردى، اين انديشه وجود نداشته است.

دوم: آرمان و اميد به آيندهى انسان، آيندهى روشن و بسامان، در نهاد تمام آدميان هست. اساسآ انسان به اميد زنده است، چه در عرصهى زندگى فردى و چه در صحنهى اجتماعى؛ ولى عقيدهى مهدويّت و اميد به آينده، مانند آتشى زير خاكستر است كه در هنگام بروز نابسامانىها، از ميان لايههاىِ هزارتوىِ درونِ انسانى سر برمي‌آورد و به انسان، حيات مجدّد معنوى مىبخشد.

مشابه اين بحث در مورد توحيدـ به گونه‌اى ديگرـ مطرح است. واقعيّت اين است كه در هنگام مشكلات، مانند فقر و عجز، انسان به ياد خدا مي‌افتد. حال، آيا از اين واقعيّت مىتوان نتيجه گرفت كه عقيده به توحيد، ناشى از عجز و ضعف و جهل است؟ يا اين كه نتيجه بگيريم توحيد، عقيده‌اى است فطرى كه در نهاد انسان موجود است؛ ولى در هنگام بروز مشكلات، انسان ناتوانى و نادارىِ خود را بهتر مىيابد و بيشتر به خداى بزرگ روى مي‌آورد. همين گونه است مبانى اخلاقى. در زمانى كه انسان با دروغ و خُلف وعدهى ديگران روبه‌رو مىشود، ارزش راستگويى و وفا به وعده را به ياد مي‌آورد؛ ولى هيچ فرد عاقلى، منشأ فضيلت راستگويى را دروغگويى ديگران نمي‌داند.

تبيين و بررسى اين مطلب، نكته‌اى را كه در بسيارى از منابعـ به ويژه آثار خاورشناسان و برخى از معاصران اهل تسنّن ـ آمده، روشن مىسازد.

2. اثرپذيرى اسلام از اديان ديگر در باب مهدويّت

عقيده به مهدويّت در اسلامـ دست كم در كليّات آنـ با عقيده به منجى در اديان ديگر تشابه دارد. آيا اين شباهت را مىتوان دليل بر آن گرفت كه اين عقيده از اديان ديگر به اسلام، سرايت و نفوذ كرده است؟ جمعى از خاورشناسان ـ و به تبع آنان، گروهى از دانشمندان اهل تسنّنـ اين مطلب را عنوان كرده‌اند.

اين مسأله نياز به پژوهش جدّى دارد. در اين پژوهش توجّه به چند نكته ضرورى است:

2ـ )1 آيا شباهت يك نكته در دو مكتب، الزامآ به معنى اقتباس يكى از ديگرى است؟ در اين صورت، تكليف ارزشهاى اخلاقىـ كه كليّات آن، صرف نظر از جزئيّات و مصاديق، ميان تمام انسانها مشترك استـ چه مىشود؟

2ـ 2) برخى از دانشمندان اهل تسنن كه اين نكته را در كتابهاى خود، با تفضيل و تطويل آورده‌اند، آيا از خود پرسيده‌اند كه اصل بحث «خداپرستى»، «اعتقاد به ضرورت پيامبر» و «عقيده به قيامت» ـ صرف نظر از جزئيّات آنهاـ در ميان يهوديان و مسيحيان هم وجود دارد. پس چگونه به اين سه اصل، ايمان مي‌آورند؟ چرا در آنجا احتمال نمي‌دهند كه اصول يادشده، از اديان پيشين به اسلام نفوذ كرده و جزئيات آن تغيير يافته باشد؟

2ـ 3) باز هم به همان انديشمندان اهل قبله مىگوييم: آيا تحريف يك دين به معناى تغيير تمام مطالب آن است؟ نظريهى ديگر اين است كه بخشى از مطالب آن دين، بدون تغيير، باقى مىماند؛ ولى تحريفكنندگان، يك يا چند كلمهى كليدى آن را عوض مىكنند و با همان تغيير، تمام محتواى الاهى دين را به سمت و سويى ديگر برمىگردانند.

2ـ 4) اساسآ اصالت دادن به تاريخ و بررسى همهى قضايا از اين زاويه، يكى از لغزشگاههاى پژوهش است كه با آن، مىتوان دو يا چند مطلب را از چهار گوشهى جهان ـ بدون دليل منطقىـ به هم پيوند داد يا اقتباس يك مكتب از مكتب ديگر را به عنوان تئورى ارائه كرد. بديهى است كه در دنياى اطّلاعات ـ كه همه در پى سخن جديد به هر سو مي‌دوندـ هر سخن جديدى خريدارانى مىيابد. بايد دقّت شود كه استقبال از يك تئورى به معناى حقانيّت آن نيست. تبيين جوانب مختلف اين بحث، و بررسى بيطرفانهى شواهد مختلف، ضرورت دارد.

3. مهدويّت نوعى يا شخصى؟

در روايات مختلف، به گونههاى مختلف دربارهى حضرت مهدى7 سخن رفته است؛ گاهى به اجمال و گاه به تفصيل، گاهى كلّى و گاه جزئى. برخى از نويسندگان، اين مطلب را، دليل بر «مهدويّت نوعى» دانسته‌اند؛ يعنى نتيجه گرفته‌اند كه مراد از «مهدى» در روايات، شخصى خاصّ نيست؛ بلكه هر كسى كه به احياى دين كمك كند، همان مهدى موعود است. بعضى ديگر نيز قائل شده‌اند كه در هر زمان، يك «مهدى» مي‌آيد و مردم را به دين فرا مىخواند.

تحقيق در اين امر، ضرورت دارد. در اينجا فقط چند نكتهى مهم را تذكّر مي‌دهد.

3 ـ 1) قدر مسلّم اين است كه شيوهى بيان پيامبرانـ از جمله حضرت خاتم‌الأنبياء6بدينگونه بوده كه در مورد هر حقيقتى، بخشى از آن را به اقتضاى مجلس و مخاطبان و وضعيّت و جوانب بيان داشته‌اند، چنان كه حضرت رسول خدا6فرمود:

نحن معاشر الأنبياء أمرنا أن نكلّم النّاس على قدر عقولهم.

بدينجهت، در مورد حضرت مهدى7نيز با رعايت تمام اين جوانب سخن گفته‌اند. البتّه نقش راويان را نيز نمىتوان ناديده گرفت كه گاهى تمام دانستههاى خود را به نسل بعدى منتقل نمىكردند و ممكن است برخى اجمال و تفصيلها، نتيجهى تفاوت در درجهى نقل مطالب باشد. به هر حال، عقل حكم مىكند كه در اين گونه موارد، بايد تمام احاديث وارده در موضوع مربوط، استقصاء شود، آنگاه پس از بررسى، زمينهى قضاوت فراهم آيد. به نظر مي‌رسد كه در ترويج نظريهى مهدويّت نوعى، قصور در تبيين مطالب، به علاوهى نوعى تأويلات عرفانى دخيل باشد.

3ـ )2 اهمّيّت بررسى و تبيين اين مطلب در اين نكته است كه اگر «مهدويّت شخصى» را بپذيريم، ادّعاهاى مدّعيان مهدويّت يا شهرت منسوبان به مهدويّت، ما را از ادامهى راه باز نمي‌دارد؛ چرا كه در پى ويژگىهاى خاصّ خواهيم بود.

3ـ 3) شبيه اين بحث در توحيد مطرح است، با دو ديدگاه: اوّل اين كه معبود انسانها، يك مفهوم كلّى است كه هر كسى بتواند به خود اجازه دهد در وصف او هرچه مىخواهد بگويد. دوم اين كه او، منزّه از اينگونه اوصافِ منسوب به نقص است كه وصف او را فقط بايد از زبان خودش يا كتاب محكم آسمانى (قرآن) يا حجّتهاى معصوم او شنيد. طبعآ لازمهى قبول معبودِ بحقّ با چنين ويژگىهايى، كفر ورزيدن به ديگر مدّعيان الوهيّت است. لذا خداى حكيم در وصف مؤمن راستين مىفرمايد :

فَمن يكفر بالطّاغوت و يؤمن بالله فقد استمسک بالعروة الوثقى.

اينگونه برخورد، با هواى نفس سازگار نيست و طبع انسان، گزينهى آسانتر را پى مىگيرد. امّا بر اهل نظر پوشيده نيست كه دعوت به معبود باطل يا قبول آن، چه پيامدهاى خطرناكى در پى دارد.

4. معنا و مفهوم غيبت

4ـ 1) معنا و مفهوم غيبت امام مهدى7چيست؟ آيا پيامبران و امامان پيشين غيبت داشته‌اند؟ اساسآ آيا غيبت حجّت خدا، خدشه‌اى در حجّيّت او وارد مي‌آورد؟ (مثلا در روزهايى كه پيامبر خدا6در مسير هجرت به مدينه، در غار به سر مىبرد و مردم از حضرتش بىخبر بودند، آيا در آن چند روز، نبوّت حضرتش خدشه‌دار شد؟) آيا ايمان ما، به جسم پيامبر و امام است يا به مقامات معنوى آنان كه به طور كلّى، قابل احساس به حواسّ پنجگانه نيست؟ آيا تعبيراتى كه در مورد پيامبر رسيده كه ايمان مسلمانان امروز به حضرتش را مي‌رساندـ مانند «آمنوا بسواد على بياض» يا «آمنّا به و لم نره» و مانند آنـ قابل تعميم به حضرت مهدى صلوات‌اللهعليه نيست؟ قرآن در اين زمينه چه مىگويد؟ اين موضوع، خود مىتواند عنوان يك پژوهشِ دراز دامن باشد.

4ـ 2) در اين زمينه، متون كهن و معتبر مهدويّتـ به ويژه كتاب «كمال‌الدّين و تمام النعمة» نوشتهى مرحوم شيخ صدوقـ منبعى بسيار ارزشمند است؛ به ويژه مقدّمهى مصنّف بر آن كه بيش از 120 صفحه در بر دارد. اين كتاب نفيس، كمتر مورد پژوهش جدّى قرار گرفته است؛ در حالى كه درونْمايهى آن، ارزش توجّه جدّىتر و بيشتر دارد. از ياد نبريم كه فهم صحيح از معناى غيبت، ما را براى فهم دقيق معناى امامت حضرت مهدى7در اين دوره، كمك مي‌رساند، همانگونه كه درك نادرست از آن، مىتواند زمينهساز انحرافهاى ژرف و درازمدّت شود؛ چنانكه نمونههايى از اين مطلب را در طول تاريخ ديده‌ايم.

5. بررسى ارتباط ادّعاها با مهدويّت

برخى از منكران عقيدهى مهدويّت، وجود مدّعيان و منسوبان مهدويّت و كارنامهى زشت آنها را دليل بر بطلان عقيدهى مهدويّت داشته‌اند. در برابر اينان، بايد ميان اصل يك عقيده و سوء استفاده از آن تفكيك قائل شد. وقتى آب جريان مىيابد، در كنار زلال جارى آن، آلودگىها و زبالههايى نيز پيش مي‌آيد. هيچگاه يك فرد عاقل، آن آلودگىها را دليل مضرّ بودن آب نمي‌داند. آيا وجود مدّعيان الوهيت (مانند فرعون و نمرود) يا منسوبان به الوهيّت (مانند حضرت عيسى7) را مىتوان بر بطلان اصل توحيد، دليل گرفت؟

همينگونه وجود مدّعيان نبوّت يا منسوبان به آن، دليل بر بطلان اصل نبوّت نيست. اساسآ شايد بتوان گفت كه وجود اينگونه مدّعيان و منسوبان، خود، دليل بر حقّانيت مهدويّت شخصى است كه كسانى به جاى مهدى راستين، ادّعاى مهدويّت مىكنند.

پژوهش در اين مورد، علاوه بر روشنگرى بخشى عمده از تاريخ اسلام، اثر مهمّ عقيدهى مهدويّت بر فرهنگ اسلامى را در طول تاريخ، نشان مي‌دهد.

6. مطالعات تطبيقى

6ـ 1) يكى از شيوههاى مطالعات پژوهشى جديد، مطالعات تطبيقى است كه در دنياى امروز، كاربرد فراوان دارد. محور اين مطالعات تطبيقى، مىتواند يك مكتب، يك كتاب مهم و يا يك شخصيّت اثرگذار باشد. از باب نمونه، موارد زير پيشنهاد مىشود:

ـ منجى در ديدگاه اسلام و ساير مكاتب (به تفكيك مكاتب)؛

ـ ديدگاههاى ابنخلدون: موافقان و مخالفان او؛

ـ ديدگاههاى احمد امين مصرى: موافقان و مخالفان او؛

ـ ديدگاههاى گلدزيهر، هانرى كوربن، فان فلوتن، اِتان كلبرگ (و ديگر خاورشناسان به تفكيك آنها): موافقان و مخالفان؛

 

6ـ 2)  در اينگونه موارد، مىتوان عناوين زير را پى گرفت:

ـ درك اصل پيام، از زبان و قلم گوينده اصلى آن يا نزديكترين منابع به آن؛

ـ بررسى علمى مستندات آن مدّعا؛

ـ ريشه يابى مدّعا؛

ـ بررسى سخنان موافقان و مخالفان، از جهت استناد، دقّت علمى و...؛

ـ سنجش دو گروه مطلب، به ميزان عقل، قرآن، سنّت معتبر؛

ـ نتيجهگيرى علمى و بيطرفانه، بدون تعصّب و بدون بدگويى به يك طرف، در عين آمادگى براى شنيدن سخنان بيشتر در همان موضوع.

6ـ )3 به هر حال، نمونه هايى از كارهاى علمى در مورد موضوعات يادشده موجود است كه در منابعى مانند كتابنامهى حضرت مهدى7(نوشته ى آقاى مهدى پور)، كتاب مرجع مهدويّت (موسّسه ى پارسا)، فرهنگنامه ى موعود، (موسّسه ى موعود) مىتوان يافت. امّا با گسترش امواج ارتباط و اطّلاع‌رسانى در سطح جهانى، اين كار همواره ضرورت دارد و بايد پيگيرى شود؛ البتّه پس از آگاهى از كارهاى پيشين و به قصد تكميل يا روزآمد ساختنِ آنها.

6ـ 4) در اين زمينه، در سالهاى اخير، مقالات زير نوشته شده است:

ـ مهدويّت از ديدگاه دينپژوهان و اسلامشناسان غربى: ميرچا الياده، ترجمهى بهروز جندقى، فصلنامهى انتظار، شماره 6 و ؛7

ـ مقالهى امام قائم، نوشتهى تِرهار Terhaar ترجمهى حسين مسعودى، نقد و بررسى: نصرت‌الله آيتى، در مجموعهى مقالات «تصوير امامان شيعه در دائرةالمعارف اسلام»، قم: موسّسهى شيعهشناسى، ص 455ـ ؛465

ـ موعود پيروز، نوشتهى بهروز بيك عليزاده و مرتضى دهقان در ماهنامهى موعود، شمارهى 19 و 20، ترجمه و نقد و بررسى مدخل «مهدى» از دائرةالمعارف بريتانيكا.

7. اعتبار احاديث مهدويّت

در مورد اعتبار احاديث مهدويّت در ميان دانشمندان شيعه و سنّى، بحثهايى جريان دارد، كه بهتر است جداگانه در مورد آن گفت‌وگو شود.

7ـ 1) احاديث اهل تسنّن

ملاك صحّت حديث از نظر محدّثان اهل تسنّن چيست؟ برخى از اين محدّثان، تنها شرط صحّت حديث را نقل آن توسّط بخارى و مسلم دانسته‌اند. اينان حتّى در مورد احاديث موجود در تفاسير مأثور مانند تفسير طبرى و كتب تاريخى مانند تاريخ بغداد، عقيده دارند كه اصل بر ضعف حديث است مگر آن كه خلاف آن ثابت شود.

اين گروه بر مبناى خود، احاديث مهدويّت را ضعيف مي‌دانند، مگر به آن اندازه كه در صحيح بخارى و مسلم آمده است.

امّا در برابر اينان، جمعى ديگر از محدّثان اهل تسنّن بر اين عقيده‌اند كه در صورت التزام به چنين شرطى، براى بسيارى از احكام شرعى و عقايد دينى، مستندى معتبر نمىتوان يافت. بلكه مواردى مىتوان يافت كه حديثى بر مبانى رجالىِ بخارى و مسلم صحيح باشد، گرچه در كتاب آنها نتوان يافت. محمود ابوريّة، مبناى اينگروه را در آثار خود به خوبى تبيين كرده است.

بهعلاوه، بسيارى از محدّثان اهل تسنّن، احاديث مهدويّت را متواتر مي‌دانند و بديهى است كه در مورد حديث متواتر، ضعيف بعضى از طرق آن، سبب ضعف حديث نمىشود.

به هرحال، نقد و بررسى مبانى ارزيابى اعتبار احاديث، مقدّمه‌اى مهم است براى كارى مهم ديگر كه بررسى اعتبار احاديث مهدويّت است.

7ـ 2) در نظر شيعه

در تاريخ علم الحديث شيعه، دو مبنا براى بررسى احاديث وجود دارد كه به مبناى متقدّمان و مبناى متأخّران مشهور است. برخى از نويسندگان كه به بهانهى مبناى متأخّران به ارزيابى احاديث مهدويّت پرداخته‌اند، فقط شمار اندكى از اين احاديث را صحيح دانسته‌اند. سلسله مقالات، «دفاع از احاديث مهدويّت»[4] به  بررسى اين مطالب پرداخته است. امّا جاى كارهاى جدّىتر در اين زمينه، در دو مرحله (ابتدا بررسى مبنا و سپس بررسى احاديث) هنوز خالى است.

8. متن پژوهى مهدويّت

8ـ 1) در زمينهى مهدويّت، با وجود چاپ بسيارى از متون كهن، هنوز جاى خالىِ «متن پژوهى» به خوبى ديده مىشود. در اين وادى، مراحلى بايد طى شود كه به برخى از آنها اشاره مىشود:

1) كتابشناسى 2) نسخهشناسى  3) نسخهيابى 4) چاپ تحقيقىِ متون كهن بر اساس نسخههاى صحيحتر 5) پژوهش در متون، با نگرش علمى و روزآمد 6) نقد و بررسى متون 7) تدوين گزيدههاى مناسب براى سطوح مختلف سنّى، علمى و طبقات مختلف 8) پيوند ميان اين متون با كتابهاى درسى دانش‌آموزان.

8ـ 2) دانش‌آموزان امروز ما، در طىّ دورهى آموزشى خود، با خواندن قطعاتى برگزيده از متون ادبى و تاريخى، دستكم با نام و نشان اين كتابها و پديدآورندگان آنها آشنا مىشوند و اين خود، مقدّمه‌اى مىشود براى آشنايى بيشتر كه در مراحل بالاتر به دست مي‌آيد. امّا بايد اقرار كرد كه همين دانش‌آموزان، در طول اين دوره، هيچگاه از كتابهايى مانند: كمال‌الدّين صدوق، غيبت شيخ طوسى، غيبت نعمانى، كشف‌الاستار، منتخب الانوار المضيئه، منتخب الاثر، مكيال المكارم و مانند آنها نام و نشانى در ذهن خود ندارند. اين عامل، خود سبب مىشود كه در مراحل علمى بالاتر نيز اين كتابها همچون نام و نشان آنها و نويسندگانشان مهجور بماند و به آنها مراجعه نشود. بدينترتيب، نام پديدآورندگان اين آثار، از صفحهى تاريخ ادبيّات اين مرز و بوم محو يا كم‌رنگ مىشود، با اين كه بيشتر آنان از دانشمندان ايران‌زمين بوده‌اند.[5]

طبيعى است كه تا وقتى گزيدههايى فارسى از اين متونـ برآمده از ذوق سليم و تجربهى كهن و نثرى روان و قلمى فاخر و بيانى استوارـ در قالب جزوههايى خوشخوان و زيبا در اختيار نسل جوان نباشد، نبايد انتظار داشت آنان در سالهاى بعد، در دانشگاه به اين متون روى آورند؛ چرا كه ديگران متاع خود را به صورتى جذّابتر و دلفريبتر عرضه كرده‌اند.

اين نكته در مورد دانشجويان و برنامههاى درسى آنان نيز در سطح خود، صادق است. البتّه انتخاب، در اينجا حسّاستر است و مخاطبشناسى (شناخت نيازهاى مخاطب) ضرورت بيشتر مىيابد.

8 ـ 3) در برنامههاى درسى حوزهها نيز، جاى آشنايى با اين متون خالى است؛ در حالى كه دست كم براى آشنايى با قواعد صرف و نحو، مىتوان بخشهايى از اين كتابها را در متون درسى گنجانيد. سير تاريخى عقيدهى مهدويّت و ثبات قدم شيعهى اماميّه در اين عقيده در طول يازدهقرن، دستمايهى متون درسى كلام و عقايد در سطوح مختلف تواند بود، امرى مهم كه تاكنون چندان بدان بها داده نشده است. اين امر توجّه ويژه مىطلبد، به ويژه در اين زمان كه هجوم فزايندهى انديشههاى ديگر، بيداد مىكند.

8ـ 4) يكى از نتايج اين كار، «بازسازى كتب مفقوده» است؛ يعنى منابعى كه در اختيار دانشمندان سدههاى پيشين بوده و در كتابهاى خود، از آنها نقل كرده‌اند. مثلا كتاب يا كتابهاى جناب فضلبن شاذان نيشابورى در بارهى حضرت مهدى7، اهمّيّت فراوان دارد، هم به لحاظ اعتبار و وثاقت ايشان، هم از آن رو كه خود، زمان چهار امام معصوم (امام رضا تا امام عسكرى:) را درك كرده، و هم از آن جهت كه قبل از تولّد حضرت مهدى7درگذشته كه شائبه حديثسازى را از ميان مىبرد. خوشبختانه مىتوان بخش عمده‌اى از احاديث فضلبن شاذان را در آثار موجود پيشينيان يافت و به بازسازىِ كتابهاى او اقدام كرد.[6]

8ـ )5 در باب كارهاى انجام شده در اين فصل، به چند نمونه اشاره مىشود:

شناخت متون

ـ مقالهى «الغيبة شيخ طوسى» نوشتهى عبّاس اسماعيل‌زاده، فصلنامهى علوم حديث، شماره 40 ص 123ـ .138

ـ سلسلهى مقالات «نعمانى و مصادر غيبت» نوشتهى سيّد محمّد جواد شبيرى زنجانى، فصلنامهى انتظار، شمارهى 2 به بعد.

ـ سلسلهى مقالات «سيرى در كتاب كمال‌الدّين و تمام النعمة» نوشتهى نجم‌الدّين طبسى، فصلنامهى انتظار، شماره 7 به بعد.

ـ منفردات كتاب كفاية المهتدى، نوشتهى سيّد محمّد روحانى، فصلنامهى انتظار شماره 6 و .7

بازنويسى متون

سلسله كتابهاى «بازنويسى منتهي‌الآمال»، نوشتهى عبدالحسين طالعى. تهران: نبأ، 1382. اين سلسله شامل 6 دفتر است كه بازنويسى باب چهاردهم منتهي‌الآمال محدّث قمى را به زبان فارسى روان، همراه با بيان مصادر احاديث و توضيحات ضرورى به عهده دارد.

گزيدهى متون

كتاب «گل سورههاى انتظار»، نوشتهى عبدالحسين طالعى و محمّد حسين صفاخواه. تهران: مدرسهى برهان، 1381. اين كتاب، شامل 120 قطعهى برگزيده از كتاب كمال‌الدّين شيخ صدوق است كه براى سطح جوانان (مقطع دبيرستانى) تهيّه و بارها چاپ شده است.

تحقيق و نشر متون

مطلع الانوار، آيةالله ميرزا محمّد باقر فقيه ايمانى (م 1370 هجرى قمرى) با مقدّمهى فرزند مؤلّف شيخ مهدى فقيه ايمانى، مشهد: فاطميّهى نور، 1412 قمرى. اين كتاب، مجموعهى 7 رساله از رسائل مؤلّف در باب امام عصر7است كه 26 كتاب دربارهى حضرتش نگاشته است. در ميان اين مجموعه، علاوه بر 7 رسالهى يادشده، كتاب فوز اكبر، و كتاب لواء الانتصار چاپ شده و بقيه اين آثار، منتشر نشده‌اند.

9. آيين عرض ادب به محضر امام عصر7

9ـ 1) امام عصر عجّل‌اللهتعالىفرجه‌الشريف، حجّت خداست. راه يافتن به حريم الاهى، از يك سو، آسان است؛ چرا كه او نسبت به ما، «أقرب من حبل الوريد» است. و از سويى، آيين خاصّ خود را مىطلبد؛ چرا كه او ملك‌الملوك و عظيم العظماء است. بدين‌رو، براى تقرّب به خداوند متعال، بايد شيوهى خاصّى در پيش گرفت، مبادا اسائهى ادب، ما را در معرض سخط خداوند منّان قرار دهد.

9ـ 2) امام عصر عجّل‌اللهتعالىفرجه نيز كه حجّت و خليفهى خداست، همچون پدرى مهربانـ بلكه مهربانتر از پدرـ در هر لحظه، حتّى در زمانِ روسياهىِ ما از گناهان بزرگ، پذيراى ماست؛ ولى بايد به ياد داشته باشيم كه آن امام همام، امروز به اذن الاهى، مالك تمام ماسوى الله است. پس صميميّت پدرانهى حضرتش به ما، نبايد آيين خاصّ عرض ادب نسبت به ايشان را از ياد ما ببرد.

9ـ 3) در زمان پيامبر خاتم6، جمعى از معاصران حضرتش كه صميميّت و مهربانى حضرت رحمةللعالمين را نسبت به خود، مي‌ديدند، بدون رعايت ادب با آن بزرگِ بزرگان سخن مىگفتند و رفتار مىكردند، كه آيات الاهى در نهى از اين كارها نازل شد؛ از جمله آيات 1 تا 5 سورهى حجرات و آيهى 63 سورهى نور، كه آنان را از رفتارهاى سبك و بي‌ادبانه نسبت به پيامبر باز مي‌داشت .

9ـ 4) در ميان احاديث مربوط به امامان پيشين:نيز مىتوان مواردى از برخوردهاى اصحاب مقرّب را با آن بزرگواران يافت كه اين شيوه و آيين را به گونهى عملى مي‌آموزد.

9ـ 5) استخراج اينگونه موارد، مىتواند ما را در مسير تقرّب به امام زمانمان عجّل‌اللهتعالىفرجه يارى رساند. همچنين مىتواند مسير كارهايى مانند شعر سرودن در وصف آن حضرت و برپايى مجالس به ياد حضرتش را اصلاح و تصحيح كند؛ چرا كه ضابطهى صحيح در اين مورد را، در گنجينهى گرانبهاى قرآن و احاديث معتبره مىتوان يافت، كه البتّه نياز به پژوهشى جدّى و كارآمد دارد.

9ـ 6) در اين زمينه، كتابِ كوچك و ارزشمند «صدايت مي‌زنم، سلامت مي‌دهم، دعايت مىكنم» نوشتهى محمّد باقر انصارى زنجانى (قم: دليل ما، )1385 قابل ذكر است.

10. تفقّه در احاديث مهدويّت

10ـ 1) كلمات نورانى پيامبر خاتم و حضرت صدّيقهى كبرى و امامان معصوم:، در عين زيبايى و فصاحت، بس ژرف و پرمعنى است، كه همواره از آن نكات جديد مىتوان آموخت.

امامان معصوم:، خود، ما را به درايت در اين احاديث ـ بيش از روايت آنهاـ امر فرموده‌اند. در مَثَل مىتوان هر حديث را به يك معدنِ پربار، مانند دانست كه لايههاى مختلف آن، سرشار از ثروتهاى خداداد است. امّا روايت (نقل يا ترجمهى ظاهر الفاظ) فقط در حدّ استخراج يك لايهى اين معدن است، همان لايه كه به زمين نزديكتر است. بديهى است كه استخراج لايههاى ديگر، به همان ميزان كه انسان را به فرآوردههاى جديد مي‌رساند، به زحمت و تلاش بيشتر نياز دارد و البتّه خالى از خطر نيست كه دفع آن خطرهاى احتمالى، خود، تدابير ديگر مىطلبد. امّا ثمرات كار، چنان است كه به تمام آن تلاشها مي‌ارزد. اكتفاكردن به ظاهر حديث، مانند آن است كه به لايهى سطحى معدن، دل خوش داريم و از لايههاى ديگر غافل شويم، يعنى كه از ديگر ثمرات آن معدن، محروم گرديم.

10ـ 2)  از زاويهى ديگر مىتوان به اين حقيقت توجّه كرد:

برخى از صاحبنظران، در تحليلهاى اجتماعى خود مىگويند كه داشتن امكانات فراوان، در بيشتر موارد، به زيان فرد يا جامعهى صاحب امكانات، تمام مىشود؛ چرا كه به سبب داشتنِ امكانات سهل الوصول، «عقلانيّت اقتصادى» (يعنى بهره‌ورىِ بهينه از امكانات محدود براى نيازهاى گسترده و تقريبآ نامحدود) را از دست مي‌دهد.

در برخورد ما با احاديث و بهره‌ورىِ ما از آنها، گاهى اين حقيقت تلخ ديده مىشود. البتّه ظاهر الفاظ احاديث (يا لايهى سطحى معدن) زيباست و ثروتى خداداد است؛ امّا مباد كه ما براى فرار از تلاش و زحمت بيشتر، از اين امانت ـ كه به بهاى خونِ دل خوردن و رنج سفر خريدنِ راويان پيشين به دستمان رسيدهـ بهرهى كم ببريم. دريغا! كه گاهى بر خورد ما با احاديث، مصداق شعر شاعر را به ياد مي‌آورد كه گفت:

 

هر كه او ارزان خرد، ارزان دهد         گوهرى، طفلى به قرصى نان دهد

10ـ 3) عدم توجّه به لايههاى باطنى و درونىِ احاديث و اكتفا به ظاهر الفاظ و تكرار آنها، گاهى اوقات ما را به اين پندار غلط مي‌رساند كه احاديث، تكرارى است و پيام تازه ندارد. همين توهّم نادرست، برخى از پژوهشيان را به اعجاب نسبت به دستاوردهاى خاورشناسان وامي‌دارد، كه خالى از خطاهاى سهو يا عمد، تصحيف يا تحريف، سوء فهم و مانند آن نيست.

شايد ارزش اين احاديث را زمانى بهتر مي‌دانستيم كه براى دستيابى به يكى از آنها، مانند پيشينيان، رنج سفر به جان مىخريديم و جان در كف مىنهاديم و آمادهى پذيرش خطرها مىشديم.

به هر حال، اگر امروز هم تمام آن مسائل را در نظر آوريم، و با نگاه «عقلانيّت اقتصادى» به اين ثروت خداداد بنگريم، آنگاه رنجِ تلاشِ مناسب با آن گنج را بر خود هموار مىكنيم؛ همانگونه كه فقهاى اماميّه رضوان‌اللهعليهم، از سدههاى پيشين تاكنون، در مورد احاديث ابواب احكام عمل كردند.

10ـ )4 حال، سخن در اين است كه در باب معرفت امام مهدىعجّل‌اللهتعالىفرجه و عقيدهى پربار مهدويّت، گنجينههاى غنى شامل هزاران حديث در اختيار شيعهى اماميّه قرار دارد، كه هنوز آنگونه كه شايد و بايد، برخورد فقاهتى و درايتى با آنها نشده است. نمونههاى معدودى مانند كتاب نفيس «مكيال المكارم» نوشتهى مرحوم آيت‌الله ميرزا محمّد تقى موسوى اصفهانى[7] مىتواند در اين كار، سرمشق

و الگوى مناسبى باشد. خوشبختانه مبانى سليم و صحيح فقاهت با تلاش پيگير فقيهان امامى، نسل به نسل منتقل شده و به دست پژوهشگران امروز رسيده است. بر اساس اين مبانى، بايد همچنان به نتايج افزونتر از احاديث مهدويّت برسيم؛ خصوصآ در جهت پاسخگويى به پرسشهاى جديد و گشودن باب مطالعات تطبيقى ميان اسلام و ساير مكاتب، كه ضرورت آن، امروز بيش از هر زمان ديگر احساس مىشود.

11. شرح و تبيين حكمتهاى مهدوى

11ـ 1) به دليل غيبت حضرت بقيّةالله ارواحنافداه، روايات معدود و محدودى از ناحيهى مقدّسهى حضرتش به دست ما رسيده است.[8] ولى همان كلمات معدود و محدود، چراغ راه هدايت و مشعلى در سلوك طريق ولايت است.

با اين همه، متأسّفانه در بعضى از كتابهاى مربوط به كلمات معصومان:، هيچ نشانى از اين حكمتهاى درخشان مهدوى نمىبينيم، تا آنجا كه شايد خوانندهى آن گروه از كتابها بپندارد كه امامت به امام عسكرى7ختم شده است!

11ـ 2)  در زمينهى حكمتهاى مهدوى، بيشتر كارهايى كه انجام شده، از مقولهى روايت بوده، يعنى تدوين مجموعههاى غير مستقل يا مستقل در اين مورد.[9] امّا در مورد شرح اين كلمات حكمت‌آميز، تلاش چندانى صورت نگرفته و   تنها كتابِ شناختهشده و انتشاريافته در اين مورد، كتاب سه جلدى «المختار من كلمات الإمام المهدىّ7» نوشتهى آيت‌الله شيخ محمّد غروى است كه پانصد جمله از ميان توقيعات حضرتش را برگزيده و در شرح هر كدام، به اختصارـ امّا به‌دقّت ـ سخن گفته است.    [10] همچنين كتاب «چهلسخن» در سطح عمومى و به زبان فارسى، كه چهل حديث حضرتش را با شرح و توضيح بسيار كوتاه آورده است.[11]

ولى انصاف اين است كه در مورد اين گنج شايگان و نعمت رايگان، بسيار بي‌انصافى كرده‌ايم و شكر اين نعمت را ـ چنان كه بايد و شايدـ نگزارده‌ايم. بخشى از اين پرسش كه: «امام عصر7در زمان غيبت به چه كار مي‌آيد؟» از همين طريق پاسخ داده مىشود.

11ـ )3 البتّه در كنار اين كار مهم، پژوهشى در مورد حجّيّت توقيعات ضرورت دارد، كه با رعايت تمام موازين فقهى و كاشهاى فقيهانه بايد انجام شود.

12. پژوهش در دعاها و زيارات مهدوى

12ـ )1 دعاها و زيارات، گنجينهى سرشار معارف و حقايق والاى الاهى است. دريغا! كه اين گنج بي‌رنج به دست ما رسيده و شايد به همين سبب، قدر آن مجهول مانده است. در اين ميان، دعاها و زيارتهاى مأثور از رسول خدا و ائمّهى هدى صلوات‌اللهعليهم به عنوان درسنامهى زندگى و راهنامهى بندگى خدا، جايگاهى ويژه دارند كه اين درسها جز با پژوهش در آن متون به دست نمي‌آيد.[12]

12ـ 2) دعاها و زيارات مهدوى نيز، گنجينه‌اى سرشار از معارف مهدوى است كه بسيارى از پرسشها را در اين مورد، پاسخ مىگويد. در اينجا نيز، جاى اين دريغ هست كه اين دعاها و زيارات، تاكنون، فقط در ميان برخى از اهل دعا مطرح بوده و نه به عنوان مرجعى براى اهل تحقيق. از اين رو، كتابهايى مانند صحيفهى مهديّه

[13]

ـ با منتخبات و ترجمههاى آنـ در همين حدّ، ارزش خود را دارند كه عطر

نام و ياد امام عصر7را در جامعه مىگسترانند.

12ـ )3 شروح دعاهاى مهدوى مانند شروح دعاى ندبه، زيارت آلياسين، و دعاى افتتاح كه تاكنون منتشر شده است،[14] مطالب اين دعاها و زيارات را به

صورت ترتيبى (يعنى به ترتيب مطالب دعاى ندبه و زيارت آلياسين و مانند آن) تبيين مىكند.[15] اين گام ـ كه در جاى خود لازم و شايان قدردانى استـ مىتواند

مقدّمه‌اى براى نوشتن شروح موضوعى بر اين متون ارزشمند باشد. البتّه جاى نگرشهاى پژوهشى و نگارشهاى تحقيقى ـ كه به قصد تدوين يك مجموعهى نظاممند در زمينهى معارف مهدوى انجام شودـ هنوز خالى است.

12ـ )4 پژوهشگر متعهّد، مرحوم استاد دكتر رجبعلى مظلومى، در زمانى كه راهنمايىِ رسالهى دانشگاهىِ «نقش انتظار فرج در تربيت»[16] را بر عهده داشت،

كوشيد تا سيماى جامعهى آرمانى مهدوى را بر اساس دعاى «اللّهُمَّ ارزقنا توفيق الطّاعة و بعد المعصية...» ترسيم كند. همچنين موسّسهى پژوهش و مطالعات عاشورا در سال 1378، كتابى تحت عنوان «فراتر از اشتياق» (تدوين: طاهره مسلمي‌زاده با مقدّمهى آيةالله شيخ محمّدرضا جعفرى) منتشر ساخت. اين كتاب، شامل اسامى، القاب، ويژگىها و اوصاف امام عصر7است كه از متون دعاها و زيارات مهدوى اقتباس شده و در خلال آن، عناوينى مانند: والايىهاى بقيّةالله7، ويژگىهاى خاصّ او، بركات وجود او، گزيده‌اى از وظايف شيعيان در زمان غيبت، بركات حضور او، و... آمده است. در اين كتاب كمبرگ و پربار، 680 جمله از ادعيه و زيارات مهدوى استخراج و به شيوهى موضوعى تقسيم شده است، كه آن را در جايگاه دانشنامه‌اى در معرفت امام عصر7نشانده است.

12ـ 5) در زمينهى بررسى سندى اين دعاها، مقالهى «مرورى بر اعتبار دعاى فرج (اللّهُمَّ كن لوليک....)» نوشتهى حميد احمدى جلفايى در فصلنامهى انتظار شمارهى 18، مفيد و قابل توجّه است.

با وجود اين نمونههاى اندك، اين راه همچنان ناپيموده باقى مانده و جاى گامهاى بلندتر، همچنان خالى است.

13. نظرسنجى علمى در مورد آثار عقيده به مهدويّت در جامعهى ما

13ـ 1) در نظام  انديشهى اسلامى، ايمان، به معنى آرمان محض نيست؛ بلكه از يك سو با قوّت استدلال و از سوى ديگر با عمل صحيح و خالصانه درآميخته است؛ مانند تار و پود و نقش يك فرش كه هيچگونه گسستگى و گسيختگى در ميان آنها نمىتوان تصوّر كرد. عقيدهى مهدويّتـ كه در اين زمان، عمود خيمهى انديشهى اسلامى استـ بايد نتايج خود را در زندگى ما نشان دهد، وگرنه شايد كه با گذشت زمان، امرى زائد بر زندگى تلقّى شود و برخى به عنوان نوعى تشريفات عُرفى به آن بنگرند، و به تعبير بعضى از دانشمندان، عبادت، جاى خود را به عادت بدهد، كه در اين صورت، يكى از بدترين هجومها به اين عقيدهى استوار انجام شده است.

13ـ )2 كدام عامل يا عوامل سبب مىشود كه يك فردِ مهدىـ باور، در جامعه‌اى كه اكثريّت آن با او توافق فكرى ندارند، نه تنها عقيدهى خود را از دست ندهد، بلكه خود، مهدىـ ياور نيز بشود و ديگران را به مولاى خود دلالت كند؟ اين عامل يا عوامل، همان است كه فقدان آنها، آن روحِ زنده را به يك كالبد مرده يا زائد بر زندگى تبديل مىكند، چنان كه در برخى از مردم جامعهى خود مىبينيم.

13ـ 3) رسيدن به عوامل يادشده، از معبرِ برنامه‌ريزى صحيح مىگذرد كه با پاككردنِ صورت مسأله منافات دارد. لازمهى برنامه‌ريزىِ صحيح، شناخت دقيق فرصتها، تهديدها، امكانات و چالشهاست. لذا در نخستين گام، بايد از خود بپرسيم: ادّعاى عقيده به مهدويّت در ميان جامعهى ما، تا چه حدّ مبتنى بر معرفت است؟ مبناى اين معرفت چيست؟ آثار علمى آن در زندگى فردى و اجتماعى ما، چگونه خود را نشان مي‌دهد؟ خاصيّتِ بازدارندگىِ آن از گناهان فردى و تعدّىهاى اجتماعى، در كجا نمودار مىشود؟

جاى آن دارد كه كارشناسان علوم تربيتى، جامعهشناسى و روانشناسى در كنار اسلامشناسان و دينپژوهان، در پىِ پاسخ اين پرسشها باشند، تا مقدّمات برنامه‌ريزى صحيح در جهت تربيت فرد و نسل مهدوى فراهم آيد.[17]

14. آسيبشناسىِ نگارشهاى مهدويّت

آثارى كه تاكنون در زمينهى مهدويّت عرضه شده (اعمّ از آنها كه در اثبات مهدويّت بوده يا انكار آن)، از آفاتى بىنصيب نمانده كه جاى آسيبشناسى دارد، تا مقدّمهى آسيب‌زدايى باشد.

از باب نمونه، به چند مورد اشاره مىشود:

14ـ 1) تكيه و استناد فراوان به كتابهاى مِلل و نحل، در حالى كه يك جانبهگرايى و يكسو نگرى در اينگونه كتابها كاملا محسوس و مشهود است، نسبت بعضى از اين كتابها به مؤلّفان آن قطعى نيست و...

14ـ 2) نسبت‌دادن قول يا عقيده‌اى به شخص يا گروهى بدون استناد علمى، مانند نسبت دادن عقيده به خلود امام عصر7به شيعهى اماميّه[18] ، نسبتهاىناروا در مورد سرداب به شيعه   [19] ، يا نسبت دادن تضعيف احاديث مهدويّت به  قاطبهى اهل تسنّن.[20]

14ـ )3 محوريّت دادن به برخى شباهتهاى ظاهرى ميان دو عقيده، مثلا ادّعاى واقفيّه و سخن شيعهى اماميّه.

14ـ )4 پرداختن به اختلافات جزئى كه هيچ ضررى به اصل و كلّيّت مطلب نمي‌زند و در تمام عقايد و احكام نيز وجود دارد. اختلاف در مورد كيفيّت وضو و نماز، پيش چشم تمام مردم جهان است، ولى هيچ عاقلى، اين اختلاف را دليل بر آن نمىگيرد كه اصل و كلّيّت نماز، جعل شده توسّط فرد يا گروهى باشد كه در اصل دين جايى نداشته باشند. همينگونه اختلاف در مناسك حج و شؤون ديگر.

14ـ 5) انكار مشاهدات، چنان كه بعضى از نويسندگان معاصر اهل تسنّن كه كتابهاى خود را در دههى اخير نوشته‌اند، با نگاه خاصّ خود به عقايد شيعه، ادّعا مىكنند كه شيعه به دليل عقيده به غيبت، ضرورت تأسيس حكومت اسلامى را باور ندارد و نماز جمعه و عيدين را تعطيل كرده است!

14ـ )6 نسبت‌دادن هر سخنى به اسرائيليّات، بدون دليل محكم علمى. در اصل وجود اسرائيليّات، بحثى نيست. امّا اگر چنين شد كه هر نويسنده‌اى سخنى را كه نمىپذيرد، به اسرائيليّات نسبت دهد، در اين صورت هيچ مجالى براى بحث و گفت‌وگوى علمى باقى نمىماند. مثلا نويسنده‌اى براى نفى طول عمر حضرت مهدى7، طول عمر حضرت خضر و الياس را از مطالب اسرائيلى مي‌داند، فقط به دليل اين كه در تورات آمده است!

14ـ 7) مستندكردن حقايق مهدوى به رؤيا و خواب يا سخنان سست يا برداشتهاى نادرست. اين سخن به معنى نفى رؤياهاى صادقه نيست، ولى مبتنى كردن حقايق بر رؤيا، روشى غيرعلمى و غيرقابل دفاع است.

14ـ )8 توضيح حقايق مهدوى بر اساس ترجمهها و توضيحهاى غلط از آيات و روايات يا كلمات كليدى آنها. مثلا كلمهى «خوف» كه در احاديث غيبت به عنوان يكى از علل غيبت مطرح شده، اگر به عنوان «ترس» ترجمه شود، در اين صورت، در ترجمهى صفت حضرتش كه در زيارت آلياسين آمده :«المهذّب الخائف» به مشكل برمىخوريم و ناگزير به توجيهات سست روى مي‌آوريم. امّا اگر از همان اوّل، با ژرفنگرى در لغت، آن را «عدم امنيّت» ترجمه كنيم، در اين صورت مىبينيم كه خوف، نقطهى مقابل شجاعت نيست، بلكه متضادّ «امن» است. روشن است كه صفت ضدّشجاعت، را در عربى «جُبن» مىنامند كه صفت درونىِ نكوهيده‌اى است، به ويژه براى رهبران و مُصلحان بزرگ. ولى خوف، حالتى است (نه صفتى) ضدّ امن، كه به دليل موقعيّت بيرونى براى هر فردى ممكن است پيش آيد، حتّى براى پيامبرى اولوالعزم مانند حضرت موسى كليم‌الله7كه به تعبير قرآن: (فخرج منها خائفآ يترقّب)[21] . اين آيه، نه به معناى ترسيدن آن پيامبر بزرگ الاهى

است، بلكه اختناقِ پديد آمده توسّط فرعونيان را مي‌رساند كه راه را بر انجام وظيفهى حضرتش بسته بود. در نتيجه آن حضرت، به امر الاهى، مدّتى از شهر و ديار خود گريخت، تا در زمان مناسب بازگردد و كارى عظيم را به سامان برساند. اين، حكم عقل در مورد تمام مأموريّتهاى مهمّ است كه حتّى رهبران و مصلحان بشرى نيز آن‌را به كار مىگيرند. حكمت غيبت امام عصر7نيز در همين چارچوب قابل تبيين است و تفسير آيهى (و ليبدلنّهم من بعد خوفهم أمنآ)[22] بر اين اساس، بدون شبهه روشن است.

به هر حال، نقد و بررسى دقيق و منصفانهى نگارشهاى مهدوى با نگرش آسيبشناسى، خود مىتواند موضوع پژوهشى جدّى باشد و توجّه به همان زمينههاى آسيبپذيرى، راهكارهايى در زمينهى آسيب‌زدايى به ما نشان دهد.

14ـ 9) مقالات «آسيبشناسى تربيتى مهدويّت» نوشتهى دكتر خسرو باقرى (در فصلنامهى انتظار شماره 1 و 2)، گرچه از منظر تربيتى به بحث مهدويّت پرداخته، ولى در راستاى آسيبشناسى نگارشهاى مهدوى، قابل استفاده است.

15. تقويت روح يقين

15ـ 1) عقيدهى مهدويّت، به ويژه در زمان غيبت، آزمونى دشوار است كه ايمانهايى استوارتر از كوه مىطلبد. استوارىِ ايمان، در زمانى كه همهى بنيانهاى اخلاقى و عقيدتى دستخوش زلزلهها و طوفانهاى تهاجم اطّلاعاتىِ بنيانكن مىشود، كار را دشوارتر مىسازد. از ياد نبريم كه در زمانى زندگى مىكنيم كه به گفتهى برايان تِرنر، استاد جامعهشناسى دانشگاه كمبريج :

تَذبْذب، به عنوان يك ارزش فرهنگى و نيز به عنوان نوعى ذهنيّت امروزين ] مطرح است[ تا بتوان از فرهنگ محلّى فاصله احساسى گرفت.
[23]

در هجوم چنين توفانى، چگونه مىتوان نسلها را بر ستونِ يقين تكيه داد؟ در حالى كه كارشناسانـ به حقّـ عواملى مانند مواجه با سؤالات فراوان و پيشبينى نشده و نيز معنازدايى از جهان واقعى (رنگباختن معنويّت در برابر سلطهى دنياى مجازى) را از ويژگىهاى دنياى جديد مي‌دانند.[24]

15ـ 2) در اين ميان، تقويت روح يقين به باورهاى استوار مهدوى، نوشداروى زهرِ ترديد است تا نسلهاى امروز و فردا به باروىِ محكم اين باور پناه آورند و از خطرات اين توفانهاى پى در پى، نجات يابند.

15ـ 3) اين كار، عملى نمىشود مگر به دست كسانى كه خود، عقيدهى مهدويّت را، روشنتر از خورشيد ديده‌اند و در لحظهلحظهى زندگى خود، آن را لمس كرده‌اند. بزرگمردانى همچون سيّدابن طاووس، صدرالاسلام همدانى و ميرزا محمّد تقى اصفهانى، در اين زمينه كلامى گيرا و مؤثّر داشتند، چون سخن آنها از دل برمىخاست و در دل مىنشست.[25]

اگر در تربيت چنين كسانى نكوشيم و بذر اين ايمان را در دلها نكاريم، از تكرار فراوان الفاظ و برگزارى مجالس فراوان نبايد انتظار تغيير فرهنگِ درون انسانها را داشته باشيم. به تعبير شاعر:

نام فروردين نيارد گل به باغ         شب نگردد روشن از نام چراغ

15ـ 4) بديهى است كه بهرهگيرى از ابزارهاى علوم تربيتى، روانشناسى و مردمشناسى، يا هنرهايى مانند شعر، گرافيك، نمايش، صوت و تصوير، مىتواند به انتقال اين حقايق به ژرفاى درون انسانها كمك كند؛ ولى در هر حال، روح كلّى همان است كه گفته شد و بايد بدان انديشيد و راه كارِ مفيد را يافت.

 


[1]. العرف الوردى، سيوطى، 2 / 61؛ عقد الدرر فى اخبار المنتظر، مقدسى شافعى، ص 157؛ متّقىهندى، اين انكار را در عين آگاهىنسبت به اين كه عقيده به مهدى جزء سنّت نبوى است، ميداند و نتيجهمىگيرد كه انكار و تكذيب بخشى از سنّت قطعى، دليل بر كفرحقيقى است. (البرهان فى علامات مهدىآخرالزّمان، تحقيق مهلهل الياسين، ج 2 ص 844). بنگريد: مهدويّت در قرآن و سنّت،غلامحسين تاجرىنسب (پاياننامه دكترى)، ص .13 ‌

[2]. اين مقاله را از طريق اينترنت نيز مىتوان باز يافت. رجوع شود به:ؤ

[3]. متن كامل اين مقاله در اينترنت آمده است :www. Imammahdi-s. com.

[4]. نوشتهى آقاى مهدى حسينيان قمى، در فصلنامهى انتظار، كه به نقد يكى از معاصران بر روايات جلد51 تا 53 بحارالانوار، پاسخگفته است.

[5]. اين نكته به معناى نگاه ناسيوناليستى به عقيدهى مهدويّت نيست، بلكه به معناى جايگاه اين عقيدهؤدر فرهنگ ديرينهى اين مرزو بوم است. طبعآ مواردى مانند غيبت نعمانى و كشف المحجّه ابنطاووس نيزبه عنوان دانشمندان شرقىـ بلكه بزرگان كشور همسايه،عراقـ بايد آشناى اذهان جوانان ما باشند.

[6]. تلاشها و تجربههاى استاد رسول جعفريان در زمينهى بازسازى كتب مفقودهى شيعى، مىتواند در اينكار، مورد استفاده قرار گيرد.

[7]. براى آشنايى با ژرفنگرىهاى فقهى، رجالى، حديثى، اعتقادى و... در اين كتاب، بنگريد: راهنماىموضوعى مكيال المكارم،نوشتهى عبدالحسين طالعى، تهران: مكيال، .1380

[8]. اگر طول عمر حضرتش را در نظر بگيريم، اندك بودن اين نسبت، روشن مىشود.

[9]. مجموعهى غير مستقل مانند باب توقيعات در جلد 53 بحارالانوار، مجموعهى مستقل مانند كلمةالامام المهدى7نوشتهى شهيدآيتالله سيّد حسن شيرازى. از ترجمهى فارسى اين اثر، يك جلد توسّطنشر آفاق منتشر شده، كه طبق وعدهى ناشر قرار است در سهمجلد (با تكميل و استدراك) عرضه شود. ‌

[10]. در مورد اين كتاب نفيس، در يكى از شمارههاى آيندهى سفينه، سخن خواهد آمد. إنشاءالله.

[11]. نوشتهى مهدى شيزرى، چاپ تهران: انتشارات ريحان، .1383

[12]. تفصيل اين مطلب را بنگريد: سه مقالهى بايستههاى پژوهشى صحيفهى سجّاديّه به قلم آقايان سيّداحمد سجّادى، ابوالفضلحافظيان و محسن احتشامىنيا، در فصلنامهى سفينه، شمارههاى 7 و 8 و .9

[13]. نوشتهى حجّةالاسلام سيّد مرتضى مجتهدى سيستانى.

[14]. بنگريد: كتابنامهى حضرت مهدى7، نوشتهى آقاى مهدىپور، به ويژهى فهرست موضوعى كه درپايان جلد دوم آمده است.

[15]. از كتابهاى مهمّى كه براى چاپ و نشر پيشنهاد مىشود، شرح دعاى ندبه نوشتهى استاد علّا مهمرحوم سيّد جلالالدّين محدّثارموى است كه نسخهى دستنويس مؤلّف بزرگوار نزد فرزندان ايشاناست. اميد است كه هر چه زودتر، به تحقيق و نشر آن اهتمامكنند.‌

[16]. نوشتهى خانم زهره فاتحى پيكانى، دفاع شده در دانشكدهى علوم تربيتى و روانشناسى دانشگاه تهران،سال .1370

[17]. اين نكته، در برخى از شمارههاى فصلنامهى سفينه، در ضمن سخن مدير مسؤول بيان شده است؛ؤولى به جهت اهمّيّت، بهعبارت ديگرىـ و با تأكيد بر مورد مهدويّتـ بيان شد تا در ضمن بايستههاىپژوهشى مهدويّت، به آن بيشتر توجّه شود.

[18]. به عنوان نمونه در كتاب اصول عقايد الشيعة الاثنى عشريّة، نوشتهى قفارى.

[19]. در اين زمينه، بنگريد به مقالهى «پژوهشى در مسألهى سرداب» نوشتهى آيتالله سيّد محمّد مهدىخرسان ترجمهى دكتر ماندنىمواساتيان، فصلنامهى سفينه، شماره .11‌

[20]. در اين زمينه، بنگريد به مقالهى كوتاه «حول المهدى» نوشتهى ناصرالدّين البانى و ترجمهى فارسى آندر سفينهى شماره .12

[21]. قصص  (28) / .21

[22]. نور (24) / .54

[23]. بنگريد به مقالهى «فضيلت جهانوطنى، دين در عصر جهانى شدن» نوشتهى برايان ترنر، ترجمهىمجتبى كرباسچى، حميدپورنگ، حامد حاجى حيدرى، در فصلنامهى راهبرد ياس، شماره 8 صص ـ205240. جملهى يادشده در صفحهى 235 آمده است.‌

[24]. بنگريد به مقالهى «جامعه پذيرى دينى در جامعهى اطّلاعاتى» نوشتهى كريمِ خانمحمّدى، درفصلنامهى شيعهشناسى، شمارهى، صص 7ـ .34 16

[25]. بنگريد به مقالهى «باورداشت امامتـ مهدويّت در مكتب سامرا» نوشتهى حسين مفيد، در فصلنامهىسفينه، شمارهى 11، صصـ .140 103

 

آخرین بروز رسانی مطلب در شنبه ، 25 آذر 1391 ، 11:44
 

خبرنامه

نــــام:

ایمیل: